سلام: دانشجوی ۲۰ ساله رشته فلسفه و کلام اسلامی هستم. دغدغه کار برای اسلام و دین و جامعه و بسیار احساس مسئولیت میکنم. اما متاسفانه در اینکه چه کاری میتوانم انجام بدهم ضعف دارم. تمایل دارم در رشته ای که هستم بتوانم خدمتی به اسلام و ایران انجام بدهم اما ایده ای ندارم و نمیدانم چه باید بکنم. تقاضا دارم من را راهنمایی کنید که چه کنم و وارد چه کاری بشوم؟ آیا صلاح هست فعلا کار خاصی انجام بدهم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدلله یکی از بهترین راهها در مقابل شما قرار گرفته تا با جدیّت تمام مباحث فلسفی و کلامی را دنبال کنید و وقتی آنها را به خوبی چشیدید، با فلسفه غرب نیز آشنا شوید و إنشاءالله در این مسیر که تبین تفکر انقلاب اسلامی برای بشر جدید است، مؤثر باشید. موفق باشید
سلام وقت بخیر: کثرت انسان ها چگونه با وحدت قیامت کبری قابل جمع است؟ ممنونم
باسمه تعالی: سلام علیکم: هرکس خود را در آن جهان احساس کند، کثرتِ آنجا عین وحدت آن عالَم میباشد. از این جهت جمع کثرت و وحدت ممکن میشود. موفق باشید
سلام استاد عزیز: در لشکر دوم جنود عقل و جهل، حضرت امام در بخشی میفرمایند: «با ذکر حقیقی، حجابهای بین عبد و حق خَرْق شود، و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت حق به روی او گشوده گردد.» و در ادامه میفرمایند: «برای زنده نمودن دل، ذکر خدا و خصوص اسم مبارک «یا حَیُّ یا قَیُّوم» با حضور قلب مناسب است.» من که هر چه تلاش میکنم در طول روز یادآوری خدا را در دل داشته باشم، باز هم حواسم جای دیگر است و پی دلخوشی خودش میرود. مدتی که میخواهیم هی یاد خدا کنیم، حواسمان پرت اینور و آنور است. راهی سریعتر و شتابان تر برای حضور یاد خدا وجود دارد؟ برای دل مرده ی ما که قرار است با ذکر خدا زنده شود، چه راهکار عملی وجود دارد؟ آیا مقصود همین اذکار و اوراد است که با تسیبیح بگوییم؟ در وادی عمل راهکاری وجود دارد تا بهتر به این امر دست یافت؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اذکار دینی در جای خود دل را متذکرِ مذکور میکند. مثل ذکر «یا حیّ و یا قیّوم» که حیّ حضرت حق دل را متوجه حیاتبخشی او در همه عالم مینماید تا دل انسان زنده بماند و قیّومبودنش، انسان را در عزم و اراده و در میدانماندن کمک میکند. با اینهمه همین عبرتگرفتنها که انسانهای اهل ایمان نسبت به حادثهها بهدست میآورند، در جای خود توجه به حضور خدا و نوعی ذکر است. امام صادق (ع) در توصيف اباذر «رضوان الله تعالى عليه» مىفرمايند: «كَانَ أَكْثَرُ عِبَادَةِ أَبِى ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّه خَصْلَتَيْنِ، التَّفَكُّرَ وَ الِاعْتِبَار»[1]
بیشترين عبادت اباذر دو خصلت بود يكى تفكر و ديگر عبرت گرفتن از حادثه ها. چشم بصيرى مى خواهد كه آدم متوجه شود در همه ى واقعه هاى عالم جاى عبرت گرفتن است، به معنىِ عبور از ظاهر يك حادثه به سنتِ باطنى آن حادثه. ملاحظه مى فرمائيد كه حضرت مى فرمايند: اباذر اهل تفكر بود و اين بيشترين عبادت اباذر بود و اين را امام معصوم مى فرمايند و آن كار را تأييد مى كنند. از خود بايد پرسيد اباذردر اين كار به چه چيزى رسيده و اين تفكر چه تفكرى است كه بيشترين عبادات اباذر را تشكيل مى داده است؟ اين همان تفكرى است كه با ورع و از طريق ورع به دست مى آيد . موفق باشید
[1] ( 1)- الخصال، شيخ صدوق، ج 1، ص 42.
سلام استاد عزیز و ولایی: دو سوال داشتم: ۱. اگر شخصی سواد ندارد یا اصلا دارد ولی این مباحث برایش سنگین است چگونه میتواند نماز با حضور قلب بخواند و یا سلوک کند؟ چه پیشنهاد میفرمایید؟ ۲. وقتی ما خسته میشویم خوابمان میگیره این بدن که از خودش چیزی نداره مرکب نفس است خوب نگذاره بخوابه اگه کسی نخوابه که طوری نمیشه. مثل اون شخص جانبازی که تو برنامه ۲۰:۳۰ سراغش رفتند گفت به علت بیماری حدود ۱۸ساله که اصلا نخوابیده. با تشکر از شما استاد گرانقدر.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. همینکه انسان با فطرت الهی خود تعلّقات دنیایی خود را کم کند، خود به خود در حضور قلبی که باید بدان برسد، میرسد. ۲. خداوند میفرمایند: «وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا» و از این جهت خواب را وسیله آرامش قرار داده است. بنابراین نباید کسی طلب نخوابیدن بکند بلکه باید از پرخوابی احتراز نماید. موفق باشید
با عرض سلام و خدا قوت ارتباط با معلوم زنده . ۱. انسانْ اُنسِ خدایی دارد و خدا، آن بی نهایتِ بی حدِ و مکان است که غربی ها از جهتی که نمیخواهند متقبّلِ بی مرزیِ خود باشند، نهایتاَ انسان را ربات فوق پیشرفته میدانند. اما میدانیم که اینگونه نیست، با سواد و علم و کتاب هم نه، با جانمان میدانیم که حرف از اینها گذشته و دیگر روزگارْ روزگارِ گناه و مواخذه نیست روزگار کم طلبی نیست و همچنین از آن طرف هم نادانیم به اینکه در این روزگار گناه آلود، حضرت رب العالمین منتظر چه ظهوریست که عذاب قوم نوح و لوط علیهم السلام را مانع میشود و منتظر آن ابرانسان هایی است که بنا دارد زندگی مهدوی را تشکیل دهند. ما در رابطه با خدایی سخن میگوییم که خدای دیروزین و فردایی نیست بلکه خدای امروز و به تعبیر دقیق تر خدای همین لحظه است؛ شاعر میفرماید: بیزارم از این کهنه خدایی که تو داری. هر روز مرا تازه خدایی دگرهست و به طَبَع این خالقِ عظیم، مخلوق نیز وجود آن به آن و همین لحظه ای دارد. ۲. امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند: من خدایی را که نمیبینم عبادت نمیکنم. و واقعاً هم همینطورهست، اگر این فرمایش نورانی را در دست نداشتیم، میافتیم که از عبادتِ خدایِ انتزاعی خسته میشویم و غایتِ عبادت که رشد و تعالی بود، حاصل نشد؛ مشخص است که هنوز در بت پرستیِ مدرنیته غرقیم و خدا را نمی پرستیم، مگر اینکه با شرک (آیه قرآن کریم) ۳. مالکیت و ربانیت حضرت الله را که قرآن حکیم میفرماید: هیچ چیزی نیست مگر اینکه خدا از آن خبر دارد و برگی از درختی نمی افتد، مگر اینکه خدا آنرا می داند؛ پس توجه ما باید به این سمت برود که عالم و هرچه که هست