بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
16980
متن پرسش
با سلام: وقتی به مطالعه قرآن مشغولم به این فکر می کنم که چرا مطالبی که در قرآن ذکر شده، دارای نظم منطقی خاصی نیست. مثل یک کتاب یا مقاله ای که دارای یک تریب منطقی است. آیا انتظار وجود چنین نظمی در قرآن، انتظار بیجایی است؟ اگر انتظار بیجایی نیست چگونه نظمی در قرآن وجود دارد و چگونه می توان آن نظم را کشف کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن کتاب ذکر و اشاره به همه‌ی ابعاد و حقایق عالم است و با تمام وجوه انسان اعم از قلب و عقل و خیال و روح حرف دارد. در حالی‌که در یک نظم منطقی آن‌چه در میان است مفاهیمی است که عقلِ ما را مورد خطاب قرار می‌دهد یعنی موضوع، عملاً محدود به حوزه‌ی عقل می‌شود و به همین جهت مثنویِ مولوی نیز در یک نظم عقلیِ رسمی قرار نمی‌گیرد. موفق باشید

16839

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد محترم و همه خادمین گروه المیزان: چند سالی هست که از تفکرات قبلی خودم که بی دینی محض بود برگشتم و الان بعد گذشت این سه سال فکر می کنم به خاطر احساساتی بودنم بدون داشتن برنامه ریزی و اولویت بندی مطالعات فرهنگی و دینی داشتم. الان دچار مشکلات بزرگی شدم و نمیدونم راه درست چیه ؟ در زندگیم دچار سردرگمی و حیرانی شدم، نمیدونم الان تکلیف و وظیفم چیه؟ جنگیدن در سوریه یا موندن و...؟ کار فرهنگی رو نمیدونم چه جوری انجام بدم! چون اولویتی در زندگیم ندارم و اصلا انگار هدفی ندارم. در خودسازی هم نمیدونم چه سلوکی پیش بگیرم! از بین اساتید هم نمیدونم کدوم رو انتخاب کنم و در این بخش اصلا هم واحد ندارم، مدتی درس و بحث های حضرت علامه حسن زاده رو از طریق گوش دادن سخنرانی یکی از شاگردانشون دنبال می کردم بعد توفیق داشتم که با یک شخص حقیقی هم صحبت بشم و چند ماهی با هم مباحثه داشتیم ولی ایشون بنا به درخواست استادشون از ادامه این مباحثه معذور بودن و من رو به خال خودم گذاشتن که در مسیری که انتخاب کردم مصمم تر بشم. انگار میدونستن که به این روز دچار میشم. لطفا کمک کنید، اصلا کسی مثل من باید چه اولویتی داشته باشه؟ راستش راه علوم و معارف رو واقعا نمیخوام از دست بدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- از نظر سیر مطالعاتی، سیر مطالعاتی روی سایت کمک می‌کند 2- در ضمن سری به جواب سؤال شماره‌ی 16818 بزنید 3- در مورد سوریه نیز اگر احساس می‌کنید که روح‌تان به چنین حضوری نیاز دارید، خوب است که نسبت به آن فکر کنید. بالاخره حضور در آن جبهه، راهِ گشوده‌ای است که افراد وجود برتر خود را در آن جستجو می‌کنند. موفق باشید

