بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
21637
متن پرسش
سلام استاد! در مورد درد که فرمودین ما علم حضوری به درد داریم. خُب درد نیز احساسی از قبیل دیگر احساست انسان مانند: گرسنگی، تشنگی، و... است. در اینگونه موارد ما فقط همان احساس را داریم. اگر کسی بپرسد احساس درد از چه واقعیتی حکایت دارد؟ فقط می توانیم بگوییم از وجود درد. اما درد چیست؟ احساسی درونی است. نمی توان به نحو دیگری نشانش داد. مثلا هنگامی که من احساس درد می کنم در واقع یک فعل و انفعالتی در بدن من و باالتبع در مغز من رخ می دهد. آیا درد همام فعل و انفعالات مادی هست؟ اگر آن باشد که من او را درک نمی کنم من فقط به صورت یک احساس درک می کنم. و این احساس را می توان به صورت مصنوعی با دست کاری مغز من به وجود آورد. یا کاری کرد که من درد را در بدنم احساس نکنم. با وجود اینکه بدنم زنده است و حیات دارد اما وقتی ضربه بخورد احساس نکنم. پس این علم حضوری را می توان به صورت مصنوعی در فرد ایجاد کرد. یا آن را از بین برد. واقعا وقتی به صورت مصنوعی در ما درد ایجاد می شود با علم حضوری به چه چیزی علم داریم؟ در علم حضوری به درد، ما علم به چه چیزی داریم؟ از یک واقعیت مادی یا مجرد به صورت علم حضوری آگاه نمی گردیم. بلکه صرفا احساس ناخوشایندی را در خود می یابیم. در دست کاری مغز که در من احساس درد به وجود می آید، آیا خود درد ایجاد می شود؟ یعنی یک حقیقتی در عالم ایجاد می شود که تا حالا وجود نداشت و من بلا واسطه و مستقیما آن واقعیت را درک می کنیم؟ آیا می شود این دردِ من را به نحوی به دیگران هم نشان داد و چشاند؟ (خودِ دردی را که در بدن من است نه دردی که در بدن او ایجاد می شود) اگر یک واقعیتی مستقل باشد که من او را درک می کنم، پس باید امکان اینکه دیگران نیز همان دردی را که در وجود من است درک کنند. اما دیگران فقط حالت و وضعیت من را درک می کنند نه دردم را. دکتر نیز فقط فعل و انفعالات بدن من را می بیند نه خود درد من را. پس این درد یک واقعیتی نیست که در خارج ایجاد شود و من آن را درک کنم بلکه فقط احساسی است که من می یابم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: احساسِ درونی به شکل حضوری است و انسان به آن احساس علمِ حضوری دارد. حال اگر آن احساس به صورتی عمیق‌تر در روح ما جای گیرد، بعد از بدن هم با ما خواهد بود و آن احساس، اگر علمِ به نداشتنِ کمال باشد به صورت آتش از درون و بیرون، انسان را فرا می‌گیرد. در این مورد می‌توانید به کتاب «معاد؛ بازگشت به جدّ‌‌ی‌ترین زندگی» که بر روی سایت هست، رجوع فرمایید. موفق باشید

19681

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد وقت تون بخیر، عید شما مبارک. یه مدتی هست که دلم نشاطش رو از دست داده. نمی تونم مثل قبل نماز شب یا قرآن یا هر دعای دیگه ای رو انجام بدم. قبلا این کارا رو خیلی راحت انجام می دادم ولی بدون باور و اعتقاد درست و محکم، اما الان که باورهایم قوی تر شده اراده ی انجام این کارا برام سخت تر شده. از این بابت خیلی ناراحت و نگرانم احساس می کنم بدترین فرد روی زمین هستم وقتی که باورهایم را نمی توانم با اراده ام جامه ای زیبنده اسلام و مسلمان بودنم بپوشانم، خیلی ناامید هستم از خودم و تنها امیدوار به لطف خدا هستم. نمی دونم باید چکار کنم تا از این بی اراده بودن تو انجام اعمال رها بشم و تنها ایمان نداشته باشم که ایمان بدون عمل صالح اصلا ارزشی نداره و برعکسش هم همین طور. این دو با هم هستند که قیمتی می شوند. استاد به نظرتون باید چکار کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس ناطقه بعضاً که آمادگی پرواز دارد هم عقل بهتر مطالب را درک می‌کند و هم قلب، اگر قلب در صحنه باشد قلب در بسط قرار می‌گیرد و اگر عقل در صحنه باشد و موضوع مورد نظر عقلی باشد، عقل در بسط قرار می‌گیرد. هراندازه خود را گرفتار آرزوهای دنیایی نکنیم و پرحرفی را کنار بگذاریم، عقل و قلب منوّر به بسط می‌شوند. ظاهراً قصه از همین قرار است در حدّی که مولوی هم ما را نصیحت می‌کند که عاقلانه با این موضوع برخورد کنیم و نگران نباشیم. می‌گوید: ای برادر عقل یک‌دم با خود آر / دمبدم در تو خزان است و بهار. خوب است که هر روز  مدتی با «دعای صباح» مأنوس باشید. موفق باشید

