بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
913

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم . ببخشید استاد، ما خواهرانی هستیم که در یک تشکل کار فرهنگی انجام می دهیم. مدتی است که غم خانواده هامان درد مشترک ماست. اصلا خانواده های ما مرگ را در مقابل خود نمی بینند و به گونه ای زندگی می کنند که انگار تا ابد قرار است در دنیا بمانند. بعد نمازشان بلافاصله مشغول دنیا می شوند و خیلی تلاش می کنند اما نه برای خدا.خیلی برای ما زحمت می کشند اما نه برای خدا. اصلا نمی توانند تصور کنند که دین ساحت بالاتری هم دارد و این از نحوه ی زندگی شان مشخص است.جناب استاد ، ما جلسه ای گرفتیم و بحث کردیم روی این مسئله . باید خودمان را بسازیم تا آن ها ساخته شوند. اما تا ما ساخته شویم دیگر آن ها فرصت هدایت را از دست داده اند. استاد ، روز به روز دنیا گرایی آن ها بیشتر می شود و نگرانی های بی جهت نسبت به زندگی دنیا و موفقیت و آینده ی ما دارند ، اما آینده را چه تعریف کرده اند که با زندگی دنیایی تضمین شود ؟ جناب استاد، به نظر شما چگونه می توانیم آن ها را هدایت کنیم؟ ریشه ی این دنیا گرایی را یاس از حیات توحیدی یافتیم. ضمن این که به جهت تاثیر پذیری و تاثیر گذاری بیشتر خانم ها ، قرار شد روی مادران کار کنیم تا خانواده هدایت شوند و از این منظر بسیاری از مسائل را شاید بتوان از طرق عاطفی حل کرد...اما چگونه؟ چگونه می توان آن ها را که سال ها با دنیا و جلواتش انس گرفته اند ، متوجه حیات برتری کرد؟ چه باید کرد؟ یک راه عملی و کاربردی. هر کمکی از دستتان بر می آید بفرمایید و لطفا افق جدیدی را به روی ما بگشایید. لطفا تا حد امکان پاسختان را شرح بفرمایید .این از مشکلاتی است که بارها در جمع های مختلف مطرح شده و دغدغه ی فقط ما نیست .با تشکر.التماس دعا.
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: ظاهراً به چند دلیل نمی‌توانید کاری بکنید؛ یکی آن‌که اکثراً در این سن شکل گرفته‌اند و دیگر آن‌که مشکلشان است از شما حرف‌پذیری داشته باشند لذا پیشنهاد بنده آن است که اولاً: بیش از حدّ حساس نباشید که موجب برخورد بد یا سبک‌کردن آن‌ها شود. ثانیاً: با برخورد خوب و تذکرات جسته‌گریخته، تذکراتی بدهید که کوتاهی نکرده باشید ولی خیلی مطلب را دنبال نکنید. مباحث کتاب «فرزندم این‌چنین باید بود» خوب است ، محفلی ترتیب دهید تا هر هفته یک جلسه از آن خوانده شود و برای همدیگر شرح دهید. موفق باشید
601

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خسته نباشید .اخیرا افرادی برای بنده این شبهه را ایجاد کرده اند که ایت الله جوادی املی در جریان انتخابات در فتنه افتاده اند لطفا بنده را از شبهه خارج کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: جواب: این موضوع را در سؤال شماره:536 دنبال کنید. در ضمن این بدین معنی نیست که برای ما نیز از جهاتی همه‌ی مسائل نسبت به ایشان بی ابهام باشد.
31782
متن پرسش
با سلام به استاد عزیز: حتماً در جریان هستید که در هفته‌های اخیر اعلام شد دانشگاه آزاد آقای دکتر بیژن عبدالکریمی را اخراج کردند و البته بعداً آن حکم را به یک معنا لغو نمودند ولی عده‌ای از اساتید دانشگاه به آن اخراج اعتراض کردند. با توجه به این‌که بنده از سالها قبل در جریان مخالفت شما با نظرات آقای عبدالکریمی بودم، خواستم بدانم نظرتان در مورد اخراج ایشان از دانشگاه آزاد چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا باید عرض کنم بنده نیز با اخراج ایشان از دانشگاه مخالف هستم و معتقدم به جای اخراج، باید سخنان ایشان نقد و بررسی شود زیرا نه نفیِ مطلق چاره‌ساز است و نه ارادت مطلق. و در همین رابطه از برنامه زاویه شبکه چهار تلویزیون گله‌مند هستم که چرا در بررسی موضوع اخراج آقای دکتر عبدالکریمی تنها دو نفر از مخالفان اخراج را دعوت کردند یعنی آقای دکتر سید جواد میری و آقای دکتر احمد راهدار. در حالی‌که انصاف آن بود از کسانی که تصمیم به اخراج ایشان گرفته‌اند نیز دعوت شود تا آن‌ها نیز دلایل اخراج را مطرح کنند که البته با سوابق فکری که بنده از آقای عبدالکریمی دارم، اخراج‌کنندگان نیز دلایل و سخنانی داشتند و این موجب می‌شد تا نقد دعوت شده ها به اخراج آقای عبدالکریمی در خلأ انجام نشود.

در این‌که آقای دکتر عبدالکریمی فردی دغدغه‌مند و عاطفی هستند، بحثی نیست. حتی ایشان در رحلت فرزند بنده تلاش کردند با بنده تماس بگیرند و تسلیت بگویند و از این جهت لطف کردند. پس انتقاد بنده از ایشان یک امر شخصی نیست، بلکه تفاوت در نگاه به تاریخی است که ما در آن قرار داریم، بدون هرگونه کینه‌ورزی و یا این‌که معتقد باشم نظام باید در نفی امثال ایشان عمل کند. حتماً می‌دانید که ایشان از سال‌های قبل، اصلِ انقلاب اسلامی را بسط مدرنیته و نیهیلیسم می‌دانند و در ابتدای سال 98 می‌فرمایند: «انقلابیون باید مؤلفه‌های بنیادهای جهان کنونی را به رسمیت بشناسند و صرف تکیه بر ارزش‌های معنوی کافی نیست چنانچه در مسئله حجاب و نابودی اسرائیل شکست خوردیم.» - فعلاً بحث در نقد این سخن نیست، بحث در آن است که گویا از نظر ایشان به رسمیت نشناختن اسرائیل، به رسمیت نشناختنِ بنیادهای جهان کنونی است-

ایشان معتقدند: حکومت دینی امری است پارادوکسیکال و خودْ متضاد، زیرا حکومت مربوط به مناسبات اجتماعی است و دین، رابطه‌اش با افراد است. - آیا از نظر آقای دکتر عبدالکریمی این‌همه دلایل قرآنی که حضرت امام در رابطه با اجتماعی‌بودن دین مطرح می‌کنند و می‌فرمایند: «والله، همه اسلام سیاست است» بی‌معنا است؟-

آقای دکتر عبدالکریمی معتقدند تعبیر انقلاب اسلامی ایران، یک برساختِ تاریخی است و تفسیر جریان حاکم است که به جنبش مردم ایران عنوان «انقلاب اسلامی» دادند. - آیا از نظر آقای دکتر عبدالکریمی شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» که از اولین‌ شعارهای انقلابیون بود، برساخته جریان حاکم است؟-

آقای دکتر عبدالکریمی در توصیه به جریان‌های برانداز می‌فرمایند دیدید که در بهمن 57 هم کاری نشد. بنابراین اگر باز بخواهید انقلابی صورت دهید هیچ نتیجه‌ای نخواهید گرفت - آیا آقای دکتر عبدالکریمی برای چنین توصیه‌ای به جریان‌های برانداز حقیقتاً معتقدند در انقلاب اسلامی هیچ کاری نشد؟ و آن تعبیری را به کار بردند که البته بنده به خود اجازه نمی‌دهم از آن واژه استفاده کنم-

تعجب بنده از فرمایشات جناب آقای سید جواد میری در برنامه «زاویه» است، ایشان طوری صحبت کردند که گویا همه انتقادهای‌شان به آقای دکتر عبدالکریمی را از یاد برده بودند. در حالی‌که خود ایشان در جلسه رونمایی از کتاب «پرسش از امکان امر دینی» می‌فرمایند:

«در روایت عبدالکریمی اشکالات بنیادینی به چشم می‌آید که یکی از آن‌ها مترادف‌پنداشتنِ امر عرفی و امر سکولار است و دیگری عدم تمایز بین سنت عبری- یهودی و اسلامی- شیعی، و سر آخر التفات نکردن به میدان معنایی قرآن با عطف به مفاهیمی چون غیب و شهادت و در عوض، تأکیدکردن بر مفاهیمی همچون قدسی و سکولار که از مفهوم‌های محوری در سنت مسیحی هستند تا مبتنی بر بینش قرآنی».

