باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم چون ما مردم را به حدّ اقلِ دین توجه دادیم و در حدّ فقه، متوقفشان کردیم و ابعاد حِکمی و عرفانی دین را با جوانانی که بسیار آماده بودند، در میان نگذاشتیم؛ شما امروز با مردمی روبهرو هستید که دین را جدّی نمیگیرند. راستی! دینی که امروز ما در مجامع عُرفی و سنتی خود مطرح میکنیم، واقعاً جای جدّیبودن دارد؟! چرا حضرت امام برای همین مردم، شرح سورهی حمد را پیش کشیدند؟ و ما هنوز اندر خمِ هیچکوچهای نیستیم. خدا به دادمان برسد در آیندهای که ما بخواهیم با این معارف دست و پا شکسته حاضر شویم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده بهترین نگاه به جایگاه آقای دکتر شریعتی را آیت اللّه خامنهای دارند که در عین همشهریبودن با دکتر، با ایشان آشنایی و ارتباط داشتند. و در اینترنت میتوانید نظرات مثبت ایشان را به آقای شریعتی بیابید. ۲. به یاد ندارم به آن صورت که میفرمایید گفته باشم؛ ولی تأکید میکنم ما را دکتر شریعتی راه انداخت و بحمداللّه به شهید مطهری رسیدیم و هیچوقت هم از دکتر شریعتی عبور نکردهام. آری! معتقدم ما برای ادامهی انقلاب اسلامی به روحیهی حماسی و شورآفرین دکتر شریعتی برای بهصحنهآوردنِ جوانان نیاز داریم، ولی در بستر انقلاب اسلامی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. چون موجب تقویت پول ملی نمیشود و عملاً موجب میشود تا ارز از کشور خارج گردد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این دو جملهی مقام معظم رهبری و حضرت امام فکر کنید که در ذیل میآید و لذا اگر میخواهید به تمدن اسلامی بیندیشید، بعد از گذراندن دروس حوزوی باید از حکمت متعالیهی صدرا غافل نبود. موفق باشید
در راستای نظر به حکمت متعالیه جهت حضور در تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده، مقام معظم رهبرى «حفظهاللّه» مى فرمايند: «... به گمان ما فلسفه ى اسلامى در اسلوب و محتواى حكمت صدرايى، جاى خالى خويش را در انديشه ى انسان اين روزگار مى جويد و سرانجام آن را خواهد يافت ...».
حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعليه» در جواب به سؤال آقای دکتر «حسنين هيكل» خبرنگار مشهور مصری و از یاران جمال عبدالناصر كه از ايشان مى پرسد چه انديشه ها و انديشمندانى بر شما تأثيرگذار بوده اند؟ مى فرمايند: «در فلسفه: ملا صدرا، از كتبِ اخبار: كافى، از فقه: جواهر.» (صحيفه ى امام، ج 5، ص 271) و نيز در دعوت گورباچف به اسلام، موضوع حكمت متعاليه ى صدرا و عرفان محى الدين را مطرح مى كنند. زيرا آموزه هاى دينى ما در مكتب ملاصدرا به يك نظم منسجم در آمده و مى تواند پشتوانه ى فلسفى انقلاب اسلامى و تمدن اسلامى باشد در آن حدّ که حضرت امام خمینی «رضوان اللهتعالیعليه» متوجهاند اگر آقای گورباچف بخواهد از اردوگاه مارکسیسم بهدر آید و در دامن لیبرالدموکراسی نیفتد، حکمت صدرایی و عرفان ابنعربی چنین استعدادی را دارا است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «آدمی را فربهی هست از خیال / گر خیالاتش بُوَد صاحبجمال». اگر خیالات انسان از عالَم بالا و از پرتو عقل بر موطن خیال نازل شود و عصبها و ماهیچهها را تحریک کند؛ فعالیت های انسان سالم و جهتدار است. ولی اگر با تحریک الکتریکی و مواد خام، خیالات را ایجاد کنیم و مبتنی بر آن، ماهیچهها تحریک شود، فعالیتها ناسالم است و واهمه زندگی انسان را در اختیار میگیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که سؤالکننده بر اساس نوشتهی رسانهی خبر آنلاین آن مطلب را مطرح نموده است. آیا شما مدرکی در نفیِ گزارش خبر آنلاین دارید؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد تجربهای ندارم که بخواهم نظر دهم. موفق باشید
