بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
10439
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار. عزاداریهاتان مقبول درگاه حضرت حق. استاد بنده چند سوال برایم پیش آمده البته دایم سعی می کنم از ذهنم این سوالات را برانم اما نشد و این است که به شما پناه آوردم. استاد وقتی شرح اقدامات اباعبدالله الحسین (علیه السلام) را می خوانم دایم با سایر امامان مقایسه می کنم و به خودم می گویم چرا بقیه ائمه (علیهم السلام) این سلوک را نداشتند؟ چرا آنها علنا در برابر کفر زمان نایستادند؟ البته می دانم که مثلا خود امام حسین هم در زمان معاویه قیام نکردند ولی به هرحال طی نامه ای اعلام کردند که همین که با تو نمی جنگم می ترسم در پیشگاه خدا گنهکار باشم و ... یعنی در واقع به نظر می رسد یک روحیه منحصر بفردی در شجاعت داشته باشند و این با تصور من که ائمه را کلهم نور واحد می بیند تفاوت دارد و از این حس عذاب می کشم. شاید بفرمایید مهم این بوده که اسلام حقیقی بماند حال زمانی با شهادت علنی اما حسین (علیه السلام) زمانی با کلاسهای آموزشی امام صادق (علیه السلام) و ...استاد آیا هرکدام از ائمه را که به جای هم می گذاشتند همان حرکت را می کردند؟ یعنی اگر مثلا امام هادی (علیه السلام) را می گذاشتند به جای امام حسین همین کار را می کردند؟ استاد یک پرسش دیگر که در ذهنم شکل می گیرد این است که در تاریخ وقایع بدتر و وحشتناک تر از عاشورا هم احتمالا اتفاق افتاده مثلا در حمله مغول، یا اصلا همین داعشی ها، پس ما نباید برای مثلا کیفیت حوادث عاشورا اشک بریزیم البته من وقتی وقایع را می خوانم مثلا از روی مقاتل و یا ناحیه مقدسه اشکم در می آید ولی استاد ما دقیقا برای چه چیزی اشک بریزیم که آن هدف اشک بر اباعبدالله علیه السلام حاصل شود؟ البته بخودم می گویم در طول تاریخ برای هرکس افتاده باشد، برای اهل بیت نبوت (علیه السلام)حتی خار هم نباید به پایشان برود.. استاد لطفا راهنماییم کنید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- ائمه«علیهم‌السلام» در زندگی خود نشان دادند تا پای جان بر سر دین الهی ایستاده‌اند و در این رابطه همه‌شان جان خود را از دست دادند منتها حرکت سیدالشهداء«علیه‌السلام» ملموس‌تر است. ولی حضرت هادی«علیه‌السلام» کاری با متوکل کردند که بارها متوکل‏ مى‏گفت:«وَیْحَکُمْ قَدْ أَعْیَانِی أَمْرُ ابْنِ الرِّضَا» واى بر شما! کار ابن‏الرضا مرا از پا انداخته. منظورش امام هادى علیه السلام‏ بوده 2- همان‌طور که متوجه‌اید بحث جنایات لشکر یزید در کربلا چیز مهمی نیست، عظمت کربلا به حرکات و مدیریت حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» است که اشک آدم را در می‌آورد که چه زیبا عمل کردند و طلب اُنس با آن زیبایی‌ها، آن اشک مقدس است. موفق باشید
11741

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد یک شبهه ای فکر مرا مشغول کرده، فکری سراغم آمده که با اینکه من به عالم خارج یقین دارم و آن را درک می کنم چون من آن را درک می کنم و تجربه شخصی من است، درک واقعیت و حقیقت یک امر شخصی است شاید با بقیه افراد متفاوت باشد. لطفا بنده را راهنمایی کنید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در مباحث عقلی یک قاعده‌ای داریم که می‌گوید: «حکم الامثال فی ما یجوز و لا یجوز واحد...» یعنی اگر دو چیز شبیه هم بودند همان حکمی که این یکی دارد، آن دیگری نیز دارد و از آن جهت می‌توان گفت فهم و عقل و حسّ همه‌ی انسان‌ها مثل هم است چون همه‌ انسان‌اند و نیز اگر یک انسان تلاش کند فهم برتری به‌دست آورد این حکم برای دیگر انسان‌ها نیز هست. از طرفی فهم ما تجلی نور علم خداوند است و از این جهت همه منوّر به آن علم‌اند. موفق باشید

4117
متن پرسش
