سلام بر استاد گرامی: با وجود مطالعه کتب اعتقادی و آشنایی نسبی با براهین اثبات وجود خداوند سبحان، همچنان گرفتار یک شک درونی درباره ی وجود خداوند سبحان و عالم غیب هستم. گاهی اوقات آرزوی مشاهده یک معجزه می کنم ولی حتی می ترسم با وجود مشاهده معجزه هم شکم از بین نرود. چه کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «گوشم شنید قصه محبوب و مست شد / کو سهم چشم؟ دیدنِ محبوبم آرزوست». از این جهت میتوان گفت جان انسان میطلبد که قلبش به باور بنشیند. به نظر بنده زیارت ائمه معصومین «علیهمالسلام» که مجسمههای ایمان هستند، مؤثر خواهد بود. موفق باشید
سلام استاد: سوال۱. در قرآن آمده که همه موجودات در آسمان و زمین تسبیح خدای مهربان می گویند. تازگی به فکر افتادم که با این وجود هوا و اکسیژنی هم که نفس می کشم ذکر خدا می گه، درسته؟ همه ذرات ریز و درشت تسبیح می گویند. درسته؟ خیلی دوست دارم دید توحیدی به همه چیز داشته باشم. راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام عالم از نظر وجودی و در تکوین خود متوجه خالق خود هستند و با نظر تکوینی به خالق خود، تسبیحگوی او میباشند. در این مورد خوب است بعد از مباحث «معرفت نفس» از «برهان صدیقین» کار را شروع کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جایگاه دعا در دل اقدامات ما نقشآفرین است. شاید بتوان گفت با دعا و انس با خدا، چنین افرادی آنچنان وسعت روحی پیدا میکنند که دیگر گرفتار چنین مشکلاتی نسبت به ظاهر خود نیستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: با کسب معارف عالیه و اخلاق فاضله، قلب آرامآرام رقتی مییابد که مأواگرفتن زیر سایه امامام معصوم برای او بهترین نحوه بودن و شدن میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. نکته درستی میفرمایید ولی عنایت داشته باشید انسان محل ظهور کمالات الهی میتواند باشد زیرا مختار است و خلیفه الله در زمین است ولی سایر موجودات مطابق مرتبه خود محل ظهور اسم یا اسمایی میباشند. ۲. برپاییِ قیامت امری است تکوینی که بحث آن در «حرکت جوهری» شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله انقلاب، قدم به قدم به سوی اهداف خود جلو میرود اینکه ما هنوز به جهت تعلّق به آن نوع زندگی که در گذشته داشتهایم، آلوده به آن هستیم، بحثی نیست. بحث بر سر این است که آیا یک نحوه عبوری در میان آمده است و یا به عقب برگشتهایم؟ اصلاً بحث این نیست که در حال حاضر ما هنوز آلودگیهای گذشته را در فرهنگ عمومی و ادارات خود داریم، حتماً همینطور است و این وجه مشئمهیِ بشریِ ما میباشد. میدانید از نظر قرآن انسانها دو وجه دارند: «وجه یمینی» و «وجه شمالی»، یا به عبارت دیگر «وجه مشئمه» و «وجه قدسی». انقلاب اسلامی رویکردی است تا طیّ یک فرآیند، بشر را از آن روح جاهلیتِ مدرن آرامآرام آزاد کند و این فرآیند مسلّم در مسیر خود حالت قبض و بسط دارد، به طوری که در بعضی مراحل آن جاهلیتِ مدرن میآید و غلبه میکند، ولی منحنیِ حرکت به جهت روح توحیدی آن رو به جلو میباشد، هرچند که آن روح حالت غیب دارد ولی نقشآفرین است، مثل حضور خداوند در عالم. وجه توحیدی انقلاب اسلامی روحی است که در روان انسانها کما بیش جاری میباشد، هرچند در بعضی مراحل آن روح به حاشیه میرود ولی از بین نمیرود، بنیادی است که آیندهی پیشِ روی این ملت و جهان را میسازد. این آن چیزی است که در بنیاد روحی مردم ما به جهت وجه توحیدی انقلاب اسلامی نهفته است.[1] و در این راستا انتخاباتی با شعارهای مطابق این وجه تاریخی باید مدّ نظر باشد، وگرنه به دست خود، خود را از مواهب الهی که به ما عطا شده، محروم کردهایم و مردم باید متوجهی چنین امری باشند و خود را ارزان نفروشند. موفق باشید.
