بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
1342

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و خسته نباشید دختری هستم 26 ساله که بارها تصمیم به جهاد نفس گرفته و سعی کرده ام تعلقات مادی خود را کم کنم. اما تصمیماتم معمولاً نهایت یک هفته بیشتر به طول نمی انجامد که با نوعی روزمرگی مواجه شده و اراده ام سست می شود. حال می خواهم بدانم چگونه می توانم اراده ای مصمم داشته باشم و از هوی و هوس‌ها به دور باشم. (خصوصاً اینکه در برابر برخی محرک‌های مادی بسیار ذلیلم) آیا هیچگونه راهکار عملی وجود دارد که مسأله برایم از حالت عادی خارج شده و به دغدغه اصلی زندگی ام تبدیل شود؟ سپاسگزارم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: سعی کنید معارف خود را نسبت به توحید و معاد و مقام نبی و امام قوی کنید تا در عمل بهتر موفق باشید. موفق باشید
828

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام وتشکر خانمی 38 ساله با تحصیلات سطح 2حوزوی دوستدار مطالعه وتحقیق وآشنا با آثار شماهستم امابه این نتیجه رسیده ام که بخش روان وجود میتواند آنقدر قوی شود که از روح وجسم مستقل عمل کند وآنها را تحت تاثیر قرار دهد طوری که تحت کنترل خود سازی هم قرار نگیرد تربیت غلط را اولین علت آن میدانم مثل حساس ،زود رنج ووابسته کردن فرزند که عاقبت آن اصطکاک زیاد با دیگران عدم رضایت از زندگی ودر نتیجه بی انگیزگی برای ادامه امور وپیشرفت ،ودر آخرمصرف داروی اعصاب است وپناه بردن به خواب ووقت گذرانی است برای بیرون آمدن از چنین مهلکه ای چه راهنمایی عملی می فرمایید
متن پاسخ
باسمه تعالی، سلام علیکم: فکر می‌کنم با مطالعه‌ی کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» بتوانید جلو بروید. موفق باشید
25154

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
عرض سلام و ادب خدمت استاد عزیز: استاد بنده به نکته هشتم ده نکته رسیده ام و در پوست خودم نمی گنجم وقتی به آیات قرآن نهج البلاغه و دیگر روایات نگاه می کنم و متوجه این نوع نگاه می شوم و چقدر این مباحث حضور می آورد. استاد چند سوال داشتم از محضرتون: ۱. با توجه به حضور مجردات در عالم، مخاطب ما در دعا کردن خدا باید باشد یا امام زمان (عج)، اگر هنگام گناه باید امام را در خانه خدا واسطه کنیم چرا فرعون وقتی از حضرت موسی (ع) درخواست کرد پاسخی داده نشد؟ ۲. بعد از فهم مباحثتان حضور خوبی در نماز احساس می کنم اما شبهاتی در رابطه با ذات خداوند اذیتم می کند آیا این دسته از شبهات از طرف شیطان است یا خداوند می خواهد آزاد شویم از این شبهات و با حضور بیشتری در نماز حاضر شویم؟ ۳. متوجه این سخن پیامبر (ص) نشدم که می فرمایند «الان قیامتی قائم» آیا صرف دیدن آینده مد نظر است یا اینکه قیامت افراد برپاست الان؟ در پناه خدا باشید استاد عزیز تر از جان.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اگر با نظر به حضرت حق از امام به عنوان واسطه‌ی فیض بخواهیم و یا از حضرت حق با نظر به واسطه‌بودنِ امام بخواهیم، هر دو ممکن است. به آن روایتی که اشاره کردید چندان نمی‌توان اعتماد کرد. ۲. هرچه هست چیز خوبی است و نمی‌گذارند شما در باورهای اولیه‌ی خود متوقف شوید. ۳. این مطلب را إن‌شاءاللّه بعداً و بعد از دنبال‌کردنِ مباحث «برهان صدیقین» در کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورها» می‌توانید دنبال کنید. موفق باشید

23935

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: بنده عقیده ایی دارم و آن اینست که نباید مستقیما به قرآن رجوع کنم و قرآن را به قصد فهم و استدلال شخصی خودم مورد به سیستم فکریم عرضه دارم چرا که بیم کج تابی و کج فهمی دارم و می گویم نکند با قرآن برخورد ناشیانه و غیر فنی بکنم (همانند خوارج آن زمان و خوارج معاصر!!) و لذا بیشتر گمراه باشم و راه درست را چنین می یابم که با واسطه ی استاتیدی هم چون شما به قرآن رجوع کنم و فهم معانی را از کارکشتگان قرآنی بگیرم و حتی به خاطر ارتباطم با شما در خود نیازی به رجوع مستقیم به تفسیر المیزان هم حس نمی کنم چون شما را در این زمینه متخصص می بینم. و بالکل تا کنون توفیق مطالعه ی مستقیم قرآن را از خود دریغ کرده ام این عقیده ی من درست است؟ اگر ناقص است چه بکنم و دستورالعملتان چیست ؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تفسیری مثل تفسیر «المیزان» بعد از دنبال‌کردن شرح صوتیِ چند سوره که بنده عرض کرده‌ام، می‌تواند شما را با دریایی از معارف روبه‌رو کند. در ثانی: به نظر بنده خوب است سوره‌هایی که تفسیر آن‌ها را می‌دانید از قرآن و با قرائت آن سوره‌ها، وسیله‌ای به عنوان تذکر استفاده نمایید. موفق باشید

