بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
29202

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسمه تعالی با سلام: پیرو سوال ۲۹۱۹۱ در مورد جسم بسیط استاد متوجه نشدم اصلا ما هرچه در عالم نگاه کنیم اینچنین جسمی نداریم خود شیخ و حتی بقیه حکما مثل اهوازی هم خود می‌گویند این ارکان اربعه چیزی در ذهن هست و بنای طب را بر آن گذاشته اند بر چیزی که وجود خارجی و ملموس ندارد. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌‌آید همین‌طور باشد. زیرا بسیط، از نظر تفکر فلسفی یعنی چیزی که ترکیب در آن نباشد و این بیشتر مربوط به موجودات مجرد است مگر آن‌که اصطلاحی باشد در بین افراد و یا بین صنعتی خاص. موفق باشید

26337
متن پرسش
سلام علیکم: واقعاً علت اینکه برخی مسئولان در نظام، با وجود اینکه امکانات و سرمایه های کشور و انقلاب را در دست دارند، اما تا مسئولیت شان تمام می شود یا همان ایام مسئولیت، رفتار مخالف مابانه و به شکل اپوزسیون نشان می دهند و رسماً بی منطقی و ارتجاع به خوی اشرافی پیش از انقلاب و بازی در زمین نفوذ دشمن را اجرا می کنند و سخنان عجیبی می گویند. این چه بدعتی است که رئیس جمهور کشور با این میزان از اختیارات و سماحت مردم و رهبری مقابلش و کارنامه ضعیف ویژه در عرصه اقتصادی که جان مردم را به لب رسانده است، با حالتی عجیب و مایه شادی دشمنان، می ایستد و از تشریفاتی بودن انتخابات می گوید و رسماً چنین اضطراب عقیدتی و اخلاقی را ایجاد می کند. این مورد چه علتی دارد و آیا یکی از دلایلش سکوت و انفعال و اقدام درست و عقلایی ما برای روشنگری نیست کما اینکه آن زمان که رهبری مدام از خطر اندولس شدن ایران و تهاجم فرهنگی می گفت و در عوض رییس وقت جمهور آمد و گفت ما راهکار توسعه و رشدمان واقعاً لیبرالیسم است، سکوت کردیم و امید برای زدن این حرفها در جامعه بالاتر رفت و بعداً ثمرش را در قضایای بعدی ویژه در برجام و تصویب عجیبش دیدیم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: درست می‌فرمایید ولی به این نکته نیز فکر کنید که ما در دوره‌های گذشته از آن جهت که سیاسیون‌مان هنوز به آن بلوغی که در بستر روح انقلاب سیاستمداری کنند، نرسیده‌اند و هنوز سیاستمداران تراز انقلاب آن‌طور که شایسته باشد به ظهور نیامده که حداقل از معارف اصیل قرآنی بی‌بهره نباشند. به فرمایش آیت اللّه جوادی، همان‌طور که حکمت متعالیه پشتوانه‌ی معرفتیِ انقلاب اسلامی است؛ سیاستِ متعالیه نیز که در رابطه با حکمت متعالیه است، باید به صحنه آید. موفق باشید     

25458

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: با آرزوی توفیق و سلامتی برای حضرتعالی؛ چه ارتباطی بین کوثر و شرح صدر وجود دارد؟ یا علی مدد؛ التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه آن حقیقتِ جوشان به ظهور آید، شرح صدر و گشودگی افزون می‌شود. موفق باشید

25398

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: در کتاب مفاتیح الجنان نماز استغاثه به حضرت فاطمه زهرا علیهم السلام است. بعد از نماز باید در سجده این جمله گفته شود: «یا مولاتی یا فاطمه اغیثینی» به نظر شما گفتن جمله فوق از نظر اعتقادی آن هم در سجده اشکال ندارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به این‌که آن عزیزان واسطه‌ی فیض‌اند، آن ذکر گفته می‌شود. موفق باشید

25135
متن پرسش
سلام استاد طاهر زاده عزیز: شما در پاسخ قبلی با شماره ۲۵۰۴۴ به سوال بنده پاسخ دادین و فرمودین که دروس معرف النفس و معاد را مطالعه کنم کتاب ۱۰ نکته از معرفت نفس به همراه شرح صوتی را گوش دادم و از همان ابتدای استماع عزمم راسخ تر شد که با کیفیت بیشتری روزه بگیرم تا به روحم غذای معنوی بیشتری برسانم و تا ۴ روز فقط افطار با آب و خرما داشتم و افسردگی و پژمردگی ام رفع شد. و حال سوال دیگری داشتم من قبلا به شما گفته بودم که به علت علاقه زیادی که به رشته روانشناسی داشتم حدود ۸۰۰ جلد کتاب در این زمینه خواندم و امسال در مقطع ارشد رشته روانشناسی اسلامی دانشگاه آزاد قبول شدم. حال سوالم این است آیا با توجه به علاقه ی زیادی که به این رشته دارم و تست های شخصیت نیز این ادامه تحصیل و موفقیت در این رشته را تایید نمودند آیا امسال دانشگاه آزاد را ادامه دهم یا بشینم و بخوانم برای قبولی در دانشگاه روزانه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد را باید با مشاوری که با روحیه‌ی جنابعالی آشناست در میان بگذارید. موفق باشید

