بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
9706

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید استاد این یک روز سوالات زیادی پرسیدم. مدت طولانی و چند ماهه ای بود که سوال نپرسیده بودم. استاد بحث تکوین و تشریع را در کدام اثر شما می توان مورد بررسی قرار داد؟ بعضی از اساتید هم سعی دارند برای اعمال عبادی و شرعی ما دلیل پزشکی بیاورند و بگویند اگر اسلام گفته فلان کار را نکنید چون دلیل پزشکی داشته. اما بحث تکوینی بودن دستورات دین برای این دوستان پوشید است. بنده جسته گریخته مطالبی را ازتان شنیده ام ولی می خواستم من باب جمع بندی و کلی نگری هم به مسأله واقف شوم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث تکوین و تشریع تا حدّی در کتاب «خویشتن پنهان» صفحات 151 و 152 آمده. اگر بعد از مطالعه‌ی آن قسمت باز سؤالی باقی می‌ماند در خدمت شما هستم. موفق باشید
7635
متن پرسش
با سلام گذشتن حضرت موسی و پیروان آن جناب اگر با حرکت جوهری قابل توجیح باشد این سوال ذهن را مشغول میکند که نه آب تغییر شکل داده بود و نه آن افراد.آیا در شدت پیدا کردن وجود آب یا انسان شکل ظاهری تغییر نمیکند؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: نیاز به این حرف‌ها نیست، به اراده‌ی الهی آب شکاف برداشت و زمین برای عبور بنی‌اسرائیل ظاهر شد مثل آن که شما با اراده خود دست خود را حرکت می دهید. موفق باشید
7339
متن پرسش
با سلام خدمت جناب اقای طاهر زاده در یکی از کتاب های خود به مضمون بیان فرمودید که"امام خمینی (ره) در عصر معاصر بزرگترین کمک را به ظهور حضرت حجت (عج)کرده است . حال سوال حقیر از شما این است که 1)مگر شما مقیاس اندازه گیری بزرگی و کوچکی کار هستید ؟به عنوان مثال گاندی ایا خدمت بزرگ نکرد ؟ 2)و یا اصلا فایده دانستن این که این کار بزرگ بوده یا کوچک چه سودی به ما رساند.تبین راه روش مهمتر نیست ؟؟ نثار روح امام خمینی صلوات .
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نوع نگاه حضرت امام و آثاری که باقی گذاردند معنای ظهور انسان کامل را در فرهنگ امروز ما نهادینه می‌کند و با نظر به چنین فکر و فرهنگی راحت‌تر از ظلمات دوران می‌توان عبور کرد. موفق باشید
5909
متن پرسش
هو با سلام این که حضرت فرمودند و شما هم در کتاب صلوات.... اورده اید کسی که صد صلوات بفرستد 30 حاجت دنیایی و 30 حاجت اخرتی و روایاتی از دست با اختلاف نقل به چه معنا است شخصی با توجه این روایات صلوات می فرستد و سعی می کند رعایت دین را بکند ولی به خواسته های خویش نمی رسد که خواسته هایی عیر معقول و افراطی هم نیست و کم کم بی اعتقاد به این روایات اگر بگویم صلاح او در این نیست پس مطرح کردن این روایات به چه معنا است طرف و ظایفش را انجام میدهد دعا هم می کند هر چه به صلاحش باشد روا می شود ایا این ذکر و این روایات چیز بیشتر و جدیدی می خواهد متذ کر شود
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی 5907 عرض کردم باید شرایط مقتضی فراهم باشد. از طرفی از کجا می‌فرمایید حوائج‌تان برآورده نشده؟ مگر نفرمودند: اگر تقوا پیشه کنید «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏» از طریقی که شما حساب نمی‌کردید به آن نتیجه‌ای که می‌خواسته‌اید رسیده‌اید. موفق باشید
2991
متن پرسش
با سلام در حالی که باید بگوییم هر پدیده ای در این دنیا خود به خود به وجود نیامده و سازنده ای دارد، چگونه خداوند خود به خود به وجود آمده؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: چون خداوند پدیده نیست. وقتی وجود همه‌ی اشیاء و پدیده‌ها از خدا است، پس خدا عین وجود است، عین وجود چیزی نیست که وجوددهنده داشته باشد، وجودش از خودش است. همین‌طور که عین تری، تری‌اش از خودش می‌باشد. در این مورد پیشنهاد می‌کنم به بحث «برهان صدیقین» رجوع فرمایید که در کتاب «از برهان تا عرفان» مطرح شده. موفق باشید
1901

