یا محبوب! عرض سلام و رضوان حضرت محبوب بر شما باد. اطاعت های این شب ها و این روز هایتان قبول درگاه شمسِ جان ها حضرت محبوب باشد. به نظر شما برای آشنایی به لیبرالیسم و فهم آنچه انسان امروزی را بیچاره کرده کتاب مدرنیته و فرهنگ توهم مناسب است؟ ممنون میشوم اگر کتاب دیگری مد نظر دارید معرفی کنید چون در این بازه بسیار به نقد لیبرالیسم به شیوه ای که خودتان نقل میکنید نیازمندم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب مذکور برای شروع، کتاب خوبی است ولی باید نسبت به آن یعنی نسبت به لیبرالیسم و نئولیبرالیسم همچنان حساس بود. کتاب «عقل و ادب ادامه انقلاب اسلامی» با شرح صوتی آن، افقهایی را إنشاءالله در این موارد به صورتی جامع در مقابل خواننده قرار میدهد. موفق باشید
سلام علیکم: خسته نباشید. علامه در اصول فلسفه و روش رئالیسم از اعتباریاتی بحث می کنند که طبق اذعان خود ایشان روش در این مرحله تتبعی و استقرائی و سیر قهقرایی ست. حال چگونه این روش و این بحث با سبک کار فلسفه که با کلیات وجود است و به وسیله ملازمات عامه (صدرا) و برهان (مشاء) سازگار است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسی مفصل و مهم است در آن حدّ که جناب آقای دکتر اصغر مصلح کتابی تحت عنوان «اداراکات اعتباری علامه طباطبایی (ره) و فلسفه فرهنگ» تدوین و تنظیم کردهاند و یا جناب آقای دکتر قاسم پورحسن نیز چندین جلسه در این رابطه صحبت داشتهاند مبنی بر آنکه هر اندازه در جامعه و در فرهنگی، اعتباریات، بیشتر حاضر باشد حکایت از نوعی روح تمدنی در آن جامعه حاضر است و از عظمت شخصیت علامه طباطبایی همین بس که متوجه جایگاه اعتباریات در این تاریخ شدهاند، امری که در گذشته در بین فیلسوفان معمول نبوده است. موفق باشید
سلام علیکم: در جواب سوال 34750 استاد معرفت نفس رو برای دانش آموزان دبیرستانی چه جور باید گفت؟ نیاز به یک طرح درس خوب داره به زبان خودشان و در فهم آنها غیر از آثار جنابعالی و دیگر بزرگان در این زمینه؛ برای ارائه و تفهیم مطلب نیاز به راهنمایی بیشتری دارم. لطفا راهنمایی بفرمائید. با تشکر. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: «تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس / خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». همینکه بر اساس درک خودتان از موضوعات معرفت نفسی، مطالب را با دانشآموزانتان در میان بگذارید، خود به خود کار جلو میرود. زیرا قصه، قصه خود آنها است. موفق باشید
سلام بر شما: راجع به اصالت در تولیدات انقلاب اسلامی ایران سؤالی داشتم: وقتی به هنر انقلاب در اوایل شروع این پدیده نظر میکنیم متوجه نوعی جدید از رخ نمودهای عالم هستی می شویم. مثلا وقتی به موسیقی انقلاب گوش میکنیم، نوای آهنگران و کویتی پور مصداق اصالت در هنر عصر انقلاب اسلامی است. ولی کار به کجا می رود که آن اصالت فرهنگی که در هنر وجود داشت به تقلید کورکورانه از غرب مبدل می شود؟ چنانچه در ترانه های انقلابی چند سال اخیر، چیزی که گوش ها را پر میکند سبکهای غربی و ملودی های بیگانه است. راز تبدیل «اصالت» به «تقلید» چیست؟ آیا جز این است که انقلاب فهمید که آن فرهنگی که برای خودش تعریف کرده بود، قابل پسند دنیای مدرن نیست و حال برای جذب مخاطب، به صورت کورکورانه هم که شده باید از غرب تقلید کرد؟ آهنگ زیبای «سلام فرمانده» با آن محتوای دلنشین، مجبور است که از موسیقی و ملودی غربی استفاده کند چون رسانه اینگونه می پسندد. یا در سینما بعد از آوینی کسی متولد نشده است که آوینی باشد و روح انقلاب را در قالب مستند ارائه کند. و باز باید کورسوی امید نسبت به آیندهای داشت که می آید و آوینی ها در قالبی نوین رجعت می کنند. ولی گویا سلیقه انقلابی مردم هم عجیب است؛ در ایام دهه فجر، ترانه «الله الله» آقای رویگری از هر چیز برای مردم جذابیت بیشتری دارد منتها از آن سمت در ظاهر، مردم میلی به چنین سبک هایی ندارند و جبهه انقلاب برای برآوردن طلب هوادارانش مجبور می شود روبه چیز هایی بیاورد که اصالتا برای انقلاب نیست و یک کپی برداری از کار های شکست خورده غربی هاست! تحلیل شما برای این هجمه فرهنگی چیست و برای روشن شدن مطلب و بررسی و عمل در این حوزه چه توصیه ای دارید؟ با تشکر 🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! هنوز آثار دیروزینِ غربزدگی ما در ما خانه کرده است، ولی ملاحظه میکنید که راهی نیز گشوده شده، هرچند در این راه نیز دیروزِ ما خود را نشان میدهد. به نظر میآید بحثْ در تقلید غرب نیست، بحثْ در دیروزی است که هنوز سایههایش بر ذهن و روان ما سیطره دارد، ولی به هر حال آهنگ «سلام فرمانده» نشان داد که ما جاهای دیگری را که آنجاها، غرب نیست، میفهمیم. و این یعنی «شروع».
