بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
22293

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و خدا قوت: «العمر الذی اعذر الله فیه الی ابن آدم ستون سنه» عمری که خداوند انسان را در آن معذور می دارد شصت سال است. این فرمایش حضرت علی علیه السلام چه هدایت و پیامی درش هست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به روایات دیگری که از پیامبر خدا «صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» صادر شده و حضرت می‌فرمایند عمر امت من بین 60 تا 70 سال است؛ شاید بتوان گفت عمرِ فعّالِ انسان در بستر حیات دینی، عموماً از این قرار است، واللّه اعلم. موفق باشید

20227

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: در خصوص سوال 20205 منظورم این است که بهشت آدم چه نوع بهشتی بود؟ لطفا منابع فلسفی معرفی نمایید. خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه کتاب «هدف حیات زمینی آدم» در این مورد می‌تواند نگاه جامعی در اختیار خواننده‌ی آن قرار دهد. موفق باشید

18215

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: تا علم به خدا و قیامت به مرحله قلب و جزئیت و وجدان نرسیده باشد ایمان محسوب نمی شود. استاد منظور از جزئیت چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جزئیت در این‌جا معنا ندارد. همان قلب و وجدان برای علم به خدا و قیامت کافی است تا انسان به مقام ایمان برسد. موفق باشید

32521

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام علیکم: ان شاءلله سال خوبی و پر برکتی داشته باشید. اینجانب ... که از سال ۸۵ افتخار آشنایی با شما و مباحث شما را داشتم که بابت این لطف و نعمت بزرگ الهی هرچقدر قدردان شما و شاکر خدا باشم کم است. استاد عزیزتر از جانم غرض از مزاحمت اینکه دچار مشکل عحیبی شدم که حتی منو تا مرز فکر به خود کشی کشونده البته به نظر خودم این مشکل عجیب است مشکلی که وقتی فکر می‌کنم قبلا یا وجود نداشت یا خیلی کمرنگ بوده که اصلا به چشم بنده نمی آمده و مورد توحه نبوده. استاد عزیز و بزرگوار من جدیدا وقتی به اوج حال معنوی که می‌رسم به ۲۴ ساعت نکشیده با سر سقوط می‌کنم زمین و تا چند روز گرفتار این سقوط میشم و آنقدر این سقوط منو زمین گیر میکنه که حوصله هیچ احدی حتی خودمو هم ندارم و مورد هجمه افکار شیطانی میشم که با یاد خدا مقاومت می‌کنم گاهی چنان در خلوت خویش انس با عالم بالا خدا و امام دارم که لذتش با هیچ چیز نمی تونم عوض کنم ولی بعدش به ۲۴ ساعت نرسیده دچار چنان سقوطی میشم که احساس خرد و خمیر شدن دارم. جدیدا متوجه شدم خیلی زود رنج شدم و اصلا چیزی مثل صبوری که قبلا داشتم ندارم و بخاطر این سقوط های پی در پی بسیار با هر بهانه ای پرخاشگری می کنم و حتی متوجه شدم اصلا یقین و باور ندارم و شدیدا در درون به دنبال یقین و باور هستم گویا نیاز به یک تلنگر شدید دارم تا این نفس کمی حساب ببره یا حتی نیاز شدید دارم مثلا برم توی کما و آن عالم را با وجودم لمس کنم من چند و قتی است احساس می‌کنم نیاز به مشارطه و مراقبه و محاسبه دارم دو سه روز این کارو انجام دادم اما چون راهکارش را ندارم نتونستم ادامه بدم. استاد عزیز خواهش می‌کنم بفرمایید من چگونه خودم از این مهلکه جهنمی نجات بدم. نوشتن و بیان این احساس منفی بسیار سخته ولی تا جایی که توانم بود نوشتم با این حال باز هم نمی دونم منظورم رسوندم یا خیر از زحمات شما سپاسگزارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک تذکر بزرگی است به نسل امروز و فردای ما، از آن جهت که باورهای دیروزین برای حضور در امروز و فردای ما کافی نیست هرچند که قرآن و روایت، فراتاریخی می‌باشند ولی قرائت دیروزین از متون مقدس مربوط به مسائل دیروزین افراد بوده است و به همین جهت باید سعی بفرمایید با نوعی از باورها و سلوک کار را جلو ببرید که در دل این تاریخ با خدایی که با شأن امروزین‌اش با ما مرتبط است، مرتبط شویم. سلسله مباحث سال‌های اخیر تحت عنوان «جهان بین دو جهان» متذکر همین امر است و مکرر عرض شده است اگر به معارف آخرالزمانیِ خود مرتبط نشویم، این احوالات که حکایت از عدم استقرار در سلوک است، پیش می‌آید. به عنوان مقدمه سری به بحث اخیری که در رابطه با سوره اخلاص شد، بزنید بد نیست [1]. موفق باشید  https://lobolmizan.ir/sound/962?mark=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5

 

[1] - بد نیست در این رابطه با رفقای گلپایگانی خود رابطه داشته باشید.

