بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
27785

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت شما استاد بزرگوار: با توجه به عظمت مقام و پاداش یک شهید و نظر به وجه الله و آیه شریفه «بل احیاء عند ربهم یرزقون» سردار سلیمانی و ابو مهدی المهندس آرزوی شهادت داشتند. حالا سوال با توجه به مطالب بالا چرا مرحوم سید هاشم حداد و علامه سید محمد حسین طهرانی صاحب معادشناسی چنین آرزویی نمی کردند؟ و هر دو به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: از کجا می‌دانید آن عزیزان آرزوی شهادت نداشتند؟! میدانی را در مقابل خود نیافته بودند که آرزوی شهادت کنند. و مگر «مداد العلماء افضل من دماء الشّهداء» را در ذهن ندارید؟ موفق باشید

27205

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: یک بار یک شعری خواندید فکر کنم از حافظ بود با این معنی که اصل زیبایی که خاک اعتراض شده مرا در شادی برده حال وقتی به خود آن زیبایی برسم چه کنم؟ میشه اگه یادتون هست این بیت شعر را برایم بفرستید. با تشکر.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: باده خاک‌آلوده هان مجنون کند / صاف اگر باشد ندانم چون کند. موفق باشید

27178

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد: من بعد از خواندن جواب سوال ۲۷۱۱۶ سوالاتی به ذهنم رسید: استاد ابتدا که من در مسیر سلوک قدم گذاشتم از قوه خیالم برای نزدیکی به خدا خیلی کمک می گرفتم یعنی برای مثال در نماز ها هم خدا را در خیالم تصور می کردم و این باعث انس و ازدیاد عشق و محبت می شد چرا که خدا را انگار می دیدم ولی با گذشت زمان به دو مشکل برخوردم ۱. از آنجایی که خیال بسیار پویا است انگار در هر نماز خدایی که متصور بودم متفاوت بود که این مسئله من را ناراحت می کرد که چرا از خدای واحد تصوراتی متعدد دارم. ۲. بعد از گذشت زمان و خواندن کتب معرفتی آن خدای ذوقی خیالی تبدیل شد به یک خدای استدلالی مفهومی. در واقع فکر می کردم که با این کارم خدا را در حد تصورات خودم محدود می کنم و خدایی خیالی را می پرستم که در نهایت خدایی است به وسعت قدرت خیال و ظرف نفسم در صورتی که باید خدای بینهایت لا اسم و لا رسم را می پرستیدم. ( یعنی در نماز به هیچی فکر نکنم تا درهای شهود قلبی باز شود یا به مفهوم عشق و محبت فکر کنم). در نهایت این موضوعات باعث شد که آن خدای ذوقی خیالی گذشته تبدیل به خدای استدلالی مفهومی شود و تفاوت ها را واقعا حس می کنم چرا که در گذشته عشق و شوقم نسبت به خدا خیلی بیشتر از الان بود و احساس می کنم گرچه آن خدای گذشته ناشی از نقصان معرفت بود ولی بسیار نزدیک تر و ملموس تر بود. استاد نظر شما چیست آیا روش گذشته من درست بوده و دوباره همانطور شوم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم در همین مسیر که طی کرده‌اید إن‌شاءاللّه آن خدایی که با معارف عقلی یافتید را، در همه‌ی مظاهر می‌یابید. موفق باشید

27167

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: با توجه به این که صنعت سینما و تلویزیون ما در این وضعیت تهاجم فرهنگی بسیار منفعل و حتی مخرب است، تصمیم داشتم وارد این عرصه بشم و فیلمنامه نویسی کنم. اما در این راه، برای تقویت و یادگیری، می بایست مدام فیلمهای خارجی رو ببینم که نمونه های با کیفیت هستند و از نظر فنی آموزنده اند، اما این فیلمها معمولا مشکل اخلاقی دارند و بعضاً خوب ممیزی نمیشن، به نظر شما تکلیف چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر می‌کنم با نگاه عمیق فلسفی- عرفانی مثل نگاهِ شهید آوینی باید در تاریخ انقلاب حضرت روح اللّه «رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه»  وارد شد و در آن بستر به این عرصه‌ها ورود کرد. موفق باشید

26806

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد عزیز۱. آیا می توانیم سنت های ثابت الهی را همچون اخلاق خداوند در نظر بگیریم؟ آیا ما اجازه تصور داشتن اخلاق را برای خداوند داریم یا خیر؟ ۲. با توجه به اینکه پیامبر مکرم اسلام (ص) آخرین پیامبر هستند، و نبوت پایان میابد، اما ما خدایی داریم که پایانی ندارد و سنت ثابت کمک به مومنین و برچیدن ریشه فساد را از زمین دارد. پس این سنت ادامه دارد، آیا ما امام زمان (عج) را در زمان ظهور رسول حق می دانیم؟ ۳. آیا نقش رهبر معظم انقلاب را می توانیم نذیر بدانیم؟ یا خیر نذیر را خداوند باید ارسال کنند؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. چه اشکال دارد؟ مگر نداریم که پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» فرمودند: «تَخَلَّقُوا بِاَخْلاقِ اللّه» ۲. نبوت ختم شده، ولی ولایت الهی همچنان در اولیاء الهی ادامه دارد ۳. چرا که نه؟! مگر مقام معظم رهبری ادعای استقلال از شریعت پیامبر دارند؟ موفق باشید