15430
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: بحثی داشتیم با بعضی از دوستان در باب حقیقت ایمان. بنده آنجا استدلال کردم که ایمان حقیقی ذات بینی است چه این ذات بینی خودآگاهانه باشد و صورت علم حصولی داشته باشد چه به علم حضوری و بدون آگاهی تفصیلی به علم حصولی. می خواستم آنچه می دانم و نوشتم را به نظر حضرت عالی برسانم تا مطمئن شوم در فهم بنده از حقیقت ایمان خللی وارد نیست! تمام اون چه ما نشانه های ایمان می دانیم مثل عقیده، نماز، روزه و ... علت حقیقی ایمان (به معنای حقیقی اش) نیستند! بلکه علل معد هستند! معنای این حرف این است که کسی می تواند نماز و روزه بگیرد اما به ایمان حقیقی نرسد. برای همین هم در اسلام می خواهیم که عبادات ما مقبول درگاه حق شود. لذا است که در قیامت بسیاری از کسانی که در عمرشان عبادت کرده اند و به زعم خودشان به خدا اعتقاد داشته اند کر و کور و کافر محشور می شوند و ... البته آنچه که از معنای حقیقی ایمان گفتم اخص از سعادت است! چون انسان می تواند ایمان حقیقی نیز داشته باشد اما به خاطر گناه های بزرگ ایمانش حبط شود و در نهایت به شقاوت دچار شود. یعنی غیر از ایمان قلبی اعمال و اخلاق نیز مهم است. یعنی حکم ایمان باید به اخلاق و اعمال سرایت کند. اما بر عکس، اگر کسی اخلاق و اعمال خوبی داشته باشد ضرورتا مؤمن نیست و ضرورتا به حقیقت ایمان نمی رسد. این فرد در قیامت از مواهب اخلاق و اعمال خوب خود برخودار می شود اما چون حقیقت ایمان را درک نکرده به بهشت ایمان که بالاترین بهشت است وارد نمی شود. بهشت ایمان نیز بسته به مقداری از حقیقت که فرد از ذات پدیده ها ادراک کرده مراتب مختلف دارد. عرفا می گویند که مثلا ادراک عقلی و قلبی حقیقت توحید و معاد چه از طریق برهان و چه از طریق عرفان خود درهای خاصی از بهشت را به روی انسان باز می کند. لذا کسانی که حقیقت و ذات بعضی از اشیاء را نشناخته اند به همان میزان از نعمات خاص آن حقیقت محروم می شوند!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که متوجه‌اید ایمان حقیقی یعنی آن‌که قلب، متوجه‌ی حقیقت یعنی ذاتِ اسماء الهی شود، به همان معنایی که قرآن به اعراب به جهت آن‌که فقط تسلیم احکام الهی شده‌اند، می‌فرماید: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (14)/ حجرات) ملاحظه می‌کنید که بحث ایمان را به قلبْ مرتبط می‌کند، یعنی به محلی که انسان با حقیقت اُنس وجودی می‌گیرد. آری! آخر آیه می‌فرماید که اگر از خدا و رسول تبعیت کنید، اعمال‌تان بی‌جواب نمی‌ماند ولی موضوعِ ایمان که با اُنسِ قلبی پیش می‌آید، چیز دیگری است. موفق باشید

15300
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: بنده تازه با سایت شما آشنا شده ام و از نوع نگاه شما به مسائل خوشحال شدم. بنده دانشجوی دکترای کلام گرایش شیعه شناسی هستم با توجه به اینکه شما نیز در مباحث مختلف مطالعه و تحقیق داشته اید بر آن شدم که از شما طلب درخواست موضوع پایان نامه کنم البته می دانم این درخواست را نباید از شما داشته باشم ولی نوع دیدگاه بنده خیلی شباهت به دیدگاه شما در همه مسائل دارد. با تشکر از شما
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال‌های شماره‌ی 10958 و 12594 عرض شده، واقعاً نمی‌توانم که حقایق عالم را به صورت گزینشی و موضوعی بنگرم. زیرا لازمه‌ی این کار، نظر به کثرت است در وحدت، که توان بنده در این حدّ نیست. موفق باشید   

14881
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد فاضل و گرانقدر لطفا به من طلبه منبع یا یک اثر از آثارتان در جهت ازدیاد توانمندیهای تبلیغی و روش تبلیغ بیان فرماید. لطفا راهنمایی هم بفرمایید. سپاس فراوان
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌رسد دو جلد کتاب «فرزندم؛ این چنین باید بود» موضوعات خوبی را با مخاطب در میان می‌گذارد. چه اشکال دارد که بعضی از قسمت‌های کتاب را روی منبر برای مردم بخوانید. موفق باشید

14551

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید استاد آیا واقعا کشته شدن این همه جوان در سوریه درسته؟ هر چی سعی می کنم قلبمو اروم کنم نمی تونم, و نمیتونم دلیلشو بفهمم که چرا جوانهای ما باید برن سوریه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر در جبهه‌ی مقابله با باطل باید به این چیزها فکر کرد؟!! اگر حضرت امام این‌طور فکر می‌کردند که امروز صدام در کشور ما حکومت می‌کرد!! موفق باشید

