باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. روحیهی انقلابی و رعایت تقوی اثر خود را در خنثیکردنِ حجابهای آن فرهنگ به میان میآورد. ۲. باید متوجه شد عقل تکنیکی، رویکردِ اصلیاش کشف استعدادهای طبیعت است از آن حیث که منجر به درک حقیقت میشود که بحث آن در موضوع «تذکر به عقل تکنیکی» شد. آدرس صوت آن http://lobolmizan.ir/sound/1225 میباشد. ۳. در این مسیر خداوند الهاماتی به انسان میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن بسیار مفصل است که چگونه عقل تکنیکی که عطایِ الهی بود جهت کشف حقیقت در رویارویی با طبیعت، ولی به جهت سیطرهی گِشتل، به تکنولوژی موجود تبدیل شد که توهّماتِ بشر را جواب میدهد. طیّ ۹ جلسه بر روی مقالهی «پرسش از تکنولوژی» آقای هایدگر در جمع رفقا گفتگویی انجام شد که بر روی سایت هست و بحمداللّه در حال تدوین آن مباحث جهت کتاب در دست تهیه است. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: در مورد حضرت آدم که فرموده «لم نجد له عزما» با توجه به اینکه در تکوین هر انسانی ماجرای آدم و نزدیکی به شجره که عبارت باشد از ورود به دنیا وجود دارد این عبارت چه معنایی دارد؟ در مورد ائمه و پیامبران اولوالعزم که به دنیا آمده اند چه معنایی دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» عرض شد که باید بین مقام آدمیت که قبل از هبوط است و قصه همه آدمیان میباشد؛ و حضرت آدم به عنوان ابوالبشر، تفکیک کرد. در آیه مذکور، راز هبوط آدمیت را متذکر میشود و به همین جهت همه آدمیان حتی ائمه و پیامبران در زمین قرار گرفتهاند با این تفاوت که آنان با اولوالعزمی خود در زمین نسبت به سایر انسانها دارای همتی بس متعالی بوده و هستند. موفق باشید
سلام و رحمت خدا بر شما: خلاصه و نتیجه مطالعات یکساله ام درباره موضوع انقلاب اسلامی در کتابها و بیانات شما را در چند شماره تقریر کرده ام، تشکر میکنم اگر تصحیح و تکمیل بفرمایید: بسم الله الرحمن الرحیم ۱. انقلاب اسلامی تجلی اراده خدا در این تاریخ است. ۲.خداوند عین هستی است و از هستی، هستی صادر می شود. ۳. خداوند در قید زمان و مکان نیست. انقلاب اسلامی نیز، مرزهای زمان و مکان را درنوردیده است. ۴. انقلاب اسلامی مسیری است که از غدیر، بلکه از بعثت، آغاز گشته و به ظهور منتهی میشود. ۵. قبل از تجلی اسمی از اسماء الله، انسان مسوولیتی نسبت به آن ندارد و مخاطب آن اسم نیست، اما پس از ظهور آن اسم، انسان با اختیار و انتخاب خویش، آیینه ای از این اسم میشود. خواه مکدر باشد و نور را پس زند، خواه صیقلی باشد و همه نور را یکجا از آن خود کند. ۶. انقلاب اسلامی به حکم هو الاول و والاخر، ازلی و ابدی است. شاید منظور سید شهیدان اهل قلم، از «کرانه وجود» نیز همین باشد که «ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ابدی و ازلی وجود برنشسته ای. دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش.» ۷. شهدا با درک این چنین، مرزهای زمان و مکان را در نوردیده و از یک سو با شهدای صدر اسلام، و از دیگر سو با شهدای وقت ظهور، بل؛ رجعت، احساس یگانگی کرده اند. ۸. انقلاب اسلامی مثل هر امر وجودی و مجرد دیگری، هر ماهیت و وجودی را که جز جنس خود (وجود) نیست، پس میزند. شهید دیالمه میفرمایند: «هر از گاهی انقلاب موجی میزند و زباله هایش را بیرون می اندازد.» ۹. مسوولیت و نقش تاریخی هر فردی، بنابر تقدیر الهی در آن تاریخ، رقم میخورد. قبل از بعثت، مسوولیت ابوطالب ها، با بعد از آن تفاوت داشت و نیز مسولیت و نقش عمارها، قبل و بعد غدیر، و نیز مسولیت و نقش عباس بن علی ها، قبل و بعد از کربلا، و نیز مسولیت و نقش مطهری ها و سلیمانی ها، قبل و بعد از انقلاب... و این تجلی های پی در پی و نقش های