و یا جناب آقای دکتر قاسم پورحسن با این‌که مخالف اخراج آقای دکتر عبدالکریمی هستند، در نقد نظریات ایشان می‌فرمایند:

«این‌که فقه یا شریعت را به سبب تکلیفی و اجتماعی بودن و این‌که انسان‌ها با آن نسبت عملی دارند، سکولار بنامیم و تمام دین را تجربه درونی فرد، بدون پیوند با بنیان‌های حقیقی دین ترسیم کنیم؛ حکایت از آن دارد که نه می‌دانیم شریعت چیست و نه التفاتی به گوهر دین داریم. این کژتابی‌ها در «فهم» سبب شد تا در نیابیم امر دینی چیست. بدون فهم صحیح از دین مدعی می‌شوند در دوره سلطه خرد جدید چیزی به نام دین وجود ندارد و در جوامع امروز انسانی با امر دینی مواجهه نیستیم... ریشه این تحلیل آن است که در درون مطالعات مغرب‌زمین در باب دین به‌سر می‌بریم.»

جناب آقای دکتر پور فرج در جلسه بررسی سه کتاب مربوط به «تأملاتی بر ساحت قدس، وجود و تاریخ» در رابطه با اندیشه آقای عبدالکریمی می‌فرمایند: آقای عبدالکریمی یک متفکر ناراضی و نگران است و با بحران مخاطب روبه‌رو می‌باشد، زیرا جامعه هدفش معلوم نیست. با خواندن این مطالب - منظور سه کتاب فوق- نه کسی به «دین» می‌پیوندد و نه کسی از آن بُریده می‌شود. مؤمنین برای به دین پیوستن نیاز به چنین نظریاتی ندارند، برای ایمان‌ورزیدن دانستنِ این نظریات نقشی ندارد. آنچه آقای عبدالکریمی گفته‌اند قدرت آن را ندارد که از یک نظریه فلسفی فراتر رود و به امر قدسی نظر کند. این نظریه امکان آن را ندارد تا از امکانات جان‌دارِ سنت استفاده کند.

و البته به نظر این حقیر که سال‌های متمادی نگاه آقای دکتر عبدالکریمی را دنبال می‌کردم، نظرات آقای پورفرج نظرات صائبی است و این بدان معنا نیست که فلسفی ‌بودن آقای عبدالکریمی نفی شود.

آقای دکتر عبدالکریمی در بحثی که اخیراً و بعد از مطرح شدن اخراج ایشان با پژوهشگاه «شهید صدر» « https://t.me/bijanabdolkarimi/5753» تحت عنوان «تفکر دینی در تمدن آینده» داشتند، در گفتگویی که با آقای بیگدلی انجام دادند معتقدند ((با انقلاب اسلامی چیز تازه‌ای اتفاق نیفتاده است و جریان‌های انقلابی آخرین پتانسیل‌های سنت تاریخی خود را به صحنه آورده‌اند، نه این‌که انقلاب اسلامی آغاز تاریخ جدیدی باشد.)) تقاضامندم باز به این جمله ایشان دقت بفرمایید که می‌گویند: ((با انقلاب اسلامی چیز تازه‌ای اتفاق نیفتاده است و جریان‌های انقلابی آخرین پتانسیل‌های سنت تاریخی خود را به صحنه آورده‌اند نه این‌که انقلاب اسلامی آغاز تاریخ جدیدی باشد.)) و در مورد رخداد سال‌های اخیر در رابطه با آن را نیز آخرین پتانسیل‌های سنت تاریخی جریان مذهبی می‌دانند که به صحنه آورده‌اند.

 می‌گویند جامعه من به جهت گفتمان انقلاب به شدت به دامن غرب پناه برده است.

بنده در مجموعه مناظرات و گفتگوهای ایشان با مخاطبان‌شان، هرگز آنچه که در یک گفتگوی متقابل باید صورت گیرد و طرفین گفتگو هر کدام آینه فهم دیگری باشند؛ ندیدم. ظاهراً برداشت های ایشان از نظرات هایدگر آنچنان بر ذهن و روان‌شان سیطره دارد که حالت کلیشه‌ای پیدا کرده و هر چند بعضاً مطالب خوبی از هایدگر را مطرح می‌کنند، ولی طوری آن‌ها را فهمیده‌اند که از ادغام افق‌های فکر که گادامر از هایدگر آموخته است در سخنان شان خبری نیست. به نظر می آید هیچ برداشتی جز برداشت خودشان از موضوعات را، فکر به حساب نمی‌آورند. و به همین جهت یا در نقد آقای دکتر پورحسن می‌فرمایند آنچه دکتر پورحسن می‌گوید مربوط به دوره تاریخی دیگری است و یا در نقد آقای بیگدلی می‌فرمایند این حرف‌ها داستان آرزومندی است. و این جمله را در مقابل بسیاری از منتقدان‌شان تکرار می‌کنند و یا اگر بگویید ملت ایران با انقلاب اسلامی رسالت تذکر به تاریخ سکولاریته را دارد تا در تاریخ مدرن بازگشت به عهد قدسی پیش آید؛ می‌فرمایند این یک نوع یهودی‌گری است که خود را ملت برگزیده می دانستند.

در سال 1396 که در دانشگاه تبریز بنا بود انقلاب اکتبر روسیه را نقد و بررسی کنند،[1] ملاحظه می‌کنید ملاک حقیقت یک انقلاب صحیح را انقلاب فرانسه گرفتند[2] و هر حُسنی که انقلاب بلشیویکی داشت را تحت تأثیر انقلاب فرانسه دانستند و هر عیبی که در آن انقلاب بود؛ آن را با انقلاب اسلامی مقایسه می‌کردند و می‌فرمودند مانند انقلاب ما. معتقدند انقلاب اکتبر روسیه بیشتر مبتنی بر ایدئولوژی است و انقلاب اسلامی ابتدا کنش کرده و سپس می‌خواهد ایدئولوژی‌اش را تدوین کند و به گفته ایشان ابتدا منار را دزدیده و به دنبال چاه می‌گردند. می‌فرمایند انقلابیون ایرانی می‌خواهندبه نوعی اراده‌گرایی در روزگاری بپردازند که زمانه با آن‌ها یار نیست و می‌فرمایند علت اصلی شکست اصول‌گرایی در انتخابات اخیر – منظور سال 96- تأکید بر اندیشه‌ها و ایده‌هایی است که تاریخ از آن‌ها حمایت نمی‌کند.

آقای دکتر عبدالکریمی طوری انقلاب اکتبر را با انقلاب اسلامی مقایسه می‌کنند که انقلاب اسلامی در نظر ایشان سراسر خطا و انحراف است و اگر بسیجیان و پاسداران و طلاب جوان را دوست دارند، نه به اعتبار تعلّق آن‌ها به انقلاب، بلکه به جهت آن‌که از نظر آقای دکتر عبدالکریمی آن‌ها فرزندان ایران‌اند.

حال مقایسه بفرمایید نظر آقای دکتر عبدالکریمی را در رابطه با انقلاب اسلامی و اسلامی‌بودن آن و نظر آقای دکتر رضا داوری را که آقای دکتر عبدالکریمی خود را شاگرد ایشان می‌دانند.

در نشستی که آقای دکتر رضا داوری در تاریخ پنجشنبه ۲۶ مرداد سال 1396در خانه مشروطه اصفهان داشتند، از ایشان ‌پرسیدند: «آیا انقلاب اسلامی راهی را برای ما باز کرده است؟ و آیا امکانات تازه‌ای به روی ایران گشوده است؟» ایشان در جواب می‌فرمایند: «چرا در بدیهیات شک می‌کنید؟ مگر می‌توان گفت که حرکت امام خمینی یک گشایش در تاریخ ما نبوده؟ انقلابی رخ داده و عهدِ دینی تجدید شده است، مهم آن است که ما چطور می‌خواهیم رونده‌ این راه باشیم. اکنون باید گشایش را فهمید و البته به آن دل‌خوش نشد، باید به امکانات و چگونگی این راه دقت کرد. ما قدم به قدم باید آن را بگشاییم.»