18897
متن پرسش
با سلام: استاد بزرگوار مشکل من عصبانیته. اولین بار هفت سالم بود که به شدت عصبانی شدم، مرتبه ی بعدی در دوران راهنمایی و ... امروز صاحب همسر و یک دختر دو ساله هستم و علی رغم توسل به اهل بیت و تلاشهای مکرر از عهده کنترل خشم بر نمی آیم و بعد از به دنیا آمدن دخترم عصبانیت ها تعدادش بیشتر و شدتش زیاد تر شده... همیشه عذاب وجدان دارم در شرایط خارج از عصبانیتم همه تلاشم خوش خلقی و رعایت حقوق کودکانه ی فاطمه و رعایت حق همسرم است اما ناگهان با بهانه هایی برای دقایقی همه چیز را خراب می کنم. امیدی هم به مراجعه به روان پزشکان ندارم. لطفا راهنمایی ام کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از جهتی می‌توان گفت عبور از غضب، عبور از آخرین سنگر است که انسان برای آزاد شدن از سیطره‌ی شیطان باید طی کند و برای این کار، باید بتوانید برنامه ریزی کنید. کتاب «شرح حدیث جنود عقل و جهل» از حضرت امام با شرح صوتی بنده ان‌شاءالله می‌تواند مفید بیفتد. موفق باشید

18761
متن پرسش
به نام خدا با عرض سلام و ادب: سه سوال خدمت جناب استاد دارم. خواهشمندم سوال سوم را خصوصی پاسخ بفرمایید 1. فرق بین روح با نفس چیست؟ اگر نیاز به شرح زیاد دارد خواهشمندم آدرس رجوع به مباحث را مرقوم بفرمایید. 2. در قوس نزول، آیا اعیان ثابته در عالم ملکوت (مقام واحدیت) ملبس به لباس اسماء و صفات هستند؟ 3. بنده به انقلاب اسلامی باور قلبی دارم اما ظهور تمامی آن معنا را منوط به تحقق یک حکومت کاملا آزاد و دموکراتیک می دانم. حکومتی می تواند جمهوری دینی باقی بماند که هر زمان و به هر دلیل مردم جامعه دیگر خواهان آن نبودند (مثلا با یک همه پرسی عمومی) به روش مسالمت آمیز نه با خشونت و زور کنار برود نه اینکه در قانون اساسی آن امده باشد که ولایت فقیه آن در هیچ زمانی حتی بعد از تغییر چندین نسل قابل همه پرسی مجدد نخواهد بود. خواه و ناخواه این شرایط منتهی به استبداد دینی خواهد شد و اسلام عزیزتر از جان اسیب خواهد دید. و من الله التوفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در آموزه‌های فارسی فرق چندانی در بین آن‌ها نیست. در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» در نکته‌ی دهم و در کتاب «انسان از تنگنای بدن تا فراخنای روح» عرایضی در این مورد شده است 2- همین‌طور است که می‌فرمایید و این نکته‌ی بسیار دقیقی است  3- با توجه به این‌که فتوای مقام معظم رهبری آن است که اگر مردم نظام اسلامی را نخواهند، ولایت ولیّ فقیه شرعی نیست. آیا به نظر شما این مشکل را حل نمی‌کند؟ می‌ماند آیا در حال حاضر مردم با اصل نظام مشکل دارند، یا با انحرافاتی که در نظام پیش آمده است؟ عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 18695 در این مورد شده است. قسمت سوم سؤال جنابعالی مشکلی ندارد که در معرض دید عموم قرار نگیرد. موفق باشید

17989
متن پرسش
با سلام: استاد عزیز فرمودید عین ثابت همیشه ثابت است حال سوال اینکه آیا این عین ثابت من فقط مربوط به انسانیت من می شود یا شامل جزییات دیگر اخلاقی و... است؟ لطفا راهنمایی کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم عین ثابته منحصر به زن و مردبودن انسان نیست ولی تا چه اندازه شامل ابعاد دیگر می‌شود، برای هرکسی معلوم نیست. به همین جهت اسمِ آن را «سرِّ قَدَر» گذاشته‌اند و بسیار کم‌اند آن‌هایی که متوجه‌ی سرّ قدر خود باشند و بدین لحاظ است که بنده به کاربران عزیز توصیه می‌کنم برای درک این علوم، خود را محدود به سؤال و جواب نکنند. بلکه سعی کنند با رجوع به متون اصلی، مطلب را دریابند و در آن رابطه اگر سؤالی برایشان پیش آمد، جواب امثال بنده می‌تواند کمک‌کارشان باشد. موفق باشید

17368

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: سوال اول: مدتی بود برای کسب تقوا به عرفان و تهجد روی آوردم اما دیدم بی فایده بود، به علم فلسفه روی آوردم باز فایده ایی برایم نداشت، یعنی بر حجابهایم بیشتر افزود، واقعا گیج شده ام، می خواهم خودم را از چرک و پلیدی دنیا شست و شو دهم اما گویی از چاله به چاه می افتم راه رهایی از آن چیست؟ سوال دوم: معلم عربی دبیرستان هستم و مربی حلقه صالحین بچه های 12 ساله، می خواهم طرح مطالعاتی روی این گروه داشته باشم به نظر شما چه مطالعاتی در این زمینه خوب است انجام شود؟ ممنونم استاد
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- فکر می‌کنم سیر مطالعاتی مطرح‌شده بر روی سایت کمک‌کار خوبی باشد. 2- کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «چه نیازی به نبی» در این رابطه افق‌هایی را می‌گشاید إن‌شاءاللّه. موفق باشید