در اینکه تقابل دو نوع معنا از انسان در میان است، بحثی نیست. ولی در نظر بگیرید چگونه انقلاب اسلامی در مقابل تمدنی که ۴۰۰ سال است خود را شکل داده و سایه خود را در اذهان و در جانها جا انداخته، میتواند تعریف دیگری از انسان و از هنر را به میان آورد. و این حکایتِ همان آغازی است که بالاخره منجر میشود تا سلیقهها و مذاقها به سوی امر دیگری تغییر کنند و وجدان تاریخی دیگری غیر از وجدان تاریخیِ غربزدگی را به میان آورد. بنده آن را «وجدان تاریخیِ شهیدان» نام مینهم. موفق باشید
سلام و عرض ادب: این درگه ما درگه نومیدی نیست ، صد بار اگر توبه شکستی باز آی. استاد ببخشید که مزاحمتون شدم. بنده از اون آدمهایی هستم که همش در حال گناه کردن هستم، بعد از گناه سخت پشیمان میشم استغفار میکنم، ولی بازم گناه میکنم، و بخاطر اینکه خدا فرموده از درگاه من ناامید نباشید بازم استغفار میکنم، ولی انگار دارم خدا رو مسخره میکنم، بنده سیر مطالعاتی شما رو هم گوش میدم، موقعی که احساس میکنم از لحاظ معنویت دارم به سوی خدا سیر میکنم، بازم تسلیم هوای نفس میشم. واقعاً از این وضع خودم خسته شدم، به خودم میگم یا بشو رومی روم یا زنگی زنگ، استاد یه راهنمایی به بنده حقیر کنید که بتونم از بند گناهان و نفس اماره نجات پیدا کنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این آیه فکر کنید که شیطان در جواب حضرت حق میگوید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» حتماً در راهی که آن راه به سوی تو ختم شود، مینشینم و سعی میکنم انسانها را از آن راه منصرف نمایم. با توجه به این امر در نظر بگیرید که قصه هر روندهای آنگاه که به سوی حضرت معبود در حرکت است، گرفتارشدن به این نوع گناهان است، برای آنکه از ادامه مسیر مأیوس شود و با توبه، آری! با توبه، شیطان را باید مأیوس کرد و از شرّ گناهان آزاد شد. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم: شما فرمودید که با انجام توبهی واقعی صُوَر برزخی و قیامتیِ حرام یا قبیح نیست میشود و میدانیم نیست شدن برابر است با عدم و همچنین میدانیم عدم تنها یک مفهوم انتزاعی است و حقیقت خارجی ندارد. این چگونه قابل جمع است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینجا «عدم»، به معنای آن است که چیزی از آن اعمال به اصطلاح گناهآلود در صحنه نیست. موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم. سلام استاد خدا قوت: شرمنده اگه سوال زیاد میپرسیم و وقتتون رو میگیریم. نمیدونم این سوال رو کس دیگه ای پرسیده یا نه. دیگه حلال کنید. استاد واقعا جایگاه درس های که میخونم رو نمیدونم چیه بخاطر همین هیچ انگیزه ای برای خواندن ندارم. من رشتم انسانی و کلاس یازدهم هستم ولی اصلا نمیدونم در آینده میخوام چیکار کنم و آیا واقعا این درس ها بکارم میاد یا نه یا اصلا مسیرم چی میشه. مشکل دیگه ای هم که دارم اینکه نمیدونم چه مسیری رو باید برای انجام وظیفه برم و نمیدونم چجوری باید بفهمم. دارم میرم تا ببینم خدا چی میخواد. این دو تا مشکل هست که نمیدونم میخوام در آینده چیکار کنم و متناسب با اون جایگاه چیزایی که دور و برم هست یا کارایی که میکنم رو نمیفهمم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: حتماً اگر خوب دروس خود را بخوانید بخصوص موضوعاتی که در رشته انسانی مطرح است، بصیرت و فهم خوبی نصیبتان میشود و متوجه خواهید شد چه اندازه این نوع مباحث برای شخصیت فکری شما مفید است ۲. آری! همانطور که متوجه شدید وقتی ذیل انقلاب اسلامی و رهبری انقلاب، راه را همچنان ادامه دهید، همان چیزی را که به دنبال آن هستید، در انتظاری که برایتان پیش آمده به سراغتان میآید. موفق باشید
سلامعلیکم و وقت بخیر استاد 🌸: در شرح ١٠ نکته از معرفت النفس در نکته سوم فرمودین که عقل = بُعدِ فهم حقایق قلب = بُعدِ کشف حقایق وهم = بُعدِ صورت حقایق. سوال بنده این هست که چطور می توان از بعُد عقل که (فهم حقایق) هست به مرتبه و مقام قلب (کشف حقایق) برسیم؟ و حقایق معرفتی رو به صورت کشفی بفهمیم و درک کنیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینکه در دل عبادات، مبانی معرفتی و عقلی پشتوانه آن باشد و آن عبادات همراه با تقوای لازم در زندگی ادامه یابد؛ به لطف الهی خود به خود آن معارف عقلیه، حالتِ قلبی به خود میگیرد به همان معنایی که جناب صدرالمتألّهین فرمودند: «المعرفة بذر المشاهده». موفق باشید
