بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
19953

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: اگر حرکت رو مرتبه‌ای از وجود میدونیم، پس باید براش شدت و ضعف قائل بشیم، اگر اینطوره، شدت و ضعف حرکت در چیه؟ یعنی وقتی میگیم حرکت شدید شده، شدت اینجا به چه معنیه؟ میتونیم تشدید شتاب رو در نظر بگیریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این روشن است که عالَم ماده یکی از مراتب وجود است که عین حرکت است، دیگر عین حرکت که شدت و ضعف برنمی‌دارد! مگر بحث مراتب وجود در «برهان صدیقین» کار نشده است؟! موفق باشید

19601
متن پرسش
سلام استاد عزیز: نمی دانم چگونه بگویم و چگونه راز دل خود را افشا کنم که حرفم را گفته باشم؛ ای کاش به جای گفتن ناقصم، چشم نافذ و بینای شما بود تا اعماق دل مرا می دید و از زبان شما می شنیدم که چه شده است این دل شیدای من. که چه اتفاقی در حال رخ دادن است و چه باید بکنم. استاد عزیزتر از جان، دلم حیاتی جدید یافته است از جنس مرگ؛ مرگ را چنان حس می کنم که گویی در حال جان کندن هستم و با جان کندن در حال جدایی از دنیا. می دانم که می دانید چقدر لذت بخش است؛ این قدر لذت دارد که حاضر نیستم دنیایی را بگیریم و این حضور را به کسی بدهم. اما استاد وحشتناک نیز هست، گویا میان جلال و جمال در تکاپو هستم. حاضر نیستم جان خود را تقدیم کنم و حاضر هم نیستم مرا از این خواسته دور کنند. این قدر دنیا برایم کوچک شده است که هیچ چیز مرا قانع نمی کند که نگاه غفلت آمیز به این حیات بیفکنم و این قدر هراسانم از دنیای دیگر که زانوهایم یاری نمی کند قدم از قدم بردارم. گویی مرگ دقیقا کنار من نشسته است و به خود نهیب می زنم مگر صادق نیستی پس «فتمنوا الموت» اما نمی شود و لبیک نمی گویم. گویی پای بند چیزی هستم که هستم ولی اگر پای بند بوده ام پس چرا مرا وارد این حضور کرده اند؟ شک کردن به این حضور مترادف با شک کردن در وجود خودم شده است. چقدر مرگ شیرین است و چقدر هراسناک. نمی توانم استاد از زن و فرزند و عشق به جهاد دل بکنم و لبیکی بگویم و کامل وارد این جنت شوم. جایی نخوانده بودم و نشنیده بودم که عشق به جهاد هم حجاب می شود و گمان می کردم جهاد را با مرگ عجین است ولی استاد بیش از زن و فرزند پای بند جهاد شده ام. نمی توانم وارد شوم و می ترسم این حضور را بدون درک کمال و تمام از دست بدهم. باورم نمی شود این چنین ضعفی داشته ام و خبر نداشته ام؛ ای وای از تزیین و تسویل نفس. استاد عزیز، نکند بعد از قبول این حضور و قبول مرگی روح افزا، نتوانم در آن جهان پر ابهام قدمی بردارم؟ مگر بعد از مرگ توشه ای از دنیا نمی خواهند؟ توشه ای ندارم... آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ، وَ طُولِ الطَّرِيقِ، وَ بُعْدِ السَّفَرِ، ... نکند در آنجا پایم در جایی بماند و از طی طریق بمانم؟ می ترسم استاد کسی دست مرا نگیرد و تا ابدیت در فراق یار بمانم. نکند به من تشر بزنند که با دست خالی آمده ای و ادعایی به بلندای عرش داری؟ ترس وجودم را می گیرد وقتی به آن سوی مرز دنیا می نگرم و بهجت تمامی ارکان وجودم را به شور می آورد وقتی خود این حضور را لمس می کنم؛ چنان که گویی زمزمه می کنند « مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ» آه چقدر زمزمه ی شیرینی است ولی مگر می شود این زمزمه را کنار نهاد ولی چگونه عهد من خود مانع تصدیق من گشته است؟ چرا عهد خود بر جهاد را نمی گذارم و تصدیقی در خور آن انجام نمی دهم؟ ولی استاد هر چه می کنم نمی شود... وا مانده ام چه کنم این حضور غریب را؟ گویی هزاران سال است منتظر این لحظه بوده ام و حال جرات پریدن در آغوش آن را ندارم. باورم نمی شود این قدر ضعیف و حقیرم. گمان می کردم شهامتی صدها برابر داشته باشم ولی به عینه دیدم که هیچ ندارم. نه این که استاد گمان کنید به لطف و کرم حضرت دوست ایمان ندارم... ایمان دارم ... و شاید هم نداشته باشم. دیگر تمامی سخنان خودم را تکذیب می کنم و شاید این هم دروغ دیگری باشد و در عمق جانم خبری از ایمان نیست. اگر نروم و اگر این حضور را از دست بدهم هیچ گاه خودم را نخواهم بخشید. احساس می کنم که این حضور را آن چنان نگه نمی دارند که هر گاه خواستم تصمیم بگیرم ولی با علم به این حقیقت باز هم نمی توانم. استاد ای کاش عشق به جهاد نبود تا چنان تنگ تنگ در آغوشش می گرفتم که تمامی وجودم از حس داشتنش سیراب شود ولی نمی شود. می شود از خود گذشت ولی از شوق به جهاد نه؟ این چه حیاتی است که این قدر زیبایی دارد و این قدر ترس؟ گمان می کردم خوف فقط در این جهان است و هنگامی که به مرگ رسیدی دیگر ترسی نیست ولی گویا خوف عجین بشر است. ای کاش دستگیری داشتم از جنس اولیاء الله که مرا به مرکز این حضور پرتاپ می کرد و به جانم می فهماند «الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» چرا حضرت صاحب الزمان به بالین چنین شکسته بالی نمی آید؛ نمی توانم بی حضور آنها این چنین تصمیمی بگیرم. اصلا چرا همچون وجود حقیری را تا به این جا آورده اند؟ مگر می شود این چنین مسکینی را به این حضور دعوت کنند؟ اگر دعوت کرده اند چرا شهامت ورود را ندارم... این سرگردانی کشنده تر از نبودن حضور است؛ چقدر عشق آسان می نمود و چقدر مشکل در پیش رو دارد. گاهی اوقات شیطان وسوسه می کند که برگرد، راه از آنی که فکر می کردی سخت تر است و به خود امید می دهم که «ان الراحل الیک قریب المسافه» استاد به فریادم برسید. می خواهم وارد طریق شوم ولی نمی شود...چه کنم؟ مانده ام میان خودم و این حضور و نزدیک است که دیگری چیزی برای از دست دادن نداشته باشم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با جمع بین عقل و قلب، این حضور را به جامعیت برسانید تا اولاً: برایتان با استحکام لازم پایدار بماند، ثانیاً: وسعت یابد. توصیه‌ی بنده در این مورد شرح مبحث «ده نکته در معرفت نفس» و حمد حضرت امام است. از این جهت قلب، به جهت‌گیری خوبی می‌رسد. در این مورد سبک سلوکی حضرت امام که جمع بین عقل و قلب است، به‌خصوص در این تاریخ، بیشتر مؤثر می‌باشد. موفق باشید

