باسمه تعالی: سلام علیکم: نه. ایمیل سایت ربطی به بنده ندارد. بیشتر رفقا از طریق همین پرسش و پاسخها با بنده ارتباط دارند و فرصت آنکه در موارد دیگر ورود کنم، برایم نیست. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: متوجه سؤالتان نشدم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که اولاً: بنده طاهرزاده هستم. ثانیاً: علم تعبیر خواب ندارم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: چون بنده به این نحوه ورود ندارم، نمیتوانم نظر دهم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید امثال حاج آقا نوراللّه در مواجهه با دنیای مدرن به آن نتیجه رسیدند، نه آنکه آن را تنها روش بدانند بلکه بیشتر، بحثِ «اکل میت» بوده است و پیشبینی شیخ شهید نیز در آن بسترِ تاریخی به خوبی درست درآمد که حاصلِ آن پارلمان، رضاخان شد تا بالاخره با انقلاب اسلامی، نگاهِ آن دو بزرگوار جمع شد و به اصطلاح متمم قانون اساسیِ شیخ شهید با تحقق شورای نگهبان تأمین گشت. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! ناسیونالیسم یک توهّم و به یک معنا، شرک است ولی درک ارادهی الهی در تاریخ در ملتی خاص، قابل تفکر است مثل آنکه میفرماید در برههای از زمان، بنیاسرائیل را بر همهی انسانها برتری بخشید «وَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: باید سعی کرد انگیزهی دیگری جز رضایت حضرت حق در میان نباشد. موفق باشید
سلام خدمت استاد گرامی: ذیل شرح کتاب «بنیانهای حکمت حضور انقلاب اسلامی در جهان بین دو جهان» شماره ۱۸۱ بنیانها، بحث از «عقل قرآنی» شد و اینکه به کمک آن عقل بشر متوجه نقش اصل خود در عالم، مطابق نوامیس و سنتهای عالم میشود. خواستم نکتهای که به نظرم رسیده است را خدمت شما عرض کنم تا نظر شما را بدانم. عقل زمانه و حاکم بر هستی اگر عقل تکنیک است چون وجود به تعبیر هایدگر به صورت تکنیک آشکار شده است و لازمه زندگی در تاریخی که به سر میبریم تکنیکی زندگی کردن است، گریزی از این عقل وجود ندارد هرچند بشر آن عقل را به گشتل کشانده است، و در طول تاریخ بشریت هر بار عقلی به ظهور رسید تا جایی که وقتی ایرانیان با اسلام مواجه شدند متوجه گشتند که این مبانی اسلامی نیاز به عقلی دارد که آن عقل موید همه اصول اسلام باشد، نمی دانم اگر فلسفه ارسطویی و فلوطینی وارد جهان اسلام نشده بود ایرانیان چگونه دست به عقلی کردن مبانی اصولی دین می زدند، ولی تقدیر اینگونه رقم خورده که عقلی که تاریخ متافیزیک با آن آغاز شد، به دست ایرانیان بیفتد و آنها به این عقل متافیزیک زده جهت بدهند، عقلی که برای اسلام ایرانی که حتماً غیر از اسلام اعراب شبه جزیره حجاز بوده متفاوت است، ایرانیان باید این مبانی را عقلا به صحنه میآوردند و چنین نیز کردند، با این شرایط که عقل به صحنه آمده آنها عقلی بود که از ارسطو و فلوطین به آنها رسیده بود، و همه متفکران اذعان دارند فلسفهای که فارابی آن را اسلامی کرد کاملاً متفاوت با فلسفه یونانی بود، و شاید بتوان گفت ظاهری متافیزیکی و باطنی وجودی داشت، رنگ فلسفه اسلامی نمی توانست وجودی نباشد و اسلامی گردد، چون همه اسلام وجودی بود، و به نظرم هرگز فلسفه در جهان اسلام ماهوی نبود، روح متافیزیک ماهوی نگاه کردن است، ولی از فارابی تا صدرا که اوج فلسفه اسلامی بود همه به هستی وجودی نگاه کردند، با این تفاوت که در یک تشکیک تاریخی کم کم توانستند از روح متافیزیک خلاص گردند، اما همواره در تاریخ فلسفه اسلامی روح نگاه وجودی بوده و نه موجودبینانه و متافیزیکی، فلسفه در دوران اسلام به معنای عام خودش تا ابن سینا و سهروردی عقل جهان اسلام را تغذیه می کرد و جهان تاریخی آن تاریخ با این فلسفه تعقل می کرد و فهم جهان بیش از آن نبوده، هرچند که بعد از تهافت الفلاسفه غزالی سهروردی سمت فلسفه و نگاه معقول به هستی را کمی تغییر داد و نتیجه این تغییر چیزی جز کشتن او نبود و جهان اسلام در عین نیاز به فلسفه سهروردی که خواجه نصیر ها به آن محتاج بودند نشان داد