بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
41985
متن پرسش

عرض سلام و ادب، عجب عالم جدیدی را به روی ما گشوده‌اید، خدا به شما و متعلقین شما خیر کثیر عنایت فرماید. مدتی‌ست روی مباحث شما خصوصا در مورد معنای درک حضور تاریخی اصحاب امام حسین (ع) کار می‌کردم، و در مسئله‌ی مقایسه‌ی «انتقام» خون امام حسین (ع) و خون رهبر شهید دچار سردرگمی شده بودم، چند وقت پیش در حرم امام رضا (ع) از حضرت خواستم که کمکم کنند تا مباحث عمیق شما رو بفهمم. الحمدلله امروز ۱۶ تیر، در برنامه‌ی به وقت ایران، فرمایشات آیت الله میر باقری در فهم فرمایشات شما خیلی بهم کمک کرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت همه ما حکایت حضور در تاریخی است که با اسلام عزیز شروع شد و آنگاه که جبهه اموی خواست آن را به حاشیه ببرد این امام حسین علیه السلام می‌باشند  که به صحنه می‌آیند تا باز اسلام و اگر در دیروز جریان غرب زده رضاخانی خواست حضور توحیدی اسلام را به حاشیه ببرد باز اسلام و باز امام خمینی رضوان الله تعالی علیه و در همین بستر آن مرد الهی آن رهبر شهید به میان آمد تا باز اسلام در قامتی این چنینی که دل‌ها تمام جهت خود را متوجه او کردند. از آن جهت که اسلام در قامت عاشورایی و مقاومتش به میان آمد و دیدید که آن مرد الهی فرمود: «ما کوتاه نمی‌آییم» و «تسلیم نمی‌شویم» و این است که با حضور عاشورایی و درک معارفی که ما را در کربلا معنا می‌کنند می‌توانیم خود را ادامه دهیم، آری تنها در این مسیر می‌توانیم خود را ادامه دهیم. موفق باشید

41984
متن پرسش

امام علی (ع) در حکمت ۳۱۵ نهج‌البلاغه، چهار عامل را دلیل فروپاشی و نابودی حکومت‌ها و سازمان‌ها می‌داند: ضایع کردن اصول (پایمال شدن مسائل اصلی) چسبیدن به فروع (سرگرم شدن به امور جزئی و فرعی) به کار گماردن آدم‌های فرومایه و نالایق «تَقدیمُ الاَراذِل» کنار گذاشتن انسان‌های فاضل و متخصص «تَأخیرُ الاَفاضِل» ۱. تضییع الأصول (ضایع کردن اصول و مسائل اصلی) نمونه در ایران: بحران‌های زیست‌محیطی و ناترازی‌های شدید انرژی دقیقاً مصداق تضییع اصول هستند. برای سال‌ها، فرسودگی شبکه برق، کمبود گاز در زمستان و بحران شدید آب و خشک شدن دریاچه‌ها (مانند دریاچه ارومیه) نادیده گرفته شد. دولت‌ها به جای سرمایه‌گذاری بر روی این زیرساخت‌های حیاتی که ستون فقرات بقای یک کشور هستند، بودجه‌ها را به بخش‌های غیرمولد اختصاص دادند. تضعیف ارزش ریال و کوچک شدن سفره مردم به دلیل سیاست‌های پولی غلط نیز تضییع مستقیم اصلی‌ترین وظیفه یک دولت (یعنی حفظ ثبات اقتصادی) است. ۲. التَّمسُّک بالفُروع (چسبیدن به فروع و امور جزئی) نمونه در ایران: در حالی که کشور با تورم ساختاری، فساد مالی، بحران مسکن و مهاجرت توده‌ای نخبگان دست‌وپنجه نرم می‌کند، بخش بزرگی از توان نهادهای نظارتی، قانون‌گذاری و اجرایی صرف مسائلی نظیر طرح‌های صیانت از اینترنت، نحوه پوشش و حجاب شهروندان، فیلترینگ پلتفرم‌های بین‌المللی و تفکیک جنسیتی در دانشگاه‌ها می‌شود. صرف میلیاردها تومان بودجه برای نهادهای موازی فرهنگی عقیدتی در شرایط بحران اقتصادی، مصداق بارز سرگرم شدن به فروع و رها کردن اصول است. ۳. تَقَدُّم الأراذِل (به کار گماردن آدم‌های فرومایه و نالایق) نمونه در ایران: بیماری ساختاری «رانت‌خواری سیاسی» (Nepotism) و سهم‌خواهی‌های جناحی در ایران نمونه بارز این بند است. سپردن وزارتخانه‌های تخصصی اقتصادی، صنعتی یا وزارت کار و رفاه اجتماعی به افرادی که کوچک‌ترین سابقه موثر یا دانش مرتبطی ندارند، کشور را دچار قفل‌شدگی کرده است. مدیرانی که با شعارهای تند و انقلابی پست می‌گیرند اما عملکردشان خروجی جز ورشکستگی صندوق‌های بازنشستگی، فسادهای کلان در شرکت‌های خودروسازی و سقوط بهره‌وری ندارد، مصداق عینی این ضایعه هستند. آن‌ها وفاداری مصلحتی را جایگزین تخصص کرده‌اند. ۴. تَأخیر الأفاضِل (کنار گذاشتن انسان‌های فاضل و متخصص) نمونه در ایران: پدیده هولناک «فرار مغزها» (Brain Drain) بزرگ‌ترین جلوه تأخیر الافاضل در ایران است. وقتی پزشکان برجسته، مهندسان طراح، اساتید دگراندیش دانشگاه و کارشناسان زبده حوزه مالی و آب در فرآیندهای تصمیم‌گیری مشارکت داده نمی‌شوند یا به دلیل تنگ‌نظری‌های جناحی و عقیدتی به حاشیه رانده می‌شوند، مهاجرت را انتخاب می‌کنند. خروج سالانه هزاران نیروی متخصص که سرمایه‌های ملی کشور هستند، سیستم اجرایی ایران را از «مغز متفکر» تهی کرده و فضای مدیریتی را برای جولان نالایق‌ها بازتر کرده است. نتیجه‌گیری در بستر جامعه ایران طبق تحلیل امام علی (ع)، فروپاشی یک سیستم نیازی به حمله نظامی خارجی ندارد؛ بلکه این چهار عامل مانند موریانه، سرمایه اجتماعی (اعتماد مردم به حاکمیت) را ذوب می‌کنند. هر زمان که در ایران اولویت یک مدیر را به جای دانش اقتصادی، طول ریش یا میزان حضورش در مراسم‌ها قرار دادیم (تقدیم اراذل و تاخیر افاضل)، خروجی آن تصمیماتی شد که تورم، گرانی و ناامیدی را تزریق کرد و جامعه را به سمت بحران‌های عمیق اجتماعی و سیاسی کشاند. در نگاه فلسفی و تاریخی بسیاری از اندیشمندان هشدار داده‌اند که اگر انسان‌های فاقد تخصص در جایگاهی بزرگ‌تر از ظرفیت علمی و اجرایی خود قرار گیرند، با وجود نیت خوب، خسارات جبران‌ناپذیری به بار می‌آورند. آیا رهبری به این شیوه در ایران حکومت کردند و در بعد فردی با تقوا و اخلاص بوده اند و در بعد سیاسی و مدیریتی به صورت باطل عمل کردند؟ ....البته موضوعات دی ماه را در نظر نگرفته ام.....

