باسمه تعالی: سلام علیکم: سالهای قبل که می خواستم مبانی فکری ایشان را دنبال کنم، در صحبتهای ایشان روح عبودیت را که مهم بود، برای مخاطبشان متذکر میشدند و از این جهت خوب بود. ولی اخیراً این صحبتهایی که میفرمایید را نشنیدم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل نیروهای مذهبی، غفلت از سعهی صدری است که امثال دکتر بهشتیها داشتند. و مشکل جریان روشنفکریِ تجددگرا همانی است که شما فرمودید و بنده با واژهی غفلت از تاریخی که در آن هستند، کار آنها را وصف نمودم. آنچه ما به عهده داریم حضور در سعهی صدری است که امثال شهید بهشتی داشتند. در این مورد یادداشتی که شده است را خدمتتان ارسال میکنم. موفق باشید
شهید بهشتی یک امت بود
۱. در مورد وسعت نظر شهید بهشتی، همین بس که دشمن همیشه نسبت به تنگ نظریِ افراد به ظاهر مذهبی امیدوار بود و شهید بهشتی برعکس، به عنوان یک شخصیت مذهبی، شدیداً بر آزادی اندیشه و وسعت نظر تأکید داشت. و بدین لحاظ دشمن، دشمنِ شهید بهشتی بود. زیرا او با وسعت نظری که داشت بسیاری از حیلههای دشمن را خنثی میکرد.
۲. شهید بهشتی اسلام را به وسعت جهان مدّ نظر داشت و آن را جهانی میدید، لذا برای بقیهی اندیشهها احترام قائل بود، ولی نه آنطور که جریانهای مقابل نظام اسلامی انتظار داشتند که در تصمیمگیریهای کلان نظام اسلامی حاضر باشند. در حالیکه بیش از ۹۰ درصدِ مردم به جمهوری اسلامی رأی داده بودند.
۳. تفاوت روش شهید بهشتی با شهید منتظری در نگاهی بود که شهید بهشتی به سعهی نظام اسلامی در این تاریخ داشت که در هر حال، جای خود را در این جهان باز میکند و نباید نگران جریانهایی بود که سعی داشتند با روحیهی غربگرایی نظام اسلامی را استحاله کنند.
۴. شهید بهشتی در صحبتی که در دانشگاه داشتند وقتی نسبت به تهمتها و اتهاماتی که به ایشان زده شده، سؤال کردند؛ فرمود: وقتیکه بنده چنین تریبونی در اختیار دارم و میتوانم از خود دفاع کنم، عملاً امکان دفاع از کسانی که چنین تریبونی ندارند، گرفته شده است، پس بهتر است از اتهامزنندگان، دلیل و مدرکِ سخنانشان پرسیده شود.
۵. نکاتی از نامهی شهید بهشتی به امام خمینی «رضواناللّهتعالیعلیه» در مورد بنیصدر: ۲۲/۱۲/۵۹
دوگانگی موجود میان مدیران کشور بیش از آن که جنبه شخصی داشته باشد، به اختلاف دو بینش مربوط می شود. یک بینش معتقد و ملتزم به فقاهت و اجتهاد، اجتهادی که در عین زنده بودن و پویا بودن، باید سخت ملتزم به وحی و تعهد در برابر کتاب و سنت باشد، بینش دیگر در پی اندیشه ها و برداشتهای بینابین، که نه بهکلی از وحی بریده است و نه آنچنان که باید و شاید در برابر آن متعهد و پایبند، و گفته ها و نوشته ها و کرده ها بر این موضوع بینابین گواه.
بینش اول در برابر بیگانگان و هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی به نظام سخت به توکل بر خدا و اعتماد به نفس و تکیه بر توان اسلامی و پرهیز از گرفتار شدن در دام داوریها یا دلسوزیهای بیگانگان معتقد و ملتزم. بینش دیگر، هرچند دلش همین را می خواهد و زبانش همین را می گوید و قلمش همین را می نویسد، اما چون همه مختصات لازم برای پیمودن این راه دشوار را ندارد، در عمل لرزان و لغزان.
