بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
11581
متن پرسش
در مورد «اگر به اسم مذهبی‌بودن در عهد قاجار زندگی می‌کند برود...» و یکی دو سوال مشابه در مورد کار خانم‌ها بیرون از منزل تحلیل دقیق، جدید، موجز و مورد پسندی را ارائه داده‌اید. اما این روایت «...عرض کرد که نزدیک‌ترین حالات زن به خدا، آن است که ملازم خانه‌ی خود باشد و بیرون از خانه نشود...» را چه کنیم استاد؟ من به شخصه ده‌ها مورد دختر را به خاطر کار در بیرون اصلا از بررسی بیشتر جهت ازدواج بی‌خیال شدم، آخه خودم عمری در دانشگاه یا سر کار، دیدم آنچه را باید ببینم، هر چند موارد بی‌نظیری از عفاف و حیا و حجاب هم هست و آن‌ها را هم دیدیم. احساسم این است حضرت حجت«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» فضای کاری فعلی را اصلاح بفرمایند. یعنی هم خانم‌ها در حد نیاز خود و مهم‌تر نیاز جامعه کار کنند و هم محیط مختلط نباشد. محیط فعلی مختلط، رهاورد زهرماری مدرنیته و خروجی فرهنگ غربی‌هاست و در کنار هم قراردادن بشکه‌ی باروت و آتش و انتظار برای شعله‌ورنشدن آن است، که مضحک است و اوحدی از اوتاد حریف این شرایط می‌شود و لاغیر. محیط مختلط ادارات و شرکت‌ها از وایبر و فیس بوک و... کلاً شبکه‌های اجتماعی در تضعیف محبت بین همسران و داغون‌کردن بنیان خانواده به نظر من موثرتر است. دوستی مذهبی داشتم که می‌گفت پس از دو سه سال کار در کنار یک خانمی در بانک، حالا شدت محبت و روابطمان به حدّی شده که جز با ... دیگه ارضا نمیشه این آتش محبت و دلبستگی! گریه می‌کرد و می‌گفت هر دو متأهل هستیم!! متوجه قبح گناه و خیانت به همسرانمان هستیم اما... در پایان عشق منی استاد. تمام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید وقتی شرایط طوری باشد که نیاز نباشد خانم‌ها در بین مردم نامحرم حاضر باشند چرا باید حاضر شوند؟ و آن روایت مربوط به آن شرایط است. ولی وقتی امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» می‌فرمایند: «ما مفتخريم‏ كه بانوان ما و زنان پير و جوان و خرد و كلان، در صحنه‏هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند» پس معلوم است که ما در شرایط دیگری قرار داریم و بحث بر سر حضور زن متدیّن در این تاریخ است. آیا زنان متدیّن ما در این تاریخ می‌توانند مثل تاریخ مادر بزرگ‌هایشان زندگی کنند؟! موفق باشید

690
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی بنده دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی هستم دررشته نانوفناوری. مدتی است که در انجام تکلیفم سرگردانم و اصولا برایم سوال شده که وظیفه من چیست. از طرفی در نویسندگی و مقاله نویسی دارای استعداد بسیار و سواابق خوب هستم همچنین علاقمند و با استعداد در زمینه علوم حوزوی. و از طرف دیگر در دروس دانشگاه هم خداروشکر تا حدودی موفق بوده ام. علاقه و استعداد به طرفین را دارم هم حوزه و هم دانشگاه. مایل به ادامه تحصیل دوره دکتری در داخل یا خارج کشور هستم. همچنین بسیار مشتاق به تحصیل علوم انسانی و مشارکت در زمینه ضروری تولید علم دینی هستم بلکه در جنبش نرم افزاری نقشی ایفا کنم. ولی حالا مانده ام چه کنم. از طرفی مقام معظم رهبری می فرمایند که اساتید دانشگاه فرمانده جنگ نرم هستند و دانشجویان افسر این جنگ. همچنین امام راحل فرمودند که دانشگاه مبدا تحولات است و از طرف دیگر تاثیر و ضرورت عالمان دینی بر ما پوشیده نیست. حال مانده ام چه کنم! دانشگاه بروم یا حوزه ؟ آیا جمع هردو ممکن است؟ چگونه؟ اگر بنابر ادامه تحصیل دکتری شد آیا خارج رفتن هم توصیه می شود یا نه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیک السلام: سوال حساسی است و جوابی که به حضرتعالی می‌دهم منطبق بر امور هرکسی نیست ولی بنده دوستانی را می‌شناسم که با استعداد خوب در رشته‌ی فنی در عین آن‌که در دکترای فیزیک مشغول تحصیل هستند دروس حوزوی را نیز به‌خوبی ادامه می‌دهند و فکر می‌کنم شما بتوانید آن‌دو را جمع کنید. تماس بگیرید تا شماره تلفن یکی از عزیزان را که آن دو را جمع کرده‌اند را در اختیارتان بگذارم. موفق باشید
244

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز استاد طاهرزاده. سوالی از خدمت شما دارم. به طور کلی ذکر و نام ائمه اطهار از امام علی بن حسین تا امام عسکری علیهم السلام کمتر در اعیاد و عزاداری ها و دعاها آورده می شود. این امر سبب شده که ارتباط بنده با حقیقت نوری این حضرات سخت تر از پیامبر اکرم (ص) و حضرت فاطمه زهرا (س) و امام علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام انجام گیرد. شما برای برطرف کردن این حجاب چه توصیه ای به بنده دارید. بسیار ممنون و متشکر. در پناه حضرت حق...
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: اولاً: خود ائمه«علیهم‌السلام» ما را بیشتر به آن معصومینی بیشتر ارجاع می‌دهند که روح شیعیان بیشتر آن‌ها را می‌شناسد. ثانیاً: وقتی فهمیدیم همه‌ی آن‌ها نور واحدند و دارای حقیقت نوری هستند، آرام‌آرام می‌توانیم از سایر ائمه«علیهم‌السلام» نیز برکات لازم را بگیریم. موفق باشید
14029
متن پرسش
با سلام: مدتی ست که پس از خواندن بحث حرکت در حکمت متعالیه در تلاشم تا مقاله ای در مورد قوه و انرژی در فیزیک و فلسفه بنویسم به همین خاطر نیاز به راهنمایی دارم. سوال من این است، همان طور که می دانید ملاصدرا در بحث حرکت در نهایت اثبات می کند که حرکت از مجرای صورت نوعیه و از سوی مفارق افاضه می گردد و حال آن که در فیزیک منشا حرکت به خود ماده نسبت داده می شود. اگر دقت شود مسئله ی مهمی است چرا که اگر اثبات شود که حرکت از سوی مفارق و ماورای ماده افاضه می گردد تمام تغییرات در این دنیا را باید به مفارق نسبت داد و این چیزی است که فیزیک خلاف آن را سالها و سالها در ذهن مردم جهان نشانده و به همین دلیل مردم چیزی جز ماده را منشا اثر نمی دانند. سوال این است که در فلسفه منشا حرکت مشخص است در فیزیک منشا حرکت چیست؟ نیرو است یا انرژی یا؟
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: آن معنا از حرکت که در فلسفه‌ی صدرایی مطرح است؛ تبدیل ذاتیِ قوه به فعل است که با إفاضه‌ی فیض از طرف عالَم معنا محقق می‌شود و این غیر از آن است که تصور شود حرکت از عالم معنا پدید می‌آید، بلکه تنها إفاضه‌ی فیض یا تجلیِ وجود در میان است و در علومی مثل فیزیک، اساساً بحث در ذات عالم ماده در میان نیست بلکه بحث در حرکت‌های نسبی است مثل حرکت الکترون به گِردِ هسته. موفق باشید