با سلام وخداقوت خدمت استاد بنده جوان 19 ساله با 4جلدکتاب انقلاب اسلامی و 2تا از کتاب غرب شناسی با شما آشنا شدم واز مدتی که با فعالیت های شما آشنایی کامل پیدا کردم اینگار گم شده ای را او نشانم داد.(چون کتب معرفتی واخلاقی مختلفی مطالعه میکردم اما نقطه شروع وویژگی بیان شمارا نداشت باتوجه به گفته خودتان که مباحث باتوجه به زمانه بایدانجام شود که دربخش شهیدمطهری بیان کردید.) با عرض معذرت از زیاد شدن سوالات وگرفتن این در گران بهای شما - با توجه به مشکلی که داشتم در زمینه برنامه ریزی شخصیتی وآینده خودم (کتاب ادب خیال،عقل وقلب هم مطالعه کردم) 1.من کتب وتمام صوت شماراگرفتم وسیر شما را بهترین دیدم با توجه به آشفتگی و گیجی که در بقیه سیرها دیدم از جوان وانتخاب بزرگ وآشتی با خدا شروع کردم تا ادامه ی آن ان شاء الله اما می خواستم ببینم حالا چه زمانی کتبی مثل سلوک ذیل امام و کتب امام وجزوات راشروع کنم بگذارم کمی جلو بروم یا؟ 2.جایگاه حفظ قرآن در سیرشما کجاست وچه زمان شروع کنم با توجه به صحبت هایی که شما فرمودید به این سادگی نیست که از فردا بیتوانیم با ورود پیداکنیم باقرآن وبحث مطالعه و..؟؟ 3.درباره درس ریاضی وانگلیسی؟ باتوجه به توصیه وتاکیدهای بسیاری که می شود اما نمی دانم ریاضی یا هندسه ازکجا باید شروع کنم وباتوجه به بی استادی و انگلیسی هم که شروع کردم آثار وضعی بدی باتوجه به کتب آن وفرهنگی که داشت القا میکرد داشت وفعلا لغت حفظ میکنم 4. باتوجه به این که فعلا ترم 3 رشته فقه وحقوق هستم اما علاقه ی زیادی به جامعیت علوم نه از از طریق این رشته های سکولار دانشگاهی دارم مثل شهید مطهری وعلامه جعفری و... اما نمیدانم چیکار کنم وازکجا شروع کنم؟(خانواده هم راضی به حوزه رفتن نیستندودوست دارند مدرک داشته باشم وتوصیفات غیرعالم دینی که شما فرمودید) 5.اشعار نیز ازمولوی و حافظ و...چه طور شروع شود؟ حلال کنید(نکند اون دنیا جواب حق الناس داشته باشم.) تشکربابت جواب دهی وزحمات.وبچه های موسسه. یاعلی علیه السلام.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قبلاً در جواب سوال 4071داده شده. در ان جا عرض شد «باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب سلوک را بهتر است بعد از مطالعه‌ی ده نکته و برهان صدیقین و معاد و مبانی معرفتی مهدویت و مدرنیته و توهم، مطالعه بفرمایید تا معنای مثال‌هایش را احساس کنید 2- حفظ قرآن به معنای آن که لفظ آیات را به حافظه بسپاریم کار خوبی است ولی ما مأمور به تدبر در قرآن هستیم ولی باز تأکید می‌کنم اگر انسان فرصت و استعداد حفظ قرآن داشته باشد هرگز نباید کوتاهی کند 3- انگلیسی به عنوان یک زبان بین‌المللی به‌کار می‌اید حفظ لغت کافی نیست باید متون انگلیسی را بتوانیم بفهمیم و عنداللزوم صحبت کنیم، همان‌طور ذهنی که هندسی شده باشد بهتر فکر می‌کند 4- فعلا همین مسیر را ادامه دهید خداوند گشایش لازم را می‌رساند 5- باید معارف لازم جهت فهم مولوی و حافظ را با مطالعات عرفان نظری به‌دست آورید. إن‌شاءالله. موفق باشید» موفق باشید
1528

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد گرامی مدتی هست که با آقایی برای امر ازدواچ آشنا شدم و آشنایی ما کاما با حفظ حجاب و ضرورت انجام گرفت و ایشون رو مطابق معیار های خودم دیدم اما یک دفعه اسمس هایی که زده می شد تبدیل شد به صحبت های غیر ضروری و احساسی و اشتباه. من می دونستم که اشتباهه اما انجام می دادم چند باری هم به ایشون اشاره کردم که نمی خوام رابطه امون ظلمانی بشه اما متاسفانه با جرئت و جدیت ادامه ندادم و متاسفانه حتی وقتی این کارو انجام می دادم استغفار می کردم و می گفتم خدایا می دونم اشتباهه معذرت می خوام و حتی به این تردید افتاده بودم که چرا ایشون که این قدر دقیق هستند روی این که کار اشتباهی انجام ندن، به این راحتی این صحبت هارو با اسمس ها می کنند و کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که مورد مناسبی برای من نیستند و دعا هم می کردم که اشتباهمون رو خدا به ما نشون بده ! اومدم در سایت شما و جواب یکی از سوالات شما رو دیدم در مورد ضرورت رابطه با نامحرم و برام مسجل شد اشتباه بودن کارم و ایشون هم بعد از یکی دو روز با من تماس گرفتند و گفتند که در اثر صحبت اتفاقی با شخصی متوجه شدند که کارشون کاملا اشتباه بوده و قبیح و به من گفتند که منتظر ایشون نباشم هر موقع به این نتیجه رسیدند که لیاقت من رو دارند دوباره اقدام می کنند چون کاری که انجام دادند پیش وجدان خودشون غیر قابل بخشش بود اما من گفتم که برای من دلیل قابل قبولی نیست چون همین که خدا ما رو متوجه اشتباهمون کرده یعنی این که می بخشه و پاک می کنه گفتند که خشت اول چون نهد معمار کج...