بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41930
متن پرسش

سلام: در مورد تمجید استاد از سخنان حداد عادل؛ اولا تعریف آقا از مذاکره کنندگان نافی سوء نیت اونهاس نه ساده لوحی و اختلال محاسباتی اونها. دوما: وقتی آقا می فرمایند برخلاف نظرم اجازه دادم، یعنی این اختلاف رو کشاندن بین مردم و هزینه تبعات اون رو ترجیح دادن به نتایج یک دندگی مسئولین. چون اینها هنوز عبرت نمی گیرند!!! (این رو بذار در کنار اینکه زاکانی گفت بیش از بیست بار بردن پیش آقا، لاریجانی گفت با قهر نمیشه کار پیش برد صحبتهای آقای نبویان و ... ) سوما: اینکه آقا راضی نیست، صرفا به علت کم بودن امتیازهای ماست از کجا استنباط می شه؟ (قطعا غلطه!) احتمال داره عدم رضایت از خسران و ضرر زیاد اون تفاهم باشه. به همین علت آقا آشکار کرد و فرمود ما منتظریم!! یعنی احتمال زیاد بخش قابل توجهی هم محقق نخواهد شد. چهارم: خود دکتر حداد میگه اگه در آینده مذاکرات شکست خورد، رهبری نظرش رو قبلا فرموده، ‌نمیشه به ایشان منتسب کرد!! خب پس رهبر معظم این رو درست نمی دونسته که خواسته جلوی این کار رو بگیره و تجربه برجام و انتساب به رهبری تکرار نشه. پنجم: اجازه صادر کردم، با توجه به نکات بالا یعنی اینها هنوز نفهمیدن و هنوز عبرت نگرفتن! چه کنه رهبر معظم که با همینها باید کشور رو اداره کنه!!! ششم: آقا ما می گیم ترامپ و ... کذابن! این همتی احمق و صادق الحسینی رو چه کنیم! اونها که گفتن اگه محصولشون خوب باشه می خریم!!! یعنی هم بازار دشمن رو رونق بدیم هم به دشمن اعتماد کنیم (احتمال بیوتروریسم عمومی)!!! البته که نباید اهانت کرد اما با این کارها، این ضربه آقایان به ولایت فقیه رفع و رجوع نمیشه!!!!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر عنایت کرده باشید بنده در آن جمله‌ای که در رابطه با سبک برخورد آقای دکتر حداد عرض شد، آخر آن جمله این بود: «تذکر آخر دکتر حداد عادل که ما در نسبت با همدیگر چگونه باید باشیم». آری! این نکتۀ مهمی است «ما در نسبت با همدیگر چگونه باید باشیم.» این همۀ آن چیزی است که ما در این تاریخ باید مدّ نظر قرار دهیم تا حال ۷۹ نکته تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» مطرح شده است  https://eitaa.com/bartarin_hozoor  در همین رابطه عرض شد که باید نسبت به آینده بسیار امیدوار بود. امید است که جواب خود را با نظر به آن نکات بیابید. موفق باشید

41929
متن پرسش

از نافع بن هلال روایت کرده‌اند که گفته است: «آن‌گاه امام بازگشت و به خیمه زینب کبری رفت و من نگاهبانی می‌دادم و شنیدم که زینب کبری می گوید: برادر، آیا اصحاب خویش را آزموده‌ای؟ مبادا هنگام دشواری دست از تو بردارند و در میان دشمن تنهایت بگذارند!... و امام در پاسخ او فرمود: والله آنان را آزموده‌ام و نیافتم در آنان جز جنگ‌جویانی دلاور و استوار که با مرگ در راه من آن چنان انس گرفته‌اند که طفلی به پستان‌های مادرش.» امام عشق، خود یارانش را این چنین ستوده است: «جنگ‌جویانی دلاور و استوار که با مرگ در راه حق آن چنان انس گرفته‌اند که طفلی به پستان‌های مادرش.» راوی : صحرای بلا به وسعت تاریخ است و کار به یک یا لَيْتَنِی كُنْتُ مَعَكُم ختم نمی‌شود. اگر مرد میدانِ صداقتی نیک در خویش بنگر که تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست که هیچ، تو نیز از قبله دارانِ دایرهِ طوافی و اگر نه... دیگر به جای آن که با زبانْ «زیارت عاشورا» بخوانی در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین علیه‌السلام با دل به زیارت عاشورا برو. «ضحاک بن عبدالله مشرقی» را که می‌شناسی عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آن که صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوفْ فرزند شک است و شکْ زاییده شرک و این هر سه خوف و شک و شرک راهزنان طريق حق اند... که اگر با مرگ انس نگیری خوف راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی کرد. شب هر چه در خویش عمیق تر می‌شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این سرّالاسرار شب زنده داران است. اگر ناشئه لیل نباشد رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم؟» مرگ، بدون دیدن آن نمی‌توان زندگی کرد، زندگی حقیقی، به نقل از بزرگان: هیچ چیز به اندازه یاد مرگ در اصلاح نفس کارساز نیست، تنها اولیاء الهی هستند که طعم زندگی مرگ آگاهانه را چشیده‌اند. «موتوا قبل ان تموتوا»  و... این چند روز را سعی در انس با کتاب فتح خون با آن زبان تحول گونه‌اش را داشتم. به این امید که شاید از این عالَم و شاکله‌ای که عملم را می‌سازد، به در آیم. شاکله‌ای که هیچ چیز برایش معنا ندارد و طبعاً درکی از مرگ هم نخواهد داشت. اما در جانش طلبی است که معنایی رخ بنماید. در مواجهه با فتح خون آوینی بودم که با این جملات روبرو شدم. به خدا مرگ را نمی‌فهمم و هرچه تلاش کردم که روبرو شوم و برگردم به جدی‌ترین زندگی، جدّیتی در خود نیافتم. (یاد ابتدای مقاله «هایدگر و گشایش راه تفکر آینده» دکتر داوری افتادم و نامه آن خانمی که می‌خواست بداند کمتر از هیچ چیست و تنها هایدگر بدان اعتنا کرد. ناگاه در بحبوحه زندگی در پیش خویشتن می‌یافتم که باید به طور جدی کتاب «معاد و بازگشت به جدی‌ترین زندگی» را بخوانم. یا گاه در شبی یا روزی از هوس‌ها و گناهان و این نحوه زندگی حیوانی خسته می‌شدم و هی با خودم می‌گفتم «یاد مرگ این ها را می‌میراند» که تنها راه رجوع به مرگ را خواندن همان کتاب معاد و هنر مردن می‌یافتم. بارها تلاش کردم که کتاب را بخوانم اما نهایت ۵ جلسه می‌آمدم و رها می‌شد. جدّیت، عزم، همت متعالی. این‌ها به نظر تحفه الهی باید باشد و اراده‌ای و تصمیمی نیست. سلام بر حصرت اما و شهدایش. سلام بر حاج قاسم و آقای شهیدش. بماند، جدی نبودن در مابقی امور نیز مسئله‌‌ام شده. و اگر کاری می‌کنیم، طوری که اگر در غفلت از خویش نباشم، باز می‌گویم که مگر چه کار کرده‌ایم، چه فایده؟ به نظرم، گویا جایگاه امور در جان‌مان مشخص نیست. این را کسی می‌گوید که نامانوس با مطالب شما نیست. از همان طاهرزاده آشتی با خدا تا همین طاهرزاده انسان و باز انسان. (نه اینکه همه کتاب‌ها را خوانده باشم یا ادعای مریدی و اینها بکنم، اما شاید این رجوع هم بی‌نسبت با این احوالات که از این پرسش ساطع می‌شود، نباشد). حتی اهل رمان و فلسفه و کمی مانوس با دکتر داوری و مقالات آوینی هم می‌باشد. و دیگر نسبت‌ها و کتاب‌ها. به من بگویید آوینی از چه حرف می‌زند؟ آیا مرا در این قیاس راهی هست؟ در قیاس بین " مردانی که در کلام سیدالشهدا این مانوس با مرگ‌اند با آنان که باید تلاش کنند که با دل زیارت عاشورا روند تا مگر مانوس مرگ شوند؟ جدّیت و عزمم کجاست؟ آیا از این شاکله امیدِ گریزی هست که فرمود «کُلٌ يَعمَلُ عَلَي شَاكِلَتِهِ»... در پرسش و پاسخ‌های پیشین در این چند ساله، بارها متذکر به رجوع به المیزان علامه شده‌اید، خیلی در رجوع به آن سختم است. حدود هشت سال است دوره کاملش را در خانه دارم، دریغ از همتی برای جدیت. همچنین تذکر به نشستن پای کتب معرفت‌النفس از ده نکته و خویشتن و معرفت النفس و الحشر تا خود انسان و باز انسان و حتی کتاب معاد، و دیگر بحث‌ها حتی مباحث نیست‌انگاری و مباحث انقلاب اسلامی و غیره و ذلک شده‌اید. ناامید نیستم. غر هم نمی‌زنم. و دست خودم هم نیست که بخواهم مطالعه و خواندن را رها کنم. به نظرم این نحوه پرسش خودش تفکر است و دعوت به تفکر. آیا این احوال که متذکرش می‌شوم، راه یه جایی می‌برد. توصیه و تذکر زورش می‌رسد که راهی را باز می‌کند. چطور این سوختن و بیچاره شدن با حاج قاسم و آقای شهیدش، مرا همتی و جدّیتی و تحولی برای طی مسیر نمی‌آورد. این‌ها پرسش است. جان مطلب را نمی‌توانم ادا کنم. ناگفتنی‌ها بیشتر از این گفته‌هاست. آری تنها شاید اشارتی جهت جانمان را متحول کند. «خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد / من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد / روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد / همای گو مفکن سایه شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد / بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد / هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد / به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ /چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد.» یا علی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت تاریخی است که انسان‌ها از یک طرف در سوبژگیِ خود جهانی هستند که تنها در جهان خود می‌توانند باشند، و از طرف دیگر در نسبت با همۀ جهان باید خود را تجربه کند و این است که می‌یابیم و می‌یابیم «هنوز نه!» و چه اندازه این حضور که از یک طرف عبور از خودبنیادی و از طرف دیگر عبور از تحجّر است؛ زیباست، وقتی همه چیز آینه‌هایی هستند تا ما به سوی آنچه باید برویم، برویم. آن‌طور که جناب لسان الغیب گفت آنچه از او گفتید که: 
«خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد» در این حالت گویا تو، او شده‌ای و اوست که در وسعت تو حاضر می‌شود و این یعنی «ما» و «شهادت او».
 «من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم / که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد» مائیم و آینده‌ای که دیگر استکبار و روحیۀ محاسبه‌گرانۀ دنیا هیچ جایی در آن آینده ندارد و این یعنی «ما» و «آن شهیدِ شهیدان».
 «روا مدار خدایا که در حریم وصال / رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد» نه چنین نیست! مائیم و «او» و مردمِ مبعوث‌شده بزرگ انسان‌هایی که به طور فوق‌العاده‌ای محرم راز شده‌اند مانند آن بانوی سؤال کنندۀ شمارۀ 41931.
 «همای گو، میفکن سایۀ شرف هرگز / در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد» نه! دیگر چنین نیست. طوطیِ جان ما آنچنان فریاد مرگ بر آمریکا می‌زند که سرمستانه جبهۀ استکبار این کلاغانِ نابهنگام که جنایتکارانه در دل جنگ ۱۲ روزه پیشنهاد تغییر پارادایم کردند!!!
 «بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل / توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد» مانند کلام رهبر شهید که در غیاب‌اش این‌همه حاضر است تا ما تمرین کنیم چگونه او را در کلامش احساس نماییم. کلامی که خدا می‌داند و قسم به خدای عظیم جز نایب الامامی حیّ و حاضر، امکان گفتن چنین سخنانی نیست.
 هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری / غریب را دل سرگشته با وطن باشد» مائیم و هزاران روز زندگی در فردایی که آن امام شهید به عنوان وطن هر روزی‌مان، در اکنونِ آن فردا حاضر است.
 «به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ / چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد» پس، گفتنی نیست با همۀ این‌همه گفتن. باید در راهی قدم زد که در مقابل ما گشوده شده است چه با هایدگر و چه با داوری و چه با کتاب معاد. موفق باشید  
 

