بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
20471
متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیزم: چگونه خون شهید موجب ساخته شدن تمدن و نظام اسلامی می شود و پایه های آن را مستحکم می کند؟ حضور تاریخی، مشخص نمودن نسبت ما با انقلاب و عمل به موقع قبول ولی این حضور تاریخی که شهید آن را متوجه است دقیقا چطور موجب حاکم شدن دین خدا و برگشت خدا به دنیا می شود؟ شاید نتونستم منظورم رو برسونم به هر حال متشکرم از پاسخگویی.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان متوجه شد خداوند چه راهی را در مقابل او گشوده است، در تحقق آن می‌کوشد و معلوم است که با موانعی روبه‌رو می‌شود. لذا هم موشک می‌سازد و هم در سوریه برای دفعِ موانع حاضر می‌شود و این‌ها دست به دست هم می‌دهند و انقلاب اسلامی را به‌عنوان تمدنی غیر از تمدن غرب به میان می‌آورند. موفق باشید

16763

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: بهترین ترجمه تفسیر المیزان که می شود استفاده کرد و معنی آن دقیق باشد معرفی کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین ترجمه‌ای که جامعه‌ی مدرسین انتشار آن را به عهده گرفته است؛ یعنی ترجمه‌ی مرحوم موسوی همدانی، ترجمه‌ی خوبی است. موفق باشید

14218
متن پرسش
سلام جناب استاد: می خواستم نظر شما را راجع به کتاب «مکتب در فرآیند تکامل» نوشته استاد سید حسین مدرسی طباطبایی بدانم و اگر نقطه ضعف یا قوتی مشاهده می کنید بفرمایید. ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سراسر کتاب نقطه‌ضعف و مغالطه است و ناشی از آن است که مؤلف آن هیچ حضوری در لایه‌های اصلی رابطه‌ی بین امامان و علماء نداشته. به صورت پراکنده نقدهایی به آن کتاب شده است، بهترین کسانی‌که باید به این کتاب نقد کنند علمایی می‌باشند که درس خارج را به‌خوبی لمس کرده‌اند. شاید هم از طریق آن بزرگان نقدهایی شده است و بنده اطلاعی ندارم. موفق باشید

13184
متن پرسش
سلام استاد: حضرتعالی در پاسخ سوال فرمودید: حضرت حق را فقط می‌توان در مظاهرش مورد توجه و محبت قلبی قرار داد. در فایل صوتی خود فرموده اید: «دین می خواهد ما را به اوج برساند تا با خدا ملافات کنیم. این ملاقات با رجوع به اسماء الهی ممکن است و اسماء الهی تجلیاتش اهل البیت (علیهم السلام) هستند.» پاسخ اول شما این تصور را ایجاد می کند که ما فقط به تجلیات اسم که اهل البیت هستند می توانیم محبت بورزیم و در آنجا متوقف می شویم. ولی فایل صوتی این را بیان می کند که وقتی قلب ما تجلیات (اهل البیت) را شناخت به خود اسماء منقل می شود. این برداشت درست است که ما از طریق محبت به اهل البیت متوجه تجلیات اسماء الهی می شویم و از طریق تجلیات به خود اسماء الهی منقل می شویم؟ امثالی می زنم اگر صحیح است راهنمایی فرمایید: هنگام خواندن دعای جوشن کبیر داریم خدا را به خود اسماء می خوانیم (نه تجلیات که اهل البیت هستند) چون از طریق حب اهل البیت تجلی را شناختیم الان به خود اسماء مرتبط شده ایم. به عبارت بهتر وقتی با توجه فلبی می گوییم یا علی قلب ما متوجه تجلی اسما می شود. ولی وقتی در دعای جوشن می خوانیم يا عَظيمُ، يا قَديمُ يا عَليمُ، اینجا با خود اسما مرتبط شده ایم (نه تجلیات که اهل البیت هستند) (لطفا مثال دعای جوشن کبیر را هم جداگانه پاسخ فرمایید) 2. جایگاه حب البیت را تبین می نمایید ممنون می شود جایگاه محبت به دیگران (همسر، فرزند، مومنین و حتی سایر مخلوقات خدا نظیر پرندگان) را در دیدگاه توحیدی بیان نمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت آن وقتی هم که در دعای شریف جوشن کبیر ندا می‌کنیم یا عظیم! اگر بخواهیم قلب ما در کنار معنای آن دعا در صحنه باشد، باید نظر به مظهریت آن اسم در مظاهر داشته باشیم تا موضوع ملموس باشد و با نظر به تصدیقی که قلب از اسماء در مظاهر دارد با حق روبه‌رو می‌شویم، به‌خصوص وقتی مظاهری را مدّ نظر داریم که بسیار مصفّا هستند و ما را به حق مرتبط می‌کنند. عنایت داشته باشید در همين رابطه حضرت باقر (ع) مى‏فرمايند: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى اللَّهِ وَ يَنْظُرَ اللَّهُ إِلَيْهِ فَلْيَتَوَالَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ يَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ نَظَرَ إِلَى اللَّه»[1] هركس مايل است‏ بين او و خدا حجابى نباشد تا خدا را ببيند و خداوند نيز او را مشاهده كند بايد آل محمّد را دوست بدارد و از دشمنانشان بيزار باشد و پيرو امامى از اين خانواده گردد. اگر چنين بود خدا را مى‏ بيند و خدا نيز او را مى‏ بيند.