تحمل اینگونه نگاه وجودی را ندارد، با حاکمیت صفویه و رسمی شدن تشیع دوازده امامی، دیگر حتی عقل سهروردی نیز نمی توانست ما را قانع کند که نگاه به هستی تا اینجا متوقف گردد، آنچه که شیعه از اهل البیت به دست آورده بود چیزی فراتر از عقل سهروردی بود، عقلی که از عالم عقول سینایی رها شده بود و عالم مثال را به عقل جهان اسلام هدیه داد، ولی مثالی که بیش از قوس نزول حرفی برای گفتن نداشت، نظام شیعی ای که پایه گذاری شده بود نیاز به عقلی داشت که شیعه بودن او را به تمام معنا هستی وار نشان دهد، و ملاصدرا قهرمان نمایش چنین عقلی شد که با اصالت وجود تمام تاریخ فلسفه اسلامی و یونانی را زیر و رو کرد، ملاصدرا اینبار وجودی به ما نشان داد که تمام روح متافیزیک موجود در فلسفه اسلامی را کشید و ما را وارد تمام هستی کرد، و این همان عقل جامع و قدسی بود که شیعه به دنبال آن بود، تا بتواند پایه های عقلانی شیعه را محکم کند، و مگر اگر امام زمان عقل خود را در این تاریخ می خواست به ظهور در آورد چیزی غیر از عقل صدرایی بود، همان عقلی که خمینی کبیر توانست انقلاب اسلامی را با آن حاکم کند، خمینی ای که خود را مدیون چنین عقلی می دانست و فریاد می زد:«ملاصدرا و ما ادریک ما ملاصدرا؟! او مشکلاتی را که بوعلی به حل آن در بحث معاد موفق نشده بود حل کرده است»، ملاصدرا عالم مثال صعودی را به ما نشان داد و قیامت را برای ما آشکار کرد، اما این سیر وجودی پایان پذیر نیست، زیرا وجود را پایانی نخواهد بود، و عقل جامع تری را انتظار می کشیم، عقلی که یک وجه گم شده آن در تاریخ ما، عقل تکنیک بود و ملاصدرا نتوانست آن را نمود دهد، و تاریخ آن عقل را آشکار کرد، و اگر به گشتل منتهی نشده بود خدا می داند چه تمدنی این دو عقل در کنار هم شکل می دادند! تاریخی شیعی تکنیکی که روح تکنیک آن چنان با عقلانیت شیعی همرنگ بود که جهان را زیر و رو می کرد. متاسفانه امروز این دو، دو عقل متفاوت و گسسته از هم هستند و دلیل همراه نشدن این دو چیزی جز گشتل نبوده است، آنچه که قرار است در آینده به کنار برود نه عقل تکنیک بلکه گشتل است که همچون حبابی و کفی بر روی طلای ناب نشسته است، لذا تاریخ وقتی به عقل جامع می رسد که این دو عقل بتوانند یکدیگر را پیدا کنند، زیرا تمدن نیازمند به عقل تکنیک است و تمدن اسلامی شیعی آینده نمی تواند بی نیاز از عقل تکنیک باشد، پس نیازمند به عقل جامعی هستیم که در عین غفلت نکردن از وجود، تمدنی به صحنه آورد که عقل تکنیک ذیل آن عقل قدسی فعال باشد، لذا تاریخ آینده چیزی بدون عقل تکنیک نیست، اما این بار این عقل به واسطه گشتل به حجاب نخواهد رفت و انسانی قدسی به صحنه خواهد آمد که عقل تکنیک ابزار تمدن سازی او خواهد بود، بدون اینکه تکنیک همه زندگی او را در بر بگیرد و این بار تکنیک دیگر افسار گسیخته و فرمان ده نخواهد بود بلکه عقل قدسی به او می گوید که کجا برود و خدا می داند این تکنیک تا چه اندازه ما را وسعت می دهد، اعم از وسعت در دنیا تا وسعت در کیهان و وسعت در هستی و وجود. هایدگر درست متوجه شد که غفلت از هستی در تمدن غرب نتوانسته اجازه دهد که آنها از عقل تکنیک درست بهره ببرند، بلکه آنها را گرفتار گشتل نموده است، ما با هایدگر متذکر وجود و غفلتی که در تاریخ متافیزیک بودیم گشتیم، و فهمیدیم چگونه تاریخی به هستی نگاه کنیم، و متوجه شدیم چگونه تاریخ هستی در وجهی به نام تکنیک به ظهور درآمده، وجهی که ملاصدرا نتوانست به ما نشان دهد، و به همین خاطر با صدرا نتوانستیم تمدن سازی کنیم. ولی به تعبیر جنابعالی هایدگر اجمال دارد ولی با ملاصدرا وجود را تفصیل یافته می یابیم، ما وجود اجمالی تفصیلی هر دو را می خواهیم، تا تذکر هایدگر به عقل تکنیک را با وجود تفصیل یافته ملاصدرا جمع کنیم و جهان و تمدن آینده را که حتماً شیعی است بسازیم. البته جمع این دو از سنخ جمع دو نفر نیست بلکه جمع در حقیقت واحدی است که عقلی توحیدی در نظام دنیایی را شکل خواهند داد. بیاندازه مشتاق رسیدن این دو عقل به یکدیگر هستم...
