بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
27806

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: من ۵۷ سال سن دارم حدودا و در هامبورگ آلمان زندگی می‌کنم تقریبا ۲۸ سال است که اینجا هستم. چند سالی بود که یک اشکالاتی در زندگی ام پیش آمد و برایم قابل هضم نبود به هر حال حدود دو سال پیش متوجه شدم که کسی برای من سحر و جادو می‌کند من خودم در این زمینه مطالعه داشتم ولی هیچ‌وقت کاری انجام ندادم به هر حال از طریق حساب ابجدی متوجه شدم که برایم جادو شده به یک دعانویس مراجعه کردم که آدم مومنی است ایشان هم حرفم را تایید کرد بالاخره ایشان یک نسخه ای داد ولی اثر نکرد بعدا در تهران از شخص دیگری یک دعا تهیه کردم و لای قرآن گذاشتم و تا چند ماه مشکلی نداشتم ولی دوباره شروع شده، موقع نماز خواندن اجنه ای سراغم می آیند و با انحاء مختلف سعی می‌کنند من را از نماز باز دارند. اگر مقدور است این رو از آیت الله بپرسید و ببینید آیا می‌تواند برای من کاری بکند به اذن الله یا خیر. از لطف شما ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خوب است برای خوددرمانی به کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» و پس از آن به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که هر دو در قسمت نوشتار سایت هست، رجوع فرمایید. در ضمن بد نیست با توجه به توصیه‌ای که در آن کتاب‌ها می‌شود که باید ذهن را مشغول امور متعالی کرد؛ بعضاً سری به کانال «مطالب ویژه» به آدرس @matalebevijeh در ایتا و یا تلگرام بزنید. موفق باشید

26050

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: سوالی داشتم استاد عزیز. شما در تفاوت اهل کرامت با اهل توحید در پاسخ به سوال ۲۵۳۳۵ فرمودید اهل کرامت با ریاضت‌های خود، نفس ناطقه‌ی خود را قوت می‌بخشند ولی اهل توحید، با نفیِ خود همراه با معارف عالیه، توحید را به صحنه می‌آورند. مطلبی خواندم با این عنوان (عالم نفس يكى از مراحل مهم راه است و آن قدر وسيع است كه وقتى انسان وارد اين عالم مى شود فكر مى كند كه هرگز به پايان آن نخواهد رسيد، امّا اگر به لطف خداى متعال و عنايت حضرت بقية الله - عجل الله فرجه الشريف - از اين مرحله رد شود وارد عالم قلب خواهد شد و البته آن را وسيع تر از عالم نفس خواهد يافت. و سرانجام با عبور از عالم قلب وارد عالم روح شده كه آنجا ديگر سيرش بى انتها مى شود و تا ابد در ترقى خواهد بود. سفینة الصادقین، مبحث درخواست تشرف. حاج سید حسین یعقوبی قائنی) ۱. پس در بین اهل کرامت تعداد کمی ممکنه وارد عالم قلب و روح شوند ولی اهل توحید با کسب معارف عالیه هر سه مرحله را طی میکنن مثل امام خمینی (ره) آیا این برداشت صحیح است؟ ۲. لطفا کمی توضیح در رابطه با این سه مرحله نفس و قلب و روح بفرمایید؟ ۳. آیا ممکنه کسی با سیر مطالعاتی شما هر سه مرحله طی کند؟ ۴. شهود قلبی چیست و چه فرقی با شهودی که از طریق نفس ایجاد می شود دارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب خواجه عبداللّه انصاری در مقدمه‌ی «منازل السائرین» در این رابطه نکاتی فرموده‌اند که جناب عبدالرّزاق کاشانی آن را شرح داده‌اند و بنده نیز در شرح آن متن، عرایضی داشته‌ام که به صورت صوت می‌باشد. پس از برگشت از سفر مشهد، آدرس پیام‌رسان‌تان را بفرمایید تا متن را خدمتتان ارسال کنم. موفق باشید

24291
متن پرسش
سلام استاد: طاعات و عبادات شما قبول حق باشد ان شاءالله. عید شما مبارک. سوال داشتم: ۱. آیا بجز شرح شهید مطهری بر اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه، شرحی دیگر نیز می شناسید که معرفی نمایید؟ اگه شرح صوتی باشه هم بهتره...اگه شرح خودتون براین کتاب موجود باشه که عالیه. طبق سخنرانی ها و کتاب از برهان تا عرفان شما داشتم صحبت می کردم که یکی از دوستان این سوالات رو پرسید: ۲. اگر یکی از صفات خداوند خالقیت است و در صورتیکه خداوند خلق نکند نعوذبالله ناقص است و خدا نیست پس می توان گفت همزمان با وجود خدا خلق کردن هم شروع شده؟ اگر چنین بوده پس آیا اولین مخلوق هم قدیم است؟ ۳. مهمتر اینکه اگر خدا خلق نکرده بود از خدایی می افتاد پس یعنی می توان گفت خداوند برای خداییش نیاز به خلق مخلوقات دارد؟ وجود نیاز در خدا که با خدا بودن در تضاد است. اگر رابطه بین خدا و مخلوقات را به خورشید و نور تشبیه کنیم آیا در صورت عدم وجود نور، خورشید دیگر خورشید است؟ پس می توان گفت خورشید هم به نور وابسته است تا خورشید باشد؟ لطفا راهنمایی بفرمایید. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. رفقا تعریف شرح جناب حجت‌الاسلام آقای کرمانشاهانی را می‌کنند. بد نیست از طریق رفقای قمی‌تان صوت آن جلسات را به‌دست آورید. ۲. آن مخلوق، قدیمِ زمانی است هرچند حادثِ ذاتی می‌باشد. ۳. صفات ذاتی خداوند عین ذات اوست. آری! اگر علم و جود برای خدا نباشد خدا ناقص است ولی این صفات، ذاتیِ اوست و خلقت خداوند ریشه در جوادبودن آن دارد. موفق باشید

