بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
311
متن پرسش
با سلام خدمت شما. شما در بحث برهان صدیقین در کتاب از برهان تا عرفان تفاوت سقوط و نزول یا همان تجافی و تجلی را بیان کرده اید. و فرق آن را نیز درین ذکر کرده اید که در نزول مرتبه بالایی در جای خود محفوظ است و تنها در مراتب پایین تجلی می کند. در حالی که در تجافی آن مرتبه بالا دیگر نیست و به پایین می آید. حال در مورد انزال کتاب روشن است که حقیقت کتاب آسمانی در نزد حق محفوظ است. ولی چرا هنگامی که در قرآن حرف از بارش باران از ابر است لفظ انزال به کار می رود؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام یک وقت نزول را در مقابل سقوط به‌کار می‌بریم، در این حالت است که نزول به معنی تجلی است. ولی یک وقت نزول را جدای از سقوط به‌کار می‌بریم، در این حالت معنی آن محدود به معنی تجلی نمی‌شود. موفق باشید
310
متن پرسش

با سلام. همانطور که می دانیم استنشاق عطر در حال اعتکاف بر معتکف حرام است. اگر اشتباه نکرده باشم شما در جزوه اعتکاف و چگونگی ورود به عالم آن گفته اید که این حکم برای این است که معتکف حتی به اندازه استنشاق یک بوی خوش در عالم ماده نماند و به کلی به دنبال سیر در عالم معنا باشد. این در حالی ای است که استفاده از عطر برای نمازگزار در حالت عادی مستحب نیز هست. مگر اسلام نمی پسندد که حالاتی که در اعتکاف بر شخص معتکف ظاهر می شود در تمام احوالات زندگی عادی نیز حفظ گردد و به عبارت دیگر "رجال لا تلهیهم تجارت و لا بیع عن ذکر الله" ؟ ممنون.

متن پاسخ

باسمه تعالی علیکم السلام هر عبادتی از جهتی در کمال انسان نقش دارد، در موضوع اعتکاف که استعمال عطر در آن کراهت دارد و یا مراسم حج که مُحرم نباید به هیچ‌وجه از عطر استفاده کند،یک نکته دنبال می‌شود و در عباداتی مثل نماز نکته‌ای دیگر. آری! یک وقت سالک باید از کثرات به سوی وحدت عبور کند،در این‌جا هرچیزی که شائبه‌ی نظر به کثرات را دارد باید رها کند. ولی یک وقت سالک باید در کثرت، نظر به وحدت کند و کثرات را جلوه‌‌های وحدت بنگرد که نماز نمونه‌ی چنین موضوعی است و استعمال عطر در نماز برای آن است که عطر، نمودی از روح بهشت ببیند و در آینة‌ی کثرت‌ها، بدون انزوا از آن‌ها، نظر به وحدت کند.در حالی که در اعتکاف سالک باید سعی کند نظر خود را به کلی از کثرت ها بر گرداند.

308
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیز. شما در نکات معرفت النفس گفته اید که بر اساس آیه "کل نفس بما کسبت رهینه" ما در آخرت تنها با اعمال تشریعی خود روبرو هستیم و چون مرد و یا زن شدن ما اراده تکوینی ما بوده است پس مرد و زنی در قیامت نیست. حال سوال بنده این است که ازواج مطهره ای که قرآن از آن سخن به میان می آورد آیا هر دو از یک جنس هستند؟ و اگر این طور است چه نیازی است که دو نفر باشند؟ مگر دیگر تکامل مرد و زنی به معنای دنیایی آن در آنجا وجود دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام عرض شد علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» در تفسیر آیه‌ی 101 سوره‌ی مؤمنون می‌فرمایند: «فَلا اَنْسابَ بَیْنَهُم یَؤْمَئِذٍ...» در آن روز نسبتی بین انسان‌ها نیست تا یکی فرزند یا همسر دیگری باشد. می‌فرمایند: موضوع همسربودن زن برای مرد و یا مرد برای زن جهت تولید مثل است و چون در قیامت موضوع تولید مثل منتفی است پس چنین نسبت‌هایی در آن‌جا معنی ندارد، و لذا موضوع ازواج مطهره را باید طور دیگر نگاه کرد و آن عبارت است از این‌که آثار اعمال معنوی که انسان به خلوص نیّت انجام داده در آن‌جا با جان انسان ممزوج است و به‌عنوان جلوه‌هایی از انوار بهشتی با انسان مأنوس می‌باشد که در بحث در باره‌ی حوری در سوره‌ی واقعه مورد بررسی قرار گرفت. می‌توانید سی‌دی‌های مربوط به سوره‌ی واقعه را مطالعه فرمایید. موفق باشید
306
متن پرسش
با سلام، در مورد مرگ آقای حکیم، سوال داشتم که مگر خوب روح امام خمینی کوچک بود که نتونستن با سرطان مبارزه کنن؟ آیا مگه روح فقط با سرطان میتونه مبارزه کنه و مگر همه آدما مبتلا به مریضی نمیشن حتا امامان معصوم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام فکر می‌کنم در جواب سؤال 304 می‌توانید جواب خود را بگیرید و فراموش نفرمایید در مورد بیماری به جهت عوامل بیرونی ، روح دیگر نقشی ندارد، حال چه شمشیر باشد که بر فرق مبارک حضرت علی«علیه‌السلام» می‌خورد و چه یک میکرب باشد که از بیرون به بدن حمله می‌کند. آری اگر روح در تعادل باشد و بدن هم آمادگی تأثیر روح را داشته باشد، روح بهتر می‌تواند با میکرب مقابله کند. موفق باشید
305
متن پرسش
با عرض سلام، در مورد اینکه جناب علامه در مورد قیومیت مار بر زن اشتباه کردند چند تا سوال داشتم اول اینکه مساله به این سادگی‌ نیست که بگیم علامه اشتباه کردند،چون این اشتباه به خانه نشین کردن نیمی از از اجتماع می‌‌انجامد و خوب ما خودمون بهتر میدونیم که علامه چه قدر روی این مسائل حساس بودن،و نمی‌شه گفت که علامه همین طوری این اشتباه رو کردن. ما هم قرار شد بنا بر بحثی‌ که در سوره فجر کردین کاری به قبول داشتن خود جناب علامه نداشته باشیم و با عقل خودمون اون فرضیه‌هایی‌ که علامه به این نتیجه میرسن رو بسنجیم و به اون نتیجه برسیم،چرا علامه برا این تتیجگیریشون هیچ دلیلی‌ نمیارن، شاید جای دیگه اشاره کردن که من نمیدونم لطفا راهنمایی کنید. یه مساله دیگه اینکه پس خدا آیا کمک نمی‌کنه که ادم هم چین اشتباهی‌ نکنه؟ممکنه بگین که کمک خدا اینه که یک نفر امروز مانند آیه لله جوادی میان و درست میفهمند ولی‌ خوب از کجا معلوم که یک نفر بعد از ایشون نیاد و یک چیز دیگه‌ای بگه درسته که نمی‌شه با وجود چند اشتباه در یک مجموعه از کل آن محروم شد که احادیث ما هم همگی‌ درست نیستند ولی‌ واقعا چه معیاری باید باشه که ادم بفهمه که این درسته یا غلط بالاخره ادم با یه اعتمادی میره سراغ تفسیر، فرض کنین یه حاج آقایی یک عمر رفته و بر اساس این تفسیر برا مردم گفته که ای مردم زن بر مرد قیم نیست و خودش هم این سختگیری‌ها رو با زن و بچه اش کرده الان فهمیده که نه اینطوریام نیست خوب تکلیف این بابا چیه؟ خوب اینم خودش می‌شه یه جور قرأت متفاوت از دین. و سوال دیگه من این بود که کسی‌ که به توحید میرسه و زشتی کار رو میبینه چطور دیگه اشتباه می‌کنه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام همان‌طور که متوجه‌اید اهل توحید وارد نور می‌شوند و نور الهی موجب می‌شود که آن‌ها حق را از باطل تشخیص دهند و بنده علامه طباطبایی و امثال ایشان را این‌طور می‌بینم که با نور الهی موضوعات را می‌نگرند و آیات را تفسیر می‌کنند و لذا تفاوت نظر چنین بزرگانی در اَدق و دقیق‌بودن نظرات آن‌ها است که یکی را خدا در موضوعی دقیق‌تر می‌کند و لذا این‌طور نیست که نظر دقیق نسبت به نظر اَدق باطل باشد تا بگوییم یکی درست می‌گوید و دیگری اشتباه. مثل نور که دارای شدت و ضعف است ولی این‌طور نیست که نور ضعیف واقعیات را نشان ندهد. همچنان‌که در قرآن در سوره‌ی حشر آیه‌ی 5 می‌فرماید: با این‌که بعضی مؤمنین نظرشان آن بود که نخل‌های یهودیان را قطع کنیم تا امیدشان قطع شود و از مدینه بروند و بعضی دیگر می‌گفتند این‌ها بالاخره می‌روند نخل‌ها را قطع نکنید تا برای مسلمانان بماند، خداوند می‌فرماید هر دو کاری که انجام شد به اذن الهی بود و نتیجه آن شد که فاسقان یعنی یهودیان که عهد خود را با پیامبر«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» شکستند خوار و ذلیل شوند. عرض بنده آن است که عموماً علماء توحید هرکدام جلوه‌ای از حقیقت را برروی ما می‌گشایند و به هرکدام عمل کنیم راه توحید را پیموده‌ایم. موفق باشید