41928
متن پرسش

سلام و ارادت: چند پرسش داشتم خدمتتون عرض می‌کنم به امید آگاهی: ۱. در جامعه (غیر دینی منظورم نیست، جامعه دینی) وقتی بحث از مقصود و آرمان زندگی میشه ناخودآگاه اکثر افراد روی اینه که اگر شخصی خیلی ابهت داشته باشد و رفیق داشته باشد و ارتباطات زیادی دارد آدم خوب و زرنگ و جا افتاده ای هست؛ تا اینجا که هیچ اما وقتی همین بحث میشه محل مسابقه و آرمان و سنجش بین افراد. حالا با این فضا اگر به همین جامعه ایمانی بگی فلانی که بی کس و کار نه تو اجتماع بالاست نه در انظار مردم اگر به مردم و این جامعه بگیم که امام حسین اینو قبول کرده و نگاه ویژه ای به این داره نسبت به بقیه افراد، جامعه خواهد گفت: چه خوب اما این چه خوبیست که به حال آن فرد غبطه نمی‌خورن. سوال اینه در بین مفاهیم حقیقی و دینی باید دنبال مفهوم خاصی بگردیم و به سمت آن بریم که مورد غبطه دیگران باشیم یا نه در روز موعود جایگاه ها عوض می‌شود (خافضه رافعه)؟ نقطه تطبیقیش با حال خودم اینه که ممکنه نماز شب بخونم زیارت عاشورا بخونم و.. اما ناخودآگاه فکر می‌کنم خب که چی نه آدمو در اجتماع عزیز می‌کنه نه رفیقی دارم، در تنهایی که کسی درکم نمیکنه بعد فکر می‌کنم مثلاً این همه اعمال و اعتقادات کار می‌کنم فقط برزخ خوب میشه اونم چون نمی‌دونم چطوریه هزار تا سوال مطرح میشه که بالاخره لحظه حالم که داره الکی می‌ره چون نه ارتباطات عمیقی پیدا کردم نه رفیقی نه همسری و.. آره درسته که کار خوب می‌کنم ولی این ناخودآگاه که اینطور فکر می‌کنم و ناامید میشم به لحظه حال و زندگیم و افسوس می‌خورم که مثل بقیه کاش کسی بودم دو تا رفیقی و مونسی داشتم (دعا بفرمایید و لطفاً توضیح بدید باید چطوری نگاه کنم که اگر دنیا هم پشت کرد بهم من آرام باشم و دنبال این نباشم که کسی باشم که بقیه غبطشو میخورن یا اگه تنها بودم لاکی نباشه برام و خودم رو به اجبار قانع نکنم که حالا اینطور شده و دنبال جملات مسکن بگردم...(جوانیم که عاشق برزخ و قیامت و امام حسین و حضرت علی اکبر علیه السلام و بهشت و فضایی هستم که در توصیف آن گفته اند که لایبغون همه حولا، فکر و ذکرم معاد است کسی صحبت از مرگ می‌کنه سراپا گوش می‌شوم و همین مفاهیم منو نگه داشته و کمی طاقتم بیشتر می‌کنه) لطفاً کمکم کنید. با تشکر از استاد عزیز❤️

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، حضوری است که انسان در نزد خود دارد. در این حضور است که انسان، جهانی می‌شود در نزد خود. در این حالت، فرق نمی‌کند «زیر دریا خوش بود یا روی آن». پیشنهاد می‌شود کتاب «آشتی با خدا» را که روی سایت هست، مطالعه فرمایید. موفق باشید

41927
متن پرسش

سلام و احترام: سخنی با جناب آقای حداد و تایید استاد طاهرزاده بر منش ایشان در مواجهه با پیام حضرت آقا. حرفت حق جناب آقای حداد عادل ولی ما زخم خوردیم. ما می‌ترسیم حق هم داریم بترسیم وحشتناک هم حق داریم. اون ایامی که ازش حرف می‌زنید و اون طرز فکر با شدت و ضعف به قوت خودش باقیست. وقتی از رئیس دولت که از چرخش ۱۸۰ مواضع ترامپ حرف میزنه تا رئیس کل بانک مرکزی که از بلامانع بودن خرید گندم و ذرت از آمریکا حرف میزنه تا دیگران... ما حق داریم بترسیم. ما ضمن بکارگیری تمام تلاش خود برای حفظ وحدت همراه با مقام معظم رهبری ناظر و منتظریم ببینیم چکار می کنند. ما نمی‌گذاریم دشمن فریبکار این‌دفعه سر ما و مسئولان کلاه بگذارد. بالای سرتان خواهیم بود.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای دل و جان شما شوم که می‌دانید با چه دشمنان کثیف و غدّاری روبرو هستیم، آن هم در نهایت حیله‌گری. ولی آیا تجربه نکرده‌ایم که ما وقتی به حکم وظیفه در مسیر تقوا، سیاست و دیانت را در کنار هم داشته باشیم، خداوند روز به روز بر خواری دشمنان و پیروزی ما بر آن‌ها افزوده است؟ حتی در عین ناتوانی کسانی که می‌خواهند از آمریکا دارو و گندم بخرند. در حالی‌که به گفتۀ استاد مجتبی زارعی « گندم و ذرت آمریکایی عین نجاست سیاسی است!» https://eitaa.com/Dr_Zareii_Siasatefetrat/3828  موفق باشید

41925
متن پرسش

ما وظیفه خودمان را انجام می‌دهیم او هم وظیفه خودش را خیلی ها نگرانند. چون شروط ما نقض شده است نگرانند که نکند مسئولین واکنش لازم را نشان ندهند این نگرانی ها طبیعی و نشانه حساسیت مردم است. اما بدانید ورود به موضوعی در این سطح یا خروج از یک توافق و تفاهم نامه بین المللی یک تصمیم کوچک و روزمره نیست که با اولین نشانه اختلاف یا اولین نقض احتمالی همان لحظه همه چیز را تمام کنیم. گاهی فقط حق داشتن کافی نیست باید بتوانی حقانیت خودت را هم برای افکار عمومی که هنوز سوال دارند اثبات کنی. گاهی لازم است آن قدر سند و مدرک جمع بشود که هیچکس نتواند در باره بدعهدی دشمن تردید کند. گاهی لازم است طرف مقابل آن قدر در نقض تعهدات پیش برود که حتی نزدیک ترین حامیانش هم نتوانند از او دفاع کنند. گاهی ما از همه محاسبات امنیتی و نظامی و سیاسی خبر نداریم. نمی‌دانیم چه زمان بندی هایی در حال بررسی است. چه ملاحظاتی در میدان وجود دارد و چه اقداماتی در پشت صحنه در حال انجام است. خیلی وقت ها مسئولان مجبورند ده ها متغیر را همزمان مدیریت کنند. برای همین نباید هر سکوتی را به معنای بی عملی و هر صبری را به معنای ناتوانی تعبیر کرد. بارها اتفاق افتاده که عده ای از روی ظاهر ماجرا قضاوت کرده اند بعد از مدتی معلوم شده که داستان بسیار پیچیده تر از چیزی بوده که تصور می‌کردند. پس نگران نباشید مطالبه گر باشید اما مضطرب و نا امید خیر. وظیفه ما حفظ روحیه وحدت و خیابان است. بقیه اش را به خدا می‌سپاریم ما وظیفه خود را انجام می‌دهیم و رهبر انقلاب وظیفه خود را.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. حقیقتاً باید با همۀ حیله‌گری‌های دشمن نگران نبود به حکم: «إن‌ الله یدافع عن الذین آمنوا» خداوند خودش مدافع آن‌هایی است که ایمان به خداوند دارند. و تا حال نیز چنین بوده. ولی آری! باید مطالبه‌گر بود به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب فرمودند: « ما یعنی شما ملّت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفته‌شده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود» موفق باشید

41923
متن پرسش

با سلام: در بحث قاعده «بسیط‌ الحقیقه کل‌ الاشیا و لیس بشی منها»، آیا درست این است که بگویی: بسیط‌ الحقیقه (خداوند)، دارای کمالات اشیاست و یا اینکه بگوییم خداوند (بسیط‌ الحقیقه)، عین کمالات اشیاست؟ با تشکر!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که دوگانگی در ذات حضرت حق نیست، پس کمال او عین ذات او می‌باشد و از این جهت او همۀ اشیاء است به اعتبار کمال اشیاء و نه به اعتبار چیستیِ آن‌ها. موفق باشید

41922
متن پرسش

سلام استاد: این حرف رو شخصی استدلال می‌کرد و سوال پرسید و من نمی‌دونستم چی بگم در جوابش. لطفا نظرتون رو بگید. «چگونه حفظ نظام اسلامی (جامعه ی مسلمانان) از حفظ جان امام زمان مهمتر و واجب تر است، اما بخاطر حفظ جان غیر مسلمانان و کشتار جمعی، در جهانی که قدرت ها بمب دارند، موجودیتِ مسلمانان و شیعیان و نظام را با نداشتن بمب اتم به خطر می اندازیم؟ یعنی نتیجتا می توان امام زمان را فدا کرد تا جامعه ی مسلمانان بماند، اما نمی توان بمب در گوشه ی انبار نگه داشت و تست کرد تا غیرمسلمانان و جنایتکاران را تهدید کرد و نظام و جامعه ی مسلمانان و شیعیان را حفظ کرد؟ یعنی ترساندن ترامپ و نتانیابو و دیگر غیرمسلمان ها از قتل امام زمان بدتر است؟ از طرفی رهبر شهید می‌گفتند در هر سطحی به ما حمله بشه در همون سطح پاسخ می‌دیم ، خب اگر استفاده و تهدید به استفاده از بمب تاکتیکی یا غیر تاکتیکی حرام نیست پس ساخت یا خریدش هم حرام نیست.» لطفا جواب این سوالات رو بگید، من حس می‌کنم مغلطه ست اما نمیدونم چی میشه جوابش.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن جهت حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» فرمودند حفظ جامعۀ اسلامی از حفظ جان مبارک حضرت حجت مهم‌تر است، که خود حضرت نیز تمام زندگی‌شان را برای جامعۀ دینی می‌خواهند و در مورد بمب اتم و بازدارندگیِ آن می‌دانید که نظرها مختلف است. شهید حاجی‌زادۀ عزیز فرموده بودند موشکهای ما به اندازۀ چندین و چند بمب اتم نقش‌آفرین است بخصوص در موضوع جنگ منطقه‌ای که به طور معجزه‌آسایی پیش آمد. موفق باشید

41921
متن پرسش

«السلام علیک یا اباعبدالله» سلام و عرض ادب خدمت استاد طاهرزاده: به لطف الهی جلسه تاسوعا رو گوش دادم. https://eitaa.com/matalebevijeh/23022 مطالب مفصلی مطرح شد. در مورد امیدواری به آینده‌ی درخشانِ انقلاب اسلامی و ملت ایران نکته ای فرمودید. اینگونه برداشت کردم: آنچه در این ایام الله و حضور تاریخیِ شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامی رخ داد، تجلی و پرتوی از «آینده» درخشان انقلاب اسلامی است که در «اکنون» ما ظهور یافته. هر چند ممکن است این آینده پنهان شود، ولی هر چه جلوتر بریم با تجلیات و ظهورات شدیدتری از آینده ای که داریم مواجه می شویم. حضوری بعد از حضور.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که جان شما این نکته را تصدیق کرده است که حکایت حضور ما در این تاریخ، حکایت آینده‌ای است که وزیدن خاص خود را با شهادت آن رهبر شهید و با ولایت این رهبر مستور، خود را آغاز کرده و ما را در این تندبادآمادۀ پرواز نموده «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم». خدا می‌داند چنین است و کاربر محترم سؤال شمارۀ 41914 چه اندازه خوب این را احساس کرده و برای ما گزارش نموده. موفق باشید

41920
متن پرسش

سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز: با توجه به متن آقای یامین پور https://eitaa.com/matalebevijeh/23009 نکته‌ای به ذهنم رسید از جهت قواعد کلام به شرح زیر: علی الاصول رهبری نظر دیگری داشتند. خوب این نظر دیگر یا در جزئیات است یا در کلیت. اتفاقی که افتاده اگر نظر دیگر در جزئیات به کلیت نظر ایشان سرایت کرده باشد باز می شود نظر دیگر در کلیت. حال امام آمدند مطرح کردند که نظر دیگری داشتند آیا جا دارد وقتی داریم از کلیت چیزی حرف می زنیم نظر خود در مورد جزئیات را بیاییم مطرح کنیم؟ در حالی که می دانیم کلیت از آن جزء اثر نگرفته؟ پس قطعا نظر دیگر در مورد جزء مباحث نیست. بلکه یا در مورد کلیت است یا در مورد جزئی که بر کلیت هم اثر کرده. استادنا یک انتقاد اساسی بنده به کانال‌دارهای مطرح مثل آقای یامین پور یا آقای عباسی ولدی این بوق یک طرفه ای است که به نام کانال مطالبشون را در آن می گذارند؟ آیا عزیزان خود را بی نیاز از اندیشه دیگران می دانند؟ چه بسا چند هزار نفر مطلبی را می خوانند که در آن خطائی هست و متوجه آن نمی شوند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع، منحصر به نگاه آقای یامین‌پور نیست، نگاه حاج آقا تویسرکانی را نیز در رابطه با آخرین پیام رهبری می‌توانید مدّ نظر قرار دهیدhttps://eitaa.com/rahe_khamenei/51560 . در مورد آقایان؛ به نظر می‌آید که آقای یامین پور یا آقای عباسی ولدی با نظر به فهم و نگاه دیگران، نکات خود را مطرح می‌کنند و به نظر بنده روش این آقایان غیر از روش کسانی است که نظر بقیه را به‌کلّی نفی می‌کنند و موجب دوقطبی می‌گردند. موفق باشید 

