باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تقسیم وقت و الأهم و فَالأهمکردن بسیار مهم است. 2- سعی کنید در کنار کسب معرفت و اولویتدادن به آنها، حفظ دعا را توفیق بدانید، و درک فهم مفاهیم قرآن از حفظ آن اولویت دارد، ولی اگر استعداد حفظ قرآن را دارید، جمع آن دو خوب است. در هرحال برنامهریزی، کار را بهخوبی جلو میبرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما در حدّ وظیفه آنچه را فکر میکنید عمل کنید ولی برای حضرت صاحبالامر تکلیف نمیشود تعیین کرد که بالاخره تا چند سال دیگر میآیند یا نه؟! مگر حالا نایب به این خوبی را نفرستادهاند؟ ما باید نسبتمان را با نایبشان شکل دهیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ آموختن بخصوص موسیقی از مقولهی عمل است و فرق میکند با آموختن ادبیات. 2ـ مطلق آموختن حتی اگر به خودی خود ملازم با عمل نباشد، از آن جهت که منشأ عمل قرار میگیرد میتواند متعلّق احکام فقهی قرار بگیرد. 3ـ علاوه بر این که در مورد خصوص آموختن موسیقی بسیاری از علما آن را جایز میدانند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- بحث در آن آیات در مورد سیری است که از نطفه شروع میشود و به یک بدنِ کامل منتهی میشود تا بفهمانند این سیر با نبوت الهی باید ادامه یابد تا تکامل روحانی در کنار تکامل جسمانی شکل بگیرد. در واقع این آیات نظر به ربوبیت حق را در ما ایجاد میکند 2- ملاحظه میکنید که میفرماید: «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (14)/مؤمنون) پس از آنکه سیرِ کمالِ جسمانی تمام شد، نوعِ خلقتِ دیگری را إنشاء و ایجاد کردیم و سپس بحث «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ» را میآورد تا بفهماند بهترین خلقت، بیشتر به وجهِ روحانی انسانی نظر دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر آن اخلاق در شخصیت آن فرد نهادینه و ملکه نشده باشد، آن صورتهای زشت جای خود را به صورتهایی میدهند که انسان در عمقِ جان خود مایل بوده است متخلق به آن اخلاقها باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر میشود چنین کتابی که فوق تاریخ بشریت است، زیر سؤال رود یا کهنه شود؟!! این حرفها، حرفهای کسانی است که هیچ بهرهای از «منازل السائرین» پیرِ هرات حضرت خواجه عبداللّه انصاری نبردهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یعنی همهی عالَم را خدا پر کرده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این را لطف خدا بدانید، زیرا آنچه در برزخ در مقابل نکیر و منکر با آن روبهرو میشوید حالا سراغ شما آمده تا خود را درست شکل دهید. لذا مباحث معرفت نفس برای این شکلدهی، شروع خوبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: زیرا این مسیر، مسیر اولیای الهی نیست و خداوند خواسته است امور، به صورت عادی جلو رود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یک طلبه باید «کشفالمراد» یا «تجریدالاعتقاد» را مطالعه کند. برای دقت در امور کلامی، خوب است کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که بر روی سایت هست دنبال شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که قرآن میفرماید: «تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض» و درجهی توحیدی آنها متفاوت است، درجهی توحیدی اصحاب پیامبر نیز متفاوت بوده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان جدید میخواهد جهان را بسازد و انسان متقی میخواهد خود را بسازد تا شایستهی حضور در محضر حق بگردد و در نگاه دوم است که تقوا معنا پیدا میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ظاهراً نباید ارتباط داشته باشد 2- نه؛ بداخلاقی را باید در همین صحنهها از بین برد 3- با توجه به اینکه حفظ آبرویِ مؤمن برای خودش نیز واجب است، باید اگر حضور او در صحنه ای موجب ضرر به آبروی آن میشود، از آن صحنه دوری کند. منتها اگر احتمال میدهد که چنین مشکلاتی پیش میآید باید اهم و فیالاهم بکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی جواب داده شده است. آیا ما مسئولیتی بیش از این داریم؟!!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. مگر تجرد نفس به خودی خود موجب حضور در گذشته نمیشود وقتی خود را در آن مسیر حضور در گذشته قرار دهیم؟ همانطور که علی «علیهالسلام» در نامهی ۳۱ میفرمایند: گویا با گذشتگان زندگی میکردم. ۲. هیچوقت طیّ الارض به معنای حرکتی ماورای زمان با پدیدههای مادی که اسیر زمانند، ممکن نیست ولی روحها به نحوی در حوزههای حضور همدیگر حاضر میشوند. برای دوستی که نوشته بود کرونا ما را از هم دور کرد؛ نوشتم:
با سلام: به ما گفته بودند در بهشت، همه نزد یکدیگرند و ما را که گمان میکردیم قصهی این نزدیکی، قصهی نزدیکی جسمهاست، غافل از آنکه بهشت، فوقِ جسمها برای خود جهانی است که روحها آنجا حاضرند بیش از آنکه جسمها کنار هم باشند که هر اندازه هم کنار هم باشند، پیشِ هم نیستند. و امروز فهمیدیم که قصهی نزدیکیها قصهی پیشِ هم بودنهاست در جهانی واحد. گویا اگر هرکس جهانی دارد برای خود، ولی چنانچه جهانی به زیبایی جهان انقلاب اسلامی و جهان شهدا در مقابل ما گشوده شود، همه در جهان همدیگر با همدیگر و پیش همدیگر، با همدیگر یک فضا و یک هوا و یک نفحه که مربوط به نفحهی قدسی این دوران است را تنفس میکنیم. آیا در چنین جهانی مگر میتواند دوری و جدایی و دوگانگی در میان باشد؟!!
موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این از مسائل و مصائبی است که ما مذهبیها گرفتار آن شدهایم و سعهی صدر لازم را از دست دادهایم، در حالیکه رهبر معظم انقلاب با دانشجویان در ماه رمضان، فرمودند: جبههی انقلاب را گسترش بدهید، یارگیری کنید؛ حذف نکنید؛ صِرف اختلاف سلیقه و اختلاف نظر دربارهی فلان مسئله موجب طرد نشود. بعضی هستند که به اسلام و انقلاب و نظام اسلامی و به خیلی از خصوصیّاتی که شما به آن اهمّیّت میدهید معتقدند، در فلان مسئلهی خاص با شما موافق نیستند؛ این نباید موجب بشود که شما او را طرد کنید... هر چه میتوانید جبههی انقلاب را گسترش بدهید، جذب کنید؛ البته جذب آدم معتقدی که با شما اختلاف سلیقه دارد. رهبری ۱۳۹۹/۰۲/۲۸. بزرگان ما از جمله رهبر معظم انقلاب و مرحوم شهید بهشتی در راستای راهی که حضرت امام به میان آوردند، سعهی صدر خاصی را پیشه کردند. قبلاً در این مورد یادداشتی شده است ذیلاً آن را خدمتتان ارسال میدارم. موفق باشید
۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگنظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیلههای دشمن را خنثی میکرد.
۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی میدید، لذا برای بقیهی اندیشهها احترام قائل بود، ولی نه آنطور که جریانهای مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیمگیریهای کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالیکه بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.
۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعهی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز میکند و نباید نگران جریانهایی بود که سعی داشتند با روحیهی غربگرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.
۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمتها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتیکه بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و میتوانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهامزنندگان، دلیل و مدرکِ سخنانشان پرسیده شود.
۵. نکاتی از نامهی شهید بهشتی به امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» در مورد بنیصدر: ۲۲/۱۲/۵۹
دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط میشود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشتهای بینابین، که نه بهکلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پایبند، و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر این موضوع بینابین گواه.
بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوریها یا دلسوزیهای بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را میخواهد و زبانش همین را میگوید و قلمش همین را مینویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.
بینش اول به نظام و شیوهای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه بهسوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن، جامعه را به راهی میکشاند که خود به خود درها را بهروی ارزشهای بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام میگشاید.
بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه میکند که جامعه را بهسوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه میبرد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه میکند که خود به خود راه را برای نفوذ بیمبالاتها یا کممبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار میسازد.
اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا میکند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل میشود و نه میتوان برای آینده طرحهای اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد
امام عزیز، به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده اینها را ببینم و ندای یاللمسلمین آنها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر میکنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.
ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آنقدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهمها افزوده شده است و هرگز باور نمیکردیم که آقای بنیصدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.
ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنیصدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند.در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگنظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنیصدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.
۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنیصدر داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد
۷. آقای رفیق درست می فرمایند: شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه میکنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش میرفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمیکند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جلو آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت میکنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.
۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول و دیگر در مدیریت مجلس را که حاکی از سعهی صدر و تحمل فوقالعادهی او بود، نباید فراموش کرد.
۹. مرحوم آیت اللّه مهدوی کنی میفرمودند: مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر میکرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنیصدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.
۱۰ حضرت امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» اولاً فرمودند: «بهشتی یك ملت بود برای این ملت ما». و ثانیاً: متذکر شدند: «بهشتی مظلوم زيست و مظلوم مُرد و ... » حال سؤال اساسی آن است که نباید به معنایِ یک ملتبودنِ آن مرد الهی فکر کرد؟ راستی! چگونه میشود که یک انسان در تاریخ خود و درک حضور تاریخیاش به وسعتِ یک ملت میشود؟! و چگونه با عدم درکِ چنین انسانی و با انواع تنگنظریها، او را مظلوموار از دست بدهیم؟
رهبر انقلاب«حفظهاللّه» و سعهی صدر لازم
در راستای وسعت نظر مقام معظم رهبری نسبت به مخالفان، ایشان در خاطرات خود میفرمایند: یکی از کمونیستها را به سلول ما آوردند، در حالیکه بنده در حال نماز بودم چون لباس سفیدی را به صورت عمامه به سر داشتم و به جای عبا یک پتو به دوشم بود، هرکس مرا در تاریکیِ سلول میدید تصور میکرد من لباس روحانی به تن دارم. همینکه آن فرد با بنده روبهرو شد چهرهاش در هم رفت و غمگین و افسرده به گوشهی سلول خزید. من به او نزدیک شدم و کوشیدم با او نیز مانند سایر زندانیان جدیدالورود رفتار کنم و افسردگیاش را بزدایم. به او گفتم: شما گرسنهاید یا تشنه؟ اما اخم از چهرهاش کنار نرفت، با دست به مالشدادن شانهها و سر و گردنش پرداختم، سعی کرد از پاسخدادن به هر سؤالی خودداری کند. من عادت داشتم مقداری از غذای افطار را نگه دارم، به او نان و قدری مربا دادم، حاضر نشد بخورد. بالاخره به زور به او غذا خوراندم و آب نوشاندم چون میدانستم پس از دستگیریاش غذایی نخورده و چه بسا کتک هم خورده باشد. قدری چهرهاش باز شد. جهت مراعات او نماز عشای خود را به تأخیر انداختم. صحبت با او را ادامه دادم. چون گمان میکرد من میخواهم او را به صفوف اسلامگرایان جذب کنم، سرش را بلند کرد و با لحنی خشک گفت: اجازه دهید اعتراف کنم من به هیچ دینی عقیده ندارم.
فهمیدم که چه در ذهنش گذشته، دنبال جملهای مناسب ذهنیت و منطق و شرایط او میگشتم. گفتم: سوکارنو رئیس جمهور اندونزی در کنفرانس باندونگ گفت: ملاکِ اتحاد ملتهای عقبمانده، نه وحدت دینی و نه وحدت تاریخی و فرهنگی و امثال آن، بلکه وحدتِ نیاز است. مسائل، یکی است و سرنوشت، نامعلوم، و دین نباید میان من و شما جدایی بیندازد.
انتظار این پاسخ را از من نداشت. دیدم تغییر در چهرهاش آشکار شد، خیلی هم باز شد و با ما گرم گرفت. بعد به او گفتم: شما استراحت کن و ما نماز میخوانیم.