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حقیقتاً هلاکت یک ملت و یک حکومت همان است که فرمودید  و آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹  با نظر به سخنان مولایمان حضرت علی علیه السلام نکات دقیقی را فرمودند که حکایت از دغدغه آن مرد الهی داشت و البته هرچند موانع بسیار بود ولی ایشان با همه این  موانع طوری راه را آغاز کرده بودند که آینده این ملت آینده دیگری بود و هنوز هم نگرانی جبهه استکبار از آن آینده‌ای است که ایران عزیز مدّ نظرها آورده تا معلوم شود جایگاه بسیاری از آن مشکلات که فرمودید جایگاه مهمان‌های ناخوانده‌ای است که دیر یا زود از صحنه خارج می‌شوند. اینجا است که باید با نگاه تاریخی به ایران نظر کرد ایرانی که بنا ندارد ذیل جبهه استکبار قرار گیرد که در آن صورت از این مشکلات رهایی نمی‌یابد و یکی از برکات این  تشییعی که انجام شد آن است که ما آغازی خواهیم داشت. https://eitaa.com/matalebevijeh/23127 خوب است به سخنان آن رهبر شهید در اول اردیبهشت سال ۷۹ نظری بیندازید:
به یمن سال مبارک امیرمؤمنان(ع)، گفتارمان را با سخنی از آن حضرت آغاز می‌کنیم. سخنی هشدار دهنده، که از ژرف نگری حضرتش نسبت به تحولات سیاسی و اجتماعی و سرنوشت ملت ها و دولت ها حکایت دارد. امام چنین می فرماید:«یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع(بالغرور)و تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل ». انحطاط دولت ها و حکومت ها را به چهار چیز می توان شناخت: ضایع کردن مسائل اصولی و پرداختن به مسائل فرعی و گزینش افرادفرومایه و به عقب راندن عناصر لایق و شایسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندرکاران امور و آنانکه نقشی در سرنوشت ملت و کشور دارند به مسائل فرعی و دست چندم سرگرم شوندو سرمایه های انسانی را به پای آنها هدر دهند و مسائل اصلی و سرنوشت ساز را که حیات مادی و معنوی جامعه بدان وابسته است به دست فراموشی بسپارند و با ندانم کاری و بی توجهی از حل آنهاطفره روند و در گزینش ها به افراد دون مایه و بی لیاقت رو آورندو افراد باکفایت و لایق و شایسته را از صحنه بیرون کنند این را زنگ خطری برای افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشیبی انحطاط آن جامعه و نظام باید دانست!
در این جا نکته هایی قابل طرح است از جمله: شناخت و تبیین مفاهیم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگی ارتباط این چهار امر و تعامل و تاثیر متقابل هر یک از اینها در یکدیگر. ریشه‌یابی چنین فرایند اجتماعی در سطح حاکمیت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نومیدکننده این جریان در روح وروان جامعه و سرنوشت آینده یک کشور و نظام.
چاره اندیشی و پیشگیری از چنین سرنوشت شوم! در بیان مفاهیم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نیازی به ریشه یابی لغوی و اصطلاحی نیست. با این حال اندک توضیحی را بی تناسب نمی‌داند. همانگونه که از واژه اصول متبادر می گردد، مسائل حیاتی،زیربنائی، آرمانی، سیاستهای بنیادین فرهنگی، اجتماعی اقتصادی وبرنامه ریزی های متناسب با نیازهای مادی و معنوی یک ملت،دشمن شناسی و چگونگی داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلی از این قبیل را اصول می‌گویند.
می‌توان از این مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژیک تعبیر کرد. حاکمیت یک نظام و نیز آحاد ملت بدانند زیربنای تحولات اجتماعی و ایده و آرمانهای یک ملت یا یک انقلاب چیست و چه باید باشد و فداکاریهایی که انجام شده و خون هایی که ریخته شده به دنبال کدام هدف بوده و شعارهایی که در روند انقلاب، ملتی رابه حرکت درآورده اعم از مسائل اعتقادی، سیاسی یا فرهنگی و یااقتصادی چه بوده است؟ و چگونه باید در حفظ و حراست آن کوشید؟
مثلا اگر یک ملت در طول نهضت انقلابی خود شعار «استقلال وآزادی » را فریاد می کرد، و در این راستا خدا و پیامبر(ص) و دین و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاکمیت الهی و حکومت صالحان و عدالت اجتماعی و اراده ملت و رهایی از بند اسارتهای استعمار و استبداد، را سرلوحه حرکت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاکمیت نظام به هیچ وجه نمی توان به این اصول بی اعتنابود و هرگونه تفسیری بر خلاف آرمانهای اولیه آن صورت گیرد، به معنای بازی با اصول و تحریف حقایق و تفسیر خلاف واقع و خیانتی آشکار است. مثلا همین کلمه «آزادی » که یکی از شعارهای اصولی ملت ما بود، از دیدگاه صاحبان اصلی و بنیانگذاران اولیه آن ومعمار انقلاب اسلامی، امام راحل، به مفهوم رهایی از سلطه بیگانه و بردگی و استبداد و تن ندادن به زبونی و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقیده در چارچوب شرع و موازین قانونی بود، اما این واژه مقدس «مشمول تضییع » اصول شد و تدریجامفهوم اولیه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسیختگی درآمد و تفسیر کنونی آن این است که هر کس هر چه دلش می خواهد بگوید و بنویسد و حتی بر مقدسات یک ملت و دین و آئین ارزشهای آن ها بتازد و زیر لوای آزادی قلم و عقیده با اصول وآرمان ها بازی کند و عجب آن که این تفسیرگران مغلطه آمیز به عنوان دست آورد فلان جریان و فلان روز فلان ماه قلمداد می شود و حتی یک کلمه از بنیانگذاران آزادی که در خاک و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادی و قانون را به ارمغان آوردند سخن به میان نیاید! وکسی نپرسد آیا این آزادی همان است که آن طلایه داران الهی می خواستند؟! این قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازیگران معرکه باید پاسخ دهند در آن روزهای آتش و خون و خفقان و اختناق درکدام روزن و سوراخ خزیده بودند که اینک آفتابی شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادی که دست آورد آنهاست چنین ناجوانمردانه بهره کشی می کنند؟ ! اینجاست که آن مصرع تداعی می شود: «آب ره می پیماید و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادی را دیگران به بهای سنگین و تا مرحله شهادت کسب کردند، اما بهره نامشروعش را امروزکسانی دیگر می برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسیر می کنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازی می گیرند.
البته این ماجرا در تاریخ بی سابقه نبوده است. پیامبراکرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهی خود و یاران فداکارش امت ها رااز یوغ استبداد و کفر جاهلی رهانیدو زنجیرهای فکری و اعتقادی ارتجاعی و پوسیده را پاره کرد «و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم » اما پس از پیامبر(ص)دیری نپائید که وارثان ابوجهل و ابوسفیان و مسایل ارتباطی آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتی منبرها را برای تحریف حقایق و سرکوب جبهه حق و طلایه داران عدل و منزوی کردن قطب دائره ولایت ائمه طاهرین علیهم السلام به کار گرفتند و چنانکه حضرت سیدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشورای خود خطاب به کوفیان فرمود: «شمشیری را که اسلام در کف آنهانهاد تا به نبرد با جاهلیت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوی اولاد پیغمبر(ص)کشیدند و آتشی را که باید بر خرمن کفر وظلم می افروختند بر خیمه عدالت زدند! «سللتم علینا سیفا لنا فی ایمانکم و حششتم علینا نارا اقتدحناها علی عدونا و عدوکم » کشتند و سوختند و جارچی های آنها شعار خارجی رابرای دودمان رسالت فریاد کردند!!
این غوغا سالاری تبلیغاتی و رسانه ای همواره سلاحی بوده در کف خناسان و بدگوهران و آتش بیاران بوجهلی و بولهبی که امروزه نیزدر سطح جهان شاهدش هستیم و جامعه ما از آن در امان نمانده است این یکی از مصادیق تضییع اصول.
بازی با شعارهای پوچ!
درست در همین زمان خاص گروهی به مسائل فرعی، گول زننده،شعارهای فریبنده، مسائل جناحی و جریانی پرداخته مسائلی که جزسرابی بیش نیست نه دردی از دین مردم، که مورد هجوم است، رادرمان می کند و نه به درد دنیای مردم که روز به روز بدتر ازگذشته است می خورد!
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
در چنین شرایطی است که مسایل اصلی زمین می ماند وچاره اندیشی ها در مسیر اصلاح دین و دنیای مردم به بوته فراموشی سپرده می شود و وعده و وعیدهای تبلیغاتی و شعارهای دهن پرکن،وبحث های جنجالی و وقت تلف کن و بیهوده جای آن را پرمی کند وخیال پردازی فرصت را از واقعیت گرایی می گیرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خیالی امکانات و استعدادها را هدر می دهد. آن وقت نتیجه همان می شود که می بینیم و نگرانی بیشتر از آینده آن!درسی که این تجارب تلخ می آورد این است که هرچند دیر شده امابدون فوت وقت! دست اندرکاران امور به فکر مسایل اصولی و حیاتی جامعه باشند و از شعارهای دهن پرکن و گمراه کننده و تفرقه انگیزبپرهیزند و دردها را ریشه یابی نموده و درصدد درمان برآیند. از اصول و آرمان های انقلاب اسلامی که امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند. 
گزینش و انتخاب!
مطلب اساسی دیگری که در سخن حضرت امیرالمؤمنین(ع)آمده است وبرای هر عصر درس آموز است «تقدیم الاراذل و تاخیر الافاضل »است، یعنی جلو انداختن افراد دون مایه بی کفایت و بی لیاقت وبی اصل و ریشه و به عقب راندن افراد لایق، شایسته، معتقد وامتحان شده و تجربه دیده و ریشه دار.
امام در سخن و عبارتی دیگر نیز به این نوع گزینش و انتخاب پرداخته و آن را دلیل زوال یک حکومت دانسته و می فرماید: «تولی الاراذل و الاحداث الدول دلیل انحلالها و ادبارها». روی کارآمدن افراد فرومایه و تازه به دوران رسیده نشانه انحلال و انحطاط یک حکومت است. چرا که آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دین و دولت را نمی دانند. و در جای دیگر می فرماید: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزینش سفله گان است که از آن باید پرهیز کرد. و در سخن دیگر در خصوص تعامل دو عامل یاد شده در یکدیگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شایسته در رهگذر خودنمائی وظهور فرومایگان می فرماید: «اذا ملک الاراذل هلک الافاضل » هرگاه فرومایگان روی کار آیند نیکان برتر نابود می شوند.
و در چنین شرایطی همه آمال و آرمان ها بر باد می رود و باطل جای حق را می گیرد همانگونه که حضرت می فرماید «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاری کنند آمال و آرمان ها به شکست ونومیدی مبدل می‌شود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود که در نتیجه روی کارآمدن احزاب اموی، مروانی وعباسی و سردمداری اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلایه داران وحی و نبوت و زمامداران ولایت و امامت از صحنه هدایت و مدیریت اجتماع منزوی شدند و کار به دست نااهلان افتاد. افرادبی هویت و تبهکار بر جان و مال و دین و ناموس مردم مسلمان مسلط گشته و هرآنچه خواستند عمل کردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بریدند و به چوبه های دار زدند و در زندان ها شکنجه و اعدام نمودند و چنانکه می دانیم تاریخ پرماجرای اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پیامبر اکرم(ص)و بعد از آن ننگین ترین و زشت ترین صفحات تاریخ حاکمیت جباران روزگار شد و تاسف آنکه اینهمه زیر لوای خلافت اسلامی و به نام اسلام صورت می گرفت.
چرا چنین شد؟
جای یک سؤال اساسی باقی است که عامل این دگرگونی ها چیست؟ چراحاکمیت صالحان منزوی می شود و کار به حاکمیت جباران و فاسقان می انجامد؟ در تحلیل دینی و اجتماعی برای این سؤال پاسخی بایدیافت. قرآن کریم می فرماید: خداوند سرنوشت ملتی را تغییر نمی هدتا اینکه آن ملت خود را اصلاح کنند و متحول شوند. «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » براین اساس مردم هرزمان و گرایش و گزینش آنها در نوع حکومت و سیره حکام نقش تعیین کننده دارند.
یکی از دلائل روی کارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علی(ع)می فرماید: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومایگان سیادت و آقایی می کنند و حاکمیت را به دست گیرند. فساد زمان چیزی جز به معنای فساد اهل زمان نیست هرگاه مردم میان علی(ع)و معاویه تفاوتی قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهای شام و بغداد را یاری دهند به کام یزیدیان شمشیربر فرزندان پیامبر(ص) بکشند، در چنین زمانی است که حکومت های جائرو فاسد بر سر کار می آیند و دمار از روزگار مردم برمی آورند. وتمامی آمال را بر باد می دهند. بنابراین شعور سیاسی توده ها ودرک و فهم و اراده آنها در اینجا نقش اساسی دارد. این است که مردم هر زمان باید با هوشمندی و انسان شناسی سرنوشت خود را رقم زنند زیرا آنها هستند که حکومت ها را بر سر کار می آورند و اگرقصور کنند و به اشتباه بیفتند، ناگزیر غرامت عمل خود را بایدبپردازند.
تجارب تلخ تاریخ راهگشا برای آیندگان است
اکنون که بحمدالله نظام اسلامی ما در سایه امام زمان(عج)و تحت رهبری ولایت امر مستقر گشته و نهادهای سه گانه «قانونگذاری وقضائی و اجرائی » با خلوص نیت، همشان دفاع از آرمان های اسلام وانقلاب و ادای وظیفه در برابر خلق و خالق است بی تردید از این نکته غافل نیستند که دشمنان سوگند خورده و زخم دیده ما از پای ننشسته و با گشودن عرصه های جدیدی برای هجوم، لحظه ای را ازتوطئه فروگذار نمی کنند و استکبار جهانی و در راس آنها شیطان بزرگ خصومت و کینه خود را پنهان نمی دارند، هرچند لبخندهای گول زننده ای که برای ساده دلان فریبنده است گاهی بر لب دارند!!
در چنین شرایطی حساس، توجه به اصول و ارزشهای نظام مقدس ازاهم امور است و کوتاه کردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگیری از نفوذ در سیاست و سرنوشت جامعه فریضه ای است که از اولویت و اولیت برخوردار است، بدون تردیدعناصر نفوذی در هرقالب و هر نهاد می توانند غده سرطانی برای نظام باشند وپیکره حاکمیت را که یکی از مهمترین عمودهای کشوراست و باید استوار بماند متزلزل کنند.
در چنین شرایطی سهل انگاری و ساده اندیشی و حقیر شمردن دشمن و ایادی نفوذی اش و گشودن در به روی عناصر مشکوک و بدسابقه وسپردن پست های کلیدی به دست نااهلان انتحار است! چنانکه ترورمعنوی شخصیت های دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصیر،چیزی است که در تاریخ ملت ها سابقه بدفرجامی داشته است.مسئولان باید به هوش باشند این تجربه شوم دامنگیرمان نشود وسخنان مولای متقیان که نمونه آن را دیدیم خدای ناخواسته درباره ما صدق نکند، که این آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن باید هراسید، که سرانجام آن استحاله تدریجی انقلاب و نابودی همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشیم تا دولت پایدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقین»
اینجا است که باید پس از شهادت آن مرد الهی سخنان او بازخوانی شود تا راهی را که او در مقابل ما گشوده است ادامه یابد زیرا تنها و تنها با حضور در این راه ما از مشکلاتی که بسیاری از کشورهای جهان حتی آمریکا بدان گرفتارند عبور خواهیم کرد.به این نکته می‌توانیم فکر کنیم. همانطور که رهبر شهید در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی متذکر شدند که او یک مکتب بود و بحث مکتب سلیمانی را مطرح کردند ، حال ما باید در نسبت با شخصیت خاص رهبر شهیدمان موضوع مکتب شهید آیت الله خامنه‌ای را به میان آوریم و در این رابطه همه آن شخصیت را در گفتار و در منش بازخوانی کنید ، به همان معنا مکتب و سبک. موفق باشید

41982
متن پرسش

سلام استاد: در این روزهای عظیم و سنگین شرکت در آنِ تشییع تاریخی رهبر شهید و پدرانه‌ترین پدر عزیزم، برای من و امثال منی تبدیل به «نشد» شد... با وجود واهمه‌ام نسبت به موضع خانواده‌ در عناد با این انوار و حقایق و بیم اینکه نکند به این خاطر نشود که شرکت کنم، از بیش از یک ماه قبل هر چه نذر و ختم و زیارت در توانم بود به راه انداختم و نزد هر شهیدی که می‌شناختم دق باب کردم، التماس کردم، گریه کردم، روزها بجز اشک ریختن کار دیگری از دستم بر نیامد، هر کار به نظرم می‌رسید کردم، حتی سعی کردم تدبیر کنم اما نشد. همه‌ی این عمر را شاید برای رسیدن به این لحظه طی کرده بودم تا بتوانم حتی شده یک قدم غبار راه بدرقه‌ی پدر شهیدم باشم اما نشد. تمام این یک هفته با خودم کلنجار رفتم چطور انقدر بد بودم چطور انقدر کم بودم که آقای دل رحم و مهربانم امکان نداشت خودش راهی باز نکند و مرا «من حیث لا یحتسب» حتی اگر به نظر همه‌مان محال می‌آمد نبرد، اما خودم انقدر بد بودم که نشد. استاد گاهی احساس یاس بزرگی می‌کنم. احساس می‌کنم تمام شدم وقتی نتوانستم در این آناتی که شروع تاریخ جدید و لحظات تمدن ساز ما هستند حاضر باشم، دیگر چطور در ادامه خودم ادامه پیدا کنم؟ این روزها بی آنکه خود بفهمم آنقدر اشک ریختم که در تمام عمرم نگریسته بودم، اما گاه از خودم شاکی می‌شودم که یعنی هیچ کاری بجز اشک برای آقایمان از دستم بر نیامد؟ حتی به اندازه‌ی یک قدم غباری بر سر راهش بودن؟ این دل بسیار عاشق بود، اما بسیار کوچک. گویی ظرفیت دریافت لطف حضور در این عظمت را پیدا نکرد. از شما التماس دعا دارم. شاید به دعای شما حداقل در راه رفع این کوچکی‌ها قرار بگیرم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت، حکایت عجیبی است که چگونه انسان در کنار مولایش نباشد و آن حضرت بفرمایند اگر دلِ آن شخص با ما باشد، در کنار ما است. یعنی «در یمنی چو با منی پیش منی / پیش منی چو بی منی در یمنی. من با تو چنانم ای نگار یمنی / خود در غلطم که من توام یا تو منی».
 و این‌جا است که به قول جناب فیض کاشانی: گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی؟ گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی.» موفق باشید 
 

41981
متن پرسش

استاد در این اوضاع عجیبی که رقم خورده من بیش از هرچیز به یاد انتخابات گذشته می افتم و اشاراتی که شهدای فعلی می فرمودند که باید فردی انتخاب شود که امتحان پس داده و کارنامه دارد، نه کسی که فلسفه بافی می‌کند اما هیچ املای اجرایی ننوشته و دورش را عده ای عربده کش گرفته اند و...، یادم می‌آید بسیاری از این ها را همان زمان تهمت و افترا و توهین بستند، به حاجی زاده و قاآنی و زینب سلیمانی گفتند این ها هم سفره ی فلانی اند و فاسدند، حتی به برخی از سران ارشد نظامی گفتند مفسد، همان ها که امروز مدعیند لاریجانی شهید شد چون در خفا توبه کرده بود، با اینکه همه می‌گویند طرح توافق فعلی را دبیر سابق یعنی شهید لاریجانی پی ریزی کرده بود، نمی‌دانم این افراد چه منطقی دارند که حتی به باکری در گذشته رحم نکردند و می‌خواستند اخراجش کنند از سپاه و امروز نیز با پررویی می‌گویند بخاطر فشارها و رفتارهای ما امثال باکری به خلوص و فیض شهادت رسیدند... حتی به مسئولین برگزار کننده ی تشییع توهین می‌کنند و متهمشان می‌کنند به فریب دادن مردم (در حالی که برای امنیت مراسم و حفظ جان و سلامت تشییع کنندگان برخی برنامه ها را با هوشیاری تغییر داده بودند) من با نهایت احترام نمی توانم این گروه اقلیت دهن لق را خالص و مخلص و با حسن نیت بدانم. هرکس هرچه می‌خواهد بگوید.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ما راهی را به لطف خدا شروع کرده‌ایم که تاریخ را دگرگون می‌کند باید متوجۀ آن بود و بر عظمت آن نظر کرد که تشییع فوق‌العادۀ رهبر شهید، نمونۀ حضور ما در راهی است که  بسیار باید به آن فکر کرد و باز، این راه را ادامه داد و باز، آن را ادامه داد. و در این رابطه، آن رهبر شهید را با تمام ابعاد بازخوانی کرد و از ضعف‌های خود که در این مسیر، کم نیست؛ نباید غفلت کرد وگرنه به جای حضور در تمدنی الهی و انسانی، به دهکده‌ای فکر می‌کنیم که هیچ‌کس، هیچ‌کس را تحمل نمی‌کند و با انواع طعنه‌ها، خود را پیروز میدان می‌دانیم. موفق باشید

