باسمه تعالی: سلام علیکم: همین حساسیتی که نسبت به حضور تاریخی خود دارید، کارساز است. زیرا درک حضور تاریخی، امری است حضوری و آرامآرام، خود را به ظهور میآورد. عمده گوشسپردن به ندایی است که در این تاریخ به سوی قلبها روان است و تقوای لازم، زمینهی به تفصیلدرآوردن آن میباشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: لعنت چرا؟ باید با متانت تمام و دلایل محکم آن کارها را انتقاد کرد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. هرچه هست در برخورد با این توصیهها باید قصّهی ما قصّهی «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس» باشد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: ما نمیتوانیم به این راحتیها چنین تطبیقهایی را بر قرآن تحمیل کنیم، به همین جهت عرض شد عظمت قرآن در جای دیگر است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی متوجهی تجرد نفس و بیزمان و بیمکانی آن باشیم، دیگر نمیتوانیم پدیدهی مادی مثل مغز را به عنوان نفس ناطقهی انسان قلمداد کنیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم بنا بر این است که مردم در امتحانی که در پیش رو دارند، سرهی آنها از ناسرهشان جدا شود. زیرا کلیّت نظام که مربوط به روح توحیدیِ نظام جمهوری اسلامی است در مقابل استکبار، بسیار خوب و بینظیر است. امور اجرایی هم که مربوط به مردم میباشد و باید خودشان، خود را اصلاح کنند و در دام شیطان نیفتند که اشکالات خود را به پای دین و نظام اسلامی بگذارند. موفق باشید
«بسمِ ربّ الزهرا» میدانی گمکرده ام؛ چه چیز را؟! همه بود و نبودم، را نسبت هایم را، وجودم را و حتی شاید درد هایم را. میدانی شاید اصلاً قصه ما همین فراموشی است، و مگر نگفت او: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» فراموش کردند و خدا فراموششان کرد؟! ما قصهمان را فراموش کردهایم و به تب تاب افتادهایم. قصه را که فراموش کنی دیگر برایت در راه بودن معنی ندارد. آری! خط پایان برایت مهم میشود. آری! یاد کن قصهات را، نسبتت با امام مولایت را، نسبتت با برادرانت را، نسبتت با مادر و اُمَت را، نسبتت با سیرِ سیلآسایِ هرزگیات را. راستی را! کجا میشود پیدایش کرد؟! آری! قصه و نسبتهایت را. دل تنگم، دل تنگِ قصهگویی که برایم قصه بخواند و بنشینم و اشک بریزم و یاد کنم سرآغازم را، درد هایم را، چشمانم را، عزمهای رفته بر بادم را، دوستان گمشدهام را، گرمای سرد شدهام را، چشمان کورَم را، گوشهای کَرَ و دستانِ بیقرارم را، شورِ عشق جوانی و نوجوانی از دست رفتهام را، خدایم را، امام غایبم را، رهبر تنهایم را، عزمهای کورم را و اشکهای خشک شدهام را! کجایی ای قصهگو؟ که پیدایت کنم، دلتنگم، وجودم پریشان و آشفته است. او که خوب میداند و خوب ما را راه میبرد، ماییم که فراموش کردهایم بهرِ چه آمدهایم و از کجا آمدهایم و به کجا میرویم؟! کجاست آن مصحف و قاریِ گمشده ما؟! کجاست مُحَمّد مصطفی و ندایِ قلبنوازش؟! کجاست آوینی جبهههای ما؟! بیا و بار دیگر قصه ما بخوان و از یادمان مَبَر که بهرِ چه آمده بودیم و چرا گم شدهایم، و چون اسبی که چشمانش را بستهاند در بیابان تاریک میتازیم. بیا که نمیدانیم به کجا رویم و کی می رسیم؟! بیا و چشمان ما را باز کن، دستی بر قلبهای سردِ ما بزن و بخوان بنام زهرای مرضیه و حسین و حسن، و ما را بیاب و جان ده که سرمایِ مرگ چه نزدیک است و سرد، و وَه که چه ترسناک و هولناک! بیا و شور عشقِ خالصانه بچه بسیجیهای خمینی را در ما زنده کن. چه جایت خالیستْ ای قصهگوی بیابانِ تاریک ما، چه خوش گفت آن فیلسوف پیر: «که وجودَت را فراموش میکنند، ولی عَدَمتْ را هرگز» خدایا چشمانمان را باز کن، قلبمان را پاکْ و دستانمان را پرتوان، و از پرتوی نور خویش بر چشمانمان بتاب که قصهگوی تو باشیم و برای تو باشیم، و قصه فراموششده نسلمان را دوباره بخوانیم بلند با بانگی بلند و رسا. «آمین یا ربّ العالمین»