23480

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در ارتباط با سوال ۲۳۴۶۱، بنده منظور شما را متوجه نشدم. می فرمایید نایب امام زمان صد هستند و بعد از شناخت ایشان، امام زمان را که نود هستند خواهیم شناخت؟ مزاح می فرمایید؟ در کل وقتی مقصود از همه اتفاقات کره خاکی استقرار دولت قائم (عج) می باشد بنظر شما شناخت این قائم که مقصود نهایی همه انبیاء و اولیاء است نباید قانون سفت و محکمی داشته باشد؟ خدا بندگانش را رها کرده که بعد از میلیونها سال، اکنون که قائم من آمده خودتان بروید یک راهی پیدا کنید که او را بشناسید؟ مگر در احادیث نداریم که حتی تعدادی از فقها و علمای بی عمل جلوی او می ایستند و به او می گویند برگرد که ما نیازی به تو نداریم؟ خب در چنین شرایط فتنه آلودی چطور می شود ایشان را شناخت و یقین کرد؟ لطفا اگر نمی دانید صریحاً بگویید نمی دانم و مانند سوال قبل...
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا این‌طور فکر نکنیم که «دیده آن باشد که باشد شه‌شناس / تا شناسد شاه را در هر لباس». آری! وقتی نود که حضرت نایب‌الامام است در صحنه است و عملاً جانِ ما نور او را درک می‌کند، و شناخت نورِ صد که خود امام می‌باشند نیز، در باطنِ ما هست و قدرت شناخت ایشان را نیز داریم. موفق باشید

23458

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب: استاد عزیز کاش به سه نمط آخر اشارات ابن سینا هم می پرداختین (سخنرانی-جزوه یا...) تا از مجرای پربرکت شما این مائده ی پاک رو می چشیدیم. با آرزوی بهترین ها برای شما.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: توفیق می‌خواهد إن‌شاءاللّه شرایط آن فراهم شود. فکر می‌کنم مباحث «معرفت نفس» و «فصوص‌الحکم» تا حدّی جبران آن مطالب باشد. موفق باشید

23206
متن پرسش
سلام و عرض ارادت: یه سوال فنی! «قواعد تجلیات الهی چیه؟» یعنی مثلا شما می فرمایید المیزان به علامه اشراق شده و از این چیزا که یکم می فهمم. لیکن ما مثلا اگر بخوایم فلان اتفاق در کشور بیفته، مثلا در علم، و ما فلان ابزار و پیشرفت رو داشته باشیم، این اشراق و تجلیات و نفحات قاعدش چیه؟ «ان فی ایام دهرکم نفحات» آیا ما می تونیم المیزانی که در قرن 14 تجلی یافت مثلا در قرن 9 می داشتیم؟ پرسشگر سوالات 21532 و 22927 هستم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌فرمایند: «إنّ فی ایّام دَهرکم لَنفحات اَلا فتعرضوا لها» در روزگاران و در تاریخ زندگی شما، نفحه‌ها و إشراق‌هایی هست، سعی کنید خود را در معرض آن‌ها قرار دهید. پس تنها ما می‌توانیم با انجام وظیفه‌ی الهی خود را در معرض نفحات الهی قرار دهیم تا خداوند مطابق استعداد ما و تقدیرات خود آن‌چه از انوار الهی خود لازم می‌داند را عطا فرماید. موفق باشید

23113
متن پرسش
با سلام حضور استاد گرامی: من مشاور دینی در دبیرستان شاهد هستم، تعدادی از شاگردان درباره آیه 34 سوره نساء در رابطه با زدن زنان سرکش سوال داشتند و می گویند اگر دین اسلام، دین مهربانی و محبت است پس چرا به زدن زن توصیه کرده و این را بهانه ای کردن برای گریز از دین. من برای رفع این شبهه تفسیر آیه 34 را بصورت کامل برایشان شرح دادم ولی متاسفانه قانع نشدن و از من دلیل علمی و قانع کننده می خواهند. لذا خواهشمندم در این مورد من را راهنمایی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح آیه‌ی مذکور عرایضی که در تبیین سوره‌ی نساء شد، پیش آمد مبنی بر این‌که آن نوع زدن که در آیه‌ی مذکور مطرح است مربوط به زنان ناشزه می‌باشد که از خانه بدون خبردادن طوری خارج شده‌اند که احتمال ارتباط با نامحرم در آن می‌رود و لذا قرآن خواسته است آن‌چه را باید محاکم قضایی اجرا کنند که آبروی خانواده به خطر می‌افتد را؛ همان همسر خانم اجرا کند وگرنه کجا شما یک مورد هم یافته‌اید که پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» و ائمه‌ی هدی«علیهم‌السلام» چنین برخوردهایی با همسرانشان داشته باشند؟! با این‌که بعضی از آن‌ها حرکاتی مقابل نظر پیامبر خدا انجام داده‌اند. موفق باشید 