آقای دکتر داوری در آخرین کتاب خود یعنی کتاب «اخلاق در زندگی کنونی»[3] در صفحه 339 می‌فرمایند: «در این‌که دین اسلام و رهبری دینی - و نه هیچ نیروی دیگری- می‌توانست چنین نهضتی را به‌وجود آورد و راه ببرد، به دشواری می‌توان تردید کرد. پس در این‌که انقلاب صفت اسلامی داشت و دارد تردید نباید کرد.» و در صفحه 340 همان کتاب می‌فرمایند: «کار بزرگ، یعنی سرنگون کردن نظام سلطنتی، صورت گرفته بود. کار بزرگ دیگر هم، اسلامی کردن کشور بود که با توجه به مسلمان بودن مردم و حرمتی که روحانیت داشت، مشکل نمی‌نمود.»

آقای دکتر رضا داوری در مورد انقلاب اسلامی می‌گویند: «انقلاب را دنباله تاریخ توسعه‌نیافتگی نمی‌دانستم. انقلاب حادثه‌ای پیش‌بینی نشده بود... احساسم این بود که دری در تاریخ در حال گشودن است ... اکنون به این نتیجه رسیده‌ام که انقلاب ما توانسته است آخرین تحولی را که در وجود بشر و در جهان پدید آمده است به نحوی نشان دهد.»[4] در ادامه می‌گویند: «انقلاب اسلامی حادثه بزرگی است و من همواره در سایه تفکر متفکران بزرگ به این حادثه و تجربه عظیم تاریخی اندیشیده‌ام»[5] و می‌گویند: «البته معتقدم که انقلاب باید بتواند در اساس جهان کنونی رخنه کند و اساس دیگری بگذارد.»[6] و در همین رابطه می‌فرمایند: «در هر صورت با نادیده‌گرفتن تجدد هیچ انقلابی صورت نمی‌گیرد. انقلاب بازگشت به گذشته و تجدید رسوم آن نیست. در انقلاب باید از غرب و از میان آن (و نه از کنارش) گذشت. غرب نمی‌گذارد هیچ قدرتی آسوده از کنارش بگذرد. من همچنان به انقلاب وفادارم به شرط این‌که آن را محدود به رعایت بعضی رسوم و ترک بعضی دیگر نکنیم و سودای حل همه‌ مسائل را از طریق إعمال قدرت سیاسی نداشته باشیم.»[7] و با توجه به این امر می‌فرمایند: «بنده اکنون هم از انقلاب دفاع می‌کنم و همچنان به غرب و تجدد با نظر انتقادی می‌نگرم.»[8] با توجه به سخنان چنین متفکری می‌توان به معنای «جهان بین دو جهان» فکر کرد، به‌خصوص آن‌جا که می‌فرماید: «انقلاب اسلامی ما توانسته است آخرین تحولی را که در وجود بشر و در جهان پدید آمده است به نحوی نشان دهد.» امری که بنده عنوان آن را حضور بشر آخرالزمانی گذاشته‌ام.

به هر حال بحث در این جا نقد افکار آقای دکتر عبدالکریمی نیست که بنده بخواهم بدان ورود کنم. بحث در جایگاه ایشان در دانشگاه است که به نظر بنده ایشان به عنوان شخصیتی نقّاد باید در دانشگاه دارای کرسی نقد و نظریه باشند و در جمع اهل نظر، نظرات خود را مطرح نمایند تا نقد و بررسی شود و از این جهت وجود ایشان در کشور و در دانشگاه نیاز است از آن جهت که تضارب آراء موجب رشد فکری جامعه می‌شود. ولی آیا می‌توان روح و روان دانشجویان را در کلاس‌های دانشگاه در اختیار ایشان گذاشت تا انقلاب اسلامی را که یک ملت برای آن فداکاری کرده‌اند و خون داده‌اند؛ این‌چنین زیر سؤال ببرند و دانشجویانی را که باید افسران جنگ نرم در مقابل دشمنان این انقلاب باشند، به افرادی خنثی و بی‌تفاوت تبدیل کنند؟ چیزی که بنده ناظر بوده‌ام که چگونه بعضی از طلاب و دانشجویان در مواجهه با نظرات ایشان گرفتار نوعی پوچی و سرگردانی شده‌اند و از همان جا بود که بنده نسبت به افکار ایشان حساس شدم و مطالب ایشان را دنبال کردم. به نظر می‌آید هیچ نظامی چنین اجازه‌ای را نخواهد داد. زیرا با محوریت انقلاب اسلامی بر عامل بقاء و انسجام ملت تأکید کرده‌ایم. بنده منکر مسلمانی و دلسوزی ایشان نیستم، ولی همچنان که خودشان می‌فرمایند دین را امری فردی می‌دانند و این‌جا است که موضوع حق و باطل بودن جریان‌ها در گفتار ایشان به‌کلّی مورد غفلت است.

در سخنرانی اخیرشان تحت عنوان «تفکر دینی در تمدن آینده» از آقای مصطفی تاج‌زاده تجلیل می‌کنند که البته عیبی بر این کار نیست. ولی آیا ایشان از جایگاه استاد فلسفه در کنار آقای مصطفی تاج‌زاده هستند و یا از جایگاه یک کنش‌گر سیاسی با عقاید خاصی که آقای تاج‌زاده دارند؟ آیا نقد ما به آقای دکتر عبدالکریمی در نسبت ایشان با آقای تاج‌زاده، نقد به یک استاد دانشگاه است و یا یک کنش‌گر سیاسی؟ بالاخره آقای دکتر عبدالکریمی را یک روشنفکر بدانیم و یا یک استاد فلسفه؟ از آن جهت که خودشان به خوبی می‌دانند جایگاه هر کدام متفاوت است و نگاه پدیدارشناسانه به موضوعات با نگاه روشنفکران، زمین تا آسمان فرق دارد.

 با این همه همچنان معتقدم ایشان و امثال ایشان باید در مراکز علمی، کرسی آزاد اندیشی جهت ارائه اندیشه‌های خود داشته باشند و آن اندیشه‌ها در معرض نقد و بررسی قرار گیرد ولی به عنوان استاد با چنین اعتقادی ظلم به دانشجویان می باشد به دلایلی که عرض شد. موفق باشید.

 


[1] - می‌فرمایند: انقلاب فرانسه یک امر تاریخی است و فلسفه بیش از ایدئولوژی در آن نقش دارد و همسو با فرآیندهای تاریخی است و در بستر یک تقدیر تاریخی به إعمال اراده انسان می‌پردازد. همراه با اعمال اراده‌ای که متفکران می‌خواستند به معنای تغییر نظام فئودالی به بورژوازی داشته باشند.

[2] - https://t.me/bijanabdolkarimi/1468

[3] - انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی- 1399

[4] - کتاب «آفاق فلسفه در سپهر فرهنگ» مصاحبه «آقای زارع با آقای دکتر داوری». صفحات 72 و 73

[5] - همان- ص 109

[6] - همان- ص 141

[7] - همان- ص 142

[8] - همان- ص 145

23776
متن پرسش
سلام خدمت استاد بزرگوار سال نو مبارک. استاد بنده پزشک تازه کاری هستم که دوره ی کارورزی خود را در بیمارستان می گذرانم. بسیار سخت است و حقیقتا فشار زیادی را تحمیل می کند. تنها چیزی که باعث می شود نیرویی برای ادامه بماند کسب رضایت خدا و جلب توجه خداوند است. هر موقعی که کار زیاد و کم خوابی توانم رو کم میکنه به این فکر می کنم خدا اینطور راضی میشه که صبوری کنم با بیماران و با بیمار صدم مثل بیمار اول رفتار کن و هر طوری شده به خستگی هام غلبه کنم چون واقعا سخته بعد از یه شب نخوابیدن و فعالیت زیاد با اولین بیمار صبح با روی گشاده رفتار کرد. ولی با همه این اوصاف گاهی کم میارم و آنطور که باید عمل نمی کنم چه کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم بستر خوبی است برای اصلاح نفس و جلب رضایت الهی؛‌ به خصوص که روایات زیادی در برکات پرستاری از بیمار که پزشکی یکی از مصادیق اتمّ آن است داریم. ای کاش پزشگان ما پرستاران خوبی باشند. موفق باشید

22790
متن پرسش
سلام: آیا دستور سجده بر انسان به خاطر نور اهل بیت که قرار بوده در صلب آدم بنشیند بوده یا صرفا به دلیل روح خدا که در همه ی انسانها دمیده شد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت نمی‌کند. زیرا سجده بر آدم، بر مبنایِ تجلی اسماء الهی انجام گرفته است و از جهتی در روایت داریم که حضرت صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «نحنُ واللّهِ الاسماءُ الحسنی» به خدا قسم مائیم اسماء حسنای پروردگار. موفق باشید