 


[1] ( 1)- بحارالأنوار، ج 23، ص 81.

12712
متن پرسش
ضمن عرض سلام و تبریک عید خدمت استاد: آیا انسان عادی خود توان رسیدن به تکامل و ظرف استعداد های خداوندی شدن را ندارد؟ آیا حتماً باید یک انسان کامل بیاید و او را نجات دهد؟ و اینکه انسان کامل پس از آمدن، انسان های عادی را به سطح خود می رساند یا پایین تر؟ یعنی عصمت اکتسابی از عصمت ذاتی پایین تر است؟ اگر پایین تر از خود، پس با این مطلب که انسان می تواند به درجه ای برسد که تنها تفاوتش با خداوند خالق نبودنش باشد، در تناقض نیست؟ با تشکر!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر انسانی از جهت ذات خود در فقر ذاتی است حتی انسان کامل. و از جهت رجوع به حضرت حق تکویناً نیاز به واسطه‌ی فیض دارد لذا چه بداند و چه نداند در افق کمال انسانیِ انسان کامل می‌تواند به کمال انسانی خود برسد. البته باید بین مقام تکوینی انسان کامل که موهبی و غیر اکتسابی است با مقام تشریعی امام فرق گذاشت. امام نیز در مقام تشریعی تلاش می‌کنند تا مقام تکوینی خود را حفظ نمایند. در این رابطه می‌توانید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع فرمایید. موفق باشید

11837

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
چگونه می توانیم اراده خود را تحت فرمان خدا در آوریم طوری که هر چه به دلمان وارد می شود بفهمیم امر خداست و انجامش دهیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفه‌ی ما با انجام به شریعت الهی همین است ولی چون بالاخره تا آخر، نفس امّاره در صحنه است باید ملاک را عمل امام معصوم قرار داد که اگر مطابق حرکت و افکار آن‌ها است، آن اراده‌ی الهی است. موفق باشید

11829
متن پرسش
با سلام: موضوع پایان نامه ی کارشناسی ارشد علوم سیاسی خود را قصد دارم از نهج البلاغه انتخاب کنم اما هرجه فکر کردم نتوانستم موضوع مناسبی که الویت باشد انتخاب کنم. خواهشمندم راهنمایی کنید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً هم عرض کردم در مورد موضوعات پایان‌نامه‌ای کار نکرده‌ام. موفق باشید

11567

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: خداوند پدیده اولیه را از چه چیزی خلق کرد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد سعی کنید برهان صدیقین را همراه با شرح صوتی آن دنبال کنید. موفق باشید

9541

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: آیا نرم افزار آثار استاد (موسسه نور) در اینترنت در دسترس هست؟ اگر هست لینک آن را درج نمایید. اگر نیست. برای استفاده بهینه تر از آثار استاد تقاضا دارم در سایت قرار داده شود. متشکرم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: مؤسسه نور چنین اجازه‌ای را نمی‌دهد. موفق باشید
9000
متن پرسش
سلام علیکم: من فراگیری علم را با شوق دنبال میکنم اما نسبت به انجام مستحبات رغبتی در خود احساس نمیکنم. نقص من از کجا منشا گرفته است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: گمان می‌کنید در انجام مستحبات علمی به شما اضافه نمی‌شود، در حالی‌که این طور نیست. موفق باشید
8949

