باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید بهتر است اموری که مربوط به خداوند است را به عهدهی خود خداوند بگذاریم. او اندازه و تقدیر هر چیز را معلوم کرده و ما در فرصتی که خداوند در این دنیا در اختیارمان گذارده، باید خود را شایستهی حیات ابدی خود بکنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از فهم ظاهری آیات به کمک ادبیات عرب، از تفسیری مثل تفسیر «المیزان»، کار میآید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید با وسعتدادنِ توحید خود، در این موارد هم با هویت توحیدی حاضر شد و لذا قصهی دست در کار و دل با یار، جاری باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده نیز با جنابعالی همنظر هستم. آری! با انگیزه و نیّت زیارت دوست، خود به خود با همهی مقصد خود زندگی میکنید. البته در هر کاری افراط بد است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عموماً نباید به این مسائل از آن طریقها وارد شد، باید با روحیهی توکل و رضایت به تقدیرات الهی، مسائل را دنبال کرد. کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» میتواند متذکر نکاتی در این امر باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در اجتماعی خاص فتنهای را به پا کرده بودند که آن اجتماع را حضرت از بین بردند وگرنه مقدسان احمق همیشه در عالم بودهاند. ۲. تقوا، رعایت حدود الهی است. مگر خوارج حدود الهی را رعایت کردند که یک خانم را به جرم آنکه به حضرت علی «علیهالسلام» توهین نکرد، شکمش را پاره کردند و فرزند داخل شکمش را و شوهرش را به قتل رساندند؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: زیرا آب، صورتِ اطلاق حق است و باید به بدن برسد تا برای روح انسان زمینهی اُنس با حضرت حق که مطلقِ وجود است، فراهم شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! روح، تا زمانی که به جسم تعلق دارد پیرو حرکت جوهری جسم دارای حرکت جوهری است و از حالت نباتی به حیوانی و از روح حیوانی به روح انسانی سیر میکند. این مطلب را باید در بحث حرکت جوهری دنبال کنید که چگونه فیض دائمی حق، مابالقوهها را به مابالفعل تبدیل میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که مرجع تقلیدتان میفرمایند باید عمل کنید و آثارِ تکوینی آن هم با تقیّد به دستورات شرع، دیگر مؤثر نخواهد بود. نباید سختگیریِ بدون دلیل بر خود اعمال کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحثِ آخر کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و نیز مطالعهی کتاب «معاد» با شرح صوتی آن کمک میکند تا خودتان فکر کنید و نفس را در رویکرد تدبیر بدن با تمرکز لازم، کمک نمایید. در ضمن سری هم به کتاب «ذِن یا هنر کمانکشی» بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: روح جوانان ما حقیقت انقلاب را در افق آیندهی خود و ملتشان مییابند. این تنگنظریهای ما است که آنها را از ما فاصله داده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خودش به مرور روشن میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاصدرا در برهان صدیقین خود واسطهی ابطال دور و تسلسل را در نظر ندارد و این به کار صدیقین که بیواسطه با خدا مرتبطاند نزدیکتر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد بنده آن است که جزوهی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» که بر روی سایت هست را در این مورد دنبال کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نکته دهم کتاب «ده نکته در معرفت نفس» نکاتی در این مورد مطرح شده است که عیناً خدمتتان ارسال میشود:
- قرآن در مورد روح انسان مى گويد: «فَاذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روُحى ...... (۷۲/ ص) يعنى چون بدنش را آماده كردم و از روح خود در آن دميدم، به ملائكه گفتم به او سجده كنند.
از اين آيه نتيجه مى گيريم كه: الف- انسان «از روح خداست» و نه «روح خدا». چون فرمود: «مِنْ روُحي» و نفرمود: «روُحي»، يعنى روح انسان صورت نازله اى از روح خداست.
ب- روح، مخلوقى است از مخلوقات خداوند و نزديك ترين مخلوق به خداوند است و حتى از ملائكه هم بالاتر است. و در همين رابطه قرآن مى فرمايد: «ينَزِّلُ الْمَلائِكَة بِالرُّوحِ مِنْ امْرِه» (۲/ نحل) يعنى خداوند ملائكه را به كمك روحى كه از «امر» خداست نازل مى كند. بنابراين نبايد براى خدا مثل انسان يك روح قائل شويم و تصور كنيم روح خدا يعنى خود خدا، چرا كه خود خداوند در قرآن «روح» را يكى از مخلوقات معرفى مى كند و مى فرمايد: از روح خودم در جسم انسان دميدم. و اين كه مى فرمايد: از روح خودم؛ يعنى روحى كه يكى از مخلوقات من است، ولى چون مرتبه اين روح بسيار بلند است خداوند آن را به خودش نسبت داد، همان طور كه خانه كعبه را به خودش نسبت داد، اين به جهت شرافت آن مكان است، نه اين كه خداوند واقعاً خانه داشته باشد. پس:
اولًا: ملائكه به كمك روح نازل مى شوند، يعنى روح اصل است و ملائكه تجلى آن روح هستند.
ثانياً: روح از «امر» الهى است و مقامش مقام «كُنْ فَيَكُون» است چون خداوند درآيه ۸۲ سوره مباركه يس فرمود: «انّماامْرُهُ اذا ارادَ شَيئاً انْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُون»، يعنى: ( «امر» خدا آن است كه چون اراده كند چيزى را ايجاد كند، مى گويد بشو، و مى شود). پس روح كه از امرالهى است، نظام مادى و تركيبى و تدريجى ندارد.
ثالثاً: اصل اساسى انسان همين روح است كه فوق ملائكه است و جلوه مستقيم حق است و حامل همه اسماء و صفات الهى و همان وجه الله است و خليفه او در عالم وجود است، و چون آن روح مخلوقِ بى واسطه حق است، جامع همه كمالات الهى است، برعكسِ ملائكه كه هركدام كمال خاصى از حق را ظاهر مى كنند، به طورى كه يك ملك مظهر اسم عليم خدا است مثل جبرائيل، و يكى مظهر اسم مميت خدا است مثل عزرائيل ولى مقام روح كه حقيقت انسان نيز هست جامع همه اسماءالهى است، منتهى به ايجاد حق موجود است و از خود وجودى ندارد.
رابعاً: اين سوى دنيايى انسان «اسفل سافلين» و مقام بدن و ماده است و آن سوى انسان، روح است و مقام قرب بى واسطه، و لذا انسان ها از جهت روح خود به خدا نزديك اند، ولى به واسطه جسم خود كه از گِل آفريده شده، از او دورند. حال هرطرف را انتخاب كند، آنجايى خواهد شد.
3- آخرين و پايين ترين مرتبه و منزل روح، جاى گرفتن در بدنِ تسويه و تصفيه[1] شده است كه در اين مرتبه كه روح در بدن جاى مى گيرد آنقدر روح تنزّل يافته است كه تقريباً از آن مقام اصلى اش خبرى نيست. به طورى كه در اين حالت فراموش مى كند اصل و منزل اصلى اش كجاست. آنچه در بدن انسان دميده شده، صورت تنزّل يافته روح است. و نبايد فراموش كرد كه وقتى موجودى يا حقيقتى در مرتبه پايين ترى تنزّل مى كند، مرتبه اصلى و صورت اوليه آن به جاى خود محفوظ است، و در عين اينكه همان موجود و يا همان حقيقت در مرتبه اصلى خود بوده و صورت اصلى خود را دارد، در صورت پايين تر و در مرتبه پايين ترى هم تجلّى مى كند و صورت بعدى هم در حقيقت جلوه اى از صورت اصلى آن حقيقت است. در مراتب طولى تجلّيات يك موجود، هر اندازه كه پايين تر بياييم، به همان اندازه چهره اصلى و صورت اوليه موجود را ضعيف تر و محدودتر خواهيم يافت و به عكس آن، در رجوع و برگشت، در اوايل مراتب طولى، چهره اصلى و صورت اوليه موجود را كمى روشن خواهيم يافت و هراندازه بالاتر برويم، چهره اصلى موجود را بيش از پيش يافته و با آن بيشتر آشنا خواهيم شد و اگر همه مراتب تجلّى را پشت سر بگذاريم، با چهره اصلى اش روبه رو خواهيم شد.
حال آيا متوجّه شدى يعنى چه كه گفته شده: روح يا حقيقت انسان در حين استقرار در منزل اصلى خود، در مراتب نازله خود محدود و محجوب شده تا مرحله اى كه در واقع از آن حقيقت خبرى نيست؟ و آيا معلوم شد يعنى چه كه انسان داراى دو چهره است، يكى چهره قدسى والهى و يكى هم چهره اسفل سافلى؛ كه در تنزّل به سوى اسفل سافل، از آن چهره اصلى نبريده و جدا نشده است. نفس انسان بين روح كه مخلوق بى واسطه حق است و جسم قرار دارد. يعنى نه نور محض است، نه ظلمت محض، و به همين جهت هر صفت الهى را به صورت خاص و مبهم دارا است.