26805
متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار: بخاطر پاسخهای قبلی بسیار سپاسگذارم۔ خداوند اجر عظیمی بهتون عطا فرماید۔ سوالم در مورد اعیان ثابته است۔ تا اینجا برایم مشکلی نیست که ربط اسم و عین ثابت از قسم ظاهر و مظهر است نیز مقدرات بر طبق استعداد مخلوق افاضه می شوند۔ اما اینکه می فرمایند خداوند زردآلو رو زردآلو نکرد بلکه بهش وجود عطا فرمود کمی گیج کننده است۔ چون زردآلو بهرحال صورت یک اسم الهیست و زردآلو در آن قدرت و فرصت انتخابی نداشت که صورت و مظهر کدام اسم الهی قرار بگیرد۔ پس اینطور بنظر می رسد که زردآلو شدنش خیلی هم انتخاب خودش نبوده است؟! لطفاً راهنمایی فرمایید۔ خیلی ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بر روی این نکته فکر کنید که اسماء الهی بر اساس امکانِ ذاتی و ظرفیت اشیاء بر آن‌ها تجلی می‌کند. بد نیست در این مورد به بحث «رجوع به اصلِ اصل‌ها» در قسمت «یادداشت ویژه» سایت رجوع فرمایید. موفق باشید

26566
متن پرسش
سلام علیکم: حضرتعالی چندین بار فرمودید از اواخر دوران ناصرالدین شاه قاجار، ما به جهتی رفتیم که خودمان را ذیل هویت مدرنیته و نظم مدرن تعریف کنیم حالا در عین استحاله در نظام مدرن، واجبات و مستحبات دینی مثل نماز رو هم بجا میاریم ولی هویت اساسی ما مستحل در نظام و جبهه مدرنیته است. آیا این برداشتم از سخنان شما درست است که به نحوی این دیدگاه و این رویکرد، اصلی ترین مانع برای قرارگرفتن ذیل گفتمان انقلاب و تمدن نوین اسلامی است و حتی نظریاتی مثل ژاپن اسلامی یا مدرنیته اسلامی یا کلا به هر چیزی برچسب اسلامی زدن بدون در نظر گرفتن مبانی و اصول و رویکرد حضور در فضای مدرنیته و قرار دادن مذهب هم در پرتو آن، از این دیدگاه معاصر پس از ناصرالدین شاه نشات گرفته است؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده نیز همین‌طور است. متأسفانه آن زمان در مقابله با جریان مدرنیته نتوانستیم جایگاه خود را بشناسیم و در زوایای مختلف گرفتار از خودباختگی شدیم به‌خصوص که در جنگ‌های بین ایران و روس شکست خوردیم و خود را باختیم و در مشروطه هم که داشتیم به خود می‌آمدیم، باز عنصر روشنفکری و جریان غرب‌زده، یک روز کار را به شهادت شیخ فضل اللّه کشاند و فردای آن روز کار را به شهادت شهید مدرس؛ یعنی شهادت عنصر استقلال و عزم دیانتِ یک ملت. و فعلاً با کوهی از غفلت مواجهیم، غفلت از آنچه باید باشیم و هنوز از گذشته‌ی خود برای بودن‌مان عبرت نیاموخته‌ایم. ولی بحمداللّه عزمی که با انقلاب اسلامی شروع شده است، این پیکر شکسته و زخم‌خورده را در میان آورده تا با ترمیمِ کمبودها و سستی‌ها، جهانِ گمشده‌ی ایرانی- اسلامی‌مان را احیاء کنیم و از بی‌آیندگی رهایی یابیم. عرایضی در جزوه‌ی «ریشه‌های انقلاب» که بر روی سایت هست، شده است. بد نیست به آن نظری بیندازید. موفق باشید

26276

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد عزیز و ارجمند روزتون بخیر: واقعا از خداوند سپاسگزارم که از طریق شوهرم با شما آشنا شدم. استاد عزیز من یه سوال خدمتتون داشتم. آیا مجسمه در خانه باعث می شود که ملائکه در خانه رفت و آمد نکنند؟ حالا مجسمه مثل فیل و تزیینات آشپزخانه و....
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اصل روایت‌ها در جزوه‌ی «مجسمه یا تندیس» بر روی سایت هست. ولی عروسک‌ها و مواردی که در جزوه گفته شده، استثنا هستند. موفق باشید