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید به تمام کسانیکه در این سایت مشغول فعالیت و نشر معارف دین و اسلام هستند و این معارف و سخنان شیرین استاد را در خدمت ما نسل جوان ها قرار می دهند . أجرتان با آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف . ((با عرض عذر خواهی بابت اینکه صفحه کلید این حقیر 4 حرفی را که در زبان عربی موجود نیست اما در فارسی هست را ندارد و آن 4 حرف به شکل ( ب . ک . ج ) نوشته شده است )) با سلام خدمت استاد عزیزتر از جانم استاد ما به شما افتخار می کنیم که جنین معارف عظیمی را در خدمت ما نسل جوان ها قرار می دهید که ره را کم نکنیم آن هم با بیانی شیوا و دلنشین که کمتر کسی می تواند اینکونه باشد ان شاءالله که خداوند طول عمر با برکت و توفیقات روزافزون نصیب شما بکرداند . استاد تقاضا دارم عنایت بفرمایید واین 2 صفحه را مطالعه کنید شرمنده از اینکه وقت عزیزتون را اشغال می کنم و وقت با ارزشتان را در اختیار این حقیر میکذارید . استاد طلبه ای هستم که به سال بنجم 5 حوزه مشغول هستم لذا در این 5 سال حوزه هیج کاری نکرده ام و هیج اقدامی انجام نداده ام از لحاظ درسی و علمی که خیلی ضعیف هستم و شاید الآن از طلاب سال اول حوزه هم ضعیف تر باشم و از لحاظ خدمت به جامعه هم که جون دستم خالی است کاری نکرده ام و در این 5 سال خدمتی هم نکرده ام نه مطالعات هدفمند و نه برنامه ای هدفمند و فقط این 5 سال را طی کرده ام و در دروس هم بیشتر و شاید هم همه اش به دنبال کسب نمره بوده ام . بعضا در طول این 5 سال برنامه ریزی هایی هم می کردم هم علمی و هم معنوی اما دریغ از عمل کردن و شاید هم نهایت عمل کردن 1 یا 2 هفته بوده . از لحاظ معنوی هم برنامه ریزی هایی هم می کردم برای خودم اما این را هم 2 الی 3 روز یا نهایت 1 هفته انجام و بعد رها می کردم . و از همان اوایل حوزه هم به مساءل معنوی و عرفانی بیشتر بهاء می دادم و هم بیشتر علاقه مند بودم و هم بیشتر دوست داشتم . و لذا در این ضمینه کتابهایی زیاد از بزرکان عرفاء و علماء مطالعه کرده ام و بعضا بعد از مطالعه ی این کتب مدتی برنامه ی عرفانی تنظیم می کردم اما باز هم همان مشکل . و لذا فکر می کردم که باید دنبال استاد اخلاق و عرفان و سیر و سلوک بود و لذا مدتی یا شاید سالیانی را هم با این فکر طی کرده و مشغول این کار بوده ام . و بعد هم که در این مساءل زدکی برایم بیش می آمد نه تنها مساءل عرفانی را رعایت نمی کردم بلکه دجار معصیت هم می شدم . لذا احساس می کنم در این 5 سال یا در حال افراط بوده ام یا تفریط . بعضا برنامه ی معنوی از این قبیل می ریختم : 40 شب نماز شب با 40 نماز جناب جعفر همراه دعای عهد و زیارت آل یس و خلوت و محاسبه و ... یا برنامه های دیکر اما باز هم همان مشکل ... . و یا برنامه ی علمی هم همینطور و هدف این بود که بتوانم خودم را برسانم و عقب موندکی هایم را جبران کنم و لذا مفید که نبود ضربه هم بیشتر می خوردم . و یا بعضا ماه های رمضان و شعبان و رجب یا ... هم که می رسید باز برنامه ی معنوی به همان صورت می ریختم که شاید دیکر بتوانم جبران کنم اما باز هم همان مشکل ... . (( در ضمن این مشکلاتی که ذکر میکنم بعضا هم هنوز کرفتارم . )) و الآن بعد 5 سال که می بینم تمام زندکی و این مدت طلبکی ام در این مساءل طی شده و با این مشکلات و حال دست خالی از همه جیز ... . و مدتی هم که با مباحث شما آشنا شدم و مبحث 10 نکته ی شما را 4 نکته اش را کار کردم و احساس کردم که دنیای جدیدی به رویم باز شده یا باز کردید که مشکلاتم برطرف شود اما باز مدتی در این فکرها بودم و باز هم همان مشکل ... . و لذا حدود 80 درصد کتاب های شما را خرید کردم بخاطر شیوه ی مباحث شما که متفاوت با بقیه بود و خیلی لذت می بردم و هم اکنون هم همینطور هستم حتی تا قبل از آشنایی با مباحث شما طرح مطالعه ی کتب شهید مطهری را در ذهن داشتم زیرا فکر می کردم خلأ علمی ام را بر طرف می کند اما وقتی با کتب شما آشنا شدم طرح کتب شهید را از ذهن باک کردم و سیر شما را جایکزین کردم اما خب فقط کتاب های شما را خریداری و فقط هر روز نکاهشان میکنم و هی امروز و فردا میکنم لذا الآن 5 سال کذشته . و الان هم نه کتاب های شما را می خوانم و نه کتب شهید را . و لذا الآن احساس یأس و نا امیدی دارم هم اینکه در مساءل معنوی 19 سال سن دارم و کاری نکرده ام و به جایی نرسیده ام و یا حتی قدمی هم بر نداشته ام و هم در مساءل علمی که احساس می کنم از طلاب سالهای اول هم ضعیف تر هستم . و لذا می بینم که دوستان و رفقا در هر 2 ضمینه کوی سبقت را ربوده اند و من مانده ام با این مشکلات . و الآن بعد از 5 سال حوزه احساس خلأ شدید می کنم . و لذا تقاضا دارم که راهنمایی بکنید که باید جه کنم , دیکه از این وضع خودم خسته شده ام و احساس نا امیدی به طلبکی دارم بخاطر هم مساءل علمی که اینطور عقب افتاده ام که حتی امکان مرور دروس رو هم در خودم نمی بینم بخاطر اینکه هر سالی دروس خودش رو داره و وقت خودش رو می طلبه و هم مساءل معنوی که در رأس امور است آن طور . و در حال حاضر هم همین مشکلات را دجار هستم ... لذاصمیمانه از شما که خود اینقدر باعث برکت برای ما و دیکران و اجتماع هستید و خود راه را بیموده اید هم علمی و هم بخصوص معنوی لذا تقاضا دارم که راهنمایی ام بکنید که باید جه کنم و از این وضع جکونه خارج یا خلاص شوم ... ان شاءالله خداوند تبارک و تعالی در وقت و عمرتان برکت قرار دهد تا هر جه بیشتر بتوانید به این دین و نظام و انقلاب و کشورمان خدمت کنید در سایه ی طول عمر با برکت و با عزت ان شاءالله . با تشکر که وقت با ارزشتان را در اختیار این حقیر قرار دادید . در بایان از مسءولین بزرکوار سایت درخواست میکنم اکه امکانش هست جواب این نامه را برایم ایمیل کنند با تشکر . velayat_88@yahoo.com
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: گفت: «رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود... رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» اصل کار را بر دو چیز بگذارید 1- انجام واجبات 2- تأکید بر دروس رسمی طلبگی و سعی کنید با انجام این دو اصل خود را به تعادل برسانید. در چنین شرایطی نه‌تنها قاعده‌ی «إنّ الحسنات یذهبن السّیئات» برایتان جاری می‌شود،بلکه به لطف الهی قاعده‌ی « فَاولئِکَ یُبَدِّل‏ اللَّهُ‏ سَیِّئاتِهِمْ حَسَنات‏» در زندگی شما جاری می‌گردد. إن‌شاءالله. موفق باشید
1459