با سلام خدمت شما استاد گرامی: آیا قیوم صفت ذات خداوند است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! زیرا صفت ذات، صفتی است که سلب آن موجب نقص حضرت حق خواهد بود. موفق باشید
«و هو للدعوات سامع و للكربات دافع و للدرجات رافع و للجبابرة قامع.» فکر میکنم دعای عرفه این روزها دل مرا چون جذبه ای ربوده و عجب اینکه چه سرنوشت زیبایی بر جهان و تاریخ رقم خورد از اینجا به آیندگان سلام میدهم و میگویم عزیزانم خدا را هست با او باشید که تاریخ از آن خداست خوب زندگی کنید و اگر خواستید مرا یاد کنید بگویید پیر نیهیلیسم، کسی که در نیهیلیسم دل به احدی غیر خدا نداد و تا یقین نکرد نیهیلیسم از خداست، رهایش نکرد. یقینی که محال است کسی در پوچی باشید و راهی به خدا نداشته باشید، بس او حاظر و ناظر است. این عید گذر از کل نیهیلیسم نیز بر شما مبارکباد. لینک دعای غرفه را نیز می گذارم: https://ketaab.iec-md.org/DOAA/niyaayesh_imam_hossein_arafeh_jaafari_02.html
باسمه تعالی: سلام علیکم: امید است با درک نیستانگاری که حاصل تاریخی است که در جهان غرب به ظهور آمد، جایگاه نبیّ و نبوت و پیرو آن آنچه اولیای الهی متذکر شدهاند و بر زبان جاری نمودهاند؛ برایمان درک شود. بعثت نبیّ گرامی «صلّیاللهعلیهوآله» که توجه به حضوری است تا دورهای دور، برایمان نزدیک شود را؛ تبریک میگویم از طریق توجه به این سخن مولا «علیه السلام» که فرمودند: «تَخَفَّفوا تَلحَقوا» سبکبار باشید تا در اکنونتان به آن نهایتِ نهایتها ملحق شوید. موفق باشید
سلام و نور و رحمت و نظر الهی تقدیم استاد طاهرزاده: انشاءالله که در این ایام مملو از امتحانات آخرالزمانی با بصیرت و روشنی وجودتون هر آن به خدا مقربتر شوید و راهگشای ما نیز باشید. دو تا سؤال دارم از محضرتان اول اینکه منظور از لغات (فرض) و (وجب) در زبان عربی چیست و چه تفاوتی دارند؟ دومین سؤالم مربوطه به اموات است، اینکه ما وقتی کسی از دنیا میره میگیم روحش غرق رحمت الهی و همنشین با اهل بیت علیهم السلام باشه، یعنی چی؟ یعنی روحش در کالبد برزخی میره خونه حضرت زهرا سلام الله علیها و میشینن سر سفره با امام حسن و امام حسین و شهدا غذا میخورند؟ چطوری از تفکر مادی دربیاییم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. فکر نمیکنم در معنای اصلی تفاوتی داشته باشد . سخن در آن است که شارع بر شما امری را فرض کرده به همان معنای آن است که آن امر را واجب نموده. ۲. قصۀ روح، قصۀ حضور در نزد خود میباشد و وقتی ان شاءالله همنشین اهل البیت «علیهمالسلام» باشد، مهم آن است که در خود حضوری را در کنار آن ها احساس کند به معنای نوعی یگانگی در عین حفظ مراتب، که البته ممکن است آن حضور درونی با حضور جسم برزخی او در کنار آن عزیزان همراه باشد. موفق باشید
همه عمرم تلاش کردم پوچیه زندگیه مردم رو بهشون گوشزد کنم، با وجودم با حضورم با اعمالم. خیر خواه بودم ولی باهام بد شدن. عزیزانم انسانهای خوب تنها هستند در حالی که بیشترین شوق رو به ما دارند. آدمهای خوب تا زمانی خوبند که با بهتر از خودشون برخورد نکنند، ازین رو سرداران صدر اسلام در برخورد با وجهه های انسانی اعلا تر حضرات معصوم، تازه فهمیدند چقدر بدند. قلب من متوجه مردی شده که از همه بهتره، ازین رو همه باهاش دشمنی دارند. نمیدونم حدود هزارسال تنهایی در روی کره زمین، با وجود دشمنی همه مردم کره زمین، و غربت و تنهایی در میان مردمان چه رنج بزرگیه؟ بیایید اورا هم ببینیم و دوست بداریم، او سرشار از زندگی است. او حضرت حجت ابن الحسن، معشوق خداست او همان زندگی است، که بدون پوچی در جاودانگی، شور، عزت و عشق منتظر ماست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه منجر میشود تا انسان به زندگی خود معنا ببخشد در بستر احترام به انسانیت انسانها در عین تواضع و خوشبینی میباشد. موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: در مورد صوت منتشر شده از ذوالنور در مورد اینکه حاج قاسم گفته بود جلیلی رای بیاورد کارها قفل میشود و من سپاه قدس را رها میکنم، کمی ذهنم سرگردان شده و برداشت خودم را میگویم. حاج قاسم جناحی نبود و جناحی عمل نمیکرد و با طیف های مختلف کار میکرد و حلقه ی وصل بود بین طیف های مختلف، خیلی اصولگراها و بعضی جبهه پایداریها این رفتار را نمی فهمیدند و نمی پسندیدند و برای همین می گفتند حاج قاسم اصلاح طلب است! مبنای حرفشان این بود که میگفتند به هاشمی احترام میگذارد یا با روحانی مودبانه حرف میزند و... من برداشتم این هست که اصلاح طلبی مولفه هایی دارد که هیچ کدامش در حاج قاسم نیست، و انقلابیگری مولفه هایی دارد که همه اش در حاج قاسم بود. حاج قاسم، طرفدار اسلام بود، معتقد به امام و آرمان امام بود، معتقد و طرفدار ولایت فقیه بود، استکبار ستیز بود به معنای واقعی کلمه، ضد آمریکا بود، دنبال ظهور بود، دنبال حاکمیت اسلام و ساخت مقاومت در منطقه بود، پیرو و طرفدار شهدا بود و خلاصه انقلابی بود و تمام آنچه برای یک انقلابی میشناسیم را در بالاترین سطح خودش دارا بود همه میدانند که خط قرمز او ولایت فقیه بود و اعتلای اسلام، چنین شخصیتی ابدا شبیه یک اصلاح طلب نیست. سوال اینجاست که چرا حاج قاسم از طرف عده ای متهم به اصلاح طلبی شد؟!! شاید علتش در سبک رفتار حاج قاسم بود که افراد مختلف از طیف های مختلف را نگه میداشت، حاج قاسم به هاشمی احترام میگذاشت اما در ماجرای سوریه، در ماجرای ۸۸ در نوع برخورد با آمریکا ابدا از اندیشه ی هاشمی الگو نمیگرفت و فقط چشمش به رهبری و حریم انقلاب بود، حاج قاسم با روحانی به عنوان رئیس جمهور تعامل میکرد با ظریف تعامل میکرد، اما آیا تعاملش به معنای دوستی و دست دوستی دراز کردن به آمریکا بود؟ ابدا اینطور نیست حاج قاسم آمریکا را ذلیل و خرد کرد در منطقه حاج قاسم دنبال نابود کردن اسرائیل بود. حاج قاسم با اشخاص تعامل میکرد تا بمانند و همراه باشند با جریان انقلاب، همان طور که رهبری تعامل میکردند با روحانی و ظریف. اما این تعامل را خیلیها نمی فهمیدند و هضم نمیکردند، در ماجرای نامه ی سلیمانی به روحانی حرفهای بدی به حاج قاسم زدند اما نامه ی او حمایت از حرفی انقلابی بود که از دهان روحانی خارج شده بود و حاج قاسم از اینکه روحانی گفت خلیج فارس را می بندیم حمایت کرد. کار خوبی بود که کرد. از این دست جریانها زیاد است که شما بهتر اطلاع دارید. فکر میکنم حاج قاسم را صرفا سیاسی نگاه کرده اند، از این جهت، هم آنهایی که به او گفته اند اصلاح طلب اشتباه میکردند هم آنهایی که گفته اند حاج قاسم مخالف جلیلی هست. مگر میشود حاج قاسم مخالف با کسانی باشد که تمام وجودشان دنبال پیاده کردن انقلاب و اهداف انقلاب است؟ بله ممکن است حاج قاسم با حذف کردن بعضیها مخالف باشند، ممکن است حاج قاسم مانند خیلی انقلابیها عمل نکند و مولفه هایی را برای عملش در نظر بگیرد که از دید دیگران پنهان است، حاج قاسم گاهی پدری میکند گاهی مانند برادر دلسوز هوای برادر کج رفته اش را دارد، اما آنچه عیان است حاج قاسم از روی حسادت و خودخواهی عمل نمیکرده است، انقلاب و امامین را میشناخت و میفهمید و تلاش میکرد در جهت حرکت امامین رفتار کند. حاج قاسم فرزند انقلاب بود و نور انقلاب را در جهان تاریک امروز کی فهمید. ببخشید که طولانی شد. جناب استاد اگر برایتان مقدور است در مورد تعامل حاج قاسم و آنچه که از دیدگاه خودم عرض کردم نکانی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: فدای گوینده این سخنان که او را نمی شناسم، با اینهمه بصیرت و حکمت که کلمات او جاری است. اگر بصیرت حاج قاسم عزیز مثالزدنی است، خدا میداند چنین بصیرتی که شما در این نوشته آوردهاید، کمتر از آن بصیرت نیست. خداوند را صدهزار بار شکر که با چنین افراد و چنین کلمات و چنین زبانی روبهرو میشوم که تنها امیدوار بودم روزگاری، چنین گفتاری به زبان آید و حقیقت، تا این اندازه زیبا در کلمات رُخ بنمایاند. چه اندازه نور کلمات حکیمانه حاج قاسم عزیز در گفتار جنابعالی احساس میشود.