6718
متن پرسش
سلام.آیا هم اکنون نیز فرشتگانی به وجود می آیند؟دقیقا فرآیند به وجود آمدن یک فرشته چگونه است در حالی که مانند انسان جسمی در کار نیست که از آن حادث گردد.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی قرآن می‌فرماید: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْن‏» همواره خدا در ایجاد است، چرا دائماً فرشته نیافریند؟ در بحث برهان صدیقین، رابطه‌ی خالق و مخلوق را دنبال کنید. موفق باشید
28917
متن پرسش
سلام علیکم: آیا با توجه به اینکه مقوله تهاجم فرهنگی اساسا تغییر سبک زندگی بصورت شبکه ای است می‌توان گفت آنگاه که در دوره سازندگی و با روندهایی که توسعه گرایی و لیبرالیزم اقتصادی را شروع کرد پیوستش لیبرالیزم فرهنگی و توسعه سیاسی مدرن در دوره اصلاحات بود و اینها بصورت یک پیوست و چرخه و منظومه است که اگر لیبرالیزم و توسعه اقتصادی را بپذیریم، بتدریج لیبرالیزم فرهنگی و توسعه سیاسی مدرن هم به دنبالش می آید تا حدی‌که گفته شود باید از اسلام انقلابی گذار کنیم و حتی از ولایت فقیه دست بکشیم یا محدودش کنیم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کاملاً همین‌طور است. ما فعلاً در حال هزینه‌دادن آن غفلت هستیم و عملاً ناخواسته در حاشیه‌ی دنیای مدرن قرار گرفتیم هرچند از نظر سیاسی بحمدللّه جهان ما جهان بیرون از دنیای مدرن است. آنچه شدیداً بنده را امیدوار می کند روحیه‌ی توحیدی و سعه‌ی صدری است که در ذات انقلاب اسلامی نهفته است که می‌تواند همه‌ی عالم را از آن خود کند و استکبار را از جهان بیرون نماید که البته این بحث، عرضِ عریضی دارد و اگر نتوانیم درست موضوع را تبیین کنیم، ما را به یک خوش‌باوری متهم می‌کنند. شاید در سلسله بحث‌های «انقلاب اسلامی، طلوعی بین دو جهان» که در «خانه‌ی طلاب» بحث می‌شود بتوان موضوع را تا حدّی روشن نمود و معنای حضور در آینده به شکل حقیقی خود تبیین شود.

ما خواستیم در این تاریخ با انقلاب اسلامی وارد جهانی شویم که جهان سیطره‌ی فرهنگ غرب نباشد، ولی بالاخره ناخودآگاه خود را در حاشیه‌ی جهان مدرن یافتیم. فعلاً به دنبال مقصر نمی‌گردیم و بر این هم تأکید نمی‌کنم که ظرفیت آن را داشتیم که در جهانی حاضر شویم که جهان سیطره‌ی غرب نبود. ولی هرچه هست فعلاً این‌جا هستیم که از جهاتی - و نه در همه‌ی جهات- در حاشیه‌ی جهان مدرن هستیم و نیازمند نوعی بازخوانی هستیم که فعلاً در این تاریخ که تاریخ ابتدای انقلاب و آن آمادگی نیست، چه باید باشیم و چه باید بکنیم که با خود نوعی احساس بودن داشته باشیم، بودنی که از خودمان باشیم و احساسِ «حق‌الیقینی» را کم و زیاد در خود احساس کنیم که در این زمانه گویا این تنها معنای بودنی است که می‌توانیم خود را بپذیریم.

آری! همان‌طور که انقلاب اسلامی همچون موجودی زنده مراحلی را به سوی بلوغ دارد، نسبت ما نیز با این ودیعه‌ی الهی مناسب حضور تاریخی‌اش در مراحل گوناگون به یک معنا متفاوت می‌شود - بدون انکار اصلِ وجود تاریخی‌اش- در این رابطه می‌توانم بفهمم چرا می‌فرمایید بنده در حال تنقیح مبانی خود در رابطه با نحوه‌ی رجوع به تفکر غربی هستم از آن جهت که وسعت توحیدی انقلاب اسلامی حالت اقیانوسی به خود گرفته که به یک معنا می‌فهمیم چگونه می‌توان دغدغه‌های کانت و هگل و هایدگر را در مواجهه با تاریخ مدرن درک کرد، بدون آن‌که از بستر تاریخی خود غافل گشت و از خودِ اسلامی- ایرانیِ خود در جای دیگر حاضر شد. ولی از این هم نباید ترسید که برای حاضرشدن در جهانی که انقلاب اسلامی بنا دارد در آن حاضر شود تا عقیم نماند، نمی‌توان از شناگری در اقیانوس ترسید. آری! آن‌هایی که آمادگی چنین حضوری را ندارند نباید وارد شوند و به نظر می‌آید عرفان و حکمت اسلامی در کنار فهم قرآن به قرائت علامه‌ی طباطبایی «رحمة‌اللّه‌علیه»، شرط چنین حضوری است وگرنه این آتش نمرودی به گلستان تبدیل نمی‌شود تا فرهنگ انقلاب اسلامی را جهانی کند و تنها در محدوده‌ی حضور سیاسی در مقابل استکبار که آن هم امر مبارکی است، باز می‌ایستیم و معنای دعوت گورباچف را که حضرت امام خمینی «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» او را به ملاصدرا و ابن‌عربی دعوت کردند، در نطفه می‌ماند.