19128
متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت: راجع به موضوعی بشدت به مشورت حضرتعالی نیازمندم. دختری 20 ساله هستم که از دوران دبیرستان با شمه ای از اسلام ناب آشنا شدم و طبق آگاهی هایی که داشتم تکلیف خود دانستم که وارد دنیای هنر و علی الخصوص انیمیشن بشوم تا از این طریق با این ابزار رسانه حرف اسلام را برای مخاطبان، علی الخصوص کودکان که بسیار حیاتیست تربیتشان تبیین کنم. با ورود به دانشگاه با مطالب شما و استاد عباسی آشنا شدم که نگرشم به دانشگاه به کلی عوض شد. با توجه به مطالب شما مبنی بر اینکه علم دانشگاه های امروز بر پایه ی اعتباریاتیست که حکمت به فرد نمی آموزد و با توجه به اینکه ابزارهای غربی با فرهنگ خود ممزوجند، و همچنین منی که نمی خواهم عمرم را صرف اعتباریاتی کنم که هیچ دلبستگی و ایمانی به آنها ندارم و تمام افتخار و آرزویم کار کردن و زندگی کردن و جان دادن برای اسلام است، باید چه کنم؟ ضمن اینکه من دانشجوی تهران و خوابگاهی هستم. تشخیص تکلیف برایم دشوار است. آیا باید همه چیز را رها کنم و به شهرخود برگردم به امید اینکه از این طریق اسلام ناب را بیابم یا درس و دانشگاه را به سرانجام برسانم و تخصصی کسب کنم؟ (ضمن اینکه من هیچ گونه وابستگی و علقه ای به دانشگاه ندارم و با تمام سیستم و استادان بی حکمت آن مخالفم و فقط برای انجام تکلیف به دانشگاه آمده ام)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا نمی‌شود چون سرداری سلحشور در آن محیط خود را نسبت به امری که به عهده گرفته‌ای، فربه و توانا کنی؟!! و همچون آن شهید بزرگ شهید بابایی که خداوند هیچ‌وقت او را از افق تاریخ ما بیرون نبرد، به وقتش در پروازی همسنخِ خود در آسمانِ هنر به ظهور آیی!! موفق باشید

13651
متن پرسش
با سلام: لطفا در مورد اینکه می گویند قلب امام عرش پروردگار است توضیح بفرمایید. یا در کتاب مقام لیلة القدری حضرت زهرا (س) یک حدیثی را توضیح دادید که سقف خانه حضرت زهرا، عرش خداوند بوده. درست است که استنباط کنیم مجرای تحقق اراده الهی، ائمه هستند؟ یعنی همین که می گوییم عده ای با امام به بهشت می رسند و عده ای به جهنم می رسند می تواند یک وجهی از این قضیه باشد؟ اگر امکان دارد با تفصیل بیشتر موضوع را توضیح بدهید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرش محل تجلیات اوامر الهی است و از آن‌جایی که قلب امام – به عنوان قلب مؤمنِ به فعلیت‌رسیده - محل حقیقی اوامر الهی است، گفته می‌شود قلب امام عرش رحمان است و در این رابطه حدیث دوم نیز معنا می‌دهد. موفق باشید