304
متن پرسش
سلام خسته نباشید .استاد با توجه به قدرت روح چگونه می توان مشکل آلرژی بدن را حل کرد آیا با تمرکز میتوان کاری کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام نفس در مقام اصلی خود بدون هرگونه نقص می‌باشد و در تعادل کامل قرار دارد و لذا خداوند در رابطه با آن می‌فرماید: «وَ نفسٍ وَ ما سَوّیها» یعنی سوگند به نفس و این‌که آن نفس در نهایت تعادل است، پس اگر نفس از نظر عقاید و اخلاق در بستر صحیحی قرار داشته باشد به‌خوبی می‌تواند بدن را تدبیر کند و از این جهت بدن نیز در تعادل قرار بگیرد، منتها یک وقت موانعِ پیش‌آمده از بیرون است، در این موارد باید نفس را در معرض آن موانع قرار نداد. از جمله عواملی که مانع می‌شود تا نفس بدن را تدبیر کند، پُرخوری و پُرحرفی و خواب زیاد است. موفق باشید
303
متن پرسش
سلام. خسته نباشید.با توجه به مباحث معرفت النفس متوجه وسعت نفس شده ام شما می گویید که جهت اینکه ما این وسعت رادر خودمان محقق کنیم نیاز به شریعت وتزکیه می با شد حال ماچه گونه می توانیم به حقانیت دستورات اسلام ایمان بیاوریم مثلا آیا نمیشود از طریق مکتب بودا به آن نتیجه رسید ؟واگر شما بگوییدخیر ما به شما حق می دهیم شما فرزند دوران امام (ره)هستیدوبه عنوان یک معلم با تجربه در معارف دینی هستید اما ما دستمون جایی بند نیست چه خاکی به سرکنیم؟استاد آیا این گیج شدن هایی که برای من و امثال من هست برای شما هم هست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام وقتی روشن شد که وسعت نفس ناطقه‌ی انسان آنچنان است که در ذات خود در همه‌ی عوالم وجود حاضر است،و وقتی روشن شد که برای به فعلیت‌آوردن وسعت نفس ناطقه در شخصیت خود نیاز به شریعت پروردگار داریم ـ پروردگاری که به همه‌ی ابعاد وجودی انسان عالم است ـ پیداکردن شریعت الهی مشکل نیست، زیرا شریعت باید با معجزه همراه باشد و معجزه به آن معنی است که انجام آن از حدّ بشر بیرون است. بنده فکر می‌کنم با کمی اُنس با قرآن و تدبّر در آیات آن به‌راحتی به لطف الهی این موضوع برای انسان روشن می‌شود که قرآن یک حقیقت بزرگ الهی است برای رساندن انسان به آن مراتبی که نیاز روحی و قلبی انسان است. موفق باشید
302
متن پرسش
سلام علیک 1)چگونه می توان فهمید که ظرفیت تلاش انسان در راه سلوک چقدر است 2)اگر من طبق آن چیزهایی که می دانم عمل کنم تکلیف نادانسته هایم که به هر حال در زندگی من تاثیر دارند چیست؟ 3)چگونه می توان به راه سلوکی دست یافت که آدم در آن همیشه رو به جلو حرکت کند و بر قبض و بسط روحی فائق آید ؟ مشکل من تلاش هایی است که آن ها را از دست رفته می بینم
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام وقتی انسان در مسیر اصلاح نفس قرار گرفت و مقصد خود را رؤیت انوار الهی قرار داد، فطرت او راهنمای خوبی است تا نگران نادانسته‌هایش نباشد و لذا شریعت الهی را «تذکر» نام نهادند، چون سرمایه‌ی اصلی نزد خودِ انسان هست. چرا نگران قبض هستید و می‌خواهید فقط با اسم جمال حق مرتبط باشید. اسم جلال حق هم که موجب قبض و خوف می‌شود، عشق است. گفت: عاشقم بر لطف و بر قهرش به‌جدّ....... ای عجب من عاشق این هر دو ضد نگران از دست‌رفتن هیچ تلاشی که قصد قربت در آن داشته‌اید نباشید، بالاخره آثار مثبت آن در مرحله‌ای از مراحل زندگی‌تان سر بر می‌آورد. موفق باشید
301
متن پرسش
با سلام. در باب کتاب رزق تان دو سوال داشتم. اولا اینکه اگر روزی را خدا تامین کرده چرا برخی از گرسنگی می میرند؟ ثانیا با تقریر ارائه شده حکم داشتن پس انداز چیست؟ متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام حضرت پروردگار فرموده است من رزق شما را در جهان قرار داده‌ام؛ ولی دو نکته نباید مورد غفلت قرار گیرد، یکی آن‌که اندک تلاشی برای به‌دست‌آوردن رزق به عهده‌ی بندگان است. دیگر این‌که اگر کسی یا جامعه‌ای خودش رزق خود را از بین برد و گرفتار گرسنگی شد باید بداند سرنوشت اصلی آن این نبوده است. در موضوع پس‌انداز به عنوان مسیر تأمین رزق در واقع همان تلاش معقول و بدون حرصی است که بندگان باید انجام دهند و در غیر این‌صورت «کنز» است هرچند نام آن پس‌انداز باشد. موفق باشید
299
متن پرسش
با سلام، شما در تفسیر سوره فجر از اهمیت تفکر و عقل در مواجه با قرآن سخن گفتید، می‌خواستم بدانم اولا نقش تفسیر در این مرحله چیست و ثانیا ما می‌دانیم که تفسیر قرآن احتیاج به یک اشراف کلی‌ بر قرآن دارد و چه بسا یک تعقل طولانی‌ روی یک ایه میتواند بدون در نظر گرفتن آیه دیگر یا حدیث دیگری نتیجه کاملا اشتباه بدهد و همچنین می‌دانیم که تفسیر احتیاج دارد به یک جور اجتهاد که از عهده هر کسی‌ بر نمیآید پس چه طور ما به فهمه خودمان از قرآن اعتماد کنیم؟ چطور میتوان از این تفسیر به رای که مشکل روشنفکران ماست بپرهیزیم؟
متن پاسخ
جواب سؤال 299 باسمه تعالی علیکم السلام تفکر در فضای آیات قرآن غیر از تفکری است که موضوع آن مبهم است. اگر انسان در موضوعی که قرآن طرح می‌کند تعقل کند عملاً عقل خود را در مسیر صحیح قرار داده و از مواهب آن بهره‌مند شده، و چون هر آیه و سوره‌ای در انسجام با سایر آیات و سوره‌ها است و همه‌ی آن‌ها از خدای حکیمی صادر شده که تمام جوانب هر موضوعی را در نظر دارد، اگر برنامه‌ی تدبّر و تفکر در آیات را در خود زنده نگه‌داریم از آن‌جایی که قرآن نور است، از هرکجا شروع کنیم، گویا با همه‌ی حقیقت قرآن ارتباط پیدا کرده‌ایم. مشکل بعضی از روشنفکران آن است که نظرات خود را بیشتر از نظر قرآن قبول دارند و لذا سعی نمی‌کنند با تفکر و تدبّر در آیات، قرآن را بفهمند، بلکه تلاش می‌کنند نظرات خود را بر قرآن تحمیل کنند. موفق باشید
298
متن پرسش
با سلام. پسری 24 ساله ام. کتاب زن آن گونه که باید باشد شما را چند بار مطالعه کردم. به این نتیجه رسیده ام که باید قبل از ازدواج درباره زن ، خانواده ، تربیت فرزندان و کلا مقوله هایی از این دست معرفت پیدا کنم. اگر ممکن است منابعی را در این زمینه به همراه سیر مطالعاتی و ترتیب مطالعه آنها معرفی نمایید. با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام خداوند در ذات و فطرت انسان راه درست زندگی‌کردن با همسر را گذاشته، کافی است جناب‌عالی مطابق شریعت الهی عمل کنید بقیه را خداوند درست می‌کند و در طول زندگی و به مرور زن و مرد سجایای اخلاقی لازم را به مدد الهی به دست می‌آورند. عمده آن است که انسان‌ها متوجه جنبه‌های آرمانی خود و زندگی‌شان باشند. در ضمن منابعی که در آخر کتاب آمده می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. موفق باشید
297
متن پرسش