موفق باشید

25753

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت شما پدر عزیز و گرانقدر: در ارتباط با سوال ۲۵۷۳۱ فرمودید: (ظاهراً مربوط به صورت برزخی است که در موطن خیال افراد ظهور می‌کند). اگر ممکن است لطفاً توضیح بفرمایید فرآیند ظهور در موطن خیال چگونه است و چرا عقل در صحنه نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است که سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید

24829
متن پرسش
با سلام: قسمت دوم دعای عرفه - که با عبارت الهی انا الفقیر فی غنای شروع می شود و به نقل از سیدبن طاووس است- سندیت محکمی دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً این ادعیه، سینه به سینه منتقل می‌شده، و به قدری زیبا و ارزشمند بوده است که کسی به دنبال سلسله سند آن نمی‌رفته. حقیقتاً قسمت دوم دعای «عرفه» را می‌توان به شعوری غیر از شعور معصوم نسبت داد؟! موفق باشید

24763

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
جناب استاد سلام: با توجه به جواب سوال ۲۴۷۵۷ که فرمودید: نوعی خلطی بین مفهوم و مصداق است اصل استدلال مغالطه ای این می باشد: انسان، شک ندارد که عدم، عدم است. ولی آن هنگام که این گفته را تصدیق می‌نماید در واقع به وجود عدم اعتراف می‌نماید. یعنی عدم، وجود دارد. انسان از سویی دیگر وجود را تصدیق می‌نماید. از این‌رو بین وجود و عدم تفاوتی نخواهد بود. و در نتیجه وجود، موجود نیست. بنده آن استدلال را اینگونه به صحیحش تصحیح کردم: انسان، شک ندارد که مفهوم عدم، مفهوم عدم است (یا بهتر است بگوییم مفهوم عدم وجود ذهنی دارد)، آن هنگام که این گفته را تصدیق می کنیم در واقع به وجود ذهنی مفهوم عدم اعتراف می نماییم یعنی مفهوم عدم وجود ذهنی دارد و انسان از سویی دیگر وجود خارجی و وجود ذهنی را تصدیق می نماید، از این رو بین وجود ذهنی و مفهوم عدم که وجود ذهنی می باشد تفاوتی نخواهد بود، در نتیجه مفهوم عدم که وجود ذهنی دارد در خارج وجود ندارد و فقط وجود ذهنی است. البته بهتر است اینگونه بگوییم: انسان، شک ندارد که مفهوم عدم، مفهوم عدم است (یا بهتر است بگوییم مفهوم عدم وجود ذهنی دارد)، آن هنگام که این گفته را تصدیق می کنیم در واقع به وجود ذهنی مفهوم عدم اعتراف می نماییم یعنی مفهوم عدم وجود ذهنی دارد و انسان از سویی دیگر وجود خارجی را هم تصدیق می نماید، از این رو بین وجود خارجی و مفهوم عدم که وجود ذهنی می باشد تفاوت می باشد، در نتیجه مفهوم عدم که وجود ذهنی است در خارج ذهن وجود ندارد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که می‌فرمایید. موفق باشید

