بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
9609
متن پرسش
با سلام و عرض ادب محضر استاد طاهرزاده: همانطور که مستحضرید مخاطبین سایت اگر بخواهند شماره سوال مورد نظر خود را جستجو کنند به مشکل بر می خورند لذا روشی هست که اگر بزرگوارن به آن توجه نمایند(در اغلب موارد) می توانند شماره سوال مورد نظر خود را می توانند جستجو کنند لذا با اجازه حضرتعالی لینک آموزش تصویری این روش برای مخاطبین بزرگوار سایت ارسال می گردد لینک آموزش تصویری: http://www.xum.ir/images/2014/08/08/ahmad.jpg با تشکر و ارادت فراوان استاد ببخشید من چند بار امتحان کردم بعضی وقتها جواب نمی دهد لذا صلاح دیدم عبارت: «در اغلب موارد» را اضافه نمایم که مخاطبین آگاه تر باشند و احتمالا سوالاتی در این زمینه برای حضرتعالی ارسال ننمایند. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حالا آن را در اختیار کاربران محترم قرار می‌دهیم تا نتیجه معلوم شود. البته ظاهراً در سایت جدید این توانایی هست. موفق باشید
9319
متن پرسش
در مورد این جمله که «نفس انسان به هر کجا که نظر کند، خود را آنجا می یابد و این بدین معنی نیست که نفس آنجا قرار دارد» لطفا توضیح بدهید. آیا نفس ما غیر از بدن میتواند جایی دیگر باشد؟ تفاوت این نوع بودن یا نظر کردن با بودن در بدن چیست؟ آیا نفس میتواند به کل و تحت اراده تشریعی خود را از بدن جدا کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقه در ذات خود مجرد است و لذا در جای خاصی قرار ندارد. چون به بدن خود نظر دارد خود را در بدن احساس می‌کند و اگر به همان صورتی که به بدنش مستمراً توجه دارد به هرجایی از عالَم توجه کند، خود را با دقت کامل در آن‌جا می‌یابد و می‌تواند خبرهای واقعی از آن‌جا بدهد. کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورها» نکاتی در این رابطه دارد. موفق باشید
3550

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام استاد بنده طلبه پایه 4هستم و مشغول درس لمعه هستم در مباحث شماهم کتاب جوان و انتخاب بزرگ و آشتی باخدا و ده نکته باشرح و از برهان تا عرفان را باشرح کار کرده ام احساس می کنم که استعدادم در علوم عقلی خوب است با اینکه درسم را هم خیلی می خوانم می خواستم ببینم آیا صلاح می دانید بدایه الحکمه و نهایه را شروع کنم اگر جوابتان مثبت است با شرح چه کسی جلو بروم؟و چه توصیه ای برای شروع کار دارید؟ 2.بعد از بحث معاد شما المیزان را شروع کنیم آیا زود نیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر احساس می‌کنید به دروس رسمی‌تان لطمه نمی‌خورد خوب است که بدایه را شروع بفرمایید. شرح جناب آقای صمدی آملی خوب است 2- فکر می‌کنم بعد از بحث معاد افراد می‌توانند اشارات تفسیر المیزان را بفهمند ولی برای شروع آن باید به شرایط خود نگاه کند. موفق باشید
3517
متن پرسش
سلام /خسته نباشید/نظرکشورهای غربی درباره ی جهان پس از مرگ چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: لائیک‌های آن‌ها که منکر جهان پس از مرگ‌اند، موحدین آن‌ها مثل ما معتقد به جهان پس از مرگ‌اند منتها در عمقی که معارف اسلامی موضوع را مطرح کرده است در آن جا یافت نمی‌شود. موفق باشید
2825
متن پرسش
سلام علیکم.علم ائمه(سلام الله علیهم) به چه اموری تعلق میگیرد؟اموری که در حوزه ی تعالی بخشیدن به زندگی انسان و وظایف آنان است؟ائمه به ژنتیک فیزیک موسیقی مهندسی الکترونیک و... نیز علم دارند؟و یا باید داشته باشند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: وقتی حقیقت عالم و آدم در نزد ائمه«علیهم‌السلام» است، به جنبه‌ی وجودی هر موجودی علم دارند. اگر علم ژنتیک و فیزیک و موسیقی به جنبه‌ی وجودی پدیده‌ها نظر دارند، ائمه دارای آن علم هستند ولی اگر موضوع مورد بحث یک موضوع وَهمی است، معلوم است که حقیقتی در میان نیست که علم به آن معنا داشته باشد. در موضوع علوم تجربی باید بین آنچه تجربه می‌شود و بین آن‌که دانشمندان از تجربه نتیجه می‌گیرند تفکیک کرد. آنچه مورد بحث است و خطا در آن راه دارد قسمت دوم است که در جلسات آخر کتاب «تمدن‌زایی شیعه» به آن پرداخته شده است. موفق باشید
21947

