بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
16

استمناءبازدید:

متن پرسش
سلام جوانی هستم... ساله. از کودکی با اینکه در خانواده ای ...بزرگ شده ام ولی به دلیل عدم تقید فامیل های ...و عدم مراقبت پدر و مادرم، ارتباطاتی با ...داشتم. البته فقط در حد دوستی. همین مسأله مرا مبتلا به بیماری استمناء کرد. این بیماری تاکنون ادامه دارد. ازدواج کرده ام ...گاهی اوقات.... دست خودم نیست. از عواقب این بیماری چه عواقب دنیوی و جسمانی و چه عواقب روحی و روانی و اخروی آن کاملا خبر دارم. ولی اراده ام خیلی ضعیف شده. چندین بار تلاش کرده ام که ترک کنم ولی نتوانسته ام. شما را به خدا قسم می دهم راهنمایی ام کنید. تابه حال .... خیلی ممنون
متن پاسخ
جواب: الف- عنایت داشته باشیم که حرمت این بیماری صرفاً به جهت آفات جسمی و روحی نیست بلکه عاملی است که راه‌های ارتباط انسان با حقایق معنوی را مسدود می‌نماید و موجب ایجاد صور ذهنیه و خیالاتی می‌گردد که حجاب بین انسان و الطاف خداوند است و در نهایت انسان با چنین حجاب‌هایی وارد عالم قیامت می‌شود و از برکات عالم ابدیت محروم می‌گردد. ب- راه اصلی نجات انسان از عمل مذکور برنامه‌ریزی مناسبی است که بتوانید حضور فعال تصور آن عمل را ضعیف نمایید که در این راستا اولاً: قلب را دائم متوجه حرام‌بودن آن نمایید و محرومیت‌های بزرگی که در ابدیت انسان ایجاد می‌شود. ثانیاً: ورزش و فعالیت‌های بدنی را که عامل خوبی جهت تقویت اراده و دفع صور ذهنی عمل مذکور است، فراموش نفرمایید. ثالثاً: قبل از این‌که در تنهایی قرار گیرید و صورت آن عمل جای خود در ذهن شما باز کند، تا هنوز آن صورت ذهنیه جای خود را باز نکرده و قدرت نگرفته خود را به نحوی از محل تنهایی و خلوت بیرون بکشید، تا آرام‌آرام در تنهایی‌ها نیز صورت ذهنیه آن عمل قدرت خود را در مقابل اراده شما از دست بدهد. رابعاً: ائمه معصومین«علیهم‌السلام» می‌فرمایند: از طریق لذت با همسر خود اولاً عفت خود را جهت گرفتارنشدن به گناهان حفظ می‌کنید. ثانیاً: از طریق آن لذات شوق عبادت در شما بیشتر می‌شود. به عنوان نمونه در روایت داریم: «عن ابى عبد اللَّه (ع) قال: ینبغى للمسلم العاقل ان یکون له ساعة یفضى بها الى عمله فیما بینه و بین اللَّه عزّ و جلّ و ساعة یلاقى اخوانه الّذین یفاوضهم و یفاوضونه فی امر آخرته و ساعة یخلّى بین نفسه و لذّاتها فی غیر محرّم فانّها عون على تلک السّاعتین» . امام صادق (ع) فرموده: شایسته است مسلمان عاقل ساعتى از روز خود را براى کارهائى که بین او و خداوند انجام می‌گیرد اختصاص دهد و ساعتى هم برادران ایمانى و دوستان خود را ملاقات کند و در امور معنوى و اخروى با آنان گفتگو نماید و ساعتى نفس خود را با لذائذ و مشتهیاتش که گناه نباشد آزاد بگذارد و این ساعت لذّت، آدمى را در انجام وظائف دو ساعت دیگر کمک میکند . در آخر توصیه بنده این است که برنامه خود را در دو حوزه فعال نمایید: یکی در نفی صورت‌های ذهنی عمل مذکور به همان شکل که عرض شد. و دیگر در ایجاد صورت‌های قابل قبول قلب و روح که نقش عبادات قلبی و تدبر در معارف عقلی و قرآن از طریق تفاسیر و نیز با حضور در جلسات دینی از یک طرف، و برخورد خوب و محبت‌آمیز از طرف دیگر می‌توانید از این معضل ظلمانی خود را به حیات نورانی ایمانی سوق دهید. و فرمایش رسول‌خدا«صلی‌الله‌علیه‌وآله» را هرگز فراموش نکنید که فرمودند: آنچه در دیگر زنان سراغ دارید در همسران خودتان نیز هست. 1 -روایات تربیتى ج‏2 ص134
10714
متن پرسش
به نام خدا با سلام خدمت استاد عزیز و مهربان: در رابطه با حضرت رقیه و پاسخی که شما فرمودید برایم سوال پیش آمد. این که ادعا شده شهید مطهری به منابع دسترسی نداشته محل تامل است. فلسفه غرب نیست که بگوییم ایشان زبان لاتین نمی دانسته، بی شک ایشان با آن تبحر علمی تمام منابع معتبر و دست اول را بررسی کرده و چنین ادعایی نموده است، در ضمن از آن جا که کتابی را که معرفی نمودید ممکن است دسترسی پیدا نکنم اگر ممکن است شما منبعی معتبر و دست اول سراغ دارید لطفا آن منبع را معرفی نمایید. با تشکر از استاد عزیز و التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نظر عزیزان را به مستندات علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب «تحریف‌شناسی عاشورا » که نقدی بر کتاب حماسه‌ی حسینی شهید مطهری است جلب می کنم. نکاتی که در مقدمه‌ی کتاب و جمع‌بندی آن آمده از این قرار است. [[«معرفی کتاب از تراث: متن حاضر ترجمه‌ی کتاب «کربلا فوق الشبهات» نوشته‌ی علامه جعفر مرتضی عاملی است که المرکز الاسلامی للدراسات (بیروت) نسخه عربی آن را منتشر کرده است. واقعه‌ی پرشور عاشورا، از حوادث مهم تاریخ است که اندیشمندان و فرهیختگان بسیاری درباره‌ی آن سخن گفته و ابعاد گوناگون آن‌را باز کاویده‌اند. این حادثه‌ی عظیم، ابعاد تربیتی، اخلاقی، سیاسی، عاطفی، عرفانی و ... فراوانی دارد که پرداختن به آن نیازمند آشنایی عمیق با فرهنگ اسلامی و شیعی و شناخت کامل معارف والای عاشوراست. بی‌تردید، واقعه‌ای که عواطف بشریت ـ اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان ـ را برانگیخته و آنان را به کنش واداشته، دست خوش تفسیرها و تأویل‌های فراوان نیز شده و هرکس با توجه به سطح دریافت خود به بحث از معارف آن پرداخته که بسیاری از اسلام‌شناسان از سر احساس تکلیف و نیز به منظور اظهار ارادت خالصه به درگاه اباعبدلله الحسین علیه‌السلام کوشیده‌اند با تأویل‌های نابجا و تحریف‌های ناروا مبارزه کنند و این انقلاب سترگ را به واقع به جهانیان بشناسانند؛ این مسأله جای تحسین و نکوداشت فراوان دارد و سرمشق خوبی برای آیندگان در پاس‌داشت عاشورا و فرهنگ آن خواهد بود؛ از جمله‌ی این عالمان پرتلاش، استاد مرتضی مطهری رحمه‌الله است که نقش به‌سزایی در بیداری اسلامی و احیای فرهنگ ظلم‌ستیزی شیعی و نیز اشاعه‌ی معارف عاشورایی داشته است. آثار آن شهید سعید، گواه سخن ماست و بی‌تردید تلاش‌های بی‌دریغ او مورد عنایت پروردگار و امامان معصوم علیهم‌السلام خواهد بود؛ اما آن‌چه آن شهید عزیز بر آن پا می‌فشارد و در آثار خود بر آن مصمم است، «نقد منصفانه» و «دفاع واقع‌بینانه» است. آن مرد بزرگ، هیچ‌گاه خود را از خطا و اشتباه مبرا نمی‌دانست و همواره همگان را به تأمل و تدبر در سخنان خود دعوت می‌کرد و از نقد آثار و سخنان خود استقبال می‌نمود؛ او تنها به عزت اسلام و سرافرازی پرچم عاشورا می‌اندیشید و سرانجام جان خود را نیز در این راه پر افتخار تقدیم کرد. آن‌چه این کتاب به آن می‌پردازد شناخت تحریفات واقعی حادثه‌ی عاشورا و تفکیک آن از تحریفات غیرواقعی است؛ نویسنده معتقد است که افسانه‌ها و مطالب دروغین که در تاریخ عاشورا وارد شده، اندک و شایان تأمل است؛ اما بسیاری از مطالبی که در کتاب «حماسه‌ی حسینی» با عنوان تحریفات از آن نام‌برده شده، در صف افسانه‌ها و مطالب دروغین جای نمی‌گیرد و با اندک تأمل و تفحص احتمال صادق بودن آن آشکار می‌شود. دیگر این‌که نویسنده، نسبت دادن کتاب «حماسه‌ی حسینی» به شهید مطهری رحمه‌الله را نمی‌پذیرد و آن‌را حاوی دیدگاه‌های قطعی و نهایی او نمی‌داند؛ از این‌رو نقدهای خود بر آن کتاب را نوعی دفاع از آن شهید والامقام می‌داند. نقد قضایای تاریخی برای رسیدن به روایتی نزدیک‌تر به واقع سنتی همیشگی در میان دانشی‌مردانی بوده که با تاریخ در ارتباط بوده اند. اما انتشار کتاب «حماسه حسینی» باعث شد که نقد تاریخی ماجرای کربلا از میادین علمی به پای منبرها کشیده شود، جایی که دیگر سخن گفتن و نقد کردن یک طرفه بود و مخاطب توان تحلیل و یا نقد کردن این نقد را نداشت. نتیجه نیز روشن بود؛ نقد یک طرفه نه تنها در میان مخاطب ناآشنا حرف خود را به کرسی ‌نشاند، بلکه باب تشکیک را نیز باز کرد؛ پس از آن «منبر حسینی» در نگاه بسیاری به جایی برای جعل، تزویر و خرافات تبدیل شد و راه شک در هر چیزی که مخاطب یا نمی‌توانست و یا حتی نمی‌خواست بپذیرد باز شد. کتاب حماسه حسینی در تشکیک‌های خود عمدتا بر کتاب مرحوم میرزای نوری «لؤلؤ و مرجان» استوار است و مثال‌ها و موارد را وامدار آن کتاب. از این روست که حماسه حسینی را می‌توان کشاندن تشکیک‌های میرزای نوری از میادین علمی به میان عامه مردم دانست. علامه سید جعفر مرتضی با نوشتن کتاب «کربلا فوق الشبهات» به دفاع از منبر حسینی برخاست. از نگاه وی داستان کربلا نیز مانند هر داستان تاریخی دیگری محتاج نقد و بررسی است، اما در «حماسه حسینی» روش نقد تاریخی صحیح نیست و نکات بسیاری فراموش شده است، نکاتی که در بررسی هر مسئله تاریخی‌ای مورد نیاز است: ۱- دیدن همه کتاب‌های تاریخی نه صرفا آنچه دم دست و یا مشهور است. ۲- پی گرفتن ماجرا در کتب غیر تاریخی، مانند کتب حدیثی، زندگی‌نامه‌ها و انساب، جغرافیا و مانند این‌ها ۳- توجه به منابعی که در دسترس ما نیست، بسیاری از نقدها بر این اساس است که نقلی که در فلان کتاب قرن دهمی شده است را در منابعی که در دسترس ماست نیافتیم، درحالیکه گاهی نویسنده به منابعی اعتماد کرده که اکنون در اختیار ما نیست و در طول تاریخ از بین رفته، خصوصا در مواردی که می‌بینیم مولف منبعی را نام برده و صرفا چون در دسترس ناقد نبوده وی را به جعل و تزویر متهم کرده است. ۴- وثوق به یک مولف به معنای صحیح بودن تمام محتوای کتاب وی نیست: چه بسیار شده که در کتابی که نویسنده‌اش مورد وثوق است روایاتی نقل شده که با هم ناسازگار هستند، وظیفه خواننده عالم یافتن روایت صحیح است نه رد کردن کتاب و اتهام بستن بر نویسنده، وگرنه جز قرآن کریم کتابی برای ما باقی نخواهد ماند ۵- محتوای صحیح همیشه درمنابع معتبر نیست: گاهی در منابعی که به گردآورندگانشان نیز اعتمادی نیست می‌توان روایاتی یافت که با شواهدی که از بیرون می‌یابیم صحتشان مورد تایید قرار می‌گیرد و قابل اعتمادند، پس نمی‌توان کتابی را تنها به این دلیل که نویسنده‌اش مورد اعتماد ما نیست به کلی کنار گذاشت. ۶- ارزش‌گذاری منابع بر اساس سازگاری آن‌ها با مدعا نباشد، چرا گاهی برخی، منابعی را که با ادعای ایشان سازگار نیست را تماما زیر سوال می‌برند و تنها به توثیق و مدح از منابعی می‌پردازند که با ادعای ایشان سازگار باشد! ۷- تاریخی که ثبت شده بسیار کمتر است از آنچه رخ داده، لذا هرچند می‌بایست برای اثبات وقوع رخدادی شاهدی برای آن یافت، اما اگر روایتی مشهور و سینه به سینه از تاریخ یافتیم که در میان کتب تاریخی شاهدی بر آن یافت نمی‌شود، نمی‌توان ادعای جعل و خرافاتی بودن را بر آن بست. نویسنده در این کتاب ۲۵ ادعای شهید مطهری را یک به یک مطرح کرده و بصورتی اجمالی نقد و بررسی می‌کند، از نگاه او ۶ مورد مانند جمعیت یک ملیون و ششصد هزار نفری سپاه عمر سعد و نیز کشته شدن ۳۰۰ هزار نفر به دست سیدالشهدا (ع) قطعا جعلی و باطل است، اما انکار ۱۹ مورد دیگر مانند قصه حضور مادر حضرت علی اکبر (ع)، عطش سه روزه، ماجرای اربعین و بسیاری دیگر را نا بجا می‌داند. وی سپس به تفصیل به بررسی داستان حضور لیلی مادر حضرت علی اکبر ع در کربلا می‌پردازد، چرا که این داستان شهرت بسیاری داشته و دارد و پس از حماسه حسینی به نمادی برای جعل تبدیل شد. وی در بررسی این داستان به منابع بسیاری ارجاع می‌دهد و حضور وی را در کربلا اثبات می‌کند. کتاب کربلا فوق الشبهات، نمونه بارز یک نقد عالمانه است؛ احترام بسیار زیاد ناقد به نویسنده متن مورد نقد و نیز ارجاع به منابع فراوان، ارزشی دوچندان به این کتاب داده است. البته ارادت بسیار زیاد وی به شهید مطهری باعث شده که در بخشی مفصل به انکار نسبت کتاب به وی بپردازد و چاپ کتاب را که بعد از شهادت وی انجام شده برخلاف خواسته‌اش بداند. از این رو در تمام کتاب نقل قول‌ها را «منسوب» به شهید مطهری آورده و در فرض صحت نسبت نیز این را اشتباهی از او می‌داند که از هر کسی ممکن است سربزند چرا که «العصمة لأهلها. این کتاب به خوبی نشان می‌دهد که بررسی و نقد تاریخی تا چه حد دقیق و سخت است و تندروی در بستن نسبت جعل و تزویر و خرافات‌بافی به دیگران تا چه مقدار نادرست است. اگر چه به برخی ادعاهای نویسنده دراین کتاب نیز می‌توان خرده گرفت، اما انتقاد اصلی وی به شیوه نقد وقایع تاریخی خصوصا داستان کربلا بسیار بجاست، نقدهایی که مدتهاست -خصوصا در فضاهای غیر علمی- باب شده و تنها نتیجه‌اش باز شدن باب تشکیک و اتهام جعل در قضایای کربلا.»]]. عنایت داشته باشید که علامه سید جعفر مرتضی عاملی از ارادتمندان شهید مطهری هستند که مدتی نیز در ایران و در قم با افکار آن شهید آشنایند و احترام خاصی نیز مثل همه‌ی اهل علم و تحقیق برای شهید مطهری قائل‌اند. موفق باشید
17067
متن پرسش
با سلام: می خواستم نظر آقای طاهرزاده رو در مورد متن زیر و بی نفسی و بی زمانی هنگام انزال در سکس بدونم و اینکه علت میل جنسی انسان، علاقه به اون لحظه بی نفسی و بی مکانی هست. ✨ اين انرژي جنسي چيست؟ چرا اينگونه با قوت زياد زندگي ما را به نوسان در مي آورد؟ چرا چنين نفوذ زيادي بر زندگي ما دارد؟ چرا زندگي ما، تا آخرين دم حول محور سكس مي گردد؟ جاذبه اش در چيست؟ پيران و قديسان شما هزاران سال است كه آن را منع كرده اند، ولي به نظر مي رسد كه در انسان ها كمترين تاثيري نداشته است. هزاران سال است كه به ما موعظه كرده اند كه بايد از سكس دوري كنيم و تمام افكار جنسي را از خود برانيم و حتي نبايد خواب هاي جنسي ببينيم. ولي اين روياها انسان ها را ترك نكرده اند نمي توانند اينگونه انسان را ترك كنند. من در شگفت بوده ام من با زنان خودفروش برخورد داشته ام، آنان هرگز چيزي در مورد سكس نمي پرسند، آنان در مورد روح و خدا جويا هستند. من همچنين با بسياري از مرتاضين و سالكين و مردان مقدس برخورد داشته ام، و هروقت با هم تنها بوده ايم آنان در مورد چيزي به جز از سكس سوال نمي كنند! من از درك اين نكته حيرت كرده ام كه مرتاضين و مردان به اصطلاح مقدس شما كه هميشه در مخالفت با سكس موعظه مي كنند، به نظر مي رسد كه در ذهن هايشان وسواس سكس را دارند و با آن مشكل دارند. آنان در جمع از روح و از خداوند مي گويند، ولي در درون، آنان نيز همچون همه دچار مشكل هستند. بايد هم چنين باشد، طبيعي است زيرا ما هرگز سعي نكرده ايم كه اين مشكل را درك كنيم. ما هيچگاه نكوشيده ايم تا پايه هاي اين انرژي را بشناسيم و هرگز نپرسيده ايم كه اين جاذبه ي عظيم چرا وجود دارد؟ چه كسي به شما جنسيت را آموزش مي دهد؟ تمام دنيا همه كار مي كند تا اين آموزش صورت نگيرد. والدين سعي دارند كودكانشان را از دانستن در مورد آن منع كنند و آموزگاران همين تلاش را دارند. متون مذهبي نيز چنين مي كنند. هيچ مدرسه و دانشگاهي براي آموزش سكس وجود ندارد، ولي روزي ناگهان شخص درمي يابد كه تمام وجودش سرشار از اين انرژي است اين چگونه رخ مي دهد؟ بدون هيچگونه آموزش، اين چگونه اتفاق مي افتد؟ حقيقت را آموزش مي دهند، عشق را آموزش مي دهند، ولي به نظر مي رسد كه در هيچ كجا يافت نمي شوند. پس اين كشش عظيم سكس چيست؟ اين جاذبه ي طبيعي براي آن چيست؟ البته اسراري در آن نهفته است كه لازم است كه درك شود. شايد آنگاه قادر باشيم به فراسوي جنسيت برويم. نخستين نكته اين است كه جاذبه ي سكس در وجود انسان ها درواقع كششي براي سكس نيست. آن خواسته ي جنسي كه در هسته ي دروني انسان هاست، درواقع يك خواسته ي جنسي نيست. براي همين است كه پس از هر آميزش جنسي، آنان به خود فرو مي روند، احساس ناشادي و افسردگي مي كنند آنان مي پندارند كه چگونه از آن خلاص شوند، زيرا چيزي در آن پيدا نمي كنند. شايد آن جاذبه براي چيزي ديگر باشد. و آن جاذبه يك اهميت بسيار مذهبي در خودش دارد. جاذبه اين است. به جز در تجربه ي جنسي، انسان ها در زندگي معمولي شان قادر نيستند به اعماق وجودشان دست پيدا كنند. در امور روزمره، آنان تجارب متنوعي دارند خريد، اداره، تجارت، به دست آوردن پول و شهرت ولي اين تنها تجربه ي آميزش جنسي است كه آنان را به ژرف ترين عمق وجودشان نزديك مي كن، در آن اعماق، دو چيز برايشان رخ مي دهد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت حق در قرآن در رابطه با علاقه‌ی همسران به همدیگر می‌فرماید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (21)/ روم) از نشانه‌های اراده‌ی الهی در ادامه‌ی نسل بشر و مدیریت الهی در این رابطه آن‌که حضرت حق از خود شما همسرانی را جهت آرامش روحی و روانی و این‌که در کنار همدیگر لذت لازم را ببرید، همسرانی را قرار داد و بین شما روحیه‌ی ارادت‌مندی و دل‌سوزی گذاشت، در این پدیده نشانه‌هایی از مدیریت حکیمانه‌ی حضرت حق برای اهل تفکر وجود دارد.