22844
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: استاد جناب علامه طباطبایی در تفسیر آیات ۳۳ و ۳۴ سوره مائده می فرمایند: «ذلك لهم خزى فى الدنيا و لهم فى الاخرة عذاب عظيم» بعضى از مفسرين به اين جمله استدلال كرده اند به اينكه صرف جارى كردن حد الهى كه يا قتل است و يا بدار آويختن و يا قطع دست و پا و يا نفى بلد، باعث نمى شود كه عذاب آخرتى مجرم بر طرف شود و اين استدلال تا حدودى حق است. «الا الذين تابوا من قبل ان تقدروا عليهم...» يعنى مگر آن محاربى كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد، و اما بعد از دستگير شدن و قيام دو شاهد بر اينكه او شمشير كشيده ، و يا كسى را كشته ديگر توبه حد شرعيش را بر نمى دارد، و اما اينكه فرمود: (فاعلموا ان الله غفور رحيم) كنايه است از برداشته شدن حد از آنان در آن صورت كه قبل از دستگيرى توبه كرده باشد پس در واقع اين آيه از مواردى است كه مغفرت به غير امر اخروى تعلق گرفته، (چون معنايش اين است كه چنين كسى در صورتى كه توبه كند لازم نيست خود را به محكمه معرفى نموده، و اقرار به قتل كند، تا حاكم حكم اعدامش را صادر و اجراء كند، تا گناهش آمرزيده شود، بلكه همينكه خود و خدا توبه كند حدش آمرزيده و يا ساقط مى شود). سوال ۱: یعنی حکم اسلام این است که اگر کسی فردی را کشت و حاکم نتوانست او را شناسایی و دستگیر کند و آن فرد قاتل توبه کرد دیگر حد قصاص از او ساقط می شود و آمرزیده می شود؟ سوال ۲: اگر اینطور است این با قسمت اول که می فرمایند جاری شدن حد قاتل در این دنیا باعث برداشته شدن عذاب الهی نمی شود منافات دارد. چون قسمت اول خداوند با غضب خودش ظهور دارد و خبری از رحمت او نیست که حتی بعد از جاری شدن حد الهی عذاب آخرت در سر جای خود باقی است. ولی در قسمت دوم نهایت غفران و مغفرت خدا را می رساند که اگر قاتل قبل از دستگیری توبه کند حدش بخشیده می شود. این تناقض برایم حل نشده. ممنون از پاسخگویی شما.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال اگر طرف توبه کند عذاب آخرتی از او برداشته می‌شود، چه بعد از قصاص توبه کند و چه قبل از آن. عمده توبه به معنای رجوع به حق است جهت طلب مغفرت از حضرت ربّ العالمین. موفق باشید

22511

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: وقتی به سیره بزرگان قدیم نگاه می کنیم دوری از دنیا و به جا آوردن عبادات واجب و مستحب و در خدمت مردم بودن رو در زندگی آنها مشاهده می کنیم ولی در حال حاضر اساتید و بزرگانی که وجود دارند ما نمی توانیم آنها را به عنوان استاد و الگو انتخاب کنیم. مشکل کجاست و راه حل کدام است؟ ممنون. ایمیل خرابه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فرقی نمی‌کند. در هر زمانی انسان‌های وارسته‌ای هستند که در عین زمان‌شناسی، اصولِ زندگی حقیقی را بر مبنای دستورات حضرت ربّ العالمین می‌شناسند و عمل می‌کنند. عمده آن است که ما متوجه باشیم در هر تاریخی چگونه آن اصول را در زندگی خود شکل دهیم. آیا امروز امثال چمران‌ها و خرازی‌ها و صیاد شیرازی‌ها و آوینی‌ها نمی‌توانند الگو و اسوه‌ی امروزین ما باشند؟! موفق باشید

22390
متن پرسش
سلام استاد: ممنون از اینکه وقت می گذارید. در جلسه اول شرح گوش سپردن به ندای بی صدای انقلاب اسلامی، جایی فرمودین که هر کس با توجه به مسائلی، حقیقت رو به گونه ای درک می کنه. در مورد قرآن هم داریم که 70 بطن داره و هر کس متناسب با ظرفیتش از آن بهره می بره و یا حدیثی که خودتون به اون اشاره کردین. سوال حقیر این هست که محور وحدت این حقایق چیست و چگونه می توان این تکثر فهم ها را به وحدت حقیقت پیوند زد؟ (مگر اینکه به یک حقیقت واحد معتقد نباشیم)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکته که می‌فرمایید نکته‌ی بسیار دقیقی است از آن جهت که در بستر یک حقیقت که به صورت تشکیکی ظهور می‌کند به موضوع می‌نگریم. مثل آن‌که در عین شدت و ضعفی که نور دارد، با نور روبه‌روییم. لذا حقانیت کلام در بستر همه‌ی این رجوع‌ها به قرآن یا به سخنان ائمه مدّ نظر می‌باشند. یعنی در عین یک حقیقت واحد، جلوات مختلف آن نباید مورد غفلت قرار بگیرد و آن وجه وحدانی و حقانی متن یا سخن، محور وحدت همه‌ی صورت‌های متفاوت آن می‌باشد. این یعنی نظر به وحدت در عین کثرت. موفق باشید