31433
متن پرسش
عرض ادب و احترام: نظر به سخنرانی استاد داوری (در طلب فرهنگ) و مباحث بعد از آن با استاد عزیز ۱. ارائه دکتر داوری با راه حل های ابتر چه نتیجه ای را غیر از فتح باب های دیگری در بین ابواب بسته قبلی به همراه دارد؟ در جایگاه استاد داوری و یا جنابتان چرا نمی‌شود جمع بندی دقیقی داشت؟ بسیار در گفته های شما خوانده ام که باید بستری برای پذیرش قال الباقر و قال الصادق باشد. آیا این بستر اسمش در بحث نشده فرهنگ؟ پس چیز تازه ای ارائه نشد یا در فهم حقیر نیست. اینکه در سیر مباحث اخیر (جهانی بین دو جهان) تاکید بر عدم انتظار مخاطب بر نتیجه دقیق می‌شود برای چیست؟ آیا نمی‌توان اینطور مباحث را ساده تر و روان تر ارائه کرد یا اقتضای شرایط جلسه بعضی امور را مثل مشروطه دخیل کرده است؟ ۲. در قسمتی از فرمایشات شما گوشزد می‌شود که «خطر اینکه انقلاب اسلامی سیاسی شود هست.» تفاوت این سیاست با سیاستی که حضرت آقا در کتاب انسان ۲۵۰ ساله بدان اشاره دارند در چیست؟ ۳. به نظر حقیر در بین صحبتهای دکتر داوری یک نکته طلایی و دقیقی بود نادیده گرفته شد که اگر استاد عزیز بدان بپردازند بسیار سپاسگزار خواهم بود. «چرا امیدوار نباشیم که خلوت نشینی دستی از غیب برآورد و چراغی بیافروزد.» با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همه عرض بنده آن است که همراهی با اهل تفکر و کسانی که زمان و تاریخ خود را می‌شناسند و نسبت به مسائل جامعه، نگاهی ریشه‌ای و فلسفی دارند، موجب می‌شود تا ما بر اساس مسائل زمانه خود به متون مقدس‌مان یعنی قرآن و روایت رجوع کنیم ۲. آری! سیاستی که عین دیانت است، همان دینداری است با نظر به مسائل اجتماعی ۳. به نظر بنده حضور در بستر تاریخی انقلاب اسلامی منجر می‌شود تا عطایایی از عالم غیب و معنا به سوی انسان ظهور کند و در این مورد اخیراً در جلسه سالگرد شهید حججی که به صورت مجازی برگزار شد، عرایضی مطرح گردید. موفق باشید

30386
متن پرسش
سلام و تبریک ایام خدمت استاد عزیز: ببخشید استاد، میشه واژه سوبژه و اوبژه رو که توی کتابهاتون آوردید به زبان ساده برام بیان کنید؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این‌که رفقا بعضاً همین سؤال را داشتند، عیناً جوابی که تهیه شده، خدمتتان ارسال می‌شود:

1- اگزیستانس: حالت حضوری و وجودی که انسان خود را در جهان احساس نماید، وجهِ اگزیستانس اوست. مثل آن‌که انسان خود را در حضور تاریخیِ انقلاب اسلامی احساس کند، نه آن‌که به عنوان یک باور دینی در کنار انقلاب اسلامی باشد.

2- اُبژه کردن یک چیز یعنی آن را به عنوان یک واقعیت در بیرون از ذهن مدّ نظر قراردادن. و سوبژه کردن یعنی آن‌که موضوع را در ذهن مدّ نظر قرار دهیم. وحدت وجود حالتی است که انسان خود را در همه‌ی هستی می‌یابد. بنابراین بحث سوبژه و ابژه دیگر در میان نیست، بلکه بودِ او عین حضور در خارج و عین یافتی است که به یک معنا در ذهن است، ولی دیگر همه‌ی بودِ او آن موضوع را فهم می‌کند، نه آن‌که در ذهن خود آن را مدّ نظر قرار دهد.

3- متافیزیک‌کردن یک موضوع یعنی آن را به صورت مفهومی درآوردن، به جای آن‌که خود را با آن واقعیت یگانه کند.

4- سکولاریسم، نگاهی است که انسان پدیده‌ها را صرفاً با نگاه مادی و غیر قدسی بنگرد.

5- دازاین، نحوه‌ی بودن انسان است در جهان به همان معنایی که اگزیستانس خود را مدّ نظر قرار دهد به جای آن‌که خود را یک چیز و جهان را چیز دیگر بداند.

6- بروکراتیک کردن یعنی موضوع را گرفتار نظام اداری قراردادن.

7- رئالیسم یعنی به واقعیت موضوع نظر داشتن.

8- هرمنوتیک، نگاهی است که انسان با نظر به هر متنی، سعی دارد روح تاریخی که آن متن یا آن فرد را فرا گرفته است، مدّ نظر قرار دهد هرچند ممکن است آن روح تاریخی تماماً در الفاظ نیاید ولی نگاه هرمنوتیکی سعی می‌کند روحی که منجر به آن حرکات و آن الفاظ شده است، مدّ نظر قرار دهد.

9- پوزیتیویسم، نگاهِ حسّی‌گرا و تجربی‌گرا می‌باشد.

موفق باشید

29960
متن پرسش
با سلام استاد: عذرمیخام ولی پیرامون بحث زن اینکه بالاترین جهاد زن خوب شوهرداری صحیح و بجا ولی آیا در جامعه ای که هنوز انتخاب همسر بیشتر توسط آقایان و خانواده هاشون هست و ملاکهای انتخاب دختر هنوز مادی هست آیا میشه از خانمی که آزادانه و با طیب خاطر همسر انتخاب نکرده توقع اطاعت از شوهر داشت، جایی از یک بزرگی شنیدم سخت ترین کار زن بودن است. استاد این دقیقا صحیحه متاسفانه به اسم اینکه زنان نباید حساس باشن لطافت زنان هم داره از دست میره
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باید به این فکر کرد که زنان از نظر تکوینی خداوند برای آن‌ها امکاناتی را قرار داده که تازه با اطاعت از همسران‌شان به ظهور می‌آیند و عملاً نتیجه‌ای که آن‌ها می‌خواهند به جهت حکومت عواطف زنان، پیش می‌آید. متأسفانه جهان مدرن در فضای «اراده‌ی معطوف به قدرت» به جای «اراده‌ی معطوف به حقیقت» نقش روحیه‌ی عاطفی زنان را به حاشیه برده است و در این رابطه اتفاقاً توانایی آن‌ها کم شده است که سعی می‌کنند با به‌دست‌آرودنِ قدرت و ثروت، خود را تثبیت کنند. موفق باشید   

