باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید اگر با کتاب «هستی و زمان» از هایدگر و شرح دکتر جواد صافیان، شروع کنید خوب باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید در همان نگاه کلّی هرکس بر اساس شرایط خود وظیفهاش را بداند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: کو؟ موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. و به همین جهت نفس ناطقه زمان و مکان را میفهمد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است با جناب آقای نظری به شمارهی 09136032342 تماس بگیرید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و لذا باید سعی کرد در راستای جستجوی حقیقت دستورات شریعت الهی را دنبال نمود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید تفاوتی نکند. زیرا ایرانیتِ ما با سابقهی حکمت خسروانی که دارد که نقشِ مقابله با اهریمن را به عهده داشته؛ نتیجهی نهاییاش را ظاهر میکند. موفق باشید
سلام استاد: اگر روح همه کمالات را دارد پس تقویت روح و تقویت اراده و غیره یعنی چه؟ و اساسا در قوس صعود چه تغییری در روح ایجاد میشه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما با ارادههای خود میتوانیم آن کمالات تکوینی را به عنوان یک شخص از آنِ خود کنیم تا آن کمالات از طریق رعایت دستورات شرع و توجه به هویت فطری خود برای ما حاضر شوند. موفق باشید
سلام علیک و ریحانه. استاد عزیز متنی را برایتان ارسال کردم که امسال این حقیر کمترین راهی برای در میانگذاشتن آن، جز با شما نیافتم. یعنی جایی هم نبود که این یادداشت ناچیز از شخص ناچیزی را بازگو کنم. امیدوارم که این وجیزه این حقیر باعث تضییع وقت آن عزیز نباشد و اگر هست از خواندنش صرف نظر کنید تا زحمتی از ما بر شما نباشد. (وفقک الله بسبحات ایامه).
بسم الله الرّحمن الرّحیم: حاج قاسم ها و امتداد معنابخشی به تاریخِ فردای انقلاب اسلامی سخن از تقوا و سخن از حضور در عالم دینی سخنی است بس رفیع و بزرگ و شامخ که انسان در این تاریخ آن را در جبهههای جنگ به خوبی چشیدند، ما در آن برهه دشمن کم نداشتیم، مشکل کم نداشتیم. زیر ساخت نداشتیم، صنعت و قدرت و تکنیک را در اندازه مقابله با دشمن آن روز نداشتیم اما یک چیز بود که ما را در همان داشتههای اندک، قدرتمند میکرد، آزادی میبخشید و احساس تعالی در ما موج می زد و آن، ساحتی از معنا و افق ایمانیمان بود که در صحنه زندگیمان حاضر و مشهود و ملموس بود. آوینی که رضوان خدا بر او باد رشحههایی و لُمعههایی از آن حضور را برایمان به تصویر کشید، اما چه کنیم که نسلِ بعد از جنگ، زبانِ فهمی که آوینی از حضور تاریخیمان فهمیده بود را نداشتند تا ما را با همان حضور به ادامه حیات قدسی در تسخیر عالم تکنیک و غرب مدرن، خود را ادامه دهیم و معنا را اصالت ببخشیم و خطر نهیلیسم را در زیر پوست آتشی که به زودی خاکستر میشود که همان تمدن رو به افول غرب میباشد، نسپاریم! اما چه میشود گفت که این فهمِ آوینی در اندیشه افق توحیدی و آرمانی امام بود که او را به این اندازه از حضور در تاریخ آخرالزمانی حاضر کرده بود و نه آوینی.
