بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
2848
متن پرسش
سلام علیکم! در دوره و زمانه فعلی اگر کسی بخواهد به مقاماتی برسد و مثلا بشود آیت الله بهجت ره یا بشود امام خمینی ره یا بشود آقا سید علی آقا قاضی ره باید کارهائی بکند و احتیاط هائی بکند که اگر خودش نیز قصد داشته باشد این احتیاط ها را بکند محیط و شرایط به او اجازه نمی دهد. مگر اینکه طرف برود در غار زندگی کند یا برود در خانه و خود را در خانه حبس کند. حال در این شرایط فعلی تکلیف چیست!؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آن حدّ که ممکن است باید احتیاط لازم را کرد و از مسئولیت هایی که نسبت به خانواده و جامعه داریم استقبال کنیم خداوند خودش لطف خاص خود را دریغ نمی کند. موفق باشید
1841
متن پرسش
شیطان یکی از دستورات خدا را انجام نداد و خدا تمامی اعمال اورا نابود کرد. ولی ما انسان ها خیلی از تکالیف را انجام نمی دهیم و عباداتمان از بین نمی رود. این با عدالت خدا چگونه سازگار است?
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام من و شما اگر بعضی از دستورات خدا را انجام نمی‌دهیم نمی‌گوییم ما بهتر از خدا می‌دانیم ولی شیطان در مقابل خدا گفت: «أنا خیرٌ منه» ای خدا من بهتر از آدم هستم و عملاً نه‌تنها خود را در عرض خدا قلمداد کرد بلکه خواست بگوید من بهتر از خدا می‌دانم و خدا نمی‌داند. موفق باشید
1645

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز شما در جلسه دوشنبه فرمودید این پولهایی که دولت خرج راهها می کرده و یا حقوق کارمندان به نحوی ظلم محسوب می شودایا کسی که مثلا در اتوبان سازی برای دولت کار می کند کمک به ظلم می کند و یا کارمندان هم همچنین ؟ آیا برداشت من درست است که نسبت به آن عدل الهی که معصوم حاکم می کند نوعی ظلم محسوب می شود ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: عرض کردم عدل الهی را در نظام تشریع، ائمه«علیهم‌السلام» می‌توانند پیاده کنند و بر همین مبنا شما در زیارت جامعه‌ی کبیره به ائمه عرضه می‌دارید آرزومندم شما بیایید «یُظْهِرَکُمْ لِعَدله» تا عدل الهی را ظاهر کنید. عرض شد در آن فضا کوچک‌ترین ظلمی واقع نمی‌شود و هیچ حقی از کسی به کس دیگر داده نمی‌شود. مثال زدم در حال حاضر حقوق کارمندان با فروش پول نفت تأمین می‌شود و چاره‌ای هم از آن نیست ،‌در حالی‌که پول نفت به عنوان انفال باید در اختیار ولیّ مسلمین باشد و در امور فقرا و تعالی فرهنگ جامعه مصرف شود و از طرفی نفت مال همه‌ی مردم است و نه مال عده‌ای به نام کارمند. پس معلوم است در حال حاضر حق سایر افراد در حقوق ما هست. این را مثال زدم تا معلوم شود عدل کامل با آن‌چه فعلاً هست فرق می‌کند و ما اکنون در حال اضطرار هستیم. موفق باشید
1486

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام اگر کسی بتواند خودش را از وهمیات آزاد کند در ابتدا خیلی اذیت میشود چون نه در دنیا بند است و نه توانسته با حقایق ارتباط بر قرار کند آیا اذیت شدنش تا حدی است که حواس پرت میشود ، پرخاشگر میشود ، با همه دعوا میکند ، سر همه داد میزند ، و بعد از مدتی اقرار میکند که کارش اشتباه بوده اما این عذر خواهیش در حد چند دقیقه بیشتر نیست و دوباره نمیتواند خودش را کنترل کند و همه تندیهایش تکرار میشود و این رفت و برگشتها ادامه دارد و هیچ جوری بهتر نمیشود ؟ یا اینکه این حالات را باید جور دیگری معنا کرد و گفت که سیستم فیزیولوژیکی بدنش دچار اختلال شده ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بعید نیست نظام فیزیولوژیک آن فرد به مشکل افتاده باشد. سعی شود با اُسوه قراردادن عالمان وارسته خود را در اخلاق متعادل کنیم. موفق باشید
1476