به وسيله نفس يا خيال، مقام عالى وجود و مقام دانى وجود به يكديگر مى پيوندد و در مرتبه نفس انسانى، نورانى و ظلمانى يكى مى شوند. پس به خودى خود نفس يا خيال انسان؛ نه عالى است و نه دانى؛ نه روح است و نه جسم، ولى ممكن است در ظلمات دنياى مادى سقوط كند و به مقامى دون مقام انسانيت فرو افتد. چنانچه پيامبر خدا «صلواة الله عليه وآله» فرمود: «النّاسُ نِيامٌ فَاذا ماتُوا انْتَبِهُوا» يعنى مردم هم اكنون كه در اين دنيا هستند در خواب اند و چون مُردند، بيدار مى شوند. پس در حالت اوليه مردم در يك بِينابِينى به سر مى برند، مگر اين كه با نور روح، ظلمت خود را از بين ببرند. موفق باشید
[1] ( 1) ۲۵- تسويه يعنى متعادل شده و تصفيه يعنى از ناخالصى ها پاك گشته
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضور تاریخی در انقلاب اسلامی و شایسته شدن برای این حضور فکر کنید. امری که موجب شد شهدای عزیز ما ره صد ساله را یک شبه طی کنند. با چنین افقی خود به خود شور اُنس با خدا و دعا و مناجات به صورت حضوری و وجودی برای انسان پیش میآید. مانند دعای کمیلهای جبهه و راز و نیازهای شبهای حمله. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. خیلی خوب است و بنده هم استفاده کردهام. ۲. بنده کتاب را ندیدهام ولی فکر میکنم میتواند برای خواننده خود مفید باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله جناب آقای دکتر امامیجمعه با تعهد و دلسوزی و احاطهای که روی فلسفهی اسلامی دارند، تلاش میکنند این تراث بزرگ که در فردا بیشتر از امروز و دیروز به آن نیاز است، همچنان سرزنده بماند. بنده به سهم خود برای ایشان آرزوی موفقیت دارم و توصیهی بنده به رفقا همیشه این بوده که از آثار نوشتاری و گفتاریِ این استاد مجاهد استفادهی کامل ببرند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید نتوان نظر قابل اعتمادی در این مورد داد. آنچه میماند بالاخره تدبّر در قرآن و تأمّل در مباحثی مثل «معرفت نفس» و «برهان صدیقین» است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چرا به قاعدهی «توزیع الوقت، توسیع الوقت» فکر نمیکنید تا در حدّ کسب درآمد ساده، زندگی را بچرخانید و در عین مطالعات دروس رسمی حوزه، به معارف عمیق بپردازید؟ روی خودتان کم حساب نکنید، باید در جای خود حاج قاسمی باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. خود انسان باید تا آنجا که ممکن است و بر اساس ملاکهای دینی و عقلانی، موضوع را انتخاب کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده دسترسی به آیت الله حسنزاده ندارم و ایشان در شرایطی نیستند که بشود کسی به ایشان مراجعه کند. پیشنهاد میشود سری به کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» که روی سایت هست بزنند و سپس با مطالعهی کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» که آن نیز روی سایت هست، إنشاءالله راهکارهای عبور از این مشکل را بیابند. بد نیست در این مورد سری به کانال https://eitaa.com/joinchat/1797062673C76e30f884f بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «خویشتن پنهان» عرایضی در این رابطه شده است. به هر حال نمیتوان علت آن نوع مرگها را تنها به گناهان مربوط کرد. شاید مصلحتهای دیگری در کار بوده تا آنها با مرگ خود نقشآفرینیهایی داشته باشند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. حضور شیطان نهایتا تا سکرات می باشد و «وقت معلوم» که در قرآن مطرح است را به سکرات تفسیر کرده اند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بفرمایید بقیهی مباحث مربوط به «زن» را نیز دنبال کنید. آری! وقتی یک خانم متوجهی نسبت خود با انقلاب اسلامی شد و به عهدی که برای معنابخشی به خود است پایدار ماند، دیگر باید منتظر موقعیتی بود که برای نقشآفرینی پیش آید حتی اگر جلسهای با رفقا و یا حضور در فضای مجازی باشد. موفق باشید