به ظاهر متفاوت، اما در باطن، یگانه را بروز میدهد. جلوه کند نگار من، تازه به تازه، نو به نو / دل برد از دیار من، تازه به تازه ، نو به نو. ۱۰. آنگاه که اسم مرید خداوند به صحنه می آید، آزادی و اختیار انسان نیز، ذیل این اسم، تجلی میابد. به عبارتی خداوند، تقدیر انسانها را به دست خود انسانها رقم میزند. در بستر ظهور تقدیری جامعتر، یا همان اجتماع. «ان الله لایغیرما بقوم حتی لا یغیر ما بانفسهم» ۱۱. هر سیر توحیدی نیاز به زعیمی دارد، که در سفر از خلق بسوی خلق با حق، آنهایی را که عزم سفر دارند، با وِلایت و وَلایت، تا سرچشمه خورشید برساند. «من به سرچشمه خورشید، نه خود بردم راه / ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد» و حضرت روح الله در چنین زمانه ای، زعیم امتی است که روح خدا را در او دیدند و با او بسوی "الله"، رهسپار گشتند. ۱۲. هر حرکت توحیدی ظاهری دارد و باطنی، هو الظاهر و والباطن. واگر علمدار اسم ظاهر انقلاب اسلامی، حضرت روح الله هست، علمدار اسم باطن آن، مقام معظم رهبری است. که او مامور به تنزیل بود و این مامور به تاویل. ۱۳. هنگامه طلوع، وقت تفکری انتزاعی درباره نور نیست. فقط باید خاموش بود و ناظر. ناظری که نور را محیط بر خود میبیند، با آن متحد گشته و یکی میشود. دیگر نه نور بر او سبقت دارد و نه او بر نور. این نسبتی است که شهدا با انقلاب اسلامی یافته اند. شهدا با انقلاب، تعریف میشوند و انقلاب با شهدا. دوئیت و بینونیتی در کار نیست. ۱۴. نسبت شهدا با امام و رهبری، دلدادگی است. اما نه یک دل و یک دلبر. بلکه از هر دو سو چنان جذبه ای به یکدیگر دارند، که از هر ولیجه ای در این راه دل میکنند. اگر تنها وصیت شهدا، تنها نگذاشتن امام و رهبری است.، آرزوی امام نیز، چنین است: «خدایا مرا با بسیجیانم محشور گردان. و این معجزه انقلاب اسلامی است.» : ظهور عشق در زمانه ای که همه چیز هست، جز عشق. ۱۵. و اینک ماییم و انقلاب اسلامی و شهدا. اگر نسبتمان استدلال و بحث و اغنا باشد، در تاریکستان خویش، فرو میمانیم. و اگر ناظر خلوت شهدا و انقلاب و دلدادگی با زعیم دوران باشیم، خویش را فانی در این سیر میابیم. من خس بی سرو پایم که به سیل افتادم او که میرفت، مرا هم به دل دریا برد. (با عرض معذرت اگر سوالم تکراری بود، جواب را دریافت نکرده بودم)
باسمه تعالی: سلام علیکم: بسیار عالی است. آنچه بر جانتان وزیدن کرده است را بنویسید و باز هم بنویسید. این کلمات به خودی خود، تابلوهایی را در مقابل خواننده آن میگشاید به وسعت حضور بیکرانه امروز و فردای او. هیچ چیز زیباتر از آن نیست که انسان بتواند نسبت خود را در این زمانه با شهدا و امام شهدا و نور چشممان حضرت دوست آیت الله خامنهای «حفظهاللهتعالی» شکل دهد. این مائیم و جهانی به وسعت زمین و آسمان، با رقیبی که در نزد خود نیز به تنگنا آمده است. باید بنویسید و باز هم بنویسید از بودنِ انسانی که به گفته شما، در سیل ظهور انسانِ آخرالزمانی افتاده است تا همچنانکه این سیل به سوی آن آینده روان است ما نیز خود را در آنجاها احساس کنیم. باز هم بنویسید از عشقی که به گفته شما، در زمانهای که عشق گم شده است میتوان با حضور در انقلاب اسلامی و در کنار شهدا، آری! حقیقتاً در کنار شهدا همه آسمان عشق را در مقابل خود گشود. چه اندازه زندگی در انقلاب اسلامی زیباست! موفق باشید
