بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
9393
متن پرسش
سلام علیکم: فرموده اید: «نزول دفعی قرآن به قلب مبارک پیامبر علی‌القاعده باید قبل از بعثت آن حضرت نه یک بار که چندین بار تجلی کرده باشد، حال چه در شب‌های قدر و چه در غیر شب‌های قدر.» چرا باید چندین بار تجلی کرده باشد؟ و چرا در شب غیر قدر؟ مگر زمان نزول دفعی قرآن کریم در شب قدر نبوده؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت قرآن غیر از آن نور از قرآنی است که با الفاظ همراه است. رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در حجةالوداع فرمودند: این سال، سال آخر عمر من است زیرا دو بار قرآن در این سال بر من نازل شد. این نشان می‌دهد حقیقت قرآن در زمان‌های مختلف بر قلب مبارک حضرت نازل شده ‌است. چه قلبی بوده قلب مبارک رسول خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله»! موفق باشید.
8786
متن پرسش
سلام علیکم. استاد اگر علم از جنس مجرد است و نفس ناطقه هم مجرد است در نتیجه ظرف و مظروف از جنس همدیگر هستند و مغز انسان که 750 گرم چربی و مویرگ است وسیله ای است برای ارتباط . پس چرا شخصی که ضربه مغزی میشود به او فراموشی دست میدهد اگر اطلاعات و علوم و تصاویر در نفس ناطقه هستند پس چرا از یاد او میروند؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: چون محل ظهور محفوظات نفس مختل شده، ولی همان‌طور که نفس بدون بدن می‌تواند خودش باشد با محفوظاتش، در هنگام اختلال بدن نیز نفس خودش است با محفوظاتش. موفق باشید
8657

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی و اوقات بخیر آیا خاطرتان هست که امام تفسیر عرفانی از رؤیت پرستش ستاره و ماه و خورشید به وسیله حضرت ابراهیم (ع) را کجا آورده اند؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: فکر کنم محیی الدین در فتوحات چنین بحثی را دارد. موفق باشید
8484

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. یک نوع از مرگ های غیر طبیعی مرگ یاس میباشد. بنده چیزی ملموسی از این مرگ به ذهنم نرسید. چون افراد یا سکته میکنند یا تصادف میکنند و... که اگر از این نوع مرگ باشد میشود اخترامی چون دیگر بدن قابلت فرمان پذیری را ندارد . خواستم بدانم مرگ یاس در دل این نوع مرگ ها ( مثل تصادف و سکته و... ) میباشد یا خیر ، خودش یک نوع مرگ مستقلی است. اگر مستقل است ، لطفا مصداق ملموس بیاورید. باتشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: مرگ در اثر یأس لازم نیست همراه با اشکالاتی باشد که برای بدن پیش می‌آید بلکه روح انسان به صورتی تکوینی متوجه می‌شود در ادامه‌ی حیات امکان تبدیل مابالقوه‌‌هایش به بالفعل فراهم نیست. و مصداقش همان مرگ‌هایی است که نفس انسان بدون آن‌که به فعلیت کامل – در انسانیت یا حیوانیت – رسیده باشد بدن را ترک می‌کند. موفق باشید
8117
متن پرسش
باسلام خدمت استادعزیز بنده بر عکس خیلی ها که حرص مال نیامده را می خورند> من حرص مطالعه های نکرده را می خورم. یعنی احساس می کنم باید همه کتابهای حضرتعالی، شهید مطهری، استاد جوادی، استاد مصباح، استادصفایی حائری، شهید بهشتی، بیانات امام و رهبری، تفسیر قرآن و نهج البلاغه ، همه را هرچه زودتر بخوانم. ضمن اینکه در رشته علوم انسانی هم قصد ادامه تحصیل دارم. لذا از این همه مطالعه ای که روی دوش خود احساس میکنم واقعا غصه می خورم. مثلا وقتی کتابی را می خوانم، بعد از مدتی به شماره صفحه اش نگاه میکنک و با خود می گویم کی این تمام می شود تا بروم سر وقت کتاب بعدی. خلاصه خیلی از این مساله غصه می خورم. بفرمایید چه کنم تا هم غصه نخورم و هم به مطالعه همه جانبه دست پیدا کنم باتشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: همین‌که وارد عالم مطالعه شوید و در این مورد عزم خود را جزم کنید إن‌شاءاللّه در حالتی قرار می‌گیرید که گویا در مرکز هستی قرار گرفته‌اید. در این رابطه به عنوان مقدمه اولاً: کتاب «عالَم انسان دینی» را مطالعه بفرمایید تا از این‌که خود را در مقابل جاده‌ای بلند می‌یابید آزادشوید ثانیاً: قسمت دوم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را که مربوط به چگونگی مطالعه است، دنبال بفرمایید. موفق باشید
6512
متن پرسش
سلام علیکم اگر امکان دارد رابطه قسم و جواب قسم در سوره مبارک بلد را بفرمایید.از تفسیر المیزان در این رابطه چیزی نفهمیدم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اصطلاح عرب کاهی «لا اقسم» به معنای قسم است به این معنا که چرا قسم نخورم، می فرماید: چرا قسم نخورم در حالی‌که به جهت حضور تو در مکه جای قسم و تجلیل آن مکان هست و نیز به جهت حضور مقدس سنت ابراهیم و اسماعیل«علیهماالسلام» نیز جای تجلیل از این مکان هست، مکانی که ظرفیت سیر انسان به سوی آزادشدن از همه‌ی قیودات را برای رسیدن به بُعد یُمن و مبارکی دارد. موفق باشید
6141
متن پرسش
سلام.حضرت استاد! حضرات 14 معصوم(ع)هم دارای تن می باشند وهم دارای من.وبه حکم النفس جسمانیه الحدوث و روحانیه البقا به نتیجه می رسیم که نفس ناطقه آن حضرات هم از خلقت جسمانی شروع شده ومقام انسان کامل بودن آنه هم مقام نفس ومن ایشان می باشد که کون جامع می باشند. واین مقام انحصار در 14 معصوم ندارد ودیگر انبیاء هم این مقام را دارا هستند. وازطرفی ائمه دارای خلقت خاصی دیگر هستند که ازآن به عنوان حقیقت نوری تعبیر می فرمایید.سوال بنده اینجاست که آیا این دو مقام دو مقام جدا هستند ؟ وتنها اهل بیت (ع)این مقام را دارند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که می‌فرمایید و روایات آن را تأیید می‌کند مقام نوری ائمه«علیهم‌السلام» که می‌فرمایند با نور عظمت ارتباط دارند ، فوق جبرائیل و میکائیل است و یک حقیقت موهبی است که خداوند برای هدایت بشر به آن‌ها داده ولی آن‌ها در مقام انسانی خود، خودشان باید کمال لازم را با حفظ ارتباط خود با آن نور عظمت در خود نهادینه کنند و از این جهت آن دو مقام جدا نیستند و ائمه سعی می‌کنند تا نفس ناطقه‌شان با آن مقام نوری متحد باشد و شما همواره طوری با آن ها روبه‌رو هستید که در حرکات و سکنات و گفتار مظهر آن مقام نوری هستند. موفق باشند
6011

