بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
1488

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
کتابهایتان را خوانده ام اما میخواهم در یک کلام برایم باز کنید که بالاخره چگونه باید حب دنبا را از دل بیرون کنیم ؟ بهترین کار برای آزاد شدن از حب بدن چیست ؟ هر کار میکنم دوباره میلهایم سر جایش هست آنقدر که خسته میشوم ، میترسم آخرش با همین امیال بمیرم ؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: دلواپس نباشید. إن‌شاءالله هرچقدر به مرور حبّ خدا و ائمه‌«علیهم‌السلام» بیشتر جای خود را در قلب شما باز کرد، جای حُبّ‌های مجازی کم‌کم ضعیف‌تر می‌شود. موفق باشید
30912

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ببخشید من احساس می کنم بعد از این همه که هر سال این دعاهای پر مضمون مفاتیح رو در ماه های مختلف خوندم، و حوایج والایی که در اون دعاها هست رو از خدا خواستم اما انگار هیچ کدوم مستجاب نشدن. من حتی در حالت عادی و دعاهای خودم هم چیزایی مادی و معمولی نخواستم ولی این همه دعا انگار هیچ نتیجه ی خاصی نداشتن و اگرم نمی خوندم یا درخواست نمی کردم تفاوتی نداشت.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا متوجه نباشیم در دعا، هویت انسان شدید می‌شود به جای این‌که طلب خاصی از انسان برآورده گردد. دعا موجب حضور در جهان کیفیت‌ها می‌شود. در این رابطه در بحثی که مربوط به «شب قدر» است تحت عنوان «شب قدر و حضور در اکنونِ بیکرانه خود» عرایضی شده است. آدرس بحث در سایت http://lobolmizan.ir/sound/1324 . موفق باشید

30910
متن پرسش
با سلام و آرزوی قبول عبادات: جناب استاد طاهرزاده بنده با انگیزه بسیار زیادی وارد حوزه علمیه شدم تا بتوانم به بهترین نحو وظایف دینی خود را انجام دهم. ولی پس از چند سال احساس می‌کنم گویا نقش مهمی نمی توانم برای خود و جامعه ام داشته باشم و شاید همین امر موجب شده تا بعضی از طلبه ها به سمت کارهای غیر طلبگی روی آورند و مباحثی را که باید در ساعات غیر درسی دنبال کنند آن طور که شایسته است دنبال نمی کنند. پیشنهاد شما چیست؟ ما باید چه کار کنیم؟ آیا طلبگی را ادامه دهم؟ و یا به کار دیگری بپردازم؟ و اگر بخواهم طلبگی را ادامه دهم با چه انگیزه ای باید آن کار را بکنم که جدّی گرفته شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع، موضوعی است بسیار مهم و درک شرایط تاریخی جهت فهم جایگاه طلبگی در این زمانه، امر مهمی است. آری! اگر بنا است با هویت سیصد سال پیش که انسان‌ها محدوده خود را در حدّ حضور در جهانی می‌یافتند که عملاً قبیله‌ای بیش نبود، و دین‌داری نیز در حدّ رعایت حرام و حلال الهی مدّ نظر قرار می‌گرفت؛ نمی‌توان انگیزه مناسبی جهت ادامه طلبگی در خود ایجاد کنید. ولی اگر متوجه باشید بشر جدیدی متولد شده است که خود را در جهان احساس می‌کند، حال یا باید امثال انسان‌های غربی، جهانِ خود را در محدوده حیات سکولار دنبال نماید و با انواع بی‌معنی‌های منجر به پوچی و نیهیلیسم روبه‌رو شود، و یا باید در عین احساس حضورِ جهانی و درک بیکرانگیِ خود در اکنون‌اش، وجهِ قدسی بشر امروز را مدّ نظر قرار داد و وارد تاریخی شد که بشرِ جهانی‌شده نیاز به نظر به ابعاد قدسی خود دارد، و طلبه امروزین این تاریخ، مسئولیت فهمِ چنین بشری و هدایت قدسی چنین بشری را باید در خود احساس کند تا نه‌تنها احساس بی‌انگیزه‌ای نداشته باشد، بلکه در احساسی گشوده نسبت به انسان‌ها همراه با شور ایمانی، خود را می‌یابد و می‌فهمد چه اندازه عمیق باید موضوعات طلبگی را دنبال کند تا جوابگوی بشر امروز و فردا باشد. مسلّماً دیر یا زود رجوع گسترده‌ای به سوی شما می‌شود و اگر بتوانید با آمادگیِ لازم که در خود ایجاد کرده‌اید جوابگوی بشر جدید باشید زیباترین معنای زندگی را به همان صورتی که حاج قاسم‌ها در خود احساس کردند، در خود احساس می‌کنید. موفق باشید 

30019

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: استاد در خصوص سوال ۳۰۰۰۵ در مورد صحبت های آقای طائب، این که فرمودید انتقادی در جای خود محفوظ است. خواهشمندم اندکی توضیح بفرمایید تا موضوع روشن تر شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این موارد، مواردی نیست که بنده بتوانم ورود کنم. فکر می‌کنم کتاب «بصیرت حضرت زهرا «سلام‌الله‌علیها» ظرائفی را در این موارد متذکر شده است. موفق باشید