سلام استاد بزرگوار: مایل بودم بخشی از آنچه که درباره آزادی و زن در قرآن دیدهام با شما در میان بگذارم و از رهنمودهای شما بهره ببرم. هیچ موقعیت و محیط و شرایطی هیچ جبر تاریخی، آزادی را از انسان و از زن نمیگیرد، همسر لوط و همسر نوح، تحت ولایت و تربیت دو عبد صالح خدا و پیامبر الهی بودند اما مَثَل اهل کفر شدند. میشود رفتار انسانی ببینی، لقمهی پاک بخوری، در هوای معنویت نبی خدا نفس بکشی و کافر باشی. میشود در کاخ فرعون با همه وسوسهها و جاذبه های سلطنت باشی و آرزویت خانهای در همسایگی خدا باشد. میشود در محیط کاملا مردانه معبد باشی؛ در معرض وسوسهها و شیطنتهای مردان باشی و حصار محکمی بر پرورشگاه انسان در وجودت بسازی، تا خانهی امن روحِ الله شود. تا یکبار برای کل تاریخ بشریت، مادری باشی که «روحنا» را به سویت بفرستند تا حامل آیت الهی شوی. میشود آنقدر در مقام غیب باشی که هیچ نامی از تو در کتاب نباشد، اما کتاب، همه واگویهای از اسرار تو باشد، میشود حجتِ حجج الهی شوی. اگر در مقامِ مََثل اهل ایمان و اهل کفر، مردانی پیش چشم می ةمدند و خدا بر آنها مثال میزد که بر خلاف رسم زمانه، طالب کلمهی توحید شدند، باز در دلهایی این گمان باقی بود که اگر زن بودند نمیتوانستند چنین «نه» بزرگی بگویند، اما هر چهار نفر و در هر دو جبهه را از زنان مثال زد، شاید از آنرو که به انسانیت و به ویژه زنان نشان دهد، هیچ چیز، در هیچ مسیری، آزادی تو را سلب نمیکند مگر اینکه تو خود، بر خود تار بتنی و در چاه نفسانیت خود سقوط کنی، ما در فضای کفر مدرن و توحید زمانه خود نفس میکشیم اما میتوانیم در صحنهها باشیم، جهاد علمی و مادری و حُسْنُ التَّبَعُل را به زیبایی کنار هم و تنیده در هم پیش ببریم و در حصار امن عفاف، مراقب مقام غیب بودن خود باشیم. استاد: سالهاست کلمه به کلمه سخن شما را و آنچه آبشخور معرفت مناسب زمانه دانسته اید از متعالیه و عرفان و ... در حد ظرفیت خود، نوشیدهام و میدانم تک تک ما (زن و مرد) در فضای انقلاب چه نفسهای عمیقی کشیده ایم. در چند نکته دردهایی به جان دارم که برایتان بازگو میکنم شاید چون شما به عنوان یک زن در جامعه نزیستهاید بازگویی این تجربهها برایتان منظری باز کند. ۱. دو گانه عقل و قلب (عقل و عشق) آنچنان افراطی مطرح میشود و پیشاپیش سهم زن تنها عاطفه می شود و سهم مرد عقلانیت که گویی جای نفس کشیدن در فضای حکمت و عقلانیت برای زنان بسته است. گویی زن سرمایه و مجال پرداختن به علوم عقلی ندارد و چنین پرداختنی خلاف روح زنانگی است. وقتی از پرداختن دختر امام به مسائل زنان با رویکرد حکمت متعالیه سخن گفتید یک نفس راحت کشیدم که حداقل بخاطر سالها پرداختن به حکمت متعالیه سرزنشم نخواهد کرد. فقط بدانید ما در غربت سختی به سر میبریم. ۲. نهادهای مذهبی و حتی انقلابی به وفور جایگاه زن را موجودی درجه ۲ و در پس مردها و در پَستویِ خانهها میدانند، اگر جایی مجالی به زنان میدهند از درد ناچاری و گاه برای رعایت مسائل شرعی است، مثل جنابعالی حقیقتا جایگاه جدی برای زن قایل نیستند، ما تفاوت تکریم و تظاهر به تکریم زن را در جان خود حس میکنیم. این رویکرد شایع در مورد زن، بستر تقابل زن با دین و نظام را فراهم کرده، من مثل برخی نمیخواهم همه بحران پیش آمده در مساله زن و حجاب را گردن دشمن بیندازم، ما چشیده ایم طعم تلخ تحقیر را در نهادها و نظامات دینی و ... انکار این ضعف در جبهه به ظاهر خودی، مواجهه ما با حقیقتِ آنچه در حال رخ دادن است به تعویق می اندازد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این است همان طلوع صبحدمان، و از آن سخن میگویید که دیگر در تاریخی که انسان تنها میتواند در نزد خود و در آزادیاش بهسر برد؛ فقط انسان داریم، چه زن و چه مرد. درمانده آنهایی که هنوز متوجه این امر نیستند تا همچون حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» به طور عجیبی در وصیتنامه الهی سیاسی خود فرمودند: «ما مفتخريم كه بانوان ما و زنان پير و جوان و خرد و كلان، در صحنه هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر، و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.»