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم بر استاد عزیزخداشمارابرای این انقلاب نگه دارد.استاد من مطالبی داشتم که برای شما عرض میکنم.من رشته راهنمایی و مشاوره هستم از زیرشاخه های علوم تربیتی و روانشناسی.استاد من کتابهای شما بنام های اشتی باخدا و جوان وانتخاب بزرگ را خواندم.سوال من این هست که قرار بود در دبیرستان بروم حوزه که با مخالفت خانواده مواجه شدم البته اشتباه نکنید بدر من ایثارگر هستندولی عقیده دارند که باید اخوند مثل حضرت امام خمینی باشدکه عالم با عمل باشند.من وقتی دبیرستان بودم کمی زرنگ نبودم و به قول هم کلاسی هام مفتی و با سهمیه اومدم.خواستم بدانم که ایا من حق دیگران را خورده ام و کار حرامی انجام داده ام که مردم من مسخره میکنند.سوال دیگرم این هستش که من جون مذهبی هستم میخواستم بدونم که برای نقد روانشناسی غرب باید چکارهایی انجام بدهم چون وقتی میبینم استاد های ما اینقدر از فروید حمایت میکنند یا اریکسون زجر میکشم و بهتر بگم جرا ما مطالب غرب را مطالعه میکنیم مگر اسلام نظریات در باب روانشناسی نذارد.بس لطفا با تامل به من کمک کنید چطور مشاور اسلامی بشم درمدارس که با خودم فکرمیکنم برم جوزه و از دانشگاه انضراف بدم که مشکل اول را دارم.و نمیشود فقط نظریه حفظ کردو شد مثل این مشاوران که وضع جوانان ما اینطور میشه.در اخر چطور میشه با موسسه امام خمینی ارتباط برقرار کرد .باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- این حرف‌ها چیست؟ نظام اسلامی این حق را برای شما تعیین کرده همان‌طور که برای یک کارمند حقوقی تعیین می‌کند 2- فکر می‌کنم اگر سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست را با حوصله دنبال کنید و بعد مباحث غرب‌شناسی را نیز مطالعه بفرمایید در کارتان موفق خواهید شد. موفق باشید
5140
متن پرسش
هدف از متن ذیل ارائه فکر و اعتقادم است تا به بیراه نروم امید وارم جواب مبصوتی از حضرتعالی داشته باشیم واقعیت آن است که نظام ما در دل تمدن غرب شکل گرفته بنابر این رهبر انقلاب نظامی تشکیل داد که هرچند در محتوا اسلامی بود اما در ساختار ظاهری با سازو کار مرسوم این تمدن همخوانی داشت که همان نظام رای گیری و پارلمانی بود نظام می بایست با این فرم پی تمدن اسلامی را می ریخت تا دوام بیاورد . این قالب تام و کامل نیست و نظام اسلامی وقتی توانست به دوران بلوغ حود برسد قاعدتا باید قالبی متناسب با ظرفیت جدیدش بریزد دمکراسی یک مفهوم متناقض است که هیچ جا پیاده نشده و اصل آن بر مبنای تفکر اومانیستی بنا شده و قابل تحقق نیست این مهفوم و مطالب رابطی به مقبولیت نظام ندارد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع در مباحث دوران گذار بحث شده و بنده هم در کتاب «تمدن زایی شیعه» عرایضی داشتم. آری ما برای عبور از این شرایط باید واقعیت‌ها را نادیده نگیریم ولی هدف اصلی خود را نیز نباید فراموش کنیم که لازمه‌ی چنین نگاهی یک خردمندی بزرگی است که بنده در رهبر عزیز می‌بینم. موفق باشید
3556
متن پرسش
باسلام خدمت استاد آیا همه برزخ دارند یا برزخ مربوط به بزرگان است؟ آیا مستضعفین فکری مثل مسیحیان برزخ دارند؟ کتابهایی که غربی ها نوشته اند که گاها تجربیات مرگ افراد را تشریح می کنندکه در عالم دیگر مسیح را می بینند یا حالات ملکوتی را می بینند چگونه است مانند کتاب درآغوش نور (غرق در نور)نوشته ""بتی جی ایدی"" متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همه برزخ دارند. تجربیاتی که افراد پس از به هوش‌آمدن گزارش داده‌اند غیر از آن حالتی است که بعد از ملاقات با نکیر و منکر برایشان پیش می‌آید. حقیقت اعمال آن‌ها پس از برخورد نکیر و منکر روشن می‌شود که عملاً در آن حالت امکان برگشت به این عالم برایشان نیست. موفق باشید
3553