باسمه تعالی. سلام علیکم: نفس انسانی استعداد آن را دارد که با عقل فعال مرتبط شود و جذبههای ذاتی نفس ناطقه اگر در مسیر صحیح قرار بگیرد کششی به سوی آن عقل دارد و عملا آن عقل کمک میکند تا نفس ناطقه به سوی کمالاتش سیر کند و طبیعی است که عقل در جای خود مراتب خاص خود را دارد تحت عنوان «عقل مستفاد» و «عقل هیولانی» و غیره از مراتب عقل نام برده میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت در خطبهی 27 نهجالبلاغه میفرمایند: «وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاع» امّا دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأيى نخواهد داشت. و این به همان معنایی است که میفرمایید. آری! اگر از علی «علیهالسلام» هم پیروی نشود، در ادارهی حکومت به مشکل خواهد افتاد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: میشود گفت در هر دو حالت همانطور است که میفرمایید. میماند که در موقعی که خطورات شیطانی ورود میکند بنا به فرمایش آیت الله بهجت، باید آن را دنبال نکنیم تا به مرور از شدت و حدت آن کم شود. موفق باشید
- باسمه تعالی: سلام علیکم: ما بخواهیم و نخواهیم این در سنت الهی جاری است که انحطاط یک ملت از ضعف عقلانیت و اخلاق است. و تا دردهای اخلاقی جبران نشود، نباید از انحطاط مصون بود. محبت به انسانها که از طریق اخلاق پیش میاید، موجب رعایت حقوق افراد میشود و انسانها احساس میکنند با رعایت اخلاق، معنا پیدا کردهاند. لذا انسانهایی که امکانات داشته باشند ولی رعایت اخلاق را جهت معنابخشی به زندگی نکنند، برای ادامهی زندگی بیانگیزه میشوند.
آنچه شما بعضاً در نظام قضایی با آن روبهرو هستید به جهت همان بداخلاقی و عدم تواضع و عدم محبت است. وای به حال ما اگر نتوانیم با آموزههای اسلامی به اخلاق لازم جهت سر و ساماندادن به جامعه، همت کنیم. و انتظار میرود که در نظام قضاییِ جمهوری اسلامی حتی یک مورد از آنچه شما با آن روبهرو شدهاید، در میان نباشد. با اینکه بنده در جریان هستم حقیقتاً انسانهای دلسوز و متعهدی در قوهی قضائیه مشغول فعالیتاند که خودشان از همه بیشتر نسبت به چنین مواردی نگران هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در آن است که دیکتاتور هرچه خودش خواست را عمل میکند، و ولیّ فقیه مطابق قانون شرع عمل مینماید و لذا آزاد نیست هرکاری بکند. بحث قطع وتین شاید به معنای آن باشد که رابطهی قلبی که بین خدا و پیامبر و یا خداوند و زعیم هست، از بین میرود و دیگر توفیق لازم را ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نکتهی خوبی متذکر شدهاید که گمان میکنید زندگی را باید در بعد از ازدواجکردن جستجو نمایید. در حالیکه اگر دقت کنید هماکنون زندگی در نزد شماست. آری! ازدواج یکی از نیازهای عاطفی ما است ولی ما بدون ازدواج هم، خودمان هستیم. به همین جهت امیرالمؤمنین«علیهالسلام» در جواب آن کس که از حضرت پرسید ازدواج بکنم یا نه؟ حضرت فرمودند: اگر میخواهی به سیرهی برادرم عیسی«علیهالسلام» عمل کنی، نیاز نیست ازدواج کنی، و اگر میخواهی به سیرهی حبیبم محمد«صلواتاللّهعلیهوآله» عمل کنی، ازدواج کن. باید طوری خود را معنا کنید که هماکنون در حال زندگی باشید، اگر هم مورد مناسبی پیش آمد، نوع دیگری زندگی خواهید کرد، به همین جهت زندگی بدون همسر هم خصوصیات خاص خود را دارد و انسان نسبتها و رابطههای خاصی را با دوستان و آشنایان در این حالت شکل میدهد، نه آنکه در انزوا بهسر برد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در شرح «ده نکته» در این مورد عرایضی شده است. عنایت داشته باشید نفس ناطقه در حوزهی خاصی که قوههایش را بالفعل کند، اختیار دارد ، نه در تولد خود و نه در مرگ خود مختار نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این از لطف جنابعالی و همکاران شما است که مباحث را به عنوان مباحث خوب تلقی فرمودهاید. از جهت ما هیچ مانعی ندارد که نوشتهجات و کتب را در آن سایت برای هرکاری که مصلحت میدانید؛ بارگزاری فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، مواردی نیست که بتوان در یک سؤال و جواب آن هم از طریق افرادی مثل بنده جواب داده شود. نیاز به هیئتی از دانشکدههای فلسفهی غرب دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بهتر آن است که رفقا هر کدام مطابق سلیقه و میدان کار خود عمل کنند و شاید نیاز به یک هویت خاصی نباشد. با اینهمه بنده مطالب را برای آقای توکلی میفرستم تا اگر نظری داشتند اظهار نمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. قانوناً ملزم به حجاباند، مثل آنکه امام خمینی در فرانسه ملزم به قوانین آن کشور بودند. ۲. در سیر و سلوک انسان به مرور از احوال که به گفتهی شما حالِ خوش است و تا منزل ۵۰ در میان است، میگذرد و به لطف خدا به معارفی که در آنها تلوّن نیست، میرسد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه موجب میشود انسان با تجرد بیشتر خود روبهرو شود، رویکرد درست به دستورات دین و زهدی است که در دین پیشنهاد میشود. عمده آن است که برای هرچه بیشتر آزادشدن از وجه مادیِ خود به رعایت حلال و حرام الهی بپردازیم. در مورد رؤیای صادقانه هم، به هرحال چیزی نیست که بتوان از آن چشمپوشی کرد و لوازم آن را مدّ نظر قرار نداد، از آن جهت که نفس ناطقهی انسان در صحنههایی حاضر میشود که اساساً در آن زمان وجود خارجی نداشته است و عیناً انسان با آن رؤیای خود پس از مدتها روبهرو میشود. به نظر میآید افرادی که گمان میکنند رؤیای صادقانه ندارند به جهت آن است که وقتی با صورت خارجی رؤیای خود روبهرو میشوند، تلاش نمیکنند جایگاه آن را که در رؤیا دیدهاند دنبال نمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مستقلی متأسفانه در این مورد نمیشناسم. هایدگر در نوشتههای خود به طور خیلی خوب، روشِ اتیمولوژی را گوشزد میکند. فکر میکنم اگر در اینترنت جستجو بنمایید، مقالات خوبی بهدست آورید. در ضمن یادداشتهایی در این مورد از دکتر فردید به صورتی نسبتاً جامع هست که متأسفانه هنوز چاپ نشده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در جزوهی «نحوهی حیات بدن اخروی» در موضوع آن 4 پرنده مطابق نظر صدرالمتألهین که معاد را جسمانی میداند و نه مادی؛ مطالبی عرض شده است. خوب است به آن جزوه رجوع فرمایید 2- آری! عالم ماده بر اساس حرکت جوهری از قوه به فعل میرسد و به قیامت خود نایل میگردد، ولی طبق قاعدهی «غایتِ مفقود محال است» باید قیامتی باشد که عالم به سوی آن حرکت کند 3- در اینکه در آخرالزمان ظرفیت زمین بیش از این میشود که هست، میتوان گفت به یک معنا بعضی صفات قیامتی در آخرالزمان ظهور میکند. به همین جهت آن شرایط را «اشراط السّاعة» یعنی شرطِ تحقق قیامت نامیدهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک باید دستورات شریعت باشد و اگر وارداتِ قلبیه