باسمه تعالی: سلام علیکم: کتابهای مذکور ما را به صورت حقیقی وارد عالَمی میکند که فرش به عرش متصل میگردد و عملاً زندگیِ زمینی انسان، آسمانی میشود و تمدن اسلامی به معنی حقیقی آن، معنا میگردد و میفهمیم تمدن غربی چه اندازه زندگی را آشفته میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرهنگ شیعی روی هم رفته طوری است که اگر انسان مقیّد به آن باشد و در دستورات دینی، ظاهر و باطن را با هم رعایت کند و از حضور قلب در امور غافل نباشد چشمِ قلب خود به خود باز میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جمع آن دو بهتر است ولی اگر ممکن نبود، تدبّر در قرآن ارجحیت دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ارتباط انسانها در برزخ و قیامت، قلبی و روحی است و نه زبانی. تلقین هم به زبان عربی انجام میشود به جهت نظمی که در آن زبان هست و معانی به صورتِ بهتری القاء میگردد. موفق باشید
سلام علیکم جناب استاد گرامی: کتب «برهان تا عرفان» و «ده نکته معرفت نفس» شما را مطالعه کردم، سپاسگزارم از اینکه مفاهیم حکمت متعالیه را به زبان ساده آموزش می دهید. کتاب شما باعث شد که سوالات بسیاری برایم پیش بیاید در نتیجه به مقالات و کتب متعددی رجوع کردم. لیکن ابهامات و سوالات اساسی در این مطالب برای من بر جا مانده که ممنون می شوم راهنمایی بفرمایید. ۱. مباحث وحدت وجود تماما در باب ذات الهی است، در حالی که می دانیم در احادیث بسیاری از اهل بیت تفکر در ذات الهی نهی شده است. آیا هیچیک از فلاسفه اسلامی، قائل به وحدت وجود در مورد این ایراد جوابی ارائه کرده اند؟ مثلا در تعریف وحدت تشکیکی وجود، ذات الهی برابر با وجود دانسته شده که دارای مراتب شدت توصیف می شود! آیا قائل شدن مراتب شدت و ضعف وجود معادل به قائل شدن کم و کیف برای ذات الهی نیست؟! که در این صورت قابل پذیرش نیست. ۲. بنده منابع بسیاری را برای یافتن تعریف دقیق از «وحدت شخصیه وجود» جستجو کردم. علی رغم اینکه این نظریه از زمان ابن عربی بین عرفا رایج بوده ولی متاسفانه تعریف دقیق و شفافی از آن یافت نمی شود. در تعریف ویکی فقه بیان شده است که «وحدت شخصی وجود» به معنای وحدت مطلق در وجود است اما مراتب در تجلی وجود است. حال آنکه در «وحدت تشکیکی وجود» مراتب در خود وجود است. بنابر این تعریف «وحدت شخصی وجود» منطقی تر به نظر می رسد. ۳. در مورد مساله «وجود شرور» در عالم دلایل ارائه شده در حکمت متعالیه غامض میباشد. اول اینکه خواسته شده با ارجاع به وحدت تشکیکی وجود، شرور معادل با «عدم» در نظر گرفته شود که ناشی از نقص وجود در مراتب پایین تر است. در وحدت شخصی وجود نیز هیچ توضیحی برای شرور نیافتم! بنده شخصا به این می اندیشم که با وجود این همه ظلمها و شرارتها در اطراف ما، چگونه می توان فلسفه آنها را با کمک وحدت وجود فهم کرد؟! ۴. در باب اختیار انسان، جناب ملاصدرا در اسفار متذکر شده است که چون انسان دارای سه بعد عقلانی، مثالی و جسمانی می باشد در نتیجه مضطر به اختیار است. ولی این استدلال قویی نیست زیرا ابتدا باید اثبات شود که بین عقل و مثل و جسم تضاد وجود دارد تا نتیجه شود که انسان مضطر به اختیار بین این نشئات متضاد است. در حالی که می دانیم این سه عوالم به ترتیب در طول و منتج از یکدیگرند پس قاعدتا نباید تضادی بین این سه عوالم باشد! ۴. در مورد حرکت جوهری، ظاهرا حکمت متعالیه آن را مختص عالم ماده دانسته است و عالم مجردات فاقد حرکت است. در حالی که می دانیم تنها خداوند کمال مطلق است و هر چه غیر اوست فقیر بالذات است. در نتیجه منطقی این است که استدلال کنیم تمامی عوالم وجود اعم از مادی و مجرد همه به سوی کمال مطلق در حرکت هستند تا از او فیض گیرند. و این حرکت باید نامتوقف باشد. مثلا اینکه بهشتیان در بهشت ارتقای مقام می یابند ویا گروهی از جهنمیان پس از مدتی از جهنم آزاد میشوند همگی مثالهایی بر حرکت جوهری در عالم غیر ماده است. در عالم فرشتگان نیز می دانیم هاروت و ماروت (بنابر داستانی در عیون اخبارالرضا) دچار امتحان الهی شدند که نشانگر امکان تحول و حرکت جوهری بین فرشتگان نیز هست! در انتها اگر ذکری نیز دستور بفرمایید بسیار متشکر خواهم شد. خداوند توفیقات شما استاد گرامی را افزون فرماید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد نیاز به بحث مفصل دارد. ولی به طور مختصر عنایت داشته باشید که حضرت امام در کتاب «چهل حدیث» حدیث چهاردم که مربوط به تفکر در ذات الهی است، نکاتی در رابطه با وحدت وجود مطرح فرمودهاند. عنایت داشته باشید که خداوند عین وجود و وجودِ مطلق است و در تشکیک وجود بحث در تجلیات وجود است که همه به ذات حق برمیگردد ولی هیچکدام خداوند نیستند زیرا هیچکدام وجود مطلق نمیباشند.