29140

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض احترام خدمت استاد طاهرزاده: استاد ببخشید خواندن کتاب کشکول علوم غریبه شیخ بهایی را صلاح می‌دانید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «کشکول» کتاب خوبی است ولی بنده از «علوم غریبه» چیزی سر در نمی‌آورم. موفق باشید

29077

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیز: بنده نوجوانی ۱۸ ساله هستم و بخشی از آثارتون رو مطالعه کردم و فهمیدم که نسل جوان با این نوع مباحث سیراب میشه و خودش رو در عالم دیگری حس می‌کند. با اینکه در حدی نیستم که نظر بدم ولی به عقیده من اگه گروه فرهنگی المیزان تو بحث رسانه و کار هنری فعالیتش رو بیشتر کنه جوان های بیشتری به این نوع مباحث گرایش پیدا میکنن. به مدیر کانال لب المیزان تو ایتا هم گفتم که اگه مثلا عکس نوشته ها و کلیپ های کوتاه و تاثیر گذار از جملات ناب استاد طاهرزاده درست بشه و تو کانال های ایشون قرار داده بشه خیلی تاثیر گذاره. ایشون فرمودن کسی رو نداریم تو این زمینه وقت بگذاره. خواستم اگه میشه ما بتونیم تو این زمینه ها کمکی کنیم، دریغ نمی‌کنیم. حقیقتا حیفم میاد اساتید عمیق و معظمی چون شما برای نسل جوان که تشنه معارف حقیقی اهل بیت هستن، گمنام بمونید و از مباحث شما استفاده نکنن. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: رفقا کانال «مطالب ویژه» را در همین رابطه به‌وجود آورده‌اند. بد نیست نظری به آن بزنید @matalebevijeh موفق باشید

28957

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم سوال یکی از دوستان می‌باشد. بنده به لطف الهی حالات خوب معنوی داشتم و خوابهای خوب و حالات خوش عرفانی گه گاهی از رحمت خدا نصیبم می‌شد ولی سال گذشته در سفر اربعین بعد از خوردن غذای موکب های بین راه متوجه شدم دیگر آن حالات را از دست داده ام لطفا بفرمایید چکار باید بکنم تا دوباره آن حالات معنوی را بدست آورم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ربطی به غذای موکب‌ها ندارد. به هر حال احوالی است که می‌آید و می‌رود. سعی باید بکنند با تأمّل در معارف اسلامی به‌خصوص تفسیر قرآن، روح و روان خود را شکل دهند. موفق باشید

