باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع مباحث در عرفان جناب ابنعربی مطرح میشود مثل فصّ «زکریّاوی». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. به نظر بنده مقالهی شهید آوینی با عنوان « چگونه هنرها را به خدمت اسلام درآوریم» در این مورد نکات خوبی را مطرح میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نمیدانم؛ زیرا خود بنده نتوانستهام آن نوع استخاره کردن را برای خود حل نمایم. ۲. نباید فرقی کند. ۳. به نظر بنده تا حدی اینچنین است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال فضای مجازی یک امکان است با مناسبات خاص خود. باید عدهای به میدان آیند و هنرِ ارائهی آنچه باید ما ارائه دهیم را به دست آورند. مثل کاری که مرحوم شهید آوینی در «روایت فتح» انجام داد و مقام معظم رهبری نیز نسبت به حضور فرهنگی در این فضا، نظر مثبت دارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. این لطف شماست، امید است که خداوند قبول فرماید. ۲. فکر میکنم بهخصوص جلد اول کتاب «مقالات» خلاصهای از «فصوص الحکم» ابن عربی باشد، تا این اندازه مهم است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا که نه! بهخصوص مطالعهی افکارِ مارتین هایدگر. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. قسمت اول سؤال قبلاً جواب داده شد و بهتر است به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» رجوع شود. ۲. در نگاه صدرایی همهچیز شئونِ «وجود» است. یعنی «وجود» است که به صورت اعراض ظاهر میشود و دیگر تقسیم عرض و جوهر در آنجا تقسیم کاملی نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال، اگر امروز اسلامْ محدود به فقه شد، این حرفها به میان میآید که جایگاه عرفان، درست نگاه نمیشود. ولی قصهی تاریخِ آینده، تاریخی است که اسلامِ بدون ابعاد عرفانیاش، امکانِ ادامه ندارد و این را عالمانی متوجه شدهاند که نسبت به زمانهی خود آگاهیِ لازم را پیدا کرده بودند. مثل حضرت امام و آیت اللّه شاهآبادی و علامهی طباطباییها. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور روایت حضرت «کثرت خواب دیدن» است و گرنه پیامبر خدا هم خواب میدیدند. در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» نکاتی در مورد انواع خوابها شدهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر مباحث «ده نکته در معرفت نفس» را دنبال بفرمایید در آنجا سخن حضرت باقر «علیهالسلام» را مییابید که حضرت میفرمایند: هر اندازه عقل انسان کامل شود، خوابدیدنهای او کم میگردد. موفق باشید
اسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است که میفرمایید. ما در فضای شیفتگی نسبت به غرب، از غرب رانده و از فرهنگ خود نیز، مانده شدهایم. و البته و صد البته نقشِ تبلیغات دشمن را نیز نباید نادیده گرفت. در هر حال از نظر بنده راهِ حلّ مشکل از یک طرف، نجات از غربزدگی و از طرف دیگر برگشت به سنت معنوی و خردِ اسلامی ایرانی است. در این مورد بد نیست به جزوهی «نقش فرآیندی انقلاب اسلامی در این تاریخ» که بر روی سایت است رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: رویهمرفته در دو وقت خواندن ارجحیت دارد ولی در سیرهی پیامبر و ائمه «علیهمالسلام» پیش آمده که بدون هیچ اضطراری، جمع خواندهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم کار به خوبی دارد جلو میرود به این صورت که با حساسیت و تخصصی که دارید تفسیر المیزان را دنبال کنید، هرجا به موضوعی در مورد تخصص خود برخورد کردید به طور جداگانه یادداشت فرمایید تا إنشاءاللّه در آخر، جمعبندی خوبی پیش آید بهخصوص با ادامهی مطالعهی المیزان، نوعی اندیشه در شما ایجاد میشود که میتوانید کلیّات امور را در اختیار داشته باشید و همین امر، انگیزهی ادامهی کار بر روی المیزان را در شما دوچندان میکند. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استادِ عزیزتر ازجان، استاد طاهرزاده: در تعریف عصمت متکلمان قائل به «عصمت موهبتی» که به صورت دفعی و همیشگی است، هستند و در مقابل میگویند فلافسفه «عصمت اکتسابی» را که ملکه پرهیز از گناه است و تدریج الوصول است و احتمال زوال هم دارد و ضمانتی در جلوگیری از خطا و اشتباه در آن وجود ندارد را قبول دارند. و گفته شده میتواند هر دو در یک شخص جمع شود و تعارضی ندارد (کتاب معارف و عقاید ۴ بحث نبوت مرکز مدیریت حوزه علمیه)، حال سوال این است که آیا تعریفی که راجع به عصمت ارائه شده از طرف فلاسفه صحیح است؟ و دوم اینکه اگر تعریف را قبول کنیم، یعنی ائمه اطهار اول عصمت اکتسابی را کسب کردند و بعد موهبتی و یا اول موهبتی و بعد اکتسابی؟ اگر اول عصمت اکتسابی را بپذیریم؛ یعنی اول ائمه اطهار نأعوذباالله خطا داشته اند سپس عصمت اکتسابی و بعد موهبتی! و اگر اول عصمت موهبتی را بپذیریم، ائمه جبراً عصمت داشته اند و خب فضیلتی نیست و البته عصمت اکتسابی معنایی ندارد. بنابراین آیا تعریف عصمت اکتسابی از طرف فلاسفه کج فهمی شده!؟ ویا قضیه چیز دیگریست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه عرایضی در کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» شده است که نکاتی از آن خدمتتان عرضه میگردد: موفق باشید