ملاحظه می‌کنید که خداوند موضوع سکس را در مسیر صحیح برای بشر شکل داده است تا علاوه بر آرامش روحی که باید همسران در نسبت به هم و لذتی که پیش می‌آید، داشته باشند؛ نتایج دیگری مثل ارادت و ایثار نیز در بین آن‌ها بماند. چیزی که مسلّم اگر مسیر ارتباط جنسی از روش الهی خارج شود، به‌دست نمی‌آید. و این مشکل اساسی بشر امروز است که متوجه نمی‌شود صِرفِ ارتباط جنسی، تمام ابعاد انسانی جواب داده نمی‌شود، مگر آن‌که آن ارتباط جنسی در مسیر تکوینی و تشریعیِ خودش قرار بگیرد. از این جهت است که در آخر آیه فرمود: «إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» در این نوع ارتباط که در عین آرامش روحی و جنسی، مودت و رحمت بین زن و مرد جاری می‌شود؛ نشانه‌هایی از حکمت الهی برای اهل تفکر می‌باشد. بنابراین موضوع گرایش جنسی که در بشر قرار داده شده است اگر در مسیر صحیح آن قرار نگیرد، بشر به نتایجی که باید از این ارتباط به‌دست آورد، به‌دست نخواهد آورد. و این مشکلی است که بشر امروز از آن غفلت اساسی دارد. موفق باشید

14190
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: متن ذیل از دکتر سروش درباره امام زمان علیه السلام است خوشحال می شوم نظر گرامیتان را در مورد این سخنان بدانم التماس دعا بخشى از متن سخنرانى اقبال و مهدويت: " اگر کسی به چنین چیزی (امام زمان) رسید که واقعیت دارد، ایمان می آورد اگر نرسید که سکوت می کند، اظهار نظر نمی کند و آن هم مقبول خداوند است. قصه امام زمان یک قصه اعتقادی است، وقتی می گویم اعتقادی یعنی ما به لحاظ تاریخی قدرت اثبات آن را نداریم. آن طوری که موجودیت یک کسی، مثل پیامبر اسلام به لحاظ تاریخی محرز است؛ یعنی مسلمان و نامسلمان وقتی به شواهد تاریخی مراجعه می کند، درمی یابد که چنین کسی آمده و چنان آثاری از خود به جای گذاشته و از دنیا رفته است هیچ کسی شکی ندارد. به لحاظ تاریخی مسلمان باشد یا نباشد، شیعه باشد یا نباشد. در مورد امام اول هم همین طور است در مورد امام ششم شیعیان، امام جعفر صادق هم همین طور است. اما به امام دوازدهم که شما می رسید، تاریخ بسیار تاریک است. یعنی جز اینکه شما از پیش به چنین چیزی اعتقاد داشته باشید، نمی توانید با شواهد تاریخی اثبات کنید که چنین کسی به دنیا آمده، چنین کسی چند سال زیسته، چنین کسی غائب شده، ما چنین شواهد تاریخی نداریم. برای اینکه خود شیعیان معتقدند: اولا حاملگی او در خفا بوده یعنی مادر او که حامله بوده شکم او نشان نمی داد که حامله است، خداوند می خواست که او را مخفی نگه دارد وقتی هم که به دنیا آمده 5 سال از دید مردم مخفی بوده بعد هم که همیشه غائب شده است. خب چنین کسی را شما نمی توانید به لحاظ تاریخی شواهدی نشان بدهید که به شما بگوید که او اصلا در این دنیا بوده یا نبوده اما روایات شیعه الا ماشاالله می گوید که چنین کسی آمده، به دنیا آمده تولد او مخفیانه صورت گرفته، حضور او مخفیانه بوده بعد هم که غیبت کرده است الان برای بیش از 1200 سال. اگر کسی به آن روایات شیعه اعتقادی دارد، آنها را راست می پندارد می تواند قبول کند و اعتقاد پیدا کند؛ اگر که نمی تواند قانع بشود به صدق آنها، به صداقت آنها باز هم خداوند گریبان او را نخواهد گرفت؛ برای اینکه خداوند آدمیان را به میزان عقلی که به آنها داده مورد محاکمه و مواخذه قرار می دهد. اگر که آدمی نتوانست چیزی را با شواهد کافی باور کند، آنگاه درباره او سکوت خواهد کرد و چنان که گفتم این سکوت و این ناباوری ذره ای به مسلمانی، به اسلامیت و به ایمان آدمی لطمه ای وارد نخواهد کرد. اما نکته دومی که در این باب من باید خدمت شما عرض بکنم، حقیقت این است که امام زمان و مسئلۀ او ظهور بعدی او هرچه می خواهد باشد و هر کس هر اعتقادی در مورد آنها می ورزد، متاسفانه در میان شیعیان با حواشی بسیار مخربی همراه شده است؛ دست کم از اینها باید پرهیز کرد، دست کم اگر هم بناست اعتقادی به امام زمان ورزیده شود باید بسیار پیراسته و پالوده بشود. از همان وقتی که این فکر، قبل از اینکه امام زمان بیاید، قبل از اینکه نوبت امام دوازدهم برسد، از قرن اول، از وقتی که مختار ظهور کرد و در دوران ائمه دیگر، از وقتی که این فکر ظاهر شد، همیشه یک فکر «local» بود؛ یک فکر محلی، یک فکر فرقه ای. متاسفانه در میان شیعیان، هیچ وقت امام زمان یک شخصیت جهانی تلقی نشد؛ مال شیعیان، برای شیعیان، نجات دهنده شیعیان، حل کننده مسائل داخلی شیعیان، و برآورنده حسرت های شیعیان. یک اقلیتی در عالم اسلام وجود داشت و دارد به نام اقلیت شیعه، که ما ایرانیان هم واقعا جزو آنها هستیم. از اول هم این یک اقلیت بوده، همچنان هم یک اقلیت است. اقلیت بودن، سایکولوژی و سوسیولوژی خود را دارد؛ یعنی یک خصوصیاتی در اقلیت ها پیدا می شود که در اکثریت ها پیدا نمی شود. شیعیان این خصوصیات را به تمامی با خود حمل می کنند. حتی همین امروز هم که این شیعه به قدرت رسیده، در ایران حکومت رسمی شیعی برپا کرده، در دوران صفویه، ولی این اقلیت بودن همیشه با آنها بود، برای اینکه سود دارد، برای اینکه فوائدی دارد. یکی از خصوصیات اقلیت ها - که در شیعه هم خیلی بروز کرد - همین مظلومیت است و مظلوم نمایی؛ که ما مظلوم بودیم، حق ما را خوردند، نگذاشتند که ما ابراز وجود بکنیم، نگذاشتند ما حرف خود را بزنیم، ما را خفه کردند، دهان ما را بستند، راه ها را برای ما بستند. خب در تشیع این قصه، در وارث ترین تجلی، در قصه امام حسین است؛ که به هر حال شیعیان از آن واقعه، که واقعۀ تراژیک و یک فاجعۀ هولناکی بود، بهترین استفاده را کردند برای اینکه بگویند طرف مقابل چه جوری به ما، چه ظلمی به ما کرد و ما چگونه مظلوم واقع شدیم. داستانی را سرودند، که این داستان تا به امروز ادامه دارد که بازگوکننده مظلومیت یک قوم اقلیتی است که در چنگال یک اکثریتی گرفتار آمده، برای اینکه از انحلال این هویت در هویت بزرگتر پیشگیری بکنند دائماً به خود می قبولاندند که ما غیر از آنها هستیم، ما متفاوت هستیم، ما توسط آنها مظلوم واقع شدیم، ما تاریخ جداگانه ای داریم، ما به فکر خود باید باشیم. این مظلومیت یک اندیشه دیگری را هم که متناسب با آن بود، پدید آورد؛ اندیشه یک منجی. ما که مظلوم بودیم، ما که نتوانستیم که داد خودمان را بستانیم، و حق خود را بگیریم. کسی می آید،ک سی خواهد آمد، کسی باید آید که داد ما را بستاند. مفهوم امام زمان حتی قبل از قصۀ امام دوازدهم، یک قرن قبل از او، شما اگر ببینید در زیارت هایی که شیعه درست کرد و بر سر قبر امامان و امام حسین می خوانده، همه جا این مفهوم تکرار می شود: «که منتظر یک امامی هستیم که در رکاب او بجنگیم و حق خود را از ظالمان بگیریم.» در زیارت عاشورا، در زیارت وارث، من بحثی که درباب عاشورا می کردم، این را مفصلا گفتم این مفاهیم هست و این ادامه پیدا کرد. شما ببینید، مفهوم امام زمان که قائدتا وقتی که از او سخن گفته می شود، برای بسط عدالت در جهان است - اگر چنین چیزی باشد - به دست تعدادی از شیعیان که افتاده، به قدری فرقه ای شده است که اصلا ملال آور است و رنج آور است. گفته می شود که امام زمان می آید و اولین کاری که می کند به حساب سنیان می رسد. آخر یک کسی که رسالت جهانی دارد، کسی که می آید برای بسط عدالت در کل عالم، آن هم به حساب سنیان می رود. ببخشید، ولی اینها چون در روایات شیعیان نقل کردند، من خودم مکه بودم برای مردم روضه می خواندند و این حرفها را می گفتند. اولین کاری که می کند، عمر و ابوبکر را از قبر بیرون می آورد و جنازه های آنها را به دار می کشد. شما نگاه بکنید، این حرفها از کجا در آمده است، این مسئلۀ امام زمان چرا به این چیزها آمیخته شده است. همین الان هم که در ایران گاهی در بعضی از مجالس می خوانند، علاوه بر خرافاتی که می گویند، همین اخیرا گوش می کردم یک کسی منبری رفته بود می گفت، امام زمان که ظهور می کند به عدد اختفای اصحاب کهف در غار، یعنی 309 سال خود او حکومت می کند، بعد از ایشان امام علی می آید که 44 هزار سال او حکومت می کند و بعد… ملاحظه بکنید، حرفهایی که نه عقل آنها را می پسندد، نه نقل آنها را می پسندد، که از اینها فراوان است، فراوان! که در واقع امام زمان را، و رسالت جهانی او را که بسط عدالت باشد، محدود کرده، تقلیل داده است به اینکه چندتا شیعه که در وقتی 1200 سال پیش از دست کسانی رنجی بردند، اختلاف عقیدتی با آنها داشتند، همۀ این بار را بر دوش او نهادند که بیاید و داد آنها را بستاند و عقده آنها را بگشاید و آنها را نجات بدهد، از اقلیت بیرون بیاورد و تبدیل به اکثریت کند. من هیچ وقت فراموش نمی کنم مرحوم مطهری را در یکی از سخنرانی هایش خیلی حرف خوبی می زد، یعنی عینا همین سخن را می گفت. می گفت آقا اگر امام زمانی هست برای تمام جهان است، و بعد این جمله را «نه برای چهارتا شیعۀ قالتاق»این عین تعبیر ایشان بود، چهار تا شیعه قالتاق امام زمان را کردند مستخدم خودشان، با آن اندیشه های باطل و خرافی که دارند و انتقامی که می خواهند از خلفایی که 1400 سال پیش مردند، بگیرند و ایشان باید این کارها را کند. چقدر این اندیشه زبون شده است، حقیر شده است، غیر قابل دفاع شده است، بی معنی شده است، آن وقت امروز هم همچنان بر این هیزم نفت می ریزند و این آتش را فروزان تر می کنند و این اندیشه را بی معنی تر می کنند از آنچه که قبلا بوده است. اگر امام زمانی هست و یا خواهد بود، تجلی یک ایده و آرمان شریفی است که عبارت است از عدالت. تازه آن عدالت جهانی را هم با پایان تاریخ یکی گرفتن، حرفی است که باید درباره آن خیلی فکر کرد و به این راحتی ها هم نمی شود. سخن دومی که و بگویم آفت دومی که به امام زمان خورده و یا به اندیشه امام زمان، و در میان شیعیان این است که باز هم امام زمان را محدود کردند به اینکه، امام زمانی که قرار است رسالت جهانی داشته باشد، در وقتی که ظهور خواهد کرد فعلا هیچ کاری ندارد جز اینکه به ما چند تا شیعه در دنیا نگاه کند و ما را تر و خشک کند؛ بقیه دنیا اصلا فراموش شده است. اگر خدایی هست، خدای همه دنیاست، اگر پیغمبری آمده، برای همۀ دنیا آمده، اگر امام است برای همه دنیاست؛ قبیله ای که نیست، فرقه ای که نباید فکر کرد، بنده واقعا متاسف شدم و مایوس شدم وقتی که دیدم همین آقای روحانی که با سلام و صلوات، به مبارکی، الحمدالله، بر تخت ریاست جمهوری نشستند و خواهند نشست، در همین سخنرانی اخیر خود گفت که دو چیز،باعث پیروزی من شد، یکی عنایات امام زمان و یکی هم درایت رهبری. ملاحظه بکنید، اینها را که من سیاستمداری که نمی دانم که هیچی، اینها ترویج خرافات است. امام زمان مگر کار او دخالت در انتخابات است؟ چرا حالا فقط دخالت در انتخابات ایران؟ اگر قرار است ایشان بناست این کار را بکند، خب همه جا، مال اوباما را هم باید دخالت کند. مگر مردم دنیا، بقیه یتیم اند؟ مگر نباید سرپرستی بشوند؟ اگر بناست امام زمان دخالت کند، انتخابات را سر و سامان دهد، چنان جهت دهد که به نفع مردم باشد، خب همۀ این مردم، بنده خدا هستند. فقط ایرونی ها محتاج اند و مستحق اند که امام زمان بیاید و مثلا انتخابات آنها را سر و سامان دهد؟ ملاحظه بکنید، چه آنهایی را که شما روشنفکر می دانید، چه آنهایی را که نمی دانید، اینها در قصۀ امام زمان بسیار تاریک فکرند؛ و این اندیشه چنان آلوده به خرافات شده است که چنان از مجرای زلال نخستین آن، بیرون آمده، چنان بی معنی شده که دیگر ذره ای قابل دفاع نیست. توجه کردید، اندیشه امام زمان در روزگار حاضر، واقعا من یک وقتی با خودم فکر می کردم، می دانید فقط به درد که می خورد؟ به درد مراجع شیعه می خورد. به هیچ دردی، به درد هیچ کس دیگری نمی خورد. چون آقایان می گویند ما نائب امام زمان هستیم، و به نیابت امام زمان هم وجوهات دریافت می کنند. اگر این نیابت را از آنها بگیرید، دیگر امام زمان چه کار می کند امروز؟ یا باید برای او یک شغلی تراشید، که می آید در انتخابات دخالت می کند، و یا اگر اینها را نگویند دیگر چه؟ باید بگویید یک ولی هست از اولیای خداوند که هیچ کسی او را نمی بیند، که نزاد این اولیا هم فراوانند البته، چیز دیگری باقی نمی ماند. امام زمان را خرج سیاست کردن، بدترین نوع استفاده و یا سوءاستفاده از امام زمان است. قبلا جور دیگری بود، یک کسی می آمد و می گفت بنده امام زمان را دیدم و به من این را گفت، آن را گفت، اینها فردی بود، اینها در حوزه های خیلی کوچک بود؛ الان خرج سیاست می شود در ایران. یعنی نقش ضد دموکراتیک، نقش به هر حال عوام فریبی پیدا کرده است. من تعجبم این است از مرحوم دکتر شریعتی، که خود را شاگرد مکتب اقبال می دانست. کتابی دارد به نام«ما و اقبال» کتاب قطوری است، در آنجا در بسط اندیشه های اقبال کوشیده است. کسی بود که نام اقبال را در ایران بلند کرد حقیقتا، حسینیۀ ارشاد، که شریعتی قهرمان آنجا بود، و چراغ درخشان آنجا بود، جایی بود که نام اقبال در آنجا به صراحت می رفت، سروده های اقبال در آنجا خوانده می شد، شعرهای اقبال بر سر در حسینیۀ ارشاد نوشته می شد. اقبال لاهوری که معلم شریعتی است می گوید که: تز مهدویت که تز پایان تاریخ است، و تز پیروزی خوب بر بد است و تزی است که خاتمیت را 60 سال عقب می اندازد، و چنین و چنان، و احادیث آن سست است و باور ندارد. ولی مرحوم شریعتی تز مهدویت را بدل کرد به تز «انتظار، مذهب اعتراض» و کوشید آن تز را از آن جهت زنده نگه دارد. من دو نکتۀ دیگر هم بگویم و سخنم را به پایان برسانم. نکتۀ اول این است که این انتظار فرج، خب در روایات شیعه که زیاد است که ما انتظار فرج باید داشته باشیم، همان انتظار ظهور امام زمان. این تعبیر به نظر من تعبیر خیلی جالبی هم هست، فقط باید انتظار بکشید، هیچ کاری جز به نام انتظار نباید بکنید. اصلا مفهوم انتظار همین است، حالا امروزه وقتی من گوش می کنم به منابری که وجود دارد، به نوشته ها، هر کسی این انتظار را می گوید اگر خانه ات را خوب آب و جارو کنی، جزء منتظران هستی. یکی می گوید اگر رای به صندوق بیندازی، این ظهور آقا را نزدیک می کند، هر کسی فلسفه ای درست کرده برای نزدیکتر کردن ظهور آقا! اتفاقا انتظار فرج یعنی فقط انتظار فرج، فقط منتظر بنشین و ببین که چه می شود، لازم به تکان خوردن شما نیست. هیچ لازم نیست که دست از پا خطا بکنید، برای اینکه به نام انتظار فرج خیلی کارها کردند، خیلی حرفها زدند که همه فقط نفعی بود و گندمی بود که به برجین خود ریختند. نکتۀ آخری بنده این است که شب نیمه شعبان،یکی از شب های قدر است،و این از زمان پیامبر بوده است و هیچ ربطی به مسئلۀ مهدی و امام زمان ندارد. در روایات است که پیامبر اسلام این شب را بسیار گرامی می داشتند و شب زنده داری می کردند. یکی از دعاهای بسیار مهمی که از پیامبر نقل شده است، متعلق به همین شب است. من این دعا را، بخشی از آن را برای شما می خوانم و سخنم را به پایان می برم برای اینکه، واجد بخش ها و نکات بسیار خوبی است، اجازه بدید به همین یک تکه اش بسنده بکنم که جزء دعا است که «خدایا، کسانی را که به ما رحم نمی کنند بر ما مسلط مکن؛ وَلا تُسَلِّطْ عَلَيْنا مَنْ لا يَرْحَمُنا.» دکتر عبدالکریم سروش بخشی از سخنان در نیمه شعبان ۱۳۹۲ با موضوع «اقبال و مهدویت»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در جریان این سخنرانی هستم هرچند که بعداً با طرح رابطه‌ی بین ابن‌خلدون و اقبال لاهوری و مهدویت از این نگاه به ظاهر عبور کرده است؛ ولی مشکل آقای سروش را در بحث «تجربه‌ی نبوی» باید دنبال کرد و این‌که معتقد است پیامبر می‌پنداشته است که پیامبر است و عملاً دکتر سروش خود و پیامبر را در وادی سوبژکتیویته می‌برد به این معنا که این حال خوشی است که پیامبر داشته و ما می‌توانیم در آن تجربه با او شریک باشیم بدون اینکه لازم باشد آن حال خوش درونی، ما بإزای خارجی داشته باشد. و در این رابطه حتی با مولوی و احوالات مولوی به‌سر می‌برد. بنده عرایضی در این رابطه و نگاه سوبژکتیویته در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی» داشته‌ام. موفق باشید.