شهیدان بسیار که آنان را اثرگذار و حاضر و زنده در ادامه حیات انقلاب اسلامی میبینید، فقط دلیل عمدهاش آن است که در افق معنایی انقلاب اسلامی و تاریخ فردای انسان معنوی گام برداشتند و فهمیدند راه انسانِ فردا، از امروزِ انقلاب اسلامی میگذرد و بنابراین خود را در آن حاضر کردند، و نه حاضر، بلکه علاوه بر حضور، دستگیر انسانهایی شدند که میخواهند از این دردِ به استخوان رسیده پوچی مدرن، پناهگاهی بجویند؛ و این دستِ اشارت شهداست که پناهگاه امن انسان را نشان میدهد، پناه در پناه انقلاب اسلامی با امید به فردای قدسی در تار و پود حیات زندگی انسان ابدی. شما حاج قاسم را اگر در این بُعد و ساحت از حضور نیابید، باید بگویم که فقط او را در حد شخصیتی قدسی برای عرض ارادتی بیشتر تکریم نکردهاید. اما حاضرشدن در حیات حاج قاسم از جنس دیگری است. حضوری است به ابعاد آنکه خودتان در همان عالَمی که حاج قاسم حاضر شده است، حضور پیدا میکنید و این غیر از عرض اردات و تکریم است که البته این هم لازم است اما سخن بیش از این است. لازم است تا با هم در ساحت آزادیِ حضور انسان سخن بگوییم، سخنی از جسن آزادی در سایه استقلالی که شهدا انگشت اشارهشان را به آن سو گرفتهاند و بعید میدانم که انسان مشتاق آن اشارت نباشد. اگر نشانه این اشتیاق را از من بپرسید شما را به آن تشییع پر شکوه آن سردار ارجاع میدهم، آنجا که برای چند روزی انقلاب اسلامی با عالَم گشوده معنایی خویش، برایمان به ظهور آمد تا وجه دیگری از آزادی و استقلال را به شهودِ همگانی انسانِ این عصر بکشاند، اگر چه این شهود همگانی رخ نشان داد، اما باز در خفا رفت؛ و این خاصیت انکشاف حقیقت است که از وجهی گشوده است و از وجهی در خفا، و اگر انسان میخواهد آن شهود را ادامه دهد چارهای ندارد جز آنکه در آن ساحت و آن عالم حاضر شود و اگر ما بعد از حاج قاسم در پیِ این نباشیم که آن افقِ معنایی را امتداد ببخشیم و «خود را» و «حیات تاریخ» و «سیاست خود» را در آن حاضر کنیم، این سالگرد ها بعد از چند سال چیزی جز تکریم نخواهد بود. اما سخن ما از آن حیاتی بود که با آمدن پیکرهای این شهدا، ما و جوانان و ملت را در برگرفت و نشان از ظرفیتهایی بس فراتر از عالم امروزینِ جهانهای دیگر در خود داشت که این جز با امتداد معنایی آن و حضور در آن ساحت امکان پذیر نخواهد بود.
آری! میدانم که از افقی روشن به الفاظی مجمل اشاره میکنم و مگر جز این است که ساحتِ معنا را جز با اجمال و البته ظهور اشارات در قالب عبارت نتوان بیان کرد و برای حضور در آن عالم نیازمند توجه و نظر به آن اشارت است تا در آن حاضر شویم؟ شاید برخی گمان کنند حتما باید کاری کرد، یا فعالیتی یا چیزهایی از این دست! اما میگویم نه! کافیست تا آن اشارت را تصدیق کنید و دل را به آن توجه دهید تا شما را در برگیرد، آنگاه از آن پس این حقیقت است که شما را در بر می گیرد و با شما سخن خواهد گفت.
باز اگر شاهدی بر این سخنان بخواهید، باید بگویم که حضور در افق یا ساحت یا عالم معنا از آن جنسی است که شهدا با تصدیق آنچه بر قلب امام میگذشت در جبههها یا در تاریخ انقلاب اسلامی حاضر شدند و این حضور، آنان را تاریخساز کرد و در برگرفت. و اینچنین است که میبینی امروز، تاریخ را و بهتر بگویم انسانهای این نسل را رهبری میکند آنچنان که در تشییع پیکرهای شهدای گمنام در لرستان دیدید، یا چرا فقط شهدا؟! مگر مردم هم اینگونه نبودند که امام را تصدیق کردند و امام را با قلب خود یافتند و اینچنین حکومت طاغوت را به زمین زدند و تاریخی از معنا، آنها را در برگرفت؟! آنچنان که در آن سالها مردم با سبک خاص توحیدی از همان جنسِ امام با یکدیگر زندگی میکردند، مثل پشتیبانیهای جنگ، مثل همراهیها، مثل جهاد سازندگی.