22365
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد عزیز: در نهج الفصاحه آمده است حضرت فرمود روز دوشنبه و پنجشنبه اعمال بر خدا عرضه می شود. این حدیث یعنی چه؟ خدا که علم مطلق است چه کسانی اعمال را بر خدا عرضه می کنند؟ با تشکر و التماس دعا. لطفا در سایت
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید متوجه‌ی تفاوت بین ارتباط خدا با مخلوق و ارتباط مخلوق با خدا بود. آری! ارتباط خدا با مخلوق، محدود به هیچ‌چیزی نیست. لذا فرمود: «إنّی قریب». ولی ارتباط بین مخلوق با خدا، بستگی به عوامل مختلف دارد مثل داشتن حال تواضع یا حضور در مکان‌های مقدس و یا پیش‌آمدنِ زمان‌های مقدس. و موضوع عرضه‌شدن اعمال در روزهای دوشنبه و پنج شنبه به اعتبار آمادگی بیشتر زمانی است که ظرفیت آن عرضه به جهت رفع حجاب‌هایی که بین عبد و ربّ است، در آن بیشتر است. موفق باشید 

21643
متن پرسش
با سلام: استاد ببخشید در جواب یکی از سوالات که پرسیده بودند از نظر برخی مراجع فلسفه حرام است و شخص چه کار کند شما پاسخ دادید که نیازی به مراجعه به مرجع در این زمینه نیست به دلایلی که ذکر کردید. سوال بنده این است که در مسائل لباس پوشیدن و ... هم همینطور است؟ برای مثال برخی مراجع کراوات زدن را حرام می دانند. خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که عرض شد عرفان و فلسفه، موضوعات عقیدتی است و مقدم بر تقلید است. و اساس تقلید بر امورِ عملی است که لباس‌پوشیدن نیز از همین امور عملی می‌باشد که در حوزه‌‌ی نظرِ فقهِ فقهاست. موفق باشید

21226
متن پرسش
با سلام و تشکر: به جواب این سوال خیلی نیاز دارم لطفا راهنمایی بفرمایید. ممنون میشم. بنده چادری نیستم، گاهی وقتا که نیاز به حس امنیت و آرامش بیشتری حس می کنم این پوشش رو انتخاب می کنم. لطفا به من بگویید مگر نه راه عرفان و سیر کمال واقعی پذیرفته شدن درون انسان هاست. آیا اگر گاهی وقتها من حس می کنم که نیاز ندارم و با پوشش مانتو روسری و ساده پوش و محجبه ظاهر بشم و اینطوری شخصا حس بهتری دارم. آیا نزد یک انسان کامل چون صاحب عصر (عج) این پوشش من ناراحت کننده است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم مشکلی باشد. عمده ستر و پوششی است که موجب تبرّج و خودنماییِ خانم‌ها بگردد و منجر به انحراف روح آن‌ها از وحدت به سوی کثرت گردد و جلب نظر نامحرم در میان آید. موفق باشید

21154
متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت استاد بزرگوارمان: جناب استاد همچنان که در یکی از صوتهایتان فرمودید مدتی است که کار بر روی نهج الفصاحه را شروع کرده ام و به لطف خدا خواندن روایات پیامبر عزیزمان حال و شور و شوق خوبی به من می دهد منتهی در فهم بعضی روایات و نسبتش با روایات متعارض اشکالاتی برام پیش می آید که خدمت استاد عزیز مطرح می کنم. استاد چه ترجمه هایی در بازار است و کدام دقیقتر است؟ من ترجمه ابراهیم احمدیان را دارم و با این که در عربی خیلی وارد نیستم اشکالات فاحشی در ترجمه اش وجود دارد. اما سوال در حدیث شماره 1460 حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید «حسنوالباسکم و اصلحو ارحامکم حتی تکونوا کانکم شامه فی الناس» که در ترجمه چنین آمده است: «خوب لباس بر تن کنید و به لوازم خویش برسید تا میان مردم مانند خالی زیبا باشید» 1. آیا این ترجمه دقیق و صحیح است؟ 2. مراد حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله از رحال چیست؟ 3. مهمتر از همه این که در سخنان بزرگان آمده است لباس عادی بپوشید که خیلی زیبا و برجسته نباشد و سعی کنید ساده پوش و معمولی باشید خوب با این روایت که لغت شامه را به کار می برد که بعضی می گویند یعنی رنگ مخالف که در مجاورت رنگ دیگر قرار می گیرد معجم البلدان چگونه جمع می شود؟ پر واضح است این روایت در صدد نفی ژنده پوشی به جهت لباس شهرت بودن نیست چرا دعوت به لباس معمولی مردم نمی کند بلکه از مومنین می خواهد لباسی زیبا و برجسته بپوشند؟ آیا این روایت ما را به پوشیدن لباسهای شیک و زیبا تا حدی که لباس شهرت نباشد دعوت می کند؟ با تشکر و التماس دعا.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در آن روایت می‌فرمایند: «لباس خود را نيك كنيد و لوازم خود را به اصلاح آريد چنان كه در ميان كسان مانند خالى نمودار باشيد» و به نظر بنده ترجمه‌ی آقای ابو القاسم پاينده‏ خوب است. البته بنده ترجمه‌ی آقای احمدیان را ندیده‌ام  2- مراد از «رحال» کالا و لوازم می‌باشد 3- به شرایط تاریخیِ روایت توجه کنید که روحیه‌ی صحرانشینی و زندگی در همان محلی که شتران را می‌خواباندند چهره‌ای از مسلمانان به میان آورده بود که ابداً با روحیه‌ی تمدن‌سازی اسلامی سازگار نبود. حضرت می‌خواهند آن‌ها را به یک نحوه زندگی شهری وارد کنند. حال در زندگی شهری است که باید مواظب بود لباس‌های ما موجب تبختر یا شهرت نگردد، نه این‌که تفاوتی بین مسلمانان مجهز به زندگی شهری و زندگیِ صحرانشینی نباشد. موفق باشید