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم.سلام علیکم. قسمتی از کتاب «با مخاطب های آشنا» از دکتر شریعتی رو خدمتتان می آورم لطفا نظرتان رو بفرمایید که با چه نگاهی می توان به این گفته ها نگاه کرد. صفحه 8: «همانطور که دکتر مصدق تز اقتصاد منهای نفت را مطرح کرد ...الحمد لله تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق پیدا کرده است و این موفقیت موجب شده که اسلام از چهارچوب تنگ قرون وسطایی و اسارت در کلیساهای کشیشی و بینش متحجر و طرز فکر منحط و بینش خرافی آزاد شده است»، ....«من گاندی آتش پرست را بیشتر لایق شیعه بودن می دانم تا آیت الله بهبهانی و بدتر از او علامه مجلسی را»، بعد از احمد حنبل تعریف می کند و بعد به پدرش می گوید: «که شما تشیعی که هلاکو و شاه عباس و شاه سلطان حسین بعنوان صله در قبال عبودیت و سجود خواجه نصیر و تملق های مستانه مجلسی در مقدمه زاد المعاد و به عنوان بغضی علیه خلیفه بغداد عطا کرد نمی توانید بنام یک مسلمان که شاگرد محمد و علی و قرآن و حسین است و معتقد به توحید و تقوی و حریت و عدالت قبول داشته باشید.» با توجه به فضای کتاب در می آید که دنبال اسلام ناب انقلابی و حتی بدون تقیه می گردد ولی اینکه با این لحن علما رو زیر سوال می برد چگونه این سخنان را می توان توجیه کرد. در صورت امکان عمومی پاسخ دهید ایمیل خراب است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این سخنان مربوط به دورانی از زندگی دکتر شریعتی است که سختْ تحت تأثیر دکتر مصدق و جبهه‌ی ملی است. ولی بعداً تغییر اساسی پیدا می‌کند در حدّی که به شدت ارادتمند حضرت امام می‌شود و در این راستا است که رهبر انقلاب از شریعتی دفاع می‌نمایند و جنابعالی می‌توانید در فضای مجازی نظرات رهبری را در این مورد جستجو کنید. موفق باشید