آیا به اعجاب نمیآیید که چگونه حضرت روح الله فهمید تاریخی به ظهور آمده که زنان در پیش خود در امکانی که امکان هر انسانی میتواند باشد، آمادگی حضور دارند و این حضور، دیگر حضورِ انسان است و انسان در همه ابعادش آمادگی حضور در این تاریخ را دارد چه در بُعد عقلی و چه در بُعد عاطفی. موفق باشید
سلام علیکم استاد بزرگوار: به دنبال دلایل صرفا عقلی جهت اثبات نبوت هستم. لطفاً راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که روی سایت هست، در این مورد إنشاءالله راهنما خواهد بود. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/book/252?mark=%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AA
سلام خسته نباشید. حاج آقا خیلی وقته اعصابم خورده و دلیلش رو نمیدونم و هرچه هم باشد خب مال ظرفیت دنیاست و میدانم که چگونه باید از آن ها عبور کنم ولی انگار همه دنیا دست به دست هم داده اند که طاقتم کم شود و حوصله نداشته باشم و به دکتر اعصاب مراجعه کردم مدتیست ولی اصلا فایده ندارد و تازه دچار سرگیجه شده ام. نمیدانم جز صبر چکار کنم که متاسفانه همین نداشتن صبر هم امانم را بریده.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در کتاب «آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود» سالهای پیش عرض شد. اگر جواب ظرفیتهای معنوی خود را با معارفی اصیل ندهیم، به هر حال با چنین مسائلی روبرو خواهیم شد. خوب است در این مورد به بحث « گفتگو درباره مسئله مردمی سازی دولت در نسبت با آزادی» در https://eitaa.com/matalebevijeh/11111 رجوع فرمایید. از ورزش و مطالعه کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» غافل نشوید. موفق باشید
با عرض سلام: یکی از مواردی که باید رعایت شود، این است که هرچیزی که مطابق با میل و هوس ماست را انتخاب نکنیم وهرچه از سادگی بیشتری برخوردار باشد بهتر است، حالا این مساله چگونه با اینکه ۱. مثلا برای پوشش مومن باید بی سلیقه هم نباشد، یا در پخت و انتخاب غذا و خوردنیها و میوه ها و... برای خانواده یا خود که شاید این سلیقه کاملا برطبق هوس ما انجام شود تا اینکه بگوییم این غذا خوشمزه است و قابل تحمل مزاج برای خوردن یا حتی بهتر جور میشود؟ ۲. و اینکه علم تجربی برتنوع و تعدد مواد و منابع تغذیه تاکید دارد حتی در کنترل و درمان بیماریها ولی تاکید دین بر سادگی و کم خوراکی است، چگونه این دو مساله با هم جمع میشود و اگر آموزش این مساله برعهده ما باشد تکلیف چیست؟ ۳. زنان ذاتا توانایی بیشتری برای درک ظرافتها و زیبایی ها دارند، و خصوصا اگر اهل هنر هم باشند این مساله خیلی نمود بیشتری دارد، آیا باید برخلاف این میل خود در انتخابها (لباس، وسایل، و....) یا انجام کار هنری عمل کنند؟ و اگر نه، چگونه با سادگی و زهد جمع میشود؟ ۴. گاهی درعین وجود وسایل ساده تر، شرایط استفاده از تکنولوژی پیچیده تر را ایجاب می کند، در این هنگام باید چه تصمیمی اتخاذ کنیم؟ ۵. گاهی بعضی افراد چه در سخن و چه در عمل با داشتن برخی شیطنت ها که شاید دست خودشان هم نیست و این قصد را نداشته باشند موجب آزار دیگران می شوند، نحوه ارتباط ما با آنها چگونه باشد؟ ۶. صله ارحام بسیار سنت پسندیده ایی هست ولی هرگز از کمیت و کیفیت آن صحبت نمیشود، و نمونه عملی برای آن در ذهن خود نداریم، آیا منبع پیشنهادی و کاربردی برای مطالعه هست؟ ۷. میل به زیبایی و آرایش در زنان مجرد وعفیفه را چگونه باید جهت داد؟ ۸. شما فرمودید مانتو هم میتواند حجاب باشد، یعنی اگر کسی چادری باشد میتواند در جمع اقوام مانتو مناسب که شاید شرایط اقتضا کند، بپوشد؟ یا نه درست نیست. ۹. متاسفانه جوانان عصر ما به برخی از سرگرمیها عادت کرده اند، و کنار گذاشتن آن برای آنها سخت است، چگونه و با چه برنامه هایی باید آنرا کنار گذاشت؟ یا اصلا نیاز هست که به طور کامل کنار گذاشته شود؟ مثلا جایگزین فیلم های با ژانر دلخواه و... چه چیزی خواهد بود؟ آیا مطالعه به تنهایی می تواند جایگزین همه شود؟!