20886

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز: اینکه عرفا به جایی میرسن که خودشونو از همه ی مردم گناهکار تر میبینن یعنی چی؟ یعنی چه طور میشه که یه عارفی که حتی یه مکروه هم انجام نمیده خودشو از آدمکش ها و جانی ها هم گناهکار تر میدونه؟ اگه میشه منو متوجه این عالم کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: امام صادق«علیه‌السلام» می‌فرمایند: «وُجُودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنب» (الوافی، ج 1، ص 103.) وجود تو گناهی است که هیچ گناهی با آن مقایسه نمی‌شود. در این رابطه حتی نظر به وجود خود را در محضر حق گناه احساس می‌کنند. موفق باشید

13021
متن پرسش
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: در دعای جوشن کبیر در فراز 81 چنین مناجاتی هست: «یا من خلق الاشیاء من العدم» سوال من اینجاست که در فلسفه داریم که عدم نمی تواند سبب و یا محل تغییر و خلقتی باشد. ولی در این فراز چنین بیان شده که از عدم هم ممکن است خلقت صورت گیرد. لطفا توضیح بفرمایید. ممنون. دعاگویتان هستم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این فراز سخن از آن است که خداوند علت حقیقی اشیاء است و لذا اشیاء را با اراده‌ی خود خلق می‌کند نه آن‌که لازم باشد از چیزی چیزی بسازد مثل آن‌که بنّا از آجر و سیمان، ساختمان می‌سازد. موفق باشید

318

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام ودعای خیر برای شما استاد گرامی خواهشمندم این حدیث امام صادق ( ع) را برایم بصورت ساده وسلیس ترجمه فرمایید : ای یطهرهم عن کل شیئ سوی الله اذلا طاهر من تدنس بشیئ من الاکوان الا الله
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام حدیث در مورد شراب ابرار است که خداوند در مورد آن می‌فرماید: «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(سوره‌ی انسان، آیه‌ی 21) حضرت صادق«علیه‌السلام» در معنی «طهور»بودن آن شراب می‌فرمایند: آن شراب ابرار را از هرگونه آلودگی که در ممکنات هست ـ که همان نقص مرتبه‌ی امکانی باشد ـ پاک می‌کند. یعنی آن شراب انسان را از ماسوی‌الله شستشو می‌دهد و در نتیجه تمام عالم را آینه‌ی جمال حق می‌بیند، همان شرابی که مرحوم ملامهدی نراقی در موردش می‌گوید: بیا ساقیا من به قربان تو....فدای تو و عهد و پیمان تو --- مِیّ ده که افزایدم عقل و جهان....فَتَد در دلم عکس روحانیان --- از آن میّ که پروردگار غفور....نموده است نامش شراب طهور --- بیا ساقی ای مشفق چاره‌ساز....بده یک قدح زان میّ غم‌گداز-- موفق باشید
23484

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: بنده مدتی است از طریق کانالهای فضای مجازی با کانالی به نام گروه حیات انسانی آشنا شده ام که طبق یک سری برنامه سیر مطالعاتی در حوزه فلسفه و عرفان که بیشتر مباحث علامه حسن زاده آملی که توسط آیت الله صمدی آملی شرح داده می شود به صورت فایل صورت گوش می دهم که از مباحث معرفت نفس گرفته تا بدایه الحکمه، نهایه الحکمه، شرح منظومه، دروس اتحاد عاقل به معقول و غیره، که در نهایت به فتوحات مکیه جناب ابن عربی ختم می شود باید طی سالهای آینده گوش کنم ضمنا دو سالی است که از محضر شما استاد گرامی به وسیله صوت و کتاب بهره مند شده ام. در برنامه های فوق، فردی هم به نام سید بهروز طیبان اهل نیشابور، سخنرانی هایی در مورد همین سیر دارند و نظر ایشان نیز این است که پیشرفت انسان باید شامل همه ابعاد باشد مثل علامه حسن زاده که در ریاضی، طب، نجوم و فلسفه و عرفان نیز متبحر هستند این شخص از جامعه و بویژه مردم مذهبی نیز انتقادهای بسیاری دارند و معتقدند علت عدم موفقیتها علی رغم پایبندی به مذهب، عدم تطهیر خیال می باشد و با تطهیر خیال انسان باید در زندگی عادی نیز از قبیل ثروت، علم و در کل در دنیا و آخرت نیز موفق ترین انسان باشد و از غربی های خیلی تعریف می کنند البته از افراد غربی، نه لزوما حکومتهای آنها و معتقدن اونها بیشتر از ما به دستورات ائمه عمل می کنند. به نظر شما با توجه به انتقاداتی که به تمدن غرب دارید و پیش بینی که از آینده غرب می کنید نظر ایشان چقدر درست است؟ آیا لازم است انسان در همه ابعاد زندگی از قبیل ثروت و .. در اوج باشد و امکان همچین چیزی هست حال به نظر شما بنده سیر مطالعاتی فوق را ادامه دهم یا از سیر مطالعاتی شما استفاده کنم. خواهشمند است راهنمایی فرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن سیر مطالعاتی هستم. به نظر می‌آید خیلی طولانی است. علومی مثل ریاضیات و نجوم و طب، در صورتی آموختنش لازم است که مربوط به زندگی ما و کار ما باشد، ولی نقش چندانی در سلوک ندارد. در مورد تطهیر خیال، همان اندازه که انسان رعایت حرام و حلال الهی را انجام دهد و اندیشه‌ی خود را مشغول معارف عالیه بکند، مقصد حاصل می‌شود. موفق باشید

6909
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز نظر شما در مورد مطلبی که در کتاب زمزم عارفان از آیت الله بهجت در مورد وحدت وجود نقل شده چیست؟آیا واقعاً در وحدت وجود همه عرف اشتباه کرده اند؟و منظور از وحدت حکمیه که ایشان فرمودند چیست؟ در زمزم عرفان آمده است: « در پاسخ این جانب که پرسیدم : « آیا وحدت وجودی را که اهل عرفان می گویند ، قبول دارید یا نه ؟ » ، فرمودند : آنان از این جهت مصیب هستند و از یک جهت ، در اشتباه . جهت اصابه ، آن است که آنچه می بینند ، دروغ نیست ، و جهت اشتباه ، آن که آنچه میبینند ، با کثرت حقیقیه منافات ندارد . آنچه می بینند واحد است ، تجلی حضرت حق است . موضوع تجلی ،در قرآن و روایات اسلامی ، مطرح است ، الی ماشا الله .آنان وحدت حُکمیه را با وحدت حقیقیه اشتباه کرده اند .من معتقد به وحدت حُکمیه و کثرت حقیقیه هستم و ندیدم کسی (این مطلب را)گفته باشد .آنها هم که قائل به وحدت حقیقیه هستند ، عملا همین اعتقاد را دارند .مثل سید محمد کربلایی ، که یک شب تا صبح گریه میکند . اگر وحدت حقیقیه باشد ،گریه برای چه ؟قرآن و احادیث اسلامی وحدت حقیقیه را رد میکند (کانا یاکلان الطعام). سپس اضافه کردند : (جمع میان ) کثرت حقیقیه و وحدت حقیقیه ، محال است ،مگر اینکه کسی بگوید تناقض محال نیست . آنچه در روایات آمده که (یبصر به) و (یسمع به) ، اشاره به همان وحدت حُکمیه است . همچنین (لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک و حدیث قرب نوافل ) آیت الله بهجت در ادامه ی توضیحاتشان در باره ی وحدت حقیقیه فرمودند : وقتی خورشید آمد ستارگان ، دیده نمی شوند اما واقعا هستند … ایشان شخصا درباره ی حکم کفر یا عدم کفر این افراد اظهار نظر نکردند ولی فرمودند : به آخوند ملا محمد کاظم گفته بودند :قائلین به وحدت وجود را تکفیر کنید. آخوند فرموده بود :آنها اشتباهشان در مقتضیات برهان است .نمی شود آنها را تکفیر کرد ، مثل کسی که تصور می کند آتش گردان ، آتش است . نکته ی مهم و قابل توجه این است که در تجلی حضرت حق بر قلب بعضی تصور می کنند که آنچه دیده اند ، خداست . این از بی دقتی است . دیدن قلب هم مانند دیدن چشم ممکن است خطا کند . کسانی که قائل به وحدت حقیقیه ی جهان هستند ، دچار این خطا شده اند .(فلما تجلی ربه للجبل …) ، جلوه ی خداوند و تجلی او غیر خود اوست . تجلی ، فعل خداست ، نه خود او .
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه می‌کنید آقا می‌فرمایند آنچه عرفا به عنوان وحدت حقیقیه می‌گویند وحدت حکمیه است پس تفاوت در نگاه است. بالاخره بحث وحدت وجود دریای بسیار عمیق و دقیقی است که یا باید وارد آن نشد و یا اگر وارد شدی باید تا عمق آن بروی. در هر صورت از یک بحث سؤال و جوابی بیرون است.کتاب « کتاب مبانی و اصول عرفان نظری » ازاستاد یزدان پناه در این مورد نکات دقیقی دارد. بنده نیز اخیراً در جواب یکی از کاربران محترم تحت عنوان «معنای وحدت وجود» عرض مختصری داشتم می‌توانید به آن جواب نیز رجوع فرمایید. موفق باشید
36401
متن پرسش

عرض سلام و خدا قوت خدمت استاد گرامی: روز شنبه قبل از جلسه در رابطه با جناب مولوی صحبت کردیم قرار شد نسبت به غزلی که از دیوان شمس خدمتتان اشاره شد، شرح مختصری برای اون بنویسید. صمیمانه سپاسگزارم التماس دعا.
دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکن / چون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ای / بوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان تو / خواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختی / بار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می وفاستم / با تو چو تیر راستم تیر مرا کمان مکن
ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام / او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن
ای همه خلق نای تو پر شده از نوای تو/ گر نه سماع باره‌ای دست به نای جان مکن
نفخ نفخت کرده‌ای در همه در دمیده‌ای / چون دم توست جان نی بی‌نی ما فغان مکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخوان رسد/ ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو/گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن
هر بن بامداد تو جانب ما کشی سبو/کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا /گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
باده بنوش مات شو جمله تن حیات شو / باده چون عقیق بین یاد عقیق کان مکن
باده عام از برون باده عارف از درون / بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان مکن
از تبریز شمس دین می رسدم چو ماه نو/ چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در نظر خود، نمادی از توحید را مانند جناب شمس تبریزی مدّ نظر آورید و ملاحظه کنید جناب مولوی در آن منظر توحیدی چه انواری می‌یابد و با آن انوار که در منظر آن شخص می‌یابد، عملاً با آن شخص معاشقه می‌کند. و قصه  آن حضورِ همراه با شیدایی را در آن کلمات، به ظهور می‌آورد و یا بگو: آری! آن کلمات است که جناب مولوی را به حضور آورده.
این‌که می‌گوید: دوش چگونه با آن انس ربّانی به‌سر برده‌ای که اکنون که با تو روبه‌رو می‌شوم از یک طرف متوجه آن انوار هستم و از طرف دیگر خودت حجاب ظهور آن انوار شده‌ای و مانند کسانی که گویا از آن باده توحید، بهره‌ای ندارند روی به آسمان داری، در حالی‌که خودت آسمانی.
آری! آن باده خاص در شخصیتت پیداست و با گفتن سخنان عادی نمی‌توانیم آن انوار قدسی را پنهان کنیم و این قصه هر جمال توحیدی است.
به هر حال ملاحظه می‌کنید که جناب مولوی تا آخر این غزل متذکر توجهی است نسبت به آینه توحیدیِ جناب شمس تبریزی و امثال او که همچون نور توحید از یک طرف در ظهورند و درست از همان طرف، باطن و پنهان‌اند و در همان رابطه آن شب عرض شد بنده رهبر معظم انقلاب را این‌چنین احساس می‌کنم و به خود می‌گویم: « ای دل پاره پاره‌ام دیدن او است چاره‌ام / او است پناه و پشت من تکیه بر این جهان مکن» و در واقع سعی بنده آن است که با نوری که حضرت صاحب الأمر«در این مرد به جلوه آورده، بگویم: «ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو/ گرگ تویی شبان منم خویش چو من شبان مکن» زیرا او بحمدلله به خوبی متوجه است از کجا و از کدام مادر می‌نوشد. یعنی: «شیر چشید موسی از مادر خویش ناشتا / گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن»، یعنی راه ما، راهِ هرچه بیشتر به ظهورآوردن توحید است و عبور از حجاب‌هایی که دنیا و دنیاداران مدعی آن هستند و این یعنی: «چشم سوی چراغ کن سوی چراغدان مکن» تا در جمعِ بین «هو الظاهر و الباطن» و «هوالاول و الاخر» که ناب‌ترین نحوه توحید است، حاضر شویم. در نتیجه، آری! او هر بُنِ بامداد سبوی خود را به سوی ما می‌کشد تا ما به جای دیده به این و آن، تنها او را در افق خود داشته باشیم. «کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن» آیا این همان پیشنهادی نیست که در افق توحیدیِ این انقلاب متذکر شهدا شد و آن کردند که کردند. موفق باشید      

 

14761
متن پرسش
سلام استاد عزیز: بحث برهان صدیقین را مشغولم علت معد و علت حقیقی. آیا این برداشتم صحیح است که: کوشش ما در وصل علت معد است و کشش حق علت حقیقی در وصل؟ بقول جناب باباطاهر: من ظن انه یصل بالاجتهاد / فالاجتهاد حجابه ومن ظن انه / یصل بغیرالاجتهاد فالتمنی حجابه؟ آیا می توان گفت کوشش علمی و عملی ما در راه خدا زمینه (علت معد) هست اما کار اصلی دست خداست؟ گر می برندت واصلی گر می روی بی حاصلی ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً درست است. گفت: «هر هدايت که داري اي درويش / هديه‌ي حق شمر، نه کرده‌ي خويش». موفق باشید

21192

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی: این جمله را جایی به علامه طباطبایی رحمة الله نسبت داده اند آیا صحیح می باشد؟ خداوند توفیق دهد. ۵٠ سال پيش از عـلامـه طباطبايی رحمه الله پرسیدند : چطور ما مسلمانان نماز می‌خوانيم ولی بارانش در غـرب و سرزمین‌های اروپایی می بارد!؟ علامه طباطبایی فرمود : با توجه به آيۀ [وَلَو اَنَّ اَهل القُری] آنچه موجب نزول باران و رحمت می شود «رعايت حقوق شهروندان» است نه رعایت حقوق الهی! که این حقوق نیز در غـرب و اروپـا بهتر و بيشتر از سرزمین‌های اسلامی رعايت مي شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: من نشینده‌ام، ولی آیه‌ی مذکور بحث تقوا را به میان آورده که رویهمرفته نمی‌توان گفت غرب در تقوا وضع خوبی دارد. موفق باشید

10945
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز: 1. شما در کتاب های مختلف خود به انواع مختلف اشاره کرده اید که هر تغییری که بخواهد در زندگی و آرمان انسان امروز حاصل بشود، مقدمه اش این است که "عالم" آن ها عوض بشود. حال سوال اینجاست که عالم انسان ها چگونه عوض می شود؟ یعنی تغییر عالم انسان ها که باعث تغییر در شئون مختلف زندگی آن ها می شود خود چگونه حاصل می شود؟ 2. آیا شما تقسیم بندی دین به سه حوزه عقاید، اخلاق و احکام را تقسیم بندی صحیح و جامعی می دانید؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در کتاب «عالَم انسان دینی» عرایضی داشته‌ام 2- تقسیم‌بندی خوبی است. رسول خدا (ص) تکلیف ما را روشن مى‏کنند که علم سه نوع است یا «آیة محکمه» و یا «فریضةُ عادله» و یا «سُنَّةٌ قائِمَه». روایت مى‏فرماید:«فَقَالَ النَّبِیُّ (ص) ذَاکَ عِلْمٌ لَا یَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا یَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ. ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ (ص) إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ» رسول خدا (ص) درباره مردى که علم انساب مى‏دانست و مردم دور او حلقه زده بودند و او را علامه مى‏دانستند، فرمودند؛ آن علمى که او مى‏داند علمى است که نه دانستنش براى کسى نفعى دارد، و نه ندانستنش موجب ضرر مى‏شود، بلکه علم واقعى علم به سه چیز است: علم به آیه‏اى محکم، یا فریضه‏اى عادل و یا سنتى قائم، و خارج از این سه همه فضل است و نه علم. پس طبق سخن رسول خدا (ص) یا باید بتوانى با نور آیه‏اى از آیات الهى مرتبط شوى، و یا واجباتى را بشناسى و دل را در مسیر آن قرار دهى و یا سنت قائمه‏اى را بیابى و در عالَم آن زندگى کنى و صاحب «وقت» شوى. یعنى ابتدا باید انسان آیه و نشانه‏ى محکم خدا شود، نه این‏که نشانه‏هاى خدا را صرفا بخواند و بداند. به عبارت دیگر باید جان ما منوّر به عقاید توحیدى گردد. فریضه‏ى عادله یعنى واجبات تعدیل کننده، که قواى نفسانى و حیوانى را در فضاى فطرى متعادل مى‏کند و ما را از افراط و تفریط دور مى‏کند و جان ما را موصوف به اوصاف الهى مى‏گرداند، که این دومین نوع علم است. سومین نوع علم، سنت قائمه است یعنى روشى که بر حلال و حرام الهى قائم‏ باشد تا ما را به توحید برساند و این غیر از علم به حلال و حرام خداست، عالم کسى است که آن‏ها را در وجود خود قائم کند و جان او مستغرق اوامر و نواهى الهى گردد. در اثر این سه نوع علم است که انانیت انسان نفى گشته و توحید الهى بر همه‏ى مراتب وجود او سایه مى‏افکند. موفق باشید
24198
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحيم سلام الله عليكم: طاعات و عباداتتان قبول درگاه الهي. استاد شما الحمدلله موفق هستيد. براي ما هم دعا كنيد تا مسير سير الي الله را به درستي و موفقيت طي كنيم. كتاب رمضان دريچه رؤيت شما را مطالعه كردم. بسيار سودمند و موثر بود. اجر شما با خداوند مهربان. در اينكه نگاه ما به خداوند عالم با معرفت بيشتر تغيير مي كند شكي نيست. من مي خواهم بدانم كه حس ما نسبت به خداوند هم به همان نسبت تغيير مي كند؟ و اينكه ما خداوند را در وجودمان، يا قلبمان احساس مي كنيم، همان رؤيت است كه اولياي خدا از آن ياد مي كنند؟ اينكه ما در مناجات هاي گوناگون بخصوص در ماه مبارك رمضان منقلب مي شويم و احساس نزديكي بيشتر به پروردگار عالميان داريم، همان رؤيت است؟ البته شما در كتاب هم مرقوم داشته ايد كه بيش از اين نمي توانيد توضيح دهيد و اگر كسي نفهميد مشكل از خودش است. در اينكه من سراپا مشكل هستم شكي ندارم ولي ايكاش نشانه اي مي داشتم تا بفهمم آيا در مسير هستم؟ يا راه درست است؟ آب در هاون نمي كوبم؟ راه نزديكتري وجود دارد؟ مي‌دانم كه اصل سلوك مراقبه است. من براي مراقبه بيشتر به غير از واجبات و محرمات چه بايد بكنم؟ آيا درست است كه بدون استاد هرچه را كه از مطالعه در كتابها فهميدم به آن عمل كنم؟ دستم به دامنتان. التماس دعا
متن پاسخ

 

 باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر سیر مطالعاتی سایت دنبال شود إن‌شاءاللّه مطالبی که مایلید برایتان روشن شود، روشن خواهد شد. ولی به گفته‌ی آیت اللّه حسن‌زاده:

رباید دلبر از تو دل ولی آهسته آهسته

مراد تو شود حاصل ولی آهسته آهسته

سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم

که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته

تحمل کن که سنگ بی بهایی در دل کوهی

شود لعل بسی قابل ولی آهسته آهسته

مزن از ناامیدی دم که آنطفل دبستانی

 شود دانشور کامل ولی آهسته آهسته

بنور دانش و تقوی شود گمگشتگانی را

به حق آوردن از باطل ولی آهسته آهسته

همای عشق ما را بُرده با خود در بر دلبر

ازین منزل بآن منزل ولی آهسته آهسته

که باید ناخدا کشتی در امواج دریا را

 کشاند جانب ساحل ولی آهسته آهسته

بدامن دامن دُر ثمین دیدگانم شد

سرشک رحمتش نازل ولی آهسته آهسته

سحرگاهی دل آگاهی چه مینالید از حسرت

 که آه از عمر بیحاصل ولی آهسته آهسته

حضورش قوت سبحان نطقم را ربود از من

شده سبحان من با قل ولی آهسته آهسته

شراب عشق را بنگر که هر خلوت نشینی را

 کند رسوای هر محفل ولی آهسته آهسته

خرامان بگذرد از خطّه ایران غزلهایم

بهند و سند کشد محمل ولی آهسته آهسته

بلطف پیر میخانه (م)حسن بگرفت پیمانه

 بامیدش شده نائل ولی آهسته آهسته

موفق باشید

12240
متن پرسش
سلام: آیا مرگ زیباست یا نه؟ این‌که یه روز می‌میرم رو دوست ندارم، نمی‌دونم شاید به خاطر بی‌اطلاعی از مفهوم مرگ می‌ترسم! مرگ آدمی یعنی چی؟ اگه قرار بود یه روز بریم زیر خاک تو یه مستطیل، و رومون آجر و بلوک بزارن، و گوشت و بدنمون از بین برود، اصلاً چرا متولد شدیم؟ آیا چیزایی که تو فیلم «سیاحت غرب» درباره‌ی مرگ گفته می‌شود واقعیت دارد؟! این فیلم خیلی وحشتناکه خیلی. تو بعضی دین‌ها مرگ رو یه چیز زیبا حداقل نه به اون وحشتناکی نشون میدند، ولی چرا ما اینقدر ترسناک نشونش میدیم؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت:« مرگ را دانم ولی تا کوی دوست / ره اگر نزدیک‌تر داری بگو». اگر در دنیا خود را مطابق حیات ابدی خود شکل دهیم، زندگی حقیقی را در آن‌جا تجربه خواهیم کرد. در شناخت مرگ و شناخت نفس وقت بگذارید. موفق باشید