12572
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی استاد کسی که تا حالا در غفلت بوده و رابطه همیشگی و خوبی با امام زمان و حضرت زهرا و امیر المؤمنین علیهم السلام نداشته و از آن طرف می گویند شب قدر شب رابطه با این بزرگواران است تا بتوان بهره کافی برد اگر کسی حضرت زهرا سلام الله علیها را درک نکرده باشد نمی تواند شب قدر را درک کند (حداقل تا حدی ) و الان هم زمان زیادی نداریم چه باید کرد در این فرصت کم تا بتوان واقعاً شب قدر را درک کنیم. چون در سالهای گذشته صرفاً از گریه و ناله و دعای شب قدر آن نتیجه ای که باید بگیریم نگرفته ایم و حالا می فهمیم که باید با درک حضرات شب قدر را درک کرد. استاد خواهشاً کمک فرمایید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن جهت که زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» در همه‌ی حرکات و سکناتشان نمونه‌ی کامل بندگی و عبودیت‌اند، اگر کسی با نظر به آن حضرت و ارادت به سیره‌ی آن بزرگوار وارد شب قدر شود، آمادگی لازم را برای درک شب قدر پیدا کرده است و یک‌نوع سنخیت با حضرت صاحب‌الزمان«عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» که در عین عبودیت، صاحبِ شب قدرند در او ایجاد شده است. بنابراین با امیدواری کامل و روحیه‌ی ارادت به زهرای مرضیه«سلام‌اللّه‌علیها» که آن روحیه، لطافت خاص خود را به همراه دارد وارد شب قدر شوید و مطمئن باشید با نور ملائکه‌ی الهی و روح که فوق ملائکه است، مبادی شخصیت شما متعالی می‌گردد. موفق باشید   

12148

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. من تازه به واسطه شاگردانتون با شما آشنا شدم. مطالب و نظریات شما را هم در سایت خوندم. با توجه به اینکه نمیتونم از جلسات حضوری به علت دوری مسافت استفاده کنم، راهنمایی بفرمایید از کجا و چطوری میتونم از مباحثتون استفاده کنم. از چه مبحثی شروع کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با سیر مطالعاتی که بر روی سایت هست شروع بفرمایید إن‌شاءاللّه نتیجه خواهید گرفت. موفق باشید

8316

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و خداقوت ببخشید استاد من میخوام به مدد الهی تفسیر رو شروع کنم قبلا هم سوره زمر رو تا قسمتهایی پیش رفتم اما الان به جهت اینکه کلاس حفظ هم میرم دلم میخواد تفسیر رو هم از اول قران شروع کنم.نظر شما چیه؟ سوال دیگم اینه ک شما چه سوره هایی رو از اول قران تفسیر فرمودید؟ ممنونم.محتاج دعا...
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: کار خوبی است که در کنار حفظ قرآن، تفسیر را هم کار کنید. بنده سال‌های قبل سوره‌ی بقره را شرح کردم که ضبط نشد. سوره‌های انعام و اعراف و انفال از اول قرآن به صورت ضبط شده موجود است. موفق باشید
6752