24167

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم وقتتون بخیر. با توجه به اینکه قیامت موطن فردیت است و روابط زن و شوهری و فرزندی از بین می رود، اینکه در روایت آمده حضرت مریم همسر حضرت رسول در بهشتند به چه معناست؟ یا اینکه بعضی شهدا گفته اند می خواهیم با همسرمان در بهشت باشیم چنین چیزی ممکن است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در «ممّا یشتهون» است یعنی اولیاء الهی هر آن‌چه را که می‌خواهند داشته باشند در اختیارشان قرار می‌گیرد مشروط بر آن‌که همین میل‌هایی که در این‌جا دارند، آن‌جا نیز در میان باشد. موفق باشید

23929

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد عزیز: تکلیف ما در مورد وسایل (خوراکی و کالا) که اقوامی که اهل رعایت نیستتد (خمس و زکات و .. نمی دهند) می آورند چیست؟ آیا این فکر سوء ظن نسبت به مومن است؟ و مراقبت نسبت به غذای حلال تا چه اندازه برای سالک ضروری است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ما که نمی‌دانیم آن‌چه می‌آورند مشمول خمس هست یا نه. در این مورد نباید وسواس به خرج داد. موفق باشید

23182
متن پرسش
سلام استاد: این سوال رو از چند نفر پرسیدم ولی هیچ کدوم نتونستن جواب قانع کننده بدهند. سوال: در فلسفه قاعده ای وجود دارد که می گوید «معطی شیء نمی تواند فاقد شیء باشد» و از طرفی خداوند متعال فاقد جسم است. پس چگونه جسم را به عالم ماده عطا کرده؟ و من الله توفیق.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث مربوط به «برهان صدیقین» روشن می‌شود که جسم‌‌داشتن از نقص است. وقتی موجودی ناقص باشد، جسم دارد و چون خدا کامل است، جسم ندارد. بنابراین  لازم نمی‌اید که خداوند جسم را به موجودی داده باشد، همان‌طور که شوری نمک مربوط به مرتبه‌ی ناقص آن موجود است و لذا لازم نمی‌آید که خداوند شور باشد. موفق باشید

22765
متن پرسش
سلام: استاد فرمودید در روزهای آخر ماه محرم جلساتی در رابطه با عزاداری امام حسین (ع) دارید. لطفا بقرمایید محل و زمان آن را.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جلسه‌ی مذکور از شنبه 14 مهرماه تا چهارشنبه 18 ، بعد از نماز صبح و زیارت عاشورا که در آن محل برقرار می‌شود بنده از ساعت 6 تا 7 صبح عرایضی خواهم داشت. آدرس محل: فلکه شهداء - خیابان ابن‌سینا- کوچه شماره‌ی 5 (شهید رجب‌زاده) - انتهای کوچه - بن‌بست خرد. موفق باشید

21694

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: دو تا سوال دارم ۱. آیا انسان مومن بعد از قیامت هم تکامل دارد؟ یعنی انسان به مقام ثابتی میرسه یا هر آنی در حال تکامل خواهد بود؟ ۲. ما عالمی به نام بهشت و جهنم نداریم بلکه همه ظهور وجود خود افراد است. اینکه بهشت درجه و طبقه بندی داره منظور اختلاف در مرتبه مومنین است که به صورت طبقات بهشت و اختلاف در مرتبه کافرینه که به صورت هفت طبقه جهنم ظهور میکنه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1ـ با مطالعه‌ی کتاب «معاد» و شرح صوتی آن جواب این سوال را خواهید یافت. 2ـ آری بهشت و جهنم مربوط به انسان‌ها است ولی در عالمی خاص که ظرفیت ظهور افکار و اعمال انسان‌ها را دارد. موفق باشید

20845

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم استاد: با مطالعه برخی از آثار حضرتعالی و آثار بعضی دیگر از بزرگان در مورد اسماء الهی به این نظر رسیده ام که همه عالم، همه ی عوالم، همه ی اشیاء اسم خدای متعال هستند همه اسم الله هستند همه خود الله هستند. 1. منتها ما محجوبان از این حقیقت غافلیم و فکر می کنیم که این اشیاء و عوالم را خدا خلق کرده و خدا را جدای از این اشیاء و عوالم می دانیم. 2. متوسطین از اولیاءالهی، اشیاء و عوالم را اسماء مختلف جمالیه و جلالیه (الله) می بینند، مثلا در درخت اسم (حی) را می بینند. 3. کملین از اولیاء الهی، که به مقام اسم الله رسیده اند همه ی اشیاء و عوالم را یک حقیقت واحد می بینند همه را (الله) می بینند. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رزقنی اللّه و ایّاکم که در هر منظری حضرت اللّه مدّ نظر آید. موفق باشید

20205
متن پرسش
سلام علیکم: در خصوص بهشت برزخی (بهشت حضرت آدم) و بهشت اخروی از دیدگاه حکمت متعالیه، تفاوت آنها را بفرمایید اگر منبع فلسفی در این خصوص وجود دارد لطفا معرفی نمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع بهشت برزخیِ آدم را در همان قوس نزول باید مورد بررسی قرار داد که در فلسفه مدّ نظر است از آن جهت که سیر از عالَم اعلی به عالم مادون است تا انسان‌ها در زمین، جنسِ آسمانی خود را در خود نهادینه و ملکه کنند و از این به بعد، قوسِ صعود به میان می‌آید تا انسان را به بهشتِ اخروی برساند که در آن‌جا با ملکاتِ روحانی خود به‌سر برد. معلوم است که در این مسیر اُفت و خیز هست، ولی اگر اراده‌ی کلی انسان رجوع به حضرت حق باشد، بالاخره این صعود به بهشت ختم می‌شود و نه به جهنم. موفق باشید 