8379
متن پرسش
باسمه تعالی: با سلام: ضمن تشکر از جواب سؤال شماره‌ی 8330 در رابطه با ماه رجب که تذکر بسیار مفیدی بود، خواهسمندم قبل از شروع ماه رجب چنانچه تذکرات دیگری هست که منجر می‌شود ما بیشترین بهره را از این ماه ببریم و در فضای روحانی مناسب این ماه قرار گیریم، دریغ نفرمایید. با تشکر
متن پاسخ
. باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز به همین قصد عرایضی را در روز شنبه و دوشنبه خدمت دوستان عرض کردم و یا تذکراتی در کتاب «ماه رجب؛ ماه یگانگی با خدا» عرض کردم. با این‌همه آیت‌اللّه حسینی طهرانی نکاتی را در رابطه با سه ماه شریف «ماه رجب ، ماه شعبان و ماه رمضان» متذکر می‌شوند و از رهنمودهای مرحوم سیدعلی قاضی طباطبایی سخن به میان می‌آورند که فکر می‌کنم برای همه‌ی ما مفید باشد و ایشان این‌طور می‌فرمایند: متوجّه باش! آگاه باش! که شهر‌های حُرُم داخل شد که اولین آنها رجب است. بیدار شو، برای آن‌که توشه خوبی برای خود برداری! شب‌های این ماه را بیدار باش و روزهای آن را روزه بگیر، به جهت شکر خداوند که به تو روزی کرده و مخواب مگر به مقدار معتنابهی و کم! و چه بسیار عاشقان دل‌سوخته‌ای که شب را نمی‌خوابند. نماز شب را به نحو بیدار و خواب به جای آور؛ یعنی چند رکعتی نماز بخوان و کمی بخواب و سپس بیدار شو! کتاب حق، قرآن را تلاوت کن؛ ولی تندتند نه، آرام‌آرام بخوان و با بهترین صوتی که داری! چه، قرآن کتاب وحی است و نور قرآن، ظلمت‌ها را تبدیل به نور می‌کند و می‌درخشاند. پس تو بهره‌ای نبرده‌ای، بلکه هیچ‌کس به مانند قرآن بهره نبرده و هرکس غیر از این را که من می‌گویم، گفته است، خطا کرده و اشتباه فکر می‌کند. سلام و صلوات بفرست به اصل قرآن و فصل آن، که مراد از فصل قرآن پیامبر اکرم«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» و اولاد طاهرین او هستند؛ در برابر آنها عبدِ بدون اراده و تسلیم باش و با روح و جسم سالم در برابر آنها بدون چون و چرا باش و از آنها اطاعت کن و محبّت آنها را در دل داشته باش؛ چنان‌که خداوند آنها را برای محبت خود قرار داده! کسی که در غیر حُبّ آنها خود را در ذمه خداوند رحمان درآورد، به درستی که گمراه شده و در انکار او نعمت‌های خداوند از دستش رفته است و اگر خدا را در غیر محبت آنها قرار دهی گم می‌شوی؛ پس حُبّ آنها حُبّ خداست و به حُبّ خدا پناه ببر! و ایشان عروه وثقی هستند و دستاویز محکم؛ پس چنگ خود را محکم بگیر و به این دستاویز چنگ بزن! پناه ببر به خدا درباره قرآن که قول خداست؛ درباره قرآن بازی نکن! با اهمیت و احترام قرآن را بخوان و قرآن را از روی لهو و لعب نگاه مکن، چنان‌که قرآن را عمل کنی به واسطه دقت در آن، به بالاترین قله از قلل حق و ایمان و مجد و شرف نائل می‌گردی. در هر حال بر تو باد به ذکر خدا و مبادا در خواندن قرآن کوتاهی کنی! مگو چگونه می‌شود و نگو به چه کیفیتی بخوانم! تشکیک در این مسائل نکن! در این ماه‌ها قرآن را تلاوت کن و ملتزم و معتصم به خدا بشو! کسی که اعتصام به خدا پیدا کند، خدا هم خود را به او نشان می‌دهد اگر گفتی «ربیّ الله؛ پروردگار من خداست»، ای رفیق استقامت کن و دست از این حرف بر مدار! این ماه‌ها قرقگاه خداوند است، پس داخل در این قرقگاه شو! خداوند فرموده: «وَمَن یَعْتَصِم بِاللّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ و هر کس به خدا تمسک جوید قطعا به راه راست هدایت‏شده است»(آل عمران/۱۰۱) و باز فرموده: «وَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»(شوری/۴۲) و باز فرموده: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ؛ آن کسانی که گفتند خداوند پروردگار ماست و سپس به این قول خود استقامت کردند، ملائکه آسمان بر آنها فرود می‌آیند»(فصلت/۳۰). انتبهوا إخوانی الأعاظم وفقکم الله لطاعته و قد دخل أشهر الحُرُم؛ یعنی متوجه باش که ما داخل در قرقگاه شده‌ایم و این ماه‌ها برای کسانی که وارد می‌شوند خصوصیتی دارد، مثل زمین‌هایی که حُرُم حساب شده و دارای شرایطی است و باید از محرمات اجتناب نمود؛ در این ماه ها هم که قرقگاه زمانی است و انسان باید از خیلی چیز‌ها اجتناب کند. خدا در این ماه‌ها خیلی به انسان نزدیک است، باید مراعات آن را بکند، همانند حَرَم و زمین‌هائی که قرقگاه است و انسان وقتی وارد آنها می‌شود به کعبه و آن امام نزدیک است و زیارت می‌کند؛ چقدر نعمت‌ها‌ی خداوند بر ما بزرگ است و او هرگونه نعمتی را بر ما تامّ و تمام کرده! اولین چیزی که بر ما واجب است، توبه است، با شروط لازم و نمازهایی که در توبه وارد شده که مقصود همان دستور توبه‌ای است که حضرت رسول«صلواة‌اللّه‌علیه‌وآله» در ماه ذوالقعده دستور دادند، با همان کیفیت که در کتب ادعیه آمده و در اعمال ماه ذوالقعده و در کتاب «مفاتیح» هم موجود است؛ البته حالا چون ماه ذوالقعده نیست در روز یکشنبه قبل از اول ماه یا شب جمعه و یا روز جمعه که می‌آید، توبه کنید. پرهیز کنید از کبائر و صغائر به قصد قربت! ملتزم شوید به مراقبه، هم صغری و کبری! که مراقبه صغری نگاه داشتن خود است از مکروهات و خلاف «ما لایرضی الله به» و مراقبه کبری نگاه داشتن دل است از آنچه محبوب نمی‌پسندد، که یک لحظه از مراقبت پروردگار خود را خارج نکند و در همه لحظات خدا را حاضر ببیند. علاوه بر آن محاسبه و معاتبه داشته باشید و نفس را معاقبه کنید و بعد جریمه کنید!...«ثمّ اقبلوا بقلوبکم؛ پس با دل‌ها‌ی خود اقرار کنید به خدا» و مرض‌های گناه را معالجه کنید و با استغفار، بزرگی گناه خویش را کاهش دهید؛ چراکه استغفار، بزرگی گناه را از بین می‌برد. مرحوم قاضی می‌فرمودند: انسان باید به خدا پناه ببرد و خداوند خیلی کمک‌کننده و خیر المعین و پسندیده و اختیار کننده است؛ اما دستورالعمل این سه ماه: ۱. علیکم بالفرائض فی أحسن أوقاتها! دستورالعمل آن است که نماز‌های واجب را در بهترین اوقات خودش انجام دهید همراه نوافل آن! (که مجموعاً پنجاه و یک رکعت می‌شود، اگر نتوانستید چهل و چهار رکعت) و اگر شواغل دنیا شما را منع کردند، صلاه أوابین را که همان نماز ظهر است، ترک نکنید، چون خیلی اهمّیّت دارد! خصوص نماز ظهر خیلی اهمیت دارد و آن به واسطه وقت آن و خصوصیت و موقعیت آن در بین اوقات دیگر است! و «صلاه‌ وسطی» را که در قرآن آمده، تفسیر به نماز ظهر کرده‌اند، و «صلاه اوابین» یعنی آنها که خیلی توجه به پروردگار دارند، یعنی رجوع‌کنندگان به خدا؛ زیرا رجوع‌کنندگان به خدا به آن تمسک می‌کنند. ۲. نوافل شب را هیچ چاره‌ای نیست، مگر آنکه آنها را به جا آورید، نه خیال کنید نماز شب ساقط است و آن سد سکندری است که هیچ شکسته نمی‌شود! عجب از کسانی که قصد دارند، دنبال کنند مرتبه‌ای از کمال را در حالی‌که شب‌ها قیام نمی‌کنند؛ ما نشنیده‌ایم کسی به مرتبه‌ای از کمال برسد، مگر به قیام شب و نماز شب. ۳. علیکم بقرئه القرآن! بر شما باد به قرائت قرآن کریم با صوت حزین و باآهنگ و غنا! یعنی با صدای خوش بخوان که تو را تکان دهد و در روایات داریم که قرآن را با تغنّی بخوانید. امام زین‌العابدین«علیه‌السلام» تغنّی به قرآن می‌کردند، این تغنی در قرآن برای انسان بسیار مفید است. به طور کلی غنای صوتی حرام است و این اصلاً در تحت غنای حرام نیست؛ زیرا غنای حرام آن است که انسان را به سوی لهو و لعب بکشاند. ۴. بر شما باد به أوراد معتاده که معروف است و هر کدام از شما که ورد خاصی دارد که باید بجا آورد؛ و سجده یونسیه را از پانصد تا هزار به‌جا آورید؛ یعنی تا هزار هم می‌توان به‌جا آورد، بسیار هم خوب است. ۵. بر تو باد زیارت مشهد أعظم در هر روز! (که منظور از مشهد أعظم أمیرالمؤمنین«علیه‌السلام» است، چون مرحوم قاضی در نجف بوده‌اند) و زیارت مساجد معظمه! (که منظور کوفه و سهله است) و در بقیه مساجد عبادت خود را به‌جا آورید! چون مؤمن در مسجد مثل ماهی است در آب؛ همان‌طوری که حیات ماهی به آب است، حیات مؤمن هم در مسجد است؛ ماهی را از آب بیرون اندازند، می‌میرد. ۶. بعد از نماز‌های واجب تسبیح حضرت صدیقه طاهره«علیهاالسلام» را ترک نکنید! زیرا که آن ذکر کبیره شمرده شده و لااقل بعد از هر نماز یک‌بار بگویید و اگر توانستید دو یا سه بار بگویید بهتر است. ۷. از لوازم مهم، دعا برای فرج حضرت حجت بقیه الله الأعظم است در قنوت نماز وتر، و از آن گذشته در هر روز، و در جمیع دعاها برای حضرت دعا کنید. ۸. زیارت جامعه را روز‌های جمعه به‌جای آورید! مقصود، زیارت جامعه معروف است: زیارت جامعه کبیره. ۹. قرآن که می‌خوانید، در این سه ماه از یک جزء کمتر نباشد، در هر روز یک جزء. ۱۰. زیارت و دیدار برادران خود را زیاد کنید! (مقصود رفقای طریق هستند) خیلی آنها را زیارت کنید و ببینید؛ زیرا اینها هستند برادران طریقی شما که در طریق و عقبات نفس و تنگنا ها که انسان گیر می‌کند، کمک انسان می‌کنند و نجات می‌دهند. ۱۱. زیارت قبور کنید نه هر روز بلکه کم‌کم و گاه‌گاهی، (هفته‌ای یک مرتبه خوب است) و در روز زیارت کنید نه در شب. ما را چه کار با دنیا؟! ما را چه کار با اسم دنیا؟! این دنیا ما را گول زد و فریفت و ما را به پستی و ذلت گرایید، مقام ما را پائین آورد و پست کرد، دنیا مال ما نیست، دنیا را ول کنید و بسپارید به دست آنها که دنبال آن هستند و به کسانی که اهل دنیا هستند بدهید. به‌به! خوشا به حال کسانی و آن مردانی که بدن‌های آنها در این عالم خاک است و قلوب آنها در عالم لاهوت است و [در] عالم عز و جلال پروردگار است! این افراد هستند که از جهت عدد اقل هستند و خیلی عددشان کم است، امّا قوتشان و جانشان و روحشان خیلی زیاد است، از جهت عددشان کم، ولی از جهت مددیت و اصالت، اکثریت عالم هستند. من می‌گویم آنچه را شما می‌شنوید و استغفار می‌کنم برای پروردگار. مرحوم علامه طهرانی در پایان این سخنان و در توضیحاتی تکمیلی آورده‌اند که: این دستوراتی است که مرحوم قاضی به شاگردان خود داده است و رفقا این دستورات را در این سه ماه انجام می‌دهند. البته این اعمال را در حد امکان انجام دهید، هر کسی که نمی‌تواند هر روز را روزه بگیرد حتی‌الإمکان پنج روز از رجب و ده روز از شعبان را بگیرد؛ خلاصه به حسب ملاحظه مزاج و قوه و حال و استعداد بگیرد. و ذکر یونسیه که فرمود پانصد تا هزار، برای شاگردان مرحوم قاضی بوده که باید هر روز می‌گفتند، (مرحوم آقا سیدجمال الدین گلپایگانی روزی سه هزار بار می‌گفتند و البته چند ساعت طول می‌کشیده) علی حد القدره و الإستطاعه و قرائت قرآن در شب علی حد القدره؛ اگر می‌توانی نخواب و اگر کسی نمی‌تواند همه شب را نخوابد «علَی صَبٍّ»‌ باشد؛ صبّ یعنی جگرسوخته، بیدارخوابی کند، شب زود بخوابد و سعی کند بیدارخواب کند، طوری که بدن استراحت خود را بگیرد. خود مرحوم قاضی اول شب می‌خوابیدند، بعد نماز می‌خواندند و بعد می‌خوابیدند و باز نماز می‌خواندند، همین طور تا دو ساعت به اذان که دیگر نمی‌‌خوابیدند؛ مرحوم آخوند سه ساعت به اذان صبح بیدار بودند؛ اگر نافله شب را به‌جا نیاورید، فائده ندارد و عرفان معنی ندارد؛ عرفان به عمل است نه به گفتن!
5338
متن پرسش
با سلام و خسته نباشید سؤالی در مورد اهدای کارهای خیر به حضرت عزرائیل از شما پرسیدم و به شماره 5266 به این صورت در سایت شما درج شد"س: با سلام و خسته نباشید بزرگان سفارش میکنند برای رفیق شدن با حضرت عزرائیل، اعمالی را به ایشان اهدا کنید یا برای سلامتی ایشان صلوات اهدا کنید سؤالم این است این اعمال چه تأثیری برایشان دارد؟ ایشان جزء ملائکه هستند و ما منا الا و له مقام معلوم با این اهدا مقام آنها که بالاتر نمیرود؟ ج: باسمه تعالی: سلام علیکم. با بهترین رجوع به حضرت عزرائیل«علیه‌السلام»، با بهترین تجلیات آن ملک مقرب روبه‌رو می‌شویم چون ملائکه‌ی مقرب دارای تجلیات مختلف‌اند. موفق باشید" منظور شما از جواب را متوجه نشدم امکان دارد بیشتر توضیح بفرمایید با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده آن بود که می‌توان با هدیه‌ی نماز و یا عمل خیری به حضرت عزرائیل (علیه السلام) زمینه‌ی تجلّی نور حضرت عزرائیل را طوری فراهم کرد که آن نور جنبه‌ی لطف به ما را داشته‌باشد و با صورتی زیبا بر ما جلوه کند. موفق باشید
12103
متن پرسش
سلام استاد: شما این حرف استاد ابراهیم دینانی را که در زیر آورده ام قبول دارید؟ لطفا اگر اشتباه است نقدش کنید؟ ملاصدرا می‌گوید روح و بدن با هم ترکیب نمی‌شوند دو تا نیستند که بیایند به هم بچسبند روح از همان آغاز همان بدن است. نفس از آغاز ماده است و جز ماده چیزی نیست اما ماده حرکت جوهری دارد. این حرکت جوهری هم بعضی‌ها بد فهمیده‌اند حرکت جوهری ملاصدرا حرکت مکانیکی نیست. حرکت انتقالی نیست حرکت عرضی نیست. ما تا حرکت می‌گوییم حرکت انتقالی ماشینی، حرکت دوری اینها را می‌فهمیم حرکت جوهری هم قابل تصور اینطوری که ما تصور می‌کنیم نیست باید جلسه دیگر حرکت جوهری را توضیح دهیم. اما بدن و ماده که انسان از اول ماده است ماده‌ی ماده با حرکت جوهری به تروح می‌رود. حرکت جوهری طی مکان نمی‌کند طی زمان نمی‌کند. حرکت جوهری افقی است حرکت نمی کند، حرکت جوهری عمودی است. یعنی چه؟ یعنی از ماده به روح از جسم به معنی این تصورش خیلی سخت است بهترین تعبیری که خود ملاصدرا کرده از تجسم به تروح. یعنی جسم هی به طرف روح می‌رود ترکیب نمی‌شود هی می‌‌رود بالا هر چه می‌ره بالا بالای عمودی نه بالای افقی این بالا هم بالای معرفتی است بالای جهتی نیست یعنی جسم می‌رود بالا در جهت بالا نمی‌رود به کره مریخ نمی‌رود با هواپیما نمی‌رود این بالا رفتن یعنی تعالی پیدا کردن بالا یعنی تعالی، تعالی یعنی جهت معنوی پیدا کردن بدن به معرفت تبدیل می‌شود یعنی بدن معرفت پیدا می‌کند این معرفت را شما با بدن پیدا می‌کنی اما معرفت دیگه بدن نیست. بچه وقتی متولد می‌شود معرفت ندارد هیچ چیز نمی‌داند اما با حرکت جوهری تدریج و تدریجاً به معرفت دست پیدا می‌کند همین بدن بوده این بدن تبدیل می‌شود به معرفت، نه اینکه معرفت می‌آید می‌رود توی بدن اصلاً معرفت که جا ندارد مکان ندارد مجرد است معرفت. بدن با حرکت جوهری هی تروح پیدا می‌کند حتی من کلمه تبدیل هم نمی‌گویم قدری احتیاط می‌کنم. تجسم و تروح هی تروح یعنی هر چه می‌شود هی روحانی‌تر و هی روحانی و روحانی‌تر می‌شود تا یک روزی روح محض می‌شود تجرد محض پیدا کردن تجرد محض پیدا کردن یعنی اینکه بدن در حد بدن باقی می‌ماند اما اون دیگر مجرد می‌شود این معنی ملاصدرا است و ملاصدرا چه نتایجی از این بحث می‌گیرد؟ که بعداً معاد جسمانی و ... پس ملاصدرا ارتباط نفس و بدن را ترکیبی نمی‌داند که اینها از دو جا آمده و با هم اتصال پیدا کرده و ملاقات کرده باشند هیچ یک از این ترکیبات قند و شیرینی و بو و گل و ... نیست (یعنی تحول بدن به روح است) حرکت جوهری یعنی این جسمانیه الحدوث هم یعنی انسان در آغاز حدوثاً فقط جسم است روح نیست در بدو پیدایش حدوث یعنی پیدایش انسان پیدا می‌کند مضقه علقه و جنین اینها همه جسم است اما این تحول تا وقتی که جنین شد و متولد شد هی به تروح می‌رود یعنی این به سمت روح می‌رود خود این جسم روح می‌شود. خیلی‌ها این را بد فهمیده‌اند و فکر می‌کنند جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا خود روح با جسم همراه متولد می‌شود این یک اشتباهه بزرگه. ملاصدرا می‌خواهد بگوید انسان در آغاز امر فقط بدن است فقط جسم است اما این جسم با حرکت جوهری روح می‌شود اما نه اینکه با هم ترکیب می‌شوند و ترکیب شیمیایی می‌شوند. استاد: انسان پیدایشش با جسم است اما استعداد روحانی شدن و بقا را دارد. استعداد بقا دارد. حرکت جوهری.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً برداشت جناب آقای دینانی با مبانی ملاصدرا نسبت به حرکت جوهری مطابق است و بنده نیز در بحث حرکت جوهری در این باره بحث کردم. حقیقتاً ماده است که با حرکت ذاتی‌اش و با تبدیل قوه‌هایش به فعلیت از طریق فیوضات عالم بالا به تجرد می‌رسد. موفق باشید