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام-نظرتان در مورد شخصیت علامه مصطفوی چیست واقعا گمنام هستند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: همین‌طور که می‌دانید حکما و عرفا عموماً گمنام‌اند ولی بسیار مفیداند. مثل هوا که پیدا نیست ولی بدون آن انسان می‌میرد. موفق باشید
1523

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم. با تشکر از حضرتعالی. در پی چند پرسش و پاسخ گذشته پیرامون مدرنیته بالاخره مشخص نشد که تحقق "‍ژاپن اسلامی" محال است یا ممکن؟ سراب است یا یک آدرس اشتباهی است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: با توجه به مطالبی که عرض کردم جمع ضدین است، یا اسلام در حجاب می‌رود و مدرنیته حاکم می‌شود و یا اگر بر اسلامی‌بودن تأکید کنیم جایی برای فرهنگ مدرنیته نمی‌ماند. موفق باشید
1242

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و خدا قوت قصد داشتم درباره شأن تفکر از حضرت استاد سوالی بپرسم: آیا انسان در ساحت تفکر، ورای کفر و ایمان است؟! یا اینکه تفکر ذیل تعبد معنا می‌یابد؟ التماس دعا...
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: آری در ساحت تفکرِ ماوراء ایمان و کفر متوجه حقیقت می‌شوید و دل در گرو آن می‌سپارید و از این به بعد با نوری که از طریق اُنس با حقیقت به‌دست می‌آورید آن تفکر اجمالی را به تفصیل می‌آورید و لذا فرموده‌اند: «تا موضوع تفکر «وجود» نباشد تفکری صورت نمی‌گیرد» به این معنی که وقتی با تفکر از ماهیات عبور کردید حال در ذیل نظر به «وجود» ، تلاش برای اُنس با آن تفکر حقیقی ظهور می‌کند و جهت اُنس با وجود نیاز به تعبد است پس چه زیبا می‌گویید وقتی می‌فرمایند: تفکر در ذیل تعبد معنی می‌یابد. موفق باشید
1120

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و احترام. استاد گرامی سوالی از حضورتان داشتم: 1. دوستی دارم که هرچه تلاش کرده نتوانسته بخش پرسش و پاسخ را در سایت لب المیزان بیابد و من قرار شد سوال ایشان رابپرسم: ایشان می گوید همسری دارد که از جنبه های گوناگون خوب هست، و مردی مسئولیت پذیر، ساعی و به فکر رفاه خانواده و مومن. منتهی دوست من می گوید به هیچ وجه نمی توانم با شوهرم هماهنگ شوم و ما از دو سنخ مختلف هستیم.در واقع می گوید آن مچ شدن و یکی شدن بینشان وجود ندارد و هر وقت هم که به همسرش می گوید ایشان معتقدند مشکلی نیست و من که همه وظایفم را انجام می دهم. در صورتی که دوست من انتظار دارد همسرش با عشق و علاقه با او صحبت کند و محبت بیشتری به او نماید. اما شوهر ایشان اصلا وارد این نوع از فضاها نمی شود به طوریکه دوستم اصلا نمیداند او از زندگی مشترکشان راضی است یا نیست؟ دوستم مایل است بداند اینکه از این زندگی به دلیل عدم بهره مندی از مهر ومحبت شوهر راضی نیست، از مکاید شیطان است و یانه؟ و وظیفه ایشان چیست؟ دوستم می گوید تمام راههای ممکن را رفته بنابراین راهحلی برای حل مشکل وجود ندارد، پس چگونه این مسئله را بپذیرد؟ و اگر اینزندگی را علیرغم میل باطنی تا پایان عمر تحمل کرد این تحمل امری مقدس محسوب می شود و یا اینکه در آن دنیا ممکن است به او بگویند میخواستی طلاق بگیری وقتی خداوند راه حل طلاق را گذاشته بود؟ و اصولا ناراحت بودن برای این مسائلی که غالبا نعمات دنیوی هستند چه کمی دارد؟و تا چه حد باید غصه آنها را خورد؟
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی هر زن و شوهری نسبت به همدیگر وظایفی دارند، چنانچه هرکدام وظیفه‌ی خود را نسبت به همدیگر انجام دادند و حقوق همدیگر را رعایت کردند،بقیه‌ی زندگی هرکدام از خودشان هستند و باید در کمالات اخلاقی و معرفتی و معنوی خود بکوشند. مسلّم اگر دوست شما وظیفه‌ی خود را خوب انجام دهد و شوهر خود را با سایر مردها مقایسه نکند و خوبی‌های او را ببیند و در کمالات معنوی خود بکوشد در نزد خداوند اجر خواهد داشت. موفق باشید
1093

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
ولایت مرد بر زن تا چه حدی است؟ آیا مرد به عنوان سرپرست زن این اجازه را دارد که به همسر خود بگوید اصلا با نا محرم صحبت نکن. آن هم زنی که حد و حدود روابط با نامحرم را رعایت می کند؟ اگر زن به ولایت شوهرش نباید با نامحرم صحبت کند آیا مرد هم نباید این مسئله را رعایت کند و با زن نامحرم صحبت نکند (منظر از صحبت کردن یک صحبت طولانی است)
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی رویهم‌رفته مرد نباید در آن چیزی که خداوند رخصت داده که زن انجام دهد سخت‌گیری کند ولایت مرد غیر از حکومت بی‌چون و چرای مرد است، دین می‌فرماید زن بدون اذن شوهر از خانه خارج نشود و این بدین معنی نیست که مرد حق دارد اذن ندهد، بلکه به این معنی است که با مرد باید هماهنگ شود و آن‌جا که مصلحت ندید و احساس کرد نظم خانواده به هم می‌خورد مخالفت کند. معنی نمی‌دهد که خداوند رخصت داده باشد که زن در حدّ «مبتلا به» با نامحرم صحبت کند و مرد این حق را از همسر خود بگیرد همان‌طور که مرد نیز در حدّ مبتلا به رخصت دارد با نامحرم صحبت کند.اگر مردان به بهانه ولایت شوهر بر زن بر زنان خود حکومت کنند با چنگیز خان محشور می شوند. موفق باشید
969