19651
متن پرسش
سلام علیکم: عرض ارادت و خدا قوت از سوال قبلی ای که از شما پرسیدم معذرت خواهی می کنم، چرا که به خاطر موضوعات مختلف کمی از کوره در رفته بودم (بخاطر بعضی حرکات سیاسی حزبی). واقعا معذرت میخوام اگر لحنش کمی تند بود. پیرو پاسخ شما به سوال حقیر که فرمودید: آقای روحانی برای تقویت هویت جریان خود برخی حرفها و کارها را انجام می دهد. با توجه به این صحبت حضرت استاد ، بنده به نتایج زیر رسیدم، ببینید درست است: ۱. با صحبتی که با رویکرد جریانی و جناحی است نباید برخورد دینی داشت (البته علما باید غلط های دینی آن را گوشزد بفرمایند). ۲. برای اینکه به مردم بفهمانیم صحبتی که گرایش جناحی نداشته باشد و دین محور باشد بهتر است، باید در چنین مواقعی که آقای روحانی چنین صحبتی می کنند به جای داد و هوارهای غالبا بی جا آرامش خود را حفظ کنیم و آن قسمتی که غلط دینی دارد را به کسی که اهل است توضیح دهیم بدون نگرانی خاص و با تمانینه. ۳. اگر‌ جریانی را غلط می پنداریم نباید طوری رفتار کنیم که مردم گمان کنند ما دشمنی با افراد آن جریان داریم. مردم باید حس کنند و لمس کنند که اگر ما با صحبتی و یا کاری مخالفیم بخاطر تناقض آن با اسلام است وگرنه خصومت شخصی ای وجود ندارد. ۴. اینکه برخی سعی می کنند آقای روحانی و مرحوم هاشمی را معاند اسلام و انقلاب نشان دهند هم دیدی تنگ است. چراکه اگر کسی به آن حد نباشد هم باعث می شود که آنگونه بشود به سبب دید افراطی در این سمت. حضرت استاد عنایتی بفرمایند و اگر نقصی در نحوه تفکر بنده هست اصلاح بفرمایند. شاگرد کوچک شما : م - وحدتی فر التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده این نگاه، نگاه خوبی است و اگر ما بخواهیم در آینده کشوری داشته باشیم با فرهنگ قابل قبول، مسئولیت‌مان آن است که به همین صورت عمل کنیم که فرموده‌اید. وگرنه مثل آل‌سعود که بنا دارند در محدوده‌ی یک قبیله باشند، خواهیم ماند. موفق باشید   

18782

بدون عنوان:بازدید:

متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: اگر بخوایم سؤالی از شما بپرسیم که در سایت قابل مشاهده برای عموم نباشه باید چکار کنیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: سؤالاتی که رفقا بخواهند به صورت شخصی برایشان جواب دهیم، به صورت شخصی به ایمیل‌شان فرستاده می‌شود. موفق باشید

7555

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
منظور ازکلی سعی که درکتب معرفتی نام می برند چیست
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بحث آن را می‌توانید در کتاب «معرفت النفس و الحشر» دنبال بفرمایید. موفق باشید
29755

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمه الله ۱. این که گفته میشود در آن دنیا فقط «عقیده» هرکس باقی می ماند و همه چیز فراموش می شود. عقیده یعنی دقیقا چه؟ یعنی بجز عقیده (به عنوان مثال حب به امیرالمومنین (ع) چیز دیگری یادش نمی آید؟ اگر یادش نمی آید پس چطور می گویند همسر های دنیایی در بهشت به خواست خود می توانند کنار هم باشند؟ پس قیافه و روحیات همدیگر باید یادشان باشد. ۲. جایگاه اطلاعات و حفظیات و آگاهی ها و خاطرات انسان در روح است؟ (حتی چیز های غیر مهمی که در ذهن ثبت شده است) ۳. روح چگونه در خود حافظه دارد؟ خدا خیرتان دهد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است. انسان در قیامت با قلبش زندگی می‌کند. پیشنهاد می‌شود کتاب «آشتی با خدا» که روی سایت هست را مطالعه بفرمایید. موفق باشید

25366
متن پرسش
با عرض سلام و ادب خدمت استاد گرامی: به نظر شما حس کردن (feeling) مهم تر است یا فکر کردن (thinking)؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌اید با تفکر و تعقل نسبت به حقایق، راهِ احساس آن‌ها را می‌توان با عبادت هموار کرد. موفق باشید

25332
متن پرسش
سلام: اینکه بعضی علما می گویند امام حسین علیه السلام، علیه حکومت یزید قیام (به معنای شورش) نکردند بلکه بیعت نکردند و مورد غضب حکومت ظالم قرار گرفتند، زیرا یزید گفته بود یا بیعت کن یا کشته می شوی، حضرت هم جنگیدند، هم چنین در آخر وصیت معروف خود به محمد حنفیه فرمودند: اینها را نهی از منکر می کنم اگر قبول کردند که هیچ، اگر نپذیرفتند صبر می کنم. و نگفتند که قصد من، تشکیل حکومت است (چون مردم کنار کشیده بودند) و نگفتند که علیه یزید شورش می کنم تا قدرت را از او بگیرم. بلکه مجبور به جنگ شدند، و در مواجهه با سپاه حرّ، و سپاه یزید آنها نگذاشتند حضرت مسیر خود را کج کند و به ایران یا جای دیگه برگردد. حال جنابعالی جوابتان چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است که حضرت امام حسین «علیه‌السلام» حاکمیت یزید را به رسمیت نشناختند و راه دیگری را جهت تحقق اسلام پیشه کردند و این یزید بود که تحمل نکرد و در نتیجه امام، زیباترین تابلوی مقاومت با یزید را در آن صحنه و در آن تاریخ به صحنه آوردند تا برای همیشه روشن شود در سخت‌ترین شرایط باز راهی که یک انسانِ آزاده بخواهد طی کند، به بن‌بست نیست. نهایتاً زیباترین مرگ را به بشر عطا می‌کند. موفق باشید

25303

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: وقت بخیر جناب طاهرزاده. منتظر بودم جواب سوال ۲۵۲۹۲ را بدید. تمام سوالات را پاسخ دادید، ولی به سوال من پاسخی ندادید. سوالم ایراد خاصی داشت؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌طور جواب داده شد:

باسمه تعالی: سلام علیکم: حرف خوبی است از آن جهت که ذات و یا جوهر هر موجودی منحصر به خودش می‌باشد و عکس‌العمل مخصوص به خود را در میان می‌آورد. موفق باشید