با سلام و عرض ادب. با توجه به سخنان شما بی توجهی به علوم مهندسی چند وقتی است که مرا از کار و رشته تخصصی ام متنفر کرده است و با اکراه به کار خود ادامه می دهم و پروژه های کاری را پیش می برم به طوری که حتی در کسب درآمد من تاثیر شدید گذاشته است از یک طرف توجیهی می آید که همه این ها پوچ است و علم نیست و توی برزخ پاک می شود و برو بچسب به خواندن و درک مطالب دینی که خدا روزی عالم را تضمین کرده است و از طرف دیگر توجیهی است که باید برای رفاه خانواده ام تلاش کنم و نمی توانم سر این موضوع پا روی آنها بگذارم و بگم از این به بعد دیگر آن رفاه نسبی سابق را نخواهید داشت و با خود می گویم اگر علوم مهندسی خوب بود شما زمین شناسی را رها نمی کردید و به امورات دیگر بپردازید. مجددا از طرف دیگر می گویم پس این همه وقتی که صرف تحقیق کردم چه می شود این همه درس و علاقه ای که صرف شد چه؟ اصلا شاید من باید این راه را بروم که در دنیای اسلام چیزی را ابداع کنم که باعث قدرتمند شدن اسلام شود و ..... خلاصه جنگ سختی در درون من به راه افتاده است؟ لطفا جوابی برای سوالات بالا بدهید که بنده آنها را به عقل یا وهم خود بدهم با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام اولا: همان طور که متوجه شده‌اید بالاخره ما باید یک کسب شرافت‌مندانه ای داشته باشیم و از این جهت به ما فرموده‌اند: کسب در آمد برای راحتی خانواده مثل مجاهده در راه خداست. ثانیا: ما فعلا در دوران گذار هستیم، یعنی باید سوار تکنولوژی غربی باشیم تا آرام، آرام بتوانیم آن‌چه مربوط به فرهنگ دینی است جایگزین آن نماییم. ثالثا: چه اشکال دارد که در کنار مطالعات معرفتی و دینی، کارتان را ادامه دهید و منتظر باشیدتا اگر خدا شرایطی فراهم کرد که تحقیقات شما در راستای ایجاد زمینه جهت تمدن اسلامی بود، آگاهانه وارد شرایط جدید گردید.انشاء الله موفق باشید
296
متن پرسش
سلام علیکم. 1- بنده تصمیم داشتم از 10 روز قبل از ماه رمضان تا پایان ماه رمضان همانطور که کم غذا خوردن را باعث رشد معنوی می دیدم، امور زناشویی خود را با مشورت با همسرم قطع کنم (یا حتی به حداقل رسانم) تا از امور دنیایی فاصله بگیریم. ولی ترسیدم اصلا صحبتی از این موضوع به میان بیاورم که شاید اینکار مورد طبع همسرم نباشد ولی به خاطر بنده با بنده همراهی کند. خواستم با شما مشورت کنم ببینم آیا این کار سودش بیشتر است یا زیانش؟ 2- برخی از خویشان نزدیک هستند که کارهای حرام را انتخاب کرده اند (مانند فعالیت های گلدکوئستی) به اندازه کافی آنها را مطلع کرده ام که این کار به 1000 دلیل ناصحیح و حرام است ولی خب موثر واقع نشده است. نمی دانم آیا رفت و آمد با آنها و نشستن پای سفره هایشان و خوردن مواد تهیه شده از این پول را انتخاب کنم یا قطع ارتباط و نرفتن به منزلشان را؟ نظر مراجع این بود که خمس آن سفره را پرداخت کنم ولی فک می کنم حتی اگر اینکار را کنم اثر وضعی آن طعام بر روح من و خانواده ام باقی خواهد ماند؟ ضمن اینکه نمی شود به منزل آنها رفت و چیزی از میوه یا سفره ایشان نخورد چون قطعا می فهمند که من به چه دلیل از آنها چیزی نمی خورم.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام 1- روی هم رفته لذت حلال از طریق ارتباط همسر نه تنها مانع سلوک نمی‌شود بلکه موجب تقویت روحیه‌ی دین‌داری می‌‌گردد به طوری که روایات متعدد از طریق پیامبر و ائمه معومین (عیهم‌السلام) بر آن تأکید دارد که می‌توانید به کتاب کافی ج:5 ص:87 رجوع فرمایید یا به صفحه 187 از کتاب "زن، آن‌گونه که باید باشد" مراجعه فرمایید. 2- اگر طبق دستور فقها عمل کنیم، مسلما آثار وضعی مسئله هم مرتفع می‌شود. عنایت داشته‌باشید که قطع رحم آثار بسیار بدی دارد و نباید به بهانه‌ی این امور قطع رحم کرد.
295
متن پرسش
سلام. با توجه به مباحث شما بنده به این نتیجه رسیده بودم که ابتدا روح بیمار می شود و سپس جسم. احوالات عارفان و صالحین بزرگ معاصر و غیر معاصر را هم که رصد می کردم بر روی نحوه مرگ آنها حساس شده بودم. عمدتا بر اثر یک بیماری قلبی و یا یک تب از دنیا می رفتند و قبل از آن هم اطرافیانشان را هم مطلع می کردند. بنابراین یک بیماری معمولی اسبابی دنیایی بود برای قبض روح. تا اینکه مدتی پیش پسر ایت الله حکیم بر اثر سرطان ریه در تهران فوت کردند. کمی جا خوردم که اگر آقای حکیم روحش بزرگ بوده چرا نتوانسته است بر سلول های سرطانی فائق آید و اینکه این اولین روحانی بود که حداقل بنده دیدم بر اثر سرطان از دنیا رفته است. اگر امکان دارد کمی راجع به این مبحث برای بنده تشریح کنید. البته کتاب 10 نکته در معرفت نفس را هم خواندم. همچنین شنیده هایی راجع به موت اختیاری آقای بهجت در جامعه به گوش می رسد نمی دانم معنی آن چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام بحمد الله مطلب را درست فهمیده اید و واقعا مطلب همین طور است که در شرایط طبیعی ریشه‌ی همه‌ی بیماری‌ها روح است ولی یک وقت گلوله ای به انسان می‌خورد و بدن انسان را طوری متلاشی می‌کند که دیگر روح امکان تدبیر بدن را ندارد، موضوع آقای عبدالعزیز حکیم "رحمةالله‌علیه" از این قرار است که در سفری که به اردن داشتند ایشان را مسموم کردند و آن مسمومیت منجر به سرطان ریه شد. موت اختیاری به آن معنی است که انسان بر میل‌های نفس خود مسلط می‌شود. موفق باشید
294
متن پرسش
سلام علیکم. بنده مباحث مربوط به ملک شما را گوش دادم و سوالات زیر برایم مطرح شد: 1- آیا توسل و توجه به ملائکه و استمداد گرفتن از آنها کفر است یا در واقع ملائکه همان خدا هستند مثلا اگر با 2 ملکی که همراهمان هستند صحبت کنیم و یا از ملک رزق طلب روزی حلال کنیم تاثیری دارد؟ 2- با توجه به بی اختیار بودن ملائکه روایت فطرس ملک چگونه توجیه می شود؟ 3- من واقعا سر این موضوع مانده ام که دلیل آفرینش ملائکه چیست؟ به نظر می رسد آنها دست های خدا (بلا تشبیه) برای انجام دادن کارها می باشند یعنی مثل ما که اراده می کنیم و با دستمان چیزی را بر می داریم آنها هم دست های خدا هستند ولی بلافاصله سوال دیگری پیش می آید که مگر خدا قدرت کن فیکنی ندارد پس دست دیگر به چه کار می آید؟ این مسئله هم به ذهنم رسید که شاید وجود ملک توازنی باشد در مقابل وجود اجنه. ولی با توجه به اینکه کتاب جن و جادوگری را هم خواندم دلیل وجود اجنه را هم نمی دانم. ممنون می شوم اگر در مورد این 3 سوال بنده را راهنمایی نمایید.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام 1- ملائکه مظاهر اسماء الهی هستند و اگر با توجه به این امر برای آنها دعا کنیم و از آن‌ها کمک بگیریم انشاءالله نتیجه بخش خواهد بود. 2- در مورد فطرس ملک آیةالله جوادی "حفظه‌الله" می‌فرمودند، نه از نظر سند، سند معتبری دارد و نه با معارف و آیات قرآن تطبیق می کند، چرا که در قرآن در وصف ملائکه یم‌فرماید: "لایعصون ما امر الله" آن‌ها هیچ عصیانی در مقابل امر الهی ندرارند. 3- وقتی ملائکه را حقایق فعّال و زنده ای بدانیم که مظهر اسماء الهی هستند، مثل این‌که حضرت میکائیل (علیه‌السلام) مظهر اسم رزّاق پروردگار است و حضرت عزرائیل (علیه‌السلام) مظهر اسم قابض الهی می‌باشند. و عنایت داشته باشید که قبول فیض الهی به شرایط قابل بستگی دارد و همین امر موجب تحقق واسطه‌هایی بین خداوند به عنوان فاعل فیض و مخلوقات به عنوان قابل فیض می‌گردد. دیگر این سؤال پیش نمی آید چرا خداوند مستقیما عمل نمی کند،همان‌طوری که شما حرارت 30 درجه سانتیگراد را نمی‌‌توانید مستقیما از خورشید بگیرید. مرحوم شهید مطهری در کتاب عدل الهی در این مورد شرح مبسوطی دارند، می‌توانید به آن‌جا رجوع کنید. در مورد خلق اجنّه، موضوع برمی‌گردد به فلسفه خلقت همه‌ی مخلوقات، که هر مخلوقی که امکان خلقت داشته باشد، خداوند نسبت به ایجاد آن بخل نمی‌ورزد.