25916
متن پرسش
سلام علیکم: با توجه به (سلام: در رابطه با سوال ۲۵۸۶۳ کتاب آشتی با خدا را درباره اینکه روح نه زن است نه مرد مطالعه کردم اما جواب را نفهمیدم. سوال: منظورم از اینکه من وقتی به عنوان یک انسان در قیامت کبری حاضر می شوم آیا همین صورت بدن دنیوی به همین قیافه که الان دارم و عکاسی مثلا از من عکس گرفته آیا این قیافه و صورت در آنجا هست یا نه؟ باسمه تعالی: سلام علیکم: روحِ انسان، نه زن است و نه مرد؛ ولی در طول زندگی با انتخاب‌هایی که هرکس می‌کند روحِ خود را شکل می‌دهد. عده‌ای که انتخاب‌هایی در شأن انسانیت خود داشته باشند، به زیباترین شکل محشور می‌شوند و عده‌ای به صورت «قردة» یعنی میمون و خنزیر یعنی خوک محشور می‌شوند. در این مورد بد نیست به جزوه‌ی «نحوه‌ی بدن اُخروی» که بر روی سایت هست، سری بزنید. موفق باشید) می خواهم بدانم که بر فرض من که اینجا مرد هستم در قیامت فرضا من انسان محشور می شوم می خواهم بدانم انسان مرد محشور می شوم یا انسان زن یا هیچ کدام و معنی دیگری است؟ لازم است عرض کنم من جزوه نحوه بدن اخروی را خواندم اما جوابم را نیافتم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همچنان‌که جناب ملاصدرا می‌فرماید ظرفیتِ عالَم قیامت طوری است که هرکس در عین این‌که خودش می‌باشد و همه او را می‌شناسند؛ صورتی مناسب عقاید و ملکاتش دارد. یعنی در عین آن‌که مورچه است، همان شخصی است که در دنیا بوده است. موفق باشید

25230
متن پرسش
استاد گرامی سلام: شما در جلسه دوشنبه که در مورد حزن و خوف و توکل بود فرمودید که حزن سعادت انسان را در خطر می اندازد چون تقدیر را نمی‌پذیریم، حال اگر شخصی در امور اعتقادی دائما دچار شبهه و شک و وسواس است و از این وضع غمگین است و حزن در دل دارد و مشکلش را خدا با توجه به دعاهای بسیار و توکل ها و توسل های بسیار حل نکرده، باید این دور ماندن از معارف حقیقی و عدم رشد روحی را تقدیر بداند و بگوید خدایا شکرت که مشکلم حل نمی شود و از راه راست و یقین و سلامت نفس فاصله دارم و احتمالا با این اوضاع هلاک خواهم شد و عاقبت بخیر نخواهم شد و از معارف حقه نتوانم استفاده کرد و آنگونه که باید آدم شوم آدم نمی شوم و به مراتب بالای یقین نخواهم رسید و آنکه برای شدنش خلق شده ام نمی شوم و....، این حزن و اندوه که برای عدم عاقبت بخیری و مشکلات نفسی و روحی و اعتقادیست چگونه توجیه می شود کاملا هم به حق است، حال با این اوصاف شخص باید بگوید تقدیر خدا بر انحراف و عدم عاقبت بخیری و ماندگاری مشکلات اعتقادی و وسواس و لاجرم در آخر هلاک شدن من قرار گرفته و خدا خواسته من کافر بشوم و ... با پذیرش این تقدیر و رضایت از اوضاع کنونی اش خود را زودتر و بیشتر به هلاکت و عدم عاقبت بخیری نزدیک کند، این تقدیر را باید پذیرفت و یا نه باید دانست خداوند چنین تقدیری برای بنده طالب هدایت رقم نخواهد زد و همچنان بر دعا و توسل و توکل و امید خود با وجود حزنی که برای مشکلش که ذکر شد دارد اصرار کند تا زمان هدایت و گشایش بالاخره از جانب پروردگار برسد، حال اگر تا آخر عمر هم طول بکشد؟ تکلیف چنین شخصی چیست؟ چه کند تا آن حزن حقیقتا از بین برود؟ ممنون
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آن‌چه می‌فرمایید «خوف» است و نه «حزن». و این موجب تحریک بیشتر انسان می‌گردد برای عمیق‌شدن در معارف الهی. در این رابطه «امید» را از دست ندهید و سری هم به جواب سؤال شماره‌ی ۲۵۲۲۸ بزنید. موفق باشید