41980
متن پرسش

از این خجالت شرمنده ماندیم / تو رفتی اما ما زنده ماندیم. تو می‌روی دامن کشان جان از جهانم می‌رود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود. پشت سرِ تشییع تو، روح و روانم می‌رود / من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود. 
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... بی تو چگونه سامان بگیرم / روز وداعت باید بمیرم آتش بگیرم. نام تو تا بر زبانم می‌رود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم می‌رود. افتان و خیزان آمدم سرو روانم می‌رود / ای ساربان آهسته ران آرام جانم می رود. مشتاق را ز دامن وصلت جدا مکن / ما را به کربلای فراق ات رها مکن. 
گفتم که از غم تو بمیرم توان نبود / ما را به سخت جانی خود این گمان نبود آه ... https://kashoob.com/audio/E0VWV/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%AF

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! نمی‌دانم «او» رفت و «ما» را با خود برد و «ما» رفتیم و «او» ماند، و حال ماییم که پشت سر خود را می‌نگریم که نکند آری! که مبادا روزمرّگی‌ها، ما را ببرد و معلوم است که در آن صورت، «او» در کنار ما نخواهد بود. حکایت، حکایتِ حاضرشدن در وسعتی است که همۀ تشییع‌کنندگانِ عزیزالقدر، «یک» نفر شده‌اند تا در این یکی‌شدن، «او» را که در یگانی‌اش همۀ ما خواهد بود؛ پیش آید. آیا پس از این تشییع و پس از این حضور می‌توانیم نسبت به همدیگر دوگانه باشیم؟ و به جای آن‌که برادرانه حرکات و سکنات همدیگر را حمل بر صحت کنیم، از «اَلمؤمِنُ مِرآتُ الْمُؤمِنْ» غفلت شود؟ موفق باشید.  https://eitaa.com/rahe_khamenei/51653

41979
متن پرسش

سلام علیکم: مجدداً جناب استاد مکرم و عرض ارادت. تشکر وافر از حسن توجه حضرت عالی. عذرخواهم از اطاله بیشتر. بله ان شاءالله حضور مردم در میدان بتواند زمینه قیام برای انتقام را رقم زند و اوضاع اقتصاد را نیز مرهم زند اما چه کنیم که جریان نفوذ و نفاق دست بر هم نزند و سنگ بر ملت مبعوث زند و زمزمزه از طرح‌های جدید معیشت‌برانداز زند و هنوز از سازش با شیطان دم زند و از لجاجت بر طریق باطل گامی عقب نزند. سؤال در خصوص رویکرد رحمانی و داهیانه حضرت استاد و رهبر شهید ما است که در آن التفات لازم به رویکرد قهرانی حضرت امیر (ع) با جریان نفاق در صفین و نهروان دیده نمی‌شود و پندارم این است که در این تذکرات بین مدارای مصلحانه و مدارای مجبورانه یا مدارایی که موجب رشد و تنبیه افراد است و مدارایی که موجب مزید جسارت اهل نفاق است تمیزی دیده نمی‌شود. استاد گرامی! از مدارای امیر المؤمنین در حکمیت نه با افتخار که با افسوس یاد می‌شود. مدارای قهرمانانه مدارای ایشان با عایشه بعد از هدم مقتدرانه فتنه جمل است یا مدارای منتج به فتح مکه بعد از صلح حدیبیه در سیره رسول اکرم (ص). مدارایی که حاصل آن سونامی چپاول اقتصادی کشور به دست دلارداران و دلاربازان و نابودی اعتماد مردم به انقلاب عظیم اسلامی و تمهید برای جسارت دشمن شیطانی و قتل عام انبوه فرماندهان نظامی و شهادت رهبر ایمانی باشد نه اثری از عقلانیت دارد نه نشانی از رحمت و عزت و نه هادی به رشد و فتح و امنیت. فلذا باز روشن می‌شود که اختلاف در صغرویات است نه کبرویات و محل نزاع شبهه مصداقیه است که آیا اکنون و اینجا و با اینها و کدام‌ها (جریان وفاق؟ نفوذ؟ نفاق؟ نواصولگرایان بی‌بصیرت؟) باید مدارا کرد یا مدارا اصولاً مخصوص مقام و موقع و اشخاص دیگری است و اینجا جای نقد و عتاب و تأدیب این جریان خطرناک برای کیان اسلام و مسلمین و مملکت است؟ به عبارت اخری، مدارا با جریانی که شکست‌های راهبردی بر جبهه حق وارد کرده تا کجا روا است؟ سیاهه بلند این خیانت‌ها را دوباره در خاطر عاطر سیر دهید: تعلل در دفاع از حزب الله و قتل عام اصحاب نصر الله و سقوط سوریه تا فریفته شدن در دو دور مذاکره و اصرار بر تکرار حماقت‌های خونبار و مملکت‌برانداز تا شلاق مهیب دلارداران و دلاربازان بر معیشت کشور (اتاق بازرگانی) که حامیان جریان وفاق در انتخابات اخیر بودند و هزاران هزار میلیارد تومان از ثروت ملت را در دو سال دزدیدند تا تعلل مطلق نسبت به مقوله فرهنگ و حجاب که اوضاع فرهنگی کشور را در دو سال کن فیکون کرده است... استاد گرامی! اصولی که ناظر بر مدیریت داهیانه و رحمانی اختلافات متذکر می‌شوید را سال‌ها پیش از شما خواندیم و به عنوان فردی با بیست سال سابقه تحقیق و تأمل در سیاست و عرفان و حکمت و کسی که همین روزها نیز مشغول پژوهش‌های فلسفی و عرفانی است، بی‌گانه از ظرفیت عظیم معارف اسلامی برای جلب طینت‌های پاک نیستم. اما اشکال در این است که رویکرد رحمانی نیز متوقف بر شروط و شرایطی است و آنگاه که بین جریان فساد و نفوذ و وفاق و نواصولگرایی همگرایی و اتفاق می‌افتد طوری که حاصل آن هدم ارکان اسلام و انقلاب است باید اسم قهار و فرقان را به میدان آورد تا از یک سو بر فرق مفسدین و نفوذیان کوفت و از سوی دیگر آلت دست‌های فریب‌خورده خودی را از این خواب گران بیرون کوفت! اما متأسفانه در جریان وفاق چه مفسدین و منافقین آنها چه نواصولگرایان بی‌بصیرت آن‌ها اثری از تنبه و رشد و تجدیدنظر دیده نمی‌شود. اگر از حال و هوای فضای مجازی خارج از ایتا مطلع باشید، از میزان گستاخی و جسارت مزدوران رسانه‌ای وفاق در حق چهره‌های جهاد تبیین‌گر جبهه انقلاب حیرت می‌کنید. اکثر این‌ها ذره‌ای تقوی و عبرت نشان نمی‌دهند و بی‌مهابا بر سازش به هر قیمت پافشاری می‌کنند و تمام چهره‌های انقلابی نخبه که متذکر خطاهای مهلک وفاق شده بودند را هتک حرمت می‌کنند و فجایع معیشتی را به جنگ نسبت می‌دهند تا باز نسخه سازش بپیچند. آنچه از این همه می‌خواهم نتیجه بگیرم تجویز رویکرد انتقادی جدی نسبت به وفاق است به جای تجویز رویکرد مدارا و چشم‌پوشی. بحمدالله امروز بعد از ۴۷ سال تأخیر، جبهه‌ای از نخبگان دانشمند انقلابی (در حزب تمدن نوین اسلامی) شکل گرفته که در همین سال‌های اخیر همدیگر را پیدا کرده‌اند و مختصات حکمرانی انقلابی با لوازم فنی و علمی آن را احصاء کرده‌اند و هم تیغ دقیق انتقاد فنی بر خطاهای مهلک کشیده‌اند و هم جوهر لطیف را برای طرح بدیل بر کاغذ کشیده‌اند و این تیغ و آن جوهر هر دو برای نجات انقلاب از مهلکه خطاهای فاسدین و حمقاء، و ترمیم و اصلاح خرابی‌ها ضروری است؛ ضمن حمایت از مواضع جریان‌های تأثیرگذار انقلاب مثل بیانیه خبرگان رهبری و طالبان انتقام خون رهبری که مورد هجمه و هتک حرمت لشگر سایبری وفاق هستند. تشکر از حوصله و حسن نظر استاد گرامی

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شکر که عزیزانی چون شما در عین توجه به عظمت‌های تاریخی که با انقلاب اسلامی آغاز شده؛ متوجۀ جایگاه مشکلات بی‌جا و بدون دلیل هستید. و معلوم است که در این مورد سخن بسیار است و بنده در موقعیتی نیستم که چیزی بیش از آن‌که شما نسبت به آن آگاهی و حساسیت دارید؛ بگویم، مگر آن‌که در این کلمات، تنها به عنوان گفتگو، گفتگویی بس مختصر با همدیگر داشته باشیم تا برای آبادکردن دهی، شهری را خراب نکنیم. همان‌طور که می‌فرمایید بحث در صغرویات است و هر اندازه جایگاه صغرویات درست فهمیده شود نسبت به حضوری که باید در کلیّات داشت، حساس می‌شویم و آن، نظر به سَبکی است که باید در معنای «انسان» و «تمدن» در این تاریخ به ظهور آید تا به خوبی نسبت به آن اهداف بلند، جای و جایگاه بسیاری از امور معلوم شود و نه‌تنها چهرۀ نفاقِ غرب‌زده روشن گردد؛ حتی به گفتۀ جنابعالی بین مدارای حکیمانه که اشاره به اهداف بلند دارند، با مدارای خطرناک سریع‌القلم‌ها نیز مشخص شود. و این البته غیر از حساسیتی است که باید نسبت به ضعف‌های خودی‌ها داشت که به نظر بنده واژۀ «نواصول‌گرایانِ بی‌بصیرت» که فرمودید حقیقتاً نکتۀ دقیقی است. از این جهت اگر بخواهیم دوباره در دل این حضور متعالی که حقیقتاً با تشییع رهبر شهید، جهانی مقابل ما گشوده شد و به خوبی بتوانیم آن را درک کنیم؛ آری! اگر بخواهیم در دل این حضور متعالی، باز احمدی‌نژادها که بنده نمی‌توانم خلوص آن‌ها را نفی کنم، به میان نیایند، با آن‌همه شعارهای خوب؛ ولی عاری! از حکمت و عاری! از درک حضور تاریخی باید بسیار نسبت به جایگاه آن مشکلات فکر کرد. بنده در حدّ توان و تجربۀ خود، اشاراتِ «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» را با رفقا در میان گذاشتم که تا حال، ۸۷ نکته از آن مطرح شدهhttps://eitaa.com/bartarin_hozoor  البته اشاراتی است که می‌تواند متذکر افقی باشد که در مقابل ما گشوده شده. وای! اگر نسبت به آن افق و آن آیندۀ متعالی غفلت شود. آینده‌ای که همۀ همت آن رهبر شهید، تذکر به آن بود. برادر عزیز جناب حجت الاسلام و مهندس آقای وطن فدا نسبت به موانع راه، تذکراتی داده‌اند که خوب است مدّ نظر قرار گیرد. https://eitaa.com/bazgasht_be_khishtan/352 موفق باشید        