22519
متن پرسش
سلام استاد جان: استاد منظور مرحوم علی صفائی از این متن چیست؟ یکی از شکلهای التقاط، این است که بخواهی با فلسفه و عرفان و علم، به مذهب کمک کنی؛ در حالی که مذهب آمده تا کسری‌های اینها را تامین کند و به مغز و قلب و تجربه انسان، فضا و زاویه ای بدهد، که بتواند هستی را آنگونه که هست، دریابد. (نامه های بلوغ. صفحه ۳۵) خدا خیرتون بده التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور است که آن مرحوم می‌فرماید. هیچ‌وقت فلسفه و عرفان و علم توان آن را ندارد که به دین کمک کند ولی بحث عرفا و فلاسفه این نیست، بلکه با دقتِ در دین، نگاه‌های فلسفی و عرفانی به‌دست می‌آید یعنی دین هم سخنان فلسفی و عرفانی دارد. موفق باشید

21564

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با تقدیم سلام و احترام: 1. رابطه لفظ مادی و لفظ ذهنی اثر و موثر است نه تجلی؟ 2. عین ثابته یک موجود مظهر اسمی الهیه ای است و عین خارجه آن مظهر همان اسم اما کونیه اش هست؟ مثلا عین ثابته سنگ مظهر اسم الهیه قهار و عین خارجه آن مظهر اسم کونیه قهار است درست است جناب استاد؟ 3. عین خارجه یک موجود مادی شامل سه مرتبه است اینکه خداوند عین خارجه سنگ را می دهد یعنی هر سه مرتبه با این توجه که آخرین مرتبه وجود نهایی سنگ است؟ 4. می توان در توضیح وجه تسمیه به ثابت گفت که مرتبه وجودیش که همان وجود علمی است ثابت می ماند مثلا وقتی می گوییم اندازه جسم ثابت مانده یعنی معیار ثبات را رتبه وجودی بگیریم؟ 5. رابطه عیون ثابته موجودات به چه نحواست؟ 6. آیا چند عین ثابته می توانند مظهر یک اسم باشند؟ 7. در باب ائمه سبعه رجوع همه اسماء ذات بجز حیات به علم است پس 1. وقتی می توانیم بگوییم عالم به حیات خودش و حیات دیگر موجودات آیا این رجوع را نشان نمی دهد؟ یا همان بحث صورت معقول اسماء است که همگی در علم حق موجودند؟ 2. اگر از جنبه وجودی به اسماء نگاه کنیم نمی شود گفت مظهر اسم خالق اند یا خالق فقط مربوط به وجود خارجی موجودات است و اگر نیست پس مقصود از عینیت اسماء چیست؟ 8. می توان رجوع قدرت به علم را با عبارت دانا به توانایی ها نشان دهیم؟ علم مطلق حق در مقام ذات است و علم متعین در ظهور اسم علیم دیده می شود؟ مظاهر اسماء اربعه چه موجوداتی اند و از کجا بدانیم هر موجودی مظهر چه اسمی است؟ 10. همانطور که امکان مشاهده مستقیم ذات نیست در مورد اسماء هم همینطور است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ حرف درستی است زیرا رابطه‌ی وجودی در میان نیست. 2ـ می‌توان این را پذیرفت. 3ـ آری. 4ـ «ثابت» یک اصطلاح است یعنی چیزی که نه موجود است و نه معدوم. 5ـ وجود علمی. 6ـ آری. 7ـ تعیّن اسماء به مخلوقاتی است که مظهر آن اسماء هستند. 8ـ هر مخلوقی از مخلوقات عالم می‌تواند مظهر اسماء اربعه باشد مثل یک درخت که هم مظهر اسم « اول» است به اعتبار ظاهرش و هم مظهر اسم «آخر» است به اعتبار آن که در نهایت آن به فهم می‌آید و هم مظهر اسم «ظاهر» است به اعتبار ظهورش و هم به اعتبار وجه علّیت آن، مظهر اسم «باطن» است. 10ـ آری فقط مظاهر اسماء قابل مشاهده است. موفق باشید.

17975

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز آیا بحث تشکیک وجود باعث محدودیت در وجود می شود؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. زیرا در تشکیک در وجود، عملاً پذیرفته‌ایم وجود مطلق در همه جا حاضر نیست. موفق باشید

