باسمه تعالی: سلام علیکم: همان وقت هم که غیبت میکردید، به دنبال نقدِ بدیهای بنده بودید و من راضی بودم چه برسد به حالا. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در این مورد تخصصی ندارم. ولی میدانم جناب ابنسینا، مقدمهی طبّ را معرفت نفس میداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اطلاعات خاص تخصصی در این مورد ندارم، فقط ذکر خیر ایشان را شنیدم. موفق باشید
با سلام خدمت استاد بزرگوار چند تا سوال از محضرتان داشتم: 1. موضع شاه در مقابل مسئله نقد غرب چه بود؟ اینکه گفته می شود شاه با این مسئله مشکلی نداشت درست است؟ اگر درست است علت آن چه بود؟ 2. چرا عمده کسانی که در مسیر غرب شناسی فردیدی قرار می گیرند از انقلاب و فضای حماسی آن دور می شوند و به نوعی روشنفکری منفعل و البته منتقد تبدیل می شوند؟ آیا این دستگاه غرب شناسی مشکل دارد یا مشکل از جای دیگری است؟ 3. چه خصوصیتی در غرب شناسی فلسفی نهفته است که هر کس که به آن دل می دهد از درون دچار یک حرارت و شوریدگی عجیبی شده و وجودش دچار تلاطم و بی قراری می شود؟ 4. آیا امکان دارد به لحاظ ثبوتی حرف های اندیشمندان غربی مطابق با حقیقت باشد؟ آیا در عالم اثبات واقع هم شده است؟ با توجه به اینکه برخی قائلند کفار و غیر شیعه هیچ گاه حرف حقی ندارند و اگر هم حرف حقی بر زبانشان جاری می شود از شیعه به عاریت رفته است. ممنون.
باسمه تعالی: سلام علیکم: گفت: «تو پای به راه در نِهْ و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت چون باید کرد». از نوع سؤالاتتان برمیآید که چندان در جریان غربشناسی آنطور که باید و شاید نیستید. پیشنهاد اولیهی بنده آن است که از طریق کتابهای مرحوم شهید آوینی، معنای درست و رویکردِ صحیحی که ما در نسبت انقلاب اسلامی باید در غربشناسی داشته باشیم، بهدست آورید و سپس باز به سؤالات خود بنگرید، در آن صورت موضوع فرق خواهد کرد. آنهایی که میگویند نیاز نیست به غیرِ شیعه رجوع کرد؛ باید متذکر این سخن علی«علیهالسلام» باشند که حضرت میفرمایند: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِیهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَل» در این حدیث حضرت می فرمایند مراد از علمی که باید در چین به دنبال آن بود علم معرفت النفس است که سبب معرفت خداوند عزوجل می شود. "من عرف نفسه عرف ربه". مراد از چین احتمالا کنایه از دوری باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فعلاً این راهی که خداوند در مقابل قلبتان گشوده است را دنبال کنید تا إنشاءاللّه تجربهی روحی و روحانیِ لازم را از این مرحله بهدست بیاورید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث «رق منشور» و «بحر مسجور» را باید در تفاسیر اعم از تفاسیری مثل المیزان و یا تفاسیری مثل تفسیر منسوب به محیی الدین دنبال کنید. بنده نیز عرایضی در این رابطه در بحث سوره طور داشته ام 2. «بیت معمور» مقام نازلهی عرش است. بنابر این مربوط به عالم مثال میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند را باید ماوراء حجابهای دنیایی با چشم قلب و حقیقتِ ایمان به تماشا نشست. سایر پدیدهها، وسایل امتحان ما هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: «عجب» زیرمجموعهی کبر است. اگر انسان متوجه نور توحید افعالی بشود، و همهچیز را از خدا بداند کمالی برای خودش به صورت استقلالی قائل نمیباشد و در همین رابطه، توفیقاتی را هم که بهدست میآورد از خدا میداند و برای رهایی از «عجب» به خود میگوید: «هر عنایت که داری ای درویش / هدیهی حق بدان، نه کردهی خویش». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اطلاعی ندارم که واژهی «اسلام فقاهتی» از چه زمانی و توسط چه کسی مطرح شد. ولی اسلام به یک معنا، سراسر اسلامِ فقاهتی است از آن جهت که روحیهی تعمق در دین را مورد تأکید قرار می دهد و حضرت امام نیز بر همین اساس بر اسلام فقاهتی تأکید دارند 2- مقابله با امثال علامهی قاضی، عموماً ریشه در خلاصهکردن اسلام در فقه است و یا یک نوع سطحینگری در کار است. و امروز متأسفانه جریان تفکیکیها به این مشکل گرفتارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم:همینطور است. زیرا هر اندازه توحید به معنای واقعی آن خوبتر معنا شود، جایگاه اولیاء معصوم«علیهمالسلام» که حقیقت قرآن به قلب آنها اشراق میشده، معلوم میگردد، و لذا اسلام را در محدودهی فقه متوقف نمیکردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقهی انسان توانایی آن را دارد که صورتهایی را در درون خود بسازد، چه آن صورتها ریشه در محسوسات او داشته باشد و چه در عقاید او. و لذا به اقتضای معاد جسمانی، در برزخ و قیامت انسان با صورتهای عقاید و اعمالش روبهروست در آن حدّ که وقتی از یکی از آن صورتها میپرسد «مَن اَنتِ»؟ جواب میدهد: «اَنا رأیکَ الحسن الذی کُنت علیه». یعنی من عقیدهی نیکوی تو هستم که در دنیا بر آن بودی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تأثیر هر موجودی به جهت وجود آن است ولی محدودیت و نقص آن مربوط به خودش میباشد. اینکه آتشِ بیرونی و نمکِ خارج از ذهن، میسوزاند و شور میکند به جهت وجود آنها در خارج است و به همین جهت آتش و نمکِ ذهنی، آن تأثیر را ندارد زیرا آن نحوه وجود خارجی را ندارد. البته مباحث «اصالت وجود» اگر دنبال شود این موضوعات بهتر روشن میگردد. علامه طباطبایی در ابتدای «بدایةالحکمه» نکات ارزندهای را طرح کردهاند. موفق باشید نقش «وجود» در تأثیر اشیاء
باسمه تعالی: سلام علیکم: برای شرح مثنوی لااقل شرح آقای کریم زمانی هست. دیوان شمس را نمیدانم چگونه باید به معنای واقعیاش پیدا کرد. در دستیابی به این پرندهی گریزپا که به صورت عشق، همواره در پرواز است، خودم هم ماندهام. اگر راهی و یا چاهی سراغ دارید به من نیز خبر دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میرسد روش و سخن مرحوم شهید آوینی موضوع را روشن کند که با خودآگاهی تاریخی اگر غرب را بفهمیم و متوجه باشیم با چه فرهنگی این تکنیکها شکل گرفته است، بتوانیم ماوراء فرهنگ غربی، تکنیک را جهت دهیم و لازمهی اینکار داشتن علمی است که مبنای این تکنیک است. و آقای دکتر داوری همین نکته را تأکید میکنند که ما از فرهنگ تکنولوژی غربی غافل نباشیم و مقام معظم رهبری با نظر به خودآگاهیِ لازمی که میتوانیم نسبت به فرهنگ غربی داشته باشیم، گزینشی عملکردن نسبت به غرب را مطرح میکنند. موفق باشید