14375
متن پرسش
سلام بر استاد: با توجه به سوال شماره 14355 که دوستی بیان کرده بودند که: (اخیرا متوجه شدم که من جایی نیستم، بلکه من فضایی هستم که کل این دنیا و اتفاقات درش رخ میده، به تعبیر دیگه من کل این فضای آگاهی هستم و همه ی اتفاقات در درون من رخ می دهد: 1. آیا درک من درست است؟ 2. اگر اینطور است چرا توجه من به بدنم بیشتره و مثلا من وزش باد بر روی گیاه را احساس نمی کنم ولی بر روی پوست خودم را احساس می کنم. 3. چکار کنم توجهم نسبت به بدن کم شود؟ و شما در جواب فرموده بودید: 1. به نظر بنده درک جنابعالی در این مورد خوب است 2- چون نفس متوجه است با ابزاری مثل بدن به کمالات خود می‌رسد، نسبت به آن حساس است 3- با رعایت حرام و حلال الهی امیال سرکش نفس کنترل می‌شود.) سوال اینجانب: آیا این طرز تفکری که برای این دوست عزیز ایجاد شده همانند تفکر سوفسطائیان که همه چیز را در درون خود می دانستند و عالم خارج را قبول نداشتند نیست؟ آیا اینکه دوست عزیز که فکر می کند «همه ی اتفاقات در درون من رخ می دهد» نوعی توهم همانند توهم سوفسطائیان و انکار عالم خارج و به عبارتی انکار بدیهیات نیست؟ آیا این تایید شما بر این طرز تفکر، به اشتباه تایید سوفسطاگری و توهمزدگی نیست؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر این‌طور فرض کنیم که انسان تماماً آگاهی است و هر آن‌چه از بیرون می‌شناسد معلوم بالعرضِ اوست و معلومِ بالذات او همان آگاهی نسبت به حقیقت است، این خوب است. ولی اگر این‌طور فرض شود که واقعیتی در بیرون نیست و آگاهی ما ساخته‌ی ذهن ما است همان سوفسطایی‌گری است که جنابعالی متذکر آن هستید. موفق باشید

14039

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: حضرت استاد با توجه به اینکه الان دارم برای امتحانات ترم حوزه می خوانم تا اگر قبول شدم به عنوان یک طلبه وارد حوزه شوم در این شرایط مشکلاتی جدی برایم پیش آمده خواهش می کنم کمکم کنید: 1. اوهام و افکاری به شدت قوی و گاها اضطراب آور بنده را خیلی خیلی اذیت می کند و هجوم می آورد (صورت هایی از همه کاره بودن خلق و ..... الا ماشا الله ) 2. بنده کتاب ادب خیال را خوانده ام ولی الان نه فرصت ورزش و نه فرصت بحث های عرفانی و عقلی را دارم لذا خواهش می کنم استاد راهنمایی ام کنید. 3. برای رفع این اوهام بنده دارم هر شب با وضو در سجده ذکر حوقله را تا جایی که توجه و حال دارم می گویم. آیا ادامه دهم؟ ( لطفا در این مورد راهنمایی ام کنید)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شما به حکم وظیفه عمل کنید و خداوند هم از شما فعلاً همین را می‌خواهد و این راه را به سوی شما گشوده است 2-  فعلاً درس 3- فعلاً درس. موفق باشید

13882

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرامی: 1. تعریف فیزیسین ها از تن آدم چیست؟ بدن را چه تعریف کرده اند؟ 2. تعریف آنها از نفس چیست؟ 3. تعریف روانشناسها از نفس چیست؟ ممنونم استاد التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این سوالات را از من نباید بپرسید؛ احاطه‌ی بنده در این موارد نیست. موفق باشید

12472

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: همانطور که می دانیم سرچشمه همه خوبیها خداست، حال اگر ما خوبی افراد را از طرفی خوبی خودشان و جز ذاتشان بدانیم و از طرفی سرچشمه این خوبیها را خدا بدانیم دیدگاه توحیدی صحیحی داشته ایم؟ با تشکر فراوان التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین طور است که می‌فرمایید و در جواب 12471 عرض شد.