28679
متن پرسش
سلام علیکم: حضرتعالی در پاسخ به یکی از سوالات قبلی اشاره به بحث نظر به وجود در مبانی معرفتی ابن سینا و ملاصدرا کردید و فرمودید که اینجا بیش از آنکه بحث ایدئولوژیک باشد بحث وجود در میان است و انقلاب و شخص حضرت امام و حضرت آقا متاثر از این دو مبانی معرفتی اند. اما پرسش من این است که مگر اسلام و مدرنیته یک مواجهه تمام قد در قالب انقلاب اسلامی پیدا نکردند تا حدی که امثال هانتینگتون و فوکویاما بحث جنگ تمدنها و پایان تاریخ را مطرح کردند و گفتند بحث ما و ایران و تمدن اسلامی یک بحث تماما تمدنی و مبانی مکتبی است و ایران انقلابی که پرچمدار تمدن اسلام است می‌کوشد قالبها و مفاهیم و مبانی عالم را دگرگون و از مدرنیته گذار کند. و پر واضح است که امام هم متوجه بودند مواجهه ما با تمدن مدرن یک مواجهه تمام عیارست و البته با مبانی معرفتی متمایز و مکتب جدا هر چند در غرب گفتند که تا پیش از انقلاب دعوا در درون خانواده مدرنیته بود ولی حالا در تقابل دو مکتب با حضور انقلاب و شخص امام پیدا شده است. و به نظر شخصی من هم مدرنیته جدا یکی از انحرافات و بدعتهای بشر بود که حتی در حق تکنیک و رجوع به طبیعت و استفاده از ظرفیت های آن و تعامل حکیمانه با آن، جفا کرد و رسما حتی طبیعت و استفاده حکیمانه از ابزار را به مسلخ توسعه گرایی برد تا جایی‌که تقسیم بندی معیوب و باطلی مثل توسعه یافته و توسعه نیافته و در حال توسعه را جا انداخت و بهترست بگوییم ادبیات دنیای مدرن و یا حتی به تعبیر برخی، دین دنیای مدرن همان توسعه و توسعه گرایی و ادبیات ذیل توسعه شد. سوال کننده محترم از جهاتی شاید نسبت به نظر به تکنیک در مبانی صدرایی و سینایی قابل تامل اشاره کردند ولی همان مبنای ملاصدرا که عالم و هویت ما را تعلقی می‌داند و ابوعلی هم مد نظرش همان نگاه حکیمانه و در دست انسان حکیم قرار گرفتن ابزار را می‌توان دید هر چند انقلاب اسلامی در نظر به انکشاف طبیعت و تعامل حکیمانه با طبیعتی که مخلوق و جلوه حضرت الله است، از مبنای صدرایی و سینایی پیش رفت و جهش یافت تا حدی‌که شهید آوینی فرمود درست است امروز در صدد اند تلقی واحدی از تکنیک و ابزار و حتی هنر و رسانه را در ذیل اهداف استکبار و دایره المعارف اومانیسم، سکولاریته و فرهنگ مدرنیته تعریف کنند لیکن ما می‌توانیم جسم قالبی مثل تلویزیون و مستند و سیما را در روح تمدنی مان مستحل کنیم و نظم حاکم بر آن را تغییر دهیم نه به این معنی که غرب گزینی که مثلا غرب مجموعه ای از چیزهای مثبت و منفی است و مثبتهایش را می‌گیریم و با روح عقایدمان ترکیب می‌کنیم؛ خیر، آوینی بعنوان نماد تفکر انقلابی ابدا غرب گزین و ترکیب گر نبود و حتی به کرات نسبت به این خطر هشدار داده و مدام می‌گوید مبادا فکر کنید غرب پدیده ای که خوبی ها و بدی هایی دارد حالا بدیهاش را جدا کنیم و اخلاق و معنویت را ضمیمه تکنیک و نظام سازی مدرن می‌کنیم تا کار درست شود؛ آوینی می‌گوید که باید ما ابتدا دقیق اسلام و مدرنیته را بشناسیم سپس تحمیل گری تمدنی خود را شکل دهیم چونکه اگر تحمیلگری تمدنی خود را شکل دهیم دیگر باید تدریجا ذیل توسعه و مبانی تمدن غرب برویم و بصورت زنجیره ای قواعد آنها را پذیرفته و در زمین مدرنیته حاضر شویم و آنوقت هر چقدر هم بخواهیم از اقامه دین و عهد قدسی بگوییم چون نظام و قالب و ابزار مدرنیته را دنبال می‌کنیم، دیگر نمی‌توان از اقامه دین و عهد قدسی گفت و جدا باعث هر چه بیشتر سرگردانی ما و بحران تمدنی ما می‌شود کما اینکه در این یکصد ساله درگیرش شدیم و فکر کردیم اگر بخشهایی از غرب را اصلاح کنیم خیلی خوب است لذا آمدیم بخشهایی از اقتصاد و روانشناسی و رسانه مد نظر تمدن غرب را گرفتیم و چند بحث دینی و فقهی و روایت کنارش مطرح کنیم فکر کردیم کار خوب و اسلامی سازی را پیش گرفته ایم در صورتیکه نسبت مان را نمی‌توانیم بفهمیم در عین حال ظرفیت دیگری نداریم و آنوقت با ترکیب گری و غرب گزینی یا حتی التقاط مواجهیم. یعنی قواعد و نظم مطلوب مان را برخاسته از مبانی مان استنتاج کنیم سپس روح تکنیک و ابزاری که ریشه شان در مدرنیته است را می‌توان تغییر داد و قلب تکنیک را تصرف کرد و در قالب اسلامی به آن معنا داد همان کاری که خودش با دوربین و مستند در روایت فتح کرد که خب روایت فتح یک اثر با تعاریف هنر مدرن و ادبیات توسعه نیست بلکه در عین استفاده از جسم این قالب دوربین و مستند، روح عرفان و انقلاب و هنر اسلامی را در عرصه میاورد و تعریف جدیدی از هنر و رسانه ارائه می‌دهد. لذا به نظرم انقلاب در ذات خود می‌تواند معنای عقل تکنیکی را هم دگرگون کند و آن‌را از سیطره فرهنگ و تمدن مدرنیته که حجاب حق است و حجاب حکمت محسوب می‌شود یا به نظر من یکی از انحرافات و بدعتهای بشر محسوب و قلمداد می‌گردد که اتفاقا عطش او را هم نتوانست سیراب کند و علیرغم اینکه مدعی بود می‌خواهد بشر را از تک ساحتی قرون وسطا و جستجوی حقیقت و کشف در مفاهیم بلند درآورد، ولی نتوانست او را به حقیقت متعالی و قدسی و عهد الهی بشر باز گرداند تا تمام مناسبات خود را حقیقی کند و ابزاری بسازد که پاسدار طبیعت باشد در عین استفاده از ظرفیت آن که البته ما مسلمین ویژه ایرانی ها در این زمینه ابزار به جهت ظرفیتی که داشتیم بسیار می‌توانستیم از مدرنیته بهتر جلو برویم چون ما می‌توانستیم بر فرض مثال یک ابزاری مثل قنات بسازیم که در عین استفاده از طبیعت، پاسدار حقایق قدسی و سعه حضور طبیعت هم بود لذا ما می‌توانستیم جدا در این زمینه هم تاریخ را با مبانی دیگری آشنا کنیم و راه به تمدن دیگری که از ابزار و انکشاف و بهره وری از منابع و ظرفیتها غافل نیست را بگشاییم لیکن غفلت شد و دیدیم اما ان شاء الله بر سر حقیقت متعالی انقلاب و بر سر مسیر این نهضت و تفکر امثال آوینی، راه برای این امر فراهم و مهیا شده است و ان شاء الله بالفعل هم می‌شود.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان طور که متذکر شده اید بحثی که ما بتوانیم نسبت خود را با غرب تعریف کنیم، هنر بزرگی است که امثال شهید آوینی ها می‌توانند راهنمای آن باشند بخصوص که بین فرهنگ غربی و تکنیک غربی و خرد مدرن باید تفکیک کرد.

