باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر. خود انسان باید تا آنجا که ممکن است و بر اساس ملاکهای دینی و عقلانی، موضوع را انتخاب کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: استدلال به عنوان مقدمه کارساز است ولی ما را در حدّ مفهومِ خدا نگه میدارد و این، کافی نیست. در این رابطه عرایضی در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» شدهاست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مطلب فوقالعاده مهمی است از آن جهت که هر تئوری هر اندازه هم که مهم باشد اگر صورت تعیّنیافتهی آن در میان نیاید، یک مفهوم فکری است و به گفتهی گادامر، حقیقت در تعیّنات خودش خود را معنا میکند. به همین جهت در قرآن در کنار «اطیعوا اللّه»، «اطیعوا الرّسول» را آورد تا تنها به رهنمودهای فکریِ قرآنی بسنده نشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابداً اینکار عاقلانه نیست. انسانها باید با عقل خود که علاوه بر قرآن، حجت خدا است، باید زندگی کنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تصرفات اولیاء الهی تصرفات در فوق عالم ماده است و لذا میتوانند در عالم ماده نیز تصرف کنند و در بحث حرکت جوهری در رابطه با انتقال تخت جناب بلقیس در بی زمان؛ عرایضی شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده تعبیر خواب نمیدانم. ولی نباید در کار خیر به این نوع خوابها اهمیت داد. شاید شیطان میخواهد از این طریق شما را منصرف کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر بنده و بر اساس تجربیات این حقیر، در ابتدا با توجه به آنچه در پیش دارید که مثلاً کدام کتاب را مطالعه کنید و در کدام جلسه حاضر شوید و کدام درس را دنبال نمایید و خرید خانه و صلهی رحم را چه موقع انجام دهید؛ مطابق آنچه در پیش دارید برنامهای را مدتها بر روی کاغذ مثل برنامهی کلاس درس تنظیم میکنید و البته با تغییر شرایط، آن را تغییر میدهید تا بعدها، خود به خود ذهن انسان طوری میشود که بدون نوشتنِ برنامه، بر اساس برنامه عمل میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: زیرا آب، صورتِ اطلاق حق است و باید به بدن برسد تا برای روح انسان زمینهی اُنس با حضرت حق که مطلقِ وجود است، فراهم شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در آیهی مذکور، نظر به حضور رسول خدا صلواتاللهعلیهوآله در عالم دارد که چگونه ناظر بر همهی مناسبات عالَم هستند ولی در جای دیگر شاهد، شامل ائمه و مومنین هم میشود. میفرماید: وَكَذٰلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سیر مطالعاتی سایت انشاءالله کمک میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در همان مورد هم که سعی دارید مدتی در احوالات خود بهسر ببرید، بالاخره مناسبِ آن احوال برای خود سلوک و سبکی باید داشته باشید. ۲. برنامهریزیهایی که مورد تأکید بنده و امثال بنده است مثل همان برنامهریزیهایی است که در درون دین در وقت خاصی نماز میخوانید. پس برنامهریزی برای هرچه بهتر واردِ دینشدن، غیر از برنامهریزیهایی است که انسان بخواهد زندگی خود را خودش مدیریت کند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر » عرض شده است این افراد با جنّیان ارتباط دارند آنهم با جنّیانِ شرور، و هیچ نتیجهای برای افراد ندارند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به بودنی گستردهتر از دنیا و آخرت باید نظر کرد. بحث «حضور اربعینی و اصیلترین بودن» که بر روی بنر سایت هست میتواند متذکر این امر باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در آن کتاب عرض شد آمدنِ خیالات در اختیار ما نیست، ولی دنبالکردنِ آن در اختیار ما است. و اگر دنبال نشود، پس از مدتی قدرت خود را از دست میدهد و در نهایت از تأثیر میافتد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر در مباحث «معرفت نفس» ملاحظه نفرمودید که نفس به اعتبارِ ذات مجرد خود، به خود و به غیر خود میتواند علم داشته باشد؟ پس ده نکته در معرفت نفس، برای چه کسی تنظیم و شرح شد؟! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم علم به آنچه در خارج یافتهایم به حکمِ آن قاعده که «هر علم حصولی، مسبوق به علم حضوری است» علمِ ما به خارج برای نفس، حضوری است هرچند که در نسبت به خارج حصولی باشد. ولی بحث بدیهیبودنِ اعتماد به علممان به خارج، برمیگردد به اینکه نفس ناطقه در پیش خود و بدون هرگونه مقدمهای علمِ خود به خارج را قابل اعتماد میداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم حرف درستی است. زیرا به هر حال این افراد، قربانیِ تحجر جریان استکبار مدرن شدهاند، در حالیکه بر عهد خود با خداوند در آن فضا پایدار بودند. موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: ضمن عرض تسلیت به مناسبت رحلت امام خمینی (ره) لطف خدا شامل حالمان شد و در این روزگار پر از فتنه؛ حدیث امام صادق علیهالسلام که فرمود، در آخر الزمان، حقیقت همانند نور آفتاب روشن است، راه حقیقت را یافتیم و با شما آشنا شدیم. مبنای محکمی ندارم و ذهنم بسیار مشوش میگردد و محکم و استوار نیستم، تصمیم گرفتم کتب شهید مطهری و امام خمینی و شما استاد بزرگوار را با هم پیش ببرم (حداکثرش اینکه در طول ۶ سال اول طلبگی) البته جدای از بحث های دیگه که پیش میبرم (مانند تفسیر المیزان) سیر ترتیبی کتابی امام خمینی و شما استاد عزیز را چگونه پیش ببرم؟ اگر سوای این سیر نظر و پیشنهادی دارید، حتماً بفرمایید که بسیار محتاجم لطف خدا شامل حال شما
باسمه تعالی: سلام علیکم: بعد از دنبالکردن مباحث «ده نکته در معرفت نفس» و «برهان صدیقین» همراه با شرح صوتی آنها میتوانید با کتابهای «مصباحالهدایه» و «شرح دعای سحر» از امام خمینی، کار را ادامه دهید و بعد از آنها در فرصتی مناسب با مطالعه «فصوص الحکم» ابن عربی، بهتر میتوانید با کتاب «چهل حدیث» حضرت امام مرتبط شوید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نکته دهم کتاب «ده نکته در معرفت نفس» نکاتی در این مورد مطرح شده است که عیناً خدمتتان ارسال میشود:
- قرآن در مورد روح انسان مى گويد: «فَاذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ روُحى ...... (۷۲/ ص) يعنى چون بدنش را آماده كردم و از روح خود در آن دميدم، به ملائكه گفتم به او سجده كنند.
از اين آيه نتيجه مى گيريم كه: الف- انسان «از روح خداست» و نه «روح خدا». چون فرمود: «مِنْ روُحي» و نفرمود: «روُحي»، يعنى روح انسان صورت نازله اى از روح خداست.
ب- روح، مخلوقى است از مخلوقات خداوند و نزديك ترين مخلوق به خداوند است و حتى از ملائكه هم بالاتر است. و در همين رابطه قرآن مى فرمايد: «ينَزِّلُ الْمَلائِكَة بِالرُّوحِ مِنْ امْرِه» (۲/ نحل) يعنى خداوند ملائكه را به كمك روحى كه از «امر» خداست نازل مى كند. بنابراين نبايد براى خدا مثل انسان يك روح قائل شويم و تصور كنيم روح خدا يعنى خود خدا، چرا كه خود خداوند در قرآن «روح» را يكى از مخلوقات معرفى مى كند و مى فرمايد: از روح خودم در جسم انسان دميدم. و اين كه مى فرمايد: از روح خودم؛ يعنى روحى كه يكى از مخلوقات من است، ولى چون مرتبه اين روح بسيار بلند است خداوند آن را به خودش نسبت داد، همان طور كه خانه كعبه را به خودش نسبت داد، اين به جهت شرافت آن مكان است، نه اين كه خداوند واقعاً خانه داشته باشد. پس:
اولًا: ملائكه به كمك روح نازل مى شوند، يعنى روح اصل است و ملائكه تجلى آن روح هستند.
ثانياً: روح از «امر» الهى است و مقامش مقام «كُنْ فَيَكُون» است چون خداوند درآيه ۸۲ سوره مباركه يس فرمود: «انّماامْرُهُ اذا ارادَ شَيئاً انْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُون»، يعنى: ( «امر» خدا آن است كه چون اراده كند چيزى را ايجاد كند، مى گويد بشو، و مى شود). پس روح كه از امرالهى است، نظام مادى و تركيبى و تدريجى ندارد.
ثالثاً: اصل اساسى انسان همين روح است كه فوق ملائكه است و جلوه مستقيم حق است و حامل همه اسماء و صفات الهى و همان وجه الله است و خليفه او در عالم وجود است، و چون آن روح مخلوقِ بى واسطه حق است، جامع همه كمالات الهى است، برعكسِ ملائكه كه هركدام كمال خاصى از حق را ظاهر مى كنند، به طورى كه يك ملك مظهر اسم عليم خدا است مثل جبرائيل، و يكى مظهر اسم مميت خدا است مثل عزرائيل ولى مقام روح كه حقيقت انسان نيز هست جامع همه اسماءالهى است، منتهى به ايجاد حق موجود است و از خود وجودى ندارد.
رابعاً: اين سوى دنيايى انسان «اسفل سافلين» و مقام بدن و ماده است و آن سوى انسان، روح است و مقام قرب بى واسطه، و لذا انسان ها از جهت روح خود به خدا نزديك اند، ولى به واسطه جسم خود كه از گِل آفريده شده، از او دورند. حال هرطرف را انتخاب كند، آنجايى خواهد شد.