11994
متن پرسش
به نظر شما لزومی دارد که در مورد سبک زندگی پسوند ایرانی به اسلامی اضافه شود؟ سبک زندگی اسلامی کافی است. سبک زندگی اسلامی - ایرانی به نوعی اشعار دارد به اینکه اسلام کاملا جوابگو نیست. آیا اینطور نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت نگاه و سلیقه‌ی ایرانی به اسلام یک نگاه خاصی است با تمدن و رویکردهای خاص که مخصوص روح ایرانی می‌باشد زیرا از طرف ائمه‌ی اطهار«علیهم‌السلام» به ما توصیه شده: «علینا بإلقاء الاصول و علیکم بالتفریع» بر ما است ارائه‌ی اصول و بر شما است که آن را به صورت خاص شکل دهید و این شکل‌دادن به سلیقه‌ی ایرانی چیز زیبایی است. موفق باشید

11849
متن پرسش
با عرض سلام: اگر درباره کسی که می خواهد وارد دادگستری به عنوان قاضی شود و ما از بدحجابی او و نداشتن هویت دینیش و معتقد نبودنش به ولی فقیه آگاه باشیم و این امر را به اطلاع کسانی که درباره اش تحقیق می کنند برسانیم آیا این امر افشا کردن راز دیگران نیست؟ اصلا آیا مسئولیتی گردن ما هست برای افشای واقعیت یا نه؟ در چه مواردی اجازه افشاگری داریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این امر واجب است و سکوت در این موارد موجب ضرر و زیان به نظام اسلامی می‌شود. موفق باشید

7938
متن پرسش
باسمه تعالی. سلام علیکم. من می دانم که خداوند متعال نخواسته به اجبار همه مومن شوندو ما باید سعی خودمان را در ارشاد مردم بنماییم تا کم کم خدا آنها را هدایت کند. ولی با این حال وقتی می بینم افرادی نماز نمی خوانندو رعایت حجاب نمی کنند. نسبت به دیگران حسن نیت ندارند یا غیبت می کنند و رعایت حلال و حرام را در شغلشان نمی کنند. گاهی که بتوانم امر به معروف می کنم ولی اگر نتوانم نه.ولی بسیار زیاد مکدر می شوم، هم برای غفلت مردم و هم برای ضعف های خودم در رسیدن به خدا. آنقدر که همه ی وجودم غمگین می شود.چه باید کردتادر راه تکلیف آرامش داشته باشم؟ التماس دعا
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: اگر زمینه‌ی امر به معروف باشد، امر به معروف و نهی از منکر کنید و اگر زمینه نیست بیشتر با کارهای فرهنگی عمیق باید زمینه‌ی پذیرفتن معروف را در افراد ایجاد کنیم. موفق باشید
6950

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم لطفاکمی درمورد برزخ شارون بفرمایید باشدکه مرحمی باشدبر زخم جگرمان و کمی نیشمان شل شود هلاکتش مبارکتان ومبارکمان باشد.التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عدالت خدا آن‌چنان است که عذاب همه‌ی ظلم‌هایی که آن دیو خونخوار انجام داده است را، یک‌جا و برای همیشه به او می‌رساند و فریادهایش روح اطرافیانش که از او متنفر نیستند را نیز آزار می‌دهد، درست برعکس آن طوری که عذاب او جان ما را خنک می‌کند. لعنت خدا بر همه‌ی آن‌هایی که در مراسم دفن آن ملعون شرکت می‌کنند. موفق باشید
6356
متن پرسش
سلام استاد گرامی درباره سوال 6285 که جواب فرمودید در تکمیلش سوال دیگر داشتم استاد در مورد احکام شرعی همان است که فرمودید ولی سوال من درباره همه دستورات اهل البیت است مثلا اهل البیت دستورات اخلاقی دارند یا دستوراتی که در فقه به آن ارشادی می گویند حال سوال من از حضرتعالی این است که در ابتدا همه دستورات اهل البیت اعم از اخلاقی و غیره ذاتا واجب هستند؟ یا اینکه پاسخی که در سوال قبل فرمودید مربوط به احکام شرعی است؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک مجتهد متوجه می‌شود که کدام دستور امام نظر به استحباب دارد و کدام دستور نظر به وجوب. موفق باشید
3464