41976
متن پرسش

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام الله علیکم استاد طاهرزاده عزیز، امیدوارم که در صحت و سلامت باشید. لطفاً راهنمایی بفرمایید که با توجه به نامه اخیر امام خامنه‌ای و جدا نمودن مردم و خودشان از خواصی که مغایر با نظر ایشان امضای تفاهم‌نامه کردند. و نیز بیانیه ۱۰ ماده‌ای اکثریت اعضای مجلس خبرگان، پیرو این پیام، موضع ما در قبال جریانی که در کشور به دنبال «عبور از ولی‌فقیه» و ایجاد تنش بین دولت و رهبری هستند. جریانی که سعی می‌کند خود را جناح غالب معرفی کرده و نظراتش را تحمیل کند. جریانی که در دولت‌های گذشته نیز به دنبال تضعیف جایگاه ولایت‌فقیه بوده و اکنون تز «عبور از رهبری، با رهبری» را مطرح کرده است و متاسفانه مسئولینی که ناشی از دل سپردن به این طیف، در حال دور شدن از مردم و امام جامعه هستند، چه باید باشد؟ آیا اکنون نباید مردم از خواصِ سردرگم فاصله بگیرند، حول محور ولایت متمرکز شده و مطالبه شفافیت و حفظ ولایت‌فقیه را در خیابان‌ها فریاد بزنند، تا دولت و مسئولان بدانند که مردم نظاره‌گر عملکرد آن‌ها هستند تا به تعهد خودشان عمل کنند، و اگر از خطوط قرمز عبور کنند، هزینه سنگین آن را پرداخت خواهند کرد؟ آیا می‌شود گفت این مطالبه، که مطالبه رهبری هم هست، وحدت شکنی است یا اتفاقاً عین عقلانیت است؟ ارادتمند.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته بیندیشید که چگونه آن رهبر شهید در مسیر ادامۀ انقلاب از این موانع، انقلاب را عبور دادند. حکایت، حکایت بسیار پیچیده و دقیقی می‌باشد و حقیقتاً اگر ما نتوانیم در دل همین فرهنگ حضور خیابانی خود تکلیف خود را با موضوع اقتصاد لیبرالی و سیاست وابسته به نظم غربی حل کنیم، همچنان غمی که جنابعالی دلسوزانه از آن یاد می‌کنید، ما را فرا می‌گیرد. همین اندازه می‌دانم که آن رهبر شهید با روشی خاص به جای درگیریِ مستقیم با این جریان‌ها، روش عبور از آن‌ها را پیشه کردند که نمونۀ آن را در نسبت آن رهبر شهید با آقای هاشمی ملاحظه فرمودید، و این به جهت آن است که آن مرد الهی با آگاهی‌هایی که نسبت به معنای تمدن در تاریخ جدید داشتند عمل می‌کردند و شخصیت «رُمان»خواندۀ ایشان را ساده نگیرید و از این جهت تصور بنده آن است که ما اگر با همان نگاه تمدنی که در پیش است، موضوعات را دنبال نکنیم، همان خطر جنگ جهانی اول و دوم که در دل تمدن نوخواستۀ غربی پیش آمد، ما را تهدید می‌کند و اتفاقاً متفکران جهان غرب پس از آن دو جنگ متوجه شدند از «دیگری» غفلت کردند که این در جای خود عرض عریضی دارد. که البته امثال جنابعالی در این مورد اهل فکر هستید. در اشاراتی که تحت عنوان «ما و جنگ رمضان و نظر به حضور تاریخی که در پیش است» شده است سعی بر آن است تا رفقا در این مورد نیز بیندیشند. https://eitaa.com/bartarin_hozoor  موفق باشید      

41975
متن پرسش

سلام استاد عزیز امیدوارم حالتان خوب باشد. این نوشته را خطاب به آقای شهیدمان نوشتم. نمیدانستم با آن چه کنم و دوستی پیشنهاد داد برای شما ارسال کنم. ببخشید اگر طولانی‌ست و وقتتان را می‌گیرد.

رهبر عزیز! دلم میخواهد بتوانم تمام این هفته پیش رو را، لحظه لحظه و ثانیه ثانیه‌اش را در پی شما باشم. در راهی که هر لحظه‌اش با اشک یاد شما می‌کنم. قلبم از جا کنده شده.. دیر کنده شد، اما شد.. شما جانفدای اسلام و ایران شدید، نه امروز و در شهادت، شهادت آخرین لحظه جانفدایی بود، تمام عمرتان جانفدا بودید. نمی‌توانم از شما بنویسم و از صبر و همت والا و دلسوزی و فداکاری‌هایتان، در کلمات منِ حقیر نمی‌گنجد.. از خودم می‌نویسم، که چقدر از شما دورم.. دور از نه از بعد جغرافیا و معنویت و کمالات و..(که البته این‌ها هم هست) دورم از جایی که می‌توانم شما را ببینم. کاش این چشم‌ها توان دیدن بزرگ مردی تاریخی را داشت، مردی که به قولی نه از امروز است و نه از فردا، مردی که از پس‌فرداها آمده بود. مردی که دشمنانش هر حربه‌ای را به کار گرفتند تا عظمتش را در هم بشکنند، چرا دروغ بگویم من هم بارها و بارها به شما شک کردم، به اینکه این حرف‌ها ممکن است درموردتان درست باشد؟ نمی‌دانم به خود آن روزهایم چه می‌توانم بگویم؟ سر به تاسف تکان بدهم یا چه؟ چه کنم که باز آن من تکرار نشود؟ دشمن کم زحمت نکشید اما نشد، مگر شما چگونه بوده‌اید که اینقدر باطل در برابر شما در تلاش و تکاپوست؟ امروز یکی از دوستانم! پیام داد و با خشم از دیکتاتوری شما نوشت. برایم جالب بود که چقدر الان باید دست و پا بزنند که بتوانند کلمات را پشت سر هم ردیف کنند تا باز هم شما را در هم بشکنند، اما چقدر زور میزنند و نمی‌شود.. اکنون که شما در ظاهر رفته‌اید و از دنیای مادیت جدا شده‌اید پس این همه خشم از کجاست؟ خشم از آنجایی نیست که همه کار کردند تا نام شما را با کلمات دیگری تعریف کنند اما نشد که نشد که نشد؟ آقا سیدعلی جان! کاش می‌توانستم در تمام تشییع‌های این هفته و تمام مراسم‌ها و تمام روضه‌ها باشم، کاش می‌توانستم تمام اشک‌هایم را در این یک هفته تمام کنم و برای شما بریزم. این اشک‌ها را برای چه نگه دارم؟ برای کدام غم و شادی در دنیایی که حتی از استخوان لیسیده خوک در دست آدم جذامی هم پست‌تر است.. میخواهم این اشک‌ها را برای شما و راهی که با امید و صبر و خون دل خوردن طی کردید، تمام کنم.. باید اشک بریزم برای آقایی که نشناختمش.. تاریخ نشان داده آنهایی که زمانه خود را درنیافته‌اند، در نهایت "هیچ جا" نبودند. من نمی‌خواهم از مردم "هیچ جایی" باشم آنهایی که در عافیت و سلامت، عمر را به پایان رساندند و هیچ عمل زشتی مرتکب نشدند و حتی نماز و روزه و اعمالشان را به درستی ادا کردند، اما اهل "هیچ جا‌" بودند.. مرا اهل دیاری کنید که خودتان ساکن آن بودید..

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! حکایت، حکایتِ امام امّت در میان است که همان حکایت روح در میان جسم است تا در جمال آن امام شهید، ربوبیت حضرت ربّ العالمین را به تماشا بنشینیم و بیندیشیم و باز بیندیشیم چگونه در جمال این رهبر شهید می‌توانیم حضور ربوبیت حضرت ربّ العالمین را نظاره کنیم به همان معنایی که در «عهد الست» که اصیل‌ترین حضور برای هر انسان است؛ حضرت ربّ العالمین به ظهور آمده‌اند و می‌پرسند: «الست بربّکم؟» و این ماییم که به جهت حاضرشدن در عالی‌ترین حضور که از جنس حضوری است که در تشییع رهبر شهید برای‌مان پیش آمد، جواب دادیم: «بلی شهدنا». آری! می‌بینیم ربوبیت تو را که چگونه در صحنه‌هایی این‌چنین به ظهور آمدی. راستی را! در آن شرایط به کدام شخص نظر کردیم و گفتیم آری! می‌بینم که تو پروردگار عالم به ظهور آمده‌ای و من تو را مشاهده می‌کنم؟ آیا حکایت ما با رهبر شهیدمان از این جنس نیست؟ که مردم عزیز ما در این رابطه در جمال شخصیت رهبر شهید به ملاقات پروردگار عالم رفته‌اند تا راهی که راه انس با خداوند است را تجربه کنند؟ و با نظر به سیره و سخنان آن رهبر شهید، خود را در راه انس با خدا حاضر کنند، به همان معنایی که فرمود: «چون یافتمت جانان / بشناختمت جانان». آری! زیرا ما در آن حضور اصیل او را که نمایش ربوبیت حق بود، یافته‌ایم. پس خواهیم گفت: 
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
از رای تو سر نمی‌توان تافت
وز روی تو در نمی‌توان بست
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
بیچاره کسی که از تو ببرید
آسوده تنی که با تو پیوست
و این‌جا است که حکایت رفیقی را که گفتید هزار تلاش می‌کند تا شخصیت آن رهبر شهید را نفی کند، مشخص می‌شود که چه اندازه با خود باید در همۀ ابعاد بجنگد؛ «بیچاره کسی که از تو ببرید». موفق باشید    
 

41974
متن پرسش

استاد این روزها که اتهام زنی و بی اخلاقی و بی تقوایی یا سکوت و عدم فهم اولویت ها و و فتنه انگیزهای برخی را به نام انقلابی گری می‌بینم بیش از هرچیز در فکر بیانیه ی استاد معظم داوری اردکانی در شب انتخابات می افتم. به راستی که امام شهید چه خوب متوجه خطر دهن لقی ها و افشای اسرار بود در سالروز شهادت امام صادق سال قبل و چه زیبا خطر این دسته که فقط فریاد زدن و هوچی گری بلدند را انذار دادند و ما نفهمیدیم. و به راستی که تقیه بالاترین مصداق تقواست که وقتی نباشد دین نیست، «لا دین لمن لا تقیه له»

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم آن است که متوجۀ این ضعف باشیم و به جای تذکر و نقد به همدیگر، همدیگر را متهم نکنیم زیرا هیچکدام از ما بدون ضعف نیستیم، ولی اکثر عزیزانی که دغدغۀ حضور تاریخیِ این انقلاب الهی را دارند مایل نیستند که ما گرفتار دوقطبی و دوگانگی باشیم. پس چرا به جای انتقاد، اتّهام؟!! در حالی که امام صادق «علیه‌السلام» آن مرد الهی که برای بشریت در همۀ ابعاد و در همۀ زمان‌ها حرف‌ها دارند، می‌فرمایند: «أحَبُّ إخواني إلَيَ مَن أهدى إلَيَ عُيوبي» دوست داشتنى‌ترينِ دوستان من، كسى است كه عيب‌هايم را به من هديه دهد. موفق باشید        

41972
متن پرسش

بودیم و به ماتم تو نشستیم / بعد از تو بگو که ما که هستیم؟ 
ما با تو نفس کشیدیم ای نور! /  با آنکه شبیم (شب هستیم)، حق پرستیم
 لعنت به زمان بی تو بودن /  لعنت به جهان بی تو ماندن
 لعنت به هر آنکه با تو بد کرد / لعنت به من و من و من و من

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: نه!!! هیچ زمانی را نخواهید یافت که «او» با ما نباشد. آیا جز آن است که خداوند او را در همه ابعاد پرورش داد تا ما امروز با کسی روبرو باشیم که پرورش یافته خداوند است در همه ابعاد، به همان معنایی که پیامبر خدا صلوات الله علیه و آله فرمودند: «من رآنی فقد رأی الله» آیا تشییع آن مرد الهی نظر به افقی نیست که او با شخصیت همه جانبه خود در مقابل ما گشود تا انسانیتی را که انسان‌ها می‌توانند در آن حاضر شوند بنگریم؟ موفق باشید  

41968
متن پرسش

استاد سلام: آیا بناست ما هر راه نرفته‌ای را برویم؟ هر اشتباه نکرده‌ای را انجام دهیم؟ اجازه اعتراض نداریم و باید صبر کنیم تا بلکه مسئولین در تجربه اشتباهات مسیر را پیدا کنند؟ پس خاصیت گفت و گو چیست؟ پیام زیر را از یکی از کانال هایی که شما معرفی کردید برایتان می فرستم. متن پیام صرفا تایید و تکرار فیلم است بدون اندکی در مورد درستی یا نادرستی آن پیام https://eitaa.com/rahe_khamenei/51627 این حرف ها مصداق همان است که گفت: گفتند از دکتر پرسیدند عمل جراحی چی شد؟ گفت عمل موفقيت آمیز بود، سنگ را در آوردیم. گفتند چه خوب! حالا حال مریض چه طوره؟ دکتر گفت: مریض که مُرد.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش به راحتی نمی‌توان چنین نتیجه‌هایی گرفت در فضایی که از یک طرف ترامپ در استیصال است و هوشیاری ما باید آن باشد که بر استیصال او سوار شویم و از طرف دیگر باید مواظب باشیم طرف مقابل با سیطرۀ رسانه‌ای شکست خود را، پیروزی قلمداد نکند. موفق باشید 

41967
متن پرسش

سلام استاد: اگر بخوایم دوره ای برای تربیت نوجوان یا ارتباط والدین با جوان و نوجوان بگذاریم البته با محوریت مباحث حضرتعالی اولا موافق هستید؟ ثانیا چه مباحثی رو پیشنهاد می‌فرمایید؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: برای شروع، مباحث «معرفت نفس» می‌تواند مؤثر باشد. https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh و بعد از آن است که مباحث «قرآنی» جای خود را می‌گشاید. در ضمن می‌توانید به نامۀ ۳۱ امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» به امام حسن «علیه‌السلام» که در کتاب «فرزندم؛ این‌چنین باید بود» از آن بحث شده است؛ رجوع فرمایید. تجربۀ دوستان آن بوده که توانسته‌اند در محافل خود نتایج خوبی بگیرند. موفق باشید https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%85&tab=posts&inner_tab=book