293
متن پرسش
با سلام، چند تا سوال داشتم خدمتتون، اول اینکه کسی که به مقام توحید رسیده آیا اشتباه می‌کنه؟ آیا گناه می‌کنه؟ منظورم اینه که مثلا آیا ما باید حرفهای علامه طباطبایی رو مثل وحی محکم بدونیم؟ یا مثلا چرا آقای حداد خودشون تقلید می‌کنن؟ ایا ما حق داریم فکرکنیم علامه اشتباه کردند؟ علامه طباطبایی مفسر بزرگ قرآن در تفسیر المیزان با بیان اینکه عامه مردان بر عامه زنان قیمومیت دارند، چنین می نویسد: "قیم بودن مردان بر زنان عمومیت دارد، ومنحصر به شوهر نسبت به همسر نیست و چنان نیست که مردان تنها بر همسر خود قیمومیت داشته باشند، بلکه حکمی که جعل شده، برای نوع مردان بر نوع زنان است، البته در جهات عمومی که ارتباط با زندگی هر دو طایفه دارد، و بنابراین پس آن جهات عمومی که عامه مردان در آن جهات بر عامه زنان قیمومت دارند، عبارت است از مثل حکومت و قضا (مثلاً) که حیات جامعه بستگی به آنها دارد، و قوام این دو مسئولیت و یا بگو دو مقام بر نیروی تعقل است."( علامه طباطبایی در مورد زن و مرد میفرمایند که عامه مردها با عامه زنها قیم هستن، این یعنی‌ چی‌ ؟ ایا به این معنی است که،زن نباید حتی یک دهدار شود.حتی نباید ریاست یک مدرسه ای که آبدارچی آن یک مرد است به زن داد.پس چرا زنان تحصیلات دانشگاهی انجام می دهند.این تحصیلات به چه دردی می خورد؟اگر قرار باشد در مدیریت ها شرکت نکنند،چرا باید رشته هایی مثل مدیریت دختران در آن باشند؟این اتلاف کردن منابع نیست؟همین امسال در دانشگاه را بر روی دختران ببندند>رو در بایستی که نداریم.از یک طرف ما می گوییم زن حق قیومیت ندارد،از طرف دیگر 60%دانشگاهیان دخترند.خدا رحم کرده که در تحصیلات ارشد و بالاتر فیلتر های شدید جنسیتی اجازه رشد دختران را نداده است.بهتر است رشته هایی مثل خانه داری و شوهر داری بر پا کنیم تا زنان در آن رشته درس بخوانند از جمله کسانی که به این مسئله پرداخته، علامه حسینی طهرانی است؛ ایشان در کتاب "ولایت فقیه در حکومت اسلام" ضمن اشاره به آیه 34 سوره نسا می نویسد: "ما می پرسیم: خداوند تبارک وتعالی که زن را قیم و سرپرست و صاحب اختیار در خانه و کاشانه کوچک خود به امور جزئیه و پست قرار نداده، چگونه او را قیم قرار می دهد بر همه خانه ها و بیوت امت (و هی الدوله الاسلامیه)؟ آیا قیمومیت حکومت که مطابق است با سرپرستی عامه، اعظم از قیمومیت بیت نیست؟! آیا معقول است که خداوند بگوید: زن نمی تواند قیم خانه خود باشد، ولی در عین حال می تواند قیم تمام مردان و زنان ملت باشد؟! آیا ممکن است مسلمانی به زبان بیاورد یا حتی تخیل کند این را که: خداوند زن را قیم برای میلیون‌ها نفوس (چه مذکر و چه مؤنث) قرار داده است، اما قیم بر شوهر خود قرار نداده است؟!" ایشان می افزاید: "ما می بینیم در زمان پیغمبر(ص) و در زمان خلفا، حتی یک مورد پیدا نشد که زن‌ها را امر به خروج، و یا متصدی حکومت و ریاست کرده باشند. حتی در یک مورد که هم عایشه علیه امیر المومنین(علیه السلام) خروج کرد، مورد مذمت ونکوهش قرار گرفت؛ البته نه فقط به جهت جنگ با علی(علیه السلام)، بلکه از اینکه تو زن هستی و وظیفه ات خروج از بیت نبوده است؛ چرا از خانه بیرون آمدی؟! علامه طهرانی در آخر نتیجه می گیرد: "تمام مصادری که در آنها شائبه ولایت هست، مثل: نخست وزیری، وزارت، ریاست ادارات، استانداری‌ها، فرمانداری‌ها، بخشداری‌ها و هر پستی که جنبه ولایی دارد، زن نمی تواند متصدی آن بشود. در جای دیگه میارند که دلیل اینکه مرد برد زن قیومیت داره عقل بیشتره مرد هست،نشان این عقل چیه، یعنی‌ چطور می‌شه فهمید که چه کسی‌ عقل بیشتری داره، حد اقل بین مردها هم برا انتخاب بهترین باید یه معیاری باشه، حالا اگه طبق این معیار یک زن بهتر از مردها بود باز هم باید گفت که چون عقلش کمه ... آیا اصلا در زمان پیامبر موقعیاتی اصلا پیش آمد که پیمبر بخواهند یه مقام امنیتی یا سیاسی به زن‌ها بدن؟ اصلا اون موقع که هر منطقه کارش با یه والی‌ و چند تا سرباز سامون میگرفت اصلا احتیاج بود؟ اصلا اون موقع بحث زنده به گور کردن بود. آیا این نظریه‌ها با شیوه عملی‌ امام راحل همخوانی داره؟ اینها بحثا یی نیستن که ما بگیم یه اختلاف ساده فقهین، اینا مسائلی‌ هستن که خیلی‌ چیزا رو میتونه تحت تاثیر قرار بدن، و ما میدونیم که همه این بزرگواران هم در اوج قرار داشتن ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام آری، غیر معصوم هر اندازه هم که در توحید زحمت کشیده باشند ممکن است در تشخیص مصداق یک موضوعی اشتباه کنند و همان طور که در مقاله تان مطرح فرموده‌اید، علامه طباطبایی (ره) مصداق "الرجال قوّامون علی النساء" را به جای آن که در رابطه با خانواده بگیرند، در رابطه با جامعه گرفته‌‌اند. به نظرم جوابی که آقای محمد تهرانی به مقاله‌ی "واقعیت مخالفت علماء با وزارت زنان" در سایت رجانیوز دادند نکات مفیدی را مدّ نظر قراردادند، موفق باشید
292
متن پرسش
سلام علیک با آرزوی قبولی طاعات شما مدتی است وقتی به خود رجوع می کنم متوجه عیوبی شده ام که در صدد رفع آنها بر آمدم اما با وجود تلاشها و استفاد ه از روشهای مختلف و خواندن دعا،نذر و نیاز وحتی تلقین مثبت به خود تغییری در من ایجاد نشد . این امر سبب نگرانی و دلواپسیم شده چراکه هم از قرب الهی فاصله گرفتم و هم سبب دلخوری اطرافیانم شدم شاید لازم است که بگویم مشکل من به این جهت می باشد که وقتی از چیزی نگران یا دلخور میشوم خیلی زود تصمیم می گیرم و زود عمل می کنم و در عین حال پیش داوری می کنم و زود رنج و عجول هستم برای مشکلم به روانشناس هم مراجعه کردم و گفتند تلقین مثبت داشته باش خوب بود اما خیلی مفید واقع نشد الان تصمیم گرفتم پیش کسی بروم که به ظاهر اهل کرامت می باشد هرچند یقین ندارم که این طور باشد اما توانایی این را دارد که بتواند مرا آرام کند چراکه هرچه در ذهن من می گذرد از آن اطلاع دارد خواهش می کنم شما مرا راهنمایی کنید این مشکلات من سبب شده کانون خانواده ام در معرض فروپاشی قرار بگیرد. التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام این که متوجه شدید نیاز به اصلاح نفس دارید شروع خوبی است. بهترین راه اصلاح نفس نظر به روایاتی است که ائمه معصومین "علیهم‌السلام" در این رابطه فرموده‌اند و واقعا معجزه می‌کند. حضرت امام خمینی (رضوان‌الله‌علیه) در این رابطه کتاب "شرح حدیث جنود عقل و جهل" را نوشتند و حضرت آیة‌الله مصباح کتاب "ره توشه" را ، و یا به شرح حدیث "یابن جندب" ک بنده صحبت کدم رجوع بفرمایید. به هر حال با مدتی تماس با روایات ائمه "علیهم‌السلام" انشاءالله وارد زندگی نورانی می‌شوید. موفق باشید
291
متن پرسش
با سلام و قبولی طاعات لطفا بفرمایید برای رفع مشکلات عدیده در زندگی چکار کنیم.دیگر از همه جا نا امید شده ایم.هر چند لطف خدا و ائمه را شامل حال خود می دانیم. اما مشکلات بزرگی در خانواده ما است که بعضی وقتها به نظر غیر قابل حل می رسد. در اطراف خود دیده ام افرادی را که ایمانی ندارند اما براحتی مسائل شان حل می گردد اما در مقابل ما دچار مسائل زیادی هستیم که تا کنون حل نگردیده .در ضمن تو را خدا نگویید مورد ازمایش الهی قرار دارید . اخر ما که جزء افراد خاص نیستیم.تمنا می کنم بنده را راهنمایی فرمایید. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام شما یک نفر انسان بزرگ را به من نشان دهید که در مقابل مشکلات زندگی ؛خود را باخته است و با صبر درست و پنجه نرم کردن با مشکلات به جایی نرسیده. به قول مولوی: گر به هر زخمی تو پر کینه شوی ....... پس کجا بی صیقل آیینه شوی همیشه با وضو باشید، صله رحم و احترام به بزرگان را پیشه کنید. انشاءالله آثار رحمت خدا ظاهر می‌شود. موفق باشید
288
متن پرسش
با عرض سلام و ادب به محضر استاد فکور.از آنجا که "یکی" از رویکرد های جدی شما در عرصه نقد فرهنگ مدرنیته، مباحث انقلاب اسلامی و مهدویت "تدوین زبان "برای هر یک از مباحث گفته شده است، بفرمایید که ضرورت تدوین زبان در موضوعات مختلف چیست؟به اجمال دلایل آن را می دانیم اما نیاز به تفصیل بیشتری است.با تشکر.