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی ببخشید استاد با توجه به بحث برهان حرکت جوهری این نظریه که اگر بتوان با سرعت نور و بیشتر حرکت کرد زمان به عقب برمیگردد آیا توجیهی دارد یا رد می کند؟ مگر میشود قوه هایی که به فعل تبدیل شدند مجددا به قوه تبدیل شوند؟ یا اینکه قوه ها به فعل تبدیل نمیشوند اما این وقایعی که ما میبینیم در تبدیل قوه به فعل نقشی ندارند که به نظر نادرست می آید . سوال دیگری داشتم آیا این جمله ی بنده درست است یا نه که قوه هایی که به فعلیت رسیدنددر زمان پیامبر باعث شد که فیض الهی منجر شود و زمینه برای وجود مبارک حضرت محمد (ص) آماده شود؟ ببخشید استاد من مدتی است دچار ناامیدی شدم (البته مطمئن نیستم ناامیدی است) احساس می کنم تحمل زندگی را ندارم یعنی فکر اینکه چندین سال دیگر زندگی کنم مرا اذیت می کند.مدتی است به خواندن کتاب های معرفتی بی رغبت شدم اصلا حوصله ی اینکه درس بخوانم یا خرید بروم را ندارم.غم عچیبی دارم واقعا آرزو دارم از این دنیا بروم.البته به خاطر بار گناهانم از مرگ میترسم اما ترجیح میدهم که نباشم و میتوانم خودم را سرگرم کنم اما به نظرم غفلت است.اصلا به نظرم مسخره هست همه چی لطفا مرا راهنمایی بفرمایید باتشکر فراوان
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی چون زمان، ذاتی عالم ماده است و ریشه در حرکت ذاتی عالم دارد، برگشت به عقب برای عالم ماده معنی ندارد و در عالم مجردات است که گذشته و آینده جمع است و می‌توان در گذشته و آینده حاضر شد. بعید است بتوان بعثت نبی‌اکرم«صلواة‌الله‌علیه» را در رابطه با فعلیت‌یافتن قوه‌های عالم ماده تفسیر کرد، زیرا هنوز ذات عالم ماده از ماده‌بودن در نیامده تا از آن جهت در عالَم دیگری قرار گیرد. در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» به‌خصوص در قسمت دوم کتاب در رابطه با علت بی‌رغبتی نسبت به مطالعه عرایضی مطرح شده و از نظر مشکل روحی شاید ریشه‌ی فیزیولوژیک داشته باشد و عدم تغذیه‌ی مناسب و یا عدم ترشح هورمون‌های لازم در میان باشد، خوب است با روان‌پزشک موضوع را در میان بگذارید. موفق باشید
727

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و درود خدمت استاد گرامی. استاد اینکه در قرآن و یا روایات آمده که همه چیز در کتاب مبین ثبت است بدین معناست که خداوند یک بار اراده کرد و دیگر تمام؟ یعنی امورات دنیا دیگر خودبخود بر اساس همان اراده اولیه طی می شود و خدا کاری ندارد و فقط اگر بنده ای دعا کند شاید ترتیب اثر بدهد؟ آیا این گونه است و یا خدا در کلیه مناسبات و جریانات عالم دخالت مستقیم دارد؟lممنون
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی می‌فرماید " وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبین‏ " یعنی هیچ تر و خشکی نیست مگر در کتابی روشن ثبت است. به این معنی که حتی امور جزئی ثبت شده منتها همان‌طور که هستند ثبت شده و لذا معلوم است بر اساس قضاء و قدر الهی مردم ایران با اراد‌ه و انتخاب خود انقلاب می‌کنند و آن انقلاب به همان طوری که واقع شد در کتای مبین ثبت شده و خداوند از وقوع آن باخبر است و در همین رابطه اختیار انسان ثبت شده و هیچ انسانی نمی‌تواند از اختیار خود خارج شود و همه‌ی کارهایش را بر اساس اختیارش انجام می‌دهد یا ترک می‌کند و یا بر اساس قضاء و قدر الهی ثبت شده که صله‌ی رحم عمر را طولانی می‌کند، پس اگر شما صله رحم انجام دادید در کتاب مبین ثبت است که عمرتان طولانی می‌شود و علاوه بر آن در کتای مبین ثبت است که در چه موقعی شما با اختیار خود صله رحم انجام می‌دهید.
20694
متن پرسش