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی می خواستم نظر شما را درباره ی عقیده ی زیر بدانم: "به نظر من مومنین به جای اینکه ثابت کنن عقاید بهتری دارند، باید ثابت کنند زندگی بهتری دارن. و بعد ثابت کنن تمام اون بهتر بودن‌ها، مدیون عقایدشون و ایمانی است که دارند. مشکل مومنین، سرسختی کافر‌ها نیست. مشکلشون اینه که میگن مثلا آقای ایکس بهترین نارنگی‌های دنیا را دارد پس باید فقط از او نارنگی بخرید. اما نارنگی‌هایی که خودشون خریدن، اغلب گندیده‌ست. اول باید بهترین نارنگی‌های دنیا را به ما تعارف کنند، بعد آدرس آقای ایکس را بدهند" وقتی که یه کافر میتواند بدون اینکه مومن یا مسلمان باشد تمام صفات یک مومن یا مسلمان از جمله اخلاق خوب یا بخشندگی و ... را داشته باشد یا حتی بهتر از او چرا باید ایمان بیاورد. به عبارتی یک کافر چه چیزی در مومنی باید ببیند که به ایمان آوردن ترغیب شود.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است به‌خصوص که انسان مؤمن در زندگی خود می‌تواند به حقایقی اشاره کند که به‌خوبی غیر مؤمنین – اگر مغرض نباشند- جذب می‌شوند. موفق باشید
6314
متن پرسش
سلام علیکم :الف)در مورد ملائکه نظری وجود دارد مبنی بر اینکه به عنوان مثال هرجا قبضی صورت میگیرد،ظهور ملک قابض(عزرائیل)است و مثلا هضم غذا توسط معده هم ظهور این ملک است،نه اینکه ملک قابض یک چیز جدا باشد و هضم غذا یک چیز،بلکه همین هضم غذا ظهور اسم قابض الهی و به دیگر تعبیر همان ملک قابض است،در مورد این نظر سوال این است که مثل دیگر موجودات وجود جداگانه ای ندارند؟(البته با در نظر گرفتن این مطلب که همه موجودات هستی ظهورات اسما الهی هستند)ب)غیر از چهار ملک مقرب که هرکدام ظهور یک اسم الهیند،بقیه ملائکه در واقع جلوات آن ملائک و به دیگر تعبیر زیر مجموعه ای از چهار اسم علیم-رزاق-ممیت-محیی الهی اند؟ج)منظور از تعبیر صور در صور اسرافیل چیست؟چه مطلبی در این کلمه نهفته است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملائکه همه مظاهر الهی‌اند و ملائکه‌ی دیگر همه جلوات نور چهار ملک مقرب‌اند و ملک قابض در فوق نظام طولی هر قبضی قرار دارند و نه آن‌که در عرض موجودات باشند. صور اسرافیل صورت احیاء اموات است که لازمه‌ی آن اماته از مرتبه‌ی قبل و احیاء در مرتبه‌ی بعد است. موفق باشید
23995
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: این متن رو جایی دیدم ممنون میشم نظرتان را راجع به این متن بفرمایید. ۱. همانطور که راجع به بیانیه گام دوم می فرمودید گویا نقشه راه آینده به جوانان داده شده و توانایی تحققش نیز به آن ها داده شده. ۲. و اینکه انسان هایی که تاریخ را رقم زدند انسان هایی بودند که خودشان را در تاریخ ایجاد کردند و نه ادامه استاد شان و حتی تصمیم هایی گرفتند که ابتدای امر اساتید شان با آن مخالف بودند اما آن شخصیت ها به خصوص حضرت امام رحمه الله علیه با اشراقی که بر قلبشان شد علی رغم مخالفت استاد شان و بزرگان زمانه شان حرکتی کردند و خود تاریخی رقم زدند نه اینکه ادامه ی شخصیتی باشند بلکه خداوند وظیفه شان را نسبت به دین خودش به آن ها اشراق کرد و آن ها عمل کردند. ۳. و اینکه یک بار ظاهرا فرموده بودید آینده، آینده آنلاین است و بنده ناراحت می شوم که بعضی می گویند آقای طاهرزاده برای ما بس است یا آقای فلانی برای ما بس است بلکه باید همه نگاه ها دیده شود تا نگاهی کامل و مفید برای آینده ایجاد شود. به ذهنم رسید ممکن است که جوانانی که قرار است گام دوم این انقلاب و نهضت توحیدی را رغم بزنند بعید نیست نتیجه ای که به آن می رسند و تصمیماتی که بگیرند مخالف نظر بسیاری از بزرگانی باشد که متعلق به تاریخ آینده نیستند. برای مثال ممکن است کلید تعالی حوزه و ساخت حوزه علمیه متناسب با آینده به دست جوانان باشد و بزرگان بسیار محترم ما نتوانند حرف این افراد را درک کنند اما مطمئنا وقتی خواسته شان را رقم زدند آن بزرگان نیز زبان به تحسین آن ها وا کنند. همچنین برای دانشگاه ها و همچنین برای برخی فعالیت های فرهنگی، به خصوص به طور مصداقا در وقایع سیل اخیر بعضی از بزرگان طلاب را به نشستن در حجره و درس خواندن ترغیب کردن اما طلاب در صحنه های جهاد حاضر شدند و اتفاقات فوق العاده ای رقم زدند که دوستان و همان بزرگان حوزه بسیار خوشحال شدند و دشمنان از حضور طلاب فوق العاده غضب کردند که باز خورد آن را همه در فضای مجازی، توئیت ها و ... و حتی در ماجرای اخیر طلبه همدانی دیدند. که آن هم به نوعی نشانه عصبانیت دشمن از قشر طلاب بود. البته نه خودکامی افسار گسیخته و غیر اصولی بلکه این انتخاب ها را خود خداوند در جلوی راه جوانان می گذرد و به نوعی خودشان هم متوجه تصمیم بزرگی که می گیرند نیستند. همچنین با حفظ اصول و مبانی اصلی حرکت انقلابی دینی، همراه مشورت با بزرگان و با تبعیت تام و تمام و پیروی از فرامین ولی امر مسلمین نایب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و منظور از کلمه بزرگان در این متن غیر از امام خامنه ای می باشد. در انتها هدف متن این است که بگوید: ۱. قدم های بعدی انقلاب به دست جوانان رقم می خورد و ضرورتا در ابتدا مطابق نظر بسیاری از بزرگان نیست اما آن قدم ها همان هایی است که حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء می خواهند. ۲. عدم همراهی بعضی بزرگان با بعضی نظرات ضرورتا به معنای غلط بودن آن نیست و آن هایی که تاریخ ساز شدند الگوی تام و تمام انتخاب نکردند که ادامه او شوند بلکه با استفاده از محاسن بزرگان خود تاریخ خودشان و زمانه شان را رقم زدند مانند حضرت امام خمینی، شهید مطهری، علامه طباطبائی و... اینکه اتفاقات بزرگ خط شکنی می خواهد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده با آن‌چه فرموده‌اید کاملاً موافق هستم. در جزوه‌ی «ما و آینده» نیز سعی شد در همین رابطه نکاتی عرض شود. حقیقتاً قضیه همین‌طور است که اتفاقات بزرگ، انسان‌های خط‌شکن می‌خواهد، ولی در بستر انقلاب و در بستر افقی که حضرت امام و رهبر معظم انقلاب در مقابل ما گشوده‌اند. آری! قدم‌های این جوانان، همان قدم‌هایی است که حضرت ولی عصر «عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه» القاء فرموده‌اند. دشمن و جریان غرب‌زده آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. این کشور، تنها با روحیه‌ی انقلابی می‌تواند اداره شود و از تنگناهای تاریخی خود عبور کند. موفق باشید   