16736
متن پرسش
سلام علیکم استاد: طبق جلساتی که با برخی دوستان داشته ایم به نظر می رسد در انقلاب اسلامی ما اصل تبری مغفول مانده، متن زیر خلاصه جلسات دوستان است. لطفا نظرتان و راهکار جهت اجرانمودن آن را بیان فرمایید. بسم الله الرحمن الرحیم تبری آغاز اسلام با جمله (اشهد ان لا اله الا الله) می باشد؛ یعنی برائت از خدایان واهی. یکی از دلایل قیام امام حسین(علیه السلام) برائت از دشمنان خدا است. تبری یکی از فروع دین ماست. یعنی یک فرع مهم در کنار نماز و روزه و جهاد و همسنگ آن. در 6 آیه قرآن کریم؛ به صراحت، شیطان را دشمن آدمیان معرفی می نماید و حتی در یک آیه به صراحت می خواهد تا انسان ها او را دشمن خویش بدانند. از سوی دیگر؛ آیات متعدد قرآن کریم و احادیث درباره شیطان؛ راه ها و روشهای (استراتژی های) شیطان را بیان می دارد که بیانگر اهمیت تبری از دیدگاه دین مبین اسلام است. مصداق دشمنان خداوند در زمان ما؛ که ما باید از آنان برائت جوئیم چه کسانی هستند؟ شناخت مصادیق دشمنان خدا که باید از آنان برائت جست مستلزم بصیرت است و بصیرت از آگاهی سرچشمه می گیرد و حال سؤال مهم خود را نشان می دهد: ما و انقلاب اسلامی مان برای ایجاد این آگاهی (دشمن شناسی) در جامعه و بویژه برای جوانان و نسل جوان کشورمان و سایر جوانان و ملت های جهان چه کاری انجام داده ایم؟ دشمنان ایران اسلامی در سخنان امام خمینی و مقام معظم رهبری عبارتند از: 1. آمریکا 2. اسرائیل صهیونیستی 3. انگلیس آمریکا از سال 1367 با اتمام جنگ تا کنون، با گذشت 28 سال؛ متولدین آن سال به بعد که بیش از 30% جامعه ما ـ یعنی نسل جوان ما ـ را تشکیل می دهند می پرسند: چرا ما باید آمریکا را دشمن خویش بدانیم و شعار (مرگ بر آمریکا) سر دهیم؟ اکنون با توجه به این که جوانان ما تحت بمباران تبلیغات پیچیده و گسترده غرب ـ از ماهواره تا اینترنت و تلفن همراه ـ قرار دارند که چهره بزک شده آمریکا را به نمایش می گذارند ؛ چه بدی از آمریکا و اسرائیل دیده اند که حالا باید از آمریکا و اسرائیل برائت جویند؟ اکنون مغالطه ای اذهان جهانیان را مشغول خویش ساخته است: آمریکا اکنون سمبل پیشرفت در تمامی زمینه های مادی تمدن بشری است اکنون بهترین دانشگاه ها، بهترین هواپیماها؛ بهترین اتومبیل ها؛ بهترین داروها؛ بهترین رایانه ها ؛ بهترین فیلم ها و ..... ؛ و در یک کلمه بهترین هر چیز را باید در آمریکا از آن سراغ گرفت. و حتی برخی پا را فراتر گذارده و در مدح آمریکا آن را (پایان تاریخ) نامیدند و پیشبینی کرده اند که حتی عقل نوع بشر در آینده نیز به چیزی فراتر از آن نمی رسد و تمام کشورها و ملت ها باید آمریکا را سرمشق تمام امور خویش نمایند. و اکنون مغالطه خود را نمایان می سازد: (آمریکا بهترین است چون مرکز همه بهترین ها است) اکنون با گذشت 28 سال از اتمام جنگ حتی برخی از مسئولین نیز فراموش کرده اند آمریکا با نقشه های خویش چگونه برای ملت ما انواع مشکلات را پدید آورد و به فرموده مقام معظم رهبری مشغول بزک کردن چهره آمریکا شده اند. پیشنهاد: 1. در کلیه پایه های تحصیلی از اول ابتدایی ـ و حتی پیش دبستانی ـ تا پیش دانشگاهی درسی با موضوع دشمن شناسی ـ متناسب با سطح معلومات دانش آموز؛ مثلاً برای نوآموزان در غالب داستان نمادین ـ تحت عنوان دشمن شناسی (تبری) ـ جهت شناخت آمریکا، اسرائیل صهیونیستی و انگلیس ـ در دروس تعلیمات دینی، تاریخ و یا علوم اجتماعی به صورت مستند ـ کتاب و نرم افزار و حتی کارتون و امکانات صوتی تصویری جهت کلاس های ابتدایی ـ طراحی شود تا بیش از 14 میلیون دانش آموزان کشور در دروس خویش با چهره دیگر آمریکا و اسراییل صهیونیستی آشنا گردند. 2. کلیه دانشجویان در همه رشته ها باید درسی تحت عنوان شناخت آمریکا و اسرائیل و انگلیس بصورت اجباری به میزان 2 واحد بگذرانند. برای تدریس نیز کتاب و نرم افزار با امکانات صوتی تصویری گسترده طراحی گردد. نکته بسیار مهم آنکه: محورها و عرصههای دشمنی در تمام ابعاد آن و استراتژی های مختلف بکارگیری توسط دشمن در هر محور و تاریخچه و بکارگیری هر مورد حتی در قبال کشورهای دیگر باید مطرح گردد: 1. محورهای اصلی: 1.فرهنگی 2.اقتصادی 3.سیاسی 4.نظامی 5. علمی 6. اجتماعی 7. مدیریتی و حتی زیر فصل های مهمی مانند: 1. سبک زندگی 2. تغذیه 3. کشاورزی و..... به تفصیل بیان گردد. 2. و به ازای محور و استراتژی اتخاذ شده توسط دشمن؛ استراتژی و روش های مقابله با هر یک بصورت پدافند غیرعامل ارائه گردد. 3. با شناخت عمیق دشمن، نقاط ضعف و فریبکاری دشمن نمایان می گردد و در نتیجه عرصه های تهاجم به دشمن و چگونگی رسواسازی، خلع سلاح و تسلط بر دشمن به نسل جوان آموخته می شود. 3. در کلیه حوزه های علمیه، همانگونه که کتاب طهارت، صلاه، صوم، زکات و .... تدریس می شود کتاب تبری؛ با موضوع دشمن شناسی در سطوح طبقه بندی شده؛ به همراه نرم افزار با امکانات صوتی تصویری گسترده؛ برای طلاب تدریس شود تا این عزیزان در برنامه های تبلیغی خویش؛ سرفصلهای دشمن شناسی را فراخور مستمعان در سراسر کشور ـ و حتی خارج از کشور ـ بیان نمایند تا طی یک برنامه هماهنگ و منسجم در مناسبات مختلف مذهبی؛ کلیه اقشار کشور؛ دشمنان واقعی کشور را با دلایل و شواهد متعدد بشناسند. 4. متون و نرم افزار های تدوین شده به زبان های زنده جهان (انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی، اسپانیولی، پرتقالی، چینی، هندی) و زبان های جهان اسلام (عربی، اردو، اندونزیایی، مالایی و ترکی) ترجمه گردد و به جوانان سایر ملتهای جهان ارائه گردد. و از این لحاظ یکی از ارکان انقلاب (تبری) به جهانیان صادر می گردد. به عنوان مثال پیشنهاد می شود سر فصل های شناخت آمریکا دارای محور های زیر باشد: 1. چگونگی ساخته شدن آمریکا به عنوان مثال: 1. طبق اسناد مورخین غربی بیش از 70.000.000 ؛ ـ هفتاد میلیون ـ سرخپوست در فتح قاره آمریکا قتل عام شدند. آیا سرخ پوستان انسان نبوده و از حقوق بشر برخوردار نبوده اند؟ آیا هولوکاست ادعایی غرب با این جنایت عظیم تاریخی؛ اصلاً قابل مقایسه است؟ 2. طبق اسناد مورخین غربی برای ساختن آمریکا بیش از 120.000.000 سیاهپوست آفریقایی بعنوان برده؛ به این قاره منتقل شدند که تنها بیش از 40.000.000 میلیون آنان در شرایط سخت انتقال به آمریکا جان باختند. آیا سیاه پوستان انسان نبوده و از حقوق بشر برخوردار نبوده اند؟ آیا هولوکاست ادعایی غرب با این جنایت عظیم تاریخی؛ اصلاً قابل مقایسه است؟ 3. برخورد آمریکا با سایر کشورها و جنایات تاریخی در سایر نقاط جهان به عنوان مثال: 1. ویتنام 2. السالوادور 3. فیلیپین 4ـ برخورد آمریکا با کشور های خاورمیانه 1. افغانستان 2. عراق 3. سوریه 5ـ برخورد آمریکا با کشور و ملت ایران 1. کودتای 28 مرداد 2. اصلاحات اراضی و عواقب آن در فروپاشی نظام کشاورزی خودکفا و مقاوم ایران 3. کاپیتولاسیون 4. اخذ حق توحش 5. ترور شخصیت های انقلابی و علمی 6. کودتاها 7. واقعه طبس 8. جنگ تحمیلی 9. بمباران و موشک باران مناطق مسکونی 10.ساقط نمودن هواپیمای مسافربری ایران 11. تهاجم فرهنگی و اَشکال و انواع مختلف آن در عرصه های مختلف زندگی 12. تحریم های ظالمانه بر ضد ملت ایران 6. سرانجام نوکری آمریکا به عنوان مثال: 1. یکی از شخصیتهای جهان عرب گفته: ایرانیان اکنون بیش از 30 سال است که از زیر بار نوکری آمریکا بیرون رفته اند و در این مدت ماهواره خود را ساخته و اورانیوم غنی کرده اند حال آنکه در این 30 سال باید سراغ شاهزادگان عرب را در کازینو ها و کاباره های غرب گرفت و در این مدت اعراب مشغول غنی سازی تنباکوی قلیان خود بوده اند. 2. یکی از اساتید دانشگاه سینه چاک غرب؛ چندی پیش در جلسه مناظره؛ نبوغ خویش را بکار می گیرد تا نتیجه دست کشیدن دشمنی با آمریکا را بیان نماید: «ایران اجازه می یابد نفت کشور آذربایجان و گاز ترکمنستان را از طریق سرزمین خود به خلیج فارس منتقل کرده و صادر نماید.» یعنی در یک کلمه ایران اجازه می یابد تا نقش یک (حمّال) بین المللی را ایفا کند. این در حالی است که با اضافه شدن نفت و گاز این دو کشور به بازارهای جهانی از سوی دیگر شاهد کاهش بیش از پیش قیمت این دو کالای استراتژیک در بازار های جهان بوده و در نتیجه کاهش درآمد کشورمان را نیز درپی خواهد داشت. (یعنی نوکری بی جیره و مواجب) این در حالی است که گفتمان انقلاب اسلامی در پی تحقق آقایی ایران اسلامی است. با پای فشاری بر گفتمان انقلاب اسلامی است که ایران توانست اورانیوم غنی سازی کرده؛ ماهواره به فضا ارسال نماید و ..... و در یک کلام در مرزهای دانش حرکت کند و گام بسوی آقایی بردارد. و این حاصل نگاه بلند امام خمینی (ره) در آغاز حرکت الهی خویش است: امام خمینی (ره) در سال 43 و طی مخالفت با کاپیتولاسیوم آمریکایی؛ و در سخنرانی 12 بهمن 57 در بهشت زهرا نهیب زدند که: «آقای ارتشبد، آقای سرلشکر تو نمی خواهی آقا باشی؟ می خواهی نوکر باشی؟» و این راهی است که توسط مقام معظم رهبری به انحاء مختلف توصیه شده است. و من الله التوفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده کار خوبی را شروع کرده‌اید و نه‌تنها یک ضرورتِ دینی، بلکه یک نحوه تعقلِ تاریخی است، به همان معنایی که مقام معظم رهبری در سخنان اخیر خود فرمودند آن‌هایی که متوجه‌ی دشمنیِ فرهنگ استکباری نیستند، گرفتار کمبود عقلی هستند. ما از همین طریقه‌ها می‌توانیم عقلانیت و تفکر را به جامعه‌ی خود برگردانیم، در حدّی که به تعبیر امام «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه»؛ حسین فهمیده‌ها و عقلِ آن‌چنانی، راهنمایِ جامعه‌ی ما شوند. موفق باشید