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً: خوشمزگی غذا را در به ظهورآوردن استعدادهای آن غذا باید دانست و نه به تجملیکردن آن. ثانیاً: در روایت داریم خرما، غذای کامل است از آن جهت که همه آنچه بدن نیاز دارد در آن هست بدون تنوع غذایی و در روایت داریم که رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» از خداوند تقاضا میکنند: «اَللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي اَلْخُبْزِ وَ لاَ تُفَرِّقْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُ» خداوندا! برکت را برای ما در نان قرار بده و بین ما و آن جدایی مینداز. و این حکایت از آن دارد که اگر حقیقتاً ما گندم را خوب بپرورانیم و خوب آرد کنیم و خوب پخت نماییم، به برکت لازم به عنوان یک غذای مکفی و مفید میرسیم. ثالثاً: سادگی در عین إعمال سلیقه، هنر است. ملاحظه نکردهاید که در شهر یزد بعضی از بناها در عین آنکه فقط با آجر ساخته شده است، چه اندازه آرامشبخش و زیباست؟ رابعاً: آری! باید اسیر تکنولوژی نبود و در عین حال از تکنولوژی در آن حدّ که ما از آن استفاده کنیم به جای آنکه آن بر ما سیطره بیابد؛ بهرهمند شویم. خامساً: باید به هر حال ارتباطمان با انسانها بخصوص ارحام قطع نشود. کتاب «فرزندم؛ اینچنین باید بود» افقهای خوبی را نشان میدهد. سادساً: آری! زیبایی با عفاف و حیا هنر است. سابعاً: به هر حال مانتو، در صورتی که رعایت عفاف و حجاب بشود مشکلی ندارد. مهم آن است که ما جوانانمان را به اموری بس ارزشمند و بزرگ متوجه کنیم تا گرفتار امور روزمرّه نشوند. موفق باشید
سلام و ادب: شهید مهدی باکری فرمانده جنگ بود، تعداد یاران کم بودند ولی ایشون به عنوان فرمانده بود ایستاد و در آخر شهید شدن. آیا عقلانی نبود ایشون زودتر برمیگشتن تا شهید نمیشدن؟ ملاک در این شرایط ها چیست؟ یا زمانی که حضرت امام زمان جنگ حکم صادر کردند آیا بهتر نبود اون افراد تحصیل کرده نمیرفتن تا بعدا از جنگ به جامعه خدمت کنند؟ ملاک چیست؟ و بر همین اساس محمد ابن حنفیه عقلانی فکر کرد گفت من علمم زیاده به مردم حدیث میگم دین رو تبلیغ میکنم و درخواست امام رو نپذیرفت و به خود امامم گفت نرو. آیا دو دوتا چهار تای محمد ابن حفیه درسته یا نه؟ اگه نه میشه گفت نصرت خدا و امام ممکنه عقلانی نباشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولاً به این فکر کنید که به تعبیر مقام معظم رهبری شهدا بعد از شهادتشان دستشان بازتر است و خداوند نیز در همین رابطه در نسبت با شهدا فرمود: «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ» شهدا به نعمت الهی که همان ولایت الهی باشد، بشارت دادند و خداوند اجر مؤمنین را که در این آیه منظور، شهدا میباشند ضایع نمیکند یعنی آنان با شهادت خود نتایجی که میخواستند و آن نفی حاکمیت ظلم بود را، مییابند. ثانیاً: « ملت عشق از همه دینها جداست ** عاشقان را ملت و مذهب خداست». مگر میتوان کار عشق را به دست عقل داد؟! موفق باشید
سلام و عرض ارادت خدمت استاد بزرگوار آقای طاهرزاده: استاد عزیز آیا نظرات جناب آقای امینی خواه در باب زندگی پس از مرگ و برزخ و قیامت صحیح است؟ و استفاده از سخنرانی های ایشون و جلساتشون اشکالی نداره؟ مشکل مبنایی نداره نظرات ایشان؟ ممنون از وقتی که در اختیار ما سر گشتگان وادی دنیا قرار میدهید. در پناه خدا باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده یکی از جلسات ایشان را گوش دادم. بحمداللّه با مبانیِ حِکمی و روایی سخن میگفتند. موفق باشید
سلام و عرض ادب: استاد جان دو تا انیمیشن هست که یکی از آنها جهان موازی را به تصویر میکشد و یکی از آنها تناسخ و تقریبا خیلی تبلیغ شدند و نوجوانان به هر حال دنبال می کنند یا دنبال کردند آیا شما لازم میدانید که نقد و تحلیل شوند؟ اگر پاسختان مثبت هست لطفا تعدادی منبع که بخوبی درباره این مسائل صحبت میکنند معرفی بفرمائید. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید اگر در قسمت جستجوی سایت واژه تناسخ را در قسمت سؤال و جوابها دنبال بفرمایید، نکاتی را که در این مورد به دنبال آن هستید با نسبتی نسبتاً مفصل به دست آورید. به عنوان مثال میتوانید به سؤال شماره 1136 رجوع فرمایید. موفق باشید