29767

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
واقعیت اول: اگر خدایی وجود داشته باشد، باید برای بخشایش به پایم بیوفتد. [نوشته یک یهودی روی دیوار زندان آشویتز در اردوگاه مرگ نازی ها در جنگ جهانی دوم. واقعیت دوم: به گزارش مشرق، پس از آنکه یک دختربچه گریان از پاپ ‌پرسید ‌«چرا خداوند اجازه می‌دهد دختران کوچک به فحشا کشیده شوند؟»، پاپ آن دختربچه را که پدر و مادرش او را‌ رها کرده‌اند، در آغوش گرفت. گلیزل پالومار ۱۲ ساله با چشمانی اشکبار از پاپ پرسید: «کودکان زیادی به مواد مخدر و فحشا مبتلا می‌شوند. چرا خداوند اجازه می‌دهد این اتفاقات برای ما بیفتد؟ بچه‌ها که گناهی ندارند‌». پاپ که در بین کاتولیک‌ها به «پاپ فقرا» مشهور است، دختربچه را در آغوش گرفت و نتوانست به سخنرانی از قبل آماده شده خود به زبان انگلیسی بپردازد و در عوض به زبان اسپانیولی به پاسخ دادن به آن کودک ‌پرداخت. پاپ که آشکارا تحت تأثیر قرار گرفته بود، گفت: این دختر سؤالی را مطرح کرده ‌که هیچ پاسخی برای آن نیست و او حتی قادر نبود ‌این سؤال را به خوبی مطرح کند و به گریه افتاد. این سوال بزرگی برای همه ماست: برای چه کودکان باید رنج ببرند؟ چرا؟ او در بخش دیگری از سخنانش گفت: تنها زمانی به پاسخ مورد نظر نزدیک شده ایم که بتوانیم برای این وضعیت ضجه بزنیم. واقعیت سوم: دفتر نجات ایزدیان ربوده شده افزود: علاوه بر ده ها گور فردی، تعداد ۸۰ گور دسته جمعی تاکنون در شهرستان سنجار کشف شده است و تعداد ۶۸ مقبره و زیارتگاه دینی نیز به دست داعش منفجر شده است. طبق آمار اعلام شده این دفتر، تعداد ایزدیانی که به خارج از کشور مهاجرت کرده اند بیش از ۱۰۰ هزار نفر می باشد و همچنین تعداد ایزدیانی که ربوده شده اند ۶۴۱۷ نفر (۳۵۴۸ نفر زن و ۲۸۶۹ نفر مرد) می باشد. تعداد ایزدیانی که از چنگ تروریست های داعش رهایی یافتند ۳۴۵۱ نفر می باشد که از این تعداد ۱۱۷۸ نفر زن، ۳۳۷ نفر مرد، ۱۰۱۰ نفر کودک دختر، ۹۲۶ نفر کودک پسر می باشد. بر اساس این آمار تعداد ایزدیانی که همچنان جزو ربوده شدگان هستند ۲۹۶۶ نفر می باشد که از تعداد ۱۳۶۰ نفر زن و ۱۶۰۶ نفر مرد هستند. شایان ذکر است، گروهک تروریستی تکفیری داعش هنگامی که در ۳ اوت ۲۰۱۴ به شهرستان سنجار و روستاهای ایزدی اطراف کوه این شهرستان در عراق حمله کرد، مردان و پسران جوان را به اطراف روستا منتقل و آن ها را قتل عام کرد و زنان و دختران جوان و کودکان را به عنوان اسیر و غنیمت به همراه خود برد تا در بازار بره فروشی به عنوان برده های جنسی به فروش بگذارد. سلام استاد. از این گونه واقعیت های تلخ که ما اسمش را به راحتی «حکمت و مصلحت خدا» و یا «امتحان خدا» می گذاریم، از اول خلقت بوده و خواهد بود. در این دنیا به هر موجودی که نگاه می کنیم اعم از انسان یا حیوان، در حال رنج کشیدن است. حتی در این مقوله ی رنج و عذاب زندگانی، فرقی بین مومن و کافر هم نیست و همه گرفتار رنج و عذاب هستند و هیچکس هم نمی داند چرا به این دنیا آمده و چرا باید رنج بکشد. و به همین راحتی هم می گوییم رنج مومنان ثواب اخروی دارد و کافر هم به درک! حتی حیوانات هم همگی در حال اضطراب و رنج هستند همانند آهویی که بچه ی چند ماهه اش گرفتار چنگال شیر شده. استاد به راستی این همه مصیبت و رنج سختی برای چیست؟ لابد برای به ظهور رسیدن اسماء الهی! البته به زبان ساده تر باید بگویم که ما موش آزمایشگاهی خدا هستیم که هر بلایی دلش خواست سر ما درآورد و تازه این اول ماجراست، آن دنیا هم باید منتظر چماق نکیر و منکر و عذاب الهی باشیم که چرا موش آزمایشگاهی خوبی نبودیم! استاد عزیز! بدبختی ها و رنج های بشر با سیر مطالعاتی و عدل الهی شهید مطهری حل نشده و نخواهد شد. از هشت میلیارد جمعیت کره زمین فقط دویست ملیون شیعه هستند و آن دویست میلیون هم خیلی هاشان شیعه شناسنامه ای! آیا آنکس که شیعه نیست و نماز نمی خواند ولی بر طبق وجدانش عمل می کند، به جهنم می رود؟ شاید در نگاه اول کسی که جبری باشد، خیلی احمق به نظر برسد ولی واقعیت این است اختیاری در کار نیست و همه جبر است و جبر؛ آقازاده ای که دغدغه ی نان دراوردن برای زن و بچش رو نداره و پول باباش از پارو بالا می ره، بایدم بیاد صف اول نماز جماعت و فریاد الله اکبرش طاق مسجد رو بلرزونه! ولی از پسربچه ای که پدرش معتاده و مادرش برا یه لقمه نون باید بره تن فروشی کنه نباید انتظار داشت نماز بخونه و شبهاتش رو با سیر مطالعاتی حل کنه. جواب قانع کننده می خوام و گرنه قید همه چی رو میزنم و منم می پیوندم به صف اون هشت میلیارد آدم گمراه جهنمی!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بعضاً که بنده افتخار مطالعه‌ی قرآن را دارم و متوجه‌ی راه حل‌هایی می‌شوم که خداوند از طریق پیامبران برای بشر آورده، تعجب می‌کنم چرا بشر چنین راهِ حل‌هایی را رها کرده؟! در حالی‌که تمام ابعاد زندگی انسان در آن راه حل‌ها مدّ نظر قرار گرفته. راستی را! راهی برای نجات از این‌همه بحران، جز برگشت به راه انبیاء الهی هست؟ نمی‌خواهم صورت مسئله را پاک کنیم، اما به ریشه‌ی این‌همه ظلم و بحران باید فکر کرد. اگر دیروز دختران بی‌گناه را زنده به گور می‌کردند و خداوند راه عبور از آن فجایع را، حضور پیامبرش در آن موقعیت بحرانی گذاشت؛ چرا برای عبور از فجایع امروز به رجوعی جانانه به همان راه فکر نکنیم؟ آیا اگر از راه‌های الهی فاصله گرفتیم و به بحران‌ها دچار شدیم، در این موارد باید خدا را مقصر بدانیم یا مطلب را با همه‌ی سختی‌هایش به پای روحیه‌ی غفلت از راه خدا وصل کنیم؟ بالاخره در جهانِ بی‌خدا بخواهیم و نخواهیم چنین است که می‌فرمایید. باید به راه‌ حل‌ها فکر کرد و آن راه حل‌ها را جدّی گرفت. موفق باشید   

16386
متن پرسش
سلام استاد گرامی: شرمنده ار این که مزاحمتان می شوم: جوابهای شما برای من واقعا راه گشاست. استاد گرامی من از نظر کلاسیک سواد بالایی ندارم در حد سیکل ولی مرتبا در محضر اساتید حاضر می شوم و خدا رو شکر در ارتباط با معارف مقداری در حد خودم آگاهی پیدا کرده ام، همه موارد عبادی و کلا مسایل شرعی را مراعات می کنم. فقط یک چیز خیلی آزارم می دهد و آن این است که یک شکی تو دلم هست یا بهتر بگم به یقین کامل نرسیده ام. مثلا الان دعای ندبه را با اشک و ناله خوانده ام باز ته دلم میگم خدا را چه طوری تصور کنم؟ چطور یقینم را کامل کنم؟ باور کنید آنقدر گریه می کنم و متوسل به ائمه می شوم، خود خدا رو التماس می کنم که این شک را از دلم ببرد. مدتی خوب می شوم دوباره برمی گردد. من کتابهای زیادی از شما رو مطالعه کردم، معرفت النفس را هم مطالعه کردم. تفسیر سوره توحید شما را هم از سایت مطالعه کردم. ولی نمی دانم چرا عمق وجودم باز یک چیزی کم دارد. هیچ یک از وظایفم را در عبودیت و عبادت و کلا وظایفم کم نمی گذارم ولی این موضوع ترس عجیبی را در من انداخته که نکند راهم اشتباه است. شما را به خدا کمکم کنید. خیلی نگرانم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر نفرموده‌اند: «سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب / لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن // ماهها باید که تا یک پنبه دانه ز آب و خاک / شاهدی را حله گردد یا شهیدی را کفن // روزها باید که تا یک مشت پشم از پشت میش / زاهدی را خرقه گردد یا حماری را رسن // عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع / عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن // قرنها باید که تا از پشت آدم نطفه‌ای / بوالوفای کرد گردد یا شود ویس قرن // چنگ در فتراک صاحب دولتی زن تا مگر / برتر آیی زین سرشت گوهر و صرف ز من // جان‌فشان و پای کوب و راد زی و فرد باش / تا شوی باقی چو دامن برفشانی زین دمن // کز پی مردانگی پاینده ذات آمد چنار / وز پی تر دامنی اندک حیات آمد سمن // راه رو تا دیو بینی با فرشته در مصاف / ز امتحان نفس حسی چند باشی ممتحن // چون برون رفت از تو حرص آن گه در آمد در تو دین/ چون در آمد در تو دین آن گه برون شد اهرمن.  ملاحظه می‌کنید که راه، طولانی است ولی نتیجه حتمی و بسیار دلپذیر است. بنابراین از ادامه‌ی راه ملول و خسته نشوید. موفق باشید

18871
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: استاد شما در کتاب چگونگی فعلیت یافتن باور های دینی در صفحه 30 فرمودید: «اگر خیال و خاطره ای آمد که شما را از "حال" خارج کند...» استاد ممنون میشم اگر در باره کلمه حال توضیح بیشتری بفرمایید. آیا منظور شما درباره عالم معنا درک حضور خدا و ائمه اطهار علیما السلام است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حالِ معنوی آن گشایشی را می‌گویند که انسان در اثر آن احساس معنویت خاصی به او دست می‌دهد. اگر سالک خود را در همین اندازه متوقف کند به مراتب بالاتر که شهود قلبی است نایل نمی‌شود. از این جهت است که گفته‌اند: «هرچه در این راه نشانت دهند / گر نستانی بِهْ از آنت دهند». موفق باشید

17084
متن پرسش
سلام علیکم: مقام معظم رهبری: اگر راه امام را گم کنیم یا فراموش کنیم یا خدای نکرده عمداً به کنار بگذاریم، ملت ایران سیلی خواهد خورد. تعدادی از طلاب زیر نظر مستقیم حجت الاسلام و المسلمین استاد محمدرضا فلاح (ریاست محترم موسسه فتوت استان قم) برای شناخت مکتب امام راحل در مدت حدود یک ماه با تلاش های خود موفق به جمع آوری سیر مطالعاتی مکتب امام نمودند که الحمدلله تا به امروز استقبال خوبی از طلاب و دانشجویان مشاهده نمودیم. این سیر مشتمل بر ۱۶ مرحله می باشد که رونمایی از مرحله اول آن در روز میلاد امام رضا (علیه السلام) صورت گرفت که نحوه اجرا و معرفی و مقدمه سیر توسط استاد بزگوار حجت الاسلام فلاح نوشته شد و به مشتاقان ارسال گردید. یکی از کارهایی که برای تشویق و ترغیب تشنگان مکتب امام نیاز است و گروه پشتیبانی سیر به آن می پردازند مصاحبه یا نوشته و یا ارسال بصورت مجازی از اساتیدی است که در مکتب امام راحل صاحب نظر هستند. خواسته ای که فرزندان شما در گروه پشتیبانی از سیر مطالعاتی دارند این است که بعد از ملاحظه نوشتاری که توسط استاد فلاح پدید آمده است نظر و توصیه خود را برای تشنگان مکتب امام راجع به ضرورت فراگیری این سیر در عصر حاضر و انس با امام راحل را بفرمایید و در صورت صلاحدید راجع به سیرمطالعاتی ای که ادائه گردیده فرزندان خود را توصیه نمایید. از اینکه مزاحم وقت شریفتان گشتم عذرخواهی می نمایم. نوشتار حجت الاسلام و المسلمین فلاح راجع به ضرورت و چرایی سیر و ارائه سیر لزوم سیر مطالعاتی از جمله اموری که باعث توفیق‌مندی در شناخت درست از هر حوزه و میدان معرفتی می‌شود، در پیش گرفتن یک مطالعۀ مستمر و برنامه‌دار و البته روشمند در آن حوزه است. آنچه به این مسأله کمک می‌کند در دست داشتن «سیر مطالعاتی» حساب‌شده ذیل موضوع مد نظر است. چندین سال است شاهدیم که معرفی برخی سیرهای مطالعاتی چون بینش مطهر، طرح ولایت، آثار علامه حسن‌زاده و ... مخاطبین متعددی را متوجه خود نموده و آثار خوب و امیدبخشی روی مطالعه‌گران گذاشته است. ارائۀ سیر مطالعاتی ضمن این که زمینۀ انتخاب و معرفی کتابهای مناسب در یک موضوع یا حوزۀ مطالعاتی را فراهم می‌کند، یک پوشش روانی برای ایجاد اطمینان در مطالعه‌گر و حفظ انگیزۀ او برای ادامه دادن مطالعۀ برنامه‌دار در یک زمینه فراهم می‌نماید. سیر مطالعاتی به مخاطب این اعتماد را می‌دهد که یکی از بهترین آثار در این موضوع معرفی شده است. یکی از موضوعاتی که امروزه بیشتر متوجه ضرورت آن و نیاز جدی ما به آن شده‌ایم «گفتمان امام» یا «مکتب معرفتی امام خمینی» و در امتداد آن «اندیشۀ مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی» که در شمار بهترین مفسرین و تفصیل‌دهندۀ آرا و اندیشه‌های حضرت امام رحمة‌الله‌علیه و اکنون به نام مکتب امام و مبتنی بر آن رهبر نظام و انقلاب شکوهمند اسلامی است. در میان سیرهای پیشنهاد شده جای سیر مخصوص گفتمان امام و رهبری که به ما در بازخوانی صریح اصول فکری این بزرگواران مدد برساند، خالیست. جهت برآوردن این نیاز سیر مطالعاتی پیشنهادی این یادداشت تحت عنوان «سیرمطالعاتی مکتب امام» طراحی شد. آنچه در ادامه می‌آید توضیحاتی دربارۀ محتوا و چگونگی اجرای این طرح می‌باشد. سیر مطالعاتی مکتب امام روند سیر سیر مطالعات گفتمانی در چهار عنوان و محور مفهومی تعریف شده است؛ «اندیشۀ توحیدی»، «مکتب سیاسی امام»، «انقلاب اسلامی» و «سلوک انقلابی»: 1 اندیشه توحیدی: آبشخور قطعی مکتب فکری امام راحل و مقام معظم رهبری اندیشه توحیدی آنها است که اندیشه‌ای ناظر به عمل است. شناخت اندیشه توحیدی امام راحل و رهبر انقلاب، ما را با بنیادهای نظری مکتب امام و عقبۀ تئوریک انقلاب اسلامی آشنا می‌کند. با تکمیل تدریجی این شناخت به‌وضوح می‌بینیم که «مکتب سیاسی حضرت امام» به پشتیبانی «اندیشۀ توحیدی» ایشان شکل گرفته و انقلاب اسلامی بسط اجتماعی اندیشۀ توحیدی امام خمینی است. 2 مکتب سیاسی امام: از میان منظومۀ فکری حضرت امام رحمة‌الله‌علیه آنچه که بیشتر مورد تأکید مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی است و اصولی از آن را مرتب به جامعه تذکر می‌دهند همین مکتب سیاسی ایشان است. ما گمان داریم مکتب سیاسی امام را که پیروزی انقلاب مدیون تحلیلها و توصیه‌های برآمده از آن است، به‌خوبی شناخته‌ایم، ولی واقعیت چنین نیست؛ ما تنها تک گزاره‌هایی ناپیوسته از اندیشۀ امام در خاطر خود داریم. ما هنوز به این مکتب فکری برای پیشبرد مقاصد امروز و فردای انقلاب اسلامی عمیقاً احتیاج داریم و شناخت ما از این منظومۀ فکری نه جامع و نه عمیق است. اگر این‌گونه پیش برویم علاوه بر این که کارهای نهضت و نظام گره خواهد خورد مکتب امام نیز دچار تحریف و فراموشی و در آخر حذف قاطعانه از صحنه‌های فعال اجتماعی خواهد شد. 3 انقلاب اسلامی: فکر امام تنها در گوشۀ کتابخانه‌ها و محافل فکری محدود نماند. به لطف الهی با مجاهداتهای او و یاران فرهیخته و فداکارش طوفان بزرگی به نام انقلاب اسلامی مبتنی بر بنیادهای نظری امام و مدرسۀ ایشان شکل گرفت و جهانی را متأثر نمود. این واقعیّت از عمق زیادی برخوردار است و برای آن که بتوانیم در مدار انقلاب قرار بگیریم باید به خوبی آن را و تطوراتش را و آثار و برکاتش را و تهدیدهای دیروز و امروزش را و نیازهای راهبردی‌اش را بشناسیم. فهمیدن این حقایق و نشر آنها باعث جلوگیری از بسیاری از حرکتهای منحرف و خطرناک در جامعه و استفادۀ بهتر از فرصتهای خود برای خدمت به انقلاب خواهد شد. 4 سلوک انقلابی: نه انقلابی بودن بی‌نیاز از یک سلوک متناسب انقلابی است و نه انقلاب خمینی در این باب بی‌سخن است. بماند که دغدغۀ اساسی حضرت امام و مغزای قیام او اساساً همین سلوک معنوی بوده است و لا غیر. امام خمینی که خود یک شخصیت متعالی توحیدی است و سالها در حوزۀ علمیۀ شیعه تحت تربیت بزرگان اخلاق بوده است به یک سنت معنوی و اخلاقی نیرومند تعلق دارد و خود نیز دیدگاه‌های اخلاقی ـ تربیتی مهمی عرضه نموده است. باید با این دیدگاه‌ها آشنا شد و این بعد اصیل انقلاب اسلامی امام را برجسته نمود. برای این سیر مطالعاتی پنج مرحله در نظر گرفته‌ایم. هر مرحله عهده‌دار تأمین سطحی از محتوای فکری مکتب امام است که در مرحلۀ پیشین نبوده است. در هر مرحله ذیل هر یک از این چهار مبحث یک کتاب و در مجموع چهار کتاب معرفی می‌شود. نکته‌ای که باید به آن توجه داشت این است که کتابهای معرفی شده هر یک به انگیزۀ مستقلی تألیف شده است و ممکن است انطباق کاملی با مقطع و مرحلۀ معرفی شده نداشته باشد و همچنین ممکن است تکرارهای زیادی در مباحث باشد. این نکته معلول آن است که محققین آشنا با اندیشه‌های امام و رهبری و همچنین خود امام و رهبری هیچگاه به نیت تأمین نیاز یک سیر مطالعاتی چند ساله در باب مکتب امام و انقلاب دست به تألیفات متعدد مبتنی بر هم نزده‌اند. در این یادداشت تنها به معرفی کتابهای مرحلۀ اول پرداخته‌ایم. کتابهای مراحل بعد به تدریج خدمت عزیزان معرفی خواهد شد. 1 جهت مطالعۀ هر کتاب یک زمان‌بندی ارائه شده است؛ 2 هر کتاب به اختصار معرفی و توصیف خواهد شد. کتابهای مرحلۀ اول در همین یادداشت معرفی شده است؛ 3 در انتهای مطالعۀ هر کتاب یک کاربرگ خدمت عزیزان تقدیم می‌شود که با پاسخ به آن میزان تسلط به دست آمده توسط خود عزیزان سنجیده خواهد شد؛ 4 یکی از نکته‌های مطلوب برای ما این بود که این سیر با جمعی اولیه از تاریخی مشخص شروع شود و به صورت هماهنگ به پیش برود. در عین حال اجرای این سیر مطالعاتی مقید به این برنامۀ دسته‌جمعی نیست؛ 5 پیشنهاد ما این است که هر عزیزی که بنای این مطالعه را دارد حتماً دو یا چند نفر را با خود همراه کند و مطالعه را به صورت گروهی انجام بدهند؛ 6 به همین جهت یکی از پیشنهادها برگزاری یک جلسۀ مباحثه در هر هفته با محوریت کتاب معرفی شده و با تعیین حجم مطالعاتی آن هفته است؛ 7 عزیزانی که به مطالعۀ کتاب می پردازند می‌توانند ملاحظات خود را با مدیر کانال در میان بگذارند و پاسخ دریافت کنند؛ 8 در کنار این متون کلیپ‌ها و بیاناتی نیز در کانال «سیما : سیر مطالعاتی مکتب امام و رهبری» برای استفادۀ بیشتر تقدیم می‌گردد؛ 9 در هر مرحله علاوه بر چهار کتاب ارائه شده چند کتاب نیز به عنوان کتابهای پشتیبان ـ که مطالعۀ آنها در این سیر الزامی نیست ولی کسانی که علاقمند مطالعۀ بیشتر بودند می‌توانند به آن مراجعه نمایند ـ معرفی می‌شود؛ کتابهای مرحلۀ اول اندیشه توحیدی: 10 کتاب «روح توحید نفی عبودیت غیر خدا» مولف: مقام معظم رهبری. نشر صهبا. این نوشتار، مقاله‌ای از حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است که اولین بار، در سال 1356 چاپ شده است. معظّم‌له آن را به درخواست یک دانشجو و در پاسخ به این سؤال که «اعتقاد به توحید، عملاً چه نقشی در زندگی انسان دارد؟» نوشته‌اند. عنوان مقاله، نام یکی از فصول کتاب «طرح کلی اندیشة اسلامی در قرآن» است؛ و مطالب آن، بسط‌داده‌شدة مطالب همان فصل است. معظّم‌له در این مقاله از هفتادوهشت آیة توحیدی قرآن استفاده کرده‌اند. مکتب امام: 11 کتاب «رستاخیز شگفت‌انگیز، دکترین جمهوری اسلامی ایران»، پیام مقام معظم رهبری به مناسبت اولین سالگرد امام راحل، تهیه و تدوین مؤسسۀ فرهنگی پژوهشی انقلاب اسلامی. مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی در تاریخ دهم خرداد 1369 پیام مبسوطی به مناسبت اولین سالگرد رحلت حضرت امام (ره) خطاب به ملت ایران ایراد فرمودند و خود در محتوا و انگیزۀ این نوشته بیان داشتند: «اكنون، يك سال پس از رحلت آن پدر دلسوز و مرشد و معلم آگاه و حكيم، اين‏جانب لازم مى‏ دانم اساسي ترين‏ معارف‏ انقلاب‏ را كه همه در شمار بيّنات مكتب انقلاب و برخاسته از اصول و احكام اسلام است، يك‏ بار ديگر به برادران و خواهران خود تذكر داده، همه‏ ى ملت انقلابى و شجاعمان را به توجه و اهتمام روزافزون نسبت به آن‏ها دعوت كنم‏.» طبعاً این اثر که متضمن اساس‌ترین معارف انقلاب به انتخاب بزرگ معلم انقلاب پس از حضرت امام است راهنمای خوبی برای دریافت برجسته‌ترین خطوط اندیشۀ امام رحمة‌الله‌علیه آن هم به وجهی مختصر و معتبر است. انقلاب اسلامی: کتاب «فشرده ای از تاریخ انقلاب اسلامی»، مقام معظم رهبری. نشر صهبا. این نوشتار متن سخنرانی حضرت آیت الله خامنه‌ای در 12 بهمن 1362 (مراسم پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی)، با موضوع مروری بر تاریخ و خصوصیات مقاطع مهم انقلاب اسلامی است. مقاطعی که در این سیر تاریخی بررسی شده؛ آغاز نهضت تا قیام 15 خرداد، 15 خرداد تا رحلت فرزند امام خمینی، رحلت فرزند امام تا بازگشت امام به ایران، مقطع پیروزی، از پیروزی تا همان مقطع بهمن سال 62، بوده است. در بخش دیگری از سخنرانی، با استفاده از پانزده آیه سیاسی قرآن، تفسیری الهی و قرآنی از انقلاب اسلامی ارائه می شود. در مقدمۀ این کتاب کوچک نگاهی گذرا به زندگی مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی شده که خود بر لطف کتاب افزوده است. در مقدمه آمده «سخنرانی آقای خامنه‌ای با اینکه عنوانی تاریخی دارد، اما کاملاً کاربردی و با رویکرد صدور مبانی انقلاب ارائه شده است.» سلوک انقلابی: کتاب«جهاد اکبر یا مبارزه با نفس»، امام خمینی، موسسه حفظ و نشر آثار امام. متن پیاده شدۀ درس هاى امام خمینی (س) دربارۀ اهمیت و لزوم تهذیب نفس مى باشد که در نجف اشرف ایراد شده است. این رساله که در عین اختصار نکات اخلاقى و تربیتى و سیاسى فراوانى را مشتمل است، قبلاً به صورت ضمیمۀ کتاب ولایت فقیه بارها به چاپ رسیده است. اولین چاپ این کتاب در سال 1372، همراه با مقدمه و توضیحات از سوى انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) منتشر گردیده است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: راه بسیار مفید و با برکتی را شروع کرده‌اید و بحمداللّه استاد محترم با آن نظم دقیقِ فکری خود، طرح خوبی را شکل داده‌اند که به نظر بنده جوانب مختلفی در آن مدّ نظر قرار گرفته است و از یک‌بُعدی‌بودن در اخلاق و یا در سیاست و یا در سلوک، انسان را آزاد می‌کند. موفق باشید