در قبضه حضرت رب العالمین است. ۴. حضرت محمد صلوات الله علیه میفرمایند: بهترین نعمت خدا کشته شدن در راه اوست. خدای تعالی این نعمت و موهبت را در دل شر و فتنه قرار میدهد و حکمت خود را به گونه ای به رخ میکشاند، مگر نه اینکه در دفاع مقدس در این وضعِ هولناکْ چه شهیدان اولوالعظمی پرِ پرواز گشودند. همزمان با این همه لطافتی که از حق در جلوه گاه نمایش است، صدام نیز صدام گری میکند و تا توان دارد پستی خود را به ظهور میرساند. ۵. در جامعه مدرنیته ای که هم اکنون در حال گذر از آن هستیم، غربْ غرب گرایی خود را هر روز بیشتر به نمایش میگذارد و هر روز در پی جستجوی خود در پوچیِ بزرگتر و بیشتری است که مشاهده میکنیم هر سال بهترین ماشین و بهترین ابزار را به رخ جهانیان میکشاند، اما نفسِ تشنه باز از پا نمی ایستد و دوباره برای یافت بهترْ یا جستوجوی حقیقت جسم را شبانه روز به کار میبندد و بهترین ورژنِ سال جدید میلادی را عرضه میکند، اما نه، باز هم نبود آن چیزی که در جستجوی آن است. ۶. قرآن کریم میفرماید: «کل یوم هو فی شان» و نیز: «علم آدم اسماء کلها» در ادامه امیرالمومنین نیز میفرمایند: تمام جهانِ کبیر، نمودِ آن، جهان صغیری در درون آدمیزاد است عرض من اینجاست که کل هستی ظهور اسماء الهی است. غرب هم کار خود را بکند. ما اگر به این بلوغ نرسیده باشیم که نتوانیم با ظواهر دنیایی مرتب شویم و حضرت رب العالمین را همچون فرمایش حضرت علی علیه السلام همراه آن بعد از آن و قبل از آن ظواهر نبینیم، مسیر را منحرف میکنیم و بر سر زبان ها می اندازیم که با زهد در باب تزاهم است و باید دست کشید. این محروم کردن خود از ظواهر دنیایی نشان از عدم کسب ظرفیت است که جای تعامل دارد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به همان معنایی که میفرمایید «غربگرایی خود را هر روز بیشتر به نمایش میگذارد» و از این جهت مواجهه با چنین غربی لازم است. مواجهشدن با آن به معنای حاضر شدن در همان جهان و همان تاریخ است ولی با حضوری قدسی و عالمانه. و این است معنای زمانشناسی که اهل تفکر بدان میپردازند و در موقعیت خود به مسائل زمانهشان فکر میکنند. موفق باشید
سلام استاد: بنده عروس خانواده ای هستم که از نظر فرهنگی با ما فرق میکنند. البته ابتدای خواستگاری، چادری و نمازخوان بودند کم کم عوض شدند. الان بعلت اینکه من حجاب را رعایت میکنم از آن خانواده طرد شده ام و آنها حتی ایام عید به ما سر نمیزده و نمیزنند. ولی تمام این سالها بنده صبوری کرده و با آنها سازش کرده ام و قطع رابطه نکرده ام. الان پسرم بزرگ شده و ده سال دارد. با توجه به رفت و آمدی که به خانواده آنها داریم و آنها ماهواره دارند و آنرا روشن میکنند از تاثیرپذیری پسرم میترسم. استاد چه کنم واقعا مستاصل شده ام. مادرشوهرم حتی جواب سلام و خداحافظی بنده را نمیدهند و بنده تابحال صبوری کرده ام، منظورم اینه که واقعا قصدم دوری و جدایی همسرم از مادرش نیست! ولی تاثیرپذیری فرهنگ آنها بر پسرم مرا به وحشت انداخته است. دیشب آنجا بودیم، پسرم قبلا کوچکتر بود توجهی به ماهواره نداشت و یا خودم سرش را با موبایلم بند میکردم ولی الان که بزرگتر شده چشم از ماهواره بر نمیدارد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حساسیت خوبی است. ولی همانطور که صبوری داشتید میشود در مواقعی سر زد که ماهواره روشن نباشد. در ضمن با محبت و دوستی برای فرزندتان روشن کنید که دشمنان ما این برنامهها را ترتیب دادهاند تا مردم ما را گرفتار انواع گناهان بکنند. موفق باشید
سلام بر استاد عزیز: سخنرانی ای از شهید حاج قاسم سلیمانی وجود دارد که ایشان می فرمایند: در جمهوری اسلامی هیچ اقدامی و تصمیمی به منصه ظهور نمیرسد مگر اینکه منافع ملی ایران مدنظر قرار میگیرد. هیچ تصمیمی از نظام بدون منافع ملی در هیچکجا به اجرا گذاشته نمیشود مگر اینکه منافع ملی در صدر آن هست - «اسلام و حمایت از اسلام هم جزء منافع ملی است» ما بدون اتکا به اسلام نمیتوانستیم این قدرت مقاومت را داشته باشیم. چه تحلیلی از این کلام دارید؟ آیا اسلام وسیله ای است برای رسیدن به منافع ملی؟ با توجه به اینکه در برنامه سوره فرمودید که ایران توهمی بیش نیست و در گذشته با حکمت خسروانی و بعد از تشیع با تشیع هویت پیدا کردیم. این پدیده را چگونه بررسی کنیم؟ بالاخره کدام اصل است و کدام وسیله ای برای رسیدن به آن اصل؟ جمعِ بین این دو یعنی: ایرانی بودن و مسلمان بودن قطعا امکان پذیر هست؛ چگونگی این ارتباط چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در نگاه آن شهید عزیز به ایران به عنوان امّ القرای اسلامی باید فکر کرد و اینجا است که مناقع ایران و ایرانی به معنای حضور در آرمانهای الهی و انسانی به حساب میآید. آرمانهایی که ما با نسبت با انقلاب اسلامی برای خود تعریف کردهایم. و از این جهت منافع ملی معنای خاصی پیدا میکند که همان روح استکبارستیزی است. و این غیر از ایران است به صرف ایرانی، که بعضی از روشنفکران مدّ نظر دارند. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز: وقتی نزدیکترین های آدم مخالف مسیرمان باشه و کاملاً در جبهه ی مخالفان باشه و از راههای مختلف بدترین سحر ها و... بخواهد ما رو دیوانه یا حتی نقشه ی نابودی زندگیمان و خودمان را بکشند وظیفه ی ما میتونه قطع رابطه باشه بر اساس آیه ی بیست و دو مجادله؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه اینها در عین توکل به حضرت پروردگار، نباید بهکلّی قطع رابطه کرد. موفق باشید