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام حاج آقا الان مشغول ارشد در یکی از رشته های مهندسی در شهر خودمان هستیم و پارسال و قبل آن اصفهان خدمت شما می رسیدیم؛ پیش تر جدی تصمیم به ماندن در دانشگاه داشتیم و اما مدتی طولانی است که دانشگاه و کار در فضای مهندسی و ... برایمان غیر قابل تحمل شده است؛ با روحانی بزرگواری هم در شهرمان آشنا شده ایم که پس از آشنایی با کتابها و مباحث شما، به حضرتعالی علاقمند شده اند؛ شما، ایشان و آن چه که با همه شرایط به دلمان افتاده، حوزه است؛ به مباحث حضرتعالی و مباحث مرحوم علامه (ره) هم علاقه زیادی داریم؛ اما پدر و مادرمان خیلی جدی مخالفند و از ما می خواهند اگر هم به پول علاقه نداریم دارالایتام تاسیس کنیم ... و مثالهای متعددی از مهندسان و پزشکان خوب و خیر که بچه مسلمان های خوبی اند می آورند و وقتی خیلی ناراحت شدند می گویند مگر عالم کم داریم؟ دارد درس تو به ثمر می رسد؛ حالا ازکجا معلوم که بتوانی در این مسیر جدید، صفر کیلومتر موفق شوی؟ جدای از این در مورد ازدواج و ادامه زندگی هم ما در خودمان اراده و توانایی دنبال خانه و 8-9 ساعت کار و تفاخر موجود را نمی بینیم و می خواهیم به حوزه پناه ببریم اما در خانه ما صحبت دختر دانشجوی پزشکی و ... است؛ حاج آقا چه کار کنیم؟ التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: اگر خداوند علاقه به دروس حوزوی را بر قلبتان انداخته و در خودتان چنین استعدادی را می‌یابید سعی کنید خانواده را قانع کنید که اولا: خداوند در دل هر دکتر و مهندسی میل تدبّر و تفقه در دین را نمی‌اندازد. زیرا رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» فرمودند: « إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً فَقَّهَهُ‏ فِی‏ الدِّینِ‏.» اگر خداوند خیری را برای بنده‌اش اراده کند او را علاقه‌مند به دین می‌کند. ثانیا: شدیداً عالم به دین کم داریم و نیاز است که مردم به معارف دینی آگاهی یابند. با این‌همه سعی کنید آرام‌آرام خانواده را قانع کنید که این لطف خدا است که یک روحانی در خانواده‌ای به میدان بیاید، اولین تأثیرش برای همان خانواده است و برکات فراوانی به همراه دارد. موفق باشید
1379

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم . استاد طاهر زاده اینجانب کارشناس ارشد فیزیک هستم و پاسخ شما برای ادامه ی راهم در فیزیک اهمیت زیادی دارد . نظر شما درباره ی اینکه فیزیک دینی داشته یاشیم چیست ؟ و چگونه می توان در این راه قدم گذاشت ؟ نظر شما در باره تدریس یک خانم در دانشکاه با توجه به حضور مختلط دانشجویان چیست ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: به نظرم در کتاب « تمدن‌زایی شیعه» سعی کرده‌ام در رابطه با نوع تعامل با طبیعت عرایضی داشته باشم ولی در مورد تدریس یک خانم در دانشگاه با شرایطی که می‌فرمایید را باید از مرجع تقلیدتان بپرسید. موفق باشید
1026

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
چرابه امام زمان شریک القران می گویند
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی چون قلب حضرت محل حقیقت قرآن است و به عنوان یکی از ثقلین، اهداف قرآن را دنبال می‌کنند. موفق باشید
725