41918
متن پرسش

سلام استاد: در صحبتهای شما دیدم که ایمان به ایمان رهبری یا تاریخی شروع شده با خدای خامنه‌ای ووو من خیلی دلم میخواد به رهبر خیلی خیلی خیلی علاقه خاص داشته باشم و مطیع محض باشم اما هر کاری می‌کنم این اتفاق نمی افته گاهی در دلم به صحبتهای رهبر شهید خیلی نقد داشتم در رفتارهای متفاوتی که در دو دولت احمدی نژاد و روحانی ایجاد شد، و در دولت روحانی دیدم خدمات خیلی خوب دیده نشد و بیشتر ضعفها دیده شد و در دولت احمدی نژاد با وجودی که همه ما می‌دیدبم احمدی نژاد تغییر مسیر دادند اما ایشان نقاط قوت را بیشتر از ضعفها می‌دیدند، انکار احساسی در دلم ایجاد می‌شد خودشان بیشتر شخصیت اصول گرا هستند با مثلا نزدیک به پایداری ووو الان دوست دارم نسبت به آقا سید مجتبی اینطور نباشم و خیلی اطاعت محض داشته باشم اما با اولین پیام سیاسی ایشان و پس از آن ایجاد یک جو سمی در شهر قم باعث شد یه کم دلسرد بشم و نقدهایی داشته باشم که کاش مثلا یه کم توضیح بیشتری در مانسون می‌دادند که با اصل مذاکره مخالف نیستند ووو شما چه راه حلی به من پیشنهاد می‌دهید که من عاشق ولی فقیه ام‌شوم و مطیع امر ایشان و حضوری بدون اراده و تصمیم و نظر کنار ایشان داشته باشم؟ سوال دوم اینکه چطور با خدای خامنه ای شهید پیش روم و چه مباحث و کتابی را پیشنهاد می‌کنید؟ سوم اینکه من احساس می‌کنم دیگه زندگی ما باید با این روحیه مقاومت شدید پیش بره و جو دوگانگی و دوقطبی هایی که پیش میاد واقعا انرژی از ما گرفته برای بالا بردن ظرفیتمان و برگشت به زندگی ای که از نظر آرامش در قبل داشتیم چه کنیم، خیلی در شرایط تجافی خاصی هستم روزها خسته و مطالعات و پیگیری ویسهای شما یه کم کمتر شده از بس شبها که میریم بیرون کف خیابان فشار دو قطبی و حاشیه ها اذیت کننده است روزها انرژی از ما گرفته میشه.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. حقیقتاً باید پیام‌های رهبر معظم انقلاب را با دقت مطالعه کرد. به عنوان نمونه می‌توانید نگاه حاج آقا تویسرکانی را در رابطه با آخرین پیام رهبری مدّ نظر قرار دهیدhttps://eitaa.com/rahe_khamenei/51560 2 - کتاب «خون دلی که لعل شد» برای تدبّر نسبت به شخصیت رهبر شهید راهگشا می‌باشد. ۳. به جهت اجتماعات شبانه، جلسات رسمی هفتگیِ اینجانب فعلاً تعطیل شده است. عرایضی در روز تاسوعا شده است که می‌توانید به آن رجوع فرمایید. https://eitaa.com/matalebevijeh/23022 . در رابطه با عبور از این نوع دوقطبی‌ها تذکرات اخیر آقای مهدی محمدی می‌تواند مؤثر باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/23026 موفق باشید

41917
متن پرسش

سلام علیکم استاد طارهرزاده عزیزم: با توجه به پیام رهبری و با توجه به خوش‌بینی آقایان مداح و منبری و مفسر به مسئولان و تیم مذاکره کننده: اگر ما و رهبری از امروز هیچ مطالبه‌ای نداشته باشیم و با اعتماد کامل به مسئولین دیگر هیچ اعتراضی نکنیم چه اتفاقی می افتد؟ آیا درخواست رهبری از مردم برای پیگیری جدی اجرا شدن تفاهم نامه نشان از اعتماد کامل رهبری به مسئولان دارد؟ تعهد دادن رئیس جمهور به رهبری و این که ایشون گفته من مسئولیت تفاهم را قبول می کنم و ذکر این مطلب توسط رهبری در پیام به مردم آیا نشان از این دارد که رهبری از مردم اعتماد کامل (پشتی نرم زیر سر) به مسئولان را می خواهند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که آقای یامین‌پور می‌فرمایند: https://eitaa.com/yaminpour/6217 آن علی الاصولِ رهبری را نباید وسیله‌ای برای مقابله با دولت معناکنیم و از آن طرف به جهت آخرین نکتۀ پیام رهبری ما باید نبست به مفاد تفاهم مطالبه‌گر باشیم. آقای مهدی محمدی نیز در آخرین پیام خود نکاتی را برای فکرکردن روی موضوع مفاد مذاکره مطرح کرده‌اند که خوب است مدّ نظر قرار دهیم.  https://eitaa.com/matalebevijeh/23026  موفق باشید