29892

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ورحمة الله اولا بر خود لازم می دارم که از زحمات مخلصانه و بی حد حضرتعالی کمال قدر دانی و تشکر را بجا آورم. «جزاک الله خیرا» و اما بنده بصورت مجدانه مباحث و کتب و شرح های صوتی و... توحیدی، عرفانی، اخلاقی را طبق همان سیری که فرمودید (از جوان و انتخاب بزرگ تا برهان صدیقین و حرکت جوهری و...) خوانده ام و بعضا با برخی دوستان مباحثه هم کرده ام، از این رو بحمدالله بر این مباحث مسلط هستم. اما پس از سالها تلاش در این راستا، برای شروع عرفان عملی، عبادی و ریاضی، برنامه ای مشخص پیدا نکردم. لازم به ذکر است کتبی همچون معراج السعاده و کتب رهنمودی علما و عرفا را که مطالعه کردم و می‌کنم اما واقعیت این است که توصیه در این وادی فراوان است، اما دستور العمل مصداقی و برنامه های جامع و دقیقی وجود ندارد، چون برخلاف قدیم، استاد عرفان عملی در دسترس نیست، حتی در محیط حوزه (بویژه در اصفهان که اصلا یافت نمی شود محافل خصوصی و اساتید عرفان عملی) و گمان کنم شهید مطهری رحمه الله عليه هم با چنین مضمونی می فرمایند، شاگردی یک استاد عرفان و اخلاق عملی بیش از خواندن هزار کتاب عرفانی و اخلاقی ارزش دارد. حال تکلیف چیست؟
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید با حضور عارف سالکی مثل حضرت روح الله «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» همه‌ی افق‌های سلوک که اساتید عرفانی کمک می‌کنند، گشوده شد و از این جهت زمانه‌ی ما با گذشته متفاوت است. به جمله‌ی مرحوم آیت الله بهجت فکر کنید که فرمودند: «علمِ تو، استاد توست». عرایضی در این رابطه در جزوه‌ی «روش سلوکی آیت الله بهجت» شده است. موفق باشید

29825

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و احترام خدمت استاد: نظرتان نسبت به صحبت های محمود امجد چیست؟ و اینکه امثال امجد ها و منتظری ها که البته مننظری از دنیا رفته و اگر یه روزی هم امجد با این وضعیت از دنیا برود جایگاه شان در آن دنیا از نظر اسلام چیست؟ یعنی در عذاب ابدی جای می گیرند؟ و این نوع موضع گیری ها از نظر شدت و نوع گناه بودن، چه نوع گناهی و با چه شدتی است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر کسی متوجه‌ی حضور تاریخی انقلاب اسلامی نشود و تنها در سلوک فردی باقی بماند، باید در این زمانه نگران آینده‌ی خود باشد. بنده در مصاحبه‌ی اخیری که با آقای دکتر دخانچی داشتم در این رابطه عرایضی شد. خوب است متنی را که یکی از دوستداران ایشان برایشان نوشته‌ است، در سایت رجا نیوز  ملاحظه فرمایید. موفق باشید  

استاد امجد آن روز کجا و محمود امجد امروز کجا؟

به گزارش مشرق، محمد علی آهنگران در کانال تلگرامی خود نوشت: تمام آنها که مرا از بیست و پنج سال پیش  تاکنون از نزدیک می شناسند به عمق رابطه عاطفی و معنوی من با آیت الله امجد واقفند. من از ۱۳ سالگی  از زمانی که در منزل مرحوم آیت الله بهاالدینی ایشان را دیدم از هیچ کسی به  اندازه ایشان در زندگی معنوی و علمی ام متاثر نبودم. البته همچون من بسیار بودند جوانانی که به شوق کسب معارف الهی و تعالیم اهل بیت و فیوضات معنوی ملازم و همراه ایشان می شدند.

من با توصیه و هدایت ایشان مسیر طلبگی را انتخاب کردم و به معنویت و اخلاق علاقمند شدم او بود که دین را در نظرم شیرین و خواستنی کرده بود. او بود که مبانی نظری و دیدگاه‌های اجتماعی اسلام را به من آموخت و اولین بار سوالاتم پیرامون نگاه اسلام به جامعه و حکومت را با اتقان و اطمینان پاسخ گفت. اصلا او بود که مرا با ولایت فقیه و شخص آیت الله خامنه ای آشنا کرد. از روزهایی که در مدرسه حجتیه قم با آقای خامنه ای رفیق و هم بحث بودند اصلا خود ایشان به من گفت خامنه ای ذره ای منیت و دنیا طلبی در وجودش راه ندارد. اصلا خودش به من می گفت دشمنان خامنه ای را لعنت می کند. از خود ایشان شنیدم که به نقل از مرحوم آیت الله العظمی بهجت گفتند بهتر از آقای خامنه ای برای رهبری جمهوری اسلامی نداریم. از خود ایشان شنیدم که در جریان انتخاب مرحوم آیت الله منتظری به قائم مقامی رهبری، چگونه مرحوم آیت الله العظمی بهاالدینی با این انتخاب مخالفت کردند و به ولایت و رهبری آیت الله خامنه ای بشارت داد.

روز ثبت نام در انتخابات خبرگان ۹۴ از خودش شنیدم که می گفت برای حمایت از رهبری وارد صحنه انتخابات شده است. بعد از شهادت حاج قاسم خودش  گفت شهید سلیمانی امتیازش معنویت و روحانیت و محاسن اخلاقی اش بوده کسی در تشییع جنازه اش شرکت کند انشالله اهل نجات است!

حال چه شده که به کسی که گرای ترور حاج قاسم را در امدنیوز میداد و با الفاظ توهین امیز او را سردار کودک کش یا حاج “قایم” سلیمانی  میخواند امنیت کشور را به خطر انداخت به بزرگان و علما و انسان‌های شریف جسارت و اهانت می کرد لقب شهید دهد؟! آیا اطلاق شهید به کسی که در توهین به امام خمینی و ارزشهای انقلاب از هیچ کوششی فروگذار نکرد خروج از مسیر عدالت نیست؟ مگر همین سردار شهیدی که شاخصه اش به گفته شما روحانیت و معنویت و محاسن اخلاقی بوده  نگفت : «نسبت به امام ما کسی را نداریم در هیچ بعدی از عالم اسلامی مثل مقام معظم رهبری، اشبه‌ به امام.» چطور ممکن است با آن سوابق دوستی دیرینه با رهبر انقلاب او را مسئول خون‌ها و کشته ها در طول ۴۰ سال بداند؟!

چطور ممکن است کسی که مخالفین رهبری آیت الله خامنه ای را لعن‌ می کرد امروز در رسانه های امریکایی و سعودی و اسراییلی بر سر دست گرفته شود تا رهبر انقلاب را جهنمی توصیف کند و دعوت به توبه نماید. آیا این خروج از مسیر عدالت نیست؟.