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله متذکر نکات خوبی شدید بهخصوص که فرمودید: فلسفه فارابی به عنوان فلسفه اسلامی کاملاً متفاوت با فلسفه یونانی است. از عقل صدرایی گفتید و از جامع و قدسی بودن آن. تا آن جایی که حتی بنده معتقدم این عقل با هویت متعالیهای که دارد جامعتر از عرفان ابن عربی است با آن همه خوبیهایی که آن عرفان در اختیار ما میگذارد، ولی حکمت متعالی است که جوابگویی بشر امروز و حضور سلوکی اوست. در موضوع عقل تکنیکی که میتوان گفت تاریخ و عصر حضور وجود است در آخرین منزل به اعتبار آنکه به تعبیر هایدگر: «تاریخ چیزی نیست جز اعصار وجود». در اینجا است که می توان گفت اگر با حضور اصالت وجود صدرایی در این تاریخ حاضر شویم به خوبی هایدگر را و دغدقه او را میفهمیم که روشن کرد چگونه عقل تکنیکی به عنوان حوالت تاریخیِ این زمانه اصالت دارد و گشتل حجاب آن است، همانطور که فلسفه تحلیلی، حجابِ حکمت متعالیه صدرایی. آری! این دو عقل در مواجهه با همدیگر، همدیگر را معنا میکنند و این امر مهمی است از آن جهت که یکی از بالا شروع میکند و تا آخرین منزل که عین حرکت است، حاضر میشود که همان فلسفه اصالت وجود صدرایی است. فلسفهای که ما را تنها در عالم عقول و غیب نگه نمیدارد و تا جایی حاضر میکند که «بودن»، همان «شدن» است. و دیگر فلسفهای که از پایین شروع کرد و با نگاه وجودی نگرش ما را در پهنه هستی حاضر کرد تا افقی به سوی عالم بالا باشد، و این مائیم و حاضرشدن در مواجهه این دو فلسفه و این دو فیلسوف بزرگ. اجازه بدهید بعضی از جملههای هایدگر را از جلد سوم کتابی که در باره نیچه نوشته است، مطرح کنم تا ملاحظه بفرمایید چگونه در مواجهه با هایدگر، میتوان به صدرا اندیشید و در مواجهه با صدرا، میتوان به هایدگر فکر کرد. هایدگر در باره هستی میگوید: هستی، تهیترین چیز و در عین حال غنیترین است، هم اوست که به همه موجودات، آنچه شناخته شده و آنچه تجربه شده وآنچه ناشناخته است و نخست باید تجربه شود، وجود را عطا میکند. هستی یگانهترین چیزی است که دست هیچ موجودی به مقام بلند یگانگیاش نرسد. بر ضدّ هر موجودی که میخواهد سر برآورد، همواره باز موجودی همتراز با او قد علم میکند. حال هر اندازه میخواهد متفاوت باشد. اما هستی را مثل و مانندی نیست، آنچه در تقابل با هستی است، نیستی است، و چه بسا آن نیز خود ذاتاً فقط و فقط تابع هستی است. هستی بدیهیترین چیز است، آنچنان که توجه نداریم که چگونه خستگیناپذیر در فهم آن میکوشیم. در عین حال این بدیهیترین چیز کمتر از همه چیز مفهوم است و به ظاهر حتی قابل فهم نیست. بر چه مبنایی باید آن را بفهمیم؟ خارج از آنچه چیزی وجود دارد که به اتکای آن بتوان برای آن تعریفی به دست آورد؟ دست کم هیچ چیز برای تعریف به دست دادن مناسب نیست، زیرا آن خود نامتعین و تعین ناپذیر است بدیهیترین چیز با هرگونه مفهوم بودنی سر ستیز دارد. هستی بیش از هر چیز کاربرد دارد، ما در هر علمی و در هر موضعگیری به آن استناد میکنیم. زیرا همه جا در بین موجودات میمانیم و با موجودات سر و کار داریم. ما را از هستی بهرهمندی است اما در عین حال در هر لحظه در ظهور خود نااندیشه میماند. هستی قابل اطمینانترین چیز است که هرگز آرامش ما را با شک و تردید به هم نمیزند. گاه ما دچار تردید میشویم که آیا این موجود یا آن موجود هست یا نه، اغلب در نظر میگیریم که آیا موجود خاصی این گونه است یا آن گونه. هستی، که بدون آن ما درباره موجودات حتی نمیتوانیم از هیچ نظر تردید رواداریم، این اطمینان را میبخشد که در هیچ کجا نمیتوان قابل اطمینانتر از آن یافت. و با این وصف، هستی هیچ بنیاد و زمینهای را به دست ما نمیدهد، همچون موجودات - که رو به سوی بتوانیم بنا کنیم و به دامنش آویزیم. هستی نفی نقش چنین بنیادگذاری است، در حقیقت نفی هرگونه بنیادگذاری میباشد، ژرف و رازآمیز است. موفق باشید
عرض سلام حضرت پروردگار و خیر و برکاتش بر شما. ان شاءلله در پناه معشوق باشید. ببخشید استاد من وقتی در جبهه ی باطل صفحات مجازی قرار میگیرم چنان هجمه ی ذهنی بهم وارد میشه که اصلا عقلم از استدلالی که شیرین و با عشق اون رو در شرایط معمولی بیان میکردم به جورایی عاجز میشه و تلاش در سست کردن عقاید در قلبم داره به طوری که به وضوح این رو حس میکنم آیا این از کمبود ایمانه؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «دوست دارد یار این آشفتگی». بالاخره اگر متوجه نباشیم جنگ، جنگِ حق و باطل است و در این جنگ آنچنان نیست که همیشه همهچیز به نفع ما باشد؛ مجبوریم فکر کنیم و باز هم فکر کنیم تا متوجه سنت پیروزی حق بر باطل در دلِ همین طوفانها باشیم. عجله نباید کرد. خداوند از ما شکیبائی و صبر میخواهد تا خودش آرامآرام گنجی که در خانه ما میباشد را طوری به ما بدهد که باید تا مصر سرگردان شویم. این اشاره به شعر مولوی است که شنبه شب در جلسه خوانده شد. موفق باشید
سلام استاد: میدونم متنم طولانیه و حوصله میخواد ولی شما همیشه آخرین پناهگاه من بودید. استاد یه روزی با قرآن لذت میبردم، تو نماز محو میشدم، عاشق روزه بودم در به در لا به لای کتابا و نمازا و عبادت ها دنبال حقیقت بودم و خلاصه بی خدا نبودم. آروم آروم سنم که بیشتر شد و موعد ازدواج نزدیک شد و رسید و به تاخیر افتاد منم بیشتر دچار شهوت و گناه شدم و هر بار توبه کردم و به خدا و تواب بودنش امید داشتم و از ته دل بر میگشتم. اما بالاخره بدترین نوع گناه شهوانی را کردم که رومنمیشه بگم. الان که مینویسم دارم اشک میریزم و قبلش ام میدونستم دارم چه اشتباهاتی میکنم ولی زورم به خودم نرسید. من ضعیف شدم، خرد شدم، شکست خوردم و شیطان و نفش هر جوری که میخوان با من برخورد میکنن و بدتر از همه لذت گناه های آخر جوری تو وجودم رفته که نمیتونم از ته دل توبه کنم و توبه ای که از ته دل نباشه پذیرفته نیست! من دلم برای خدام خیلی تنگ شده! دلم برای نماز شب داره میترکه! دلم واسه اهل بیت تکه تکه میشه ولی زورم کم شده و نمیدونم چه کنم! میدونیم شاید بگید خدا توبه پدیره و توبه کنم ولی اراده ام نابود شده و لذت گناه توان توبه را گرفته و نمیتونم قطع رابطه کنم! ولی من دلم برای خدام و تنهای های با اون خیییییییلی تنگ شده خیییییلی!