سلام استاد طاهرزاده‌ی عزیز، هنوز تشریف نیاورده اید؟ دلم برایتان خیلی تنگ شده است. دیشب به علت همین دلتنگی تا ساعت ۲ نیمه شب، آخرین سخنرانی های منتشر شده ی جنابعالی را گوش می دادم. در این روزها، که لحظات راهجویی من در راه تفکر هستند؛ من دائما هلاکت را تجربه می کنم. شاید برای اخذ راه-نمایی از اساتیدی چون شما، باید صادقانه تر از قبل سخن بگویم. راستش را بخواهید، از کودکی، کششی دینی در درونم بیداد می کرد و وقتی ناگهان در راه تفکر درافتادم، اولا به سراغ الهیات رفتم و به اندیشه هایی گرایش داشتم که رنگ و بوی دینی داشتند و این تا این لحظه ادامه داشته است؛ اما... تا اینجا راه به جایی نبرده ام و در تجربه ای که در حد بضاعت ناچیزم، تا اینجا در عرصه ی الهیات و عرفان داشته ام، یک ناکام، به معنای حقیقی کلمه بوده ام. از سویی نحوی جنون متافیزیکی در درونم هست که با مطالعه ی آثار یا نوسته ها یا گفته هایی درباره ی کانت و هگل و ملاصدرا و اکهارت و هایدگر به وجد می آیم و از سوی دیگر، فلسفه ای را می طلبم که مرا به دروازه های عرفان برساند تا با ورود در آن وادی، خدا را بجویم و از همه ی تنگناهای وجودی ام رهایی یابم. فکر می کنم، این آزادی، می تواند غایتی مطلوب برای من تلقی شود که در برابر هجوم بی امان پرسش"برای چی؟" مرا حفظ کند. در این یکی دو روز، صفحاتی از کتاب خواندنی "وحدت تجربه ی فلسفی" اتین ژیلسون را می خواندم و خود را به فلسفه ی قرون میانه، محتاج یافتم. تا اینجا در تلاش بوده ام که در ذیل موضوع هرمنویتیک، به برقراری نسبتی فراخور با فلسفه، عرفان، الهیات و هنر (خصوصا شعر) توانا شوم؛ اما گاها احساس می کنم، با نزدیک شدن به هرمنویتیک، از آن کشش درونی که در آغاز به آن اشاره کردم، دور می شوم. می خواستم در صورت امکان در این باب قدری با من سخن بگوئید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه مشتاقم که در موضوعاتی این‌چنینی با همدیگر سخن داشته باشیم. گویا تاریخِ ناظربودن بر مفهومِ حقیقت به سرعت به سوی یگانه‌شدنِ انسان با حقیقت، در حالِ تحول است و این تاریخ جدید حاصل گذشته‌ای است که اگر آن را درست نشناسیم نمی‌توانیم به درستی با این تاریخ مواجه شویم.

من از هرمنوتیک به دنبال نحوه‌ی حضور خدا در تاریخِ گذشته‌ام. حضوری که در، «یافت»ِ متفکرانِ گذشته تجلی کرده و آنان را به گفت آورده است. راستی علامه طباطبایی بعد از آن مراحل عالی علمی و سلوکی به دنبال چه‌چیزی است که کمترین سخن با هانری‌کربن را غنیمت می‌شمارد و خود را به زحمت‌های طاقت‌فرسا می‌اندازد تا مصاحبه با کربن را از دست ندهد؟[1]

در نوشته‌ی قبلی از کانت گفتید و من در جواب آن سؤال‌ها عرایضی دارم تا باب تفکر گشوده شود و به طریقی که علامه‌ی طباطبایی در جستجو بود، با کانت و هگل و هایدگر رابطه برقرار کنیم.

می‌فرمایید: «آیا غیبی که قابل شناخت باشد، غیب باقی می ماند یا به قلمرو شهادت کشیده خواهد شد؟

آیا لازم نیست که ما، اینها را از فلسفه ی اسلامی و عرفان نظری اسلامی بپرسیم؟

این مباحث عظیمی که در فلسفه اسلامی در باب اثبات وجود خدا و حدوث و قدم عالم و معرفت النفس شده است، چقدر ما را به ایمان نزدیک و به عمل صالح توانا می کند؟

می‌پرسید: آیا ما، به همراهی با پرسش های کانت نیاز نداریم؟ اگر" با استدلال های نظری بتوانیم، وجود خدا و معاد و بقای نفس را اثبات کنیم، آنگاه به مبنای لازم برای عمل صالح رسیده ایم؟ اگر این استدلال ها، گره از مشکل ما نگشایند، آنگاه به چه چیز می توانیم، امید ببندیم؟»

سخن در نکته نکته‌ی آن چیزی است که در جملات فوق مطرح کرده‌اید. چه نکته‌ی خوبی است که می‌فرمایید: «کانت پرسش انسان چیست را در کدام افق می‌فهمد و طرح می‌کند». و یا این‌که می‌گویید: «بحث ایمان به غیب و شناخت غیب چگونه شناختی است» که البته می‌دانید اگر شناختِ مفهومی باشد، دیگر غیب، غیب نیست. شناخت غیب مواجهه با راز است نه تسلط بر آن.

می‌پرسید: «آیا لازم نیست که ما، اینها را از فلسفه ی اسلامی و عرفان نظری اسلامی بپرسیم؟

آری! در فضای اصلی فلسفه و عرفان اسلامی این پرسش‌ها مطرح نبود زیرا به تعبیر هایدگر موضوعاتِ در دستی بودند نه بیرونِ دستی. ولی امروز چگونه می‌توان نسبت به این پرسش‌ها بی‌تفاوت بود؟

می‌پرسید: این مباحث عظیمی که در فلسفه اسلامی در باب اثبات وجود خدا و حدوث و قدم عالم و معرفت النفس شده است، چقدر ما را به ایمان نزدیک و به عمل صالح توانا می کند؟ آیا ما، به همراهی با پرسش های کانت نیاز نداریم؟

عنایت داشته باشید اگر یقین، تاریخی است موضوعاتِ اثبات خدا و حدوث و قدم در زمان خود مسائلی بودند که موجب تحقق یقینِ تاریخی می‌شدند. ولی این نوع مسائل، قصه‌ی امروز ما نیست و اگر بخواهیم در آستانه‌ی عبور از متافیزیک قرار گیریم به نظر می‌آید که نیاز به همراهی با پرسش‌های کانت داریم. و این نه بدان معنا است که بخواهیم جواب کانت را بدهیم مثل بعضی از فیلسوفان اسلامی و یا به نام غنای فلسفه‌ی اسلامی از کانت چشم بپوشیم، بلکه به این معنا که با همراهی او و به همراهِ او، خود را در بنیاد این پرسش‌ها بگذاریم. 