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد میشه بفرمایید الان وظیفه ما دانشجو ها برای بحث انتخابات چیه؟و آیا این بحث زوده یا نه ؟و اگر زوده چرا اقا در بیانات اخیرشون به یک نوعی مطالبی را به مخاطبین خود در این باب رساندند. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ما وظیفه داریم با تأکید بر روی سخنان مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» سعی کنیم مردم ملاک‌های خوبی در انتخاب اصلح داشته باشند. سخنان رهبری در مورد سبک زندگی ملاک‌های خوبی به ما می‌دهد بنده در مصاحبه‌ای نکاتی را عرض کرده‌ام و آن در جزوه‌ای تحت عنوان «سبک زندگی در تمدن نوین اسلامی» بر روی سایت هست. موفق باشید
2075

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد استاد بنده یکی از نزدیکانم که حدود43سال سن دارند واجباتشان را انجام میدهند اما متوسفانه بعضی ازمکروهات(مثل تماشای سریال های ماهواره ای)را هم انجام میدهند و در ان فضای خوب دینی قرار ندارند.بنده چند بار به ایشان تذکرداده ام اما فایده ای نداشته.استاد بنده می خواهم ایشان را با کتابهای شما اشنا کنم اما نمی دانم به چه طریق و احساس میکنم کتاب هایی که خودم از جناب عالی خوانده ام برای ایشان سنگین میباشد خواستم لطف بفرمایید بنده راراهنمایی کنید وخودتان کتاب یا کتاب هایی را که مناسن میدانید را به من معرفی کنید تا به ایشان بدهم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: در این مورد بنده چیزی نمی‌دانم. موفق باشید
1446

