بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
32129
متن پرسش

باسمه تعالی: سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و گرانقدر؛ ان شاء الله در پناه لطف خدا و عنایات امام زمان (عج) سلامت و موفق باشید. شرمنده ام که با وجود برنامه ها و مشغله های زیادی که دارید، در اینجا مصدع اوقات شریف شدم. به هر حال توفیقی شد تا در اینجا مطلبی که در حد فهم و درک خودم درباره وصایای سیاسی شهید حاج قاسم سلیمانی (ره) نوشته ام را محضرتان ارسال کنم و بخواهم با توجه به وسعت نظرتان درباره این شهید والامقام، چنانچه وقت و فرصت داشتید، لطف فرمایید و نکات و نقدها و نظرات تان را درباره این متن ناقص بفرمایید و ما را هم بهره مند بفرمایید. ان شاء الله ما را هم در ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره (س) از دعای خیرتان محروم نفرماييد. وجود مقدس نبی اکرم (ص) در روایتی فرمودند: {مَنْ أخْلَصَ لِلّهِ أرْبَعينَ صَباحاً ظَهَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِه؛ هرکس که چهل روز اعمال خویش را برای خداوند خالص سازد، چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری می‌گردد}. آری! جز این نیست که ثمره اخلاص و تقوا و عبودیت بر لسان سید شهيدان مجاهدان بی مرز نشست و او وصیتنامه ای به این میزان عمیق و سرشار از عرفان، حکمت، سیاست و تربیت را نگاشت و میثاق نامه ای برای مکتب خویش بجا گذاشت. درباره شخصیت و منش و سلوک او در چنین روزهایی که سالگرد فراق ما از او و پرگشودنش بسوی ملکوت حق است، بحمدالله زیاد گفته و شنیده و تدبر کرده ایم؛ اما شاید بشود گفت حق وصیتنامه و شناخت هویت او از طریق وصیتنامه اش همچنان مغفول یا در آغاز راه است. وصیتنامه او چند بعدی و چند جهتی است؛ دقیقا مانند شخصیت خود او که جامع الاطراف بود و توانست وجوه مختلفی را در خود جمع کند. شروع وصیتنامه او، تجلی عرفان و حکمت ناب شیعی و اشراب شده از انوار ثقلین است و یقینا جز یک سالک واصل و راه یافته به باطن عالم، کس دیگری قادر به بیان چنین معارف و حکمت هایی نیست. اما بندهای میانی وصیتنامه او، قطعا مختص سیاست ورزی حکیمانه و متعالی و آسیب شناسی از بسیاری منش ها و الگو و نسخه های سیاستمداران در طول چهل و سه سال گذشته است که در صورت تدبر در این بندها می‌توان به قطع گفت، این سخنان شهید سعید، منشور سیاست ورزی در تراز جامعه و تمدنی انقلابی و در مقیاسی ناظر به اهداف و آرمانهای رهبران انقلاب اسلامی است. او در ابتدا، نقد و تلنگری برخاسته از عمق یک نگاه نافذ و واسع را درباره منش ها و برنامه های سیاسی بیان کرده و می‌فرماید: «آنچه پیوسته در رنج بودم، اینکه عموما ما در دو مقطع، خدا و قرآن و ارزشها را فراموش می‌کنیم؛ بلکه فدا می‌کنیم. عزیزان، هر رقابتی با هم می‌کنید و هر جدلی با هم دارید، اما اگر عمل شما و کلام شما یا مناظره هايتان، به نحوی تضعیف کننده دین و انقلاب بود، بدانید شما مغضوب نبی مکرم اسلام و شهدای این راه هستید؛ مرزها را تفکیک کنید». این بیانات، مشخص می‌کند که چه میزان عمیق و ژرف، آسیبها و توالی فاسد در فعالیتها و کنشگری های سیاسی را تشخیص داده است و می‌کوشد تذکر دهد که سیاست ورزی انقلابی، هویت و باطنی مجزا از آنچه در جهان امروز و عالم تجدّد بعنوان سیاست ورزی و سیاستمداری مطرح است، دارد و چگونه باید در این دوران و وضع تاریخی، حضوری توحیدی و متعالی در سیاست داشت. این حضور توحیدی در سیاست، همان چیزی است که عالم فرزانه آیت الله العظمی جوادی آملی از آن تعبیر به سیاست متعالیه مي‌کنند و آن‌را لازمه حکمرانی تراز اسلام بر می شمردند و جلوه ای حقیقی از این سیاست متعالیه، به يقين شهید سلیمانی است. اصل و رکن این سیاست ورزی، وفاق و اتحاد بر اصول و حاکمیت وحدتی الهی بر جامعه و تکثرات اجتماعی است چنانچه سردار شهید در وصیتنامه اش مي‌فرمايد: «اگر می‌خواهید با هم باشید، شرط با هم بودن، توافق و بیان صریح حول اصول است.» علامه طباطبایی (ره) در ذیل تفسیر آیه پایانی سوره آل عمران، مطالبی مهم درباره حکمت سقوط و بقای امت ها و جوامع می‌فرمایند و اساسی ترین نکته ایشان در آنست که اگر وحدت بر کثرات حاکم شد و وحدانیت توانست تکثرات را تدبیر کند، آنگاه فرد و جامعه بشری در وحدت و بقا و در مسیر صعود و تعالی قرار می‌گیرد؛ مانند اینکه نفس مجرد انسان بر اجزاء مختلف جسم حاکم است و تا زمانیکه نفس انسان حاکم بر جسم است، هر کدام از اجزاء جسم به فعالیت خویش با نظم و وحدت ادامه می‌دهند و وقتی که نفس، بدن را دیگر تدبیر نکند، اجزاء بدن متلاشی و مرگ انسان رخ می‌دهد و دیگر اجزاء بدن فعالیتی نخواهند داشت. این ماجرا، یقینا امتدادی اجتماعی نیز دارد و اگر ولایت الله و اولیاء الله بر جامعه ای حاکم نشود و زمام امور در اختیار دیانت الهی قرار نگیرد، جامعه درگیر تکثر و تشتت و بدور از وحدت است زیرا که اساسا توحید، متضمن یک جهت واحد کلی و شرک، متضمن جهت گیری های مختلف و منکسر و متفاوت است. حال باید راز تاکیدات مکرر سردار سلیمانی در وصیتنامه اش جهت وحدت و پاسداری از اصول را دریافت و دقت کرد چرا او در توصیه هایش به آحاد مسلمین، مردم ایران، کرمان و سیاسیون، مدام بر وحدت و وفاق حول اصول تاکید دارد؟ و جز این نیست که او پس از سالها مجاهدت در جهاد اکبر و جهاد اصغر، سر بقای جوامع را دریافته بود و مصداقی از این روایت عجیب حضرت زین العابدین (ع) درباره مردمان آخرالزمان شده بود: {إنّ الله عزّ و جلّ علم أنَّه يكون في آخر الزّمان أقوام مُتعمِّقون}. اما در ادامه وصیتنامه، خود او در نقش آموزگاری دلسوز و آینده نگر، در صحنه آمده و سیاست ورزی مکتب سلیمانی را به آحاد مشتاقان می آموزد و مولفه های سیاست متعالیه را بر می شمرد: «اول آنها، اعتقاد عملی به ولایت فقیه است؛ یعنی اینکه نصیحت او را بشنوید؛ با جان و دل به توصیه و تذکرات او بعنوان طبیب حقیقی شرعی و علمی، عمل کنید. کسی که در جمهوری اسلامی می‌خواهد مسئولیتی را احراز کند، شرط اساسی آن اعتقاد حقیقی و عمل به ولایت فقیه داشته باشد. من نه می‌گویم ولایت تنوری و نه می‌گویم ولایت قانونی؛ هیچ یک از این دو، مشکل وحدت را حل نمی‌کند؛ ولایت قانونی، خاصّ عامه مردم اعم از مسلم و غیرمسلمان است اما ولایت عملی مخصوص مسئولین است که می‌خواهند بار مهم کشور را بر دوش بگیرند؛ آن هم کشور اسلامی با این همه شهید!». کمتر کسی است که در وصیتنامه و مرام و منش شهید عزیز ما، تدبر کند و نشانی از ولایت و لزوم اتصال به ولايت را نیابد و نداند که او تا چه حدی، بر این مسئله حساس و نکته سنج بود. او، سیاسیون و آحاد امت را دعوت به وفاق بر اصول کرد تا سر بقای جوامع را یادآور شود و حال می‌گوید، لب لباب و اصلی ترین رکن این اصول، همان ولایت مجتهد جامع الشرایط است که مظهر ولایت وحدانی در عصر غیبت ولی معصوم (ع) قلمداد می‌شود و چنانچه ولایت فقیه نبود، آیا راه انقلاب اسلامی اساسا در این تاریخ، گشوده می‌شد و تداوم می يافت و حاج قاسم ها به صحنه می آمدند؟ ولایت فقیه، در حد یک نقش حقوقی و اداری نیست؛ ولایت فقیه مظهر وحدت و جهت گیری وحدانی مسئولین و اقشار مختلف است تا مبادا جهت گیری ها و سوگیری های متشتت، جامعه را از بقا به فنا سیر دهد و روح عبودیت رب العالمین، از عرصه اجتماعی کنار زده شود و بهترست بگوییم، ولی فقیه، بستر سلوک در انقلاب اسلامی و صراطی است که سُبُل انقلاب در آن جاری می‌گردد. و مگر جز این بود که شهید سلیمانی، عاشقانه و از عمق حکمت و محبت، لحظه ای دست از دست رهبران انقلاب جدا نکرد و تا همیشه تکیه گاه و یاوری امین برای آنان ماند و مگر اشک های رهبر انقلاب در نماز میت او، گواه این دلدادگی و شور دو طرفه نیست؟ اصل دوم در سیاست متعالیه ای که سردار بی مرز به ما آموخت، اینست: «اعتقاد حقیقی به جمهوری اسلامی و آنچه مبنای آن بوده است؛ از اخلاق و ارزشها تا مسئولیتها؛ چه مسئولیت در قبال ملت و چه در قبال اسلام.» شهید بزرگوار که خودش مظهر وعده صادق در مسئولیت و نمونه بارز تعهد از عمق جان به تمام مبادی و مبانی این انقلاب است، در این بند، از خطر نفاق و عدم صداقت در تعهد و باور به جمهوری اسلامی می‌گوید و نمایان می‌سازد هر تحول و مسئولیت و سیاست ورزی در این انقلاب بر اصلی واحد استوار است: جمهوری اسلامی. اصلی که به فرمایش رهبر انقلاب، سرّ تمام توفیقات و دستاوردها در چهار دهه گذشته است و چنانچه این اصل در مجاری دیگر هم پیاده می‌شد، چه بسیار استعدادهای نهفته ای که به فعلیت می رسیدند و چه بسیار معضلاتی که پیشامد نمی‌کردند. جمهوری اسلامی را بسیاری گفتند و می‌گویند و خواهند گفت ولی همانها اساساً یا نفهمیدند جمهوری اسلامی چه معنایی دارد و یا فهمیدند و هواجس نفسانی مانع شد تا در مسیر آن به درستی گام بنهدند. خواستند جمهوریت را از اسلام جدا کنند و گفتند مگر اسلام دعوت به مشارکت مردم نموده و مگر اساساً اسلام توانایی فراهم سازی بستر مردم را دارد و اساسا مشارکت مردم تنها در دموکراسی قابل توجه است و اسلام را چه کار به این حرف ها. از طرفی دیگر برخی گفتند مشارکت سیاسی مردم، پر ریسک است و بالقوه می‌تواند منشأ اختلافات و معضلات حکمرانی شود و وقتی ولی فقیه بعنوان مظهر دیانت بر جامعه حاکم است، دیگر نیازی به همراهی عمومی نیست و خود ولی، امور را به پیش میبرد و سیره ثقلین نیز در همین است. اما سردار شهید و دو مقتدای او که سردار، سخت دلباخته و تحت تاثیر نظام اندیشه آنان بود، همواره گفتند و در عمل خویش اثبات نمودند که جمهوری اسلامی حقیقتی برخاسته از دیانت و حکومتی با هویت و غایات و ذاتیات و عالَمی اسلامی است و ظاهر و قالبی از حضور و مشارکت و نظارت مردمی دارد که همان هم مُنتِج از اسلام ویژه مکتب اهل البیت (ع) است و پشتوانه اقتدار و امتداد آن حکومت، در امتی برخاسته و قیام کرده در ظاهر باطن است. و حاج قاسم چه خوب این دو را در مکتب خود جمع کرد و رکن اسلام و ولایت را به حقيقت آن و انس و الفت و همراهی با ملت را آنچنان که بایسته بود، به نمایش گذاشت و ما خوب دریافتیم که ولایت و اسلام، اصلی ترین پشتوانه صیانت از ملت و رشید کردن آنان است و الا که امر فراعنه، هیچگاه رشد دهنده امت نیست ولو در نقاب جامعه مدنی و حقوق بشر و حکومت دموکراتیک خود را پنهان ساخته باشند: [وَ ما اَمرُ فِرعونُ بِرَشید]. اصل سوم و چهارم سیاست متعالیه در وصیتنامه سردار، ناظر به ارزشهایی فطری و جوشانی است که بیش از پیش جامعه و مدیران ما امروزه به آن نیازمندند: «بکارگیری افراد پاکدست و معتقد و خدمتگزاری به ملّت؛ نه افرادی که حتی اگر به میز یک دهستان هم برسند خاطره‌ خان‌های سابق را تداعی می‌کنند. مقابله با فساد و دوری از فساد و تجمّلات را شیوه خود قرار دهند.» حاج قاسم، از همان نسلی است که در دوکوهه و اروند و هویزه، معنای خدمت و پاکدستی و پشت پا زدن به تمام دنیای دنیا طلبان و مفسدین و مترفین را عرضه کردند و در تحول انفسی خود، از هرچه رنگ نفاق و طمع و حرص در آن باشد، گذار کردند که اگر چنین نبود، هرگز آینه وجود او چنین صیقل یافته نبود تا حقایق و باطنی ترین ابعاد مسائل این دوران را انعکاس دهند: گر طمع در آینه برخاستی/ در نفاق آن آینه چون ماستی گر ترازو را طمع بودی به مال/ راست کی گفتی ترازو وصفِ حال و چقدر ما، لطمه از مترفین و دنیا دوستانی خورديم که به تعبیر سردار، اگر حتی میز مسئولیت یک دهستان به آنها می‌رسید، خاطره خان های سابق را تداعی می‌کردند و چه حق فرمود پیر خمین که تنها آنانی تا آخر با ما خواهند ماند که طعم محرومیت و مشقت را چشیده باشند و الا این مترفین، چنانچه به مناصب برسند، حاضرند برای مطامع خود و اتراف و طمع هر چه بیشترشان چه بسا تمام ارزشها و مصالح را فدا کنند و اگر این نبود، پس چرا صدیقه طاهره (س) در خطبه فدکیه، یکی از علل حوادث پیرامون سقیفه را، دنیا دوستی و عافیت طلبی مردمان خواند: {أَلا وَ قَدْ أَریٰ أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَی الْخَفْضِ وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ أَغْواهُمْ عَلَیْهِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدِّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ مِنَ الضِّیقِ بِالسَّعَةِ؛ آگاه باشید که همانا شما در راحت طلبی، فرو رفته اید و آنرا که به امر و نهی سزاوار بود، از عرصه دور نمودید و با عافیت طلبی خلوت نموده اید و خودتان را از سختی و مضیقه بسمت عافیت و راحتی سوق دادید}. پنجمین اصل مُلک داری سلیمانی، از جان سوخته و نگران او برای ارزشها برخاسته است که چنین نوشت: «در دوره حکومت و حاکمیت خود در هر مسئولیتی، احترام به مردم و خدمت به آنان را عبادت بدانند و خود خدمتگزار واقعی، توسعه‌گر ارزشها باشند؛ نه با توجیهات واهی، ارزشها را بایکوت کنند». ارزشها در یک جامعه، نُمود و بروز و تعیّن هویت و تفکر و فرهنگ آن امت و جامعه است و ارزشهای اجتماعی هر امتی، در رفتارها و کنشگری ها و افعال