سلام: من از تو از بودنت در جايي كه من و امثال من هستيم و سير مي كنيم پرسيدم و نوشتم و تو مرا دعوت به حضور شهدايي كردي و از پس فردايي گفتى كه متصل به آن است، اما حالِ منِ اسيرِ در اين دوران را نديدي يا شايد هم نخواستي كه ببيني. نديده اي كه من محو آن حضور عاشقانه، آن زيبايي هاي عارفانه ام و نمي توانم اينجا اكتفا به ديدن و شنيدن كنم، نمي توانم اكتفا به رفتن و بازديد كردن كنم، من آن حال را نه در فاصله، نه در گاهى از اوقات كه نسيمي وزيدن مي كند، نه در آمدن و رفتن، در همه ى ثانيه هايم، همه ي ثانيه هايي كه پاي جان در ميان است، همه ى آنچه بايد زندگى مي بود و نيست، همه ى راه رفتنم، خوردنم، خوابيدنم، همه و همه و همه مي خواهم. طلب من از روزگار پس فردا نمي فهمد، پس فردا در شوق و انتظار معنايي ندارد، انتظار من كالمح البصر است، يا حتى نزديك تر فرداي من گويي يك ثانيه بعد است و حتى آن زمان هم برايش دير است، خيلي دير انگار كه زمان آن گذشته است، انگار بايد ميشد و نشده، و من نشدنش را جار مي زنم. براي من از دور تر از فردا نگو! اكنونِ من شاهد سيل روان عمري است كه دارد در طلب زندگى جان مي دهد. براي من از گذشتن از عمر نگو! طول عمر هر ثانيه آنقدر زياد هست، آنقدر دشوار هست كه نتوان از گذشتن حرفي زد پيش چشم من انباشته اي از ثانيه هايي است كه جز نگاه كردن به آن ها، جز داغ بر دل شدنشان، جز التماس هايي براى نرفتن جوانى، نرفتن عمر هيچ ندارند. من ديگر نه «حضور» را ميفهمم نه تمايلي براي خواستنش و براي درك كردنش دارم. در اين حضورى كه مدام و مدام پيش چشممان مي آورى نسبتي هست، فاصله اي هست، دورى اي هست كه ديگر اين جان تاب آن را ندارد. اين «حضور» را آميخته به هر چه كنى براي من جز بيانِ نبودن و نداشتن آن چيز، عايده اي ندارد. كاش جسارتى در عالم بود كه همه ى نسبت ها را، فاصله ها را، دور ها را، دير ها را به آتش مي كشيد تا ببينيم چه نداريم، تا خالي بودنمان را ببينيم تا جز دست هاي تهي هيچ چيز پيشمان نباشد. تا براي يك بار هم كه شده بتوانيم التماس كنيم. تاكنون التماس كرده اي؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! کاش خالیبودنمان را میدیدیم تا متوجه حضوری شویم که به صورت تکوینی در آن مستقر هستیم و آن، همه بودن ما میباشد و این با تقوایی محقق میشود که شریعت الهی متذکر آن است و با همین تقوا میتوان آن حضور را پاسداشت. زیرا ذاتی ما میباشد. موفق باشید
سلام علیکم: استاد مطالعه معرفت نفس زمان بره؟ صوت جلسات شما رو گوش دادم و با یکی از دوستان مباحثه هم دارم ولی فکر میکنم دیره و بایستی زودتر رد بشم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر صورت هرطور که خودتان صلاح میدانید عمل کنید. موفق باشید
بیابان رازی است که هنوز دست فکر بشر به آن راه نیافته؛ رازی که خودش؛ هم راز است هم محل کشف و شهود رازها، بیابان جنس برهنگی است، خالی بودن، جنس فقر، نمی دانم خدا چه قراری با بیابان دارد که برای هرکسی آغوش باز کرده در بیابان بوده گویا انگار فطرت انسانی هم بیابان را می شناسد که هرآنگاه که کسی از دنیا می بُرد دوست دارد سر به بیابان بگذارد نه به جنگل های سبز و دشتهای رنگارنگ، زیرا که دلش هیچ نمی خواهد و بیابان پر از هیچ هاست همچنانکه پر از هست هاست، آری فطرت، از جنس بیابان خوب خبر دارد هرچند درک آدمی آن را حس نکند؛ راستی چه تفاوتی میان فطرت است با درک؟ یعنی چه که بعضی چیزها را به اصطلاح عموم، فطرتاً، ذاتاً یا قلباً می فهمیم ولی درک نمی کنیم؟ مگر ما خودمان، خودمان نیستیم؟ چه شده و چگونه است که خودمان خبر از خودمان نداریم! یعنی چه که ما نزد خودمان حاضر نیستیم؟ چطور است که ما یک موجودیم ولی چند تا خودیم؟ بیابان جای عجیبی است؛ در و پیکر ندارد اما برای فریاد زدن جای امنی است، و برای دیده نشدن، و برای دیدن، برای گریستن، برای خلوت کردن! بیابان نه غذایی دارد و نه آبی ولی رفع عطش می کند، رفع گرسنگی؛ بیابان قانونش شاید با قانون آفرینش فرق می کند؛ برای خودش گویا یک آفرینش جداست؛ که به عاریت در زمین جا داده شده که هرگاه تاب بشر بی تاب شد به او پناه ببرد؛ نکند بیابان، خانه ای از خداست که در زمین پهنش کرده و از فقر الی الله فرشش کرده؟ بگذار بگویند دیوانه ام اما دلم می خواهد عاشقانه در بیابان قدم بزنم، و خدا را در آنجا بو بکشم، دلم می خواهد تا آخرین رمق در بیابان قدم بزنم و عطر نفس انبیا را تنفس کنم، دلم هوس گرسنگی کرده، هوس فقر، هوس عطش کرده، همان عطشی که خبر از تشنگی حسین برای خدایش را داد، هیچ می دانید خدای حسین با خدای من دو تا بودند، نکند بگویید مشرکم، نه، نمی دانم خدا چطوری هم واحد است و هم اینقدر متکثر؛ نه که تجلی اش و صفاتش متکثر باشد نه؛ گویا این خودش است که در عین اینکه واحد است ولی برای بعضی ها خدای جداگانه ای است؛ خب خود ما هم انگار به یک نحوی همینطوریم؛ یک نفریم ولی چند تا خود داریم! خوش بحال آدم های بیخود! نمی دانم چرا آدم های بد را بیخود می گویند؛ این یک اشتباه ادبی بزرگ است؛ هر آدمی که بیخود بشود چقدر خوشبخت است، بیابان حرف هم می زند؛ هیچ شنیده اید؟! به خدا من دیوانه نیستم؛ باورم کنید، من فقط از بیابان رانده شدم و در دنیای رنگارنگ خودم را تبعید کردم! ببینید حتی خیلی از همین شهدای گمنام هم برای ما گمنام اند ولی همصحبت بیابان اند، مسکنشان است، محل تسکین شان! مردم خیال می کنند در شهرها زندگی جریان دارد و بیابان جای سختی است! و ما دلمان به اشتباه برای مردم سختی دیده ی بیابان می سوزد، چقدر بی خبریم! به خیال باطل ما بیابان ها جای نبرد است و شهر جای زندگی! خدایا گذرنامه ی سکنی در بیابان چیست؟ همین پیاده روی اربعین شاید یک جذبه اش رفتن در بیابان است؛ آنقدر که من طبیعت را دوست دارم ولی نای اینقدر راه رفتن در طبیعت را ندارم؛ پایم می بُرد، ولی در اربعین اصلا دلم دنبال درد می گردد و خدا زندگی را در چند جا خیلی جاری کرده؛ بیابان، مسجد، حرم، چشمه، روضه، خلوت، و لابلای رفقای ایمانی. کاش از بیابان هم می نوشتید؛ نگذارید از این همه راز بی بهره بمانیم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: میتوان گفت وقتی انسان به «حضور بیکرانه اکنون جاودانه» خود نظر کند، گویا در بیابان وجود خود با بیکرانگیِ همراه با سکوتی عمیق همراه شده است. آیا این حضور، همان حضوری نیست که ما خود میتوانیم به رازهای تنهاییمان آگاه شویم؟ آن نوع تنهایی و سکوتی که هزاران راز در آن نهفته است. مانند انسانی که در مسیر خود با پیری و کهنسالیاش روبرو میشود که در عین کهنسالی چه اندازه ریشههای وجودش در عمیقترین معانی حاضر است بدون آنکه گفتنی از گفتنهای انسانهای معمولی بر زبان داشته باشد. به قول جناب مولوی: « یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه؟» در غزلی که اینطور شروع میشود:
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هریک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا به خرابات آ تا لذّتِ جان بینی
جان را چه خوشی باشد بیصحبتِ جانانه؟
هر گوشه یکی مستی دستی زبرِ دستی
و آن ساقیِ هر هستی با ساغرِ شاهانه
تو وقفِ خراباتی دخلت می و خرجت می
زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه
ای لولیِ بربطزن تو مستتری یا من؟
ای پیشِ چو تو مستی افسونِ من افسانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
موفق باشید
درود استاد: خسته نباشید. استاد ببخشید ۳ سوال داشتم که این ۳ سوال میتونه انحراف که در مسیر که دارم به سمت سیر سلوک عرفانی پیش میرم کمکم میکنه. سوال اول من تقریبا اکثر کتاب های شما رو مطالعه کردم و بی نظیر هستش و من که میخوام مراتب سیر سلوک رو طی کنم چگونه استاد پیدا کنم؟ چون اکثر عرفا از جمله آیت الله آملی و قاضی و..... گفتن بدون معلم پای در این راه نگذارید ولی من دوست دارم مراتب سیر سلوک رو طی کنم ولی بابت همین ترس دارم چه کار کنم بدون استاد میتونم مسیر طی کنم؟ و سوال دوم این هستش که: بعد از مطالعه کتاب چه کتاب های شما چه کتاب های دیگری این مسیر به ما کمک میکنه مطالعه کنیم؟ (سیر سلوک عرفان) یعنی کتاب شما به عنوان نقشه راه اصلی باشه و بقیه کتاب ها به عنوان ابزار و مطالعه و... باشه و سوال آخر این هستش که من در این ماه مبارک رمضان به علت بیماری نمیتونم روزه بگیرم و خیلیی ناراحت هستم چه کار کنم؟ بنده یکی از راه هایی که بتونم گناهانم رو پاک کنم و به خداوند نزدیک بشم از طریق روزه هستش حالا که نمیتونم روزه بگیرم چه کار کنم؟ آیا راه دیگری وجود دارد در این ماه مبارک ثمره دریافت کنم؟ در واقع یکی از مهم ترین دستورات شرعی رو نمیتونم اجرا کنم😔
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در این مورد خوب است به جمله مشهور آیت الله بهجت نظر کنید که میفرمایند: «علم تو، استاد توست» رجوع شود به جزوه «شرح مختصر دستورالعمل آیه الله بهجت«رحمه الله»» که روی سایت هست. https://lobolmizan.ir/leaflet/231?mark 2- کتاب «منازل السائرین» جناب خواجه عبدالله انصاری در این مورد راهنمای خوبی است. عرایضی در شرح آن شده است که میتوانید جهت استفاده از شرح صوتی آن با جناب حاج آقا نظری به شماره 09136032342 تماس بگیرید. ۳. همینکه نگران این امر میباشید إنشاالله ثواب و برکات آن نصیب شما میشود. از سحرخیزیهای ماه رمضان و حضور در جمع مؤمنین و غذای حداقلی غافل نباشید. موفق باشید
سلام سوال: چه دلیلی دارد که معصومین در دعا ها به گناهان شخص خودش اعتراف می کنند؟ دقیقا لفظ «لی» می آورد یعنی گناه من. نمونه اش دعای عرفه، دعای ابوحمزه و.... از چند منظر پاسخ شنیده ام قانع نشده ام. متشکرم
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! هر اندازه نسبت انسان با خدا نزدیک و نزدیکتر شود متوجه شأن حضرت پروردگار میگردد که نسبت به آن شأن، حقِ ربوبیت او با عبودیتِ ما رعایت نشده است. در آن حدّ که حضرت رسول خدا«صلواتاللهعلیهوآله» عرضه میدارند: «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ» ما تو را چنان كه حق معرفتت مىباشد نشناختيم، و ما تو را آن گونه كه حق عبادت تو است پرستش نكرديم. وامام صادق «علیهالسلام» میفرمایند: «وُجُودُکَ ذَنبٌ لا یُقاسُ بِهِ ذَنب» (الوافی، ج 1، ص 103.) وجود تو گناهی است که هیچ گناهی با آن مقایسه نمیشود. در این رابطه حتی نظر به وجود خود را در محضر حق گناه احساس میکنند. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: استاد من در جلسات شنبه و دوشنبه شرکت میکنم. برای اینکه بتوانم نمازی با حضور قلب داشته باشم چه بکنم؟ خیلی ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال به ما فرمودهاند: «آنقَدَر ای دل که توانی بکوش / گرچه بهشتاش نه به کوشش دهد». باید امیدوارِ رحمت الهی بود. «همچو چَه کَن خاک میکن گر کسی / زین تن خاکی که در آبی رسی». موفق باشید
با سلام و عرض ادب استاد وقتتون بخیر: در دوراهی قرار گرفتم مشورتی میخواستم، بنده دانشجو پزشکیام و از طرفی به علوم انسانی علاقه مندم. در مبحث علوم انسانی به فلسفه اسلامی علاقه مندم ولی از طرفی وارد هر گفتمانی با همکلاسیهام و جوانها میشم تهش به دین و اسلام میرسه و خب این تشنگی دینداری در جوان امروز قابل حسه، حالا بنظر شما بنده رو مبانی اندیشه اسلامی کار کنم یا فلسفه اسلامی؟ به عبارتی مشغول پاسخگویی به شبهات بشم یا وارد دنیای فلسفه اسلامی و ملاصدرایی؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر به لطف الهی با فلسفه صدرایی کار را شروع بفرمایید و انسان را در هویت گسترده او در میان آورید، گفتگویی بس متعالی با دیگر انسانها پیش میآید که در آن گفتگو به جای دفع شبهات، انسان را با خودش آشنا میکنید تا در سیر روحانیِ خودش، انتخابی آزاد در پیش گیرد. موفق باشید
سلام استاد عزیز: استاد جان من وسواس فکری دارم و در تصمیم گیری ها هم بسیار مرددم. موقعی که بخام بین دو تا چیز یکی رو انتخاب کنم واقعا اذیت میشم. حتی همیشه در مورد چیزهای خیلی بی اهمیت و کوچک مثل اینکه مثلا فلان جا رو برم یا نرم، یا مثلا در رستوران چی سفارش بدم هم دچار تردید می شم. اگه پای انتخاب های مهم هم پیش بیاد که اصلا حالم خیلی بد می شه. استاد جان ریشه ی این همه دو دلی و شک و تردید چیه؟ باید چیکار کنم تا نجات پیدا کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد پیشنهاد اساتید مربوطه آن است که شخصیتی را مدّ نظر آورید و با نظر به شخصیت او با روبهروشدن با مسائل تصمیم بگیرید. موفق باشید