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور که متذکر شدهاید ما در نسبت با انسانهایی که توانسته اند از پل صراط دنیا بگذرند، میتوانیم خود را پیدا کنیم و از این جهت قصه ما، قصه آنها است و قصه آنها در راهبودن است. آری! در راهبودن. این جا است که آن مرد الهی و زمانشناس بزرگ حضرت مولوی فرمود: «ای برادر عقل، یک دم با خود آر / دم به دم در تو خزان است و بهار». چرا به او که قصهگوی زندگیها است، گوش ندهیم و اگر بهاری را تجربه کردیم نخواهیم در این راه، خزانی را احساس کنیم؟!! هنوز مائیم و راهی که در آن آوینیها متولد خواهند شد، ولی این صراط و این راه، اگر دشتهایی دارد با دستهایی گشوده، ناگهان دامنههایی از قلههایی برافراشته دارد و ما که به دشت عادت کردهایم، این سختیها را به عنوان نوازش تعبیر نمیکنیم و آنگاه که بنا است از قلّه فرود آییم، بیباکی میکنیم. بازشدن چشم یعنی عزمی به اندازه حضور در سرد و گرم این عالَم، یعنی امام خامنهای «حفظهاللهتعالی» و هزاران غم به خاطر مظلومیت مردم غزه، و هزاران امید به خاطر حضور در تاریخی دیگر. قصه انسان چه اندازه عجیب و پیچیده و بزرگ است!!! موفق باشید
سلام علیکم: استاد حس عجیبی این روزها دارم از این جهت فکر میکنم اعتقادات هایم عمیق نیست و فقط به این دلیل که از اوایل نوجوانی در فضاهای مذهبی بودم آدم مذهبی شدم. به نظرتان از کجا شروع کنم؟ به نظرتان همین عامل میتواند باعث بی هدفی من به طور کلی در زندگی هم باشد که با رفعش مشکل بی هدفی هم حل شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال بعد از مدتی اگر حس و گرایش مذهبی با مبانی محکم عقلی و قلبی شکل نگیرد، پایدار نمیماند. از این جهت مباحث «معرفت نفس» که روی سایت هست پیشنهاد میشود. موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامی: چرا حتما باید عمل صالح ما همراه با ایمان باشد که در قیامت به آن پاداش دهند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وگرنه آن عمل، عمل صالح نیست. زیرا در تعریف عمل صالح، انگیزه ایمانی و نظر به قرب الهی نهفته است وگرنه عمل خیری خواهد بود که مثلاً از سر دلسوزی انسان گرسنهای را غذا دهد، این عمل، خیر است ولی در راستای قرب الهی انجام نشده است تا به عنوان عمل صالح محسوب شود، زیرا افقی متعالیتر از سیرکردنِ آن گرسنه مدّ نظر آن شخص نبوده، هرچند بالاخره کاری انسانی انجام داده و ارزش خود را دارد. موفق باشید
روز سوم و روز آخر و به تعبیری روز وداعِ اعتکاف مصادف شده است با وفات حضرت زینب (سلام الله علیها) گویا باید دستی از جنس دستی که بر قلب بانو گذاشته شد بر قلب معتکفین واقعی گذارده بشه تا صاحب قلبی صبور از جنس قلب زینبی شوند تا بتوانند وداع جانسوز رو انجام دهند و با تاسی به بانو رسالتی سنگین که همان دعوت به توحید هست را به خوبی بر دوش گیرند و با قلبی صبور از معشوق جدا شوند تا بروند که هر کدام رهبری شوند برای جاماندگان این طریق، تا آنان را نیز به این وادی عشق و عاشقی بکشانند. بر معتکف واقعی خیلی سخت است که بخواهد از حریم امن و نورانی الهی جدا بشود و حقا که صبری زینبی میطلبد برای این وداع.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. ملاحظه میکنید ما در این صحنهها با زینبی روبهرو هستیم که نهتنها حضرت سجاد «علیهالسلام» در وصف او میفرمایند: «أنتِ بِحَمدِ الله عالِمَةٌ غَيرُ معلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيرُ مُفهَّمَةٍ» شما بحمدلله عالمی هستید بدون آنکه از معلّمی تعلیم گرفته باشید و فهمی دارید بدون آنکه انسانی به شما آن فهم را داده باشد؛ بلکه آن حضرت همینکه به مدینه آمدند متوجه شدند با نور شهادتی که در نهضت اباعبدالله «علیهالسلام» پیش آمد وجدان جهان اسلام را آماده کرده است تا رسالت دیگری به عهده بگیرند و آن، حضورِ غلبه نرمافزاری بر نظام استکباریِ امویان بود[1]. لذا بعد از حضور در مدینه در راستای حرکت نرم خود، طوری در جهان اسلام حاضر شدند که درست در حساسترین مناطق یعنی در شام و در مصر که هر دو تحت تأثیر امویان بود، آنچنان نقشآفرینی کردند که ما در مصر شاهد جریان فاطمیون و علاقه شدید مردم مصر به اهل بیت «علیهمالسلام» هستیم و در شام با جریان علویون روبهرو میباشیم. حرکت نرم حضرت زينب «سلاماللهعلیها» بعد از رفتن از مدینه آنچنان عمیق و دقیق است که حتی مزار آن حضرت به طور مشخص معلوم نیست در مصر است یا در شام، و این معجزه حضور نرم است تا همه روحها و وجدانها خود را متعلّق به حضرت زینب «سلاماللهعلیها» یعنی بانویی بدانند که قهرمان نهضت کربلا است.