به خاطر این اشتباهات ممکنه زندگی اون پاکیه قابل انتظار خودش رو نداشته باشه اما برای من این دلیلشون قابل قبول نیست...همون روز هم قبل از تمام شدن رابطه من ختم 1000 مرتبه ای الله لطیف بعباده یرزق من یشا و هو القوی العزیز رو انجام دادم تا اگر خداوند این ازدواج رو به صلاح می دونه موانعش رو برطرف کنه و اگر به صلاح نمی دونه به ما صبر تسلیم بودن رو بده استاد گرامی من نمی خوام به خاطر اشتباهاتم مورد مناسبی رو که فکر می کردم تفاهم زیادی با من داره رو از دست بدم نمی خوام به خاطر این گناه خدا این نعمت رو از من بگیره و از طرفی هم شاید به صلاح نبوده و این طوری خدا خواسته که نموم بشه نمی دونم. اما نمی خوام کوتاهی و قصور از طرف من بوده باشه چون ایشون خیلی منطبق با معیار های من هستند من قصور کردم و کوتاهی و باید به ایشون می گفتم که این نوع صحبت های غیر ضروری و اشتباه نورانیت نداره اما کوتاهی کردم و خدا این نعمت رو از من گرفت آیا دلیل ایشون قابل قبوله که گفته اند به خاطر اشتباه بزرگی که کرده اند لیاقت من رو ندارند؟و آیا واقعا به خاطر این رفتارهای اشتباه سنگ بنای زندگی ما با اشتباه و حرام در هم آمیخته شده و بهتره که چیده نشه و شکل نگیره؟ من چه استغفاری پیش خدا بکنم تا خداوند به خاطر این اشتباه و گناهم نعمتی رو که خواسته از من بگیره بهم برگردونه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: بنده در این مورد چیزی نمی‌دانم. موفق باشید
11731
متن پرسش
سلام خدمت استاد گرامی: لطفا بفرمایید منظور از ایدئولوژی و برخورد ایدئولوژیک چیست؟ انتقاد از برخورد ایدئولوژیک امروز باب زبان همه گروه ها شده ولی چندان برایم مفهوم نیست که نقد وارد به آن از چه جهت است. حتی جنابعالی هم چند وقت قبل در نقدی از مقاله جناب زارعی که در نقد مقاله دکتر داوری نوشته بود فرموده بودید که نقد و بیان آقای زارعی یک برخورد ایدئولوژیک است نه از ساحت تفکر. این ایدئولوژی که حتی مورد نقد شما هم هست به واقع چیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث آن مفصل است. در معنای مختصر می‌توان گفت نگاه ایدئولوژیک یعنی نگاهی که بر مبنای فرض‌های ذهنی به موضوعات نگاه‌کنیم بدون آن‌که به آن موضوع فکر نمائیم. مثلاً یک برداشت از اسلام داریم و همه‌ی اسلام را آن بدانیم و به نگاه‌های دیگران که آن‌ها هم از اسلام گرفته‌اند توجه نکنیم و در مورد آن نگاه‌ها قدرت فکرکردن را از دست بدهیم. موفق باشید

2288
متن پرسش
سلام علیکم! در اینترنت و سایت ها آمارهای زیادی وجود دارد که خیلی از این آمارها از طریق افراد موثق نیز هست مبنی بر اینکه دلیل بخش اعظمی از طلاق های ایران ریشه در نارضایتی جنسی یکی از طرفین یا هر دو طرف دارد. حتی برخی آمارها که می گوید دلیل بیش از 50% طلاق ها این مسأله است. حال اولا این آمارها صحت دارد یا خیر؟! ثانیا اگر صحت دارد یعنی واقعا اینقدر مسأله جنسی در زندگی مهم است که دلیل بیش از 50% طلاق ها مسأله جنسی است!؟ ثالثا در برخی از این آمارها گفته می شود خیلی از مواقع خود زوجین نیز نمی دانند مشکل از کجاست و با روانشانسی و مشاوره معلوم می شود. حتی یکبار یک استادی در دانشگاه ما داشت سخنرانی می کرد مثال جالبی زد. او می گفت مثلا مرد خانه امروز 2 میلیون پول داده یک یخچال فریزیر خارجی ساید بای ساید بزرگ برای خانه خریده. 2 ماه بعد 3 ماه بعد 6 ماه بعد زن می گوید قدیمی شده و از مد افتاده و من یکی جدید می خواهم. می گفت در این حالت مرد خانه واقعا متعجب می شود که مثلا تازه 2 ماه است این را خریده ام. به این زودی که قدیمی نمی شود. بعد استاد می گفت در اینجا در واقع ریشه اصلی این ایراد زن در نارضایتی جنسی اوست که در قالب این ایراد بروز کرده. حال اگر این امر صحت دارد چرا فرد نمی داند مشکلش واقعا چیست و باید مشاوره شود تا معلوم شود!؟ رابعا که در واقع مهم ترین سوال بنده نیز این قسمت هست این است که در گذشته ها در همین ایران خودمان آمار طلاق صفر یا بسیار نزدیک به صفر بوده. همین الان نیز در روستاها آمار طلاق پائین تر از شهرها و در شهرهای کوچک نیز آمار طلاق پائین تر از شهرهای بزرگ مانند تهران است. خوب یعنی در گذشته ها زوجین به لحاظ مسائل جنسی کاملا رضایت داشته اند که آمار طلاق صفر یا نزدیک به صفر بوده!؟ یا نه آن زمان نیز خیلی از زوجین ناراضی بوده اند اما این آمار صفر یا نزدیک به صفر دلیل دیگری داشته؟! اگر آن زمان زوجین رضایت جنسی داشته اند دلیلش چه بوده که آن زمان این رضایت وجود داشته اما الان وجود ندارد!؟ با توجه به اینکه امروزه این مهریه های بالا خودش مانع بزرگی در برابر طلاق است بر خلاف گذشته ها که چون مهریه ها پائین بوده طلاق نیز راحت تر بوده. اما با اینهمه در گذشته آمار صفر یا نزدیک به صفر بوده. یا همین الان که در شهرهای کوچک آمار طلاق پائین تر از شهرهای بزرگ است یعنی میزان رضایت جنسی زوجین در شهرهای کوچک بیشتر از شهرهای بزرگ است؟! اگر آری دقیقا علتش چیست!؟ با توجه به اینکه اتفاقا به نظر می رسد میزان آگاهی های جنسی مردم در شهرهای بزرگ بیشتر از شهرهای کوچک باشد هم میزان آگاهی ها بیشتر است. هم ابزارها و امکانات از قبیل داروها قرص ها و پزشکان متخصص این زمینه همگی در شهرهای بزرگ بیشتر هستند.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: اسلام نسبت به مسائل جنسی بی‌تفاوت نبوده و وظیفه‌ی زن و مرد دانسته که نسبت به این امر حساسیّت لازم را اعمال کنند و این نشان می‌دهد موضوع جنسی موضوع مهمی است و اگر زن و مرد در بستر طبیعی و دینی خود قرارگیرند و در عین رعایت نگاه از طریق مرد به نامحرم و رعایت عفاف از طرف زن نسبت به نامحرم ،هر کدام نسبت به حقوق همسر خود حساس باشند به راحتی مسائلشان در این مورد حل می‌شود و بنده در کتاب «زن آن‌گونه که باید باشد» در قسمت« ازدواج، تولدی دیگر» روایات مربوطه و دستورات اسلام را آورده‌ام و اما در قسمت‌های دیگر سوالتان می‌توان احتمالات زیادی داد که احتیاج به تحقیقات میدانی بیشتری دارد. موفق باشید.
4055
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار. واقعا برای خودم متأسفم که تاکنون فکر می کردم شما از تحلیل های سطحی که غالبا محصول قطعه قطعه کردن کلام دیگران است مبرا هستید. این خیانت است. واقعا برای خودم متأسفم که فکر می کردم شما حواستان جمع است که با جملاتی که می گویید موجبات سوء استفاده های سیاسی از کلامتان را جهت تخریب دولت فراهم نمی کنید. واقعا برای خودم متأسفم که فکر می کردم شما تحت تأثیر رسانه ها و اطلاع رسانی هایی که بهتان می شود نیستید. واقعا برای خودم متأسفم که تصور می کردم شما بر خلاف خیلی ها جامع نگاه می کنید و به بازخوردهای بین المللی هر کاری هم توجه می کنید و نه صرفا به واکنش های افرادی در داخل که خودتان هم می دانید مخالفتشان با آقای احمدی نژاد فقط و فقط به خاطر مخالفتشان با گفتمان امام و رهبری و انقلاب است . واقعا برای خودم متأسفم . واقعا برای خودم متأسفم که می بینم استاد عزیز تر از جانم که خداوند گواه است واقعا حاضر بودم جانم را برایش فدا کنم هم اکنون به جبهه ی پایداری امید دارد. همان جبهه ای که اصل شکل گیری اش باطل و نقطه ی اتکایشان کلام عالمی(کسره زیر ل) بوده که به گفته ی خود بر اساس مسموعاتش قضاوت می کند نه بر اساس مستندات. همان جبهه ای که شکل گیری اش به نقشه ی اصول گرای حزبی و در رأسش هاشمی برای تفرقه بین نیروهای حزب الله ، جامه ی عمل پوشاند. واقعا برای خود متأسفم که استاد عزیز تر از جانم جایگاه صحبت های آقا را متوجه نشوند و از حمایت کلی خود از آقای احمدی نژآد به خاطر شماتت سر یک مسئله ی خاص( نه به طور کلی توسط آقا) کوتاه بیایند. و هزاران بار دیگر برای خودم و امثال خودم متأسفم. درحالی که با دل شکسته و چشمانی گریان ، به شرحه شرحه شدن بازوی آقا می گریم ، دعایتان می کنم که انشاءالله خداوند هدایتتان کند تا به مواضع خود برگردید و فریب شماتت مخالفین دولت و رهبری را نخورید.....