فرهنگ غربی چه خوب باشد و چه بد باشد، از آن ما نیست. و تکنیک غربی نوعی انحراف از انکشافی بود که باید بشر این تاریخ بدان وارد می‌شد و غرب با روحیه ی خودخواهی خود آن را از آن خود کرد و مشکلی برای جهان بشری به وجود آورد و انقلاب اسلامی در هویت خود مقابله ی اساسی با این غرب دارد و بحث «خرد مدرن» که رهبر معظم انقلاب تحت عنوان «العلم سلطان» از آن سخن می گویند، هیچ ربطی به دو قسمت قبلی ندارد و متأسفانه عده ای به بهانه ی سخن مقام معظم رهبری به قسمت اول و دوم می پردازند. زیرا از آن خردی که خرد حضور در سنن و قواعد و قوانین عالم است، بهره ی کافی ندارند و عقل تکنیکی در اینجاست که اگر در کنار فرهنگ شیعی - ایرانی قرار گیرد؛ روحانیتی را که همراه با علم است به بشر متذکر می‌شود. و این است آنچه بشر امروز به دنبال آن است. موفق باشید

28348

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد گرانقدر: مدتی بود که شوق عرفانی در دلم بود و حالات خوبی هم داشتیم مثلا احساس می کردم هفت آسمان با من ذکر می گوید یا احساس می کردم که به عالم مسلط هستم و کره زمین در کف دست بنده بود و خدا را می دیم و احساس می کردم، ولی مدتی گذشته و شاید خطاهایی هم انجام داده ایم حالا سوال این است که استاد طلب بنده از بین رفته است و دیگر خدا را طلب نمی کنم یعنی به خودم که رجوع می کنم می بینم که دیگر خدا این نفس انگیزه اش را از دست داده است و طالب نیست و سرگرم مسائل علمی شدم و این دل بی صاحب من به امور علمی قانع گشته. البته هنوز خدا را می بینم ولی حالاتم کم شده و نماز خوندنم مثل قبل نیست استاد با توجه به این که علامه فرمود بعضی ها چند سال با آقای قاضی بودند و رفتند یعنی مال این حرفها و سلوک و سیر نبودند و این که آقای قاضی به آقای خویی می گوید که تو بدرد سیر و سلوک نمی خوری برو به مسایل خودت بپرداز و کارت را ادامه بده ... استاد می ترسم که اهل سلوک نباشم آیا این کم حالی ها یا طلب نکردن ها و شوق و ذوق و عشق به سلوک نداشتن بنده که دچارش شده ام نشانه ی این هست که اهل این راه نیستم هر چند حالات خوبی داشته باشم؟ چه کنم ذوق و شوق و عشق و طلب داشته باشم و برگردم؟ چه کنم نجات پیدا کنم؟ لطفا تفصیلی بفرمایید که مایه نجات باشد نه این که فقط رفع عطش کند که نمیریم چه کنم عشق به سلوک پیدا کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید حکمت کار در این است که فعلاً مشغول معارف الهیه مثل «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» و معارف معادی بشوید تا در وقتش با استحکام بیشتر سلوک خود را ادامه دهید. موفق باشید

28163
متن پرسش
سلام: دغدغه زندگی بعد از مرگ در حد «لزوم عقلی دفع ضرر محتمل» چه هدفی به من باید بدهد در زندگی ام و چه جور زندگی؟ آیا باید تمام واجبات و تمام محرمات را رعایت کنم؟ مثلا در اعتقادات تا چه اندازه. در اخلاق آیا باید همه صفات رذیله را ترک کنم و تمام فضایل را دارا باشم؟ ( مثلا آیت الله مظاهری اولا مبحث تهذیب نفس را اوجب واجب می دانند و حدود ۴۰ رذیله و ۴۰ فضیلت را بیان نمودند). در احکام متناسب با شرایط زمان و مکان همه ی آن چه که در رساله نوشته شده. یا مثلا تمام آنچه که در کتاب گناهان کبیره (حدود ۷۰ مورد) هست. یا مثلا تمام آن چه که آیت الله مظاهری در رساله ی خود در قسمت مسائل اخلاقی نوشتند. متناسب با مقتضیات. آیا تقوایی که در قرآن هست منظورش همین است (با مراتبش) هدفم باید چی باشد؟ ببینید من تحصیلات حوزوی ندارم ولی یک کم مطالعه کردم و یک مقدار شنیدم ولی بحث انگیزه چیز دیگری است آنچه باعث می شود من یک آدم متوسط الحال و متعارف صبح از خواب بلند شوم و دو رکعت نماز بخوانم حداقل برای خوم اگر بخواهم خودم را گول نزنم چیزی جز ترس از مواخذه و حساب و کتاب نیست (خوانده ام و شنیده ام کمال مطلق خواهی را، قرب به خدا را، کمال و سعادت و شدت یافتن وجودی را و بهشت و جوا ر رحمت الهی را و...) ولی نمی دانم شاید چون حد و اندازه ام این قدها نیست این حرف ها (حداقل فعلا) تکانم نمی دهد. حالا سوال بنده این است هدفم را چی قرار بدهم (از قرآن بلدم مراتب طولی اهداف رحمت، عبودیت و آزمایش را)؟ تا به قد و قواره ی یک آدم متعارف بخورد و از آن طرف چه جوری رفتار کنم؟ آیا مثلا هدف «نجات» کافی است یا باید همراه با خواستن رفتن به بهشت (یا بهشتی شدن باشد) آیا مثلا فرضا اگر تمام اعمال را انجام بدهم ولی یکی از این ۴۰ صفت رذیله (مثلا تکبر، غرور، حب دنیا عجب، حسادت...) در من فعال باشم باز معذب هستم؟ یا مثلا اگر همه واجبات را انجام دادم ولی مثلا یک بار در عمرم دروغ گفتم و توبه نکردم باز باید عکس العمل فعلم را ببینم؟ آیا تا از تمام رذایل پاک نشویم می توانیم برویم بهشت یا بهشتی شویم یا شرط بهشت چیست؟ (قلب سلیم) تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در روایت از پیامبر خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌واله» داریم: «بُعثت علی الشریعة السمحة السهلة» من بر دینی آرام و نرم مبعوث شدم، نه دینی که در آن سخت‌گیری باشد. به همان معنایی که در جای دیگر می‌فرمایند: «لم یرسلنی اللّه بالرهبانیة ولکن بَعَثَنی بالحنیفیة السهلة السمحة» خداوند مرا برای دین رهبانی و گوشه‌نشینی و فرار از فعالیت‌های اجتماعی ارسال نکرده است، لکن مرا برای دینی که در آن سخت‌گیری نیست مبعوث کرده.