حال آیا این ما نیستیم که با شهادت فرزندان ناب انقلاب اسلامی از جمله حاج قاسم سلیمانی باید زینبوار وجدانهای مردممان و مردم جهان را متوجه جریانی کنیم که قاتلان بهترین انسانها در ایران بودند؟ تا از این طریق جهتگیریِ فرهنگ مدرن که همراه با کفر و خشونت است، تغییر کند؟
در بستر نهضت نرمافزاری انتقام آری! ولی خشونت نه. مانند اشعاری که در جای خود انتقام است و شمشیر تیزی هستندکه بدون خونریزی دشمن را میکُشد. به گفته مولوی که در وصف حضرت علی «علیه السلام» میگوید:
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
با توجه به این امر یعنی در نسبت بین حقیقت و قدرت میتوان به کربلا فکر کرد و شب عاشورا، که از یک طرف حضرت اباعبدالله«علیهالسلام» فرمودند: همه افراد فردا شهید خواهند شد. زیرا حضرت خود را در بستر حقیقتی یافتند که شهادت آن را معنا میکرد و از طرف دیگر فردا با تمام نیرو جنگیدند و نشان دادند دارای قدرت روحی بزرگی هستند که ترس در آن راه ندارد. راستی! بین شهادتِ حتمیِ حضرت اباالفضل «علیهالسلام» که از قبل میدانستند و آنهمه دلاوری و قدرتنمایی، پیچیدهترین رازی نیست که میتواند مرز بین قدرت و خشونت را از هم جدا کند تا معلوم شود چگونه خشونت با ترس همراه است ولی قدرت، با پشتوانه حقیقت، شجاعتآفرین است؟ و راهی میشود تا وجدان جامعه برای درک حقیقت به جوش آید.
باید به این نکته فکر کرد که انتقام سخت اگر انتقامی است پایدار و موجودیتِ دشمن را نشانه میگیرد، حتماً انتقامی است که در بستر حرکتی نرم نتیجه نهایی خود را آشکار میکند تا هویت تاریخی دشمن استکباری بیمعنا گردد. مانند حرکت حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» بهخصوص آنجایی که حضرت وصیت فرمودند مرا شبانه غسل دهید و کفن و دفن کنید. تا جریان مقابل هیچ کاری نتواند بکند، مگر آنکه ناظر آبشدن و تبخیرِ به مرورِ خود در تاریخ باشد. «امّ ابیها»بودنِ حضرت زهرای مرضیه «سلاماللهعلیها» یعنی بعد از رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» نیز باید این نهضت با روحِ مادرانه آن حضرت ادامه یابد و پایدار بماند. لذا یک طرف خشونت است و جسارت به آستانه آن حضرت، و یک طرف حقیقت است و شجاعت، و این است که شیعه در ذکر مصائب آن حضرت متوجه رنجی میباشد که در مسیر بهظهورآوردنِ حقیقت در مقابل خشونت باید تحمل کرد تا معلوم شود پیروزی اصلی و انتقام سخت در حرکات نرمافزارانه نهفته است و هرکس باید در هر زمان مطابق دشمنی که در مقابل خود دارد، آن حرکت را به میان آورد.
در این مورد باز باید به حضور و نقش حضرت زینب «سلاماللهعلیها» بعد از حضور در مدینه در جهان اسلام فکر کرد و معجزه حضور نرم نسبت به وجدانهایی که پس از شهادت بیدار شدند و امکان گفتگو با آنها در راستای درک حقیقت فراهم گشت. موفق باشید
[1] - در این مورد خوب است به سخنان رهبر معظم انقلاب بعد از شهادت حاج قاسم سلیمانی و حضور میلیونی مردم در تشییع پیکر آن شهید توجه فرمایید که فرمودند: «البتّه آنچه در شهادت او اتّفاق افتاد، اوّلین سیلی سختی بود که به آمریکا زده شد و تا آن زمان، مهمترین سیلی به آمریکا همین حرکت مردمی عظیمی بود که انجام گرفت؛ بعد هم که خب برادرها یک سیلیای زدند؛ لکن سیلی سختتر عبارت است از غلبه نرمافزاری بر هیمنه پوچ استکبار که نیازمند همت جوانان انقلابی و نخبگان مؤمن ما است .