16018
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: با توجه به مباحث مصباح الهدایه و مقام حضرت علی اکبر (ع) که رسول الله (صلي الله عليه و آله) در شان آن حضرت فرمودند: «لا تسبوا عليا فانه ممسوس في ذات الله» بحار الانوار / ج 39 1. منظور از ممسوس فی ذات الله چیست و اشاره به کدام فیض و کدام مقام دارد؟ 2. آیا حضرت علی اکبر (ع) به مقام فنای فنا و مقام قاب و قوسین او ادنی رسیده اند؟ به چه معنا؟ لطفا کمی از اسرار مقام علی اکبر (ع) را بیان بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حدیث مربوط به حضرت علی«علیه‌السلام» است و نه علی اکبر«علیه‌السلام». عده‌ای خدمت رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» رسیدند و از علی مرتضی«علیه‌السلام» شکایت کردند، و رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» فرمودند از علی بد نگویید، او در مقام اُنس کامل با حضرت حق است. به این معنا که هرآن‌چه از آن حضرت صادر می‌شود، در راستای ظهور انوار الهی است. و این حکایت از مقام فنای فی اللّهِ حضرت مولا دارد. جناب آقای آیت‌اللّه حسینی تهرانی در سلسله‌ی کتب «امام شناسی» نکات خوبی در رابطه با مقام حضرت مولی الموحدین«علیه‌السلام» دارند. موفق باشید

8740
متن پرسش

سلام علیکم. برخی موارد را که ما سنت کرده ایم از جمله اعتکاف در ماه رجب، آیا غیر از پیامبر (ص) که در ماه رمضان میگرفتند در سیره ائمه (ع) هم دیده شده که اعتکاف بگیرند یا مخصوص پیامبر بوده؟ نکته مهم آنست که آیا خود پیامبر (ص) نمیتوانست به این شکلی که ما آنرا باب کرده ایم برای مردم و صحابه که ظرفیت بالایی هم داشتند سنت کنند؟ آیا سوال برانگیز نیست که چرا نکردند؟ 2. در همین رابطه آیا صحیح است که ما با مقدمات غیر صحیح به هدفی صحیح بیندیشیم؟ یعنی آیا صحیح است که زمان اعتکاف برای توجیح کار، بسیاری مساجد را حتی مساجد محل و دانشگاه ها که قطعا حکم مسجد جامع را ندارند و فقط افراد بومی آن محل و دانشجویانِ همان دانشگاه در آن نماز میخوانند بگوییم جامع؟ آیا اعتکاف نباید همه شرایط را داشته باشد تا بشود اعتکاف؟

متن پاسخ

باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1- گاهی شرایط تاریخی طوری به صورتی مطلوب فراهم می‌شود که باید از آن استفاده کرد که از جمله ابتکاری است که در سال‌های اخیر پیش آمده که درست اعمال امّ داود را با اعتکاف در مساجد ترکیب کردند. یادم هست قبل از انقلاب هم در ماه رجب به صورتی محدود در مسجد سیّد اصفهان اعتکاف برقرار می‌شد. 2- بالاخره این مراجع هستند که با جمع‌بندی روایات و توجه به جهت آن‌ها تشخیص می‌دهند معنای مسجد جامع چیست. این هنر زنده‌بودن اجتهاد در شیعه است. موفق باشید

