باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی جنین به رشد مناسب خود رسید، روحِ مناسب آن بر جنین دمیده میشود؛ حال ممکن است آن جنین در نسبت با اجداد خود بسترِ دمیدن روحِ خاصی را فراهم کرده باشد. موفق باشید
سلام استاد: خدا رسول فرستاد تا انسان منحرف از انسانیت و اشرف مخلوقات را برگرداند به انسانیت نه دین. الان این ادیان بجای هدایت به ظلالت تبدیل شده و گمراهی و تباهی. این ادیان از سالها پیش تا به الان چه کمک و راه کاری برای بشر داشته؟ چه مشکالی را توانسته حل کند؟ ما تجربه قرون وسطا را داریم که دین مسیحیت بر سر مردم أروپا آورد و بدبختشان کرد تا عده آیی بفکر افتادن و قانون مدنی را جایگزین شرع کردن، پشت آنکه شد أروپا به این همه پیشرفت رسید اما مسیحیت به کجا رسید به جز فساد از همه انواعش. مشابه آن در اسلام هم پیش آمد الان این مراجع و روحانیون چه کردن به کجا رسیدن؟ مسلمان ها هم نیاز به رونسانس دارن تا ازین به اصطلاح مراجع عظام و روحانیون نجات بدن و به قانون مدنی برسند. یا مثل أروپا یه شهرمشابه واتیکان درست کنند واین مراجع عظام را روحانیون موفت خور و متحجر و فاسد را مدیریت مثلاً قم را یا نجف یا کربلا را به آن ها سپارند به دین و مذهب شأن برسن و مردم را رها کنند. راز بی اخلاقی مسلمانان از زبان خواجه نصیرالدین «بغداد هر روز بسیار خبرها می رسید از دزدی، قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود. روزی خواجه نصیرالدین مرا گفت: می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آن که دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگ منش می دانند؟ من بدو گفتم: بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم. خواجه نصیرالدین فرمود: در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند، آن فرمان "امّا" و "اگر" دارد. در اسلام تو را می گویند: دروغ نگو، امّا دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست. غیبت مکن، امّا غیبت انسان بدکار را باکی نیست. قتل مکن، امّا قتل نامسلمان را باکی نیست. تجاوز مکن، امّا تجاوز به نامسلمان را باکی نیست... و این "امّا" ها مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند! این است راز نابخردی مسلمانان
باسمه تعالی: سلام علیکم: زیبایی حرکت انبیای الهی در آن است که هرکس بخواهد به حقیقت خود دست یابد و معنای خود را در این دنیا درست جستجو کند تا گرفتار پوچی و نیهیلیسم نگردد و در آن دنیا به حکم حضور ابدیتاش با خود بتواندبه درستی بهسر ببرد؛ راهی را در مقابل بشر گذاردهاند و در طول تاریخ آنهایی که توانستند در زیر سایه حرکت انبیاء خود را در این دنیا معنا ببخشند و در آن دنیا نیز با چنین خودی بهسر ببرند، کم نیستند. آری! اسلام نیز آمده است تا انسانهایی چون علیبنابیطالب «علیهالسلام» تربیت کند، حال اگر ابوسفیانها از اسلام سوء استفاده کردند، ضرری به اصل اسلام نمیخورد و امروز نیز که جهان، جهانِ پوچی و نیهیلیسم شده است آیا انسان برای آزادشدن از این ورطههای بسی آزاردهنده، جز راهِ انبیای الهی کارساز است؟ مائیم و راهی که انبیای الهی در مقابل ما گشودهاند تا هرکس هرطور خواست عمل کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر آقای پوتین با آن نحوه ارادت به مقام معظم رهبری و دلسوزی برای کشورش و ضد استکباری بودنش، آدم بدی است؟!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً در شرایط سخت برای امتحاندادن قرار گرفتهایم بخصوص که جوانب مختلفی در میان است. البته و صد البته در اینکه مردم چیزی نمیگذرد و در رجوع به دینداری به خود میآیند؛ بحثی نیست. و در اینکه به راحتی نباید از ترس آن ویروس مساجد را تعطیل کرد هم، بحثی نیست. عمده آن است که با بصیرت مقام معظم رهبری طوری عمل کنیم که حکیمانه از این مرحله بتوانیم عبور نماییم و خرد شیعی و ایرانی خود را در این صحنه به ظهور آوریم، إنشاءالله. موفق باشید