خدایا مرا به دریای جنون خودت ببر ولی آنجا دستم را نگیر، رهایم کن، بگذار در دریای جنونت غرق شوم، من اصلا درد دیوانگیِ تو را دارم، این جنون طعم دیگری دارد. خدایا همه اش فدای یک لبخند شیرینت، همه آسودگی ساحل امن عقلم فدای یک لبخندت. خدایا به کسی نگو بگذار بین خودمان بماند ولی من تو را خیلی دوستت دارم؛ نگاه نکن به سربه هوایی و بیتوجهیام، نگاه نکن به این همه گناه و بدیام؛ به عزّت و جلالت قسم که تو را خیلی دوستت دارم، کاش هر صبح چشمم که باز می شد اول از همه خیره در چهره تو بود، خدایا بگذار بگویند کافرم، دیوانه ام ، مجنونم، ولی به خودت قسم که بارها گرمای وجودت را حس کرده ام، گرمی دستانت را! خدایا عقل و استدلال راست می گوید که تو جسم نداری اما قلبم بارها گرمی دستان تو را چشیده! بارها لبخند و دلجویی تو را دیده، این عقل، خودش انگار بیشتر آدم را دیوانه میکند. خدایا راستی یک سوالی داشتم، یعنی خیال میکنم که سوالی دارم چرا که تو خودت سوال منی و جواب سوالم هستی، یعنی شاید خودت را در کالبد سوالی مثل یک برقی، مثل شهابی از خاطرم عبور میدهی و میگذرانی، خدایا من که از خودم چیزی ندارم؛ اصلا خودم هم چیزی نیستم که چیزی داشته باشم و گویا همه سوالها در واقع تو هستند که جلوه میکنی؛ یا شاید همه نوشتهها، همه شعرها. خدایا اگر کسی به مقام ثبات برسد و در ساحت بهشت قرار بگیرد می گویند با حوریان دمساز است اما چگونه کسی که تو را داشته باشد حاضر میشود حضور تو را کنار نهد و سرگرم حوری شود!؟ چه معامله اندوهبار و زیان باری! نکند که حوری هم خودت هستی؟ حتی اگر تو حوری نباشی باید آنوقت آدمها دیوانه باشند که حوری بطلبند! خدایا! ببین همین کارها را میکنی که میگویم به میدان آمدهای تا دیوانهام کنی، قربان عهدت بروم خدا، حالا که به میدان آمدهای کار را تمام کن؛ یکسره مرا دیوانه خودت کن! همه جانم را، همه ایمانم را، همه سامانم را، خدایا رهایم نکن که میمیرم. خدایا مدتی است خیلی گرفتار دنیا شدهام، دنیا مثل غذای متعفنی است که کلی اسانس و چاشنی به آن زدهاند تا لذیذ به نظر آید، وقتی میچشیم هم انگار لذیذ است، ولی آخرش کار خودش را میکند، اگر نکُشد، دست کم مریضمان میکند. خدایا! خیلی ادعایم میشد سر خودم، آب نبود وگرنه شناگر ماهری بودم، اما آنقدر دریای دنیا عمیق و بیسر و تَه است که حتی ماهرترین شناگر هم که باشی آخرش توان جانت کم میشود، خسته میشوی و اگر پناهی پیدا نکنی غرق میشوی. خدایا! حیف نیست وقتی اینهمه جا در آسمان برایم گذاشتهای در دریا غرق شوم؟ خدایا وحشتم گرفته از این دنیای سیاه و گود و بیساحل، التماست میکنم که مرا برکش، خدایا حیف نیست وقتی تو را داشته باشم با گناهآلودگیام؛ تو باشی و من با تو نباشم، خدایا مرا تنهایم نگذار، خدایا دیگر کم آوردهام از فرط کوتاهیهایم، آه مردم مرا دعا بکنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه خوش است که حضرت محبوب آغوش میگشاید تا خود را به ما بشناساند و سپس رُخ برمیکشد تا ما را با سوز جدایی از او همچنان تنها بگذارد و در همین رابطه به ما گفتهاند: «دلا بسوز که سوز تو کارها بکند».
قصه دلدادگی به حضرت محبوب، اتفاقاً بیشتر از دیروز قصه امروزینِ بشر جدید است با ظرفیت گستردهای که دارد. بشری که جناب مولوی خیلی زودتر از امروز در فضای آن قرار گرفت و گفت:
آزمودم عقلِ دوراندیش را / بعد از آن دیوانه سازم خویش را
عقل، بندِ رهروان است ای پسر / وان رها کن ره عیان است ای پسر
حال باز مائیم و جلوه او، و باز رُخبرکشیدنش، و ما و سوز حرمان او. اینجا است که همراه جناب مولوی ندا سر میدهیم:
رحم کن برآن که چون روی تو دید / فرقت تلخ تو چون خواهد کشید
موفق باشید
سلام به استاد محترم: با تبریک به جهت حلول ماه مبارک رجب و آرزوی توفیق جنابعالی در این ماه، حقیقتش احساس میکنم باید با روحیهای بهتر از روحیههای قبلی وارد این ماه عزیز بشوم. چون از یک طرف احساس میکنم در دنیا خبرهایی است که در این ماه رجب میتوان به توفیقات بیشتری دست پیدا کرد ولی از طرف دیگر نمیدانم چه کار کنم؟ فقط میدانم گویا خبری هست. پیش خود گفتم شاید این موضوع را با شما در میان بگذارم به امید آنکه راهی گشوده شود. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله و به لطف الهی متوجه امر مهمی شدهاید. آری! به همان معنایی که جناب مولوی میفرماید: «بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری / هر روز مرا تازه خدای دگری هست»، باید از خود پرسید خدای بعد از اغتشاشات اخیر در نسبتی که باید با خود و با خدا و با انقلاب اسلامی داشته باشیم، کدام خدا است؟ اینجا است که باید نظر به انوار و جلوات خدایی داشت که به زیباترین شکل به میدان آمد و حیله دشمنان انقلاب را که به بهانههای پوچ خواستند ضربه اساسی بزنند، خنثی کرد و ما در این ماه مبارک رجب با انگیزه رجوع به شأن خدای این زمانه میتوانیم ماه رجب خود را آباد و آبادتر کنیم و در همین رابطه متن سخنانی که اخیراً عرض شده است تحت عنوان «ماه رجب و نظر به نیّت امروزین ما» خدمتتان ارسال میشود. موفق باشید
ماه رجب و نظر به نیّتِ امروزین ما
بسم الله الرّحمن الرّحیم
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَاقِرَ عِلْمِ النَّبِیِّینَ»
سلام و صلوات بر امامی که انسانیت را در بحرانیترین شرایطِ تاریخی مدّ نظر قرار دادند تا هرکس در هر زمانهای که هست، بیشتر به خود آید و از خودبیگانگی فاصله بگیرد، بهخصوص در تاریخی که تاریخ بحران انسانیت و بیمأوایی او میباشد. با تبریک نسبت به میلاد حضرت باقر «علیهالسلام».