41916
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: «آنِ» کربلایی؛ سیدالشهدای انقلاب و برپایی عالم اشک چگونه انقلاب اسلامی با پیش‌آوردن کربلا و شهادت سیدالشهدای انقلاب، بشریت را از پوچی جهان مدرن رها می‌کند و افق حیات حقیقی را می‌گشاید؟ اگر کربلا را به مثابه «سِرّ الهی» بشناسیم، باید خویشتن را آماده سازیم تا این نحو از حضور را که می‌تواند رازی را برای انسان مکشوف سازد، در نسبت با کربلا جستجو کنیم. کسی که بخواهد کربلا را در یک نظام مفهومی و دسته‌بندی‌های ذهنی صِرف درک کند، چه‌بسا توفیق راهیابی به حقیقت آن را نیابد. شاید بتوان گفت آن «سِرّ الهی» در عالم خلقت، کربلاست و برای آن‌که انسان‌ها بتوانند خود را در نسبت با این سرّ الهی قرار دهند، حضرت سیدالشهدا (ع) مسئولیتی بر عهده گرفتند تا «صحنه‌ای» پدید آورند که در آن صحنه، آن سِرّ الهی با بشر در میان نهاده شود. مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید، به یک معنا گشودن راه کربلاست؛ برای انسانی که در جهان امروز در پوچی و نیهیلیسم گرفتار آمده است. بشری که شاید به همه‌ی توانایی‌ها دست یافته و تمام آنچه در طول حیات کره‌ی زمین بوده را تسخیر کرده است؛ به همه‌ی دانش‌ها و علومی که در طول تاریخ فراهم آمده، نائل گشته، اما در نهایت، از اولین راه‌های حیات نیز بی‌خبر مانده است. دنیای جدید دنیای عجیبی است؛ دنیایی که نوعی از علم و پژوهش را پیش برده که همه‌ی آنچه در تاریخ‌های گذشته برای بشر بوده است را بفهمد و درک کند. این از جهتی شاید امری بی‌سابقه است که دنیای جدید در سنت‌های مختلف کسب علم کرده و همه‌ی تاریخ‌ها را شناخته است. اما این همه دانایی و توانایی که در انسان امروز جمع شده، ذره‌ای از «حیات» را به او نچشانده است. انسان امروز علیرغم آن‌که به مثابه «دانای کل» نسبت به امور مختلف است و همه چیز را می‌تواند در فهم خود آورد و در تصرف خود درآورد، روزبه‌روز از حیات انسانی دورتر شده و نتوانسته طعم آن را بچشد. اینجاست که وقتی به مسئله‌ی انقلاب اسلامی و در میان نهادن آن «سِرّ الهی» که می‌تواند انسان را در یک حیات واقعی بر روی زمین حاضر کند، می‌نگریم، مسئله‌ی کربلا جایگاهی ویژه می‌یابد. انقلاب اسلامی در توجه به کربلا، نه به معنای قرار دادن آن به مثابه وسیله‌ای برای یک هدف، بلکه برای آن‌که بتواند «کربلایی» را دوباره در مقابل انسان‌ها قرار دهد؛ کربلایی که حامل سِرّ الهی است؛ کربلایی که پدیدار شدنش در مقابل انسان‌ها، حیات و راز حیات بشریت را می‌تواند به آنان بنمایاند. همه‌ی ما سال‌هاست که در مجالس روضه شرکت می‌کنیم و در اشک بر حضرت اباعبدالله (ع) زندگی می‌کنیم. همه‌ی ما «آنی» را در همین محافل داریم؛ لحظه‌ای که در آن اشک، چیزی را می‌چشیم که گویا برتر از تمام آن چیزی است که در زندگی تجربه کرده‌ایم. در آن «آن»، شاید دیگر هیچ خواسته‌ی دیگری نداشته باشیم؛ گویا احساس می‌کنیم تمام آنچه باید از این جهان می‌چشیدیم را چشیده‌ایم و چیز دیگری نمی‌خواهیم. آن «آن» که در آن حاضر می‌شویم، خودْ تمام حیات را لحظه‌ای به ما نشان می‌دهد و مسیر زندگی‌مان بر اساس همان «آن» و «وقتی» که در این روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله برایمان پیش آمده، شکل می‌گیرد. این مسئله‌ای بسیار عجیب است. اگر کسی بیرون از این نسبت از ما بپرسد که در روضه‌ی امام حسین (ع) چه می‌یابی و چه اتفاقی می‌افتد، شاید قابل توضیح نباشد. این امری رازگونه و سرّگونه است؛ چیزی که به یک معنا قابل گفتن نیست، اما آنان که خود را در این نسبت حاضر می‌کنند، این راز را در وجود خویش می‌یابند. اینجاست که وقتی از کربلا و پیدا شدن این «وقت» سخن می‌گوییم، گویا یک نحو غایت را بر روی کره‌ی زمین برای خود احساس می‌کنیم. گویا لحظه‌ای را می‌یابیم که تمام حضور و بودن ما بر روی زمین می‌تواند در آن معنا شود. و این «آن» و این لحظه، «چیزی» نیست. اگر بپرسند در این لحظه به چه رسیدی که انگار تمام امور زندگی در آن خلاصه شده، نمی‌توانیم چیزی بگوییم؛ نمی‌توانیم آن را در گزاره‌هایی بیان کنیم. آیا می‌توانیم آن وقتی را که در آن حاضر شدیم، برای کسی تعریف کنیم که چیست؟ چنین اتفاقی نمی‌افتد و ما قادر به تعریف آن لحظه نیستیم. اما همین «آن» در زندگی ما وجود دارد و به نحوی خود را به ما نشان می‌دهد که گویا تمام قصه‌ی حیات ما را معنا می‌کند. انسانی که این «آن» و «وقت» را در خود دریافته، وقتی در امور دیگر زندگی قرار می‌گیرد، هرچقدر هم آن امور جذاب باشند و او را به سوی خود بکشانند، گویا چیزی در وجود خود احساس می‌کند که ماورای همه‌ی اینهاست و هیچ‌یک از آن جذابیت‌ها با آن «آن» که تجربه کرده، برابری نمی‌کند. اینجاست که یک نحو «حیات فعال» برای انسان پیش می‌آید. انسان به جای آن‌که اسیر خواسته‌ها و امیالش شود و خود را در جذابیت‌های زندگی متوقف کند، دائماً در میان این جهان، دوباره نسبتی با آن «آن» و «وقت» را برای خود می‌جوید. مسیر زندگی خود را در جستجوی آن وقت و آن «آن» قرار می‌دهد و کل حیات انسان با این غایت در وجودش شکل می‌گیرد. این غایت، دیگر غایتی نیست که به صورت ذهنی برای خود فرض کرده باشیم؛ امری است که احساسش کرده‌ایم و در میان ما پیدا شده است. انقلاب اسلامی بناست بشری را که به تمام این جهان مبتلا شده است، در یک «آن» دوباره حاضر کند؛ در «وقتی» که آزادی او از این جهان است؛ وقتی که انسان دیگر اسیر مناسبات و روزمرگی‌ها و اکنون‌زدگی‌های جهان امروز نمی‌شود و می‌تواند در دل این جهان، افق بلندتری را در وجود خود احساس کند و ماورای همه‌ی اینها، اما در نسبتی که با این جهان دارد، حرکت کند. مواجهه با دنیای جدید صورت‌های مختلفی به خود گرفته و جریان‌های مختلفی با نقد دنیای جدید تلاش کرده‌اند راهی برای خود بیابند، اما در نهایت، بسیاری از این جریان‌ها چون نمی‌توانستند افقی در برابر انسان بگشایند، خود نیز در فرهنگ غرب مستحیل شدند. فرهنگ غرب با نحوه‌ای که پیش می‌رود، فرهنگ‌های دیگر را در دل خود مصرف می‌کند و مجال نمی‌دهد کسی فرهنگ و مسیر خود را دنبال کند. اما باید به راهی که انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای جدید دارد، به‌ویژه مسئله‌ی شهادت و کربلا که بنیادی‌ترین امر در انقلاب اسلامی است، بیندیشیم. مسیری که با پیش‌آوردن شهادت، ذکری و حضوری از کربلاست تا انسان خود را در آن افق احساس کند و در دل روزمرگی‌ها قرار نگیرد. ما در انقلاب اسلامی علاوه بر تنفس در فرهنگ عاشورا و جریان ذکر سیدالشهدا، به دنبال «تحقق کربلا» هستیم؛ می‌خواهیم «عاشورایی» و «کربلایی» در این جهان باشیم. این غیر از پاسداشت مناسکی کربلاست. انقلاب اسلامی راهی را دنبال می‌کرد تا کربلایی در این جهان برپا کند. این همان روحی است که حضرت امام (ره) به ملت دمیدند و حضرت آقا تفصیلش دادند. آنان نسبت ما را با کربلا از اشکی بر یک گذشته، به اشکی تبدیل کردند که یک نحو طلب حضور است؛ اشکی که می‌خواهد کربلایی برپا کند و به سوی آن برود. با این درک از دنیای جدید که نمی‌تواند «سِرّ الهی» را با بشر در میان بگذارد و بشر دچار پوچی شده، ما در انقلاب اسلامی هدف و غایت نهایی خود را بر پایه‌ی کربلا نهادیم. وقتی به حضرت آقا و توجه و شوقشان به شهادت می‌نگریستیم، این مسئله آشکارتر می‌شد که ایشان مسیری را می‌پیمودند که به یک شهادت و یک کربلا می‌رسید. در دل این اتفاق، می‌توان با بشر امروز سخن گفت و او در نسبت با این کربلا می‌تواند خود را از جهان امروز و اکنون‌زدگی و فریب‌هایش آزاد کند. در شهادت سیدالشهدای انقلاب، یک امر حضوری پیش می‌آید که انسان را از جهان امروز آزاد می‌کند و اثر جریان‌های استکباری را بر انسان‌ها محو می‌سازد. نحوه‌ای از رهایی برای یک ملت پیش می‌آید که آن ملت دیگر دستاویزی برای تصرف استکبار در خود ندارد و آمریکا و جریان استکباری در نسبت با ما بی‌جایگاه می‌شوند. همان‌طور که در قصه‌ی نظام شاهنشاهی دیدیم، مسیر عاشورایی‌ای که حضرت امام از سال ۴۲ آغاز کردند و در طلب شهادت در مقابل نظام شاهنشاهی حاضر شدند، باعث شد مردم با پیدا شدن افق کربلایی، حیاتی را بچشند که دیگر آن نظام نمی‌توانست آنان را در قفس تنگ خود نگه دارد و لذا بی‌جایگاه شد و صحنه را ترک کرد. مسیری که امروز در امتداد آن در نسبت با آمریکا دنبال می‌کنیم و به‌ویژه این شهادت و کربلایی که حضرت آقا پیش آوردند، باید از این منظر دیده شود. اگر بر اساس یک وظیفه‌ی تاریخی حاضر شویم، در نسبتی که این اشک برای ملت ما پیش می‌آورد، یک نحوه آزادی نسبت به آمریکا رخ می‌دهد. حتی اگر آمریکا با تمام قدرت، فریبکاری و نفوذ خود بخواهد تأثیرگذار باشد، دیگر نمی‌تواند؛ زیرا ما «انسان دیگری» شده‌ایم. نه در ظاهر، بلکه افقی را در وجود خود حس می‌کنیم که هیچ چیز با آن برابری نمی‌کند و حیاتی را احساس می‌کنیم که هیچ چیز کنارش قرار نمی‌گیرد. مسئله‌ی ما در نسبت با شهادت حضرت آقا این است که ما نسبت به آن کربلایی که آقا پیش آوردند، چه می‌اندیشیم؟ آقا در این سال‌ها چه چیزی را درک می‌کردند که راهی به سوی کربلا گشودند و این شهادت را به این نحو دنبال کردند؟ نباید این را سطحی نگریست و در فهم‌های محدود از آن سخن گفت. باید نسبت این کربلا را با کربلای حضرت اباعبدالله (ع) مد نظر آورد و از سوی دیگر درکی از جهان امروز داشت و حضوری که اسلام می‌خواهد در جهان امروز پیدا کند؛ نه به عنوان یک گروه یا ایدئولوژی، بلکه به عنوان پیش‌آوردن یک «جهان دیگر». مسئله‌ای که ما در دنیای امروز با آن مواجهیم، انتظار عالمی دیگر است، نه این‌که این جهان اشکالاتی دارد که اسلام می‌خواهد آن‌ها را رفع کند. با این دید، باید مسئله‌ی شهادت حضرت آقا را با درکی عمیق‌تر دنبال کنیم و آن را به زبانی تذکر دهیم که آن اشک جاری شود؛ اشکی که یک نحو «به حضور» برای ما پیش آورد. همان‌طور که حاج قاسم سلیمانی در دیداری با فرماندهان سپاه پیش از شهادتشان فرمودند که سپاه «واجد عمل مقدس» است و این عمل مقدس، به جهت توجه به حضرت سیدالشهدا و شهادت است و در این افق، همه‌ی راه‌ها گشوده است و هیچ دری بسته نیست. ایشان با چنین درکی در این مسئله بودند. آیا ما با شهادت آقا می‌توانیم بفهمیم چه گشایشی در برابرمان پیش آمده است؟ توجه به حضرت سیدالشهدا و سیدالشهدای انقلاب اسلامی ما را می‌تواند در چنین راهی قرار دهد تا آزاد شویم از همه‌ی آن تعلقاتی که با ظرافت‌های بسیار زیاد به سراغمان می‌آید. بی‌مدد آن «سِرّ الهی» و توجه به آن، نمی‌توانیم این راه را پیش بریم. در روایت است که پیدا کردن شرک در وجود، مثل یافتن مورچه‌ی سیاه بر روی سنگ سیاه در شب تاریک و ظلمانی است؛ یعنی به یک معنا اصلاً نمی‌توانی آن را پیدا کنی. پس به چه نحوی می‌توان راه را پیمود؟ آیا همین نسبتی که ما با شهادت و با سیدالشهدای انقلاب اسلامی داریم، همان رازی نیست که ما را در حیات توحیدی‌مان حاضر می‌کند و از همه‌ی ترس‌ها و شهوات آزاد می‌سازد و در جهانی دیگر قرار می‌دهد؟ 🔰 متن کامل یادداشت در لینک زیر: http://varastegi.ir/4367 🔻 همچنین بخوانید: ▪️ اشک بر شهادت آیت‌الله خامنه‌ای؛ گشودن راه آیندهٔ حقیقی ملت ایران https://varastegi.ir/4356 ▪️ انقلاب اسلامی و احیای صحنه کربلا https://varastegi.ir/4358 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اگر «اشک» به عنوان «سِرّ الهی» در کربلا با بشر در میان گذارده شد، به من بگویید آن‌جایی که امام حسین «علیه‌السلام» با قامتی از جنس مردان جنگی با سپر و شمشیر و کلاهخود، دارد جناب قاسم را با چشم‌هایش در دل میدان بدرقه می‌کند و اشک می‌ریزد، آری! و اشک می‌ریزد، این «اشک» چه اشکی است؟ می‌دانم که از خدا تقاضا می‌کنیم معنای این عرشی‌ترین اشک را برای ما آشکار کند. چه چیزی قلب مبارک آن امام جنگاور را که هیچ چیزی در این عالم او را نمی‌ترساند، این‌چنین حاضر می‌کند تا با این اشک، آری! با این اشک به همۀ جهانی که تا قیام قیامت همۀ بشریت بدان نیاز دارند، یک‌جا حاضر شود؛ خواهی گفت: این همان اشکی است که ما نام آن را «سِرّ الهی» می‌گذاریم تا در جهانی حاضر شویم که هیچ نامی و هیچ وصفی برای آن نیست. خوب است و درست می‌گویید، ولی به من بگویید آیا این کلمات و این واژه‌ها که تنها واژه‌های توصیف آن صحنه است، می‌تواند چیزی بگوید؟! باز می‌پرسم: امام حسین «علیه‌السلام» را چه می‌شود آن‌گاه که در آن صحنه اشک می‌ریزد؟ از اشکی که با دیدن دست قطع‌شدۀ اباالفضل «علیه‌السلام» داشت و جهانی که برای او گشوده شد؛ می‌گذرم. و از اشکی که با میدان گشوده‌شدۀ شهادت علی اکبر «علیه‌السلام» برای آن حضرت پیش آمد، باز می‌گذرم و سؤال می‌کنم بر آن مرد جنگاور آن‌گاه که با چشمان خود حضرت قاسم را بدرقه می‌کرد، چه می‌گذشت؟ آیا اگر با کلمات، خود را فریب ندهیم راهی برای درک این نهایی‌ترین نهایت‌ها حتی در چنین صحنه‌ای برای‌مان گشوده می‌شود؟ می‌ترسم وقتی به یاد جملۀ حضرت امام حسن مجتبی «علیه‌السلام» می‌افتید که در شخصیت تاریخی حضرت امام حسین «علیه‌السلام» در خطاب به آن حضرت فرمودند: «لَا یَوْمَ‏ کَیَوْمِکَ یَا اَبا عَبْدِاللهِ» به چیزی کم‌تر از آن نهایتی که در منظر امام حسن «علیه‌السلام» مطرح بود، پیش آید و نفهمیم چرا حضرت رضا «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «يَا اِبْنَ شَبِيبٍ إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ...» اى پسر شبيب اگر براى چيزى گريه می‌کنی، براى حسين «عليه‌السّلام» گريه كن... حضرت رضا «علیه‌السلام» این نهایت اشک را که کربلا به ظهور آورد، چگونه با ما در میان گذاردند، اگر بنا داریم اشکی آخرالزمانی را در جان خود در میان آوریم. موفق باشید  

41915
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم 🌟 سلام علیکم: وقت بخیر با عرض تسلیت ایام من... هستم ☺️، کسی که با دیستروفی عضلانی مبارزه می‌کنه و با هر گامی که برداشتم، به یاد خداوند مهربان و اهل بیت علیهم السلام بوده‌ام. این بیماری که به مرور عضلات را ضعیف می‌کند، باعث شد که من کم کم از پاها، کمر، گردن و اکنون دست‌هایم توانایی‌های خود را از دست بدهم. 😔 الان تایپ کردن خیلی برام سخت شده و بیشتر از تایپ صوتی استفاده می‌کنم. 🥴 اما با ایمان به خدا و درس‌هایی که از قرآن و کلام اهل بیت علیهم السلام گرفتم، هیچ وقت تسلیم نشدم! 💪💥 هر روز به خودم یادآوری می‌کنم که هیچ محدودیتی برای کسانی که قلب‌شان به خدا و اهل بیت علیهم السلام وصل است، وجود ندارد. 🙌✨ چراکه راهگشای هر سختی هستند.❤️ با همین ایمان و حمایت‌های بی‌پایان خانواده و دوستان، تونستم تا مقطع دکتری پیش برم و در دانشگاه الکترونیکی تدریس کنم! 🎓📚 در کنار تدریس، در زمینه طراحی سایت، فتوشاپ و مشاوره فنی و فرهنگی هم فعال بودم! 🎨💻 اما داستان من اینجا تموم نمی‌شود! 🚀 با مطالعه قرآن کریم، کلام اهل بیت علیهم السلام و همچنین کتاب‌های برون دینی و درون دینی، توسعه فردی، موفقیت، برنامه‌ریزی و رشد فردی، به این باور رسیدم که هیچ چیزی در زندگی تصادفی نیست و همه سختی ها فرصتی است برای رشد و تعالی. اما در درون خلأهای بسیاری دارم چون هیچ کاریم رو نمی‌توانم خودم انجام دهم وقتی دیگران انجام می‌دهند مخصوصاً پدر و مادرم که با نیت خالص این کار را می‌کنند بسیار عذاب وجدان می‌گیرم همچنین بعضی مواقع احساس می‌کنم که هیچ کارایی مفیدی در این دنیا ندارم و سربار دیگران هستم. آیات و روایات بسیاری در این رابطه دیده‌ام اما چطوری خود را از درون اقناع کنم. از شما استاد محترم می‌خواهم که چند راهکار به من بدهید هم برای این مورد هم برای اینکه بتوانم از زندان تن نجات پیدا کنم و برایم دغدغه نباشند بتوانم راه‌های عرفانی را طی کنم و از وهمیات در بیایم چرا با این سختی‌ها حجاب‌ها کنار نمی‌رود و من نتوانستم راهی به جایی ببرم مسئولیت من در این دنیا چیست؟ من در تمام عمرم سعی کردم که خوب زندگی کنم چون خداوند می‌خواهد انسان زندگی کند اما نمی‌خواهم آن دنیا نیز مدیون حضرت زهرا باشم که هیچ کاری نکردم و به آن چیزی که باید می‌رسیدم نرسیدم. خواهش می‌کنم اگر امکان دارد خود استاد طاهرزاده پاسخ گویند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده یعنی طاهرزاده همۀ سؤالات سایت را جواب می‌دهم. ماشاءالله به این همّت و این روحیه، تا بقیه بدانند یک انسان با این‌همه ناتوانی جسمی چه اندازه نه‌تنها می‌دود که می‌پَرَد!! آری! جمع بین علم جدید با همین روشی که ادامه می‌دهید با معنویت و با قرآن، کار بسیار ارزشمندی می‌باشد. مهم آن است که از درون به این تقدیری که برایتان رقم زده شده است، راضی باشید که این در جای خود جهانی را مقابل شما می‌گشاید تا روح‌تان راحت‌تر، بدن‌تان را تدبیر کند. موفق باشید