21920
متن پرسش
سلام استاد جان وقتتون به خیر: استاد من الان دانشجوی ترم ۴ فیزیک هستم و هدفم در زندگی بندگی الله است و اینکه به رفع ظلم از عالم و نزدیک شدن ظهور امامم فکر می کنم. در این راستا هدفم بر این است که به قدرت مند شدن کشورمون و حل بسیاری از مسائل کشورمون و جامعه اسلامی به کمک الله و توفیق الهی بپردازم. دردم این است کلیات را خوب می دانم اما به این شیوه ای که دارم با دانشگاه پیش می روم امیدی ندارم. من قبل از قبولی در دانشگاه توانایی و اعتماد به نفس بالایی داشتم و همیشه از بهترین شاگردانی که متفاوت بودن در مسائلی که به آن فکر می کردن و آدم خلاقی بودم و همیشه ارتباط برقرار کردن با دیگران برایم سخت بوده هر چند توانایی استدلال بالایی دارم و مسائل ذهنی بچه ها را می توانم حل کنم و سوالاتشان را پاسخ دهم و قانعشان کنم و توانایی فهم بالایی دارم و به شدت کنجکاو هستم و درون گرا و عمیق و نگاهم به دنیا فلسفی است اما مطالعه فلسفی زیادی نداشتم اما الان از زمانی که به دانشگاه آمده ام تفاوت زیاد فکری من با دیگر دوستان بر خلاف گذشته باعث کم شدن اعتماد به نفسم شده و این مسئله که حرف هایم برای گوششان سنگین است و استاد مرا خانم فلسفه می نامد و می خواهم از عمیق ترین مسائل سوال بپرسم و برخورد بی حوصله دیگران و اکثرا قانع کننده نبودن پاسخ اساتید باعث پس رفت من شده و احساس می کنم باید در کنار دانشگاه مطالعه فلسفه و تاریخ داشته باشم اما اصلا فرصتش را ندارم و چون آدم شدیدا پژوهشگری هستم و دوست دارم برم پی جواب سوال هایم و تحقیق را دوست دارم شرایط و قوانین دانشگاه و محیطی که آدم ها اکثرا پی علم نیستن مرا هم تحت تاثیر قرار داده. به شیوه ای که برایم دانشگاه تعیین کرده پیش رفتن سخت است و هر چه بیشتر جلو می روم احساساتم را بیشتر سرکوب می کنم و سعی می کنم تسلیم جبر دانشگاه شوم زمان ما متاسفانه تمام وقت در خدمت دانشگاه است و اجازه فکر کردن به مسائل دیگر را به ما نمی دهد دانشگاه دارد روحیه مرا تغییر می دهد و من دارم احساس غیر مفید بودن و بیهودگی و افسردگی می کنم. البته بگویم در دوران مدرسه هم از خیلی از قوانین سرپیچی می کردم و کاری که دوست داشتم را انجام می دادم چون شاگرد خوبی بودم مرا به حال خودم رها می کردن اما اینجا هر چه میدوم به کارهایی که خودم می خواهم انجام دهم نمی رسم و فقط اون مسیر خشک و بدون هیجان و با دانشجوهای ناامید و غرغرو از شرایط حاکم سر می کنم طوری که دیگر مرا از آن مسائلی که به آن ها فکر می کردم دور کرده و مسائل پیشه پا افتاده ای که دانشجویان را درگیر خودش کرده مرا شدیدا آزار می دهد و از این جهت باعث می شود باز من هم به این مسائل فکر کنم و ذهنم را به هم می ریزد. دوستانم از آرمان گرایی دور شده اند و هر روز بر ناامیدیشان از دانشگاه و توانایی خودشان بیشتر می شود و اذیت شدن دیگران همیشه در زندگی مرا به شدت آزار داده و نمی توانم به مسایلشان فکر نکنم و دارم از علاقه هایم دور می شوم و آرمان هایم را رها می کنم چون توانایی همراهی با آن را دیگر در خودم نمی بینم. قبل از دانشگاه می دیدم ولی حالا نه احساس عقب افتادن در مسیری که پیش گرفته بودم می کنم و اینکه دارم وقت خودم را تلف می کنم راهم را گم کرده ام. احتیاج به استراحت طولانی دارم و یک جای آرام و ساکت. از بس این دو سال در عجله و ناارامی زندگی کردم خسته شدم. همیشه داریم از کم بودن زمان رنج می بریم و این خیلی ناامید کننده است. و اینکه هی عقب بیفتی و همیشه سعی در جبران عقب افتادگی ها داشته باشی به جای پیشرفت باعث شده فرصت تفکر روی مطالب درس داده شده نداشته باشیم و من آدمی نیستم که مطالب رو حفظ کنم عادت دارم مسائل رو حل کنم و خودم اثبات کنم و فرمول های اصلی را فقط حفظ می کنم و عاشق تفکرم اما چون فرصتمان خیلی محدود است و زمان های هدر رفته بسیار دیگر علمی را نمی توانم بپذیرم و وجودم آن را پس می زند چون من مانند حجابی می شود برایم در برابر حقیقت دیگر نمی توانم این وضعیتی را که دچارش شده ام را تحمل کنم. و بگویم قبلا مکاشفاتی داشتم و رهایی از جسم را تجربه کرده ام من نمی توانم با این همه مادیات کنار بیایم از معنویات دور شده ام و شدیدا روی روحیه من تاثیر گذاشته است. من به عالم اسرار علاقه مندم اما زمان و توانی برای این کار ندارم و شده آرزویی در ذهنم. غفلتم زیاد شده و یاد الله مرا عصبی می کند. از خودم و راهی که در پیش گرفتم من دیگر احساس پیشرفتی با این سیستمی که خیلی در هم برایتان توصیف کردم نمی بینم هر چه تلاش می کنم نمی توانم با آن هماهنگ شوم اما نمی خواهم دانشگاه را ترک کنم تصمیم دارم یک ترم مرخصی بگیرم و به مطالعه بیشتر بپردازم. و مسئله مهمی که به آن فکر می کنم و به نتیجه ای نمی رسم ترک دانشگاه است. آیا در رشد علمی من تاثیر منفی ای می گذارد یا می شود بدون تحصیلات دانشگاهی به درجات بالای علمی رسید و این همه وقت آدم هدر نره. من به دانشگاه تا الان احساس نیاز نکردم و نمی دانم اگر تصمیم بگیرم خودم آموزش خودم را به عهده بگیرم (با مطالعه دروس پیشنهاد شده اساتید و آموزش مجازی و کمک گرفتن از راه دور از اساتید و ...) بهتر است یا گرفتن یک ترم مرخصی و دوباره آمدن برای ادامه تحصیل با سیستم دانشگاه؟ امروز دکتر گلشنی به دانشگاه ما (صنعتی اصفهان) آمدن و در مورد فلسفه علم و ... صحبت کردند. مطالب بسیار جامع و روشن کننده بود و شرایط سخت امروز جامعه مان و در بیراهه بودن فعلی دانشگاهایمان را برایمان توضیح دادند و مسائلی که مرا بسیار جذب کرد مربوط به دورانی بود که علم در دست اسلام و مسلمانان بود و چه شد که ما عقب افتادیم. می خواهم آن مسیر را دنبال کنم نمی خواهم مقلد غرب و یا این وضع فعلی جامعه باشم می خواهم جریان ساز باشم. نمی دانم الان این دانشگاه با این همه بی کیفیتی و مسائل حاشیه ای بسیار و چه کمکی به من می تواند در رشد علمی بکند و حس می کنم از دانشگاه باید بروم و خودم مطالعه ام را شروع کنم. و یک موضوع دیگه، من سوالاتم خیلی برایم مهم هستن و این کمبود وقت باعث شده نتوانم به آنها اهمیت دهم و آسیبی که به من زده نمی توانم در حقیقت سیر کنم و دچار تخیل غیر ارادی شده ام. می خواهم خوب درس بخوانم تا روح علم را به خوبی بشناسم اما این طور که دارم پیش می روم نمی شود. استاد می شود لطفا کمکم کنید؟ شدیدا به راهنمایی هاتون احتیاج دارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده خوب است که موضوع را از همین آخر و با نظر به شخصیت جامع دکتر گلشنی شروع کنیم. ایشان هم مطمئناً همان دغدغه‌هایی را داشته‌اند که شما دارید. منتهی با وسعت و حوصله‌ای که به خرج دادند از گردنه‌های روبه‌روی خود عبور کردند. اولاّ: سعی نمودند نظام آموزشی موجود در آموزش عالی را در زمان دانشجویی خود چه در ایران و چه در آمریکا، خوب تجربه کنند ثانیاً: آینده را هم‌چنان در مقابل خود گشوده نگه داشتند و لذا در عین فهم خوبی که از فیزیک به‌دست آوردند، وارد تفکر معنوی شدند. هنر ایشان حوصله و وسعت و آرامش ایشان است. فکر می‌کنم شما هم می‌توانید با حوصله، اولاً: بدون ترک دانشگاه یا مرخصی‌گرفتن، همین دانشگاه و همین دانشجویان را تجربه کنید. ثانیاً: چندان نگران کمبود وقت نباشید. به مرور زمانِ مطالعه در امور دیگر برایتان پیش می‌آید. ثالثاً: سعی کنید دانشجویان را خوب درک نمایید که چرا گرفتار روزمرّه‌گی شده‌اند. حقیقت آن است که وقتی انسان شخصیت خود را محدود به دنیا کرد، آینده برایش تیره و تار می‌شود به همان شکلی که امروز، تمدن غربی بدان گرفتار است و لذا نمی‌تواند درست عمل کند. باید به مرور روشن شود ما با انقلاب اسلامی با آینده‌ای روبه‌رو می‌شویم که نه در آن تیرگی دنیای مدرن هست و نه تیرگی آن‌چه که امروز جامعه‌ی ما بدان گرفتار است، بلکه آینده‌ای گشوده در مقابل ما قرار دارد. موفق باشید 