1- اولین نکتهای که باید در این زمانه در ماه رجب بدان فکر کرد، انگیزه و نیّتی است که باید با ورود در این ماه در خود زنده نگه داریم و از خود بپرسیم راستی را! ما در اعمال این ماه به دنبال چه چیزی باید باشیم تا همچون حضرت زهرای مرضیه و حضرت علی مرتضی «سلاماللهعلیهما» که با عبادات خود متوجه حضور اسلام در تاریخِ پیش رو تا ظهور حضرت مهدی «عجلّاللهتعالیفرجه» شدند، به حضوری نایل شویم که افقِ در پیش رویِ امروزینمان که همان انقلاب اسلامی است، برایمان گشوده و گشودهتر گردد. در این راستا است که باید به راز عبادات طولانی حضرت زهرا و حضرت علی «علیهماالسلام» فکر کرد تا اعمال ماه رجب برای ما شیرین و شیرینتر گردد.
۲. آیا میتوان در این ماه به درک خود، ذیل اراده الهی نظر کرد، به آن صورتی که شهدا بدان نایل شدند؟ و فهمیدند چگونه باید عمل کنند تا خود را در قبضه اراده الهی به سوی حقیقت جلو و جلوتر ببرند؟
۳. رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» فرمودند: ماه رجب، ماه استغفار و ماه من است و نیز فرمودند: ماه رجب، «رجبُ الأصب» است یعنی ماه جاریشدن رحمت خداوند. آیا توانستهایم با معناکردنِ استغفار در این ماه، خود را در معرض و در فضای رحمت الهی قرار دهیم؟ رحمتی که ما را فرا گیرد و با امیدواری نسبت به آیندهای که با انقلاب اسلامی در پیش داریم از هرگونه پوچی و افسردگی برهاند؟ [1]
۴. به ما فرمودهاند در این ماه ذکر «اَستَغفِرُاللهَ وَ اَسئَلُهُ التَوبَهَ» را زیاد تکرار کنیم بدین معنا که از یک طرف از حضرت پروردگار درخواست داریم که با نور غفران خود، موانع رجوع به خودش را در ما برطرف نماید و از طرف دیگر از او رجوعش به جان خودمان را طلب میکنیم تا مطابق شأن این زمانه، به ما نظر کند و جان و قلب ما متوجه حقیقت این زمانه در آینههایی شود که به ظهور آمدهاند، به همان معنایی که فرمود: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْنٍ»(الرّحمن/29). خدا را در شأنِ توجه به ما در این حوادث بیابیم.
۵. آیا درک مشروعیت نظام اسلامی با فهم معنای انسان که بنا دارد از تاریخ سکولاریته خارج شود، همان درک رجوع خداوند به بشریت در این زمانه نیست تا استغفارهای ما معنای حقیقی خود را به خود بگیرد؟ از او تقاضا میکنیم تا هر مانعی که موجب میگردد حقیقت این انقلاب را درک نکنیم و در نتیجه یا گرفتار غربزدگان شویم و یا سرگردانِ متحجّرین، از ما برطرف کند.
۶. رعایت آداب ماه رجب میتواند عامل رسیدن به شعوری باشد، ماورای علمهای آموختنی، یعنی رسیدن به شعور و علوم لدنی و علم حضوری، با رجوع به ادعیه، بهخصوص ادعیه ماه رجب. لذا همواره باید در درون ادعیه این ماه منتظر شعور و فهمی باشیم که ما را از جهان غربزدگی به جهانی وارد کند که انقلاب اسلامی بدان اشارت دارد و میتواند مشکلات امروزین و فردای ما را در درون خود مرتفع نماید. این است مرز دیانت واقعی و بیدینیِ پنهان.
