باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان متدین در ابتدا مبنای عقلیِ عمل خود را شکل داده است و متوجهی حضور خدای رحمان میباشد. خدایی که رحمت او بیکران است و در این رابطه و با نظر به رحمت خداوند دست به دعا برمیدارد. در حالیکه در تلقین، چنین زیربنایی در میان نیست مگر در آن حدّ که انسان خودش خود را شارژ میکند و در این رابطه انسان، از مرز تواناییهای خود خارج نمیشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه کسانی در کنار پیامبر «صلواتاللّهعلیهوآله» بودهاند که فرمایشات ایشان را مینوشتند و منظور ایشان در همین رابطه است، مثل جریان صلح حدیبیه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. آتش جهنم از جنس خشم الهی است و روح را میسوزاند و آثار آن بر آن بدنی که مظهرِ روح است، ظاهر میشود. ۲. نباید به این نوع صحبتها توجه داشت که مبنایِ درستی ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بیشتر باید مطابق ذوق خود یا به ابنعربی و یا به خواجه عبداللّه انصاری رجوع کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما را متوجهی عالم گشودهی غیب و معنویت میکند. آنچه در کتاب «ده نکته در معرفت نفس» مطرح است. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد بزرگوار! من میخواهم از روی صداقت حرفهایی بزنم. من سن و سالی گذرانده ام. زمانی که امام خمینی زنده بود، مریدش بودم. اما پس از گذشتن این سالها و اتفاقاتی که افتاده و دوری از اهدافی که برای انقلاب اسلامی ایران ادعا میشد و این سیاست بازی که از سیاست معاویه بدتر است، از انقلاب و آقای خمینی متنفرم. اول انقلاب ادعا میشد که برای تکلیف قدرت در دستشان است اما حالا برای ماندن در قدرت دست به هر اقدامی میزنند. متاسفانه شما انقلاب را مانند یک شخص معصوم فرض می کنید و آنگونه از انقلاب دفاع میکنید که انگار مملکت گل و بلبل است. شما هر انحرافی که در انقلاب می افتند توجیه می کنید. از این انقلابی که مدعی آن هستید، چه چیزی مانده است که می خواهید از آن دفاع کنید؟ البته چون شما عمری در راه انقلاب بوده اید و جزو شاکله شما شده، تغییر شما تقریباً محال است. مگر آقای خمینی در وصیت نامه اش نگفت که نظامیان در سیاست دخالت نکنند اما ما شاهدیم که سیاست بازی جزو وجودی سپاه پاسداران شده است. الان من فردی هستم که از نظر اعتقادی به هم ریخته ام. با تشکر از اینکه وقت گذاشتید و حرفهای مرا شنیدید. والسلام.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نظر بگیرید اگر کسی در صدر اسلام تنها با جریان سقیفه میخواست اسلام را بشناسد، چه اندازه از اسلام دور میشد. ولی نگاه حکیمانه شیعیان طوری بود که اسلام را در جایی دیگر دنبال کردند (اسلامی که به حضرت مهدی «عجلاللهتعالیفرجه» منتهی میشود) و اینجا است که امیرالمؤمنین «علیهالسلام» در عین حضور در اسلام و بدون درگیری مستقیم با خلفا، روح دیگری را در میان آوردند. در مورد انقلاب اسلامی نیز بنده چنین نظری دارم و عظمت کار مقام معظم رهبری را در همین میدانم که با حکمت و بصیرت لازم سعی دارند انقلاب را در افقی که جدا از طرح آقای هاشمی است؛ جلو ببرند. در مورد آینده انقلاب عرایضی تحت عنوان «راز امیدواری به آینده در تاریخ انقلاب اسلامی» شده است. امید است که مفید افتد. موفق باشید https://eitaa.com/matalebevijeh/11872
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد نمیتوانم نظری داشته باشم. به هر حال اگر کسی باشد که امروز نیاز ضروری به این پول دارد، به راحتی نمیتوان آن را در بانک ذخیره کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آیهی 33 سورهی احزاب صریحاً نظر به عصمت اهلالبیت«علیهمالسلام» شده است. در این رابطه میتوانید به کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» صفحهی 131 که روی سایت هست، رجوع فرمایید. قسمتی از آن بحث، ذیلاً خدمتتان ارسال میشود: موفق باشید
خداوند در قرآن ميفرمايد: «...اِنَّما يُريدُاللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا»[1] اي اهل البيت؛ فقط و فقط خداوند خواسته تا شما را از هرگونه پليدي بزدايد و اعتقاد باطل و اثر عمل زشت را از شما پاك كند و شما را به موهبت عصمت اختصاص دهد. با دقت در آيهي تطهير نكات زير مورد توجه قرار ميگيرد.