می‌پرسید: "اگر" با استدلال های نظری بتوانیم، وجود خدا و معاد و بقای نفس را اثبات کنیم، آنگاه به مبنای لازم برای عمل صالح رسیده ایم؟ اگر این استدلال ها، گره از مشکل ما نگشایند، آنگاه به چه چیز می توانیم، امید ببندیم؟

مسلّم امروز، بشرِ این دوران یعنی بشر دوره‌ی آخرالزمان به بنیادها نظر دارد. از یک طرف به بنیادی‌ترینِ نحوه‌ی وَهم و توهّم که جواب آن را در فضای مجازی جستجو می‌کند. که فکر می‌کنم هرگز در طول تاریخ تا این اندازه توهّم، میدانِ حضور پیدا نکرده است و بالاتر از این نمی‌تواند چیزی باشد. و از طرف دیگر بنیادی‌ترین نحوه‌ی تفکر که رجوع به «وجود» است به میان آمده است. و ما ادرائک مالوجود؟ ضرورت فعل اخلاقی نحوه‌ای از حضور در در آغوشِ وجودی است که ما را در بر گرفته است و این در اربعینِ این سال‌ها احساس می‌شود.

جای تو بسیار خالی بود که چگونه در فضای اربعینی، دوگانگی بین انسان‌ها به‌کلّی از بین رفته بود و حقیقت، آن‌چنان به ظهور آمده بود که نه سوبژه‌ای وسط بود و نه اُبژه‌ای. هیچ تمایزی بین سوبژه و ابژه احساس نمی‌شد. کجایند آن بی‌خردانی که انقلاب اسلامی را که اربعینِ این روزها، شأنی از شئون آن رخدادِ بزرگ است، بسطِ مدرنیته و نیهیلیسم می‌داند؟ اینان نه نیهیلیسم را می‌شناسند و نه عبور از آن را. مگر جز این است که وقتی حقیقت، جامعه‌ای را فرا گرفت و دوگانگی‌ها از میان رفت و انسان در آغوش حقیقت، خود را از یاد برد، دیگر دورانِ نیهیلیسم تاریخی که حاصل فرهنگ مدرنیته است، به سر آمده است؟ آیا حاصل آن فتح بزرگ معنادارنمودنِ شهادت که با انقلاب اسلامی به تاریخ ما برگشت، در حماسه‌ی اربعینیِ این روزها به صورت ایثار و تواضع توسط خدّام زوّار اباعبداللّه«علیه‌السلام» به میان نیامده است؟ این نابینایانِ به تمام معنا نابینا، چه می‌بینند که این چشم‌اندازهای بزرگ حقیقت دوران خود را نادیده می‌انگارند. می‌گویند: «قصه‌ی اربعین، قصه‌ی نیهیلیسم دوران است، یکی با فساد و بزه‌کاری در نیهیلیسم قدم می‌زند و دیگری در پیاده‌روی اربعینی، و هر دو مساوی‌اند». آیا سخن اینان قصه‌ی چرک و خون جهنم نیست که از دهانِ به ظاهر روشنفکریِ اینان بیرون می‌آید؟!

دیروز یارانِ مولایمان حضرت حسین«صلوات‌اللّه‌علیه» برای معنابخشیدن به خود، نهایت ایثاری که تاریخِ آن روز ظرفیت داشت را، به میدان آوردند. زیرا حسین«علیه‌السلام» را که حقیقت تاریخ‌شان بود را یافتند و از خود فانی‌شدن نسبت به آن حقیقت را معنای خود دیدند و از تاریخِ پوچِ یزیدی عبور کردند. امروز همان ایثار و همان تواضع در آن حدّی که بالاتر از آن تصور نمی‌شود و اگر تصور شود، به فعلیت در می‌آید، در این تاریخ ظهور کرده است تا از بن‌بستِ نیهیلیسم راهی به بیرون گشوده شود. موفق باشید  

 


[1] - «دکتر دینانی می‌گوید: اندکی پیش از انقلاب بعضی از دوستان انقلابی ما به من و آقای صانعی زنجانی گفتند: این جلسه و تشکیل آن از اول کار درستی نبود! بعضی از دوستان [حاضر در] جلسه شما این طور و آن طورند و خود هانری کربن هم ما نمی دانیم کیست. الان چیزی به پیروزی انقلاب نمانده است. صلاح نیست ادامه پیدا کند. شما به علامه طباطبائی بگویید جلسه را تعطیل کند. بر اثر فشار دوستان، من خدمت علامه طباطبائی عرض کردم که دوستان می گویند صلاح نیست این جلسه ادامه پیدا کند. من الان وقتی آن لحظه یادم می آید، گریه ام می گیرد... ایشان حالش بد شد و رعشه مختصری که دست شان داشت، چند برابر شد و صورتش قرمز شد. وقتی آن چهره ایشان به خاطرم می‌آید ناراحت می شوم. ایشان چند بار گفت: عجب! و بعد فرمودند: به عنوان شخصی که در گوشه ای نشسته ام و چیز می نویسم تنها راه من به جهان و تفکر جهان این جلسه است، این را هم نمی توانند برای من ببینند. تازه فهمیدم که ایشان ـ در این جلسات ـ می خواست بداند در دنیا چه می گذرد؟ و تازه ترین بحث های فکری جهان چیست؟...» (سرشگفت و گوهای: کریم فیضی با استاد دینانی. «مردی به نام طباطبائی، مردی به نام کربن»، چاپ مؤسسه اطلاعات، 1389)

بد نیست که به این سخن دکتر دینانی در مورد علامه طباطبایی نیز توجه شود که می‌گوید: « علامه طباطبایی برایش مهم نبود که سنّت گذشته فلاسفه را حفظ کند

روایت "غلامحسین ابراهیمی‌ #دینانی" از سه فیلسوف اسلامی؛

مرحوم [سید ابوالحسن] رفیعی‌ قزوینی بسیار محافظه‌کار بود و می‌خواست در چارچوب سنت بماند.