سلام علیکم و رحمه الله: استاد عزیز آیا این سخن درست است که برای بررسی تعالی روحی؛همانا شخص باید به میزان رشد فکری در عقایدش و پیاده سازی آن در تاریخی که در آن قرار دارد بیاندیشد؛ نه اینکه دنبال حالاتی چون مکاشفه و خواب و از این دست حالاتی که بعضا در وصف علمای پیشین به کرات می خوانیم باشد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده همینطور است. نمونهاش شهید حاج قاسم سلیمانی که خودِ عرفا اقرار دارند که حسرت سلوک آن مرد الهی را میخورند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ظاهراً خیام از ابژهکردن خدا و معاد عبور کرده و وجه اگزیستانس انسان را مدّ نظر دارد منهای اشعاری که به او نسبت میدهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در نگاه علم کلام، خالقیت، صفتِ فعل خداوند محسوب میشود و در این رابطه میفرمایند اگر صفت فعل را از خداوند حذف کنیم، نقصی بر ذات وارد نمیشود برعکسِ صفات ذات مثل علم و حیات. ولی در عرفان، خالقیت به عنوان جوادبودنِ ذاتی اوست و از شئونات ذات حضرت حق است تا خود را در آینهی مخلوقات بنگرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسانها اختیار دارند و اختیار هرکس مربوط به خود اوست و آنچه موجب تفاوت انسانها است، همین اختیار داشتن است که هرکس میتواند هرچیزی را هرطور خواست انتخاب کند وگرنه همه از نظر فطرت مساویاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آقای دکترمحمدرضا بهشتی در شرح کتاب «حقیقت و روش» آقای گادامر، متذکر آن امر بودند. متأسفانه هنوز کتاب مذکور ترجمه نشده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه میتوانید نظری به زیارات روزهای هفته در مفاتیح بیندازید که مثلاً در زیارت امیرالمؤمنین«علیهالسلام» در روز یکشنبه دارید: «هذا یوم الأحد... » تا آنجا که تقاضا میکنید «فأضفنی یا مولای و أجرنی....» مرا به عنوان میهمان و پناهآورنده بپذیر و آنچه رغبت دارم در شخصیت تو و امیدوارِ انجام آن هستم از رسوی تو، برایم محقق کن. به این معنا که شخصیت قدسی حضرت را واسطهای مییابیم که محل تجلیات انوار الهی میتوانند باشند ولی در هر حال منشأ هر خیر و برکتی، جز خداوند نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً چون معنای مراتب جسم دانسته نمیشود، این دعوا تا حشر ادامه خواهد یافت، مگر با نگاه صدرایی که جسم را همواره مساوی جسم مادی نمیداند. پیشنهاد میشود سری به جزوهی «حیات بدن اخروی» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میاید اگر همانطور که فرمودید با سیکل وارد حوزه شوید و در این امر، جدّی باشید بهتر است. و تجربهی بنده در مورد بعضی از افراد که میشناسم، همین نکته را تأیید میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فرق نمیکند؛ در هر صورت انسان تحت تأثیر انوار الهی مفتخر به تقوی میشود. موفق باشید
چرا می پرسی که او چه کرده بود؟ مگه با این جملات و کلمات می شود وصف کرد؟ 'خب به هر حال باید فکر کرد... چه باعث شده او به این مرتبه برسد... ببین برادر من کم که نیست. از کجا برایت بگویم. از کجا شروع کنم؟ از فرماندهی عملیات ها در دهه ۶۰؟ از جنگ با اسرائیل تو میانه جنگ؟ از مبارزه با اشرار و جنگ لبنان؟ از داعش و شهادت به دست اشقی الاشقیا زمانه؟ از تشییع و ولوله؟ از چه بگویم؟ باید فکر کرد فکر...' عشق من... دوست روحانی من... گفتم که. خیلی مدت است از فکر و خیال و تادیب و کتاب کاری درخور بر نمی آید. بال می خواهد عشق من. پرواز می خواهد روح من. پرواااااااز. آه پرواز.... 'نمی فهمم چی میگی ممد. اصلا خودتم میدونی چی میگی؟ خب یجور بگو ما هم بفهمیم بابا...' من سگ کی باشم روحم که بخوام توضیح بدم... بذار یکم از زبون سید بشنویم. اگر اشک امانم بده البته " آری حاج قاسم تکه تکه شد... او تکه تکه شد و پیکرش به باد و خاک و آب و آتش پیوست اما راز خون آشکار شد راز خون چیست؟! مگر راز خون را جز شهدا در می یابند؟ مگر جز پروانگان که پروای سوختن ندارند دیگران را نیز این شایستگی هست که معرفت نور را به جان بیازمایند؟ تو دانی که حاج قاسم را برای طواف به نجف و کاظمین و کربلا بردند. کربلا مستقر حاج قاسم بود. کربلا مستقر کسی است که نور قلبش را تا آنجا انباشته است که ترس از مرگ جایی ندارد. کربلاییان جاودانه اند رفیق. فرمانروایان اقیانوس بی انتهای نور که طلیعه ای از آن بر ما افتاد و دیدی که چه کرد. آری شهید حاج قاسم سلیمانی چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد." ای شهید... ای شقایق آتش گرفته." شقایقی است که داغ شهادت شما را بر دل دارد. آیا شود که بلبلی دیگر در رسای ما چنین نغمه کند؟"
باسمه تعالی: سلام علیکم: از رازِ خون گفتی! و چه خوش گفتی! میگویی: «آیا شود که بلبلی دیگر در رسای ما چنین نغمه کند؟» آری! راهی گشوده شده که خدا میداند این راه، چه آیندهی درخشانی دارد و چه انسانهایی را به ظهور میآورد. قبلاً عرض شده بود آینده، کسانی ظهور و رجعت میکنند که باکریها و خرازیها به گَردِ پایشان هم نمیرسند. بفرمایید همین آقای شهید حاج قاسم!! باز میگویم قاسم سلیمانیهای بس بزرگی در پیش رو داریم. توحید خمینی به طور عجیبی انسانهایی بس متعالی میپروراند و مینمایاند. پس نهتنها بلبلی دیگر، بلکه صدها بلبل باز در رسایِ انسانِ دوران انقلاب به نغمه خواهند آمد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: واژهی «روح» عربی و واژهی «روان» فارسی است. در رابطه با معرفت روح یا نفس و یا روان، کتاب «ده نکته در معرفت نفس» بر روی سایت هست، ولی فکر نمیکنم ربطی به موضوع پایاننامهی شما داشته باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» نکاتی از آیت اللّه شجاعی در رابطه با «خواب» آورده شده است. بد نیست به آنجا رجوع شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون بنده با ایشان مأنوس نبودم، نمیتوانم در این مورد نظر بدهم. ولی کتب ایشان حکایت از کمال علمی و اخلاقیِ ایشان دارد. وجه دوم سؤال نیز برایم مقدور نمیباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نظر به سعهی رحمت الهی که در مقابل ما گشوده شده است، موجب میشود ما با همّتی که در راستای انجام وظیفهی خود إعمال میداریم، با چیزهایی روبهرو شویم که فکر آن را هم نمیکردیم، و این است راهِ درمان تنبلی و بیمسئولیتی، به همان معنایی که به ما فرمودند: «گرچه بهشتت نه به همت دهند / آنقدر ای دل که توانی بکوش» کوشش ما، برنامهریزی و امیدواربودنِ به سعهی رحمت الهی است. نتیجه، بیش از آنی است که ما بخواهیم بر اساس تصورِ نتیجه اقدام کنیم. «آنقدر ای دل که توانی بکوش». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نفی اصلِ علیّت بهجز برای خداوند که عین وجود و عین علت است، برای موجود دیگر معنا نمیدهد. میماند که جهان الکترونها و جهان میکروسکوپی آنچنان مشهود نیست که بتوانیم علت عکسالعملهای آن موجودات را به راحتی بیابیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد مسئول محترم سایت با مشورتی که با افرادِ صاحبنظر دارند، تصمیم میگیرند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فیض، دائمی است ولی شرایط قبول فیض متفاوت است و در یوماللّهها شرایط تجلی فیض بیشتر فراهم است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عجله نکنید. کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» را مطالعه فرمایید و همین راهی را که شروع کردهاید، ادامه دهید إنشاءاللّه گشایشی حاصل میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئول محترم سایت جهت بررسی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: روش بنده روش حضرت امام خمینی«رضواناللّهتعالیعلیه» است که معتقد بودند اگر معرفت انسانی نسبت به حقایق دینی درست باشد، همین دستورات دینی تأثیر عمیق خود را میگذارد و شاید سخن آیت اللّه بهجت که میفرمایند: علم تو، استادِ توست؛ در همین رابطه باشد. موفق باشید