25059
متن پرسش
با سلام: با توجه به سوال ۲۵۰۴۳ متن مربوط به سوال را بنده در یک فایل صوتی در مورد معرفت نفس که توسط جنابعالی ایراد شده عیناً در سوال نوشتم ام، خود شما در آن فایل صوتی فرمودید که موقعیت روح با تن، همان تن است، مثال برهان صدیقین را خودتان زدید، این جمله که آوردم که: این کسی که الان اینجا ظاهر شده و نشسته همان روح است که به صورت تن آمده اینجا، گفته خودتان است، حتی شما در آن فایل صوتی فرمودید اینکه می گویند روح مثل روغن است در کنجد را قبول نداریم چون نوعی دوگانگی است، خود شما گفتید رها کنید که در فکر یه روح داریم و یه تن، ما واقعا در خارج روح و جسم نداریم، یک شخص داریم که همه اش خودش است و...، به گونه ای در آن فایل سخن گفتید که این برداشت می شود که نوعی یگانگی بین روح و بدن است که درک می‌کنیم روح همان تن است. شما در فرمایشتان نگفتید تن ابزار روح است، که اگر هم می گفتید این هم نوعی دوگانگی است که یک روح دارم و یک تن که روح آز آن تن به عنوان ابزار استفاده می کند. در متن سوال ۲۵۰۴۳ بنده هرچه نوشتم گفته های خودتان در آن فایل صوتی بود، حال چرا خلاف آن را می گویید نمی دانم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مبنای آن‌که «جسم، همان روح است» غیر از آن است که «روح، علتِ جسم باشد». فلاسفه در تعريف نفس ناطقه مى‏ گويند: «النفس كمال الأول لجسم طبيعي آلي ذي حيوة»[1] يعنى نفس، كمال اول براى جسمِ زنده‏ اى است كه با آلات و ابزار- مثل دست و چشم- فعاليت مى‏ كند. در اين تعريف نظر به جسم دارند از آن جهت كه داراى حيات است، يعنى نفس را بايد در همين جسمِ زنده ملاحظه كرد وگرنه در يك انتزاع ذهنى با مفهوم نفس سر و كار داريم و نه با وجود آن. يعنى همين بدنِ زنده‏ ى شما نفس است، اشكال مرحوم شهيد مطهرى به افلاطون اشكال به جايى است. چون افلاطون مى‏ گويد حضور نفس در بدن مثل حضور روغن در كنجد است. اشكال مرحوم مطهرى اين است كه سخن افلاطون يك نوع دوگانگى بين نفس و بدن را در عالم خارج القاء مى‏ كند در حالى ‏كه چنين نيست، همين‏طور كه بين حضرت حق و مخلوقات، جدايى و دوگانگى نيست، مگر در انتزاع ذهنى. نفس ناطقه همان جسم‏ آلى‏ ذى حياتى است كه شما با آن روبه‏ روئيد. جسم‏ آلى‏ يعنى دست من كه شما مى‏ بينيد در حركت است، اين جسم‏ آلى‏، «نفس است در اين موطن». درست است كه در تحليل ذهنى مى‏ گوئيد كه نفس است كه اين دست را به حركت مى‏ آورد، اما اين در تحليل ذهن است، در خارج اين‏طور نيست. همين‏طور كه در خارج اين‏طور نيست كه يك خدا داشته باشيم و يك مجموعه آيات الهى در كنار خدا. خداوند در اين موطن به اين آيات ظهور مى ‏كند هرچند خداوند محدود به موطن عالم ماده نيست. اميرالمؤمنين (ع) مى‏ فرمايند: «مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ»[2] هركس بگويد خدا در كجاست، خدا را در ضمنِ مخلوق قرار داده و اگر كسى بگويد خدا بر كجاست، درون آن شيئ را خالى از خدا پنداشته است. در حالى كه خداى بى ‏نهايت نه در ضمن مخلوقات است و نه درون مخلوقات از حضور خداوند خالى است. حضرت حق وجود مطلقى است كه تمام اين عالم، مظاهر او است. مواظب باشيد افلاطونى فكر نكنيد. متوجه باشيد عالَم مظاهر و آيات خدا است به اين معنا كه حق با اسماءاش به جمال مخلوقات در صحنه است، نه اين‏كه كنار مخلوقات باشد، به تعبير حضرت امام خمينى «رضوان‏ الله تعالى‏ عليه»: نفس تمام منازل وجود را سير نموده و در مرتبه‏ ى ادنى با دانى است و در مرتبه‏ ى فوق و غيب با آنچه غيب است، غيب است و در نهايت دنائت و در نهايت اعلائيت است؛ چون نمونه‏ اى از توحيد «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأسْمَاءَ كُلَّهَا» است و متعلم به تمام اسماء حق؛ اعم از تنزيهيه و تشبيهيه است. پس چنان‏كه او عالم غيب الغيوب است، هكذا نفس هم چنين است و چنانكه او «يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأعْيُنِ»،[3] هكذا نفس چنين است و چنانكه او به مخلوقاتش عالم بالرضاست، هكذا نفس چنين است و چنان‏كه لا يعزب عنه شى‏ء، نفس نيز چنين است و چنان‏كه يكى از اسماء حق اين است كه: «يا مَن عَلا في دُنوّه و يا مَن دنا في عُلوّه» هكذا النفس عالٍ في دُنوّه و دانٍ في عُلوّه‏، و اصل محفوظ در سير اين سلسله قوا و عمود جميع مراتب وجود، نفس است.[4] موفق باشید

 


[1] ( 1)- محمد على التهانو، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 2، ص 1716.

[2] ( 2)- نهج البلاغه، خطبه‏ ى 1.

[3] ( 1)- سوره‏ ى غافر، آيه‏ ى 19.

[4] ( 2)- ر. ك: تقريرات فلسفه، ج 1، صص 291- 292.