21165
متن پرسش
با سلام و دعای خیر خدمت استاد عزیز طاهرزاده سؤال: بعضی وقتها باورم هست که هرگونه خلق با من رفتار می کنند خواست خداست و احساس راحتی می کنم. ولی بعضی وقتها این گونه نیست و احساس می کنم این مطالب (خواست خدا، برگرداندن این احکام تکثیر به توحید و ... توجیه کارهای غلط دیگران است و دارم خودم را گول می زنم و بسیار غمگین و افسرده می شوم.) لطفاً راهنمائیم بفرمائید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بین قضا و مقضی باید فرق گذاشت. آری! قضای الهی بود که انقلاب اسلامی در دفاع مقدس 8 ساله به رشد خوبی برسد که امروز هیچ دولتی نتواند به آن حمله کند. ولی مقضی که تجاوز صدام باشد، مورد رضایت ما نیست که با تجاوز خود فرزندان ما را به قتل رساند. لذا در مورد سؤال جنابعالی از آن جهت که موضوع به خدا مربوط است، باید راضی به اراده‌ی الهی بود و آن قسمت که به اراده‌ی افراد مربوط است، باید مورد نقد و بررسی قرار گیرد. موفق باشید

20359
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد طاهرزاده: با توجه به حجم سوالات ارسالی بدون مقدمه سوالم را می پرسم هر چند چنین بی مقدمه سوال پرسیدن جسارت شاگرد در محضر استاد است ولی اقتضای مدرنیته و سوال پرسیدن از پشت صفر و یک های مجازی جز این نیست. پس حقیر را بر این جسارت ببخشید. حضرت استاد با در نظر گرفتن مقدمات سوال: من جمله اینکه منظور از عرفان؛ عرفان ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم است که در بستر روح تاریخی هر عصر و ذیل آیه ی «کل یوم هو فی شأن» و در مرتبه ی نازله، ذیل انوار اشراقی حضرت روح الله و تفصیل حضرتشان در شخصیت مقام معظم رهبری و بدور از هرگونه سوبژکتیویته و ذهنیت پرستی و بر مبنای استوار و محکم معرفت نفس در «وجود» سیر می کند و دیگر اینکه غالبا در ابتدای راه، استادِ خاص حاصل نمی شود و شرح احوالات و طلب سنجیدن آن از توانایی های استاد عام بیرون است و اما سوال: جایی فرمودید آقا نجفی قوچانی رحمه الله علیه در گزارشات برزخی خود تحت عنوان «سیاحت غرب» به برهوتی اشاره می کند که از آن عبور می کند و این برهوت حجاب کثرت و اعتباریات است. عصاره ی سوال اینجاست که سالکِ تازه وارد که از لحاظ برهانی و عقلانی کاملا درک می کند صحت مطالب را و «عقل نظری» در خاک کثیف این برهوت نمانده است و به حق مطلب در موطن تفکر آگاه است چگونه از حال «قلب» باخبر بشود و بفهمد که از این حجاب مذکور عبور کرده است یا نه؟ حال آنکه به اقتضای ابتدای مسیر بودن نه کشف و شهودی در میان است که از این بابت آسوده خاطر شود و نه آنقدر به احوال قلب و نفس آگاه است که بتواند خود بر این معنا واقف شود. عرضم تمام جز اینکه منظورم از درک این مطلب که فلان مرحله عرفان را در موطن قلب طی کرده است یا نه؛ دو بخش اصلی دارد: یک اینکه مرحله ای مشخص و معین (نه اینکه بگوییم هر چه به خدا نزدیک تری یا حال نمازت بیشتر است پس جلوتری) دو اینکه مشخص بفهمد در عبور از این مرحله چه قدر موفق بوده و چه قدر از راه باقی است. و اینکه اگر جواب اینست که این سنجش در ابتدای مسیر ابدا رخ نخواهد داد پس چگونه ابتدا را به انتها برسانیم که چون کور مادرزادی در جاده پر خطر معرفت نفس قدم برمی داریم و درست نمی دانیم کجا هستیم و چه چیز هایی را گذراندیم و چه چیزهایی را نه، محال به نظر نمی رسد؟ بسیار بسیار بابت حضورتان اولا و صبر و حوصله تان در پاسخ دادن ثانیا و تیم فوق العاده همراه تان ثالثا سپاسگزارم. یا حق.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که فطرت ما بر اساس توحید سرشته شده است، از فهم حقانیت سیر خود حتی در ابتدای راه بیگانه نیستیم مگر آن‌که هدفی و قصدی غیر از رجوع به حضرت حق داشته باشیم که در آن صورت، خود را باید ملامت کنیم. بنابراین حرف همیشگی خود را تکرار می‌کنم که:

تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس              خودْ راه بگویدت چون باید کرد

تا ما تماشگر باشیم این سؤالات را داریم، ولی وقتی بازیگری پیشه کردیم راه، به خودی خود گشوده می‌شود و دوگانگی سوبژه و اُبژه چون گردی بر هوا می‌رود. موفق باشید

20301
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: آیا توهمات خود باعث واقعیات تکوینی نمی شوند؟ به هر حال گرچه توهم حاکی از واقعیت نیست اما خودش واقعیت است. آیا توهم زدگی باعث جذب شیاطین جن می شود با توجه به این که جن معمولا سراغ انسان های ضعیف نفس می رود؟ به نظر می رسد بین صورت های وهمی و شیاطین یک مناسبتی هست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم شیطان از طریق قوه‌ی واهمه وارد می‌شود ولی این‌طور نیست که ما را به سوی حقیقتی رهنمود گردد. از این جهت توهّمات به واقعیتی عینی و تکوینی اشاره ندارد. موفق باشید