در مورد شرور و وجه عدمی آن اتفاقاً بهترین جواب در دستگاه «اصالت وجود» توسط مرحوم شهید مطهری در کتاب «عدل الهی» داده شده است.
همینکه انسان دارای مقام امکانات مختلف و ابعاد مختلف وجودی است، عملاً در گذرگاه انتخاب قرار میگیرد. به همین جهت در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» بحث شد که انتخاب، ذاتیِ وجود انسان است.
حرکت جوهری را باید با دقت مطالعه کرد تا این نوع اشکالات در دل آن رفع شود. زیرا آنچه در «حرکت جوهری» مطرح است تبدیل قوه به فعل میباشد و این غیر از حرکت به معنای رفع موانع حضور و حاضرشدن در مرتبه حضور برتر است. آنجا بحث حضور در حضور است و این ربطی به حرکت جوهری ندارد.
به هر حال ملاحظه میفرمایید که معارف گرانقدری در «حکمت متعالیه» نهفته است که دقیقاً جواب نیازهای معرفتیِ این زمان میباشد و باید با همت زیاد و دقت فراوان در آن وارد شد تا معلوم شود حتی «وحدت وجود» در نسبت حضور حق با حق، با «تشکیک وجود» در نسبتِ حضور حق با خلق، قابل جمع است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد بنده آن است که در این مورد سری به آرشیو سؤالات، قسمت «حوزه یا دانشگاه» بزنید، بهتر جواب خود را دریافت میکنید. موفق باشید
با سلام یکی از کاربران محترم در تکمیل عرایض بنده این طور فرموده :
سلام علیکم.
استاد بزرگوارم در خصوص سوال آن نوجوان ۱۸ ساله در پرسش۲۷۸۶۰ بر خود لازم دانستم که عرض کنم دانشگاه امام صادق علیه السلام در رشته فلسفه اسلامی بسیار قوی است، البته من فارغ التحصیل واحد خواهران دانشگاه هستم اما واحد برادران هم معمولا قوی عمل می کند. خوب است این بزرگوار یک تحقیقی هم راجع به دانشگاه امام صادق علیه السلام داشته باشند چون تلفیق حوزه و دانشگاه است. فرصت را مغتنم می شمارم و از خدا میخواهنم رحمت و نغفرت واسعه خود را نثار روح آیت الله مهدوی کنی نماید. الهی آمین
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان روحِ حکمت و برهان و قرآن را چشید، خود به خود افقی در مقابلش گشوده میشود که متوجه خواهد شد در کدام راه قدم بگذارد بهخصوص که راهنمایی همچون نایبالإمام خامنهای در میان است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بدنِ برزخی و قیامتی، صورتِ روح و اخلاق انسان است و بحث دوگانگی بین روح و بدن در آنجا مطرح نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیتوان به راحتی به یک کسی صوفی گفت و بعد هم آن را باطل دانست. قبل از سال ۱۳۴۰ حضرت امام را هم که طرفدار ابنعربی و مولوی بودند؛ آقا روح اللّهِ صوفی میگفتند.