در عین مطابقت با شریعت الهی موجب تواضع بیشتر و بندگی باشد، خوب است و اگر موجب نحوهای استقلال در مقابل احکام الهی باشد، بد است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نهتنها دعا میکنم که سرنوشت شما سرنوشت سلیمان صرد نشود که تاریخ خود را در وقتِ خود نشناخت، بلکه دعا میکنم شما در زمرهی چمرانهای تاریخ خود باشید که در عین شناخت پوچیها و ظلمات دوران، افق گشودهای که در این تاریخ از طریق انقلاب به روی بشر باز شد را، به نحوی آگاهانه و نه مرتجعانه، بشناسید. بنده با تمام وجود قصّهی دورانی را که چون زوزهی سگی نیمهشبان عالم را فراگرفته میشنوم. تذکر شما به پوچیِ دوران، استقبال از تذکری است که روح و روحیهی جنابعالی، به یک معنا متذکر آن است و انعکاسِ حالتی است که خود را در آینهی گفتار و احوال شما تجربه میکنم. از اینکه انسانها به خود دروغ میگویند و با خودِ دروغین خود بهسر میبرند؛ آگاه میباشم. ولی خطاب بنده به انسانها، ماورای چهرهای است که آنها از خود مینمایانند. بنده گمگشتهای را در پشت ماسک این انسانها مییابم و آن را مورد خطاب قرار میدهم. سخن آقای دکتر زرشناس را عیناً در ذیل خدمتتان ارسال داشتم. موفق باشید
جناب استاد شهريار زرشناس در رابطه با اينکه هر انقلابي طي يک فرايند تاريخي شکل ميگيرد، در مورد ادوار تاريخي مدرنيته ميفرمايد:
«عهد مدرن که تقريباً از اواخر قرن چهاردهم ميلادي آغاز شده است در تاريخِ بسط و تطور خود ادواري را طي کرده است. اين مراحل را ميتوان اين گونه فهرست کرد: دوره اول: آغاز مدرنيته يا دوران رنسانس، زمان تقريبي آن از نيمه قرن 14 تا نيمهي قرن 16 ميلادي است . دوره دوم: دوران بسط رفرماسيون مذهبي و تکوين فلسفه مدرن است که زمان تقريبي آن از نيمه قرن 16 ميلادي تا نيمه قرن هفدهم که مصادف با رحلت دکارت ميباشد. دوره سوم: دوران مهم کلاسيسيسم و عصر روشنگري و آغاز انقلاب صنعتي است و زمان تقريبي آن از نيمهي قرن هفدهم تا آغاز قرن نوزدهم يعني تا سال 1800 است . دوره چهارم: دورهي اعتراض رمانتيک به عقلگرايي و کلاسيسيسم عصر روشنگري است که زمان تقريبي آن از آغاز قرن نوزدهم تا نيمه قرن نوزدهم يعني سالهاي 1850 - 1800 ميباشد. دوره پنجم: روزگار بروز بحرانهاي گستردهي اقتصادي - اجتماعي و بسط انقلاب صنعتي در اروپا و گسترش آن به ايالات متحده و ظهور زندگي و توليد صنعتي- شهري مدرن به عنوان وجه غالب معاش و سلوک مردمان در غرب و آغاز ترديدها نسبت به مباني مدرنيته است که زمان تقريبي آن از 1850 تا 1900 ميباشد. دوره ششم: آغاز زوال مدرنيته و سرعتگرفتن سير انحطاطي آن و بسط وضعيت پست مدرن به عنوان نحوي خود آگاهي نسبت به بحران است که از آغاز قرن بيستم تا حدود سال 1980 ميلادي است . دوره هفتم: عصر موسوم به فراصنعتي، تداوم و تعميق رويکرد پست مدرن، قدرت گيري نئوليبراليسم راست گرا در کشورهاي اصلي غربي و گسترش دامنه و نفوذ رويکرد معنوي در جوامع غربي است و زمان تقريبي آن از 1980 ميلادي است تا به امروز.
در قرن پانزدهم و باشکوفايي رنسانس در ايتاليا، «لورنزو والا» (1457)، «نيکولاي کوزايي» (1464) و به ويژه «پيکودلا ميراندولا» (1494) و «مارسيليو فيچينو» (1499) هر يک به طريقي شؤوني از روح اومانيستي رنسانس را با خود جلوهگر ساختهاند. «لورنزو» داعيهدار لذتطلبي جسماني و دنيوي و «هدونيسم» فارغ از قيود اخلاقي و ديني بود. «مارسيليو فيچينو» روح سيطره جويانه بشر مدرن را در رساله «الهيات افلاطوني درباره جاودانگي روح» منعکس کرده و آشکارا از بشر سالاري نام