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: می خواستم ببینم که برای ریختن یک برنامه که انسان را از پراکندگی خیال به وحدت خیال برساند غیر از ورزش و مطالعه چه چیزهای دیگری باید در نظر گرفت؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکس باید خودش طبق اهدافی که دارد نسبت به آن اهداف برنامه‌ریزی کند و اولویت‌های خود را مشخص نماید. موفق باشید
8281
متن پرسش
سلام علیکم متاسفانه نسبت به خداوند متعال سوء ظن زیادی دارم.همیشه فکرمیکنم آینده ام بد است.خوشبخت نمیشوم.کلا ناامیدم به خاطر اینکه خیلی در زندگی سختی کشیده ام.اما چه کنم که وارد قلبم کنم که خداوند قادر متعال و ارحم الراحمین است؟خیلی نگران آینده ام هستم و می ترسم پر از تنهایی باشد.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: برای خود یک زندگی را تعریف نکنید و از خدا بخواهید آن زندگی را به شما بدهد. سعی کنید وارد مرحله‌ای شوید که به خدا بگویید چون تو را ربّ خود می‌دانم و می‌دانم رحمت تو واسعه است، پس هرچه تو می‌خواهی می‌خواهم، تا راه‌هایی در جلو شما باز شود که سعادت و خوشبختی شما در آن است. در ضمن از گوهر تواضع و مهربانی غافل نباشید. موفق باشید
7115
متن پرسش
سلام علیکم. استاد عزیز؛ نام دختر گرامی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، یعنی «فاطمه» اینطور که مشخص است اولین نامگذاری به نام فاطمه نبوده است یعنی گویا قبل از ایشان هم کسانی به این نام بوده اند مانند فاطمه بنت اسد مادر امام علی علیه السلام. استاد پس این معنای بریده شده از آتش و بدی ها و ...وجه تسمیه حضرت زهرا نیست؟ چرا نام ایشان، نامی اانتخاب نشد که اولین بار باشد استفاده می شود؟به نظر می رسد در مورد اسامی پنج تن یعنی محمد، علی؛ حسن و حسین این اتفاق افتاده و اولین بار بوده که بشری بدان نام خوانده می شود ولیکن در مورد فاطمه نه. چرا؟ دلیل مشخصی دارد؟تشکر می کنم استاد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم این روح نورانی صدیقه‌ی طاهره«سلام‌اللّه‌علیها» است که به آن نام معنای حقیقی‌اش را می‌بخشد و زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» از دریچه‌ی آن نام راه عبور از ظلمات دنیا به سوی نور را می‌نمایاند و ما را صاحب سرّ کبیر می‌کند. موفق باشید
6598

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام؛قسمهای 5گانه اول سوره فجر چه ارتباطی با محتوای سوره ی دارد؟(البته با توجه به اینکه جواب قسم هم حذف شده است؟)البته تفسیر المیزان را هم خوانده ام و در این رابطه نکته ای ندیدم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در تفسیر سوره‌ی فجر عرایضی داشته‌ام به آن‌جا رجوع فرمایید. موفق باشید
4958
متن پرسش
سلام علیکم ضمن تشکر از زحمات مسئولان محترم سایت که ارتقای هر چه بهتر سایت در روند زمان نشان تلاش بی وقفه آنان است.نکته ای که میخواستم عرض کنم آن است که متاسفانه هراز چندگاهی شاهد هستیم سایت هک میشودواین موضوع نه آز این باب که برای چند ساعت از دسترس خارج میشود بلکه از این جهت که به نظر میرسد هکرهایی که ظاهرا نیز به دلیل اهداف متعالی این سایت دست به چنین اقداماتی می زنند را امیدوار و پشت گرم می نماید. حال که در میدان مواجهه با مدرنیته ناگزیراز استفاده از تکنیک آنان علیه خودشان هستیم انشاءالله به گونه ای تدبیر نمائید که این جبهه هم مانندسایر عرصه های موفقیت جبهه انقلاب مانند (هسته ای موشکی هوافضا و...) عرصه سایبر هم عرصه تفوق مطلق جبهه انقلاب گردد انشاءالله
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: تلاش‌هایی جهت رفع این مشکل در حال انجام است و کارهایی نیز شده‌ا ست. موفق باشید.
4792
متن پرسش
سلام.استاد .بنده با مطالعه آثار شما به عرفان علاقه مند شده ام وقصد دارم به صورت جدی وتمرکر بیشتر مطالعه متون عرفانی راشروع کنم.اما این مسیر بسیار دشوار است وهمان طور که می دانید به دلیل عدم پرداخت گسترده در جامعه دورنمای وسیعی پیش روی بنده نیست از این که ابتدا از چه مباحثی شروع کنم چه مطالبی را بخوانم چه سیری را دنبال کنم که دچار سردر گمی نشوم وبی هدف هم مطالعه نکنم.خودم کم وبیش آنچه که از آثار شما دستگیرم شد شروع به مطالعه بر روی اسما وصفات شدم کردم تادر این موضوع عمیق تر شوم.خواهشمند شما مرا یاری کنید ویک سیر کلاسیک برای مطالعه متون عرفانی به من پیشنهاد کنید. درضمن یک سیر در راستای مطالعه کتب امام خمینی نیز می خواهم.التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست بتواند کمک کند از آن جهت که با معرفت نفس شروع می‌شود. موفق باشید
3540

