باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- اگر انسان مسیر کسب معارف را درست طی کند، به مرور وارد عالم نور و معنویت خواهد شد و جا نمیخورد 2- در هر حال این انقلاب اسلامی است که میتواند بستر ظهور حضرت مهدی«عجلاللّهتعالیفرجهالشریف» شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده همهی سورههای بلند متذکر نحوهی حضور خداوند در تاریخ است که تحت عنوان «ایّام اللّه» نام میبرد تا ما را در فضای تاریخیمان به تفکر وارد کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم تعداد انسانها چه اندازه بشود، بینهایت حساب میگردد! همانطور که در حرکت جوهری روشن شد، بحث بر سر آن است که هرگاه قوههای ذات عالمِ ماده به فعلیت رسید، عالَم، قیامت میشود و دیگر ما با عالَمِ دیگری روبهروئیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این دو انسان بسیار متفاوتاند، یکی افق زندگی خود را قرب إلی اللّه قرار میدهد و در ابدیت خود با پروردگار عالم مأنوس است که بینهایت نتیجه دارد. و دیگری کار خوب میکند تا زندگی راحت و روح آرامی داشته باشد، این آدم در ابدیت با پوچی و آتش روبهرو میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عقل سالم متوجه محدودیتهای خود میباشد و نیز متوجه برتریِ وَحی الهی نیز هست و از آن به بعد، خود را به وَحی میسپارد و نیز میفهمد که وَحیِ الهی را کاملاً نخواهد درک کند زیرا وحی الهی نور است و هرکس به اندازهای که از «خود» فانی شود، به آن نور منوّر میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون کافران در برزخ گرفتار گناهان خود هستند، نفس آنها قدرت نفوذ ندارد مگر به اذن خاصی که از طرف حضرت حق به آنها داده شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار خوبی است. ولی سعی کنید دروس رسمی حوزوی را به جایی برسانید و سپس شروع کنید، وگرنه جذبههای فلسفی و عرفانی از تمحّض به فقه و اصول، بازتان میدارد که در آن صورت دیگر نمیتوانید آن را جبران کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در آن کتاب ملاحظه فرمودید خلقشدن، طلبِ ذاتی هر موجودی است و خداوند جواب آن طلب را میدهد. به همین جهت هم اگر بخواهید وجود را از انسانها بگیرید، آنها فرار میکنند و ناراحت میشوند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روحی که دغدغهی تعالیِ به سوی حق را ندارد و از طرفی فشار زندگی تکنیکی او را آزار میدهد چارهای جز رعایت چنین توصیههایی ندارد! ولی این راهکارِ اصلی و بنیادین نیست. موفق باشید
سلام استاد عزیز: منظور از جنگ نرمی که اخیرا رهبر معظم انقلاب در سالگرد شهید سلیمانی مطرح فرمودند چیست و شما نیز و همچنین همفکران شما به آن اشاره ای داشتید. آیا منظورشان این بود که با جریان غربگرا نرمش نشان داده تا مثلا تحریمها رفع شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است و در این رابطه یادداشتهایی شده است که بناست در جمع رفقا مورد بحث و بررسی قرار بگیرد. در این رابطه صرفاً آن یادداشتها را خدمتتان ارسال میکنم ولی به نظر بنده نیاز به شرح و بسط دارد. موفق باشید
نهضت نرمافزاری
نسبت «حقیقت» و «قدرت» و یا «خشونت» و «ذلّت»
باسمه تعالی
نکات مربوط به بیانات رهبر معظم انقلاب «حفظهالله» در سالگرد شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی در موضوع «غلبهی نرمافزاری بر هیمنهی پوچ استکبار» عبارتند از:
الف- این تشییع میلیونی ژنرالهای جنگ نرمِ استکبار را متحیّر کرد که این چه حرکت عظیمی است که آنها را شکست داد.