21135
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار: استاد در فصل چهار نآشتی با خدا» بحث تعلق روح به تن، می فرمایید که چه «دردها و ناراحتی ها اعم از آنکه در اثر ضرباتی باشه که به بدن وارد می شود و یا در اثر فشارهایی باشه که به روح وارد می گردد و در بدن سرایت میکنه، همه و همه مربوط به روح است.» اخر چطور وقتی مثلا ویروسی توی هوا هست و این ویروس وارد بدن میشه و مثلا دستگاه تنفسی را درگیر میکنه و یا فرد دچار سرماخوردگی میشهف این موضوع مربوط به روح میشه؟ این تاثیر محیط بر جسمه که ربطی به روح نداره.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع به طور گسترده در کتاب «خویشتن پنهان» مطرح شده است بدین معنا که:  آنچه نقش اصلى را در بيمارى دارد زمينه‏ ى روحى انسان‏ها است، زيرا بسيارى از ميكروب‏هايى كه در بدنِ افرادِ بيمار هست، در بدن افراد سالم نيز وجود دارند ولى در بدن افراد سالم شرايط آماده‏ ى تأثير ميكروب‏ها نيست. آقاى دكتر «ام. بدو. بيلى» در سال 1928 در مجمع ضد مايه كوبى مى‏ گويد: «حاضرم قاطعانه بگويم كه اولًا: حتى يك مورد هم ثابت نشده كه ميكروب علت اصلى بيمارى باشد. ثانياً: در هيچ موردى سِرمى پيدا نشده كه در درمان يا جلوگيرى از بيمارى موفقيت كامل حاصل كرده باشد»[1] پروفسور پيتنكو براى آن كه فرضيه‏ ى ميكروبى را مورد بحث قرار دهد، محتواى يك لوله آزمايشِ پر از ميكروب وَبا را كه براى يك هنگ سرباز كافى بود، بلعيد و هيچ اتفاقى رخ نداد و گفت: ميكروب‏ها در ايجاد بيمارى «وبا» هيچ نقشى ندارند، موضوع مربوط به استعداد افراد است.[2] اين تجربيات مى ‏رساند كه اگر رابطه‏ ى بين نفس و بدن درست برقرار شود، نفس مى ‏تواند به خوبى بدن خود را در راستاى اهدافى كه به آن بدن نياز دارد تدبير كند. موفق باشید


[1] ( 1)- هارى بنجامين، راهنماى همگان براى درمان طبيعى، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ص 43.

[2] ( 2)- همان، ص 44.

20412
متن پرسش
عرض سلام و احترام خدمت استاد ارجمند: و تسلیت بمناسبت ایام عزای حسینی با توجه به اینکه زیارت عاشورا حدیث قدسی ست، عباراتی مثل «بابی انت و امی» ، «علیکم منی سلام الله» ، «انی اتقرب الی الله» ، «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» و ... چگونه قابل توجیه است؟ از این جهت که حدیث قدسی سخن خداست و این قبیل عبارات، سخنی بشری و خطابی از سوی بشر است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یا باید بگوییم زیارت عاشورا حدیث قدسی است به این معنا که خداوند بر قلب حضرات باقر و صادق «علیهماالسلام» آن را القاء کرده‌اند تا آن حضرات خودشان حضرت سیدالشهدا «علیه‌السلام» را زیارت کنند و یا باید بگوییم حضرت حق در آن زیارت به زبان عبد سخن گفته. مثل سوره‌ی حمد که در عین وحی الهی‌بودن، حضرت حق می‌فرمایند: «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین». موفق باشید  

20222
متن پرسش
ضرورت بازخوانی محکمات و شعائر انقلاب اسلامی: با سلام و عرض خسته نباشید. عید سعید قربان را خدمت استاد تبریک عرض می کنم. همانطور که در قرآن کریم و سیره اهل بیت (ع) تعریف شده برپایی عدالت یکی از اساسی ترین دلایل تشکیل حکومت و دولت اسلامی می باشد که انقلاب اسلامی نیز حق مسلم جهت همین اصول ارزشی حرکت خود را به ثمر رساند. سوالم از خدمتتان این است که وقتی ما اصول تشکیل دولت همچنین قانون اساسی و ... نظام چینی درونی را همه بر اساس سیره اهل بیت و قرآن مجید تعریف می کنیم. درعمل اجرای ضعیف عدالت را مشاهده هستیم و از آن بدتر عدم مشاهده حرکت جهت مبارزه با این بی عدالتی ها؟! اینکه کسانی در مدیریت کلان کشور دچار فساد می شوند و نظام اسلامی دستگاههای اجرایی و.... با علم و اطلاع کامل از محرض شدن خلاف سکوت دارند زیبنده جامعه اسلامی نبوده و بنظر می رسد ضرورت نگاه منشور امام بیش از بیش لازم است. این بی عدالتی هم در عمق و هم در گستره جامعه قابل مشاهده است. در زمینه اشتغال - ادارات - بانک ها - شهرداریها - مدارس - و... همه اینها متوجه قشر بی بضاعت جامعه هستند و طبقه ای که پول و نفوذ را در اختیار دارند با این صحبت ها بیگانه هستند. این بی عدالتی تا آنجا گسترده شده که سرکوب شدن استعداد توده ضعیف جامعه را مشاهده هستیم. استاد عزیز به چه دلیل افراد برجسته کشور، اساتید و صاحب نظران جامعه روحانیت حرکت مثمر ثمری انجام نمی دهد. من معتقدم که سکوت اینها یعنی شریک شدن در این بی عدالتی. صحبت امروز من تکلیف از بابت سخن قرآن مجید است که به سرزنش افرادی می پردازند که ضعف خود را بهانه مبارزه نکردن با فساد عنوان می کردند. شهر ما شهر طلبه گرانقدر - مبارز با زمین خواری است. این بی عدالتی ثمره سریز شدن فساد از بالا به پایین است. ایا صحبت ها گفت گوی درون نظام است و مغایرتی با اتحاد و همبستگی توده مردم ندارد. ممنون می شوم در این زمینه به دغدغه شمار زیادی از افراد و مردم پاسخ دهید.
متن پاسخ