خدا میداند حاج قاسم عزیزی که ما میشناسیم و شما در آن کلمات وصف کردید؛ هرچه گفته باشد آنطور که آقای ذوالنور از آن گزارش داده است؛ نگفته است. موفق باشید
سلام علیکم: نظر استاد در مورد متن زیر چیست؟ بی زحمت یکم استاد توضیح دهند تا دفع شبهه شود ۲. آشکار کردن نفاق جریانی که خود را مدعی امتداد شریعتی و فردید می دانند و بسیار همسو و همدلانه با تجدد همراه می شوند متاسفانه در بین جریان انقلابی استاد طاهرزاده که خود فردی مؤمن و انقلابی هستند شدیدا اندیشه ها و کتاب های آقای اردکانی را تبلیغ می کنند و جوانان انقلابی را به سمت ایشان سوق می دهند در حالی که آقای اردکانی مثل آقای عبدالکریمی هر نوع پیشرفت ابزاری را محصول تجدد و توسعه غربی می دانند و در مقابل تجدد کاملا تسلیم محض می شوند برخلاف ادعای استاد طاهرزاده اصلا از اندیشه های ایشان انقلاب اسلامی زاییده نمی شود زیرا در نگاه های ایشان در عصر مدرنیته امکان تحقق امر قدسی در ساحت اجتماع ممکن نیست و هیچ امر اشراقی و متعالی و الهی در تفکرشان دیده نمی شود خدای ایشان خدای بی تفاوت و نظاره گر هست بنظر حقیر خبط بزرگی است که اندیشه های مترقی شاگردان علامه طباطبایی (ره) را کنار زد و دست به دامان داوری ارکانی هایی شد که حتی نقدهای هایدگر و فردید را به مدرنیته بازگو نمی کنند ای کاش حداقل شجاعت و صداقت فردید و هنری کربن را داشتند. واقعا عجیب نیست چرا جریان لیبرال داخلی اصلا از طرف آقای داوری احساس خطر نمی کنند و به راحتی با ایشان کنار می آیند؟ دلیل تمجید افراد خائنی مثل محمد خاتمی و آخوندی و ...از ایشان چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: واقعاً قضاوت در مورد آقای دکتر داوری بسیار مشکل است بخصوص که بخواهیم ایشان را هم سنگِ آقای دکتر عبدالکریمی بیاوریم. و اساساً فهم گفتار و حرکات متفکری همچون آقای دکتر داوری با نگاه ایدئولوژیک، حتماً ما را از اندیشه و تفکر چنین انسان بزرگی محروم میکند. حتماً از خود پرسیدهاید که چرا حضرت امام خمینی ایشان را یکی از اعضای شورای انقلاب فرهنگی قرار دادند و نیز حتماً از خود پرسیدهاید که چرا بعضی از همان رفقایی که میشناسید در عین تعلقِ محض به انقلاب، برای جناب آقای دکتر داوری تا این اندازه ارزش قائل هستند. بالاخره چه چیزی در کلام و سلوک این مرد متفکر مییابند که آن را جهت حضور هرچه بیشتر در تاریخی میدانند که با انقلاب اسلامی طلوع کرده است. موفق باشید
سلام استاد: این همه افراد داریم که چشم برزخی میگن دارن و از بزرگان دین اسلام هستند. چطور بود اگر کتابهایی در این مورد مینوشتند؟ دیگه تخیلی تر از کتابهای هری پاتر که نمیشد. و مردم قطعا استقبال میکنند. و اگر کسی بخواهد بفهمد میفهمد، که بخواهد باعث شک و تردید عده ای شود. برایم واقعا جای سوال است چرا چنین کتابهایی نیست یا انگشت شمارند مثلا مثل کتاب سیاحت غرب. قطعا باید بیشتر از اینها میبود. مگر حقیقت نیست؟ چرا باید اینچنین پنهان بماند؟ حداقل اگر کسی خواند و گفت و به آن موضوعات اشاره داشت، اشاره به حقیقت دارد. آیا بخاطر اینکه توهمات و خیالات ممکن است در این زمینه زیاد شود، بزرگان نگفته اند؟ یا چه؟ مورد دیگر اینکه، من خیلی خود خوری میکنم. ۱. فکر میکنم هر روز دنیایی ما در برزخ یک به یک به نوبت در قالب برزخی آن باز برای ما تکرار میشود؟ آیا این فکر درسته؟ آخه من خیلی از روزهامو هدر دادم که. و کلا بگم عمرم به بیکاری گذشته. چون یه خانم خانه دار بودم کار خاصی در طی روز نداشتم. پس برزخمم پوچه و بیکاری و هیچی؟ ۲. یا این فکر رو بکنم درسته، که با توجه به کل زندگی شخص و عقایدش و شخصیتش، برزخی برای او شکل میگیرد نه تک تک روزها که حالت برزخی اش به نوبت برای او بعد از مرگ نمایان شود. چون خیلی اشتیاق پیدا کردم باقی عمرم را به عبادت بگذرانم و برزخ و قیامت و آن دنیا را حداقلی بسازم. ولی این فکر وسواس گونه ی شماره ی یک خیلی ذهن بنده را مشغول کرده که چه فایده، ۳۵ سال بیکار گشتی الان دیگه چه فایده؟ بعضی وقتا هم میبینم در برنامه ی زندگی پس از زندگی فرد میگه بخاطر مثلا یک نیکی کوچک مخلصانه بهم گفتن تو جهنمی نیستی دیگه. پس کل عمر طرف که به بطالت گذشته چطور نمود پیدا میکند و چه میشود؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آنچه در اسلام مهم است معارف است نسبت به حقایق و علمای ما از این جهت در چنین میدانهایی برای ما راهنما هستند. برای عبور از این دغدغهها پیشنهاد میشود بحث «ده نکته در معرفت نفس» و سپس در راستای انس با قرآن صوت سورههای یس و عنکبوت و کهف را استماع فرمایید. همه موارد روی سایت هست. موفق باشید