https://lobolmizan.ir/quest/1136?mark=%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AE
سلام استاد عزیز: استاد ما درزندگی شخصی خودمون از دوست و آشنا میشنیدیم که میگفتند هرکی مدرک علمی هم داشته باشه تا پارتی نداشته باشه استخدام نمیشه. من خودم شخصا این رو قبول داشتم ولی نه درحدی که بقیه میگفتند. میگفتم مگه امکان داره کسی تلاش بکنه وهدف ها ش بدون نتیجه بمونه!؟ تا اینکه برای خودم هم اتقاق افتاد. استاد عزیز پنج سال درس طلبگی خوندیم، ۵ سال تو مدارس دخترانه و حتی پسرانه رفتیم فعالیت کردیم هم کارهای فرهنگی هم عقیده ای. بدون هیچ چشم داشتی بلکه از روی وظیفه. فارغ التحصیل شدیم گفتن بیاید سطح سه شرکت کنید. من عقیدم این بود که نه سطح سه دیگه به دردم نمیخوره چون با دنیای نوجونها آشنا شدم گفتم باید الان آستین بالا بزنم و برم تو دل نوجونها واز معارف براشون بگم باید درسهایی دیگه خوند و به خودم وبقیه کمک کنم. که خدا رو شکر و در زمینه بحث معرفت النفس ، برهان صدیقین و نصیحتهای امام علی (علیه سلام) به امام حسن مجتبی (علیه سلام) نسبتا موفق شدم، از طریق بسیج وارد مدارس دخترانه شدم به عنوان مربی حلقه صالحین و دخترها رو کم کم جذب مسجد کردیم و خیلی کارهای دیگه. خیلی سخت بود با مدیر مدرسه و بقیه کادرشون هماهنگ شدن اگر مدیر تفکر انقلابی داشت همراهی میکرد و اگر نه که راهمون نمیدادند. اونوقت استاد طرحی به نام امین از طرف ناحیه آموزش پرورش مطرح شد و ما طلبه ها رو جذب میکردن برای مدارس برای کار فرهنگی و تربیتی بچه ها به طور رسمی ولی استاد داریم میبینیم روحانیون و دست اندرکاران حوزه های علمیه هم دارن پارتی پازی میکنن و نیرو جذب میکنن. کسانی رو معرفی میکنن که روحیه جهادی ندارند و خیلی دراین زمینه پارتی بازی شد. تا ما فهمیدیم گفتن ثبت نام تمام شده برید سال بعد گوش به زنگ باشید. در صورتی که الان حتی بدون اینکه سال بعد بشه دارن جلو جلو هرکی میدونن رو بدون حقوق جذب میکنن تا به وقتش برسه. استاد درسته هدف ما چیزی دیگری است و رسالتمون چیز دیگر. ما برای حقوق و این حرفا کار نمیکنیم بلکه از جیب خودمون هم خرج میکنیم ولی الان نسبت به مسئولین مون که در راه دین قدم میزارن الان بدبین شدم. چطوری میتونم سینه سپر کنم برم تو دل بچه ها واز انقلاب و آرمانهاش بگم ؟ از عدالت خواهی بگم؟ آیا اینها فردا میتونن جوابگو من یا حتی دانش آموز تو مدرسه باشن؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بالاخره این تنگناهای تاریخی هست. عمده آن است که ما حاجقاسمگونه در دل همین مشکلات راهی را که خدا مقابل ما میگشاید را دنبال کنیم و امیدوار باشیم هر اندازه با دقت و عمق لازم جلو برویم که منجر به رفع نیازهای حقیقی افراد شود، خداوند به همان اندازه راههای لازم را برایمان میگشاید. موفق باشید
سلام خدمت استاد بزرگوار و گرانقدر: استاد عزیز خوشحال میشم نظرتون رو در مورد مقاله زیر بفرمایید چون احساس میکنم پایه و اساس تفکر خیلی از جوانان و روشنفکران ما در این مقاله مشخص شده و من مایل بودم علاوه بر اینکه اعتقادات خودم را از انحراف حفظ کنم موضع و استدلال صحیحی دربرابر چنین جریانی داشته باشم خیلی ممنون و متشکرم. رضا بابایی - اخلاق سنت و سنت اخلاق: خطای بزرگ سخنگویان سنت در عصر جدید این است که میخواهند با ابزار سنتی انسان شهری و جامعۀ پیچیدۀ عصر مدرن را اخلاقمدار کنند، بدون اینکه خاستگاههای دروغ و ریا و حقکشی را ببینند و در علاج آن بکوشند. پیشرفت صنعت و مهارت انسان در ابزارسازی، تنها علت ورشکستی سنت نیست. علتهای دیگری نیز دارد؛ همچون ناتوانی سنت در پاسداری از اخلاق در جامعۀ شهری. اخلاق در دوران سنت بهشدت متکی بر وعظ و اندرز بود و این روش با جهان ذهنی و زیستجهان انسان آن دوران، سازگاری داشت. باشندگان در جهان سنت، برای زیست اخلاقی به چیزی بیش از یادآوری فضیلت راستگویی یا ثواب درستکاری و... نیاز نداشتند؛ اما گسترش زندگی شهری و شتاب فزایندۀ رویدادها انسان شهری را وارد چرخهای از الزامات فردی و اجتماعی کرد که فضیلت و رذیلت، معانی اجتماعیتری یافتند. مثلا در کتابهای اخلاقی پیشین (مانند کیمیای سعادت غزالی) سخنی از حفظ محیط زیست یا حرمت حریم خصوصی نیست؛ مگر بسیار ضمنی و گذرا. چون زندگی اخلاقی انسان در جامعۀ سنتی، پیوندی استوار و شبانهروزی