من آقای امجد امروز را اصلا نمی شناسم با استاد امجدی که شاگردش بودم از اینجا تا ثریا فرق کرده. دلم برای استاد امجد ظهر دوشنبه دبیرستان شهید مطهری عصر چهارشنبه مدرسه عالی ، شبهای قدر کوی دانشگاه، منزل خیابان بخارست، حسینیه کوهسار و امامزاده صالح تنگ شده استاد امجد آن روز کجا حضرت محمود امجد امروز کجا ؟

 من به اشتیاق معارف اهل بیت با ایشان همراه و به ایشان دلبسته بودم. میخواستم راه بهشت را از راهنمایی‌های ایشان بیابم. با همه انتقادی که به برخی سیاستهای حکومت و نظام دارم اما دنبال ساختار شکنی و ضدیت با اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نبودم و با دشمنان نظام آشتی و میانه ای ندارم . افسوس که در حضرت محمود امجد امروز بیش از ازادگی و حریت و معنویت و عدالت،  تاثیر پذیری از عناصر ضد انقلاب و دشمنان بیمار دل جمهوری اسلامی میبینم آیت الله امجد دیروز برای من آیت خدا بود امروز اما راه و نشان دیگری را شاهدم.

این چند خط را با اشک و درد و حسرت نوشتم

افسوس صد هزار افسوس

 

28641

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: استاد ببخشید تا حدودی با مباحثتون آشنا هستم ولی گاه و هر از گاهی یه جایی آزمونهای استخدامی را نمیبینن نمیدونن برم تو محیطهای کاری یا تو همین فضای معرفتی تو دولت فعلی خودمونه دارم یا از طریق حوزه مسایل رو ادامه بدم با توجه به فضای سیاسی اصلا گاه احساس خطر می‌کنم که با شدت فضای معرفتی را دنبال کنم و گاه که برای امورخودم وارد اداره یا جایی میشم مشکلات رو ناشی از مدیریت ضعیف و گاه هم از جهل حاکم شده میدونم استاد نمیدونم واقعا چه باید کرد و از کجا از طرفی نمیدونم گاه فکر می کنم اگر وارد هر فضایی جز فضای مباحث معرفتی بشم دیگه خیلی دنبال معارف نیستم از طرفی گاه برای سراغ همین معارف رفتن محتاج مادیات هم میکنه تو شرایط فعلی لطفا یه راهکاری بهم ارایه بدید شناخت اینکه به درد چه کاری میخورم و چه فعالیتی برام دشوار شده.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به اندازه‌ی عقل مردم با مردم سخن گفت ولی باید معارفی که منجر به فهم جهانی می‌شود که در آن زندگی می‌کنیم، را بشناسیم. موفق باشید

28594

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: پدر بنده کمک خرج زندگی بنده است در گذشته کمک مالی می‌کرد ولی حال شرایطی دارم که سهم اجاره یکی از خانه هایش را به صورت کامل می‌گیرم و حتی ممکن است اضافه بر آن چیزی دریافت داشته باشم از پدرم. پدر بنده نه اهل خمس و نه اهل رعایت مسائل شرعی است تنها تعهدی که دارد بعض تعهد های کاسبی است مثلا تا به حال بدهی بالا نیاورده ولی خودش می‌گوید ما با دروغ کاسبی می‌کنیم مثلا. یا شاید هم نزولی در کاسبی اش رخ دهد ولی ما نمی‌دانیم با این شرایط اجاره بهایی که از خانه او می‌گیرم که چندین سال پدرم معلوم نیست با چه مالی آن خانه را خرید کرده و یا ممکن است کمک مالی دیگری بگیرم این مال ها آیا مشکل شرعی دارد برای من و همسرم و فرزندانم؟ آیا مصداق مال حرام است و اثرات سوء دارد؟ شنیده بودم اگر مالی به این شکل مخلوط در حلال و حرام باشد خود شخص می‌تواند خمسش را بدهد آیا چنین چیزی بر من واجب است؟ در حالی که اگر چنین کنم به زندگی ام فشار می آید. لطف کنید دقیق پاسخ دهید چون نمیخوام مال حرام در زندگی ام باشد. من چه کنم؟ استاد در ضمن پدرم بعضا به مقدسات و بزرگان دین بی احترامی می‌کند. در لفافه و شوخی بی احترامی می‌کند. من چگونه احترام او را حفظ کنم با این شرایط؟ و در ضمن فعلا راهی ندارم جز اینکه از کمک مالی او استفاده کنم. استاد لطفا به صورت تفصیلی و صریح جواب بنده را بدهید در مورد مسائلی که مطرح کردم. نمیخواهم ذره ای مال حرام وارد زندگی ام شود. خواهش می‌کنم کمکم کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد اول مواردی است که باید از دفتر مرجع تقلید خود سؤال بفرمایید. و ظاهراً وظیفه‌ی شما نیست که در مورد اموال پدرتان تجسس کنید. در مورد دوم در هر حال احترام پدر لازم و واجب است. موفق باشید