6017
متن پرسش
سلام استاد عزیز و با عذرخواهی از تصدیع مجدد اوقات بنده میدانم عمده عذاب های اخروی که ما مسلمانان و به خصوص شیعیان با آن رو به رو می شویم مربوط به جهنم اخلاق و اعمال است نه جهنم عقاید چون بحمدالله با وجود گنجینه هایی مثل حکمت متعالیه میتوانیم صحیح ترین عقاید را کسب کنیم و از بهشت عقاید بهره مند شویم اما نگرانی من با توجه به گذشته پرگناهم بابت نجات یافتن از جهنم اخلاق و اعمال است. به نظر می رسد بنا به همراهی وجود برزخی و وهمی انسان در طول زندگی دنیایی او، عذاب هایی که انسان قرار است در برزخ و جهنم با آن ها رو به رو شود را میتواند از طریق توبه و ریاضات در همین دنیا ببیند تا پاک شود و فلسفه توبه و ریاضات نیز همین است. در اسلام پشیمانی از گناهان و در خواست بخشایش از خدا و ریاضات معتدل به عنوان راه های توبه و پاک شدن از گناهان پیشنهاد شده است اما تردید بنده این است که آیا تمام راه ها و موثرترین راه های توبه همین ها است؟ چون که به نظر میرسد از این طریق انسان آن تحول بنیادینی که برای پاک شدن از گناهان تجربه کند را نمی تواند به دست آورد. امام خمینی هم در چهل حدیث میفرمایند که قیام به شرایط توبه اگر محال نباشد بسیار مشکل است. اما در بحث هایی که با پیروان عرفان های شرقی مثل بودا داشتم آن ها حالات بسیار دردآور و سختی را در اولین مراحل تهذیب نفس تجربه میکنند. درد شدید قلب، به هم ریختگی کارکردهای طبیعی بدن، رویاهای بسیار وحشتناک و ... چیزهایی است که چندی از پیروان ادیان شرقی از احوالات خود برایم بازگو کرده اند. این عذاب ها بعد از مدتی مداومت بر گفتن مانتراها (اذکار خاص) و مدیتیشن و یوگا به طور غیرارادی برایشان پیش می آید نه این که خودشان عامدانه خودشان را ریاضت دهند. آن ها میگویند در این مرحله آن ها عذابهای سخت جهنم را تحمل میکنند تا پاک شوند و از این مرحله به بعد که ممکن است تا سه-چهار سال طول بکشد روزگار خوششان آغاز میشود که همان بهجت معیت با ملائکه و آن موجودی است که آن ها "کوندالینی" مینامند که خصوصیاتش بسیار شبیه جبرئیل و روح القدس در دین ما است. حالا این سوال برایم مطرح شده است که آیا روش این ها برای توبه و رها شدن از رذائل اخلاقی موثرتر از روش های دین اسلام نیست؟ در دین اسلام قیام به شرایط توبه هیچ گاه منجر به چنین دردها و رنج هایی که برای رهایی از جهنم اخلاق و متعاقبا چنان احوالات خوشی که ناشی از ادراک مستقیم حقایق غیبی است نمی شود و بنده مردد هستم که به توبه شرعی اکتفاء کنم و یا از روش های یوگا که به نظرم خیلی موثرتر اند استفاده کنم؟ خیلی متشکرم از توجهتان، و مجددا عذرخواهم از سوالات مکرر و التماس دعای خیر دارم
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه بنده از «توبه» می‌دانم عبارت است از رجوع عبد به رب، که اگر این امر همراه با لوازم آن و به طریقی که شریعت الهی روشن کرده است، انجام شودآثار فوق‌العاد‌ه‌ای دارد و انسان را از مسیر علم الیقین تا عین الیقین و در نهایت به حق الیقین می‌رساند. در این‌جا مقداری از یادداشت‌های خود را از شرح فرقانی بر منازل السایرین خواجه عبداللّه انصاری در رابطه با باب توبه خدمتتان ارسال می‌کنم. به امید آن‌که افقی در مقابل شما گشوده باشم. می گوید: (نفس انسان به حکم اطوارِ زندگی و روی‌آورد به لذّات عالمِ حسّ مثل انسانی خفته‌ای است که از محسوساتِ ثابت روی گردانده و به خیالات فانی‌شونده روی آورده، از اصل فطرت خود محجوب و غافل شده و این غفلت شامل حقیقت سرّ الهیِ وجودی انسان و حقیقت اثر روحانی او و حقیقت نفس انسانی حیوانی او می‌باشد. به حکم غلبه‌ی احکام کثرت، اخلاق و اوصاف او به سوی افراط یا تفریط کشیده شده و اثر قلبِ وحدانیِ اعتدالی او پنهان گشته. در این رابطه آن‌هایی که نور وجودی قلب‌شان از بین نرفته سه امر مهمِ ذیل را بر خویش لازم می‌شمرند؛ اول: سیر و سلوک نفس از مقرّ عادات و لذّات فانیِ طبیعی به ملازمیتِ دستورات الهی که این متعلق به مقام اسلام است. چنین فردی در بین مردم هست و در بین مردم نیست. این مرتبه‌ی نخستینِ احسان از قسم بدایات است. دوم: واردشدن نفس به باطن خویش است که موجب غربت او می‌شود. با انفصال از مقرّ قبلی و اتصال به احکام وحدت باطنی از اخلاق مَلکیِ روحانی که این مقام، مقام ایمان است و مرتبه‌ی دومِ احسان که همان مقام «کَاَنّک تراه» است می‌باشد. سالک در این مرتبه در باطن به‌سر می‌برد و از این جهت غریب است و مصداق «طوبی للغربا» است. چون وارد مرحله‌ی روحی شده در عالم غریب است. مرتبه‌ی دومِ احسان همان مرحله‌ی اخلاق و اصول در منازل السائرین است. سوم: حصول نفس است از حیث سرّ نفس بر مشاهده‌ی آنچه عامل جذب به عین توحید است به طریق فنا - فنا از احکام حجاب‌ها و قیودی که حین نزول پیش می‌آید- و این متعلق به مقام احسان است که دیگر کَاَنّ نیست بلکه مقام «اَنَّ» است که حضرت مولی‌الموحدین(ع) در گزارش خود نسبت به این مقام فرمودند: «لم اَعْبُد رباً لَمْ اَره» پروردگاری را که نمی‌بینم عبادت نمی‌کنم و به اعتباری می‌توان گفت: هرکس به سهم هستی خود - که همان مقام سرّش می‌باشد - پی برد به حق پی برده و از این جهت فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» و شناخت عینِ توحید در «لا إله إلاّ هو، وَحْده وَحْده وَحْده» در توحید ذات و در توحید صفات و در توحید افعال برایش محقق می‌شود. سیر به سه قسمت تقسیم می‌شود که هر قسمتی دارای امور کلیه‌ای است به نام مقامات و احوال گویند. علت تقسیم‌شدن نفس به سه بخش آن است که نفس سه چهره دارد. یکی جهت توجه‌ نفس به قوایی که بدن را تدبیر می‌کند و آماده می‌کند آن را جهت آنچه در دنیا و آخرت برایش مفید است بر اساس شریعت که این وجه را بدایات گویند به جهت شروع در استعداد سیر با رعایت آداب شرعی. وجه دیگر؛ چهره‌ی نفس توجه نفس است به خودش با تعدیل صفاتش و تسکین تیزی و زبری‌اش و ثباتش که این دروازه‌ی واردشدن به باطن است که به آن قسم ابواب گویند چون باب ورود به ایمان است. و وجه دیگرِ چهره‌ی نفس توجه نفس است به باطن‌اش یعنی روح و سرّ ربانی و استمداد از روح در ازاله‌ی حُجب و این‌که نفس مدد روح و سرّ ربانی را می‌پذیرد و بدین لحاظ به آن قسم، قسم معاملات گویند که مقام معامله‌ی بین نفس و باطن‌اش می‌باشد و ملاک هر قسمی سه مرحله است و باقی از ده قسم که خواجه عبدالله انصاری گفته متممات است جهت تکمیل آن سه قسم. مهم‌ترین بخش بدایات، توبه است و آن رجوع از مخالفت به موافقت و از ظاهر به باطن است و در آن داخل است یقظه و انابه و محاسبه – قرآن در توصیف این مرحله می‌فرماید: «خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنیب‏» - پس یقظه داخل در توبه است مثل آن‌که انابه و محاسبه داخل در توبه می‌باشد. دومین قسمِ بدایات؛ اعتصام بحبل‌الله می‌باشد که آن تمسّک به امر و نهی الهی و قراردادن اساس گفتار و افعال و احوال است بر یقین نسبت به شریعت و در این بخش وارد می‌شود تفکر و تذکر و سماع - شنیدن از خدا - و اعتصام بحبل الله با چنگ‌زدن به خودِ خدا و اُنس با اسماء و صفات – که این اعتصام بالله است- که تعلقی است در اسلام و تخلقی است در ایمان و تحققی است در احسان – سالک در این حالت در حق الیقین قرار می‌گیرد. ارکان این بخش ملازمت بر ذکر «لا إله إلاّ الله» است برای رفع همه‌ی حجاب‌ها و بدون تعداد خاص و یا ملازمت با ذکری خاص جهت إزاله‌ی حجابی معین با تلقین مرشد - که آن مرشد اقتضای عین ثابته‌ی او را می‌شناسد- برای آن‌که اثر تلقین مرشد در إزاله‌ی حجب اَقوی است و إزاله‌ی حجاب از هر حضوری و دفع هر خاطری حتی خاطر حق - چون حق بالاتر از خواطر و پندارهای اوست، خاطر حق رهزن او می‌شود- و دفع هرگونه تفرقه‌ای و توجه خالص بر اعتقاد بر اساس آنچه حق هست و آن‌گونه که خدا و رسولش هست و اعتقاد بر آنچه رسول خدا(ص) ما را تفهیم کرده و در این مقام وارد می‌شود. باب فرار- که خداوند در این رابطه می‌فرماید: فَفِّروا الی الله- پیش می‌آید که همراه است با مجاهده و مکابده- مکابده آن رنج و سختی است که به جگر و کبد برسد، مکابده از مجاهده سخت‌تر است-). ملاحظه می‌فر مایید که ما در نظر با سایر مکاتب و ادیان به بزرگان آن‌ها نظر می‌کنیم ولی وقتی به دین خود نظر داریم آن را در حدّ عرف مؤمنین معمولی در نظر می‌گیریم وگرنه بزرگان شریعت محمدی«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» یقیناً راه‌هایی را رفته‌اند و به نتایجی از نظر توحیدی‌شدن رسیدند که بنده در مقایسه با سایر صاحبان اهل سلوک قابل مقایسه نمی‌دانم و ملاک هم در همه‌ی مقایسه‌ها باید درجه‌ی فنای فی‌اللّه و فنای از فنا باشد. موفق باشید