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی در خصوص ان مطلبی که اقای بهجت علیه رحمه در مورد وحدت حکمیه و کثرت حقیقیه فرموده بود که ندیده ام کسی بیان کرده باشد ظاهرا ان همان است که سعدی در شعر معروفش که می فرماید اشیاء کمتر از ان هستند که با هستی اش نام هستی برند (چون شعر را حفظ نبودم و در دسترس هم نداشتم نیاوردم).
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: برداشت خوبی است ولی اگر عالم کثرات را مظاهر اسماء الهی بنگریم و از این دیدگاه متوجه وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت بشوید به توحید خوبی رسیده‌اید. موفق باشید 1447- بسمه تعالی
23018
متن پرسش
سلام استاد عزیز: ممنون از اینکه هستید خدا رو صد هزار مرتبه شکر. من خیلی علاقه به مباحث شما داشتم و بعد از انتخاب رشته برق توفیق آشنایی با شما رو پیدا کردم بعد از مطالعه بعضی از مباحث علاقمند به تغییر رشته به روحانیت شدم ولی انگار که حسی می‌گفت که علومی که از شما مطرح می‌شد این نیست که مختص روحانیت باشد و می شود آن را در اعماق قلب با همین مباحث تا بی کران ها اوج گرفت، بعد از مطالعه انسان و انتخاب برتر و معرفت النفس و حقیقت نوری اهل البیت و برهان صدیقین و حرکت جوهری و مباحث ذیل شخصیت امام خمینی و مکارم اخلاق و برخی جزوات و نهج البلاغه که انگار که همه ی عالم و راه هایش نهج البلاغه است، استاد عزیز دچار احساسی شده ام که خیلی از علایقم برای زندگی مثلاً رویاهایی که برای کار و خرید و ماشین و بسیاری چیزها داشتم تاثیر گذاشته، مثلاً مدام فکر می کنم که مرگ با من است ولی نه مرگی که از آن بترسم؛ احساس می کنم اگر این حس زیادتر بشود اطرافیانم رنج می‌برند و ببخشید حتی باعث شده مقایسه ای درون خودم نسبت به حتی دوستان مومنم بکنم که چرا اینگونه عمل می کنند، ببخشید بطوری این خندیدنها و بازی های دنیایی، سینما، پارک و... خییلی از اینها برایم جذابیت ندارد که مثل بعضی از دوستانم سر و جان برایش بشکنم ولی از این احساس نگرانم که نکند باعث دوری از دوستان و قطع رابطه بشود. شبها موقع خواب یک حسی می‌گوید دیگر امشب می میرم و یا موقع نماز، غذا خوردن می‌گویم طوری عمل کن که صحیح باشد و این آخرین زمان های زنده بودنته. ببخشید خیلی پرحرفی کردم حلال کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که انسان وسعتی بیابد و خود را تا ابدیت احساس کند، احساسی بس مبارک و ارزشمند است. ولی با این‌همه باید با دوستان و خانواده رابطه‌ی عادی خود را حفظ کنید. باید آن‌ها را رعایت کرد و انتظار زیاد از آن‌ها نداشت. به این روایت فکر کنید که مولایمان علی «علیه‌السلام» در حکمت ۳۳۳ در تعریف مؤمن فرمودند: الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ- أَوْسَعُ شَیْ‏ءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَیْ‏ءٍ نَفْساً- یَکْرَهُ الرِّفْعَهَ وَ یَشْنَأُ السُّمْعَهَ- طَوِیلٌ غَمُّهُ بَعِیدٌ هَمُّهُ- کَثِیرٌ صَمْتُهُ مَشْغُولٌ وَقْتُهُ- شَکُورٌ صَبُورٌ- مَغْمُورٌ بِفِکْرَتِهِ ضَنِینٌ بِخَلَّتِهِ- سَهْلُ الْخَلِیقَهِ لَیِّنُ الْعَرِیکَهِ- نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ- وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ« شادمانى مؤمن در چهره و غم وى در دل است، سعه صدرش از هر چیز بیشتر، و نفسش از هر چیز خوارتر است، از گردنفرازى بیزار است و خودنمایى را دشمن مى ‏دارد. غمش طولانى، همتّش والا، خاموشى ‏اش بسیار، و تمام وقتش مشغول است سپاسگزار، و بسى بردبار و در اندیشه فرو رفته است، در دوستى با دیگران امساک مى‏ ورزد، خلق و خویش نرم و طبعش رام است. اراده ‏اش از سنگ سخت محکمتر است با این که از برده‏ اى متواضع تر است. موفق باشید  