بینش اول به نظام و شیوه ای برای زندگی امت ما معتقد است که در عین گشودن راه بهسوی همه نوع پیشرفت و ترقی، مانع حل شدن مسلمانها در دستاوردهای شرق یا غرب باشد و آنان را بر فرهنگ و نظام و ارزش اصیل و مستقل اسلام استوار دارد. بینش دیگر با حفظ نام اسلام و بخشی از ارزشهای آن، جامعه را به راهی می کشاند که خود به خود درها را بهروی ارزشهای بیگانه از اسلام و بلکه ضداسلام می گشاید.
بینش اول روی شرایطی در گزینش مسئولان تکیه می کند که جامعه را بهسوی امامت متقین و گسترش این امامت بر همه سطوح راه می برد. بینش دیگر بیشتر روی شرایطی تکیه می کند که خود به خود راه را برای نفوذ بیمبالاتها یا کممبالاتها در همه سطوح مدیریت امت اسلامی و حاکم شدن آنها بر سرنوشت انقلاب هموار می سازد.
اگر این دو بینش در اداره امور جمهوری اسلامی ادامه یابد، نه کارهای جاری مردم سر و سامان پیدا میکند، نه مشکلات موجود دینی، فرهنگی، اخلاقیات اجتماعی و اقتصادی این مردم رنجدیده و محروم و ایثارگر با سرعت و قاطعیت کافی حل میشود و نه میتوان برای آینده طرحهای اصیل اسلامی ریخت و به مرحله عمل درآورد
امام عزیز، به خدا سوگند تحمل این وضع برای این فرزندتان بس دشوار است که چهره افسرده اینها را ببینم و ندای یاللمسلمین آنها را بشنوم و تنها پاسخ این باشد که صبر کنید. من هم صبر می کنم و فی العین قذی و فی الحلق شجی.
ما در دیدار روز دوشنبه یازدهم اسفند در منزل آقای موسوی اردبیلی آنقدر با محبت و گرمی با ایشان برخورد کردیم و در حل مشکل وزیران دارایی و بازرگانی جلو رفتیم که امید داشتیم بر تفاهمها افزوده شده است و هرگز باور نمیکردیم که آقای بنیصدر سه روز بعد از این دیدار چنین رفتاری از خود نشان خواهند داد.
ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده چنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنیصدر و آقای یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند. در آبان سال گذشته، پس از استعفای دولت موقت پیام دادید که قم بیاییم تا مسئله فوری اداره کشور در خدمتتان بررسی شود، صحبت از ترکیب جدید شورای انقلاب بود، نظر حضرتعالی این بود که آقای مهندس بازرگان دیگر در شورای انقلاب نباشد. بر اساس همین اعتقاد به شرکت خلاق هرچه بیشتر نیروها و نفی هرنوع تنگنظری و انحصارطلبی پیشنهاد کردیم که ایشان همچنان در شورای انقلاب بمانند و سرانجام حضرتعالی هم موافقت کردید و در همین مرحله بود که مسئولیت دو وزارتخانه مهم، وزارت دارایی و وزارت امور خارجه به آقای بنیصدر داده شد. اینها و نظایر اینها دلیل روشنی است بر این که شرکت فعال این آقایان در اداره امور کشور مطلوب ما بوده است و با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم.