24628
متن پرسش
سلام علیکم وقتتون بخیر استاد گرانقدرم. نظرتون راجع به این متن چیست؟ به نظرم خیلی زیبا بود. خاطره ای از دکتر زرین کوب: روز عاشورا بود و در مراسمی به همین مناسبت به عنوان سخنران دعوت داشتم، مراسمی خاص با حضور تعداد زیادی تحصیل کرده و به اصطلاح روشنفکر و البته تعدادی از مردم عادی، نگاهی به بنر تبلیغاتی که اسم و تصویرم را روی آن زده بودند انداختم و وارد مسجد شده و در گوشه ای نشستم، دنبال موضوعی برای شروع سخنرانی خودم می گشتم، موضوعی که بتواند مردم عزادار را در این روز خاص جذب کند، برای همین نمی خواستم فعلا کسی متوجه حضورم بشود، هر چه بیشتر فکر می کردم کمتر به نتیجه می رسیدم، ذهنم واقعا مغشوش شده بود که پیرمردی که بغل دستم نشسته بود با پرسشی رشته ی افکار را پاره کرد: ببخشید شما استاد زرین کوب هستید؟ گفتم: استاد که چه عرض کنم ولی زرین کوب هستم. خیلی خوشحال شد مثل کسی که به آرزوی خود رسیده باشد و شروع کرد به شرح اینکه چقدر دوست داشته بنده را از نزدیک ببیند. همین طور که صحبت می کرد، دقیق نگاهش می کردم، این بنده خدا چرا باید آرزوی دیدن من را داشته باشد؟ چه وجه اشتراکی بین من و او وجود دارد؟ پیرمردی روستایی با چهره ای چین خورده و آفتاب سوخته، متین و سنگین و باوقار. می گفت مکتب رفته و عم جزء خوانده، و در اوقات بیکاری یا قرآن می خواند یا غزل حافظ و شروع به خواندن چند بیت جسته و گریخته از غزلیات خواجه، و چه زیبا غزل حافظ را می خواند. پرسیدم: حالا چرا مشتاق دیدن بنده بودید؟ گفت: سؤالی داشتم گفتم: بفرما پرسید: شما به فال حافظ اعتقاد دارید؟ گفتم: خب بله، صددرصد گفت: ولی من اعتقاد ندارم پرسیدم: من چه کاری میتونم انجام بدم؟ از من چه خدمتی بر میاد؟ (عاشق مرامش شده بودم و از گفتگو با او لذت می بردم) گفت: خیلی دوست دارم معتقد شوم، یک زحمتی برای من می کشید؟ گفتم: اگر از دستم بر بیاد، حتما، چرا که نه؟ گفت: یک فال برام بگیرید گفتم ولی من دیوان حافظ پیشم ندارم. بلافاصله دیوانی جیبی از جیبش درآورد و به طرفم گرفت و گفت: بفرما مات و مبهوت نگاهش کردم و گفتم، نیت کنید فاتحه ای زیر لب خواند و گفت: برای خودم نمی خوام، می خوام ببینم حافظ در مورد امروز (روز عاشورا) چی می گه؟ برای لحظه ای کپ کردم و مردد در گرفتن فال. حافظ، عاشورا، اگه جواب نداد چی؟ عشق و علاقه ی این مرد به حافظ چی میشه؟ با وجود اینکه بارها و بارها غزلیات خواجه را کلمه به کلمه خوانده و در معنا و مفهوم آنها اندیشیده بودم، غزلی به ذهنم نرسید که به طور ویژه به این موضوع پرداخته باشد. متوجه تردیدم شد، گفت: چی شد استاد؟ گفتم: هیچی، الان، در خدمتتان هستم. چشمانم را بستم و فاتحه ای قرائت کردم و به شاخه نباتش قسمش دادم و صفحه ای را باز کردم: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی خوش بشنو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت خدای من این غزل اگر موضوعش امام حسین و وقایع روز و شب یازدهم نباشد، پس چه می تواند باشد، سالها خود را حافظ پژوه می دانستم و هیچ وقت حتی یک بار هم به این غزل، از این زاویه نگاه نکرده بودم، این غزل، ویژه برای همین مناسبت سروده شده. بیت اولش را خواندم از بیت دوم این مرد شروع به زمزمه کردن با من کرد و از حفظ با من همخوانی می کرد و گریه می کرد طوری که چهار ستون بدنش می لرزید، انگار داشتم روضه می خواندم و او هم پای روضه ی من بود. متوجه شدم عده ای دارند ما را تماشا می کنند که مجری برنامه به عنوان سخنران من را فراخواند و عذرخواهی که متوجه حضورم نشده، حالا دیگه می دونستم سخنرانی خود را چگونه شروع کنم. بلند شدم، دستم را گرفت می خواست ببوسد که مانع شدم، خم شدم، دستش را به نشانه ی ادب بوسیدم. گفت معتقد شدم استاد، معتقد بووودم استاد، ایمان پیدا کردم استاد، گریه امانش نمی داد آن روز من روضه خوان امام شهید شدم و کسانی پای روضه ی من گریه کردند که پای هیچ روضه ای به قول خودشان گریه نکرده بودند. پیشنهاد می کنم هر وقت حال خوشی داشتید، وقایع روز عاشورا و شب یازدهم را در ذهن خود مرور کنید و بعد، این غزل را بخوانید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم هیچ راهی جز آن‌چه آن پیرمرد از آن دریافت کرد، نیافتم که همان اشک ریختن است با دیدن این غزل و با توصیفی که در آن شرایط پیش آمده‌است. راستی را آیا جز این است که جناب حافظ لسان الغیب است و غیب، چیزی است که هر جا ظهور کند همه‌ی آن‌چه باید به ظهور آید به میان می‌آورد و چه چیزی زیبا تر از قصه‌ی حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» وقتی که لسان الغیب از ابعاد غیبیِ آن سخن بگوید؟‌ موفق باشید

