باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا دانی و علم به وجود خدا برای دوری از گناه، کافی نیست. باید در رجوع إلی اللّه و نظر به حضرت معبود، نقشِ حجاببودنِ گناه را برای رسیدن به حقیقت متوجه شد. در آنجا است که مییابیم گناهانی که دین خدا، گناه میداند چگونه مانع ما در اُنس با حضرت معبود میگردد. محرومیت خود را وقتی در این رابطه احساس کردیم، گناهْ از قدرتِ خود فرو میافتد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم خوب است که ابتدا مطالعهی کتابهای «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و «معاد» را که بر روی سایت هست، همراه با شرح صوتی آن دنبال کنید و سپس به کتاب ارزشمند «عیون مسائل نفس» از آیت اللّه حسنزاده رجوع فرمایید. موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفس یا روح، همان شخصیت افراد است که میتوانند مطابق فطرتشان که اشارهی دورنی هر کس به خوبیها است عمل کنند و یا میتوانند به آن فطرت یعنی به آن اشارهی درونی پشت نمایند و نگذارند تا آن فطرت از قوه به فعل آید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن عزیز روشن نکردهاند که آن ذکر چه بوده است، احتمالاً ذکری بوده که مربوط به شخصیت خودشان میشده. هرچه بوده است آن ذکر، هدیهای به همهی بشریت بوده تا مردم از انوار حضرت علامه طباطبایی محروم نگردند، رضواناللّهتعالیعلیه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نکاتی که میفرمایید مربوط به علم حصولی است و معرفت نفس، علمی است حضوری، که به قول ارسطو: «قیاساتها معها». لذاست صاحبان این علم میفرمایند: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت که چون باید رفت». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 3- کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «چه نیازی به نبی» و کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» موضوعاتی دارد که میشود با جوانان در میان گذاشت 2- باید در ابتدایِ امر با توضیح زبانی، مباحث را برای آنها مطرح کرد، نه آنکه آنها را به کتاب ارجاع دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه شدید در عین احترام به عزیزانِ جوان و متدینی که خود را در انتخابات عرضه کردهاند، و با قدردانی از زحمات بزرگان شهر که سعی بر اتحاد هرچه بیشتر جبهههای متدیّن و انقلابی داشتند؛ در هر حال بنده به طور مستقیم از هیچ لیستی حمایت نکردهام. ولی از اینکه نیروهای متدین و انقلابی و ولایی در لیستهای متفاوت هست، اظهار مسرّت میکنم و بسیار امیدوارم که بحمداللّه مردم ما در این زمانه به همین عزیزان رجوع خواهند نمود. إنشاءاللّه.
البته همهی ما متوجه هستیم وقتی دشمن اسلام و حقیقت به طور مستقیم تشویق به عدم شرکت در انتخابات میکند و همراهی با دشمن، گناه کبیره میباشد، به هر دلیلی شرکت در انتخابات واجب میشود به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب در این دوره به صراحت، شرکت در انتخابات را واجب شرعی نمودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما امام داریم و او عین عصمت است، پس با رعایت شریعت الهی راهمان به سوی او گشوده میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر حال آموزههای دینی به ما متذکر میشوند «کُن لدنیاک کانّک تعیش ابداً، و کن لآخرتک کأنّک تموت غداً» باید طوری زندگی کرد که گویا تا ابد زندهایم، و نیز باید طوری به فکر آخرت بود که گویا فردا از این دنیا میروی. به هر طرف بیفتیم، در افراط و تفریط قرار