[1] - در مورد اینکه بنیاد روح مردم ما نظر به وجه توحیدی انقلاب دارد ملاحظه کردید آقای «عنایت آزغ» جوان دستفروش 29 ساله که در نزدیکی کلینیک سینا بساط دستفروشی خود را برای کسب رزق حلال پهن میکرد، در شب حادثه انفجار و آتشسوزی آن کلینیک با شنیدن صدای کمک خواهی و فریاد زنان و کودکانی که گرفتار دود و آتش شده بودند، رسم مردانگی را به جا آورد و با رها کردن بساطی که شاید همه زندگی مادی او بود، با شجاعت و غیرت دل به آتش زد و توانست 11 زن و کودک را نجات دهد. این جوان خوشغیرت در جریان این فداکاری دچار جراحت و صدماتی هم شد که سوختگی و 11 بخیه دستش و جای زخم شیشههای شکسته شده در پایش شاهد این دلاوری است. در پاسخ به این سؤال که چه آرزویی دارد؛ گفت: اول از همه آرزو دارم رهبر انقلاب را ببینم، این واقعاًً آرزوی دیرینه من است؛ دوم اینکه بتوانم در سپاه قدس باشم و به مردم خدمت کنم و راه شهید سلیمانی را ادامه بدهم، چرا که واقعاًً ایشان را خیلی دوست دارم.»
باسمه تعالی: سلام علیکم: مفصلاً در جای خود بحث شده که اولاً: حضرت یوسف «علیهالسلام» قبلاً با حضرت بنیامین جهت این امر که بتوانند از این طریق پدر خود را به مصر بیاورند، توافق شد. ثانیاً: حضرت یوسف مستقیماً نفرمودند که شما دزدی کردهاید، بلکه همچنانکه آیه میفرماید: «ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ» آن اعلام کننده گفت. تازه سرقت را به کل قافله خطاب کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در هر دو حال باید انسان به خودش نظر کند که عباداتش برایش به جای حضور قلب، صرفاً عادت نشود. از آن طرف اگر در ابتدای امر چندان حضور قلب برای او نیست، این را نباید حمل بر عادت کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد حضور ذهن ندارم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر توبه کردهایم دیگر تمام، یار شما را پسندیده است، چرا شما خودتان را در محضر یار نمیپسندید؟!! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «با یکی فیضش گدا آرد پدید / با دگر بخشد گدایان را مزید». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تذکر به جایی است و واقعاً هرگز نباید از سلوکی که امثال آیت الله سید علی قاضی داشتند، غفلت کنیم. بحث بنده در آن است که اگر بعضی از عزیزان نتوانستند در آن مسیر باشند و یا به آن نتایج نرسیدند، گمان نکنند راه بسته است. عمده توجه به راهی است که به گفتهی حضرت امام «رضواناللهتعالیعلیه» بعضی ره صدساله را یکشبه طی کردهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمیکنم چیز غیر عادی و فوقالعادهای پیش آمده باشد. بالاخره حضرت حق میفرمایند: «نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقينَ» مرگ هرکس از قبل مشخص شده و هیچچیز نمیتواند از آنچه خدا تعیین کرده، یا تقدیر کرده، جلو بزند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شرایط بسیار متفاوت شده و بحرانهایی از جوانب مختلف ظهور کرده که ناشی از کوتاهیهای سالهای گذشته است و کوتاهیهایی است که بیشتر جریانهای سیاسی و از جمله این دولت پیش آوردهاند. غفلت ما در آنجا است که آنطور که باید و شاید مردم را با حقایق عالم که در شأن نظام جمهوری اسلامی باشد، آشنا نکردیم تا زندگی و زندهبودن را در خدمتگذاری نسبت به مردم بدانند. اگر عرایض 20 سال گذشتهی