سلام: نظر شما در مورد مستند عجیب بانو قدس و این تحلیل از مستند چیست؟ تحلیل مستند: مستند بانوقدس تصویر متفاوتی از خانواده امام خمینی ارائه میدهد. تفاوت همسر امام در مذهب و سیاست به وضوح توسط مستندساز تبلیغ میشود. بانو مذهبی بود اما نه آنقدر که قم و نجف را دوست داشته باشد و بلکه به قول عروسش مدرن بود و بیشتر علاقمند به تهران و پاریس بود. بانو نسبت به انقلاب هم دیرباور و کماشتیاق است. فرزند امام، سید مصطفی هم شباهتهایی به مادر دارد؛ آنجا که وقتی امام اعتراضات به مصطفی به خاطر تحصیل دخترش در مدارس جدید را بیان میکند، پاسخ میشنود که من مصطفی هستم و ایشان روحالله! همسر مصطفی هم مانند بانو از خانوادهای مرفه است و جلوی دوربین غیرچادری است. اما این تنها نکته مهم مستند نیست. نکته مهم دیگر تسلیم بودن بانوست. صدای او در مستند شنیده میشود که اصلاً دعا نمیکردم! این ویژگی نه از مذهبی نبودن او بلکه از تسلیم بودن اوست که سالها برخلاف میلش با تسلیم زندگی کرد. در مستند میشنویم که ایشان بعد از ارتحال امام و وفات سید احمد مدام تکرار میکرد: دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود خواست مصطفی رزاقکریمی بیان شفاف تفاوتهاست و تحمل تفاوتها به دلیل حاکمیت عشق. عشق زیاد میان بانو و امام و بين مصطفی و همسرش. آنچه که راز باقی ماند این است که اصرار و اشتیاق امام برای این ازدواج چه بود؟ اما در هر حال با دیدن این مستند میبینیم که چگونه عشق تفاوتها را نادیده میگیرد و سختیها را آسان کرده و انسان را تسلیم میکند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مستند مذکور را ندیدهام. ولی اینطور که شما میفرمایید باید قابل تأمّل باشد از آن جهت که حضرت امام خمینی بنا نداشتند که به جهان جدید پشت کنند، بلکه بنا داشتهاند با هویت قدسی در همین جهان حاضر باشند. موفق باشید
سلام علیکم: آیا مراجعه به روانشناس و بیان مشکلات و حل آن ها به شیوه ای که آن ها دارند از نظر شما سودمند است؟ چطور میتوان این کار را با دستورات قرآن و عترت توجیه کرد؟ آیا اسلام راه حل جایگزین دارد؟ همسر بنده اظهار نیاز به چنین کاری را دارد و جلساتی را شروع کرده است. ایشان کمی زود رنج است و در مواردی انتظارات عاطفی زیادی دارد. پیشنهاد شما چیست؟ آیا راه حل مراجعه به روانشناس است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در بعضی موارد توصیه روانشناسان برای تغییر رفتار به صورت کاربردی خوب است ولی عمده آن است که انسان با درک حقیقت خود از طریق معرفت نفس و توجه به حضور ابدی و بیکرانهاش، خود را در عمیقترین لایههای وجودیاش دریابد و فضائلی نسبت به آن حضور را در خود شکل دهد. موفق باشید
سلام: معذرت میخوام این سوال رو میپرسم. توی خوابگاه ما یک بنده خدایی به یکی دیگه نظر بدی داره و اگه شرایطش فراهم بشه کار غیراخلاقیای با اون شخص انجام خواهد داد (تقریبا از این موضوع مطمئنم و احتمال اینکه بدگمان شده باشم نیست)، من سعی کردم با شخصی که احتمال میره کار بدی باهاش انجام بشه رفاقت داشته باشم و مثلا با هم به حمام برویم (چون حمام از خوابگاه فاصله دارد) تا اتفاق بدی نیفتد و اکثر کارهای دونفره مثل تکالیف دانشگاه و ... را با هم انجام بدهیم اما اینکه راه چاره نیست، به نظر شما چه باید کرد؟ شرایط برای گفتن مستقیم به شخص فراهم نیست و این رو هم میدونم که خود من هم از وسوسههای شیطان و نفسم نباید غافل باشم. باز هم ببخشید برای این مورد مزاحم شدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال این حالات مربوط به قوه واهمه است و باید از طریق تمرکز بر معارف حقّه از آن عبور کرد. در این راستا نکاتی در کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» هست که میتواند کمککار باشد. با مطالعه آن کتاب و درک روشهای قوه واهمه میتوانید او را تشویق به مطالعه آن کتاب بنمایید تا خودش متوجه لغزشهایی که ممکن است پیش آید، بشود. موفق باشید