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت شما استاد گرامی من دانشجوی مهندسی برق هستم می خواستم بپرسم آیا اکثریت وقت راصرف درسهای دانشگاه کردن کار درستی است یا نه؟ضمنا با وجود اینکه فضای دانشگاه طوری است که بنظر می رسد از عمل به دستورات دینی دور است بیشتر آن مصادیقی که در کتاب علل تزلزل تمدن غرب ذکر کردید وجود دارد وبی حجابی هم بسیار زیاد است چه راهکاری را پیشنهاد می کنید برای اینکه هویت دینی خود را حفظ کنم چون چنین فضایی خیلی تحملش برام سخت است؟از شما می خواهم که برای من دعا کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی، علیکم السلام به هرحال باید در شرایطی که هستید بیشتر وقت خود را صرف دروس فنی خود بکنید و از آن طرف سعی کنید عالَم دینی خود را حفظ کنید تا وسوسه‌های شیطان باعث نشود جذب این طایفه‌ی بی‌حجاب بگردید و در چشم شما آن‌ها با اهمیت جلوه کنند و از روح شیطانی آن‌ها غافل بمانید. خداوند چشم و دل ما را باز کند تا از زشتی‌های بی‌دینان غافل نگردیم. «از خدا دُوران، خدا دورت کند». موفق باشید
17535

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد خسته نباشید: عرایضی رو که در مورد برده داری و کنیزی در صدر اسلام فرموده بودید رو به یکی از دوستان که شبهه براشون ایجاد شده بود گفتم. ولی ایشون قانع نشدند و گفتند که (در مورد صیغه با کنیز) اگر کنیزان همسران کفار بودند می بایست در همان اوایل که جنک با کفار تمام شد کنیز داری نیز تمام می شد. لکن تا زمان امام حسن عسگری (ع) ادامه یافت. حال تحلیل شما از استدلال ایشون چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که سال‌ها اسلام توسط خلفاء، درست یا غلط در حال گسترش بود و بالاخره در این رابطه کنیزهایی وارد جامعه‌ی اسلامی می‌شدند و این تنها مربوط به چند سال صدر اسلام نبود. موفق باشید