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام به نظرم در کتاب‌هایی که در مورد انقلاب اسلامی تدوین شده و انشاء‌الله به زودی در درسترس‌تان قرار می‌گیرد با این نکته روبه‌رو می‌شوید که چگونه باید برای طرح هر موضوعی زبان آن موضوع را به صحنه آورد، ولی بحث در اصل موضوع چیزی نیست که در یک سؤال وجواب بگنجد. موفق باشید
287
متن پرسش
باسمه تعالی استاد اصغر طاهرزاده رجوع به حقیقت انقلاب اسلامی راه رسیدن به عدالت و توسعه اگر بخواهیم از فضای سکولار خود را نجات بدهیم و اگر بپذیریم که در پوشش توسعه و اصلاحات، یک نحوه رجوع به غرب در بدنه نظام جاری شد، رسالت بزرگ دولت دهم این است که رجوع به متن معنویت و عدالت را سیاست کلی خود قرار دهد تا از این سکولار پنهان که زیر پوست انقلاب ریشه دوانده آرام آرام مردم را به یک خودآگاهی برساند، علت این عدم موفقیت ها درسالهای گذشته این است که به ذات انقلاب دردولتهای گذشته رجوع نشد. به توسعه ای که از جنس انقلاب اسلامی نبود رجوع شد و لذا به همان ناکامی دچار شدیم که تاریخ ما از قاجار به بعد گرفتار آن بوده است. ما باید رویکردی داشته باشیم از غرب به سوی انقلاب که ذاتش قدسی است و وقتی پذیرفتیم که انقلاب اسلامی و تئوری ولایت فقیه مرحله عبور از غرب منقطع از عالم قدسی به سوی نظامی است که باید در نهایت انسان کامل به عنوان واسطه فیض الهی بر آن حاکم باشد متوجه میشویم که سالهای متمادی از ذات انقلاب فاصله گرفته ایم و وظیفه دولت دهم با برگشت به ذات انقلاب و نشان دادن راز ناکامی ها، خودآگاهی دادن به ملت است تا موقعیت تاریخی خود را با بازگشت به انقلاب اسلامی تصحیح کند. محتوای نظام آموزشی موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالی در مجموع فضایی از تفکر است که بیشتر می‌توان آن را سکولار و بعضاً لائیک دانست، تا الهی و دینی. درنتیجه زبانِ تفکر نظام آموزشی موجود با زبان تفکر دینی نامأنوس است و آنقدر که با زبان غرب و ارزش‌های غربی احساس قرابت می‌کند، با زبان دین چنین قرابتی را ندارد و لذا اگر سرمایه‌های دینی افراد را که به طور شخصی به‌دست آورده‌اند، در نظر نگیریم، بر اساس نگاهی که نظام آموزشیِ موجود، به عالَم و آدم، در اختیار نسل تحصیل‌کرده‌ی ما قرار می‌دهد، آن نسل نمی‌توانند جایگاه انقلاب اسلامی و ارزش‌هایی را که انقلاب دنبال می‌کند بفمند، تا در حفظ و نگه‌داری آن در مقابل دسیسه‌های غرب مقاومت کنند - البته این غیر از نگاه دانشجویان متدینی است که بر اساس اعتقادات خود جانانه از انقلاب و ارزش‌های آن دفاع کردند و می‌کنند- بحث بر سر نگاه نسلی است که در نظام آموزشی ما در حال پرورش‌یافتن است. همین مشکل را نیز در موضوع اقتصاد و سیاست داریم، به طوری که سکولاریسم اقتصادیِ حاکم، اجازه‌ی هیچ حرکتی را به سوی عدالت و معنویت نمی‌دهد، و سیاست قدرت‌پرست، مانع حضور سیاستمدارانی است که مسئولیت‌های سیاسی را خدمت‌گذاری می‌دانند. همین‌جا لازم است تأکید شود که اگر دولت دهم با همان روحیه‌ی انقلابی و حماسه‌ساز خود و با تعاریفی که مبتنی بر اهداف انقلاب اسلامی است، تحولی در نظام اقتصادی و فرهنگی و آموزشی و سیاسی کشور، به کمک دلسوزان کشور پدید نیاورد، و تنگناهای کشور در امور فوق همچنان ادامه یابد، امید توجه به کشور اسلامی و تمدن اسلامی سال‌ها به عقب می‌افتد، و اقتصاد سرمایه‌داریِ شبه مدرن با نفوذ هرچه بیشتر در مراکز قدرت و تصمیم‌گیری، برای انقلاب مشکلاتی را به‌وجود خواهد آورد. . خطری که سخت باید مواظب آن بود این‌که کارشکنی‌ها به عملیاتِ استحاله‌کردن کلیت انقلاب از مسیر خود نینجامد و با توجه به این‌که دولت آقای احمدی‌نژاد بر شعارهای اصیل انقلاب اسلامی تأکید دارد، به بهانه‌ی کینه‌ورزی با آقای احمدی‌نژاد، کینه‌ها به سوی شعارهای اصیلِ انقلاب اسلامی سوق پیدا نکند و به صورت جبهه‌ای جهت ریشه‌کن‌کردن کلیت انقلاب تبدیل نشود خصوصاتا استفاده از تز"جدایی دین از سیاست". تز جدایی دین از سیاست تفکر بسیار خطرناکی است و همان‌طور که تا حال صاحبان ثروت و قدرتِ سکولار با این تفکر مانع شدند تا لکومتیو انقلاب در ریل اصلی خود حرکت کند، تلاش کنند، به‌کلی ریل دیگری را در مقابل انقلاب قرار دهند، و سقیفه این‌بار با شکلی دیگر در درون انقلاب اسلامی شکل گیرد، کافی است مدتی دیگر وضع دانشگاه‌ها و ادارات ما همچنان ادامه یابد، در آن صورت همه‌چیز به سود سکولار پنهانی که در نظام آموزشی و اداری ما جا باز کرده، تمام خواهد شد. همانند مسئولان اسلامیِ کشور ترکیه،که در عین تأکید بر حجاب اسلامی و رعایت اسلام در امور فردی، سعی دارند با پذیرفته‌شدن در اتحادیه‌ی اروپا به‌عنوان کشوری اروپایی، در کنار فرهنگ مدرنیته، امور خود را بگذرانند، و در عین انتقاد به اسرائیل آن را به رسمیت بشناسند، چیزی شبیه آنچه گروه‌های ملی- مذهبی در کشور ما به دنبال آن هستند، که در آن چیزی به نام انقلاب اسلامی و ایجاد زمینه جهت تمدن اسلامی مطرح نیست و روح تاریخ‌سازی انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی معنوی که از حضرت آدم شروع شد و باید به حضرت مهدی«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» ختم شود، اصلاً به چشم نمی‌خورد، و سرنوشت ملت انقلابی ایران مثل سرنوشت سایر ملت‌های غرب‌زده، در رنجِ بی‌تاریخی و بیرون‌افتادن از تاریخِ نور خواهد بود، که تحت عنوان نیهلیسم مورد بحث قرار می‌گیرد. در مورد توجه به ذات و حقیقت انقلاب اسلامی آنچه می‌توان به اجمال عرض کرد عبارت است از این‌که: انقلاب اسلامی با جایگاه فراتاریخی خود و با هویت اسلامی، ریشه در غدیر دارد که خداوند برای مدیریت جامعه‌ی اسلامی، انسانی معصوم را منصوب فرمود و مکتب تشیع با وفاداری به غدیر، همچنان تاریخ را در نوردید تا این‌که با ظهور انقلاب اسلامی، فرهنگ غدیر در زمان غیبت، با ولایت فقیه محقق شد، بر این اساس که حکم خدا و رسول«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» و امامان معصوم«علیهم‌السلام» توسط کارشناسی توانا از متون اسلامی أخذ گردد، تا زمینه‌ برای ظهور مقدس حضرت صاحب‌الأمر«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» آماده شود و تمدن اسلامی به‌عنوان عالی‌ترین بستر تعالی بشر به صحنه‌ی تاریخ پای ‌گذارد، و لذا آن جریان از انقلاب اسلامی شروع شد تا به «دولت اسلامی» برسد و سپس «کشور اسلامی» واقع گردد و در نهایت «تمدن اسلامی» ظهور یابد. نظام آموزشی کشور باید با برنامه‌ریزی دقیق، جهت‌گیری کرده و خاستگاه انقلاب اسلامی را با رویکرد به سوی تمدن اسلامی روشن کند تا نسل تحصیل‌کرده‌ی ما جایگاه تاریخی خود و انقلاب را بشناسد و گمان نکند انقلاب اسلامی یک حادثه‌ی اتفاقی است که با چند تظاهرات و تبلیغات رادیوهای بیگانه از صحنه‌ی تاریخ حذف می‌شود. بازخوانی وضع موجود خبر از آن می‌دهد که انقلاب اسلامی در تحقق دولت اسلامی که رویکردش به سوی تمدن اسلامی باشد، با دولت آقای احمدی‌نژاد شروع میشود. نکته‌ی دومی که در بازخوانی نظام آموزشی از جهت فکری و فرهنگی باید به صورت جدّی و برنامه‌ریزی‌شده مورد بررسی قرار گیرد، جایگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و مبانی