ب – سیلی سخت به آمریکا، غلبهی نرمافزاری بر هیمنهی پوچ استکبار است.
ج- مهمترین سیلی به آمریکا همین حرکت مردمی عظیمی بود که انجام گرفت.
د- برادرها یک سیلیای زدند، لکن سیلی سختتر عبارت است از غلبهی نرمافزاری بر هیمنهی پوچ استکبار. این سیلیِ سخت به آمریکا است که باید زده بشود. بایستی جوانان انقلابی ما و نخبگان مؤمن با همّت، هیمنهی استکباری را بشکنند.
با توجه به نکات فوق می توان گفت:
1- اگر متوجهی حرکت نرمافزاری نباشیم، نمیفهمیم چرا در جنگ با صدام، شهادت را امری اساسی برای حضور در جهانی میدانیم که جهان «انقلاب اسلامی» است. یعنی اگر جایگاه حرکت نرمافزاری را نفهمیم، از عصری که در آن قرار گرفتهایم، آگاهی کاملی بهدست نمیآوریم و ناخودآگاه در جهان خشونت و یا قدرت، جدای از حقیقت قرار میگیریم.
2- جنگیدن برای نجنگیدن، غیر از جنگیدن برای جنگیدن است و غیر از جستجوی معنای خود در جنگیدن است که در بستر شهادتطلبی شکل میگیرد.
3- ژنرالهای جنگ نرم به دنبال چه هستند و ما در جنگ نرم به دنبال چه چیزی باید باشیم که در عین آنکه جنگ است، ولی حضوری نرم دارد و به جای خشونتِ صِرف در مقابل خشونت صرف، تقابلی دیگر را جهت غلبه میخواهیم دنبال کنیم؟
4- غربزدگی، عین خشونت و داعشیگری است، و حاج قاسم نهتنها غربِ خشونت نیست بلکه انسانی است که از غربی که عین تصرف است فاصله دارد. چون حاج قاسم خشونت در مقابل خشونت نبود، انسانها حقیقت خود را در او احساس کردند.
5- در حرکت غلبهی نرمافزاری بر هیمنهی استکبار، بحث، بحث انتقام است و نه مصالحه، ولی راهی که باید در آن راه، آن انتقام انجام گیرد، کدام راه است؟ مسلّم آن راه، راهی نیست که ارادهی معطوف به قدرت بتواند آن را درک کند.
6- هرگز هیچ مصالحهای بین ما و قاتلان ما صورت نخواهد گرفت، ولی چه چیزی در حرکت مردمی، در شهادت حاج قاسم سلیمانی صورت گرفت که رهبر معظم انقلاب «حفظهالله» آن را مهمترین سیلی به آمریکا دانستند و سیلی سختتر که غلبهی نرمافزاری بر هیمنهی پوچ استکبار است و باید زده شود؛ چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟
7- آیا میتوان قرآن و روایات و متون متفکران را در راستای حضور نرمافزاری همراه با انتقام خوانده شود، ولی نه آنطور که از آنها خشونت به ظهور آید؟
8- انتقام آری! ولی خشونت نه. مثل اشعاری که در جای خود انتقام است و شمشیر تیزی هستندکه بدون خونریزی دشمن را میکُشد.
9- دفاع از حقیقت، با خودِ حقیقت ممکن است و نه با خشونت. ما در کجا باید باشیم که بتوانیم استکبار را بیمعنا و بیهویت کنیم؟ بستر حضور تاریخیِ حاج قاسم راهی شد جهت این امر، امری که در ذات انقلاب اسلامی نهفته است و همان ذات بود که مردم فهمیدند با آن حضور میلیونی کنشی مناسب مقابله با استکبار را به میان آوردند و رهبر معظم انقلاب در موضوع غلبهی نرمافزاری بر هیمنهی استکبار، متذکر این امر میشوند.