24403

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد روزتون بخیر: شما جوابی به سوال بنده دادید (سوال ۲۴۳۶۶) که با جوابی که به سوال (۲۴۳۸۵) دادید متفاوت است. لطفا پاسخی روشن‌تر با توجه به هر دو سوال بفرمایید. بنده در کل احساس می‌کنم سخنرانی‌های رهبری و دیگر بزرگانی چون استاد پناهیان در مورد وظیفه اصلی زن، با توجه به فضای عمومی جامعه صورت می‌گیرد و فکر می‌کنم اگر با نگاه فلسفی و حذف پیش‌فرض‌ها به این موضوع نگاه شود (نگاهی بالاتر)، نمی‌توان وظیفه اصلی زن را به طور مطلق آنچه که در صورت سوال ۲۴۳۸۵ مطرح شده است دانست. و اگر بر فرض بزرگانی، وظیفه اصلی زن‌ را همسرداری و فرزندداری بدانند آیا ما باید خودمان را از تفکر در مورد این موضوع محروم کنیم و اگر به نتیجه‌ای برسیم که با گفته آنها در تضاد نیست اما همان نتیجه هم نیست ایرادی دارد؟ در ضمن صحبت‌های افرادی مانند استاد پناهیان مخاطب عام دارد و صحبت‌های فلاسفه مخاطب خاص و معمولا مخاطبان این دو طیف در مباحثه با یکدیگر نهایتا به این نتیجه می‌رسند که بحث با یکدیگر بیهوده است چون یکی با استناد به صحبت‌های بزرگان بحث می‌کند و دیگری با فکر تربیت‌شده خودش. و همچنین بنده فکر می‌کنم کسانی که مخاطبشان عموم جامعه هستند، دقت صحبتشان را با توجه به ظرفیت عمومی جامعه تنظیم می‌کنند.  اما مخاطبانی هستند که برای شنیدن نهایت تفکر یک متفکر در مورد یک موضوع خاص به سراغ ایشان می‌روند و صحبت‌های سخنران‌های طیف اول برای مخاطبان طیف دوم کمتر قانع کننده است. لطفا بنده رو راهنمایی کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم این بحث، عرضِ عریضی دارد. شاید اگر کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» مطالعه گردد به چشم‌اندازی جهت تفکر در این موضوع بتوان ورود کرد. موفق باشید

24119

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و قبولی طاعات و عبادات خدمت شما استاد محترم و ارجمند بعضی از دوستان ان شاءلله برای تاریخ ۲۵ ۲۶ و ۲۷ ماه مبارک رمضان قصد حضور در مراسم اعتکاف حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام را دارند. لذا از شما استاد محترم و گرانقدر درخواست برنامه برای این سه روز را دارند. لطفاً راهنمایی بفرمایید. خداوند خیر دنیا و آخرت را نصیب شما و خانواده محترم گرداند. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم جزوه‌ی «اعتکاف» که بر روی سایت هست، اگر برای مطالعه در اختیار معتکفین قرار گیرد، خوب است. در ضمن عرایضی در اعتکاف رمضان سال ۹۷ شده است، بد نیست اگر صلاح دانستید آن را برای رفقای معتفک پخش کنید تا نگاه‌شان به معبد و مسجد کمی متمرکز شود. موفق باشید

23811

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: ما تا دو روز پیش با کاروان شما بودیم و آخرین روز از شما جدا شدیم و خرمشهر ماندیم هم اکنون ما در نهر خین هستیم و دعاگوی شما و به شدت جای شما خالیست. استاد حال دلم پیش شهدا خیلی خوب می شود چه کنم که این حال در شهر هم باقی بماند؟ درست است که سوالم کلی می باشد ولی واقعا از اینکه فقط در مکان های مذهبی آرام باشم خسته شدم، نمی خواهم از اینجا برم مگر اینکه این حال را در شهر هم داشته باشم. ببخشید وقت گرفتم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید بالاخره سعی کنید با رعایت حرام و حلال الهی خود را در احوالات معنوی حفظ نمایید. موفق باشید

23323

بدون عنوان:بازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: با توجه به اینکه اجداد حضرت رسول دین حنیف داشته اند می توان گفت مسیحیت قرار نبوده دین جهانی باشد؟ از طرف دیگر روایت است که عبدالمطلب وصی دوازدهم حضرت عیسی است این مساله با مسیحی نبودن ایشون ناسازگار نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جهانی‌بودنِ دین حضرت موسی و حضرت عیسی «علیهما‌السلام» به این معنا نیست که اگر کسی بر دین حضرت ابراهیم «علیه‌السلام» بود خارج از دینِ آن دو پیامبر است، مثل همین‌که جهانی‌بودنِ اسلام، به آن است که اسلام بقیه‌ی ادیان را دعوت می‌کند به رجوع به توحید، نه آن‌که دعوت کند به اسلام به معنای دین حضرت محمد «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» بلکه دعوت می‌کند به اسلام یعنی تسلیم خداوند بودن. «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»(64/آل‌عمران)؛ بگو اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم، و بعضى از ما، بعض ديگر را غير از خداى يگانه به خدايى نپذيرد. هر گاه سرباز زنند، بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم. 2- در مورد وصیّ‌بودنِ جناب عبدالمطلب، فکر نمی‌کنم سخن قابل اعتمادی باشد. موفق باشید

22942

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: شما بیان کردید که این روح است که رحم مادر یا بدن خود را انتخاب می کند ولی در خلقت آدم اول خداوند خلق کرد بعد از روح خودش به جسم دمید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در همان مرحله هم خداوند جسمی را خلق کرد و از روح در آن دمید. روح انسان‌ها نیز به همین نحو، جسمی را انتخاب می‌کند. در این رابطه بد نیست به نکته‌ی 9 و 10 کتاب «ده نکته در معرفت نفس» رجوع شود. موفق باشید

22895
متن پرسش
با سلام و عرض ادب و احترام: چگونه است که می فرمایید بعضی انسانها چون در انسانیت خود کامل شده‌اند به طور طبیعی می میرند؟ مگر راه سلوک و تکامل و پیشرفت معنوی انسان انتها دارد؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در موضوعِ استفاده از بدن به عنوان ابزار نفس، بعد از مدتی نفس از بدن مستغنی می‌شود و این بدن دنیایی را رها می‌کند و این مرگ، مرگِ طبیعی است. موفق باشید