24136

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق. یه مطلبی است که از ابتدای ماه رمضان بنده را به هم ریخته و مرا با اعتقاداتم درگیر کرده است. هر چند در این درگیری فکری (که آن را نعمتی الهی می دانم) به نتایج خوبی رسیدم اما واقعا ته قلبم هنوز مسئله حل نشده و می ترسم پاسخ های خودم به خودم از باب حب نفس بوده باشد نه از باب شرع و عقل. اصل قضیه از سخنرانی یکی از روحانیون شروع شد که شاگردانی دارد و کلاس های درس و به دلایلی از اقبال مردمی نیز برخوردار است. او چند روز پیش گفته بود: «ما (آخوندها) مردم را درست تربیت نکرده ایم. مردم باید برای دینشان هزینه کنند. آخوند نباید مجانی نماز بخواند یا منبر برود و... . آخوند باید برای خدماتی که ارائه می کند با مردم طی کند و مبلغ مشخص کند. اگر بر سر مبلغ توافق شد که کار را ادامه می دهد والا نباید مجانی کار کند. کار مجانی ارزش کار را پایین می آورد. مگر زندگی مردم با پول سامان نمی گیرد؟ خوب آخوند هم یکی از مردم است و برای زندگی اش نیاز به پول دارد که باید مردم آن را بپردازند.» این خلاصه صحبت ایشون بود. برای اینکه تفسیر ها و توجیه های مطابق مبانی خودمون از صحبت های ایشون نداشته باشیم لازم است اجرای عملی این صحبت ها را نیز عرض کنم. ببینید ایشون همون اول کار با نماز گزاران مطرح می کنه که این دهه محرم اگه می خواهید در مسجدتان نماز اقامه کنم دو میلیون تومان باید بدهید. اگر قبول کردند ایشون نماز را اقامه می کنه والا مسجد را رها می کنند. به کسانی که ایشون را دعوت به منبر می کنند می گویند برای یک دهه، ده منبر می روم و هر منبری یک میلیون تومان. اگه پذیرفتند که هیچ والا کار را رها می کنند. جالب اینکه در بعضی از مناطق، مردم با این استاد بزرگوار بر سر قیمت به توافق هم می رسند. اینجاست که ایشون ادعای دوم را مطرح می کنند و می کویند: «ببینید تربیت مردم در این مناطق تغییر کرد و اصلاح شد. لذا در همه جا اگه چنین برخورد کنیم تربیت مردم اصلاح می شود و قطعا این روش تربتی است که درست است.» از شما استاد عزیز می خواهم مطلب را برای ما روشن کنید. والسلام
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع تربیت‌ها انسان‌ها را دیندار نمی‌کند، هرچند ممکن است مثل تربیت‌های غربی، انسان‌ها را اجتماعی و منظم بنماید. ولی اسم آن را نباید دین گذاشت. یکی از شاخصه‌های مهم پیامبران همیشه این است که مردم را در فضایی به دینداری دعوت می‌کنند و سخن‌ هر کدام از آن‌ها این است که: «وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَىٰ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و من اجری از شما برای رسالت نمی‌خواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم. البته مردم وظیفه دارند نسبت به نیاز های روحانیت بی تفاوت نباشند. موفق باشید

24029

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: این مساله به شدت بنده رو نگران کرده لطفا راهنمایی بفرمایید. اخیرا دیدین که بچه های کوچیک مثلا یک تا سه ساله چقدر عجیب غریب شدن؟ کلا تو همه شهرها. من چنتا مورد که دیدم دقیقا بچه ها رفتارهای یکسان و بدی نشون میدن. مثلا اصلا نمیخوابن مگر به زور. غذا نمیخورن و فقط با گوشی همراه اروم میشن. سرشون رو میکوبن به دیوار، اشیا رو پرت میکنن. اویزون مادراشونن. اما مثلا دهه هشتادیا اینجوری نبودن. یا ما مادرامون نمیگن انقدر اویزون بوده باشیم. من خودم احساس می کنم از طریق واکسیناسیون دشمن داره انسانها رو به تغییراتی که خودش مایله بکشونه. چون اقای حدادپور جهرمی در کتابی به نام «نه» از پروژه صهیونیستها در زمینه ی تراریخته و تغییرات ژنی صحبت کردن و اینکه الان واکسن ماهیت پیشگیرانش رو از دست داده و شده ابزار انتقال بیماریهایی مثل اوتیسم‌. این مسائل باعث شده که مادران از عهده ی تربیت این بچه ها بر نیان و مدام کلافه باشن. من اطرافیان و دوستانم در شهرهای مختلف و مواردی که ویژگیهای بچه هاشون رو در اینستاگرام میذارن رو می بینم و می شنوم که بچه هاشون همه رفتارهایی که مثال زدم رو دارن و مادرا متحیرن چکار کنند. لطفا استاد ما رو از این استرس نجات بدین ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش این موضوع، موضوعی نیست که در حدّ نظردادن از طرف بنده باشد. مربوط به اساتید تربیت کودک است که با یک بررسیِ جامع نظر خود را اظهار کنند. موفق باشید

23682

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: توصیه رهبر انقلاب به طلاب در دیدار اخیر با اعضای موسسه عالی فقه و علوم اسلامی این بود که تفسیر بخوانند و تفسیر مجمع البیان را مثال میزنند و پیشنهاد می کنند. حال سوالم این است وقتی ما یک گنجی به اسم تفسیر المیزان داریم، چرا مجمع البیان؟! اصلا چرا تا المیزان هست مجمع البیان را مثال می زنند و پیشنهاد می کنند و کلی از آن تعریف می کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خود جناب علامه هم دائماً به جهت دقت‌های ادبی «مجمع‌البیان» به آن تفسیر نظر دارند. موفق باشید