بنده را دنبال بفرمایید دائماً عرض میشد که ما در آینده با آن روشی که جلو میرفتیم به بحرانهایی خواهیم رسید. به هر حال هنوز فرصت باقی است و خداوند در دل این مشکلات آن بصیرت را به مردم برمیگرداند تا متوجهی راهِ دیگری شوند، غیر از راهی که دنبال میکنند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: طلبِ همان امتحان ذاتی انسان است که مربوط به خود موضوع میباشد و خداوند علم به امکانِ ذاتی موجود دارد لذا خطاب به آن میفرماید: «کن». به بحث «پیامبران خدا و نظر به آغازِ آغازها» رجوع شود. موفق باشید http://lobolmizan.ir/post/1669/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7
باسمه تعالی: سلام علیکم: صوفیگری به عنوان فرقههای پراکنده و مشغول تنهایی و عباداتهای فردی، غیر از فرهنگ نیایش برای حضور در جهان دیگری است که جهان سلطهی استکبار اُموی و غربی نباشد. نیایشی که در راستای حضور نظام توحیدی نباشد، یک نوع فردگرایی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ما به دنبال جلب نظرات دیگران باشیم، مسلّم شخصیتی پراکنده پیدا میکنیم و این چیز بدی است و انسان را از خودش غافل میکند. ولی اگر خداوند زمینهی پذیرش افراد را فراهم کرد تا در ارتباط با بقیه مؤثر باشند، چیز خوبی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میفرمایید عللالشرایعها بر اساس عقل ما انسانها است و نمیتوان آنها را قاطع پذیرفت هرچند بعضاً نکات خوبی دارد. ولی بعضاً هم به نظر میآید جایگاه احکام را تقلیل میدهند. مثل اینکه گفته میشود علت حرمت طلا برای مرد، سرطانزاربودنِ آن برای مردان است، واللّه اعلم! موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن ظنّ و گمانی که در سورهی حجرات مطرح است و از آن نهی شده است، در رابطه با گمان بد به مؤمنین است و این غیر از حدس علمی است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: جریان حد اقلی و حد اکثری از دین یک نگاه انحرافی است که بنده بیشتر از آقای دکتر سروش میشنوم؛ اگر حضرت حق رب ما است و او است که ابعاد وجودی ما را میشناسد و به ثمر میرساند باید در همهی ابعاد که دین خدا برای ما به ظهور آورده، از دین تبعیت کنیم مگر آنجایی که خود دین رخصت دادهاست که خودمان انتخاب نماییم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کار خوبی است. اتفاقاً از حضرت صادق «علیهالسلام» نیز داریم که میفرمایند در نمازتان یکی از ما یعنی ائمه (ع) را مدّ نظر قرار دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این رابطه تحت عنوان «سید شهدای مقاومت و یوم الفصلِ انقلاب اسلامی» در بنرِ حاج قاسم بر روی سایت هست. إنشاءاللّه مفید خواهد بود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالاً منظور آن است که در دلِ همان معدنی که مس استخراج میشود، آن معدن استعدادِ بهبارآوردنِ نقره را نیز دارد و به جهت ناتوانیِ استخراج نقره از آن مواد معدنی، به استخراج مس بسنده شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: غیبتِ فاسق که از گناهکردن إبایی ندارد غیر از غیبت انسانهای شریفی است که سعی دارند آبروی خود را حفظ کنند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم استاد خدا قوت. ببخشید آیه «اهدنا الصراط المستقیم» رو داشتم توی المیزان میخوندم بعد یکسری سوالات و نکاتی به ذهنم