همسرش در سلول دیگری از همین زندان بود، با استفاده از تجربهی طولانی خود در این زندان، توانستم میان او و همسرش ارتباط برقرار کنم و همه گونه محبت و خدمتی به او کردم. دو ماه پیش ما ماند. یک روز گفت: وقتی چشمم به شما افتاد، احساس کردم دچار فاجعه شدهام، به خود گفتم گرفتار ملا شدیم! اکنون به شما میگویم من در عمرم کسی را از جهت سعهی صدر و عدم تعصب مانند شما ندیدم.[1] با اینهمه او کوچکترین تغییری در لجاجت خود انجام نداد و من به او گفتم: موضع من برخاسته از عقیدهام است و موضع تو نیز برخاسته از عقیدهات میباشد. اسلام از پیروان خود میخواهد در احکام اسلامی به مرزهای دین سخت، پایبند باشد. ولی همین احکام میگوید: مسلمان با غیر مسلمان جوشش داشته باشد و نسبت به او نرمش نشان دهد و در گفتوگو با مخالفان، از جزمگرایی و شدت و حدّت بپرهیزد. قرآن میفرماید: «فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»(زمر/ ۱۷ و ۱۸) و نیز میفرماید: «ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»(نحل/۱۲۵) و یا میفرماید: «وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ في ضَلالٍ مُبينٍ (۲۴سبأ) و نیز «لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(ممتحنه/۸). نصوص سنت نیز به همین امر دعوت میکند تشویق به طلب دانش حتی در چین نیز دلالت روشنی بر همین نگرش بسیار باز و گسترده دارد. همهی دانشها را انسان مسلمان میتواند از غیر مسلمان فرا گیرد و در جهتی که موافق نظر دین است قرار گیرد. ولی کمونیستها متون و نصوصی خشک و انعطافناپذیر و قالبهایی از پیش ساخته دارند که نه از روح و عاطفه از آن اثری هست و نه از ارزشها و اخلاق، و این ویژگی بر رفتار و برخورد همهی دارندگانِ اندیشههای مادی حاکم است.[2]
[1] - البته رهبر انقلاب متذکر میشوند که آن شخص بدون آنکه تغییری نیافت، در هر فرصتی به شیوهای نفرتانگیز تلاش میکرد دین و روحانیت و هر سنتی که به دین مربوط بود را مسخره کند.
[2] - گزیدهای از کتاب «خون دلی که لعل شد» از صفحات 247 تا 251.
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید خود را به وسعت تاریخی که در آن هستیم، بیابیم و با موضوعات، در حدّ و اندازهی حضور تاریخی خود برخورد کنیم. مثلاً اگر به مطالعهی قرآن میپردازیم، برای آن باشد که مسائل امروز خود را از آن بگیریم، نه آنکه مشغول تفسیرهای مختلف و تجزیه و تحلیلهای کلمات شویم و از هدف اصلی خود، که گرفتنِ هدایت از قرآن است باز بمانیم و عملاً شوق ادامهی کار را از دست بدهیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال، نظرها متفاوت است در حدّی که در نجوم قدیم نیز بر اساس استفاده از اسطرلاب، فرض را بر تختبودن زمین میگیرد و با اینهمه پیشبینیهای آنها درست در میآید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم بیشتر باید تفسیر قصههای قرآن را در تفاسیر قرآن پیدا کنید. زیرا کتابهایی که تحت عنوان قصص الانبیاء مطرح است، تفسیری از آن واقعهها به میان نمیآورد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جایگاه قصاص در اجتماع فکر کنید و اینکه اگر کسی بدن کسی را به قتل رساند باید در إزاء سودی که آن بدن به اطرافیان میرسانده، قاتل، ضرر را جبران کند وگرنه از نظر گناهی که صورت گرفته و انسانی به قتل رسیده موضوع فرق میکند. جایگاه قصاص در رابطه با ضرر مادی است که پیش آمده. میماند که آیا آن ضرر برای پدر و جدّ بیشتر است و یا برای مادر؟ که به نظرم به شرایط اقتصادی مربوط میشود که عموماً بارِ اقتصاد قبیله به دوش پدر و یا جدّ پدری است و اگر خود این افراد فرزند خود را به قتل برسانند خارج از وجه معصیتی که جای خود دارد، عملاً به خودشان از نظر اقتصادی ضرر زدهاند و بنابراین خودشان باید قصاص کار خود را تحمل کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در عرفانِ اصیل انسان با عمق بیشتری متوجهی معارف الهی میشود و با توجه به اینکه کمالِ عبادات به کمال معرفت است، عباداتِ عارف واقعی در جایگاه برتری قرار دارد و حقایق بالاتری را در مقابل جان او میگشاید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عقل، شرع را میپذیرد به همان معنایی که در علم کلام گفته میشود: حُسن و قبح، عقلی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! میتوان گفت یکی از وجوه قرارگرفتنِ زمین به عنوان محل آرامش برای زندگی بشر، فراگرفتهشدنِ زمین توسط هوای اطراف آن است و یکی از کارآییهای هوا همین است که میفرمایید. موفق باشید