10- آقای دکتر قاسم پورحسن میفرمایند: فارابی معتقد است سعادت حقیقی در بیرون از قدرت شکل میگیرد. معنای حقیقی قدرت باید وجودی باشد.
11- آیا با تفکر به هویت حرکت نرمافزاری میتوان در اکنونِ تاریخی خود بهتر حاضر شد، آن هم با رویکرد سیلی سخت به آمریکا در بستر انتقام از آمریکا جهت به شهادترساندن حاج قاسم؟ انتقامی در بستر حقیقت و قدرت و نه در بستر خشونت و ذلّت.
12- در نسبت بین حقیقت و قدرت میتوان به کربلا فکر کرد و شب عاشورا، که از یک طرف حضرت اباعبدالله «علیهالسلام» فرمودند: همه فردا شهید خواهید شد. زیرا خود را در بستر حقیقتی یافتند که شهادت آن را معنا میکرد و از طرف دیگر فردا با تمام نیرو جنگیدند و نشان دادند دارای قدرت روحی بزرگی هستند که ترس در آن راه ندارد. راستی! بین شهادتِ حتمیِ حضرت ابالفضل«علیهالسلام» که از قبل میدانستند و آنهمه دلاوری و قدرتنمایی، پیچیدهترین رازی نیست که میتواند مرز بین قدرت و خشونت را از هم جدا کند تا معلوم شود چگونه خشونت با ترس همراه است ولی قدرت، با پشتوانهی حقیقت، شجاعتآفرین است؟
13- ما در دعای شریف «ندبه» از عهدِ حضوری که حقیقت باید به صحنه آید، یک لحظه غفلت نمیکنیم و لذا قصهی دعای «ندبه»، پایداری بر حقیقت است و نه ندبهای که حکایت از ذلّت و ترس باشد.
14- انتقام سخت که انتقامی است پایدار و موجودیتِ دشمن را نشانه میگیرد، حتماً انتقامی است که در بستر حرکتی نرم محقق میشود تا هویت تاریخی دشمن استکباری بیمعنا گردد. مانند حرکت حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» بهخصوص آنجایی که حضرت وصیت فرمودند مرا شبانه غسل دهید و کفن و دفن کنید. تا جریان مقابل هیچ کاری نتواند بکند، مگر آنکه ناظر آبشدن و تبخیرِ به مرورِ خود در تاریخ باشد. «امّ ابیها» بودنِ حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» یعنی بعد از رسول خدا «صلواتاللهعلیهواله» نیز باید این نهضت با روحِ مادرانهی آن حضرت ادامه و پایدار بماند. لذا یک طرف خشونت است و جسارت به آستانهی آن حضرت، و یک طرف حقیقت است و شجاعت، و این است که شیعه در ذکر مصائب آن حضرت متوجهی رنجی میباشد که در مسیر بهظهورآوردنِ حقیقت در مقابل خشونت باید تحمل کرد تا معلوم شود پیروزی اصلی و انتقام سخت در حرکات نرمافزارانه نهفته است و هرکس باید در هر زمان مطابق دشمنی که در مقابل خود دارد، آن حرکت را به میان آورد.