با سلام: من کتاب جن و جادوگر شما را خواندم و نگاهم به این مسائل فوق العاده تغییر کرد و تأثیر گذار بود. اما اخیرا یک بچه یک ساله همراه مادرش در قبرستان قدیمیه کنار امامزاده ای در دزفول عبور میکردند بعد از چند ساعت در منزل، بچه بی جهت ۳ مرتبه تشنج میکند، شخصی که در حوزه اسلامی هم کار کرده به پدرشان می گوید بچه را چرا به قبرستان برده اید و طلسم در قبرستان بوده و موکل داشته و وجود ضعیف و لطیف بچه را تحت تاثیر قرار داده و به همین دلیل بچه تشنج کرده است و یکی از اقوام ما به همین جهت کور شد. حال مجدد ذهن من مشغول شده هست که آیا چنین چیزی صحت دارد یا اینکه این مسائل مربوط به وهم و خرافات است. لطفا راهنمایی بفرمایید. متشکرم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ربط این نوع مشکلات به چنین امور ماورایی چندان قابل اطمینان نیست. آری! به هر حال شیطان به هر بهانهای دشمنی خود را دارد و ما نیز با روشهایی که خداوند در مقابلمان قرار داده، باید او را ناکام کنیم زیرا به هر حال خداوند سرنوشت انسانها را در اختیار شیطان و جادوگران قرار نمیدهد. موفق باشید
سلام بر شما: ببخشید مسئولان کشور ما از چه کسی دستور می گیرند؟ لطفاً نگویید مقام معظم رهبری! در روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۱ که آقای منتظری (دادستان) در میدان امام (ره) سخنرانی می کردند چه حرف هایی که نباید می زدند و زدند و از مردم انقلابی حاضر در صحنه هیچ کس از حرف ایشان خشنود نشد که نشد. (ضرورت اقدام قانونی علیه زنانی که حجاب را رعایت نمی کنند!!!) بنده دورم را که نگاه می کردم میدیدم که از هر ۱۰ زن، یکی حجاب ضعیفی دارد و در دلم گفتم:« خدایا! واقعا الان اگر دل این افراد شکسته شود چه اتفاقی می افتد؟ در صورتی که دل ایشان آنقدر شفاف بوده که خداوند آنها را انتخاب کرده و در میدان جهاد علیه استکبار آنها را به صحنه آورده است». خیلی از این دخترها پاکتر از صدتا روحانی و آخوند هستند؛ ادعای گزافی نیست. گویا هرچه حضرت آقا انسان الهی و با کرامتی هستند بعضی از مسئولان کشور پست تر شده اند. جای مهم قضیه اینجاست که: «تبلیغات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، همین دخترانِ به اصطلاح ضعیف الحجاب را نشان میدهد که در راهپیمایی شرکت میکنند، فردای همان روز برایشان پیامک میدهند که به خاطر حجاب برایتان خلافی ثبت شده است و باید جریمه پرداخت کنید». این مضحک است و واقعا استفاده ابزاری (تبلیغاتی) از زن را به وضوح نشان میدهد. دختر بی حجاب تا آنجایی دختر انقلاب هست که در صحنه های انقلابی حضور داشته باشد، اگر در پارک دیده شود میشود اخلالگر جامعه، مخل نظم عمومی، قانون شکن و بدکار!!! هرچه خداوند اراده کرده است که جهان ما را در ذیل انقلاب اسلامی گسترش دهند، بعضی از مسئولان عقب افتاده ما در تحجر افراطی خویش به سر می بزند و بر نمی تابند. واقعا راه عبور از چنین دیدگاهی در بین انقلابیون افراطی چیست؟ واقعا میٰشود اسم اینها را انقلابی نهاد؟ بالاخره نمیٰشود با اینها انقلاب را به اوج خود برسانیم. این افراد مانند سدی در برابر تحقق جامعه اسلامی، تمدن اسلامی و در آخر ظهور حضرت بقیة الله (عج) هستند. با افتخار یک دهه هشتادی ام. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. به نظر بنده نیز با همه احترامی که برای آقای دادستان قائل هستیم، برای چنین مراسمی، سازمان تبلیغات سخنران مناسبی انتخاب نکرده بودند. ۲. منظور ایشان کسانیاند که کشف حجاب کامل کردهاند. زیرا همانطور که رهبر معظم انقلاب فرمودند افراد ضعیف الحجاب را نباید به بیدینی و ضد انقلابی متهم کرد، آنها به تعبیر ایشان دختران خودمان هستند. ۳. بحث پیامکدادن و جریمهکردن، اگر هم که خبر آن صحیح باشد که فکر نمیکنم؛ مربوط به آنهایی است که کشف حجاب کردهاند. البته این یک طرح است و باید روی آن فکر کرد. تصور بنده آن است که به مرور همین خانمها نیز متوجه میشوند در فرهنگ ایرانی این نوع بیحجابیها به جهت ریشههای خسروانی آن جایی ندارد و آنچه قبل از انقلاب با آن روبهرو بودیم به جهت تلاش نظام شاهنشاهی بود که بنا داشت فرهنگ غربی را به جای فرهنگ ایرانی خسروانی که همیشه گرایش مذهبی داشته، جایگزین کند. موفق باشید