آن امت تجلی می یابد چنانچه خداوند متعال در قرآن، شعائر حج را مظهر هویت تقوا مدارانه جامعه اسلامی بیان می‌فرماید: [وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ]. سردار ما در عالم و دورانی، سخن از ارزشها و توسعه ارزشها و عدم بایکوت آن سخن می‌گوید که به تعبیر بسیاری از متفکران، عصر مرگ ارزشها و نیست انگاری بشر است؛ آن هم نیست انگاری که تنها به اکنون فکر می‌کند و چنان غرق حریق شده که ازغیر اکنون و وضع فعلی خویش، تصوری ندارد و در گیر و دار غضب و شهوت، اسیر حال است و قانون، آبرو، اندیشه، سیاست و تربیت دیگر آنچنان اهمیتی ندارد و این، جز افسار گسیختگی نفس اماره نیست. در عصر فعلی، در اغلب بشریت، تنها مصرف است که اولویت دارد و انسان، اسیر مصرف است و حتی خودش را هم مصرف می‌کند. عصر فعلی، عصر بی خودی انسانها از خود و در حکم آخرین مرحله هبوط بشر محسوب می‌شود و دیگر بشر، حتی خود را هم ندارد و توفیق خلوت و انس با خود و خدای خود را هم آنچنانکه باید، کسب نمی‌کند و قفس های آهنینی که از سلطه نیست انگاری ایجاد شده است. بی دلیل نیست که برخی اهل بصیرت، از دوران فعلی بعنوان دوره امپراطوری تاجرانِ سودانگارِ بی رحمِ بورس باز یاد می نمایند و با این همه، این دوران هم دورانی از آخرین نفس های حیات حوزه فرهنگی و تمدنی غرب متجدد است و آخرین تکاپوهای آن در قرنی است که آن‌را آغازی بر یک پایان میتوان نامید. از سویی در دل همین عصر، ما با انقلاب اسلامی و انسانهایی نظیر شهید قاسم سلیمانی مواجه هستیم که در عین دلنگرانی و دغدغه از وضع فعلی بشر، در تاریخ و جایگاهی ماورای وضع فعلی، سکنا گزیده اند و دلداده انقلابی هستند که برخاسته از یک طلوع مشرقی است و چه زیبا سید مرتضی آوینی نوشت که: [حتی اگر هیچ برهان دیگری در دست نداشتم، ظهور انقلاب اسلامی و بهتر بگویم، بعثت تاریخی انسان در وجود مردی چون حضرت امام خمینی (ره) برای من کافی بود تا باور کنم که عصر تمدن غرب سپری شده است و تا آن وضع موعود که انسان در انتظار اوست فاصله ای چندان باقی نمانده است. حقیقت دین را باید نه در عوالم انتزاعی، که در وجود انسانهایی جست که خلیفه اللهی مبعوث شده اند]. و اصل پایان بخش وصایای سیاسی سردار سربدار، ناظر بر کانون اساسی جامعه یعنی خانواده و تربیت اشخاص و وظایف دولت و نظام اسلامی در قبال آنهاست: «مسئولین همانند پدران جامعه می‌بایست به مسئولیت خود پیرامون تربیت و حراست از جامعه توجه کنند؛ نه با بی‌مبالاتی و بخاطر احساسات و جلب برخی از آرای احساسی زودگذر، از اخلاقیاتی حمایت کنند که طلاق و فساد را در جامعه توسعه دهد و خانواده‌ها را از هم بپاشاند. حکومتها عامل اصلی در استحکام خانواده و از طرف دیگر عامل مهم از هم پاشیدن خانواده هستند.» عجب کلام نغز و عمیق و سرشار از یک نگاه جامع و کلان، بر لسان سیدالشهدای جبهه مقاومت جاری شده است؛ او از خانواده و تربیت و نقش حکومتها در مسیر آن میگوید حال آنکه خانواده و تأدیب و پرورش بشر در این دوران چه میزان مغفول و مظلوم واقع شده است و چقدر تأسف بار است که جوامع بشری در بازگشت به رفتارهای قوم سدوم و مفاسد اخلاقی گذشتگان که انبیاء الهی تمام همت خود را بر زدودن آنان مصروف نمودند، با یکدیگر مسابقه گذاشته و در حال ربودن گوی انهدام بنیادهای خانواده و تأدیب و پرورش انسان از همدیگر اند‌. متاسفانه علیرغم توفیقات انقلاب اسلامی در حوزه مسائل خانواده و در صیانت از خانواده که بحمدالله نقشه سالانه جهانی خانواده که حتی بر اساس مولفه های سازمان ملل و مؤسسات غربی تدوین می‌شود، گویای ظرفیت عظیم انقلاب در حوزه خانواده برای فائق آمدن بر معضلات و پیشروی و فتح دستاوردهای دیگر فرهنگی و تربیتی است، دعواهای سیاسی جهت جذب آراء زودگذر و ایجاد هیاهو و جنجالهای کاذب و البته کم کاری ها و غفلت‌ها و ساده انگاری بسیاری از صاحبان نظر و متولیان امر، در خدشه دار شدن ارزشهای ناظر به خانواده و بروز بعض هنجار شکنی ها و کژراهه هایی در سبک زندگی شده است و این مورد از چشم حاج قاسم هم دور نمانده و او هم نسبت به دعاوی و رفتارهایی که خطرات اجتماعی ناظر به ضربه دیدن کیان خانواده و تربیت اجتماعی می‌گردد، هشدار داده و حکومت دینی و صاحب منصبان آنرا در مقام پدران جامعه و نه تشدید کنندگان گسل ها و معضلات می بینید. پدر در خانواده، سعی می‌کند بستر تالیف قلب و تربیت فرزندان را فراهم کند و آنها را با محبت و ارائه ظرفیت های طبیعی، در جهتی حرکت دهد که استعدادهای فرزندان آشکار شود و در واقع ستون وفاق و اجماع خانواده است؛ چنانچه او نیز خود را در مقام پدری برای جامعه دید و از دو قطبی سازی ها و موج سازی ها و دسته بندی های کاذب و غیر حقیقی گلایه کرد و سعی نمود آحاد جامعه را به وحدتی حول اصول و محبت و شفقت جریان دهد و حضور عمومی در تشییع پیکر او و یارانش، حجتی بر این مدعاست. و پایان بخش جالب سخنان سردار درباره سیاست، نکته ای جالب است که نمی‌توان از آن گذشت: «اگر به اصول عمل شد، آنوقت همه در مسیر رهبر و انقلاب و جمهوری اسلامی هستند و یک رقابت صحیح بر پایه همین اصول برای انتخاب اصلح صورت می‌گیرد.» اگر بگوییم این بند، خلاصه و عصاره تمام وصایا و مولفه های سیاست متعالیه در وصیتنامه مجاهد کبیر انقلاب است، مبالغه نکرده ایم. آری! در مکتب سلیمانی، وحدت و وفاق روی اصول، سر بقا و وحدت و رشد امت و در عین حال، بستر رقابتها و ارائه برنامه ها و انتخاب اصلح از بین صالحان است. در این مکتب، حول اصول هم وحدت می‌شود و هم رقابت؛ البته اگر بر اصول وفاق شد، انتخاب و مشارکت سیاسی_اجتماعی هم برای گزینش اصلح از بین صالحان است که حکمت مردمسالاری دینی به تعبیر ولی فقیه بزرگوارمان، دقیقاً همین است و تفاوت لیبرال یا سوسیال دموکراسی با مردمسالاری و جمهوری اسلامی، در همین اصول و وفاق بر اصول و گزینش بهترین فردی است که راهبرد ارائه اصول را دارد و به اصول از بُن جان باور داشته و توانایی و سابقه عملی ساختن آنها در حد ظرفیت خود را هم داشته است. و اگر این سیاست ورزی و افق سیاسی که سردار قلوب، ما را به آن فرا می‌خواند، سياستی متعالیه نیست و در حکم پشتوانه ای برای تداوم راه این نهضت تا طلوع تمدن آینده کره ارض نیست، پس باید آن‌را چه نامید و چه خواند؟ البته سخن‌ها درباره منش و روش و وصایای سیاسی این شهید حکیم، هنوز مانده است که امیدواریم بتوانیم به تدریج، آنان را درک و فهم نمائیم و به آنها ملتزم باشیم‌ بعون الله و فضله.