۷. آری! ماه رجب، ماه زندهنگهداشتنِ دینداری واقعی است تا گرفتار دینداریِ تکراری و فرسوده نباشیم و لذا از یک طرف نسبت به خودبینی خود استغفار میکنیم و در ادامه از طرف دیگر با ذکر «وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» رجوع او را نسبت به خود طلب میکنیم تا ما را به دامان گشوده خود راه دهد، برای درک راستی و درستی که پس از آن استغفار برای انسان پیش میآید. در دل رجوع او به ما است که همچون حضرت حق، انسانیت انسانها را پاس میداریم، و اگر در این زمانه با دلسوزی لازم و گشودگی نسبت به انسانیت انسانها به خوبی حاضر باشیم، بهرهای که باید از ماه رجب ببریم، نصیب ما خواهد شد، إنشاءالله.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
https://eitaa.com/matalebevijeh/12739
[1] - رهبر معظم انقلاب اخیراً در سخنان خود با مداحان تأکید فرمودند: « آن چیزی که ملت را نگه میدارد «امید» است و «وحدت».(22دیماه)
با سلام خدمت استاد عزیز تر از جانم: چند کلامی درد دل چند کلامی برای اتفاقات اخیر که انتظار داشتم به غیر از عبور محافظه کارانه از کنار قضیه و به نحوی درگیر نشدن با این موضوع صریح و شفاف اعلام موضع کنید. آری آزادی ارجح بر عدالت است و واقعا دولت را برای سلب آزادی و نداشتن برنامه کار آمد و حرکت جهادی در موضوع فرهنگ و معیشت و ... محکوم می کردید که به جای یک عذرخواهی ساده و محاکمه چند نفر و تسکین دل مردم فقط به زور متوسل شدن را پیشه گرفتند. یادم هست در کتابی از شما خواندم که دلاکی به جای تعویض تیغ اصرار بر خوردن بیشتر داشت برای زور بازویی بیشتر اگر واقعا دیدن مردمی که دوست دارند با فلان پوشش به خیابون بیایند و یک زندگی حداقلی برای ازدواج و شغل و مسکن دارند زیاد است کاش دوست و دشمن میکردیم و این مردم را با چشم دشمن نمیدیدیم. اگر واقعا ظلم و اختلاس می شود و محکم نمیتوانند جلوی آن را بگیرند لا اقل یک عذر خواهی ساده بکنند. یادم به سخنرانی امام ره افتاد که فرمود من از شماها عذر می خواهم. من از ملت ایران عذر می خواهم. من از ملت ایران عذر می خواهم. من از این مادرهایی که بچه های خودشان را از دست دادند معذرت می خواهم. من از این برادرهایی که عزیزان خودشان را دادند، از دست داده اند، معذرت می خواهم. من از این ارتشیهایی که جوانان خودشان را از دست داده اند، از این پاسدارها که جوانهای خودشان را از دست داده اند و برادران خودشان را، معذرت می خواهم که عُرضۀ این را ندارم که کار را درست کنم. من از حضرت مهدی ـ سلام الله علیه ـ من از پیشگاه پیغمبر اکرم معذرت می خواهم. من از پیشگاه ولی عصر امام مهدی ـ سلام الله علیه ـ معذرت می خواهم. من از پیشگاه ملت ایران معذرت می خواهم. من از شما برادران، برادران ارتشی، برادران پاسدار، برادران ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در راه اسلام جوانهای خودشان را دادند، معذرت می خواهم. ما نتوانستیم برای شما کاری انجام بدهیم. ما ضعیف هستیم. ما باز گرفتار کاغذبازی هستیم. ما باز گرفتار آرمهایی شاهنشاهی هستیم. مملکت ما باز مملکت شاهنشاهی است. وزارتخانه های ما، وزارتخانه های ما باز وزارتخانه های طاغوتی است و ما نتوانستیم اینها را اصلاح کنیم کاش ما هم اینگونه شهامت داشتیم
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که رهبر معظم انقلاب درآخرین جلسات صحبت خود فرمودند به هر دلیل ما کوتاهیهایی داشتهایم که بحث آن بسیار پیچیده است از آن جهت که رهبر انقلاب یا باید با آقای هاشمی درگیر میشدند و برای آبادکردنِ دهی، شهری را خراب میکردند و یا برای حفظ انقلاب باید مستقیماً مقابله نمیکردند. به این نکته فکر کنید که رهبر معظم انقلاب چگونه با حکمت و بصیرت الهی خود توانستند قدم به قدم انقلاب را از تنگناهای تاریخی داخلی و فتنههای خارجی استکبار، جلو و جلوتر ببرند که حاصل آن امروز، دولتی است که قدرت بازخوانی و بازسازی آنچه کوتاهی شده است، دارد و همینکه رهبر معظم انقلاب در فکر جایگاه انقلاب اسلامی در نظم نوین جهانی میباشند، حکایت از آن دارد که مسئله جهان استکباری آیندهای است که ایران نقش چشمگیری درآن دارد. موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد عزیز: در قاعده «کل ما بالعرض لا بد آن ینتهی الا ما بالذات»، آیا میتوان گفت که اگر بالعرض به ما بالذات ختم نشود، دور یا تسلسل میشود؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: بالاخره بالعرض، که به خودی خود نمیتواند باشد وگرنه بالعرض نیست. موفق باشید
سلام استاد گرامی: پدر بنده مدتی هست که از دنیا رفتند. میخواستم بدانم حال ایشان چطور هست و چه کاری می توانم برای ایشان انجام دهم؟ راهی هست که بفهمم چه حالی دارند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: وظیفه ما آن است که با صدقه دادن و برای او نماز خواندن، آرزوی رحمت بیشتر برایشان داشته باشیم. بقیه موضوع به ما ربطی ندارد. موفق باشید