41914
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم و رضوانه و ریحانه مائیم وجهانی پیش رو در انتظارما! یا فتاح در طلیعه ظهور ولایت سید مجتبی خامنه ای«حفظه الله»، ما شاهد حضور درکرانۀ معناهایی از زندگی شدیم که تا دیروز از آن غافل بودیم، ما با او وارد مرحله جدیدی از انسان سیاسی الهی شدیم، انسانی برانگیخته برای ساخت جهان های از دست رفته! استعدادهایی که با شروع این جنگ به فعلیت رسیدند آنهم نه در ساحت فردی بلکه در یک ساحت و فعلیت اجتماعی، جهانی در میان ویرانه های عالم تکنیک و مدرنیته، برای خلق انسان جدید انتظار می کشید و این با شهادت سید علی گشوده شد. ما در لبۀ خلق معناهایی متعالی از حماسه و خون و فتح به تاریخی هستیم که مناسباتش را تا امروز بر صورت پول وثروت و شهوت و قدرت بنا کرده بود. این دستاوردی است که نیازمند روایت و حفظ است. وقتی معنا از جامعه ای رخت بر می بندد، پوچی تاروپود زندگی آدمی را در می نوردد و اینگونه است که تاریخ، تاریخ فرار می شود! فرار از خود و سرکردن با انواع بیخودی ها برای گذران زندگی سرد و بی روح، و تاریخ در فروبستگی درجا می زند! اینک، بار دیگر رایحۀ معنا و فطرت و معنویتی از دست رفته از جانب شرق جغرافیای تاریخ به مشام غرب زدۀ بشر وزیده است و نوید و عطر دیگری را با خود دارد. زندگی بدون ننگ و عار و تعفن زدۀ ابزوردیسم، دستی از دل تاریخ بلند شده است و به سوی آدمیت کشیده شده تا او را از غربت غربی دوران در طلوع افقی نو و امتدادی سرخ از خون انسان های پاک در عالمی سراسر معنا و شور و حماسه بکشاند. عزیزان، اگر در پی انتقام خون شهید سید علی می‌گردید، انتقام خون این شهید خلق حماسۀ معنایی از انسان است که مناسبات عالم مدرن سالیانی است با فریب و شهوت و قدرت آن را از پیش روی انسان ها با خلق نظام سرمایه داری و مناسبات ساختار لیبرال وگم شدن معنویت در بستر سکولاریسم پنهان کرده است و الان این سرمایه عظیم(خون جوشیدۀ سید علی) در اختیار تاریخ ماست تا با روایت حماسۀ این خون بنیان و روح اومانیسم و نظام تکنیکی یزید دوران را ویران کنیم! امّا کو زینبی؟ کو زین العابدینی؟؟ اگر گرفتار نزاع هایی شدید که اساسا نزاعی خارج از فهم این تاریخ بود شما نتوانستید حامل پیام آن حماسه باشید و نتوانستید بر قلۀ فتح آن تشت رسوایی بنی امیه دوران را بر ملا بکنید و مگر جز این است که یکی از مطهرات نجاست های تاریخی در طول سالیان متمادی خصوصا از حادثۀ کربلا به بعد «خون» است، خون شهید کاخ کفر را ویران می‌کند. یک جهان خون خواه او خواهند شد اگر روایت این خون افقی که آنها هم سالیانی است در انتظار آن هستند را پیش چشم شان نشان دهد. اگر این خون، هبه ای است الهی که خداوند آن را به امت محمدی ارزانی داشت تا موجبات رسوایی تاریخ یزیدی را بر ملاکنیم، جفاست اگر گرفتار نزاع های بی مایه و سیاسی شویم. رفقا، خونخواه امام شهیدمان خداست و این خون مطهر ظهور اراده ای است که تاریخ دیگری را برایمان می گشاید و عجول نباشید و بمانید و ببینید و با عقل و عشق مجرا و مجلای طلوع این خونی باشید که غایت اش پایان کفر است. وقتی سخن از ارادۀ تاریخی خداوند در دل یک ملت می شود باید نقش مان را در آن اراده ذیل ولیّ آن تاریخ پیدا کنیم تا به خوبی از دل آن تاریخ گذر کنیم. امروز بیش از هر روز دیگر، ارادۀ خداوند را در آغوش ملتی احساس می‌کنیم که خودشان را در بعثت ارادۀ الهی مبعوث می‌بینند و پرچم دار مشیت تاریخی حق در عالم شده‌اند. و صد افسوس و فغان که این شور و جوشش حماسه را با تنازع برهم بزنیم!!! خدا از این ناشکری نخواهد گذشت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت کلمات جنابعالی، حکایت هر آن کسی است که متوجه شده آری! انسانی که به گفتۀ شما در عین سیاسی‌بودن، الهی باید باشد و در عین الهی‌بودن، سیاسی. و امام شهید ما همۀ این حکایت بود و چه شهادتی بود این شهادت! اگر دیروز این زینب«سلام‌الله‌علیها» است که آن شهادت را درک کرد و در جای خود عالَمی شد تا ما در صحیفۀ وجود او افقی را نظارت کنیم، که خدا می‌داند هر روز عظیم‌تر از دیروز این افق خودنمایی می‌کند و چه هنرمندانه این بانوی بزرگ متوجه شدند آن حضور، نیازمند روایت و حفظ است؛ نکته‌ای که جنابعالی در نسبت شهادت رهبر شهیدمان متذکر شدید.
گفتید اینک بار دیگر رائحۀ معنویت و فطرت از دست‌رفته به مشام غرب‌زدۀ بشر وزیدن آغاز کرده تا او را از غربتِ غربی دوران در طلوع افقی نو که حکایت حماسه و ایمان است، بکشاند، و حقیقتاً چنین است. و معنای انتقام را درست‌روایت‌کردنِ حماسۀ آن خون دانستید و حال، ملاحظه می‌کنید که از یک طرف این امام سجاد«علیه‌السلام» است که با حضوری نرم همچون حضور آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای به میان آمده و از طرف دیگر این بانوان ما می‌باشند که چگونه بعثت تاریخیِ خود را در حرکات و کلام خود تجربه می‌کنند تا آغازی باشند برای فردای‌مان. و به گفتۀ شما جهانی می‌باشند که همه خونخواه امامِ شهیدشان هستند ولی زینب‌گونه. و این‌جا است که آری! و صد آری! چه اندازه به بیراهه می‌رویم اگر مشغول دعواهای سطحی شویم به گمان این‌که هر کدام، خود را حق می‌دانیم و برادران ایمانی خود را باطل. https://eitaa.com/arshiv3133/177  آیا وقتی در دل چنین شهادتی می‌توانیم پرواز کنیم، شایسته است که هر کدام پای دیگری را پایین بکشیم؟ موفق باشید      
 

41913
متن پرسش

نه به گندم ملک ری؛ آری به سویای آمریکایی حسین نصر ملت مبعوث شده‌ی ایران که نخواستند پا روی خون امام شهیدشان بگذارند و مسئولینی که تا مرز شهادت رفتند، با دشمن به تفاهم رسیدند که از گندم ملک ری نخورند و آن را از آمریکا وارد کنند، اصلا سویا وارد کنند. بالاخره شیعه بعد از هزار و چهارصد سال به پیشرفت قابل ملاحظه‌ای در مناسبات خود رسیده است. رگ غیرتمان خیلی بالا نزند. اگر گاو نبودیم نیازی به واردات یونجه‌ی آمریکایی نداشتیم. وضعیت ما، وضعیت گاوبودگی تاریخی است. گاو، مواد خام مصرف می‌کند و ماده‌ی خام دیگری صادر می‌کند. متاسفانه ایران عزیز ما، همین وضعیت را دارد و تا این وضعیت داشته باشیم، نمی‌توانیم از وضعیت گاوبودگی خود رها شویم. یک کشور مصرف‌کننده‌ی خام‌فروش مونتاژکار داریم. اقتصاد ورشکسته‌ی دولتی که نمی‌تواند فراتر از وضعیت گاوبودگی، مسیر دیگری جلوی پای کشور قرار دهد. ایران با جمعیت ۹۰ میلیونی، منابع عظیم طبیعی و ژئوپلتیک بسیار ممتازش تولید ناخالص ملی آن ۵۰۰ میلیارد دلار است. اصلا همین میزان کم هم به خاطر تحریم است وگرنه اگر عربستان بودیم با صادرات روزانه ده میلیون بشکه نفت، یک تریلیون دلار تولید ناخالص ملی داشتیم اما در گوشه‌ی همین جغرافیا، اسرائیل هم وجود دارد. تولید ناخالص ملی اسرائیل سالیانه میان ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار است آن هم با جمعیت ده میلیونی، بدون موقعیت ژئوپلتیک و بدون منابع زیر زمینی. صادرات ایران شامل نفت خام، فرآورده‌های نفتی، گاز طبیعی، محصولات پتروشیمی و شیمیایی، فلزات و مواد معدنی، محصولات کشاورزی سنتی نظیر پسته، زعفران، خرما، با کمی فرش دستباف است. اما اقتصاد اسرائیل، یک اقتصاد دانش‌بنیان است. بیش از ۵۰ درصد صادرات اسرائیل، صادرات محصولات هایتک است. منظور از محصولات هایتک ساخت محصولات هایتک است نه مونتاژ آن نظیر کاری که ترکیه و سایر ملل انجام می‌دهند. بعد از سیلیکون وَلِی در آمریکا؛ دومین مرکز هایتک دنیا سیلیکون وادی اسرائیل است. اسرائیل معمولاً در رتبه‌های اول یا دوم جهان از نظر درصد اختصاص بودجه تحقیق و توسعه نسبت به تولید ناخالص داخلی را دارد. به دلیل کمبود منابع طبیعی (مانند نفت و معادن بزرگ)، این کشور استراتژی خود را بر توسعه مهارت‌های تخصصی، آموزش عالی و فناوری‌های پیشرفته بنا کرده است. ارتباط بسیار نزدیکی بین مراکز تحقیقاتی دانشگاهی و بخش خصوصی صنعتی وجود دارد که باعث می‌شود ایده‌های علمی سریعاً به محصولات تجاری تبدیل شوند. از امنیت سایبری تا فناوری‌های خودران و هوش مصنوعی تا صنعت دارویی و تجهیزات پزشکی اسرائیل از قطب‌های جهان محسوب می‌شود. همچنین به خاطر اقلیم خشک فلسطین اشغالی، اسرائیل در زمینه آبیاری قطره‌ای، شیرین‌سازی آب دریا و گوشت‌های آزمایشگاهی پیشرو هستند. مهم‌تر از همه در بخش تراشه‌ها و نیمه‌رساناها به شدت کار کرده‌ اند و تمام این مسائل در صورتی است که سهم شرکت‌های دانش‌بنیان در اقتصاد ایران زیر ۵ درصد است. واقعیت تلخ‌تر درباره‌ی اقتصاد دانش‌بنیان ایران این است که بخش اعظم همین ۵ درصد را هم نمی‌توانیم دانش‌بنیان بدانیم. آن بخش دانش‌بنیان هم اغلب در حوزه‌ی نرم‌افزار حضور است تا ساخت سخت افزار. این روضه‌ی گاوبودگی ماست، ما که در انتظار یونجه‌ی آمریکایی نشسته‌ایم تا از گندم ملک ری نخوریم. دردمندانه‌تر آنکه؛ آن‌هایی که تریبون‌های آتیشن دارند و سخنرانی می‌کنند. اغلب مسئله را شخصی می‌کنند و خودشان هیچ قدمی برای اقتصاد دانش‌بنیان در این ملک برنداشته‌اند. ما هنوز قدرت فناوری را درک نکرده‌ایم هنوز در ذهن‌های پوسیده‌ی ما این جمله‌ی استعماری نوشته شده است که علم هزینه است نه قدرت، نه راه اقتصاد. هنوز دنبال فرمول جادویی برای کار نکردن و مقاومت کردن می‌گردیم. وقتی فهم‌مان از اقتصاد، اقتصاد دانش‌بنیان و تولید فناوری نباشد، کاسه‌ی گدایی گندم آمریکایی دستمان می‌گیریم تا از گندم ملک ری نخوریم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دلسوزی‌های جنابعالی و امثال شما در این شرایط تاریخی بسیار ارزشمند است و حکایت مردم مبعوث‌شده است به سوی ایران ابرقدرت در میدان جمع سیاست و دیانت، و در این راستا به یاد سخن رهبر شهیدمان باشید که فرمودند ضعف‌ها را طوری برجسته نکنید که موجب یأس افراد شود. در مورد نکاتی که در ابتدای فرمایشات خود داشتید، آقای مهدی محمدی در آخرین صحبت خود آن موارد را نفی می‌کنند. https://eitaa.com/matalebevijeh/23026  موفق باشید

41912
متن پرسش

سلام علیکم استاد: یه مسئله ای هست خیلی داره اذیتم میکنه، داغون شدم. بنده خدا رو شاکرم که مقید به نماز اول وقت هستم و نمیزارم قضا بشه، نماز نزد بنده اصل زندگی من است با نماز زندگی می کنم، ولی نماز صبح دیروزم به دلیل خستگی زیاد و دیر خوابیدن و غیر عمد بیدار نشدم، الان به خاطر همین خیلی معذبم انگار قتل نفس کردم، انگار مأیوس شدم، انگار دیگه بدرد خدا و اهل بیت نمی‌خورم و صدها درد دیگر. خواهشا بهم دلداری کنید و واقعا چرا اینجوری شده با اینکه خدا میدونه من مقید به نماز اول وقت هستم نه فقط اداء نماز، مگه خدا دوستم نداره چرا بیدارم نکرد؟ آیا من دیگه بدرد نمی‌خورم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با خدا گفتگو کنید و عرضه بدارید: خداوندا! یا فرشتۀ خود را برای بیدارکردن این بندۀ حقیر برسان تا نمازم را در اول وقت بخوانم و یا به هر حال اگر به خودم واگذاری‌ام، همین است که می‌بینی. باید مرا با همین ضعف بپذیری.  https://lobolmizan.ir/quest/36257?mark=%D9%84%D8%A8%DB%8C%DA%A9%20%D9%85%D8%A7    و https://lobolmizan.ir/quest/5900?mark=%D9%84%D8%A8%DB%8C%DA%A9%20%D9%85%D8%A7 موفق باشید 