۶. شهید بهشتی با وجود اینکه تقابل ایدئولوژیک با بنیصدر داشت اما با ادبیاتی منصفانه، انحرافات وی و جریان متبوع وی را نقد کرد
۷. شهید محمد منتظری با من رفیق بود. به او گفتم شما در مورد آقای بهشتی اشتباه می کنی. اجازه بده با ایشان قرار ملاقاتی بگذارم و برویم با هم صحبت کنیم. ایشان هم به این ملاقات راضی شد. سه یا چهار روز مانده به واقعه هفتم تیر بود که برای جلسه ای خدمت ایشان رسیدم. ورود من درست مصادف با ختم جلسه بود و مرحوم شهید بهشتی به طرف اتاقش می رفت. من تا آقای محمد منتظری را دیدم که سر پله ها ایستاده بود او را در آغوش کشیدم. تا محمد را بغل کردم شهید بهشتی که در حین حرکت متوجه حرکت من شده بود با صدای رسایی فرمود یک بار دیگر هم از طرف من آقا محمد را ببوس و ادامه داد همانطور که به شما گفتم محمد خودمونه و مسائل ما با همدیگر حل شد. خیلی هم راحت حل شد و به نفع ایشان هم حل شد. تا شهید محمد منتظری این عبارات شهید بهشتی را شنید زد زیر گریه. آمدیم پائین توی محوطه حیاط روی نیمکت های کنار باغچه نشستیم. از او پرسیدم محمدآقا حالا نظرت چیست؟ پاسخ داد بزرگواری آقای بهشتی بلایی به سر من آورد که هیچ چیز آن را جبران نمی کند. پرسیدم چطور؟ گفت من این همه به ایشان بد گفتم و اهانت کردم ولی در دفعه اولی که مرا دید مدتها مرا در آغوش خود گرفت و فشار داد و مرا بوسید و بعد سرش را جلو آورد و گفت یک کلمه راجع به گذشته حرف نخواهی زد. از حالا به بعد را با هم صحبت می کنیم. هرچه خواستم بگویم در گذشته فلانجا چه گفتم و قضیه چه بود اصلاً اجازه نداد حرف بزنم.
۸. نقش شهید بهشتی در تصویب قانون اساسی در دو جهت یکی در تنظیم محتوا و اصول و دیگر در مدیریت.
۹. مرحوم بهشتی نسبت به عقاید بنی صدر احساس خطر میکرد، ولی تحمل کرد تا سرانجام بنیصدر باطن خود را ظاهر کرد و امام هم راضی شدند تا او را بردارند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوب بود نام استاد صفاییِ عزیز را به میان آوردید که خدا رحمتشان کند. ببین آن مرد خدا چه اندازه گشوده بود و در عین رعایت تقوا در هر صحنهای که صحنهی خدمت به مردم بود، حاضر میشد. امروز، روزِ دستیابی به وسعت انسانیِ انسانها است با این رویکرد باید به میدان آمد. موفق باشید
اسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده همینطور است زیرا خداوند اراده کرده است که بشر این دوران از تاریخ استکبار عبور کند. مثل آنکه اراده کرده بود تا حضرت موسی «علیهالسلام» و قوم بنیاسرائیل از فرعونیان عبور کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جنیّان یا پریان در مرتبهای هستند که امکانِ دریافت حقیقت وَحی را ندارند و به همین جهت پیامبر و امامی از جنس آنها نیست. لذا در سورهی جنّ ملاحظه میکنید که آنها قبل از ایمان به پیامبر اسلام، متدین به دین حضرت موسی «علیهالسلام» بودهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری در روایت از حضرت امام عسکری داریم که به یک معنی، شجرهی ممنوعه آن است که بخواهی مقام ما را داشتهباشی نه این که در ذیل انوار امام قرار بگیری. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که متوجه شدهاید زمان برزخ و قیامت، زمان دهری است و لذا تقدم برزخ نسبت به قیامت، تقدم دهری میباشد مثل تقدم علت حقیقی نسبت به معلولش. و قرآن در مورد زمانها میفرماید: «یُدَبِّرُ الأمْرَ مِنَ السَّماءِ إلیَ الاَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إلَیهِ فی یَوْمٍ کَانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَهٍ مِمّا تَعُدُّونَ/ سجده : 5) حضرت حق از طریق آسمان، زمین را تدبیر میکند سپس به سوی خود برمیگرداند در روزی که مقدار آن هزار سال است نسبت به آنچه که شما میشمارید و محاسبه میکنید. یعنی در یک نسبتِ بین عالم مجردات و عالم ماده چنین زمانی محقق است، نه آنکه در قیامت چنین زمانی شکل بگیرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم آیتالله قاضی در این موارد بر اساس روایتی که از معصوم به ما رسیدهاست میفرمایند هر روز بیست و یک مرتبه آیتالکرسی راهگشاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده روش جنابعالی، روش درستی است. زیرا اگر ما یاد بگیریم با ضعف افراد چگونه رفتار کنیم، آن افراد نیز انگیزههای خود را تغییر میدهند. به گفتهی خواجه عبداللّه انصاری: «بدی را بدی کردن سگساری است / خوبی را خوبی کردن خر کاری است / بدی را خوبی کردن کار خواجه عبدالله انصاری است.» موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی به یاد ندارم. اگر عین جملات باشد، بهتر میتوان به مقصد کلام پی برد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در این وادی فکر کرد که انسانها در دنیا به جهت روحیهی مختلفشان در شرایط متفاوت، امتحان میشوند و اگر مسیر درستی را انتخاب کنند همان محرومیتها برایشان معراجی خواهد شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه از «برهان صدیقین» به عنوان یک بحث فلسفی میتوان استفاده کرد، نظر به وجود و مراتب آن است و اینکه همهی عالَم مظاهرِ وجودند و بعد از آن در عرفان است که روشن میشود چگونه وَجهِ اسمایی عالم را میتوان بنگریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت ربّالعالمین منشأ رحمت به بندگان هستند و مظاهر آن رحمت، اولیای الهی میباشند. صورت کامل اولیای الهی، ائمهاند و ذیل آنها امثال شاهحسین ولیها قرار میگیرند. رحمت الهی از یک طرف، خود انسان را متوجهی بهکاربردن همت در امور میکند و از طرف دیگر، شرایط را جهت صعود انسان و محققشدنِ همت فراهم مینماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که میدانید توسعهای که نگاهش به بیرون باشد و با روحِ لیبرالیته بخواهد کار کند، نارضایتی پیش میآورد. مثل آنچه در سالهای 70 توسط آقای هاشمی پیش آمد و این دولت شاید به جهت مشکلاتی که پیش آمد، کمی به خود آید و مجبور شود به نیازهای منطقی و اصلی مردم فکر کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خردمندانِ هر تاریخ کسانیاند که متوجهی ظرفیت زمانهی خود میباشند، ظرفیتی که در زمانی دیگر غایب میشود[1] و تفاوت «شهادت» با «انتحار» در همین جا است. در انتحار، احساساتی کور و بیآینده در میان است ولی در شهادت، خردمندی خاصی در راستایِ فهم ظرفیت تاریخی به میان آمده است و به همین جهت شهادت، تاریخساز است. زیرا شهید، خردمندترین انسان روزگار خود میباشد و بیش از همه به مسائل روزگار خود فکر کرده است.
از آنجایی که آیندهنگری آموختنی نیست تا کسی با درس و مدرسه بهدست آورد و آن با چشم و گوش بازِ کسانی که محرم راز زمانهاند حاصل میشود، میتوان شهدا را که متوجه راز زمانهی خود شدهاند، بصیرترین انسانهای تاریخ دانست از آن جهت که زمان و مقضیات زمانهی خود را میشناختند و میدانستند چه میتوانیم بکنیم و چه نمیتوانیم انجام دهیم، بصیرتی که در داعشیها نبود و نیست. موفق باشید