41965
متن پرسش

سلام بر استاد طاهرزاده عزیز: پرسش و پاسخ شماره ۴۱۹۴۶ را خواندم و بسیار متعجب شدم. به عنوان کسی که سال ها سعی کردم با طاهرزاده بیاندیشم و از منظر طاهرزاده باصدرا آشنا شدم و به عنوان کسی که سال ها خودم را در تفکر منتسب به ارسطو انداخته‌ام و سعی کردم هر دو را بفهمم اما باز خیلی تعجب کردم. من از تفکر طاهرزاده به این نتیجه رسیدم که صدرا و بوعلی سینا در تناقض با یکدیگر نیستند. این طور نیست که اگر خواستیم صدرایی فکر کنیم ناچار باشیم سینا را کنار بگذاریم و اینگونه اندیشیدم و احساسم اینه که واقعا شد. یادم هست کتاب مبانی توسعه تمدن غرب آوینی عزیز را می خواندم چند بار سعی کردم خطای منطقی از کلام آوینی پیدا کنم اما پیدا نشد. دیگه تفکر صدرایی تر و اشراقی تر از آوینی؟ ولی به نظر هیچ تضادی با تفکر منطقی ندارد. من به عنوان یه فیزیسین هم کوانتوم را می فهمم خرابی منطق کوانتومی را هم می فهمم. کسی که با منطق کوانتومی می اندیشد دقیقا بر روی کدام شاخه محکم نشسته و فکر می کند؟ جدا از اینکه متفکر وقتی بخواهد در جایگاه قاضی درستی یا نادرستی منطقی مثل تفکر کوانتومی را بسنجد از همان قواعد کلام که بنیان های اندیشه را می سازد باید استفاده کند؟ ما اگر بنیان تفکر منطقی را زیر پا بگذاریم دیگر با تکیه بر چه چیز می خواهیم اندیشه کنیم؟ و در مورد جزئیات مطالب نظر بدهیم. بله شاید در جایگاه حضور یک کلیتی حاصل شود ولی در جزء مطالب، وقتی پای قضاوت به میان می آید پای چارچوب های تفکری پیش می آید. حضور از جنس کلیت است. من حتی نمی توانم بگویم که درستی یا نادرستی جزئی را با یک مقایسه سطحی که مثلا این جزئی با روح کلی سازگار نیست می توان به راحتی قضاوت کرد. می گویم نیاز به بررسی عمیق تر است بررسی عمیق تر هم باز حرف از قواعد کلام می شود. حضور یک ادراک کلی و بسیط است و حرف های امروز جامعه بعضا در جزئیات است و در جزئیات پای استدلال وسط است که اگر بگوییم نیست اصلا «حرف زدن» از جنس «قضاوت کردن» بی حاصل می شود. فاصله بین شعر و شعور از بین می رود فاصله بین هستی و نیستی یک فاصله پوچ می شود و دیگر نخواهیم دانست که بیان اصلا چه مفهومی خواهد داشت.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بین حق و باطل، باید متوجۀ حق بود ولی در مسیر حقّ، بحث در «الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق‏»؛ راه‌های رسیدن به خدا، به تعداد تک تک افراد مخلوقات است. و این است موضوع «اصالت وجود» از یک طرف و حضور در تاریخ آن‌گاه که انسان‌ها ذیل آن تاریخ و نه مقابل آن تاریخ، هر کدام جهانی می‌باشند و باید در نسبت با جهان آنان با آن‌ها ارتباط داشت. آری! این‌جا دیگر منطق ارسطویی آنچنان که هایدگر بزرگ در کتاب شریف «هستی و زمان» متذکر می‌شود، از میدان خارج می‌شود. زیرا به گفتۀ او در تاریخ سیطرۀ ارسطویی «وجود»، در غیاب خواهد بود. موفق باشید

41963
متن پرسش

سلام مجدد به جناب استاد طاهرزاده: عذرخواهم باز مصدع می‌شوم چون نکات مهمی در خصوص موقع و مقام بحث وجود دارد که نیاز هست مورد التفات استاد مکرم قرار گیرد. اگر دغدغه حضرت عالی استفاده نکردن از لفظ «خائن» برای جریان وفاق است از حیث عدم ایجاد تشنج در فضای سیاسی، چند نکته گفتنی است: ۱. شأن بحث ما به نظر حقیر بسیار فراتر از این بود که صرفاً با بیان تذکرات مربوط به زبان و ادب بخواهد رفع رجوع شود. اما چون چنین چیزی تلقی شد نیاز هست توضیحاتی عرض کنم. اولا بنده در مرسوله، آقایان پزشکیان و قالیبالف را «خائن» خطاب نکردم و اصولا محور بحث‌ام الصاق یک سری القاب و عنوان‌ها به افراد نبود. ما به روابط سازمانی قابل اثبات و مستند آقایان ظریف و سریع القلم با شبکه نهادهای راکفلرها اشاره کردیم که معمار کلان برجام از آمریکا بودند و مذاکرات اخیر هم در همان راستاست چنان که عرض خواهد شد. ۲. در خصوص آقایان پزشکیان و قالیباف، قطعا می‌توان بین خطاهایی که با حسن نیت اما از سر تأثر از گفتمان استعماری اصلاحات نشأت می‌گیرد و خطاهایی که سر از خبث طینت است تفکیک کرد، فلذا از استفاده از القابی چون «خائن» برای ایشان اجتناب کرد. ۳. این جدای از این بحث است که اصولاً لوازم و شرایط احراز «خیانت» برای مسئولین چیست. اجمالا آنچه روشن است اینکه نفس وجود «حسن نیت» در مسئولینی که کشور را دچار ضربات مهلک کردند، نافی مسئولیت دنیایی و عقوبت الهی برای آنها نیست. اگر فرموده امیر حکمت علیه السلام را ملاک قرار دهیم نفس پذیرش مسئولیت برای افراد که صلاحیت اندیشه‌ای و علمی لازم برای آن را ندارند در احراز خیانت کفایت می‌کند. و ضمناً خوب می‌دانید که برخی شخصیت‌های منفی صدر اسلام مثل سعد ابن ابی وقاص با «حسن نیت» با اوامر ولایی مخالفت می‌کردند! ۴. اینکه رهبری جدید، اختلاف خود با تیم آقایان قالیباف و پزشکیان را علنی کردند و تمام مسئولیت را متوجه آقای پزشکیان کردند، به معنی جدی بودن اختلافات است. بدیهی است اگر «مصلحت» ایجاب کند که با دولت و رئیس مجلس مستقر برخورد انتقادی هم شود، تلاش برای حفظ آرامش کشور و جلوگیری از تنش ضروری است؛ چون دشمن ممکن است از تنش‌های احتمالی ناشی از تذکر خطاهای بزرگ مسئولین نیز به نفع خود استفاده کند اما... ۴.۱ با توجه به سابقه برجام، ضربات مهلک و کشنده به کشور در عملکرد دوساله جریان وفاق، از جمله اقدام دشمن به ترور رهبر شهید با علم به اینکه ایشان مانع پیشرفت مذاکرات با وفاقیون هستند!، نظر کارشناسیِ کارشناسان نخبه و «فهیم» مبنی بر اینکه پذیرش آتش‌بس فرصت بازسازی اقتصاد و نظامی و سیاسی را برای ترامپ لعین و حمله مجدد به کشور از موضع قوی‌تر را فراهم کرد، قلع و قمع بی‌سابقه شیعیان به دست اسرائيل در همان ساعات اولیه آتش‌بس از جمله نابودی ۶۰ روستا، رسیدن نبطیه پایگاه تاریخی مقاومت به مرز سقوط و دسترسی دشمن به شهرک‌های زیرزمینی حزب‌الله، دروغ‌ها و خلاف‌گویی‌های مکرر جریان وفاق درباره مذاکرات، افشاگری‌ها از پشت پرده مذاکرات با رهبری که دال بر تهدید آقای پزشکیان به استعفاء در صورت عدم پذیرش خواسته‌های آنان و تذکرات شدید رهبر فعلی به تیم مذاکره کننده به دلیل تخطی‌های جدی در مذاکرات پاکستان بود؛ و عقب‌تر، نقش جریان اصلاحات در سقوط سوریه باتوجه به افشاگری‌های اخیر آقای وحید جلیلی مبنی بر مخالفت آقای ظریف با گسترش روابط اقتصادی استراتژیک با سوریه و ده‌ها نکته گفته و نگفته دیگر در خصوص مجموعه جریان اصلاحات/وفاق، ما نمی‌توانیم هیچ نتیجه‌ای جز «وجوب برخورد انتقادی جدی» با این جریان بگیریم در عین اینکه می‌دانیم تنش‌های سیاسی نیز به ضرر کشور است با این حال... ۴.۲ چنانکه تجربه برجام و وفاق اثبات کرد، مدارا و مماشات با این جریان می‌تواند نتایجی چون قتل رهبری و سقوط حماس و شهادت مقامات نظامی و قلع و قمع حزب الله و کن فیکون شدن فرهنگ و اقتصاد کشور را داشته باشد. لذا با توجه به این ملاحظات این سؤال پیش می‌آید که آیا واقعا از نظر آن استاد محترم، مشکلات ناشی از برخورد انتقادی با جریان وفاق، از این فجایعی که در همین ۲ سال سر کشور آمد، بیشتر و خطرناک‌تر و فاجعه‌بار تراست؟!!! کدام دعوای سیاسی از نظر شما می‌توانست چنین بلاهایی بر سر کشور بیاورد و تاکجا می‌توان با این روند مهلک و مخرب وفاقیون که با خیره‌سری عجیبی جلو می‌رود مماشات کرد؟!! ۳. در خصوص نکته شما درباره «فهم» فکری جریان‌ها بنده با توجه به مطالعات وسیع‌ام در فلسفه، عرفان نظری، تاریخ روابط بین الملل، اقتصاد سیاسی و تاریخ نبردهای اطلاعاتی و حتی جنبه‌های باطنی منازعات ما با دشمن، نسبت به عقبه فکری و سازمانی جریان‌های سیاسی کشور بحمدالله بصیرت‌های نظری و تاریخی قابل توجهی به دست آورده ام. مثلاً مدت‌ها است دریافتیم که چارچوب فکری آقای ظریف و سریع‌القلم که در دانش روابط بین‌الملل از آن تعبیر به «بین‌الملل‌گرایی» می‌شود عیناً رویکردی است که خاندان شیطانی راکفلر یک قرن است در دنیا برای بسط سلطه جهانی زرسالارانی چون خودشان ترویج کردند. روابط سازمانی ظریف و سریع‌القلم نیز با شبکه راکفلرها را مستنداً «فهمیدیم». خوب حالا که اشتراک فکری و راهبردی و سازمانی بین جریان لیبرال در سیاست خارجی با منحوس‌ترین زرسالاران غرب را «فهمیدیم» و رد پای همان‌ها را در برجام و مذاکرات اخیر و مقاله اخیر ظریف در فارن افرز (نشریه پایگاه راکفلرها) دیدیم تکلیف چیست؟ به اسم وفاق و حفظ آرامش کشور، در برابر این جریان متحد با دشمن سکوت کنیم؟! ۴. سیاهه‌ای که برای استاد عزیز ارسال کردیم، اتفاقاً بر اساس «فهم تخصصی» و ۲۰ سال سابقه مطالعات بین‌رشته‌ای حقیر بوده است، نه شور احساسات انقلابی! بر این اساس، به عنوان یک متخصص و از منظر کارشناسی، می‌توانیم حتی به رویکرد رهبر شهید در مماشات با این جریان نیز انتقاد وارد کرد. مماشات و مدارایی که موجب قربانی شدن خود رهبر شهید، و ایجاد فرصت برای شبکه نفوذ دشمن برای جرح و تعدیل خونین در ساختار سیاسی کشور با هدف برکشیدن جریان غربگرا و سوق نظام سیاسی به سمت استحاله، تسلیم نهایی یا فروپاشی شود، آیا واقعا به اسلام و مسلمین است؟ آیا مماشات و مدارای امیرالمؤمنین علیه السلام با جریان حکمیت در نهایت نتیجه خوبی داشت و آیا اگر ما بعد از جریان حکمیت بودیم باید از نتیجه حکمیت دفاع می‌کردیم یا متذکر اراده اولیه و اصلی امیرالمؤمنین علیه السلام که جنگ جنگ تا رفع فتنه بود می‌شدیم و جریانی که حکمیت را با نتایج خسارت‌بارش تحمیل کرده نقد و نصیحت می‌کردیم؟! ما عرائضی که خدمت حضرت عالی داشتیم را با دو حدیث از ائمه بصیرت علیهم السلام پایان می‌دهیم که التفات کلی به آن در اندیشه حضرت عالی دیده می‌شود اما چه کنیم که در بزنگاه‌های تاریخی اختلاف بین مؤمنین در صغرویات است نه کبرویات، و تذکر کبرویات هنگام اختلاف در صغرویات مغالطه است. العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر با ادله تفصیلی که در بالا ذکر شد اجازه دهید آقایان حداد عادل یا قالیباف را مصداق اهل بصر و صبر ندانیم. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه می‌فرمایید که در این موارد مانند شما فکر نمی‌کنم. عرایضی در کتاب «سوره جاثیه و راز زمین‌گیری امّتها» در رابطه با آیۀ «قُلْ لِلَّذينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (۱۴)» شده است. با فرض این‌که حتی افرادی که می‌فرمایید امید به ایّام الله نداشته باشند؛ ما نمی‌توانیم آن‌ها را متهم به مقابله با حقیقت بکنیم. خوب است به آن‌ بحث رجوع شود. صفای دل‌هایی که دل در گرو موفقیت جبهۀ حق در مقابل باطل دارند با هر جریانی که می‌خواهند باشند. بحمدالله ما در شرایطی هستیم که با قدرت در میدان مقابله با استکبار در صحنه هستیم و از این جهت هر دو جریان که صادقانه موافق یا مخالف مذاکره با آمریکا هستند را، می‌فهمیم، بدون آن‌که یکی را حقّ و دیگری را باطل بدانیم.   https://eitaa.com/mohammadi61/1025   موفق باشید

41961
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار: عذرخواهم. در حیرتم از عزیزانی که شما را متهم به دفاع از مذاکره و جریان وفاق می‌کنند! در حالیکه استاد طاهرزاده اساساً «در جای دیگری ایستاده» و تلاش می‌کنند کشور دچار دوقطبی نشود. چون دو قطبی شدن، کشور و انقلاب را از سیر تمدنی و جهانی شدنِ خودش عقب می اندازد. استاد طاهرزاده با شناختی که از تقدیر تاریخی و اراده‌ی الهی در تاریخ کنونی دارند، بدون هیچ نگرانی و با آرامش مخصوص به خودشان به راحتی می دانند که حوادث چگونه در حال پیشروی به سوی مقاصد خودش هست. باز هم از محضر استاد بزرگوار عذرخواهم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفۀ اصلی ما این است که همواره «تفکر»، در میان باشد و به همین جهت در روایات داریم عبادات ما هم در حدّ تفکر ما قبول می‌شود و نه به جهت کثرت عبادات. و از این جهت باید متوجۀ جایگاه موضوعات شد و این‌که بحمدالله ما در شرایطی هستیم که با قدرت در میدان مقابله با استکبار در صحنه هستیم و از این جهت هر دو جریان که صادقانه موافق یا مخالف مذاکره با آمریکا هستند را، می‌فهمیم بدون آن‌که یکی را حقّ و دیگری را باطل بدانیم. موفق باشید