28310
متن پرسش
سلام علیکم: با توجه به یک‌سری مطالب هم از حضرتعالی درباب مباحث عدم ظرفیت تحقق قوی و عمیق دین در عصر حاضر و محدودیت‌ها و موانع بعلت امام عصر و حضور مدرنیته پرسیده شده بود و در یکی از سوالات، نظرات یکی از افراد صاحب نام معتقد به این بحث هم آمده بود که بیشتر همین رویکرد اضطرار و عسر و حرج در این دوره و لزوم مدارا در عین حفظ هویت دینی و اصلاح گری های ممکن و دست برداشتن از هدف تمدن سازی نوین اسلامی و اینکه از تجارب بشری تا حدود ممکن بیاییم فعلا بجای تولید و تحول در مبانی علمی_معرفتی و تمدن سازی فکر کنیم، یک مبحثی رو می‌خواستم خدمتتون مطرح کنم. آیا می‌شود این نوع رویکردها و این نوع روش‌ها و جریان سازی ها، در نسبت به مدرنیته و تمدن برخاسته از آن، به نحوی با کلمات خود نوعی رضایت به زندگی فردی خودشان می‌دهند و ناچار به پذیرش اضطرارهای مختلف و آرام آرام قرار گرفتن در حاشیه تمدن غرب را به ارمغان می آورند و توجه ندارند که بصورت ویژه پرچمداران کنونی مدرنیته و غرب معاصر، اگر شما از ادعای دین حداکثری کوتاه آمدید دیگر اجازه دینداری به صورت حداقلی هم به ما نمی‌دهد. در عین حال هر چند نسبت به برخی دو قطبی سازی ها و مقسم ها انتقاد دارند و خب تا حدودی قابل تامل است ولی شریعت سهله ای که بخواهد متناسب با آن ترویج شود و اینکه خب ما رویکرد انتظار الفرج و حفظ کیان و قوام دین را نگه داریم ولی کنارش الگوهای دیگر و تجارب کنونی را بیاییم استفاده کنیم که خب به کارآمدی و مقبولیت انقلاب هم کمک می‌کند و در حد امکان دعا کنیم و تذکراتی برای رجوع افراد جامعه به دیانت و شریعت بدهیم ولی تا حدی‌که بسوی بی دینی گام برندارند باز هم خوب است با شرایط حیرت و سربستگی کنونی می‌خواند، درون خودش یک محرومیت نرم از هویت انقلاب اسلامی و حتی نوعی از قبض و بسط شریعت و حتی ممکن است به تبعش استحاله هایی هم بدنبال داشته باشد و به نظرم این رویکرد خودش به بحران تمدنی و تذبذب تمدنی جهان اسلام و ایران معاصر که حتی پس از انقلاب هم ادامه داشت، دامن بزند و یک وضعیت آشفته ای و ترکیب گری برای ما پدید آورد تا جایی‌که شاید حتی ممکن است بگوییم خب فعلا این اقتصاد متعارف با ربا قوام یافته امکان اجرای شرایع معیشتی و مالی دینی به آن صورت نیست لذا با اضطرار و عسر و حرج فی الحال طی می‌کنیم ولی در عین حال بگوییم اما بصورت کلی نظر ما به موعود و عصر ظهور و پاسداری از خویشتن دینی و توحیدی و نگاه قرآنی مان هم باید محفوظ بماند؛ و اینگونه تذبذب ها بعید نیست در چنین رویکردهایی دیده شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این تاریخ که تاریخ سیطره ی مدرنیته با همه ی روحیه ی استکباری آن است تنها مقابله با آن، روحیه ی انقلابی است آن هم در بستر حیات قدسی به همان صورتی که حضرت روح الله آن عارف کامل و آگاه به روح زمانه در مقابل ما گذاشت وگرنه حقیقتاً همان طور که می‌فرمایید ما همواره در حاشیه ی غرب قرار خواهیم گرفت. البته و صد البته انقلابی بودن غیر از آنارشیست بودن و از خرد مدرن غفلت کردن است. موفق باشید

27885

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: چرا اهل بیت با وجود علم غیبی که داشتند و ارتباط شان با عالم قدس، با وجود علم به مسموم بودن زهر یا غذایی که آن‌را می‌خوردند چرا از طریق امدادهای غیبی اگر در مذیقه برای خوردن زهر قرار می‌گرفتند، دشمن را دفع نمی‌کردند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن به صور مفصل تحت عنوان «علم امام» در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که روی سایت هست شده‌است. می‌توانید به آن‌جا رجوع فرمایید. عمده آن است که متوجه باشیم اولیاء الهی سعی دارند در امور شخصی و تا آن‌جا که ممکن است در زندگی به طور عادی و با رعایت اسباب ظاهری زندگی کنند مگر آن‌جایی که خطر از بین رفتن دین در میان باشد لذا حتی حضرت ابا عبد الله علیه السلام از آن جهت که در کربلا شهادت ایشان موجب رونق دین می‌شد از قدرت غیبی استفاده نمی‌کنند. موفق باشید

27685
متن پرسش
سلام علیکم: اگر ممکن است لطفاً تبیین بفرمایید، مهمترین عامل پذیرش سبک زندگی غربی در میان جامعۀ مؤمنانۀ ما چیست و چرا با وجود صحنه عطیم ایمانی و تمدنی مثل دفاع مقدس، بعد از پایان دفاع مقدس بصورت ویژه ای سبک زندگی و تحلیل و عقل مدرن وارد جامعه ما شد؟ و البته بعضی ها معتقدند این حساسیتی است که حکومت می‌خواهد القا کند که سبک زندگی و عقل مدرن وارد جامعه مان شده و اینها بخاطر بحث سیاسی و ارزش سیاسی نگرانند و به این بحث چندان نگرش مثبتی ندارند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است. از ضعفی که با اواخر سلسله‌ی صفویه با امثال شاه سلطان حسین پیش آمد تا شیفتگیِ سلسله‌ی قاجار نسبت به غرب از یک طرف، که موجب شد فرهنگِ ایرانی – اسلامی که با صفویه شکلی خاص گرفته بود؛ دنبال نشود و از طرف دیگر با ظهور زندگی مدرن، مردم متوجه نشدند چه نوع زندگی را دارند از دست می‌دهند. در این مورد آن نوع هوشیاری هم که زندگیِ غربی را نوعی تهاجم فرهنگی بدانند در بین متدینین و روحانیون آن‌طور که باید و شاید «فهم» نشده بود و ضعف‌های غرب هم تا این اندازه ظهور نکرده بود. از همه‌ی این‌ها که بگذریم از جهانی که در زندگیِ دینی در آن می‌توانستیم حاضر شویم، غفلت شده بود، چیزی که اخیراً در مباحث «با دعا در آغوش خدا» متذکر آن هستیم. گوهری بود که از دست‌مان فرو افتاده و زمانه‌ی برگشت به آن بحمداللّه فرا رسیده است. موفق باشید  