19824

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: من یه مسئله ای ذهنمو مشغول کرده اونم اینکه اصلا نمیتونم درک کنم مردا به زنا نگاه بد دارن تو خیابون فقط دیگه یه استثناهایی که اوضاشون خییلی بده. بعد اینکه اگر مردا واقعا اینجورن پس چرا اجازه میدن زناشون ناموسشون با این سر و وضع بیرون بیان؟ مگه نه اینکه امام علی فرمودند پاکدامنی مرد به اندازه غیرتشه؟ دختر عموی با بدترین تیپا بیرون میره شوهرشم آدم واقعا پاکی هست. پنج ساله که میشناسمش هیچ کسی ازش یه بدی یا نگاهی بد ندیده حتی کسی رو فرستادم با بهترین قیافه پیشش محل کارش همون شخص گفت خجالت می کشید نگام کنه در این حد مرد پاکیه تازه خودشم از زنش میخواد این تیپا رو بزنه. لطفا نظرتونو بگین؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به جواب سؤال شماره‌ی 19823 عنایت داشته باشید که دستورات دین انسان را سعادتمند می‌کند و آن آقا و خانم با عدم رعایت احکام الهی، دنیا و آخرت خود را به مشکل می‌اندازند. موفق باشید

17997
متن پرسش
سلام: آیا انسان که مجرد است و می تواند در آینده قرار بگیرد. در آینده ای قرار می گیرد که با علم خدایی است یعنی با علم به اختیارات ما، یا در آینده ای قرار می گیرد که اگر این کار را بکنم آینده اش این طور و اگر آن کار را کنم آینده اش طور دیگر می شود؟ یعنی شما که گفتید گاهی قلبمان می گوید به پیشنهادی نه بگوییم، بعد از مدتی می فهمیم که خوب شد گفتیم وگرنه فلان اتفاق بد می افتاد اگر نفس در آینده رفته باشد آینده ای است که ما آن بد را انتخاب کردیم در صورتی که آن آینده وجود ندارد چون ما آن کار را انتخاب نکردیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضور نفس ناطقه در آینده در آن مثال به آن معنا است که نفس متوجه می‌شود آن نوع حضور در آینده به چه‌چیز ختم می‌گردد و با چه چیزی انسان روبه‌رو می‌شود. زیرا به جهت مجردبودنش آینده‌ی این عالم را احساس می‌کند هرچند به صورت اجمالی آن احساس صورت می‌گیرد. موفق باشید

17489

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
حضرت استاد سلام علیکم: حضرت استاد دوستی دو سال پیش بر اثر توفیقاتی از جانب پروردگار عالم صاحب علمی بیکران شد. از آن پس او را عجب گرفت و سقوط کرد.حال او در رفع این معضل ناتوان است، هر چند می داند آن علم از سوی خداوند است. لطفا راهنمایی بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره هرکس باید خودش بداند که دارایی واقعی، بندگی و خشیّت است و این دو، انسان را هرگز به عُجب نمی‌رساند. موفق باشید

17378

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: گاهی بر من غمی عارض می شود و ساعاتی طول می کشد و حال آنکه دلیلش را نمی دانم، آیا این طبیعی است یا اشکالی در من هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید مشکلی در میان باشد. خوب است که کتاب «مقالات» آیت اللّه شجاعی را به عنوان یک راه‌کارِ اساسی دنبال فرمایید. در ضمن کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» که بر روی سایت است از مولایمان علی«علیه‌السلام» راه‌هایی بس ارزشمند در مقابل انسان می‌گشاید. موفق باشید

16252

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: منظور از ذوالقرنین در قرآن کیست؟ استاد رائفی پور نظرشان این بود که منظور امام زمان (عج) می باشد. نظر شما چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر بی‌راهی نیست. عرایضی در کتاب «تفسیر سوره‌ی کهف» که در قسمت کتاب بر روی سایت هست، در این مورد شده است. موفق باشید

15804

بدون عنوان:بازدید:

متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: اگر کسی در نوافل حضور قلب بیشتری نسبت به فرائض دارد به طوری که تلاش در محضر حق بودن را در فرائض دارد ولی حضور حاصل نمی شود و در نوافل که علی الظاهر با توجه زیاد خوانده نمی شود احساس توجه و حضور قلب بیشتری می کند چه باید بکند؟ (چه اتفاقی می افتد که حالات به این سیاق می شوند؟) این حالات را می توان قبول کرد یا برای رسیدن به حضور قلب در فرائض همت کند و حتی اگر لازم شد نوافل را نیز کنار بگذارد. لطفا کمی راهنمایی بفرمایید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به عهده‌ی خدا بگذارید تا هرطور خواست و هرجا خواست خود را به هرصورت که خواست، بر ما بنمایاند. موفق باشید

15649

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت استاد طاهرزاده ی عزیز: بنده 18 سال دارم و شروع به مطالعه ی کتب شما از مباحث انسان شناسی کردم هم اکنون هم می خوام کتاب آشتی با خدا رو مطالعه کنم. اما چند سئوال داشتم. 1. چکار کنیم تا مطالعه ی آنچه در کتاب است در یاد ما بماند و کمترین وقت نیز صرف شود یا به عبارت دیگر یک «روش مطالعه» از شما می خواهم برای خواندن کتب شما و سایر نویسندگان عزیز؟ 2. آیا شما به مباحثی همچون تندخواتی و... اعتقاد دارید؟ خوب است که از این روش ها استفاده کنیم؟ 3. درباره ی یادداشت برداری اگه خوب است لطف کنید چگونه انجام دادنش رو توضیح بفرمایید؟! ببخشید که مزاحم وقت گرانبهایتان شدم. یا علی مدد
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- چون مباحثی که بنده عرض می‌کنم بیشتر حضوری است و نه مفهومی، لازم نیست مطالب را به حافظه‌ی خود بسپارید. إن‌شاءاللّه عزم شما تغییر می‌کند و خودتان، جنسِ آن مطالب می‌شوید. و در مورد نحوه‌ی مطالعه نظر جنابعالی را به قسمت دوم کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» جلب می‌کنم. 2- فکر نمی‌کنم نیاز به تندخوانی داشته باشیم 3- یادداشت‌برداری بسیار لازم است. چون علاوه بر آن‌که مطالب در آن صورت تا حدّی در ذهن می‌ماند و نیز موجب تمرکز بر روی مطالب می‌گردد؛ بعدها هم می‌توانید به آن یادداشت‌ها رجوع کنید. بنده در این رابطه حدود 50 دفترچه‌ی 100 برگ و 60 برگ از یادداشت‌های خود دارم. موفق باشید