23551

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز اصلا دوست ندارم وقت گرانبهایتان را بگیرم و سوال ۲۳۵۴۲ را کِش بدهم. چون این بی ادبی است که با اینکه شما با حوصله جواب سوال هایمان را می دهید کسی بخواهد از این سوء استفاده بکند. یک نکته خواستم بگویم و آن اینست: اینکه پیامبر برای مجوس امت خود مصداق تعیین نکرده به خاطر جایگاه شخص پیغمبر و مفاسد بزرگی است که در پی دارد. مانند همان کاری که رهبری می کنند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چون اگر مُهری و اتهامی بر شخصیت کسی خورده شد دیگر آن شخص در نزد بقیه با آن مهر و اتهام شناخته می‌شود و این، حقِ افرادی که هرلحظه می‌توانند تغییر مسیر بدهند، نیست. آری! اگر فسق کسی علنی بود در آن صورت می‌توانیم آن را به بقیه معرفی کنیم. موفق باشید

22755

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما استاد بزرگوار: چند وقتی است که از مباحث اخلاقی شما استفاده می کنم اما خیلی دوست داشتم نظر شما را راجع به یک ادعای سیاسی بدانم. سوالم را خیلی ساده بیان و بدون لفافه مطرح می کنم. بعضی تحلیلگران و منتقدان سیاسی مخالف رئیس جمهور هستند تا اینجای کار برای من قابل هضم است چون به هر حال هر کسی مشرب و سلیقه و تحلیل خاص خودش را دارد. ولی بعضی از ایشان با تاکید می گویند که آقای روحانی مهره نفوذی دشمن است و عملکردهایش نه از روی بی تدبیری و بی لیاقتی بلکه دقیقا خیانتکارانه و به منظور براندازی نظام است. سوال من این است که آیا واقعا ممکن است با وجود نظارت رهبری در همه امور کشور و با وجود فیلتر شورای نگهبان و ... شخص خیانتکاری تا این حد قدرت بگیرد و مهم ترین منصب کشور پس از رهبری را برعهده بگیرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علاوه بر این‌که کاملاً مخالف آن‌هایی هستم که چنین نگاهی به آقای روحانی دارند؛ از آن مهم‌تر سخنان اخیر رهبری با اعضای خبرگان است که بحث ویروس بدبینی را مطرح کردند و دقیقاً روی همین موضوع دست گذاشتند که انتقاد منطقی و مدلل آری، ولی ویروس بدبینی بسیار مضرّ است. موفق باشید

21706

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: اگر بخواهید علامه طباطبایی رو تعریف کنید چه می گویید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه طباطبایی را با مطالعه‌ی کتاب‌هایشان باید شناخت. موفق باشید

20419
متن پرسش
سلام: در جواب یکی از کاربران که سوال کرده بود: «آیا گذاشتن تربت در قبر میت فایده ای دارد؟» شما در جواب فرمودید «بله زیرا نظر امام حسین (ع) به محل دفن بدنشان نیز هست و آن تربت شرایط ویژه ای دارد.» حال سوال من این است که خاکی که مربوط به عالم ماده می باشد ولو اینکه مقدس هم باشد و در دنیا بشود از آن بهره برد چه سودی برای یک میت دارد؟ و آن هم در قبر خاکی که پس از مرگ میت جز نظر به بدنی که مدتها با آن بوده کار دیگری با آن قبر خاکی ندارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر متوفی مدت‌های مدیدی به بدنش می‌باشد به جهت تعلقی که به بدنش دارد. و در راستای همین توجه به بدن است که به تربت حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» که با بدن دفن شده توجه می‌کند و منتقل می‌شود به نور آن حضرت، وگرنه، نه بدن مادی و نه تربت مادی به خودی خود نقش ندارد. موفق باشید

20365

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام محضر استاد فرزانه طاهرزاده: بنده شدیدا تحت تاثیر سوفسطائیان و شکاکان بخصوص هیوم و راسل هستم از چندی قبل علی رغم اینکه از نظر فکری در بن بست کامل هستم اما قلبم نسبت به انقلاب، رهبری و بخصوص حضرت روح الله گرایش یافته است پس از حماسه شهید حججی ایشان مرا در برزخ عجیبی قرار داده اند از یک طرف شکاک هستم و از نظر عملی یا زیست شکاکانه و یا انتحار را راهکار خویش می دانم از طرف دیگر شهید حججی شوق شهادت و یا زیست به سبک شهیدان را به من ارائه کردند و من دچار تناقض عجیبی شدم و بین این دو سبک زندگی دچار نوسان شدم نه می توانم سبک اول را ادامه دهم چون بن بست محض است و نه می توانم سبک دوم را ادامه دهم چون مبتنی بر اثبات بسیاری از مسائل از خدا تا ولایت فقیه است که هیچکدام ثابت نشده برایم بنظر حضرتعالی چگونه ازین برزخ رهایی یابم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مسیر عبور از تمایز بین سوبژه و اُبژه و رسیدن به حقیقت یگانه‌ای که بین انسان و عالم وجود هیچ دوگانگی در میان نباشد، مطالعه‌ی کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» را پیشنهاد می‌کنم مشروط بر آن‌که کتاب، تا آخر خوانده شود. موفق باشید