متن پاسخ

سلام علیکم: چه خوب توانسته‌اید ابعاد وصیت‌نامه سردار مقاومت را که بنده او را بنیانِ حضور تاریخی بشر امروز و فردا می‌دانم؛ تبیین کنید. بنده از دقت‌های جنابعالی بهره بردم و مسرور گشتم. از زبان آن سردار بزرگ و آن مرد بصیر، متذکر جایگاه ولیّ فقیه به معنای حقیقی آن شدید از آن جهت که ما برای عبور از تنگناهای تاریخی خود، هیچ راهی جز همان راهی که انقلاب اسلامی مقابل ما گشوده است، نداریم. به نظر بنده این جمله شما را حکایتی از تفکر می‌دانم که می‌فرمایید: «از سویی در دل همین عصر، ما با انقلاب اسلامی و انسانهایی نظیر شهید قاسم سلیمانی مواجه هستیم که در عین دلنگرانی و دغدغه از وضع فعلی بشر، در تاریخ و جایگاهی ماورای وضع فعلی، سکنا گزیده اند و دلداده انقلابی هستند که برخاسته از یک طلوع مشرقی است» . فکر می‌کنم نکاتی را که متذکر شده‌اید برای دیگر افراد نیز مفید خواهد بود و به همین جهت خوب است که آن مطالب در معرض دید کاربران سایت نیز قرار گیرد. موفق باشید

30758
متن پرسش
با سلام خدمت استاد محترم: اینکه می فرمایید اول ماه رمضان خوف جلالی است و همین را بگیرید تا برسید به جوشن کبیر، آیا می توان گفت که خوف جلالی اول ماه رمضان برای نفی خودی ها اومده و بعد که به جوشن کبیر میرسه محل جان برای اسما الهی میشه؟ _ چون یه جا هم فرمودید یگانه شدن با خداوند و چون تو ما شدی برای آخر ماه رمضان هست ‌چون استاد ما قبلا ها می گفتند که باید من ها رو از قلب خارج کرد و بعد یه چیزی تو قلب گذاشت.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همه‌ی نکات که متذکر شدید، قابل فهم است و می‌توان در گردونه‌ی آن قرار گرفت تا به سوی دریا حرکت کرد و با انوار امواجِ اسماء در بستر دریا به جایی رسید که:

به دریا بنگرم دریا ته بینم

به صحرا بنگرم، صحرا تِه بینم

به هرجا بنگرم، کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته بینم

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

خوشا آنان که الله یارشان بی

به حمد و قل هو الله کارشان بی

موفق باشید    

30199
متن پرسش
سلام علیکم: با اینکه احترام فوق العاده ای برای شما قائلم و همیشه شرکت در جلسات و مطالعه کتابهای شما را به عزیزترین نزدیکانم سفارش کرده ام هیچ گاه نتوانسته ام از مباحث مطرح شده شما استفاده کنم چرا که احساس می کنم برایم سنگین و صغیل است و قبل از اینکه از آن بهره ای بجویم خسته و وامانده کتاب یا جلسه را رها کرده و... خیلی حسرت میخورم هم سن و سالانی یا حتی جوانهای کم سن تر از من از راههای دور و نزدیک از مباحث شما بهره می بردند و من هیچ. لطفا راهنمایی فرمایید خیلی غبطه می خورم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنا نیست از عرایض بنده چیزی بیاموزید و شاگرد این‌جانب باشید. بنا بر آن است که با ارتباط با مباحث، هرکس به خود آید و با عزمی که مربوط به خودشان است، راهِ حقی را که می‌شناسند با جدّیت دنبال کنند. موفق باشید

28829

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و وقتتون بخیر: استاد گرامی آیا منظور از برزخ بعد از زندگی قرار گرفتن کالبد های ذهنی به سبب وابستگی های دنیوی بر روی ذهن زندگان می باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:انسان در آن‌جا با ملکات خود زندگی می‌کند. وقتی ملکات انسان الهی و توحیدی باشد، بهشت می‌آفریند. موفق باشید

28314
متن پرسش
سلام بر استاد عزیز: منشور بهار را مطالعه می کردم، در نگاه اول مجذوب این منشور شدم و دیدم واقعا حرف های بی راهی در این منشور نیست! دیدم درمان بعضی از دردهای جامعه ما خصوصا خودکامی ها و خودبرتربینی های مذهبی و سیاسی در همین منشور وجود داره! شما بهتر از من مستحضرید بسیاری از نخبگان مذهبی نگاهشان به عوام همان انعام هست و ما این رو با وجودمان حس کردیم! خلاصه از این مسائل بگذریم! مسائلی در این منشور وجود داره که مطمئنم شما هم با آنها مخالف نیستید مثل عدالت، آزادی، رشد فکری و عملی جامعه و..... اما من به این فکر کردم که آیا خدا بنایی ندارد این مسائل را بالاخره در دنیا سروسامان دهد و اگر بنای خدا به سامان دادن است پس لابد برنامه ای هم دارد! احساس می‌کنم اشتباه احمدی نژاد در اینه که بنای خدا در این زمانه را خوب درک نمیکنه! ‌من احساس می‌کنم خدای عالم تقدیر کرده، ما و حتی همه بشریت در ذیل و پرتوی انقلاب اسلامی و ولایت فقیه به این افق های متعالی نزدیک بشیم و طعم نسبی این زیبایی ها را بچشیم و در نهایت متصل به حاکمیت جهانی انسان کامل شویم! اما احساس می‌کنم احمدی نژاد این تقدیر زمانه را نمی‌فهمه و فکر می‌کنه جدای از این تقدیر می توان به این آرمانهای ارزشمند رسید! به خاطر همین من احساس می‌کنم هر چقدر که احمدی نژاد از این تقدیر تاریخی دور میشه از اون جایگاه تاریخی ای هم که میتونست داشته باشه داره دور میشه و احساس می‌کنم حتی از اون جایگاهی هم که در قلوب افراد داشت داره دور میشه و من شخصا این مسأله را درک کردم و هر چقدر که به شناخت زمانه خودم نزدیک میشم به همون میزان از محبتی که به احمدی نژاد داشتم دور تر میشم. حال از شما استاد عزیز دو تا سوال دارم: یک: روی هم رفته نظر شما در مورد منشور بهار چیه؟ دو: آیا فهم من از این قضیه درست بوده یا نه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین‌طور که می‌فرمایید مفادّ منشور بهار چیزی جز همان آرمان‌های انقلاب اسلامی نیست. ولی آیا تیمی که می‌خواهند آن را اجرا کنند، بصیرت و حکمت لازم را دارا هستند؟ ۲. به نظر بنده کاملاً صحیح می فرمایید و إن‌شاءاللّه ما برای آینده‌ی نظام اجرایی شخصیت‌هایی را خواهیم داشت که امیدبستن به آن‌ها موجب ناکامی‌مان نخواهد شد. موفق باشید  

27938

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام و احترام: دختری دارم ۱۲ ساله. با وجود اینکه جو خانواده مذهبی و مدرسه اش هم مذهبی است، ایشون روزه می‌گرد ولی به نماز اهتمامی ندارد و هر چه تذکر می‌دهیم می‌گوید باشه می‌خوانم. و مشکل دیگه هم که هست دائما مانوس با گوشی است و شرایط قرنطینه و کلاس مجازی این شرایط رو بهانه قرار داده است. چه باید کرد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده باید با مشاورانی که در این مورد کار کرده‌اند، مشورت شود. شاید کمی قهرکردنِ مختصر همراه با محروم‌کردن ایشان از گوشی موبایل، ولی نه آن‌چنان تند؛ کمک کند. موفق باشید