1- «رِجْس» از نظر لغت چون با «ال» آمده، يعني هرگونه پليدي جسمي و روحي. يعني اهل البيت(ع) را خداوند از هر گونه پليدي پاک کرده است.
2- بيش از 70 حديث كه بيشتر آنها از اهل سنت است اقرار دارند كه «اهل بيت» شامل، رسول خدا(ص)و حضرت علي(ع)و فاطمه زهراi و امام حسن و امام حسين«عليهم االسلام» ميباشد.
3- اُمّسلمه ميگويد: بعد از آمدن آيهي تطهير، رسول خدا(ص)عباي خود را برسر حضرت علي و همسر او و حسنين«عليهم االسلام» انداختند و گفتند: بارالها ! اينها آل محمداند. من گوشهي عبا را بالا زدم كه وارد شوم، حضرت آن را از دست من كشيدند و گفتند: تو بر خير هستي (يعني تو زن خوبي هستي) ولي جايت اينجا نيست.
سؤال: با توجه به اينکه قبل و بعد آيه زنان پيامبر(ص) را مورد خطاب قرار داده، چرا آيه شامل زنان پيامبر نميباشد؟
جواب: اولاً: هيچكس تا حال قائل به عصمت زنان پيامبر نشده، در حاليكه آيه خبر از عصمت «اهل بيت» ميدهد و در آيهي مباهله هم ثابت شد زنان پيامبر(ص) به آن معنا معصوم نيستند که بتوانند لعنت الهي را بر کاذبين جعل کنند و لذا در كنار اهل بيت پيامبر(ص)يك نفر از زنان پيامبر هم وارد مباهله نشد. [2]
ثانياً: همهي روايات ازسني و شيعه پنج تن مذكور را به عنوان اهل بيت معرفي کردهاند.[3]
ثالثاً: اگر آيه مربوط به زنان پيامبر بود ضمير « عَنْكُن » كه قبل از آيه به صورت جمعِ مؤنث بود بايد ادامه مييافت و نه اينكه وقتي موضوع اهل بيت را به ميان ميآورد بفرمايد «عنكم» يعني ضمير را عوض كند.
چنانچه ملاحظه بفرماييد در اين قسمت از آيه سخن از اراده و مشيت خاص خداوند به ميان آمده و اين نشانهي آن است که مسئوليت مهمي را ميخواهد بر دوش اهلبيت پيامبر بگذارد که چنين مسئوليتي با وظيفهي همسران پيامبر که در آيات قبل آنها را توصيه کرده که در خانههايشان ملازم باشند متناسب نيست. از طرفي روايات متعددي از محدثين اهل سنت هست که رسول خدا همسران خود را شامل اهل بيت ندانستهاند.[4] حاکم در کتاب مستدرک از قول ام سلمه ميگويد که: آيهي تطهير در خانهي من نازل شد و به دنبال آن پيامبر(ص)پيکي را به خانهي فاطمه(س) فرستاد تا علي و فاطمه و حسن و حسين(ع)را نزد آن حضرت فرا خواند. آنگاه فرمودند: خدايا! اينها اهل بيت مناند. گفتم: يا رسول الله، من از اهل بيت شما نيستم؟ فرمودند: تو از نيکان اهل من هستي ولي اينان اهل بيت من هستند.[5]
4- بنا به روايات و همچنين با توجه به سياق آيه ، جاي اصلي آيه اينجا نبوده و به دستور پيامبر بعد از نزول به اين صورت تنظيم شده، و اين روش در كليهي آيات مربوط به اهلالبيت هست كه در بحث مستقلي به آن ميپردازيم.