21758

زبان تفاهمبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: در جلسات اعتکاف فرمودید شهیدان یافتی داشتند که با زبان امروزی قابل وصف کردن نیست. سوال بنده اینست که پس چگونه باید انتظار داشته باشیم زبان گزارشگر وجود شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان‌ها متذکر آن یافتی باشند که حقیقتِ دوران در جان‌شان متجلی کرده، با زبانی سخن می‌گویند که دیگر یک زبانِ معمولی روزمرّه نیست، زبانِ تفاهم است و نه زبانِ اطلاع‌دادن و تعلیم. موفق باشید

21418

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: یه مطلب خوندم که انسان چندین دوره بوده و هر دوره قیامتی داشته و دوباره دوره دیگری اومده و ما دوره آخریم. این اشتباهه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نباید اشتباه باشد. زیرا در روایت داریم: الفْ الفْ آدم تا حال به دنیا آمده‌اند. موفق باشید

20908
متن پرسش
با سلام خدمت استاد : ببخشید میخواستم بدونم چرا اسماء چهارده معصوم در قرآن ذکر نشده است.؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بد نیست در این مورد نکته‌ای را که در مورد علت نیامدن نام علی«علیه‌السلام» در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» عرض شده است را خدمتتان ارسال کنم، «تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل». موفق باشید

سؤال: با توجه به اهميت مسئله‌ی امامت و اهميت مصداق آن يعني عليu، چرا در قرآن ذكري از حضرت اميرالمؤمنينu به طور صريح نيامده؟

جواب: براي پاسخگويي به اين مسئله ابتدا لازم است مواردي روشن شود:

1- تاريخ گواه است که در زمان نزول قرآن، اختلاف قومي و قبيلگي به قدري قوي است كه همه چيز حتي دين را تحت‌الشعاع قرار داده است و با اندک بهانه‌اي اختلاف‌ها سر بر مي‌آورد.

2- اكثريت مردم هنوز ايماني که در برابر توحيد و حکم خدا تسليم شوند را به‌دست نياورده‌اند تا تنها به آنچه حکم خدا است تسليم باشند که نمونه‌ي آن را قبلاً در مورد حرث بن نعمان و اعتراضي که به انتصاب حضرت عليu کرد ملاحظه فرموديد.

3- حضرت عليu با اكثر تازه مسلمانانِ آن روز ، يعني سركرده‌هاي شركِ ديروز جنگيده‌است و چندين و چند از پدران و برادران آن‌ها را به قتل رسانده‌است و ايمان اين تازه مسلمانان آنچنان قوي نشده كه از شرك پدرانشان متنفر باشند ، بلكه از عليu ناراحت‌اند و عظمت عليu هم به همين رعايت نكردن ميل و رضاي سران شرك بوده و هست، به طوري كه طبق اسناد تاريخي نصف كشته‌هاي بدر به دست عليu بوده است.

4- روش سخن‌گفتن قرآن و هر مكتب تربيتي كه بخواهد بشر را در طول تاريخ هدايت كند آن است كه اصول كلي را مطرح كند تا بشريت براساس شرايط تاريخي خود ازآن اصول و قواعد كلي استفاده كند و با تفكر خود، تكليف مخصوص به زمان خود را بيابد تا تفكر در دين تعطيل نشود و تحجر جاي آن را نگيرد زيرا تأکيد مکتب الهی  بر روي شخصيت است نه اشخاص.

در نتيجه با توجه به نکات فوق، اگر نام عليu در قرآن برده شده بود، با توجه به آن‌همه تعصب، ديگر دو دسته مسلمان نداشتيم به نام شيعه و سني،‌ بلكه گروه كثيري از تازه مسلمانان مقابل اصل دين مي‌ايستادند و در چنان شرايطي ادامه‌ي اصل اسلام به خطر مي‌افتاد به همين جهت با تصريح نکردن به نام عليu در قرآن كاري شد كه لجاجت و استكبار بعضي از تازه مسلمانان متعصب نسبت به نفي کلي اسلام برانگيخته نشود.

امام صادقu در جواب سؤال فوق که چرا نام عليu در قرآن نیامده، فرمودند : تعداد نمازها هم در قرآن نيست و يا مثل «بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْک» كه معلوم نيست خداوند چه‌چيزي به پيامبر ابلاغ کرده و به عهده‌ي پيامبر است که آن را روشن کنند، زكات را هم قرآن نگفت به چه چيزهايي تعلق مي‌گيرد و پيامبرf روشن كردند، همچنان كه گفت حج به‌جا آوريد، ولي كيفيت را نگفت، جايگاه پيامبر تبيين آيات است.

آيا جريانات بعدي از جمله كشتن شيعيانِ حضرت عليu به صِرف شيعه‌بودن و حتي كشتن فرزند حضرت فاطمه‌زهراi در صحراي كربلا، نشان نداد كه عده‌اي در عين ادعای اسلاميت به هر قيمتي حاضر به پذيرفتن خط زلال اسلام در مسير اهل البيتh نبودند؟ و لذا اگر نام عليu در قرآن آمده بود براساس كينه با آن بزرگوار با اصل قرآن مقابله مي‌كردند و حريم قرآن را مي‌شكستند. و خداوند با عدم طرح نام عليu در قرآن، قرآن را از چنين تجاوزاتي حفظ كرد.

از طرفي پيامبر خداf با تأييد عليu در موارد مختلف، حجت را بر مردم تمام فرمودند. پيامبرf مي‌فرمايند: «اَنَا مَدينَةُ الْعِلْم وَ عَليٌ بابُها، فَمَن اَرادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِ الْبابَ»[1] من شهر علم مي‌باشم و علي دروازه‌ي آن شهر است، پس كسي كه طالب علم است بايد از دروازه‌ي آن وارد شود تا به علم برسد.