41959
متن پرسش

سلام استاد عزیز: من بارها از شما شنیدم که فرمودید که حضرت آقای شهیدمان فرمودند که نباید هیچ گاه دشمنیت دشمن را فراموش کنیم. من فکر می کنم که خوش‌خیالی است که به تفاهم نامه اعتماد داشته باشیم و ضامن این تفاهم نامه، اعتماد ما به آمریکا باشد در صورتی که فرضاً تفاهم نامه تمام حقوق ملت را رعایت کنه، چه ضمانت اجرایی داره؟؟او فقط زبان زور حالیش است و ما هنوز او را خوب سر جایش ننشانده ایم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحث در تحمیل قدرت بر جبهۀ استکبار است به همان معنایی که سردار قالیباف فرمودند و یا آقای دکتر شاکری در برنامۀ «به وقت ایران» مطرح کردند https://eitaa.com/bevaqteiran/1502  و این نکتۀ بسیار مهمی است که جایگاه این نوع مذاکره را در جای خود مدّ نظر قرار دهیم. موفق باشید

41958
متن پرسش

سلام علیکم جناب استاد: وقت عالی بخیر. ما از علاقه‌مندان قدیمی شما بودیم و سال‌ها پیش از آثار شما استفاده کردیم. خدا نگهدارتان باشد‌. اخیراً که کانال شما را در ایتا چک کردیم از مواضع شما در دفاع از وفاقیون و‌ مذاکرات تعجب کردیم. عنایت کنید ما در موقعیت خطرناک و خطیر تمدنی و‌ سیاسی هستیم و خطاهای دولت و هیئت رئیسه مجلس تا همین الان ضربات مهلکی به کشور زده است. سیاست‌های اقتصادی تکراری شوک ارزی اما با شدت و حدت و مدت بی سابقه که زمینه شورش دی ماه گذشته را فراهم کرد با اینکه منتقدان نخبه انقلابی نسبت به تبعات اقتصادی و سیاسی آن هشدارهای دقیق و‌ بلیغ داده بودند اما مسموع نشد. از انگیزه های اقتصاد‌سیاسی این سیاست ها بگذرم که نفع رساندن به طبقه اولیگارشی خام‌فروش است که در انتخابات از ستاد آقای پزشکیان و قالیباف حمایت کردند و بعد از انتخابات چک شان نقد شد و از شوک های ارزی طبق محاسبات ما در همین دو سال سودهای چند هزار همتی (چند هزار×هزار میلیارد تومانی!!!) بردند و در ۷ سال اخیر ۱۳۰ میلیارد دلار ارز صادراتی نیز از کشور خارج کردند که رقم آن پارسال با پیگیری چهره های اقتصادی حزب تمدن نوین اسلامی افشا شد. رها کردن فرهنگ کشور که در دو سال اخیر وضعیت فرهنگ کشور را کن‌فیکون کرد طوری که خیلی از خانواده‌های متدین امروز حتی از رفت و آمد در شهر معذب هستند چه‌برسد به پارک ها و الان بعد از عادی شدن بی حجابی و کم کم برهنگی دارند بحث حقوق دگرباشان جنسی را مطرح می‌کنند و خواهید دید که اگر مقابله نشود بنا به سیر این‌بحث ها در غرب به اجباری کردن آموزش جنسی و ترویج تغییر‌جنسبت در بین کودکان هم می رسد. گرچه این مراحل آخر فعلا کمی دور از دست به نظر می رسد. اصرار عجیب به مذاکره با طبقه اپستینی آن‌هم بعد از نهی های مکرر رهبر شهید و بعد از اینکه خود ایشان در فضای مذاکرات قربانی و شهید شدند و دو‌تا جنگ به کشور تحمیل شد و در شرایطی که واقعا هم راه حل درون زا برای مشکلات اقتصادی کشور هست—که اقتصاددانان جبهه انقلاب چون دکتر صمصمامی به شکل تفصیلی و مکتوب ارائه کردند اما نه گوش دولت بدهکار است و نه هیئت رئیسه مجلس—و هم واقعا اصل مذاکره به قول رهبر شهید به دلیل خباثت دشمن هم نفعی به کشور نمی‌رساند هم ضرری را دفع نمی کند بلکه در فقره اخیر فقط فرصت نجات اقتصاد آمریکا و بهبود وضعیت سیاسی داخلی ترامپ را فراهم کرد که به طور جدی با خطر از دست دادن کنگره و استیضاح رو به رو بود و قطعا با گذر از گردنه انتخابات کنگره و‌ با بازسازی نقشه‌ها و تجهیزات نظامی خود در منطقه جنگ را از موقعیت بسیار بهتر دوباره آغاز خواهد کرد آن‌هم بعد از ضربات بی سابقه وسیع و‌ ساختاری به حزب الله و شیعیان عزیز لبنان که وضعیت آنان را دارد به وضعیت پنجاه سال پیش می رساند و ختصلغ ۶۰ سال تلاش های امام موسی صدر و شهبد چمران و‌ مغنیه و سلیمانی و نصرالله را تخریب کرده و در ازای آن فقط به شل و سفت کردن تنگه هرمز اکتفا کرده اند. بگذریم از هماهنگی عجیب سیاست دولت در دوره جنگ با ترامپ که هر موقع نفت می خواست به مرز ۱۲۰ دلار برسد با مواضع دولت کاهش پیدا می‌کرد گویی دولت در حین جنگ داشت مراعات منافع اقتصادی آمریکا و ترامپ لعین را می‌کرد. کمپبن‌عجیب غیراخلاقی اکانت‌های وابسته به دولت و رئیس مجلس علیه منتقدین نجیب جبهه انقلاب به جای پاسخ منطقی از جمله اکانت های امنیتی که شدیداً به نظر می رسد وابسته به جریان نفوذی در دستگاه اطلاعاتی کشور هستند و با روش هایی که فقط شبیه روش های یهودی-صهیونیستی است در حال افترا و تحقیر و‌ توهین دلسوزترین و‌ نخبه ترین و نجیب ترین فعالین انقلاب هستند از آقای جلیلی و فواد ایزدی و امیرحسین ثابتی تا آقای صمصمامی و جبرائیلی. این کمپین مسموم رسانه‌ای از نظر ما بسیار مشکوک هم هست. از حرکات مشکوک در هنگام جلسه خبرگان برای تعیین جانشین رهبری بگذریم که آنجا هم با کارشکنی ها و تاخیرهای عجیبی مواجه بودیم که صدای برخی از اعضا را در آورد و‌همگی حاکی از قطعات یک کودتا بود که پیشتر شواهد عینی آن نیز در جنگ ۱۲ روزه نشان داده شده بود که هدفش به قدرت رساندن روحانی بود با شواهد قطعی که علیه ایشان در رابطه با انگلیس وجود دارد‌. نکته نهایی که به عنوان یک خطای روشی در اندیشه حضرت عالی ذکر می‌کنیم بنای جناب عالی بر خوش بینی به فضای سیاسی کشور آن هم در خطرناک ترین شرایط و واضح ترین انحرافات است. بنده از حضرت عالی تقاضا می‌کنم تحقیقاتی که برخی محققین مستقل از نفوذ ساختاری اسرائیل و انگلیس در بین ارگان ها و مسئولین نظام از بدو انقلاب کردند را مطالعه فرمایید (با کلیدواژه شبکه زیتون) و همچنین مشخصاً روابط تیم مشاوران آقای روحانی و شخص ایشان با انگلستان که در کنار تحقیقات آقای پیام‌فضلی نژاد از معماری اندیشه جریان اصلاحات به دست ناتوی فرهنگی، همگرایی ساختاری جریان اصلاحات با سیاست‌های استعماری غرب را روشن می‌کند. توجه به روابط سازمانی آقایان سریع القلم و ظریف با شبکه نهادها و اندیشکده های وابسته به خاندان منحوس راکفلر نیز بخش دیگری از نفوذ شبکه ای و ساختاری زرسالاران غرب را در بین نخبگان سیاسی کشور اشکار می‌کند. در چنین شرایطی خوش بینی معرفتی و اخلاقی به جریان سیاسی غربگرا با سابقه خطاهای فاحش مطلقا شایسته نیست. سزاوار نیست آن استاد گرامی که عمری را به نقد غربگرایی از منظر فلسفی پرداخته اند، در این بزنگاه‌ آخرالزمانی که جریان نفاق-نفوذ عزم‌ خود را جزم کردند که با همراهی انفلابیون بی بصیرت فرصت شکست تمدن اپستبنی را به یک شکست بزرگ برای جبهه انقلاب تبدیل کنند، با آنها همراهی نمایید. بنده خودم به عنوان دانشجوی سال آخر دکتری فلسفه معتقدم نگاه صرف اندیشه ای به مسائل سیاسی و غفلت از منظرهای اقتصاد سیاسی، امنیتی-اطلاعاتی و مطالعات پسااستعماری پاشنه آشیل جدی نگاه‌های صرف فلسفی در نقد غرب بوده که در بین برخی شاگردان آقای فردید چون دکتر داوری و دکتر عبدالکریمی هم وجود داشت و ایشان را هم دچار خطاهای سیاسی‌ در برخی بزنگاه ها چون‌ یرجام کرد و امروز می بینیم همان رویکرد معرفتی ناقص جناب اصغرزاده را هم دچار خطا در این بزنگاه آخرالزمانی خطیر کرده است. امیدوارم که با آشکار شدن حقایق دوستان جبهه انقلاب فرصت جبران خطاها را پبدا کنند. عذرخواه از تصدیع و جسارت. التماس دعا. اللهم عجل لولیک الفرج

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: می‌دانید که در این موارد، بحث مفصل است و وظیفۀ امثال بنده آن است که بخصوص در این شرایط تاریخی همان‌طور که رهبر عزیز می‌فرمایند بدون بدگمانی، جریان‌هایی که مشخص است به نحوی در مقابل جبهۀ استکبار هستند را «فهم» کنیم https://eitaa.com/arshiv3133/193 و سعی بفرمایید در تاریخی که به نور الهی آغاز شده تا تمدن نوین اسلامی، جهانی شود؛ به جای ردّ و قبول افراد با گرایش‌های مختلف، همدیگر را «فهم» کنیم. جناب آقای دکتر حداد عادل با توجه به اشرافی که دارند اخیراً نکات خوبی را متذکر شده‌اند. https://eitaa.com/arshiv3133/172  و https://eitaa.com/arshiv3133/192  
به  هر حال هنوز همه ی حرف بنده آن است که باید جریان های دلسوز اعم از طرفداران مذاکره و یا مخالفان مذاکره همدیگر را درک کنند و این طورنیست که یک جبهه بنای خیانت داشته باشد و اساساً به این نکته فکر کنید چرا رهبر انقلاب با آن که نظر دیگری داشته اند اجازه ی امضاء آن تفاهم نامه را به آقای رئیس جمهور دادند. آن هم مشروط بر آن که دو سوم شورای عالی امنیت ملی آن را تأیید کنند. آیا این حکایت از آن ندارد که مصلحت نمی دانسته اند در آن شرایط نظر خود را بدهند؟ و حاکی از آن که ممکن است دولت آمادگی آن نوع برنامه را نداشته باشد؟ ولی با این حال مسئولیت را به دوش شعام گذاشتند بدان معنا که آنها ذیل نظر رهبری به هر چه رسیدند رئیس جمهور عمل کند. بنابر این، این نه تحمیل به رهبری حساب می شود و نه به نحوی مقابله ی رئیس جمهور با رهبری و به همین جهت در پیام خود می فرمایند: تفاهم نامه ای بین رئیس جمهوران ایران و آمریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر ازسر دلسوزی و با حسن نظر، تلاشهای زیادی را به عمل آوردند. با توجه به این امر نباید طوری تصور شود که ما فضا را فضای دو قطبی کنیم و از جامعیتی که نظام اسلامی بدان نیاز دارد عدول نماییم و حال این ماییم و جهانی که سیاست آن عین دیانت آن و دیانت آن عین سیاست آن است. این است جهانی که در پیش است و باید نسبت به آن بسیار بیندیشیم. زیرا وقتی می توانیم از غرب عبور کنیم که غرب را به خوبی بشناسیم و تنها در آن صورت است که متوجه می شویم باید به انسان دیگری فکر کرد تا روشن شود آن چه در ایران تمدنی در عرصه زیستن با دیگری اهمیت دارد، حقیقت جاری و ساری در زندگی است که با نگاه تاریخی به رخدادها پیش می آید. در این حالت است که همدیگر را می فهمیم، چرا به جای آنکه نقاط ضعف مواد تفاهم را مطرح کنیم، برای رفع آن نقاط ضعف، با همدیگر دعوا می کنیم و همدیگر را متهم به خیانت می نماییم. آیا این روحیه ها، پیروزیِ ما را به تأخیر نمی اندازد؟ موفق باشید   https://eitaa.com/bartarin_hozoor/138