[1]- این همان غفلتی است که امثال توابین بعد از نهضت کربلا داشتند که دیگر آن ظرفیت که شهدا کربلا متوجه آن بودند برای آنها غایب شد و عملا به اسم شهادت، دست به خودکشی زدند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 2- نمیدانم 3- از آنجایی که قرآن از عالم عقلِ منفصل نازل شده، هر اندازه انسان با تزکیهی نفس به آن عالَم نزدیک شود، در فهمِ بواطنِ قرآن موفقتر خواهد بود. کتاب شریف «مصباحالهدایه» حضرت امام در این رابطه نکات خوبی نسبت به مراتبِ نبوات دارد 4- همینطور است 5- آنچه در خارج هست «وجود» است در جلواتِ عین ثابتهی مخلوقات و تعیّن به جهت عین ثابتهی مخلوقات است 6- حرف خوبی است 7- عین ثابتهی مخلوق، همان شخصیتِ مخلوق است از آن جهت که آن شخصیت را برای خود تعریف کرده است و از این جهت و پیرو آن هر انتخابی را انجام میدهد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در برزخ و قیامت انسان با رفع حجابها روبرو میشود. میماند که در قیامت رفع حجاب دقیقتر و عمیقتر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینها در مقابل دشمن مشترک، بدیهی است که باید متحد باشند ولی هر کشوری با کشور دیگر به شدت سرِ جنگ دارد و به همین جهت دو جنگ جهانی با کشتهشدن بیش از 50 میلیون در همین قاره واقع شد که در هیچیک از قارههای دنیا به این شکل و در این حدّ سابقه نداشته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شما به هیچوجه اشتباه نمیکنید که چنین انتظاری از حوزهی علمیه دارید. عرض بنده آن است که اولاً: متوجه شویم در چه جایگاهی از تاریخ خود قرار داریم؟ ثانیاً: مراجع عظام را در چه جایگاهی از تاریخ اسلام بنگریم؟ شما بنا دارید از سرمایههای اساسی حوزه استفاده کنید و در تاریخی وارد شوید که از یک طرف انقلاب اسلامی به طور کاملاً شفاف و زلال متذکر حیات قدسی بشر است و از طرف دیگر نظام استکباری همهی پردههای تزویر خود را کنار زده و با خط قدسیِ انقلاب اسلامی به مقابله پرداخته. در حالیکه بسیاری از مراجع عظام آن زمان که در سنّ و موقعیت تحصیلی شما بودند و سلوک حوزوی خود را جهت حفظ اسلام انتخاب کردند و خواستند شخصیت خود را بر اساس آن تاریخ شکل دهند؛ انگیزهشان آن بود که اصل اسلام را در مقابل فرهنگ سکولارزدهی رضاخانی حفظ کنند تا اسلام از دست نرود. وقتی عمامهها را از سر برمیداشتند و روحانیت بهشدت تحقیر میشد، همین بزرگان حوزه بودند که مقاومت لازم را از خود نشان دادند و حال در ادامهی آن شخصیت، اسلام را در فقه و فقاهت مدد میرسانند. آیا بیش از این از آنها میتوان انتظار داشت؟! و بدین لحاظ است که بنده در درون خود انتقادی نسبت به آن بزرگان ندارم که البته در این مورد حرف و سخن بسیار است. ولی آنچه برای تازههای حوزههای علمیه مهم است؛ درک درست شرایط تاریخی است که شما در آن قرار دارید و اینکه امروز طلبهی انقلاب اسلامی به وسعت همهی عالم، وسعت یافته و باید از زیرساختهای تاریخ گذشتهی حوزه به بهترین نحو استفاده کنیم ولی در آن پازل، خود را محدود ننماییم. در پازلی که تلاش میشد رضاخان و دستیاران او – مثل محمدعلی فروغیها - با روحیهی سکولاریته، دین را از ما بربایند. باید به شرایطی که از طریق انقلاب اسلامی بهوجود آمده است و در عین حال، به ظاهر دیده نمیشود؛ نظر کرد. کوشش بنده برای نشاندادنِ آن شرایط است. ما در این شرایط، خودمانْ خودمان هستیم و در شرایط دیگر این «ما» ما نیستیم. هر متفکری وقتی میخواهد متعهدانه در تاریخ خود جلو رود با مشکلات خاص خود روبهرو میشود. مهم آن است که رسالت تحقق تفکری که در این دوران باید به صحنه آید را از دست ندهیم. چرا طلاب عزیز متوجهی چنین حضوری در این تاریخ نیستند تا امیدوارانه، خود را بر اساس نقطههای هدف مجهز کنند؟ و چرا متوجهی جایگاه افراد نمیباشند تا در دورهی فترتی که در آن قرار داریم، تحمل فشاری که به طور طبیعی در این دوره بر دوش طلاب قرار دارد را، تحمل کنیم؟ موفق باشید