22034
متن پرسش
سلام استاد: به این مغالطه چطور پاسخ بدیم؟ اگر ظلمت عدم است و نور وجود پس این تاریکی که می بینیم چیه و همانطور که اتاق روشن داریم اتاق تاریک هم داریم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر جز این است که در تاریکی کافی است که نوری نباشد؟ مگر برای ایجاد تاریکی کاری جز رفع نور انجام می‌دهیم؟ موفق باشید

21866
متن پرسش
سلام استاد: وقت بخیر. از بحث جزای عمل به بهترین آن در صورت صبر یه برداشتی کردم میخوام ببینم صحیحه انسان در صورت تداوم عمل یعنی صبر در طاعت برای پاداش این صبر بهترین عمل یعنی قلبی ترین عمل رو براش در نظر میگیرن و اونجا بحث جمع ثواب همه اعمال در کار نیست بلکه برآیند عمل و شخصیت حاصل از بهترین عمل در صحنه حاضره یعنی قرار نیست مثل ماشین حساب همه اعمال رو جمع کنن بلکه فقط شدید ترین عمل که عامل شدیدترین شخصیت فرد میشه در صحنه هست. حال اگر شدید ترین عمل شخص باز هم نسبت به صورت مطلوب کمبود داشته باشه اینجا دوباره صبر میاد و نقش دومش رو بازی میکنه و خود این کمبود رو هم جبران میکنه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. واقعاً صبر بر طاعت و عبادت، نوعی روح اعمال را رشد می‌دهد که حاصل آن شامل همه‌ی عبادات قبلی می‌شود و این از برکت صبر در عبادات است، چه در حالتِ قبض و چه در حالت بسط. موفق باشید

19238
متن پرسش
با سلام: در خصوص فنای در ذات غیب الغیوبی نظر شما را در سوالات متعدد دوستان مشاهده کردم. که جنابعالی معتقد هستید که مراتب فنا در نهایت به فنای در ذات عیب الغیوبی منتهی می شود. حالا 4 سوال برایم هست. 1. آیا در این مقام امکان این هست که گفته شود مثلا مولا علی در مقام فناء، خود خداوند است؟ و علی و ذات حق یکی است؟ 2. این که در این مقام هیچ چیز احساس نمی شود جز ذات حق، آیا این بدان معنا است که تعینات هم اصلا دیده نمی شود و فقط ذات حق احساس می شود؟ و یا اینکه تعینات و محدوده ها دیده می شود اما هیچ گونه استقلالی به تعینات داده نمی شود؟ چون در یکی از فرمایشات فرمودید این که در فنا کثرات دیده شود حق خلق ادا شده و اینکه استقلالی برایشان نبینیم و وحدت را غالب ببینیم حق حق داده شده. 3. پاسخ شما به هر کدام از دو وجه بالا باشد آیا در نهایی ترین حال عارف کثرات ولو به نحوه کاملا غیر مستقل مشهود است یا خیر؟ 4. یه نظر می آید در فنای در ذات جایی برای سخن راندن از بقای عین ثابت نباشد چون عین ثابت در مقام واحدیت مطرح می شود. این طور نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سالک در فنای ذات، خود را به نور حق احساس می‌کند و از منیّت خود فانی می‌شود و نه از احساس خود. و هرگز در این حالت برای عبد این احساس پیش نمی‌آید که او خدا است. و در این رابطه است که همه‌ی مخلوقات را محل تجلی انوار الهی می‌یابد و از این جهت حقِ خلق نیز ادا شده و عین ثابته‌ی هر مخلوقی را نیز محلِ تجلی انوار الهی می‌بیند. خوب است که در این مورد به جواب سؤال شماره‌ی 19156 رجوع فرمایید. موفق باشید

18858
متن پرسش
سلام علکیم: ببخشید سوالی در مورد جمنا شما قبلا چنین حرکاتی را منتسب به اصولگرایی حزبی می فرمودید و درست هم بود اما الان می فرمایید افراد قابل اعتمادی وارد میدان شده اند. واقعا این افراد که از موافق برجام تا مخالف برجام دور هم جمع شده اند وحدت گفتمانی را دنبال می کنند یا دنبال یک وحدت تاکتیکی هستند تا فقط در انتخابات پیروز شوند و خدا می داند بعدش هم دوباره سهم خواهی های حزبی چه بلایی را سر کشور بیاورد. لطفا کمی توضیح دهد که چگونه می فرمایید این حرکت درستی است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر نمی‌رسد آقایانی که جمنا را تشکیل داده‌اند مصداق آن نوعِ اصول‌گرایی حزبی باشد که رقیب خود را به هر شکلی نفی کند. آن‌چه فعلاً از طریق آقایان در صحنه است، حسیاسیت است نسبت به ارزش‌های انقلاب. موفق باشید