41957
متن پرسش

سلام و خدا قوت عرض می‌کنم: چرا در کانال منتسب به استاد، مطالب ویژه، فایلهای آقای مهدی محمدی که پر از خطای محاسباتیست بازنشر میشه؟ فهم بیانات و اوامر امام خامنه ای سخت نیست و اینکه صحبتهای آقای مهدی محمدی همسو نیست همیشه با امام.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً آقای مهدی محمدی به جهت اشرافی که دارند و با توجه به تخصص ایشان در جای خود نکاتی را می‌فرمایند که کمک می‌کند به موضوعات مطرح در این شرایط، فکر کنیم و البته این به معنای این نیست که ایشان بی‌اشکال باشند و یا بخواهیم مرید ایشان شویم. آری! باید در این موارد به نگاه‌های مختلف بیندیشیم و از آن مهم‌تر همدیگر را بفهمیم. https://eitaa.com/matalebevijeh/23076   موفق باشید  

41955
متن پرسش

با سلام و احترام: در آیه شریفه «ان الله و ملائکته یصلون...» از مومنین می‌خواهد بر پیامبر صلوات بفرستند. بعد مومنین در پاسخ می‌گویند اللهم صل علی محمد و ال محمد در حالی که خداوند دائم در حال انجام اینکار است؟ با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در کتاب «صلوات....» عرض شده که چگونه مؤمنین از طریق صلوات بر پیامبر و ائمه «علیهم‌السلام» در نوعی یگانگی با نور توحید حضرت ربّ العالمین قرار می‌گیرندhttps://lobolmizan.ir/book/72?mark=%D8%B5%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AA   موفق باشید

41953
متن پرسش

سلام: بنده کتابهای چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی و عالم دینی رو خوندم. راستش مشکل من فکر در گذشته و آینده نیست مشکلم افکارم در زمانِ حال هست. مثلا شب میرم تجمع یه عده آقای جوان ایستادن. میخوام همراه با مردم زیارت عاشورا بخونم همش ذهنم میره، افکارم اینجوریه که آره الان اینا دارن نگاه ما میکنن. یا خوشم میاد چون جوان هستن. پیر باشن میگم الان میگن چند شب اومدن تجمع یا بدم میاد میگم اینا هر روز منو میبینن. یا نگرانم که عکاس بیاد اون لحظات عکس بگیره و من در حال گریه باشم. و تا بخوام بخودم بیام دعا تمام شد. هیچ حضور قلبی هم حاصل نمیشه چون به همین نوع افکار میگذره. دست خودمم نیست هرچی میگم نه. ذهنم خودش بصورت خودکار افکار میان داخلش. و بعدش دلم از سنگ میشه. می‌خواستم ببینم بااین مشکل چیکار کنم ؟ چه کتابی بخونم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال در هرجا که باشیم این توهّمات سراغ انسان می‌آید و انسان با نظر به توحید الهی و آن افقی که با ذکر «لا اله الا الله» و سورۀ توحید در مقابلش گشوده می‌شود؛ از آن خطورات عبور می‌کند و البته باز به شکل دیگری می‌آید و باز ما را عهدی است با جانان و جنگی که باید همواره با شیطان داشته باشیم، تا با ذکر توحید و نظر به آن افق بیکرانه، دامن ذهن خود را از این خطورات برگیریم تا به مرور و باز به مرور، شیطان مأیوس شود. و این‌جا است که فرمود: «در جهان جنگ این شادی بس است / که برآری بر عدو هر دم شکست». کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» راه‌کارهایی در این رابطه دارد. موفق باشید 

41952
متن پرسش

سلام، وقت بخیر: با توجه به صحبتهای استاد و کتاب معاد بازگشت به جدی ترین زندگی، و وجود قیامت در حال حاضر، پس لطفا در مورد آیه ۱۸۷ سوره اعراف و علم ساعت قیامت نزد خداوند، توضیح دهید آیا منافات ندارند با مباحث مطرح شده؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! این خداوند است که می‌داند قیامت چگونه و چه وقت به ظهور می‌آید و البته در نسبت با زمانِ دنیا می‌توان آن وقت را مدّ نظر داشت وگرنه قیامت را که زمان نیست. موفق باشید

41951
متن پرسش

سلام استاد بزرگوار: دوستی دارم که مثل خواهرم برایم عزیز است و با او ارتباط خانوادگی دارم. همسر و ۴ فرزند دارد. عاشق امام حسین است و چند سالی است هر سال با سختی زیاد همراه همسر و ۴ فرزندش که همه شان کم سن و سال هستند در گرمای طاقت فرسای نجف تا کربلا پیاده عازم زیارت می شوند. گاه گاهی برای نماز خواندن کاهلی می‌کند ولی گاهی حتی نماز شب می‌خواند و نمازهای یومیه اش اول وقت است، هر روز زیارت عاشورا و ختم قرآن بر می‌دارد. چند وقتی است که گرفتار گناه بزرگی شده. برادر شوهرش که در این ۱۵ سال زندگی با اینها ارتباط نمی‌گرفته، ارتباط برقرار کرده و گفته به خاطر اینکه این سال ها من عاشق تو بودم ارتباطم را با شما خراب کرده بودم. ابتدا دوستم نصیحتش می‌کرد که من شوهر دارم و این گناه کبیره است، ولی بعد از مدتی درگیر احساس شد و ارتباطشان گسترده تر شده. دوستم به قدری عذاب وجدان داشت که با من مشورت می‌کرد که چکار کنم. هم همسرم را دوست دارم هم دل کندن از صحبت کردن با برادر شوهرم برایم سخت است. ارتباطشان تا حدی گسترده شد که به ملاقات حضوری هم رسید. از عواقب کارش گفتم. می‌گفت همه را می‌دانم ولی نمی‌توانم. در نهایت گفتم خب اگر واقعا زندگی با او را می‌خواهی از همسرت جدا شو. ولی همسر و فرزندانش را هم دوست دارد. در یک دامی افتاده که مثل یک معتاد توان خارج شدن ندارد. به عنوان دوستش عذاب وجدان دارم که دست روی دست گذاشته ام و گناهش را نادید گرفته ام و نمی‌توانم از منجلاب او را بیرون بکشم. گاهی فکر می‌کنم با همسرش صحبت کنم و که ارتباطش را با برادرش قطع کند. اما ترس دارم زندگیشان بهم بریزد و اعتماد همسرش از بین برود. واقعا نمی‌دانم باید چطور به دوستم کمک کنم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این یک توهّم احمقانه است که اگر انسان در این موارد با این توهّمات برخورد جدّی و جانانه نکند مانند بسیاری که خوار و ذلیل شدند؛ خوار و ذلیل می‌شود. و این‌جا است که هرکس نتواند در مقابل این نوع موارد با خود برخورد جدّی کند باید تماماً خود را در چنگال شیطانی که با ایجاد این نوع میل‌ها و حرص‌ها می‌خواهد همۀ زندگی‌ها را نابود کند، احساس کند. مگر جناب مولوی نفرمودند: «وگر حرص بنالد، بگیریم کری‌ها»؟!! در این مورد خوب است به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» رجوع شود. موفق باشید 

41950
متن پرسش

بسمه تعالی. سلام علیکم: استاد بنده برای انتخاب سطح عالی با حدود ۲۰ استاد صحبت کردم و مشورت گرفتم اما به نتیجه ای نرسیدم لذا به شما پناه آوردم و بعد از شما دیگر کارم با استخاره است. هر کس بنابر مذاق خود چیزی می‌گوید؛ برخی علاقه و نیاز جامعه را محور انتخاب می‌دانند. برخی سنت حوزوی را محور می‌دانند بدون در نظر گرفتن حال شخص. برخی هدفی که برای اشتغال خدمت گزاری در آینده متصور شده ایم را محور می‌دانند. آن کسانی که تخصصا فقه خوانده اند می‌گویند فقه و اصول بخوان. آن کسانی که فلسفه خوانده اند می‌گویند فلسفه بخوان. دقیقا یک پیام مشترکی که برای اساتید فرستادم هرکدام براساس راه خود پاسخ دادند. گویی هیچ مبنا و معیاری نیست که هرکس خود را با آن بسنجد و جای خود را مشخص کند. اما هیچ کدام مرا قانع نکرد. استاد بنده ذهنم کلی نگره، افق محوره، آینده نگره. در روند تحصیلی سیر ذهنیم از کلی به جزئی است. بسیار بسیار بسیار به مباحث معرفت نفسی و هستی شناسی علاقه دارم، علاقه ای نه برای دانستن، بلکه برای بودن (بنایی که فقه دارد که چگونه باشیم‌ را و پایه آن‌را در حکمت و معرفت می‌چینم). هدفم در آینده حضور در بستر فرهنگ و رسانه و تفکر و نظام سازی فکری_فرهنگی حتی قانونی است. در حال حاضر بسیار از فقه (آنهم به صورت تخصصی) نا مانوس و گریزانم؛ چرا که پایه ها و افق های کلان مشخص نیست و در دریای جزئیات فقه خفه می‌شوم. اما فقه را ذاتا دوست دارم اما روند فکری و تحصیلی ام همراهی نمی‌کند که با شیوه مرسوم حوزه در پایه ۷ به بعد رسائل مکاسب را به طور جدّ پیگیری کنم که فلسفه ام در حاشیه قرار گیرد، احساس پوچی می‌کنم. فقه را بعد از فلسفه به طور جدّ‌ می‌خواهم به صورتی که بعد از سطح ۳ درس خارج های فقه و اصولی شرکت کنم. اما در سطح دو و سه به صورت عمومی فقه و اصول بخوانم و بیشتر در حکمت تفقه کنم. در حال حاضر حتی لمعه خوانی هم‌برایم مشکل است که به سختی امتحاناتش را نیز قبول می‌شوم. من بسیار احساس بی جایی، بی هویتی، نا امیدی پیدا کرده ام با این روند آموزشی. حس کارآمد بودن، حس بکار آمدن همین فقه و اصول به طور عمومی در میان طلاب خوابیده و خاموش است. من اگر الان می‌خواهم فلسه بخوانم و یا اگر می‌خواهم فقه عمومی بخوانم و بعدا درس خارج فقه و اصول شرکت کنم، نه برای اینکه معلوماتم را زیاد کنم، بل برای اینکه بتوانم مراحل تحصیل را بگونه ای بروم که چشمه شود و نه اینکه بعد از ۱۰ _۱۵ سال درس خواندن همچنان گیج و سردرگم به کمترین حالت بسنده کنم (همچنان که روند عمومی حوزه اینگونه شده...) چکار کنم به نظرتان؟ خوب است که اصل را بر فلسفه و حکمت بگزارم و از فقه اصولی که امروزه در موسسات تدریس می‌کنند که بیش از ده ساعت در روز را به خود اختصاص می‌دهد و هیچ چیز دیگری را اجازه تحصیل نمی‌دهد، فاصله بگیرم و در حد عمومی پشت سر بگذارم؟ اما مردانه بعد از سطح در درس خارج فعالانه و پویا حاضر باشم؟ همچنان در در بیانات امام شهید آمده که درس سطوح را زود و عمومی بگذرانید و اصل را بر درس خارج بگذارید. متنشان را برایتان مرقوم‌ می‌دارم: «برای این طلبه سطح را می‌خواند که وقتی درس خارج می‌رود، استاد مجبور نباشد هر مسئله را از اول برای او بگوید؛ رؤوس مطالب را بداند... وقتی که استاد به «اجتماع امر و نهی» اشاره می‌کند، بداند که اجتماع امر و نهی یعنی چه؛ بداند اصالة الجواز یعنی چه؛ تا استاد در زمینه تحقیق آن مسئله نظراتش را بیان کند و نخواهد از صفر شروع کند... پس ما در دوره‌ی سطح فقط احتیاج داریم که یک دوره اصول و فقه را به صورت فقط آشنایی ـ که بداند این چیست ـ به طلبه یاد بدهند. این دوره فقط برای آشنا شدن است... فرض بفرمایید طلبه می‌خواهد بداند اصلاً علم اصول یعنی چه؟ وقتی که راجع به مباحث الفاظ بحث می‌کنند، مباحث الفاظ یعنی چه و این مباحث چیست؟ یا مباحث عقلیه و از این قبیل. می‌خواهد اجمالاً از این اصطلاحات سر در بیاورد و اندکی راجع به آنها بداند. در زمینه‌ی فقه هم طلبه احتیاج دارد که از طهارت تا دیات یک دوره مسئله بداند، با اندکی اشاره به استدلال... ما می‌خواهیم کاری صورت گیرد که طلبه وقتی به پای درس خارج ـ که اول شروع کار جدی است، والا بقیه مقدمات درس خارج است ـ می‌رسد، اگر استاد در درس خارج کلمه‌ای گفت و اشاره‌ای کرد، او گیج و گم نباشد. تحصیل در حوزه باید طوری باشد که دوره‌ی ادبیات و سطوح در ظرف حداکثر پنج سال تمام شود و بعد طلبه پای درس خارج بنشیند...» لذا این نوع مواجه پایه ۷ تا ۱۰ که پدر طلبه را در می‌آورند، اگر اشتباه نباشد (که بنابر نظر امام شهید در این مطالبی که ارسال می‌شود و هزارنا جای دیگر که حرف از عوض شدن‌کفایه و مکاسب هم هست..) برای بنده کاربردی احتمالا نباشد. جوایای نظرتان هستم. با تشکر

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: حکایت ساده‌ای نیست آنهم نسلی که به راحتی نمی‌تواند با آنچه در دیروز پذیرفته شده بود، در امروزش با آن کنار آید مگر آن‌که جایگاه امروزین آن فعالیت و کار را بیابد. و دقیقاً مسئله همین است که نه می‌توانید از آنچه رسائل و مکاسب می‌گویند جدا شوید، و نه می‌توانید خود را فریب دهید و به آن مطالب دل ببندید. و در این میدان به این نکته بیندیشید که در نسبت با آن دو کتاب، نه برای آن که آنچه گفته‌اند را بدانید و مانند کودکِ مکتبی به ذهن بسپارید، بلکه مانند اندیشمندی که باید جایگاه آن نوشته‌ها را و آن کلمات را بداند با روحیۀ فرهیختگی با آن نوشته‌ها مواجه می‌شوید. این است توصیۀ آن رهبر شهید که شما اسیر آن نوشته‌ها نمی‌شوید ولی همچون اندیشمندی فرهیخته با آنان برخورد می‌کنید. موفق باشید