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد من دختره دانشجویی هستم که دوره ی لیسانسم به خاطر جو بد فرهنگی دانشگاه و چون مسئول بسیج بودم خوب درس نخوندم و همش مشغول کار فر هنگی بودم ولی به خاطر بیت المال خیلی عذاب وجدان داشتم خدا بهم توفیق داد دوسال خوب برا ارشد درس خوندم و قبول شدم االان حس میکنم با دوسال مداوم درس خوندن کم کاری ام جبر ان شده ولی باز تو ارشد چون شاغل هستم خوب درس نمیخونم خدایی اش واحدهای ارائه شده هم تو ارشد خیلی مفید نیستند با بچه مذهبی ها که مشورت میکنم و احساس گناهم را میگم بهم میگن وسواس داری این چه حرفیه ولی واقعا حس بدی دارم چون دولتی قبول شدم حتی نسبت به غذایی که تو خوابگاه میخورم حس بدی دارم این حس شبهه و بیت الماال خیلی اذیت ام میکه لطفا راهنما یی ام کنید التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: دوستانتان درست می‌گویند . همین که قصد خدمت دارید انشاء الله مشگلی نخواهد بود . اگر از نظر فقهی می خواهید موضوع را دنبال کنید با دفتر مرجعتان تماس بگیرید.موفق باشید
1414

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام . استاد شما در کتاب جایگاه واسطه فیض گفتید در زمان ظهور دیگر خبری از علم فیزیک یا شیمی نیست پس دیگر چه لزومی دارد این درسها را در دانشگاه ان هم فقط بی هدف و به اجبار پاس کرد . واقعا دیگه هیچ دلیلی یرای ادامه تحصیل نمیبینم .لطفا راهنماییم کنید . استاد برامون دعا کنید .
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: ما فعلاً در زمان غیبت امام زمان«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» زندگی می‌کنیم، هنر ما آن است که در زمان غیبت مطابق همین زمان زندگی کنیم، بر اساس همین هنر بود که فقیه بزرگی مثل حضرت امام«رضوان‌الله‌علیه» متوجه شدند در زمان غیبت باید انقلاب کرد و مطابق همین زمان زندگی اسلامی را شکل داد و نگفتند باید امام زمان تشریف بیاورند و حالا دست روی دست بگذاریم. ما در زمان غیبت باید آنچه موجب رونق نظام اسلامی می‌شود را به‌کار گیریم تا نظام اسلامی مورد توجه جهان شود و زمینه‌ی ظهور فراهم گردد. موفق باشید
1366