نظری آن فرهنگ است و این‌که نسبت فرهنگ مدرنیته با انقلاب اسلامی چگونه باید باشد. حاصل کلام آن‌که فرهنگ مدرنیته،از نظر مبانی نظری رابطه‌ی خود را با عالم قدس به‌کلی منقطع کرده و از عالم بیکرانه‌ی غیب و معنویت بیگانه است و برمبنای نگاه منقطع از عالَم قدس، عالَم و آدم را می‌نگرد و تعریف می‌کند و جلو می‌برد. «رنه‌گنون» به‌خوبی تبیین می‌کند که فرهنگ غربی با هرگونه نگاه قدسی، کینه‌توزانه برخورد می‌کند و لذا یکی از ابعاد آن فرهنگ، درگیری و نفی فرهنگ دینی و قدسی است. در مورد خاستگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و این‌که با شروع رنسانس معنی انسان در غرب تغییر کرد، باید به‌خوبی بحث شود، تا معلوم گردد تفاوت انسان دینی با انسان غرب‌زده در آن است که انسان دینی سعی دارد خود را از نظر فکری و اخلاقی طوری تغییر دهد که شایسته‌ی قرب الهی گردد، ولی انسان غربی سعی دارد با تغییر طبیعت به خود هویت ببخشد. باید در نظام آموزشی کشور مباحث دقیقی صورت گیرد تا خدای ناکرده نسل جوانِ خود را با غایتی که غرب برای انسان قائل است تربیت نکنیم و به اسم بهره‌مندی از تکنولوژی غربی، غایت نظام اسلامی و تحصیل‌کردگان آن نظام، داشتن تکنولوژیِ برتر نگردد، در آن صورت نسلی را تربیت کرده‌ایم که آنقدر که احساس قرابت به فرهنگ غرب دارد، چنین احساسی را با انقلاب اسلامی ندارد، چون خودِ گمشده‌اش را در دنیایی که زمینه‌ی ارتباط با عالم قدس و معنا را برایش فراهم می‌کند جستجو نمی‌کند. جریانات قبل و بعد از 22 خرداد سال 1388 به منزله‌ی تلنگری بود که ما را به هوش آورد که در کجای تاریخ انقلاب ایستاده‌ایم و جدّی‌ترین وظیفه‌ی ما در رویارویی با مسائل پیش‌آمده از نظر فکری و فرهنگی چیست. شرایط فوق ضرورت تغییر ساختار و محتوای نظام اسلامی بر مبنای ارزش‌ها و اهداف انقلاب اسلامی را به‌خوبی نشان میدهد . این تغییر ساختار و محتوا باید در دو جنبه‌ی «شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» از یک طرف، و «شناخت غرب و نسبتی که ما باید با غرب داشته باشیم» از طرف دیگر، صورت گیرد و فراموش نکنیم انقلاب اسلامی نقطه‌ی درگیری معنویت و دنیازدگی، و عدالت‌خواهی و ثروت‌پرستی است. وقتی معلوم شد اساسی‌ترین مسئله‌ی انقلاب اسلامی دو نکته‌ی «فهم جایگاه تاریخی اسلامی» و «شناخت غرب و نسبت آن با انقلاب اسلامی» است، دیگر چگونگی فعالیت‌های فرهنگی برای آینده مشخص خواهد بود. فراموش نکنیم به جبهه‌ها نظر شود و نه به اشخاص و همچنین راه‌کارهایی که چگونه بتوان از وضع موجود به سوی وضع مطلوب عبور کرد. در این مرحله است که باید با دقت و حکمت حرکت نمود تا در عین توسعه‌ی کشور، جهت‌گیری معنوی و عدالت‌گرایی، هم‌زمان و متوازن جلو رود که تحت عنوان «عدالت و پیشرفت» نامبرده می‌شود. اهمیت مسئله را می‌توان در ابلاغیه‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی‌علیه» در رابطه با سیاست‌های برنامه‌ی پنجم توسعه دانست که می‌فرمایند: «انتظار دارم در دوره‌ی پنج‌ساله‌ی آینده اقدامات اساسی برای تدوین الگوی توسعه‌ی ایرانِ اسلامی که رشد و بالندگی انسان‌ها بر مدار حق و عدالت و دستیابی به جامعه‌ای متکی بر ارزش‌های اسلامی و انقلابی و تحقق شاخص‌های عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه‌گانه‌ی کشور صورت گیرد». برای رسیدن به چنین اهدافی هیچ شروعی مهم‌تر از توجه به دو نکته‌ی فوق ورجوع به ذات انقلاب اسلامی نیست.
متن پاسخ
باسمه تعالی استاد اصغر طاهرزاده رجوع به حقیقت انقلاب اسلامی راه رسیدن به عدالت و توسعه اگر بخواهیم از فضای سکولاری که در درون انقلاب رخنه کرده انقلاب اسلامی خود را نجات بدهیم و اگر بپذیریم که در دولت‌های سازندگی و اصلاحات در زیر پوشش توسعه و اصلاحات، یک نحوه رجوع به غرب در بدنه‌ی نظام جاری شد، رسالت بزرگ دولت دهم این است که سیاست کلی خود را رجوع به متن معنویت و عدالت قرار دهد تا از آن سکولار پنهان که زیر پوست انقلاب ریشه دوانده آرام‌آرام مردم را به یک خودآگاهی برساند تا بتوانند نسبت به برون‌رفت از آن اقدام کنند. علت عدم موفقیت‌ها در امور فرهنگی و اقتصادی درسال‌های گذشته این است که آن‌ها به ذات انقلاب که عبور از غرب بود رجوع نکردند. به توسعه ای رجوع شد که از جنس انقلاب اسلامی نبود و لذا به همان ناکامی دچار شدیم که تاریخ ما از قاجار به بعد گرفتار آن بوده است. وظیفه‌ی ما رویکرد از غرب به سوی انقلاب اسلامی است، انقلابی که رجوع آن به حقیقت است. وقتی پذیرفتیم که انقلاب اسلامی و تئوری ولایت فقیه مرحله عبور از غربِ منقطع از عالم قدسی، به سوی نظامی است که باید در نهایت؛ انسان کامل به عنوان واسطه‌ی فیض الهی بر آن حاکم باشد، متوجه می‌شویم که سال‌های گذشته از ذات انقلاب فاصله گرفته‌ایم . وظیفه‌ی دولت دهم برگشت به ذات انقلاب و نشان‌دادن راز ناکامی‌ها و دادن خودآگاهی‌ به ملت است تا موقعیت تاریخی خود را با بازگشت به انقلاب اسلامی که ریشه در غدیر دارد، تصحیح کند. محتوای نظام آموزشی موجود در آموزش و پرورش و آموزش عالی متأثر از تفکری است که بیشتر می‌توان آن را سکولار و بعضاً لائیک دانست، تا الهی و دینی. درنتیجه زبانِ تفکر نظام آموزشی موجود با زبان تفکر دینی نامأنوس است و آنقدر که با زبان غرب و ارزش‌های غربی احساس قرابت می‌کند، با زبان دین چنین قرابتی را ندارد و لذا اگر سرمایه‌های دینیِ افراد را که به طور شخصی به‌دست آورده‌اند، در نظر نگیریم، بر اساس نگاهی که نظام آموزشیِ موجود، به عالَم و آدم، در اختیار نسل تحصیل‌کرده‌ی ما قرار می‌دهد، آن نسل نمی‌تواند جایگاه انقلاب اسلامی و ارزش‌هایی را که انقلاب دنبال می‌کند بفمد، تا در حفظ و نگه‌داری آن در مقابل دسیسه‌های غرب مقاومت کنند - البته این غیر از نگاه دانشجویان متدینی است که بر اساس اعتقادات خود جانانه از انقلاب و ارزش‌های آن دفاع کردند و می‌کنند- بحث بر سر نگاه نسلی است که در نظام آموزشی ما در حال پرورش‌یافتن است. مشکل فوق را نیز در موضوع اقتصاد و سیاست داریم، به طوری که سکولاریسم اقتصادیِ حاکم، اجازه‌ی هیچ حرکتی را به سوی عدالت و معنویت نمی‌دهد، و سیاست قدرت‌پرست، مانع حضور سیاستمدارانی است که مسئولیت‌های سیاسی را خدمت‌گذاری می‌دانند. همین‌جا لازم است تأکید شود که اگر دولت دهم با همان روحیه‌ی انقلابی و حماسه‌ساز خود و با تعاریفی که مبتنی بر اهداف انقلاب اسلامی است، تحولی در نظام اقتصادی و فرهنگی و آموزشی و سیاسی کشور، به کمک دلسوزان کشور پدید نیاورد و تنگناهای کشور در امور فوق همچنان ادامه یابد، امید رسیدن به کشور اسلامی و تمدن اسلامی سال‌ها به عقب می‌افتد، و اقتصاد سرمایه‌داریِ شبه مدرن با نفوذ هرچه بیشتر در مراکز قدرت و تصمیم‌گیری، برای انقلاب مشکلاتی را به‌وجود خواهد آورد. خطری که سخت باید مواظب آن بود این‌ است که کارشکنی‌ها در مقابل دولت به عملیاتِ استحاله‌کردن کلیت انقلاب از مسیر خود نینجامد و با توجه به این‌که دولت آقای احمدی‌نژاد بر شعارهای اصیل انقلاب اسلامی تأکید دارد، به بهانه‌ی کینه‌ورزی با ایشان، کینه‌ها به سوی شعارهای اصیلِ انقلاب اسلامی سوق پیدا نکند و به صورت جبهه‌ای جهت ریشه‌کن‌کردن کلیت انقلاب