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
"خصوصی" سلام علیکم امیدوارم که حالتان خوب باشد چند سوالی دارم که نمی دانم آیا این سوالات به جاست که مطرح شود یا خیر ؟ 1- منظور از صور اسرافیل چیست؟ و اینکه می گویند در دم اول همه موجودات مثل ملک جن و... می میرند آیا این مرگ شامل انسان برتر مانند ائمه و پیامبران که مقامی بالاتر از اسرافیل دارند می شود؟ آیا این مرگ فقط شامل انسان است؟ این نوع مرگ چه نوع مرگی است؟ شنیده ام که انسانهایی که در بررخ هستند نیز می میرند اگر چنین مسئله ای صحت داشته باشد با توجه به اینکه روح مجرد است و مرگ ندارد پس چطور می میرد؟ آیا اسرافیل نیز می میرد و دم دوم صور چه اتفاقی می افتد؟ 2- بعضی ها معتقدند برای ملائک مقرب الهی می توان نماز خواند و عمل مستحبی هدیه کرد با توجه به اینکه ملائکه از مقام ثابتی برخوردارند این اعمال چه منفعتی برای آنها و ما دارد ؟ اصلا اصل قضیه صحت دارد؟ 3- می گویند اگر امام زمان (عج) از دید مردم پنهان شده است برای این بوده که امامان قبل از او همه به شهادت رسیده اند و حالا برای اینکه او به شهادت نرسد از دید مردم پنهان است و زمانی ظهورمی کنند که عقل و فهم مردم به کمال می رسد و از وجود آن حضرت بهره مند شوند ودر آن زمان حقایق بسیاری از علوم برای مردم آشکار می شود. شیطان نیز بدست امام زمان کشته می شود و درنهایت امام زمان توسط یک زن یهودی به شهادت می رسد البته شاید این سوال بچه گانه باشد اما ذهنم را مشغول کرده است چرا این غیبت برای 11 امام قبل از امام زمان رخ نداده که مردم به این فهم و شعور برسند؟ آیا خدایی که حکیم است مردم را با 11 امام حاضر انقدر امتحان کرده که نشان دهنده بی کفایتی ما انسانهاست که امام 12 باید غایب شوند؟ و چرا زودتر از این غیبت رخ نداده مثلا از امام 5 به بعد ؟ البته من احساس می کنم این شعور کامل نمی شود البته به خاطر دلایلی که در ادامه مطرح می کنم . افراد مسیحی و یهودی در زمان امام می توانند به دین خود بمانند و اگر مخالفت کنند کشته می شوند خوب این چه خصومتی که حتی با نبود شیطان منجر به شهادت امام زمان می شود پس نمی توانیم بگویم این فهم و کمالات انسانها کامل شده است قبل از غیبت نیز امامان و پیامبران ما توسط انسانهای خبیث مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند پس با ظهور امام اگر چه انتقام مظلوم از ظالم گرفته می شود اما همچنان ظلم در جهان خواهد بود چون بازهم این شهادت امام است که مظلومانه رخ می دهد اما چرا غیبت صورت گرفته است؟ در زمان رجعت ائمه و پیامبرانی که رجعت می کنند قاعدتا باید با شهادت از دنیا بروند علت این حرفم این است که شهادت کامل ترین نوع مرگ است و مگر انسانهای کامل نیز باید با شهادت باشد اما آیا تکرار تاریخ نیست؟ 4- کتاب معاد بازگشت به جدی ترین زندگی و تفسیرهای قرآن که مرتبط با موضوع بود را مطالعه کردم اما تمایل دارم که این بحث ها را ادامه دهم از طرفی در خصوص مباحث رجعت و وقایع بعد از ظهور نیز خیلی علاقمندم آشنا شوم 5- اگر بخواهم در خوصوص ملائکه نیز اطلاعات داشته باشم چه کتابی بخوانم کتاب هدف حیات زمینی آدم را خوانده ام و آیا مباحث ملائکه می توان جز اعتقادات دینی محسوب کرد. 6- در پایان از صبر و حوصله ای که به خرج دادید متشکرم و اگر نصیحتی برای این حقیر دارید ممنون می شوم که مطرح فرمایید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: 1- صور اسرافیل، نفخه‌ی الهی است که آنچه در زمین و آسمان‌هاست از حیات زمینی به حیات قیامتی منتقل می‌کند و قرآن در توصیف آن می‌فرماید: « وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه‏...» و از آن‌جایی که در آخر آیه می‌فرماید: «. إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّه....» پس شامل بعضی از انسان‌ها که فوق دنیا هستند و خودشان قیامتی می‌باشند نمی‌شود و ائمه«علیهم‌السلام» فرمودند منظور ما هستیم. یک نوع مرگ داریم که مرگ از دنیا است و حیات در برزخ و مرحله‌ی دوم در نفخه‌ی دوم، مرگ از برزخ و حیات قیامتی است که می‌فرمایند: « ُ ثُمَّ نُفِخَ فیهِ أُخْرى‏ فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُون‏» ظاهراً با تجلی اسم واحد قهار وجود همه‌ی مخلوقات نفی می‌شود و ملائکه نیز می‌میرند. 2- شاید نماز برای ملائکه مقرب موجب شود حجاب بین ما و آن‌ها برطرف شود و زمینه‌ی تدبیر آن‌ها بر جان ما بهتر فراهم گردد. 3- معنی کشته شدن شیطان توسط حضرت به معنای نفی مطلق شیطان نیست، چون فرصتی که به شیطان داده‌شده‌است تا قبل از تحقق برزخ است و در جواب او که گفت: «أنظرنی الی یوم یبعثون» خداوند فرمود «الی یوم معلوم» و «یوم معلوم» را به محدوده‌ی زندگی تا سکرات معنی کرده‌اند، پس حضرت نظام عالمی را که بیشتر تحت تاثیر روح شیطانی است دگرگون می‌کنند و حاکمیت با قواعد و احکام الهی خواهد شد. 4- کتاب معاد یا بازگشت به خدا از آیت الله شجاعی و جلد نهم اسفار و تقریرات بر جلد نهم اسفار از حضرت امام جهت تبیین بحث معاد مفید است. در مورد رجعت بحثی داشته‌ام گوش بدهید شاید مفید افتد. 5- روی هم رفته مباحث اسماء الهی به فهم جایگاه ملائکه کمک می‌کند، در سوره‌ی فاطر نیز عرایضی نسبت به ملائکه داشته‌ام، آری اعتقاد به ملائکه مسئله‌ی مهم اعتقادی ماست. موفق باشید
20447
متن پرسش
با تقدیم سلام و احترام: 1. در مورد روش استفاده از المیزان برخی اساتید قائل به موضوعی خواندن المیزانند نظر حضرتعالی در جزوه ترتیبی خواندن است چه کنیم؟ البته حقیر با نظر حضرتعالی موافقم اما استدلالاتش را نمی دانم که بتوانم دفاع کنم. 2. بخواهیم با بقیه کار کنیم موضوعی کار کنیم یا ترتیبی؟ سپاسگزار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه طباطبایی«رحمت‌اللّه‌علیه» بنا به گفته‌ی آیت اللّه جوادی«حفظه‌اللّه» بسیاری نظرات و سخنان خود را در همان سوره‌های اولیه گفته‌اند و به همین جهت شما اگر بخواهید مثلاً سوره‌ی حدید را در المیزان دنبال کنید وقتی نتیجه‌ی کامل می‌گیرید که از ابتدای المیزان شروع کرده باشید و به سوره‌ی حدید برسید. موفق باشید

18410
متن پرسش
سلام استاد عزیز: در تفسیر سوره حمد هنگامی که بحث وحدت شخصی وجود مطرح می شود می فرمایید مثلا میز یا دیوار چیزی نیستند که بخواهند شامل این بحث شوند اما بالاخره این دو وجود مادی یعنی پایین ترین مرتبه وجود را که دارند و با این دید می توانند مظهر الله باشند لطفا بفرمایید آیا این مطلب درست است یا خیر؟ با تشکر از جنابعالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! میز و دیوار به اعتبار میز و دیواربودن، حقیقتی غیر از وجود مادی ندارند و چون با نگاه وجودی به عالم بنگریم، بحث وجود مطلق و مظاهر وجود مطلق به میان می‌آید که با وحدت شخصی وجود می‌خواند و تشکیک در مظاهر به میان می‌آید و نه تشکیک در مراتب وجود. موفق باشید

16221
متن پرسش
سلام علیکم: سوالم درباره آیه معروف و مبارک تطهیر است، خب یکی از برهان های محکم شیعه این آیه شریفه است و من تو اعتقاداتم خیلی بهش تکیه می کنم، اما من تا چند وقت پیش آیات قبلش رو نخونده بودم، دیدم کل سوره درباره همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و سفارشات به این بانوان که چنین کنید و چنان کنید و در نهایت می فرماید ما می خواهیم شما اهل بیت را از هر بدی پاک کنیم؛ درسته گفته شده پیامبر (صلی الله علیه و آله) بارها اشاره کردند که منظور از اهل بیت چه کسانی هستند، ولی قرآن رو هر کی که میخونه میگه واضحه که مخاطب همسران پیامبر هستند، مرتب اونا رو مخاطب قرار میده و ضمیر متصل در آیه مذکور به اونا بر میگرده؛ بی زحمت این شبهه منو برطرف می کنید! ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در این مورد شده است که عیناً خدمتتان عرضه می‌شود: خداوند در قرآن مى‏ فرمايد: «... انَّما يُريدُاللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ‏ اهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»[1] اى‏ اهل البيت؛ فقط و فقط خداوند خواسته تا شما را از هرگونه پليدى بزدايد و اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما پاك كند و شما را به موهبت عصمت اختصاص دهد». با دقت در آيه‏ ى تطهير نكات زير مورد توجه قرار مى‏ گيرد.