5- چون اراده و خواستن در آيهی تطهیر را منحصر به اهل البيت(ع)كرده و گفته «اِنَّما»، پس اولاً: اين تطهير، آن تطهير عمومي كه خداوند براي همهي مسلمين اراده كرده، نيست، و اگر اين تطهير همان تطهيري بود که براي سايرين خواسته ديگر مقام خاصي براي اهل البيت محسوب نميشد. ثانياً: چون خداوند تشريعاً طهارت و تزكيه را براي همهي انسانها خواسته، پس طهارتي که در اين آيه براي اهلالبيت(ع)اراده کرده، تطهير تشريعي نبوده بلكه تطهير تكويني است، يعني طهارت و عصمتي است موهبتي كه در اثر آن، نيروي فوقالعاده باطنيِ عصمت در آنها ايجاد شده است، تا آنها نمونهي كامل صحيح زندگي كردن براي بشريت باشند.
6- معلوم است که قرآن يك واقعيت متعالي است كه بايد از طريق قلب با آن تماس گرفت، و در سورهي واقعه ميفرمايد: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ، لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»[6] آن قرآن، قرآن بلندمرتبهاي است، در کتابي پنهان، کسي نميتواند با آن تماس بگيرد مگر مطهرون. «ال» در المطهرون نشانهي عهد ذهني است، يعني آن مطهروني كه ذكر آن رفته و شما آنها را ميشناسيد. از طرفي تنها در آيهي تطهير از اهل بيت به عنوان مطهرون نام برده پس ميتوان نتيجه گرفت اهل البيت(ع) هستند که به طور مطلق ميتوانند با حقيقت قرآن تماس بگيرند و عمدهی وظيفهی ما آموختن راه طهارت است از صاحبان اصلي طهارت، تا بتوانيم با نور قرآن مرتبط شويم و به نشاط فوقالعادهاي كه در اين ارتباط بهدست ميآيد نائل گرديم.
[1] - سورهي احزاب، آيهي 33.
[2] - ابن جرير و طبراني آوردهاند كه رسول خدا(ص) فرمود: «اَنْزَلَتْ هذِهِ الْايةُ في خَمْسَةٍ: فِيَّ وَ في عَلِيٍّ وَالحسن وَ الْحسين وَ فاطِمه» اين آيه یعنی آیه تطهیر در مورد پنج كس نازل شده كه عبارتند از من و علي و حسن و حسين و فاطمهi. از طرفي در سوره تحريم خداوند دو نفر از زنان پيامبر(ص) را به باد انتقاد ميگيرد و مفسرين اهل سنت آنها را عايشه و حفصه معرفي ميكنند. حال چطور ميتوان چنين تطهيري را به زنان پيامبر(ص) نسبت داد. در ضمن اصل روايت كِساء به نقل از احمد حنبل همان پنج تن را به عنوان اهلبيت معرفي كرده است.(ابن طاوس، الطرائف / ترجمهي داود إلهامى، ص: 474)
[3] - در اين مورد ميتوان به خصائص نسائي، ص 4 و مستدرک حاکم، ج 2، ص 416 و دهها کتاب ديگر از اهل سنت رجوع کرد.
[4] - جامعالاصول، ج 1، ص 103، صواعق ابن حجر، ص 148.
[5] - مستدرک حاکم، ج 2، ص 416. اُسد الغالب، ج 2، ص 12 و 20.