41911
متن پرسش

قل الله ثم ذرهم... نتوانستم چیزی ننویسم، در تعجبم از کسانی که پای دروس معرفت النفس و اسفار و فصوص شما انقلابی شدند و سری در سرها در آوردند و اکنون صاحب نظر شده و بدون رعایت تقوای سیاسی و علمی به این و آن اتهامات علمی و سیاسی می‌زنند، حقیر با دروس شما حرف ملاصدرا و فلسفه غرب و محی الدین و اخلاق و انقلاب را تا حد فهم خودم درک کردم، با پیام‌های بعضی دوستان یاد حرف مسلم ابن عقیل می‌افتم که به پشت سری‌هایی که یکی یکی کم می‌شدند گفتند: یا اشباه الرجال و لا رجال... آه که این کج فهمی‌ها چه حلاج‌ها را بر سر دار نبرده‌است و آه از این عقول خوش بر و رو که چه جلوات حقانی را که در حجاب نبرده‌است. سردار قآنی فرمانده سپاه قدس که انقلابی ترین قواست می‌فرماید آن دیپلمات مذاکره کننده فرقی با رزمنده پای لانچر ندارد! آه از خرقه و آه از اطلس و آه از زهدهای ریایی! و باز در تاریخ چاهی باید جست و لایعقلونی جماعت را در آن فریاد زد و گریست! براستی تا کی قرار است متوجه نور ربانی تاریخی نشویم؟ مملکت قوه قضاییه، وزارت اطلاعات، مجلس و هزار و یک نهاد دیگر دارند، همه اینها نمی‌فهمند و خائن را تشخیص نمی‌دهند و فقط من می‌فهمم!! بخدا قسم مطمئن هستم اگر روزی جنگ شود شاگردان مخلص شما مثل همیشه در خط مقدم خواهند بود و کربلایی خواهند ساخت، بگذارید متهممان کنند به لیبرالیسم و اصلاح طلبی و کند روی! یاد استخوان‌‌های در گلو و خارهای در چشم می‌افتم و صبری که جمیل است! نمک خوردیم و نمکدان را شکستیم خدایمان ببخشد که با پیامهای بعضا نا محترمانه همه آنچه بودیم و می‌توانستیم باشیم را بر باد دادیم! تقوا که نباشد حرمت استاد از یاد خواهد رفت. تقوا که نباشد بجای انقلابی‌گری وهابی‌گری سر بر می‌آورد! چه زمانه‌ای شده که هرکس بیشتر پشت سر این و آن غیبت کند و مرگ بگوید و فحش بدهد انقلابی تر است! جمهوریت ما کجا رفت؟ وحدتمان کو؟ فقط می‌توانم بگویم اللهم عجل لولیک الفرج.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شمارۀ 41908 عرض شد به نظر می‌آید آمادگی برای حضور تمدنی و وسعتی که باید در عین ایرانِ ابرقدرت با انسان‌ها و انسانیت آن‌ها داشت؛ کار آسانی نیست و از این جهت باید به رفقایی که همراهی نمی‌کنند و گمان دارند که مثلاً طاهرزاده گرفتار یک جریان سیاسی شده است، حق بدهید زیرا نظر به جایگاه سیاستی که در عین دیانت با حضور جهانی باید مدّ نظر آید، امری است که حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» حتی در سال ۱۳۵۸ این‌طور با ما سخن می‌گویند: 
«امروز روزى نيست كه كسى اتكا به سرنيزه بكند. دنيا عوض‏ شده. حالا اگر سابق بود، پنجاه سال پيش از اين بود، سى سال پيش از اين بود، اتكا به سرنيزه يك مسئله ‏اى بود. اما وقتى كه دنيا عوض‏ شده است، ملتها يكى بعد از ديگرى دارند بيدار مى‏ شوند، دارند از تحت سلطه استعمار بيرون مى‏ روند.»
آری! «همّت بلند دار که مردان روزگار / با همّت بلند به جایی رسیده‌اند» مردم ما بحمدالله با همت بلند جهانی‌شده می‌توانند آن دور دورها را بنگرند و با احترام به همین عزیزان باید گرفتار جدایی نشویم و همدیگر را «فهم» کنیم و این است حضور تمدنی به وسعت ایران جهانی‌شده. موفق باشید            
 

41909
متن پرسش

سلام استاد: به نظر جنابعالی چرا رهبر گفتن ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز؟ بوی جدایی از دولت میده یا اشتباه می‌کنیم؟ و اینکه عده ای مدام تاکید دارن کودتایی در حال رخداد است که رهبر شهید بعد از حوادث دی ماه به آن اشاره کردن. آیا اینها بدبینی است؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدای را! حقیقتاً خداوند ملت مبعوث‌شده را تا آنجا ارتقاء داد که ولیّ امر مسلمین، انسانی که مسلّماً مؤید به عنایات خاص الهی است، مردم را در همان فضای عنایات خاص احساس می‌کند و این، شامل هرکس و هر جریانی است که خود را ذیل انقلاب اسلامی و ایرانی که مقابل ابرقدرت‌ها ایستاده است، قرار داده و از این جهت نباید دولت را به‌کلّی از این حضور جدا کرد هرچند متأسفانه هستند کسانی که در اطراف دولت در این حضور، آن طور که شایسته است حاضر نیستند ولی ملت ما و رهبر معظم انقلاب بحمدالله معطل این جریان‌ها نیستند چرا که «گر شوم مشغول اشکال و جواب / تشنگان را کی توانم داد آب» . موفق باشید

41908
متن پرسش

سلام و ادب به محضر شریف شما استاد گرامی: من خیلی وقت نیست که با شما آشنا شدم. در شهر شما هم نیستم، و به جلسات شما هیچ دسترسی حضوری ندارم، و فقط از دور با مطالبی که در کانال و سایت گذاشته میشه در جریان مبانی فکری شما قرار می‌گیرم. وقتی می‌بینم برخی از شاگردان قدیمی شما که گویا سال‌ها از محضر شما بهره بردند، در جریانات سیاسی فعلی به شما ایراد می‌گیرن، و بعضا دیگه محضر شما رو قابل استفاده نمی‌دونن آه از نهادم بلند میشه. چون می‌بینم منی که قبلا مثل الانِ اون بزرگواران فکر می‌کردم، به دنیای فکریِ تازه‌ای قدم گذاشتم که خیلی گسترده‌تر و عمیق‌تر از قبل است، و این عزیزان دارن از دریای عمیقی که توش بودن بیرون میرن و گستره‌ی جریانات رو بر خودشون تنگ می‌کنن. اذعان دارم که ممکنه هنوز فرمایشات شما استاد بزرگ رو کامل فهم نکنم، و گاهی احساس می‌کنم انقدر ژرف و خاصه که برای روح کوچک امثال من قابل هضم و درک دقیق نیست، ولی باز با این حال این رو می‌فهمم که عین حق و حقیقته، و جلوتر از زمانه‌ست، شایدم به همین دلیله که بعضی‌ها با اینکه روح پاکی دارند ولی مباحث و نظرات شما رو بر نمی‌تابند، اما فرمایشات شما، حتی ذره ذره‌ی پاسخ‌های شما به سوالات، برای بنده جذابیت عجیبی داره و بیش از هر مطلبی برام قابل استفاده‌ست. از شما سپاسگزارم. و از خداوند متعال قدرت فهم مطالب و مباحث و نظرات شما استاد عزیز را برای خود و دیگر دوستان خواستارم. و همچنین از شما خواهش می‌کنم جهت عاقبت بخیری و شهادت حقیر و دیگر آرزومندان، از اعماق قلب پر از حقایقتون دعا بفرمایید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره خوبیِ قضیه آن است که ان شاءالله حالت مریدی و مرادی در میان نیست و به نظر بنده بعد از جنگ رمضان و حضوری که ایران به عنوان یک قدرت جهانی پیدا کرده، موضوعِ سیاستی است که عین دیانت است آن هم به معنای جهانیِ آن. و این نکته را با حضور تمدنی مدّ نظرآوردن، کار ساده‌ای نیست و این در واقع از طریق طاهرزاده‌ای در حال تذکر است که در عین نظر به انسانِ جهانی‌شده، متذکر ایرانی است که حتی ایرانی‌ها می‌خواهند ایرانی‌تر شوند. و این غیر از حضور در ایرانی است که مردم ما در محدودۀ باورهای فردی بخواهند خود را ادامه دهند. شاید مباحث « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor و شرحی که رفقا در بعضی از قسمت‌های این متون داشته‌اند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22984 و https://eitaa.com/matalebevijeh/22970 و چند جلسۀ دیگری که رفقا در آن موضوع بحث کردندمفید باشد. موفق باشید              

41907
متن پرسش

سلام وقت بخیر: ظاهرا این میزان از اعتماد و خوش بینی به تیم مذاکره کننده درست نبوده، پیام بسیار صریح رهبر به ویژه اون قسمت که خود و ملت رو جدا کردن از دولت آیا نشان از تحمیل ندارد؟ یا لااقل زاویه ی فکری زیاد با رهبر؟ البته صرفا سوال است نه نتیجه گیری.

متن پاسخ

  باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به توصیه‌های رهبر عزیزمان این‌که همچنان باید با اعتماد و بدون بدگمانی، موضوع را دنبال کرد؛ نکتۀ مهمی می‌باشد و از این جهت خوب است به صحبت‌های جناب حجت‌الاسلام عباسی ولدی توجه شود. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977 به نظر می‌آید این نوع نگاه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب نزدیک‌تر است. موفق باشید

41906
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار: میشه بفرمایید جریان دقیق جام زهر چی بوده؟ آخر ما نفهمیدیم امام واقعا ناراضی بودند و مسئولین به خصوص آقای رفسنجانی امام رو یه جورایی دور زدند یا امام با توجه به شرایط این تصمیم رو خودشون گرفتند و با توجه به شرایط امکان ادامه جنگ نبود؟ یا.... هرکسی یه چیزی میگه این روزها.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به پیام حضرت امام خمینی به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه در رابطه با (قبول قطعنامه 598) در ۲۹ تیر  ۱۳۶۷ رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/leaflet/462?mark=%D8%AC%D8%A7%D9%85%20%D8%B2%D9%87%D8%B1  در ضمن سؤال و جواب‌های شمارۀ ۳۸۳۲  و  ۲۱۰۶۵  در این مورد نکاتی را در بر دارد. موفق باشید

41905
متن پرسش

سلام خدمت استاد عزیزم: در گفگویی با یکی از دوستان که با آثار شما هم آشنایی داره، ایشان مطرح کرد که بنظر می‌رسه استاد طاهرزاده دیگه حرف جدید و راهگشایی نداره و مثل قبل نمیتونه راهنمای بقیه باشه به خصوص در مسائل سیاسی اصلا به‌روز نیست، حرفای دیگران رو با خوش‌بینی تکرار میکنه، تقریبا خشکسالی عجیبی در سطح فکری و معرفتیِ مسائل سیاسی با رفتن آقا ایجاد شده و گفت، قال رسول الله (ص): «اذا مات العالم الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لایسدها شیء» وقتی عالمی فقیه، فوت کند در اسلام رخنه و حفره‌ای ایجاد می‌شود که هیچ چیزی نمی‌تواند جای آن را پر کند.» بنده که تحول فکریم رو از سال ۸۴ با حضور در جلسات شما مدیون هستم عرض کردم نحوه صحبت های استاد رو باید در فضای گفتمانی ایشان جستجو کنی، استاد میگن دیگه برای بشر جدید نمیشه معلم بود، بشر جدید از اومانیسم دچار نهیلیسم شده دیگه نمیشه براش استدلال آورد و مفاهیم انتزاعی به خوردش داد، مثلاً استاد میگن بگو برای چی میری تجمع؟ هر چی بگی اون علت واقعی و اصلی نیست، حتی ما مذهبی ها هم هاج و واجیم البته بنظر شخصی من این هم یه مرحله از تکامل بشره، بشر منتظر اون نجات بخشه که بیاد و از پوچی درش بیاره، استاد طاهرزاده میگن بقول مولوی: «گم شدن در گم شدن دین من است نیستی در هستی آیین من است»، میگن آدما میتونن خودشون در همدیگه پیدا کنن و هر کدوم جهانی باشن... با تشکر از استاد که سوال های مشابه این رو هم جواب دادین، می‌خواستم بدونم آیا پاسخ من درست بود یا خیر؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! کدام طاهرزاده؟ حداقل ۵ حضور از طاهرزاده باید مدّ نظر باشد که آخرین آن‌ها طاهرزادۀ «انسان و باز انسان» است یعنی طاهرزادۀ «اشارات» و نه «عبارات». مسلّماً آن عزیزی که باید در میدان عبارات باشد که در جای خود لازم است؛ نباید خود را در میدان اشارات وارد کند که به زحمت می‌افتد. ملاحظه کردید که در رابطه با غدیر، صحبت از اشارات بود با عنوان «غدیر یعنی». و در رابطه با محرم امسال ان شاءالله بحث در  «کربلا یعنی» به میان خواهد آمد آنهم با نظر به حضور تمدنیِ ما که به یک معنا سیاستِ فردایی ما مدّ نظر خواهد بود و نه آن نوع سیاستی که بیشتر رقابت احزاب در آن مطرح است. در حالی‌که در نگاه تمدنی، نظر به انسانیت انسان‌ها مدّ نظر خواهد بود. شبیه آنچه در سلسله اشارات « ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» https://eitaa.com/bartarin_hozoor مطرح می‌شود. باید از خود پرسید که عزیزان در چه موقعیتی هستند. در موقعیت «عبارات یا اشارات»؟ موفق باشید          