1- «رِجْس» از نظر لغت چون با «ال» آمده، يعنى هرگونه پليدى جسمى و روحى. يعنى اهل البيت (ع) را خداوند از هر گونه پليدى پاك كرده است.

2- بيش از 70 حديث كه بيشتر آن‏ها از اهل سنت است اقرار دارند كه «اهل بيت» شامل، رسول خدا (ص) و حضرت على (ع) و فاطمه زهرا (س) و امام حسن و امام حسين «عليهماالسلام» مى ‏باشد.

3- امّه‏ سلمه مى ‏گويد: بعد از آمدن آيه‏ ى تطهير، رسول خدا (ص) عباى خود را برسر حضرت على و همسر او و حسنين «عليهماالسلام» انداختند و گفتند: بارالها! اينها آل محمداند. من گوشه‏ ى عبا را بالا زدم كه وارد شوم، حضرت آن را از دست من كشيدند و گفتند: تو بر خير هستى (يعنى تو زن خوبى هستى) ولى جايت اينجا نيست.

سؤال: با توجه به اين‏كه قبل و بعد آيه زنان پيامبر (ص) را مورد خطاب قرار داده، چرا آيه شامل زنان پيامبر نمى‏ باشد؟

جواب: اولًا: هيچ‏كس تا حال قائل به عصمت زنان پيامبر نشده، در حالى‏ كه آيه خبر از عصمت «اهل بيت» مى‏ دهد و در آيه‏ ى مباهله هم ثابت شد زنان پيامبر (ص) به آن معنا معصوم نيستند كه بتوانند لعنت الهى را بر كاذبين جعل كنند و لذا در كنار اهل بيت پيامبر (ص) يك نفر از زنان پيامبر هم وارد مباهله نشد.[2]

ثانياً: همه‏ ى روايات ازسنى و شيعه پنج تن مذكور را به عنوان اهل بيت معرفى كرده‏ اند.[3]

ثالثاً: اگر آيه مربوط به زنان پيامبر بود ضمير «عَنْكُن» كه قبل از آيه به صورت جمعِ مؤنث بود بايد ادامه مى‏ يافت و نه اين‏كه وقتى موضوع اهل بيت را به ميان مى‏ آورد بفرمايد «عنكم» يعنى ضمير را عوض كند.

چنانچه ملاحظه بفرماييد در اين قسمت از آيه سخن از اراده و مشيت خاص خداوند به ميان آمده و اين نشانه‏ ى آن است كه مسئوليت مهمى را مى ‏خواهد بر دوش اهل‏ بيت پيامبر بگذارد كه چنين مسئوليتى با وظيفه‏ ى همسران پيامبر كه در آيات قبل آن‏ها را توصيه كرده كه در خانه‏ هايشان ملازم باشند متناسب نيست. از طرفى روايات متعددى از محدثين اهل سنت هست كه رسول خدا همسران خود را شامل اهل بيت ندانسته‏ اند.[4]  اين آيه در مورد پنج كس نازل شده كه عبارتند از من و على و حسن و حسين و فاطمه (س). از طرفى در سوره تحريم خداوند دو نفر از زنان پيامبر (ص) را به باد انتقاد مى‏ گيرد و مفسرين عامه آن‏ها را عايشه و حفصه معرفى مى‏ كنند. حال چطور مى ‏توان چنين تطهيرى را به زنان پيامبر (ص) نسبت داد. در ضمن اصل روايت كِساء به نقل از احمد حنبل همان پنج تن را به عنوان اهل‏ بيت معرفى كرده است. (ابن طاوس، الطرائف/ ترجمه‏ ى داود إلهامى، ص: 474)

وقتى حضرت حق مى فرمايد: نمونه‏ هايى در عالم هستند كه عين طهارت‏ اند، معلوم است مى‏ خواهد راه را نشان بدهد. مثل اين است كه بگويد: اى تشنه‏ ها چيزى خلق كرده‏ ام كه عين ترى است و فقط از طريق آن سيراب مى‏ شويد.

وقتى مى‏ فرمايد: خداوند اراده كرد كه فقط شما اهل بيت را از هر گونه آلودگى‏ پاك كند، پاك‏ كردن از هر آلودگى را منحصر به آن‏ها مى‏ كند. از آن طرف دين را آورده است تا همه‏ ى انسان‏ها از آلودگى‏ ها پاك شوند، پس معلوم است طهارت اهل بيت (ع) يك نوع طهارت ديگرى است كه راه به طهارت رسيدن بقيه را نشان مى‏ دهند و همين‏طور كه عرض شد اين طهارت؛ طهارت تكوينى است و همان‏طور كه ترى آب تكوينى است و همه‏ ى رطوبت‏ ها از آب گرفته مى‏ شود. اين طهارت را منحصر به اين خانواده كرد تا هر كس مى‏ خواهد به طهارت حقيقى دست يابد به اين خانواده رجوع كند.

وقتى مى‏ گوييم: آب تكويناً تر است يعنى فقط ترى است و وجودش عين ترى است. اگر رسيديم به اين كه اهل بيت تكويناً در مقام طهارت‏ اند، يعنى عين الطهاره هستند، همين طور كه براى به‏ دست‏ آوردن ترى بايد به عين ترى كه آب است رجوع كنيد، امامان معصوم (ع) هم كه عين درستى و  طهارت‏ اند، بايد براى ارزيابى عمل انسان‏ها در ميان باشند تا هركس اندازه‏ ى درستى عملش را با عمل امام معصوم (ع) بسنجد، همان‏طور كه ما در امور نظرى در فطرت خود بديهيات داريم و درستى يك فكر را بر اساس مبناهاى بديهى ارزيابى مى‏ كنيم و آن بديهيات براى درست فكركردن مبناى هر انسانى است، اهل بيت (ع) هم مبناى درست عمل‏ كردن انسان‏ها هستند. مثلًا اگر به شما بگوئيم يك شهر هست كه يكى از خيابان‏هاى آن از كل آن شهر بزرگ‏تر است، نمى‏ پذيريد، چون بر مبناى قاعده‏ ى بديهى خود كه مى‏ گويد؛ «جزء يك چيز نمى ‏تواند از كل آن چيز بزرگ‏تر باشد» و چون آن خيابانِ بزرگ هم جزء آن شهر است پس نمى‏ شود كه آن خيابان از آن شهر بزرگ‏تر باشد و لذا بدون آن كه نياز باشد برويد، تجربه كنيد و بعد آن سخن را ردّ كنيد، طبق يك قاعده‏ ى بديهى كه مى‏ شناسيد آن حرف را  نمی پذیرید. زيرا خداوند آن قاعده‏ ى بديهى را به صورت تكوينى براى راهنمايى شما در جانتان قرار داده است، و به كمك آن به راحتى مى ‏توانيد فكر خود را در شناخت حق و باطل سر و سامان بدهيد. قواعد بديهى، امامِ عقل نظرى ما هستند و جان ما با آن قواعد يگانه است و غير حكم آن‏ها را غلط مى‏ داند و نمى‏ پذيرد، پس در واقع عقل نظرى انسان‏ها امام معصوم دارد كه همان بديهيات است. مى ‏گوئيم اجتماع نقيضين محال است، يعنى نمى‏ شود اين شى‏ء همين حالا در اين مكان باشد و همين حالا در اين مكان نباشد، چون هست و نيست نقيض‏ هم‏ اند و عقل و جان انسان جمع نقيضين را نمى‏ پذيرد. قاعده‏ ى «امتناع اجتماع نقيضين» را جان ما پذيرفته و كاملًا هم حق  مى‏ داند و لذا بقيه‏ ى انديشه‏ هايش را بر اساس آن قاعده تنظيم مى‏ كند، آن قاعده براى انسان عين درستى است و چيزى نيست كه با تجربه به ‏دست آمده باشد، درستى آن فوق تجربه است.