15271

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: خواستم بپرسم نظر جنابعالی در مورد اظهارنظرهای حاج آقای نقویان در باب مسئله ی نحوه ی تبعیت از رهبری چیست؟ اگر در جریان باشید، (به نظر بنده) مخلص کلام ایشون این بود که نباید بدون اندیشه و بررسی کردن، از بیانات ایشون تبعیت کنیم و اونهایی رو که میگن باید بدون چون و چرا سخنان ایشون رو بپذیریم، دروغ گویانی سودجو دانست که از این روش، بهره ها برده اند. نظر ایشون این بود که ما فقط از 14 معصوم میتونیم بدون چون و چرا پیروی کنیم. جالب اینه که کلیپ مربوط به سخنرانی ایشون رو، سایت رهبری نشر داده بود. با تشکر از صبر و حوصله ی شما استاد بزرگوار.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وجهِ مثبت این سخن می‌تواند این باشد که با تعقل و تفکر بر روی سخنان مقام معظم رهبری، جامعه به رشد و شکوفایی می‌رسد. در حالی‌که اگر تبعیت بدون تعقل باشد، آن رشد و شکوفایی حاصل نمی‌شود. موفق باشید

15215

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد وحدت وجود یعنی چه و نظر مرحوم ملاصدرا چه بوده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «عرفان نظری» از حجت‌الاسلام استاد یزدان‌پناه در این مورد راهنمایی‌های خوبی دارد. موفق باشید

14945
متن پرسش
سلام و ارادت: استاد فاضل و گرانقدر لطفا مطالبی به صورت مختصر و مفید در مورد دفع رذایل اخلاقی و غضب و داشتن حلم بیان کنید. تا آن را همیشه همراه داشته باشیم و عمل کنیم. سپاس فراوان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» به طور کلّی و به‌خصوص در مورد غضب و رفع آن نکات ارزشمندی دارد. بنده‌ی حقیر نیز شرحی در رابطه با آن کتاب داشته‌ام. موفق باشید

14820

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام: این حدیث از حضرت محمد (ص) که نقل شده «هر کسی عاشق شود و عفت بورزد، آنگاه بمیرد، به مرگ شهید مرده است» آیا سندیت دارد؟ اگر دارد لطفا ذکر کنید؟ باتشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا آن‌جا که بنده می‌دانم این روایت را ابوحیّان توحیدی آورده است. فکر نمی‌کنم دارای سلسله سند معتبر باشد و اساساً حساسیتی نسبت به سند این نوع روایات در بین علماء نبوده است. موفق باشید

14699

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: این که عدد پی (3.1415) که حاصل تقسیم محیط بر قطر دایره است عدد تقریبی و گنگ است و نمی توان فهمید واقعا و دقیقا چه عددی است آیا حقیقتی پشت آن خوابیده است یا نه فقط صرفا انتزاع ذهن است؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: نمی‌دانم. موفق باشید

14312
متن پرسش
سلام: ظهور هم مانند غیبت صغری و کبری دارد؟ می توان گفت ظهور انقلاب اسلامی ظهور صغری بود و آمدن خود حضرت مهدی به عرصه، ظهور کبری است؟ ظاهرا علامه حسن زاده بر این باورند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار سخن درستی است. زیرا مولای ما حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف» نور انسانیت‌اند و هرجا به هر اندازه که ظهور کنند؛ انسانیت به صحنه آمده است، چیزی که با ظهور انقلاب اسلامی ما می‌توانیم احساس کنیم. موفق باشید

13304
متن پرسش
چه جوری می شود که تحلیل سیاسی در خوب و عالی داشت، آن طور که مقام معظم رهبری از یک دانشجو انتظار دارد؟ آیا منبع خاصی دارد؟ آیا باید فقط اخبار را گوش داد و از این ور و آن ور خبر جمع کرد؟ بعضی ها می گویند امروزه یک نمونه ی بی تقوایی بی خبری است. آیا صرف خبر به دست آوردن بدون اینکه بدانیم چه جوری در مقابل آن خبر موضع بگیریم فایده ای دارد؟ متاسفانه من در خانواده ای بزرگ شدم که نسبت به مسائل سیاسی حساس نبودند و چند تا از اعضای خانواده ضد انقلاب بودند و مرا هم به ضد بودن با انقلاب تحریک می کردند که خدا را شکر خدا کاری کرد که این انقلاب را دوست داشته باشم و از وقتی وارد دانشگاه شدم دستم باز تر شد و توانستم خود را کمی به انقلاب نزدیک تر کنم (البته خیلی خیلی کم) اما از نظر تحلیل سیاسی صفر یا زیر صفرم (البته به خاطر سنم یک سری حوادث تاریخ را درک نکردم که خب این نمی تواند بهانه خوبی باشد) چه کار کنم حس می کنم امام زمان (عج) از من راضی نیست چون کاری تا حالا برای انقلاب نکردم. تازه شاید به دلیل عدم بصیرت با رای هایم یا با موضع گیری هایم به ضد انقلاب کار کرده باشم. من کتاب های انقلاب اسلامی و غرب شناسی شما را مطالعه کرده ام اما باز فکر می کنم ضعیف هستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی از یک طرف، به اندیشه‌ی توحیدی و نگاه دینی آشنا باشید و از جهت نظری، توحید مدّ نظر شما باشد و از جهت عملی، تقوا؛ کلیّات تحلیل در امور سیاسی را در اختیار دارید، می‌ماند در مصداق‌ها که نسبت هرکس را با اهداف انقلاب و رهبری تعیین می‌کنید و در این حیطه إن‌شاءاللّه تحلیل‌های سالمی از جهت سیاسی به‌دست خواهید آورد به شرطی که خود را گرفتار جریان‌های سیاسی خاص و محدود نکنید. موفق باشید