با زندگی اجتماعی او نداشت تا حفظ محیط زیست و مانند آن اهمیت امروزین را بیابد. @sokhanranihaa در جامعۀ سنتی، ریا نقص روحی بود؛ اما در جامعۀ شهری ریا نقض قوانین جمعی و اختلال در چرخۀ زیست اجتماعی است؛ زیرا ریاکاران جای شایستگان را میگیرند، و کوچکترین جابهجایی ناروا در مناصب شهری، سلسلهای از رویدادهای تلخ مادی و جانی را در پی دارد. اگر در جهان سنت، زورگویی زبردستان و ریای زیردستان تنها راه رسیدن به قدرت و ثروت بود، اکنون راههای دیگری نیز برای تصدی مناصب اجتماعی اختراع شده است؛ مانند دموکراسی و انتخابات و امکانات بیشمار برای پیشرفتهای علمی و شغلی که در دوران سنت نبود. زندگی شهری به قدری پیچیده و مخاطرهآمیز و آسیبپذیر است که شهروند نمیتواند زندگی خود را به امید تأثیر موعظه بر افراد جامعه استوار کند. او به عاملهای زودبازده و قاطعتر نیازمند است که مهمترین آنها قانون و پیمانهای اجتماعی است. بدین رو بسیاری از کارکردهای اجتماعی اخلاق در جهان سنت، به قانون شهر واگذار شد و احترام به قانون در کنار اهتمام به اخلاق نشست. از سوی دیگر، قانونِ چارهساز، زمینهها و ذهنیتها و عادتهایی را میطلبد که در سنت مفقود است. ورود قانون به حیات اجتماعی انسانها از راههایی ممکن است که در سنت تعریف نشدهاند و انسان سنتی آنها را نمیشناسد. تغییرات ساختاری اجتماع و نیاز بیشتر انسانها به یکدیگر، جامعه را بیش از موعظه، به قانون محتاج کرده است؛ اما قانون در سنت، دخالت در کار خدا و شریعت بود (ر.ک: لوایح شیخ فضل الله نوری در زمان تحصنش در حرم شاهعبدالعظیم و استدلالهای مخالفان مشروطه). سنت میکوشد دروغگو را اصلاح کند، آن هم از راه پند و نصیحت و ترساندن او از کیفرهای اخروی. اما شهروند نمیتواند منتظر اصلاح دیگران بنشیند. پس جامعۀ شهری، «دروغگو» را رها میکند و به سراغ لانۀ «دروغ» میرود. نخست دروغ را که پیشتر رذیلت فردی بود، اختلال در زیست شهری و معضل اجتماعی معرفی میکند؛ معضلی که حیات اجتماعی را به خطر میاندازد، زیرا قانون را نقض میکند. اگر در سنت، دروغگو دشمن خدا بود، اکنون دروغگو دشمن قانون است. دشمنی با خدا در نظر انسان جدید، چنان ذهنی و انتزاعی است که نمیتواند او را به کاری وادارد یا از کاری بازدارد. اما دشمنی قانون با انسان دروغگو عینیتر است. همچنین قانون میکوشد که نیاز انسان را به دروغ به نقطۀ صفر برساند و دلیلی برای آن باقی نگذارد. از فردیتها نیز چنان حراست میکند که ریا راهی فرعی و خاکی محسوب شود؛ نه راه اصلی برای رسیدن به موقعیتها و آرزوها. خطای بزرگ سخنگویان سنت (مانند روحانیان) در عصر جدید این است که میخواهند با ابزار سنتی (منبر و سخنرانی) انسان شهری و جامعۀ پیچیدۀ عصر مدرن را اخلاقمدار کنند، بدون اینکه خاستگاههای دروغ و ریا و حقکشی را ببینند و در علاج آن بکوشند. انگیزههای آنان نیز برای اخلاقیسازی جامعه بیشتر با ساختار جامعه در عصر سنت تناسب دارد؛ نه با جامعهای که بزرگترین فضیلت در آن آزادی است، نه فرمانبری از نمایندگان خدا بر روی زمین. اگر اخلاق سنت هنوز کارایی دارد و اگر سنت اخلاق دیگرگون نشده است، چرا با این همه منبر وعظ و اخلاق در هر کوی و برزن، ما همچنان در شمار بیاخلاقترین مردمان جهانیم؟ به قول آخوندزاده: «اگر ملت با پند و اندرز اصلاح میشد، گلستان سعدی بهتنهایی میتوانست جامعۀ ایرانی را اخلاقیترین جامعۀ جهان کند.» (فریدون آدمیت، اندیشههای فتحعلی آخوندزاده، ص۴۳) . 🆔 @sokhanranihaa 🆑کانال سخنرانی ها 🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: سخنران محترم به نکته خوبی اشاره میکنند. آری! اخلاقی که در سنت مطرح است، اخلاق فردی است. در حالیکه انسان جدید هویت خود را شهروند میداند و لازمه حفظ شهروندی رعایت قانون است و رعایت قانون، امری است اخلاقی ولی ناخودآگاه این اخلاق، اخلاقی سکولار میباشد و در عمل وجه قدسی انسان مورد غفلت قرار میگیرد مگر آنکه جامعه، هویت قدسی و دینی داشته باشد تا انسان در عین رعایت اخلاق اجتماعی وجه معنوی خود را نیز جواب بدهد. به همین جهت در تاریخ جدید باید بر جامعه دینی تأکید کرد تا به یک معنا کمّیتها در دلِ کیفیتها خود را نشان دهند. اخیراً در جلسه چهل و ششم «در_راستای_بنیان_های_حکمت_حضور_در_جهانی_بین_دو_جهان»
Fhttps://eitaa.com/khanehtolab/310