همين‏طور كه انسان در عقل نظرى امام دارد تا انديشه‏ اش به خطا نيفتد و دائماً انديشه ى خود را با آن هماهنگ مى‏ كند و از طريق امامِ عقل نظرى مغالطه‏ ها را مى‏ شناسيد و فريب آن‏ها را نمى‏ خوريد، عيناً خداوند براى ما در امور عقل عملى، امامِ بيرونى مى‏ گذارد تا در عمل به خطا نيفتيم و مطابق سيره‏ ى آن‏ها عمل كنيم كه طبق ادله‏ ى قرآنى، آن امام در رفتار و اعمال عين طهارت است و شما مى‏ توانيد اعمال خود را بر اساس اعمال و گفتار او تنظيم كنيد و راه طهارت را از طريق عين طهارت بيابيد و در فهم قرآن هم از فهم آن‏ها كمك بگيريد. در آيات 77 تا 79 سوره‏ ى واقعه فرمود: اين قرآن يك مقام عاليه‏ ى وجودى دارد كه فقط اهل طهارت مى‏ توانند با آن تماس بگيرند و حقيقت آن را دريابند يعنى هر كس‏ خواست از نور قرآن بهره بگيرد و قلب او به نور منور شود بايد در مسيرى قرار گيرد كه اهل البيت (ع) متذكر آن هستند.

چنان‏چه ملاحظه مى‏ فرماييد خداوند ما را در حدّ فهم قرآن به عنوان يك تئورى متوقف ننمود، بلكه مصداق‏ هاى كاملِ دركِ قرآن را به صحنه آورد و به ما معرفى كرد، اگر كسانى هستند كه طبق آيه‏ ى تطهير عين طهارت‏ اند و اگر حقيقت قرآن كه يك حقيقت غيبى وجودى است را فقط مطهرون درك مى‏ كنند حال سؤال برايتان پيش مى ‏آيد؛ آن راهى كه ما را تنها در حدّ درك مفاهيم قرآن نگه ندارد كدام راه است؟ خود قرآن انگشت‏ اشاره را متوجه «مطهرون» كرده است، شخصيت‏هايى كه خودشان از طريق طهارتِ قلب با وجود حقايق مرتبط اند، آن‏ها راهى هستند تا بقيه را نيز وارد راه انس با قرآن نمايند. عنايت داشته باشيد كه بسيار فرق مى‏ كند كه از كلمات امامان در حدّ مفاهيم استفاده كنيم تا اين كه آن‏ها را امام خود قرار دهيم و با طهارت قلبى به قلب امام نزديك شويم و قلباً با امام زندگى كنيم، و اين از طريق رعايت حلال و حرام شريعت الهى و الگو و نمونه و راهنماگرفتن شخص امام، عملى است. البته معلوم است كه بايد به عنوان مقدمه، تعاليمى را پشت سرگذاشت تا آداب و ادبِ تماس با حقيقت را به‏ دست آوريم. عمده آن است كه بدانيم ماوراء زندگى با مفاهيم، زندگى ديگرى هست و آن راه انس با حقيقت قرآن است. سيرى كه از برهان آغاز و به عرفان رهسپار و به روايت و قرآن منتهى شود، سير شيرينى است، سيرى است كه موجب جامعيت در علم و معرفت و ايمان و عمل صالح خواهد شد.[5]

وضع خاص آيات مربوط به اهل‏ البيت (ع) در قرآن‏

به دستور خدا، آياتِ مربوط به اهل‏ البيت (ع) در لابه‏ لاى بقيه‏ ى آيات قرارگرفته تا به دليل تعصبات قومى كه هنوز در عمق روح مردم عربِ آن زمان باقى بوده، مردم حساسيت تعصب‏ آميز نسبت به اهل‏ البيت (ع) نشان ندهند و بر سرموضوع اهل البيت (ع) معركه نگيرند و يا آن قسمت از قرآن را كه مربوط به اهل‏ البيت است مطلقاً رها كنند و يا به حاشيه برانند. به عنوان مثال قرآن مى‏فرمايد:

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ- الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ‏ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِينًا- فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»[6]

ملاحظه كنيد ابتدا بحث تحريمِ خوردن ميته در آيه مطرح است، بعد در مورد ولايت على (ع) و يأس كفار از آن معرفى سخن مى‏ گويد، و سپس همان بحث قبلى در مورد چگونگى حلال‏ شدنِ خوردن ميته را ادامه مى ‏دهد. به خوبى معلوم است كه از قسمت‏ «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلَامَ دِينًا» وسط آيه قرار گرفته است.

يا ملاحظه مى‏ كنيد آيه‏ ى‏ «يا ايّهاالرّسول» در بين آيات 66 تا 68 سوره‏ ى مائده چنين است: مى‏فرمايد:

«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاء مَا يَعْمَلُونَ- يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ- قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْ‏ءٍ حَتَّىَ تُقِيمُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ»

ابتداى آيه بحث بر سر اهل كتاب است كه چنين و چنان كنند، بعد آيه‏ ى مربوط به ابلاغِ ولايت على (ع) را مى‏ آورد و سپس همان بحث اهل كتاب را ادامه مى ‏دهد.

موقعيت آيه‏ ى تطهير چنين است: مى‏ فرمايد:

«يَا نِسَاء النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا، وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ- إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا- وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا».[7]

در ابتدا و انتهاى آيه توصيه‏ هايى است به زنان پيامبر خدا (ص) كه رعايت سخن‏ گفتن را با نامحرم بكنند و در خانه‏ هاى خود به انجام وظيفه بپردازند. ولى در وسط آيه بحث عصمت اهل البيت (ع) را به ميان مى‏ آورد كه حكايت از مسئوليتى است كه براساس آن طهارت به عهده‏ ى آن‏ها گذارده شده است.

راز اين شيوه ‏ى بيان در اين است كه در ميان تمام دستورات اسلامى هيچ دستورى نبوده است كه مثل تبعيت از خاندان پيامبر و امامتِ اميرالمؤمنين (ع) مورد انكار واقع شود و لذا عملًا با اين روش هم قرآن حفظ گرديد و هم موضوع اهل‏ البيت (ع) مطرح شد تا آيندگان با دقت بيشترى متوجه شوند چگونه به هدايت كامل كه همانا توجه به اهل‏ البيت است، مى‏ توان دست يافت.[8] سيوطى گويد كه طبرانى تخريج كرده از ابوالحمراء كه مى‏ گفت: ديدم رسول‏ الله (ص) را كه به مدت شش ماه مى‏ آمد درب خانه‏ ى على و فاطمه و آيه‏ ى تطهير را مى‏ خواند. راستى در پشت اين حركات چه پيامى نهفته است؟ رسول خدا (ص) انديشه‏ ها را به كدام سو مى‏ خواهند بكشانند؟  موفق باشید

 


[1] ( 4)- سوره‏ ى احزاب، آيه‏ ى 33.