13303
متن پرسش
سلام علیکم: آقای طاهرزاده من مباحث شما رو کار می کنم و اشتیاق زیادی به قرب اللهی دارم ولی چند وقتی هست ک دیگه نه حال عبادت دارم نه چیزی. نمازمم وقتی میخونم انگار از سر اجبار هست. انگار سست شدم در عبادت و ترک محرمات. خواهشا راهنماییم کنید. تشکر یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که قرآن مى‏فرمايد: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» عقيده پاك به سوى صاحب عزت مى‏رود، پس آن كسى هم كه قلبش حامل آن عقيده است به صاحب عزت نزديك مى‏گردد و در نور پايدار او، پايدار مى‏ماند. پس اولين كار براى كسى كه برنامه‏ ريخته تا از پوچى نجات پيدا كند، داشتن عقيده پاك است و همچنان‏كه عرض شد، عقيده پاك «خدادارى» است به همان معناى توحيدى‏ اش، و سپس در ادامه راهكارِ نزديكى به صاحب عزت مى‏فرمايد: «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» عمل صالح - كه همان اعمال شرعى باشد - آن عقيده را رفعت و ارتقاء مى‏بخشد و در سير صعودى به سوى صاحب عزت به انسان كمك مى‏كند تا هر چه بيشتر آن عقيده، شايسته نزديكى به خدا گردد و صاحب خود را نيز به خدا نزديك كند، پس بايد در انجام اعمال شرعى نهايت تلاش را كرد تا در نزديكى به صاحب عزت ضعفى به وجود نيايد. یعنی عمل به عقيده‌ی پاك، عامل سير به سوى عقيده حضورى‏. چنانچه ملاحظه فرموديد؛ آيه ذكر شده مى‏گويد: اى انسان‏ها! اگر مى‏خواهيد نتايج تلاش‏هايتان را براى خودتان حفظ كنيد، بايد عقيده‏اى صحيح و پاك و مبرا از باطل پيدا كنيد. عقيده صحيح همان عقيده توحيدى است، يعنى قلب به چنين بصيرتى برسد كه اوست كه اوست، بقيه هيچ‏ اند هيچ. چه كسى ساقى است؟ چه كسى محيى است؟ چه كسى سميع است؟ چه كسى بصير است؟ همه و همه اوست، «يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد» به قول‏ آيت‏ الله جوادى «حفظه‏ الله‏ تعالي» لااقل سالى يك بار دعاى جوشن كبير را بخوانيد تا بفهميد هيچ‏كس جز خدا كاره‏ اى نيست. دعاى جوشن كبير هزار اسم از اسماء الهيه را مطرح مى‏كند، هيچ نقشى براى غير خدا باقى نمى‏گذارد. چون عقيده توحيدى نقشى براى ديگرى نمى‏گذارد، انسان به اميد سايه‏ ها زندگى را از بين نمى‏برد و مى‏ فهمد جداشدن از او كه همه‏ كاره عالم است برابر است با ذلت مطلق، همان طور كه مقابل ترى مطلق، چيزى جز خشكى و غير ترى نيست. اين‏جاست كه مى‏گويد:

خس خسانه مى‏ رود بر روى آب‏

 

آب صافى مى‏ رود بى‏ اضطراب‏

     

 

يعنى بايد به صاحب عزت وصل شد و در اين اتصال هيچ چيز در ميان نباشد تا بدون اضطراب مسير رسيدن به حقيقت به خوبى طى شود.

عيسى روح تو با تو حاضر است‏

 

نصرت از وى خواه، كو خوش ناصر است‏

     

آنچنان بايد از نفس امّاره خود فاصله گرفت و خود را در شرايطى قرار داد كه هستِ انسان در تحت پوشش هستِ خداى صاحب عزت قرار گيرد و از خودْ ناكس و به حقْ كس شود. گفت:

من كسى در ناكسى دريافتم‏

 

پس كسى در ناكسى دريافتم‏

     

وقتى جان خود را در معرض نورِ وجود حضرت حق قرار دهى، ديگر هستى برايت نخواهد ماند. اگر عزت مى‏ خواهى، بايد صاحب عزتِ مطلق را در صحنه جان خود به صحنه بياورى، جاى ديگر عزت نيست. مى‏ خواهى به عزت نزديك شوى و از پوچ شدن نجات يابى، بايد عقيده صحيح پيدا كنى، بصيرتِ توحيدى داشته باشى. توحيد كه به صحنه جان آمد، ديگر چيزى براى كسى نمى‏ گذارد. در معنى تجلى نور توحيد گفت:

روى بنماى و وجود خودم از ياد ببر

 

خرمن سوختگان را تو بگو باد ببر

     