در این مورد نکاتی عرض شده است. فکر میکنم میتواند راهگشایی در رابطه با «تفکر» باشد. موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوار: من دختری هستم ۳۱ ساله و مجرد و تجردم خیلی اذیت کننده است برام. دوست دارم ازدواج کنم برای این چله های گرفتم مثل نماز جعفر طیار ولی متاسفانه نتیجه نگرفتم و دارم اذیت میشوم و از طرفی دوست دارم ادمی خوبی باشم لطفا راهنمایی بفرمایید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه خوب است سری به جزوه «زنِ دیندار در نسبتی جدید با عالَم و آدم» که در سایت هست، رجوع فرمایید. امید است افقی مقابل شما بگشاید. موفق باشید
بنام خدا سلام و خسته نباشید: با توجه به اینکه برزخ نزولی منزه از اصل ماده یعنی قوه و استعداد و تغیر و حرکت میباشد چگونه حضرت آدم علیهم اسلام از خاک برزخ نزولی آفریده شده اند؟ قوه و استعداد و حرکت با توجه به تعاریف که فقط در خاک عنصری و مادی محض است نه تجرد مثالی. تشکر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: خلقت آدم با «طین» از این جهت یعنی همین بدن شما که بستر جذب روح خواهد بود و پس از آن حضور برزخیِ او شروع میشود تا پس از تجربه آن برزخ، باز به خود آید و خود را در زمین احساس کند و سیر آسمانیاش که همان برزخ صعودی است را شروع نماید. عرایضی در کتاب «هدف حیات زمینی آدم» در این رابطه شده است. موفق باشید
سلام علیکم: در جواب سوال (31796) یکی از کاربران فرمودید «آن شخص برای خودش خواب دیده، چه ربطی به شما دارد» و این در حالیست که در صوت یکی از جلسات (نمیدونم فصوص بود یا معرفت نفس) صحبتی با این مضمون فرمودید ممکن است که به دلیل شرایط خاص سالک مکاشفات از طریق شخص دیگری برای او دیده شود یا به قول معروف تو کاسه شخص دیگری بگذارند و این ظاهرا با پاسخ سوال شما به این کاربر همخوانی ندارد. لطفا توضیح فرمایید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! آنجا قضیه با خوابدیدن افراد عادی که عموماً توهمات خود را دنبال میکنند، متفاوت است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن سؤال به شماره ۳۱۶۵۰ جواب داده شد. در این مورد خوب است به جلد ۷ و ۸ و ۹ اسفار رجوع فرمایید زیرا بحث آن مفصلتر از آن است که با یک کلمه و یک جمله روشن شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید هنوز زود است در این رابطه نظر بدهیم. ولی آنچه روشن است نگرانی کسانی است که سوابق و لواحقشان نشان داده دوستانِ ملت ما نیستند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: هر اندازه در عبودیت خود عمیقتر شویم، در هویت تعلّقی خود، خود را عمیقتر احساس میکنیم. عمده آن است که به خود و به عالَم نگاهی وجودی پیدا کنیم. عرایضی تحت عنوان «معنای حضور در جهان بین دو جهان و انسان آخرالزمانی» در کانال «مطالب ویژه» شده است. خوب است نظری به آن مطلب داشته باشید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شخص خاصی را به طور مشخص در ذهن ندارم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: بخواهیم و نخواهیم این کار باید بشود. و اتفاقاً در جریان لایحهی بودجه برای اولین بار بحث جرمانگاری را مطرح کردند، به همین معنایی که اگر بر اساس مصوبهی مجلس عمل نشد، جرم حساب شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اسلام در این آیه به معنای تسلیم نسبت به دستورات خداوند است که در هر دینی برای خود مصداق خود را دارد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً یکی از علتهایی که آمریکا طالبان را شکل داد، برای به قتلرساندن شاه مسعود بود و علاقهای که ایشان به انقلاب و ایران داشت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً همینطور است. ما در حدّ توان خود متوجهی واقعیات امور میشویم. مگر آنکه با چشم خداوند عالَم را بنگریم که این در شأن انسان کامل است. به همین جهت به ما فرمودهاند با نگاه اولیای الهی عالم را بنگریم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در مورد انسان، بحث اختیار در میان است. آری! خداوند زن و مرد را در نوع انسانی جفت آفریده، ولی چون انسانها مختارند خودشان باید شرایط تکوینی عالم را در برنامههای خود به میان آورند و شکل دهند. موفق باشید