ميبرد. در نگاه «فيچينو» بشر، سالار هستي بود و مصداق بشر نيز در اين زمانه بيشتر در اَشراف و به ويژه بورژواهاي اروپايي جستجو ميشد. اين نگرش خودبنيادانه به آدمي به عنوان دائر مدار عالم به نحوي ديگر در «پيکودلا ميراندولا» خودنمايي ميکند. نيکولاي کوزائي اگرچه گرايشهاي پررنگ نوافلاطوني داشت اما با اهميت ويژهاي که براي «عقل» و «حس» و تفسير «نوميناليستي» مفاهيم «کلي» قائل بود و نيز تأکيدي که بر دور کردن فلسفه از صبغه ديني و بخشيدن صبغه طبيعي بدان داشته است از پيشروان تفکر مدرن غربي است. پيکودلا ميراندولا، مارسيليو فيچينو و به ويژه نيکولاي کوزايي هيچ يک آشکارا ملحد نبودند و حتي ظاهري مذهبي و مسيحي داشتند اما تفسيري که از عالم و نسبت بشر با خود و جهان و جايگاه و حقيقت بشر ارايه ميدادند (به ويژه فيچينو و ميراندولا) به گونه اي بود که نحوي خودبينانهي نفساني در آن غلبه داشت و اين چيزي نبود مگر بيان روح عهد مدرن. در اين ميان هنرمنداني چون «لئوناردو داوينچي» {1519}، «رافائل» {1520} و «ميکل آنژ»{1564} در گستره نقاشي و پيکره سازي به ارائه تصويري بشرانگارانه از آدمي و حتي موضوعات و روايتهاي مذهبي پرداختند. لئوناردو داوينچي به ويژه تفسيري رياضي و کمّيانديشانه از طبيعت داشت و نگاه او به شدت تکنيکي بود. مارتين لوتر روح فرد گرايي بورژوايي رنسانس را به حوزه تفکر مسيحي وارد کرد. در واقع ژروتستانتيسمِ او نحوي تداوم روح رنسانس در قالبي به ظاهر مذهبيتر در اروپاي شمالي بود. اگر کاتوليسم مذهب مطلوب قرون وسطاي غرب و مورد حمايت و پذيرش فئودالها، پادشاه و روستاييان تنگدست بود، پروتستانتيسم، صورتي از مذهب مدرن شدهاي بود که مورد حمايت و استقبال شاهزادگان و بورژواهاي نوظهور آلماني بود.
دورهي دوم از تاريخ تطور غربِ مدرن را ميتوان دورهي پيدايي فلسفه مدرن دانست. بزرگترين نماينده و سخنگوي اصلي و پدر معنوي اين فلسفه جديد رنه دکارت است که روح عصر جديد و افق مدرنيته بيش از هر فيلسوف اين دوره در آراء او به صورت يک دستگاه منسجم فلسفي ارايه گرديده است. هرچند ميتوان از «مونتني» (1598) و «جوردانو برونو» (1600) نيز به عنوان چهرههايي که پيشتاز و نماينده برخي افقهاي فلسفه جديد بودهاند نام برد. اما فلسفه سياسي مدرن در آغاز قرن شانزدهم و با «نيکولو ماکياولي» آغاز گرديده است. ماکياولي به بيان اجمالي مباني انديشه سياسي غربِ مدرن در دو کتاب معروف «شهريار» و «گفتارها» پرداخته است. به راستي جالب است که در بحثهايي که ماکياولي در خصوص مفاهيمي نظير «آزادي»، «وحدت ملي» و «قدرت سياسي» کرده است، به روشني گرايشهاي سلطه طلبانه و امپرياليستي و نفسانيت مدار مشهود است. با ماکياولي، فلسفه سياسي غرب مدرن براي خود ماهيت و مبنايي غيرديني و غيراخلاقي تعريف ميکند و تفکر سياسي در اين افق سير ميکند. دورهي سوم: کلاسيسيسم و عصر روشنگري تدوين جهانبيني مدرن از نيمه قرن هفدهم ميلادي در تاريخ غرب مدرن آغاز ميشود و تا قرن نوزدهم ادامه دارد و «عصر روشنگري» و دوران غلبهي کلاسيسيسم ناميده ميشود، شايد مهمترين مقطع در پي ريزي بناي تمدن مدرن بوده است. اين دوران از چند نظر اهميت دارد: اولا از نظر تدوين جهان بيني مدرن و اين که اصالت عقلِ منقطع از وحي خود بنيادِ نفسانيت مدارِ ابزاري و در عبارت کوتاهتر «عقلگرايي اومانيستي» يا «راسيوناليسم دکارتي» در عصر روشنگري از صورت معرفتشناختي و مابعدالطبيعي خارج شده و در هيأت انديشهها و تئوريهاي سياسي و نظريات اقتصادي و نظامهاي حقوقي، بسط و تفصيل ميگيرد. در