18495
متن پرسش
سلام علیکم: بنده چند روزی است که به لطف خدا و توصیه حضرت عالی شروع به مطالعه کتاب ارزشمند «ده نکته در معرفت النفس» کرده ام. اما سوالاتی برایم پیش آمده است که از محضرتان می پرسم و قبل از آن برداشتی را که داشته ام می نویسم تا اگر اشتباه است تصحیح بفرمایید. البته در صورتی که وقت گیر است خود را به زحمت نیندازید. برداشت از اولین بند مقدمه: برای این که یاد بگیریم از معلوم مرده (که مفاهیم ذهنی اند) به معلوم زنده (که ارتباط با واقعیت و وجود و هستی است) برسیم یکی از روش ها معرفت النفس است. به این صورت که به ما یاد می دهد که چگونه به خودمان و خود واقعی مان نظز کنیم (یعنی آن را حس کنیم) و ما را از منحصر بودن در مفهوم ذهنی انسان و مفهوم خود عبور دهد و خود ما را به ما نشان دهد. (البته نشان دادنی که از جنس دیدن غیر محسوسات است و آن مثلا چیزی مثل حس کردن است یا ... که نمی دانم دقیق چیست.) و اگر کسی این روش را یاد بگیرد می تواند در مورد بقیه مفاهیم ورای حس نیز همین کار را انجام دهد و با موجودات غیر مادی ارتباط برقرار کند و به آن ها نظر کند و از این راه خدا را ملا قات کند. و راه این که به چنین معرفتی از نفس برسیم این است که از حجاب بدن و زمان و مکان به در آییم. اما سوالات: 1. این نظر کردن به خود یعنی چه؟ این همان حس کردن خود است یا برداشتی است که از خود داریم یا چیز دیگری است؟ 2. حس از خود را که همه بدون خواندن معرفت النفس هم از خود دارند چه چیز بالاتری قرار است پیدا کنیم؟ و اگر این حس از خود و نظر کردن به خود به درد ما می خورد که همه ما حداقل اجمالا آن را داریم پس باید بتوانیم با بقیه امور غیر مادی هم این گونه ارتباط برقرار کنیم؟ 3. آیا اگر کسی توانست به خود نظر کند می تواند به بقیه موجودات غیر مادی هم نظر کند، یا این که نیاز به سلوک معنوی دارد؟ (آیا این سلوک فکری کفایت میکند یا یا به سلوک معنوی نیز نیاز دارد؟) 4. چه ارتباطی وجود دارد بین نظر به خود و این که باید خود را عاری از بدن و ... ببینیم، اگر دیدن خود مطرح است به هر حال آن هم نوعی دیدن خود محسوب می شود؟ 5. چه ارتباطی وجود دارد بین خود حقیقی را دیدن و عبور از ماهیت و رسیدن به وجود، مگر خود حقیقی ما ماهیت نداد؟ (زیرا قاعدتا یا باید آن خود بدون ماهیت باشد، یا شاید هم خود این دیدن و مراحل آن ما را از ماهیات عبور می دهد و اگر این است چگونه؟) 6. چرا ارتباط برقرار کردن با خود راحت تر از ارتباط برقرار کردن با دیگر موجودات غیر مادی است؟ 7. چگونه می توان خود را مطالعه کرد؟ آیا این باز همان فکر کردن نیست؟ با تشکر فراوان از بذل توجهتان و ممنون از محبتتان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همان حس‌کردن است ولی حسی معنوی 2- آگاهی بر این موضوع به خودی خود موجب تفکر می‌گردد 3- به خودی خود انسان از طریق دریچه‌ی خود، با سایر موجودات ارتباط وجودی پیدا می‌کند و معرفت نفس دریچه‌ی چنین رجوعی به موجودات است 4- ولی دیدن بُعد مجرد خود 5- معرفت نفس نگاه وجودی به خود را سبب می‌شود، نه نگاه ماهیتی را 6- زیرا بدون حجاب با خودمان می‌توانیم مرتبط شویم 7- خیر، چون بحث احساسِ خود است و نه فکرکردن به خود 8- در قسمت آرشیو سؤالات سایت، در عنوان «معرفت نفس» سؤالاتی شده است که می‌تواند برای جنابعالی مفید باشد. در ضمن سعی کنید ده جلسه شرح صوتیِ کتاب را تا آخر دنبال کنید تا إن‌شاءاللّه نسبت به موضوع در یک جمع‌بندی قر ار گیرید. موفق باشید    