آری! وقتی از آن وجه غافل شدیم غلبه عالم مدرن، فضای خالی توجهمان را که آينده قدسی بود، فرا گرفت و ما با غفلت از غیبِ انقلاب، گرفتار پوچی عالم مدرن شدیم و حالا داریم از این خلأ، فریاد میزنیم اما نمیدانیم چه بر ما گذشته یا چه مان شده است؟؟؟!!! سخن این است که انقلاب باز هر بار با اشاراتی به ما رو میکند آنهم در روزگارانی که سخت از ظلمتها رنج میبریم و ماییم و پوچیهای فراوان و آرزوهای دستنیافتنی و آزادیهایی که در قعر اجبارهاست، اما ما آن را به اسم آزادی پذیرفتهایم.
سخن از این بود که باید حاضر شد تا افق معناییِ انقلاب اسلامی جای ما را در ادامه حیات قدسی و فرداییمان تعیین کند و امتداد ما، فردایی برای فردایِ حیات بشر باشد، کاری که شهدا کردند و ما نباید به راحتی از آن بگذریم. شهدا از حضوری که توحید محمّدی آن را به بشر هدیه کرد به راحتی نگذشتند و خود را در نسیم روحبخش و آزادیبخش آن حاضر کردند و معنا بخشیدند. اینکه ما نتوانستیم این وجه یا این عالم از عالم انقلاب اسلامی را پیشِ روی این جوان بگذاریم تا احساس عقبماندگی از آرزوهایی که مدرنیته برایش ساخته است را، آرزوهای خود نداند و از رنجِ نرسیدن، احساس پوچی نکند و دست به تلاشهای بیهوده نزند، یا در آخر خودکشی نکند؛ نشان از ضعف انقلاب اسلامی نبود، نشان از نبودِ زبانی است که این سخن را با او در میان بگذارد. ما برای امتداد ساحتِ معناییِ انقلاب در «رسانه» و در «سیاست» و در «فرهنگ» نیاز به آوینیها داشتیم تا سخن او بازتاب حضور تاریخیِمان باشد و در این جنگ اَبر رسانهای غرب، دست خالی نمانیم و دستِ پُر بودنمان را با لوازم حیات عالم مدرن نسنجیم.
آری! باید گفت که کسی برای آزادی خودکشی نمیکند، این جبرِ عالم پوچی است که افراد را وادار به خودکشی میکند. انسانهای آزاده یا آزادی خواه، شهید میشوند، نمیمیرند. آزادی، پشتوانه معرفتی و عشق میخواهد نه هوس. اگر در این دوران کسی به دنبال آزادی برای بشر میگردد باید آن را در افق آرزوی متعالیه شهدا پیدا کند، زیرا انسان، موجودی تکساحتی نیست تا آن را در امتداد یا ادامه تاریخِ غرب جستجو کند و اقناع شود، بلکه انسان هویتِ کشیدهای از زمین تا آسمان دارد که باید او را در اتصال و آزادی ملکوتیاش معنا کند. اگر امروز انسان، از این پوچی رنج میبرد به خاطر آن است که این زمانه او را افناع نمیکند، آنچه او میخواهد و طلب اوست به او نداده است، در اصل طلبکاری انسان امروز از خودش است، از این سردرگمیها، از این بن بستهای زندگی مدرن، از این وابستگیها و دلبستگیهای زندگی دنیایی است که راه به او نمیدهد تا آنگونه که می خواهد در زمین حاضر باشد و این را اگر میخواهید مستنداً ببینید در تشییع پیکرهای شهدا و خصوصا حاج قاسم ببینید؛ این نشان از چیست؟
بنده کاری به تحلیلهای سیاسیِ این تشییع ندارم، به دنبال هویت این تشییع میگردم، آنچنان که اشارتهایش را در سخنان رهبر عزیزمان میتوان پیدا کرد، اشارتها و تحلیلهای قدسی و معناییِ پشت صحنه انقلاب اسلامی. بنابراین انسان زندگی خود را در زمین و در زندگی زمینی، مطلوب نمییابد و آنچه میخواهد را پیدا نمیکند، اینجاست که آن افقهای معنایی و اشارتهای قدسی جا پیدا میکنند و محور و محل تأمّلی میباشند برای سخن با انسان. اما باید زبان آن سخن را پیدا کنیم و گوشی که تشنه این سخنان است و قلبی که در انتظار این وجه از آزادیِ گمشده انسان میگردد، چرا که آنچنان که گفتیم انسان آماده حضور در لایههای برتر از افق زمین است، به آن دلیل که زمین، او را در طلبش یاری نکرد و به آنچه که میخواست نرساند و او را در بسیاری از بنبستهای نرسیدن و آرزوهای تحقق نیافتهاش، به پوچی رساند و حال، احساس جبر میکند. اما به خدا قسم! که این جبر، جبر دینی نیست و این دعوای چادر و حجاب و شریعت نیست، این بهانه پوچی