26859

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: حاج آقا علی بهجت از زبان آیت الله بهجت رحمت الله علیه نقل می کنند که سفیانی از حتمیات است اگر در همه علائم ظهور بداء حاصل شود در مورد سفیانی بداء حاصل نمی شود و چاره ای از آن نیست و سفیانی به اسم آدم می کشد مثلا هر کس حسن، حسین، فاطمه اسمش باشد را می کشد، ۱. با توجه به اینکه آیت الله بهجت چند سال قبل از به وجود آمدن داعش رحلت فرمودند به نظرتان نمی توان گفت که داعش همان سفیانی بوده باشد. ۲. یک جایی خواندم که آیت الله قاضی رحمت الله علیه فرموده بودند که این سید (امام خمینی) در ایران حکومت تشکیل می دهد و بعد از او کسی می آید که پرچم را به دست حضرت مهدی سلام الله علیه می دهد، به نظر حضرتعالی رهبر انقلاب حفظه الله همان سید خراسانی که از آن به عنوان یکی از علائم ظهور نام برده شده نیست؟ کتاب تحلیل تاریخی نشانه های ظهور رو مطالعه کردم چون کاملا سفیانی و سید خراسانی رو انکار نکرده بود. این سوالات رو پرسیدم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. چه اشکال دارد؟ ۲. قسمت دوم جمله‌ی مرحوم قاضی در صحبت‌های ایشان نبوده است. موفق باشید

26448

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: بنده چندین بار توی مترو یا بی ارتی خانمهای مسنی رو دیدم که میان از حرفای عادی شروع میکنن و بعد میرسوننش به حرفهای ضد نظام. یا دفاع از شاه و ماهواره و بی حجابی و... . بین صحبتاشون هم چندین بار اعلام میکنن که ما نماز میخونیم. بعضا دیده شده که این افراد مقصد مشخصی هم ندارن و فقط سوار میشن و بلند بلند صحبت میکنن. می خواستم ببینم با این افراد به نظر شما چه صحبتی میشه کرد؟ آیا باید سکوت کرد؟ با توجه به اینکه یه مسافت کوتاه آدم سوار میشه و افراد مختلف تو اتوبوسن و هیچ کس هیچی نمیگه. همه گوش میدن یا همراهی میکنن.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر بشود از سر نصیحت از طریق حرف‌های خودشان، تضادی پیدا کنید و آن‌ها را منفعل نمایید، بسیار کار خوبی انجام داده‌اید. زیرا بدون جدال و تقابل، تأثیرِ سخن آن‌ها را از بین برده‌اید حتی اگر بر روی خودشان مؤثر نباشد. موفق باشید

26278

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: ما در سطح منطقه و جهان غالبا از تظاهرات و اعتراضات مردمی ضد کل حاکمیت یا بخش مهمی از سیاستهای حکومتهایی که مستبد و استعمارگر و شرور بودنشان هم مقبول است مثل حکومت آمریکا، آل سعود، حکومت انگلیس، دیکتاتوری هایی مثل حسنی مبارک، حمایت می کنیم و تحقق خواسته های مردم معترض را حق آنها می دانیم و آنها را حتی سلحشور و بیدار می خوانیم. اما زمانی که علیه اصل انقلاب و جمهوری اسلامی و بخش اعظم روند کشور تظاهرات شکل می گیرد، با آنها برخورد کرده یا اصلاً حق حضور در صحنه جهت اعلام مخالفت و اعتراض نمی دهیم و آنها را ضد انقلاب و فتنه گر و اغتشاش گر هم می نامیم. آیا این امر، متضاد آزادی بیان ویژه در جهان بینی اسلامی (که جهان بینی انقلاب ما هست) محسوب نمی شود و نشان نمی دهد همان کشورهای سکولار یا لیبرال در این حوزه از ما مقید تر و پیشرو تر اند و بستر آزادی در اعتراض حتی به اصل حاکمیت مهیاست و این القاب هم به آنان داده نمی شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آیا در فتنه‌ی سال ۸۸ و یا فتنه‌های بعدی، این مردم بودند مثل مردمِ آزدایخواهِ مصر و بحرین که اعتراض داشتند؟ یا عده‌ای با پشتیبانی آمریکا و سفرای دشمن و اظهار علنیِ خانم کلینتون که به توئیتر دستور داده بودند تعطیلات خودشان برای پشتیبانی از فتنه‌ی ۸۸ عقب بیندازند، اعتراض به نظام اسلامی داشتند؟ و آقای پمپئو و ترامپ از آن‌ها پشتیبانی کردند. موفق باشید

25912

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد گرامی سلام علیکم: در توهمات دیداری که شخص تصویری را واقعی همچون اشیا خارج می پندارد، این توهم دیداری مربوط به عالم مثال است همچون خواب؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور است و به همین جهت باید با رعایت دستورات شرع، مواظب باشیم شیطان آن تصاویر را شکل ندهد. موفق باشید