14136

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام استاد عزیز: اگه بخواهم بدانم جایگاهم در برزخ کجاست باید چکارکنم؟ استاد عزیز مرز خوش اخلاقی و بد اخلاقی چیست؟ اگه منبعی هست که کمک کنه یافتن دقیق این مرز ممنون می شوم معرفی کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- جایگاه برزخی خودم را هم نمی‌دانم! 2- مرز بد اخلاقی و خوش‌اخلاقی را شریعت الهی تعیین می‌کند. وقتی دستورات دین را صادقانه عمل کنید به‌خودی خود متخلق به اخلاق حسنه خواهید شد. موفق باشید

13012
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: شما در برهان صدیقین فرمودید که هر جا پای وجود است پای کمال است خدا عین هستی است پس عین کمال است، حالا ما می گوییم خدا غضب می کند، خدا منتقم است یعنی صفت غضب و انتقام را به خدا نسبت می دهیم، آیا یعنی غضب و انتقام جنبه وجودی کمال است و ذات احدی آن را داراست یا انتقام و غضب کمال نیست و جنبه عدمی دارد؟ و در ضمن وقتی می گوییم خدا غضب کرد بر فلان قوم آیا به این معنی است که به صفت غضب جلوه کرد و چیزی را خلق کرد یا معنای دیگری دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت حق از آن‌جایی که عین کمال است و از او جز کمال صادر نمی‌شود وقتی غضب کند بدین معنا است که کمالی را که به بنده‌اش داده است، از او سلب می‌کند و معنای «لعنت خدا» به همین معنای «اخذ فیض» است. موفق باشید

12928

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: با توجه به اینکه عالم عقل را عالم عرش می گوییم از طرف دیگر عالم عرش را ظهور الله احد می باشد چرا در کتاب مصباح الله واحد را عرش می نامد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً جواب داده شده به آن رجوع کنید. موفق باشید

12141

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام حضرت استاد: وقت شما بخیر. اگر کتب دکتر داوری و شهید آوینی کار شود و بعد وارد اندیشه فلاسفه غرب شوم به همان شکل که شما در جزوه فرمودید بهتر است؟ 2- یک روز احساس کردم عالم محضر امام زمان (عج) است ولی با مسامحه آن را از دست دادم بعد در کتاب شما خواندم که این حالت مهم است دوباره تلاش کردم الان حالاتم تغییر بسیار کرده و روز به روز بیشتر می شود اما این حالت را ندارم البته نشست و برخاستم با ذکر امام زمان (عج)هست آیا این حالت برمی گردد؟ سپاس بسیار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- همان روش خوب است 2- خداوند ابتدا نشان می‌دهد تا راه بیفتیم و در آخر خودتان آن را کسب می‌کنید. موفق باشید

4063
متن پرسش
باعرض سلام گاهی اوقات در دلم با توجه به مبادی و مبانی معرفتی که از شما استاد بزرگوارم دریافت کردم توحیدی را احساس میکنم و توکل و آرامش خوبی را به من میدهد اما با خودم میگویم اینگونه نیست چون وقتی از فقهاو علما سوال می پرسم آنها اسباب را خیلی پررنگ تر می کنند و آن توکل و آرامش را از من صلب می کنند ، آیا به قلبم گوش دهم یا .... بنده منکر نقش اسباب نیستم اما اگر خدا نخواهد اسباب هم نقش ثابتی ندارند ... با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سیره‌ی اولیاء معصوم«علیهم‌السلام» آن نبوده که از اسباب و وسایل استفاده نکنند، نگاه آن‌ها به ماوراء این وسایل بوده همان‌طور که ما در دفاع مقدس در حدّ توان خود از وسایل نظامی استفاده کردیم ولی نگاه حضرت امام«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» به لطف خدا بود و همان موجب پیروزی ما شد وگرنه اگر به وسایل نظامی خود چشم می‌دوختیم در مقایسه با وسایل نظامی دشمن، خود را می‌باختیم و عملاً شکست می‌خوردیم. در حدّ امکان از وسایل استفاده‌کردن سیره‌ی عقلا و مؤمنین است ولی امید را به وسایل دوختن سیره‌ی مشرکین است. موفق باشید
3711

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
منظور شما از این که «مبادی، بالاتر از فکر است.» کدامیک از گزینه‌های زیر است؟ الف) منظور از «مبادی» همان مقدمات استدلال است. و منظور از این که «این مبادی، بالاتر از تفکر است.»، این است که مقدمات، در رتبة قبل از استدلال قرار دارند. و منظور از «جهت‌دادن» هم همین است که بخشی از صحت استدلال متوقف است بر صحت مقدمات. ب) منظور از این مبادی، عالمِ انسان متفکر است و فضایی که در آن می‌اندیشد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو. موفق باشید
29905