3- آخرين و پايين ترين مرتبه و منزل روح، جاى گرفتن در بدنِ تسويه و تصفيه[1] شده است كه در اين مرتبه كه روح در بدن جاى مى گيرد آنقدر روح تنزّل يافته است كه تقريباً از آن مقام اصلى اش خبرى نيست. به طورى كه در اين حالت فراموش مى كند اصل و منزل اصلى اش كجاست. آنچه در بدن انسان دميده شده، صورت تنزّل يافته روح است. و نبايد فراموش كرد كه وقتى موجودى يا حقيقتى در مرتبه پايين ترى تنزّل مى كند، مرتبه اصلى و صورت اوليه آن به جاى خود محفوظ است، و در عين اينكه همان موجود و يا همان حقيقت در مرتبه اصلى خود بوده و صورت اصلى خود را دارد، در صورت پايين تر و در مرتبه پايين ترى هم تجلّى مى كند و صورت بعدى هم در حقيقت جلوه اى از صورت اصلى آن حقيقت است. در مراتب طولى تجلّيات يك موجود، هر اندازه كه پايين تر بياييم، به همان اندازه چهره اصلى و صورت اوليه موجود را ضعيف تر و محدودتر خواهيم يافت و به عكس آن، در رجوع و برگشت، در اوايل مراتب طولى، چهره اصلى و صورت اوليه موجود را كمى روشن خواهيم يافت و هراندازه بالاتر برويم، چهره اصلى موجود را بيش از پيش يافته و با آن بيشتر آشنا خواهيم شد و اگر همه مراتب تجلّى را پشت سر بگذاريم، با چهره اصلى اش روبه رو خواهيم شد.
حال آيا متوجّه شدى يعنى چه كه گفته شده: روح يا حقيقت انسان در حين استقرار در منزل اصلى خود، در مراتب نازله خود محدود و محجوب شده تا مرحله اى كه در واقع از آن حقيقت خبرى نيست؟ و آيا معلوم شد يعنى چه كه انسان داراى دو چهره است، يكى چهره قدسى والهى و يكى هم چهره اسفل سافلى؛ كه در تنزّل به سوى اسفل سافل، از آن چهره اصلى نبريده و جدا نشده است. نفس انسان بين روح كه مخلوق بى واسطه حق است و جسم قرار دارد. يعنى نه نور محض است، نه ظلمت محض، و به همين جهت هر صفت الهى را به صورت خاص و مبهم دارا است.
به وسيله نفس يا خيال، مقام عالى وجود و مقام دانى وجود به يكديگر مى پيوندد و در مرتبه نفس انسانى، نورانى و ظلمانى يكى مى شوند. پس به خودى خود نفس يا خيال انسان؛ نه عالى است و نه دانى؛ نه روح است و نه جسم، ولى ممكن است در ظلمات دنياى مادى سقوط كند و به مقامى دون مقام انسانيت فرو افتد. چنانچه پيامبر خدا «صلواة الله عليه وآله» فرمود: «النّاسُ نِيامٌ فَاذا ماتُوا انْتَبِهُوا» يعنى مردم هم اكنون كه در اين دنيا هستند در خواب اند و چون مُردند، بيدار مى شوند. پس در حالت اوليه مردم در يك بِينابِينى به سر مى برند، مگر اين كه با نور روح، ظلمت خود را از بين ببرند. موفق باشید
[1] ( 1) ۲۵- تسويه يعنى متعادل شده و تصفيه يعنى از ناخالصى ها پاك گشته
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. میتوان در این مورد فکر کرد. ۲. میتوان در همین نکته دوم هم واقعاً فکر کرد و موضوع را ساده نگرفت. زیرا متأسفانه ما زبانِ مناسب روح این زمانه را نداریم تا در عین نظر به افقهای متعالی، ظاهر را با باطن جمع کنیم و خود را با انسان گشوده و گستردهای روبرو ببینیم که می تواند در همه عوالم هستی حاضر باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان نظر مولوی را اینطور توجیه کرد که حضرت در درون خود بدون سیطره هوای نفس، متوجه میل نفس امّاره شدند و عکس آن عمل کردند. زیرا اینطور نیست که امامان معصوم هوای نفس نداشته باشند، بلکه در سیطره آن نیستند و میتوانند به جهت بصیرتشان با آن مخالفت بکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: «مطول» را که هرگز نخواندهام. «مختصر» خواندهام. با کتاب جناب سلطانالعلماء تا حدّی مأنوس بودهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! باز عالَمی و باز آدمی. در این مورد خوب است به سؤال و جواب شماره 31009 رجوع فرمایید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد ائمه «علیهمالسلام» عوارض فرعی و حاشیهای روزه را برمیشمارند به آن معنا که ثروتمندان متوجه گرسنگی فقرا باشند. در حالیکه جایگاه اصلِ روزه را آیه 183 سوره بقره رسیدن به تقوا مشخص نموده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در قیامت انسانها در عین آنکه پیش خودشان هستند، آنجایی که اذن دارند میتوانند نزد همدیگر باشند. اگر بتوانید با حوصلهی جدّی به صوتهای شرح کتاب «معاد» بپردازید، راحتتر این مسائلتان روشن میشود. موفق باشید