باسمه تعالی: سلام علیکم: در همین حال به عفت از گناه توجه کنید که چه جهانی را مقابل شما میگشاید و چه نوع عصمت زیبایی را به شما برمیگرداند که از همه آن لذّات، نورانیتر و آرامشبخشتر است. موفق باشید
خوف آندارم که محدود کردن خود از فهم و اندازه در مناسبات اجتماعی که خداوند برای هدایت و رشد بشر رقم می زنند باعث شود عمرمانکفاف ندهد آنچه را که استعدادش را داشتیم و ندیده گرفتیم، زیان کنیم. مثلا حاج قاسم سلیمانی که چه اندازه هنوز هستند و مردم گوششان به دهان سخنورانیست که بزرگی مردم را نمی شناسند و خود و دیگران را محدود می کنند. اصلا همین اتفاقاتی که این روزها برای آزادی دارد می افتد! انقدر عظیم است و خدا در کار است که باید به خود گفت: (کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش/ کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی چون باشی...). باید گفت مردم ما همه جایگاه والایی داریم به اسم نفس واحد توحیدی چرا از آن غافلیم؟ جایگاهی که حتی از اسرائیل مردمی بهما می پیوندد و از منافقان داخلی به دشمن! جایگاهی که به درستی دشمنش هویداست و ذلیل شده و نابود شده... . همه اینها به کنار که رنج عظیمیست؛ به من بگو چرا با مسلمانان و با خانواده و دوستان خود بدیم؟ چرا آنقدر باید بشر آخرالزمان را غریب گیر بیاوری؟ بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم / چو مؤمن آینه مؤمن یقین شد چرا با آینه ما روگرانیم / کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگذار ما هم مردمانیم / فسون قل اعوذ و قل هو الله چرا در عشق همدیگر نخوانیم / غرضها تیره دارد دوستی را غرضها را چرا از دل نرانیم / گهی خوشدل شوی از من که میرم چرا مردهپرست و خصم جانیم / چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانیم / کنون پندار مُردم آشتی کن که در تسلیم ما چون مردگانیم / چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده کاکنون همانیم / خمش کن مردهوار ای دل ازیرا به هستی متهم ما زین زبانیم...
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه خوب متوجه شدهاید که ظرفیت مردم این زمانه را بایستی بزرگ داشت. در همین راستا بستری فراهم میشود که هرکس «جهانی است بنشسته در گوشهای». در این فضا است که انسانهای کوتوله، کوتولهبودنشان معلوم میشود و انسانهای با ظرفیتهای بزرگ هرجا هستند با بزرگی خود ظهور میکنند. این یعنی همان حضور در جهان یکدیگر، وقتی تاریخی شروع شود که همه را در بر گرفته باشد. موفق باشید
با سلام: چه عیبی دارد اعیان ثابته انسان قابل تغییر باشد؟ چه عیبی دارد اعیان ثابته را لوح محو و اثبات بدانیم؟ وقتی در عین ثابته انسان اختیار هست، چرا نتوان عین ثابته انسان را تغییر داد؟ (منظور این نیست که انسان مختار، لا مختار شود بلکه کل سرنوشتی که در عین ثابته است، بشود عوض کرد؟ ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که مکرر عرض شده به همان دلیل که در بادیِ امر شخصیت خاص خود را انتخاب میکند، میتواند در بستر همان اختیار، شخصیت دیگری را برای خود انتخاب کند. موفق باشید
بنام خدا. استاد ارجمندم سلام علیکم: در محضر حضرتعالی و بیان شیوای شما در شرح روایات متعدد مبنی بر دوری از کثرت ها خصوصا جمع مال با تعبیر بسیار زیبای شما که میفرمائید: غنی شدن از چیزی بهتر از غنی شدنِ با آن چیز است به انتهای این باور رسیدم، تا جائی که ثروت مختصری که دارم وبال روح و جانم شده و همواره دنبال بهترین راه برای رها شدن از آن هستم، خود شما را هم دیده ام از ریسمان سیاه و سفید مسائل مالی دوری میکنید، بحث های حضرتعالی در این خصوص را هم در گعده های مختلف با دوستان در میان گذاشتم و اکثرا مورد استقبال قرار گرفت و به لطف الهی افق هایی باز شد، اخیر سخنرانی یکی از وعاظ محترم و عزیر در این شبها مبنی بر اینکه حضرت علی علیه السلام در مواجهه با طلحه و زبیر به عُمالشان فرمودند که پولهای نقد مرا بیاورید وقتی پولها را روی هم چیدند یک حجم بسیار قابل توجهی شد و.... خلاصه فرمودند که بچه حزب الهی باید پولدار باشه و.... می خواستم از محضر شما بپرسم چرا اینقدر تعارض در بیان روایات وجود دارد؟ از این که مصدع اوقات شریف حضرتعالی و اعضای کانال شدم عذر خواهم. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: عزیزان بخصوص گویندگان محترم عنایت داشته باشند که اینطور نبوده که حضرت علی «علیهالسلام» به دنبال ثروتاندوزی باشند بلکه شرایط تاریخی طوری پیش آمد که سهمی از غنایم مربوط به صحابه میشد و در آن زمان حضرت سهم خود را که قرض داده بودند، به میان آوردند تا به رقبای خود نشان دهند که انسان فقیری نیستند، ولی به سخن امام حسن«علیهالسلام» پس از شهادت حضرت علی «علیهالسلام» نظر کنید که فرمودند: «پدر من از دنیا رفت نه درهمى باقى گذاشت و نه دینارى؛ لَا صَفْرَآءَ وَ لَا بَیْضَآءَ (نه زردى و نه سپیدى) جز هفتصد درهم». در ضمن خوب است در این مورد به سؤال و جواب شماره 33225 رجوع فرمایید. موفق باشید
با سلام: با توجه به سوال 33200 لطفاً درباره عالم الوهی وعالم احدی توضیح دهید ممنون میشوم. با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است خوب است کتاب «مصباح الهدایه» از حضرت امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» را جهت این امر دنبال فرمایید. موفق باشید
با سلام و تبریک اعیاد خدمت استاد بزرگوار، استاد عزیز یه مطلب و مسیله ای که هست و دوست دارم از نظر شما راجع این موضوع بیشتر استفاده کنم آینه که به گمانم قبل از هر نوع اطلاعات یا یاد دادن مسایل دینی به فرد باید یه موضوع را فرد متوجه بشه و یا او را متوجه کرد و آن کارکردن روی این موضوع هست که علت اینکه افراد جذب دشمن میشن چیه؟ آیا قبل از هر چیز باید دشمن شناسی را افراد بدونن، یا قضیه چیز دیگر است، و یا شاید هم یه نظر بنده آینه افراد ذهن پاک خود را بعضا در دیگران میبینن و برفرض فکر میکنن اون طرف مقابل هم همین چیز را میگه درصورتی که همیشه اینطور نیست و گاه آدم وارد رابطه ای میشه یا ضربه میخوره با اون فرد یا گروه او را میبرد الان هم که ارتباطات گسترده شده. چطوراستاد میشه این خطا را مدیریت کرد؟ کما اینکه در دهه قبل اکثربچه مذهبی ها افراد بی دین را حتی مثل خود تصورمیکردن و شاید علت جذب اروپا شدن همینه برای این مشکل واقعا چه باید کرد؟ البته کتاب آنگاه که فعالیتهای فرهنگی پوچ میشود را هم خواندم و خواستم بیشتر راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! همینکه میفرمایید. باید بتوانیم به خوبی دشمنشناسی کنیم. در این مورد بد نیست نظری به فایل https://eitaa.com/matalebevijeh/10958 رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام و درود: در رد تکامل کور داروینی بهترین کتاب چیست؟ آثار اندیشمندان مغرب زمین کدام یک ترجمه شده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: یکی از کتابهای خوب در این مورد کتاب آقای لوکنت دونوئی تحت عنوان «سرنوشت بشر» میباشد. در ضمن عرایضی در جلسات اولیه شرح سوره سجده در این مورد شده است. موفق باشید