سلام و ادب: شیوه و سبک کار فرهنگی برای جوونای این نسل چگونهست، چطور باید باشه!؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید کتابهای «جوان و انتخاب بزرگ» و «آشتی با خدا» در این رابطه بتواند کمک کند که البته هر دو کتاب روی سایت هست. در ضمن عرایضی اخیراً تحت عنوان «انقلاب اسلامی؛ طلوعی تاریخی در ۲۲ بهمن سال ۵۷» شده است که میتوانید بدان رجوع کنید. https://eitaa.com/matalebevijeh/12946 موفق باشید
أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ. سلام علیکم. با توجه به آیه ی شریفه ای که می فرماید «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا» در عصر کنونی که به ظاهر دست ما از وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله کوتاه است، کاربردی کردن این آیه چگونه محقق می شود؟ منظور اینکه «جَاءُوكَ» در زمانه ی ما چگونه مصداق پیدا می کند و «چگونه» و به نزد چه کسی باید مراجعه کنیم؟ (با توجه به اینکه ممکن است انسان روزانه چندین بار به نفس خودش ظلم کند)
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا میداند با رجوع به شریعت محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» و رعایت آن، اگر با همان نیّتی باشد که در آیه مذکور میفرماید، به همان نتیجهای میرسید که گویا به سوی رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» جهت جبران ظلمهایی که به نفس خود کردهاید، رفتهاید. و چه اندازه زیبا به گفته سؤال شماره 34469 «توبه»، وجود انسان را با خدا آشتی میدهد و مییابیم چه اندازه حضرت معبود نسبت به توّابین گشوده بوده و آغوش خود را باز نگه میدارد. موفق باشید
یا ربّ درود خدا بر شما باد استاد. به نظر شما رفتن به اعتکاف در امسال که دو روزش تداخل داره با مدرسه برای دانش آموزان چه حکمی داره؟ اگر تلاش کنیم درس رو جبران کنیم و اعتکاف هم بریم مشکلی ندارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به هر حال نظام آموزشی چنین امکاناتی را برای دانشآموزان قائل هستند که اگر غیبتی کردند بالاخره به نحوی جبران میکنند از این جهت نباید اشکالی داشته باشد. موفق باشید
سلام استاد گرانقدر: در رابطه با کتاب از برهان تا عرفان فرمودید یه حقیقت واحد بیرون خود داریم ولی این انسان اون رو تعبیر به جوهر یا عرض و یا ماهیت و وجود میکند، یعنی از حقیقت واحد دو برداشت داره. حال سوال اینجاست این دو برداشت به چه علت هست؟ چرا انسان اینطور برداشت داره؟ آیا بعلت بعد خیال و عقل هست؟ یعنی عقل یه برداشت داره و مثلا خیال هم یه برداشت؟ و اصالت با عقل هست بیرون ذهن میشه وجود؟ با تشکر فراوان
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر آنچه در واقعیت هست «وجود» است، حال ما بر اساس ابعاد ذهنی و یا عقلی، آن را مثلاً به صورت اسب مییابیم در حالیکه وجود است که به صورت اسب ظاهر شده است و یا آنچه در خارج هست را با عقل خود کلیاتش را انتزاع میکنیم که موضوعاتی مثل علت و معلول پیش میآید. بنابراین آنچه در خارج هست «وجود» هست با مظاهر مختلف. موفق باشید
سلام و درود خدا: ۱. زندگی را کجا باید جست؟ چگونه مفهوم زندگی روشن میگردد؟ آیا برای قدم بر داشتن، نیازِ نفس برای زندگی در بستری مناسب را باید در نظر گرفت یا بودن در بستری برای خوب قدم بر داشتن؟ ۲. دل و جانم بی حد و اندازه نیاز به حضور در طبیعت را حس میکند کماکان از کودکی زندگی در طبیعت آرزویم گشته و اکنون نیز... حال که در قم به طلبگی مشغول هستم و آرامشم حاصل نگشته، تغییر شهر و رفتن به شمال کشور چه اندازه موثر و مانع میتواند باشد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. چرا هر دو نباشد؟ زیرا باید زندگی را در خود جستجو کرد که چه اندازه انسان میتواند نزد خود گشوده و گسترده باشد به وسعت انس با خداوند. ۲. این گرایش، گرایشی است طبیعی. ولی ما چارهای نداریم که بر اساس عقل و مصالح بزرگتری که جامعه ما بدان نیازمندند و در مقابل داریم؛ عمل کنیم. موفق باشید