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم اقای نصیری در مناظره با اقای غرویان مطرح کرده بودند که: اینکه عرفا و حکمای اسلامی در تفسیر "صمد" میگویند "صمد" به معنای جوف نداشتن و میان تهی نبودن است_همان طور که حضرت امام رحمه الله علیه در کتاب اداب الصلاه در ذیل تفسیر سوره توحید به ان اشاره فرمودند._صحیح نیست و در روایت داریم که "صمد" به معنای میان تهی است. لطفا این موضوع را تبیین فرمایید؟ با تشکر...
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: «صمد» به معنی چیزی است که میان‌تهی نباشد. مفردات در تعریف صمد می گوید:« و هو الّذی لا جوف له‏» در نتیجه با اعتقاد به صمد بودن خداوند نباید طوری برای مخلوقات موجودیت قائل شد که در آن‌جا که مخلوقات هستند خدا نباشد و حضور همه‌جانبه‌ی خداوند با خلاء روبه‌رو شود زیرا او «واسعٌ علیم» است. به همین جهت باید مخلوقات را آیت الهی گرفت که نسبت آن‌ها با خداوند مثل نسبت ما است با پرتقالی که در ذهن خود ایجاد می‌کنیم که از یک‌طرف آن پرتقال از نفس ناطقه‌ی شما جدا نیست و از طرفی عین نفس ناطقه‌ی شما نمی‌باشد و در عین حال نزد شما است. مثل آن‌که همه‌ی مخلوقات «عندالله» هستند. وقتی قرآن در مورد خداوند می‌فرماید: «لم یلد و لم یولد» می‌خواهد ما را متوجه کند رابطه‌ی خدا با مخلوقات مثل رابطه‌ی مادر و فرزند نیست که دوگانگی در میان باشد وگرنه لازم می‌آید در جایی که مخلوقات هست خدا حاضر نباشد و معنی وحدت وجود نیز به همین معنی است. آیت الله ملکی تبریزی در کتاب لقاء الله می فرمایند:حکایت شده مرد حکیمى در اصفهان بود و عادتش بر این بود که چو ن وقت غذایش م ىرسید، خادم خود را مى فرستاد تا براى او و براى هر کس که در نزد اوست - هر که مى خواهد بوده باشد - غذا بخرد؛ و آن حکیم با آن شخص حاضر با هم غذا بخورند . اتفاقاً روزى در وقت غذا یکى از طلاب شهر براى حاجتى نزد وى آمده بود، حکیم به خادمش گفت: براى ما غذا بخر، تا ما تغذى نماییم .خادم روانه شد و براى آن دو نفر غذایى خرید و حاضر کرد .حکیم به آن مرد فاضل گفت: بسم الله، بیا غذا بخوریم! آن شیخ گفت: من غذا نمى خورم !گفت: آیا غذا خورد هاى؟! گفت: نه ! گفت: چرا غذا نمى خورى با آنکه هنوز غذا نخورده اى؟! گفت: من احتیاط مى کنم از غذاى شما بخورم ! گفت: سبب احتیاط تو چیست؟ گفت: من شنیده ام که تو قایل به وحدت وجود هستى !و آن کفر است و جایز نیست براى من که با شما از غذاى شما بخورم؛ زیرا که غذا به واسطه ملاقات و تماس با شما نجس مى شود ! گفت: تو معناى وحدت وجود را چه تصور کرده اى، تا اینکه حکم به کفر قایل به آن، نموده اى؟ ! گفت: به جهت آنکه قایل به وحدت وجود مى گوید به اینکه خدا همه اشیاء است و جمیع موجودات، الله هستند ! حکیم گفت: اشتباه کردى، بیا غذا بخور! زیرا که من قایل به وحدت وجود هستم و نم ىگویم که جمیع اشیاء خدا هستند؛ چون از جمله آن اشیاء، جنابعالى مى باشد و من شکى ندارم در اینکه شما در مرتبه الاغ هستید یا پست تر از الاغ؛ پس کجا مى تواند کسى قایل به الوهیت شما گردد؟! بنابراین احتیاط شما بدون وجه است و اشکال در غذا خوردن نیست! اینک تشریف بیار و غذا بخور ! خلاصه سخن اینکه؛ نفى وجود از موجودات، لازمه اش قائل شدن به اتحاد موجودات با خدا نیست و اصولاً وحدت غیر از اتحاد است؛ براى اینکه اتحاد صورت نمی گیرد مگر بین دو چیز و این با قول به وحدت منافات دارد . پس اگر بگویى: به فرض آنکه قبول کنیم که کلمه وحدت با کلمه اتحاد نمى سازد ولى از کلمات مفصل عارفان در تفسیر این الفاظ همین معنى به دست مى آید؛ زیرا مى گویند :در دار وجود به جز او دیارى نیست .و می گویند :اعیان خارجى همگى عبارتند از حدود و اعدام و آنچه وجود خارجى دارد همان وجود است و آن هم خداوند متعال می باشد. و براى این معنا دریا و موج دریا را مثال مى زنند که موج وجودى ندارد هرچه هست همان آب دریاست . در جوابشان گفته شده که مقصودشان از این الفاظ آن است که این اعیان از خودشان وجودى ندارند و این به آن معناست که اگر حقایق این اعیان فرض شود - نه وجودهاى آنها - همان اعتبارات و اعدا ماند . پس اگر بگویى: ما قبول نمى کنیم که مرادشان این باشد؛ براى اینکه اینان مى گویند که اعیان پس از آنکه موجود شدند نیز اعدام هستند و حدود وجود به شمار می آیند . در پاسخ مى گویم: مقصودشان آن است که ماهیات امکان ندارد متصف به وجود حقیقى شوند و وجود حقیقى خارجى یک چیز یگانه است که در حقیقت براى او شریکى قابل تصور نیست و او یکتاست و امکان ندارد دو تا گردد و حقایق و اعیان، همگى شئون این وجود و موجود حقیقى هستند ولى چون تو وجود حقیقى را به خوبى نشناخته اى، وقتى ظهور و نمودى را که براى خودت و غیر خودت می بینى خیال مى کنى که این گونه وجود همان وجود حقیقى است، همان گونه که جوهرهاى این عالم را می پندارى که واقعاً جوهر هستند ولیکن اگر عمیق و صحیح بیاندیشى یا حقیقت امر براى تو به وسیله کشف شهودى صورت پذیرد خواهى دید که همین جوهرها در حقیقت اعراض و اشکال وجود حقیقى هستند بلکه اینها اعراض و حدود براى وجود منبسط می باشند و وجود منبسط شأنى از شئون وجود حقیقى به شمار مى آید و یک امر ارتباطى است که در حقیقت اصل و ریشه اى ندارد . موفق باشید
20813