اين دوره مباني نظري ليبراليسم در آراء «جان لاک» و «منتسکيو» تدوين ميگردد و «فرانسوا ماري ولتر» درباره تساهل و تسامح ليبرالي و سکولاريسم و ضديت با تفکر ديني به بحث ميپردازد و «ژان ژاک روسو» با طرح نظريه «اراده اجتماعي» خود، مباني تئوريک دموکراسيهاي مدرن را بيش از پيش بسط ميدهد. جهانبيني روشنگري تفسيري مکانيکي از عالم ارايه ميکرد و با تکيه بر روششناسي تجربي- حسي طرح شده توسط بيکن و جان لاک و ديويد هيوم، ارکان تئوريک علوم جديد، به ويژه بر پايه فيزيک نيوتوني، تدوين گرديد. ».[1] (پايان سخنان آقاي زرشناس)
در مورد فرايندي بودن انقلاب اسلامي نسبت به مسيري که بايد به اهدافش برسد، نيز نبايد غفلت کنيم، مگر يک تمدن يک شبه به دست ميآيد؟ بنده معتقدم حرکت ما به سوي اهدافي که بايد با آن روبهرو شويم خيلي خوب بوده و وعدههاي رهبري در رابطه با نزديکي اهداف متعالي انقلاب، يک واقعيت انکارناپذير است. به همان صورتي که خداوند به رسولش در سورهي نصر وعده داده است که «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا» (نصر/1و 2) مثل فرآیند رشد یک کودک که در ابتدا حتی نمیتواند دست خود را بهسوی دهان خود هدایت کند ولی در مسیر بلوغ خود تا آنجا همهی اعضایش با هم هماهنگ میشود که در یک لحظه دهها عضو او به کار است، در حالی که در ابتدا که راه رفتن را شروع کرده بود اگر شما او را صدا میزدید و او روی خود را به طرف شما برمیگرداند، زمین میخورد.
وظيفهاي براي آينده
وقتي در آيندهاي نه چندان دور، مردم دل از فرهنگ مدرنيته کندند و با تمام وجود به سوي انقلاب اسلامي و وعدههاي آن روي نمودند اگر ما زيرساختهاي درستي از نظر فکري و فرهنگي نداشته باشيم آنوقت است که مردم حيران و سرگردان ميشوند. همينطور که اگر ما آثار شهيد مطهري را نداشتيم کمونيستها در ابتداي انقلاب، انقلاب را به نفع خود مصادره ميکردند و جوانان را تحت تأثير افکار خود قرار ميدادند، اگر بعد از پشتکردن به غرب، مردم جهان با تمدني روبهرو نشوند که جوابگوي همهي نيازهاي مادي و معنوي آنها باشد عدهاي فرصتطلب از زحمات شما به نفع خود بهره ميگيرند و باز تحقق تاريخ توحيدي به عقب ميافتد. با توجه به اين امر است که بنده تأکيد دارم در آيندهاي نه چندان دور که منحني رجوع به غرب تغيير خواهد کرد، اگر ما شخصيت عرفاني امام را در صحنه نداشته باشيم و اگر معناي زندگي با جنبهي ملکوتي امام، به عنوان يک راهکار عملي، نهادينه نشده باشد، کم ميآوريم و آن انقلابي که بايد آماده بشود تا به مهديu ختم گردد به زحمت ميافتد. رهبري عزيز«حفظهاللّه» در جمع فرماندهان سپاه فرمودند:
«ما ترديدى نداريم كه آيندهى روشنى داريم؛ البتّه اينكه اين آينده زود باشد يا دير باشد، دست من و شما است: اگر خوب حركت كنيم، آينده زودتر خواهد رسيد؛ اگر چنانچه تنبلى و كوتاهى و خودخواهى و دنياپرستى و دل دادن به اين ظواهر، چشم ما را يك قدرى پُر كند، ما را ساقط كند، در درون خودمان ريزش - چه ريزش شخصى در درون، چه ريزش اجتماعى - پيدا بكنيم، البتّه ديرتر به دست خواهد آمد؛ امّا بدون ترديد به دست خواهد آمد و اين به بركت مجاهدت ها و فداكارىها است».[2]
[1] - http://www.bashgah.net/fa/content/show/22391
[2] - بيانات در ديدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تاريخ ۱۳۹۲/۰۶/۲۶.
باسمه تعالی: سلام علیکم:
بحمداللّه بحث نسبتاً مفصلی درکتاب «صلوات برپیامبر«صلواتاللّهعلیهواله» عامل قدسیشدن روح» که بر روی سایت هست، در این باب موجود است، بدان رجوع شود. موفق باشید