استاد ارجمندم سلام علیکم و رحمه الله: استاد از وقتی آقای قاسم زاده شهردار شدند، امیدوار شدیم که شهر به سمت حکمت و تعالی پیش خواهد رفت ولی متاسفانه ظاهرا هر که در این پست قرار گیرد در فضای فاسد شهرداری استحاله خواهد شد. در طول ۸ سال گذشته دفعه سوم است که ایستگاه های اتوبوس تعویض میشوند، در باغ رضوان متاسفانه دیدم که یک چرتکه بزرگ و یک صندوق بزرگ درست کرده اند که نمیدانم معنا و مفهومش چیست؟! آیا به آقای قاسم زاده هم باید گفت که این هزینه های چند میلیاردی حق مردم است، مصداق اسراف است و اسراف حرام است؟ آیا ایشان نمیدانند در اموال مسلمین در قیامت از ایشان سوال خواهد شد؟ آیا برای اینکه انسان لوس مدرن را خوشحال کنیم باید این همه خرج های بیهوده در خیابان هشت بهشت، در میدان امام و خیلی جاهای دیگه انجام بدیم؟ البته فعلا در مورد فساد، رشوه و باند بازی که در شهرداریها وجود دارد صحبتی نمیکنم. حقیر بی سر و پا احساس میکنم حضرتعالی باید متذکر این موضوعات به آقایان بشوید، تمام سرمایه انقلاب همین بچه های فرهنگی و انقلابی هستند، نگذارید از دست بروند. از اینکه بعضی جملات امری شد بنده را عفو بفرمائید استاد. التماس دعا.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقت قضیه آن است که جناب آقای دکتر قاسمزاده از جهات مختلف فردی قابل اعتماد و از جنس انقلاب اسلامی هستند، با حکمتهایی که لازمه یک فرد انقلابی و دلسوز است. میماند که باید حوزه فعالیتهای ایشان را مدّ نظر قرار داد به این معنا که مردم شهر اصفهان احساس کنند شهردار، شهردارِ همه مردم است با همه سلائق، و در عین حال و در دل مدارا با همه سلائق، خطِ انقلابی و جهتگیریهای ارزشی را باید به صورتی نرم جلو برد. و از این جهت به نظر میآید تا آنجا که ممکن است باید محذورات ایشان را در نظر گرفت و در عین حال، طبیعی است که نه ایشان و نه بنده و نه شما معصوم نخواهیم بود و میتوان با تذکراتی که به ایشان داد، ایشان را متوجه نظرات خود نمود. موفق باشید
سلام علیکم: خوبید حاج آقا من یه آدم به شدت با احساسات و عاطفه و محبت هستم به شدت وابسته میشم، به مادرم که آنقدر وابسته هستم و دوستش دارم که خیلی آزارم میده و خیلی به اینکه یروزی نباشه فکر میکنم و دیوانه میشم، به خونه به آدم، به هرچیزی که بشه باهاش خاطره ساخت، خیلی وابسته و دلتنگ میشم، مثلا بیرون که میرم، مخصوصاً پیرمرد و پیرزن ها را که میبینم خیلی محبت خاصی تو دلم براشون ایجاد میشه و واقعا دلم میخاد قوربون صدقشون برم دوست داشتنم هم اینجوریه که مثلا وقتی یکی رو خیلی دوستش داشته باشم، دلم میخاد بمیرم، از این جهت که دلم میخاد اصلا وسط نباشم، یعنی خودی وسط نباشه و هرچیزی که هست اون مخاطبی باشه که دوستش دارم، خلاصه آدمی هستم که خیلی زیاد محبت میکنم، یجورایی ارتباط های دوستانه هم که برقرار میکنم، دچار افراط تفریط میشوند، اکثر اوقات هم دل رنجور هستم، و دلم میگیره به خاطره این همه بی رحمی که بین مردم هست و آنقدر نسبت به همدیگه بی محبت و سرد هستن دلم بهشدت میریزه بهم، از یه نظرایی خوبه، مثلا میشینم با خدا حرف میزنم و دلم میخاد اشک بریزم اما گفتم با شما مطرح کنم و... به نظر شما، ارتباط دوستانه ام را زیاد کنم یا محدود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با تعمق در معارف توحیدی به لطف الهی، روح انسان در کنار عواطف معنوی به تعقل اساسی نیز نائل میگردد و به همین جهت پیشنهاد بنده آن است که بعداً با مطالعه کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» و با رجوع به تفاسیر قرآن و تدبّر در آیات به آن تعادل لازم دست مییابید. موفق باشید