گرفتهایم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در وحدت شخصی وجود روشن میشود که جز حق در عالَم نیست و تمام عالَم، صورتِ علمی حضرت حقاند در حق، و خودِ او میخواهد علاوه بر نظر بر ذاتش، به آنچه در علم اوست، نظر بر اسماء خود هم داشته باشد. لذا به همانهایی که به صورت علمی در او هست، «وجود» میدهد تا حضرت حق در مرتبهی مخلوقات نیز حاضر شود و این نیز در موطن حضور خدا در عالَم محقق میشود و نهتنها بیرون از خدا نیست، بلکه با خلقت آنها تجلیات الهی نیز برای خدا و پیش خدا معنا میدهد. به همین جهت در قرآن بحث «حتّی نَعلم» به میان آمده است یعنی تا اینکه در موطن مخلوقات نیز میخواهد بداند. در این مورد خوب است به مباحثی که در «فصّ آدمی» شد و در کانال «ندای اندیشه» هست رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: یافتِ وجود یک یافتِ بدیهی است. اشکال هیوم آن بود که به جای پایداری در این امر بدیهی، اصالت را به صِرفِ تجربه داد و خواست وجود را تجربه کند، در حالیکه در هر تجربهای، وجود به عنوان امری استعلایی در صحنه است. این مثل آن است که کسی بخواهد در جنگل به دنبال درخت بگردد و درختها را فقط به عنوان جنگل قبول داشته باشد و نه به عنوان درخت، عملاً چنین فردی نمیداند به دنبال چه میگردد. موفق باشید
باسمه تعالی. سلام علیکم: شاید بتوان گفت در روایتی که میفرماید «لو لا الحجه لساخت الارض علی اهلها» به این معنا است که آنچنان نظام عالم به هم میریزد که انسانها بهرهی لازم را از زندگی زمینی خود نمیبرند و گرنه از نظر وجود اولیهی انسان کامل، که در روایت داریم که پیامبر میفرمایند «اول ما خلق الله نوری» یعنی عالم با نور پیامبر و آل پیامبر به وجود آمدهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ اگر بر اساس اصالت وجود به موضوع نگاه کنیم، وجود در هر مرتبهای نحوهی خاص خود را دارد چه در ماده با هویت حرکت جوهری آن و چه در غیر ماده و چه آنکه آن ماده، اتم باشد و چه یک درخت؛ در هر صورت با توجه به نظریهی حرکت جوهری ظهور ماده به صورتهای مختلف به اندازهی حرکت آنها بستگی دارد. 2ـ اگر پدیدهی روبروی ما اتم باشد، عملا مادهای است در شرایط خاص که میتواند مطابق آن شرایط صورت خاص خود را داشته باشد و تفاوت آنها در ظهور حرکت جوهری آنها است. 3ـ در مورد نفس ناطقه هم میگوییم جسم در شرایط خاص خود آماده است جهت تدبیر نفس و در همهی حالات باز ما هیولا و صورت را میتوانیم در تئوریهای خود محفوظ داشته باشیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره در هر دورانی انسانها مسائلی دارند که باید برای فهم آن مسائل فکر کنند و مطالعه کنند. دوران فارابی، فهم مسائلی است که او را به مطالعهی آثار فیلسوفان یونانی میکشاند تا در آنچه اسلام به میان آورده است نقش عقل فلسفی را نیز نشان دهد. و امروز نیز ما در چنین شرایطی قرار داریم تا در تاریخی که انقلاب اسلامی به ظهور آورده است نقش سایر اندیشهها را نسبت به انقلاب اسلامی روشن کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم این سخن درستی باشد. مگر در قرآن نداریم: « وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبيلِ الْمُؤْمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصيراً (115)/نساء) که یکی از انحرافات افراد پیرویکردن از راه غیر مؤمنین است به همان معنای مردم که حضرت امام بر آن تأکید دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر خوبی است ولی هر اندازه روح انسان از طریق عبادات با نور حق مرتبط باشد، راه و جهت رسیدن به اهداف الهی برایش گشودهتر میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اصلاح گردید.