انسانِ تاریخ است که هر روز در این عصر و زمان، سردرگمیاش را با یک چیز بهانه میکند وگرنه انسان در لایههای پنهان خودش و در آن بنیاد فطریاش، راه آزادی را به رهن این عالم گذاشته است و نمیخواهد که آن را از گرو این رهن آزاد کند، تا چشماندازِ دیگری از زندگی را پیش روی خود حاضر ببیند وگرنه به نظر این حقیر، هیچگاه انسان به اندازه امروز آماده ارتباط با عالم معنا نبوده است، چون هیچگاه مثل امروز، کاردِ ناکامیِ آرزوهای بربادرفته غرب را نچشیده است. بنابراین امروز آوینیهایی میخواهیم تا زبان اشارتِ این، ساحتی که انسان گم کرده است باشیم و حاج قاسمهایی که با حضورشان مشعل امتداد این افق باشند و انتظار را اگر انتظاری در به حضورآمدن ظهور حقیقت پشت حقیقت بدانیم، انتظار را درست فهمیدهایم. انتظار یعنی آوینی بعد از آوینی و حاج قاسم بعد از حاج قاسم و گشودگی در دل تاریک تاریخِ آخر الزمان و حضور بعد از حضور و شهدا آیت و نماد حاضرشدن در فرهنگ انتظار میباشند که ما میتوانیم نسل امروز را با زبان و سخن شهدا به آزادی دعوت کنیم، زبانی که جهانهای دیگر از ارائه آن ناتوانند.
اگر چه سخن، بیش از آنی است که در این جا به میان آمد ولی باید یکی دیگر از راههای امتداد اشارتهای قدسی را در گفتگو و در میانگذاشتن این سخنها با یکدیگر بررسی کرد. حسابش را بکنید این افق ها و اشارت ها و حضور ها به اشارت ها در کلام و سخن نخبگان و در عینیت رفتار سیاسی جامعه به میان آید، آنگاه به وضوح خواهیم دید که آزادی دیگری به میان میآید که وجه متعالی انسان در پی آن حاضر بود و طلب داشت..... والسلام علیک و رحمت الله
باسمه تعالی: سلام علیکم: با اینکه نمیدانم جنابعالی چه کسی هستید و از کدام دیار سخن میگویید؟!! ولی هرچه بیشتر به سطر سطرِ نوشتههایتان نظر میکنم، بیش از پیش خود را به جنابعالی نزدیک میبینم و فکر میکنم این از اسرار این تاریخ است که افراد، اگر یکی در شرق عالم است و دیگری در غرب عالم، تا این اندازه در نزد همدیگر حاضرند. جنابعالی نمونه بسیار روشنی از این قصه و از این نسل هستید و بازگوکننده سخن بسیاری از خواهران و برادرانی هستید که حتی با سکوتشان، همه این گفتههای گفتنی که فرمودهاید را میگویند و ما میشنویم. به گفته جناب آیت الحقّ محمد بلخی:
با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی
از ساحتِ معنابخشی در افق ایمانی سخن گفتی و از سید اهل قلم که نه به دیروز و امروز، که به فردای ما و فردایِ فرداهای ما نظر داشت؛ یاد کردید. این است آن سرّی که در اسرار نهفته است و نسل ما به کمتر از این اسرار قانع نمیشود. از بنده پرسیدند در این سفر اربعینیِ سلیمانی چه یافتید؟ و بنده تنها توانستم اینطور جواب بدهم:
«با سلام: مگر نه آن است که «هرکه را اسرار حق آموختند/ مُهر کردند و دهانش دوختند»؟ یا باید بگوییم این جمعیتی را که ما در این دو روز دیدیم، را ندیدیم! و یا اگر دیدیم، به من بگو در این حضور، آری! در این حضور چیزی بود که بتوان با کلمات آن را وصف کرد. اصلاً مگر آنجا کلمات طاقت خودنمایی داشتند که به کمک آنها بتوان آنچه بود را وصف کرد؟!! یقیناً اسراری در کار است و هیچ فکری امکان درک این اسرار را نخواهد داشت و اگر وصفی صورت گیرد، یقیناً آن وصفها، گزارش آن اسرار نیست. و باز باید در حیرانیِ سخنی ماند که گفت: «من گنگِ خوابیده و عالم همه کر/ من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش». ناتوان از گفتنی که گنگ خوابدیده باید بگوید، اوج وصفناپذیریِ چیزی است که او دیده است، هر چه میخواهیم از آنچه در این دو روز در وصف جمعیتی که با آن روبهرو شدیم، بگوییم؛ بیش از آن نیست که اظهار شود که «صاحبدل بداند آن چه حال است». و عجیب آنجا است که اسرار، نهتنها گفتنی نیست، دیدنی هم نیست، فکر کردنی هم نیست.»