در موضوع انتصابيبودن امام باید گفت: وقتي متوجه باشيم امام بايد معصوم باشد و بايد افضل انسانهايِ روي زمين باشد، ميپذيريم كه شناخت او از طريق مردم ممكن نيست لذا بايد يا توسط پيامبر كه قلهي علم و عصمت است، معرفي گردد و يا از طريق امام قبلي كه علم و عصمت او كامل است، شناخته شود و امام نيز با كارهاي فوق العادهاي كه عقل قانع شود، ارتباط خود با قدرت كل را ثابت كند. پس چون امام خليفهي خدا و رسول خدا است ـ و نه خليفهي مردم ـ و چون او معصوم است و مردم قادر به تشخيص مقام عصمت نيستند، بايد او از جانب خدا انتخاب شود و پيامبر او را به مردم معرفي نمايد، يعني به اصطلاح، امام بايد «منصوص» باشد. امام رضاu در اين رابطه ميفرمايند: «اِنَّ الامامة اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ اَعْلي مَكاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوْراً مِنْ اَنْ يَبْلُغَهَاالنّاسُ بعقولهم اَوْ يَنالُوها بِآرائِهم اَوْ يُقيموا اِماماً بِاخْتيارهم»[1] امام از نظر قدر و شأن و منزلت بالاتر از آن است كه عقل مردم به آن ب خداوند در قرآن ميفرمايد: «...اِنَّما يُريدُاللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»[2] اي اهل البيت؛ فقط و فقط خداوند خواسته تا شما را از هرگونه پليدي بزدايد و اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما پاك كند و شما را به موهبت عصمت اختصاص دهد. با دقت در آيهي تطهير نكات زير مورد توجه قرار ميگيرد. «رِجْس» از نظر لغت چون با «ال» آمده، يعني هرگونه پليدي جسمي و روحي. يعني اهل البيت (ع) را خداوند از هر گونه پليدي پاک کرده است.
چون اراده و خواستن در آيهی تطهیر را منحصر به اهل البيت (ع) كرده و گفته «اِنَّما»، پس اولاً: اين تطهير، آن تطهير عمومي كه خداوند براي همهي مسلمين اراده كرده، نيست، و اگر اين تطهير همان تطهيري بود که براي سايرين خواسته ديگر مقام خاصي براي اهل البيت محسوب نميشد. ثانياً: چون خداوند تشريعاً طهارت و تزكيه را براي همهي انسانها خواسته، پس طهارتي که در اين آيه براي اهلالبيت (ع) اراده کرده، تطهير تشريعي نبوده بلكه تطهير تكويني است، يعني طهارت و عصمتي است موهبتي كه در اثر آن، نيروي فوقالعاده باطنيِ عصمت در آنها ايجاد شده است، تا آنها نمونهي كامل صحيح زندگي كردن براي بشريت باشند.
در رابطه با اعتقاد به وجود انسانهايي که خداوند به نحوهي خاصي برگزيده، موضوع مخلَصين در قرآن است.
شيطان ميداند كه از بين بنـدگان خدا فقـط يك گروه هستنـد كه هيچ ابزار و امكاني براي گمراهي آنها در اختيار ندارد و آن «مخلَصين» هستند و لذا به خداوند عرض کرد: «فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعين، اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ»[3] به عزت تو همه را گمراه ميكنم مگر بندگان مخلَص را. مخلَصين آنهايي هستند که خداوند در آنها تصرف خاصي دارد و هيچكس در آنها سهمي ندارد تا شيطان بتواند در آنها تصرف کند. اگر به معني «مخلَص» توجه شود، متوجه خواهيد شد كه مخلَصبودن غير «مخلِص»بودن است. همّت براي خوبشدن مربوط به مخلِصين است و نه براي مخلَصين، بلكه مخلَصين برگزيدگاني هستند كه خداوند براي خود خالص كرده و هيچكس در آنها سهمي ندارد، بلكه آنها به دليل مخلَصبودنشان آينهي خواست و رضايت خدايند و هركس خواست رضايت خدا را جلب کند، بايد حركات و افكار و عقايد آنها را ملاك قرار دهد. مشخص است كه اين مقام يک مقام اكتسابي نخواهد بود، بلكه موهبتي است، هرچند آنها با اختيار خود بايد اين عصمت را حفظ نمايند و مسلّم حفظ كردن عصمتِ موهبي مشكلترين كار ممكن براي بشريت است، زيرا حفظ عصمت به اين معنا است که يك لغزش نبايد از آنها سر بزند. در همين رابطه است که عارفان گفتهاند:
محنت قرب ز بُعد افزون است
جگر از محنت قربم خون اسـت
هسـت در قرب همه بيم زوال
نيست در بُعد جز امید وصــال
حفظ حالت قرب از آن جهت جگر سالک را خون ميکند که با يک خطا از آن مقام سقوط مينمايد.