تشکر. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: زندگی را طوری شکل دهید که اهمیت نماز دیده شود و این به شرطی است که جایگاه نماز را در زندگی بشناسید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای آنکه «جسم، همان روح است» غیر از آن است که «روح، علتِ جسم باشد». فلاسفه در تعريف نفس ناطقه مى گويند: «النفس كمال الأول لجسم طبيعي آلي ذي حيوة»[1] يعنى نفس، كمال اول براى جسمِ زنده اى است كه با آلات و ابزار- مثل دست و چشم- فعاليت مى كند. در اين تعريف نظر به جسم دارند از آن جهت كه داراى حيات است، يعنى نفس را بايد در همين جسمِ زنده ملاحظه كرد وگرنه در يك انتزاع ذهنى با مفهوم نفس سر و كار داريم و نه با وجود آن. يعنى همين بدنِ زنده ى شما نفس است، اشكال مرحوم شهيد مطهرى به افلاطون اشكال به جايى است. چون افلاطون مى گويد حضور نفس در بدن مثل حضور روغن در كنجد است. اشكال مرحوم مطهرى اين است كه سخن افلاطون يك نوع دوگانگى بين نفس و بدن را در عالم خارج القاء مى كند در حالى كه چنين نيست، همينطور كه بين حضرت حق و مخلوقات، جدايى و دوگانگى نيست، مگر در انتزاع ذهنى. نفس ناطقه همان جسم آلى ذى حياتى است كه شما با آن روبه روئيد. جسم آلى يعنى دست من كه شما مى بينيد در حركت است، اين جسم آلى، «نفس است در اين موطن». درست است كه در تحليل ذهنى مى گوئيد كه نفس است كه اين دست را به حركت مى آورد، اما اين در تحليل ذهن است، در خارج اينطور نيست. همينطور كه در خارج اينطور نيست كه يك خدا داشته باشيم و يك مجموعه آيات الهى در كنار خدا. خداوند در اين موطن به اين آيات ظهور مى كند هرچند خداوند محدود به موطن عالم ماده نيست. اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايند: «مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ»[2] هركس بگويد خدا در كجاست، خدا را در ضمنِ مخلوق قرار داده و اگر كسى بگويد خدا بر كجاست، درون آن شيئ را خالى از خدا پنداشته است. در حالى كه خداى بى نهايت نه در ضمن مخلوقات است و نه درون مخلوقات از حضور خداوند خالى است. حضرت حق وجود مطلقى است كه تمام اين عالم، مظاهر او است. مواظب باشيد افلاطونى فكر نكنيد. متوجه باشيد عالَم مظاهر و آيات خدا است به اين معنا كه حق با اسماءاش به جمال مخلوقات در صحنه است، نه اينكه كنار مخلوقات باشد، به تعبير حضرت امام خمينى «رضوان الله تعالى عليه»: نفس تمام منازل وجود را سير نموده و در مرتبه ى ادنى با دانى است و در مرتبه ى فوق و غيب با آنچه غيب است، غيب است و در نهايت دنائت و در نهايت اعلائيت است؛ چون نمونه اى از توحيد «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأسْمَاءَ كُلَّهَا» است و متعلم به تمام اسماء حق؛ اعم از تنزيهيه و تشبيهيه است. پس چنانكه او عالم غيب الغيوب است، هكذا نفس هم چنين است و چنانكه او «يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأعْيُنِ»،[3] هكذا نفس چنين است و چنانكه او به مخلوقاتش عالم بالرضاست، هكذا نفس چنين است و چنانكه لا يعزب عنه شىء، نفس نيز چنين است و چنانكه يكى از اسماء حق اين است كه: «يا مَن عَلا في دُنوّه و يا مَن دنا في عُلوّه» هكذا النفس عالٍ في دُنوّه و دانٍ في عُلوّه، و اصل محفوظ در سير اين سلسله قوا و عمود جميع مراتب وجود، نفس است.[4] موفق باشید
[1] ( 1)- محمد على التهانو، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 2، ص 1716.
[2] ( 2)- نهج البلاغه، خطبه ى 1.