41903
متن پرسش

سلوک سیاسی در مکتب ولایت؛ از اختلاف نظر تا تسلیم آگاهانه در برابر حق یکی از آسیب‌های جدی در عرصه‌ی سیاست و فرهنگ، تقلیل بیانات رهبر جامعه به منازعات جناحی و استفاده ابزاری از کلمات ایشان برای اثبات پیش‌فرض‌های سیاسی است. در حالی که سخنان امام امت را باید در منظومه‌ای جامع، و با نگاه به مصالح کلان امت اسلامی و در چارچوب مسئولیت‌های الهی و قانونی، تحلیل و تفسیر کرد، نه با عینک سلایق محدود درون گروهی و کوچک! عبارت اخیر رهبر معظم انقلاب در مورد توافق روسای جمهور ایران و آمریکا که فرمودند: «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، در کنار پذیرش و اجازه‌ی اجرای تصمیم مسئولان، دربردارنده درسی عمیق برای تمامی جریان‌های سیاسی و مسئولین دلسوز است. سخنی که نشان می‌دهد اداره و هدایت جامعه‌ی اسلامی نه بر محور استبداد رأی و دیکتاتوری، بلکه بر پایه‌ی مسئولیت پذیری و مصالح امت برقرار و استوار می‌شود؛ بنابراین با توجه به این مطلب اگر کسی حتی تنها بر این فراز نورانی تکیه کند و بخش‌های دیگر را نادیده بگیرد، یا بالعکس، گرفتار قرائتی گزینشی و جناحی شده و به مرور زمان از ساختار مسئولیت الهی و قانونی خود نیز فاصله خواهد گرفت. در عین حال، این ماجرا درس دیگری نیز برای نخبگان، مسئولان و نیروهای مؤمن و دلسوز انقلاب دارد، و آن اینکه در یک نظام مبتنی بر ولایت، اختلاف نظر کارشناسی امری طبیعی است، چنانچه در طول تاریخ گزارش‌هائی مانند نظرات یاران پیامبر و یا ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که تطبیق و یا عدم تطبیق نظراتشان با محور و ستون خیمه‌ی جامعه که شخص معصوم بوده، گواه اختلاف مراتب وجودی آنان در تحقق مقام و مرتبه‌ی معنوی آنان است، که در عرفان اسلامی از آن به ولایت که از مقامات بزرگ سلوکی می‌باشد تعبیر شده است؛ به عنوان نمونه در تاریخ ثبت شده که امیرالمومنین در طول مدت سی سال که با رسول خدا زندگی کرده، حتی در یک مورد چه در حضور و چه در غیاب وجود گرامی رسول الله در هیچ موردی اظهار نظر نکرده است! اصحاب و شیعیان خاص نیز با حفظ مراتب وجودی خود در قبال انبیا، اولیا در حد توان و تحقق مقام ولایت برای آنان همچنین بوده‌اند! این مسئله در دوران معاصر به وضوح مشاهده شده و ارتباط با امامین انقلاب نیز اینچنین بوده، در مورد رهبر جدید نیز اینگونه مشی خواص مانند سردار دل‌ها شهید حاج قاسم سلیمانی و امثال ایشان باعث شده تا با روحیه‌ی عبور از خود، و تبعیت از ولایت مصالح کلان را بر سلایق سیاسی خود ترجیح دهند و محبوب خدا و مردم شوند! البته چه بسا کسانی هستند که در مقام کارشناسی، تحلیلی متفاوت با امام جامعه دارند، اما هنگامی که تصمیم نهایی در چارچوب قانون و با ملاحظه‌ی مصالح امت و لحاظ نظرات ولی امر مسلمین اتخاذ می‌شود، با صدق واقعی و بدون هیاهو، رأی خود را فدای وحدت جامعه می‌کنند و با ستون خیمه‌ی انقلاب همراه می‌شوند و این همان ادب ولایی و بلوغ سیاسی است که امروزه جامعه اسلامی بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است. نکته بسیار مهمی که متأسفانه گاهی از آن غفلت می‌شود، این است که رهنمودهای رهبر جامعه، نقشه‌ی نورانی راهی برای صیانت از امت اسلامی و فراهم ساختن زمینه‌ی رشد جامعه در مسیر بندگی خداوند متعال است و به هیچ عنوان این سخنان نباید صرفاً در چارچوب رقابت‌های سیاسی مصرف شود. یکی از این رهنمودهای اخیر پیام‌ عمیق و راهبردی رهبری در مورد توافق بود که فرمودند: «بنده علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»! درسی برای همه‌ی عزیزان و دلسوزان مسئول تا از اسارت «منِ سیاسی» رهایی یافته و مصالح انقلاب و کشور را بر خواسته‌های شخصی و گروهی خود مقدم بدارند. وظیفه‌ی مسئولان در قبال ولی جامعه، تنها در اظهار محبت و حمایت زبانی خلاصه نمی‌شود. تقویت ایمان، کسب بصیرت، پرهیز از تفرقه، مسئولیت‌پذیری و خدمت صادقانه به مردم، از مهم‌ترین جلوه‌های وفاداری به مسیر ولایت است. و چه زیباست اگر رأی و تحلیل مسئولی با ولی جامعه موافق باشد، زیرا در مکتب اهل‌بیت (ع) و نحوه‌ی ارتباط اصحاب با آنان ثابت شده که ولایت‌پذیری مشروط به تحقق ولایت در یاران بوده و تطبیق باورها، اخلاقیات و رفتارهای اصحاب با ولی زمان خودشان نیز بر اساس همین تحقق ولایت است و این مطلب نه به معنای تعطیل عقل و اندیشه، بلکه به معنای عبور از خودخواهی و تسلیم آگاهانه در برابر حق می‌باشد. در نگاه سلوکی خاص شیعیان، هرچه انسان از خودخواهی و تعصب فاصله بگیرد، آمادگی بیشتری برای فهم صحیح حق، تبعیت آگاهانه و حضور مسئولانه در صحنه‌ی حضور با مردم و تقابل با دشمنان خواهد یافت، تا جائی که بزرگ‌ترین وظیفه‌ی یک مسئول ولایت مدار آن است که با جهاد نفس، زمینه‌ی تابش نور هدایت را در وجود خویش فراهم سازد و در پرتو آن، با مسئولیت‌پذیری، در مسیر عزت امت اسلامی گام بردارد. من این یادداشت را از یکی از اساتیدمون دیدم به نظر شما این یادداشت ها و دیدگاه ها بعد پیام رهبری برای مردم و جوانان میتونه مفید باشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چقدر خوب است که کاربران محترم متن فوق را چندین مرتبه بخوانند. آری! در کنار اجازه به مسئولان از طریق رهبری که در جایگاه خود، درس عمیقی بود از آن جهت که ادارۀ جامعه با استبداد به رأی جلو نمی‌رود. ولی ای کاش! به این بصیرت می‌رسیدیم که خداوند مسلماً به ولیّ فقیه جامعه به جهت حساسیت موقعیت ایشان عنایات خاصی دارند که آن عنایات منجر می‌شود تا رهبر جامعه به بصیرت لازم برسند و تبعیت کامل از ایشان یقیناً نتیجه‌ای بیشتر از آنچه ما در نظر داریم پیش می‌آورد و خوب است به این نکته بسیار بیندیشیم. موفق باشید  