[2] ( 1)- ابن جرير و طبرانى آورده ‏اند كه رسول خدا( ص) فرمود:

\iُ« انْزَلَتْ هذِهِ الْايةُ في خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ في عَلِيٍّ وَالحسن وَ الْحسين وَ فاطِمه»\E

اين آيه در مورد پنج كس نازل شده كه عبارتند از من و على و حسن و حسين و فاطمه( س). از طرفى در سوره تحريم خداوند دو نفر از زنان پيامبر( ص) را به باد انتقاد مى‏ گيرد و مفسرين عامه آن‏ها را عايشه و حفصه معرفى مى‏كنند. حال چطور مى‏توان چنين تطهيرى را به زنان پيامبر( ص) نسبت داد. در ضمن اصل روايت كِساء به نقل از احمد حنبل همان پنج تن را به عنوان اهل‏بيت معرفى كرده است.( ابن طاوس، الطرائف/ ترجمه‏ى داود إلهامى، ص: 474)

[3] ( 2)- در اين مورد مى‏توان به خصائص نسائى، ص 4 و مستدرك حاكم، ج 2، ص 416 و ده‏ها كتاب ديگر از اهل سنت رجوع كرد.

[4] ( 3)- جامع‏ الاصول، ج 1، ص 103، صواعق ابن حجر، ص 148.

[5] ( 1)- براى پيگرى اين بحث به كتاب« آن‏گاه كه فعاليت هاى فرهنگى پوچ مى‏ شود» رجوع فرماييد.

[6] ( 1)- سوره‏ ى مائده، آيه‏ ى 3.

[7] ( 1)- سوره‏ ى احزاب، آيات 32 تا 34.

[8] ( 2)- شايد علت اين روش را بتوان در سخن مولوى جستجو كرد كه مى‏گويد:

وگر از عام بترسى كه سخن فاش كنى‏

 

سخن خاص نهان در سخن عام بگو

ور از آن نيز بترسى هِله چون مرغ چمن‏

 

دمادم زمزمه‏ ى بى الِف و لام بگو

همچو انديشه كه دانى تو و داناى ضمير

 

سخن بى مد و بى‏ نقطه و ادغام بگو

     

سيوطى گويد كه طبرانى تخريج كرده از ابوالحمراء كه مى ‏گفت: ديدم رسول ‏الله( ص) را كه به مدت شش ماه مى ‏آمد درب خانه‏ ى على و فاطمه و آيه‏ ى تطهير را مى‏ خواند. راستى در پشت اين حركات چه پيامى نهفته است؟ رسول خدا( ص) انديشه ‏ها را به كدام سو مى‏ خواهند بكشانند؟

15355

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام: آیت الله صمدی آملی در کتاب طهارت توصیه کرده اند که یک سیر مطالعاتی دنبال کنید و خواندن کتابهای مختلف ذهن را از توحید خارج می کند. مثلا می فرماید اگر کتابهای علامه حسن زاده را می خوانید با همان جلو روید و در ابتدا دیگر کتابهای امام خمینی را نخوانید و برعکس تا جایی که به مرحله ای برسید که دیگر ذهن شما به راحتی پراکنده نشود و آن وقت کتابهای مختلف بخوانید. خواهشا نظرتان را بیان فرمایید.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. ابتدا؛ انسان باید یک دستگاه فکری قابل اعتماد پیدا کند و سپس با توجه به آن دستگاه به سایر گلستان‌های معرفتی رجوع نماید. موفق باشید

15078

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض احترام خدمت استاد گرامی: در رابطه ی با اهمیت بحث موسیقی و درگیری اجتماع و خصوصا نوجوانان و جوانانی که فدایشان بشوم، سؤالاتی داشتم. بنده طلبه هستم استاد. ۱. کتب و مقالاتی در جهت اطلاعاتی در باره ی موسیقی می خواستم، همراه با نظرات، از جهت فقهی، اخلاقی، عرفانی و علمی. ۲. مقام معظم رهبری در کتابی در رابطه با هنر و موسیقی می فرمایند: (قریب به مضمون) موسیقی هایی هست که یک عارف باید بلیط تهیه کند و به آنجا برود و گوش کند. این جمله رهبرم چه توضیحی دارد، با توجه به فرمایش شما که فرمودید، باید از خیال عبور کنیم، و کلمه ی «عارف» در فرمایش آقا. با تشکر، خدا خیرتان بدهد التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در این مورد صاحب‌نظر نیستم. به طور پراکنده مطالعاتی داشته‌ام. به همین جهت هم عرض کردم در سیره‌ی اهل‌البیت«علیهم‌السلام» چنین کاری وجود نداشته است 2- اگر جایگاه سخن حضرت آقا گفته شود، احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید که نظر به نکته‌ی خاصی دارند زیرا خودِ ایشان منکر این بودند که با موسیقی، مرتبط بودند. موفق باشید

14612

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليکم: عطر چيست که در نماز مستحب و هنگام احرام حج حرام؟ عطر در باطن امر چيست که رسول اکرم آن را دوست دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: «عطر»، روح را به عالَم ملکوت منتقل می‌کند و از جنس ملکوت است. ولی چون وجهی زینتی و آرایش دنیایی نیز در بر دارد؛ در احرام باید از آن پرهیز کرد. موفق باشید

13823

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خدا قوت. 1. از جناب استاد عاجزانه خواهشمندیم که یادداشتی درباره اربعین و زیارت در اربعین بنویسند 2. از جناب استاد عاجزانه خواهشمندیم بعد از اینکه یکی از سه جلسه هفتگیشان که تمام شد، زحمت بکشند. منت بر سرمان بگزارند اگر صلاح می دانند کتاب معرفت نفس و حشر را شرح بفرمایند. چون کسانی مثل بنده که توفیق داریم با سیر شما کار کنیم تنها مشکلمان این است که شرح آن کتاب بسیار کم کیفیت و اجمالیست. 3. از جناب استاد عاجزانه خواهشمندیم که بعد از کتاب مصباح الهدایه. کتاب چهل حدیث را هم عنایتی داشته باشند اگر صلاح می دانند. استاد. اینها فقط صحبت بنده حقیر نیست. خیلی ها این صحبتها را قبول دارند و منتظر شما هستند. خیلی از شما ممنونم. خدا ان شاءالله به شما قوت و قدرت و توفیق روز افزون عنایت کند تا به فرهنگ ناب محمدی صلوات الله علیه، خدمت کنید. همانطور که تا الان بسیار این کار را کردید. ما شاگردان کوچکتان را هم حتما دعا بفرمایید در کربلا. یا علی التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- إن‌شاءاللّه  2- دعا کنید خداوند توفیق تشکیل محافلی را به بنده بدهد که در آن علاوه بر تبیین اشارات کتاب «مصباح الهدایه» به اشارات کتاب «معرفتِ نفس و حشر» نیز بپردازیم. «شکر بسیار که ما عاشق این انجمنیم». موفق باشید