25792
متن پرسش
سلام علیکم: حضرت استاد در وانفسایی که من و امثال من نفس می کشیم سوال پرسیدن نه آبیست بر آتش و نه حتی هیزمی است در آتش! ما خسته ایم از نظم دنیای مدرن و نمی توانیم در آینده ای که هنوز در بین زمین و آسمان معلق است حیات را بچشیم و خود را ادامه بدهیم. ببخشید که وقت شریف چون شمایی را می گیرم ولی بیشتر می خواهم درد و دل کنم. آخر مگر با چه کسی جز شما توانستم خودم را معنا کنم که اکنون بروم و با او بگویم که چگونه درمانده ام. حلال کنید شاگرد را... اخیرا جلسات مونس العشاق را گوش می دادم. همه ی حرفم با خدا اخیرا همین چند جمله ایست که خدمت تان می فرستم: خدایا خودت می دانی که لایق حزن نیستم که بیاید و آب و جارو کند و خانه ی دل را مهیا کند چه برسد لایق آنکه جناب سلطانِ عشق بیاید و در جانم شعله بیفکند و چون طفلان که بی توجه به اطراف به دنبال بازی خویشند هر دم در وجودم اذانی بگوید و قیام کنم و با حال خراب خود بگویم با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را و یا آنکه به زیارت حضرت حسن برویم و طوافش به جای آوریم به خودم نهیب می زنم: «ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست...» ولی ای خدای مهربان مگر در سرم خیال خانه چند میلیاردی می پرورانم و یا شهرت ماشین چند صد میلیونی؟! من که هر چه قدر گناه بکنم آخرش گدای پشت در خانه تو هستم. آخرش می نشینم گوشه ای و خیال می کنم که محرم اسرار شده ام و آنچه را از حقیقت هر از گاهی در حرم ائمه علیهم السلام یا روضه ای و یا ۱۰۰ ستون آخر اربعین چشیده ام، حال هر روز و هر شبم شده است و در آرامش محض مقیم هستم بدون آشفتگی های روزانه و درماندگی های شبانه! مگر می شود تصویر زیبای اینکه در محضر مولایمان علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام نه در صحن گوهر شاد بلکه در عالم خیال آنهم به وسعت تجلی حقیقت نشسته ایم (اللهم الرزقنا) و از نور حضرتش جان هایمان را سیراب می کنیم را فراموش کرد و دل به کتاب های عرفانی داد و یا فلسفه بافی کرد؟ نه هرگز، گناهان و معاصی تکه تکه مان بکند ما آخرش هوس وصال تو را داریم و به اول تا آخر زندگی مان، در مقابل یک رکعت نماز امثال خمینی، می گوییم بچه بازی... مگر نه اینکه بازی می کنیم؟ ولی یکی نیست به من بیچاره بگوید با این همه غفلت شکایت هم داری؟! نه شکایت ندارم فقط ای شهرستان وجود بدان که اگر وجود رسیدن به تو را نداریم لحظه ای محبت به تو را از دست ندادیم بلکه در آتش فراقت با هیزم بی وجود بودن مان سوختیم ولی نساختیم. همین. زیاده عرضی نیست جز اینکه اگر صلاح دانستید با کلامی آبی بر این آتش بریزید که نه پای رفتن داریم با این ایمان نصف و نیمه و نه دل ماندن در این ظلمات مدرنیته. خودمانیم قوس نزول و صعود هم پدرمان را در آورد. ولی تنها چیزی که با اطمینان می دانم اینست که نمی دانم. شاید در دل تاریکی مطلع فجری در پیش است. والله اعلم. ممنون بابت توجه تان و بی صبرانه منتظر کلام شیرین تان. یا علی
متن پاسخ

 

باسمه تعالی: سلام علیکم: من هم با تو هم ناله‌ام و همچنان‌که در کلماتت در عین ناله و فریاد، یک ذره ناامیدی ندیدم؛ سخنانت را چشیدم. به نظرم تا آخر از یک جهت، هم قضیه همین است که هست، گویا دوست دارد یار این آشفتگی. باز سخن عطار را به زبان می‌آورم که گفت:

دي زاهد دين بودم سجاده نشين بودم                ز ارباب يقين بودم سر دفتر دانايي

ترسا بچه‌ام افکند از زهد به ترسايي                   اکنون من و زُنّاري در دير به تنهايي

امروز دگر هستم دردي کشم و مستم                 در بتکده بنشستم دين داده به ترسايي

نه محرم ايمانم نه کفر همي دانم                       نه اينم و نه آنم تن داده به رسوايي

دوش از غم فکر و دين يعني که نه آن، نه اين     بنشسته بُدم غمگين شوريده و سودايي

ناگه ز درون جان در داد ندا جانان                      کاي عاشق سرگردان تا چند ز رعنايي

روزي دو سه گر از ما گشتي تو چنين تنها          باز آي سوي دريا تو گوهر دريايي

پس گفت در اين معني نه کفر نه دين اولي            برشو تو ازين دعوي گر سوخته‌ي مايي

هرچند که پُر دردي کي محرم ما گردي               فاني شو اگر مردي تا محرم ما آيي

عطار چه داني تو وين قصه چه خواني تو           گر هيچ نماني تو اينجا شوي آنجايي

مي‌فرمايد شرايط من از جهت فهم دين خوب بود، براي خود شيخي بودم و جلو مي‌رفتم و استدلال مي‌کردم و آدم با سوادي بودم، يک‌مرتبه ترسابچه‌ا‌‌ي[1] آمد و ما را به هم ريخت. جناب عطّار قبل از اين ملاقات، اهل يقين بود و با صد دليل مي‌توانست باورهاي خود را اثبات کند و حالا به خود آمده است که گويا جاهاي ديگري هم هست و نمي‌داند در چنين ساحتي خود را بايد چه بنامد، کافر يا مؤمن؟

ندايي بي‌صدا از درون جان سر برآورد که تو از اين حرف‌ها بيرون رفته‌اي و نحوه‌ي بودن خود را با آن‌چه در قبل بودي ارزيابي مکن. در ساحتي وارد شده‌اي که ساحت آشکاري و پنهاني حقيقت است.

ناگه ز درونِ جان در داد ندا جانان                    کاي عاشق سرگردان تا چند ز رعنايي