اگر شیوه ی رفتاری حضرت یونس با قوم خودشان مانند شیوه رفتاری امام زمان (عج) هست پس چرا حضرت یونس باید به کام نهنگ بروند و خودشان را در آنجا از ظالمان معرفی کنند؟ در تفسیر المیزان گفته شده علت اینکه خود را ظالم نامیده اند این بوده که عملی انجام دادند که ظلم را ممثل میکرده اما کارشان فی نفسه ظلم نبوده در واقع اعراض حضرت یونس از قوم خود شباهت تام به فرار یک خدمتگزار از مولی داشته! خب همین موضوع هم که ایشان یک عملی را انجام دهند که همچین برداشتی را در ذهن مخاطب ایجاد کند به نظر من اشکال دارد. پس چرا نمیشود این عمل را خطایی از جانب حضرت یونس قلمداد کرد؟ واژه ابق که در آیه ۱۴۰ سوره صافات برای نقل این داستان استفاده شده خیلی عجیب است. بعد چه چیزی گفته میشود؟ می گویند که این تشبیه است! خب چرا باید یک همچین تشبیهی را به کار حضرت یونس نسبت دهند؟ پس کار درستی نبوده است! در آیه ۸۷ سوره انبیاء که گفته شده حضرت یونس با خشم از قومش بیرون رفت را چگونه توجیه کنیم؟ خشم و غضب پیامبران چه معنایی میتواند داشته باشد؟ حتی در آیه ۴۸ سوره قلم نیز گفته شده حضرت یونس مکظوم بود! نسبت دادن خشم و غضب به کار حضرت یونس چه معنایی میتواند داشته باشد؟ خب این کار درستی نبوده است!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه علامه طباطبایی متذکر میشوند آن است که حضرت یونس «علیهالسلام» تمرّد از امر خداوند نکردهاند زیرا خداوند امر نکرده بود که نروند، ولی از طرف دیگر شأن پیامبر خدا آن بود که منتظر بمانند تا تکلیفشان را خداوند تعیین کند . با توجه به این امر خوب است که نظر علامه طباطبایی را ذیلاً بررسی فرمایید. موفق باشید
وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ﴿١٣٩﴾ إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ ﴿١٤٠﴾
اباق = فرار
و یونس علیه السلام از پیامبران بود، که وقتی نشانه های عذاب را دید به سوی کشتی فرار کرد، با اینکه کشتی ظرفیت سوار شدن او را نداشت. آری یونس علیه السلام وقتی جریان را خطری دید، از بین قوم خود بیرون آمد و آن جناب هرچند در این عمل خدا را نافرمانی نکرد و قبلاً هم خدا او را از چنین کاری نهی نکرده بود، ولکن این عمل شباهتی تام به فرار یک خدمتگذار از خدمت مولی داشت، و به همین جهت خدای تعالی او را به کیفر گرفت (شاید بگوییم شان آن حضرت نبود که چنین کند).
فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ ﴿١٤١﴾
ساهم از مساهمه = قرعه کشی ادحاض = غالب آمدن
در کشتی قرعه انداختند و یونس از مغلوبین شد.
چون جریان از این قرار بود که نهنگی بر سر راه کشتی در آمد و کشتی را متلاطم کرد و چون سنگین بود خطر غرق همگی را تهدید کرد. ناگزیر شدن از ساکنان کشتی یکی را در آب بیندازند تا نهنگ او را ببرد و از سر راه کشتی کنار رود. و قرعه به نام یونس اصابت کرد و نهنگ آنجناب را بلعید.
فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ ﴿١٤٢﴾
ملیم = داخل شده در ملامت
ماهی تا او را لقمه ای کرد، در حالی که او ملامت زده بود.
فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ ﴿١٤٣﴾ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿١٤٤﴾
ملیم = داخل شده در ملامت
اگر یونس از مسبحین نبود تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند، و تسبیح یونس با لا اله الله شروع شد، تا علتی برای تسبیحش شد، مثل اینکه فرمود : خدایا معبود به حقی که باید به سویش توجه کرد، غیر تو کسی نیست پس تو منزهی از آن معنایی که عمل من آنرا می رسانید، پس اینکه من متوجه تو می شوم و تو را منزه می دانم از آنچه علمم حکایت از آن میکرد و آن این بود که غیر تو هم کارسازی هست، چون من برای نجات از عذاب متوسل به کشتی و فرار شدم، حال می گویم که غیر تو کسی و چیزی کارساز نیست. پس سبب نجات حضرت همین تسبیح بود و مکث آن جناب در شکم ماهی تا روزی که خود او مبعوث شود، یعنی شکم ماهی به منزله قبری باشد برای او و این دلیل نیست که تا قیامت او زنده در آنجا بماند.