20994
متن پرسش
سلام علیکم خدمت استاد عزیز: خسته نباشید. استاد بنده شنیدم که شما فرمودید ابتدای انقلاب آقای سروش درس مثنوی در صدا و سیما برگزار می کردند و بعد از چندی این درس تعطیل شد و علت تعطیلی این بوده است که امام گویا اینگونه فرموده بودند که ایشان تفسیرشان از مولوی عمیق نیست و فهمشان از مثنوی سطحی است آیا این صحت دارد و اگر اینگونه هست مدرک، دلیل و منبع این خبر کجاست؟ گرچه اگر امام هم نمی فرمودند ما می توانستیم به راحتی پی ببریم به این مطلب از آنجاییی که فهم مثنوی قلبی می خواهد که مثنوی را یافته باشد و اساسا آقای سروش را کاری با اشراقات و یافته ها نیست. ثانیا استاد شما باز در جایی در نوشته ها فرمودید آنچه را جناب آقای فردید در ابتدا از سروش فهمیدند که ایشان سواد فلسفی ندارند ما بعدها فهمیدیم می خواستم بدانم ادعای شما بر بی اطلاعی و بی سوادی این فرد چیست؟ زیرا شما فرمودید ایشان واقعا یک کلمه از فلسفه اسلامی نمی دانند. حتی از فلسفه ی غرب خوب این مدعای شما نیازمند دلیلی هم هست، دلیلتان بر این مطلب چیست و نظرتان راجع به حرکت جوهری ایشان چیست؟ چون کسانی که از مباحث ایشان استفاده می کنند صرف ادعا را پذیرا نیستند و دلیل و شاهد برای این مدعا می خواهند و شاید استناد دقیق بتواند گشایشی در روشن سازی شخصیت پیچیده ی این آقا باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خود بنده این موضوع را در سایت مرکز اسناد انقلاب دیدم که امام فرموده بودند این برنامه‌ی آقای دکتر سروش تعطیل شود. بد نیست در آن سایت، مطلب را دنبال کنید 2- دكتر فرديد در همان سال‏هاى اول انقلاب در همين رابطه مى‏ گويد: ... من پيام كوچكى به امام خمينى دارم، اين انقلاب را عبدالكريم سروش خراب مى‏ كند ...[1] ربط بين سخنان سروش و سوبژكتيويته و تقابل با حقيقت، در ابتداى انقلاب كار مشكلى بود، ممكن بود انسان در فضاى سوبژكتيويته از انقلاب اسلامى طرفدارى كند ولى با همان هدفى كه به كليسا رجوع مى‏ كند، اين نوع رجوع، رجوع پايدارى نيست چون مقصد و مقصود رجوع‏ كنندگان، رجوع به مجاز است و نه به حقيقت. به قول هايدگر: «هر جا سوبژكتيويته و ابژكتيويته باشد سخن از خدا نيست»[2] کافی است در این مورد نقدی که آیت اللّه صادق لاریجانی و آقای دکتر غفاری به ایشان داشته‌اند را مطالعه فرمایید و نقد آقای دکتر عبدالکریمی نسبت به رؤیای رسولان ایشان، هم خوب است نگاه شود  3- در شبی که بنده در منزل آقای میرزایی – معاون سیاسی استانداری اسبق همدان – دعوت داشتم و آقای سروش هم از سفر انگلستان برگشته بودند و در آن جلسه دعوت داشتند، آقای میرزایی فرمودند دکتر سروش گفت: سروش حرکت جوهری مُرد. در حالی‌که بنده در ابتدای انقلاب با بعضی از رفقا 7 روز به مدت 8 ساعت در روز با ایشان در رابطه با حرکت جوهری کار می‌کردیم و بعداً در جمع‌بندی متوجه شدم که ایشان طوری تحت تأثیر کانت می‌باشند که عملاً کارشان به سوبژکتیویته کشیده شد. بنده در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در این رابطه عرایضی داشته‌ام. موفق باشید


[1] ( 1)- محمد مددپور، ديدار فرهى و فتوحات آخرالزمان، ص 168.

[2] ( 2)- سيد موسى ديباج، آراء و عقايد فرديد، ص 46. جمله‏ى فوق را دكتر فرديد از قول هايدگر نقل كرده است.

18623
متن پرسش
سلام: آیا ولایت فقیه عین ولایت رسول الله است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک موضوعِ کاملاً عقلی است از آن جهت که ولیّ فقیه متخصص کشف حکم خدا و رسول خدا است. با سخن او از آن جهت که سخن خدا و رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» را به میان می‌آورد باید مثل سخن رسول خدا برخورد نمود زیرا آن سخن و آن دستور، سخن و دستورِ خود ولیّ فقیه نیست. موفق باشید  

18588

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: من و دوستم یه دوستی خوب چند ساله دو نفره داشتیم تو دانشگاه و هیچ مشکلی هم نداشتیم و حالا یک ساله که به خاطر گروه بندی های لازم با یکی دیگه از بچه های کلاسمون هستیم. اون شخص واقعا دختر خوبیه و من دوسش دارم اما مثلا به خاطر رفت و آمد از خونه تا دانشگاه (خونه هاشون نزدیکه هم) اون شخص با دوستم با هم میرن و میان و این باعث شده من احساس کنم با هم صمیمی تر شدن و من از دوست صمیمیم دور شدم. یک بارم راجع به این قضیه صحبت کردیم با دوستم و من تقریبا قانع شدم که چیزی نیست و ما هنوز مثل قبلیم اما دوباره من احساسات منفی به سراغم اومده و اصلا دلم با دوست خودم صاف نیست در حالی که میدونم حواسش به من هست و شاید فقط حس منه که کمتر اهمیت دارم تازگیا. خواهش می کنم کمکم کنید تا از این افکار دربیام! هی میخوام خودمو بزنم به بی خیالی و ادامه دوستی و درس و .... اما همش اعصابم خورده!! نمیتونم باهاش مثل قبل رفتار کنم ولی خوب اونم مشکلات خودشو داره و دلم نمیاد جفتمون اذیت بشیم ولی احساس می کنم اونم منو درک نمیکنه!! ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد بنده صاحب‌نظر نیستم. اگر سؤال معرفتی دارید در خدمت می‌باشم. موفق باشید