16663
متن پرسش
"انقلاب در حجاب ایدئولوژی انقلاب" بسم تعالی سلام استاد: مزاحم شدم تا شاید بتوانم كمي از حال و هواهای نه چندان منظم خود را به عرض رسانم به امید این که فایده ای برای خودم و مخاطب داشته باشد. مدتی پیش در جلسه ای از اهل تفکر بودم که حضرتتان و دو تن دیگر از اساتید اهل اندیشه، به طرح پرسش هایی برای تفکر و تعمق و تامل می پرداختید. یک نکته این که بنده هر وقت دغدغه های تفکری و اجتماعی و انقلابیم متورم و فعال می شود به تبعش سردردم هم. از سر همین دغدغه ها شروع می شود بنابراین بلافاصله پس از شروع صحبت تان سردرد های حقیر آغاز شد و کشمکش های درونی، مرا وارد نزاع دو طرفه با خود کرد. شاید بگویید چرا این را با شما در میان گذاشم؟ هدفم از گفتن این مطالب این است که بگویم مساله خیلی برایم مهم و اساسی است. و من در این احوال، حال کسی را دارم که سقف خانه اش بر سرش هوار شده و مضطرانه نفسش زیر آوار هزاران فکر و دغدغه بند آمده. حقیقتا مدام مشغول به رفت و آمدِ در اين وضعيتم، منتها تنها تفاوت، در شدت و ضعفش هست كه هر بار بر دوشم اين سنگین، سنگین تر مي شود و این سینه، تنگ تر. البته شاید برخی از ین سخنان، برداشت شعار، یا زیاده گویی کنند اما بنده سعی کردم در این سخن خود باشم. تاریخ امروزِ آدمی، تاریخ عجیبی است. فکر می کنم باید نام این دوران را «تاریخ برزخ بشری» نامید. تاریخی که انسان در دوگانه ها و صدگانه های تصمیم، رها شده است، اینجاست که تَشتُت و کثرت ها خوره ی جان می شود و بشر در سرگردانیِ حول ناکی قرار می گیرد. از آنجا که امروزه آدمی هویت اصیل خود را گم کرده و بدون خودآگاهی به مشتی ناصیلِ پوشالی چنگ زده، پس بدیهی ست که در برزخ تصمیم ها قرار بگیرد چرا که هر بار به زعم خود تصمیم قاطعی گرفته ولی باز از جهتی در لبه ی پرتگاه بوده، او مدام لغزیدن های خود را تجربه کرده و آخر نتوانسته به تصمیم تمام شده ای برسد. واقعا چنین مسیری «پولادین مردی» و «عارفْ انساني» مي خواهد تا در اين برزخگاه با تمام سستی هایش به محکمی قدم بردارد و در عین حال بتواند جمع اضداد کند. مزاج دهر تبه شد درين بلا حافظ كجاست فكر حكيمي و راي برهمني واقعا چطور می شود بین «دین»، «سیاستم ، «عدالت» ، «تفکر» و... را که هر کدام در زیر خرواری از معانی دفن شده اند جمع کرد؟ و اصلا آیا ذاتا جمع شدنی هست؟ راه ما کدام راه است و ما واقعا باید در کدام منزل مسکن گزینیم؟ نزاع توسعه یافتگی و نیافتگی چه نسبتی با زمین ما که در آن انقلابمان صورت گرفته دارد؟ انقلاب ۵۷ که به زعم کثیر متفکران و عالمان، آن پدیده ی تاریخ قرن اخیر است، در تاریخ امروز چه جایگاه و حضوری دارد؟ این پرسش ها و امثال این ها برایم بارها به جواب هایی رسیده اما نتیجه اش جز عمیق، دقیق و پیچیده تر شدن همین پرسشها نبوده _ اما به عنوان جمله ی معترضه این نکته را باید گفت که شاید بشود حیرت از این پرسش ها را تحمل کرد ولی وحشتناکیِ غیر قابل تحملِ ماجرا آنجاست که عده ای و یا بهتر است بگویم اکثرا گمان کنند این دست، مسائل چیزی نیست که قابل تامل باشد. و به راحتی می شود از کنارش عبور کرد. واقعا نام این را «انحطاط» نباید گذاشت؟ نمی خواستم اینقدر سخنِ مقدمه ام به درازا کشیده شود اما این قلم بود که مرا با خود برد، بگذریم. چند سطر بالاتر گفتم حال کسی را دارم که سقف خانه اش بر سرش هوار شده و مضطرانه نفسَش زیر آوار هزاران فکر و دغدغه بند آمده آری در دو گانه ای از باید و نباید قرار دارم که از هر طرفش آغشته به حُسنی است اما امکان آلوده شدن به آفتی را هم داراست. از یک طرف با دغدغه های انقلابیم که از درون می جوشد به یقین رسیدم که در این دوران برای آرمانهای پیش رویمان، «باید کاری کنیم» در جایی از شهید عزیز سید مرتضی آوینی جمله ای خواندم که با جانم یگانه و با وضعم سازگار بود. او می گفت: «تحول تاریخی بشر جز از طریق انقلاب ممکن نیست، آنان که این نظریه را نمی پذیرند، به وضع موجود دل بسته اند. در درون انسان، میلی برای ماندن هست و میل دیگری هم برای رفتن؛ و این دومی قوی تر است.» این دغدغه و باید همچون آتشی جان مرا می سوزاند و به من اجازه ی نشستن و «در سکون مرداب وار» بودن نمی دهد و ندایی درونی بر سر جانم فریاد می زند که برخیز و حرکت کن، برخیز و کاری کن و این همان حسن کار ماجراست اما چه بگویم که وقتی در مسیر این«باید و کاری کن» قرار می گیرم به جای اینکه به آهنی برای آهنگری آتش جانم برسم با آب سردی مواجه می شوم که همه ی سوز و آتش و حرارت جانم را سرد و خاموش می کند و مرا از حرکت و کار منصرف می کند چرا که تا قصد راهی را می کنم می بینم جز دچار آفت عمل زدگی ها و ایدولوژی ها شدن مرا حاصلی نیست. اینجاست که آن شور و فعلیت انقلابی منفعل می شود. دکتر داوری در کتاب فلسفه در دادگاه ایدوئوژی می فرمایند: «اکنون در همه جا و به خصوص در جهان در حال توسعه، همه چیز با میزان و ملاک ایدویولوژی و سیاست سنجیده می شود یا درست بگویم فلسفه و هنر و حتی دین را در دادگاه ایدئولوژی محاکمه می کنند.» مدتی پیش که فضای جامعه مشغول ماجراهای سیاسی و انتخابات بود و جولانهای حزبی، داغ داغ بود وقتی با برخی دوستان گفت و گو می کردم سعی کردم صحبت و اشاره ای بیرون از فضاهای حزبی داشته باشم به طوری که از صحبتم برداشت های جناحی نداشته باشند اما بعد از گذشت مدتی طولانی از بحث جز سردرد برایم نتیجه ای حاصل نشد چرا که اینقدر سیاست زده گی بر فضای کلام ما استعلا داشت که نفسی برای نفس کشیدن در گفت و گوی معطوف به حقیقت پیدا نمی شد و نه زبان خود را زبان حقیقت گوی فراتر از ایدولوژی ها و حزب ها دیدم و نه گوش مخاطب را گوش شنیدار حقیقت دیدم. اما از طرف دیگر دغدغه های تفکریم هم مرا به این سمت و سو می کشاند که می بینم در مقابلم یک «نباید» نیز قرار دارد که می گوید ما در وضعیتی از انحطاط تاریخی قرار داریم که انسان امروز باید سعی کند کاری نکند، یکی از اساتید اهل تفکر، نقل قولی از جناب دکتر داوری آوردند که در جواب سوال کسی که از ایشان پرسیده بود درین دوران چه کار باید کنیم؟ با این مضمون پاسخ داده بودند که «فکر می کنم باید سعی کنیم کاری نکنیم». در دورانی از انحطاط قرار گرفته ایم که تفکری برای تذکر ما در صحنه وجود ندارد به نحوی که هر پرسش بنیادیی که می خواهد به صحنه بیاید در میانه ی راه زیر بار هزاران سوء تفاهم خفه مي شود و هزاران حجاب به حجاب جان او افزوده مي شود. اينجاست كه آن «نباید» برای انسان خود نمایی می کند و من با خود می گویم همان بهتر که سکوت پیشه کنم و در «انتظار» مددی بنشینم که البته این انتظار خبر از یأسی می دهد که این خود نویدی است چرا که وقتی انسان به ضعف خود، خود آگاه شود و از خود مایوس شود قسمتی از راه را نیز طی کرده به قول شهید آوینی «یاس انگار اگر به علت یاس خویش وقوف یابد، در واقع از آن عبور کرده». اما چه کنم که این هم خود دارای آفتیست، آفتش چیزی نیس جز انزوا، گوشه نشینی و عُزلت که در عين بي تاريخي است و این خود نشان از نحوه ای «غفلت»، «وحشت» و «اکنون زدگی» است سید مرتضی آوینی در «آخرین دوران رنج» این گونه می گوید «ناظران بعد از نیچه را دیگر گرداب بلا. بلعیده است و نمی توانند جز به (اکنون) چشم بگشایند؛ گذشته را نیز با همین چشم می بینند و آینده را نیز در استمرار همین اکنون می یابند؛ چونان که گرفتار حریق گشته است که از غیر اکنون و این وحشتی که بر جانش مستولی است تصوری ندارد. ... درحال اسیر است؛ نه از دیروز تصوری دارد نه از فردا.» خلاصه حضرت استاد من درین کشاکش برزخ گونه ی قرار و بی قراری و باید و نباید در رفت و آمدم و پای ایستادن نیز ندارم و در پایان این سیاه گویی و زیاده گویی هایم می گویم اگر علی علیه السلام به قول و سخن دکتر شریعتی که می گوید «علی تجسم عدالت مظلوم در تاریخ بشراست، علی نه تنها قرآن ناطق است بلکه آزادی ناطق است عدالت ناطق است انسانیت متعالی ناطق است و همه ی رنج ها...[که انسانیت دیده]...در چهره ی علی در حلقوم علی می نالد و رنج علی این است ...» پس «ای علی ای شیرمرد خدا و مردم، رب النوع عشق و شمشیر «ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم» شناخت تو را از مغز های ما برده اند» اما ما منتظریم به این امید که "عشق تو را علی رقم روزگار، در عمق وجدان خویش، در صف پرده های دل خویش، همچنان مشتعل نگاه داشته ایم» آیا این پرسش جای تامل ندارد که اگر ما شایستگی شناخت حقیقت را در این تاریخ از دست داده ایم به این دلیل است که مرگ آگاهی را از دست داده یم؟ آیا غیر از این است که وحشت نیست انگاریِ اومانیستیِ امروز، ما را فرا گرفته است و غافل از اصل خویش که همان بقاء و جاودانگیِ خلیفه اللهی است شده ایم در پایان شهید آوینی در وصف مرگ از زبان امیرالمومنین چنین می گوید «نفس های انسان گام هایی است که به سوی مرگ بر می دارد. حضرت علی علیه السلام سخنان ازین دست که همه مالامال از مرگ آگاهی باشد بسیار دارد.... مرگ آگاهی یعنی این که انسان همواره نسبت به این معنا که مرگی محتوم را پیش رو دارد آگاه باشد و با این آگاهی زیست کند و هرگز از آن غفلت نیابد. مردمان این روزگار سخت از مرگ می ترسند و بنا بر این شنیدن این سخنان برایشان دشوار است اما حقیقت این است که زندگی انسان با مرگ در آمیخته است و بقائش با فنائش... مرگ پایان زندگی نیست آغاز حیات دیگری است ... حقيقت اين عالم فناست و انسان را نه برای فنا که برای بقا آفریده اند «...خُلِقْتُ للْبَقاء لا للْفناء...»". نیمه ی رمضان/۹۵
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید از آخر شروع کنیم و معنایِ مرگ‌آگاهی که مقام فتحِ همه‌ی امکاناتی است که بشر برای زندگی می‌یابد. و آن وقتی است که خود را نه‌تنها از گذشته و آینده، حتی از «خود» آزاد کنیم و با وجودی روبه‌رو شویم که عین لاوجودی و به تعبیر صدرالحکماء، عین ربط است و لاغیر. وجودِ معلّقی است که هیچ‌چیز نیست تا بخواهد «چیزی» شود، تنها «چیزی‌شدنش» با نظر به هیچ‌بودنش برایش ظهور می‌کند. هیچ‌بودنی که تنها به سویِ حق‌بودن، او را معنا می‌دهد و این حقیقتاً فتح بزرگ تاریخی است که با حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» شروع شد، آن‌گاه که در آخرین کلماتش یعنی آن کلمات معنابخشی به همه‌ی عالم و آدم، ندا سر داد: «مگر بيش‏ از اين است كه فرزندان عزيز اسلام ناب محمدى در سراسر جهان بر چوبه‏هاى دار مى‏روند؟ مگر بيش‏ از اين است كه زنان و فرزندان خردسال حزب اللَّه در جهان به اسارت گرفته مى‏شوند؟ بگذار دنياى پست ماديت با ما چنين كند ولى ما به وظيفه اسلامى خود عمل كنيم». و این ترسیمِ یک زندگی کامل در این تاریخ است که هم با انقلابی‌بودن و هم با بی‌عملی همساز می‌باشد. در چنین فضایی انسان با تمام وجود، یک عزم می‌شود و آن؛ مقابله با هرچیزی که حقیقت انسان را به حجاب برده است؛ و در عین انقلابی‌بودن، گرفتار سطحی‌نگری‌های روزمرّه نمی‌گردد که موجب خاموش‌کردنِ عزم انسان گردد. معلوم است که درکِ حضوری تاریخ کار آسانی نیست که زبانِ امروزین توان گزارش‌کردنِ آن را داشته باشد، ولی شاید تذکری را به زبان آورده باشم که موجب گشودگی افقی گردد و به جای «فهمیدن» و در حافظه‌سپردن، «تفکری» را به میان آورد که با هیچ فهمیدنی قرار نگیرد و همچنان «تفکر» باقی بماند. در این صورت مسلّم دیگر تقابلی بین انجام‌دادن و انجام‌ندادن برای ما نمی‌ماند که در فشار آن قرار گیریم و به گفته‌ی شما سؤالات‌مان چون آواری بر سرمان خراب شود. موفق باشید   