24689
متن پرسش
سلام علیکم استاد جان: شرمنده که باز هم مزاحمتون میشم. در پی پاسخی که به سوال شماره ۲۴۶۷۲ فرموده اید و در نهایت فرمودید (همین شرایط، مأوایی است برای شما که همه‌چیز به کمک شما می‌آیند تا به آن‌چه خدا برای شما مقدّر کرده است برسید) خواستم بگویم استاد عزیزم شما ایمانتون زیاده شما با تقدیرات الهی عشق میکنین هرچند تلخ باشد به قول خودتان که در بلا هم میچشم الطاف او. اما من چه کنم که ایمان شما رو ندارم. برام واقعا سخته که این همه سختی و دست تنهایی رو بپذیرم. گاه به رحمت خدا هم در ناامیدیهایم شک می کنم. استاد عزیزم شما در مصیبتتون هم با خدا عشق میکنین. منی که عاشق نیستم چطور به این همه تلخی راضی شوم؟ به اینکه تقدیر خدا اینقدر تلخ و سخت برام رقم خورده وقتی گاهی اوقات دلم می خواهد از این شرایط بمیرم. ببخشید استاد جان وقت گرانبهاتون رو با حرفهام گرفتم. در این چند سال که اینقدر اذیت شدم کتابها و سیر مطالعاتی آثار شما این شرایط رو برام تحمل پذیر کرده. ممنونم استاد جان. خیلی التماس دعا. ببخشید مصدع شدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بخواهید و نخواهید «کارسازِ ما به فکر کار ماست / فکرِ ما در کارِ ما آزار ماست» . هزار نقشه برای خودتان دارید، ولی خدایی که ربّ شما است می‌داند که شما با کدام نوع از زندگی به آن نتایجی که نیاز حقیقیِ شما است می‌رسید و در این‌جا است که به دعاهای شما در این دنیا از سر ربوبیت‌اش توجه نمی‌کند، و کار خودش را می‌کند و بعداً در همین دنیا خواهید فهمید که چرا به نامه‌ها و تقاضاهای شما گوش نداد و در آن رابطه، توحید شما برای بهترین زندگی در ابدیت چندین و چندین برابر می‌شود. لذا او به زور هم که شده امثال شما خواهران که کم هم نیستید؛ می‌خواهد بهشتی کند و شما هم در تقلایی‌اید که از این تقدیر مبارک، شانه خالی کنید، ولی او «علیم حکیم» است. می‌داند با دوستانش چه کار کند. موفق باشید

24007

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد گرامي، خداوند به شما طول عمر عنايت فرمايد كه با نوشته ها و سخنراني هايتان باعث شديد همه چيز را از دريچه وجودي معرفت نفس بنگريم، خدواند جزاي خير به شما دهد. استاد عزيز دوستي بعد از گوش دادن سخنراني تفسير سوره واقعه حضرتعالي شبهه ايي وارد دانسته اند كه عرض مي شود «فرمايشات حضرتعالي را با مطالعه تفسير سوره واقعه الميزان مطابقت داده است آنگونه كه شما شرح مي فرماييد در كتاب تفسير الميزان نبود به طور اخص منظور اين است كه فرموديد اگر معاني اين تقسير آيه هاي شرح نعمات بهشتي همين گلابي خوردن باشد و در توجيح اش هم بگوييم اعراب باديه نشين براي اينكه درك كند خداوند اينگونه صحبت كرده است و اصلا منظور از فهم دنيايي بشر از آيه هاي «عربا اترابا» و «فاكهه كثيره» و «فجعلناهن ابكارا» نيست. حال با عنايت به اينكه حضرتعالي تمركزتان در بسط الميزان است چگونه اين دو جمع مي شود كه چنين فرمايش هايي كه فرموديد در الميزان نيست. اگر منظور باطن اين آيات است صاحب الميزان هم وارد باطن آيات نشده و ادعا ندارد كه مفهوم اين آياتي كه در سوره واقعه است اصلا به چنين مفهومي كه عامه مردم مي فهمند نيست و معناي فراتر از اين مفاهيم دارد لذا حضرتعالي اين سخنراني تفسير سوره واقعه را فهم و برداشت و رسيده هاي خودتان مي دانيد؟ آيا مرجع مكتوبي مثل شرح سوره واقعه ملاصدرا عليه الرحمه چنين تفسيري كرده است؟ آيا آيت الله جوادي آملي چنين توضيحاتي بر اين آيات دارد؟ آيا امكان ارايه نوشته و مستندي از بزرگان قبل يا معاصر براي اين تفسيرتان وجود دارد؟ از لطف و محبتان بسيار پاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده عموماً سوره‌های مربوط به معاد مثل سوره‌ی واقعه و الرّحمن را به کمک کتاب جناب عبدالرزاق کاشانی مشهور به تفسیر ابن‌عربی انجام می‌دهم. زیرا همان‌طور که مطلع هستید علامه‌ی طباطبایی معتقد بودند تا آن زمان هنوز حوزه‌ها آمادگی ورود به بحث معاد را آن‌طور که باید ندارند. البته فعلاً شرایط تغییر کرده است. موفق باشید

23942
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز و تبریک بجهت میلاد حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و به امید ظهور امام غائبِ حاضر ۱. جلسه شنبه شب شما پیرامون «فرهنگ انتظار و نجات از اکنون زدگی» بسیار عمیق و دقیق بود و نقطه نوری در ذهن و دلم روشن کرد این بحث شما و دیدم عجب معارف جان داری داریم در بحث امام زمان ارواحنا فداه و ظهور منجی در این تاریخ و جامعه شیعه حتی چقدر عقب هست از درک صحیح ‌و دقیق و عمیق مسئله و با خودم گفتم اگر در این تاریخ رجوعی درست به حضرت ولی عصر عجل الله نداشته باشیم، و شناخت به معنای صحیح کلمه از آن پیدا نکنیم، حتما نفله میشویم و به مرگ جاهلی هم خواهیم مرد. استاد بحث دیشب شما برای امثال بنده تلنگر محکمی می تواند باشد. چه کنیم که در مرتبه نظری و عملی یک منتظر باشیم و چه مباحثی رو پیشنهاد میفرمایید برای ادامه راهی که دیشب به روی ما گشودید؟ لازم به ذکر هست که بنده ده نکته و برهان صدیقین رو به طور کامل الحمدلله بهمراه مباحثه و استماع شرح صوتی خودتان کار کردم. ۲. دیگر اینکه می خواستم بدونم آن بنده خدایی که صوت های شما را گلچین می کردند آدرس محلی که صوتهای کوتاه شما را بارگزاری می کنند را نفرستادند که ما هم بهره ببریم؟ منظورم در سوال شماره ۲۳۷۰۳ هست. ملتمس دعا. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده احساس حضور در بستر انقلاب اسلامی و نظرِ تأییدی‌داشتن به سخنان نایب الامام حضرت آیت اللّه خامنه‌ای«حفظه‌اللّه» راهِ تحقق خود در بستر نورانی انتظار در این دوران است.۲. بنده هم به آن عزیزان دسترسی ندارم؛ اگر پیش آید، تذکر شما تذکر به‌جایی است. موفق باشید