16594
متن پرسش
سلام استاد عزیز از محضر مبارک چند سوال دارم: 1. آیا عارفان و سالکان بزرگ تاریخ در دوران نوجوانی یا جوانی اسیر و همیاتی که ما اکنون درگیر آن هستیم یا رذایل اخلاقی درون آن قلب های عزیز و مبارک بوده است؟ لطفا عوامل و دلایل مثبت یا منفی بودن جوابتان را توضیح دهید؟ 2. حضرتعالی در کتاب حقیقت نوری اهل بیت سلام الله علیهم فرمودید با نظر به مقام نورانیت امام اعمال شرعی خود را انجام دهید. جلوه های نورانیت حضرت علیه سلام بر قلب ما طلوع می کند. لطف بفرمایید چگونه باید به آن مقام نظر کرد؟ 3. استاد عزیز شما در کتب و صوت ها بارها این را متذکر شدید که افق و رویکرد جانتان را افق معصومین سلام الله علیهم کنید. خب لطف کنید اولا برای نتایج بسیار فوق العاده که در کمترین زمان بهترین و عالی ترین نتیجه را ان شاءالله بگیریم کدام ذوات مقدس سلام الله علیهم را افق خود قرار دهیم؟ و مقدمات آن که اگر اشتباه نکنم باید کتابهای مرتبط با سیره ی معصومین سلام الله علیهم را مطالعه نمایم کدام کتاب یا روش را پیشنهادمی کنید؟ با سپاس وافر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فرقی نمی‌کند. وقتی بخواهند از مسیر طبع به سوی فطرت بروند، موانع یکی بعد از دیگری ظهور می‌کند. در بیت اولِ غزلِ اول حافظ، عرایضی شده است 2- مکرر عرض شده که نظرکردن با سؤال‌کردن حل نمی‌شود. مثل آن است که سؤال کنید نور را چگونه ببینیم؟ 3- نیاز نیست، روح انسان‌ها قبل از بدن آن‌ها، امامان را می‌شناسد. ببینید با کدام‌یک از آن‌ها بهتر مأنوس می‌شوید، کلّهم نورٌ واحد. موفق باشید

16170
متن پرسش
سلام و درود خداوند خدمت استاد گرامی: بنده در صدد یادگیری مطالب دینی، تهذیب و تزکیه نفس هستم. با وجود حجم سنگینی از درس هایم نمی توانم خوب به این مسایل پردازم و گاهی اوقات احساس می کنم که از حال خوب روحانی خارج شده ام و روحم دارای بدی هایی شده است و گاهی قرآن خواندن نیز برایم سنگین می شود و اینکه به تازگی خیلی مشغول یک سری مباحث علمی سنگین بودم و حس می کنم کمی هم علم زده شده ام و آن هم با خطرات جدی خودش. به نظر شما چگونه می توانم خود را جوری بسازم که مورد رضایت خدا باشم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که آن‌چیزی برای ما ارزشمند است که از طریق حضرت حق برای ما گشوده شود، سعی کنید با یک برنامه‌ریزیِ دقیق، جایی برای عبادات و تدبّر در قرآن باز کنید. موفق باشید

14938

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز و گرامی: خداوند ان شاء الله شما را برای ما حفظ کند. ما را ببخشید که اذیتتان می کنیم. سوالم در مورد این کتب بود: جایگاهشان چیست و کی باید خوانده شوند: ۱. شوارق الالهام. لاهیجی ۲. نهایت الدرایه. کمپانی ۳. رساله وجود رابط آقا علی حکیم ۴. کشف المراد ممنون. التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با بودن کتاب‌هایی مثل «بدایة الحکمه» و «نهایة الحکمه» و کتاب «شرح مبسوط منظومه» شهید مطهری، نیاز نیست به طور مستقیم به آن کتاب‌ها رجوع شود مگر برای یک تحقیق خاصّ. موفق باشید

14295
متن پرسش
بسمه تعالی با سلام خدمت استاد گرامی: استاد چرا جو طوری شده که بیشتر مردم با نظام مشکل دارند؟ همه می گویند دروغ به مردم گفته شده و به این بهانه هم روحانیت را متهم می کنند و مورد فحش قرار می دهند و هم دین را زیر سوال می برند؟ استاد بنده خیلی زجر می کشم حال اگر بعضی در لباس روحانیت خدشه هایی به دین زده اند چرا باید مابقی در این آتش بسوزند و دین را عده ای زیر پا بگذارند. استاد درد بیشتر زمانی است که از بستگان خودت به امام بد می گوید استاد خیلی سخت است در خانواده ای زندگی کنی که به مقدساتت توهین کنند تکلیف چنین شخصی چیست؟ کسی که چنان پایبندی به دین پیدا کرده که دین را گمشده خود می داند که با وجود همه سختیهایی که در خانواده تحمل می کند علی رغم اینکه دیگران نمی فهمند باز مدارا می کند باز غربت در چنین جوی را تحمل می کند و لب نمی گشاید فقط به خاطر آینده ای را که قرآن برای مومنین ترسیم کرده. کسی که وقتی پیام تسلی بخش آیت الله شجاعی را برای شما می نویسند وقتی می خواند احساس می کند این غم غم اوست احساس می کند از نزدیکترین نزدیکان خودش است. استاد این درددل کسی است که بهره مادی از این نظام ندیده. اما امام را دوست دارد دین را دوست دارد و حتی با بستگانش هم بحث می کند و پشتیبانی خود را از امام بیان می کند. این نه از طرف خانواده بلکه بیشتر مردم را اینطور می بینم با وجود اینکه بر مسندی نشسته اند و حقوق کلانی می گیرند و.... استاد بنده را راهنمایی بفرمایید و برای نجات غریبان عالم دعا کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: بعد از آن حضرت شرایطی فراهم می‌شود که مؤمنین در غربت قرار می‌گیرند و فرمودند: «طوبی للغربا». تا زمانی‌که ظلمات آخرالزمان حاکم است سخن حق در غربت است و زیبایی کار به همان پایداری در حق و مدارا با کسانی است که فریب ظلمات دوران را خورده‌اند. بشرى كه در ديدار، غربزده است هرگز نمى ‏تواند زمان باقى را بيابد تا به شوق زمان باقى، خود را از زمان فانى آزاد كند، گرفتار زمان يا گرفتار مكر ليل‏ و نهار است.[1] غرب مى‏ كوشد وقت شيطانى خود را به همه ملل سرايت دهد تا اصالت را به فکر و فرهنگ سکولار غربی بدهند. اینان مستضعفان جامعه هستند و باید هرچه فریاد داریم بر سر آمریکا بکشیم، نه بر سر این افراد. موفق باشید

 


[1] ( 2)-« مكر ليل و نهار» تعبير دكتر احمد فرديد است، گرفته شده از آيه 33 سوره سبأ.

14032
متن پرسش
سلام علیکم: استاد متنی را که برایتان ارسال می کنم در یکی از کانالهای تلگرام مطرح شده چه جوابی می توان داد؟ علی علیه‌السلام: هیچ چیز از نظر پیامبر مخفی نیست، مگر همان پنج سِر غیبی که آخر سورہ‌ی لقمان است. (الدار المنثور، ج ۵، ص ۱۶۹) حال ببینیم که این ۵ مورد چیست که از علوم الله است و هیچ کس از آن خبر ندارد؟ سورہ لقمان آیهء آخر: در حقیقت خداست که علم [به] قیامت نزد اوست و باران را فرو می فرستد و آنچه را که در رحم هاست می داند و کسی نمی داند فردا چه به دست می‌آورد و کسی نمی داند در کدامین سرزمین می میرد در حقیقت خداست که دانای آگاه است (۳۴): ۱- علم به قیامت. ۲- دانش فرستادن باران. ۳- دانش تشخیص جنسیت فرزند قبل از تولد. ۴- دانش اینکه انسان فردا چه چیزی را بدست می آورد. ۵- دانش اینکه انسان در کجا مرگش فرا می رسد. استاد تشخیص جنسیت و باران را که الان با علم و تکنولوژی می دانند ، جواب لطفا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که در آیه‌ی مذکور بحث از ربوبیت و مدیریت حضرت حق در این عالم است و در این رابطه می‌فرماید در نزد خدا علم به زمانِ وقوع قیامت و علم به چگونگی ریزش باران و علم به آن‌چه در رحم‌ها است، می‌باشد. بدین معنا که خداوند است که ریزش باران را کنترل می‌کند که چه اندازه و در چه سرزمینی باران ببارد و به همین در روایت داریم: اگر در جامعه‌ای گناه فراوان شد باران آن جامعه در جایی نازل می‌شود که برایشان مفید نباشد. و یا وقتی می‌فرماید به آن‌چه در رحم‌ها هست علم دارد؛ بدین معنا است که نحوه‌ی جنسیت افراد را که چه تعداد زن و چه تعداد مرد باشد را در علم خود دارد تا تعادل لازم بین زن و مرد در جامعه حفظ شود به همان معنایی که در آیه‌ی 6 سوره‌ی آل‌عمران می‌فرماید: «هُوَ الَّذي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ» خداوند است که در رحم‌ها هرطور که مصلحت بداند شما را به صورت زن و مرد صورت‌گری می‌کند و جز او که عزیز و حکیم است و مقهور هیچ قدرتی ماوراء خود نیست، معبودی نمی‌باشد. و این‌ها چیزی نیست که علم بشری بتواند در اختیار گیرد این‌ها مربوط به ربوبیت پروردگار است. موفق باشید