اگر فرمودید حاضرشدن در حیات حاج قاسم از جنس دیگر حضور است؛ باز باید تنها منتظر ماند بدون آنکه در انتظاری که هستیم، تصور چیزی را داشته باشم، نه! فقط باید منتظر ماند، انتظارِ امری فراتر از آنچه امروز در تصور داریم، ولی در شب قدرِ این تاریخ میدانیم چیزی در پیش است که نهتنها فرشتگان، بلکه «روح» آن فرشته فرشتگان نیز باید به صحنه آید، چیزی که در گفتههای جنابعالی به مشام میرسد. گفتههایی که اصرار بر «اشارات» دارد، اشاراتی که به گفته جنابعالی تنها «دل» میتواند تصدیق کند و «جان» را در بر بگیرد تا حاجقاسمگونه، تاریخساز شویم. آری! تاریخسازشدن یعنی بگذاریم همچون حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» بازگوکننده إشراقی باشیم که پیش آمده است و نگران هیچ چیز نباشیم. همچنانکه حضرت امام فرمودند:
«مگر بیش از این است که فرزندان عزیز اسلام ناب محمدی در سراسر جهان بر چوبههایدار میروند؟ مگر بیش از این است که زنان و فرزندان خردسال حزب الله در جهان به اسارت گرفته میشوند؟ بگذار دنیای پست مادیت با ما چنین کند ولی ما به وظیفه اسلامی خود عمل کنیم.»
همه سخن و سخنِ همه دلها آنگاه که دلها زنده و بیدار باشند، یک کلمه بیشتر نیست و آن اینکه «این مائیم و خودمان» نه فردا، که همین امروز. حال باید در جستجوی خودمان به سراغ چه کسی برویم که بیشتر از خودمان، خودمان باشد. به سراغ حضرت امام رفتیم، آری! در آن دوردستها در «جلالِ» او بود که فهمیدیم راه ما به سوی او است ولی همچنان زمانه پیش آمد و پیش آمد تا بالاخره با حاج قاسم سلیمانی روبهرو شدیم به همان معنایی که در صدر اسلام، زمانه پیش آمد و پیش آمد تا با مولایمان علی «علیهالسلام» روبهرو گشتیم و دیدیم چه اندازه درذیل ولایت حضرت امام خامنهای «حفظهاللهتعالی»، ما حاج قاسم هستیم، یا نه! بگو: چه اندازه به این مرد در عین دوربودن و غیر قابلِ دسترسبودن، نزدیکیم. گویا راهی است که هرچه برویم، میرسیم و باز باید برویم و فهمیدیم چرا در توصیف اولیای الهی فرمودهاند: «هُمُ السبیل».