41949
متن پرسش

"....أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اَلْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ اَلْجَنَّةِ فَتَحَهُ اَللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ : پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است..." قسمتی از خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه با نظر به شهدا خصوصا حاج قاسم عزیز و آن رهایی و نسبت‌هایی که برایش پیش آمد و سیره خود امام شهیدمان، ان‌شاءالله اشاراتی پیش بیاید و قلب‌مان متذکر شود. کتاب "قاسم" نوشته مرتضی سرهنگی را که میخواندم، از این همه گویا بدون مانع بودن و سختی بودن راهی که حاج قاسم میرفت در حیرت بودم و اشک بی‌تابی می‌ریختم و البته منظورم از سختی، راحتی جان و وسعت وجود و روح آماده پرواز اوست و اینکه در تصمیم گیری و انتخاب‌ها دچار سختی نمیشود و چقدر کارها انگار در زمان و موقع خودش انجام میشود و نسبت‌ها و ارتباط‌ آدم‌ها و کارها به راحتی پیش می‌آمد. این‌ همه کار و مسئولیت و این راهی که پیش آمده برای ایشان و دیگران، استعدادها و ویژگی‌های شخصی و شخصیتی و فردی اینهاست، و یا اقتضای راه توحید است بدین معنا که غم دلدار خواب و خوراک را از اینها می‌گیرد؟ این پرسش به نظرم خیلی حساس است. شاید نقطه‌ای است که نه میشود خود شخص را نادیده گرفت و نه میتوان همه چیز را به او نسبت داد. بگذارید طور دیگری به مسئله نگاه کنیم. در ابتدا قسمتی از خطبه ۲۷ را آوردم. باب جهاد تنها برای اولیاء خاص‌ او باز شده است. بنده بعد از شهادت حاج قاسم در جایی مشغول به کار شدم که ایشان مشغول بودند و نه برای شغل و نه برای مزایا و تنها به شوق او این راه را رفتم. به شوق او نه یک دلداگی ساده که با دیدن برخی ناملایمات و شرایط بد و بروکراسی‌های اداری بخواهد از دست برود. منتها حاج قاسم هم دور از این شرایط نبود که آدم‌ها را گرفتار شغل و مزایا و دنیادوستی و کار نکردن، ندیده باشد و آخرین سخنرانی‌اش با سپاه موید این قصه است. اما او خود را در کدام نقطه نگه می‌داشته است؟ حال پرسش بنده اینجاست: خُب به آدم‌ها و به شرایط نگاه می‌کنم. به خصوص به خودم و این احوالاتِ به زبان شما بی‌تاریخی و نیست‌انگاری خویش می‌نگرم. به این ناهم‌زبانی و حتی بد زبانی‌ای که بین خود با خویشتن و با دیگران میبینم. نمی‌دانم، شاید بنده تیره و تار میبینم، ولی آخر که باید فکر کرد. حال این احوال را چطور دریابیم_احوالِ جهادِ بی‌وقفه و طلب شهادت. و چطور آدم‌ها_ که هر کدام ایده‌ای دارند و راه حل را چیزی می‌دانند و مابقی را بدان دعوت می‌کنند_ آری چطور آدم‌ها مثل حاج قاسم و حاج احمد از همه چیز گذشته‌اند و اینطور قربون همدیگر می‌روند. می‌دانم. بله می‌دانم که در وجود و نگاه وجودی و توحیدی است که این نسبت پیش می‌آید و لذتش را در جانم که نه ولی در ذهنم چشیده‌ام. اما چطور در این وضع بی‌نسبتی می‌توان دوام آورد؟ از اینکه باید انتظارگونه و آماده‌گرانه این راه رفت_ مجسمه این احوال حاج قاسم و سیدالشهدای‌مان است_ شکی نیست و به خوبی صحبت‌های اخیرتان از بعد از جنگ که درک سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست را که به نظرم بعد جنگ خیلی روشن‌تر درک میشود را متوجه هستم. و از طرفی دوره‌ی تصمیم گیری و تقسیم کارهایی که به دور از جان‌ انسان‌ها باشد نیز گذشته است، منتها بنده کمی وضعیت را در این مورد که عرض کردم بحرانی میبینم. حال پرسش اصلی‌ام که در بین حرف‌ها شاید پیدا باشد را باز میپرسم: در این شرایطی که خود و از بیرون از خود مطرح کردم چگونه فکر کنیم و چطور راه برایمان باز میشود؟ چطور شب و روز برایمان از بی‌معنایی در می‌آید و لحظه به لحظه در جانمان استقرار در مغز عالم را حس خواهیم کرد؟ چطور آدم‌ها در پیوندی از جنس پیوند اصحاب عاشورایی سیدالشهدا و اصحاب عاشورایی امام خمینی قرار می‌گیرند و قربون همدیگر میروند؟ دیگر این تجربه اینگونه کنار هم بودن‌ و اینقدر چون آینه همدیگر را یافتن را میتوان یافت؟ بنده خیلی این را سخت برای خویش می‌یابم. در صحبت کردن با رفقایم خود و هر کداممان را در توهمی یا در منفعتی یا خیلی خوبش در هم‌زبان نبودن با هم‌دیگر یافتم. و این ناهمزبانی بعد از قضایای یک سال اخیر یا شدیدتر شده یا همان است که وخامتش به بیشتر به چشم می‌آید‌. اینکه مشکل چشم تیره و تار بین بنده است و چشم دیگری میخوام و یا شرایط و نسبت آدم‌ها تیره و تار است_که البته بی ربط به هم نیستند_ را نمیدانم ولی آخر باید به این مسئله فکر کرد. شاید راه جهاد و شهادت از این تفکر پیدا بشود. یاعلی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! و صد آری! آن‌گاه که شرایط به زیباترین حالت، شرایطِ مقابله با دشمنان خدا و دشمنان انسانیت است و خداوند  با لطف خود راهی را برای این مقابله به نام «جهاد» گشوده است؛ چه حضوری و چه حیاتی در انسان طلوع می‌کند! و البته هرکس را در این میدان راه نمی‌دهند تا به بهانۀ «جهاد»، دشمن‌سازی بکند و با دشمنان خیالی خود درگیر شود. این‌جا است که مولای‌مان تأکید دارند آن جهاد دروازه‌ای می‌باشد که خداوند در مقابل اولیای خاص خودش می‌گشاید. مانند دروازه‌ای که مقابل حضرت روح الله«رضوان‌الله تعالی‌علیه» و قائد شهید عظیم ما گشود، به جای آن‌که مانند بعضی‌ها با همه درگیر می‌شوند به جز با دشمنان خدا. به هر حال قصۀ بی‌معنایی را باید در همین جاها جستجو کرد وقتی به نحوی دشمنان خدا فراموش شوند و جنگ و جهاد با دشمنان خدا به حاشیه رود. حال جنگ نظامی باشد و یا جنگ فرهنگی، خدا می‌داند اگر در کنار همدیگر در این مبارزه قرار بگیریم، آنچنان در یگانگی نسبت به همدیگر حاضر می‌شویم که شهید آوینیِ عزیز به آستین خالی حاج حسین خرازی عزیز دل می‌بست تا همۀ زندگی را بیابد. اگر جناب ملک‌الشعرای بهار فرمود: «زندگی جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو /  نیست هنگام تامل بی‌درنگ آماده شو» منظور آن است که هیچ لحظه از زندگی بدون جهاد نباشد؛ یا جهاد با نفس و یا جهاد با خصم. و عجیب است که این دو در مولای‌مان جمع شد تا او را مولای متقیان نامیدند. موفق باشید            

41947
متن پرسش

سلام علیکم ما و قانون اساسی... شاید علی الاصول ، تحققِ اصلِ مهمِ "وَ قاتَلوهُم حَتی' لَا تکونَ فِتنَه" از طریق ادامه دادن مقاومت و تاب آوری تا ایام انتخابات کنگره و رساندن ترامپ به عاقبت کارتر و سرنگونی او ، راه درست‌تری بود اما لشکر اسلام با چه کنم چه کنم ها و نداریم نداریم های رئیس دولت و الیگارش منفعت در غرب طلب ، از کنار خیمه های معاویه برگشت و پا از گلوی آن بدن نیمه جان شده آمریکا برداشت تا مجددا نفت به زیر ۷۰ دلار و معیشت مردم آمریکا به دوران قبل از جنگ بازگردد ... پر واضح است که دشمن مانند جنگ ۱۲ روزه ، رفت تا با چاره اندیشی برای خلأها و باگ های این جنگ ، بعد از گذران مسائل سیاسی داخلی‌ بازگردد . شاید علی الاصول امروز که در جنگ بوده و نصف راه را رفته بودیم تحمل سختی ها تا رسیدن به ریشه کنی فتنه ، راحت تر از چند ماه بعدی بود که دشمن تجدید قوا کرده و برای تنگه و مانند آن چاره ای جُسته سراغ‌مان می آمد ، اما هر چه ولی جامعه از خطر اشتباه محاسباتی مسئولان فرمود افاقه نکرد. با پیام بی سابقه و منحصر به فرد رهبری معروف به "علی الاصول" ، خیلی از مسائل و مبانی قانونی کشور مورد تأمل و بعضا محل مناقشه قرار گرفته است. ابتدا باید بیان کنم که صدور این پیام هوشمندانه ، خطر خدشه وارد کردن به ولایت فقیه را دور کرد ، زیرا اگر این اختلاف نظر بعدها و پس از ضرر و زیان کشور علنی می‌شد این اشکال به کارآیی ولایت فقیه پیش می‌آمد که چگونه می شود چه بی حمایت قاطبه جامعه ( رک و راست بگویم کما در زمان رهبری شهید و برجام و وجود عوام فریبی مانند روحانی) و چه با حمایت قاطبه جامعه مبعوث شده کما زماننا هذا ، خلاف نظر رهبری انجام شود. اما این پیام صریح نشان داد در صیانت از حقوق جامعه برخواسته ای که ۱۰۰ شب است از رهبرشان سعادت و هدایت را مطالبه می‌کنند هیچ مسامحه ای راه ندارد. اما از موارد قابل تأمل آنکه همه ما معتقدیم ولی فقیه خاصتا بعد از انتصاب به رهبری جامعه ، مورد برخی عنایات و تفضلات خاصه الهی قرار میگیرند ، اما چگونه می‌شود وقتی ولی جامعه به همراه ملت ، اتفاقا باهم ، منفعت مملکت را کشف کنند قانون اساسی به چند نفر در شواریی به نام عالی امنیت ملی اجازه دهد جلوی آن کشف را بگیرند و احیانا باعث ضرر سنگین و جبران ناپذیر به جامعه شوند. جایگاه آن الهام و کشف چه می شود ؟! آیا قانون اساسی به واسطه ایجاد محدودیتی به نام شورا ، مانع از اجرای آن حکم الهی که به واسطه عنایات خاصه ربانی حاصل شده است نشده؟ عده ای گفته اند این نشان از دموکراسی است چون اینان مستقیم و غیرمستقیم نمایندگان ملت هستند! اما وقتی خود ملت رأسا پشت امام جامعه آمده و به کشفی رسیده اند و می خواهند آن را جاری کنند ، دیگر نمایندگان چه معنایی دارند؟! قابل تأمل دیگر ؛ اینکه قانون اساسی ریاست این شورا را به رئیس‌ جمهورانی می‌دهد که معمولا به علت تحصیلات آکادمیک از فهم واقعی امنیت به دور هستند علی‌الخصوص این فرد که الفبای آن را هم نمی داند و اتفاقا مدام بر علیه امنیت ملی سخن می‌گوید ، خود محل تامل است و با اینکه از ابتدای انقلاب تا کنون بارها از آن ضربه خورده ایم اما در صدد اصلاح آن بر نیامده ایم‌. آیا احساس نمی‌شود ظرائفی از دید قانون اساسی پنهان مانده است ؟...

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بحث در این مورد بسی مفصل است و در عین اعتماد به عزیزانی که همه و همه دغدغۀ ایرانِ اسلامی و حضور ذیل شخصیت آن رهبر شهید را در خود زنده نگه داشته‌‌اند و بنا دارند با قاطعیت تمام به عنوان ایرانِ ابرقدرت در مقابل متجاوزین کوتاه نیایند، آری! در عین اعتماد به آن‌ها بالاخره طبیعی است که به هر دلیلی ضعف‌ها و یا اشتباهاتی دارند. مهم آن است که با همان مبانی و اصولی که انقلاب اسلامی و رهبرِ الهی آن مدّ نظرها می‌آورند، جایگاه افراد و افکار را با همان طمأنینه بررسی نماییم. در آن صورت است که اولاً: از سایۀ خیمه‌گاه اصیل انقلاب فاصله نمی‌گیریم و با حکمت علوی از افراط و تفریط‌ها مصون می‌مانیم. ثانیاً: مواظب هستیم برای آبادکردن دهی، شهری را ویران نکنیم. و این در صورتی است که با وسعت حضور جهانی تمدن نوین اسلامی در نزد خود و در نزد دیگران حاضر باشیم. در این‌جا با این حضور است که می‌توانیم سخنان حکیمانه و روش حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه‌ای را درک کنیم. به همان معنایی که در جواب سؤال کاربر شمارۀ 41946 عرایضی شد. و باید از خود بپرسیم ما چه نسبتی باید با سخنان و روش حکیمانۀ رهبرمان داشته باشیم که نه اندیشیدن را در این رابطه ترک کنیم و نه از اشارات شخصیت ایشان فاصله بگیریم. موفق باشید  https://eitaa.com/arshiv3133/186

نمایش چاپی