22580
متن پرسش
سلام علیکم: امکان، مگر یک مفهوم نیست؟ پس اینکه گفته می شود امکان در اعیان ثابته است، دقیقا چه معنایی پیدا می کند؟ یعنی سنخیتی در میان هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عین ثابته‌ی هرکس جنبه‌های بالقوه‌ی اوست در علم خداوند و این‌که می‌تواند آن جنبه‌ها را با اختیار خود بالفعل کند. به همین جهت یک گوسفند در عین ثابته‌ی خود نمی‌تواند یک انسان شود ولی در گوسفندی خود می‌تواند رشد نماید. پس چه اشکال دارد بفهمیم که چه امکاناتی برای چه‌چیزی هست. این فهم ما یعنی دانایی به استعدادها به این معنا می‌توان گفت حدّ ذاتی عین ثابته‌ی هرکس امکان ذاتی اوست. موفق باشید

22563

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: استاد خیلی خسته ام از زندگی ای که هر جور می خواهم بندگی کنم موانع زیادی جلوی پام سبز میشه که انگار من را به ساحتی دیگر غیر از عبودیت و بندگی فرا می خواند. نه ذکری می خواهم نه وردی اما مانده ام مسیر انا لله و انا الیه راجعون را چگونه بپیمایم. با کدامین لوازم و با کدامین برنامه جهت تحقق اون لوازم و چگونه گذر از اون لوازم و دوختن چشم به هدف و مقصد نهایی. آیا لاینفک های این مسیر علم هست یا اینکه تقوایی هست که ربطی به علم ندارد. چه کنم سکوت کنم یا تحرکی به همراه ان'یزه های شبه قدسی می تواند من را به مقصد نزدیک کند ؟ سطح دو حوزه را هم گرفتم ولی نه اصول به دادم رسید و نه فقه. تو ای کسی که ساحتی را غیر این ساحتی که برای ما ترسیم و تعریف شده را می بینی برای من بگو چگونه حرکت را آغاز کنم؟ کجا برم؟ کجا زانوی شاگردی زمین بزنم؟ خسته ام. لطفا بگو آنچه را که باید من بشنوم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به ما فرموده‌اند: «اول قدم آن است که او را یابی / دوم قدم آن است که با او باشی». روی این نکته فکر کنید راهی که در کسب معارف شروع می‌شود نیاز به صبر و پایداری دارد و در این مسیر، خود به خود حالِ انسان خوب است و موانع نمی‌تواند قدرت چندانی داشته باشد. موفق باشید

22240

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: اگر می گوییم زمانه زمانه ای نیست که بتوان گفت بهترین زنان شما آن است که مردی را ندیده و مردی او را ندیده باشد، آیا به تبعش می توان گفت زمانه زمانه ای نیست که بگوییم بهترین مردان شما آن است که نسبت به همسرش مهربانترین است و حرمتش را بیشتر نگه دارد و...؟
متن پاسخ

باسمه تعالی. سلام علیکم: عنایت داشته باشید بحث نگاه تاریخی به موضوعاتی که مربوط به شرایط خاصی هستند، فرق می‌کند با نظر به موضوعاتی که فرا تاریخی می‌باشند. موضوع «وصف بهترین مردان» ربطی به دیروز و امروز ندارد؛ همیشه به عهده‌ی مردان است که برای همسرانشان احترام قائل باشند و همچنین چنین وظیفه‌ای به عهده‌ی زنان است نسبت به مردانشان. موفق باشید