بس است. آری! راه پیدا شد و خورشید طلوع کرد و افقی که در پیش است ما را میخواند، افقی که نه از آن بیگانهایم، و نه به راحتی میتوان بدان دست یافت. این قصه همه زندگی است که
«پس عدم گردم عدم چون ارغنون ** گویدم که انا الیه راجعون» نه فردا و نه امروز، فقط در هستیِ خود که عین ربط به هستیِ هستیهاست. موفق باشید
سلام استاد. عطف به سوال ۳۴۲۰۹ که فرمودین هرکس موجودیت نظام را به خطر اندازد محارب است و محکوم به اعدام، خب با همین استدلال در عربستان و بحرین و... محاربین اعدام می شوند، با همین استدلال حکومت شاه که بهرحال یک حکومت شیعی بوده، دستش در کشتن مخالفین باز بوده. پس چرا آنها شنیدند و اینها محارب؟ بهرحال این شبهه ای است که وارد است. سپاس از سعه صدرتان. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! اصل قضیه برای هر نظامی که موجودیت آن را بخواهند به خطر بیندازند، به معنای تلاش بزرگ برای براندازی، همانطور است که میفرمایید. ولی قضیه عربستان خارج از باطلبودن نظام قبیلهایش از این قرار است که به کلّی با هرگونه آزادی اندیشه برخورد محاربه و براندازی میکند. موفق باشید
سلام: تعداد موجودات عالم به نظر می رسد کم است آنهایی که هم هستند چندان چنگی به دل نمی زنند به غیر از انسان بقیه که زندگی یکنواختی برای حفظ بقا دارند اکثر انسان ها هم همین طور. در متون دینی گویا علاوه بر این سخن از جن و ملک آمده است (چون محسوس نیستند چندان در دسترس نیستند) پس دسته بندی بکنیم شش دسته می شود جماد، نبات، حیوان، جن، ملک، انسان انصافا شش دسته کم نیست؟ خداوند که خلاق است نمی توانست هزاران هزار دسته خلق کند؟ آیا پوچ گرایان تا حدودی حق ندارند پس از چندی از بودن درین دنیا ملول شوند حتی مرحوم حافظ می فرماید من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان. بله حتم دارم مصاحبت با فرشتگان هم ملال آور است چون انسان ها که اشرف هستند شاید همه شان ملال آورند حتی اگر خدا خلاقیت بیش تری به خرج می داد و موجودات متنوع تری خلق می کرد باز جهان بی نهایت متنوع هم ملال آورست. عوالم دیگری هم باشد حال و روز بهتری شاید نداشته باشد بالاتر از بهشت که نداریم تار و پودش ملال آور نیست؟ می ماند خدا کفر نباشد خوف آن دارم او نیز بری از ملال نباشد کلا گویا هستی مساوق با ملال است فرمود مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود / ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به گفته جناب مولوی: «بینهایت حضرت است این بارگاه / صدر را بگذار، صدرِ توست راه». آری! ای برادر راه به سوی حقیقت و قدمگذاشتن در عوالم متعالی هر اندازه طی شود باز عالمی بس گشودهتر و متعالیتر در مقابل ما است.
آنکه جناب حافظ میفرمایند: «از نفس فرشتگان ملول شدم» در نسبت حضوری است که در انس با حضرت حق برایشان پیش میآید و نهتنها جهان مادی موجود بلکه جهان فرشتگان نیز در جوابگویی به وسعت انسان کم است. موفق باشید
با عرض سلام: خواهشمند ام دغدغه ذهنی بنده را درک کنید. و اگر کتاب یا جزوه ای در این خصوص است برای بنده معرفی نمایید. بنده بسیار مقالات خوانده ام از براهین امکان و وجوب و علیت و براهین استاد مصباح و کتاب بدایه و نهایه و برهان صدیقین و... در خداشناسی به این نتیجه رسیده ام که ما واجب الوجود و ممکن الوجود نداریم اگر خدا را وجودی جدا از ممکنات بدانیم شرک است چون وقتی خداوند وجود بسیط و نا محدود است اگر جدای از خدا وند (واجب) وجودی فرض کنیم (ممکن) هم خدا حد وجودی خواهد داشت هم آن موجود دیگر و کسانی که قایل به تشکیک وجود شده اند نیز دقیقا این اشتباه را دارند. حال که یک وجود نامحدود داریم اگر هر تصوری از چگونگی آن به ذهن ما دراید آن چیزی است که ذهن ما ساخته و برایش حد قایل شده تا مدرکش شود و کمال محض نیست لذا در ذهن ما خدای واقعی نمیگنجد (مقام غیب). حالا موجوداتی که ما به عینه میبینیم چیستند و چگونه تفسیر میشوند؟ آنچیزی که من متوجه شدم این است که موجود لایتنهاهی ذاتا تجلی میبابد و ذاتا میبایست مخلوق داشته باشد لذا وجودش قیدهایی میخورد کمالاتش در محدوده هایی قرار میگیرد و عالم ماده و انسان و اشیاء و غیره قابل درک برای مخلوقات میشوند و معنی خلق هم یعنی اندازه زدن.. آیا این تصورات من صحیح میباشد؟ دو سوال اساسی دارم اول اینکه این بساطتت وجودی خدا اینکه هرچیزی را تصور کنی محدود است و خدا ورای آن است از کجا میتوان اثبات کرد یعنی چگونه میتوان بی حد بودن وجودی خدا را اثبات کرد که نتیجه اش بینیازی و عدم تغییر و عدم مثلا لذت و خشم و.. ویا عدم هدف داشتن خدا از انجام کاریست؟ چون هدف موقعی معنی دارد که چیزی بخواهد نقصی یا نیازی را پاسخ دهد و خدا بنا به فرض بینیاز است. مثلا اینکه میگویند وجود را اگر گسترش دهیم عدم نیست که به آن برسیم لذا وجود لایتناهیست بعضی ها ایراد میگیرند این طرز فکر نتیجه کمی دانستن خداست. سوال دوم اینکه اگر خدا بی نیاز و کمال مطلق است و تغییری در او رخ نمیدهد این تجلیات که ذاتی اوست باید ازلی باشد یعنی مثلا وجود انسان از ازل تجلی خدا بوده و وجود داشته چون تغییر در ذات بینهایت و بی نیاز محال است آیا این چنین است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجه باشیم در منظر نگاه فلسفی، خداوند عین وجود است و «وجود» به تعبیر نگاه دینی، دارای تجلیات است، به همان معنایی که قرآن میفرماید: «لَهُ الأسماءُ الحُسنی» پس آنچه در صحنه است انوار اسماء او میباشد در جلوات مختلف و مطابق امکانِ ممکنالوجودها. و همواره چنین است. آنچه تغییر می کند مظاهر اسماء الهی است مثل گلی که پژمرده میشود در آن صورت نور اسماء جمال از بین نرفته، بلکه منظری که آن را به ظهور آورده، از میان رفته است. در این مورد «برهان صدیقین» برای ما نکات خوبی دارد. موفق باشید
سلام و عرض ادب: آیا حضرت استاد افکار جناب کمیلی در باب وحدت را که کوتاه آمدن از بعضی عقاید شیعه است رو قبول دارند تا اهل سنت از ما راضی بشن؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب آقای کمیلی از اساتیدی هستند که همه همت خود را صرف میکنند تا آنچه حضرت امام و رهبر معظم انقلاب بر وحدت بین شیعه و سنی تأکید دارند، محقق شود و هرگز نباید تلاشهای چنین افراد دلسوز را به معنای تقلیل عقاید حقه شیعه بیان کرد. آری! ما نسبت به بعضی از عقاید برادران اهل سنت، انتقاد داریم ولی تقابل نداریم و این سیره ائمه معصومین «علیهمالسلام» است. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام الله علیکم استاد طاهرزاده. در دستگاه «هر چه هست، اوست» با درک باطن باطن باطن در نماز، وقتی میگوییم: الحمدلله الذی هدانا لهذا ... یا الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا امیرالمومنین و ... از حالت اینکه گوینده اوست خارج میشوم. در این مواقع چه باید بکنم؟ سایه حضرتعالی متعالی 🤲
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینجا است که باید متوجه شد حضرت محبوب در عین احدیت و بیکرانگی، «صمد» است و «مقصود» که باید به سوی او روانه شد در عین حضور در آغوشِ بیکرانه او. و عبادات ما جهت رفع حجاب این نوع حضور است تا احساس کنیم به سوی اویی میرویم که از همه به ما نزدیک تر است ولی حجابهای دنیایی مانع احساس این حضور است. و عبادات این حجابها را کم و کمتر میکند تا آنجا که می یابیم حتی او است که از زبان بنده حمد خود را میکند. عرایضی در این رابطه در بحث سوره «حمد» و سوره «توحید» شده است. موفق باشید https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%20%D8%AD%D9%85%D8%AF&tab=sounds
https://lobolmizan.ir/sound/962#sound-row-4073
سلام: حقیر مربی پرورشی هستم. سعی در صمیمیت با هنرجویان دارم و لکن گاه سوءاستفاده میکنند و حتی برخی که جنبه ندارند توهین میکنند. حال چه باید کرد رو به خشونت بیاورم؟ البته نه فیزیکی بلکه دفتر انضباطشان با من است نمره کم کنم یا به دفتر معرفی کنم و ...