1108

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام. در علم نجوم اسلامی، عالم با شناخت انواع منازل ماه مثلا می تواند پیش بینی کند اگر فلان زوج در منزل ماه بخصوصی ازدواج کنند، زندگیشان نحس خواهد بود و یا همواره همراه با فقر است و یا برعکس زندگی بسیار عالی خواهند داشت. بگذریم از مواردی که می توان این موارد را نیز با اعمالی تغییر داد و مثلا صله رحم مرگ یکی از زوجین را به تاخیر می اندازدیا فقرشان را از بین می برد. سوال بنده اینجاست که آیا استفاده از این مورد برای خود و اطرافیان (تنها در موارد مهم مانند ازدواج، نکاح، سفر، آغاز کسب و کار و ...) از لحاظ شرعی مانعی دارد و یا آثار خاصی بر زندگی دنیوی و اخروی عالم و استفاده کنندگان از علم آن عالم خواهد داشت؟ با تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی این نوع رجوع به علم نجوم از نظر شرعی حرام است و علم نجوم به آن معنا که ستاره‌ها را جهت تنظیم وقت و تعیین فصول سال تعیین می‌کند از نظر شرعی جایز است. موفق باشید
1106

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام از استاد درباره ی ماوراوالطبیعت میخوام سوال کنم .این مطالب زی چقدر درست است؟ مقدمه : با نام خالق جهان آفرین که هستی همه ما از اوست و بازگشت همه ما نیز به سوی او ست ، با توجه آیات و روایات آنچه که در این دنیا وجود دارد در قرآن آمده (سوره یونس آیه ی 61: وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَمَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِکَ وَلا أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ =و در هیچ کارى نباشى و از سوى او [=خدا] هیچ [آیه‏اى] از قرآن نخوانى و هیچ کارى نکنید مگر اینکه ما بر شما گواه باشیم آنگاه که بدان مبادرت مى‏ورزید و هم‏وزن ذره‏اى نه در زمین و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نیست و نه کوچکتر و نه بزرگتر از آن چیزى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [درج شده] است.) پس تمام علوم که کشف شده در گذشته و یا کشف نشده در آینده که بشر به آن اشراف یافته و میابد بنا به عقیده ی ما مسلمانان در قرآن وجود دارد . آنچه که هنگام درس دادن ظرفیت خازن کره ای منزوی در کلاس فیزیک ذهن مرا به خود مشغول کرد این بود که خداوند که خالق جهان هستی میباشد و همه ی دنیا را با این نظم و نظام محکم و بدون خلل و استوار بر علم لاینتناهی خود آفریده چگونه میشود که ما با علم طبیعی به وجود خازن منزوی با یک ظرفیت مشخص پی میبریم در صورتی که کاربرد آن را به خاطر داشتن شرایط خاص خارج از حیطه ی دنیای مادی و وابسطه به فرض های ایده ال استفاده میکنیم . اینگونه بود که شروع کردم و از استاد در باره ی کاربرد های این علم سوال کردم (. از انجا که خازن کروی منزروی خازنی است که از دو صفحه تشکیل شده و صفحه ی دوم آن در بینهایت قرار دارد در عمل ساخت چنین خازنی و استفاده از آن بی معنی میباشد .) به دقت یادم نمی آید که استاد چه جوابی داد اما فکر کنم گفت ، که از این مفاهیم برای حل سایر مسائل استفاده میکنند . این جا بود که ناگهان به متافیزیک و علوم ماورای طبیعی متوجه شدم و باز سوال کردم : استاد شاید این موضوع به متافیزیک هم ربط داشته باشد ، استاد نیز از این موضوع استقبال کرد و مرا در به تحقیق درباره ی این موضوع تشویق کرد . جادارد که همین جا در مقدمه تحقیق از استاد که تنها مشوق من در تحقیق بر روی این موضوع بود بسیار تشکر کنم ، چون بسیاری از سوالات دیگر من در موضوعات دینی در این تحقیق پاسخ داده شد. اما برویم سر اصل موضوع و اینکه خازن کره ی منزوی چه ربطی به ماورای طبیعت دارد : در سوره ی بقر در قرآن داریم: هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿29﴾اوست آن کسى که آنچه در زمین است همه را براى شما آفرید سپس به [آفرینش] آسمان پرداخت و هفت آسمان را استوار کرد و او به هر چیزى داناست . و در سوره ی رعد داریم : اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لأَجَلٍ مُّسَمًّى یُدَبِّرُ الأَمْرَ یُفَصِّلُ الآیَاتِ لَعَلَّکُم بِلِقَاء رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾خدا [همان] کسى است که آسمانها را بدون ستونهایى که آنها را ببینید برافراشت آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید هر کدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى‏دهند [خداوند] در کار [آفرینش] تدبیر مى‏کند و آیات [خود] را به روشنى بیان مى‏نماید امید که شما به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید از این ودو آیه میفهمیم که خالق هف آسمان پس از خلق جهان بر عرش استیلا یافت و اگر طبقات مختلف آسمان را مانند جو خارج زمین کروی درنظر بگیریم ( یعنی هفت لایه داخل هم که لایه ی اول آن جو زمین باشد و بالای لایه ی آخر عرش خداوند ( با توجه به آیه ی هوالاول والاخر و الظاهر والباطن) میتوان نتیجه گرفت که آسمان اول مانند صفحه ی اول خازن منزوی و آسمان آخر که در بینهایت قرار دارد به عنوان صفحه ی دوم خازن منزوی و وجود خداوند طبق آیه ای که داخل پرانتز ذکر شدهمانند اختلاف پتانسیل اول و آخر مدار را به هم وصل کرده و به تمام ملکوت انرژی میدهد ، البته این نوع قیاس را لفظا هم نباید در مورد خدا به کار برد اما برای اینکه بگوییم مبدا و ماخر همه موجودات و به حرکت درآورنده ی آنها خداوند میباشد از این تفسیر استفاده کردیم پس با توجه به آیه های قرآن که میگوید بندگانم من از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم میفهمیم که بین ما و خداوند رابطه ی بسیار نزدیکی وجود دارد و بر اساس ابن رابطه نوعی از انرژی بدر حال تبادل میباشد . حال با توجه به این اطلاعات برسی هایی در سایت های اینترنت انجام دادم و اطلاعاتی را که با آیات و روایات ما رابطه ی نزدیکتری داشت و به عقل و منطق نزدیکتر بود جمع کردم که در اینجا ذکر میکنم البته چون ممکن است بعضی قسمتهای آن فقط بر اساس تجربه و شهود کشف شده باشد از این بابت کمال پوزش را دارم چون علم ماورا طبیعت قابل لمس برای ماده نیست و فقط با سیر روحانی میتوان به حقایق آن پی برد و از آنجا که مسائل مادی و ارتباط بین انسانها تاثیر بسزایی در سیر روحانی دارد بسیاری از افراد در رسیدن به بعد ماوراطبیعت خود و کشف ابعاد دیگر آدمی ناکام مانده اند اما تحقیقا ت در این زمینه : وقتی روح میخواهد یک طبقه پائین بیاید طبق احادیث وارده در کتاب عقل و جهل اصول کافی لباس عقل بر تن میکند ، این عقل معنی و مفهوم نور و حقیقت را نمیتواند درک کند همانند ماشین حسابی است که بیش از چند رقم را نمیتواند محاسبه کند و اگر مثلا ظرفیت آن ده رقم باشد نمیتواند یازده رقم و یا یک میلیون رقم را محاسبه کند بلکه تقریبی میتواند آن را محاسبه کند، در این میان این ماشین حساب که لباس روح برای درک حجابهای ظلمانی و تاریکیهای عوالم سفلی است از مواد خام و اولیه موجود در جهان روح مجرد یا آسمان پنجم برای ساخت منطق خود بهره میبرد، هر تمدنی برای بیان حقایق روح مجرد که همگی در محضر خداوند متعال قرار گرفته اند یکی از این علامات و نشانه ها را مورد استفاده قرار داده اند نام این کار را اختراع خط مینامیند. در اصل اختراع برای بار اول به وجود نمی آید بلکه از خزانه ای که خداوند متعال خلق کرده است توسط بشر به عاریت گرفته میشود ، چنانچه خداوند در قران میفرماید خزانه همه چیز نزد ما است ، حال این حروف و نشانه ها در هر تمدن و زمانه ای نوعی بوده است. تا بتواند مفاهیم مجرد اولین جهان حجاب نورانی را در جهان های حجاب ظلمانی برساند از آنجائی که در قران خداوند میفرماید ان الاخره لهی الحیوان یعنی دنیای آخرت و جهانها و آسمانهای هفت گانه دارای درک و شعور الهی هستند و از آنجائی که جهان فیزیکی ما در درون جهانهای معنوی قرار گرفته و محدود در جهانهای معنوی لذا جوهره این جهانها دائم در تسبیح حق تعالی هستند و میفهمند لذا وقتی ما مثلا حروف ا ل ل ه را کنار یکدیگر میگذاریم جهانهای معنوی و موجودات خلق شده از ماده خام این جهانها متوجه اشاره به ذات حضرت حق شده و در مقابل این نام عکس العمل نشان میدهند ، مثلا اگر کنار نام خداوند و یا سوره های قران و یا آیات قران درخواستی و یا حاجتی و یا نام من و یا شما قرار بگیرد ، فورا خلقت خداوند به واسطه درک عاریتی که از وجود خداوند متعال گرفته است عکس العمل نشان داده و خواسته را بر آورده میکند اما در این میان حروف و نوشته ها و آیات و اسماء الهی آنهایی که ارتباط مستقیم تری با ارواح طیبه و متعالی داشته باشند ، به همان اندازه کائنات به دلیل ارتباط کم واسطه این حروف به سرچشمه حضرت حق تاثیر قویتری را منعکس میکنند . بعنوان مثال یک فردی از نوشته های زبان عبری دوران بنی اسرائیل یا حضرت موسی که امروزه به نام آئین کبالا نامیده میشود ، اسماء و صفات حضرت حق را مینویسد و کنار آن نام خود را مینویسد ولی فردی همین مفاهیم موجود در آسمان پنجم را در قالب زبان عربی و زبان پیامبر اسلام و اهل بیت میویسد ،از آنجائی که مقام و منزلت پیامبر اسلام و اهل بیت در آسمانها غیر قابل مقایسه با حضرت موسی و انبیاء بنی اسرائیل است لذا نوشتن به زبان عربی تاثیری هزار مرتبه بیشتر از نوشتن همان مفاهیم ملکوتی به زبان عبری یا مثلا سریانی و یا حتی انگلیسی و فارسی و غیره دارد. همچنین به خصوص اینکه در روایات آمده است که زبان عربی زبان منتخب فرشتگان و ساکنین ملکوت در آسمانهای اول تا چهارم است. لذا بدین دلیل تاثیر زبان عربی برای نوشتن طلسم و دعا و رفع حاجات و غیره با اهمیت تر از سایر زبانها و علامات است از آنجائی که جهان نور و روح مجرد همه چیزش نامحدود است لذا خزانه حروف و الفبایش نیز نامحدود است و هر کسی حتی میتواند برای خود حروف الفبا خلق کند و بر اساس آن حروف که از آسمان پنجم عاریت گرفته طلسمها و جادوهائی متشکل از اسماء حضرت حق بنویسد و با نام خود و یا دیگران ترکیب کرده و منتظر تاثیر کائنات در بر آورده شدن خواسته اش باشد توجه در آسمانهای پنجم تا هفتم که حجابهای نورانی نامیده میشوند زبان و مکالمه وجود ندارد بلکه همه چیز به صورت نور درک و شهود میشود و نیاز به توضیح یا شرح و غیره نیست بلکه به صورت شهودی همه با یکدیگر ارتباط دارند و هیچ چیز مخفی وجود ندارد اما حروف ابجد چیست؟ بنا به برخی نظرات حروف ابجد به دو قسمت ابجد صغیر و ابجد کبیر تقسیم میشود برخی در بعضی کتب معتقدند که ابداع کننده ابجد صغیر و کبیر امام علی بوده است و بر روی این ادعا تعصب هم دارند و اما تاثیر این حروف ابجد و اعداد در چیست ؟ همان گونه که گفتیم همه این فرمولها و حروف و مفاهیم در خزانه آسمان پنجم توسط فرشتگان نگهبان بعنوان ابزار ارتباط موجوداتی همانند ما که در آسمانها و حجابهای ظلمانی ساکن هستند نگهداری میشود یکی از اینها حروف ابجد هستند که در این حالت به صورت خام تری با کائنات ارتبازط دارند اگر بخواهیم به صورت مثالی موضوع را روشن کنیم برای آن دسته از دوستانی که با زبانهای برنامه نویسی کامپیوتر آشنائی دارند یک زبان برنامه نویسی به نام اسمبلی هست که به صورت صفر و یک برنامه به کامپیوتر داده میشود در این زبان نوشتن برنامه برای ما زمان بر و سخت و به اصطلاح رده پائین است اما سرعت اجرای آن فوق العاده بالا است ولی زبان های برنامه نویسی دیگری مانند بیسیک یا به قول امروزیها ویژوال بیسیک هست که زبان برنامه نویسی رتبه بالا نامیده میشود که برای ما انجام آن آسان و اجرا در کامپیوتر همراه با کندی و زمان است در این میان زبانهای متوسط شبیه به اسمبلی نیز هستند که بعنوان مثال به آن سی پلاس پلاس میگویند همچنین زبان دیگری مانند پاسکال یا دلفی هست که از نظر کارائی مابین بیسیک و سی پلاس پلاس هست حال بر میگردیم سر بحث اصلی و به حروف ابجد که درخواست یا حاجتی را خدمت خداوند متعال و کائنات میفرستیم ، در اصل از زبان برنامه نویسی اسمبلی استفاده میکنیم وقتی از زبان عربی استفاده میکنیم در اصل از زبان برنامه نویسی سی پلاس پلاس استفاده میکنیم تا برنامه درخواست حاجت خود را برای گرفتن خواسته خود از خلقت طبق دستور خداوند بنویسیم و زبان عبری یا کابالا که زبان بنی اسرائیل بود مشابه زبان پاسکال میباشد و زبان مادری مان مانند ترکی یا فارسی یا انگلیسی و چینی و غیره نیز مشابه زبان برنامه نویسی ویژوال بیسیک عمل کرده و به کامپیوتر فوق هوشمند کائنات به نمایندگی از طرف خداوند که ما خلیفه خدا در کائنات هستیم دستور میدهیم تا خواسته ما را اجرا نمایند در این میان اگر آشنائی با زبان اسمبلی داشته باشید میدانید که اگر یک صفر و یک جابجا شود کل برنامه به هم میخورد در حروف ابجد نیز اگر یک عدد جابجا شود کل حاجت و یا طلسم و هر چیزی که انتظار داریم به هم میخوردو نتیجه نمیدهدکمی بالا تر که میرویم در زبان سی پلاس پلاس اشتباه در نوشتن کلمات نتیجه برنامه را خراب میکند و مشابه آن در زبان عربی تجوید غلط در ادای کلمات نتیجه بر آورده شدن حاجات را به مشکل میرساند و در زبانهای بالاتر مانند زبان مادری هر چیزی که ما میگوئیم کائنات متوجه میشود اما چون با زبان کائنات یعنی ابجد نیست و یا چون با زبان اهل بیت و ملائکه یعنی عربی نیست لذا تا کائنات آن را تفسیر نماید زمان میبرد و نسبت به مسائل دیگر احتمال خطا و بر آورده نشدن بیشتر و یا در صورت بر آورده شدن زمان بر است زیرا دعائی که مثلا به زبان فارسی میگوئیم تا توسط موکلین دست به دست شده و تفسیر و به کائنات ارسال شود زمان میبرد. گفته شد که ما وقتی دعا یا طلسم و یا نشانه ای مثلا با استفاده از حروف ابجد و یا صورتی از موجوداتی را بر روی مثلا کاغذ یا فلز و یا سنگ و پارچه و یا حتی آب و غیره مینویسیم در اصل به واسطه اینکه خلیفه خداوند در هر یک از آسمانها هستیم و دارای روحی هستیم که مجرد و فراتر از حجابهای نورانی و حیات خود را از وجود مقدس حضرت حق میگیریم این روح ما در هر یک از آسمانهای هفت گانه دارای لباس و یا به قولی کالبدی از همان آسمان و به قول بعضی ها حجابی در مقابل حضرت حق دارد و در نتیجه این کالبدش میتواند در هر یک از آسمانها فعالیتی را با استفاده از وسیله ای که همان کالبدش است انجام دهد برای اینکه مکانیزم کاملی از عملکرد طلسم و دعا و غیره را بدانیم باید با مکانیزم عملکرد آسمانهای هفت گانه خداوند آشنا شویم در این آسمانها بنا به تعبیر آیه الکرسی هفت آسمان به دو قسمت آسمانهای نورانی و ظلمانی تقسیم شده اند که بنا به مشاهده عرفا آسمانهای اول تا چهارم آسمانهای ظلمانی یا حجابهای ظلمانی برای رسیدن به محضر حضرت حق یاد شده و آسمانهای پنجم تا هفتم حجابهای نورانی برای درک حضور حق یاد شده است و در هر یک از این آسمانها روح کالبدی را از جنس همان آسمان به تن کرده و با کالبدش در همان آسمان حیات و زندگی را تجربه میکند تا علم ازلی که از حضرت حق دریافت کرده را با تجربه حیات در ابعاد مختلف خلقت ترکیب و قدرت بالفعل روح به صورت بالقوه در آید و چون روح سرگرم زندگی در میان کالبدهایش است لذا درک کاملی از حضور در محضر حق را ندارد و وقتی درک کاملی از حضور حق را به دست می آورد که تمامی کالبدهایش را کنار بگذارد و بدون کالبد و لخت و عریان در برابر نور حضرت حق قرار گیرد تا بیواسطه بتواند حق را دریابد و مشغله ای از بابت کالبدهای هفت گانه نداشته باشد و اما در این دو بعد نورانی و ظلمانی جوهره تشکیل دهنده این آسمانها متفاوت است ، جوره تشکیل دهنده حجابهای نورانی نور حضرت حق یا همان نور اهل بیت است که بیواسطه است و جوهره تشکیل دهنده حجابهای ظلمانی یک پرتو بسیار کوچکی از نور حق که همان نور اهل بیت است که به آن نور شیعیان علی میگوئیم بدین معنی که خداوند از نورش اهل بیت و روح را خلق کرد و اهل بیت نیز از نورشان نور شیعیان شان را خلق کردند در گوشه ای بسیار کوچک در آسمان پنجم با استفاده از یک پرتو نورشان که همان پرتو نور شیعه است آسمانی به نام آسمان چهارم خلق میشود و همین طور در گوشه بسیار کوچکی در هر یک از آسمانها آسمانی کوچکتر و زیر مجموعه مانند خلق شد که جنس این آسمانهای ظلمانی به نوعی مشابه انرژی دنیای زمخت ما است ولی با این تفاوت که انرژی که ما در دنیای فیزیکی خود میبینیم بسیار خشن تر و مادیتر وغیر لطیف تر از انرژی است که در آسمانهای بالاتر از نور شیعیان اهل بیت بعنوان جوهره خلق آسمانهای چهارگانه ظلمانی خلق شده و وجود دارد در پائین ترین و بسیار بینهایت ریز ترین قسمت این آسمانها آسمان اول وجود دارد که در گوشه بسیار کوچک آن کلیه میلیاردها کهکشانو ستاره وسیاره و ماه و خورشید و زمین و نور و فوتون و اتم و الکترونی و کوارک و کوانتوم وغیره خلق شده اند که به واسطه های بسیار زیاد عنصر تشکیل دهنده اصلیشان از یک پرتو نور شیعیان اهل بیت است که در آسمان چهارم ایجاد شده است برخی عرفا که به شهود دریافته اند اعتقاد دارند که پرتو نوری مجرد از اهل بیت یا همان پرتو شیعیان اهل بیت وقتی از آسمان پنجم به آسمان چهارم می تابد دو قسمت میشود به دو قطب منفی و مثبت تقسیم شده و ماده و نر تقسیم شده و از این پرتو نور پلاریزه شده یا قطبی شده زن و مرد و غیره خلق گردیده است. و در اینجاست که خداوند متعال میفرماید ما از هر چیزی جفت جفت خلق کردیم و این جفتها و زوج ها و منفی و مثبت ها و نر و ماده ها و ضدیت ها در عالم پنجم وجود ندارند هر موجودی در تمامی آسمانهای نورانی و ظلمانی یا با واسطه یا بیواسطه از حضرت حق نور وجود میگیرد و وجود پیدا میکند با این تفاوت که اگر این موجود در آسمان هفتم باشد مانند اهل بیت بیواسطه از حضرت حق نور میگیرد و نورش بسیار برنده و عین نور حق و عین قدرت حق است با این تفاوت که این محدود و نور حق نامحدود است هر چه پائین می آئیم این نور با واسطه تابش میکند مثلا در مورد شیعیان نور حق بعد از گذر از اهل بیت به واسطه اهل بیت بر شیعیان می تابد و به شیعیان وجود میدهد همین طور وقتی این نور وارد آسمان چهارم میشود یعنی که ابتدا از سوی حق و از گذر از وجود اهل بیت و بعد از آن گذر از وجود شیعیان وارد دنیای آسمان چهارم شده و آنجا را خلق و به وجود آورده است تا اینکه این واسطه ها به جائی میرسند که در نهایت به دنیای فیزیکی ما و ماه و خورشید و زمین و کهکشان و اتم و مولکول و غیره میرسند و بنا به فرموده قران این نور که از سرچشمه خداوند آمده و با تابش بر خلقت به همه چیز وجود داده است در دنیای فیزیکی ما باعث خلق اتم مولکول و طلا و زمین و خورشید و حتی نور فیزیکی خورشید و ماه و غیره و حتی باعث خلق انرژی های مختلف دنیای مادی میشود حال من و تو بعنوان یکی از مخلوقات وقتی میخواهیم در مکانیزم این خلقت مثلا مادی یا غیر مادی در آسمانهای بالاتر تغییری ایجاد کنیم مثلا اگر بخواهیم آهنی را به طلا تبدیل کنیم در اصل به اتمها و مولکولهای تشکیل دهنده آهن دستور میدهیم که آرایش اتمی خود را تغییر داده و آرایش اتمی طلا را به خود بگیرند. و چون بقول خداوند در قران اینها همگی دارای درک و شعور هستند و خداوند را تسبیح میکنندزیرا که جنسشان را که از نور خداوند سرچشمه میگیرد میدانند و مثل ما ها مست و نادان نیستند لذا بسته به اینکه این دستور از چه منبعی آمده باشد دستور را اجرا یا رد میکنند هر چقدر این دستور از نزدیکی سرچشمه خلقت صادر شده باشد به همان اندازه اجرای دستور قطعی تر خواهد بود ما نامی قراردادی برای این دستور میگذاریم و به آن انرژی دستور میگوئیم حال هر چقدر این انرژی ساتع شده قویتر باشد اجرای دستور آنی و دقیق خواهد بود بعنوان مثال خداوند که سرچشمه همه نورها است در قران میفرماید : و انما یقول له کن فیکون پس هنگامی که به چیزی میگوئیم باش پس همان لحظه خلق شده و میباش اما در مورد من و شما وقتی ما میگوئیم که در هوا سیبی از غیب حاضر شود حاضر نمیشود زیرا که نور (کا) قدرت روشن کردن عدم را به وجود ندارد و چیزی که وجود ندارد باید نور کافی به او برسد تا روشن شده و خلق شود این مورد مانند این است که وسط جنگل فردی با نور فندک بخواهد جنگل را روشن کند ولی خداوند جنگل را با نور خورشید روشن میکند خوب تفاوت این روشن شدن با آن خیلی متفاوت است و فندک نمیتواند جنگل بزرگی را قابل دیدن کند حال در این میان هر کاری که برای افزایش این انرژی که بتواند در خلقت تغییر ایجاد کند میتواند در بر آورده شدن خواسته ما موثر باشد چون نور اهل بیت و در مرحله بعد از آن شیعه نور خود را با انرژی بیشتری نسبت به بقیه کائنات از خداوند میگیرند لذا توان انجام و دخل و تصرف در کائنات را نیز به راحتی دارند و هیچ چیزی برای آنها غیر ممکن نیست به حدی که حتی میتوانند دنیائی همانند کهکشانها را نیز خلق کنند اما چرا ماها که شیعه هستیم نمیتوانیم این کار را بکنیم ؟ دلیل این است که نام ما شیعه است نه خود ما شیعه واقعی همانند عمار یاسر است که وقتی یهودیان امدند و به پیامبر گفتند که آن سنگی که دویست نر نمیتوانند بردارند را بردار پیامبر به عمار یاسر دستور داد و عمار یاسر به راحتی برداشته و به بالای کوهی پرتاب کرد و تکه تکه خورد شد از آنجائی که در اکثر اوقات به این راحتی نمیتوانیم شیعه باشیم می آئیم و با ابزارهای مختلفی انرژی های مختلفی را از کائنات جمع میکنیم تا با استفاده از این نور یا انرژی بتوانیم در کائنات و در دنیای فیزیکی خود دخل و تصرف بسیار کوچکی انجام دهیم این ابزارهای مختلف توسل جستن به نور شیعه و یا نور اهل بیت است یعنی ما اهل بیت را و یا شیعه های واقعی را واسطه و شفیع خود (دور از چشم وهابیها) برای کسب نور بیشتری از حق برای انجام تغییر در زندگی مادی و یا معنوی خود قرار میدهیم برای این منطور تعدادی ابزار مادی و تعدادی ابزار معنوی وجود دارند، ابزارهای مادی مانند استفاده از سنگهای قیمتی ، فلزهائی با جنس های خاص مثلا مس یا برنج یا برنز و آهن و غیره و یا استفاده از عناصری مانند آب ، باد ، آتش ، خاک و غیره و یا استفاده از انرژی موجود در صورتهای فلکی مانند دوازده صورت فلکی دوازده ماه سال که یکی از آنها شرف شمس است و همچنین استفاده از انرژی خادمین علیا و یا سفلی و موکلین و یا ملائکه و غیره و یا انرژی ماه و خورشید که در زمانهای خاصی از ماه و یا سال به اندازه و مقدار و جنس خاصی میرسد استفاده میکنیم تا انرژی آنها را مثلا با بخور و بوی مناسب خواسته مان و غیره ترکیب کنیم تا انرژی همه اینها جمع شده و باعث تغییر در آرایش اتمها و یا مسیر حرکت زندگی در داخل بعد زمان و باز شدن بخت و روبرو شدن با پسر یا دختر مورد علاقه و غیره و یا تنظیم آرایش مولکولهای بدن برای از بین رفتن بیماری و غیره داشته باشیم ولی قدر مسلم این است که اگر به نور خالص دسترسی داشته باشیم نیاز به این همه شعبده بازی نداریم و همانند خداوند متعال میتوانیم بگوئیم که کن فیکون باش پس میباشد زیرا که خداوند متعال برای خلق کردن نه نیاز به روزه گرفتن و ترک حیوانی دارد و نه سوزاندن بخور و نه هیچ چیز دیگر که بخواهد مثلا کیمیاگری کند و طلائی خلق کند یا بیماری فلانی را درمان کند و یا برای دختری پسری را بفرستد و یا بخت کسی را باز کند و غیره و غیره در نتیجه علت استفاده از طلسم و ابجد و غیره در این است که ما نور اهل بیت را نداریمو به واسطه های بسیار ضعیفی از نور اهل بیت یعنی خدمتگذاران علیا یا سفلی و غیره و عناصر مورد علاقه موکلین و فرشته ها مانند سنگهای قیمتی و یا طالع های خاص که مورد توجه مولکین و غیره است استعانت و شفاعت میجوئیم در اصل کسی که به جادوگری حتی به جادوی سیاه معتقد باشد و حتی به کمک گرفتن از شیطان معتقد باشد با شنیدن اعتقادات وهابیون که به شفاعت اعتقاد ندارند به آنها خواهد خندید زیرا که قانون جادوگری چه جادوی سفید و روشنائی بخش و چه جادوی سیاه و شیطانی همه از فلسفه شفات و امداد و کمک گرفتن مشتق شده اند ولی با این تفاوت که یکی از نور خداوند و اهل بیت و شیعیان کمک میگیرد و یکی از تاریکی شیطان و موکلین شیطانی یا به قولی سفلی برای رسیدن به آرزویش کمک میگیرد اما نکته مهم در این است که اگر به جای استفاده از نور اهل بیت و نوری بیواسطه تر احتمال سقوط و نتیجه بر عکس بسیار کم شده و به انسان قدرت میدهد که در کنار بر آورده شدن حاجاتش به منبعی از نور تبدیل شده و به سمت بالا و قدرت بیشتری حرکت کند. در حالی که در جادوهای سیاه و طلسمهای غیر شرعی شیاطین از نوری بسیار جزئی که ما در درون خود داریم استفاده کرده و با بخش ناچیزی از آن حاجات ما را بر آورده میکنند نتیجه آن که در جادوها و طلسمهای شیطانی ما انرژی را از دست داده و به بر آورده شدن حاجت میرسیم در حالی که در طلسمها و جادوهای مشروع و مدد جوئی به اهل بیت و شیعیان راستین اهل بیت ما نه تنها انرژی و نور از دست نمیدهیم بلکه انرژی و نور به دست آورده و مقداری را در درون خود ذخیره کرده و با مقداری از آن برای بر آورده شدن حاجت خرج میکنیم در بخش قبلی گفته شد که هر تغییر و تحولی در کائنات و خلقت بخواهیم انجام دهیم باید نوری از سوی خداوند این وسط باشد و بدون این نور غیر ممکن است کاری انجام شود زیرا که در خلقت برای وجود داشتن هر حقیقتی نیاز به روشن شدن آن حقیقت و نمایان شدن یا خلق شدن یا تغییر داده شدن از حالتی به حالت دیگر داریم مثلا دختری در مسیری افتاده که خواستگاران می آیند و میروند و کسی قصد جدی برای ازدواج ندارد در این حالت میگوئیم که حقیقت ازدواج این دختر تاریک است و نور حق برای انجام شدن امر ازدواج نتابیده است همینطور است در مورد بیماری که نور حق باید بر سلولهای بدن و اتمها و مولکولهای بدن فرد بتابد تا آنها بدانند که باید چه آرایشی را بگیرند تا بیماری رفع گردد و همچنین است در مورد راه رفتن روی هوا یا راه رفتن روی آب یا تبدیل کردن آهن به طلا و یا زیاد شدن برکت و روزی و یا دفع دشمن و هر چیزی که نام آنها را حاجت مینامیم. که بدون استثنا نیاز به این دارند که نوری را از حق بگیرند از آنجائی که کائنات فقط به نور حق پاسخ میدهند در انجام این کار معصوم هستند و کاری ندارند که نیت و قصد برای امر منفی استفاده میشود یا امر مثبت و خیر! کائنات مانند منطق کامپیوتر و یا عقربه های دقیق ساعت به یکدیگر بسته شده اند اگر ما بخواهیم با استفاده از نور خداوند به کسی ظلمی بکنیم کائنات در انجام آن خود داری نمیکنند حال برای این امر یک تناقض به وجود می آید که اگر بخواهیم کاری شیطانی و یا دعا و طلسمی شیطانی انجام دهیم آیا از نور اهل بیت و نور خدا میتوان برای قتل و کشتار و غیره استفاده کرد؟ در پاسخ میگوئیم که به صورت مستقیم نه نمیتوان چون خداوند و اهل بیت اجازه چنین کاری را نمیدهند ولی انجام دهنده آن از روش دیگری استفاده میکند در این روش انجام دهنده مدتی نور را در درونش ذخیره میکند (به صورت خازن منزوی) که به آن ریاضت میگوئیم. مثلا یک مرتاض یا جادوگری که ذکرهای زیاد میگوید یا آئینهای شیطان پرستان و غیره که همگی به نور الهی متوسل میشوند بدون اینکه خود حتی بدانند از نور خداوند در درون خود ذخیره میکنند زیرا نور خداوند بر همه می تابد و کاری ندارد که در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی این نور در درون فردی جمع و ذخیره شد آن موقع فرد از نور ذخیره شده در درونش میتواند برای امور شیطانی و غیر الهی استفاده کند اما این امر خطرات زیادی دارد زیرا همانند این است که شما در بیابان باشید و مقدار کمی آب داشته باشید و از آن آب به جای استفاده ذخیره و استفاده کل آب را برای عشق و حال کردن بیرون بریزید روی زمین . از آنجائی که انسانی که از خدا روی برمیگرداند تنها شده و ارتباط تغذیه نورش را با خدا قطع میکند لذا تنها میتواند از نور ذخیره شده در درونش استفاده کند که این گونه افراد بسته به اندازه نور ذخیره شده و اعمالی که انجام میدهند و مقدار نوری که مصرف میکنند دیر یا زود نابود و چراغ وجودشان خاموش خواهند شد که به قول عوام به آن جهنم رفتن میگوئیم این جاست که فردی که از خدا روی گردانیده متوجه نیاز خود به نور خدا میشود و میفهمد که در تاریکی افتاده و برقی که به واسطه آن چراغ وجودش روشن میشد دیگر از نیروگاه مرکزی اتصال و ارتباطش قطع شده و اداه برق که همان فرشتگان هستند دستور دارند که برقی که به وجود اینها حرکت و روشنائی میدهد را روشن نکنند زیرا که اینها با گرفتن برق و نور میروند و کائنات را به گند و تاریکی میکشانند. و با رفتار شیطانی خود باعث خاموش شدن چراغهای کم سو در نقاط مختلف خلقت میشوند در اینجاست که خداوند در قران میفرماید اهل جهنم به مومنین ساکن بهشت میگویند که مقداری از نور خود به ما بدهید(ان افیضوا علینا... ) اما در این میان عده ای که قصد و نیت عمل شری و یا شیطانی را دارند و یا بدون اینکه خود بدانند با وسوسه شیطانمیخواهند به سمت قطع ارتباط با سرچشمه نور شوند و وارد معرکه ریسک قطعی برق خدا شوند تحت شرایط خاصی اهل بیت و یا شیعیان اهل بیت و بزرگان و اولیاء و فرشتگانی که درک و شعور بالاتری دارند و به اصطلاح خدام علیا هستند از دخالت در انجام امور منفی خود داری کرده و یا حتی بنا به دستور اهل بیت در انجام کار هایی جلوگیری میکنند این امر زمانی است که اهل بیت به ما علاقه داشته باشند و متوجه باشند که انجام این عمل باعث دردسر ما خواهد شد و ما با از دست دادن بیش از اندازه نور وجودیمان همانند شمعی خاموش خواهیم شد بسیاری از شیاطین دنبال این هستند که نور وجودی ما را به خود گرفته و خود دارای نور شوند و اگر ما نور وجودیمان تمام شود آنها اهمیت نمیدهند در اصل شیاطین بیکار نیستند که بخواهند ما را از راه به در بکنند آنها همانند حیوانات جنگل که به دنبال شکار هستند تا با خوردن گوشت شکار تغذیه کرده و زنده بمانند شیاطین نیز ما را شکار میکنند تا با تغذیه از نور درونیمان یا انرژیمان و یا هر چیزی که نامش را بگذاریم بتوانند به حیاط نیمه تاریک خود در اعماق تاریک خلقت ادامه دهند زیرا که اگر این کار را نکنند بدون نور شده و محو و نابود خواهند شد زیرا که به نور خدا متصل نیستند و هر لحظه نور ابلهان گنهکار را نخورند نابود خواهند شد. مردم عوام به این اعمال شیاطین خونخواری میگویند که در اصل خون واقعی همان نور الهی است که همه ازان استفاده میکنیم اما اهل بیت از اینکه ما نورمان را مصرف و تمام کنیم نگران و ناراحتند مانند پدر و مادری که وقتی فرزندی از اداره و یا محل کارش استعفا میدهد و علاوه بر آن پس انداز قلکش را برای خرید مواد مخدر مصرف میکند در این حالت وی آب باریکه در آمدش را از دست داده و ذخیره خود برای خرجی اش را نیز مصرف کرده و دیگر پولی نیست که بتواند ادامه زندگی دهد در مورد گنهکاران نیز وقتی فردی ارتباطش را با خدا قطع میکند در اصل آب باریکه اش را قطع کرده و وقتی گناه میکند در اصل پس اندازش را به جیب شیطان ریخته و در نهایت بدون نور شده و نابود خواهد شد حال در نقطه مقابل این اعمال حالتی وجود دارد که فرد به انجام اعمال خیر و خواندن آیات قران و سوره ها و روزه داری و نماز خواندن و غیره مشغول میشود در این حالت میگوئیم فرد با خدا ارتباط برقرار نموده است. در ین حالت نور الهی در درون فرد ذخیره میشود و از سوی دیگر با مصرف این نور برای دعا کردن به دیگران و یا صدقه دادن و یا انفاق کردن و غیره از یک طرف نور وارد وجود فرد شده و از طرف دیگر از وجود فرد خارج شده در خلقت منتشر میشود ( یعنی خازن منزوی در مدار خالی و پر می شود) در این حالت است که فرد واسطه فیض الهی میشود و هر چه بیشتر اعمال خیر انجام دهد به همان اندازه بیشتر از خدا نور میگیرد و در نتیجه منطقی این حرکت وجود فرد به دلیل اینکه بتواند نور بیشتری را از خود عبور دهد و واسطه فیض بیشتری باشد شروع به رشد میکند ( یعنی با این حرکات ظرفیت خازن بیشتر شده) و در این حالت در اوائل که میتوانست واسطه فیض مثلا یک نفر باشد به جائی میرسد که واسطه فیضش هفت میلیارد انسان کره زمین میشود ( مثل عرفا) یا مثلا واسطه فیض هفتاد هزار موجود میشود که در این حالت است که میگویند مثلا فلان فرشته هفتاد هزار ملک و فرشته زیر فرمان خود دارد. در اصل اینجا است که فلان فرشته واسطه فیض و نور الهی برای هفتاد هزار فرشته زیر دست خود است و در نتیجه چون قدرت و توان واسطه فیض زیادی دارد از این واسطه فیض بودن مقداری نیز مسلما برای خود برداشته و خواسته های خود را نیز میتواند بر آورده کند اما چنین افرادی به مرور زمان یاد میگیرند که به جای اینکه از این نور الهی خودشان استفاده کنند فقط واسطه شده و همه را به دیگران بدهند و این عمل آنها را بزرگتر میکند زیرا اگر مصرف کنند نور کمتری منتشر کرده و در نتیجه نور کمتری هم از خدا خواهند گرفت لذا در این حالت این افراد مستجاب الدعوه میشوند و هر کاری بخواهند برای هر فردی دعا کنند بر آورده میشود زیرا که انرژی و نوری که در درونشان در جریان است به هر خواسته ای برسد آن را به وجود آورده و خلق خواهد کرد و اینجاست که میگویند طرف معجزه میکند یا جادوگری میکند یا مستجاب الدعوه است گفتیم که اگر انسانی بخواهد دعا و یا خواسته منفی و شیطانی را انجام دهد موکلین علیا یا فرشتگان و انبیاء و اولیا حتی الامکان سعی میکنند نگذارند این کار بشود ولی وقتی دیند فرد از اختیار خود به زور میخواهد استفاده کند آنها سعی میکنند واسطه فیض و نور الهی نشوند و لذا فرد ارتباطش با نیروگاه یعنی خدا قطع میشود و در این حالت یا نمیتواند کار شر و شیطانی را انجام دهد یا اگر ذخیره کافی داشته باشد سعی میکند از ذخیره خود برای انجام اعمال شیطانی استفاده کند در این میان نیز این افراد دو گونه هستند یا با انرژی خود عمل مذکور را انجام میدهند یا وسط را و یا در ابتدای راه انرژی کافی ندارند و یا مقدار انرژی کفاک انجام عمل را نمیدهد که در این حالت تبدیل به تجسم شیطان میشوند و انرژی و نور را از دیگران میدزدند و به انرژی خود اضافه میکنند افراد زیادی در تاریخ زمین چنین کاری کرده اند مثلا صدام که با جمع کردن ارتش و استفاده از انرژی آنها برای رسیدن به خواسته های شیطانی اش حرکت کرد ولی آن همه انرژی یک کشور باز نتوانست کفاف انجام دادن آرزوهای شیطانی اش را بدهد برخی از جادوگران با خونخواری و کشتن انسانهای بیگناه دیگر و یا در زمانهای قدیم با قربانی کردن کودکان و بچه های بیگناه به نوعی سعی میکردند از انرژی و نور ذخیره شده در وجود قربانی برای رسیدن به اهداف خود استفاده کنند زیرا که ارتبازشان با خدا و سرچشمه نور قطع شده و دیگر نیروگاه برق به چراغ آنها برق نمیدهد تا روشن شود این جادوگران در کنار انجام این کارها از ابزارها و آلات تولید نور نیز استفاده میکنند مانند نوشتن طلسمات و تعویذها و اوراد و اذکار و غیره تا بتوانند به خواسته هایشان برسند در این میان دو حالت وجود دارد 1.حالتی که در آن مستقیم از خود خداوند و یا اهل بیت و فرشتگان مقرب و یا موکلین علیا میخواهند کاری انجام شود حالتی که در آن از موکلین سفلی برای انجام کار کمک میگیرند.2 در حالت اول اگر کاری که میخواهند انجام شود در راه خدا و برای منافع خلقت و توزیع عادلانه نور در خلقت باشد درخواست کننده هر چقدر بد و شیطانی باشد خواسته اش اجابت میشود ولی اگر درخواستش در جهت ظلم و یا ستم و یا از بین بردن نور و افزایش تاریکی باشد هیچ کدام از فرشته های مقرب یا موکلین علیا و ارواح طیبه شیعیان و اهل بیت و اولیاء و انبیاء که دارای درک و شهور و هوش و آگاهی بسیار بالائی هستند و عاقبت هر کاری را میدانند و به قوانین خلقت آگاهی کامل دارند واسطه برای انجام آن عمل نمیشوند زیرا که نابودی خودشان و سقوط خودشان را در پی دارد در حالت دوم که اکثر جادوگران شیطانی متوسل به آن میشوند و میدانند که اگر خواسته ای شیطانی داشته باشند فرشتگان مقرب و موکلین علیا غییر ممکن است به آنها کمک کنند در این حالت جادوگران از موکلین سفلی که دارای آگاهی پائینی هستند و تقریبا همانند روبات و یا همانند کامپیوتر هوش و آگاهی پائینی دارند متوسل میشند در این حالت موکلین سفلی کاری ندارند و اصلا نمیفهمند که اگر کاری شیطانی انجام شود عاقبت آن چه خواهد شد و اگر مثلا جادوگر دستور قتل انسان بیگناهی را به موکلین سفلی بدهد موکل چشم و گوش بسته دستورش را انجام خواهد داد. در صورتی که انرژی کافی به موکل داده شود اکثر مردم عوام این موکلین سفلی را به نام شیطان میشناسند این موکلین که نامهای مختلفی مانند ابلیس و یا مثلا کحله بنت برقان یکی از دختران ابلیس و غیره که نامشان در کتب طلسمات آمده است کاری به گناه و ثواب ندارند آنها فقط نیاز به نور دارند و در مقابل انجام عملی دستمزد میگیرند حال این دستمزد خواستن حاجتی باشد یا گرفتن دستمزدی و یا اسیر کردن جادوگری و یا تسخیر کردن بدن جادوگر و غیره ولی اگر جادوگر وارد باشد میتواند اینها را تسخیر کند و مفتی از آنها کار بکشد که در این حالت اگر موکل سفلی تسخیر شده بتواند از اسارت جادوگر خارج شود انتقام سختی از جادوگر خواهد گرفت مگر اینکه جادوگر مسائلی مانند ایجاد حصار و غیره را رعایت کرده باشد تا موکلی سفلی نتواند به او خسارتی وارد کند اما اگر جادوگر دارای طینت الهی باشد و کاری که از موکل میخواهد کاری الهی باشد و نتیجه آن خیری برای خلقت داشته باشد موکلین با ترس و لرز انجام میدهند و از حضور در مقابل جادوگر احساس راحتی ندارند و یا عصبانی هستند و یا دائم میگویند که ما را رها کن و دست از سر ما بردار اگر کتابهای طلسم و جادو را خوانده باشید در مواردی به تسخیر ابلیس و یا دخترهای ابلیس و غیره اشاره شده که همگی اینها همان موکلین سفلی هستند این موکلین چه علیا و چه سفلی تحت تاثیر لحظات و ساعاتی خاص از حرکت سیارات و ستارگان هستند و ظاهرا در زمانها و ماکنهای خاصی به اینها نور و انرژی خاصی میرسد که عکس العمل بیشتری برای بر آورده شدن حاجات نشان میدهند در اینجا درباره انواع روشهای دعوت از موکلین وفرشتگان و غیره برای بر آورده نمودن حاجات بحث میکنیم اگر بخواهیم یک دسته بندی کلی بکنیم از بالاترین آسمانهای خلقت تا پائین ترین آسمانهای پادشاهی بدین ترتیب میتوان شمرد: نور وجود خداوند متعال.7 اهل بیت پیامبر اسلام و چهارده معصوم.6 شیعیان اهل بیت.5 انبیاء و اولیاء.4 فرشتگان مقرب.3 موکلین علیا.2 موکلین سفلی.1 توجه کنید که نور وجود مقدس خداوند با ذات خداوند متفاوت است و نور خداوند یکی از مخلوقات خداوند و در اصل جوهری است که به نام روح القدس نامیده میشود که جوهره نور اهل بیت است هر کدام از اینها در یکی از آسمانها برای خود عرشی دارند و به رتق و فتق امور آسمان زیر حکومت و فرمانروائی خود مشغولند با این تفاوت که پادشاه آسمان بالائی به کل آسمانهای پائین دستی خود نظارت و حاکمیت دارد وقتی ما حاجتی را درخواست میکنیم حاجت ما بالا میرود و بسته به انرژی ما و نور درونی ما و جنسی که این خواسته دارد میتواند بالاتر رود اگر ما انسانی با خدا باشیم خواسته ما بالاتر میرود و اگر انسانی با خدا نباشیم خواسته ما بالاتر نیز نخواهد رفت هر چقدر دعا نویس و طلسم نویس به سرچشمه خلقت نزدیک تر باشد به همان اندازه کمتر به تشریفات و ابزار آلات و حتی نیاز به دانستن اسم ما و یا اسم مادر ما و در آوردن و استخراج ابجد و غیره ندارد در اصل موکلین علیا و گاهی موکلین سفلی هستند که نیاز به اسم ما و اسم مادر ما و یا حروف ابجدی که مینویسیم دارند زیرا به کائنات تسلط ندارند اما فرشتگان مقرب و شیعیان و انبیاء و اولیاء و اهل بیت بر کل خلقت شاهد هستند و هیچ چیزی از دید آنها پنهان نیست این که میگویند فلانی در راه خدا شهید شد یعنی به مرتبه ای رسید که هیچ چیز مخفی برای وی وجود ندارد و بر همه اسرار واقف شده است لذا برای این گونه موجودات نیاز به نوشتن ابجد و سوزاندن بخور و غیره وجود ندارد آنها بی نیاز از اینها کارشان واسطه فیض شدن است و اصلا خدا آنها را برای حل مشکلات امثال من و شما خلق کرده است اما این موکلین سفلی و گاها علیا هستند که از ابجد و یا کشیدن شکلها و نوشتن اسماء خدا بر روی جداول و یا صفحات مسی یا برنجی و یا سنگهای قیمتی و غیره تاثیر میپذیرند زیرا که انرژی که آنها از این اجسام میگیرند کمک میکند تا آنها بتوانند حاجات ما را انجام دهند در حالی که انبیاء و اولیاء نیاز به این انرژیهای ناچیز ندارند و از سرچشمه انرژی و نور انرژیهای کلانی را حتی برای خلق کردن کهکشانها دریافت میکنند و انجام دادن خواسته های ما حتی اگر بخواهیم کل کره زمین را پر از طلا بکنند برای آنها کاری ندارد و این کار به واسطه نوری که از خداوند میگیرند در یک چشم به هم زدن انجام میشود حال با این اوصاف تصور کنید نور شیعیان و نور اهل بیت و نور خداوند چه کارهائی میتوانند انجام دهنده که خارج از تصور ما است در غیر این صورت سقوط کرده و خود را در اعماق تاریک جهنم خواهید دید و لذا برای جلوگیری اگر حاجت شرعی دارید اقدام به انجام دعا و طلسم و جادوگری بکنید ناچار خواهید شد همانند شیاطین با جنایت و دزدی نور دیگران در اعماق تاریک خلقت به ادامه حیات ننگین مشغول شوید که هر لحظه احتمال خاموش شدن نور سوسو زننده و کم نور شما وجود خواهد داشت اما اگر حاجت شرعی دارید موارد زیر برای شما مفید خواهد بود استفاده از جداول و مربعات و صفحات فلزی و نوشتن آنها بر روی سنگهای قیمتی مانند عقیق و غیره برای بیشتر شدن انرژی و جلب کردن موکلین سفلی و حتی غلیا مفید و کارسازتر است سعی کنید فرکانس وجودی خود را روی فرکانس نور خدا سازگار کنید و مستقیما از خدا نور بگیرید تا قدرت الهی و کن فیکون داشته باشید و همانند سلمان فارسی عضوی از اهل بیت باشید سعی کنید حلال و حرام را رعایت کنید تا نور الهی بتواند به مقدار زیاد بر وجود شما بتابد و در وجود شما ذخیره شود سعی کنید کارهای خیر و اعمال نیک انجام دهید و به نیازمندان کمک کنید و از کودکان و سالخوردگان دلجوئی کنید تا ظرفیت نورالهی در شما زیاد شود سعی کنید نور الهی وجودتان را برای شیاطین انس و جنس تلف نکنید تا مورد لطف خدا و واسطه های فیض قرار گرفته و نور بیشتری دریافت دارید زیرا که اگر نور و انرژی خود را تلف کنید دیگر نوری دریافت نخواهید کرد زیرا که این نور مال همه است و برای تلف شدن نیست و باید جهانهای تاریک را روشن کند و برای بیهوده تلف کردن از سوی خداوند سرازیر نمیشود سعی کنید از قرآن و دعاهای رسیده از اهل بیت و زبان عربی اهل بیت تا میتوانید استفاده کنید تا بدون واسطه و بدون نیاز به نوشته های عجیب و غریب و طلسمات عجیب و غریب و انجام اعمالی مانند سوزاندن بخور و یا کشیدن ریاضتهائی مانند ترک غذاهای حیوانی و گیاهخواری و یا نوشتن شرف شمس و غیره خواسته ها و حاجات را بدون نیاز به موکلین مستقیما از اهل بیت و نور الهی دریافت دارید در این حالت عادی همانند علی و پیامبر اسلام زندگی خواهید کرد هر از چند گاهی گوشت حلال قربانی گوسفند یا پرندگان حلال گوشت و یا ماهی و غیره را خواهید خورد و نعمتهای خدا را شکر خواهید کرد و با نوشتن اسماء الهی که در قرآن است و با خواندن آیات و سوره های قرآن و دعاهای رسیده از اهل بیت با زبان اهل بیت از خداوند خواهید خواست حاجاتتان بر آورده شود و در این حالت حتی جالب اینکه قدرت بر آورده شدن حاجاتتان نیز بسیار قویتر خواهد بود مثلا اگر بیماری نیاز به شفا داشته باشد در این حالت کافی است دستتان را بر بالای سرش بگذارید تا کل بیماریهای فرد بهبود یابد در حالی که قرآن و دعاهای وارده از اهل بیت استفاده نکنید و از اگر از طلسم و سحر و جادو های عجیب و غریب استفاده کنید شاید ماهها طول بکشد تا اگر طلسم را درست نوشته باشید در بیمار تاثیر بگذارد و اگر تا آن زمان بیمار از دنیا نرفته باشد با کلی زجر و شکنجه بیمار در نهایت شاید آن بیمار بهبود یابد فلسفه مناره وگنبد مساجد خب اکثر ما مستند ظهور رو دیدم. تو این سریال به ما نشان داده شده که برخی انرژی های منفی و مثبت توسط برخی اشکال و یا بهتر بگم معماری منتقل میشه . در این میان هرم و گنبد و هشت وجهی ها بهترین منتقل کننده انرژی هستند و تعیین کننده این که این انرژی مثبت باشه یا منفی اینه که در این مکان ها چه کار هایی صورت میگیرد. اکثر مکان هایی که در ان پرستش خدا صورت میگیره دارای اشکال هشت وجهی (مناره ها) و گنبد هستند و این موضوع در بین مکان های مقدس ادیان الهی دیده میشه از جمله مساجد. به همین خاطر است که ما وقتی گنبد و مناره های مساجد رو میبینیم احساس آرامش میکنیم و انرژِ مثبتی دریافت میکنیم. شاید الان متوجه بشیم که چرا در اروپا ساختن گنبد و مناره ممنوع شده... الان طبقه ممتاز در حال بر کندن این نماد انرژی مثبت یعنی گنبد و مناره از اماکن مقدس به خصوص مساجد هست.این کار رو هم به شکل های مختلف انجام میده در کشورهای اروپایی با ممنوع کردن ساخت مسجد و در صورت ساختن هم بدون گنبد و مناره و در کشور های اسلامی با مطرح کردن معماری نوین و مدرن و حذف گنبد ها. بعله و قتی شما به مسجدی که گنبد نداشته باشه و فقط مناره داشته باشه نگاه میکنی در واقع دارید به ستون های معبد سلیمان نگاه میکنی و نه به مناره.این
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی..مطلب ارسالی بسیار زیاد بود لطفا خلاصه ان را بفرستید
32406
متن پرسش