13711
متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: بنده مدتی است مطالعه کتاب شرح حدیث جنود امام را با کمک صوت های جلسات شرح شما شروع کردم و در این رابطه چند سوال دارم: 1. شما فرمودید مباحث امام خمینی (ره) را اگر می خواهید با اراده متوسط کار کنید بروید سراغ همان کتاب های اخلاقی دیگر (که امام در مقدمه کتاب آنها را مذمت نمودند). منظور از اراده متوسط و عالی چیست و از کجا اطمینان پیدا کنیم با افق درست و همت کافی وارد این مباحث شدیم و ضرر نمی کنیم؟ چه شاخصه هایی را باید در خودمان بررسی کنیم و چه اعمالی باید انجام دهیم؟ 2. از نطر شما جنس معارف امثال صدرا و امام خمینی (ره) قابل طرح در بین عوام هست؟ اگر تشنگی و آمادگی اولیه مورد نیاز است، طرح بی مهابای این معارف در بین افراد جامعه صحیح است؟ همچنین این که ما از تریبون عمومی معرفت نفس بگوییم و باب این مباحث را باز کنیم در حالی که همه ظرفیت عقلی و قلبی معارف عمیق دینی را ندارند و اراده عالی در همه یافت نمی شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی. سلام علیکم. 1ـ حضرت امام بنا دارند که ما را از خود آزاد کنند و به خدا برسانند و این غیر آن است که بخواهیم برای خود بهشت و ریحان داشته‌باشیم؛ آن هم بد نیست ولی این سلوک، آن سلوک نیست. باید به عزم خود نگاه کنید که آیا برای لذات نفس عبادت می‌کنید تا آن دنیا از آن لذات بهره‌مند شوید یا ما وراء این‌ها خود انس با خدا برای شما مطلوب است. 2ـ البته برای مردم معمولی نباید با زبان فلسفه و عرفان حرف زد ولی اگر کسی به مبانی فلسفی و عرفانی آگاهی داشته‌باشد، بر آن مبنا سخن‌های دقیق و متینی را با مردم در میان می‌گذارد که نمونه‌ی آن را در حضرت امام ملاحظه کردید. موفق باشید

13299
متن پرسش
سلام: من سوالی دارم. آیا شما دینداری ملت براتون مهم تره یا انقلابی بودن و طرفداری از رهبری عزیر چه رسد به رئیس جمهور و.... رسول الله مهمتره یا خامنه ای؟ جواب من ندین والله تمام اسلام سیاست است که جوابتون میدم ظرفیت ملت را مراتبی ست قلب ها برای پذیرش رسول خدا آماده اما برای خمینی کبیر نه خیلی گاهی. این پر واضحه بعد که طرف محب دین اسلام شد جایگاه انقلاب را میفهمه حداقل از شدت دشمنیش کم میشه. چندبار دیگه من بهتون گفتم کاربران دیگر هم تذکر میدن زشته مای جوجه به عارف و حکیمی چون شما تذکر بدیم. خودتون را خرج هیچ جناحی نکنید ترا قرآن قدرخودتون را بدونید. کاری که ایت ا.. مصباح کرد نکنید که بنده ای که قبل از سال 85 و... می گفتم من حاضرم با دین مصباح یزدی بمیرم الان دیگه اصلا ایشون را نمی پسندم خداوند همه ما را عاقبت بخیر کند. جوابی دارید بهم بدین منتها شخصی با ایمیل، منتشر نشود ابدا این مطلب. استاد سفارشی برای من دعا کنید. یا علی
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: سید محسن عزیز! بنده توصیه‌ی دلسوزانه‌ی شما را با تمام جان درک می‌کنم و همین‌طور که  همه‌مان معتقدیم حتماً اسلام مهم‌تر از انقلاب است و امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» خاک پای رسول‌اللّه«صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» حساب نمی‌کند و همین طور که می‌فرمایید دینداری فردی به مزاق مردم بیشتر نزدیک است تا دینداریِ اجتماعی. ولی دینداری واقعی وقتی به صحنه می‌آید که خدا ملاقات شود و خداوند طبق آیه‌ی «کلّ یومٍ هو فی شأن» در هر روز و تاریخی مطابق نور خاص و اسماء خاصی ظهور می‌کند که ظرف امروزین این ظهور، انقلاب اسلامی است در جمال حضرت امام و مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» است. از این جهت اگر بخواهیم مردم را به جای اُنس با خدایِ ذهنی، با خدای واقعی مأنوس کنیم چاره‌ای جز این نداریم همان‌طور که خودتان متوجه‌اید در نهایت ذهن‌ها و قلب‌ها را به سوی رهبری و امام معطوف داریم. موفق باشید

در ضمن قسمت‌های اولیه‌ی سؤال‌تان را از روی سایت حذف کردم و تنها از آن‌جایی که می‌فرمایید «من سؤالی دارم» را در اختیار کاربران قرار دادیم.

12731
متن پرسش
با عرض سلام و احترام محضر جناب استاد طاهر زاده: پیرو سوال و جواب شماره 12655 اینکه نظام ولایت فقیه از دموکراسی صرف افضل است برای ما متدینین بدون شک صحیح است و همینطور حضور فقهای محترم مجلس خبرگان مانع از این می شود که ولی فقیه نظر خود را بر نظر خداوند برتری ندهد و ولی فقیه دیکتار نشود نیز کاملا صحیح می باشد. اما این موارد تماما بحث درون گروهی می باشد شما فرض را بر این گرفته اید که اکثریت مردم ولایت فقیه را نه تنها روز اول پذیرفته اند بلکه بعد از 36 سال همچنان ادامه این حکومت را می پذیرند. سوال بنده در سوال و جواب قبلی این بود: چرا نظام ولایت فقیه هیچ گونه راه کار دموکراتیک و مردم سالارانه را برای تعویض نظام در صورتیکه که اکثریت مردم موافق نباشند (عدم مقبولیت عمومی) را در قانون خود نگنجانده است. عدم مقبولیت عمومی منجر به استبداد دینی خواهد شد. با تشکر و قبولی طاعات و عبادات
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:  هیچ نظامی برای براندازی خود قانون تصویب نمی‌کند و از آن‌جایی که نفی ولایت فقیه در زمان غیبت امام زمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» به معنای پذیرفتن ولایت طاغوت است، اسلام هرگز به صحنه‌آمدن باطل را تجویز نمی‌کند تا آن را منوط به رأی مردم نماید. آری! در نظام ولایت فقیه راه‌کارهایی پیش‌بینی شده است که در ذیل اسلام مردم می‌توانند نظرات خود را در انتخاب‌های مختلف اظهار کنند. موفق باشید