15- فاطمه«سلاماللهعلیها» و تاریخِ آیندهی ما
هم او که «امّ ابیها» بود تا رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» در تأسیس تاریخ اسلام بدون هویت نرمافزارانه، آن تاریخ را بنا نکنند و آن تاریخ، عقیم بماند؛ مهدی «صلواتالله علیه» نیز که بناست در مواجه با، نهتنها با جاهلیت، که با همهی فکرها و فرهنگها، تاریخِ قدسی خود را بنا کند؛ مسلّم بدون به میانآوردن سیرهی زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» هیچ افقی در مقابل بشر نخواهد گشود، و لذا آن حضرت فرمودند: «إنَّ لِي في إبنَةِ رَسولِ اللّه ِ اُسوَةٌ حَسَنةٌ» از آن جهت که در شخصیت حضرت زهرا «سلاماللهعلیها»، حقیقت و حماسه، منجر به عبودیتی شده است که به حکمِ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» تمامِ مقصد خلقت است. و اینجا است که میبینیم هر روز بیشتر از روزهای گذشتهی تاریخ، فاطمه «سلاماللهعلیها» ظهور میکند تا معلوم شود مهدی «صلواتاللهعلیه» چه تاریخی را بنا است با مردم در میان بگذارد. آیا تاریخ آینده، تاریخی است که باید با فاطمه «سلاماللهعلیها» شروع شود و معنا پیدا کند؟ تاریخی که به جای حاکمیت اسلحهها، حقیقت است که انسانها را جلو میبرد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم برخورد تند در این موارد، خلاف شأن و متانت یک مؤمن است. ولی آیا در این نامه، آقای احمدینژاد قاتل و مقتول را مساوی نگرفتهاند؟ و آیا عنصر مقاومت که حتماً نتایج خوبی به بار میآورد، نادیده گرفته نشده؟ هرچه بیشتر فکر میکنم، بیشتر متوجه میشوم آقای احمدینژاد تاریخی که در آن بهسر میبرند را گم کردهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در جواب مذکور عرض شد اجل هرکس دقیقاً در علم خداوند است که به چه نحوی و در چه زمانی فرا میرسد. ولی وقتی به آیهی: «هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ طينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ (۲/ انعام) نظر کنیم و بحث اجل مسمی را که بعد از اجل آورده است را به تدبّر بنشینیم، سخن بزرگان تفسیر قابل توجه میشود که قبل از آن به سخن حضرت جواد (ع) نظر میکنیم که میفرمایند: ««مَوْتُ الْإِنْسَانِ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالْأَجَلِ وَ حَيَاتُهُ بِالْبِرِّ أَكْثَرُ مِنْ حَيَاتِهِ بِالْعُمُرِ» مرگ آدمی به سبب گناهان بیشتر از مرگ به واسطهی اَجَل است، و ادامهی حیاتش به سبب نیکوکاری بیشتر از حیاتش به واسطهی عمر طبیعی است.
علامهی طباطبایی اینطور میفرمایند: اجل دو گونه است: يكى" اجل مبهم"، و يكى" اجل مسمى"، يعنى معين در نزد خداى تعالى، و اين همان اجل محتومى است كه تغيير نمى پذيرد. و به همين جهت آن را مقيد كرده به" عنده نزد خدا" و معلوم است چيزى كه نزد خدا است دستخوش تغيير نمى شود، به دليل اينكه فرمود: «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» و اين همان اجل محتومى است كه تغيير و تبديل برنمى دارد. خداى متعال مى فرمايد: «إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ». پس نسبت اجل مسمى به اجل غير مسمى نسبت مطلق و منجز است به مشروط و معلق، به اين معنا كه ممكن است اجل غير مسمى به خاطر تحقق نيافتن شرطى كه اجل معلق بر آن شرط شده تخلف كند و در موعد مقرر فرا نرسد، و ليكن اجل حتمى و مطلق راهى براى عدم تحقق آن نيست، و به هيچ وجه نمى توان از رسيدن و تحقق آن جلوگيرى نمود.
و اگر آيات سابق به ضميمه آيه شريفه «لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ، يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» مورد دقت قرار گيرند بدست مى آيد كه اجل مسمى همان اجل محتومى است كه در «أُمُّ الْكِتابِ» ثبت شده، و اجل غير مسمى آن اجلى است كه در «لوح محو و اثبات» نوشته شده است،- و ان شاء اللَّه- بزودى خواهد آمد كه ام الكتاب قابل انطباق است بر حوادثى كه در خارج ثابت است، يعنى حوادثى كه مستندند به اسباب عامى كه تخلف از تاثير ندارد، و لوح محو و اثبات قابل انطباق بر همان حوادث است، ليكن نه از جهت استناد به اسباب عامه بلكه از نظر استناد به اسباب ناقصى كه در خيلى از موارد از آنها به" مقتضى" تعبير مى كنيم، كه ممكن است برخورد با موانعى بكند و از تاثير باز بماند و ممكن است باز نماند.