اسمه تعالی: سلام علیکم: حرف‌های درستی می‌زنید. به نظر بنده اسلام توان تربیت انسان‌هایی را دارد که در اوج عدالت، جامعه‌ی خود را به بهترین نحو اداره کند، ولی آموزه‌های ما آن‌چنان نسبت به اسلام ضعیف است که چنین انسان‌هایی را می‌پروراند که امروز شما با آن روبه‌رو هستید و آن حساسیت لازم را نسبت به عدالت و آزادی نشان نمی‌دهند و در این انتخابات طوری عمل کردند که گویا نفس امّاره‌ی آن‌ها بیشتر از حقیقت اصالت دارد. موفق باشید

19674
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز: خدا قوت. می خواستم در مورد موضوعی از شما مشورت بگیرم و استدعا کنم که راهنمایی بفرمایید. من یک مدتی مراقبت از قلبم را انجام می دادم و حواسم بود که گناهی صورت نگیرد اما از آن طرف هم می دیدم ارتباطم با دیگران کمرنگ شده و دارم منزوی می شوم به خاطر همین هم این مراقبه را کم کردم و در جمع ها شرکت می کردم اما گناه های در جمع بر قلبم اثر گذاشت و همچنین فکر می کنم دلم سیاه شده و مانند قبل نمی توانم خدا را در زندگیم مشاهده کنم. غافل شدم و از مسیر جا ماندم. نمی دانم از کجا شروع کنم. نفسم قوی شده و احساس ذلیلی می کنم. به دنبال برنامه ای مستمر هستم به اندازه ظرفیتم اما پیدا نمی کنم. دلم برای روز هایی که به خدا نزدیک بودم تنگ شده اما چه کنم فکر می کنم گناه ضعیفم کرده وسوسه ها دارد مرا به نابودی می برد. از شما خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید که هم بتوانم در اجتناع حضور یابم هم بتوانم سیر و سلوک الی الله داشته باشم و خدا را با قلبم شهود کنم. خیلی دوست دارم در جوانی این راه را بروم و نیازمند راهنماییتان هستم. یا علی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان ظرفیت آن را دارد که «دل با یار داشته باشد و دست در کار»، این حالت را وحدت در عین کثرت گویند. سعی بفرمایید با مطالعات عمیق، روح خود را تغذیه کنید و عبادات خود را با طمأنینه انجام دهید و در ضمن با رفقا مرتبط باشید. موفق باشید 

18466
متن پرسش
سلام علیکم استاد و مسئول سایت و خدا قوت: می خواستم بدونم مصاحبه حضرت عالی با مجله خرد نامه رو در سایت گذاشته اید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هنوز نه! ولی در حال ویرایش آن هستم تا به صورت کامل‌تر در معرض نظر کاربران عزیز قرار گیرد. موفق باشید

17428

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: با توجه به سنی که هستم در معرض بلوغ عقلی قرار دارم و هر هفته و حتی هر روز نظریه جدیدی پیدا می کنم و طور دیگری فکر می کنم. به نظر شما چطور از زیر این فشار های سنگین ذهنی با ذهنیت درست بیرون بیام؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یک سیر مطالعاتی در پیش گیرید تا در دلِ معارفی که به‌دست می‌آورید جایگاه نظرات جدید را بیابید. ان شاءالله سیر مطالعاتی موجود بر روی سایت در این امر کمک می‌کند. موفق باشید

17397

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
1. بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و خسته نباشید خدمت حضرتعالی: حضرت امام در کتاب مصباح الهدایه در ومیض 12 می فرمایند از آنجا که حضرت رسول (ص) صاحب مقام جمعی بودند دیگر مجال تشریع برای هیچ کس باقی نماند و بقیه ائمه بالتبع دارای این مقامند. آیا خود ائمه معصومین و بعد انسانهایی که اسفار اربعه را طی می کنند بدون رجوع به آنچه از پیامبر رسیده خودشان مستقیما با حقیقت دین محمدی ارتباط برقرار کنند و خود مستقیما تشریع کنند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إنباء و تشریع مربوط به مقام خلیفة اللّه است که بذات مربوط به حضرت محمد«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» می‌باشد و لذا ائمه«علیهم‌السلام» از این جهت مقام تشریعی ندارند هرچند که تمام حقیقتِ تشریع را به نور وجود خود می‌شناسند. موفق باشید