21635
متن پرسش
با عرض سلام محضر استاد گرامی: لطفا بهترین دلیل از نظر خودتان بر اثبات خدا را با مختصر توضیحی برایم بنویسید. سوالات: ۱. چرا باید وجود خدا (یعنی حقیقت هستی) نیاز به اثبات و استدلال داشته باشد؟ خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است و ایمان و باور به او پیش نیاز و شرط تکامل انسان است، چرا باید این چنین در پرده و مخفی باشد که عقول بزرگترین متفکران و فلاسفه جهان را به حیرت اندازد؟ باور به خدا وقتی که اُسّ و اساس هر دین و آیین برحقی را تشکیل می دهد، باید امری می بود که به صورت پیش فرض در اندیشه و نهاد هر انسانی قرار داده می شد و به صورت آنلاین با خدا در ارتباط می بود؛ به گونه ای که هیچکس قادر به انکار آن نمی بود. (لااقل در پیش وجدان خودش) باید انسانها او را با تمام وجود درک و احساس می کردند و می یافتند و تعلق و وابستگی خود را به او، می فهمیدند. می بایست وجود خداوند برای انسانها حقیقتی عیان و آشکار می بود. نباید برای اثبات و شناخت او نیاز به مقدمه چینی و بحث و جدل می داشتند؛ که در نتیجه بعضی به نتیجه برسند و بعضی هم نرسند. چون پذیرش او پیش نیاز ضروری حرکت در مسیر انسانیت است. در حالی که آنچه ما با او مواجه هستیم، ادله ای است در اثبات خدا که نه از سنخ استدلالهای ریاضی است، نه تجربی و...( که بتوان به صورت دقیق و علمی نفی یا اثبات کرد) بلکه به گونه ای است که نمی توان تصور روشنی از آن داشت. مانند اینکه او واجب الوجود است، او کمال مطلق است و... ما چون پدیده های عالم را هنوز نمی توانیم به صورت قابل قبولی توجیه عقلانی کنیم، لذا از سر درماندگی و حیرت عقلانی، خیال مان را راحت می کنیم و پاسخ آن را در پذیرش خدا می یابیم. در حالی که ما ارتباط خدا با این عالم را به صورت محسوس و ملموس و واضح و روشن نمی فهمیم ولی ناچاریم خیالمان را از این بابت (تحیر عقلانی در برابر هستی) راحت کنیم. و پاسخی به خودمان بدهیم. چرا برای شناخت نزدیک ترین حقیقت به خودمان و بدیهی ترین حقیقت (به قول بعضی از فلاسفه) چنین راه های پُر پیچ و خم را باید رفت که در آخر هم نفهمیم این خدا چگونه حقیقتی است. مگر نمی گوییم در آخرت تمام حقایق آشکار می گردد و پرده کنار می رود. خُب چرا این حقیقت در دنیا آشکار نباشد؟ چه مصلحتی اقتضا می کند که حقیقت در پرده باشد؟ نباید به لحاظ فکری و نظری انسانها مشکلی می داشتند تا می شد گفت که دنیا دار امتحان و مسابقه است پس بشتابید. وقتی کسی از اصل وجود امتحان و مسابقه اطمینانی ندارد، چرا باید خود را به مشقت بیندازد و رنج مسابقه را متحمل گردد. مگر هدف خلقت و اساس دین ورزی مبارزه با هوای نفس نیست؟ وقتی انسانها در فهم حقیقت هستی دچار سرگردانی باشند، چه انتظاری می توان از آنها داشت. نباید از منظر خودمان به قضیه بنگریم و بگوییم همه چیز روشن است، بلکه باید عموم انسانها را در نظر بگیریم. کلّا در بسیاری از مسائل فقهی، اخلاقی و اعتقادی ابهامات بسیاری وجود دارد و سوالات بسیاری می توان پرسید و مطرح کرد که تاکنون جوابهای قناعت بخش نشنیده ام. و گاهی هم جوابهایی که برخی از منظر فلسفی و عرفانی می دهند، کاملا دید ما را نسبت به همه ی مسائل دینی تغییر می دهد که تفاوت زیادی به دید رایج و فقهی کلامی ما دارند. گاهی در پاسخ به برخی اشکالات می گویند: چون معرفت ما محدود است و ما نمی توانیم بر تمام حقایق احاطه پیدا کنیم، لذا خیلی از مسائل و حقایق را نمی فهمیم. اما این پاسخ اشکال را متوجه مسائل بنیادی و زیر بنایی اسلام می کند. چون ما بر عالم احاطه نداریم و معرفت ما نسبت به حقایق عالم محدود است، نمی توانیم هیچ گونه قضاوتی در مورد مبدا هستی و عامل نظم در جهان، بکنیم. خصوصا اینکه در طول تاریخ مسایل بسیار زیادی بوده اند که با علم و دانش آن روز لاینحل به نظر می رسید، لذا منتسب می کردند به عوامل ماورایی و خدایان (یا خدا) اما به مرور با افزایش دانش و آگاهی انسانها پرده از راز آنها برداشته و تبیین علمی و تجربی ارائه دادند، لذا خدایان به تدریج از آن مواضع عقب نشینی کردند و کار را سپردند به دست قوانین و عوامل طبیعی. وقتی از چیزی (مانند علت نخستین یا عامل نظم جهان) با دانش امروزی مان نمی توانیم تبیین معقولی به دست دهیم، فورا پای خدا را به میان بکشیم و بگوییم: «فثبت ولایه علی ابن ابی طالب» شاید روزی این حقایق کشف شد و تبیین طبیعی پیدا کرد؛ و شاید هم این مسایل یک رازی باشد که برای عقل بشری لا ینحل باشد. چرا ادعا داریم که عقل از همه چیز سر در می آورد و ابهامی باقی نمی گذارد. در حالی که می گوییم این عقل سود و زیان خود را در بسیاری از مسایل نمی تواند تشخیص دهد، لذا نیازمند وحی هستیم. ما می توانیم بگوییم که عقل ما محدودیت دارد و حوزه مابعد الطبیعه خارج از دسترس عقل انسان است؛ لذا نمی تواند هیچ گونه قضاوت نفیی یا ایجابی بنماید. عقل ما از خدا، روح، عالم غیب، فرشتگان و... تصور روشنی ندارد و نمی تواند داشته باشد (چون کارکرد عقل تحلیل، تبیین، نسبت سنجی و مقایسه ی داده های تجربی است و خودش نمی تواند ادراک مستقیم از محسوسات یا مجردات داشته باشد. به اصلاح عقل ابزار ادراکی ثانوی است، نه اولی (مانند حواس پنجگانه) البته همه ی این سوالاتی که مطرح کردم، انتظار ندارم که الآن جواب داده شود. سوالاتی بود که به مناسبت به ذهنم آمد. ان شاءالله در آینده به مرور به این مسایل و سوالات دیگری که مطرح می شود، پاسخ دهید. فعلا اگه امکان دارد لطفا همان سوال اول را (دلیل بر وجود خدا) پاسخ دهید، که از همانجا شروع کنیم. البته سوء تفاهم نشود که من آدم بی اعتقادی هستم. برای هر کدام از سوالاتم جوابهای سراپا شکسته ای هم دارم و برای چندان رضایت بخش و یقین آور نیست. و فعلا ملتزم به اسلام و تشیع هستم. اما تردیدها و ابهاماتی که دارم می خواهم به صورت معقولی بر طرف شود و نمی توانیم با اعتماد و توکل به دین و اعتقاد موروثی ام، خیالم را آسوده کنم و از این کنار این مسایل بگذرم و روی شان سرپوش دینی بگذارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که خودتان متوجه‌اید این موضوعات، موضوعاتی است که همواره باید انسان به آن عمق ببخشد، نه آن‌که در ابتدایِ امر در معرض فهمِ انسان‌ها نباشد در حدّی که اگر انسان موانع نظر به حضرت ربّ را نداشته باشد، او از همه به انسان نزدیک‌تر است . پيش‏ فرض‏هايى كه انسان‏ها دارند و گرفتار عقايد باطل مى‏ باشند مانع درک حضور خدا است. اگر موانع فوق برطرف شود، به خودى خود نور الهى بر قلب انسان تجلى مى‏ كند. زيرا از طرف خداوند بخلى نيست و او دائم‏ الفيض است. مثل اين‏كه براى تجلى نور خورشيد در آينه فقط كافى است صفحه آن پاك و پاكيزه باشد. نيمه دوم موضوع كه تجلى نور خورشيد است به خودى خود در صحنه است. به همين جهت بايد متوجه بود انوار غيبى نسبت به ما در نزديك‏ترين شرايط ممكنه هستند، همين‏كه ما موانع را برطرف كرديم با تجلى آن انوار روبه ‏رو خواهيم شد. آنچه ممكن است موجب كم همتى و يأس شود اين است كه فكر كنيم بايد علاوه بر رفع موانع، جهت كششِ تجليات انوار غيبى هم كارى بكنيم، و چون نمى ‏توانيم در آن راستا كارى انجام دهيم نااميد مى‏ شويم، غافل از اين‏كه از آن طرف بخلى نيست و سراسر لطف و توجه است. حضرت صادق (ع) جهت توجه به موضوع فوق و اين‏كه اولًا: قلب انسان كاملًا با خدا آشنا است و خداوند در نزديك‏ ترين شرايط به انسان است. ثانياً: مى‏ تواند با خدا روبه ‏رو شود، ما را متوجه نكته‏ اى مى‏ كنند كه خداوند در قرآن به آن اشاره فرموده است كه‏: «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ‏ لَهُ‏ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»،[1] و هنگامى كه بر كشتى سوار مى‏ شوند خدا را با تمام خلوص مى‏ خوانند و چون آن‏ها را به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد، در همان حال شرك مى ‏ورزند. بعد از طرح اين آيه حضرت فرمودند: آن‏ وقت كه فرد در دريا اميد به هيچ ‏چيز ندارد و به قدرتى لايزال متوسل مى‏ شود «فَذَلِكَ الشَّيْ‏ءُ هُوَ اللَّهُ‏ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيْثُ لَا مُنْجِيَ وَ عَلَى الْإِغَاثَةِ حَيْثُ لَا مُغِيثَ»،[2] آن قدرت لايزال كه در آن حالت، آن فرد بدان متوسل مى‏ شود همان خدايى است كه قادر بر نجات است، در آن موقعى كه هيچ نجات دهنده ‏اى براى او نيست، و او فريادرس است، در شرايطى كه هيچ فريادرسى را در منظر خود نمى ‏يابد. حديث مذكور؛ از بهترين نكته‏ ها براى خدا يابى است. چون اولًا: ما را متوجه خدايى مى‏ كند كه مافوق خداى مفهومى است و در آن شرايط خاص او را روبه ‏روى خود مى ‏يابيم، يعنى همان خدايى كه از طريق قلب بايد با آن مرتبط شد. ثانياً: اين خدا را انسان در وجود خود مى‏ شناسد و احتياج نيست با كتاب و درس و مدرسه وجود او را براى خود اثبات كند. ثالثاً: و از همه مهم ‏تر اين‏كه كافى است حجاب‏هايى كه خود را براى ما نجات‏ دهنده و فريادرس مى‏ نمايانند كنار رود، يك‏ مرتبه قلب ما خود را با آن خدا روبه‏ رو مى ‏بيند. به همين جهت حضرت مى ‏فرمايند: او خداى قادر بر نجات است آن موقعى كه هيچ نجات‏ دهنده ‏اى نيست، «حَيثُ لا منجى». وقتى در منظر جان انسان مشخص شود كه هيچ نجات‏ دهنده‏ اى نيست و همه آنچه ما به عنوان نجات‏ دهنده به صورت وَهمى و دروغين به آن‏ها دل بسته بوديم، از منظر قلب كنار رفته ‏اند، و وقتى روشن شود همه آنچه ما به عنوان فريادرسِ خود به آن‏ها دل بسته بوديم، از صحنه جان رخت بربسته ‏اند، خداوند در عمق جان ما به عنوان فريادرس ظاهر مى ‏گردد و ما با او روبه‏ رو مى ‏شويم. چنانچه ملاحظه مى‏ فرماييد اين حديث شريف جايگاه دستورات دين و معارف حقه الهى را نيز روشن مى‏ نمايد كه چرا دائماً ما را متوجه مى‏ كنند كه نظرمان به خدا باشد و براى هيچ‏ چيز به نحو استقلالى، تأثيرى قائل نشويم. زيرا در آن صورت آن خدايى كه از هر چيز به ما نزديك‏ تر است و در منظر جان ما حى و حاضر است، گم مى‏ شود.