سلام علیکم: با عرض ادب و احترام برای کسب ازدیاد محبت امام زمان (عج) و اینکه مورد عنایت و نظر حضرتش واقع شویم، چه توصیه ای دارید؟ و در امورات زندگی و تصمیم گیری ها چه معیار و شاخصی پیدا کنیم که بدانیم این کار و رفتار ما مورد تایید حضرت است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. رعایت دستورات الهی، انسان را هرچه بیشتر به ملکه عصمت نزدیک میکند و همین امر موجب نزدیکی به امامی است که سراسر در مقام عصمت هستند. ۲. حضور ذیل نایب الإمام یعنی رهبر معظم انقلاب «حفظهاللهتعالی» و دقت در رهنمودهای ایشان. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. چطور میتوان برای زنان اثبات کرد که اگر فرزند آوری نکنند به پوچی میرسند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد خوب است به جواب سؤال شماره 32960 رجوع فرمایید. موفق باشید
بازخوانی هویت دینی و ملی. محضر طربناک استاد سلام و درود: استاد عزیز، در فقه اسلامی رقص را بر ما حرام کردند، اما ما با خواندن این جملات شما ساعت ها رقصیدیم. خودتان پاسخگوی فقها باشید. آن را برای دوستان به اشتراک میگذرام تا ورای ترس از دوزخ ابدی، آنها نیز برقصند و مشعوف گردند. و آن جملات این است: باید از خود سوال کنید که به وجود خدا باور دارید؟ یا حضور خدا را در عالم احساس میکنید؟ هر دوی این حالات خوب است. ولی آیا میتوان به این نکته فکر کرد که خدا اراده کرده است تا در این تاریخ حاضر شود و دست و زبان شما را هم در اختیار بگیرد. اگر بنا باشد خدا جهانی غیر از جهان مدرنیته بسازد، با دست و زبان شما میسازد. ما با این جملات ناگاه خود را در آسمان احساس میکنیم که در حال چرخیدن به گِردِ خود و همچنان بالارفتن هستیم، به صورت همان چرخیدنی که عارفان در سماع بدان دست میزنند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم چه گفتهام که منجر به چنین احوالاتی در شما شده است؟ هرچه هست قصه بودنی است که انقلاب اسلامی به ما عطا کرده و در بحث «امام خمینی «رضواناللهتعالیعلیه» و بودنی به وسعت بودنِ آخرالزمانی» (https://eitaa.com/matalebevijeh/8042) از آن گفتم آنچه گفتم. موفق باشید
سلام و عرض ادب: خاک پای کاربران این سایت توتیای چشم من حقیر. از محضر استاد بزرگوار اجازه میخواهم تذکری را به «برخی» از عزیزان تقدیم کنم: در گفتوگو ها کافی است متوجه نقص های خودمان باشیم و خود را حقیقت محض و مالک حقیقت نپنداریم. و نخواهیم نظر خود را بر دیگری تحمیل کنیم. بلکه فقط باید به دنبال گفت و گو و تبادلنظر باشیم و لاغیر. آن گاه منتظر باشیم تا به تعبیر افلاطون حقیقت از ساحت خودش نازل شود و طرفین گفت و گو را در بر بگیرد و در خودش غرق کند. از قول افلاطون نقل شده است: «بگذار اکنون بحث نکنیم که تو راست میگویی یا من، بلکه دست در دست حقیقتی نهیم که قرار است در پایان گفتگو خود را به ما نشان دهد». هر کدام از طرفینِ گفت و گو، ممکن است به اضلاعی از حقیقت دسترسی داشته باشند که با در کنار هم قرار گرفتن نظرات، افق جامعی ظهور می کند. پس باید با نهایت آرامش و گشودگی و ادب وارد میدان گفت و گوها شد. چون به قول اندیشمندان خبرهایی در عالم هست که جز از دریچه گفت و گو خود را آشکار نمی کنند. فضای تفکر، نیاز به آرامشی خاص دارد تا تفکر طلوع کند و همگان را دربربگیرد. ما در گفت و گوها نباید صرفاً به دنبال شکست طرف مقابل باشیم. بلکه باید منتظر ظهور چیزی باشیم که نیست و با گفت و گو و دیالوگ ظهور می کند. تفکر پرنده ای است که با کوچک ترین کدورت و تکان و بی حرمتی از جانبِ طرفینِ گفت و گو، از روی سر ما پرواز می کند و همه را در بی فکری خود تنها می گذارد و وقتی فضا را در نهایت آرامش و طلب و طمأنینه و ادب دید به سراغ ما می آید و روی سرمان می نشیند و ما را در «وقتی» خاص وارد می کند. عذرخواهم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: چه اندازه این تذکر مهم است و اگر اهمیت آن را افلاطون بزرگ در آن زمان تا این اندازه با اهمیت میداند؛ خدا میداند امروز ضرورت رعایت آن صدها برابر شده تا آنجایی که در این زمانه گویا حقیقت، تنها از طریق گفتگو رُخ مینمایاند. ای کاش ما به این مرحله از تاریخ برسیم که هر کدام با گفتگو با طرف مقابل افقی مقابل او بگشاییم تا از آن طریق، خودش با نظر به آن افق منتظر ظهور حقیقت باشد و در چنین فضایی ما قسمت و پرسش و پاسخ سایت را معنا کردهایم و این غیر از آن است که کاربران محترم گمان کنند آنچه گفتهایم آخرین حرف است. در حالیکه امیدواریم در دل فضای گفتگویی که پیش آمده؛ هرکس برای درک حقیقت بیندیشد. موفق باشید
با سلام و عرض خدا قوت: با توجه به کاهش رشد جمعیت و مطالبه جدی رهبری در مورد فرزند آوری بنده خیلی دوست داشتم در این جهاد شریک باشم با اینکه در ابتدای زندگی مشترک قرار دارم اما نگرانی که وجود دارد این است که همسرم علی رغم اینکه انسان متشرعی است اما در پایبندی به اصول و احکام به نظرم در سطح بالایی قرار ندارد و فکر میکنم اگر صبر کنیم این مسئله اصلاح شود و بعد اقدام به فرزند آوری کنیم بهتر باشد. به نظر شما اهم و مهم در این مسئله کدام است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر نگران رزق او هستید، آن فرزند، رزق خود را با خود میآورد حتی زودتر و بیشتر. و اگر نگران تربیت او هستید کافی است ما خودمان امور اخلاقی را رعایت کنیم، او خودش انتخاب میکند و این برای ما هم خوب است. موفق باشید
با سلام و خدا قوت: استاد کانال مطالب ویژه رو چگونه باید مطالعه کنیم؟ آیا از اولین پیام شروع کنیم؟ استاد ما دلمون میخواهد با دل این مطالب را قدم به قدم پیش بیایم ولی نمیشه. خدا قوت
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این رابطه که میفرمایید خوب است با سایت «لب المیزان» مرتبط شوید و موضوع مورد نظر خود را با توجه به تقسیماتی که نسبت به موضوعات در آن سایت شده است، گزینش نمایید. خوب است که در این مورد بحث « شرح دعای مکارم الاخلاق» که روی سایت هست را دنبال بفرمایید. موفق باشید https://lobolmizan.ir/leaflet/206