تبدیل نشود، خصوصاً از طریقِ طرح تز «جدایی دین از سیاست». تز جدایی دین از سیاست تفکر بسیار خطرناکی است و همان‌طور که تا حال صاحبان ثروت و قدرتِ سکولار با این تفکر مانع شدند تا لکومتیو انقلاب در ریل اصلی خود حرکت کند، تلاش می‌کنند، به‌کلی ریل دیگری را در مقابل انقلاب قرار دهند و سقیفه این‌بار با شکلی دیگر در درون انقلاب اسلامی شکل گیرد، کافی است مدتی دیگر وضع دانشگاه‌ها و ادارات ما همچنان ادامه یابد، در آن صورت همه‌چیز به سود سکولارِ پنهانی که در نظام آموزشی و اداری ما جا باز کرده، تمام خواهد شد. روحیه‌ی سکولار پنهان در نظام آموزشی ما تمدن غرب را به عنوان یک تمدن قابل قبول پذیرفته و اگر هم انتقادی دارد انتقاد در هویت و اصل وجود آن نیست. همانند مسئولان اسلامیِ کشور ترکیه،که در عین تأکید بر حجاب اسلامی و رعایت اسلام در امور فردی، سعی دارند با پذیرفته‌شدن در اتحادیه‌ی اروپا به‌عنوان کشوری اروپایی، در کنار فرهنگ مدرنیته، امور خود را بگذرانند، و در عین انتقاد به اسرائیل، آن را به رسمیت بشناسند، چیزی شبیه آنچه گروه‌های ملی- مذهبی در کشور ما به دنبال آن هستند. در آن نگاه چیزی به نام انقلاب اسلامی و ایجاد زمینه جهت تمدن اسلامی مطرح نیست و روح تاریخ‌سازی انقلاب اسلامی به عنوان حرکتی معنوی که از حضرت آدم«علیه‌السلام» شروع شد و باید به حضرت مهدی«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» ختم شود، اصلاً به چشم نمی‌خورد، در آن نگاه سرنوشت ملت انقلابی ایران مثل سرنوشت سایر ملت‌های غرب‌زده، در رنجِ بی‌تاریخی و بیرون‌افتادن از تاریخِ نور خواهد بود، که تحت عنوان نیهلیسم مورد بحث قرار می‌گیرد. در مورد توجه به ذات و حقیقت انقلاب اسلامی آنچه می‌توان به اجمال عرض کرد عبارت است از این‌که: انقلاب اسلامی با جایگاه فراتاریخی خود و با هویت اسلامی، ریشه در غدیر دارد که خداوند برای مدیریت جامعه‌ی اسلامی، انسانی معصوم را منصوب فرمود و مکتب تشیع با وفاداری به غدیر، همچنان تاریخ را در نوردید تا این‌که با ظهور انقلاب اسلامی، فرهنگ غدیر در زمان غیبت، با ولایت فقیه محقق شد، بر این اساس که حکم خدا و رسول«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» و امامان معصوم«علیهم‌السلام» توسط کارشناسی توانا ،از متون اسلامی أخذ گردد، تا زمینه‌ برای ظهور مقدس حضرت صاحب‌الأمر«عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه» آماده شود و تمدن اسلامی به‌عنوان عالی‌ترین بستر تعالی بشر به صحنه‌ی تاریخ پای ‌گذارد، و لذا آن جریان از انقلاب اسلامی شروع شد تا به «دولت اسلامی» برسد و سپس «کشور اسلامی» واقع گردد و در نهایت «تمدن اسلامی» ظهور یابد. نظام آموزشی کشور باید با برنامه‌ریزی دقیق، جهت‌گیری خود را از سکولاریسم به سوی نگاهی الهی به آدم و عالم تدوین کند و خاستگاه انقلاب اسلامی را با رویکرد به سوی تمدن اسلامی روشن نماید تا نسل تحصیل‌کرده‌ی ما جایگاه تاریخی خود و انقلاب را بشناسد و گمان نکند انقلاب اسلامی یک حادثه‌ی اتفاقیِ بی‌ریشه‌ای است که با چند تظاهرات و تبلیغات رادیوهای بیگانه از صحنه‌ی تاریخ حذف می‌شود. بازخوانی وضع موجود خبر از آن می‌دهد که انقلاب اسلامی در تحقق دولت اسلامی که رویکردش به سوی تمدن اسلامی باشد، با دولت آقای احمدی‌نژاد شروع میشود. نکته‌ی دومی که در بازخوانی نظام آموزشی از جهت فکری و فرهنگی باید به صورت جدّی و برنامه‌ریزی‌شده مورد بررسی قرار گیرد، جایگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و مبانی نظری آن فرهنگ است و این‌که نسبت فرهنگ مدرنیته با انقلاب اسلامی چگونه باید باشد. حاصل کلام آن‌که فرهنگ مدرنیته،از نظر مبانی نظری رابطه‌ی خود را با عالم قدس به‌کلی منقطع کرده و از عالم بیکرانه‌ی غیب و معنویت بیگانه است و برمبنای نگاه منقطع از عالَم قدس، عالَم و آدم را می‌نگرد و تعریف می‌کند و جلو می‌برد. «رنه‌گنون» به‌خوبی تبیین می‌کند که فرهنگ غربی با هرگونه نگاه قدسی، کینه‌توزانه برخورد می‌کند و یکی از ابعاد آن فرهنگ، نفی هر فرهنگ دینی و قدسی است. در مورد خاستگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته و این‌که با شروع رنسانس معنی انسان در غرب تغییر کرد، باید به‌خوبی بحث شود، تا معلوم گردد تفاوت انسان دینی با انسان غرب‌زده در آن است که انسان دینی سعی دارد خود را از نظر فکری و اخلاقی طوری تغییر دهد که شایسته‌ی قرب الهی گردد، ولی انسان غربی سعی دارد با تغییر طبیعت به خود هویت ببخشد. باید در نظام آموزشی کشور مباحث دقیقی صورت گیرد تا خدای ناکرده نسل جوانِ خود را با غایتی که غرب برای انسان قائل است تربیت نکنیم و به اسم بهره‌مندی از تکنولوژی غربی، غایت نظام اسلامی و غایت تحصیل‌کردگان آن نظام، داشتن تکنولوژیِ برتر نگردد، در آن صورت نسلی را تربیت کرده‌ایم که آنقدر که احساس قرابت به فرهنگ غرب دارد، چنین احساسی را با انقلاب اسلامی ندارد، چون خودِ گمشده‌اش را در دنیایی که زمینه‌ی ارتباط با عالم قدس و معنا را برایش فراهم می‌کند جستجو نمی‌کند. جریانات قبل و بعد از 22 خرداد سال 1388 به منزله‌ی تلنگری بود که ما را به هوش آورد که در کجای تاریخ انقلاب ایستاده‌ایم و جدّی‌ترین وظیفه‌ی ما در رویارویی با مسائل پیش‌آمده از نظر فکری و فرهنگی چیست. شرایط پیش‌آمده ضرورت تغییر ساختار و محتوای نظام آموزشی را بر مبنای ارزش‌ها و اهداف انقلاب اسلامی به‌خوبی نشان میدهد . این تغییر ساختار و محتوا باید در دو جنبه‌ی «شناخت جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» از یک طرف، و «شناخت غرب و نسبتی که ما باید با غرب داشته باشیم» از طرف دیگر، صورت گیرد و فراموش نکنیم انقلاب اسلامی نقطه‌ی درگیریِ معنویت و دنیازدگی، و عدالت‌خواهی و ثروت‌پرستی است. وقتی معلوم شد اساسی‌ترین مسئله‌ی انقلاب اسلامی دو نکته‌ی «فهم جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی» و «شناخت غرب و نسبت آن با انقلاب اسلامی» است، دیگر چگونگی فعالیت‌های فرهنگی برای آینده مشخص خواهد بود. فراموش نکنیم در امر دو نکته‌ی فوق به جبهه‌ها نظر شود و نه به اشخاص و همچنین به راه‌کارهایی نظر شود که بتواند ما را از وضع موجود به سوی وضع مطلوب عبور دهد. در این مرحله است که باید با دقت و حکمت حرکت نمود تا در عین توسعه‌ی کشور، جهت‌گیری معنوی و عدالت‌گرایی، هم‌زمان و متوازن جلو رود که تحت عنوان «عدالت و پیشرفت» نامبرده می‌شود. اهمیت مسئله را می‌توان در ابلاغیه‌ی مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی‌علیه» در رابطه با سیاست‌های برنامه‌ی پنجم توسعه دانست که می‌فرمایند: «انتظار دارم در دوره‌ی پنج‌ساله‌ی آینده اقدامات اساسی برای تدوین الگوی توسعه‌ی ایرانِ اسلامی که رشد و بالندگی انسان‌ها بر مدار حق و عدالت و دستیابی به جامعه‌ای متکی بر ارزش‌های اسلامی و انقلابی و تحقق شاخص‌های عدالت اجتماعی و اقتصادی در گرو آنست، توسط قوای سه‌گانه‌ی کشور صورت گیرد». برای رسیدن به چنین اهدافی هیچ شروعی مهم‌تر از توجه به دو نکته‌ی فوق و رجوع به ذات انقلاب اسلامی نیست. و اگر در دولت دهم پایه‌های آن شکل نگیرد سال‌های سال عقب خواهیم افتاد.