12959

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم: استاد عزیز آیا عهد الست در علم الهی صورت گرفته است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است. موفق باشید

12793
متن پرسش
معرفت به امام مقدم بر معرفت به خداست؟
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در دعا داریم: «الَّلهُمَّ عَرِّفني‏ نَفسَكَ فَانَّكَ ان لَم تُعَرِّفني نَفسَكَ لَم اعرِف رَسُولَكَ اللَّهُمَّ عَرِّفني‏ رَسولَك فَانَّكَ ان لَم تُعَرِّفني رَسُولَك لَم اعرِف حُجَّتَك اللَّهُمَّ عَرِّفني‏ حُجَّتَكَ فَانَّكَ ان لَم تُعَرِّفني حُجَّتَكَ ضَلَلتُ عَن ديني»[1]پروردگارا خودت را به من بشناسان، زيرا اگر تو را نشناسم رسول تو را نخواهم شناخت. پروردگارا پيامبرت را به من بشناسان، چرا كه اگر پيامبرت را نشناسم حجت تو را نخواهم شناخت. پروردگارا حجت خود را به من بشناسان كه اگر حجت تو را نشناسم در دين خود گمراه مى‏شوم. پس ابتدا باید خدا را شناخت ولی برای رجوع به خداوند باید امام را ابتدا به عنوان الگوی متعالی در نظر داشت. موفق باشید

 


[1] ( 1)- اصول كافى، ج 1، ص 237.

12781
متن پرسش
سلام استاد: با تأمل در سیره‌ی اهل البیت (ع) و نظر به معارف اسلامی انسان منوّر به کیس‌بودن می‌شود. آیا برای رسیدن به این هدف منابع خاصی را باید مطالعه کنم؟بعد از مطالعه چطوری به خودم نمره بدم؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: متون روایی مثل اصول کافی و تحف‌العقول و کتاب‌های ارزشمند «سیری در سیره‌ی نبوی» و «صلح امام حسن -علیه‌السلام-» و «امامت و رهبری» و «سیری در سیره‌ی ائمه‌ی اطهار-علیهم‌السلام-» از استاد بزرگوار حضرت آیت اللّه شهید مطهری. این نوع متون قدرت تفکر را به خواننده برمی‌گرداند و خودتان متوجه می‌شوید که مسائل عالَم را با نگاه توحیدی تحلیل می‌کنید. موفق باشید

9616
متن پرسش
سلام علیکم: خدا قوت. با توجه به مقام نورانی معصومین علیهم السلام، آیا در زمانی که امام حی است، امام بعد در همان مقام والای ولایت قراردارد؟ برای مثال در زمان امامت امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام در مقام ولایت نیستند؟ آیا امامت حالت خاصی به معصوم می دهد؟ برای مثال امام حسین علیه السلام بعد از امام حسن علیه السلام وضعی پیدا می کند که از قبل نداشت؟ الله بالخیر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی امامان در طول عمر خود معصوم بوده‌اند ولی هرکدام در زمان امامت‌شان، امام هستند و در آن زمان بصیرت خاص امامت‌ نصیب‌شان می‌شود و چون رحلت کردند آن بصیرت به امام بعدی می‌رسد. موفق باشید
9251
متن پرسش
سلام استاد: هر وقت در مناسبات مختلف صحبت از خواندن نماز مستحبی میشه من میگم آدم تا نماز قضا داره چرا مستحبی بخونه و بیاین بجاش نماز قضاهامونو بخونیم. مثلا بجای نافله صبح یا نماز تحیت مساجد ۲ رکعت نماز قضای صبح بخونیم. ولی این تفکر باعث شده در بسیاری از موارد من هم از اعاده نماز قضا باز بمونم و هم نماز مستحبی رو از دست بدم. آیا طرز فکرم غلطه؟ راه درستش چیه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فقهای عزیز می فرمایند: کسی که نماز قضا دارد واجب است در ادای نمازهای قضایش کوتاهی نکند ولی به این معنی نیست که اصلا نمازهای مستحبی به جا نیاورد. بنابر این بهتر است برنامه‌ای بریزید تا به زودی قضای نمازهایتان را به جا بیاورید و این، مانع خواندن نماز مستحبی نیست. البته در خصوص نماز تحیت مسجد باید بدانید همین که به هنگام ورود در مسجد مشغول نماز قضا هم بشوید تحیت مسجد حاصل می‌شود. موفق باشید
5544
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز بنده دانشچوی فلسفه اسلامی هستم با توجه به اینکه در دانشگاهها اساتیدی به قوت اساتید حوزه نیستند و ما هم دسترسی به اساتید بزرگ حوزوی نداریم به نظرتان با کار کردن مطالب با فایل صوتی تدریس این اساتید می شود مثل کسی که در این کلاس ها شرکت می کند بهره برد به نحوی که مثلا آدم پیش خودش بگوید مثلا من اسفار را نزد علامه جوادی آملی خواندم(البته که نه برای خودبینی)؟ اگر کسی نباشد که با او مطالب را مباحثه کنیم ولی خوب بخوانیم چی؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده خودم بسیاری از مباحث را از طریق نوار صوتی اساتید کار کرده‌ام و فکر می‌کنم بی‌نتیجه نبوده است. موفق باشید
5215
متن پرسش
سلام استاد، ببخشید بعضی حرف هایی که می زنن مثلا به دنیا اومدن گوسفند با سر انسان در ترکیه و بعضی چیزای مشابه ، آیا واقعیت داره ؟ مگه فقط نفس انسانی نیست که هیئت انسان می سازد؟ یا این ها شایعاتی است که غرب در میاره برای اهداف خودش؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از این موضوع اطلاعی ندارم ولی اگر شرایط طوری غیر عادی شود که با تجلی آن روح خاص، روح نتواند مطابق آنچه خودش می‌طلبد جنین را تدبیر کند ، موانع تدبیر نفس آن موجود کار را به این‌جاها می‌کشاند. موفق باشید
1178

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسلام خدمت استاد عزیزم، حضرتعالی درجایی می فرمایید خداشناسی زحمت می خواهد و فراغت می طلبد و واجب ترین امر است و میزان برای قبولی اعمل معرفت به حقایق عالیه که رأس آن خداست می باشد، واز طرف دیگر می فرمایید ائمه علیهم السلام نه فیلسوف بودند و نه متکلم بلکه با رعایت دقیق موازین شرعی خدا بر قلب آن ها تجلی نمود، پس می شود اینگونه نتیجه گرفت که نیازی به به مباحث معرفتی در حد وسیع کلامی و فلسفی نخواهد بود و یک شناخت جزئی در حد اغنای عقل کافی است و کافی است ما نیز رعایت موازین شرعی را داشته باشیم تا خدا بر قلب ما نیز تجلی کند از طرف دیگر می بینیم که مردم برای شناخت این حقایق وقتی نمی گذارند و دارای اعتقادات ضعیفی می باشند آیا این عدم شناخت برای ما درد سر خواهد شد؟ با تشکر و التماس دعای خیر در این شب های عزیز
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی ائمه «علیهم‌السلام» به عنوان معلمان توحید توسط خداوند پروریده شده‌اند ولی ما با تدبر در سخنان آن‌ها به توحید نزدیک می‌شویم و اعمال دینی‌مان ما را به نتیجه‌ی بیشتر می‌رساند. مسلم هر کس به اندازه‌ی بصیرتی که در توحید دارد از پل صراط دنیا می‌تواند بدون درد سر عبور کند. موفق باشید
1016