[6] - سورهي واقعه، آيات 77 تا 79.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنا نیست از عرایض بنده چیزی بیاموزید و شاگرد اینجانب باشید. بنا بر آن است که با ارتباط با مباحث، هرکس به خود آید و با عزمی که مربوط به خودشان است، راهِ حقی را که میشناسند با جدّیت دنبال کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کشف استعدادهای طبیعت یک بحث است که در روح بشر جدید به صورتی برجسته به صحنه آمده است و با ظهور حضرت، این نحوه ورود به عالَم بیشتر میشود. ولی اینکه امروزه با ساختن ماشینهای مهیب، نظام طبیعت را به هم میزنند، بحث دیگری است. به نظر میآید خداوند به بشر جدید استعدادهایی داده که میتواند امکانات نهفتهی عالم را کشف کند. شاید اگر کار را به اینصورت دنبال کنید در این مسیر قرار میگیرید که استعدادهای نهفتهی عالم را بیابید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که متوجه هستید هر اندازه تمدنی فکر کنیم، ما از گردونهی تقلید از تمدنِ غربی که به هیچوجه ربطی به روح و روحیهی ما ندارد، نجات مییابیم. هرچند در طول تاریخ این روشن شده است که تمدنِ بعدی از تمدن قبلی بهرهها میگیرد ولی آن را از آنِ خود میکند. همهی عظمت رهبر انقلاب را میتوان در همین نکته خلاصه کرد که نسبت به غرب، موضوع تمدن نوین اسلامی را به میان آوردند. در این صورت خطر استحالهشدن در تمدن غربی از بین میرود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرمایند: «الیَوم یَومُ العَمَلِ وَ لاَ حِسَابٍ وَ غَداً یَومُ الحِسَابِ وَلاَ عَمَلٍ» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، باب ۴۲، ص ۳۱۸) ؛ امروز، روز عمل کردن است و روز حساب رسی نیست و فردا روز حساب رسی است و روز عمل کردن نیست. و نیز حضرت میفرمایند: «الیوم عمل ولا حساب و غدا حساب ولا عمل» (خطبهی 42 نهجالبلاغه)
زیرا اساساً انسان بعد از این دنیا در موقعیت انتخاب گزینههای متفاوت نیست، بلکه تنها با ملکاتی که در دنیا برای خود کسب کرده، زندگی میکند و در رهن انتخابها و ملکات خود میباشد به همان معنایی که قرآن میفرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» هرکس در رهن و در گرو آن چیزی است که در دنیا انتخاب کرده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در زمان ما بحث از این قرار بود که رقابت شاهپور غلامرضا پهلوی و جناب تختی، کار را به قتل تختی کشاند. زیرا از نظر شخصیت، جناب تختی بسیار مورد توجه مردم بود. به عنوان مثال در صحنهای که شاپور غلامرضا در ورزشگاهی بوده و وقتی حضور او اعلام می شود جمعیت حاضر واکنش استقبالی نشان نمی دهند ولی تا غلامرضا تختی که از سال های قهرمانی فاصله گرفته بود برای تماشا پا به سالن می گذارد جمعیت یک صدا او را تشویق می کنند به حدی که غلامرضا پهلوی ناگزیر از ترک سالن می شود. گوینده بار دیگر نام شاهپور غلامرضا را می آورد اما مردم فریاد می زنند غلامرضای تختی.
حتی وقتی روزنامههای رژیم، خبر خودکشی تختی را اعلام کردند، روزنامهی «توفیق» نوشت: «تختی را خودکشی کردند». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شاکرم که چنین نگاهی به رفقا دارید. اخیراً هم یکی از کاربران گِلههایی از مذهبیها کرده بود و بنده عرایضی در جواب سؤال ایشان داشتم که خوب است به سؤال و جواب شمارهی ۲۸۰۳۸ رجوع فرمایید. آری! وقتی کار، بزرگ است و آن حضور در تاریخی است که قاسم سلیمانیها را میسازد، باید تلاش کرد به لطف الهی به خُلقِ محمدی «صلواتاللّهعلیهوآله» بیندیشیم. سؤال شمارهی ۲۸۰۳۸ نکاتی در این رابطه برای حضور در آنچنان تاریخی در مقابل ما میگشاید، إنشاءاللّه. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم با توجه به آنچه گفته شد، خودتان به کمک تفکری که در آن شروح هست، إنشاءاللّه آماده میشوید و خداوند آنچه برای تغذیهی جانتان لازم است، عطا میفرماید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عمده رویکرد عرفانی است که اگر پیش آید همان روایات و آیاتی که در بارهی خانواده هست، کافی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فلسفه مثل دویدن نیست که بگوییم چه کسی تندتر میدود. فلسفه، نوعی تفکر است با ابعاد گوناگون. و به همین جهت اساساً بحثِ قویترین فیلسوف معنا ندارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به اشاراتی که مقام معظم رهبری در گلهمندی از آقای هاشمی نشان دادند، به نظرم کمی در سخنان استاد افراط شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شیطان اذن دارد از طریق خیالِ انسانها وارد شود و در آن حدّ با خیالات انسانها مرتبط شود و آنها را گرفتار اوهام نماید و در مقابل او، راهِ پیامبر و اولیاء الهی «علیهمالسلام» است که راه نجات از وَهمیّات شیطانی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره در جاهایی در عمیقترین لایههای معرفتی خود به این میرسیم که پروردگار عالم میداند چهکار میکند و لذا اقرار عارفان که فرمودهاند: «غیر تسلیم و رضا کو چارهای» مبتنی بر چنین معرفتی است. او میداند این بندهاش با این فشارها، تولدی دیگر مییابد و اینطور نیست که تقاضاهای او را بیجواب گذاشته، راه دیگری را برای او در نظر گرفته، ولی بندهاش هنوز بر راهی که خودش تصور کرده است، تأکید دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه در آموزههای دینی در مورد خودکشی مطرح است غفلت از رحمت الهی است که موجب یأس از ادامهی زندگی میگردد. در این رابطه در چند قسمت اول کتاب «آشتی با خدا» عرایضی شده است و کسانی که در خودکشی ناموفق بودهاند نیز باید به این موضوع فکر کنند؛ چرا آرزوهایی را برای خود برجسته و با اهمیت کردهاند که با عدم دستیابی به آنها، احساس میکنند در زندگی شکست خوردهاند و زندهبودن خود را به چیزی نمیگیرند؟ در حالیکه رحمت الهی وسعت دارد و راههای دیگری برای زندگی هست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: دعا میکنم به سرِ عقل آیید و بیخودی از دست من حرص نخورید. بنده دعاگویتان هستم و خدا را شکر میکنم که بین ما و شما عزیزان چنین رابطههای محبتآمیز جاری و حاکم است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نسبت با خدا هرکس میتواند بفهمد در عالم چه جایگاهی دارد، آیا در رجوع به خداوند راه را گشوده مییابد یا با نظر به خود و خودبینیهایش نسبت درستی نمیتواند با خدا برقرار کند؟ موفق باشید
سلام علیکم: در صحبتهای اخیری که در رابطه با علامه حسنزاده کردهاید مقایسهای بین ایشان و شهید حاج قاسم سلیمانی مینمایید. برای بنده این سؤال پیش آمده که چگونه این دو بزرگوار را در یک جایگاه جای میدهید؟ در حالیکه یکی از آنها عارفی است در کسوت روحانیت و دیگری مبارز سلحشوری است در کسوت نیروهای نظامی.
باسمه تعالی: سلام علیکم: هنر این دو بزرگوار در این است که هر دو متوجه تاریخی هستند که در آن قرار دارند و توجه به جایگاه رهبر معظم انقلاب گواه این ادعا است به طوری که حاج قاسم سلیمانی در جمع رزمندگان، رمز عاقبت به خیری را اینگونه بیان میکند: رزمندهها! یادگاران جنگ! یکی از شئون عاقبت بخیری، نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری این است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت بخیری رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی {رهبر معظم انقلاب} است که امروز سکّان انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید مهمترین محور محاسبه این است.
و علامه حسنزاده در وصف رهبر معظم انقلاب میفرمایند: «رهبر عظیم الشأنتان دوست بدارید، عالِمی، رهبری، مؤمنی، موحدی، سیّاسی، دینداری، انسانِ ربّانی، پاک و منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده؛ خدایا! به حق پیامبر سایه این رهبر عظیم الشأن حضرت آیت الله معظم خامنهای عزیز را مستدام بدار.
حال مقایسه کنید آیا این دو بزرگوار هر دو در یک افق و یک جایگاه در این تاریخ که تاریخ ظهور توحید است، قرار ندارند؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر دو نکتهای که میفرمایید قابل فهم است. لذا به ما فرمودهاند: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا» (انسان/۳) راهی را به صورت کلّی در مقابل ما گشودهاند تا هرکس در راستای جستجویِ خود و معنابخشیدن به خود، در آن راه، خود را معنا ببخشد. حال چه نسبت به آن راهِ گشوده، بهترین برخورد را نماید و شاکرِ آن نحوه حضور باشد، و یا نسبت به آن نعمت الهی، چشمپوشی داشته باشد و خود را در آن میدان وارد نکند. موفق باشید