11230

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: برای انسان نوعی چقدر نیاز به مطالعه کتبی مانند شاهنامه فردوسی وجود دارد؟ آیا مطالعه چنین کتبی نیز در جهت به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه بشری که در کتاب ادب عقل، قلب و خیال به آن اشاره فرموده اید موثر است؟ از آیت الله حسن زاده املی مطلبی در رابطه با هفت خوان رستم دیدم که البته بعد عرفانی آن را بررسی نموده بودند و همین مطلب موجب طرح این پرسش در ذهن حقیر شد. متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده نوع انگیزه و رویکرد ما است به کتاب‌هایی مثل شاهنامه، و چون خودم با شاهنامه مأنوس نبوده‌ام نمی‌توانم نظر بدهم. موفق باشید
8495

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و خداقوت در آیه 28 سوره مباره آل عمران. خدای متعال مومنان را از دوستی و سرپرست قراردادن کافران نهی فرموده. این دوستی و سرپرستی دقیقا به چه معناست؟ و آیا در شرایط سیاسی کنونی مصداقی دارد یا خیر؟ ممنون
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: ولایت در آیه‌ی مذکور هم به معنای دوستی و هم به معنای پذیرش شخصیت فکری و تمدنی کفر می‌باشد و مصداقش امروزش همان چیزی است که واقع شده که فرهنگ غربی بر همه‌ی شئون ما حاکم شده و آن‌طور که بایسته است از اسلام عزیز و ولایت الهی بهره‌ی لازم را نمی‌بریم. موفق باشید
8322
متن پرسش
باسلام اینکه ابلیس درمقابل خداوند سجده نکرد به دلیل تبعیت از نفسش بود یا اینکه کسی وی را وسوسه کرد؟چگونه میشود او بدون وسوسه ی کسی درمقابل خدا سجده نکند؟خواهش میکنم جواب کاملی دهید...از حضرت آدم گرفته تا الان با توجه به اینکه وسوسه های ابلیس درکار بوده میتوان قبول کرد که گناهان ما با تبعیت از وسوسه های او بوده اما معلوم نیست ابلیس چطور حسود شد و به آدم حسادت کرد؟غیر از وسوسه هم میشود حسود شد؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: ما هم که تحت تأثیر شیطان قرار می‌گیریم به جهت نفس امّاره‌ی خودمان است و شیطان به خودی خود تجسم کامل منیّت یا نفسانیت است و منشأ تحریک همه‌ی نفسانیت‌ها. هرکس که به جای نظر به رحمت الهی نظر به امکانات بقیه داشته باشد حسود است چه شیطان در میان باشد و چه نباشد. به همین جهت شیطان در قیامت می گوید: وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ (ابراهیم/22) و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده(باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند! . موفق باشید
7639

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
برای ثبت نام وشرکت حضوری در دوره ها معرفت النفس ومباحث معرفتی ار چه طریقی میتوان اقدام کرد؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: با گروه فرهنگی المیزان یا ساحت حضور تماس بگیرید. موفق باشید
1390

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با عرض سلام و ادب خدمت جنابعالی داستان مشهوری از حضرت مسلم در خصوص کشتن ابن زیاد در خانه هانی نقل می شود که حضرت از این کار منصرف گردید چون ببیاد حدیثی از پیامبر افتاد که در اسلام ترور نداریم در حالیکه در کتب معتبر تاریخی مانند مغازی واقدی سیره ابن هشام و طبری چند داستان نقل شده که بدستور پیامبر و با هماهنگی ایشان چند نفر را که بیشترشان یهودی و بر ضد پیامبر شعر می گفتند یا سخنان تحریک کننده بیان می کردند ترور گردیدند افرادی مانند ابو عفک یهودی که 120 سال داشت و در بستر کشته شد زنی به نام عصما که او هم در بستر ترور شد و شخصی به نام کعب بن اشرف که با نقشه او را از منزل خارج نمودند و در راه کشتند. ظاهرا حضرت مسلم فرصت خوبی را از دست دادند .
متن پاسخ
سمه تعالی؛ علیک السلام: جناب آقای مصطفی صادقی در کتاب ارزشمند «پیامبر و یهود حجاز» در صفحه‌ی 230 تحقیق ارزشمندی در تفاوت بین فتک با اغتیال کرده‌اند و روشن می‌کنند فتک منع شده و نه اغتیال چون در فتک شخصی که باید ترور شود در بین افراد ترور او انجام می شود و این برای آن فردی که دست به فتک می‌زند ضرر دارد، مثل کاری که مسلم بنا بود در مقابل چشم هانی و بعضی افراد که اطراف عبیدالله بودند انجام می‌داد ولی در اغتیال شخص را به جایی می‌برند و یا در جایی با او روبه‌رو می‌شوند که گمان می‌کند با او کاری دارند و سپس او را به قتل می‌رسانند و مواردی که جنابعالی متذکر می‌شوید از نوع اغتیال بوده. موفق باشید
نمایش چاپی