سلام استاد وقت شما بخیر: ما تعدادی آدم کله خراب هستیم گروه مذهبی داریم به خیال خودمون فعالیت مذهبی می کنیم (خدا از گناهان هممون بگذره) گاهی افرادی به گروه مراجعه می کنن و مشکلاتی دارن یک مورد بحث خود ارضایی بود، جواب ها رو دقیقا از جواب های شما بر می داشتم و یا براتون ارسال می کردم و پاسخ شما را براشون ارسال می کردم (گویا چندان نتیجه ای نداشت) یک مدت دیگه با همون اوضاع بر می گشتن، هرچی به شما گفتم یه دعایی عمل عبادی بگین حتما یه چیزی هست بالاخره، گوش ندادین که ندادین فقط گفتین برو بسیج، منم همین رو گفتم ولی دست از پا درازتر برگشتن مواردی هم به همین سایت ارجاع دادم ولی نتیجه چندانی دیده نشد فعلا بحثم این نیست، این رو تهش می زنیم تو سرش می گیم ای بی شعوور اون بیچاره هم خجالت می کشه زبونشم کوتاهه ولی این مورد دوم نه اینا دیگه هم زبونشون درازه هم کلا به ریشمون می خندن معضل مورد دومه، مورد دوم خودش دو قسمته، افراد میان و در زندگی مشکلاتی دارن و برخی شک دارن که بالاخره این همه مشکلات و بدبیاری و گره خوردن کار علتش چیه، کسی می پرسه پنج ساله هشت ساله تو کارم گره هست این تیپ افراد می خوان بدونن آیا مشکلشون بخاطر طلسمی، جنی چیزی هست یا نه، سوال سختی نمی پرسن میگن این مشکلات من عامل شیطانی داره یا نداره یک راهکار بدین من بدونم یک راهکار بگین خب یک چیز روشن یا یک فرد بگین ارجاع بدیم هرکی هرچی (این افراد براحتی قابلیت این رو دارن که جلوشون گرفته بشه و نرن سراغ رمال و جن گیر و دعا نویس - چون خیلیاشون توهم زدن) بخش دو مورد دو: افرادی مراجعه می کنن علائمی می گن، کارایی کردن که دیگه واضحه این بدبخت درگیره، ماها بلد نیستیم ورود نمی کنیم ولی اگر کسی بشناسیم حتما ارجاع می دیم این سوال هم چند بار از شما پرسیدم همچین جواب پرباری ندادین، فقط یه مورد یه بنده خدا بود بدبخت با یه فلاکتی به شما مراجعه کرد شما گفتین روزی ۲۱ تا آیه الکرسی بخون یک بار هم یه نیمچه جوابی که معلوم نبود آیا واقعا در همه موارد کارگر هست یا نه از ایت الله شجاعی ارسال کردم گفتین راه همینه ولی نه که خودم بلد نیستم به بقیه هم می گم، میگه نه با اینا جواب نمی گیریم (همون اذان - نماز - ایه الکرسی -..) استاد تعداد اینا کم کم داره زیاد می شه بیچاره بدبخت بوده خودشون بدبخت تر کرده راهکار می خواد داره میره پیش رمال جادوگر یک معیارهای تستی چیزی بدین، برای بند الف این (همون ها که می خوان بدونن طلسمی چیزی در کاره یا نه) که باید چیز روشنی باشه یارو بگه چند ساله بدبخت شدم، می خوام بدونم ماورایی هست یا نه ما نتونیم بهش معیار بدیم این چیزها مسری هست، بعدش بقیه هم فکر می کنن بدبختیاشون مال ماورالطبیعه س دوباره بیا درستش کن استاد «لطفا راهکار لطفا» استاد لطفا دوباره نگین برو کتاب جادوگری من رو بخون و این حرف ها، اون ها رو خوندم اون تو اسمونه نیومده زمین و کف بازار و یا نگین برو بسیج کار انقلابی کن (علت اینکه این جواب نمیده رو سانسور کنم بهتره) به هرحال ماها لا سواد و مطالب شما و بزرگان رو منتشر می کنیم بقیه اش پای خودتان
باسمه تعالی: سلام علیکم: اینکه در آخرین نکته خود میفرمایید: «بقیهاش پای خودتان»، پس خدا به ما رحم کند. ولی مگر راهی جز همان راه توحیدی که اولین پیام رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله»هست وجود دارد که حضرت فرمودند: «قولوا لا اله الاّ الله تفلحوا»؟ به «تفلحوا» فکر کنید که متذکر رستگاری است آن کس که به دنبال رستگاری میباشد. بنابراین بحث بر سر آن است که اگر انسان میخواهد از انواع بلاها بخصوص از بلاهایی که متذکر شدید، نجات پیدا کند، باید به توحید الهی نظر کند و رجوع نماید، بدین معنا که متوجه باشد حقیقت یگانهای در عالم هست که هر اندازه نظر به حضور بیکرانه او داشته باشد از انواع فتنهها آزاد میشود و در سایه رحمت بیکرانه او سکنا میگزیند و در دل این رجوع است که دستورات شریعت، نجات دهنده است و میفهمیم چرا مثلاً می فرماید: «انّ الصلواۀ تنهی عن الفحشاء و المنکر». شما عزیزان هم که بیش از این کاری نمیتوانید بکنید بلکه تنها وظیفهای که دارید آن است که متذکر این امور باشید، بقیهاش به عهده خود افراد است. با توجه به این امر به نظر میآید اگر افراد تا حدّی بخواهند از سرگردانی خود نجات پیدا کنند؛ کتاب «آشتی با خدا» میتواند تذکری برای آنها باشد. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. استاد عزیز سلام علیکم و رحمت الله: شما به بنده فرموده بودید تفسیر سوره زمر و عنکبوت را گوش بدم. خدا شما را به بالاترین درجات بندگی برساند. واقعا عجیب است قرآن. حاج آقا سوال بنده این است. خداوند را که نمیشود با چشم دید و گمان کرد خب پس این من جسمانی که از بین میرود. پس این من من چیست که می بیند؟ چگونه انسان با قلب خدا را میبیند. استاد عزیز زمانی که در نماز بفضل خدا رکوع می روم خود را هیچ میپندارم و زمانی که سجده میروم خود را هیچ هیچ .....میدانم. آری به راستی دوست ندارم از سجده بلند شوم. چقدر زیباست انسان برای محبوبش هیچ شود خاکستر شود. استاد محترم چه کنم که به حقیقت دعای سحر برسم؟ التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. در مباحث «معرفت نفس» روشن میشود که قوای بینایی و سایر قوا مربوط به نفس است و ما به نور آن قوا میتوانیم انوار الهی و اسماء ربّانیِ او را حتی بعد از مرگ در مظاهر بنگریم. ۲. عرایضی تحت عنوان «شرح دعای سحر» https://eitaa.com/matalebevijeh/13362 و در کتاب «اسماء حسنا، دریچه های نظر به حق» در مورد «دعای سحر» شده است. خوب است که به آنجا رجوع شود. موفق باشید
سلام علیکم و رضوانه: امیدوارم همهی ما در حضور سفرهی توحیدی ماه مبارک رمضان از بهترین بهرههای معنوی بهرهمند شویم و این حضور توحیدی را به صحنهی اجتماعی زندگی خود وارد کنیم. باز هم به خاطر اطالهی کلام و تصدیع وقت جناب حضرتتان و همچنین کاربران و عزیزانی که این وجیزهی ناچیز را مطالعه میکنند و وقت میگذارند؛ باشد که این نوشته باب فتحی باشد برای سخنانی در افق آیندهی تاریخی پیش رویی که بس شگفت و بس عظیم و بس متحیر العقول خواهد بود.
بسم الله الرّحمنّ الرحیم
ماه مبارک رمضان و مأوای انس انسانِ این تاریخ آمد.