من در مورد آقای [علامه سید محمدحسین] #طباطبایی بارها گفته‌ام که او یک آزاداندیش به تمام معنای کلمه بود.

او ضمن احترامی که به سنت داشت، برایش اصلا مهم نبود که چیزی را که در گذشته بوده، حفظ کند.

البته تا آنجا که معقول بود، حفظ می‌کرد اما اگر خودش سخن تازه‌ای داشت، می‌گفت.

علامه [ #طباطبایی ] بالاخره اکتشافاتی نیز دارد؛ درست است که رژیم ملاصدرا را نتوانسته است که دگرگون کند و نظام تازه‌ای بیاورد اما حرف‌های تازه زیاد دارد و از گفتن آنها هم ابا نکرده است. این خیلی مهم است.

از همه این ها گذشته، آقای طباطبایی گوش شنوا داشت. ما هرچه می‌گفتیم گوش فرا می‌داد و برای حرف‌های تازه گوش شنیدن داشت.

اما با سید ابوالحسن رفیعی‌قزوینی ما هیچ حرفی خلاف حرف ملاصدرا نمی‌توانستیم بزنیم. اگر از غرب می‌گفتیم که ایشان به تندی برخورد می‌کرد. ما که شاگردش بودیم، نمی‌توانستیم حرفی خلاف عقیده‌اش بزنیم ولی آقای طباطبایی هرچه می‌خواهد، دل تنگت بگو؛ در او بود!

آقای [سید جلال‌الدین] #آشتیانی هم حافظ سنت بود. او هم چیز تازه ندارد.

آشتیانی در احاطه به متون فلسفی خیلی قوی بود و شاید در اسفار کم‌نظیر بود.

آثار را دیده و خوانده بود و خوب می‌فهمید؛ در این شکی نیست ولی اصلاً اهل ابداع و ابتکار نبود و میل هم نداشت. روش‌اش درست مثل روش آقای رفیعی‌قزوینی بود تا روش آقای طباطبایی و به همین علت او [علامه طباطبایی] را نمی‌پسندید

ولی من با صراحت تمام آقای طباطبایی را بیشتر می‌پسندم.

19338

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: 1. اگر بنده هم مباحثه ای ندارم که با او مباحثه کنم چه کنم که مقولات علمی ملکه شوند؟ ۲. آیا هر کتابی که خواندیم باید خلاصه نویسی اش کنیم؟ ۳. یک کتاب از شما بخوانم و یک کتاب از آیت الله جوادی این دو کتاب عالم بنده را به هم نمی زند چون باید شخصیت فکری شکل گیرد و باید یک استاد داشت لطفا به کتاب ادب خیال...ارجاع ندهید. جواب را سر سایت بفرستید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خلاصه‌نویسی جهت تبدیل موضوعات به ملکه، کار خوبی است. در ضمن عنایت بفرمایید عرایض امثال بنده در راستای تبیین و تفصیل سخنان بزرگانی چون امام و علامه طباطبایی و شاگردان ایشان می‌باشد و از این جهت موجب دوگانگی نخواهد شد. موفق باشید

18554
متن پرسش
با سلام و عرض ادب: آشنایان و همکاران چند سوال از من پرسیدند که من نمی توانم کاملا منطقی و با دلایل و برهان های قوی جوابشان را بدهم. چنانچه برایتان مقدور است لطفا در این زمینه بنده را راهنمایی فرمایید. اگر لازم باشد حاضرم کتب گوناگون را برای تحقیق در این مورد مطالعه کنم: 1. امر به معروف و نهی از منکر چه ضروریتی دارد؟ 2. چرا ما باید آیین اعراب را قبول کنیم در صورتی که خودمان زرتشت را داریم؟ 3. چرا خدا بعضی از مسایل را در قرآن کاملا صریح و مشخص بیان نکرده و راه را برای تاویل و تفسیرهای مختلف افراد باز گذاشته؟ 4. چرا خدا در قرآن مستقیما بیان کرده که زنها را کتک بزنید و این حرف دستمایه افراد مخالف شده که بگویند اسلام مخالف زن است و او را خوار کرده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1. اسلام به عنوان راهي كه خدا جهت هدايت بشريت قرار داده به عهده دارد تا آن‌چه موجب هلاكت افراد و جوامع انساني مي‌شود را به آن‌ها متذكر شود و از اين جهت جايگاه امر به معروف و نهي از منكر، یک جایگاه عقلانی و انسانی است 2. بحث دین زرتشت برای ایران و دین اسلام برای اعراب در میان نیست. بحث آخرین دین خدا است که بعد از تحریف سایر ادیان، خداوند برای بشریت فرستاده است. آیا دین زرتشتی که امروز ما با آن روبه‌رو هستیم می‌تواند جوابگوی نیازهای انسان‌ها در این تاریخ باشد؟ و یا در حدّ  مطالب کلی متوقف است؟ 3. اتفاقاً قرآن به عنوان کتاب مبین همه‌ی مطالب خود را به صورت بسیار روشن بیان کرده است. منتها مانند هر سخن حکیمانه‌ای باید برای فهم آن، تدبر لازم را به‌کار گرفت 4. هرگز چنین نیست که خداوند به مردان اجازه‌ی زدن زنان را داده باشد. قرآن در آیه‌ی 34 سوره‌ی نساء می‌فرماید: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتي‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبيلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبيراً» مردان به جهت استعداد خاصی که در مدیریت خانه به صورت کلی دارند و به جهت وظیفه‌ای که نسبت به اقتصاد خانواده خداوند به عهده‌شان گذاشته است، مدیریت خانواده را به عهده دارند و زنان صالح پیرو حق و حافظ اسرار انسان‌ها و خانواده به جهت رحمتی که حضرت حق در محافظت آن‌ها داشته است، در خانواده نقش‌آفرین‌اند. و برعکس اگر زنانی پیدا شدند که حریم خانواده را رعایت نمی‌کنند، ابتدا آن‌ها را با وعظ و نصیحت متوجه‌ی مسئولیت‌شان بگردانید و اگر اثر نکرد، حربه‌ی قهر را در میان آورید و چنان‌چه کار، به جاهای بدی کشید و خطر از بین‌رفتن نظام خانوادگی و نظام اجتماعی از طریق چنین زنانی پیش آمد، برای حفظ خانواده به جای آن‌که محکمه و دادگاه وارد شود خود مرد خانواده که مطلع است از آن‌چه گذشته است به حکم امر به معروف و نهی از منکر وارد شود و حدود الهی را، آن‌هم در حدّ زدن با چوب مسواک به طوری که هیچ کبودی پیش نیاید اجرا نماید. و این هیچ ربطی به حق مردم برای زدن زن را مجاز نمی‌نماید. حال اگر همین نوع خطاهایی که زن انجام می‌دهد و باید در محدوده‌ی خانواده تمام شود را، مرد انجام دهد او را به دادگاه اسلامی می‌سپارند و در این‌جا دادگاه با او روبه‌روست و دیگر بحث چوب مسواک و کبودنشدن نیست، بلکه شلاق است و حدّ و تعزیر. موفق باشید