4481
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: مدتی توفیق نماز شب به بنده دست داد اما نمی دانم چه می شود مثل نمودار های سینوسی می شود.یه ماه می شود و یک ماه نمی شود.به نظر شما مشکل کجاست؟ بنده با توجه به اینکه می دانم رخوت و سستی بد است اما نمی توانم چه طور خودم را به جایی برسونم که رخوت و سستی بر بنده غلبه نکند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: طوری در روز عمل کنید که روح شما آمادگی توفیقات را داشته باشد. از نظر خوردن غذا نیز باید مدیریت لازم را در خوردن غذا داشته باشید. موفق باشید
1858
متن پرسش
بسمه تعالی -سلام علیک .جناب استاد اگر به شما بگویندیک ساعت و فقط یک ساعت وقت داشته باشید در یک کلاس برای جوان آموزشی بدهید درچه موردی حرف خواهید زد ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: اگر آماده باشند بحث «مَن کو؟» که در کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» مطرح شده است را بحث می‌کنم و اگر آماده نباشند از روح متجاوز آمریکا سخن می‌گویم تا متوجه جایگاه انقلاب اسلامی باشند و اگر باز آماده نبودند و بحثی ملموس می‌خواستند خاطره‌ی یک سردار شهید را و یا یک اسیر را می‌گفتم. موفق باشید
10346
متن پرسش
سلام استاد ارجمند: ببخشید که بحث شاید نامربوطی را مطرح می کنم. در این صورت می توانید آن را منتشر نکنید. سایت تان را می خواندم که به بحث آن دوستی که گفت در مورد کنترل شهوت خود مشکل دارد بر خوردم. بنده با توجه به این که دراین زمینه زیاد مطالعه و تجربه داشتم می خواستم با اجازه تان یک توضیح جامعی در مورد عارضه شدت شهوت بدهم تا دوستان مبتلا به این بلای زندگی سوز که امروز بسیار رایج شده و مذهبی و غیر مذهبی هم نمی‌شناسد و می تواند زندگی و آینده حتی بهترین انسان ها را هم نابود کند بتوانند انشاالله از شر آن خلاص شوند. نکته اول و بسیار مهم این است که معمولا مذهبی ها برای کنترل وسوسه‌های شهوانی به امور معنوی روی می آورند که البته مطئنا لازم است اما در اغلب موارد کافی نیست. این تجربه که انسان بلافاصله بعد از یک سری احوالات خوب معنوی باز وسوسه و به آسانی شهوت اش برانگیخته می شود نشان دهنده ملکه شدن شهوت در وجود انسان است که در این صورت نیاز به درمان جامع دارد و بنا به تجربه بنده صرفا با توبه و عهد برای عدم بازگشت به گناه میسر نمی شود. ریشه‌ی مشکل این جا است که بعد از یک دوره شهوت‌رانی غیر از این که ذهن و روان انسان به طور متناوب اسیر افکار جنسی می‌شود (که برای درمان این بخش از مشکل همان روش های معنوی و کنترل خیال مؤثر است)، ساختار مزاجی و عصبی بدن او نیز از حالت عادی خارج می‌شود به طوری که خواه ناخواه نرخ ترشح هورمون‌های جنسی و اسپرم‌سازی بدن فرد مبتلا از حد نرمال بسیار فراتر می رود و او از این به بعد غیر از وسوسه‌های ذهنی، مقهور کارکردهای غیرعادی غدد و اعصاب خود نیز خواهد بود. در این حالت فرد دقیقا مثل یک معتاد دوره‌های خماری و نئشگی را تجربه می‌کند: 1. فشارهای جسمی - روانی برای ارضاء نیاز 2. لذت و آرامش موقت بعد از ارضاء 3. عذاب روحی و جسمی موقت؛ و تکرار مجدد این سیکل. لذا دوستانی که به این عارضه که در واقع یک اعتیاد از نوع جنسی است مبتلا شده‌اند باید بدانند که این‌ها در اثر یک مدت شهوت‌رانی کارکردهای طبیعی بدن خود را کاملا مختل و دگرگون کرده‌اند و تا این کارکردهای به حالت عادی برنگردد اعتیاد جنسی‌شان به طور کامل و واقعی قابل درمان نیست. اما برای درمان جامع بنده روش‌های طب سنتی را توصیه می‌کنم. چرا که تنها اطباء سنتی هستند که مبتنی بر نظریه‌ی مزاج‌ها می‌توانند تعادل شیمیایی و مزاجی غدد و اعصاب را به حالت نرمال خود برگردانند و اعتیاد جنسی را به طور کامل درمان کنند هر چند دوره‌ی درمان معمولا کمی طولانی است. از آن جایی که نسخه یکسان جامع برای همه نمی شود ارائه کرد دوستان باید خودشان به طبیب مراجعه کنند اما تجویزات عموما شامل کاهش مصرف غذاهای صفرا زا، مصرف غذاها و داروهای صفرابر، غذاهای خون ساز، غذاهای مقوی اعصاب و روان، داروها و درمان های موضعی برای تقویت کمر و اعصاب می باشد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد کاملاً درست و مبنایی است و تأیید می‌کند که چگونه باید در درمان‌ها نسبت بین جسم و روح را رعایت کرد. البته عنایت داشته باشید که همین ترشحات هورمونی در اثر آن تمرکزهای روحی بود و چنانچه با جدّیت تمرکزات خود را به سوی معانی صرف کنیم آن ترشحات هورمونی نیز کم خواهد شد، با این‌همه از راه‌کار پیشنهادی شما نباید غفلت کرد. موفق باشید
10017
متن پرسش
سلام: ببخشید که مزاحم میشم می خواستم در مورد دعا و طلسم بپرسم که اگر کسی رو طلسم کرده باشند چکار کنه تا مشکلاتش حل بشه؟ و همچنین در مورد بستن بخت. ممنون از راهنمایی شما
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «جایگاه جن و شیطان و جادوگر» عرض کرده‌ام که حضرت حق هرگز سرنوشت ما را در دست کسی قرار نمی‌دهد مگر آن‌که خود ما چنین امکانی را به شیطان و یا جادوگر می‌دهیم، در آن کتاب عرایضی مطرح شده، إن‌شاءاللّه کمک می‌کند. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
562
متن پرسش
سلام علیکم. چرا با تجلی اسم الله همه‌ی منیت‌ها نفی می‌شود؟ آیا بین تجلی "همه اسماء الهی" با "نفی همه منیت ها" نسبتی وجود دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: به همان اندازه که انسان نظر به خود دارد و برای خود استقلال و منیّت قائل است، به همان اندازه از توجه به خداوند که اصل و اساس همه‌چیز است محروم است و از آن جهت قلب او مأنوسِ با خداوند نیست. حال وقتی روشن شد «الله» جامع همه‌ی کمالات است ، وقتی قلب انسان آماده‌ی تجلی اسم «الله» می‌شود که هیچ‌گونه استقلال و منیّتی در خود باقی نگذارده باشد و عبد محض باشد و خود را در همه‌ی ابعاد نیازمند خدا ببیند و فقر ذاتی خود را یافته باشد. به گفته‌ی حافظ: طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک..... چو درد در تو نبیند، که را دوا بکند؟ موفق باشید
19527
متن پرسش
سلام: بنده نیاز دارم دقیقا همان طور که به وجود خودم یقین دارم، به وجود خدا یقین پیدا کنم. استدلال های متداول فلسفی و ... دیگر قلب مرا آرام نمی کند. آیا راهی هست؟ متشکرم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه انسان از خود بگذرد، حضرت حق را که فطرت الهی انسان را بر اساس توحید شکل داده است، بهتر می‌یابد. به همان معنایی که جناب حافظ فرمود: «تو خودْ حجاب خودی حافظ از میان برخیز / که در میان تو و او، به‌جز تو حائل نیست». به قول وحدت کرمانشاهی:  