آمد شهر صیام سنجق سلطان رسید دست بدار از طعام مائده جان رسید
جان ز قطیعت برست دست طبیعت ببست قلب ضلالت شكست لشكر ایمان رسید
لشكر والعادیات دست به یغما نهاد ز آتش والموریات نفس به افغان رسید
البقره راست بود موسی عمران نمود مرده از او زنده شد چونك به قربان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست تن همه قربان كنیم جان چو به مهمان رسید
صبر چو ابریی است خوش حكمت بارد از او زانك چنین ماه صبر بود كه قرآن رسید
نفس چو محتاج شد روح به معراج شد چون در زندان شكست جان بر جانان رسید
پرده ظلمت درید دل به فلك برپرید چون ز ملك بود دل باز بدیشان رسید
زود از این چاه تن دست بزن در رسن بر سر چاه آب گو یوسف كنعان رسید
عیسی چو از خر برست گشت دعایش قبول دست بشو كز فلك مائده و خوان رسید
دست و دهان را بشو نه بخور و نه بگو آن سخن و لقمه جو كان به خموشان رسید
و انسان در میان سرگشتگی و آوارگیِ عصر حیرت و بیعالمی، با ماهی روبهرو شده است که شبهایش هزاران هزار برابر شبهای دیگر است و روزهایش صد مقابل بیش، و اگر نمیبود این ماه مبارک تا انسان در آن حاضر شود، دنیا بستری برای عروج انسان به ساحت کمال نمی بود. ماه مبارک رمضان؛ بازگشت به مبدأ انسانی است که زندگی را از نقطهی آغازینش پی بگیرد. ماهی پر شکوه و رحمتی بیمنتهی برای یاری انسانی که سر در آخور خیالات و توهّمات برساختهی جهانی است که بریده از ساحت ملکوت قدس، انسان را میشناسد. انسانها برای عبور از عالم خیالِ هرزهی دنیا، راهی جز ماه مبارک رمضان ندارند. این ماه، راهِ تربیتِ خیال هرزهگردی است که تخیلات مدرنیته او را در ارادههای بیمعنا تحریک میکند و دائم در خیالات سردرگم و متحیّر است، گاهی با خیالی خوش است و گاهی از خیالی ناخوش. بعضاً آنچنان ضربات این خیالات سنیگین است که انسان تن به گرگی میدهد و انسانیت را قربانی توهّمات پوچی میکند که سرابی است تهی، و این انسان است که در تشنگیِ این سراب، داد سر میدهد که: منم که هیچم!!! امروز انسان در راهی قدم گذاشته که انتهای آن بنبست است، اما غبارِ وَهمآلود و خیالانگیزِ عیش و نوش آن، او را از دیدن انتهای مسیرِ پیش رویش محروم کرده است و اکثر نالههای بشر امروز نالهای است که از کاردِ به استخوان رسیدهی پوچیاش حکایت میکند. از نرسیدنهایی که رسیدنی نبود! و از خواستنیهایی که خواستنی نبود! و از لذّتهایی که لذیذ نبود! و از ارادههایی که جز خستگی چیزی نداشت!!
علامه حسن زاده آملی (رضواناللهعلیه) در «رساله انسان در عرف عرفان» سخنی را به میان آوردهاند که خوب است به میان آید. اساساً امروز بهترین فرصتی است که بهترین و نابترین معارف را میشود با انسانها در میان گذاشت و اگر این معارف به تاریخ ما حاضر نشوند قطعاً فردای سختی در برابر پوچی زندگی، بشری داریم که دستش از همه جا کوتاه است و راهی پیش روی آیندهی زندگی انسانیِ خود نمییابد، اینچنین انسانی را یأس زمانه و جورِ بیمعنایی از پا در میآورد و سرمای بیتاریخی از او سلبِ هویت میکند و از انسان بردهای میسازد تا در مناسبات عالم مدرن و توهّماتِ نظام استکبار تن به زندگی دهد تا بمیرد و کیفیت زندگیاش را قربانی کمیّتهای مناسبات اندیشهی خودبنیادِ لیبرالیسم کند؛ و اینجاست که ما باید بدانیم با انسانی روبرو هستیم که ظرفیت وسعت حضور در «فردایی برتر» را دارد که اگر آن «فردا» را پیش روی او حاضر نکنیم، چارهای جز حضور در دلِ بیمعنایی برای او نگذاشتیم (البته سخن در این مظلب فراوان است). اما آنچه علامه حسنزاده میفرمایند:
«این است که قوه خیال در انسان مبدأ و ابتدای تحریکات انسان است. و این قوه از آن جهت که به بدن نزدیکتر است و این قوه است که صورتگری میکند در انسان، یعنی صورتی به وِزان آنچه که اندیشیده و در این قوه نقش پذیرفته است، همین صورتهایی که برای خود بافته موجب انفعالات بدن و حرکات او میگردد. لذا قوهی خیال را مبدأ اول و قوهی عاقله را مبدأ ثانی حرکات بدن گویند. چنانکه در اطفال که هنوز به عقل نرسیدهاند به خوبی مشهود و معلوم است. مبدأ اول تحریک بدن آنها به قوهی خیال و خواستههای خیالیه است و همین قوه مبدأ تحریک بدن حیوانات نیز هست.»
«از خیالی صلحشان و وز خیالی جنگشان/ وز خیالی فخرشان و وز خیالی ننگشان». یعنی بسیاری از اموری که امروز بشر جدید گرفتار آن است برخاسته از خیال است، نه برخاسته از روح و عقل و معنا، و این چنین است که بنیاد غرب مدرن را بایست بر اساس خیال منتظم دانست نه روح و عقل و معنا، و انسان در آن عالم سر و کارش در انتخاب و ارادهی زندگی جز در صورتهای حسی و خیالی و محسوس نیست و دائم در جنگ است تا زندگیِ بهتری را تصویر کند و بسازد، اما غالباً ناکام میماند، نه غالباً، بلکه بگو همه.
خلق اطفالاند جز مست خدا ** نیست بالغ جز رهیده از هوا
جنگ خلقان همچو جنگ کودکان ** جمله بیمعنی و بیمغز و مهان
آری! ماه مبارک رمضان محل بازگشت انسان به بنیاد معنایی خویش است تا خود را از تحریک خیالهای سرابیِ دنیا برهاند و آزاد کند و بار عامی که از رحمت حق در این ماه جاری و ساری است خبر از پیوستگی «مُلک» و «ملکوت» میدهد. خبرِ معنایافتنِ انسان و بنیادبخشی به بشری که هویتاش در تحت توهّمات عالم مدرن مسلوبالحیثیت شده است و در یک جبر تاریخی ناچار از ارادههای مخالف با فطرت انسانی خویش گشته و از فعلیتهای کمالی بسیار محروم مانده است و در میانهی مکر و لیلِ زمانهی تاریخی به دنبال راه آزادی خود از این اسارت مدرن میگردد و کجا بهتر از مأمن فدسی «ماه مبارک رمضان» تا دوباره انسان را با خودش روبرو کند و از حجاب اومانیسم پرده بردارد و چهرهی دلربایِ یار دیرین را به او بنماید تا او خود را نشسته در مقابل حقیقت بیابد. «بنازم به بزم محبّت که آنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند».
خلاصه آنکه «ماه مبارک رمضان» جبران گذشتهی انسانی است که از درد خویش به دنبال مرهم میگردد. دردِ لا علاجی که تنها چارهاش «انس انسان است با حقیقت» و با «اصلِ اصیلِ جاودانهاش» با آن بُعد ملکوتی و انسانیاش، با آن صورت خداییاش. این انس و خلوت در دل ظلمت زمانه را ماه مبارک رحمت و مغفرت رمضان است که پیش پای انسان نهاده است و ما باید راه متذکرشدن به این حقیقت را به انسان این تاریخ بیابیم و راه گفتگوی سخن از چنین حقیقتی را پیدا کنیم، و گرنه بشر امروز بیش از هر زمانهی دیگری طالب سخنان متعالی است، چرا که گوشش از سخنانِ کم عمق خسته شده است و دنبال سخنانِ نو میگردد. و «ماه مبارک رمضان» بزرگترین بستر برای سخنان نو و عمیق و معارفی بس سترگ برای راهیابی انسان به باطن حقیقتی است که سالهاست در طلب آن کو به کو عالم را سیاحت کرده است و مکاتب را زیر و رو.
بلی! باید راهِ سخن با وجه قدسی انسانها را یافت. باید با انسانِ امروز سخن گفت اما از ساحت دیگر. باید به گفتگو نشست، اما با فهم مناسباتی که او را در خیال درگیر کرده است. باید راه آزادی او را از چنگال خیالات رنگارنگ پیدا کرد و عقل قدسی را به صحنه آورد؛ و این خودْ باب گفتگوست که چگونه؟ راهش از جمله راههایی است که سهلِ ممتنع است، سهل است؛ چرا که با انسانی سخن خواهیم گفت که در ابعاد درونیاش با فطرتی توحیدی آشناست، و ممتنع است از آن جهت که با انسانی روبرو هستیم که عالم مدرن در تار و پود زندگیاش و در صحنههای اجتماعی و ساحت خیال او چمبره زده است و او را در وادی حیرتِ ارادههای نامعلوم تحریک میکند. بنابراین بایست تأمّل کرد و با این انسان در این تاریخ به گفتگو نشست تا آرامآرام «عقلی» را به صحنه آورد که زینتآرایِ مجلس خیالش شود.