در زيارت، خطاب به امامان (ع) عرض ميکنيم: «السَّلامُ عَلَيكُمْ يا نُورَاللهِ في ظُلُماتِالاَرض» سلام برشما اي نور خدا در ظلمتهاي زمين. «بِكُمْ يُسْلَكُ اِلَي الرِّضْوان» به كمك شما راه رضايت الهي طي ميشود. و يا ميگوييم: «حَفَظَةً لِسِرِّه وَ خَزَنَةً لِعِلْمِه» شما نگهبان سرّ الهي و معدن علم او هستيد.
[1] - اصول كافي، ج 1، ص 198.
[2] - سورهي احزاب، آيهي 33.
[3] - سورهي صاد، آيات 82 و 83.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در رجوع به طبّ سنتی و طبّ جدید در بیماریها بحثی نیست. ولی بحث در شیمیدرمانی است که آیا چه اندازه باید به آن تن داد بخصوص برای افرادی که سنی از آنها گذشته است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده در عین احترام شدید به جناب مولوی و ضرورت حضور معارف عالیه او در این زمان برای بشریت؛ معتقدم ما در این تاریخ به حافظ نیاز داریم. لذا اگر با شناخت هویت تاریخی خود، سراغ جناب حافظ برویم، چشماندازی بس بزرگ از چشم اندازهایی که انبیای الهی مقابل بشر قرار دادند، مقابل ما میگشاید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. انسان در هیچ حالی نباید عقل خود را تعطیل کند و صرفاً پیرو کسی باشد. ۲. به ما فرمودهاند: «ره چنان رو که رهروان رفتند». مگر میشود اینهمه انسانهای متدین و عالمان وارسته را نادیده گرفت؟ ۳. مگر در روایات ما متذکر نشدهاند که خواب، حجّت نیست و حتی بعضاً شیطان در خواب القائاتی میکند تا بازار بعضی از توهّمات را گرم نماید. عرایضی در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» در رابطه با این نوع خوابها که انسانهای ساده و کمعقل گرفتار آن میشوند، شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موضوعات ورودی نداشتهام که بتوانم رابطهای بین حکمت متعالیه و طب سنتی پیدا کنم. ظاهراً آیت الله حسنزادهی آملی در این موارد قدمهایی برداشتهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید در ذکر فوق مقام فنایی مدّ نظر باشد زیرا نظر به جلال او دارد و توجه به موانعی که در راه است نسبت به جلال او. از حضرت محبوب تقاضا دارید نسبت به جلالش، همهی تعلقات را بزداید تا ما باشیم و خلوتخانهی محبوب. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اهلالبیت «علیهمالسلام» راهی هستند که با سیرهی خود آن را نشان میدهند و همهی سیره و حرکت آنها مبتنی بر قرآن است، نیاز به کتاب خاصی نداریم. حتی روایاتی که از آنها نقل شده است همه جهت تبیین آیات قرآن است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به جزوهی «نقش فرآیندی انقلاب اسلامی در این تاریخ» رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر وحدت وجود به معنی آن است که اشیاء، خدا میباشند که نتیجه بگیریم هیچ چیزی خدا نیست؟ این بندههای خدا در ابتدا تصور غلطی از وحدت وجود دارند و بعد مطابق تصور خود وحدت وجود را نقد میکنند. آیهی مبارکهی «لیس کمثله شیئ» می خواهد بفرماید خداوند در عرض چیزی نیست. آری! او «مع کلّ شیئ» میباشد، ولی نه «بمقارنه» و در عرض آن چیز. این افراد این فراز از خطبهی اول نهجالبلاغه را چگونه می خواهند بفهمند؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شرح کتاب «دعای سحر» حضرت امام نکات خوبی در رابطه با نظر به اسماء دارد که در کتاب «اسماء حسنی، دریچههای نظر به حق» نکاتی که حضرت امام فرمودند، شرح داده شده است. کتاب روی سایت هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظورتان کدام بحث است؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً میدانید که ترتیب امروزین قرآن، ربطی به ترتیب نزول آن ندارد ولی وقتی بخواهید به تفسیر المیزان رجوع کنید، خوب است از ابتدا شروع نمایید. زیرا مرحوم علامه آنچه از ابتدا فرمودهاند را ملاک قرار دادهاند برای تفسیر آیات بعدی. موفق باشید