27926

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: ۱. جزوات و کتابها و سخنرانیهای جنابعالی در رابطه با هایدگر کدامند برام معرفی کنید. ۲. شرح فصوص علاوه بر فص آدمی و شیثی دیگه کدام فص را شرح دادین؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به طور مستقیم چیزی از هایدگر ندارم. شاید کتاب «آن‌گاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» نسبت به نگاه هایدگر بیگانه نباشد. ۲. همه‌ی فصوص، شرح داده شده است ولی نیاز به مقدماتی است که سیر مطالعاتی سایت متذکر آن می‌باشد. موفق باشید

27537

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت شما: ۱. به خدا رسیدن به چه معناست؟ ۲. اتصال به خدا به چه معناست؟ ۳. خدا را یافتن به چه معناست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید إن‌شاءاللّه با دنبال‌کردنِ مباحث «ده نکته در معرفت نفس» این‌گونه سؤالات جواب داده شود. عرایض بنده با فرض آن است که کاربران محترم مباحثی مثل «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» را کار کرده باشند. موفق باشید

26600

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عليكم خدمت استاد: بنده به عنوان يك جوان ١٩ ساله اگر بخواهم اين استعداد و توانايي كه در من هست رو در جهت مفتخر ساختن اسلام و انقلاب خرج بكنم همرو، در راستاي اون هدف غایي كه قرب الهي است، نميدونم دقيقا چه كار بايد بكنم؟ در چه مسيري بايد حركت بكنم؟ يعني مثلاً هدفم رو بر اساس علاقه و استعدادم ها پيدا بكنم و بر فرض يك معلم بشم يا يك چيزي كه در توانم هست؟ يا اصلا به گفته بعضي دوستان شايد بايد از اين موضوع علاقه و استعداد اينا فارغ شد و هر كاري ميتونيم مثل دوران دفاع مقدس مثلا بكنيم؟ آيا اين الان درسته؟ حقير در حال حاضر از لحاظ مباني فكري و از لحاظه رفتاري دچار يك سري مشكلاتم به جاي اينكه در عنفوان جواني نهايت همتم رو بكنم و در راه خدا و انقلاب كار كنم روز به روز فاصله مي گیرم، تنبلي مي كنم، برنامه ندارم، دچار روزمرگي و تكرار مكررات، مضطرب و نگرانم چون از طرفي كار نمي كنم، و ميدونم دارم اشتباه مي كنم اما نميدونم جدا از بعد فردي و اعمال عبادي در بعد اجتماعي و خدمت چه بايد بكنم؟ براي امام زمان (عج)؟ آيا بزرگان ما مانند امام (ره)، حاج قاسم، شهيد مطهري و… علاقه و توانايي خود را شناسايي كردند و بعد حركت كردند؟ يا اينكه حقير دارم رسماً منفعل و فرار مي كنم از حقيقت؟ لوازم و گام رسيدن به اين كه بتوانم يه انسان بزرگ و تاثيرگذار در اين زمينه چيه و چي رو بايد رعايت كنم؟ خواهشمند بنده رو راهنمايي كنيد با اين ديد كه من واقعا صفر كيلومترم از هر لحاظي و تا الان به واسطه توسل به اهل بيت و شهدا و نماز دوام آورديم؟ بنده با كتاب جواني شما ورزش حرفي را كنارش گذاشتم، چون متوجه شدم كارهاي مهم تَري است ولي تا الان نتوانستم كاري كنم!!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فعلاً در همان شرایطی که هستید وظیفه‌ی خود را انجام دهید و در فرصت‌های اضافه، سیر مطالعاتیِ سایت را دنبال بفرمایید. خود خداوند راه را می‌نمایاند. موفق باشید

25420
متن پرسش
سلام استاد ضمن عرض تسلیت این ایام: در مدرسه از بچه ها سوال شده که هدف خداوند از آفرینش انسان چیست؟ من جواب دادم برای رسیدن به کمال و رسیدن به خود خدا. پسرم پرسید خدا که خودش آخر کمال و خدایی هست چه نیازی به خلقت انسان داره تا این راه را طی کند و بعد عده ای مردود و به جهنم برسند نمیدونم چی باید جواب بدم اگر ممکنه کمک کنید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «آشتی با خدا» که بر روی سایت هست، بحثی تحت عنوان «خدا چرا ما را خلق کرد» مطرح شده است مبنی بر آن‌که خدا بر اساس لطف و جودی که دارد خلق می‌کند به همان معنا که شاعر از زبان خدا گفت: «من نکردم خلق تا سودی کنم / بلکه تا بر بندگان جودی کنم». موفق باشید