آری! میتوان از این وجه به حضور در «ماه مبارک رمضان» متوجه شد و انسان را به دعوت در این ضیافت فرا خواند، آنهم چیزی فراتر از یک عبادت و تکلیف شرعیِ صِرف، بلکه راهی برای یافتن معنا و حضوری در ساحت انس با برترین صورت از انسان و تعیّنی فراتر از جنس تعیّن مادی، و همآغوشی در عالمی که انسانِ گشوده از زمانه و جنسیت و زمان در بودناش، آن بودنی که نمود و ظهور خداوند است در تاریخ، و انسان دیگر خود را در حصار دست و پاگیر مناسبات عالم محدود نمیبیند. فلذا در این صورت هرچه که باشد و هرکه باشد، در هر جای عالم خود را صورتی از لطف ظهور حق در این عالم مییابد و در انس و یگانکی با حق زندگی می کند.(البته قبول دارم که در سخن اجمالی است که نیازمند تفصیل در گفتگو است، اما بابی است در اشارت به آن تفصیل).
آدمی امروز بیش از هر روز دیگری در تاریخ، به این ماه مبارک نیاز دارد. به این افقِ گشودهی آسمان در این زمانِ رمضان محتاج است. به این فرصتِ بازگشت از نکبت زمانه به دامن لطف و رحمت خداوندی نیازمند است. آنچنانی که در دعای افتتاح حضرت مهدی(روحیفداه) میفرمایند:
اللّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَغَيْبَةَ وَ لِيِّنا ، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَقِلَّةَ عَدَدِنا، وَشِدَّةَ الْفِتَنِ بِنا، وَتَظاهُرَ الزَّمانِ عَلَيْنا، فَصَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ، وَأَعِنَّا عَلىٰ ذٰلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ، وَبِضُرٍّ تَكْشِفُهُ، وَنَصْرٍ تُعِزُّهُ، وَسُلْطانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ، وَرَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُناها، وَعافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُناها، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.»
خدایا، از نبود پیامبرمان که درودهای تو بر او و خاندانش، و از ناپیدایی مولایمان و بسیاری دشمنانمان و کمیِ نفراتمان و سختی فتنههائی که گریبانگیر ما شده و از جریان زمان بر زیانمان به درگاه تو شکایت میآوریم، بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را در برابر همه این امور یاری فرما، به گشایشی از سوی خود که زود برسانی، و بدحالی که آن را برطرف کنی، و پیروزی با عزّت که آن را برایمان قرار دهی، و سلطنت حقی که آشکارش فرمایی، و به رحمتی که از سویت ما را فراگیرد، و به سلامتی کاملی که از سویت ما را بپوشاند، ای مهربانترین مهربانان.
میشود در جزءجزءِ عبارتهای این فراز، سخنها گفت و راه انسان را برای ورود به رحمتی که امروز به آن پشت کرده را، یافت. اما سخن در آن قسمتی است که میفرمایند: «و تظاهر الزمان علینا»، تظاهر زمانْ امروز، انسان را از وجه ملکوتی جانش غافل کرده است و انسان بیش از آنکه با دیگری دشمن باشد، دشمنِ خویش گشته و از خود فراری است در عین آنکه راهِ آرامشش یافتِ «خود» است. عجب از این زمانه! و عجب از این انسان! که «از آنی میگریزد که باید بدان رجوع کند». سکرات عالم مدرنیته را جز با تنبهات ماه مبارک رمضان نمیتوان برطرف کرد. وحشت قبری که عالمِ غرب بر سر انسانِ این تاریخ آورده است جز با انس «ماه مبارک رمضان» نمیتوان به سرور مبدل کرد. باید به راهی اندیشید که ورای مکر و لیل نهار انس جان انسان شود و بدون آنکه بخواهیم او را نصیحت کنیم فقط راه را پیش رویش حاضر کنیم، آنگاه انسان خود را در میان غربِ توهّمات و خیالات و شرقی که با انقلاب اسلامی به میان آمده است دست به انتخابی فوق زمانه خواهد زد و اینجاست که انتخاب معنا پیدا میکند که یا در زیر تظاهر زمانه و فشارهای هوسِ عالم خیالات و مکری که ناخواسته به تظاهر زمان گرفتار آن شده است، باز هم خود را در زیر تابوت حاج قاسم پیدا میکند؛ یا آنکه رسماً تظاهر زمان را میپذیرد و در کنار علی کریمیها و علینژادها قرار میگیرد!
بنابراین رسالت تاریخی امروز ما این است که شروق طلوع انقلاب اسلامی را به گوش بشر برسانیم تا انسان آزادانه دست به انتخابهای سخت و دشوار تاریخ بزند و جبههی تمدنی خود را بیابد و در آن حاضر شود، یا در وجهِ یمینی خویش با حاج قاسمها دم خور خواهد شد، و یا در وجهِ یساری خود در کنار بیبیسی به تحلیل میپردازد. «ماه مبارک رمضان» همان راه ورود به وجه یمینیِ بشر است تا در عین شدت فتنهها و تظاهر زمان و لرزههای هوی و هوس و جراحتهای خیالات تحریکآمیز باز هم به آیندهی عبور از این فتنهها و تظاهرات میاندیشد و صبر تاریخی را معنا میبخشد و استقامت را هویت بنیادی عبور از این پسلرزهها و لرزههای زلزله آخرالزمانی که به زندگی بشر افتاده، میبیند و «ماه مبارک رمضان» دقیقاً در باطن خویش، همین زندگی را به بشر هدیه میدهد، زندگیای ورای تظاهر زمانه و حضور در ساحتی برتر از مکر «لیل و نهار».
باسمه تعالی: سلام علیکم: «جانا سخن از زبان ما میگویی». چه اندازه با تمام وجود با سخنان جنابعالی همراه هستم. چه آنجایی که میفرمایید: «ماه مبارک رمضان، مأمنی قدسی است تا انسانها دوباره با «خود» روبرو شوند و در معنای «خود» تجدید نظر کنند» و چه آنجایی که میفرمایید: «انسانها باید در این زمانه با وجوه قدسی خود به گفتگو بنشینند تا از چنگال خیالات رنگارنگ این دوران رهایی یابند». حقیقتاً اگر ماه مبارک رمضان در زندگی ما نبود و ما در آن حاضر نمیشدیم، چه میشد؟!! تصور میشود ابداً نمیدانیم بر آنانی که از این ماه الهی بهرهمند نیستند، چه بر آنها میگذرد؟! آنجایی که میفرمایید: «آدمیان امروز بیش از هر روز دیگری در این تاریخ به ماه مبارک رمضان نیاز دارند»؛ همه حرفی است که بنده در شرح غزل شماره ۱۲۳ به همراه جناب حافظ با دوستان در میان گذاشتم.
آری! ماه مبارک رمضان، همان راه ورود به وجهِ یمینیِ انسان است تا قدمقدم خود را به سوی وجوهی از انسانیت جلو ببرد که گویا خود را پرتویی از حضور مولای حیّ و حاضرش در عالَم احساس کند و نهتنها معنی حضور آن حضرت را در عالم درک کند، بلکه حتی سایههای حضور آن حضرت را در انقلاب اسلامی و در ولیّ امرِ امروزین مسلمین احساس نماید. و این بزرگترین هدیهای است که در این ماه نصیب هرکس خواهد شد، إنشاءالله. موفق باشید