32678
متن پرسش

با سلام و تشکر فراوان از استاد عزیز و تمام همکارانشان، پرسشم رو حتی المقدور کوتاه می‌کنم که از زحمت خواندن بکاهم. ۱. چرا مخاطب قرآن مردان هستند؟ منظور از جهت ضمیر و افعال مذکر نیست. بلکه در غالب آیات ضمیر مخاطب برای مردان بوده و ضمیر غایب برای زنان است. جوری که وقتی قرآن می‌خوانم و به این آیات، که کم هم نیستند، برخورد می‌کنم احساس ناخوشایندی سراغم میاید. به فرض که در زمان نزول آیات فقط مردان در اطراف پیامبر بودند، که بعید می‌دانم همیشه اینطور بوده، آیا نمی‌شد تمام ضمایر غایب باشد؟ یعنی خدا بفرمایند مومنین چنین و چنان بکنند. یا اگر مخاطب هست، لااقل جداگانه نشود؟ مطالب چندی در پاسخ به این مقوله خوانده ام اما بیشتر به نظر توجیه میایند و قلبم را قانع نمی‌کنند، چرا که قرآن کلام پروردگار عالم مطلق است بی زمان است (نه فقط مخصوص اعراب ۱۴۰۰ سال پیش) و هیچ نقصی از آن انتظار نمی‌رود. ۲. چرا در قرآن وقتی خداوند از حضرت مریم می‌گوید، می‌فرمایند ما او را به زنان عالم برتری دادیم؟ چرا نفرمودند به کل انسانهای عالم، مردان و زنان عالم؟ مگر حضرت مریم فقط بر زنان زمان خود برتری داشت؟ یا مثلا برای حضرت فاطمه سلام الله علیها، می‌گویند سیده النساء العالمین؟ آیا مادرم فاطمه زهرا، فقط سرور زنان عالمین است؟ مگر در قرآن و دعاهای رسیده از اهل بیت، وقتی از پیامبران یا امامان ما گفته می‌شود، در ادامه سید مردان عالم خطاب می‌شوند؟ چرا در مورد زنان جنسیت مطرح می‌شود؟ من متوجه این موضوع نمی‌شوم. چطور تصور کنم مقام انسان نزد خدا به جنسیت بدن مادی مربوط نیست، و مقام انسانی زن و مرد در نزد خدا برابر است در عین حال اینگونه موارد واضح را چطور پاسخ گویم. اگر دخترم که در این عصر و زمان و با فرهنگ حاکم بر این زمان زندگی می‌کند از من این سوالات را بپرسد، چگونه به او پاسخ دهم؟ بگویم روح جنسیت ندارد و روح انسانی مطرح است؟ پس این موارد چگونه توجیه می‌شوند. در پایان طلب عفو می‌کنم از استاد عزیز بابت طولانی شدن سوال و قدردانی می‌کنم از اینکه وقت گرانبهای خود را صرف مطالعه این سوال نمودید. از خداوند اجر بی پایان برای شما مسئلت دارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اتفاقاً مرحوم شهید مطهری متذکر نکته خوبی در این مورد هستند و در مورد روایت مشهورِ «طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ» می‌فرمایند این‌جا واژه «مُسْلم» به معنای همه مردم است و نباید «مُسلمه» را به آن اضافه می‌کردند. و با توجه به این نکته عنایت داشته باشید اگر ضمیر «کُم» به کار می‌رود نباید گمان کرد این‌جا مردان را خطاب قرار داده، بلکه برعکس اگر عرب بخواهد تنها زنان را مخاطب قرار دهد، واژه «کُنّ» را به کار می‌برد. ۲. به نظر می‌آید جمله «سیده النساء العالمین» نظر به جنسیت آن حضرات دارد و تأکید بر این‌که اینان که سرور همه بشریت‌اند، از جنس زن می‌باشند، نه آن‌که آن‌ها را صرفاً پیش‌روِ زنان بدانند. و در همین رابطه امام عسگرى‏ «عليه السلام» مى ‏فرمايند: «نَحْنُ‏ حُجَجُ اللهِ عَلي خَلْقِهِ وَجَدَّتُنا فاطِمَةُ حُجَّةٌ عَلَيْنا»[1] يعنى؛ ما حجّت خداوند بر خلق هستيم و جدّه ما فاطمه حجّت است بر ما. يعنى راه را به ما نشان داد و جبهه‏ اى را كه بايد ما پس از رحلت رسول ‏خدا صلى الله عليه و آله وسلم و حذف حاكميت على عليه السلام در آن قرار گيريم، بر ما نماياند. موفق باشید        

 

[1] ( 1)-« تفسير طيب‏ البيان»، ج، 13 ص 223( نقل از شرح« فَصّ حكمة عِصْمَتِيَّة فى كلمة فاطميّه»، از آيت‏ الله‏ حسن ‏زاده، ص 159).

31508

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: بنده تعدادی از کتب شما را مطالعه کرده ام و در تعدادی از جلسات شما شرکت کرده ام. در خلال صحبت ها و متن کتب شما چیزی که من می بینم این است که نسبت به توسعه ای که منجر به استفاده از منابع زمین بیش از حدی که زمین قابلیت جبرانش را داشته باشد انتقاد دارید. برای مثال، اگر اشتباه نکنم نسبت به احداث چاه های عمیق، انتقال آب یزد به اصفهان و پروژه هایی از این قبیل انتقاد داشتید. برای من این امر طبیعی است. امروز با فجایع محیط زیستی که در کشور رقم خورده خیلی از مردم می فهمند که استفاده نامتوازن از منابع محیط زیست چه مشکلاتی ایجاد می کند. اما سوالی که همواره موقع خواندن کتب شما یا گوش دادن به سخنرانی های شما مد نظرم بوده این است که ما از کجا بفهمیم «حد» استفاده از محیط زیست برای تامین معاش چقدر است؟ مثلاً اگر اشتباه نکنم خوانده بودم که نسبت به احداث قنات ها در یزد دید مثبتی داشتید، اما نسبت به تاسیس تعدادی از سدها معترض بودید. برای من سوال این است که هر دو این کارها دخالت بشر در طبیعت است. چگونه بفهمیم کدام یک از این دخالت ها محیط زیست را دچار اختلال غیرقابل جبران می کند و کدام یک نه؟ با توجه به اینکه از نه سال پیش متونی از شما خوانده ام و سخنرانی هایی از شما گوش داده ام ممکن است در بعضی از نقل به مضمون ها از شما خطا وجود داشته باشد. از این بابت معذرت می خواهم. با تشکر از شما. خدانگهدار.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «تمدن‌زایی شیعه» عرایضی در این رابطه شده است. آری! آن‌جایی که سعی شود استعدادهای طبیعت به ظهور آید، تمدنِ اسلامی شکل خواهد گرفت. ولی آن‌جایی که برای برآوردن هوس‌ها، طبیعت سرکوب می‌شود و یا بستر ظهور آن منحرف می‌گردد؛ ما را از ظهور تمدن اسلامی دور می‌کند. موفق باشید