مى‏ خواهى نجات پيدا كنى، نجات مگر اين نيست كه آدم پوچ و نفله نشود؟ نجات از پوچى يعنى ده سال نفس كشيدنم بى‏ثمر نباشد. مى‏ گويد مى‏ خواهى به نجات برسى، يك ربِّ با عزتى هست كه عين بقاء و پايدارى و عدم فرسايش است، و عقيده توحيدى و مبرا از باطل به او نزديك مى‏شود و صاحب عقيده را به ميهمانى ساحت الهى مى‏كشاند. بايد عقيده‏ هايتان را توحيدى كنيد، خانه منيت خود را ويران نماييد تا او به صحنه بيايد و به عزت و بقاءِ او، عزت و بقاء يابيد. گفت:

سايه‏ اى بر دل ريشم فكن اى گنج مراد

 

كه من اين خانه به سوداى تو ويران كردم‏

     

حافظ خانه نظر خود را ويران كرد تا گنج مراد سايه‏ اش را بر او انداخت و لذا حالا مى‏تواند بگويد:

هر دمش با من دلسوخته لطفى دگر است‏

 

اين گدا بين كه چه شايسته انعام افتاد

     

 

مى‏گويد هر چه تلاش مى‏كنم نتيجه محقق نمى‏ شود. عقيده‏ ام توحيدى است اما رشد نمى‏كنم. مى‏ گويد: قبول دارم همه چيز دست خداست ولى اگر پول نداشته باشم غصه مى‏ خورم. قبول دارم همه كاره خداست ولى اگر پشت سرم حرف بزنند كه آبرويم را ببرند، دلم مى‏ لرزد، با اين كه مى‏ دانم عزت دست خداست ولى نگرانم اهل دنيا به عزت من لطمه بزنند. پس چرا نتوانسته‏ ام آن عقيده را در احوالات قلبى‏ ام محقق كنم؟ خداوند در جواب او مى‏ گويد تو عقيده صحيح دارى، ولى رشدش ندادى و رشد آن به عمل صالح است، به همين جهت در دنباله آيه مى‏ فرمايد «وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»؛ آن عقيده پاك، با عمل صالح - كه همان عمل مطابق آن عقيده است - رشد مى‏كند و آن عقيده را به حقيقت آسمانى‏ اش نزديك مى‏ نمايد و عقيده هر چه بيشتر حضورى مى‏ شود. پس اگر 20 سال بر اساس عقيده توحيدى عمل كرديد و محور قلب را حكم خدا قرار داديد، و به عبارت ديگر عمل به آن عقيده را ادامه داديد، مى‏ بينيد نتايج عقايدِ توحيدى آرام‏ آرام ظاهر خواهد شد. دين توحيدى به ما دستور داده ركوع‏ تان فقط براى حق باشد، براى حق راست بگو، براى حق ببين، براى حق بشنو، براى حق بخور، بنا به فرمايش اساتيد بزرگ همه‏ جا نرو، همه چيز نخور، همه چيز نگو و همه چيز نبين، تا حق با نور عزت و بقايش بر زندگى شما تجلى كند و همان طور كه حق باقى است شما هم به بقاء حق باقى شويد. آيه مى‏گويد اگر 20 سال عمل صالح انجام دادى نتيجه‏ اش اين مى‏ شود كه تو ديگر هر روز فكرنمى‏كنى نكند كسى آبرويت را ببرد. اعتقادات تان با عمل صالح شكوفا مى‏شود و از حالت حصولى به حضورى تبديل مى‏ گردد. اساساً در راستاى چنين هدفى شما را خلق كرده‏ اند،  مى‏ فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ»[1] خداوند آن كسى است كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى‏ كنيد، و او شكست‏ ناپذير و بخشنده است. پس مرگ و زندگى انسان‏ها براى آن است كه خود را با احسن اعمال به نمايش بگذارند و بندگى را در جان خود نهادينه كنند تا حجاب بين انسان و خداوند از ميان برخيزد و انسان باشد و خداى عزيز غفور، و از اين طريق به توحيد برسد. آيت‏الله طباطبايى «رحمةالله‏ عليه» مى‏ فرمايند كه خدمت مرحوم قاضى «رحمةالله‏ عليه» بوديم و ايشان درس توحيد افعالى مى‏ دادند - توحيد افعالى يعنى همه فعل‏ها را از حق بدانيم و معتقد شويم «لا مُؤثِّرُ فِى‏ الْوُجُود الّا الله» - در آن اتاقى كه مشغول گوش‏ دادن به سخنان مرحوم قاضى «رحمةالله‏ عليه» بوديم ناگهان گرد وخاكى به پا شد، گفتيم طاق اتاق پايين آمد، همه ما پريديم بيرون. بعد از مدتى كه گرد و خاك‏ها خوابيد، ديديم مرحوم قاضى همان گوشه اتاق با تمام آرامش نشسته‏ اند. و بعد متوجه شديم علت گرد و غبار آن بود كه لوله بخارى حجره پهلويى را كمى خراب كرده بودند تا تعمير كنند - لوله بخارى‏هاى قديمى به همديگر راه داشت - گرد و خاكش در حجره ما آمده بود.[2] بسيار خوب، در ابتداى راهِ توحيد، تمام اعمال ما تحت‏ تأثير عقيده ما نيست، ولى بدانيم هر چه بر اساس اين عقيده عمل كنيم، آن عقيده شكوفا مى‏ شود و نورش در جان ما تجلى مى‏ نمايد و هرچه بيشتر از پوچى رها مى‏ شويم. امثال مرحوم قاضى «رحمةالله‏ عليه» با پايدارى بر عقيده توحيدى و عمل به آن، خود را از پوچى‏ ها و فرسايش‏ هاى دنيا نجات دادند. مشکل را باید به این شکل حل کنید. موفق باشید    

 


[1] - سوره ملك، آيه 2.

[2] - به كتاب مهر تابان آيت الله تهرانى رجوع شود.

نمایش چاپی