الآن خوب این حرف شاگردان بزرگوارتان را لمس می کنم که می فرمودند خیلی اوقات عوام بهتر از خواص تشخیص می دهند. با شما و مباحثتان خداحافظی می کنم که زین پس راه من ازشما جداست علارغم علاقه ای که به شما دارم.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا لازم است عرض کنم این‌که چندین‌ساعت وقت می‌گذارم و جواب سؤال جنابعالی را می‌دهم به این علت است که بنده سخن شما را سخن یک شخص نمی‌دانم بلکه سخنان یک فکر دلسوز و هوشیار می‌دانم که باید با او مراوده‌ی فکری داشت تا به اهداف بلند فکری و تمدنی که در پیش داریم نزدیک شویم. با توجه به این نکته عرض می‌کنم: خدا را شکر که متوجه‌اید دشمنانِ اهداف بلند انقلاب اسلامی - چه دشمنان درونی و چه دشمنان بیرونی- با قطعه‌قطعه‌کردن کلمات مسئولان حقیقت را ذبح می‌کنند و بنده خوشحالم که تا به حال چنین مخاطبانی داشته‌ام و البته متأسفم که فعلاً از دست من افسرده شده‌اند. من نمی‌دانم شما چه کسی هستید، ولی آدم حسابی: «گر به هر زخمی تو پُر کینه شوی .... پس کجا بی صیقل آیینه شوی؟» خدا را شکر که متوجه‌اید باید مواظب بود جملات ما موجب سوء استفاده‌های سیاسی جهت تخریب دولت عدالت‌محور نشود و این نگاه را نشانه‌ی دورنگری و عمیق‌نگری شما می‌بینم، به‌خصوص که می‌دانید امروز بازار بهتان‌زدن به چهره‌های صادق انقلاب توسط رسانه‌ها رونق گرفته به طوری که انسان متحیر می‌شود آیا امکان جبران این‌همه تحریف در بازخوانی تاریخ آینده ممکن است؟ آری اگر به این نتیجه رسیده‌اید که بنده نسبت به بازخوردهای مثبت حضور آقای احمدی‌نژاد در مجامع بین‌المللی به‌خصوص حضور در ونزوئلا به صورت جامع نگاه نمی‌کنم و صرفاً به واکنش‌های افرادی توجه دارم که مغرضانه با آقای احمدی‌نژاد مخالف‌اند، من هم برای خودم متأسف خواهم بود. ولی بنده از این قسمت از تأسف شما این برداشت را کردم که شما گله‌مندید چرا بنده نتوانستم موضوع رجعت را به آن شکلی که آقای احمدی‌نژاد می‌گویند بپذیرم. در حالی‌که بنده عرض کردم این یک بحث علمی است و نظر علمی و نقد و بررسی آن غیر از نقش عملی دولت آقای احمدی‌نژاد است. بنده در این مورد نظر آقای کلهر را نظر خوبی می‌دانم که می‌گوید [نقل به مضمون] نباید آقای احمدی‌نژاد را یک قدیس دانست بلکه او یک خدمت‌گذار صادقی است که باید از این جهت مورد احترام باشد. بسیار ناراحت شده‌اید که چرا به جبهه‌ی پایداری امید بسته‌ام؟ حرف اصلی بنده با شما در همین قسمت است که چگونه از جوابی که به یک سؤال دادم و در محدوده‌ی آن سؤال اظهار نظر کردم نتیجه گرفتید که بنده نقص‌های جبهه‌ی پایداری را نادیده گرفته‌ام و متوجه نیستم که آن جبهه چقدر بهتر از آن می‌توانست نقش تاریخی خود را ایفاء کند. در حالی‌که اگر فراموش نکرده باشید در جزوه‌ی «احمدی‌نژاد؛ آخرین خاک‌ریز» عرض کردم: «بنده حضورِ جبهه‌ی پایداری با عضویت بهترین نیروهای ارزشی انقلاب را که متوجه شده‌اند جریان سوم تیرماه سال 1384 را باید حفظ کنند و ادامه دهند، به فال نیک می‌گیرم وآن را نشانه‌ی هوشیاری آن عزیزان می‌دانم که متوجه‌اند سوم تیرماه سال 84 نه جریان اصلاح‌طلبِ التقاطی است و نه جریان اصول‌گراییِ حزبی. ولی عزیزان باید متذکر باشند همان‌طور که تئوری ولایت فقیه قبل از حضرت امام نیز مطرح بود ولی شخصیتی که آن را به حیات اجتماعی ما وارد کرد حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» بود و مسلّم با سرداری امام خمینی بود که این اندیشه‌ی بزرگ حیات اجتماعی به خود گرفت و اجتماع را جلو برد و نیز همان‌طور که فتنه‌ی سال 88 که از بیست سال قبل برای هدم نظام اسلامی طراحی شد ، با رهبری حکیمانه‌ی مقام معظم رهبری خنثی گشت و اگر سرداری ایشان نبود معلوم نبود عزم ملت حزب الله به‌تنهایی می‌توانست این فتنه را خاموش کند، و همان‌طور که اگر در مقابل آقای موسوی، آقای احمدی‌نژاد نبود هیچ‌یک از نیروهای مطرحِ اصول‌گرا توانایی مقابله با حیله‌های موسوی را نداشتند و او رأی ملت را به نفع خود مصادره می‌کرد و کشور را چهارسال با انواع بحران‌ها مواجه می‌نمود، و همان طور که جبهه سوم تیرماه برای عبوردادن انقلاب از جریان‌های چپ و راست - که انقلاب را بین خود تقسیم کرده بودند و غرب‌زدگی را در رگ و پوست انقلاب جاری کرده بودند- بدون حضور آقای احمدی‌نژاد ممکن نبود. بر اساس آن‌که علت محدِثه همان علت مُبقیه است، باید تمام سعی‌مان را به‌کار گیریم تا سردارِ سوم تیرماه سال 84 به میان آید وگرنه جبهه‌ی پایداری به مقاصد عالیه‌ای که در احیای انقلاب مدّ نظر دارد نایل نمی شود. هنوز هم بنده بر همان عقیده هستم و جبهه‌ی پایداری چاره‌ای ندارد که با تقویت آقای احمدی‌نژاد ادامه‌ی حیات دهد زیرا در مقابل آن‌ها اصول‌گرایانی هستند که در قامت یک حزب سیاسی به میدان آمده‌اند و بنایشان آن است که ابتدا از آقای احمدی‌نژاد با انواع تهمت‌ها یک جریان ضد ارزشی بسازند و سپس هر جریانی که مقابل آن‌ها قرار دارد را با نسبت‌دادن به آقای احمدی‌نژاد از میدان به‌در کنند. آیا با توجه به این امر، عاقلانه‌ترین کار آن نیست که آن عزیزان از آقای احمدی‌نژاد که به عنوان یک تفکر – و نه یک قدیس – وارد تاریخ انقلاب شده، دفاع نمایند تا گفتمان سوم تیر را حفظ نمایند؟ ولی سخنی که با شما داشتم آن است که ملاحظه کنید در امور اجتماعی نمی‌توان تابع قانون «همه یا هیچ» بود و شما این را نیز در سیره‌ی امامان معصوم«علیهم‌السلام» ملاحظه می‌کنید. ابتدا باید متوجه باشید ما در چه شرایطی از تاریخ خود هستیم و نسبت به اهدافی که باید به آن برسیم چقدر فاصله داریم و در این رابطه باید بین جریان‌هایی که حجاب اهداف انقلاب‌اند با جریان‌هایی که به دنبال بیرون‌آوردن انقلاب از بن‌بست هستند، فرق گذاشت، هرچند ممکن است جریان‌ اخیر – یعنی جبهه‌ی پایداری - در مصداق‌ها به خطا بیفتند. به همین جهت بنده در جواب سؤالی که در مورد جبهه‌ی پایداری شد روش دکتر الهام را نسبت به تعامل با دولت، بهتر از روش بعضی دیگر دانستم. ما اگر فراموش نکنیم در کجای تاریخ هستیم می‌توانیم وظیفه‌‌ی عماربودن را برای رهبری عزیز به لطف الهی به عهده بگیریم. آنچه بنده معتقدم از نظر شرایط تاریخی باید بشناسیم این نکته است که بدانیم اصول‌گراییِ حزبیِ موجود توان ادامه‌ی انقلاب را ندارد و انقلاب را از اهداف عالیه‌اش باز می‌دارد و اگر عنان قوه‌ی مجریه و مقننه را در دست گیرد انقلاب را متوقف می‌کند و لذا حضور جریان‌های ولایی که امروز و در شرایطی که هستیم انقلاب را از حاکمیت مطلق تفکر اصول‌گراییِ حزبی عبور دهد، حتی به صورتی مختصر، به فال نیک می‌گیریم. فراموش نکنید همان عالِمی که شما از او گله‌مندید که چرا بر اساس مسموعاتش قضاوت می‌کند، در همان زمان فرمود اگر همین امروز هم آقای احمدی‌نژاد کاندیدا شود من به او رأی می‌دهم و ملاحظه فرمودید همان رجانیوزی که به عنوان زبان جبهه‌ی پایداری بعضاً نسبت به دولت دهم بی‌انصافی‌هایی کرده، حاضر نبود در پروژه‌ی ضایع‌کردن آقای احمدی‌نژاد در سفر به ونزوئلا و آن عکس‌های کذایی که دقیقاً یک کار تشکیلاتی برای ایجاد تنفر نسبت به آقای احمدی‌نژاد، شرکت کند و مواضع حزبی در مقابل آقای احمدی‌نژاد به خود نگرفت، ملاحظه فرمودید که اصول‌گرایی حزبی نباید جای آقای احمدی‌نژاد را نسبت به اهداف انقلاب تعیین کند و بگوید کدام کارش خوب است و کدام کارش بد، بلکه او را رقیب تشکیلاتی خود دید که تشکیلات آن‌ها را تمدید می‌کرد و از این جهت تمام قد مقابل آقای احمدی‌نژاد ایستاد و تمام تلاش آن تشکیلات آن است که با ایجاد تنفر بین آقای احمدی‌نژاد و نیروهای مذهبی تنور تشکیلات خود را گرم نگه دارند در حالی‌که مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در شاخصه‌ی اصول‌گرایی حقیقی و ایمان و هویت اسلامی و انقلابی، اعتقاد به آزاداندیشی و کرامت انسانی، ایمان به مردم می‌دانند. آیا آن اصول‌گرایی که مقابل آقای احمدی‌نژاد ایستاده از این جنس است؟ می‌گویید متأسف هستید که به خاطر شماتت‌های رهبری بر سر یک مسئله‌ی خاص از آقای احمدی‌نژاد بنده از حمایت کلی خود از آقای احمدی‌نژاد دست برداشته‌ام. مگر حمایت‌های بنده جزئی و فردی بوده که حالا از آن گفتمان دست بردارم در حالی‌که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم تاریخ آینده گواه خواهد بود که این گفتمان از آقای احمدی‌نژاد منفک نیست و ذوق‌زدگی‌های اصول‌گرایانِ حزبی دیری نمی‌پاید که به یأس عمیق تبدیل می‌شود به طوری‌که مجبورند مثل اصلاح‌طلبانِ افراطی دست زن و فرزند خود را بگیرند و به همان خارجی بروند که فرزندانشان مشغول تحصیل هستند. به نظرم این حرف شما را می‌فهمم که متوجه شده‌اید بازوان رهبری شرحه‌شرحه شده است و به‌واقع اگر شرایط فراهم بود رهبری عزیز در عزمی که برای نظام‌سازی دارند برنامه‌های بلندی را مطرح می‌نمودند و وقتی عمق خطر را می‌توان احساس کرد که متوجه باشیم امثال آقای هاشمی در رابطه با نفی گفتمان دولت آقای احمدی‌نژاد این روزها حرفش این است که: "بعضی از شخصیت‌ها، اعم از روحانی و غیرروحانی، خام این جریان و تفکر شدند و آن‌چنان مورد حمایت قرار دادند که اکنون به‌رغم فهم اشتباهات گذشته، روی بازگشت و اعتراف به خطا و اشتباه را ندارند و خلاف میل قلبی و عقلی خود دست از حمایت از این بلیه برنمی‌دارند." شما از این سخن آقای هاشمی به این نتیجه نمی‌رسید که ایشان مقابل گفتمانی است که رهبر عزیز تمام قد از آن گفتمان دفاع کردند و آن را وسیله‌ی نزدیکی انقلاب به اهداف الهی‌اش می‌دانستند؟ آفرین که گفتید دعایم می‌کنید که خداوند هدایتم کند، خدا می‌داند با تمام وجود و از همه‌ی جهات به این دعا محتاجم، ولی نمی‌دانم چرا منِ عامی را جزء خواص حساب کردید؟ آنچه در آخر موجب تعجب بنده شد آن بود که از بنده انتظار ندارید با دیدن یک یا چند اشتباه از آقای احمدی‌نژاد از حمایت ایشان دست بردارم، زیرا آن اشتباهات شخصی بوده ولی گفتمان و تفکر آقای احمدی‌نژاد یک فکرِ ماوراء امور جزیی آن فرد است و بنده هم دقیقاً حرفم نسبت به بعضی‌ها همین است که شما از ابتدا هم آقای احمدی‌نژاد را درست انتخاب نکرده‌اید وگرنه این‌طور راحت به آن تفکر پشت نمی‌نمودید به طوری که دشمنان انقلاب را در فریب‌دادنتان امیدوار کنید. حال از شما این سؤال را دارم؛ مگر شما مباحث بنده را به خاطر شخص بنده دنبال می‌کردید که حالا با آن‌ها خداحافظی کرده‌اید؟ اگر مخاطب مباحث بنده عقل خوانندگان و شنوندگان بوده که خداحافظی با عقل یعنی چه؟ و اگر مخاطب مباحث بنده احساسات افراد بوده که از ابتدا با احساس به میدان آمده بودید، چقدر خوب است که به این آگاهی رسیدید که از ادامه‌ی کارهای احساسی دست بردارید. این‌ همان معمایی است که باید برای خودمان حل کنیم. سؤال شما تا این‌جا بود و بنده هم تا همین‌جا حرف زدم وگرنه حرف‌هایی هست که وقتش نرسیده .موفق باشید
2306
متن پرسش
سلام علیکم آیا شما حدیث معرفت امیرالمومنین (ع) را شرح داده اید؟ آیا اینکار را خواهید کرد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: نمی‌دانم منظورتان چیست؟ در کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت«علیهم‌السلام» روایت حضرت به اباذر و سلمان که می‌فرمایند: «لَعَمْرِی إِنَّ ذَلِکَ وَاجِبٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ» به جانم سوگند معرفت نسبت به حقیقت نوریه‌ی من و اهل البیت بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. «ثُمَّ قَالَ یَا سَلْمَانُ وَ یَا جُنْدَبُ! قَالَا: لَبَّیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، قَالَ: إِنَّهُ لا یَسْتَکْمِلُ أَحَدٌ الْإِیمَانَ حَتَّى یَعْرِفَنِی کُنْهَ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ» سپس فرمودند: ای سلمان و ای جندب، عرض کردند: بفرمایید ای امیر مؤمنان! فرمودند: مطمئناً ایمانِ احدی کامل نمی‌شود مگر این‌که من را به کنه معرفت، با نورانیت بشناسد. «قَالَ: مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ، ‏وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِی بِالنُّورَانِیَّةِ» معرفت من به نورانیت معرفت خدای عزّ و جل است، و معرفت خدای عزّ و جل، معرفت من است به نورانیت. در واقع حضرت ما را راهنمایی می‌کنند که اگر توانستید من را به نورانیت ببینید خدا را دیده‌اید، همان طور که اگر با همان رؤیت قلبی به خداوند معرفت پیدا کنید، تجسم عینی آن نور را در جمال علی می‌توانید مشاهده نمائید.بحث شده. موفق باشید