31007
متن پرسش
با سلام خدمت شما: برای ورود به کتاب نهج البلاغه چه راهی رو پیشنهاد می‌کنید؟ آیا از اول نهج البلاغه شروع کنیم بخونیم و شرح خودتون رو باهاش جلو بریم؟ یا از جای دیگه ی نهج البلاغه شروع کنیم با اساتید دیگر؟ با تشکر از شما
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تنظیمی که در نهج‌البلاغه ملاحظه می‌کنید مربوط به سید رضی«رحمت‌الله‌علیه» است. ولی برای تدبّر و تأمّل و مطالعه نهج‌البلاغه ترتیب خاصی لازم نیست. مهم، ارتباط و انس با مطالب حکیمانه‌ای است که دون سخن خالق و فوق سخن مخلوق است. خوشا به حال آن‌هایی که نهج‌البلاغه را در زندگی خود حاضر کرده‌اند. موفق باشید

30990

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: نحوه جلوه نورانی تمام اسماء الحسنی الهی در عصر ظهور را شرح دهید و اینکه آیا انسان ها در عصر ظهور با تمام عوالم هستی اعمّ از مجرّد و مادّی مرتبط می‌شوند یا خیر؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است. خوب است با مطالعه کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» که روی سایت است مطلب را دنبال کنید. http://lobolmizan.ir/book/1185. موفق باشید

30937

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: جواب سوال من به ایمیلم ارسال نشده، شماره ی سوالم 30803 هست.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به صورت شخصی این‌طور جواب داده شد:

30803- باسمه تعالی: سلام علیکم: تصمیم در این موارد مشکل است. آیا نمی‌توانید موضوع را با همسرتان در فضایی منطقی و محبت‌آمیز در میان بگذارید که اگر شرایط فرزندآوری را فراهم نکند، از ایشان جدا خواهید شد؟ موفق باشید

30133

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: من هرچه می اندیشم وجود یک خدا موجب فروکاست هستی می‌شود و اگر چندین خدا داشته باشیم که در عین بی نهایت بودن متعدد باشند هستی شکوه بیشتری می یابد البته می توان همان طور که در وحدت وجود کثرات را در وحدت و وحدت را در کثرت می بینیم خدایان متکثر را در مراتب بالاتر باز در وحدت ببینیم و مثلا اگر نام این وحدت را وحدت خدایان اول بنامیم باز می‌توان متصور شد خدایان دیگری وحدت وحدت دیگری تشکیل دهند بنام وحدت خدایان ثانی و همینطور شاهد وحدت های بینهایت باشیم و باز می‌توان برای همه وحدت های خدایان وحدتی قائل شد بنام وحدت خدای خدایان و این وحدت هم مثل وحدت قبلی تا بینهایت ادامه می یابد و باز این وحدت ها در وحدت دیگری وحدت می یابند و این کثرت و وحدت ها تا بی نهایت ادامه می یابد می‌بینید چقدر این طرح من به هستی شگفتی بیشتری می‌دهد تا اینکه طبق وحدت وجود بگوییم که خدا هست و دیگر هیچ که طرحی ساده و فاقد شگفتی است و از آنجا که هستی همیشه در نهایت شگفتی ظاهر می‌شود و طرح من دارای شگفتی بیشتریست پس حقانیت آن را بدین طریق شاید بتوان استشمام کرد. البته شاید اشکال شود چرا انبیا خدای واحد را مطرح کردند پاسخ اینست که آن مطلب در مقابل مشرکان است که بت ها را مطرح می‌کردند و برای محدودی در کنار نامحدودی شانیتی قائل می‌شدند لکن در طرح من بی نهایت خدای بی نهایت داریم که بینهایت بار وحدت و کثرت می یابند و با همه این کثرتها واحدند گر چه کثیرند و باز واحدند البته انبیا مطالب عرفانی چندانی شاید مطرح نکردند و قرآن بقول دکتر سروش خشیت نامه است مردم عادی کشش زیادی ندارند تا این عویصات قابل طرح باشد البته شاید قرآن اشاره لطیفی کرده باشد «الهکم اله واحد» معلوم می‌شود مخلوقات دیگری هم هستند که اله واحد دیگری دارند اگر در وحدت وجود هم دقت شود اگر مخلوقاتی نبودند و فقط خدا بود و بس چقدر برای عقل قابل پذیرش تر بود و برای توجیه کثرت در عین وحدت به دردسر نمی افتاد لکن هستی است و هزاران دردسری که می آفریند در دل واحد کثرت می‌نهد و در بغل او واحدها باز واحدها را واحد می‌کند هلم جرا که شرح آن گذشت و تازه این گوشه ای از شگفتی های هستی است به غیر از هستی چه هست که نامی حتی شاید بران نداریم چه ما تعلیم اسما شده ایم و فوق او راه نداریم. بقول حکیمی تائویی که بتوان ازو نام برد تائو نیست و ما اسیر نامیم بله ذهن دودویی یا باینری ما اسیر دوگانه هستی و نیستی است و چشمان ما خارج از این دو، دو دو میزند بی نهایت ما خدا داریم لکن واحدند جمله کثرتها بسوی وحدتی خوش ساجدند کثرت و وحدت بهم ای عاشقان آغشته اند لاجرم در زلف آن وحدت چنین آشفته اند
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علاوه بر قرآن که خداوند را «واحد» می‌داند متفکران دلایل متقنی در یگانگیِ خداوند آورده‌اند. در این مورد می‌توانید به جزوه‌ی «معارف 1» قسمت «صفات خداوند» رجوع فرمایید. مثل بحث برهان وحدت خداوند: علاوه بر اثبات وجود خداوند، بايد متوجه بود كه خداي واحدي در جهان هستي هست، چون مي‌بينيم نظم جهان نظمي است ارگانيكي و يك آهنگي و اندام‌وار. يعني همة اجزاء آن در خدمت همة اجزاء است، مثل بدن كه هر عضوي در خدمت همة بدن است، فرض چند تدبيري در چنين نظام يك آهنگي، محال است. زيرا از چند ذات متفاوت آثار و برنامه‌هاي متفاوت ظاهر و تدبير مي‌شود كه در جهان چنين چيزي وجود ندارد.