25201
متن پرسش
با سلام و وقت بخیر خدمت استاد: در برهان صدیقین گفتید که عالم با مرتبه اشد، به عالم با مرتبه شدید جلوه می کند، و عالم با مرتبه شدید به عالم با مرتبه خفیف، جلوه می کند و لذا عوالم نازله، جلوه عوالم بالاتر خود هستند. برداشت من اینه که عوالم نازله (دنیا و برزخ و قیامت)، مخصوص موجودات مجرد هستند. و این صحبت ها در مورد موجودات غیر مجرد (مثل سنگ و کلوخ و آب و خاک و چوب و غیره) که فاقد روح هستند (موجوداتی که غیرتشکیکی هستند یا همان ماهیات)، کارایی ندارد. منظور من اینه که منِ من در عالم دنیا (عالم ماده)، باطنش در عالم برزخ است که از آنجا افاضه کرده و منِ من را در عالم دنیا ایجاد کرده (به صورت جلوه) و همین منِ من در عالم برزخ (عالم مثال)، باطنش در عالم قیامت (عالم عقل) است که از آنجا افاضه کرده و منِ من به صورت تجلی، در عالم برزخ ایجاد شده است. حال سوال من این است که پس تن من چه؟ از آنجا که تن من تشکیکی نیست، لذا نمی توان برای آن وجودی متصور بود که در عالم برزخ باشد و از آنجا جلوه کرده باشد. و چون وجودی در عالم برزخ برای تن من نیست که به عالم پایین تر خود (عالم دنیا) جلوه کند، پس در عالم قیامت هم برای تن من، باطنی وجود ندارد. از طرفی چوب و سنگ و دیوار و امثالهم مشابه تن من، غیرتشکیکی هستند. لذا اینطور نتیجه گرفته می شود که صرفا مجردات در عوالم بالاتر خود دارای باطن هستند و در نهایت به خدا (که عین وجود و کمال است) ختم می شود (از خدا صادر می شوند) ولی غیرمجرداتی که در عالم می بینیم (سنگ، خاک، کلوخ، کوه، دریا و امثالهم)، چون غیرتشکیکی هستند، به خدا ختم نمی شوند. می دانم که یک جای این تحلیلم می لنگد که کوه و دشت و صحرا و دریا و کلا غیرمجردات، به خدا ختم نشده. اشکال کارم کجاست؟ تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مواظب باشید بین ماهیت و وجود، خلط انجام نگیرد. «وجود» تشکیکی است و هرچیزی را که از زاویه‌ی وجودی‌اش مدّ نظر قرار دهید مرتبه‌ی بالاتر و باطن برایش می‌توان مدّ نظر قرار داد آن هم به اعتبار وجهِ وجودیِ آن. موفق باشید

24810
متن پرسش
با سلام: آیا تصاویری که ما از عالم خارج و اشیا جهت ادراک آن شی درک می‌کنیم و بدست می آوریم در نفس ذخیره و نگهداری می شود و یا نه در عالمی دیگر صور هستند و ما جهت یاد آوری و ادراک مجدد آن شی یا اشیا آن صور را از آن عالم می گیریم و ادراک صورت می گیرد؟ همانطور که نفس ما در مرتبه عقل به عقل فعال متصل است و بدیهیات را از آن می گیرد. درود بر شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: صورت‌های اصیل ریشه در مثالِ منفصل دارند و خیال انسان، به کمکِ وجهِ مثالی‌اش، با اتصال به عالَمِ مثال منفصل، از آن عالَم بهره می‌گیرد و خیالاتش صاحب‌جمال می‌شود. ولی صورت‌های عادی و اعتباری را خودِ خیال می‌سازد. موفق باشید  

24113

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و عرض ادب و تشکر از الطاف جنابعالی. ۱. استاد نظرتون راجع به نظر مرحوم مدرس زنوزی درباره معاد جسمانی چیست؟ ۲. به جز کتاب آقای کدیور و کتاب آقای دکتر دینانی اگر منبع دیگری در این زمینه سراغ دارید لطفا بفرمایید. سپاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مطلبی جز آن‌چه با نظر به مطالب جناب ملاصدرا که در جزوه‌ی «نحوه‌ی حیات بدن اخروی» تنظیم شده و بر روی سایت هست؛ به یاد ندارم. موفق باشید

23500
متن پرسش
سلام استاد: نمی دانم شما چقدر کارتون به ادارجات و قانون های این مملکت خورده ولی واقعا با این همه فشار، تبعیض، حقوق ندادن، اختلاس و دزدی مسئولان آخه چطور میشه انتظار داشت ۲۲ بهمن راهپیمایی عظیمی داشته باشیم؟ لطفا یه جواب جدید بدین
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جواب جدیدی نمی‌خواهد! ۲۲ بهمن سال ۵۷ آغازی است برای عبور از همین ظلم‌های کهنه. پس همواره باید بر آن آغاز تکیه کرد و نگذاشت فراموش شود. موفق باشید

23326
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم: در کتاب «آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می شود» توصیه کرده اید که تلاش کنیم تا تزکیه و تهدیب نفس کنیم. لطفا بفرمایید برای تزکیه نفس چگونه و از کجا شروع کنیم؟ ممنون از شما استاد عزیز.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تزکیه و تهذیب نفس چیزی نیست جز کسب معارف عالیه‌ی الهی که قرآن و روایات بدان متذکر است و رعایت حلال و حرامی که شریعت الهی دستور داده. موفق باشید