علت آنکه اهل بیت علیهم سلام در زمان حیاتشون اگر کسی خواسته ای از اونها داشت خواسته را حتی بیشتر می دادند اما بعد از شهادتشون و مرگ جسمی اهل بیت علیهم سلام، اگر خواسته ای از آنها داشته باشیم به راحتی زمان حیات دنیایی، خواسته برآورده نمی شود. ما که اعتقاد داریم اهل بیت علیهم سلام حیات و ممات ندارند و هستند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از کجا می‌دانیم که آن عزیزان در هر زیارتی راه‌هایی به سوی برآورده‌شدن حاجات‌مان در مقابل‌مان نمی‌گذارند؟ حتماً مکالمه جناب فیض کاشانی را با حضرت محبوب شنیده‌اید که چگونه جناب فیض به دنبال چیزی بود که مدت‌ها حضرت حق آن را برآورده کرده بودند به همان معنایی که در شعر خود از حضرت حق می‌پرسد:  «گفتم به کام وصلت خواهم رسيد روزي» و در جواب می‌شنود: «گفتا که نيک بنگر شايد رسيده باشي». این شما و آن مکالمه: موفق باشید

گفتم رخت نديدم گفتا نديده باشي

گفتم ز غم خميدم گفتا خميده باشي

گفتم ز گلستانت گفتا که بوي بردي

گفتم گلي نچيدم گفتا نچيده باشي

گفتم ز خود بريدم آن باده تا چشيدم

گفتا چه زان چشيدي از خود بريده باشي

گفتم لباس تقوي در عشق خود بريدم

گفتا به نيک نامي جامه دريده باشي

گفتم که در فراقت بس خون دل که خوردم

گفتا که سهل باشد جورم کشيده باشي

گفتم جفات تا کي گفتا هميشه باشد

از ما وفا نيايد شايد شنيده باشي

گفتم شراب لطفت آيا چه طعم دارد

گفتا گهي ز قهرم شايد مزيده باشي

گفتم که طعم آن لب، گفتا ز حسرت آن

جان بر لبت چه آيد شايد چشيده باشي

گفتم به کام وصلت خواهم رسيد روزي

گفتا که نيک بنگر شايد رسيده باشي

خود را اگر نبيني از وصل گل بچيني

کار تو (فيض) اينست خود را نديده باشي

نمایش چاپی