عرض سلام خدمت استاد عزیز: آیا نبوت اصلی عقلایی است؟ در این صورت استدلال عقلی آن چیست؟ استدلالی که در مقدمه خداوند و قائده ها لطف و حکمت و ..... در نظر گرفته نشود چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در ابتدا باید عقل انسان متوجه ربّ انسان شود که انسان را تنها رها نمیکند. ولی پس از آن باید بتوانیم نسبتی با وجه انسانی خود با انسانیت رسول خدا «صلواتاللهعلیه وآله» از طریق رعایت شریعت محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» بیابیم. کتاب «مبانی معرفتی نبوت و امامت» که روی سایت هست، در مورد این سؤال إنشاءالله کمک خواهد کرد. موفق باشید
سلام علیکم: ۱. دیشب یعنی شب چهارم محرم فرمودین که امثال اصحاب اباعبدالله در تاریخی حضور یافتن که اباعبدالله حضور یافت تا ابدی بشن و شناخته بشن و مورد الگو واقع بشن، خب شبهه ای که برای من بوجود اومده اینه که شهدای گمنام یا شهیدانی که اسم و رسمی ازشون نمونده اینها چگونه در تاریخ انقلاب اسلامی حضور یافتن؟ چگونه جاودانه میشن وقتی که هیچ نام و نشونی از آنها نیست تا در آینده و ده ها قرن بعد مورد توجه آیندگان باشند؟ ۲. و اینکه فرمودین باید که حضور در تاریخ انقلاب اسلامی پیدا کرد همانطور که اصحاب اباعبدالله حضور پیدا کردن در تاریخ حسین علیه الاسلام، خب حضور تاریخی آنها با جنگیدن و شمشیر زدن و جا نزدن از معرکه کربلا بود و یک راه مشخص و معین بود. مسئله اینجاست که ما چگونه در تاریخ انقلاب اسلامی حضور پیدا کنیم، باید چکاری انجام بدیم؟ از منِ به شخصه چه بر می آید تا حضورم ابدی شود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. ملاک، حضوری است که در نزد خود و در جان خود مییابند. بحث در حضوریبودن است که در جان آنها پیش آمده و در این راستا در آن تاریخ حاضر شدهاند، حال چه گمنام و چه با نام، برای خود آنها چه تفاوتی میکند؟ مهم حضور تاریخی است که برایشان پیش میآید و روحی که با شخصیت خود بر تاریخشان میدمند. ۲. برای ما آنچه میتواند مبنا باشد آن است که خود را به عنوان یک سرباز در تاریخ انقلاب اسلامی تعریف کنیم، حال هرچه پیش آید خوش آید. موفق باشید
سلام علیکم استاد: با تشکر از شما. آیا سلوک عرفانی باید بعد از عمل کامل به اخلاق اسلامی باشد یا ممکن است بعضی از مسائل اخلاقی را رعایت نکرد و در وادی سلوک گام برداشت؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً اراده برای سلوک برای آن است که انسان با توجه به رذائل اخلاقی که در خود احساس میکند، برنامهای را دنبال کند که از آن رذائل عبور و به سوی حقایق انوار الهی سیر نماید. موفق باشید
سلام استاد: وقت بخیر. امکانش هست در زمینه امر به معروف و نهی از منکر در این تاریخ کتابی معرفی بفرمایید. ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موضوع از زوایای مختلف سخنهایی به میان آمده است شاید خود جنابعالی بر اساس ذوق خود اگر سری به کتابفروشیها و یا اینترنت بزنید بهتر بتوانید مطلوب خود را بیابید. موفق باشید
سلام بر شما: ببخشید چند تا موضوع رو میخواستم که برای بنده تبیین کنید: ۱. بعضی از افرادیکه در علوم طبیعی فعالیت کرده اند ادعایی دارند که خواب انسان، یک امر طبیعی است و ناشی از ذهنیات انسان است. ۲. بعضی از فیزیک دانان ادعا دارند که در خواب، انسان به جهان های موازی می رود و در آنجا سیر می کند اما جهان های موازی را جهانی از جنس همین ماده می دانند! ۳. درباره اثبات ماورای ماده چه موضوعاتی وجود دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با ورود به مباحث «معرفت نفس» روشن میشود که انسان در رؤیای خود با صحنههایی روبهرو میگردد که پس از سالها با آن صحنهها در همین دنیا روبهرو میشود و این حکایت از آن دارد که نفس ناطقه انسان آزاد از زمان و مکان در عالَم حاضر است وحاکی از آنکه وجودی است غیر مادی. در این رابطه خوب است که به کتاب «ده نکته در معرفت نفس» و شرح صوتی آن که هر دو روی سایت هست؛ رجوع فرمایید. موفق باشید https://lobolmizan.ir/book/71?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
https://lobolmizan.ir/sound/641?mark=%D8%AF%D9%87%20%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87
سلام استاد: وقتتون بخیر برای ماه رجب چه اعمال و ادعیهای پیشنهاد میکنید؟ یه سوال دیگه داشتم. بنظرتون صوت های تفسیر المیزان را هم زمان با صوت موضوعات دیگه مثل انسان شناسی گوش بدم اشکال داره؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده کتاب «ماه رجب، ماه یگانه شدن با خدا» که روی سایت هست، راههای خوبی را در مقابل انسان میگشاید. ۲. فکر نمیکنم اشکال داشته باشد. ولی پیشنهاد بنده آن است که با سیر مطالعاتی سایت جلو بروید. موفق باشید