6751

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم .استاد بنده به لطف خدا مدتی است وارد این مباحث شدم .بنده دانشجوی مواد بودم که هنگامی که دیدم رشتم با مبانی شرعیم به تناقض خورده تصمیم به تغییر رشته خود دادم.در این حین با روحانی آشنا شدم که داشتن روی روانشناسی کار می کردند بر اساس آیات و روایات و تصمیم بر نوشتن کتب روانشناسی اسلامی بر این اساس داشتن.بعد از مشورت های بسیار وبا توجه به استعدادونیاز جامعه در بحران خانواده بنده نیز تصمیم گرفتم که بحول و قوه الهی در این بخش وارد شوم.اولین کتابی که این استاد گفتن بخونم شرح عیون علامه اس.وکلاباید110 کتاب رو پاس کنم ودر کنارش به روانشناسی غربم مسلط باشم که بتوان نقدواصلاح کرد.بنده کتاب خویشتن پنهان شمارو مطالعه کردم که خیلی کمکم کرد. در قسمت ضمیرخدآگاه و ناخودآگاه که در مغز بررسی میشودمیخاستم نظر شماروبدونم؟؟؟بنده به این نتیجه رسیدم که ضمیرناخودآگاه یا همان بچه غول بیشعور که مدیریت اجرایی بسیارقوی دارد همان نفس است و شاید آلت آن قسمت های پایینی مغزاست.لطفا راهنمایی بفرمایین
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم تطبیق ضمیر ناخودآگاه با نفس ما را به مشکل بیندازد به‌خصوص اگر بخواهیم محل پایینی مغز را آلت آن بدانیم. موفق باشید
2855
متن پرسش
سلام بنده از ماه رمضان امسال تصمیم گرفتم که دیگه گناه نکنم.علی الخصوص گناه کبیره. و واقعا به یاری خدا تا حالا بهتر از همین موقع در سال قبل یا در گذشته بودم.طوری که حتی اگه از دور میدیدم که زنی داره بطرف من میاد یا داره از ماشین پیاده میشه سریع چشمهام رو بر میگردوندم.یا اینکه بطور خوبی قوه خیالم رو تحت نظر داشتم. اما الآن 1 هفته است که شیطون بشدت داره رو من کار میکنه و هی تو خیال و زندگیم دستبرد میزنه طوری که از خودم بشدت ناراضیم. خواهشا کمکی کنید و راهی رو برای من 22 ساله که خیلی در معرض هوای نفس قرار گرفتم پیشنهاد کنید.پیشنهاد عملی یا قلبی یا هر چیز دیگه ای که واقعا اخلاق رو در کنارم حس میکنم اما نمیتونم درکش کنم و خیالات وجودم رو سراسر گرفته که اونم بخاطر جواب های منفی این چند ماه به نفسم بوده. متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: این طبیعی است که بعد از مدتی خیالات گذشته خودی از خود نشان می‌دهند و شیطان تلاش می‌کند تا عهد ما با آن خیالات گناه‌آلود تجدید شود به همین جهت قرآن موضوع صبر بر طاعت را پیش می‌کشد و می‌فرماید با پایداری بر آن‌چه انتخاب کرده‌اید آرام‌آرام آن خیالات قدرت خود را از دست می‌دهند و بحمدالله حجاب‌هایی از جلوی شما برطرف می‌شود. متوجه باشید وارد جنگی شده‌اید که هرچه بهتر دشمن را شکست دهید سرزمینی از نور را تصرف می‌کنید. هنر شما باید آن باشد که همواره دشمن را شکست دهید و جلو روید که این زیباترین زندگی و شادمانه‌ترین حالت است. به گفته‌ی مولوی: «در جهان جنگ این شادی بس است.... که ببینی بر عدو هر دم شکست». موفق باشید
30713
متن پرسش
با عرض سلام: مطلبی در ضمیرم چند صباحیست که پرسه می‌زند و آن اینست که چرا اینقدر زود پا به عرصه هستی نهادم. حال اگر از بیگ بنگ و یا تکامل نسل آدمی از بقیه جانوران حساب نکنیم و همان ۶، ۷ هزار سال که دین مطرح می‌کند بگیریم و قبل از اختراع خط که چیز چندانی دست بشر نیست بعد از خط که چند هزار سال می‌شود و کل دارایی ما از تطورات هستی است قبل از رنسانس هم که چیز چندانی دست بشر نیست بعد از آن درین ۴، ۵ قرن تا قبل از تکنولوژی فیلم برداری عملا تاریخ مکتوب بود نه مصور درین ۱۵۰ سال اخیر گوشه هایی از تاریخ را می‌توان نظاره گر بود پس از آن ظهور اینترنت را شاهدیم که چند دهه ای عمر بیشتر ندارد و موجب دسترسی همگان به گوشه ای از اقیانوس اطلاعات شده است اما با همه این حرفها بشر و غرب در اوایل راه است و غرب پروژه نوپا است نه ناتمام و برایم مطلوب نیست که درین اوایل کلاس هستی باشم و بعد از این هستی و مظهر باقرالعلومی آن که غرب باشد افقهای ناگشوده ای را بشکافند و من زیر خروار خاک ها. از طرفی می‌گویم طلب عین ثابتم بوده درین زمان درین کشور جهان سوم و در ناکارامدترین دولتش باشم از طرفی این طلب کنونی که در عین ثابت بود چرا اعتنا نکرد و چرا تولدم را در آخرین سالهای اقامت بشری درین کره و به توفیق تکاپوهای غرب در سایر کره ها کهکشانها و حتی جهان های دیگر قرار نداد به عبارتی می‌خواستم آنقدر به قیامت نزدیک می‌بودم که با صور اسرافیل مرگم مصور می‌شد و قبل از آن کل دفتر هستی از اول تا انتها را ورق می‌زدم و با جمیع ظهورات هستی در تاریخ تا قیامت همراه می‌شدم تصور کنید سال ۵۰۰ میلیون شمسی متولد شده بودیم فارغ از شان های مختلفه ای که حق دران درین همه سال رخ نموده است و می‌توانستیم همه را احصا کنیم در آن سال چقدر مثلا درس تاریخ جذاب تر بود الان ۲۰ تا ۳۰ سلسله داریم و تمام. در آن سال ای بسا با میلیونها سلسله روبرو هستیم و هریک نکاتی برای آموختن دارند چه شاهنشاهی ها و ای بسا جمهوری هایی بعد ازین رخ می نمایند فرض کنید جمهوری باشد مراسم تحلیف صد و بیست و پنج میلیونی ام این رییس جمهوری دمکراتیک ایران، ببینید چقدر جذاب تر بود یک درس تاریخ چه رسد به سایر شعب علم بخصوص ادبیات و عرفان این تازه جلوه علیمی حق است سایر اسما و ظهوراتش بماند نمی‌دانم راهی هست که چند دهه قبل از قیامت رجعت کنم تا امکان مطالعه کل هستی باشد؟ چه دعایی درین زمینه وارد شده است دعای عهد برای رجعت بعد القیامی است من قبل القیامتی را خواستارم. اللهم الرجعنی قبل القیامه بلطفک و المننک و الکرامه لئن اطالعت کل الکتاب الوجود یا ذالاکرام و النعما و الجود (چه توان کرد تجربه نبوی را باید بسط داد و دعاها را تکمیل کرد اگر در دعاها مضمون من نیامده به یاری حق این دعا فوق جمیع دعاها و افقی می‌گشاید که هیچ یک از ادیان نگشود)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پسر! این حرف‌ها چیست؟!! به جمله‌ی اميرالمؤمنين (ع) فکر کنید که می‌فرمایند:

ما فاتَ مَضَي وَ ما سَيأتِي فَأين

قُم فَاغْتَنِم الْفُرْصَةَ بَينَ الْعَدَمَين

آنچه از دست رفت که گذشت، و آنچه هم که نيامده، کو؟ پس همت کن و فرصتي را که بين دو عدم - گذشته‌اي که رفت و آينده‌اي که نيامده- قرار دارد، غنيمت شمار همچنان که حضرت می فرمایند: «الْمَرْءُ بَيْنَ سَاعَتَيْهِ‏»[1] انسان بین دو ساعت- ساعتی که گذشت و ساعتی که نیامده- جای دارد

خداوند با نوري که بر قلب انسان مي‌اندازد، او را با خودش روبه‌رو مي‌کند تا راه را به او بنماياند، از اين به بعد اين انسان است که بايد مواظب باشد از آن ملاقات گوارا نهايت استفاده را بکند وگرنه آن نور مي‌رود و او براي هميشه محروم مي‌شود. حضرت اميرالمؤمنين (ع)در اين مورد مي‌فرمايند:

«مَنْ وَجَدَ مَوْرِداً عَذْباً يَرْتَوي مِنْهُ فَلَمْ يَغْتَنِمْهُ يُوشِكَ أنْ يَظْمَأَ وَ يَطْلُبَهُ فَلا يَجِدَهُ».[2]

هرکه جايگاه آب گوارايي را که مي‌تواند از آن سيراب گردد بيابد و آن را غنيمت نشمارد، بی شک تشنه ماند و در شرایطی قرار گیرد که طلب آن کند پس آن را نيابد.

یافتن آب گوارا در حدیث فوق، همان به سراغ‌آمدن «وقت» است و غنيمت‌شمردن آن، به اين شکل که انسان قلب خود را براي تجلي آن نور از هر فکر و خاطري خالي کند و از غير حق جان را منصرف گرداند، در اين حال مي‌گويند به پيام «وقت» عمل‌کرد.

در همين رابطه است که حضرت اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايند: «في كُلِّ وَقْتٍ عَمَلٌ»[3] در هر وقتي عملي است. و نيز مي‌فرمايند: «مَنْ أَخَّرَ الْفُرْصَةَ عَنْ وَقْتِهَا فَلْيَكُنْ عَلَى ثِقَةٍ مِنْ فَوْتِهَا»،[4] هر که فرصت مناسبي را از دست دهد بايد مطمئن باشد که آن «وقت» ديگر به دست نمي‌آيد.

چون وقتي در «وقت» قرار گرفتي، آن وقت هدية الهي است براي ارتباط خاص با حقايق و اسماء خاص که مخصوص همان وقت است و راهنما به اموراتي است که شايسته است سالک در همان «وقت» متوجه همة آن‌ها شود. حال اگر به جهت مشغله‌هاي دنيايي از آن استفاده نکردي، به خفا مي‌رود و ديگر آن را نمي‌يابي. موفق باشید


[1] - «تصنيف غرر الحكم و درر الكلم»، ص 473.

[2] - «غررالحكم»، ص474.

[3] - «بحار‌الانوار»، ج 34 ، ص 175 .

[4] - «مستدرك‏ الوسائل»، ج 12 ، ص 143.

نمایش چاپی