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم می خواستم بدونم که اگر فردی در رشته ای در دانشگاه تحصیل کتد اما شغلی که در آینده انتخاب می کند هیچ ربطی به رشته تحصیلی اش نداشته باشد، آنوقت آن علومی که در آن رشته فرا گرفته مصداق «علم لا ینفع» میشود؟(بنده به شغل معلمی عشق می ورزم و هم اکنون هم در مدرسه مشغول تدریس عربی هستم ولی این مساله هیچ ربطی به رشته دانشگاهیم ندارد.)
متن پاسخ
علیکم السلام، باسمه تعالی احتمالاً تجربیاتی که با آموزش آن علم به‌دست آورده‌اید در انتخاب‌های بعدی‌تان در راهنمایی دانش‌آموزان مؤثر خواهد بود. موفق باشید
25752

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب: سوالاتی چند از حضرتعالی دارم که قطعا دغدغه شدید لااقل بعضی از جوانان است و لازم است در این مساله اقدامات اساسی انجام شود معلول این شبهات به تحلیل رفتن ما جوانان است یک جدیدا یک سری مناظرات بین افراد ضد فلسفه و عرفان و افراد تابع این دو مکتب هستند و اشکالاتی که در مناظرات انجام می شود وارد است مانند نصیری و استاد غرویان یا میلانی و وکیلی یا میلانی و استاد رمضانی و...ده ها و ده ها مناظره که درصددرصد مناظره ها معمولا اساتید معظم عرفان و فلسفه که بیشتر در قسمت عرفان که به‌نوعی با فلسفه در عارفان گره خورده از جواب در می ماند و ما به حکم بی‌طرفی عقل حقیقتا چه باید کنیم اشکالات و نقدها وارد است برای جزییات و اطلاع حضرتعالی از وضع روز و حال جامعه (که قطعا تاکید حضرتعالی است) لطفا به چند کلیپ مناظره در این موضوع ملاحظه فرمایید اگر ما عارفان مخصوصا عارفان معاصر که عمدتا فیلسوف هم هستند را حذف کنیم اصلا بزرگی برای ما باقی می ماند!؟ انتقادات هم وارد است و تعارفی وجود ندارد آیا کسی از بزرگان عرفا و فلاسفه معاصر قادر بر رد این شبهات نیست؟ سوال دوم شخصی بنام ویکتوری ظاهرا ایرانی هم هست در یک کلیپ در آپارات (سرچ بفرمایید) طبق یافته های دقیق علم فیزیک کوانتوم و یافته های هاوکینگ و مستندات و عکس و قوانین ریاضی که به دقت با قواعد ریاضی توضیح دادند که ماده از هیچ متولد شده (که البته این کاملا اثبات شده و جای تردید نیست نهایتا گفته می شود هیچ مادی نه فلسفی که باز هم برای طبع ما آزار دهنده است) خلاصتا در آنجا تاکید می شود با قوانین ریاضی و یک سری محاسبات ثابت می کند که ماده از هیچ و قبل از هیچ انرژی و قبل از انرژی ماده نخستین بوده که اکنون آماده نخستین خبری نیست و گفت طبق قوانین ریاضی دیگه آن‌طرف از اون خبری نیست و خدا که گفته می شود همین مورد است که تمام شده و رفته و هیچ تاثیری بر بعد هم ندارد و قوانین فیزیک منشا و علتی ندارد و ادیان مربوط به زمانی بود که علم یقینی طبق مستندات الان نبود و مردم باید به ادیان خودشان را وصل کنند مجری پرسید اگر فوت کردید و معلوم شد خدایی بود چه، او می گوید از ریشش می گیرم و می گویم خلق چند صد ویروس که یک مورد آنها ما رو می کشد سر چه حسابی هست و با خنده و طمانینه و وقار از کشف یقین برنامه تمام می شود لطفا پاسخ شبهه را به ما عنایت فرمایید و اینکه پاسخ را در فضای مجازی و آپارات منتشر فرمایید و نسل جوان را نجات دهید لااقل شما فرض کنید ما جوابی بدهیم که هیچ مادی با هیچ فلسفی فرق دارد و الی آخر اما بار و فشار روانی این نوع کلیپ ها بر روح و روان جدا ویران کننده هست و خوب اینها به وفور در اینترنت است و ذهن کنجکاو را که نمی شود دربند کرد. سوال سوم آیت الله طوبایی در آپارات بطور مفصل تمام عارفان متاثر از محی الدین را با موشکافی خط به خط آثار محیی الدین و عارفان معاصر مانند علامه حسن زاده و غیرهم، تناقضات و انحرافات را ذکر نموده و معلوم ساختند که سیر این اشخاص در نهایت به سوی شیطان است نه الله جل و علی، انتقادات هم وارد است چه بر محی الدین چه وحدت وجود به معنایی که خود عارفان اذعان دارند. خوب چه کنیم سامعه و قوه عاقله را بر این انتقادات ببندیم کسی نیست رفع شبهه کند! عارفان پایگاه قلبی و معرفتی و قوت قلب و روح و روان بودند. در مسأله قبلی که فلاسفه در ذهنمان از خارج کشور به چالش کشیده شد در اینجا هم باید با عارفان خداحافظی کنیم فقهای عزیز هم قاعدتا مسؤل پاسخگویی احکام ما هستند و نه مباحث عقلی و عرفانی، من نمی دانم از این طفل معصوم ذهنم چه باقی می ماند بله اهل بیت و قرآن موجودند لکن این مساله رد عارفان آن هم با دلایل عقلی، بدیهی، دینی مساله کمی نیست. تاکید می شود در این مورد یک کلیپ و دو کلیپ نیست ده و صدها کلیپ هست و جدید هم اضافه می شود و کسی هم نیست رفع شبهه کند !؟ سوال چهارم شبهات بر قانون علیت و براهین خداشناسی فلسفی به‌شدت قوت گرفته و حتی نظریاتی مانند نقدهای هگل، دکارت و غیره، و این مساله باعث می شود که یقینی باقی نمی ماند مخصوصا که نقد کنندگان اهل فن و تخصص هستند اگر ما قانون علیت بهر معنای خود را برای برهان فلسفی باطل بدانیم از طرفی برهان های دین مانند برهان نظم و امثال آن نهایتا ظنی و اجمالی است خوب از عقاید آن‌هم در عظیم ترین موردش یعنی خداشناسی چه چیزی برای ما باقی می ماند؟ این فقط یک درد کوچکی بود که این روزها با آن داریم دست و پنجه نرم می کنیم حالا شاید حقیر با مقداری فلسفه که داشتم کمی مقابله کردم ولی ثمره اش چند روز افسردگی و مات و مبهوتی است و فشارهای روحی که کماکان ادامه دارد تکلیف جوانان پاک این کشور مقدس چیست این مساله را لطفا جدی بگیرید دستمان هم به کسی بند نیست و کسی فریاد ما را هم دراین زمینه جدی نمی گیرد. نسلهای جدید در این طوفان جدید سخت آسیب پذیر هستند. اهل کلام از طرفی و اهل تفکیک ضربات سنگینی بر پیکره عرفان وارد کرده اند و الگوهای ما متزلزل شده و اهل علم و فیزیک هم دارند با قدرت تمام به دین می دارند در اینجاست که برای توصیف این وضع جمله ای برایمان باقی نمی ماند که درد و رنج خود را توصیف کنیم جز اینکه عرض می شود حسبنا الله و نعم الوکیل. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً می‌دانید که جزء جزء این مباحث در «کلام جدید» مورد بحث و دقت قرار گرفته است. از جمله کتاب «علم و دین» آقای ایان‌باربر که استاد فیزیک و رئیس کرسی دین‌شناسیِ دانشگاه سوربن است. جزوه‌ی «کلام جدید» که بر روی سایت هست، خلاصه‌ی همان کتاب است بد نیست به آن جزوه سری بزنید. عنایت داشته باشید وقتی گفته می‌شود عالَم از چیزی خلق نشده است، منظور آن است که خالق عالم چیزی از چیزهای دنیا نیست، نه آن‌که عالَم، معلول نباشد. موفق باشید

21255

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد سوالم از خدمتتان این است که من این تفاوت شدت توحید انبیا الهی و تفاوت در عصمتشان را با مطالعه کتب متوجه نمی شوم. اگر لطف بفرمایید و کمی توضیح بفرمایید ممنون می شوم. یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی قرآن می‌فرماید: «تلک الرسل فضّلنا بعضهم علی بعض» به گفته‌ی علامه‌ی طباطبایی این شدت و ضعف، در توحید است. زیرا توحید، تشکیکی است. ولی از نظر عصمت به معنای دستورات خدا، همه‌ی آن‌ها معصوم‌اند. موفق باشید

نمایش چاپی