سلام علیکم. پیرو بحثهای آقای کدیور در مورد علامه طباطبایی، یادداشت زیر توسط یکی از دوستان محقق قابل استفاده برای نسل جوان خواهد بود. https://www.tasnimnews.com/fa/news/1400/09/14/2620208/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B9%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D9%87
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! خوب است که رفقا پیرو جواب سؤال شماره ۲۶۱۹۷ به آدرس فوق نیز رجوع فرمایند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: تفاوت در سالکِ مجذوب و مجذوبِ سالک است. سعی کنید این دو واژه را در اینترنت جستجو فرمایید. إنشاءالله مطلب روشن خواهد شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر آنکه زمانهی خود را درست بشناسد. فرمود سوگند به عصر و زمانه، از آن جهت که غفلت از آن موجب خسران انسان میشود مگر آنکه ایمان داشته باشد و عمل صالحی که مناسب زمانه است انجام دهد. موفق باشید
اعجازگونگی خلقت مابین روزمرگی ها آنچنان گم شده که انگار نه انگار عالم را رمزی هست! با کت و شلوارهایی اتو کشیده شغل و صاحبخانه بودن و درآمد ثابت و تعداد فرزندانمان را به یکدیگر متذکر میشویم که نکند خدایی ناکرده بی معرفت بمیریم! لابلای غربزدگیهامان میگوییم بیچاره مردم مظلوم غزه و یمن باید یاری شوند تا وجدانمان قبل و بعد از مذاکره آرام بگیرد! به هم لبخند میزنیم و میخواهیم سر به تن هیچکس نباشد! آه ای انسان ای غریبترین مخلوق هستی... کاش نبودی تا همه آسوده باشند! انگار فقط مشکل تویی ای انسان! مواظب باشیم موقع بالابردن دستمان در نماز جمعه هنگام تکبیر و مرگ بر آمریکا گفتن، خدایی نکرده اتوی کتمان خراب نشود! کاش خطبه دوم زودتر تمام شود آخر ناهار خانه پدرخانم به صرف کباب دعوتیم! الناس عبید الدنیا هم باشد برای بعد از آروغ ناهار... بیایید به هم لبخند بزنیم، راستی دوغ آبعلی با کباب میچسبد. [در راه خانه پدرخانم وقتی شیشههای جلو پایین هستند] چقدر امروز اکسیژن هوا لطیف است و ما را یاد بهار دلها میاندازد... پسرم دَرسَت را بخوان بروی دانشگاه برایمان دندانپزشک شوی! (یک کلام از وجدان: کاش دندانپزشکی بود که دندان حرص و طمعت را میکند.) لَش شدن بعد از کباب هم خیلی میچسبد! گور بابای معرفت! اصلا تقصیر مردم است که اشتباه رای میدهند، این بد حجابها را باید توی گونی کرد (خطابات مرد شریف نماز جمعه خوان بعد از میل کردن کباب به همراه دوغ آبعلی و اتفاقات پس از آن به پدرخانم)... _کادر بسته: بوس پدرخانم از لپهای نوه_ داماد نمازجمعه خوان بعد از هضم غذا: الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا را در ذهن مرور میکند که مجلس، مجلس غفلت نبوده باشد خدای ناکرده که تفکر ساعتی افضل است از عبادت ۷۰ سال! وسطهای موت اختیاری مادر خانم میوه و چایی را آورد... هرچه زده بودیم پرید... آه غزه ان شاالله کار تو باشد برای شنبه... تو که کلی برای بیداریمان صبر کردی، یک روز که دیگر بجایی بر نمیخورد... شنبه هم که انگار نافش به جمعه بعدی گره خورده! جمعه بعدی هم که صبح کله پاچه میهمان همکارمان هستیم که با او رفت و آمد خانوادگی داریم! آخرین سکانس: دیگر دیر وقت است برویم بخوابیم، شب بخیر...
باسمه تعالی: سلام علیکم: ولی نه!!! ای غزّه! تو ما را کُشتی. خدا میداند حتی اگر مُردن در این زمانه همراه با اشک و آه برای مردم غزّه نباشد، مُردن نیست، سَقَط کردن است. ولی حکایت رهبر عزیز و بصیر ما، حکایت وجدان و وجدانهایی است که تماماً با مظلومترین مردم به سوی آیندهای نظر دارند که نهتنها انتقام آن مردم مظلوم گرفته میشود، متوجه اراده و عزمی هستیم که حضرت ربّ العالمین با توجه به آه و اشک مردم جهان که همه هر روز با مردم غزّه میمیرند؛ میباشد و محال است، آری! محال است خداوند ذیل آن وجدان و این عزم و اشک و آه، ارادهای را به ظهور نیاورد و در راستای ظهور آن اراده، در موقعیتی که آسانترین کار شهیدشدن زیر بمبهای رژیم صهیونیستی است، ما اطمینان داریم به انتقام بزرگ الهی برای ویرانکردن خانۀ هرگونه غربزدگی و نژادپرستی. و اینجا است که رهبر معظم انقلاب میفرمایند: «ایمان به هدف و یقین به حقّانیت مسیر بسیار مهم است» که البته به گفتۀ ایشان تلاشهای خصمانهای برای مخدوشکردن آن وجود دارد، در عین آنکه اگر به گفتۀ شما عدهای گمان میکنند با زندگیهای عادی میتوانند در آن جبهه حاضر باشند؛ به اشتیاق وصفناپذیر صدها و هزاران جوان مؤمن و پرانگیزه در این حضور باید نظر کرد، آن طور که رهبر معظم انقلاب در نگاه واقعبینانۀ خود به آنان نظر دارند. در بیانات (24 فروردین 1304). موفق باشید