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
﷽ سلام علیکم ورحمةالله: احتمالا تا الان تبلیغات پیرامون فیلم هالیوودی «بانوی بهشت»، را دیده اید یا از آن شنیده اید. که نویسنده آن یاسر الحبیب معلوم الحال است و روباه پیر (انگلستان) تولید آن را بر عهده گرفته است، چهره نبی اکرم را نپوشانده است، افرادی مثل عایشه ابوبکر و عمر را بسیار کریه المنظر و زننده نشان می‌دهد، تقریبا همه رخداد های تاریخی صدر اسلام را بر خلاف تصور اهل سنت نشان می‌دهد و علنا تمام عقایدشان (که البته از نظر شیعه عقاید باطلیست) را یکجا زیر سوال می برد و به مقدساتشان توهین می‌کند ووو. ممکن است برخی حقایق تاریخی را پیرامون زندگی و مصائب صدیقه کبری صحیح به تصویر بکشاند اما نفس کار تفرقه آمیز است و بوی تفرقه و نفاق واضحا به مشام می‌رسد. تعداد کمی از مراجع مثل آیت اللّه مکارم شیرازی تماشا و نشر فیلم را حرام دانسته اند. اما اکثر مراجع عظام سکوت کرده اند. حال، اگر با نظر بنده موافقید تکلیف ما چیست؟ چگونه جلوی تفرقه بین امت را بگیریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن فیلم را ندیده‌ام. ولی رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند هر نوع اختلاف و یا توهین به اصحاب پیامبر خدا و همسران پیامبر حرام است. موفق باشید

24914
متن پرسش
سلام استاد: من طلبه ی پایه .. حوزه هستم در مدرسه طبق تشویق یکی از آشنایان وارد حوزه شدم (البته بدون شناختی از حوزه و همینطور بدون علاقه) البته شاید علاقه ای که باعث شد وارد حوزه شوم البته که (استعداد و ذهن خوبی دارم) (علاقه ام حضور در قوه قضائیه یا سازمان های نیروهای مسلح) تعبیر بشود به جو گیری خب به هر حال وارد حوزه شدم. بعد از چند سال است که حس می کنم پشیمانم و اشتباه کردم و اگر وارد دانشگاه می شدم برایم مفید تر بود. می خواستم ببینم به نظر شما و طبق دیدگاه و تجربه شما من بعلت دلسرد شدن از حوزه و کتب حوزه یا وضعیت آموزشی حوزه چه کار کنم آیا ادامه بدهم و بعد از سطح دو وارد دانشگاه بشوم که این هم به لطف دلسرد شدن کمی برام سخته. شما بفرمایید چکار کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حوزه علمیه یک اقیانوس است. سعی کنید راهِ خود را و جای خود را در این اقیانوس پیدا کنید تا عمرتان به ثمر برسد. موفق باشید

23932

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: در صفحه ۱۸۹ کتاب «فرزندم این چنین باید بود» جلد یک از بودا صحبت به میان آمده است، بنده در حاشیه برسی زندگی و آثار معصومین علیهم السلام در مورد شخصیت های معنوی هم تحقیقاتی دارم، می خواستم از شما کمک بگیرم که کتابی رو معرفی کنید که شخصیت و انديشه های واقعی بودا رو بیان کرده باشه چون معتقدم بودا تا حدی تحریف شده. چه کتابی رو معرفی می فرمایید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً کتاب‌هایی جسته و گریخته در مورد بودا مطالعه کرده‌ام از جمله کتاب  «فروغ خاور» ؛ زندگی ، آئین و رهبانیت بودا، ترجمه‌ی آقای بدرالدین کتابی. ولی فکر می‌کنم امروزه کتاب‌های بهتری تهیده شده است که البته بنده از آن‌ها اطلاعی ندارم. موفق باشید

23848
متن پرسش
سلام استاد روزتون بخیر: من در مورد حجاب سوالاتی داشتم. امیدوارم شما بتونید کمکم کنید. بنده حدود حجاب رو متوجه هستم و پوشش بنده در محیط بیرون چادر هست. بنده تفاوت بین خوش پوش بودن و خوش سلیقگی در پوشش و زیبا و آراسته بودن با جلب توجه نکردن را متوجه نمی‌شوم. می‌گویند نباید دوخت یا رنگ پوشش به گونه ای باشد که موجب جلب توجه نامحرم شود. اما بنده می‌گویم هر چیز زیبایی باعث جلب توجه می‌شود و بنده آدم خوش سلیقه‌ای هستم و سخت پسند و نمی‌توانم آن چیزی که زیبا نیست رو انتخاب کنم و یا بپوشم. و اغلب هم آن چیزهایی که بنده می‌پسندم گران قیمت و جنس خوب و خاص و ساده هستند. لطفا واضح‌تر بفرمایید که چه پوششی و چه جلب توجهی مذموم است. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده عرایضی در جواب سؤال‌ شماره‌ی ۱۶۶۴۸ بدین مضمون داشتم: مؤمن باید در عین رعایت حجاب با ظاهری آراسته در بین مردم ظاهر گردد و لذا داشتن روسری‌های رنگی چنان‌چه جلف و زننده نباشد، نه‌تنها نمی‌تواند اشکال داشته باشد بلکه یک نحوه خوش‌سلیقگی از خواهران مؤمن را تداعی می‌کند. در ضمن بد نیست به جواب سؤال‌ شماره‌ی ۱۱۳۳۱ و جواب شماره‌ی ۵۶۱۹ تحت عنوان «زن ایرانی زیبایی را در رنگ و طرح پوشش جستجو می کرد، نه در نمایش تن» رجوع فرمایید. موفق باشید

نمایش چاپی