روايت فوق در متون علماء اهل سنت مورد پذيرش آن‌ها است و قبول دارند كه چنين سخني از پيامبرf صادر شده به طوري كه احمد حنبل از هشت طريق آن را روايت كرده. اين روايات مي‌رساند كه همه‌ي امت بايد به اميرالمؤمنينu رجوع كنند و وصول به علم پيامبرf از ناحيه‌ي عليu ممكن است و مي‌رساند كه عليu اَعلَم جميع امت است و مسلم چنين كسي بايد بعد از پيامبرf ولايت جامعه‌ي اسلامي را به عهده داشته باشد تا امت را در جميع امور به هدايت برساند.

با اندكي تفكر در قرآن و توجه به سخنان پيامبرf به راحتي روشن مي‌شودكه عالي‌ترين مصداق بعد از رسول‌اللهf، براي ادامه‌ي ولايتِ ديني بر مسلمانان، عليu است. مسلم با حذف عليu از حاکميت جامعه‌ي اسلامي بعد از رحلت رسول خداf جامعه در مسيري بهتر قرار نگرفت و به گفته‌ي مورخان اهل سنت، آن چند سالي كه حضرت عليu برسركار آمدند مردم دوباره اسلام زمان پيامبرf را به ياد آوردند. به عنوان نمونه در تاريخ داريم که پس از جنگ جمل بعد از 25 سال كه صحابه‌ي پيامبرf از عليu فاصله گرفته‌اند بعضي از صحابه که همراه عليu بودند به امامت آن حضرت نماز مي‌خوانند. عمران‌بن‌حصين از صحابه‌ي پيامبرf مي‌گويد: «صَلّی عَلیٌّ عَلَيْنا بِالْبَصْرةِ فَقال: ذَكَّرَنا هذا الرّجل صَلاةً كُلُّنا نُصَلِّيها مَعَ رسول‌اللهf» با عليu در بصره نماز خوانديم، نماز او طوري بود كه يادمان آمد نمازي را كه با رسول‌خداf مي‌خوانديم.[2] چون در اين مدتي كه گذشته بود نماز هم به آن معني واقعي‌اش از صحنه‌ي زندگي مردم خارج و به فراموشي سپرده شده بود، به طوري كه شهاب‌الدّين‌زهري از علماء اهل سنت و از تابعين مي‌گويد: «دخلتُ علي اَنَسِ‌بن‌مالك بدمشق وَ هُوَ وَحْدَة يَبْكي»؛ در شهر دمشق به انس بن مالک [خدمت‌گذار رسول خدا] وارد شديم و او به تنهايي در حال گريه بود. پرسيدم چرا گريه مي‌كني؟ گفت: «لا اعرفُ شَيْئاً مِمّا كانَ علي عهدالنّبيf الاّالصّلاة وَ قد ضُيِّعَت» از آثار رسول‌خداf چيزي جز نماز نمي‌ديدم كه آن را هم از بين بردند.[3] و اعتراف دارد نمازي كه در آن روز خوانده مي‌شد سنخيتي با نماز پيامبرf نداشته. محمدبن‌ادريس‌شافعي از وهب‌بن‌كيسان نقل مي‌كند كه مي‌گويد: «كُلّ سُنَّةٍ مِنْ سُنَنِ رسول‌الله قَد خُيِّلت حَتَّي الصَّلاة»[4] در طول دوران خلفا، تمام سنت‌هاي پيغمبر دستخوش تغيير شد، حتي نماز.

آنچنان همه چيز تغيير كرد كه وقتي اميرالمؤمنينu در هنگام خلافت، امام حسنu را مي‌فرستند كه مردم را متذكر كند نماز تراويح را كه به جماعت مي‌خوانيد بدعت است و ريشه در كتاب و سنت ندارد، مردم فرياد مي‌كنند: «وا سُنّتا عمرا، وا سُنّتا عمرا» حضرت عليu امام حسنu را مي‌خوانند كه رها كن. ملاحظه فرماييد چگونه با وجود حضرت عليu، در حالي‌که حجت الهي براي همه تمام بوده ولي جامعه حاضر نبود از آنچه در زمان خلفا به آن عادت کرده دست بردارد. 

 


[1] - به الغدير، ج 6، ص 114 رجوع شود.

[2] - صحيح بخاري، ج1 ، ص200، حديث 784.

[3] - موطأ مالك، ج1، ص93.

[4] - الاُم، ج1، ص 208.

19868
متن پرسش
سلام استاد عزیز: رابطه مغز و عقل چیست؟ ماده گرایان می گویند که عقل در مغز است و مربوط به روح نیست و اساسا روح و من را همان مغز می دانند که بشر هنوز به جایگاه واقعی آن در مغز پی نبرده است. برای نشان دادن مادی بودن عقل هم عقب ماندگان ذهنی را مثال می زنند که چگونه وجود یک کروموزوم بیشتر و یا نقص و اختلال در مغز موجب از بین رفتن و ضعف عقل آنان می شود. در حالی که قرآن و دین عقل را در رابطه با نفس و روح می داند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عقل، یک حقیقت مجرد است و ماده نیست که زمان و مکان بخواهد، منتها انسان برای احوالات عقلانی خود ابزارهایی در مغز خود دارد که اگر آن ابزارها مختل شود، ارائه‌ی ملکات عقلی برایش مشکل می‌شود مثل این‌که شما اراده کنید چیزی را بگیرید، حال اگر دست شما مشکل‌دار شد، ابزار تحقق آن اراده مختل شده است، نه آن‌که اراده در دست شما بوده، در حالی‌که اراده چیز مادی و مکان‌مندی نیست. موفق باشید