ما در نسبت با انقلاب اسلامي بين اين آشکاري و پنهاني جاي داريم. شايد هنوز بعضي از رفقا گرفتار اين حالت نشده باشند، آماده باشيد، گرفتار ساحتي مي‌شويد که در پيش خود مي‌گوييد اين ديگر چيست؟ اين‌که مي‌گويند: «بي پير مرو تو در خرابات»، اين‌جا پير کمک مي‌کند تا معناي احوالات ما برايمان روشن شود. ما بين آشکاري و پنهاني نسبت به حقيقتِ دوران خود جاي داريم و با اشارت‌ها مي‌توانيم نسبت به آن، تفکر کنيم. اين معنايي که به نام انقلاب اسلامي سراغ ما آمد اگر کسي بخواهد براي ما تحليل کند عملاً ما را از حقيقت دور مي‌کند، بايد انوار آن حقيقت را به سوي ما بگشايد. بهترين شخص براي نشان‌دادن انوار حقيقت انقلاب اسلامي در اين دوران، رهبر معظم انقلاب «حفظه‌اللّه» هستند که نشان مي‌دهند دشمنان چگونه مي‌خواستند در افغانستان يک ملا عمر درست کنند براي اين‌که يک ميخ بشود در پهلوي ما، و نشد؛ به عراق حمله کردند براي اين‌که دائماً براي ما مزاحمت ايجاد کنند، و نشد. تجاوز هشت‌ساله به ايران را راه انداختند براي سقوط نظام اسلامي، و نشد. براي ما اين صحنه‌ها اشارت است و آن کس که اهل بشارت است ناتوانايي آن‌ها را بشارت مي‌بيند. حال اگر کسي منکر اين‌ها شد شما چکارش مي‌توانيد بکنيد؟ فکر نکنيد با دلايلِ انتزاعي مي‌توانيد او را قانع کنيد. موضوعي که امروز در صحنه است چيزي نيست که با زبان انتزاعي و استدلالي بتوان آن را نشان داد. بله زماني  موضوعاتي داشتيد که با زبان انتزاعي مي‌توانستيد آن‌ها را اثبات کنيد، مثل آن‌که مي‌خواستيد خدا را اثبات کنيد. امروز اين‌هايي که منکر حضور تاريخي انقلاب اسلامي هستند، کدام‌شان منکر خدا مي‌باشند؟ دوره، دوره‌ي نظر به خداوند است در مظاهر تاريخي. کساني هستند که فرار مالياتي دارند و وام‌هاي زيادي از بانک‌ها مي‌گيرند و موجب تورم مي‌شوند، و عموماً خدا را هم قبول دارند؛ ولي امروز تنها با اعتقاد به وجود خدا نمي‌شود در اين تاريخ قرار گرفت و از وسوسه‌هاي شيطان مصون بود. براي حضور در تاريخِ قدسي، دلِ مصفّا نياز است تا بتواند با خدا مأنوس شود. اين‌جا است که شهيد آويني سخن مي‌گويد که «انسان‌ها با دل‌شان زندگي مي‌کنند نه با عقل‌شان.» جوانان ما که جبهه رفتند به صرف دستور فلان فقيه نرفتند، به دستور شخصي رفتند که مي‌خواست آن‌ها در اين تاريخ، خدا را به جامعه برگردانند، حضوري ذيل سايه‌ي نور خدا. بايد به چيز ديگري فکر کرد و آن اين است که ما در نسبت با انقلاب اسلامي، بينِ آشکاري حقيقت و پنهاني جاي داريم و با اشارت‌هاي خاصي که رهبر معظم انقلاب متذکر آن‌هستند، مي‌توانيم نسبت به معناي آن تفکر کنيم و مي‌توانيم آن معنا را مبناي تفکر خود قرار دهيم، همان‌طور که آيه‌ي «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» را مبناي تفکر خود قرار مي‌دهيد و بزرگي انسان‌ها را به تقوا مي‌دانيد. انقلاب اسلامي حقيقتي است که اگر آن را درست ببينيم مي‌توانيم آن را مبناي تفکر قرار دهيم و جايگاه حقيقي هرچيزي را معين کنيم از آن جهت که تفکر، تاريخي است و هر چيزي در تاريخ خودش معنا مي‌شود. تفکر، تاريخي است و در بستر تفکر نسبت به انقلاب اسلامي، هرگونه فهم و درکي از مسائل زمانه در جاي خود قرار مي‌گيرد. عطار فرمود:

دي زاهد دين بودم سجاده نشين بودم                   ز ارباب يقين بودم سر دفتر دانايي

تا ديروز آن‌چه مرا معنا مي‌کرد زهد بود، ولي با حضوري که امروز يافتم «اکنون من و زنّاري در دير به تنهايي» بايد به عشق نظر کنم. «زنّار» در اين‌جا به معناي بر عهد با خدا کمربستن است.

و در آخر فرمود: «گر هيچ نماني تو، اين‌جا شوي آن جايي» يعني در عين اين‌که در اين دنيا هستي، با حقيقت مرتبط مي‌شوي و فرش را به عرش متصل مي‌گرداني، بين آشکاري و پنهاني قرارداشتن چنين حالتي است. پس اگر خواستيم با حقيقت مرتبط باشيم بايد بدانيم رويکرد و آداب خاصي بايد در ميان آيد، نمي‌شود در زهدِ تفکر متافيزيکي و تفکر انتزاعي باشيم و با مفاهيم، زندگي کنيم و بخواهيم حقيقت بر ما رخ نماياند. زبان اشاره، اولين شرط نظر به حقيقت است.

 موفق باشید

[1] - ترسابچه، سالکي است که از عشق سخن مي‌گويد.

24280

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: طاعات و عبادات قبول باشه. جایگاه هنر در تمدن اسلامی کجاست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده سخنان مقام معظم رهبری در این مورد ملاک خوبی است. چقدر خوب بود رفقا سخنان ایشان را که در موقعیت‌های مختلف در مورد «هنر» فرموده‌اند را جمع‌آوری می‌کردند تا ملاحظه کنند چه اندازه ایشان نسبت به هنر حساسیت مثبت دارند. موفق باشید

24071

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد جان: استاد عده ای بر این باورند که علامه طباطبایی شخصیت انقلابی نبوده است و با انقلاب مخالف بوده است. شخصی می گفت داماد ایشان آقای قدوسی می گفتند وقتی خبر پیروزی انقلاب به علامه رسید ایشان فرمودند این انقلاب یک شهید بیشتر ندارد و آن هم اسلام است. خواستم بپرسم این نقل درست است؟ ممنونم.
متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در جواب سؤال شماره‌ی ۲۴۰۱۳ عرض شد: ظاهراً همسر و فرزند ایشان این را تکذیب کرده‌اند. مگر می‌شود کسی که این‌چنین در تفسیر المیزان سختْ دشمنِ کفر است، با انقلاب اسلامی که تنها جبهه‌ی مقابله با کفر می‌باشد مخالفت کند؟!!  در کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» در صفحه‌ی ۳۹۹ عرایضی تحت عنوان «تفاوت عالَم حضرت امام و علامه طباطبائي «رحمة‌الله‌عليهما» شده است. موفق باشید