مثالى كه با در نظر گرفتن آن، اين دو قسم سبب يعنى" سبب تام" و" سبب ناقص" روشن مى شود نور خورشيد است، زيرا ما در شب اطمينان داريم كه بعد از گذشتن چند ساعت آفتاب طلوع خواهد كرد و روى زمين را روشن خواهد نمود، ليكن ممكن است مقارن طلوع آفتاب كره ماه و يا ابر و يا چيز ديگرى بين آن و كره زمين حائل شده و از روشن شدن روى زمين جلوگيرى كند، هم چنان كه ممكن هم هست كه چنين مانعى پيش نيايد كه در اين صورت قطعا روى زمين روشن خواهد بود.
پس طلوع آفتاب به تنهايى نسبت به روشن كردن زمين" سبب ناقص" و به منزله" لوح محو و اثبات" در بحث ما است و همين طلوع به ضميمه نبود مانعى از موانع، نسبت به روشن كردن زمين" علت تامه" و به منزله " أُمُّ الْكِتابِ" و" لَوْحٍ مَحْفُوظٍ" در بحث ما است.
همچنين است اجل آدمى، زيرا تركيب خاصى كه ساختمان بدن آدمى را تشكيل مى دهد با همه اقتضاءات محدودى كه در اركان آن هست اقتضا مى كند كه اين ساختمان عمر طبيعى خود را كه چه بسا به صد و يا صد و بيست سال تحديدش كرده اند بكند. اين است آن اجلى كه مى توان گفت در لوح محو و اثبات ثبت شده، ليكن اين نيز هست كه تمامى اجزاى هستى با اين ساختمان ارتباط و در آن تاثير دارند، و چه بسا اسباب و موانعى كه در اين اجزاى كون از حيطه شمارش بيرون است با يكديگر برخورد نموده و همين اصطكاك و برخورد باعث شود كه اجل انسان قبل از رسيدن به حد طبيعى خود، منقضى گردد، و اين همان" مرگ ناگهانى" است.
با اين بيان تصور و فرض اينكه نظام كون محتاج به هر دو قسم اجل، يعنى مسمى و غير مسمى باشد آسان مى شود. و نيز روشن مى شود كه منافاتى بين ابهام در اجل غير مسمى و تعيين آن در مسمى نيست، چه بسا اين دو اجل در موردى در يك زمان توافق كنند و چه بسا نكنند، و البته در صورت تخالف آن، اجل مسمى تحقق مى پذيرد نه غير مسمى. ترجمه تفسير الميزان، ج 7، ص: 10
بهگفته علامه طباطبایی اجل مُسَمّیٰ، زمان حتمی یعنی تغییرناپذیر مرگ انسان است که تنها خدا آن را میداند. اجل مُعَلَّق در برابر آن قرار دارد و بهمعنای زمان طبیعی مرگ انسان است که تغییر میپذیرد. بهباور وی اجل معلق، زمان مرگ فرد براساس شرایط بدنی اوست؛ یعنی فردی که براساس شرایط بدنیاش، مثلاً میتواند صد سال عمر کند، اجل معلق او (یعنی زمان مرگش) در صدسالگی است؛ اما ممکن است همین فرد بر اثر عواملی، مرگش زودتر یا دیرتر روی دهد و این اجل مسمای او است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در این موارد هر اندازه انسان خود را به امور متعالی مشغول کند از خیالاتِ واهی آزاد میگردد. در این مورد خوب است سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» زده شود. ۲. نمیدانم. شاید نتوانستهاند مطلب را درست بگیرند و با آن فکر کنند. ۳. ایمان به خدا فطری است و با تذکر انسانها، آنها متوجهی توحید فطری خود میشوند به همان روش قرآنی.