16196

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: شهید آوینی در یکی از سخنرانی هاشون می گن «هدف» یک نوع شرک است. یعنی چی؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به معنایی که در جمله آمده است، منظور ایشان را دنبال کرد. بالاخره قرآن می‌فرماید: «إلی اللّه تصیر الامور». صیرورت و حرکت همه‌ی امور به سوی خداوند است بدین معنا که خداوند، هدف است. موفق باشید

15917

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: خسته نباشید. در مورد پیغمبران، روحانی ای می گفت که سیصد و سیزده نفر آنها رسول بوده اند و با توجه به اینکه پیامبر ما اعظم پیامبرانند و پنج پیامبر اوالعزم بوده اند و سیصد و سیزده نفر رسول و کلا صد و بیست و چهار هزار نفر بوده اند، آن پیامبرانی که رسول و اولوالعزم نبوده اندچه ویژگی هایی داشته اند؟ آیا از نظر مقایسه ایی هر چند که فقط خدا اراده می کند که کسی را برای اصلاح زمین برانگیزند و صرفا خواست خداست پیغمبر شدن، و آخرین پیامبر هم پیامبر ما بوده اند و بعد از آن امامت ماند. آیا اشخاصی مثل ملاصدرا و... را می توان هم رده آن بزرگان بر شمرد نه از لحاظ تبلیغ و پیامبری بعثتی؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نبوت و رسالت، با حضرت محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» به هر دو صورت ختم می‌شود. حال این‌که کدام‌یک از پیامبران قبلی تنها، نبیّ بوده‌اند و کدام‌یک رسول و نبیّ بوده‌اند، دست ما خالی است. تنها در آن حدّ که قرآن متذکر می‌شود که بعضی «نبیّا» و بعضی «رسولاً و نبیّا»، ما اطلاع داریم. موفق باشید

15716
متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز: برای انجام پایان نامه مقطع ارشدم تصمیم داشتم موضوعی مرتبط با مباحث گروه المیزان انتخاب کنم. به فکرم رسید که روی ارائه مباحث اعتقادی (انسان شناسی، خداشناسی، امام شناسی و بحث معاد) به روش حضورری کار کنم و روش شما رو معرفی کنم و اگر تونستم نکاتی رو که در کلاس ها یا تجارب مختلف بدست آمده و در انتقال به روش حضوری تاثیر داشته به اون اضافه کنم. اما می خواستم نظر شما رو درباره این کار بدونم، و دیگه اینکه به نظرتون ممکنه به خاطر ضعف اطلاعات من و یا عدم فهم حرفهام توسط اساتید و مخاطبان حق مطلب ادا نشه و تازه به جای اینکه بابی برای آشنایی سایرین با این مباحث باز بشه مقابلش جبهه بگیرن؟ مشکلی هم که در ابتدای این کار بهش برخوردم اینه که اساتیدم با اینکه تحصیلات دینی دارند حرفهای من را یا نمی فهمند یا به سختی متوجه می شوند آیا مشکل و گره در بیان من هست یا جنس بحث این طوره؟ ضمن اینکه من باید ظرف 3 ماهی که وقتم باقیمانده تحقیقم رو در قالب پایان نامه انجام بدم. ممنون از وقتی که می گذارید برای شما و همراهانتون آرزوی توفیق بیشتر و قبولی سربازی امام عصر را دارم. خواهش دارم در این ماه رجب برای همه جوانها دعا کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما هنوز در مجامع علمی و دینی در تاریخ متافیزیک و تفکر مشایی‌گری هستیم و به همین جهت علامه طباطبایی هم با این‌که نظر به حقیقت به صورت حضوری دارند، ولی با ادبیات مفهومی و حصولی سخن می‌گویند. و لذا اساتید شما سخن شما را نخواهند پذیرفت تا إن‌شاءاللّه تاریخ آن شروع شود. موفق باشید

15596
متن پرسش
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد طاهر زاده عزیز: استاد حدودا دو سالی است که مریضم، مریض روحی! و گرفتار دام های شیطان شده ام، سوار بر مرکب چموش هوس که هر لحظه مرا بسویی می برد. با اینکه در طی این چند وقت هزار بار توبه کرده ام و هزاران متن درباره ی ترک گناه خوانده ام با اینکه گاهی اوقات حتی دو ماه از این گرفتاری ها بدور بودم اما باز با وسوسه های شیطان، من ضعیف و روسیاه دوباره آلوده شدم! آلوده به خود ارضایی، و دیدن فیلم و عکس____! دستم به دامنتون می ترسم با سرطان گناه بمیرم و کافر از دنیا برم! می ترسم دیگر از چشم خدا و امام زمانم (عج) بیوفتم! دیگه خسته شده ام! لطف کنید راهکاری به من معرفی کنید یا برنامه ای به من بدید و دعا کنید که از این دام با روحی صاف و زلال بیرون بیام! عذر می خواهم که وقت گران بهایتون رو گرفتم!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم ما راهی جز توبه و رجوع به حق نداریم در آن حالت است که کدورت و تنگی این کارها احساس می‌شود. خوب است به جواب سؤال شماره‌ی 15599 نیز توجهی بفرمایید. در ضمن مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» إن‌شاءاللّه می‌تواند راه‌گشا باشد. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید

15580

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: به نظر استاد از مارکس و پوپر هم می توان چیز یاد گرفت؟ یا بنیان اندیشه شان ایرادات زیادی دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید افراد متفکر را با فکر، فهمید و مواظب بود جهت‌های سیاسی، ما را از فهم تفکر آن‌ها در حجاب نبرد. موفق باشید

14990
متن پرسش
سلام و درود: استاد فاضل و گرانقدر همانطور که مستحضرید در برخی یا بیشتر موارد باید جواب بدی فرد را با خوبی داد ولی برخی موارد باید جواب بدی فرد را با رعایت شرع و اخلاق داد و نباید سکوت کرد. لطفا بفرمایید در چه مواردی باید جواب فرد را باید محترمانه داد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً مردم نمی‌دانند. لذا باید با آن‌ها مدارا کرد مگر با معاندین که دانسته بدی می‌کنند. موفق باشید