23981

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: حضرت استاد می خواستم موضع جنابعالی در مورد جریان آکادمی (فرهنگستان علوم اسلامی قم) و پیروان مرحوم منیرالدین حسینی را بدانم. (به طور مشخص اعتقاد آنها به عقیم بودن فلسفه اصالت وجود صدرایی در ساحت عینی و کاربردی و مطرح کردن فلسفه اصالت فاعلیت در برابر اصالت وجود) تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در عین ارادت به جناب استاد میرباقری عزیز، نظر مقام معظم رهبری را در رابطه با فلسفه‌ی صدرایی اصیل می‌دانم. از آن جهت که ایشان معتقدند برای تحقق تمدن اسلامی، فلسفه‌ی صدرایی ضروری است. عرایضی تحت عنوان نقش حکمت متعالیه در انقلاب اسلامی به آدرس زیر داشته ام.  http://lobolmizan.ir/sound/1284 موفق باشید

23938

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: وقتتون بخیر. نظر من در مورد اینکه اگه کسی در بیمارستان فوت بشه اونو میبرن خونه اش تا از خونه اش برای دفعه آخر خداحافظی کنه بعد میبرنش خاکش میکنن اینه که کار بیهوده ای است. چون تو دستورات دینی چنین رسمی نیست، علاوه بر اون میت باید از تمامی اونچه بهش تعلق داشته خودشو رها کنه دنیا و حتا بدن دیگه نداره چه لزومی به این کار هست؟ باید زودتر به خاک سپرده بشه که سیر برزخیش شروع بشه. نظر استاد گرانقدر چیه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این‌که گفته‌اند متوفی را چنان‌چه در خانه قبل از دفن باشد، خوب است او را در محل نمازش و رو به قبله بخوابانند؛ به جهت آن است که نظر به آن حالت معنوی که داشته است موجب می‌شود تا در این شرایط، راحت‌تر با خود باشد. ولی اگر در بیمارستان فوت کرده است و بخواهند یک لحظه در منزلش بیاورند و سپس او را به محل دفن ببرند، ظاهراً قضیه فرق می‌کند. ولی در هر حال نباید در این مورد نیز سخت‌گیری کرد. موفق باشید

23779
متن پرسش
عرض سلام و ادب. وقت بخیر. استاد من کتاب «فرزندم این چنین باید بود» را به طور کامل مطالعه کرده ام. ولی اگه ممکنه دوست دارم باز هم در مورد جایگاه رقابت در بین انسانها متوجه بشوم که رقابت سالم هم داریم یا رقابت کلا یه نوع انتخاب نفسانی هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با تفکیک بین حسد و غبطه بتوان رقابتِ سالم و نا سالم را مشخص کرد. در حسد، به عنوان رقابتی نا سالم، انسان حسود طالب نفیِ توفقیقات محسود است ولی در غبطه انسان، طالب آن است که توفیقات طرف مقابل برای او هم تقدیر شود. موفق باشید

23114

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد بزرگوار: ببخشید اگر ما تقوای الهی را به طور جد پیگیری کنیم آیا می توانیم به درجات کسانی که با استاد تقوای الهی پیشه کرده اند برسیم؟ لطفا این مسئله را یه مقدار توضیح بدهید. و آیا توسل مداوم به امام عصر (عج) کافی است یا نه باید انسان استاد داشته باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی بزرگان اهل تقوا در راستای رسیدن به مقاصد عالی و عبور از مشکلاتی که در مقابل‌شان بوده تقوا پیشه کردند و به نتیجه رسیدند. مسلّم توسل بسیار کارساز است. موفق باشید

21389
متن پرسش
سلام علیکم: سوالی خدمتتون داشتم. چندی پیش که یکی از مباحثتون رو گوش می دادم سخنی با این مضمون فرمودید حال می خواهم صحیح و کاملش رو بفرمائید. سخن با این مضمون بود که اصلا گردشگری به این معنای امروزی اصلا یک امر مذموم است و این عمل وجهی ندارد. آیا روایتی در این باره داریم؟ لطفا با دلیل توضیح دهید. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: قرآن می‌فرماید: «لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ» (196)/آل‌عمران) ای پیامبر! تو را رفت و آمدهای کفار از این شهر به آن شهر شیفته نگرداند. یا در روایت داریم: سفر یا باید برای زیارت باشد و یا برای تجارت. شاید جهانگردی و گردشگری برای عبرت‌گیری نیز جایی در فرهنگ دینی داشته باشد. موفق باشید

17944

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: چرا نگوییم خداوند حی لا وجود است این خیلی قدرت درک بالایی نمی خواهد. التماس دعا خداوند عاقبت محبین ولایت مولا متقیان علی بن ابیطالب (ع) و منتظران آقا صاحب الزمان عج الله را بخیر گرداند. خدایا ما را وسیله آزمایش ستمگران قرار نده و ما را بیامرز. آمین یا رب دلباختگان ابالفضل العباس بن علی بن ابیطالب (ع)
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌که خداوند حیّ است پس وجود دارد. چگونه بگوییم او «لا وجود» است؟ موفق باشید

30111

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: نظر حضرتعالی در مورد گفتگوی میان دکتر محمد رضایی و دکتر پودینه چیست؟ بنظر می رسد جناب پودینه به خوبی درین بحث سستی بنیان های فلسفه اسلامی را ثابت کردند و جناب محمد رضایی بسیار ضعیف حاضر شدند. ابتدا فکر کردم ایشان آشنایی چندانی با فلسفه ندارند بعد که در رزومه ایشان فحصی کردم و برایم مشخص شد که از اساتید بزرگ فلسفه هستند فهمیدم فلسفه اسلامی در درون پوک است نه اینکه ایشان کمبودی داشته باشند لینک این گفتگو اینست https://3danet.ir/pudineh-mohammadrezai/
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده فرصت دنبال‌کردن این مباحث را ندارم. البته اجازه دهید در فلسفه‌ی اسلامی برعکسِ شما فکر کنم. موفق باشید

نمایش چاپی