با سلام: اگر چنانچه مادری فرزند کوچک و نادان خود را (که طبق مقتضای کودکی یا نوجوانی شیطنتی دارد) را چند بار در اثر عصبانیتش نفرین کند مثلا بگوید که ان شا الله سرطان بگیری ... حالا ۲ سوال هست خواهشا به دو سوال جواب جدا و مکفی فرمایید که باعث ارسال مجدد نشه ۱. اگر چنانچه نفرین مادر عملی شود یعنی بچه سرطان بگیرد و بعد مادر پشیمان شده حال اگر مادر دعا کند برای شفا فرزندش و راضی شود و پشیمان شود و نذر کند و خیرات فراوان کند و توسل کند آیا فرزندش که با نفرین مادر سرطان گرفت خوب میشود؟ در احادیث مشابه اینکه نفرین پس گرفته میشود هست؟! ۲. گناه بچه چیست که چون کودک بوده یا نفهم بوده شیطنت کرده باید متاثر از نفرین مادر شود؟ چرا خدا این نفرین را در حق کودک عملی کرده و کودک تا بزرگسالی باید از این رنج ببرد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اساساً مادر به جهت تعلق فطری که به فرزندش دارد از عمق دل نفرین نمیکند تا نفریناش کارگر بیفتد. میماند که دعای مادر برای فرزند چه اندازه مؤثر است. بسیار مؤثر خواهد بود. ۲. هیچگاه صرف نفرین کردن به کسی نفرین او موثر نخواهد بود مگر آنکه زمینه آن نفرین در فرد نفرینشده به حکم سنن الهی موجود باشد. موفق باشید
سلام: نمی دانم چه شد این هفت خان برای ارسال پرسش طراحی شد. اول کلمه کلیدی مثلا گرانی را وارد میکنیم ۲۰۰، ۳۰۰ پرسش همه را باید بررسی کنی (خود کلمه را جستجو میکند نه موضوع را بنابرین بسیاری از سوالات غیر مرتبط هم می آید فقط به صرف آنکه گرانی در آن بود) این بررسی برای اینست که باید تایید کنیم سوال را در سوالات نیافتیم برای آنکه دروغ نگوییم باید سوالات را بررسی کرده باشیم بعد وارد ارسال که میشویم کد امنیتی، نام را نمیدانم برای چه میخواهید بعد هم که بعضا ارسال با خطا روبرو میشود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. کلمه کلیدی کمک میکند تا کاربران محترم با نظر به سابقه موضوعی که در نظر دارند، سؤال خود را مطرح کنند ۲. کد امنیتی موجب میشود تا عدهای فضای ارائه نظرات خود به سایت را با مجموعهای حروف نامفهوم از نوع چینی و انگلیسی اشغال نکنند. مشکلی که در سایت قبلی برای ما پیش میآمد و ما مجبور بودیم فرصت زیادی جهت حذف آن حروف صرف کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان گفت عبور از شرک بعدی آن توحیدی است که منجر به لقاءالهی میشود که همان شرک خفی باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این نکته فکر کنید که انسانها در این تاریخ، جهانی شدهاند و از حالت قبیلهای که سلفی بمانند و یا توسعهگرا، عبور کردند. در این شرایط بهجز سرانِ دنیای مدرن یا ارتجاع، بقیهی مردم به دنبال چیزی هستند که جوابگویِ بودنِ آنها باشد و بنده در این راستا انقلاب اسلامی را جوابگوی چنین مطلبی میبینم. در این رابطه بد نیست سری به جزوهی «قرارگرفتن در بودنِ تاریخی خود» که بر روی سایت هست، بزنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جریان آن بازی نیستم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این سؤالات، کلّی است و نکتهی خاص و مشخصی که اقتضای جوابدادن به یک سؤال است را در این مورد نمیتوانم عرض کنم و چیزی بیش از آنچه عرض شده، ندارم. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامیم: همانگونه که انسان با خواندن قرآن تاثیرات قلبی و نوری گیرش می آید و یا به زیارت امام معصوم (ع) میرود به این تاثیرات قلبی و نو ری میرسد. بلاتشبیه كتاب فصوص الحکم این عربی کتابی است که انسان با خواندن آن به تاثیرات قلبی و نوری میرسد. آیا این اندیشه ام درست است؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است از آن جهت که به گفتۀ جناب ابن عربی در آن کشفی که از رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» داشته، «فصوص الحکم» ظهورِ ارادۀ آن حضرت است که از طریق جناب ابن عربی به کلمات در آمده و همانطور که حضرت امام در نامه به گورباچف مرقوم فرمودند، نکاتی است باریکتر از مو. موفق باشید