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزيز: در اين كانال تلگرامي (@mohsenp1414) مطلب زير به نقل از شما آمده البته بنده هم جوابي براي Hدمين آن فرستادم كه هر دو را جهت اطلاع ارسال مي كنم: قاعده لطف و عصمت استراتژیک ولی فقیه (بخش یک از دو) ....................... آقای اصغر طاهرزاده طی سخنانی در ارتباط با اختلاف نظر رئیس جمهور سابق با مقام معظم رهبری، می‌گوید: «می‌گویند که آقا همه نظریاتش درست نیست درصورتی که خدا وقتی کسی را زعیم می کند، قلبش را در اختیار می گیرد. آیا می شود خدا ایشان را کمک نکند، آن وقت به ما ظلم کرده است و خدا این کار را نمی‌کند.» آنچه در واقع طاهرزاده در مقام بیان آن است مطلبی است که بسیاری از حامیان ایدئولوژیک آیت الله خامنه‌ای بر آن اصرار دارند و آن عبارت است از اینکه به حکم قاعده لطف، ولی فقیه در عرصه تصمیمات استراتژیک از عصمت برخوردار است. مطابق این ادعا گرچه ولی فقیه ذاتا معصوم نیست و ممکن است در برخی از ساحت‌های زندگی فردی‌اش سهو و خطا داشته باشد اما از آنجا که ولی فقیه امام امت و جامعه محسوب می‌شود، هنگامی که در طرح‌های کلان جامعه اظهار نظر می‌کند و طرحی را عملیاتی می‌کند، معصوم از خطا و اشتباه است. چرا که اگر خطا کند و خداوند مانع او نشود، خداوند به دلیل گمراهی مردم و عدم راهنمایی، به ما ظلم کرده است و خداوند از ظلم مبراست. برای ارزیابی و سنجش ادعای آقای طاهرزاده، در ابتداء تعریف اجمالی از قاعده لطف بیان می‌کنیم سپس به بررسی ادعای طاهرزاده می‌پردازیم. قاعده لطف قاعده‌ای است که در علم کلام به آن پرداخته می شود. معنای این قاعده این است که به مقتضای حکیم بودن خداوند و محدود بودن دانش بشری، عقل حکم می کند که خداوند آنچه را که مقرب به طاعت و مبعد از معصیت هست را بیان کند. با توجه به همین قاعده، استدلال بر لزوم بعثت انبیاء و ارسال پیامبران شده است چرا که اگر پیامبران مبعوث نشوند و احکام الهی را بیان نکنند، درک محدود انسان‌ها قاصر از فهم احکام الهی و عاجز از رسیدن به کمال و قرب الهی است. بنابر این، استدلال طاهرزاده و جمعی از حامیان ایدئولوژیک مقام معظم رهبری بر این امر استوار است که مطابق قاعده لطف وقتی ولی فقیه تصمیمی را برای جامعه اتخاذ می‌کند اگر آن تصمیم اشتباه باشد و خداوند جلوی آن را نگیرد، خداوند به انسانها ظلم کرده است و از آنجا که خداوند از ظلم مبراست پس مانع از وقوع اشتباه در تصمیمات استراتژیک ولی فقیه می‌شود. مشابه این نظریه در تاریخ فقه شیعه را جمعی از قدما اتخاذ کرده‌اند؛ مرحوم شیخ طوسی و جمعی از علماء در مساله اجماع، قاعده لطف را مطرح می‌کنند و می‌گویند اگر اتفاق و وحدت دیدگاهی بین عالمان و محققان شیعه بر امر نادرست و باطلی ایجاد شود ولی خداوند از طریق امام معصوم مانع این رویه نشود، خلاف لطف است و خداوند از این ظلم مبراست بنابراین اجماع علماء حکایت از صحت نظریه و دیدگاه می‌کند. اما آیا تطبیق این قاعده بر تصمیمات ولی فقیه و استنتاج عصمت استراتژیک ولی فقیه، صحیح است؟ بسیاری از فقهاء و محققان متاخر در مساله اجماع به قاعده لطف می‌پردازند و اشکالات مهمی را به آن مطرح می‌کنند که آن اشکالات بر دیدگاه آقای طاهرزاده و هم فکران او نیز وارد است. رهبر انقلاب مردم ایران امام خمینی در مباحث اصول فقه به قاعده لطف اشکال می‌کنند و آن را مقبول نمی‌دانند(1)؛ و فرزند ایشان شهید آیت الله مصطفی خمینی درباره قاعده لطف می‌نویسد: أنّ قاعدة اللطف ليست تامّة، لا في باب النبوّة، و لا في باب الإمامة. قاعده لطف نه در باب نبوت و نه در باب امامت قاعده ی تمام و صحیحی نیست. (2) @mohsenp1414 جواب با سلام: اينطور به آقاي طاهرزاده حرف بستن خارج از اخلاق در بررسي نظرات ديگران است شرح نظر هر كس را از خودش و آثارش بخواهيد. ايشان زنده است و سايت پاسخگويي هم دارند (لب الميزان) لطف كنيد چند كليك ساده كنيد و توضيح اين مطلب را بخواهيد. ايشان به عصمت هيچ كس بجز 14 معصوم قائل نيستند و معناي كمك و امداد الهي در زندگي بشر (چه قلبي و چه در عالم مادي) با عصمت متفاوت است. فقط استاد طاهرزاده اين مطلب را نمي گويد بلكه استاد مطهري نيز در كتاب (امدادهای غیبی در زندگی بشر) مي گويد: «امدادهای غیبی خداوند، تأثیر شگرفی در زندگی انسان‌ها دارد. در قرآن کریم و روایات معصومین (ع) این موضوع به تأکید مطرح شده، به گونه‌ای که دیگر نمی‌توان گفت امدادهای غیبی در زندگی انسان‌ها یک استثناست و تنها در موارد نادری نمایان می‌شود، بلکه یکی از سنت‌های الهی است که مؤمن می‌تواند در سختی‌های زندگی به آن دل ببندد و امید نجات داشته باشد.»
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ضمن تشکر از تذکری که به نویسنده‌ی آن مقاله دادید؛ همان‌طور که در جواب سؤال‌های شماره‌ی 20774 و 20800 و 20812 عرض شد بحث عصمت برای ولیّ فقیه در میان نیست، بحث بر سر آن است که به تعبیر حضرت رضا «علیه‌السلام» : «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَمْ تَجِدْ فِيهِ غَيْرَ صَوَابٍ فَهُوَ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ مُؤَيَّدٌ»[1] اگر خداوند بنده‏ اى از بندگانش را جهت امور مردم انتخاب كرد، سينه‏ ى او را گشاده مى‏ گرداند. تا در مديريت خود كوچك‏ترين لغزشى نداشته باشد و امور بندگان را با وسعت نظر سر و سامان دهد. در نتيجه آنچنان توانا مى ‏شود كه در جواب‏گويى به هيچ نيازى در نمى‏ ماند و غير از صواب از او نخواهى يافت و به خوبى مصلحت مردم را در نظر مى‏ گيرد.