27490
متن پرسش
سلام علیکم: حضرتعالی آیا بحث علم دینی رو قبول دارید و به تقسیم بندی علوم دینی و غیر دینی اعتقاد دارید و معتقدید علوم می تواند علومی در بستر تربیت و تهذیب انسان دینی و متناسب مختصات شریعت و اینکه عالم فعل خالق حکیم است، باشد ویژه علوم انسانی؟ این بحث رو تا چه میزان جدی می دانید ویژه اینکه تاکید حضرت آقا هم بر تولید منطق و مبانی متناسب با انسان سازی و نگرش حکیمانه به عالم است و در چهار سال قبل هم فرمودند که مبنای علوم انسانی و تعریف شان از انسان، غیر توحیدی و غیر الهی است و باید اندام و قواره جامعه و اندیشه اسلامی با جامعه غیر توحیدی و وحیانی متفاوت باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم:ما در فرهنگ دینی خودمان بحمداللّه از همان ابتدا به راهنماییِ ائمه «علیهم‌السلام» علومی مثل تعلیم و تربیت و اخلاق و تفسیر و فلسفه‌ی اسلامی داشته‌ایم و این نوع علوم همیشه لازم است. ولی بحث علوم انسانی که این سال‌ها به میان آمده و موضوع جامعه‌شناسی و یا روان‌شناسیِ دینی را به میان آورده، به نظر بنده سخنان آقای دکتر داوری مهم است که معتقدند این علوم، در بستر فرهنگ غربی برای رفع مشکلاتی است که آن فرهنگ درست کرده است و باید از این زاویه به آن‌ها نگاه کرد. موفق باشید  

26839

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: آیا نظر ارسطو که معتقد بود یک سری امور است که فقط بعضی انسانها از عهده انجام آن بر می آیند و همین را توجیه اصل بردگی می دانست نظر مناسبی است؟ چرا؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اصلِ حرف را نمی‌توان انکار کرد، ولی نتیجه‌گیری از آن غلط است. باید شرایط طوری باشد که هرکس بر اساس توان و استعدادش، حقِ زندگی داشته باشد. موفق باشید

26835
متن پرسش
با سلام خدمت حضرتعالی: سوال داشتم، بنده در معجزه گفتن یکبار و یا مکرر «بسم الله الرحمن الرحیم» شکی ندارم و شاید فقط خداوند متعال اسرار بیشمار این عبارت عظیم را بداند. خواستم بدانم که آیا این نسخه حضرتعالی بوده که فرموده اید ۱۹ بار بسم الله الرحمن الرحیم را با وضو و رو به قبله روی یک کاغذ سفید بنویسیم و با خود همراه داشته باشیم برای رفع بلایای مختلف از جمله ویروس کرونا؟ و من الله التوفیق
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! در جریان این امر نیستم و اساساً این امور، با روحیه‌ی بنده همخوانی ندارد. موفق باشید

26545

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: در بسیاری از نوشته های شما روی امور وهمی خیلی تاکید می کنید. منظور شما وهم اخلاقی است یا قوه وهم که معانی را صورت می دهد؟ یا چیزی دیگر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» عرایضی در این رابطه شده است مبنی بر آن‌که وَهمِ مورد بحث، امری است اخلاقی، و این غیر از قوه‌ی واهمه است که یکی از قوای ادراکی می‌باشد. موفق باشید

25866

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد: همانطور که می دانید انسان ها دو نوع تیپ شخصیتی دارند درونگرا و برونگرا٬ درونگرا ها انرژی خود را از درون خود می سازند و علاقمند به تنهایی، ولی برونگرا ها از میان جمع انرژی کسب می کنند و از تنهایی گریزان هستند. من هم شخصیتا درونگرا هستم و زیاد علاقه ایی به میان جمع بودن ندارم ولی این موضوع برایم ایجاد مشکل کرده است و در میان جمع همکارنم و فامیل و خانواده محبوبیت ندارم و هیچ کسی با من صمیمی نمی شود و همه از من فراری اند یک شخصیت خشک و آکادمیک دارم گاهی اوقات حس می کنم عقل محض هستم و هیچ احساسی از خود بروز نمی دهم اگر بحث فنی و مهمی در میان نباشد اصلا زبانم به چرخش در نمی آید انگار تمام حرف های دنیا در ذهن من لغو و بی هدف معنی شده است و اصلا خوش صحبت و خوش مشرب نیستم. سرتان را درد نیاورم استاد سوالم را خلاصه می کنم: می خواهم یک شخصیت جذاب و دوست داشتنی برای خودم بسازم مثل جذابیت و کاریزمایی که حضرت محمد داشتند یا مثل شخصیت امام همه عاشقم بشوند و درون جمع بدرخشم. برای من چه دستورالعملی دارید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: إن‌شاءاللّه مطالعه‌ی کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» که بر روی سایت هست، زبان شما را باز می‌کند. موفق باشید

25848
متن پرسش
سلام علیکم: بسیاری از افراد در این ایام باقی به انتخابات مجلس، خارج از مباحث انتخاباتی، سخنان و حتی هجمه های سنگینی مطرح می نمایند. چندی است ادعا می کنند که مجلس ما، فرمایشی و تزئینی است و تحت تسلط و سیاست گذاری مستقیم رهبری است و از یک نهاد انتخابی خارج شده است. مدعی اند دولت و مجلس و شوراهای شهر با وجود ولایت فقیه و به تعبیر آنها قدرت فائقه و بلامنازع ایران، در پاس داشت جمهوریت و آزادی و دموکراسی به مشکل بر می خورند و رسماً ناتوان شده و از تصمیم سازی مستقل می افتند و حتی برخی پا رو هم از این فراتر گذاشته و عامل معیوبی نظام و غده چرکین اش را ولایت فقیه می دانند و سال گذشته هم در جلسه ای، آقایان حجاریان و باقی و تاج زاده اعلام کردند که قدرت در دست نهادهای انتخابی نیست و باید قدرت ولی فقیه را کاست یا با رئیس جمهوری ادغام کرد. آیا حقیقتاً ولایت فقیه تبدیل به دیکتاتوری شده است و نهادهای انتصابی اش شاهرگ کشور را بدست گرفته اند و دموکراسی با این نهاد و جایگاه ممکن نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ولایت فقیه مانع انحرافاتی است که برای کلیّت نظام مضر است و این ربطی به انتخاب‌های مردم در بستر جمهوریت ندارد. به همین جهت بعضاً نهادهای جمهوریت انتخاب‌هایی می‌کنند که مورد رضایت رهبری نیست، ولی چون ضرری به کلیّت نظام نمی‌زند، ایشان ورود نمی‌کنند. موفق باشید

24738
متن پرسش
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جلسه‌ی شنبه‌ی گذشته در شرح آیه‌ی ۱۰۵ سوره‌ی مائده بحثی را در رابطه با معرفت نفس مطرح کردید که نسبت به بحث‌های گذشته، بحث جدیدی بود. لطفاً اگر ممکن است نکاتی را که یادداشت فرموده بودید را در اختیار ئاین حقیر قرار دهید. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به این که بنده مطالب را به صورتی دقیق‌تر تنظیم کردم، همان مطالب را خدمتتان ارسال می‌دارم: موفق باشید.

برکات شناخت ذاتِ گشوده‌ی انسان نسبت به حقیقت

باسمه تعالی

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (مائده/ 105)

۱. هویت انسان، تعلقی است یعنی وجود او عین ربط به حضرت حق است و بدین لحاظ در ذات و وجودش نسبت به حق گشوده است.

۲. از آن جهت که ذات انسان نسبت به خداوند گشوده است، هر لحظه با نور اسماء الهی و تجلیّات جدیدی با خداوند روبه‌رو است.