 اشكال: مگر حالا جهان ناهماهنگ نيست كه آب تر مي‌كند و آتش مي‌سوزاند؟

    جواب: اين‌كه اجزاء جهان همديگر را محدود مي‌كنند را نبايد ناهماهنگي ناميد، ناهماهنگي آن است كه قانوني، قانوني را در نظام عالم نقض كند و ديگر آن قانون در جاي خود مؤثر نباشد، در حالي كه با همين محدودكردن‌ها طبيعت به مقصد مي‌رسد. مثل دوكفة ترازو كه در عين جهت متفاوتي كه دارند كار توزين را عملي مي‌سازند.

    اشكال: چرا فرض نكنيم كه دو يا چند خدا در امر تدبير جهان به توافق رسيده‌اند كه به خاطر مصلحت با هم اختلاف نكنند و مانع تدبير يكديگر نشوند؟

    جواب: توافق در نظام معني مي‌دهد براي رسيدن به هدفي مشخص، در حالي كه خدا يعني آن كس كه خالق نظام است و فعل او همان نظام است و توافق يعني پيروي چند نفر از قواعد عقلي موجود در نظام. مثل دو مهندس كه توافق مي‌كنند در اين قسمت كه استحكام بيشتري دارد پايه‌هاي پل را قرار دهند چون هيچ‌كدام از اين مهندسين خالق نيستند، بلكه برروي استفاده از مخلوقي كه خدا آفريده است توافق مي‌كنند. در حالي‌كه خدا خالق پديده‌هاست، و به‌همين جهت توافق براي خدا معني ندارد. موفق باشید

29695
متن پرسش
سلام استاد: خدا قوت. اینطور که اساتید فرمودن وقتی انسان فوت می کند با توجه به دستورات دین که در دنیا انجام داده بدن سازی آخرتی خود را انجام داده و ضرورت این دستورات برای انسان به اندازه بدن سازی جنین در رحم مادر است که اگر انسان در این دنیا بدن سازی آخرتی خود را انجام ندهد مثل جنینی که در این دنیا معلول متولد می شود در آخرت هم ناقص متولد می شود. حال چگونه این روایت با این مقدمه قابل جمع است؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: لاَ يُسْأَلُ فِي اَلْقَبْرِ إِلاَّ مَنْ مَحَضَ اَلْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ اَلْكُفْرَ مَحْضاً... در بعضی روایات در انتهای حدیث این عبارت آمده: اَلْآخَرُونَ يُلْهَوْنَ عَنْهُمْ... یعنی کسی که ایمان متوسط دارد در برزخ ازش سوال نمی شود و به حال خودشون رها می شوند تا قیامت؟ پس اون تولد ناقص چی میشه؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در برزخ، انسان با وجه اجمالی خود که شخصیت کلّی خود می‌باشد، روبه‌رو می‌شود. و روایت مذکور به خوبی متذکر آن موقعیت است. آری! به همان اندازه انسان بدنِ کلّی خود را در برزخ دارا می‌باشد، زیرا به گفته‌ی علامه‌ی طباطبایی انسان در برزخ به نحوی هنوز در دنیاست، و در قیامت است که انسان با بدن اصلی خود روبه‌رو می‌شود و با رفع حجاب‌ها همچنان جلو می‌رود تا به صورت نهایی بدنش نایل آید. موفق باشید