بقیهی سوالات طلبتان باشد. چون از جواب سؤالات کاربران محترم باز میمانم و اساساً بنا بر این است مباحثی که در کتابها هست، مورد سؤال قرار گیرد. این نوع سؤالات نیاز به کتابهای مفصلی دارد که بحمداللّه در معرض مطالعهی عزیزان هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تمایل ارحام، جای خود دارد ولی آنهایی که میخواهند زندگی کنند همسر و فرزندان شما میباشند. در این مورد استخاره جایی ندارد. در ضمن سری به جواب سؤال شمارهی ۲۴۶۰۴ بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بر روی سخن بارکلی باید تأمل کرد. حرف سادهای نیست از آن جهت که متوجه شده است آنچه از اشیاء خارج در ذهن ما است نمیتواند معلولِ پدیدههای خارج از ذهن باشد زیرا معلول، باید از علتیِ برتر بهوجود آید. در حالیکه معلومات ذهنی ما از جنس علماند و پدیدههای خارجی از جنس ماده. جناب صدرالمتألهین این مشکل را اینطور حل کرده است که معلول خارجی معّداتی هستند که نفس ناطقهی انسان آماده شود و صورتی متناسب با شیئ خارجی را با ارتباطی که با «واهب الصور» پیدا میکند در خود إبداع نماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با انقلاب اسلامی به ارادهی الهی و برای نجات بشریت، تاریخی به ظهور آمده که مسیر همهی بشریت و رستگاری آن، امروزه با ورود در این نهضت محقق میشود. وظیفهی ما است با بصیرت و زمانشناسیِ خاصِ این زمانه، با ورود در این نهضت، از مشکلاتِ پیشآمده عبور کنیم، آنهم تنها با امامت نایب الإمام حضرت آیت اللّه خامنهای «حفظهاللّه» و لا غیر. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون از جهتی خداوند حاضرتر است و قربِ مطلق از آنِ اوست، در هر رجوعی به حضرت حق میتوان رجوع داشت و او را آینهی نظر به پیامبر «صلواتاللّهعلیهوآله» قرار داد. و از جهتی دیگر ممکن است شرایط طوری فراهم باشد مثل حضور در حرمهای ائمه و یا روزهای خاص، که میتوان به نور پیامبر «صلواتاللّهعلیهوآله» که عالم و آدم را فرا گرفته است، نظر نمود و به آن حضرت سلام کرد. در این مورد مباحثی در کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در علم حضوری مثل علم حصولی، قضایای دارای موضوع و محمول در میان نیست، بلکه موضوع، همان محمول است که به اصطلاح گفته میشود: «قیاساتها معها». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم جزوهی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست بتواند جواب سؤالات جنابعالی را بدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده از هر دو کتاب مذکور استفاده کردهام و آنها را قابل استفاده میدانم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. شاید در کشف حضرت عیسی «علیهالسلام» حضرت محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» به نام «احمد» ظاهر شده باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضور انقلاب اسلامی در سوریه بسیار مهمتر از این حرفها است. بالاخره با استقرار دولت رسمی سوریه، این موارد به نحوی حل میشود. حرکات اینچنینی آمریکا، حرکات مذبوحانه است بهخصوص که ترکیه نسبت به کردها و پایگاهدرستشدن برای آنها حساس است و تضاد بین آمریکا و کردها در این رابطه کمکی است به جمهوری اسلامی و دولت سوریه. و از این جهت ما اینها را نباید چیزی بگیریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ورود در این مسیرها، ورودِ خطرناکی است و بیشتر باید احتمال داد که جنّیان و شیاطین در میان هستند که از افکار و احوال شما نیز آگاهند ولی در انتها انسان را ناکام میگذارند. خوب است به کتاب «جایگاه جنّ و سیطان و جادوگر» رجوع فرمایید. موفق باشید