2- به نظر بنده خودشناسی که قابلِ تجربه‌ترین موضوع برای هر انسان است؛ کار را آسان کرده، ما خودمان موضوعات را پیچیده می‌کنیم. 3- اگر قواعد اصیلی را نیابیم، این مشکل همیشه هست که نکند مثلاً موضوعی از علم بیاید و آن عقیده و باور را ببرد. موفق باشید

 


[1] ( 1)- سوره عنكبوت، آيه 65.

[2] ( 1)- قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ( ع) يا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دُلَّنِى عَلَى اللَّهِ مَا هُوَ فَقَدْ أَكْثَرَ عَلَى الْمُجَادِلُونَ وَ حَيرُونِى فَقَالَ لَهُ يا عَبْدَ اللَّهِ هَلْ رَكِبْتَ سَفِينَة قَطُّ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: فَهَلْ كُسِرَ بِكَ حَيثُ لَا سَفِينَة تُنْجِيكَ وَ لَا سِبَاحَة تُغْنِيكَ قَالَ: نَعَمْ قَالَ فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُكَ هُنَالِكَ أَنَّ شَيئاً مِنَ الْأَشْياءِ قَادِرٌ عَلَى يخَلِّصَكَ مِنْ وَرْطَتِكَ قَالَ: نَعَمْ قَالَ: الصَّادِقُ( ع) فَذَلِكَ الشَّى‏ءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَى الْإِنْجَاءِ حَيثُ لَا مُنْجِى وَ عَلَى الْإِغَاثَة حَيثُ لَا مُغِيثَ.« معانيالأخبار»، ص 4-« توحيد صدوق»، ص 231.« بحارالانوار»، ج 3، ص 41.

نمایش چاپی