 

14329

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: الان بنده که بیش از نیمی از آثار شما را کار کرده ام و الحمدلله همیشه مانوس با آثارتان هستم. آیا می توانم آرام آرام به کتب آیت الله العظمی جوادی آملی حفظه الله رجوعاتی داشته باشم یا فهمش سخت است؟ (منظورم چند آثار فوق تخصصی ایشان نیست). الان چهل کتاب از این بزرگوار دارم ولی بخاطر استاد صبر کردم و نخواندم و فقط آثار استاد را کار کردم تا استاد امر فرمایند چگونه بخوانم. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی امید بنده آن است که فکر و ذهن مخاطبان خود را جهت فهم اندیشه‌های امثال آیت اللّه جوادی و حضرت علامه«رحمت‌اللّه‌علیه» و نهایتاً حضرت امام«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» کرده باشم. به آثار آن بزرگان رجوع کنید، إن‌شاءاللّه خدا کمک می‌کند. موفق باشید

9405

نماز شببازدید:

متن پرسش
با سلام: میخواستم بپرسم که حداقل نماز شب، چقدر است؟ یعنی میتوان صرفا دو رکعت و یا هشت رکعت نماز خواند یا حتما یازده رکعت باید خوانده شود؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نماز شب همان یازده رکعت است که چهار تا دو رکعت فقط با خواندن حمد، و دو رکعت به نام شفع با حمد و سوره معوذتین - یعنی سوره‌های فلق و ناس- و یک رکعت با حمد و معوذتین و سه بار سوره‌ی «قل هواللّه احد»، و در قنوت 70 با ذکر «استغفر اللّه ربّی و اتوب الیه» و اگر فرصت بود 300 مرتبه «العفو» و بعد تقاضای غفران برای 40 مؤمن - زنده یا مرده - . با این‌همه فرموده‌اند اگر فرصت نبود فقط دو رکعت «شفع» و یک رکعت «وتر» را بخوان، و اگر نرسیدی فقط یک رکعت «وتر» را بخوان. موفق باشید
8577

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام. نظر شما درباره کتاب «خلیفه خدا» ی آقای عبدالله مستحسن چیست؟ به نظر می آید نظرات ایشان با علامه متفاوت است.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: من آن کتاب را مطالعه نکرده‌ام ولی در هر صورت آقای مستحسن اهل فکر‌اند و باید فکر ایشان را هم مورد توجه قرار داد. موفق باشید
8328
متن پرسش
با سلام وارادت خدمت استاد عزیز در تفسیر سورا اعراف درباره عهد الست فرمودید که همه انسانها بدون استثنا ربوبیت خدا اقرار کردند 1- آیا در عهد الست به معاد و نبوت هم اقرا کردند؟2-آیا همه انسانها به ولایت اهل البیت اقرار کردند ؟3- اگر همه به ولایت اهل البیت اقرار کردند پس چرا حضرت علی خطاب به شخصی که گفت من ولایت ومحبت شما را دارم فرمود:همانا خداوند روح‌های مردم را دو هزار سال پیش از بدن‌هایشان آفرید و سپس دوستان ما را به ما عرضه کرد، به خدا سوگند که روح تو را در میان آن‌ها ندیدم، پس تو کجا بودی؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: 1 و 2- در عهد الست وقتی ربوبیت حضرت حق را یافتند حتماً نبوت و معاد و ولایت انسان‌های معصوم که صورت ربوبیت حق است مورد تصدیق همه قرار گرفته 3- در عهد الست حقیقت انسان در معرض آن شهود قرار گرفته بدون آن‌که شخص خاص و یا جزء جزء افراد مطرح باشد. به تعبیر علامه طباطبایی؛ آن‌جا مقام امرالهی است که مقام واحدی است ولی در مقام دیگر هرکس به شخص خود باید با ولایت اولیاء تکلیف خود را روشن کند و در این مرحله است که حضرت به ابن‌ملجم فرمودند: در آن شرایط تو را ندیدم که با من عهد کرده باشی. موفق باشید
8073
متن پرسش
سلام علیکم استاد . استاد خداوند چگونه با موسی کلیم الله سخن گفت ؟ خداوند که لیس کمثله شی هست . پس موسی (ع) چه صدائی را با گوش خود شنید ؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: حضرت موسی«علیه‌السلام» صدای خدا را که در جان موسی«علیه‌السلام» ایجاد می‌شد می‌شنیدند. همان‌طور که شما در خواب صدا می‌شنوید. لازمه‌ی ایجاد صدا همیشه تارهای صوتی نیست. خداوند صوت را ایجاد می‌کند چون عین وجود است . موفق باشید
نمایش چاپی