[3] ( 1)- سوره ى غافر، آيه ى 19.
[4] ( 2)- ر. ك: تقريرات فلسفه، ج 1، صص 291- 292.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این میتواند حالت خوبی باشد که انسان در بین قبض و بسط قرار میگیرد و از زمرهی عطایای الهی است که حضرت حق میخواهد با تعمق بیشتر، انسان متوجهی آموزههای دینی شود. به هر حال باید برنامهریزی کنید تا هرچه بیشتر با دینِ خدا آشنا گردید. لااقل سری به سیر مطالعاتی سایت بزنید و از آنجا یعنی با مباحث «معرفت نفسی» شروع کنید تا آرامآرام ورودِ به قرآن و تدبّر در آیات الهی برایتان پیش آید. عجله نکنید، ولی پشتکار داشته باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 2- عدالت از آن جهت مقدمه است که دغدغههای تبعیض را از جامعه کم می کند تا انسانها به هدف اصلی خود که همان قرب است، بپردازند 3- عموماً انسانها در همان حدّی که در عدالت اقدام میکنند، در همان حدّ زمینهی قرب در مقابلشان گشوده میشود. البته عدالت بیشتر با قناعت همراه است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رابطه با وجود عالَم برزخ و قبر در قرآن داریم: چون انسانها از سكرات گذشتند و وارد عالم برزخ شدند و با قواعد آن عالم روبه رو گشتند و عوامل غفلتى كه در دنيا آنها را از ابديتشان غافل مى كرد، همه از مقابل انسان عقب رفت، در آن حال اگر فرد متوفى اهل ايمان نباشد با يك پشيمانى فوق العادهاى روبه رو مى شود و از خدا تقاضا مى كند خدايا مرا برگردان بلكه عمل صالحى انجام دهم. قرآن در اين رابطه مى فرمايد: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ».[1] چون آن كفار را مرگ فرا گرفت، تقاضا مى كنند؛ پرودگارا مرا برگردان بلكه عمل صالحى در آنچه ترك كرده ام انجام دهم. جواب مى شنود ديگر نمى شود و تا قيات مانعى پشت سر آنها هست كه نمى توانند به دنيا برگردند.
پس معلوم مى شود آنها، اولًا: پس از مرگ و قبل از قيامت در عالمى بين دنيا و قيامت قرار مى گيرند. ثانياً: در آن دنيا هوشيارى و شعور دارند و نتيجه كارهايشان را مى يابند كه پشيمان مى شوند و تقاضاى برگشت به دنيا را مى كنند. ثالثاً: اين تمنّا در شرايطى است كه فاقد نفس امّاره - كه موجب انجام گناه و غفلت است - هستند، ولى اگر به دنيا برگردند به اين جهت كه زندگى دنيايى همواره با نفس امّاره همراه است، دوباره همان كارهايى را انجام مى دهند كه در مدت عمر خود انجام دادند و اين است كه در جواب به آنها گفته مى شود: «كلّا إنّها كلمةٌ هو قائلُها» نه! راست نمى گويند، اين يك حرفى است كه اينها مى زنند و لذا خداوند مى فرمايد: «و لَو رُدُّوا لَعادوا لِما نُهُوا عَنْهُ و إنَّهُم لَكاذِبُونَ».[2] اگر آنها برگردند باز به همان كارهايى كه پيامبران در دنيا از كارها بازشان مى داشتند، برمى گردند و آنها دروغ مى گويند.
موفق باشید
[1] ( 1)- سوره مؤمنون، آيات 99 و 100.
[2] ( 1)- سوره انعام، آيه 28.
باسمه تعالی: سلام علیکم: اختیار عبارت است از انجام فعل و ترک فعل، و هرکدام را شما ترجیح دهید آن، فعلِ شما میشود هرچند انسان در مختاربودن مجبور است ولی نه در انجام فعل. بد نیست سری به جزوهی «جبر و اختیار» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