286
متن پرسش
سلام و خسته نباشید . استاد طاهرزاده ، شما در جزوه "ضرورت مطالعه و نحوه آن" بسیار تاکید داشتید که استادی پیدا کنیم و با او هو افق شویم ، سوال من این است که چگونه استاد را پیدا کنیم ؟ همانطور در جزوه خودتان بسیار به عالمانی مثل امام (ره) ، علامه طباطبایی ، آیت الله طباطبایی و . . . اشاره کرده اید و چه بسا کسانی هم باشند که شما در جزوه اسمی از آنها نبرده اید و فقط کسانی که شما آنها را به عنوان استاد انتخاب کرده اید را نام برده اید ، حال ما چگونه استاد را انتخاب کنیم ؟ اول یک افق فکری را در نظر بگیریم وبعد دنبال استادش باشیم یا اول سراغ استاد برویم یا برعکس ؟ یک استاد خوب کیست ؟ ممنون .
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام موضوع اول که در مطالعات باید مورد توجه باشد، موضوعاتی مثل معرفت الله و معرفت النفس و معاد و روی هم رفته عالم غیب است. موضوع دوم این که نباید به سراغ استادها و کتاب هایی رفت که در موارد فوق فقط اطلاعات در اختیار ما قرار می‌دهند، باید در موضعات فوق کتاب‌ها یا استادهایی پیدا کرد که خودشان در این موضوعات یک نحوه ارتباط با آن موضوع پیدا کرده باشند. وقتی به نکات فوق توه فرمایید، با اندک تحقیقات می‌فهمید این کتاب یا این استاد در چه جایگاهی قرار دارد. موفق باشید
284
متن پرسش
باسمه تعالی جناب آقای طاهرزاده، استاد محترم؛ سلام علیکم اینجانب سفری به شهر شیراز – تخت جمشید – داشتم و در آنجا با مرد و زنی از کشور اسپانیا آشنا شدم. آن ها از من سوالی کردند که من آمادگی حضور جواب نداشتم اما ایمیلشان را جهت پاسخگویی گرفتم لذا خواشمندم جواب سوال را به گونه ای که قابل فهم برای یک خارجی باشد بیان بفرمایید. سوال: در این هوای گرم و داغ تیرماه حجاب برای یک زن چه مفهومی دارد؟ من معنای آن را نمی فهمم. با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام در هر حرکتی که جهت انسان را به سوی کمالی برتر مورد نظر قرار می‌دهد، یک نحوه ریاضت مطرح است که در آن انسان از جنبه‌ی مادونِ خود به جنبه‌ی مافوق وجودش سیر می‌کند. مثل وقتی روزه می‌گیریم تا غلبه‌ی جنبه‌ی حیوانی خود را ضعیف کنیم و جنبه‌ی روحانی خود را تقویت نماییم. یا در نماز جهت روح را از کثرت‌ها به سوی وحدت مطلق سیر می‌دهیم تا بتوانیم با پروردگار عالم اُنس بگیریم و در عالَم اُنس با خدا به‌سر ببریم. در موضوع حجاب نیز اسلام زنان را به جهت بدن جذّابی که خداوند برای آن‌ها قرار داده، دعوت می‌کند که زیبایی‌هایشان را از نامحرمان بپوشانند تا نه توجه آن‌ها به نامحرمان باشد و سعی کنند خود را به آن‌ها بنمایانند، و نه نامحرمان توجهشان به زیبایی‌های آن‌ها جلب شود و از جهت اصلیِ نظر به خداوند محروم گردند و لذا است که می‌بینید زنانی که مایل‌اند در وادی اُنس با حق باشند، به‌راحتی حجاب را پذیرفته‌اند. ولی این بدین‌ معنی نیست که تصور شود باید در هوای گرم چادر مشکی و مقنعه بپوشند، بلکه با پوششی روشن که فقط آن‌ها را بپوشاند وظیفه‌ی خود را انجام داده‌اند و خودِ زنان به‌خوبی می‌دانند که در کجا از چه پوششی استفاده کنند. موفق باشید
283
متن پرسش
باسلام و آرزوی توفیقات روزافزون استاد در مبحث شرح جنود عقل و جهل فرمودید آیات آخر سوره حشر برای تلقین به قلب بسیار مفید است امکان دارد توضیحی در مورد آیه آخر سوره و به خصوص وجه تمایزات صفات خالق،باری و مصور بفرمائید. پیشاپیش متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام آیات مذکور قلب را متذکر حضور همه‌جانبه‌ی حق در تمام مراتب عالم وجود می‌کند تا آن‌که انسان همه‌چیز را مظاهر حضرت «الله» ببیند. در مورد جزئیات آیات به تفاسیر مراجعه فرمایید. موفق باشید
281
متن پرسش
تقدیم به استاد طاهرزاده سالهایی که به دنبال شقایق بودم روز و شب در هدف کشف حقایق بودم گه به این کوی و به آن کوی گذر میکردم گه به اندیشه ی اغیار خطر میکردم گه به خود نعره زدم راه خدا این باشد؟ راه حق غیر گذر از ره این دین باشد؟ دست تقدیر مرا وارد دورانی کرد همرهت وارد آن باغ و گلستانی کرد که ز محدوده ی فکرم به فراتر باشد گلشن راه تو بر من به سراسر باشد رهنمایم بشدی مرشد جانم بشدی مصلح من بشدی جام شرابم بشدی راه من شد ره دین سوی خدا از ره تو نور حق گشته منور به دلم از بر تو شده فرقان سخنت از بر من در دنیا سخنت هادی من در گذر از این دنیا متصل کردی مرا با ره این دین خدا که نباشد ره حق از ره این دین، جدا گر چه نام تو بود اصغر طاهرزاده اکبری در همه آنچه حبیبم داده یا رب آن مرشد راهت که شدم خاک رهش حافظ و یاور او باش همه روز و شبش شاگرد شما ابوتراب پورحقانی مرداد 1388
متن پاسخ
باسمه تعالی جناب آقای ابوتراب پورحقانی «شعری شدی و با کلماتت خریدمت» حقیقت از همه‌ی کلمات بزرگ‌تر است و تا انسان خود را نشکند و ابوتراب وار خاک کوی او نشود، بر قلبش تجلی نمی‌کند. لذا فرمود: از بهاران کی شود سرسبز سنگ..... خاک شو، تا گُل برویی رنگ‌رنگ سال‌ها تو سنگ بودی دل خراش..... آزمون را، یک زمانی خاک باش امیدوارم آزاد از همه‌چیز خاک او شوی تا به نور او سر بر آوری و اسمت متحد با مسمّایت گردد. ارادت مند شما طاهرزاده
280
متن پرسش
"هو الودود" سلام علیکم 1- اصلا محبت به غیر جایز است؟ 2- اگر جایز است تا چه حد باید باشد؟ 3- این محبت های مجازی تا چه اندازه می تواند انسان را به سوی محبت حقیقی(یعنی محبت به خدا و اهل بیت)سوق دهد(همچون زلیخا که حتی از محبت یوسف هم گذشت)؟آیا اصلا محبت مجازی منتهی به محبت حقیقی میشود یا اینکه با محبت حقیقی در تضاد است؟ 4- اگر فردی گرفتار محبت مجازی (و خیال) شد،چگونه میتواند از دام آن نجات پیدا کند؟(خواهش میکنم که این قسمت را به طور مفصل و با راهکار عملی پاسخ دهید) موفق باشید - یا علی مدد
متن پاسخ
باسمه تعالی علیکم السلام محبت حقیقی؛ محبت انسان است به کمال مطلق یعنی خدا. محبت مجازی؛ محبت به اولیاء الهی است که نمایش حق اند و به حق اشاره دارند. محبت‌های وَهمی؛ محبت‌ به دوست و خانه و امثال این‌ها است. اگر محبت به افراد به جهت آن باشد که متذکر محبوب حقیقی‌اند و عامل یاد خدا می‌باشند که محبت مجازی است و خوب است. ولی اگر محبت به افراد مانع محبت الهی نمی‌شود ما را مشغول خود نمی‌کند، محبت وَهمی است و در این حالت اشکالی ندارد. در سؤالات دوستان بر روی سایت «لب المیزان» عرض شده؛ «وَهم» مقابل عقل است، هراندازه عقل رشد کند، وَهم ضعیف می‌شود. راه حل تضعیف وَهم: 1- پیروی نکردن از آن و در مقابل گرایش آن مقاومت‌کردن است، با جایگزینی چیزهایی مثل ورزش و یا تفریحات دیگر 2- حضور در جلسات مذهبی 3- ورزش 4- تدبّر در قرآن و دنبال‌کردن مطالب و معارف قرآنی. موفق باشید
نمایش چاپی