29638

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
استاد سلام عليكم: استاد مطلبي از شما داخل كتاب «راز شادي امام حسين در قتلگاه» ديدم كه به نظرم با عقايد شيعه همخواني نداره. در يكي از صفحات كتاب فرموده بوديد كه خلفا منكر اسلام نبودند. در حالي كه ما آنها رو منافق ميدونيم كه به خاطر نفاق درونشون كفر خودشون رو پنهان نكردند. درسته آيا؟ مگر خليفه ي دوم نبود كه به پيامبر توهين كردند و گفتند در لحظات آخر عمر پيامبر كه ايشان ديوانه شده و حرف ناصحيح مي‌زند؟ آيا نفس تصاحب سلطنت به دست آنها و خارج كردن مجراي ولايت الهي از مسير اصلي خودش دليل و مدعايي بر كفر آنها نيست؟ و شرايطي كه در سقيفه به وجود آمد، دليل بر نقشه ي از پيش كشيده شده ي آنها براي تصاحب خلافت نبود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به همه‌ی این نکات که می‌فرمایید می‌توان گفت آن‌ها منکر نبوت نبی نبودند، ولی نبوت را تقلیل می‌دادند. مثل بعضی از علمای شیعه که «سهو النّبی» را جایز می‌دانند در حالی‌که عقاید ناب شیعه برای نبوت نبیّ مقامی بس والا قائل است به همان معنایی که حضرت امام خمینی «رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در کتاب شریف «مصباح الهدایة الی الخلافه والولایة» مطرح می‌فرمایند. موفق باشید

29449

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و عرض ادب: استاد بنده یک مدت درگیر این شده بودم که یک زن در این زمان چگونه باید باشد؟ بررسی کردن یک سری کتابها، مقالات، فیلم، مستند، رمان های .pride and pregudice.moll flender و ... با این مطالعات فقط فکر کردم شاید با یک خودسازی همه جانبه بشود فهمید چکار باید کرد. شاید پی بردن به مفهوم از مو باریک تر و از شمشیر برنده تر اما باز هم نمی دانستم باید چکار کنم و از کجا شروع کنم با یک سری جزوات شما و صوتهای «زن آنگونه که باید باشد» روبرو شدم نه تنها سر درگم تر شدم بلکه الان احساس می‌کنم اعتقاداتم سست تر شده، نا امید، ناراضی، نمی دانم و شاید این دوره گذاری که در آن به سر می‌بریم که نه اسلامی هستیم نه سنتی و نه مدرن مسایل را بغرنج تر کرده. بنده به آن تمدن نوین به آن افق روشن، به اراده خدا که بر پیروزی این حرکت هست امیدوار هستم ولی الان چکار کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جزوات «حضور نرم و نقش مؤثر زن در این تاریخ» و «زن_دیندار_در_نسبتی_جدید_با_عالم و آدم» و «هویت قدسی زن و حضور در جهان گسترده‌ی امروز» که روی سایت هست، سعی شده متذکر این امر باشیم که زن در این تاریخ در کجا باید خود را احساس کند تا گرفتار بحران هویت نشود. موفق باشید    

29206

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام خدمت استاد عزیزم: بنده تو مجموعه فرهنگی تربیتی فعالیت دارم. چیزی که مشاهده میشه اینه که تشکلات فرهنگی گاها موجب غرور و تعصب اعضا میشه و منیت ها بیشتر میشه و مجموعه ها حاضر نیستن با هم همکاری کنن. همه چی شده گزارش کار. ملاک سپردن کارها تو مجموعه ها به بقیه تقوا نیست. انگار کار های مجموعه حتما باید با زرنگ بازی جلو بره و توکل و تقوایی در کار نیست و حتی مسئول مجموعه اعضا رو از خوندن کتاب آنگاه که فعالیت های فرهنگی پوچ می‌شود منع میکنه و میگه اگه بخونید دیگه واقع بین و جامع نیستید و مشکلات دیگه. البته مجموعه هایی هستن که بحمدالله کارشون دینی به معنای واقعی کلمه هست. این مشکلات چطور قابل حل هستن؟ آیا میشه با این تشکل ها به اون تمدن اسلامی رسید؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاک، رجوع به حقیقت است. هرکس در نسبت به رجوع حضرت حق که معبود و محبوب جان‌ها است باید خود را در جمع دوستان معنا کند. موفق باشید

28901

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام و احترام: در مورد پرسش و پاسخ 28884 ثبت شده در کانال: چه حرف بی منطقی! صدای حق و حقیقت و کلام ناب اسلام خاموش باشه و صدای برخی مداحان و خطیب با مطالب بعضا بی سند و بی محتوا بلند باشه! کسی که چند سال بیاد پای درس استاد اینقدر سواد دار میشه که نتونه تشخیص بده اقتضائات زمانی و... و مهمتر اینکه استاد رو نشناسه! شاید راه رو اشتباه اومده این بزرگوار. این پرسش و پاسخ اگه بین استاد و مخاطب می موند بهترنبود؟! و لب المیزان منتشر نمی کرد اینجور مطالبی که چالشی و جنجالی و حاشیه دار و حساسیت برانگیزه. چون جنس مباحث استاد در این زمانه خیلی متفاوته. اصلا وقت و حوصله این حواشی ساختن توسط هر شاگرد و مخاطبی نیست. و قابلیت انتشار نداره به نظر. شرمنده وقتتون رو گرفتم. خدا قوت و التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده خوب است که مخاطبان ما متوجه‌ی این نوع نگاه‌ها نسبت به مثلاً جلسه‌ای که بنده در آن حاضر شدم؛ باشند و واقعاً سؤال‌کننده‌ی محترم نگران است که آن مباحث در جایگاه خود قرار نگیرد. و حقیقتاً خودِ بنده نیز تا حدّی دغدغه‌مند بودم. ولی امیدواری به عنایت حضرت اباعبداللّه «علیه‌السلام» موجب شد که دعوت عزیزان را که دلسوزانه به دنبال مواجهه‌ی این مباحث با شرکت‌کنندگان آن جلسات بودند، بپذیرم و امیدوارم با آن مباحث، اشارتی و تذکری برای حضور در آینده‌ی قدسیِ این انقلاب به میان آمده باشد. موفق باشید