آنچه بر حق است و حقیقت دارد، اسلام است، حال هر کس به اندازهای که ما را از اسلام و روحانیت و معنویتِ آن آگاه کند و به آن نزدیک نماید، بر حق است و ما او را پاس میداریم. در نظر بگیرید فقیهی را که نکاتی از اسلام عزیز برای ما میگوید و چون اسلام عزیز است آن فقیه نیز به اندازهای که ما را به اسلام نزدیک میکند، عزیز است. رسول خدا (ص) می فرمایند: «كَلِمَةُ الْحِكْمَةِ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَحَيْثُ وَجَدَهَا فَهُوَ أَحَقُّ بِهَا» حکمت گمشده مومن است هر جا آن را بيابد احق به آن هست و بايد آن را اخذ بكند. در همین رابطه اگر جناب مولوی ما را به اسلامِ عزیز نزدیک کرد و حتی بیشتر از یک فقیه، و ما از آن طریقْ مزهی اسلام را چشیدیم و در رفتار خود مقیّد به اسلام شدیم، معلوم است که مولوی را بیشتر پاس میداریم به همان معنایی که در روایت داریم: عقاید، فقه اکبراند و احکام، فقه اصغر. خطر در اینجاست که یک فقیه، فقه و فهمِ خود را همهی اسلام بداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا وقتی که در ساحت سیر إلی اللّه هستند تا مقام فنا، هنوز مورد خطاب «و ما ادراک یوم الفصل» هستند و چون حضرت ربالعالمین آنها را بعد از فنا به بقای خود باقی نمود، دیگر در مقامِ درک یوم الفصل میباشند. و این مقام منحصر به قیامت نیست، آن ذوات مقدس، هم اکنون در قیامتاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هیچ وجه بحثی اینچنین مهم را کمتر از دو یا سه سال مطالعه و تدبّر نمیتوانید دریابید. اگر میبینید برایتان مشکل است، چرا بیخیالش نمیشوید؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که آیهی مذکور میفرماید اسبان و استران و خران برای سوارشدن و زینت زندگی است و این غیر از چیزی است که زینت برای جان انسان است مثل ایمان. به همین جهت در آیهی مذکور نفرمود: «زینتة لکم». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده چنین برداشتی ندارم. در هر حال عقلِ توسعهنیافتگی با ضعفهای عقل مدرن و پُستمدرن از دو سنخ میباشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. منتها بعضی از انوار الهی ذیل نوری جامعتر قرار دارند و همه ذیل اسم جمال و جلال هستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره باید سعی بفرمایید باورهای دینی شما برای شما یقینی گردد تا نور اعمال عبادیِ شما، شما را جلو ببرد. پیشنهاد بنده سیر مطالعاتیِ بر روی سایت هست که با کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن که هر دو بر روی سایت هست، شروع کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانها میلهای فطری و میلهای نفس امّارهای دارند. هرکس باید میلهای نفس امّارهی خود را کنترل کند و هرکس به نحوی با میلهایش امتحان میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میاید حالت دوم در میان است. موفق باشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم معتقدم قاجار با شیفتگی نسبت به غرب، نهتنها امیر کبیر که بنا بود برخورد علمی با غرب داشته باشد را به قتل رساند، بلکه کلاً کشور را مشغول امور فرعی کردند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر به سیرهی مولایمان به عنوان افقی که در مقابل بشریت است و سعهی صدر ایمانیِ آن حضرت موجب میشود تا طرف با آنهمه جسارت بگوید: «لو لا علیٌ لهلک العُمر». این یعنی در موضع توحید و گسترهی توحید، با بقیهی انسانها مواجه شدن، ولی نه آنطور که انسانهای معاند مورد تأیید قرار بگیرند و به اسم سعهی صدر از اصول خود عدول کنیم. همه میدانستند که علی «علیهالسلام» یک قدم در راه باطل با کسی همراهی نمیکند، ولی در عین حال دل میسوزاند تا آنها را هرچه بیشتر از آتشی که در آن افتادهاند، برهاند. از این جهت هر اندازه با خُلق علوی با افراد برخورد شود انگیزهی مخالفان جاهل کم میگردد و ما امروز در مقطع تاریخی حساس و مهمی قرار داریم که به جاهلان تحت تأثیر تبلیغات دشمن نشان دهیم چه اندازه به آنها دروغ گفتهاند. آری! باید نشان داد و این یعنی سیرهی علوی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب صدرا در بحث حرکت جوهری روشن میفرماید که زمان انتزاع ذهن است از حرکت. باید عمیقا حرکت جوهری مطالعه شود برای جواب به این نوع سوالها. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده هم تا حدّی در جریان آن موضوع هستم و رویهمرفته همینطور بود. به نظر اینجانب روش شهید بهشتی روشی است که میتوان به کمک آن تمدن اسلامی را به میان آورد و حضور تاریخی انقلاب اسلامی را رقم زد. ملاحظه میکنید که آن سعهی صدری که انقلاب اسلامی و تمدن اسلامی را جهانی میکند، آن سیره و روش شهید بهشتی است و نظر رهبر معظم انقلاب را نسبت به دکتر شریعتی قبول دارم که در اینترنت میتوانید آن نظر را پیدا کنید، ملاحظه کنید چه اندازه شهید بهشتی دقیق جواب دادهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر بنده به نظر و نگاه شما نزدیک است. از آن جهت که زن به خودی خود زن است چه شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد. شاید کتاب «زن؛ آنگونه که باید باشد» در این رابطه برای تفکر بیشتر بد نباشد. کتاب بر روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید تلاش شود این دو با هم جمع گردد. زیرا از یک طرف آنچه بر تکنیک در فرهنگ مدرنیته حاکم است، نوعی توهم یا گِشتل است و از طرفی ماهیت تکنیک، عقل است و نه توهم. موفق باشید