۳. با توجه به آن‌که انسان نسبت به حق و حقیقت موجودِ بسته‌ای نیست، با تفکری ایستا از خداوند و با ذات خود، عملاً از حقیقت دور می‌افتد.

۴. انسان در ذات خود می‌تواند خدا را بیابد و به ایمانی برسد که همواره آن ایمان، زنده است و نوری است علی نور. این ایمان هر اندازه با بقیه‌ی افراد و افکار مواجه شود، با ظهور ابعاد عمیق‌تری از خود زنده و زنده‌تر می‌گردد و به ایمانی بت‌شکن نایل می‌شود زیرا به‌خوبی متوجه‌ی حجاب‌های به حاشیه‌برنده‌ی حقیقت می‌باشد.

۵. ذات انسان با هویت تعلقی‌اش ذاتی است پویا و همواره امکان تجربه‌ی تجلیّات انوار الهی را به صورتی جدید و جدیدتر دارد. و در همین رابطه باید گفت انسان نسبت به حقیقت، باز و گشوده است.

۶. وقتی انسان توجه خود را به سوی خدا باز و گشوده نگه دارد، ذات خود را عین ربط به حضرت حق و انوار و اسماء الهی احساس می‌کند. در مقابلِ این حالت، نگاهی است که توجه ما را از تجلیّات انوار الهی باز دارد و این خیانت بزرگی است به بشریت توسط مقدسان احمق که نه آزادی را می‌فهمند و نه حقوق انسانی را، و با خودمطلق‌انگاریِ خویش هیچ حقی برای دیگر اندیشه‌ها حتی در بستر اسلامیت قائل نیستند. گویا هر اندیشه‌ای جز فهم آن‌ها باید در خاکروبه‌ها ریخته شود.

۷. بشر موجودی است که «سو» دارد به سوی حقیقت، و اگر خود را پاس دارد - به همان معنای عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم‏- وارد سلسله‌مراتبی می‌شود که تا ابدیت مقابل خود را گشوده می‌یابد. خودش به سوی قیامت می‌رود نه آن‌که او را ببرند.

۸. انسانی که خودش به سوی قیامت و ابدیت خود سیر کند، انسانی است که در مسیر هدایت قرار دارد. انحراف و گمراهیِ سایر انسان‌ها ضرری به او نمی‌زند، یعنی «لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ».

۹. با توجه به آیه‌ی فوق، باید به ملکوت رازآمیزِ درون خود نظر کنیم تا معلوم شود چه اندازه نسبت به حقیقتی که سراسر عالم را پر کرده است یگانه و درهم تنیده‌ایم. جایگاه مباحث «معرفت نفس» و «فعلیت‌یافتن باورهای دینی»، در این‌جا است تا معلوم شود چرا حضرت حق می‌فرمایند: «عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم» زیرا ملکوت خدا در شما است و شما به آن خوانده شده‌اید. از این طریق است که نه سکولاریته و نه ارتجاع و نه بی‌خردی می‌تواند میدان‌دارِ زندگی‌ها شود.

۱۰. وقتی انسان خود را ملکوتی دید، جایگاه اخلاق و رابطه‌ی اخلاقی با بقیه معنی می‌یابد و انگیزه‌ی اخلاقی با طراوت و شادابیِ تمام به میان خواهد آمد. در این حالت توصیه‌های اخلاقی باری بر دوش ما نخواهد بود، بلکه چشم‌اندازی است برای هرچه بیشتر گشوده‌شدن و نیوشایِ تجلیّات انوارِ الهی‌گشتن.

۱۱. قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ»(حشر/۱۹) همانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و در نتیجه‌ی فراموشیِ غایت خود که همان خدا است، راه به سوی خدا را که خود آن‌ها باشند؛ فراموش نمودند. و این نشان می‌دهد که نفسِ انسان همان راهی است که انسان باید از طریق آن به سوی خدا سیر کند و فراموش‌کردنِ غایت به معنای فراموش‌کردنِ راه است و طریق انسان به سوی خدا همان نفس اوست یعنی طریق انسان، خودِ انسان است مثل همان تحولات گوناگونی که از جنین تا پیری در انسان محقق می‌شود و همچنان ادامه می‌یابد تا برزخ و قیامت.

۱۲. وقتی انسان به جهت ذات مجردی که دارد می‌تواند در همه‌ی عالم و عوالم حاضر باشد، چرا باید گرفتار سوبژه‌کردنِ عالم گردد و قابلیتِ بشری خود را گم کند و از حضوری که برای او در حدّ «اَلآن قیامتی قائم» تعیین کرده‌اند، محروم گردد.

۱۳. از آن‌چه گذشت برمی‌آید که دین خدا به ما «درون» می‌دهد و راهِ ما را به ما می‌نمایاند و آن راه، جز خودمان به سوی حضرت معبود نیستیم.

24706
متن پرسش
سلام علیکم وقتتون بخیر: فرمودید خدا از سر ربوبیت تقاضای بندگان را اجابت نمی کند. بهترین تقدیر همان است که رقم می خورد. اگه آدم در اثر مشکلاتش و فشارهای زندگی دچار انواع و اقسام گناهان و عقب ماندگی ها بشود این چه تقدیری است؟ چرا دل من با این حرفها آرام نمی گیرد استاد جان؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره در جاهایی در عمیق‌ترین لایه‌های معرفتی خود به این می‌رسیم که پروردگار عالم می‌داند چه‌کار می‌کند و لذا اقرار عارفان که فرموده‌اند: «غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای» مبتنی بر چنین معرفتی است. او می‌داند این بنده‌اش با این فشارها، تولدی دیگر می‌یابد و این‌طور نیست که تقاضاهای او را بی‌جواب گذاشته، راه دیگری را برای او در نظر گرفته، ولی بنده‌اش هنوز بر راهی که خودش تصور کرده است، تأکید دارد. موفق باشید

24130
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: جویای نظر جنابعالی و راهکار اجرایی در خصوص خودکشی هستم. ۱. چگونه می توان از افزایش میزان خودکشی در جامعه پیشگیری نمود؟ ۲. در خصوص افرادی که خودکشی نموده لکن منجر به فوت نشده (به اصطلاح خودکشی ناموفق) چه باید کرد؟ با تشکر و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه در آموزه‌های دینی در مورد خودکشی مطرح است غفلت از رحمت الهی است که موجب یأس از ادامه‌ی زندگی می‌گردد. در این رابطه در چند قسمت اول کتاب «آشتی با خدا» عرایضی شده است و کسانی که در خودکشی ناموفق بوده‌اند نیز باید به این موضوع فکر کنند؛ چرا آرزوهایی را برای خود برجسته و با اهمیت کرده‌اند که با عدم دست‌یابی به آن‌ها، احساس می‌کنند در زندگی شکست خورده‌اند و زنده‌بودن خود را به چیزی نمی‌گیرند؟ در حالی‌که رحمت الهی وسعت دارد و راه‌های دیگری برای زندگی هست. موفق باشید