19278

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: سوالی داشتم درباره روایت ظاهرا محکمی که امام زمان علیه السلام قیام با شمشیر دارند و تمامی سلاح ها از کار می فتند؟!! یکم با عقل جور در نمیاد؟ چرا باید این اتفاق بیفته؟ اگر اینطور است تاکید ولی فقیه بر پیشرفت موشکی و ... چه می شود؟ می شود همه چی از کار بیفته و مثلا با لباس ها و ماشین های مدل بالای امروزی بریم تو صحرا با آمریکایی ها با شمشیر بجنگیم؟ اگر اینطور است چرا مثلا زمان قیام پیامبر سلام الله علیه سلاح های پیشرفته مثل منجنیق و ... از کار نیفتاد؟!! یا منظور حدیث چیز دیگریست؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع قابل تحمل است که آیا قیام با شمشیر به معنای تقابل نظامی در کنار فعالیت فرهنگی نیست؟ موفق باشید

19146

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
باسمه تعالی با سلام: استاد گرامی برای یکی از دوستان سوالی بدین منوال پیش آمده از شما خواهش می کنم مفصلا توضیح دهید تا رفع اشکال شود. آیا برای ادیانی چون یهود و مسیح - پیروان این ادیان - حج تمتع در ایام ذی الحجه برگزار می شود و سوال بیشتر بدین منظور طرح شده که با توجه به اینکه قربانی کردن از زمان ابراهیم خلیل (ع) انجام می شده است. و دیگر سوال اینکه یهودیان و مسیحیان هم در مراسم حج تمتع شرکت می کنند؟ اینکه حضرت ابراهیم (ع) پیامبر قبل از حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) بوده است. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: یهود و نصاری مراسم عبادی خود را بیشتر در بیت‌المقدس انجام می‌دهند با این‌که در متون دینی خود برای کعبه احترام قائل‌اند ولی ظاهراً به جهت رقابتی که با مسلمانان برایشان پیش آمده است، نسبت‌شان را با کعبه قطع کرده‌اند. موفق باشید