در ضمن به این نکته‌ی عقلانی و عالمانه‌ی حضرت آیت اللّه جوادی، نمی‌توان دقت نداشت که می‌فرمایند به همان معنایی که خداوند امامان معصوم را جهت هدایت جامعه می‌پروراند، در زمان غیبت امام معصوم عالِمِ مورد نیاز جامعه را نیز می‌پروراند. آیا در تجربه‌ی وجود شخصیت‌هایی مثل حضرت امام و رهبری روی هم رفته این موضوع قابل درک نیست؟ در ضمن در فایل صوتی که بناست بر روی سایت «لبّ المیزان» تحت عنوان «مددهای الهی به زعیم جامعه» قرار گیرد، عرایضی شده است. موفق باشید  

 


[1] - تحف العقول، ص 443

20125

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چرا جواب سوالات م ارو نمیدید؟ سوالات 20105-20064-20065-20061-20067
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤال‌ها به صورت شخصی جواب داده شده است. احتمالاً مشکلی در ایمیل‌تان هست و یا در قسمت spam ذخیره شده است. موفق باشید

18442

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: ۱. احساس می کنم نیاز دارم در کنار برنامه مطالعاتی شما، یک برنامه عملی سیر رو هم شروع کنم، ولی نمیدونم چی؟ اگه میشه معرفی کنید. ۲. و یه سوال هم در زمینه علم و عمل، عمل به برنامه سلوکی رو تا چه جایی پیش بریم که با علممون هماهنگ باشه، یعنی ملاک تشخیص این هماهنگی چیه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- دعای «مکارم الاخلاق» خوب است 2- انسان باید سعی کند در راستای علم به دستورات الهی در حدّی که برایش ممکن است، آن دستورات را عمل کند. موفق باشید

17810
متن پرسش

با عرض سلام خدمت استاد گرانقدر: الحمدلله بر ما این توفیق حاصل شده است که از محضر شما پیرامون اربعین همچون سایر مسائل بهره مند شویم و نگاهی متفاوت به عالم اربعین پیدا کنیم. شکر که توفیق زیارت اربعین نصیبمان گشته و ان شاء الله دعاگویتان هستیم. اما سوالی که ذهن ما را درگیر کرده این است که حال که هنگامه حضور ما در میدان اربعین فرا رسیده، با توجه به فهم و نگاه تاریخی که اجمالا حاصل گشته باید به دنبال چه گمشده ای در اربعین باشیم؟ در زیارت اربعین به دنبال جست و جوی چه باشیم؟ نقش ما در اربعین چیست؟ چگونه می توان در خدمت حرکت عالم اربعین بود؟ و سوالاتی ار این دست. از استاد عزیز تقاضا داریم اگر امکان آن وجود دارد ما را در فهم این مسائل یاری نمایید. پیشاپیش از حسن توجهتان تشکر می کنیم و ان شاءالله هر چه زودتر توفیق درک حضوری از محضرتان را هم پیدا کنیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم .حضوردر پیاده‌روی‌ سال‌های اخیر به معنای «امکان حضور در تاريخي ديگر» است تا معناي «حضور تاريخي» تبيين شود و زائر متوجه باشد با چه احساسي بايد حضور تاريخي خود را در رخدادي که ظهور کرده است دريابد که البته اين مشکل‌ترين موضوع این تاریخ است از آن جهت که بايد ماوراي عقل مدرن به موضوعي نظر کند که فعلاً در حال تولد است و خود را در طي يک فرايند مي‌نماياند و از درون جان آدميان سر برمي‌آورد و در قول و فعل‌شان سريان مي‌يابد.