هرکه از خود بگذرد جانش دهند
هرکه جان در باخت جانانش دهند
هرکه در سجن ریاضت سرکند
یوسف آسا مصر عرفانش دهند
هرکه گردد مبتلای درد هجر
از وصال دوست درمانش دهند
هرکه نفس بت صفت را بشکند
در دل آتش، گلستانش دهند
هرکه برسنگ آمدش مینای صبر
کی نجات از بند هجرانش دهند؟
هرکه گردد نوح عشقش ناخدا
ایمنی از موج طوفانش دهند
هرکه از ظلمات تن، خود بگذرد
خضر آسا آب حیوانش دهند
هرکه بی سامان شود در راه عشق
در دیار دوست، سامانش دهند

موفق باشید   

10440
متن پرسش
سلام علیکم: نظر جناب عالی در مورد مقاله اخیر سعید حجاریان با عنوان «فرهنگ عاشورا فرهنگ اربعین» چیست؟ http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_63228.aspx
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع نگاه به نهضت امام حسین«علیه‌السلام» در کربلا حاکی از عدم اعتقاد به قدسی‌بودن آن است و لذا می‌گوید: «هرکس عاشورای خود را می‌سازد» نه این‌که هرکس سعی می‌کند به حقیقت قدسی کربلا که همه‌ی انبیاء به آن نظر داشتند، نزدیک شود. و خبر از آن دارد که نه‌تنها آقای حجاریان هیچ‌گونه اعتقادی به الهی‌بودن و قدسی‌بودن کربلا ندارد، حتی اطلاعات مختصری هم از واقعه و قبل و بعد از آن ندارد و این مصیبت تاریخ ما است که روشنفکران ما تا این اندازه از حقایق عالم و تاریخی که در آن زندگی می‌کنند، بیگانه‌اند. آقای حجاریان معتقد است حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» یک کاری کرد و تمام شد، و به زعم آقای حجاریان ما شیعیان بعداً آن را رها نکردیم و تبدیل به اربعین نمودیم و ما می‌خواهیم با آن نظام‌سازی کنیم. پاسخی هم که در سایت رجانیوز تحت عنوان «عقل دینی در برابر عقل مدرن» در جواب آن داده‌اند، نکات خوبی را در این رابطه متذکر شده‌اند. موفق باشید
10417
متن پرسش
با سلام: نظر شما در رابطه با تفسیر بیان السعاده که گویند تنها تفسیر عرفانی شیعه است، چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیر خوبی است بنده هم استفاده کرده‌ام ولی نمی‌توان به آن بسنده کرد. موفق باشید
6052