35909
متن پرسش

سلام و احترام و آرزوی قبولی طاعات و زیارات، ممنون میشم نظرتون رو درباره متن زیر بدونم و نکات تصحیحی و تکمیلی رو بفرمایید.
یا رب الحسین علیه السلام اشف صدر الحسین علیه السلام بظهور الحجه علیه السلام
چهل گام در اربعین
 ۱. در اربعین؛  تمام «من»‌ها، یک «من» می‌شود و آن هم «منِ» امام است. هر منی که در امام فانی نباشد، منیّت است و محکوم به هلاکت.
۲.  در اربعین؛ می‌آموزی که همه خواسته‌ها، احساسات و ظهوراتت باید یا از امام باشد یا به سوی امام، حتی خوردن و آشامیدنت...
۳. در اربعین؛ تن‌های شیعیان چون براده‌های آهنی هستند که به سمت مغناطیس امام جذب می‌شوند. و این انجذاب ناشی از شیفتگی قلب‌ها به امام است.
۴. در اربعین؛ «خود راه بگویدت که چون باید رفت»...
۵.  در اربعین؛ خادم و زائر چون آیینه‌هایی‌اند که گرچه مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند اما  فقط تصویر صاحب جمال را نشان یکدیگر می‌دهند... حسین... حسین... حسین.
۶. در اربعین؛ می‌یابی که اگر امام طبیب دلت باشد، نسخه و دارویت جدا از هم نیستند.
۷. در اربعین؛ می‌یابی که  این تو نیستی که می‌روی، می‌برندت. «گر میروی بی‌حاصلی، ور می‌برندت واصلی، رفتن کجا! بردن کجا!! توفیق ربّانی‌ست این».
۸. در اربعین؛ عالی‌ترین مقامات عرفان برای عموم، دست یافتنی می‌شود، مثل دیدن وحدت در کثرت. کسی چه می‌داند! شاید یکی است که این‌همه به ظهور آمده  یا این‌همه است که فقط یکی را نشان می‌دهد.
۹. در اربعین؛ قدم‌ها نیز وسعت می‌یابند. این یک قدم نیست که رو به امام می‌رود، هر قدم شامل هزاران گامی است که حسرت بوسیدن این خاک را داشته و به صاحب قدم، التماس دعا گفته‌اند.
۱۰. در اربعین؛  زمین کربلا وسعت می‌یابد، و هر قلبی که خود را به ارض کربلا رسانده است این وسعت حضور را حس خواهد کرد. یک نفر، همه می‌شود و همه، یک نفر... امام.
۱۱. در اربعین؛  خود را مرکز عالم می‌یابی. گویی همه عالم گرد نقطه‌ای که تو ایستاده‌ای می‌چرخد. چه جای عجب است، که به قطب ملکوت یعنی امام نزدیک شده‌ای و زمین نیز حول خورشید امام در گردش است.
۱۲. در اربعین؛ مریم وار در طوف امام خویش به عبادت مشغولی و رزق آسمانی در جایگاه عبادتت، طریق الحسین، نازل می‌شود. ناظرانی که تو را می‌بینند خواهند پرسید: «انّی لک هذا؟» و تو خواهی گفت: «هی من عندالله.» آری! روزی‌ها از دامنه وجودی امام است که بر ما جاری می‌شود. از ما، طواف امام، از امام، روزی رساندن...
 ۱۳. در اربعین؛ می‌یابی که چگونه وقتی دنبال موسی باشی از آسمان برایت «مَنَّ وَالسَّلْوَى» نازل می‌شود. معیّت با ولی الله همان و معجزه دیدن، همان...
 ۱۴. در اربعین؛  می‌یابی که اگر در مدار امام باشی اعمال زمینی‌ات هم آسمانی می‌شود، حتی خوردن.
 ۱۵. در اربعین؛ پرده غیبت امام کنار می رود وگرنه چگونه ممکن است این همه مهربانی و ایثار به تجلی در آید؟! ۱۶. در اربعین؛  می یابی برای رسیدن به امام، بلکه به خدای امام، باید خود را در چشمه مهربانی شستشو دهی.
 ۱۷. در اربعین؛ از سویی تواضع به زائر را تواضع به امام می‌دانی و می‌یابی و از دیگر سو خود را سفیری از جانب امام می‌یابی برای تشکر از خدّام. آیینه‌ای دو وجهی هستی که از یک وجه، نور امام را می‌گیرد و از وجهی دیگر نور امام را متشعشع  می‌کند.
۱۸. در اربعین؛ همه می‌کوشند تا شکوفه لبخند بر لبان دیگران بنشانند، همین و بس. درست مثل لبخند رضایت امام. «اللّهُمَّ ارْزُقْنا».
 ۱۹. در اربعین؛  اسفار اربعه عرفا را می‌توانی بچشی. این چهار سفر  عبارتند از: ۱. سفر «من الخلق الی الحق» یا به اختصار سفر الی الحق، زائر از خلق بریده و به حق رو می‌کند. ۲. سفر «من الحق الی الحق فی الحق» یا به اختصار سفر فی الحق، زائر در خلوت خویش به تفکر و سلوک فردی پرداخته و با امام خویش نجوا می کند. ۳. سفر «من الحق الی الخلق بالحق» یا به اختصار سفر الی الخلق، زائر از عزلت خویش بیرون آمده و خدام و دیگر زائران را می‌بیند. ۴. سفر «من الخلق الی الخلق فی الخلق بالحق» یا به اختصار سفر فی الخلق. زائر در خدمت زوار در آمده و در سلوکی جمعی زمین را به آسمان متصل می کند. آری! انتهای این مسیر خادم الحسین شدن است.
 ۲۰. در اربعین؛ کوچکترین کارها قدر پیدا کرده و بزرگترین می شوند. چرا که مبداء و مقصد عمل، امام است. «إِنْ ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه...»
 ۲۱. در اربعین؛ بیشتر از آنکه به منفعت خویش بیندیشی به خدمت مطلوب‌تر همت می‌گماری. این همت برای خدمت رسانی به رضایتی درونی و ماندگار ختم می شود. برخلاف آموزه هایی که طلبکاری را حق دانسته و دیگران را فقط برای رسیدن به منافع خود می‌بینند و نتیجه اش نیز جز خشم یا افسردگی نمی باشد.
 ۲۲. در اربعین؛ همه جاده یک نقطه است، نقطه‌ای که تو ایستاده‌ای. کسی  نه احساس سبقت می‌کند، نه جاماندگی. مگر جز این است که قطره‌ها چنین حسی نسبت به هم دا رند؟
 ۲۳. در اربعین؛ می یابی که راه خدا از امام می گذرد و راه امام، از خلق.
 ۲۴. در اربعین؛ نفوذ نگاه و ثبات قدم حضرت زینب «سلام‌الله‌علیها» را می‌بینی که امتداد یافته است. چه جای تعجب که قدمی خالصانه هزاران قدم شود؟ و مگر نه این است که خدا اجر محسنان را ضایع نمی‌کند به حکم: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا» بلکه بیشتر.
 ۲۵. در اربعین؛ رنج و لذت، معنی می‌یابد. هرچیزی که از امام، برای امام و بسوی امام نباشد، رنج است و هرچیزی که از امام، برای امام و بسوی امام باشد، لذت.
 ۲۶. در اربعین؛ غدیرِ نهضت اباعبدالله الحسین «علیه‌السلام» ظهور یافت؛  «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي». اکمال و اتمامِ شهادت حسین «علیه‌السلام» و یارانش، با جوشش خون آن‌ها در قلوب شیعیان ظاهر شد.
 ۲۷. در اربعین؛ جهان شمول می‌شوی، چرا که کشش قدمهایت با طپش‌های قلب امام تنظیم می‌شود. و امام، قلب عالم است.
 ۲۸. در اربعین؛ از دریچه نگاه زینب کبری «سلام‌الله‌علیها»، عالم را می‌بینی که: «مَا رَأَیْتُ إِلاّجَمِیلاً».
 ۲۹. در اربعین؛  می‌یابی که:  رضایت به داشتن نیست،  به امام داشتن است.
 ۳۰- در اربعین؛ جایی برای جاماندگی باقی نمی‌ماند. جامانده کسی را گویند که یا دیر می‌فهمد یا دیر اقدام می‌کند.  دل‌های مشتاقی که از ماه‌ها قبل در انتظار سفری ملکوتی‌اند، جا نمی‌مانند هرچند محدودیت عالم خاک زنجیر به پایشان بسته باشد، «بُعد منزل نبود در سفر روحانی». اینان همان «دل‌دادگانند» و نه «جاماندگان».
 ۳۱. در اربعین؛ آمده‌ای که به امام خود بگویی:  اگر خاکی شوم،  اگر خسته شوم،  اگر گرسنه شوم، اگر تشنه شوم، اگر مجروح شوم،  اگر، اگر، اگر... باز هم شرمنده تو و خاندان پاکت هستم. و شرمندگی، علامت عشق است.
 ۳۲. در اربعین؛ دنیایت قبل اربعین و بعد از آن  عوض می‌شود. گرچه در یکی شوق وصال است  و در دیگری خوف فراق، اما این شوق و خوف، شعاعی از جمال و جلال امام اند که نقطه ملاقاتشان، طریق الحسین است و فروغی از رخ ساقی است که به جام دلت تابیدن گرفته و تو را چنین میانه میدان به رقص واداشته است.
 ۳۳. در اربعین؛ می‌یابی که وقتی عقل، عاشق  شود، می‌توان مناسبات عالم را تغییر داد.
 ۳۴- در اربعین؛ معنای فنا و بقا را خواهی یافت. رنج‌ها می‌گذرند و فراموش می‌شوند و تنها خاطرات آسمانی‌اش می‌مانند و روز بروز بیشتر می‌درخشند. «کلُّ مَنْ عَلیها فَان وَ یبقَی وَجْهُ رَبِّک ذوالجلالِ والاکرامِ».
 ۳۵. در اربعین؛ خلوت را در جلوت می‌یابی و جلوت را در خلوت. مناجات با خدایت را در خدمت به زائر می‌جویی و رابطه‌ات با زائران را همان رابطه با خدا می‌بینی. به مقام جمع رسیدن، طی‌کردنِ ره صدساله‌ای است که در طریق الحسین می‌شود یک شبه طی کرد.
 ۳۶. در اربعین؛ شهدا را زنده‌تر از همیشه می‌یابی. چه می‌گویم؟ گویا خودت زنده شده و آنها را می بینی. اگر بساط «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونی» آنها پهن نبود، این همه مائده آسمانی از کجا می‌آمد؟!
 ۳۷. در اربعین؛ نفس واحد را خواهی یافت. همان وجه مشترک خلقت همه انسان‌ها، حسین را می‌گویم. از این روست که گویی با همه آشنایی و همه، یکی هستند.
 ۳۸- در اربعین؛ معنای حرکت جوهری را خواهی دانست. مگر نه این است که جوهر و ذات ماده، حرکت است و تمام بودن ها به شدن ها ختم می شود و همه قوه ها به فعلیت؟ زمین به مرکزیت طریق الحسین بستر فعلیت یافتن قوایی است که با رسیدن به کمال یا همان امام خویش، آرام می‌گیرد. این یعنی: «يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْض». آری! گویی طریق الحسین، زمین دیگری است.
 ۳۹. در اربعین؛ برهان صدیقین را مرور می‌کنی. آنانکه پا در این طریق می‌گذارند، با قدمهای استوار، قامت‌های برافراشته، نگاه‌های نافذ و قلبهای مشتاق خویش چنین برهانی را اقامه می‌کنند که مگر می‌شود این امواج معرفت وایمان و شور و شوق و شعور و عشق به اقیانوس بیکران علم و ایمان وصل نبوده و از آن برنخاسته باشد؟ مگر جز صدیقین می توانند چنین ایمان و معرفتی را نه از خود بلکه شعاعی از خورشید وجود امام بدانند؟ «اللّهُمَّ اجعَلنا مَعَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا..»
 ۴۰. در اربعین؛ به انتظار طلوع خورشیدی هستی که ظهر عاشورا غروب کرد. پیوند اشک و لبخند نمایانگر ایمان توست به ظهور امام موعودی که روشنایی‌ها و زیبایی‌های اربعین، فقط پرتوی از تابش وجودش در عصر ظهور است. باش  تا صبح  دولتش  بدمد کاین همه از نتایج سحر است، به همان معنای «انتظار» و «وارستگی».