   بدون درک زمانه، هيچ قدمي به سوي آينده‌ي خود نمي‌توان برداشت و رخداد اربعين در اين تاريخ، زماني است که مي‌توانيم با قرارگرفتن در آن، سرنوشت خود را از بند غرب آزاد کنيم و تاريخ پايان‌يافتگي غرب را نشان دهيم که این همان تاريخِ سست‌شدن عهد انسان با سکولاريته و اقامه‌ي رابطه‌ي انسان با خداست.

   با این اربعين تعرّض انسان به اومانيسم و تقليل گوهر آدمي، شروع شده است و چيزي در انسانِ اين تاريخ رخ داده و بر هستي او حاکم گرديده که ديگر نمي‌تواند در تاريخي زندگي کند که قوام آن را اومانيسم شکل داده است.

   ما همان‌طور که در سنن الهي قرار داريم، اگر از حضور خود در آن سنن آگاه شويم راهِ آينده نسبت به آن سنن در مقابل ما گشوده مي‌شود. به همين معنا ما در تاريخي هستيم که اربعين به صورتي خاص ظهور کرده که اگر از حضور خود در اين رخداد آگاه شويم، راهِ آينده‌ي تاريخ ما در مقابل ما گشوده خواهد شد و ديگر در توهّمات بشرِ غرب‌زده قدم نخواهيم زد. عرایضی در این رابطه در کتاب اربعین حسینی و حضور در تاریخی دیگر شده است. موفق باشید

15732
متن پرسش
با سلام و درود فراوان: استاد محترم بنده در مبانی حکمت متعالیه چندی است که تحقیقاتی به لطف الهی دارم اما در مبنای اصالت وجود که آقای جوادی بیان میکنن ایشون ماهیات رو به طور کلی در خارج از ذهن نفی میکنن. چند تا از سوالات رو هم که پرسیده شده بود در سایت خوندم اما همچنان در یک شک و دودلی هستم. آیا ایشون ماهیات به معنای اشیائی که با حواس ظاهر دیده و درک میشه رو در خارج از ذهن نفی میکنن؟ چون حواس ظاهر ما فقط با ماهیات مرتبطه و دوم اینکه اگه قائل به این باشیم که هیچ مصداقی از مفاهیم ماهوی در خارج نیست، مثل شکل و رنگ و اندازه و ... پس جهان خارج از ذهن ما مجرد هست چون خواص ماده رو نداره کما اینکه ماده هم خودش از سنخ ماهیت هست، آیا اینطور قائل هستید و یا هستند؟ و سوال سوم آیا در عرفان همونطور که خدا مجرد هست جلوه اون هم مجرد هست و تمام تشکیکی که در هویت این جلوه قائل هستن همه مجرده یا این جلوه مرتبه عقل و مثال و ماده هم درش مطرحه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی نظر به «وجود» باشد، ماهیاتْ حدّ وجود خواهند بود و نه چیزی مستقل. و حضرت استاد متأله، ما را متوجه این امر می‌کنند. 3- در نگاه عرفانی «یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد» لذا در آن نگاه بحث مجرد و ماده مطرح نیست این واژه‌ها مربوط به تفکر فلسفی است. موفق باشید

14299
متن پرسش
سلام: 1. در زمینه تاریخ امام حسین (ع) بجز کتب شما و شهید مطهری که کار کرده ام چه کتابی بخوانم؟ 2. در زمینه مقتل امام حسین (ع) بجز کتب مذکور و مقتل لهوف چه کتابی به جزئیات دقیق پرداخته؟ 3. کتب میرزا جواد آقا ملکی تبریزی چگونه است؟ جایگاهش در عرفان؟
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع بسیار گسترده است با کتاب‌های بسیار گسترده. کتاب «پس از پنجاه‌سال» مرحوم دکتر شهیدی و کتاب «نفس‌المهموم» مرحوم شیخ عباس قمی و جلد 44 بحارالأنوار برای شروع خوب است 2- غیر از لهوف، مقتل دیگری را نمی‌شناسم 3- کتاب‌های مرحوم ملکی تبریزی در عرفان عملی، عالی است. موفق باشید

نمایش چاپی