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد محبوب بنده با یک نوجوان 16 ساله که بسیار ساده است و پایه فکری قوی ندارد ارتباط دارم و مشکلم این است که این جوان بسیار راحت تحت تاثیر افکار و عقائد دیگران که بعضا ناسالم هستند قرار میگیرد و موجب جدایی موقت او از من میشود.و در واقع تمام زحمات بنده به این شکل هدر میرود.بنده نزدیک 10 الی 11 ماه است که به صورت خاص با این فرد در ارتباط هستم و از تمام مسائل و مشکلات او(مشکل شدید خانوادگی که بی مهری فراوان از طرف تمام افراد خانواده میبیند و خانواده پایه مذهبی محکمی ندارد و پدر و مادر هم جدا شدند و به نوعی با کمبود محبت مواجه است،مشکل مالی،مشکلاتی که اقتضای سن اوست و....)حقیر سعی کردم که نماز ایشان و پایه مذهبی او را محکم کنم که به لطف خدا موفق هم شدم و تاثیرات مثبت دیگری هم مثل بهتر شدن وضعیت درسی و غیره هم روی او داشتم.محبت فراوان نثارش میکنم از طریق مختلف تا انشالله کمبود محبت نداشته باشد اما همانطور که گفتم علی رقم علاقه ای که به من دارد منتها هر چند گاهی ارتباطش را قطع یا کم میکند و شاخه به شاخه میپرد به اصطلاح.خیلی نگران هستم شما لطفا و خواهشا بفرمایید چه کنم که شدیدا گیر افتادم.در ضمن میخواستم با راهکاری این علاقه ای به من دارد رو محکمتر و عمیقتر کنم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این موارد چیزی نمی‌دانم شاید مباحث کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» را با او در میان بگذارید تا بتواند با عمق بیشتری زندگی خود را معنا کند و در شما دیگر نگران تزلزل او نباشید. موفق باشید
2594
متن پرسش
آفات همسر دوم چرا آفت؟؟ آیا ارتباط او با آن دختر فقط در همین حد بوده و به همین اندازه خلاصه شده است یا .. و .. و .. 2ـ به قول خود ایشان که آقایی متأهل است مگر با سابقه زندگی مشترک و آشنایی با خلقیات و حساسیت های عاطفی یه دختر یا خانم آشنا نبود پس چرا به حریم یه دختر خانم وارد شده و با احساسات و عواطف او تا این حد پیش رفته و در مورد زندگی مشترک تا حدی با هم صحبت نموده اند که دختر خانوم پذیرفته همه سختیها را تحمل کند و حال که این آقا تا این حد پیشرفته پس جای سئوال است و بایس از این آقا توضیح خواست حالا یادش اومده خانواده داره و .. و .. پس این آقا اصلاً مرد؟ بوده و بویی از انسانیت؟ برده که تا این حد به دختری نزدیک شده اگر رابطه ای فراتر از این نباشد و او را وابسته و دلبسته خود کرده حالا که قرار به پذیرفتن تعهد شده یادش اومده خونواده داره واقعاً اگر استاد طاهرزاده نسبت به این مسأله توضیحی نفرمایند و به بیان مسایل دیگر شرعی به نقل از رسول خدا نپردازند به ایمان و مسلمانی ایشان هم باید شک کرد مطمئناً این مسأله ریشه دارتر و فراتر از این است این آقای متأهل اگر مشکل با همسر اولش نداشت پس چرا دختر دیگری رو درگیر کرده هم اکنون هم مطمئناً ترس از پذیرفتن تعهد و... جناب استاد طاهرزاده در قرآن به دختر و احساسات و عواطف او و باکره ای او از لحاظ جنسی نه بلکه خداوند روحی و عاطفی به آن تذکر و هشدار داده شما خودتان را به جای آن دختر گذاشته و سپس با دیدگاه خداترسی خود چنین نظری را بیان فرمایید اصل مطلب و این رابطه چیست و تا چه اندازه پیش رفته و.. و آیا شایسته است در مملکتی که داد از اسلام و جایگاه زن است و حفظ حریم او هر آقای متأهل با شعور؟ به یه دختر خانوم نزدیک شود و بعد از مأنوس کردن آن دختر بکر و پذیرفتن تعهد، یادش آید که خانواده داره نفرین خدا و انبیاء الله بر او و خانواده و نسلش باد. جناب ستاد طاهرزاده منتظرم تا پاسخ دقیق و تحلیلی و با تمام جزییات و احتمالات بیان فرمایید یا اقرار به نقص در ارائه مطالب شفاف سازی کامل در مسأله و جزییات پرسش این آقای متأهل به طور دقیق این طور که نمیشه هر آقای متأهلی از راه رسیده و دختری را بازیچه خود قرار دهد و سپس یادش آید خانواده دارد بایس با توجه به فصاحت و بلاغتی که دارم مطالب را پشت سرهم، مرتب و دقیق بیان می کردم اما فکر می کنم مسأله به قدری مهم بود.. اصلاً تمرکز ندارم و کاملا بهم ریخته ام با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همین‌طور که ملاحظه می‌فرمایید متأسفانه هم‌اکنون که شرایط طوری شده که زنان و مردانِ نامحرم در محیط اداره در کنار هم قرار دارند و یا به انحاء مختلف با هم مرتبط هستند، ادب شرعیِ لازم رعایت نمی‌شود و به اصطلاحِ امروز‌ی‌ها با همدیگر برخوردهای باز و بی‌پروایی دارند و همین امر منجر به آن چیزی می‌شود که برای آن آقا و آن خانم پیش آمد در حالی‌که اگر رعایت احکام شرعی می‌شد مسلماً کار به این‌جا نمی‌کشید که ذهن‌ها یشان مشغول همدیگر شود و بنده نیز با شما هم‌عقیده هستم که آن آقایی که همسر دارد بیشتر باید مواظب می‌بود که با حرکات و سخنان خود ذهن آن خانم را به خود مشغول نکند. و اما این‌که عنوان جواب را «آفت همسر دوم» گذاشتم مبتنی بر همان سخنی بود که در ابتدای جواب عرض شد که شرایط تاریخی و اجتماعی ما طوری است که همسر دوم برای خانواده‌های امروزی ما بحران ایجاد می‌کند و این غیر از آن است که در شریعت اسلامی رخصت داده‌اند که اگر شرایط مناسب بود مرد اجازه داشته باشد همسر دوم اختیار کند و به همین جهت که احساس شد عنوان «آفت» به اصل رخصت شریعت تعمیم داده شود واژه‌ی «آفت» از قسمت اول عنوان حذف شد. شاید جوابی که به سوال 2566 داده شد در این مورد نیز مفید باشد موفق باشید .
11531
متن پرسش
با عرض سلام و احترام. استاد بنده دانشجو هستم. دکتری دامپزشکی دارم و از آنجایی که محیط بیرون برای کار در این زمینه برای خانم ها از نظر من خیلی مناسب نیست 1 سال است که وارد شاخه تحقیقاتی (برای توضیح بیشتر تحقیقاتی که روی سلول های بنیادی یا ژنوم و ژنتیک انجام می شود) در رشته خودم شده ام. اما اخیرا مرتب مباحثی را می شنوم از اطرافیان که برای زن در خانه بودن بهتر است یا اینکه برای زن بهتر اینست که نامحرمی او را نبیند و یا او نا محرمی را نبیند. البته قبلا هم شنیده بودم اما اخیرا خیلی به این موضوع فکر می کنم. الان در مورد ضرورت حضورم در بیرون از خانه دچار شک شده ام (البته ازدواج نکرده ام) و حجاب دارم و در برخورد با نامحرم هم رعایت می کنم. چیزی که وجود دارد اینست که من احساس می کنم قشر ولایتی و مذهبی در تحصیلات عالیه کم تعداد شده اند خصوصا در رشته ما. آیا علاقه بنده و این هدف حضور بنده در محیط دانشگاهی را از نظر دینی توجیه می کند؟ در قسمت سوالات خانمی همین سوال را مطرح کرده بودند که پزشک بودند و این مسئله برای پزشکان خانم که حضورشان ضروری است متفاوت است اما من در مورد حضور خودم دچار شک شده ام. استاد لطفا بنده را راهنمایی بفرمایید متشکرم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اسلام ما را – اعم از زن و مرد – دعوت به بیکارگی نکرده است و امروز شرایط زندگی طوری است که اگر خانم‌ها به حضور در خانه بسنده کنند گرفتار بیکارگی و بطالت می‌شوند. در گذشته معنا نمی‌داد یک زن در بیرون خانه باشد زیرا نوع زندگی طوری بود که به‌راحتی در درون خانه می‌توانست فعالیت مناسب روح خود را داشته باشد، ولی امروز نمی‌توانیم در گذشته زندگی کنیم. انسان با کار و فعالیت معنا پیدا می‌کند و نمی‌توانید به اسم ماندن در خانه خود را گرفتار بیکارگی و بطالت کنید. نمی‌شود که فقط مطالعه و عبادت کرد، باید اگر زمینه‌ی کار در بیرون خانه فراهم است از آن استقبال نمود بدون آن‌که از قالب عفاف خارج شوید. موفق باشید