 

 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این ما و این‌همه جهانِ گشوده اربعینی، آن هم در تاریخی که انسان‌ها تنها در خانه تاریک خودشان به‌سر می‌برند، حتی وقتی با وسایل سریع دنیای جدید هرجا که می‌خواهند می‌توانند باشند. ولی عجیب است با این‌که همه جهان بر خط است، هرچه بیشتر در تنهایی تاریک خود در هیچ جایی نیستند. سخن اصلی بنده پس از تجربه اربعینیِ این سال، این است که اگر تا دیروز معتقد بودم هرکس در انقلاب اسلامی و در مقابله با استکبار حاضر نیست، در هیچ جایی حاضر نمی‌باشد و عملاً در هیچ جهانی جای ندارد؛ امروز در همان راستا باید عرض کنم اگر در این زمانه در دل انقلاب اسلامی، این اربعین را «فهم» نکند، در هیچ جهانی حاضر نیست، زیرا جهان امروزینِ آخرین بشر و بشرِ آخرالزمانی، حضور در نهایی‌ترین جهان است که این یعنی درکِ نهایی‌ترین ایثار خدّام و حضور در تاریخِ نهایی‌ترین وجه انسانی بین سیل انسان‌هایی که آمده‌اند یگانگیِ همدیگر را تجربه کنند.
به این فکر کنید که انسان آخرالزمانی هرچه می‌تواند از بستر هستی خود که عین اتصال به خالق هستی‌ها است، اندیشه‌های تازه که مطابق روح نهایی‌ترین انسان است می آفریند، نه آن‌که به مطالبی بپردازد که باور به آن‌ مطالب آسان باشد ولی در آن مطالب جواب نهایی‌ترین طلب حاضر نباشد.
باید متوجه بود؛ انسانِ آخرالزمانی، انسانی است که از سیطره اندیشه‌های معمولی که امکان تردید در آن‌ها هست، رهایی یافته تا با اصل‌ترین اصل‌ها روبه‌رو شود که آن انسانیت کامل است، انسانیتی که بالاتر از آن ممکن نیست و این یعنی اولیای الهی در نمادهایی همچون علی«علیه‌السلام» و سیدالشهداء«علیه‌السلام»، و لازمه چنان حضوری عبور از هر آن چیزی است که در آن توهّمات ساخته ذهن پنهان است، حضوری که مانع می‌شود تا انسان در گرداب نومیدی و انکار فرو غلتد. حضوری که این روزها می‌توان در حرکت اربعینی آن را تجربه کرد و از آن به بعد با آن حضور در همه زندگی به‌سر برد، در دل تذکرات چهل‌گانه‌ای که مطرح فرموده‌اید.
رخداد اربعینیِ این سال‌ها، پنجره‌ای شده برای آن‌که ما شیعیان، به‌خصوص ما ایرانیان، تا جهان مدرن را درست بفهمیم، جهانی که تا دیروز با نوعی شیفتگی به آن می‌نگریستیم. در حالی‌که امروز متوجه شده‌ایم جهان در وضعیت جدیدِ خود بیرون از ایران نیست و آینده جهان به نقش ایران در بستر انقلاب اسلامی پیوند خورده است و در این راستا و با توجه به این حضور، مردم ما در پیاده‌روی اربعینی حاضر می‌شوند که نوعی آمادگی است برای حضور در نظم جهانی پیش رو. امری که رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم سیستان و بلوچستان با تأکید بیشتر، متذکر آن شدند که «دشمن در دشمنی و نقشه‌کشی خود جدّی است، ما هم در مقابله با دشمن به شدت جدّی هستیم.»  موفق باشید       