31719
متن پرسش
بسمه تعالی بازخوانی هویت دینی و ملی محضر شریف استاد سلام علیکم: در راستای مواجه با بهترین نحوه بودن؛ لازم دیدم کتاب جایگاه جن و انس و ملک جنابتان را مطالعه کنم اما با تعدادی ابهام مبنایی و اساسی رو به رو شدم که متاسفانه در کتاب به آن پرداخته نشده است. ۱. جادو روی کره زمین از کجا شروع شد؟ و چرا شروع شد؟ ۲. اگر بنا بوده زمینه ی به کمال رسیدن انسان در زمین فراهم شود و عوامل ماورایی؛ اسباب مزاحمت این آرامش را در سلوک انسانی موجب نشود و ایضا در فقه و شرع هم جادو و جادوگری حرام است؛پس جایگاهش در نظام احسن الهی کجاست که جادو و جادوگری به کره زمین راه پیدا کرد؟ ۳. جایگاه جن در عالم هستی دقیقا چیست؟ اگر ملک مظهر فطرت مطلق و حیوان مظهر غریزه مطلق و انسان دارای جمع فطرت و غریزه و بستری برای انتخاب و اختیار اوست؛ پس جن در این نظام احسن دقیقا چه جایگاهی دارد؟ (ما فکر می‌کردیم اجنه همان فرزندان جناب ابلیس هستند که با آنها فرزندان آدم اغوا می‌شوند؛ اما در این کتاب ذکر شده که اجنه خوب و بد و شیعه و کافر دارند پس با این حساب باید تعریف دقیقی از جایگاه جن و حکمت حضور او در نظم احسن الهی داشته باشیم) ۴. محل زندگی اجنه در کره زمین است؟ اگر جواب مثبت است در کجاها سکونت دارند؟ در بیابان ها؟ زیر زمین؟ و یا؟ ۵. آیا اجنه قدرت نظام سازی و تشکیل تمدن دارند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در کتاب مذکور مطالعه فرمودید آیات متذکر می‌شوند جنّیان از استعداد خود استفاده می‌کنند و جادوگران از استعداد منفی آن‌ها در مسیر جادوگری قرار می‌گیرند. جنّیان مخلوقاتی هستند با فطرت الهی برای بندگی و مثل بقیه مخلوقات، مختارند تا خوبی کنند یا بدی. ۴. وجودشان محدودیت مکانی ندارد زیرا جنس‌شان جنس مادی صِرف نیست. ۵. ظاهراً نه. زیرا اساساً پیامبری برای آن‌ها نازل نمی‌شود. موفق باشید

30518

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
حضرت آیت الله سلام علیکم و با آرزوی سلامتی برای حضرتعالی. در خلقت انسان آمده که ابتدا آدم و حوا در بهشت میزیسته اند تا زمانی‌که توسط شیطان اغوا شدند. پس رانده شده به زمین فرستاده شدند. آنچه که از خلقت جسم انسان می‌شناسیم آنست که این قالب از اول هم خاص زندگی زمینی خلق شده در حالی‌که در بهشت ادرار و مدفوع وجود ندارد و باصطلاح غذای بهشتی غذای کامل است و باقیمانده ندارد ولی غذای زمینی ناقص است و باقیمانده دارد لیکن این جسم برای زمین خلق شده نه برای بهشت. اکنون سوال اینست ؛ خداوند از اول هم چون احتمال تبعید آدم به زمین را می‌دانسته این جسم را خلق فرموده یا اینکه زمانی که از شجره ممنوعه خوردند هنگام هبوط به زمین جسم جدیدی به ایشان داده؟ادامه سوال حقیر بستگی به جواب حضرتعالی دارد. با آرزوی سلامتی و طول عمر برای آن بزرگوار فقیر الی الله سید ناصرالدین پزشکی. متخصص بیماریهای داخلی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای شما شوم! عوضی گرفته‌اید! بنده اصغر طاهرزاده هستم که از نامم معلوم است کوچک‌تر از این حرف‌ها می‌باشم. البته برای دست‌گرمی و خوش‌آمدگویی می‌توانم توصیه نمایم به کتاب «هدف حیات زمینی آدم» که روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید

http://lobolmizan.ir/book/1181/

29894

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام عرض ادب: بنده طلبه پایه دهم و مشغول در سطح سه رشته کلام جدید موسسه امام صادق (ع) (آیت الله سبحانی) هستم. به شدت علاقه به خواندن فضای صدرا و بحث های کلامی روز رو دارم لکن نکته ای در ذهنم خودنمایی می کند. اینکه الان فرصت های شغلی مثل تدریس در آموزش و پرورش برایم پیش آمده و از طرفی علاقه و نیاز رو در ادامه دادن مطالعه و مباحثه و.. می بینم و سوی دیگر میگم نکنه بعدا فرصت شغلی پیش نیاد و جایی بکار نیایم و... . پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگزارم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اشکال دارد. فعلاً به تدریس در آموزش و پرورش ورود کنید و در کنار آن کار مباحث صدرایی و کلام را ادامه دهید از آن جهت که کار در آموزش و پرورش، امکان این نوع مطالعات را از ما نمی‌گیرد. موفق باشید

29562

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: آیا ارتقا دایمی مقام پیامبر (ص) طبق حرکت جوهری است؟ مگر حضرتش به تجرد تام و ثبات نرسیده اند که حرکت محال باشد؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مقام نور عظمت، پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» تامّ و تمام می‌باشند ولی در مقام نفس ناطقه همچنان کمالی بعد از کمالی را پشت سر می‌گذارند. به همین جهت به عبادات الهی مشغول می‌شوند. موفق باشید

28959

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
در سوره والعصر داریم که احتمالا این آیه برای دوران آخرالزمان هست. ببین واقعیتش الان در این دوران دو چیز کم شده، شناخت حق (نمونه اش در فتنه ۸۸ دیدیم) و یکیش افزایش گناه و غیره. خب دقیقا هم خدا دارد می‌گوید اگر می خواهید خسران نبینید، بایستی ۲ کار را انجام بدید، اولیش یکدیگر به به حق توصیه کنید (من حس می‌کنم حق، الان توصیه های رهبری و اطاعت از ایشون هست که هدف دشمن برای به زمین زدن نظام جمهوری اسلامی یکیش همین ولایت فقیه هست که بسیار مهم هست) دومیش هم یکدیگر را به صبر دعوت کنید، خب جالبه یکی از مصادیق صبر، همین صبر بر معصیت هست که خیلی جالبه، این صبر بر گناه می‌شود جز عمل صالح و کاری که انسان در دوران آخر زمان وقتی انجام دهد نه تنها ارزش بسیاری دارد بلکه جز عمل صالح هم می باشد.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نکات خوبی است آنچه فرمودید. آری! همه‌ی این امور در دل توحیدی ناب نتایج خوبی به بار می‌آورد. موفق باشید

28835
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد طاهر زاده: تسلیت عرض می‌کنم این ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام را خدمت شما. چندین سوال دارم اول چه مقتلی را شما تأیید می فرمایید؟ آیا لهوف کتب علامه مجلسی دارند خوب نظر حضرت عالی را می خواستم. بعضی مداح ها طبق کتاب ها نمی خوانند بعضی سند ندارد. آقای فاطمی نیا خیلی از اینها را رد کردند نه تایید می کنند نه رد. کتاب نفس المهوم را تایید کردند و دوم چه کار کنم به خدا برسیم و سیر سلوک کنیم من استاد ندارم آیا کتاب بخونم؟ خیلی دوست دارم چشم بصیرت داشته باشم و مقامی چیزی را نمی بینم هرچی به خدا گفتم نداده آیا انسان باید برسد به این مقامات اگر نرسد طوری هست؟ آیا گناه است نرسد؟ چگونه برسیم به آنها؟ من بعضی مواقع در نماز گریه ام می گیرد و یک حالی می‌شوم و بعد از آن کم حرف می زنم دوست ندارم با کسی حرف بزنم در ماه رجب هم همین طور است آیا به این اکتفا نکنم؟ در اعتکاف شرکت کنم همین طور می شوم یک حالی دارم یک مدت دارم و بعد تمام می شود برای حضور قلب دایم چه کار کنم؟ کتاب آداب نماز از حضرت امام است آیا به تمام مقامات که فرمودید باید رسید اگر عمرمان کفاف نداد چه کار کنیم و خیلی سخت است رسیدن به آن؟ و چه کار کنم؟ بعضی مواقع عصبانی می شوم برای غضب و حسادت و صفات بد باید چه کار کرد چگونه کنترل کنیم و چگونه بفهمیم در وجودمان است و چگونه بفهمیم رفته بیرون چگونه حب غیر خدا چه کار کنیم مثل حب فرزند و همسر چه کار کنیم نداشته باشیم خیلی سخت است من جلسات حضرت عالی می آمدم ولی چند ین سال دیگه نتوانستم بیابم، جلسات آقای استاد فاطمی نیا می رفتم استاد معمارمنتظرین می رفتم آیا همه این همه جلسه ها را بروم و هم جلسه شما منافات دارد یا به یکی اکتفا کنم؟ با تشکر از حضرت عالی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده کتاب «لهوف» سیدبن طاوس نکات ارزنده‌ای دارد همچنان‌که کتاب «نفس المهموم» کتاب ارزشمندی است. ۲. سیر مطالعاتی سایت إن‌شاءاللّه مفید خواهد بود. ۳. به هر حال ما آن اندازه که می‌توانیم تلاش خود را در عبادات باید بکنیم و بسیاری نتایج آن در قیامت حاصل می‌شود. ۴ در هر حال غضب که در کنترل ما نباشد، از وسوسه‌های شیطان است. بهترین راه آن است که تا می‌توانید افراد را خوب تصور کنیم مگر آن‌که عکسِ آن ثابت شود. ۵. با ادامه‌ی دینداری، خود به خود حبّ غیر خدا ضعیف می‌شود. ۶. همه‌ی عزیزان که نام بردید سربازان اسلام و انقلاب هستند. موفق باشید