11011
متن پرسش
بسمه تعالی، جناب آقای طاهرزاده: اخیراً در سایت «متین نیوز» مصاحبه‌ای با شما مطرح کرده است تحت عنوان «استاد طاهرزاده: برای مشایی جایگاهی در جریان عدالتخواهی قائل نیستیم». برای بنده این سؤال پیش آمد که در حال حاضر این مصاحبه چه جایگاهی دارد؟ و مسئله‌ای که مدت‌ها است از آن گذشته‌ایم، چرا باید حالا باز مطرح شود؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از آن‌که جنابعالی چنین موضوعی را فرمودید و بنده به سایتِ مذکور رجوع کردم، تعجب نمودم که این مصاحبه را چه موقعی بنده انجام داده‌ام که از آن هیچ خبری ندارم! بعداً متوجه شدم اولاً: هیچ مصاحبه‌ای در کار نبوده، ثانیا: مدت‌ها پیش که بحث نامزدی آقای مشایی برای ریاست جمهوری مطرح بود در جواب یکی از کاربران بنده آن مطالب را اظهار کردم و بسیار متأسفم که چرا دست‌اندرکاران سایتِ «متین‌نیوز» به چنین کاری دست زده‌اند!! اگر آن‌ها را می‌شناسید به آن‌ها تذکر دهید سریعاً در موضوعی که مطرح کرده‌اند، تجدید نظر کنند. زیرا نمی‌دانم چه قصدی از این کار داشته‌اند تا مناسب قصد و نیت آن‌ها برخورد کنم!؟ موفق باشید
5203
متن پرسش
سلام اساد--اول باید بابت این همه لطفتان و بزرگواریتان که با چنین شخصیت علمی و کارها و وظایف بزرگتان پدرانه پاسخ سوالهای هرچند بی مقدار ما را می دهید از شما تشکر کنم و عرض کنم دعاگویتان هستم همیشه--استاد من از پاسخ هایی که شما به دیگران داده بودید اینگونه برداشت کردم که برای ازدواج نباید دنبال شخص آرمانی باشیم و همین که طرف بنای دینداری دارد و ولایت فقیه را قبول دارد کافی است--ولی فکری بین بچه مذهبی ها هست که فقط میخواهند با کسی زندگی کنند که از لحاظ دغدغه های انقلابی داشتن و تلاش در راه ظهور امام زمان و خودسازی حداقل هم سطح خودشان باشد--نه یک انسان معمولی با دغدغه های روزمره--این ایرادی دارد از نظر جنابعالی؟ و دیگر اینکه اگر پدری موافق ازدواج فرزند مثلا تا 26-27 سالگی نباشد آیا باید اطاعت کرد یا حتی با وجود نارضایتی ایشان ازدواج کرد؟( اگربتوانیم جلوی گناه را بگیریم هرچند سخت چطور؟)-- و سوال آخر اینکه خیلی شنیده ایم ازدواج فقط تقدیر است این تا چه حد درست است؟ جای دعا و توسل در ازدواج کجاست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- عرضم آن بود که خیلی به دنبال همسر آرمانی نباشید اگر تا حدّی قابل قبول بود و با اصل انقلاب و ولایت فقیه موافق بود زمینه‌ی رشد را دارد، هرچند هرچه خوب‌تر باشد بهتر است 2- در این موارد باید به موقعیت خودتان نگاه کنید و نه نظر والدین 3- به قول قدیمی‌ها ازدواج تقدیر است ولی تقدیرجُنبان هم می‌خواهد تا آن تقدیر ظهور کند. موفق باشید
20740
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: ایام شهادت تسلیت باد. سؤالی که خدمت استاد داشتم پیرامون عزاداریه. اینکه درسته برای همه اهل بیت سینه زنی و پیاده روی راه بیاندازیم؟ این متن بیانات رهبری است در 70/12/13 در دیدار اعضای گروه معارف صدای جمهوری اسلامی «... مسأله‌ی دیگر، مسأله‌ی روضه‌هاست. روضه‌خوانی و سینه‌زنی باید باشد؛ اما نه در هر عزایی. این را بدانید که روضه خواندن و گریه کردن - آن سنت سنیه - مربوط به همه‌ی ائمه نیست؛ متعلق به بعضی از ائمه است. حالا یک وقت در جمع و مجلسی کسی روضه‌یی می خواند، عده‌یی دلشان نرم می شود و گریه می کنند؛ این عیبی ندارد. اصلاً عزاداری کردن یک حرف است، روضه‌خوانی و سینه‌زنی راه انداختن یک حرف دیگر است. روضه‌خوانی و سینه‌زنی راه انداختن، مخصوص امام حسین است؛ حداکثر مربوط به بعضی از ائمه است؛ آن هم نه به این وسعت. مثلاً در شب و روز تاسوعا و عاشورا بخصوص، در شب و روز بیست‌ویکم ماه رمضان، سینه‌زنی و عزاداری و برپایی جلسات خوب است؛ ولی مثلاً در مورد حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) - با این‌که وفات آن بزرگوار از وفاتهای دارای روضه‌خوانی است - من لزومی نمی بینم که سینه‌زنی بشود؛ یا مثلاً در سالگرد شهادت حضرت زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) مناسبتی ندارد که ما بیاییم نوحه‌خوانی و سینه‌زنی کنیم؛ بهتر این است که در آن موارد، شرح مصایبشان گفته بشود. شرح مصایب، گریه‌آور است. من خودم الان در ایام ماه محرّم که نمی توانم روضه بروم، چون آن احساس و عشقی که در دل هر شیعه هست و دلش می خواهد در عزاداری شرکت کند، لذا من این را با خواندن «نفس‌المهموم» حاج شیخ عباس قمی(11) - که یک کتاب عربی است - اشباع می کنم؛ این خودش گریه‌آور است و برای من کار چند نفر روضه‌خوان را می کند. حتماً لازم نیست که عزاداری به همان شکل سنتىِ روضه‌خوانی باشد که اولش چیزی می خوانند و بعد هم احیاناً آخرش دمی می گیرند و سینه‌یی می زنند؛ نه، شرح حال را بیان کنید؛ مثلاً یک نفر با بیان خوب و لحن محزونی، وضع زندان رفتن حضرت موسی بن‌ جعفر را بیان کند؛ حوادث تلخ زندان را بیان کند؛ بعد شهادت حضرت را بیان کند؛ بعد مراسم تشییع را بیان کند؛ در این صورت هر کس که آن‌جا نشسته باشد، دلش نرم می شود.» با این توجه الان چه باید کرد؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید توصیه‌ی مقام معظم رهبری، توصیه‌ی بسیار حساب‌شده‌ای است. زیرا روح حرکت امام حسین«علیه‌السلام» با روح حرکت سایر ائمه«علیهم‌السلام» متفاوت است. در مورد امام حسین«علیه‌السلام» پس از فهم اولیه‌ی آن نهضت می‌توان با همان سینه‌زنی تا حدّی به حضرت نزدیک شد. به همان معنایی که یاران حضرت در راستای نزدیکی به آن حضرت، با اقدامِ عملی شهادت آن کار را انجام دادندو ولی برای نزدیکی به سایر ائمه«علیهم‌السلام» بهتر است با تأمل بر حرکات آن‌ها و توجه به بستر تاریخیِ اعمال‌شان به آن‌ها نزدیک گردید. در این مورد رادیو و تلویزیون بی‌تقصیر نیست. زیرا همان حرکاتی که هیئت‌های غافل از رهنمودِ رهبری را انجام می‌دهند، را به صحنه می‌آورد. موفق باشید  