 

 

27822
متن پرسش
سلام علیکم: آیا وسیله‌ای غیر از اولیای خدا برای رسیدن به خدا داریم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اخیراً عرایضی شده است که فکر می‌کنم با ارسال آن تا حدّی إن‌شاءاللّه بتوانید جواب سؤال خود را دریافت کنید. موفق باشید

 برای اُنس با تعیّن حقایق عالم و برای آن‌که نظر به آن حقایق تنها انتزاعی و ذهنی نماند، باید اولیای الهی را در این شب به عنوان آینه‌ی نمایش «قرآن» و «فرشتگان» و «روح» در مدّ نظر آورد، به همان معنایی که امام صادق «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «وَ انْوِ عِنْدَ افْتِتَاحِ الصَّلَاةِ ذِكْرَ اللَّهِ وَ ذِكْرَ رَسُولِ اللَّهِ «صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» وَ اجْعَلْ وَاحِداً مِنَ الْأَئِمَّةِ نُصْبَ عَيْنَيْك»‏ یعنی در هنگام شروع نماز یاد خدا و یاد رسول خدا باش و یکی از ائمه«علیهم‌السلام» را مدّ نظر قرار بده. این کار در شب قدر نیز کارآیی دارد. زیرا:

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است        بر رخ او نظر از آینه پاک انداز

آینه‌ی پاک یعنی با علی «علیه‌السلام» و سیره و شخصیت آن حضرت که باید مدّ نظر قرار داد.

25107

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد؛ حقیر پایه اول حوزه علمیه هستم و واقعا فهم دین رو دوست دارم. اما الان جدیدا انگیزه ای برای یادگیری برخی از دروس آن ندارم و حالت کسلی دارم و بین ۲ راهی، ماندن در حوزه و بیرون آمدن مانده ام. می خواستم بپرسم با این اوضاعی که دارم چه کاری باید انجام دهم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر صورت، اولِ کار که بحث مقدمات است مدتی یک‌نواختی دارد ولی اگر بتوانید تحمل کنید و استعداد لازم جهت فهم مطالب را در خود می‌یابید، خوب است که ادامه دهید. در قسمت آرشیو سؤالات در موضوع «حوزه یا دانشگاه» نکاتی جهت فهم بهتر موضوع هست، خوب است که به آن‌جا رجوع شود. موفق باشید

24248

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: چرا از نظر شما طلبه باید از بحث معرفت النفس شروع کند؟ و برای شروع چه کتاب و فایلهایی را پیشنهاد می کنید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: معرفت نفس راه شناخت به سایر مجردات نیز می‌شود. فکر می‌کنم سیر مطالعاتی روی سایت کمک کند. موفق باشید

24227

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب خدمت شما استاد وجود: شرمنده می خواستم بدانم شما درباره عوالم حضرات خمس ابن عربی مطلبی فرموده اید؟ خواستم راهنمایی بفرمایید تا مفهوم این عوالم برایمان باز شود. در پناه خدا سلامت و تندرست باشید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوه عرفان نظری عرایضی شده است. موفق باشید

21732

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: زندگی روز مره و روزانه انسان چطور در خواب او (برزخ و رویا) تاثیر می گذارد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: زندگی‌های پوچ این‌ دنیایی در برزخ حفره‌ای است از حفره‌های آتش. موفق باشید

20304

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: ببخشید استاد اذکار عام مانند چه اذکار و اذکار خاص چه هستند؟ ۱. از کجا تشخیص دهیم که ذکر عام است یا خاص؟ ۲. اگر ذکر خاصی زیاد تکرار شود توسط غیر اهلش چه پیآمد هایی دارد؟ ۳. منبع در این رابطه چه هست؟ ۴. حروف ابجد یعنی چه و چه اثری دارند آیا حقیقت دارند؟ (استاد عزیز تشکر می کنم اگر به سوالات پاسخ دقیق دهید)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اذکار عام همان اذکاری است که در کتب ادعیه توسط ائمه«علیهم‌السلام» مطرح شده است و اذکار خاص را اساتید سلوکی با توجه‌های خاصی برای شاگردان‌شان مطرح می‌کرده‌اند و البته بنده از آن‌ها اطلاع ندارم و مشهور است که آن اذکار برای هرکسی مفید نیست. در مورد حروف ابجد خوب است به جواب سؤال 17118 رجوع فرمایید. موفق باشید

19151

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: وقتتون بخیر آیا می توان گفت فواد همان ذهن است؟ و یا می توان گفت چشم دل است؟ کدام است؟ آیا رابطه ای میان قوه فاهمه ای که کانت مطرح کرد و فواد برقرار است؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فؤاد به معنای بُعدی از ابعاد نفس ناطقه جمعِ بین عقل و قلب می‌تواند باشد. موفق باشید

نمایش چاپی