28385
متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار: با سپاس از پاسخهای قبلی جنابعالی، پیرامون اتحاد عاقل و معقول می خواهم بپرسم: صور ذهنی معقول که پیش نفس مجرد عاقل حضور دارد آیا بخاطر اتصال نفس با عالم عقل هست و ما با مواجه شدن وجود خارجی اعیان در نشئه طبیعت آنها رو کشف و درک می نماییم یا برعکس با کسب معرفت در مورد وجود خارجی اشیاء صور عقلیه آنها در نفس مون بوجود میایند و باهاش عجین می شوند؟ اگر در این مورد مقاله، جزوه، کتاب یا درس صوتی رو برای طفل مکتب مثل بنده معرفی بفرمایید سپاسگزار خواهم شد۔ سایه تون مستدام۔
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «معرفت نفس و حشر» جناب صدرالمتألّهین «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» روشن می‌کنند که صور خارجی، معّداتی هستند تا نفس ناطقه با صورت‌های معقول صور خارجی متحد شود. در این مورد خوب است به جزوات «معرفت نفس و حشر» که روی سایت هست رجوع فرمایید. موفق باشید

28245
متن پرسش
سلام علیکم: آیا انسانها پس از موت و در عالم برزخ هم می‌توانند خصائل مذموم و ملکات منفی نفس خود و سیئاتی که در دنیا داشتند و مرتکب شدند را جبران کنند و مسیر خود را اصلاح کنند و نسبت به آنچه در دنیا کرده اند، متفاوت شوند چه افرادی‌که در زندگانی معصیت کار بودند و نفس اماره پیشران آنها بود چه حتی مثلا مشرکین و ملحدین و جبهه کفر و استکبار هم این ظرفیت را دارند که در برزخ اصلاح شوند و رویکرد دیگری داشته باشند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرمایند: «الیَوم یَومُ العَمَلِ وَ لاَ حِسَابٍ وَ غَداً یَومُ الحِسَابِ وَلاَ عَمَلٍ» (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۲، باب ۴۲، ص ۳۱۸) ؛ امروز، روز عمل کردن است و روز حساب رسی نیست و فردا روز حساب رسی است و روز عمل کردن نیست. و نیز حضرت می‌فرمایند: «الیوم عمل ولا حساب و غدا حساب ولا عمل» (خطبه‌ی 42 نهج‌البلاغه)

زیرا اساساً انسان بعد از این دنیا در موقعیت انتخاب گزینه‌های متفاوت نیست، بلکه تنها با ملکاتی که در دنیا برای خود کسب کرده، زندگی می‌کند و در رهن انتخاب‌ها و ملکات خود می‌باشد به همان معنایی که قرآن می‌فرماید: «كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ» هرکس در رهن و در گرو آن چیزی است که در دنیا انتخاب کرده است. موفق باشید  

27796
متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز، امیدوارم ان شاء الله توفیق شود در این لیالی عظیم، دعاگوی حضرتعالی که بسیار از آشنایی با شما خوشحال هستم و توفیق بزرگی برای خودم می‌دانم که توفیق شد از محضرتون بهره ببرم و با اندیشه متعالی اسلامی آشنا شوم. استاد بزرگوار، این شبها اینجانب رو هم در کنار تمام عزیزان دعا بفرمایید که ان شاء الله با بصیرت و عشق، در مسیر انقلاب و ارادت به حضرت بقیه الله قرار بگیرم و شک و شبهه و ریایی برای بودن در این مسیر نداشته باشم. شاید برای اعتقاد و دوست داشتن انقلاب، مورد ناراحتی و چالش شده ام و شاید حتی لرزه بر دلم می افتاد که نکند اعتقاد داشتن به انقلاب و پافشاری بر انقلابی بودن، به نحوی عبث و غلط و معیوب است و این ظرفیت در انقلاب نیست. ولی گویی تمام وجودم در این مسیر است و می‌خواهم از همین نوجوانی آنچنان باشم که اگر روزی رفتم و نبودم، مانند بزرگانی مثل شهید آوینی و شهید مطهری بشوم که وجودشان برای انقلاب موجب قوت و دلگرمی ولی فقیه بود و امام و آقا وقتی این عزیزان شهید شدند، فرمودند فقدان شان سخت است و مانند یک بازوی محکم برای انقلاب بودند. امیدوارم چنین باشم و خودم با اطمینان و توکل بتوانم جلو بروم و اعمالم من را وارد عالمی کند که عالم انس با حضرت ولیعصر و عالم ظهور اسماء الهی است و عالم عبور از مدرنیته و انسان غریب با عالم قدس بسمت تمدن نوین اسلامی که امانت بزرگ انبیا و اولیا است. ان شاء الله به مدد الهی و نظر لطف امیرالمومنین سلامت باشید و من را هم دعا بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده دعاگو هستم و خواهم بود. بحمداللّه در شب‌های قدر سفره‌ای گشوده برای دل‌گرم‌شدن به آن چیزی که انبیاء و اولیاء وعده داده‌اند. تجربه‌ای است از آنچه تنها از آن خبری داشتیم. موفق باشید 

27575

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: استاد عزیز در اینکه فلاسفه شک گرای غربی در انحراف فکری و عقیدتی هستند شکی نیست و در اینکه مسیری که در تفکر خود طی کرده اند به این انحراف منجر شده در این‌هم شکی نیست، و اینکه حق و حقیقت و واقعیت کاملا واضح و آشکار است و کسی که در درک ادراکات بدیهی خود دچار مشکل و شک است دچار نوعی مرض فکریست هم شکی نیست، که به قول روانشناس دچار وسواس یا هذیان است، حال می‌خواهد اسمش هیوم باشد یا کانت یا ...‌، در کل مسیر فکری که به حق و حقیقت ختم نشود دچار انحراف و بیماریست که فلسفه شک گرای غرب نمونه بارز این انحراف و بیماریست، و به هیچ وجه قابل تایید نیست، و باید به این تفکر شک گرا که در انتها به سفسطه می انجامد به عنوان بیماری نگاه کرد و در پی داروی فکری مناسب جهت درمان این بیماری فکری بود، که البته حکمای اسلامی با طرح حکت متعالیه که به حق داروی فکری این بیماریست توانستند بر این تفکر شک گرای بیمارگونه غلبه کنند، درود خدا بر ملاصدرا و حکمایی که راه او را ادامه دادند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این‌که حکمت صدرایی راهِ گشوده‌ای در این تاریخ است، برای حضور در چنین جهان پرآشوب و تأکید حضرت امام نیز بر همین اساس است؛ شکی نیست. ولی امثال شهید مطهری در برخورد با فیلسوفان غربی این‌طور که شما برخورد می‌کنید، برخورد نکردند و به قول آقای دکتر طالب‌زاده از اساتید فلسفه‌ی دانشگاه تهران، با رجوع به فیلسوفان غربی و برگشت به فلسفه‌ی اسلامی می‌توانیم نشاط و طراوتِ از دست‌رفته‌ی فلسفه‌ی اسلامی را به آن برگردانیم. موفق باشید  

نمایش چاپی