14160
متن پرسش
باسمه تعالی با سلام و عرض ادب و احترام: استاد بزرگوار بنده دانشجوی دکتری علوم و معارف نهج البلاغه می باشم و باید عنوانی را برای رساله دکتری انتخاب و کار نمایم. لذا از محضر حضرتعالی که بعنوان محققی شایسته و توانمند در حوزه نهج البلاغه می باشید و در اوایل انقلاب هم در محضر شما تلمذ نموده ام استدعا دارم موضوعی را در نهج البلاغه معرفی فرمایید که مورد نیاز روز و بدیع بوده و امکان تدوین آن برای رساله دکتری فراهم باشد. با تشکر و احترام مجدد. لازم به ذکر است اینجانب از سال 89 تا کنون مسئول تربیت معلم شهید رجایی می باشم و در حوزه مدیریت اندکی تجربه دارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در ضمن اعلان ارادت به حضرتعالی؛ باور بفرمایید هرگز از این زاویه به هیچ متنی از متون دینی نتوانسته‌ام نگاه کنم که بخواهم موضوع خاصی را در متون دنبال نمایم. بیشتر در هر متنی روحی را می‌یابم و سعی می‌کنم با آن روح، مأنوس شوم. موفق باشید

13680
متن پرسش
با سلام: در عرفان به تعبیر عامیانه عارف باید یک چشم یا دو چشم باشد یا هر دو؟ چرا بعضی از عرفا به یک چشم بودن معروفند. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عارف باید دو چشم داشته باشد تا با یک چشم «وحدت را در کثرت» ببیند و با چشم دیگر «کثرت را در وحدت» بنگرد. عارفِ یک‌چشم‌، وحدت را می‌بیند ولی کثرت را در وحدت نمی‌بیند. موفق باشید

12979
متن پرسش
سلام: طبق جواب سوال 12942 که فرمودید: «قبلاً عرایضی در این مورد شده است که چگونه انسان از طریق این‌گونه رذیله‌ها از سیر به سوی حق و حقیقت عقب می‌افتد. لذا وقتی همین موضوع را مدّ نظر قرار دهیم شوق چنین گناهانی در ما ضعیف شده و جای آن را شوق رجوع الی اللّه می‌گیرد.» این جواب شما خیلی کلی هست. سوال اینه که چگونه می توان اوج و کمال خسارتی را که از این رذائل به روح و جسم و دنیا و آخرت ما وارد می شود را با تمام وجود درک کرد که با این درک، غم و ترس از دست دادن لقاء الی الله باعث شود تن به این رذائل ندهیم؟ چگونه می توان لذت و امید سیر بسوی حق را تا آخر با این همه قبض و بسط روحی حفظ کرد به گونه ای که هیچ لذت زود گذری جای آن را نگیرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این را با رجوع به معارف الهی مثل معرفت نفس و معاد متوجه می‌شویم که جان انسان چه وسعتی دارد و به طور حضوری و قلبی تا کجاها می‌تواند سیر کند و بعد از آن است که می‌فهمید گناهان چگونه ما را از این حضورها محروم می‌کند. موفق باشید

12728

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: پرسشی دارم ،اگر راهنمایی بفرمایید ممنون می شوم. اگر کسی با فرد دیگری عهد بسته باشد تا حرفی را به هیچ کسی نگوید، اما پس از گذشت زمانی آن فرد عهدش را بشکند و حرف را با دیگران بازگو کند، ولی از کرده اش پشیمان شود، حال پس از توبه بابت عهدشکنی لازم است کرده ی خود را اعتراف کند و از آن فرد حلالیت بطلبد؟ و یا صرف آمرزش طلبیدن از خدا و تصمیم برای ادامه دادن عهد کفایت می کند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر موجب فتنه می‌شود لازم نیست به خود فرد بگویید. صِرف استغفار کافی است. موفق باشید

12340

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليكم: آيا بانك داري مي تواند اسلامي باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: واقعاً موضوع مشکلی است. از طرفی در این شرایط چاره‌ای نداریم که بانک داشته باشیم و تکلیف پول‌های سرگردان را تعیین کنیم و هزاران تبعات منفی آن را بپذیریم. و از طرف دیگر آیا نباید زندگی‌ها طوری باشد که پولی در میان نماند تا بخواهیم آن را به‌جای مصرف در مسیر صحیح در بانک قرار دهیم؟ موضوع از عقل بنده بیرون است چون در هر صورت به‌جایی نمی‌رسد. موفق باشید

12333

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خود استاد طاهرزاده پاسخ پرسش ما را می دهند؟ شخصا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بلی، خودم که همان طاهرزاده باشم در خدمتتان هستم. موفق باشید

11485
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: چه کار کنیم که برخی از سوالات و خیالات بیهوده و شاید پوچ مثلا دراعتقادات که خودمان هم می دانیم این سوالات و خیالات پوچ و بی ارزشی هستند و جواب آنها کاملا مشخص است برای ما بوجود نیاید و فکرمان را مشغول نکند؟ در هنگام آمدن اینگونه خیالات و سوالات و افکار چه تدبیری و روشی پیش بگیریم که دیگر اینگونه افکار و سوالات بروند و نیایند؟ لطفا راهنمایی کنید. با تشکر فراوان التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» إن‌شاءاللّه کمک می‌کند. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید

نمایش چاپی