21118
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار طاهرزاده: استاد مستقیم می روم سر اصل مطلب، با توجه به چیز هایی که از شما و معرفت النفس آموختیم، حقیقت ما روح و نفس ما می باشد و جان نفس ما امام زمان (ع) می باشند و جان جان ما خداوند متعال می باشند. این بحث حقیقت ما که بصورت بالقوه در تمام نوع بشر مستور است می باشد و اگر هر یک از ما نوع بشر با دستورات شریعت الهی که توسط پیامبر اعظم (ص) آورده شده به تزکیه خویش نپردازیم و این گوهر را نمایان نسازیم و به شهوات و لهویات و لعویات و.... بپردازیم و خویشتن خویش را فراموش کنیم و از حقیقت خویش گریزان باشیم و قبولش نداشته باشیم و زیر پاش بزاریم، قطعا دچار خساران و بد عاقبتی و دچار خواری و خلود در آتش می شویم ولا غیر. حال با این اوصاف اگر در ارتباط با این نوع بشر بشینیم و خوشخیالی کنیم و بگیم نه او درست است که به شهوات و انواع و اقسام گناهان ریز و درشت آلوده است، ولی حقیقتش که امام زمان (ع) و حضرت زهرا (س) است، پس اصلا این چیزا مهم نیست، او سرانجام نیکویی دارد و بالاخره عاقبت به خیر می شود. قطعاً این جواب منتتهی می شود به اینکه بگیم سخنان قرآن و اهل بیت در ارتباط با خسران و خلود در آتش حرفهای درستی نیست، چون بالاخره حتی ترامپ هم حقیقت و فطرش همین امام زمان (ع) و حضرت زهرا (س) می باشد. و همه اهل عقل می دانند که این حرف چقدر نا مربوط هستش. حال این روش معرفت النفسی را در ارتباط با جمهوری اسلامی عزیز که حقیقت و باطنش این حقایق عظیم می باشد را اگر به کار ببریم چه می شود؟ آیا با این همه کوتاهی و گناه و اشتباه مسئولان که به منزله عمل آن فرد می باشد، آن فردی که حقیقتش آن گوهر نایاب ولی عملش آن پستی و شهوترانی و اختلاس و دزدی است، آیا درست است که بگویم این فرد (جمهوری اسلامی) باز هم عاقبت خوشی دارد. حتی اگر بگوییم بله این فرد عقلی (ولی فقیه) داشت که هی به او گوشزد می کرد آقا این راه که می روی به ترکستان است، ولی بالاخره در عمل که می رسید آن عمل صالح نتیجه نمی شد و آخر سر هم این فرصت بسر آمد. بالاخره باید به پذیریم درست است که این انسان (جمهوری اسلامی) دارای عقل و رسول باطنی است (ولایت فقیه) ولی اگه بهش گوش نده و کار خودشو کنه و اعمال صالح (قوه مجریه که اعمال حکومت است) نداشته باشه، خوش عاقبت نخواهد بود. با این اوصاف فقط باید بگیم بله شخص رهبر عاقبت به خیر می شود چون به وظایف خودش عمل کرده. نمی دونم منظورم و سوالم و تونستم بیان کنم یا نه، بالاخره اینا چیزایی است که از شما بزرگان آموختیم، هر جایش که اشتباه است را ممنون می شم متذکر شوید. التماس دعا
متن پاسخ

بباسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً همین‌طور است که می‌فرمایید؛ در شرایطی که حجت تمام شده، اگر ما به حقیقت پشت کردیم در حالی‌که استعداد رسیدن به آن را داشته‌ایم، در بدترین شرایط ممکنه قرار می‌گیریم. مثل تشنه‌ای که سختْ به آب نیاز دارد ولی آب را در دوردستِ خود می‌بیند و به جهت اعمالش هرگز نمی‌تواند به آن برسد. موفق باشید

21106

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: چرا پاسخ سوال 21092 داده نشده است؟!
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی داده شده. موفق باشید

32753

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: وقت شما بخیر باشه. شخصی که با نام استاد کاوه در فضای مجازی (یوتیوب) شناخته شده است مطالبی رو درباره ماوراء الطبیعه می گه که برای من جالب بود در مورد اینکه چقدر این صحبت ها می تونه صحیح باشه و یا اینکه به دیگران معرفی کنم به نظر روشنی نرسیدم. خواستم ببیم آیا برای شما مقدور است یه نگاهی به صحبت های ایشان بیاندازید نظرتون رو بگین توضیحات تکمیلی: ۱. ایشان خودشون فعالیتی ندارند، یکی از افرادی که کانال یوتیوب داره بعنوان یک شاخه مباحث ایشان رو هم نشر میده. ۲. کانال یوتیوب مذکور بازدید زیادی داره و حدود سی هزار نفر دنبال کننده داره، هر مطلب حدود پنجاه هزار بار دیده میشه و نزدیک دو هزار لایک می خوره (یعنی موضوعی هست که عده قابل توجهی از علاقه مندان به امور ماورایی به اون علاقه نشون می دن و دنبال می کنن) این شخص خودش رو به اصطلاح خودشون صاحب دستور هم معرفی می کنه و بنظر در رشته خودشون از استاد های بنام ایران باشه حدود ۱۲ بخش مختلف هست هر قسمت نزدیک ۲۰ دقیقه موضوع هایی که مطرح میشه: جن - پرسش و پاسخ سحر و دفع سحر، تسخیر برزخ، روح مطالب صوتی و تصویری این صحبت ها در دو تا کانال تلگرامی @ostadkave @ostadkaveh و همچنین در کانال یوتیوبشون میشه پیدا کرد، چون کانال حاوی مطالب بسیار زیادی هست من فقط این آدرس ها رو گذاشتم اگر مقدور بود و وقت و فرصت داشتین نگاهی بیاندازید، اگرنه، به این صورت هم میشه که بعضی مطالب شاخص رو جدا کنم و بصورت پرسش مطرح کنم صلاحدید نظر خودتون رو در این مورد بفرمایید. با تشکر از شما استاد عزیر

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: با نگاه کلّی به جهت‌گیری‌های ایشان، حدّاقل می‌توان گفت که گرفتار توهّمات زیادی هستند. موفق باشید

نمایش چاپی