12051
متن پرسش
با سلام و ادب خدمت شما استاد بزرگوار: استاد ببخشید شما در کتاب «آشتی با خدا» ص 141 فرموده اید که احتمال دارد که مثلا بیماری های خطرناک مثل سکته قلبی در خواب ناشی از تاثیر من بر تن باشد لطف می فرماید بیشتر در این مورد توضیح دهید. بر این گفته داستان یا روایت اگر موجود است ممنون دارتان می شوم بیان فرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک موضوع روشنی است که وقتی بپذیریم بدن توسط روح تدبیر می‌شود پس وقتی روح در اضطراب قرار گیرد بدن را به طور طبیعی تدبیر نمی‌کند و لذا شما با انواع بیماری‌های بدن روبه‌رو می‌شوید چنان‌چه در روایات داریم اگر بیماری در جامعه زیاد شد باید به مردم توصیه شود از گناهان خود توبه کنند زیرا گناه موجب خارج‌کردنِ روح از تعادل می‌گردد و در نتیجه روح، بدن را درست تدبیر نمی‌کند. این نوع بیماری‌ها غیر از آن بیماری‌هایی است که از طریق عوامل خارجی اعم از میکروب و یا سموم و یا عوامل دیگر موجب بیماری بدن می‌شود. موفق باشید

11181
متن پرسش
با سلام: با چه اصلی قضایایی مثل این که معلول نیازمند علت است و یا نظم نمایانگر هدف است را به کل تعمیم می دهیم و می گوییم هر معلولی علتی دارد یا هر نظمی هدفی دارد، شاید در واقع این چنین نباشد و معلولی باشد که نیاز به علت نداشته باشد پس تعمیم ما اشتباه است و نمی شود گفت که معرفت یقینی وجود دارد. اشکال نظر بنده کجاست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک امر بدیهی است و اگر نپذیریم به سوفسطایی مطلق می‌رسیم در آن حدّ که نمی‌توانیم بپذیریم آن‌چه از بیرون احساس می‌کنیم و در ذهن داریم معلول پدیده‌های خارجی است و عملاً باید منکر هر واقعیتی بشویم و در نتیجه نمی‌توانید از بنده سؤال کنید و انتظار جواب داشته باشید زیرا دیگر شما علت سؤال خود نیستید که لازم باشد جواب بنده معلول آن سؤال باشد. موفق باشید
11097
متن پرسش
عرض سلام: دوست داشتم نظر استاد را در مورد مقاله اخیر استاد داوری در ماهنامه سوره با «عنوان سیاست های افراطی در همه جای جهان طرفدارانی دارد» بدانم. اینجانب از دور در محافل فکری در مسجد خود، کتب استاد طاهر زاده از جمله کربلا مبارزه با پوچی ها را کار کردیم اما آیا مقاله اخیر استاد داوری نیازی به نوع نگاه ایشان به این مقاله برایم اهمیت دارد. تا اینجانب را از سردرگمی حرف های استاد داوری در این مقاله به خصوص ورود ایشان به حوزه افراطی گری که با شعار مرگ بر آمریکا عنوان می کنند خارج کنند و الا مجبورم از دیگران که می دانم به خوبی استاد روشنگری نمی کنند. ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ای بابا! بنده به جهت اهمیت مقاله‌ی آقای دکتر داوری شرحی بر آن نوشتم که در شماره‌ی 77- 76 مجله‌ی سوره چاپ شد و جناب دکتر داوری اظهار لطف فرموده بودند و آن مقاله هم‌اکنون بر روی سایت «لُبّ المیزان» تحت عنوان «راز “بی‌تاریخی ما” در نگاه دکتر رضا داوری اردکانی » در قسمت یادداشت ویژه هست و فکر می‌کنم رفقا باید وقت بگذارند و حداقل عرایض بنده در شرح آن مقاله را با دقت کافی بحث کنند. موفق باشید
10402
متن پرسش
سلام علیکم: بعضی ها شبهاتی مطرح می کنند و می گویند: در صدر اسلام چنین نبود که مثلا ما در یک کشوری یک رهبر دینی و در کنارش رئیس جمهور هم داشته باشیم (مثل کشور خودمان) و می گویند که در زمان حضرت علی علیه السلام ایشان هم رهبر دینی بودند و هم رئیس حکومت آن زمان. می خواهم بدانم نظر شما در این رابطه چیست؟ و آیا مصداقی سراغ دارید که مانند جمهوری اسلامی ایران در زمان ائمه معصومین علیه السلام، جامعه ی آن زمان هم رهبر داشته باشد و هم رئیس جمهور؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ائمه«علیهم‌السلام» می‌فرمایند ما اصول را می‌گوییم، شما بر اساس شرایطِ خود، آن را تنظیم کنید. می‌فرمایند: «عَلَیْنا بِالْقاءِ الْاصُول وَ عَلَیْکُمْ‏ بِالتَّفْریع‏»؛ یعنى بر ماست که اصول را بگوییم و بر شماست که حول آن اصول، مسائل را مطرح کنید. حال باید ببینیم در این شرایط تاریخی چگونه باید آنچه در آن زمان آن‌ها عمل می‌کردند را ما در جامعه‌ی امروز خود پیاده کنیم. عقلاء قوم به چنین نتیجه‌ای رسیدند که شما در آرایش سیاسی جامعه در حال حاضر مشاهده می کنید. اگر فردا شکل برتری ممکن شود آن را عمل می‌کنند. آیت اللّه مشکینی«رحمة‌اللّه‌علیه» در بحث ولایت فقیه‌شان در این مورد نکات خوبی دارند. موفق باشید
9628

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: من دانشجوی رشته کامپیوتر هستم و در این زمینه کار می کنم. زندگی امروزی، به شدت تحت تاثیر استرس و رقابت در درس، کار و تجارت شده. من یک آدم آرام هستم و وقتی به آینده نگاه می کنم نگران می شم. در همه‌ی مردم یه درجه‌ای از عدم آرامش را می شه دید (به خصوص در زمینه تخصصی و کاری رشته من). به نظر شما، تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت استرس چه چیزهایی است؟ و با این ملاحضات، شما چه پیش‌نهادی برای بهتر کردن زندگی شخصی و اجتماعی دارید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «جایگاه رزق در هستی» را مطالعه کنید و طبق وظیفه‌ی خود در عین حفظ روحیه‌ی تواضع، عمل کنید و نگران آینده‌ی خود نباشید.
8313

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام اینکه مرحوم قاضی فرمودند اگر کسی نمازش را اول وقت بخواند و به مدارج عالیه نرسد مرا لعن کند، شامل حال کسانی که نماز ظهر و عصر (یا مغرب و عشا) را با هم بخواند (نه در نوبت های مجزا) نیز می شود؟ باتشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: منظورشان همین‌طوری است که علماء شیعه به ما فرموده‌اند که جمع هم می توانیم بخوانیم. موفق باشید
5581

استخارهبازدید:

متن پرسش
سلام استاد، وقتی علامه حسن زاده با اون لهجه شیرین و ملکوتیشون این روایت در مورد آیات قرآن رو تکرار میکنن که "اقرأ ورقع"این کلمات به عمق جان من نفوذ میکنه ، میخوام بگم من تاحدودی به اندازه وسعم قدر قرآن رو میدونم، میدونم و آرزو میکنم بتونم تک تک آیات این کتاب رو در خودم و زنگیم و جامعه ام پیاده کنم، میخوام بگم من از اون دسته آدما نیستم که فکر کنم قرآن فقط سر سفره عقد و موقع سفر و موقع مرگ به کارمون میاد اونم به قول شریعتی به عنوان یه شئ مقدس و نه یه کتاب، میدونم قرآن برای این نیست که ما چپ و راست برای هر موضوع سخیفی بهش تفأل بزنیم و استخاره بگیریم، اما من برای یه موضوع خاص، استخاره گرفتم، صادقانه بگم در مورد ازدواج و خواستگاری بود، 1-چقدر میشه به استخاره تکیه کرد؟آیاتی که اومد به شدت به واقعیت و شرایط من منطبق بود به طوری که الان دارم با اشک اینا رو مینوسم، بعد از این آیات منطبق با واقعیت آیاتی اومد که بشارت از یه وعده الهی میداد، من به این وعده اعتماد کردم ولی بعضی وقتها احساس میکنم توهم زدم، میدونم وعده الهی تخلف ناپذیره اما مشکلم اینه که میترسم وعده ای در کار نباشه و من تکیه بر باد داده باشم، الان دارم اشک میرزم و اینا رو مینویسم، کاش میشد بهم وقت بدید بیام خدمتتون حضوری اینا رو بگم، دیگه نمیتونم سؤالمو ادامه بدم...........
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در روایات هست استخاره در شرایط خاص خودش یک نحوه الهام الهی است پس بدین معنا نیست که اگر عقل و تحقیق ما چیز دیگری را متذکر شد بر استخاره پافشاری کنیم به اسم این‌که آن را پیام قرآن بدانیم، به همین جهت علامه طباطبایی«رحمت‌اللّه‌علیه» می‌فرمایند: پشت به استخاره پشت به قرآن نیست. موفق باشید
3707

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
دربارة این جمله که در صفحة 74 فرمودید: «علاوه بر استاد سلوکی در سلوک فردی، به یک استاد سلوکی در سلوک جمعی هم نیاز داریم.»، ما پرسیدیم که: «چه اشکالی دارد که چند گزارة حصولی را در عرصة اجتماعی از امام بگیریم آنگاه با همان استاد در سلوک فردی‌مان سلوک کنیم؟»، و شما در همان قسمت آخرِ سؤال 2724 فرمودید که: «وقتی شرایط جامعه عوض شود و پدیده‌ای از طرف خدا به صحنه آید که قبلاً نبود، اگر سالکان نسبت به آن پدیده بی‌تفاوت باشند، به همان اندازه از حق فاصله گرفته‌اند.». ما سؤال‌مان را بر این فرض بنا نگذارده‌بودیم که صَرف نظر از انقلاب و فقط با یک استادِ سلوک فردی سلوک کنیم؛ یعنی نپرسیده‌بودیم: «اگر به این انقلاب کاری نداشته‌باشیم، آیا سلوک با یک استادی مثل آیت‌الله بهجت یا آیت‌الله قاضی در این زمان ممکن هست یا نه؟»، بلکه حساسیت نسبت به اجتماع را پذیرفته‌بودیم، اما در حد گرفتنِ چند گزارة حصولی مثل تئوری ولایت فقیه؛ چرا که گزاره‌های دیگر، بدیهی بوده و نیازی نیست از حضرت امام بگیریم، مثل لزوم حساسیت نسبت به جامعه، ثواب خدمت به مؤمنین، و لزوم حفظ دین از هر طریقی خصوصاً از طریق حفظ نظام اسلامی. این گزاره‌ها، در امور اجتماعی بدیهی است، و حتی اگر امامی هم طلوع نمی‌کرد، هر کسی خودش اینها را می‌دانست. لذا اگر به خاطر عمل به این گزاره‌ها وارد عرصة جامعه شدیم، لزوماً اقتدا به امام (به این معنی که این فکر را از امام گرفته‌باشیم) نیست. البته مسلماً تداوم راه امام (به معنای حفظ نظامی که امام بنیان نهاد) هست. پس نیازی نیست که ما همة گزاره‌های اجتماعی را از امام بگیریم؛ چرا که بسیاری از آنها بدیهی است. و گرفتنِ خیلی گزاره‌های دیگر از حضرت امام هم عملی به دنبال ندارد، مثل تئوری ولایت فقیه، شورای نگهبان و مجلس خبرگان و قانون اساسی و جمهوری اسلامی و ... . با این توضیحات متأسفانه باید بگویم: حقیر جواب سؤالم را هنوز نگرفته‌ام: اگر ما از حضرت امام فقط چند گزارة حصولی بگیریم مثل «فقیه باید در رأس جامعه حاکم باشد» (در حالی که باور مؤمنین قبلاً این بود که مملکت بالاخره باید شاه داشته‌باشد)، آنگاه یک استاد اخلاقی پیداکنیم، و از طریق گزاره‌های بدیهی و تذکرات همان استاد اخلاق به اجتماع هم نظر داشته‌باشیم، آیا در چنین شرایطی سلوک و قرب إلی الله و پرورش در تمام ابعاد انسانی ممکن نخواهد بود؟ یا شما معتقدید که حتی در این شرایط هم استاد سلوکی‌مان باز حضرت امام است؟!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم باید شخصیت امام با تمام ابعادش و با ارادت خاص پذیرفته شود و بر این مبنا به سایر اساتید اخلاق رجوع شود. موفق باشید
726

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. استاد گرامی، اینکه ما از امام معصوم بخواهیم که فلان کار را برای ما انجام دهد و یا شرایط انجام کاری را برای ما فراهم آورد (با علم به اینکه امام معصوم قدرتش را از خدا دارد) ایرادی دارد؟ یا باید فقط ائمه را شفیع کنیم و یا بخواهیم برایمان دعا کنند. تشکر
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی در هر حال نظر ما به سوی خدا است که منشأ همه‌ی امور است منتها می‌دانیم که ائمه(علیهم‌السلام) به عنوان مجاری امور مظهر الطاف الهی می‌باشند و لذا اگر مثلا از حضرت رضا (علیه‌السلام) بخواهیم که نظر لطفی بفرمایید تا خداوند به نور آن حضرت حاجت ما را برآورده‌کنندٰ عملا با ارتباط با مجاری امور توانسته‌ایم لطف خدا را بر امورخود جاری کنیم و این کار پسندیده‌ای است.
698
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام و ادب خدمت حضرت استاد طاهرزاده در دروس معاد فرموده اید آنچه در عالم برزخ موجود است اعمال انسان که صورت پیدا می کند ، حال سوال این است که کسانی که بعد از تولد و یا در سنین کودکی از دنیا می روند و عملا اعمالی ممتد برای ساختن تن برزخی ندارند ، وضعیت آنها در برزخ و قیامت چگونه است ؟ با تشکر و تقدیم احترام
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: همین‌که در دوران جنینی نفس آن‌ها بدنی برای خود ساخته، یک هویت خاص و مشخص پیدا نموده و به تعبیر ملاصدرا«رحمة‌الله‌علیه» آن کودک همواره با وجود خودش به‌سر می‌برد. و از طرفی وجود و کمال یکی است پس همواره در نحوه‌ای از کمال قرار دارد. موفق باشید
نمایش چاپی