باسمه تعالی: سلام علیکم: تا میشود باید با جوانان مدارا کرد. ولی گاهی چنانچه نفس امّاره آنها به میان آید که جز خوف، آن را کنترل نمیکند اینجا است که باید بحث تنبیه به میان آید و نه در مواقعی که بیشتر به جهت نادانیشان حرکاتی را انجام میدهند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیر، تنها صوت جلسات ضبط میشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش فکر نکردهام. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی بنده و رفقا رعایت دستورات ستاد کرونا است ولی نه به آن صورت که طرف گفته بود در خانه و در حین خواب، در رختخواب هم ماسک میزند. آری! بنا نیست در فضای آزاد دامنه کوه در صبحگاهان چند نفر با آن فاصلههای نسبتاً زیاد و یا در حین سخنرانی ماسک زده شود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی دل از طریق معارف الهی و عبادات ربّانی با انوار معنوی آشنا گردید، مییابد که چگونه نگاه به نامحرم از سر لذت، مانع تجلیات انوار ربّانی به قلب میشود. لذا باید در رابطه با محرومشدن از الطاف الهی ترک اموری را کرد که حضرت محبوب متذکر حرامبودن آن شدهاند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جهت تجرد نفس خود، با نفس خود در آنجاها حاضر میشود مانند آنکه رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» رحلت نجاشی را در حبشه دیدند با آنکه حضرت در مدینه بودند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در علم حصولی، علمِ به علم هست. ولی در علم حضوری، انسان فقط علم است. به گفتهی جناب مولوی: «ای برادر تو همان اندیشهای». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئول محترم سایت، جهت بررسی. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: احتمالا اگر هم این حرف بر اساس روایتی باشد، باید تأویل شود زیرا ظاهر آیه مربوط به خود قوم حضرت نوح است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به شوق إلی اللّه فکر کنید که انسان در آن راستا حاضر است فرزند خود را ابراهیموار به قربانگاه ببرد. موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد طاهرزاده: احساس میکنم هدفی تو زندگیم ندارم اصلا برام سوال شده زندگی چیه؟ با اینکه مطالعات خوبی در مورد هدف خلقت و انسان شناسی و... داشتم حتی بحث معرفت نفس و گم شدن انسان ها. به مباحث انقلاب اسلامی که دارید که میرسم احساس میکنم این چیزی هست که بهش نیاز دارم اما زندگی که نمیدونم چیه طبق این مباحث جلو نمیره و تو اون فضا قرار نمیگیرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! بالاخره این قصه روحِ زمانه است که بپذیریم مهمانِ ناخواندهای به نام نیهیلیسم در سر درِ این تاریخ ایستاده است و باید نیهیلیسم را با تمام وجود درک کرد تا جایگاه دینداری و درک حضور انسانی خود را در نزد خود بیابیم. مشکل ما آن است که هنوز گمان نمیکنیم راهی در پیش است که آن روبهروشدن با احساس پوچی در خود میباشد و با درک چنین احساسی، تازه جایگاه آموزههای دینی و با نظر به عبور از این نوع نیستانگاری، معنای خود را پیدا میکند. گویندگان مذهبی ما با حرفهای خوب خود، ما را متذکر اموری متعالی مینماید ولی اگر آن نوع پوچی که در پیش است را مدّ نظر قرار ندهند، همان میشود که جنابعالی با آن روبهرو شدید. در حالیکه قرآن عموماً صفت انبیاء را با واژه «مبشرین و منذرین» میآورد تا معلوم شود اگر راهی برای سعادت هست، خطری نیز در میان است و اگر خطر را درست نفهمیم، معنی جایگاه بشارتها، درست معلوم نمیشود به همان شکلی که میبینید آنطور که شایسته است نتوانستهایم از بشارتهای انبیاء استفاده نماییم. موفق باشید