41902
متن پرسش

سلام علیکم حضرت استاد: اگر نگاهی از نو به مسئله‌ی انقلاب اسلامی در دنیای جدید داشته باشیم، گویا انقلاب اسلامی، پیش‌آوردنِ همان «صحنه‌ی کربلایی» بود تا جهان دوباره به اشک بر حسین (ع) نائل شود. تمامی شهدای ما در این سال‌ها، هر یک به نحوی، تذکری به کربلا بودند و به یک معنا، کربلا را از گذشته‌ای که با فاصله‌ای بعید با آن روبه‌روییم، برای ما زنده کردند. آن اشکی که در نسبت با شهدا جاری شد، در حقیقت همان «اشک عرشی» است که ما در نسبت با حضرت اباعبدالله (ع) دنبال می‌کنیم. لذا، می‌توان مسئله‌ی انقلاب اسلامی و طریقی را که حضرت امام (ره) و حضرت آقا فراروی ما نهادند، از این منظر مورد توجه قرار داد. 🔹 بشری که این اشک را گم کرده و در دل روزمرگی‌ها مستحیل گشته بود، به واسطه‌ی انقلاب اسلامی و شهادت‌هایی که در بطن آن به وقوع پیوست، دوباره وارد این ساحت قدسی شد و انسان بار دیگر در افق کربلا اشک ریخت و توانست کربلا را در خویشتنِ خویش بازیابد. 🔸 اگر به دغدغه‌های بزرگان در باب تبیین عاشورا دقت کنیم، درمی‌یابیم که زنده نگه داشتن عاشورا، حماسه‌ی آن و برپایی مجلس روضه و اشک بر حضرت اباعبدالله (ع)، همواره امری بوده که از دل فهم‌هایی که می‌خواستند آن را منجمد و متصلب کنند، سر برآورده است. در دوره‌ی اخیر و پیش از انقلاب، می‌توان جریانات مختلفی را در نسبت با عاشورا ردیابی کرد، اما نکته‌ی عمده این است که انقلاب اسلامی، برای آن اشک، یک «صحنه» پیش آورد؛ صحنه‌ای که توانست اشک را دوباره به تاریخ بازگرداند. به «تعزیه» به مثابه یک پدیدار بیندیشید. تعزیه‌ی اصیل و آن فضای وجودی‌ای که پدید می‌آورد، چه نقشی در برقراری نسبت ما با کربلا دارد؟ آیا نمی‌توانیم انقلاب اسلامی را نیز از جنس همین گشودگی هنرمندانه و وجودی در تاریخ ببینیم؟ شهدای بزرگ ما هر یک در جایگاهی و در ایفای نقشی نسبت به کربلا قرار گرفتند تا آن «صحنه» پدیدار شود و انسان‌ها بتوانند خود را در کربلا بیابند؛ نه آن‌که صرفاً امری از گذشته را مرور کنند. انقلاب اسلامی و طریقی که در برابر ما گشود، به یک معنا «احیای کربلا» است. 🔹 این مسئله نیازمند تأملی بیش‌تر است. ما اغلب چنین می‌اندیشیم که کربلا صرفاً یک «استراتژی» یا «روش» برای مقابله با ظلم است و شاید آن را صرفاً به مثابه یک «ابزار» می‌بینیم، نه یک «غایت». اما اگر به نحو دیگری به مسئله نظر کنیم، درمی‌یابیم که کربلا خودْ «غایت» است. تشیع مسیری را دنبال می‌کرد تا «کربلایی» پیش آید و صحنه‌ای کربلایی محقق شود؛ صحنه‌ای که در آن، کربلای امام حسین (ع) بار دیگر در منظرها آشکار گردد. در این پیش‌آمدن کربلاست که نسبت حضوری انسان با حقیقت مکشوف می‌شود. گویا در این صحنه، انسان به «دیدار» و «ملاقات» می‌رسد و غایت خلقت انسان محقق می‌شود. این همان ظهور مقام «خلیفةاللهی» انسان است. 🔸 ممکن است در تصور عادی، این پرسش پیش آید که اگر راهی که در برابر ما گشوده می‌شود به کشته شدن می‌انجامد، پس هدف چیست؟ علت این پرسش آن است که نگاه‌ها همواره به «هدفی بیرونی» معطوف است و کربلا راهی برای نیل به آن هدف تصور می‌شود، اما کمتر بدین معنا می‌اندیشیم که «پدیدار شدن کربلا» و «تحقق صحنه‌ی کربلایی»، خودْ غایت خلقت انسان بر روی زمین است. اینکه این عالم، «کربلا» شود، اصلی‌ترین مسئله است. نکته اینجاست که مسیر کفر نیز به یک معنا در جهت ممانعت از تحقق کربلاست؛ می‌خواهد راهی در برابر انسان بگشاید که او به کربلا نرسد. 🔹 نمونه‌ی تاریخی آن، قصه‌ی معاویه است. معاویه تمام تلاش خود را به کار می‌بست تا کار به «کربلا» کشیده نشود. مسیری را دنبال می‌کرد و راه‌هایی پیش می‌آورد که امام حسن (ع) نتوانند کربلا را به آن معنا محقق سازند، هرچند که ایشان طریق را به نحو کامل طی کردند. در تاریخ معاصر خود ما نیز، طریقی که حضرت آقا در این سال‌ها پیمودند، قابل تأمل است. دائماً مسئله، «مذاکره» و «صلح» بود. استراتژیست‌های بزرگ دنیا به ذهنشان می‌رسید که با انقلاب اسلامی وارد یک تقابل سخت شوند که مثلاً به شهادت آقا بینجامد. توانایی انجام آن نیز برایشان چندان دور از دسترس نبود، اما آن‌ها خود واقف بودند که این نقطه، همان نقطه‌ای است که اگر به آن نزدیک شوند، گویا هدف و غایت انقلاب اسلامی محقق شده و دیگر از دستشان کاری برنمی‌آید. از همین روست که در چالش‌های سیاسی اخیر، برخی در غرب، اقدام به چنین تقابلی را «اشتباهی فاحش» می‌دانستند، زیرا «پیدا شدن کربلا» را در آن می‌دیدند. شاید این واژگان را به کار نبرند، اما واقعیت آن است که برنامه‌ریزی‌هایشان معطوف به ممانعت از تحقق این کربلا بود. اما حضرت آقا به نحوی طریق را پیمودند که این کربلا محقق شد. ‌ ‌ 🔸 همه‌ی ما به نوعی دچار غم‌هایی نسبت به دنیا و مصائب آن می‌شویم، اما شاید از درک راز این غم عاجز باشیم و ندانیم این غمی که در این جهان به سراغمان می‌آید چیست و چه امری در برابرمان قرار گرفته است. شاید اگر به مسئله‌ی کربلا و شهادت بیندیشیم، تازه درک کنیم که «غم واقعی» و «غم مقدس» چیست؛ آن غمی که گویا خداوند انسان را برای قرار گرفتن در آن به جهان آورد. این غم، همانا پیدا شدن مقام «خلیفةاللهی» انسان است؛ یعنی همان وسعتی که می‌توانست برایش پیش آید. 🔹 ما به نحوی رازگونه با کربلا مواجه می‌شویم؛ گویا این غم اصیل در وجود ما زنده می‌شود و ما می‌توانیم غمی را که بر آن سرشته شده‌ایم و بر اساس آن در جهان مقام گرفته‌ایم، بیابیم. با این منظر، به روایات توجه کنید: روایاتی که می‌گویند توبه‌ی آدم (ع) در روضه‌ی امام حسین (ع) شکل گرفت، یا رازی که خضر به موسی (ع) گفت قصه‌ی کربلا بود، یا همه‌ی انبیا و اولیا پیش از واقعه، به کربلا آمدند. معنای اینها چیست؟ معنایش آن است که مسئله‌ی کربلا را نباید در یک فهم زمان‌مند و مکان‌مند محدود متوقف کرد. 🔸 اگر انسان متوجه این غمی بشود که در کربلا هست و آن «شعف حضوری» که در آن پیدا می‌شود، آن‌گاه است که بودن او بر روی زمین معنادار می‌شود و انسان خود را از فریب شیطان رها می‌کند و در عالم خلیفةاللهی‌اش حاضر می‌شود. 🔹 با این دید، به مسئله‌ی انقلاب اسلامی بازگردیم؛ انقلاب اسلامی راهی است برای این که ما در کربلا قرار بگیریم و اشک بر حسین (ع) بریزیم. با این نگاه درمی‌یابیم که ما وظیفه‌ای فراتر از «برپا کردن کربلا در روزگار خویش» نداریم و این نباید با یک نحو کشته شدن صرف اشتباه گرفته شود. فرعون به یک معنا بنی‌اسرائیل را نمی‌کشت، بلکه آنان را در ساحتی نگاه می‌داشت که «استخفاف» شوند، خفیف و بی‌مقدار گردند و راه کربلا برایشان بسته شود. تا آنجا که وقتی فشار به اوج رسید و کشتارها آغاز شد، بنی‌اسرائیل طریق خود را با موسی (ع) یافتند. تلاش کفر، بستن راه کربلاست؛ می‌کوشد شما را به سوی این شهادت روانه نکند. این معنا هم در تاریخ جدید کاملاً قابل درک است و هم در متن تاریخ کربلا. امروز نیز نقد و خطاب استراتژیست‌های دنیا به امثال ترامپ همین است که «تو آن کاری را که نباید می‌کردی، کردی و آنچه نباید می‌شد، شد.» 🔸 اگر نتوانیم در این فرهنگ بیندیشیم، شاید معادله را به گونه‌ای دیگر تصور کنیم و متوجه نباشیم که آنچه ما به دنبالش بودیم، با شهادت محقق شد. این همان نقطه‌ای است که می‌توان گفت: «ما رأیتُ الا جمیلاً». «جمیل» یعنی پیدا شدن آن غمی که سراسر شعف برای حضور تاریخی انسان پیش می‌آورد و همان غم اصیل است. از همین روست که در روایات اهل‌بیت (ع)، حضرت رضا (ع) می‌فرمایند: «اگر می‌خواهی بر چیزی گریه کنی، بر سیدالشهدا گریه کن.» یعنی مسئله‌ی تاریخی انسان و بودنش در این جهان، در نسبت با امور مختلف، در گرو پیدا شدن آن اشکی است که بر حضرت اباعبدالله (ع) ریخته می‌شود. 🔹 عالم اشک، عالمی است که در نظر شما، افق بلندی ظاهر شده و شما را از روزمرگی‌ها، چالش‌ها، دعواها و فراز و فرودهایی که می‌خواهند در آن گرفتارتان سازند، بیرون می‌برد. شاید دیگر فقط یک غم دارید و آن غم، غم جدایی از این نسبت است؛ غم دوری از آن افقی که در برابرتان گشوده شده، اما هنوز در طلب آن هستید. اشک، اینجا اشکِ پیدا شدن این افق در ماست و ما را از همه‌ی آن غم‌هایی که به یک فروبستگی می‌کشاند و زمین‌گیرمان می‌کند، رها می‌سازد. نظام کفر جهانی ما را درگیر چالش‌ها می‌کند تا زمین‌گیر این غم‌ها شویم و سپس با خوش‌خیالی و دل‌خوش‌کنک‌های واهی، ما را به عقب براند. اما ما با قصه‌ی کربلا، افق‌های بلندتری را در نظر می‌آوریم و از این اسارت آزاد می‌شویم. 🔸 اگر امروز نگران آینده‌ی خود و مسیری هستیم که ملت ایران در نسبت با حقیقت می‌خواهد طی کند، باید به نسبت خود با شهادت حضرت آقا بیندیشیم و اینکه به چه نحو می‌توانیم در این مسیر حاضر شویم. شاید بتوان گفت سیاسی‌ترین و تاریخی‌ترین امری که امروز با آن مواجهیم و می‌توانیم به واسطه‌ی آن به سوی آینده‌ای حقیقی گام برداریم و بر همه‌ی فریب‌ها و چالش‌های پیش رو فائق آییم، راهی است که به سوی این روضه برای خود می‌گشاییم. 🔹 اما این نه به معنای یک سنت مناسکیِ صرف، بلکه گشودن طریق و پیمودن مسیری است تا اشکی جاری شود و نسبت خود را در آن اشک بازیابیم. در تاریخ تشیع می‌بینیم که اهل‌بیت (ع) با اشارات خود، آن ذوق‌ها و اندیشه‌های عمیق را وظیفه‌مند می‌دانستند تا در زبان، راهی به سوی این اشک برای انسان‌ها بگشایند. آنان شاعران و شخصیت‌های عالم اسلام را به این نحوه از شعر و هنر توجه می‌دادند و خود مسیری را در تاریخ تذکر می‌دادند تا این راه برای مردم گشوده شود و ماجرا به یک برخورد سطحی و صوری ختم نشود. 🔸 تشیع همواره خود را در جستجوی راهی می‌یافت تا انسان‌ها خود را در عالم روضه و اشک بر حسین (ع) باز یابند. و امروز این راه، هویتی جهانی یافته است، چه در پدیدار عظیم اربعین و چه در سنخ شهادتی که شهدای انقلاب اسلامی رقم زدند. همه‌ی اینها پیش‌آوردنِ عالمی است که در آن، اشک جایگاه حقیقی خود را بازیابد. 🔹 همه‌ از سر نسبت و ارادت، دوست دارند برای آقا گریه کنند. اما پرسش این است که آیا جایگاه این روضه را به عنوان یک امر تاریخی که در مقابل ما گشوده شده و وظیفه‌ای که برای یافتن آینده‌ی انقلاب بر دوش ماست، می‌بینیم؟ آیا می‌توانیم بیندیشیم که چه راهی برای خود و مردممان بگشاییم تا با این اشک، آینده را بیابند و از فریبی که آمریکا برایمان تدارک دیده، آزاد شویم؟ اگر نتوانیم این نحو نسبت را دنبال کنیم، هرچند تحلیل‌گری حاذق، استراتژیستی ماهر باشیم و نقشه‌های دشمن را بدانیم، آزاد نخواهیم شد. چرا که نسبت ما با حقیقت از یک نسبت وجودی به یک نسبت مفهومی بدل شده است. ما شاید درست و غلط را ببینیم، اما نمی‌توانیم مسیر حقیقی را طی کنیم. 🔸 تاریخ انقلاب مشحون از کسانی است که ذکاوت، هوش و تحلیل داشتند، اما نتوانستند مسئله را در این سطح بفهمند و در مقابل، کسانی که توانستند مسئله‌ی شهادت را به این معنا دریابند، همان‌ها بودند که خود را از این فریب‌ها آزاد کردند. اگر نگران آینده‌ی سیاسی و تاریخی کشوریم، بزرگ‌تر از این قصه‌ی اشک و روضه بر سید شهیدان انقلاب، وظیفه‌ای برای خود نمی‌توانیم بیابیم. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir/4358 ‌ ‌ ‌

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اجازه دهید در مواجهه با  کربلا و میدان گشوده‌ای که به میان آورده‌اید. تنها از اشک بگویم. آری! کربلا و یک سینه سخن از اشک و افقی عرشی که در مقابل انسان گشوده می‌شود تا جان انسان با اشک‌هایش قدم‌قدم تا عرش، خود را جلو و جلوتر ببرد و با سیدالشهدای جنگ احد، اشک به معنای عرشی‌اش به توصیۀ پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» شروع شد آن‌گاه که فرمودند جناب حمزه گریه‌کن ندارد. راستی را! آن اشک چه آغازی بود که نسبت آن افراد با جناب حمزه نسبت پدر و برادرشان که شهید شده باشد، نبود بلکه پیامبر خدا خواستند با اشک برای جناب حمزه در نسبت با آن شخصیت، افقی گشوده شود و باز اشک و باز کربلا و شخصیتی که «قَتیلُ العَبَرات» یعنی کشتۀ اشک‌ها شد. و باز اشک و اشک‌های رهبر شهید برای حاج قاسم و برای شهید رئیسی. و باز اشکی که در پیش است در تشییع و تدفین سیدالشهدای انقلاب اسلامی که خدا می‌داند همۀ فرشتگان عرشی و همۀ انبیای اولی‌العزم در آن میانه حاضرند تا «ارض» به سوی «عرش» جلو و جلوتر رود و افقی که همۀ انبیاء و اولیاء و مولای‌مان حضرت صاحب الزمان «علیه‌السلام» آمادۀ به ظهورآمدنِ آن هستند؛ گشوده می‌شود. حال مائیم و درک این حقیقت بزرگ که تنها با این نوع از اشک به ظهور می‌آید. موفق باشید  

41901
متن پرسش

عرض سلام و ادب خدمت استاد محترم: بنده از وقتی پیام اخیر رهبری در خصوص تفاهم‌نامه را شنیدم، هر چقدر فکر می کنم می‌بینم که این پیام بسیار جای گفتگو و مباحثه دارد و مثل هر سوره ی قرآن جامعیت دارد واگر هر بخش آن را جدا در نظربگیریم جفا کرده ایم، در این پیام هم تأییدی بر مذاکره بود از حیث اقتدار این باره ی دیپلماسی وهم مخالفت از جهت غیرمتعهد بودن طرف مقابل، از جهتی دیگر عقلانیت نظام اسلامی و توجه به نهادهای مختلف تصمیم گیری در اخذ یک تصمیم، هم توجه به شور و مشورت اعضای تصمیم گیری وهم رأسیت ولی فقیه در حکم دادن، از طرفی احترام و جایگاه قابل شدن برای مردم، از طرفی دیگر بازگذاشتن میدان برای رشد فکری جامعه و... از خودم ترسیدم که اگر بخواهم در قالب و فهم ناقص خودم با آن‌مواجه شوم مصداق «یومن ببعض ویکفر ببعض» خواهم بود و باید چاره ای برای ناقص بودن خودم در فهم فرمان ولی بکنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله توجه خوبی به جایگاه پیام رهبر معظم انقلاب داشته‌اید و حقیقت همین طور است که در آن پیام جوانب مختلف مدّ نظر بوده و به همین جهت عرض شد جناب آقای عباسی ولدی مواجهۀ خوبی با آن پیام داشتند. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977. موفق باشید

نمایش چاپی