خورد و نوشتم. حالا گفتم با شما در میون بزارم ببینم به نظر شما چجوریه : ۱. خدا توی سوره حمد که میخواد به بندش تعلیم بده چجوری منو عبادت کن و ازمن چی بخواه، میاد میگه بگو اهدنا الصراط المستقیم. خیلی جالبه خدا میاد میگه اهدنا الصراط. میگه خدایا منو بندازم تو مسیر، نمیگه مثلا برسونم به مقصد یا برسونم به خودت. انگار یه سری توی این مسیر هست. انگار خود مسیر مهمه. خدا تو مسیر انگار پیدا میشه نه اینکه خدا نشسته باشه ته یه جاده منتظر ما. خدا توی همین طی کردن جاده پیداش میشه. اربعین هم انگار همینه. اینجوری نیست که تو بری که فقط برسی به کربلا! خب اگه فقط رسیدن به کربلا مهم بود که با ماشین میرفتی سریعتر هم میرسیدی ولی میگی نه برو بابا گور ماشین و پا درد. من باید پیاده برم. اصلاً پیاده روی شه که حال میده. ما همیشه در راهیم. اگر فقط به مقصد توجه کنیم اشتباست و خود مسیر را فراموش میکنیم. خیلی جالبه که خدا داره میگه به بنده اش که تو از من بخواه که تو رو بندازم تو این مسیر. نمیگه خدایا منو برسون به خودت. میگه راهو بهم نشون بده. اصلا انگار مقصد مهم نیست. راه مهمه. اربعین، پیاده روی مهمیه. این که تو برسی به کربلا یا نه مهم نیست. چون امام حسین تو کربلا نیست. امام حسین تو راه پیاده رویه. ما امام حسین رو تو راه میتونیم پیدا کنیم و به تبعش خدا رو هم تو راه میتونی پیدا کنی نه اینکه ته این راه خدا نشسته باشه منتظر ما و وقتی ما به اون نقطه برسیم دیگه تموم بشه. نه اتفاقا اگه بخوای برسی به ته مسیر و خدا رو پیدا کنی اصلا پیداش نمیکنی. اگه بخوای خدا رو پیدا کنی باید توی خود مسیر دنبالش بگردی. در واقع یه جورایی مقصد تو خود مسیره نه وقتی مسیر تموم بشه برسیم به مقصد. در راه علم هم همینه. ما اگه دنبال نتیجه باشیم و اینکه این مسئله رو حل کنیم اصلا جلو نمیریم و پیشرفت نمیکنیم. چون میگیم خب این مسئله رو بده این کامپیوتر حل میکنه دیگه برات. در صورتی که توی خود این مسیر علمه که تو خودت رو پیدا میکنی و علم رو جلو میبری. دانشمندان خودشون رو تو علم پیدا میکردن که میتونستن علم رو جلو ببرن و تازه حتی اگه بخوای خدا رو هم پیدا کنی باید تو همین مسیر دنبالش بگردی. تو مسیر علم، تو مسیر رشد، تو مسیر قرآن. انگار ما تو هرچیزی بخوایم خدا رو پیدا کنیم باید تو مسیرش خدا رو پیدا کنیم. حالا آیا واقعا اینطوریه یا نه؟ چون «الی الله تصیر الامور» یا «کادح الی ربک» یجورایی انگار داره میگه ته مسیر خداست ولی این مسیر که انگار ته نداره ؟! ۲. این اهدنا الصراط آیا همونه که میگه «تو پای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت؟» مسیر انقلاب و مسیر انجام وظیفه ما برای انقلاب اسلامی چجوریه؟ انگار باید با همین اتفاقاتی که برام میوفته و کارایی که خدا میزاره جلو پام برم جلو تا خدا خودش راه رو روشن کنه که کجا باید بریم و چجوری باید بریم . من الان افتادم تو یه مسیر که نه میدونم کجا دارم میرم نه میدونم چجوری دارم میرم ولی دارم میرم و میدونم که باید برم! حضرت آقا خودشون چجوری زندگی کردن؟ آقا از همون اول هدف گذاشته بودند یا چیده بودند که من میخوام رهبر بشم و برم برنامه ریزی بکنم ببینم چی نیاز دارم و برم جلو تا برسم به هدفم؟ انگار نه، رهبری رو خدا رهبر کرد چون جاش اونجا بود و آقا خودش کاری نکرد بلکه خودش رو داد دست خدا و هر کاری خدا میگذاشت جلو پاش رو به بهترین وجه انجام میداد تا خدا راه رو براشون باز کرد. اگه رهبری برنامه چیده بود و گفته بود من باید از همه کارام بزنم و بشینم این برنامه رو برم جلو تا برسم به این هدف اصلا نمیرسید شاید. یا اگر می رسید بعد مغرور می شد که من خودم اومدم تا اینجا! یا آنجایی که پدرشون گفتن بیا مشهد پیشم میتونستن به پدرشون بگن من برنامه ریختم که باید برسم به این نقطه و نباید توی این مسیرم وقفه ایجاد بشه. بابا خودت یه کاریش بکن من نمیتونم بیام! در صورتی که بلند میشن میرن پیش پدر و هر چیزی که دارن از همینه که این رو درک کردن انگار که ما تو یه مسیریم و این نیست که خب بیایم یه هدف معلوم کنیم و از همه اتفاقات دور و برمون رو برگردونیم و فقط به هدفمون نگاه کنیم. ما اگه بخوایم یه هدف بزاریم و بگیم فعلا همه چیز رو بریز دور تا برسیم به مقصد اشتباست. مسیر مهمه! اینطوری ما مسیر رو یادمون میره! ولی توی این مسیر اولا: باید از خدا بخوایم تا ما رو بندازه تو مسیر ثانیاً: باید توجهت به «انعم الله علیهم» باشه انگار تا خدا راه رو برات باز کنه! انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین. باید در افق رهبری و شهدا حرکت کنیم تا خود راه بگویدت که چون باید رفت این درسته آیا؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: «چه خوش صید دلم کردی، بنازم چشم مستت را / که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیگیرد». تنها میتوانم عرض کنم آفرین به این نحوه نگاه نسبت به حضوری که ما باید در این عالم نسبت به خود و نسبت به حقیقت داشته باشیم و در عالم انتظار، متوجه باشیم در مسیر، آری! در مسیر است که ما نسبت به حقیقت گشوده میشویم و حقیقت نیز نسبت به ما گشوده میگردد و بودن خود را در آغوش حقیقت و حقیقت را در هستیِ خود احساس میکنیم. همه مشکل بشر امروز آن است که گمان میکند حقیقت، اُبژهای است که بیرون از خودمان باید در آن دورهایِ دور به او برسیم. در حالیکه «معشوق همینجاست همینجاست». به گفته جناب فیض کاشانی
گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی
گفتم ز غم خمیدم گفتا خمیده باشی
گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی
گفتم گلی نچیدم گفتا نچیده باشی
گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشیدم
گفتا چه زان چشیدی از خود بریده باشی
گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم
گفتا به نیک نامی جامه دریده باشی
گفتم که در فراقت بس خونِ دل که خوردم
گفتا که سهل باشد جورم کشیده باشی
گفتم جفات تا کی گفتا همیشه باشد
از ما وفا نیاید شاید شنیده باشی
گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد
گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی
گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن
جان بر لبت چه آید شاید چشیده باشی
گفتم بکام وصلت خواهم رسید روزی
گفتا که نیک بنگر شاید رسیده باشی
خود را اگر نه بینی از وصل گل بچینی
کار تو فیض اینست خود را ندیده باشی
آری! «گفتا که نیک بنگر، شاید رسیده باشی». نسبت ما با حقیقت، همیشه همینطور بوده و هست.
همراهی با آنچه گفتید بیش از آنی است که بنده عرض کردم. عرایضی تحت عنوان «انقلاب اسلامی، انتظار، وارستگی» در حال تنظیم است. امید است که در آن متون بتوانیم با همدیگر گفتگویی داشته باشیم. موفق باشید