28878

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام وقت بخیر: در مورد حمله اعراب به ایران در زمان خلافت عمر سوال داشتم. با توجه به اینکه در اون زمان حضرت علی خلیفه نبودند ولی در تاریخ آمده که به خلفا مشاوره و راهنمایی می‌دادند‌ میخوام بدونم ایشونی منعی در مورد قتل عام ایرانی ها و به اسارت گرفتن زن و بچه ها نداشتن؟ و فتوایی در این مورد صادر نکردن که مثلا این کار حرام است؟ با توجه به اینکه ایشون مظهر عدالت هستند؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً حمله‌ای صورت نگرفته. بحث در آن بود که پادشاه و درباریان او مانع بودند تا پیام قرآن را به گوش مردم ایران برسانند و مصاحبه‌ی رستم فرخزاد با سعد بن ابی‌وقاص به‌خوبی این را نشان می‌دهد. زیباییِ قضیه آن‌که لشگریان پادشاه در نیزه‌های خود نامه‌هایی به سوی لشگر اسلام می‌فرستادند که ما آماده‌ی استقبال از شما و پذیرش اسلام هستیم. و به همین جهت بعد از آن‌که سیطره‌ی اعراب از سر ایرانیان کم شد، ایرانیان به دین قبلی خود برنگشتند زیرا با طیب خاطر اسلام را پذیرفته بودند. موفق باشید

28409
متن پرسش
سلام علیکم: چگونه می‌توان جنب و جوش و تحرک فعال انقلابی داشت ولی صبر و بصیرتی داشت آنچنان که در یابیم در حال گذار از عصر مدرنیته و در بین الطلوعین تاریخ و در این عرصه عظیم و پیچ مهم تاریخی و نقطه عطف حرکت توحیدی اولیاء الله هستیم و لذا از امید و صبر غافل نشویم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی با نظر به حقیقت، افق را روشن ببینیم، هم‌اکنون خود را در مرکز هستی احساس می‌کنیم به همان معنایی که فرمودند: «انتظار الفرج من الفرج». موفق باشید

27755

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و آرزوی قبولی طاعات: اینجانب سوال شماره ۲۷۵۵۴ را ارسال نمودم ولی تا کنون پاسخی دریافت نکرده ام. اگر امکان پاسخگویی وجود دارد سپاسگزار خواهم بود که بدانم تا چه محدوده زمانی به پاسخ سوالم خواهم رسید. پیشاپیش از زمانی که اختصاص می دهید متشکرم. با تقدیم احترام/ باران چشمه
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن سؤال نیستیم. اگر ممکن است و مربوط به فضای سؤالاتی است که این سایت جواب می‌دهد، مجدداً ارسال فرمایید. موفق باشید

27318
متن پرسش
سلام خسته نباشید: شما در صوت برکات انس با دیگران اشاره داشتید که محاسن ارتباط مومن با مومن: ۱. منظورتون از مومن آیا هر کسی که نماز و روزه دارد اما اهل غیبت و حرف های بیهوده است هم می باشد خصوصا اگر خانواده ما باشند یعنی تا نشستی غیبت می کند چند لحظه بعد هم زیارت عاشورا می خواند و دیگر مستحبات. ۲. امروزه ما با بچه های مسجد که سلام علیک داریم اهل گناه هم نیستند اما اهل معاشرت نیستند اصلا نمی خواهند دوستی کنند چه کنیم؟ استاد مذهبی ها هم فردگرا شده اند و ما که در شهر غریب ایم تنهاییم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همین افراد هم در کلّیّت نظر به عهد ازلیِ خود با ائمه دارند. لذا به حکم روایتی که رسول خدا «صلی‌اللّه‌علیه‌وآله» مى‏ فرمايند: «حُبُ‏ عَلِيٍ‏ حَسَنَةٌ لَا يَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ وَ بُغْضُ عَلِيٍّ سَيِّئَةٌ لَا يَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَة»[1] دوستى على حسنه‏ اى است كه با داشتن آن، سيئه زيانى نمى‏ رساند و دشمنى على سيئه‏ اى است كه با وجود آن، حسنه سودى ندارد. می‌توان به چنین افرادی نظر مثبت داشت. ۲. متأسفانه این ضعفِ رفقای مذهبی ما است که «جهانی» فکر نمی‌کنند و بیشتر فرقه‌ای همچون جزیره‌ای فکر می‌کنند. در این مورد عرایضی در کتاب «عقل و ادب ادامه‌ی انقلاب اسلامی در این تاریخ» شده است. موفق باشید

 


[1] ( 2)- نهج الحق و كشف الصدق، ص 259. كنوز الحقائق، طبع بولاق مصر، ص 53، 57، 67، ينابيع المودة، ص 19.

نمایش چاپی