18381
متن پرسش
سلام علیکم: ۱. چگونه می توان دردمند شد و در این درد مستقر ماند؟ درد محرومین، درد گرسنگان، درد مشکلات و مسائل فرهنگی، درد نجات بشریت و... مثلا در مورد گورخواب ها آیا باید هم ذات پنداری کرد و خود را در چنین موقعیتی گذاشت؟ پس سوال اول اینکه می خواهم انسان دردمندی باشم و نه آنکه درد را نقاشی و فقط به آن آگاه باشم بلکه به معنای واقعی می خواهم صاحب درد باشم. چطور؟ ۲. سوال دومم در مورد کرامت نفس است. چه راهکارهایی در جهت تقویت عزت و کرامت نفس وجود دارد؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- دردمند واقعی کسی است که همچون پیامبران در این موارد متوجه باشد مشکلات بشر ریشه در ضعف ایمان و نقص توکل و عدم قناعت دارد. لذا است که اگر به گرسنه‌ای نان می‌دهد که باید بدهد، سعی می‌کند به او کشاورزی یاد دهد که چگونه گندم بکارد. و این با ایجاد روحیه‌ی ایمان و قناعت ممکن است و دردمندی آن است که سعی کنیم این نقیصه‌ها را برطرف کنیم تا طرف خود را از شهر و روستا آواره‌ی تهران و شهرهای بزرگ نکند 2- کسی که قیمت خود را دانست در مقابل دنیا به‌راحتی خود را خوار نمی‌کند. اميرمؤمنان على عليه السلام فرمودند: «انّه ليس لاَنفُسكم ثَمنٌ الاّ الجّنة فلاتَبيعوها الاّ بها» (نهج البلاغه، حکمت 456)
بدانيد كه جان شما هيچ بهايى جز بهشت ندارد پس آن را به كمتر از بهشت نفروشيد. و نیز می‌فرمایند: «و لبئس المتجر اَن تَرَى الدّنيا لنفسك ثمناً» (خطبه 32)  و چه تجارت زشتى است كه انسان دنيا را بهاى خويشتن بنگرد. موفق باشید  

18331
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز اینکه فرمودید علم خداوند به آنچه واقع می شود، است و چون علم او اشتباه نمی شود پس آن حتما واقع می شود و بر اساس حکمت و علم خود تقدیر ما را می داند و ترتیب می دهد برای رسیدن به بهترین سرنوشت، پس در اینجا گویی افعال من تقدیر مرا رقم می زند، پس اینکه شما می فرمایید تقدیر ثابت است آیا می توانیم بگوییم که چون افعال ما ثابت و شخصیت درون من که افعالم از آن سر می زند ثابت است پس تقدیری ثابت داریم؟ یا فقط سر قدر است که ثابت و تقدیر ما با عوض شدن افعالمان عوض می شود؟ با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد انسان با توجه به اختیاری که دارد، هیچ‌چیز ثابت نیست، حتی سرِّ قَدَر او که انتخابِ بنیادین او می‌باشد و شخصیت خود را آن‌گونه برای خود انتخاب کرده است، باز جای تغییر هست. آن‌چه ثابت است سنت‌های الهی است که ما نمی‌توانیم تغییر دهیم. سرّ قَدَر به این معنا قابل تغییر نمی‌باشد. موفق باشید

16867

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز در جایی می خواندم که گاهی برخی القائات برخی عرفا شاید شیطانی باشد. آیا این حرف صحیح است یا غلط؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این احتمال همیشه هست. به همین جهت باید در این امور، ملاک حقّانیت کار عرفا را، شهود و سیره‌ی معصوم در نظر گرفت. موفق باشید

نمایش چاپی