2181
متن پرسش
تفاوت تفسیر المیزان با سایر تفاسیر شیعه چیست و چرا شما از میان تفاسیر معتبر شیعه این تفسیر را غذای روح بشر امروز می دانید؟
متن پاسخ
کافی است شما در این رابطه به نظر شهید آیت‌الله مطهری«رحمة‌الله‌علیه» به‌عنوان یک قرآن‌شناس رجوع کنید که می‌فرمایند: «کتاب تفسیر المیزان ایشان، یکی از بهترین تفاسیری است که برای قرآن مجید نوشته شده است... من می‌توانم ادعا کنم که بهترین تفسیر است که در میان شیعه و سنی از صدر اسلام تا امروز نوشته شده است... ». ملاحظه می‌کنید که شخصیت علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» و تفسیر المیزان ایشان در ارتباط با ظلماتی که ما باید از آن عبور کنیم با هیچ‌یک از تفاسیر موجود قابل مقایسه نیست. زیرا تفسیر قرآن باید روشن کند از چه عالَمی باید عبور کرد و به چه عالمی باید نظر نمود. به اندازه‌ای که نگاه ما به قرآن درست باشد، به همان اندازه می‌توانیم با قرآن رابطه برقرارکنیم. اولین نکته‌ای که باید نسبت به قرآن بدانیم، جایگاه وجودی یا اشراقی قرآن است که فوق الفاظ، در عالم غیب موجود است و از آن مقام نوری بر قلب رسول خدا(ص) نازل می‌شود. قرآن در توصیف آن مقام می‌فرماید: «وَ إِنَّهُ لَتَنْزیلُ رَبِّ الْعالَمینَ، نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ» (سوره‌ی شعراء، آیات 192تا 194) همان حقیقت نوری، در مقام ذهن رسول خدا(ص) ظهور می‌کند و حضرت صوت جبرائیل را می‌شنوند و رسول خدا(ص) در این رابطه فرمودند: «رَأَیْتُ جَبْرَئِیلَ فِی صُورَةٍ لَهُ سِتُّمِائَةِ جَنَاح‏» جبرئیل را دیدم در صورتى که ششصد بال داشت. و همان حقیقت نوری با نزول بیشتر به صورت صوت در می‌آید و رسول خدا(ص) آن را می‌شنوند و در نتیجه‌ی آن الفاظ قرآن شکل می‌گیرد. در راستای قوس صعود و نظر به مقام باطنی قرآن، خداوند می‌فرماید: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ، فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ، لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» آن قرآن، قرآنِ بلندمرتبه‌ای است، در کتابی پنهان، آن را مسّ نمی‌کند و کسی نمی‌تواند با آن تماس بگیرد مگر مطهرون. که البته مطهرون - به اعتبار آیه‌ی 33 سوره‌ی احزاب- بالإصاله اهل بیت هستند و بالتّبع هرکس به همان اندازه‌ای که از طهارت بهره‌مند است می‌تواند با حقیقت قرآن مأنوس باشد. آنچه در آیات مذکور باید مورد توجه قرار گیرد نظر به جنبه‌ی وجودی قرآن است که قلب‌های آماده و پاک از اعتباریات و منور به رعایت حرام و حلال الهی، می‌توانند از طریق جنبه‌ی وجودی و ملکوتی خود با جنبه‌ی وجودی قرآن تماس داشته باشند و بنا به گفته‌ی حضرت آیت‌الله جوادی«حفظه‌الله» که عمری است با المیزان به‌سر می‌برند : عین الیقین علامه سند علم الیقین ایشان است و علم یقینی که در المیزان ظهور کرده پشتوانه‌ای عین الیقینی دارد و ابتدا با چشم قلبی و شهودی و وجودی درک شده، همچنان که آن عین الیقین پشتوانه‌ای حق الیقینی دارد و صاحب آن به مقام فنا رسیده و با آن رویکرد المیزان نگاشته شده است.
11453
متن پرسش
با سلام: 1- با توجه به اینکه شما فرمودید که اشیاء تجلی اسماء و صفات خداوند هستند و اینکه معتقدیم که اسماء و صفات خداوند عین ذات اویند پس می توان گفت اشیاء تجلی ذات خداوند هستند. نظر حضرتعالی در این مورد چیست؟ 2- آیا انسان ازلی و ابدی است؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- آری اسماء صفات، تجلی نور ذات الهی‌اند در محدوده‌ی ظرفیت اشیاء، ولی هرگز از این نکته برنمی‌آید که ما در تجلیات اسماء و صفات با ذات روبه‌روئیم زیرا حضرت حق با صفات خود آن‌هم در محدوده‌ی مخلوقات برای ما ظهور می‌کند که بهترین تعبیر در این مورد همان است که بگوییم ما همواره با آیات الهی که حاکی از کمالات حق‌اند روبه‌روئیم. 2- انسان به عنوان شخص خاص از رحم مادرش شروع می‌شود و تا ابد باقی می‌ماند. آن وجهی که در علم خدا از اول بوده غیر از شخصیت خاص انسان است. آن وجه وجود علمی اوست قبل از خلقت. موفق باشید

475

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی . سوال بنده این است که آیا انقلاب اسلامی ایران با انقلاب کبیر فرانسه قابل مقایسه است یا نه ؟ چون استاد انقلاب ما قائل به برابری این دو انقلاب هستند اما به نظر میرسد که انقلاب اسلامی یک انقلابی نادر است چون طبق روندی که شما فرمودید انقلاب از غدیر شروع شده و به ظهور کامل حکم خداوند ختم میشود نمیتوان انقلاب هایی همچون انقلاب ایران به جز همین انقلاب را متصور شد. با تشکر فراوان از شما و التماس دعا.
متن پاسخ
علیکم السلام باسمه تعالی بنده هم با نظر شما موافقم، زیرا انقلاب فرانسه نظر به عقل محدود بشری دارد و سعی دارد در عین اصالت‌دادن به دنیا، امور دنیایی بشر را سر و سامان بدهد و محور آن نفس امّاره است. ولی انقلاب اسلامی نظر به عالم قدس و معنویت دارد و می‌خواهد از فرهنگ غربی عبور کند و به حق رجوع نماید. پیشنهاد می‌شود کتاب «انقلاب اسلامی؛ برون‌رفت از عالم غربی» را مطالعه فرمایید. موفق باشید
385

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام بر استاد عزیزم و ممنون بخاطر سطر سطر آنچه می نویسید که عمیقا راه گشاست...جناب استاد! سوالم درباره "لعنت و نفرین" است. غرض از مزاحمت: رفیقی تیغ خیانت برمن کشید ه.خیانتی تقدیری و ناموسی... و من تنها کاری که ازدستم برآمد و بر می آید "لعنت " است.مدام او را لعنت میکنم. شبانه روز .نفس به نفس و گاهی بی اختیار! اگرچه مسلمان است و گفته اند مسلمان را لعن نکنید؟ اما عمل شنیعش جانم را زخمی کرده و دو سال است که آسایش ندارم.لطفا به من پاسخ دهید: اولا این نفرین کردن من آثاری بر او دارد یا تنها یک نوع تسلی بخشی خیالی به خود من است .چیزی اعتباری در حدتخلیه خشم (مانند راهی که روانشناسان پیشنهاد می کنند که مثلا خشمتان را با مشت زدن به کیسه شن خالی کنید)؟ثانیا: بفرمایید آیا لعنت کردن به او را ادامه دهم؟آیا این کار تاثیراتی بر روی من می گذارد که مطلوب نیست و یا برعکس از سویی دامن مرا از مانند خیانتی که او کرده باز می دارد(مانند آن چه درباره لعن زیارت عاشورا فرموده ایید) و از سویی باعث هلاکت او می شود. مساله اخیر برایم حیاتی است.او و زنده بودن و سرحال بودنش باعث ظلم بیشتر و تعدی است.آیا لعنت و نفرین من در مرگ و هلاکت او موثر است تا ادامه دهم و یا بلکل بی خیالش شوم و سعی کنم ماجرا را فراموش کنم؟ کدام صواب است: لعنت ظالمی که زنده است و هیچ سلاحی جز دعا علیه او نداری و یا فراموش کردن او و سپردنش بدست خدا؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام مسلّم نفرین مظلوم مؤثر خواهد افتاد به‌خصوص اگر هیچ دفاعی جهت احقاق خود نداشته باشد. در حدیث قدسی هست که خداوند در این موارد می‌فرماید: «بنده‌ی من! او را به من واگذار که من بهتر از تو انتقام می‌گیرم» و لذا پیشنهاد می‌کنم او را به خدا واگذارید و فکر در مورد او را در ذهنتان بیرون کنید و به زندگی خود ادامه دهید. موفق باشید
نمایش چاپی