3585
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار. ممنون که همیشه سوالات ما رو پاسخ می دین. همان گونه که در فتنه ی 88 عده ای سعی داشتند جنگ ضد نظام ها با نظام را به جنگ بین موسوی و احمدی نژاد تقلیل دهند که البته با عملکرد خوب دکتر احمدی نژاد و رهبری، این نقشه شان خنثی شد ، هم اکنون هم عده ای قصد دارند بحث های مهم دکتر در مجلس را به دعوای احمدی نژاد و لاریجانی تقلیل دهند. احمدی نژاد در صحبت هایی که اخیرا در مجلس داشته است ، سعیش بر این بوده که ظرفیت زیادی را که جهت انجام فساد در کشور وجود دارد و روند انجام آن مفاسد را مطرح کند که لاریجانی در پاسخ به احمدی نژاد به طور کاملا زیرکانه ، محل بحث را عوض کرده و رویکرد دکتر را به دعوای شخصی و توهین به برادران لاریجانی تلقی می کند تا اصل بحث مقفول واقع شود و متأسفانه نیروهای سطحی نگر حزب الله به جای حمایت از دکتر و بازخواست از مجرمین ، از دکتر طلب کار هم هستند که رویکرد اصلاح مفاسد کشور را دارد . و حمایت هایی که از دکتر هم می شود غالبا سیاسی و بدون فهم کردن عظمت و اصل قضیه است . واقعا نظر شما چیست ؟ به نظر شما این یک برهه ای از تاریخ است که باید گذرانده شود تا حزب اللهی ها بفهمند با ظرفیت عظیم ریاست جمهوری در مبارزه با مفاسد روبرو بوده اند و باید به بهترین نحو ازین ظرفیت استفاده می کردند نه این که بیشتر با تفکر خیلی سطحی ، رئیس جمهور خادم ملت را محکوم کنند ؟ همین افرادی که اوایل ریاست جمهوری دکتر از مبارزه با مفاسد توسط دولت استقبال کردند ، به جای این که متوجه باشند رئیس جمهور با صحبت هایش در مجلس اولا نشان داد که مجلس کاملا با سلیقه شخصی قوانین عمومی را بر خلاف قانون اساسی ( خلاف اصل 138 قانون اساسی) تصویب می کند و ثانیا رانت خواری و فساد با استفاده از مناسبات و روابط حاکم، به راحتی انجام می شود ، حرف های او را بی اخلاقی تلقی کنند ؟ استاد ، به نظر شما چه می شود که بی اخلاقی به این بزرگی و رانت خواری که فیلم 24 ساعته ی آن موجود است و سوء استفاده از قانون ، بی اخلاقی تلقی نمی شود اما اعتراض به این بد اخلاقی ها ، بد اخلاقی به حساب می آید ؟ استاد به نظرتون چی می شه که علیرغم تهمت های علنی رئیس مجلس به رئیس جمهور ، آب از آب تکان نمی خورد اما سعید مرتضوی رو بدون دلیل گرفتند و ... ؟ در کل شما مسئله رو چگونه می بینید ؟ می شود لطفا قضیه را برای ما تحلیل کنید و کمی امید به ما بدهید که واقعا از این همه بی عدالتی با سردمداران عدالت در کشور به ستوه آمده ام. استاد ، دیدید چگونه هر بار جناب ل. از عابروی مراجع و رهبری برای صحه گذاشتن به صحبت های خود خرج می کند ؟ استاد دیدید با این که احمدی نژاد به قول خودش مسائل نرم آن فایل را مطرح کرده بود ، چه برخوردی با او شد ؟ اگر اصل قضیه را که هم لاریجانی هم احمدی نژاد می دانند مطرح می کرد چه می شد ؟ استاد عزیزم ، باید چه برهه ای از تاریخ طی شود که از تحلیل های سطحی حداقل در مسائل این چنینی رهایی ایجاد شود و توان درک این زحمات دولت حداقل در حزب الهی ها ایجاد شود ؟ نظر شما راجع به اتفاقات پانزدهم بهمن در مجلس چیست ؟ خداوند سایه ی شما را از سر ما کم نکند.
متن پاسخ
- باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده جوابی در جواب سؤال شماره‌ی 3583 داشته‌ام در ضمن مطمئن باشید این نهضت الهی به لطف الهی در شرایطی است که نه‌تنها از قوام لازم برخوردار است بلکه با هدایت الهی و توحیدی رهبر عظیم‌الشأن انقلاب این نوع تنگناها را یکی بعد از دیگری پشت سر می‌گذارد. همه‌ی تلاش شما آن باشد که از مرز تعادل که مورد خواست رهبر عزیز است یک قدم هم خارج نشوید. موفق باشید
11772

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: جناب استاد 1- چرا بعضی مواقع که ذکر می گوییم به جای اینکه بسط روحی و قلبی به دست آوریم برعکس دچار قبض روحی و قلبی می شویم؟ 2- برای رفع این مشکل چه راهکاری بکار بگیریم؟ 3- چه اذکاری را نباید بدون استاد گفت؟ 4- در این شرایط زمانه چگونه استاد پیدا کنیم و آیا عمل به احادیث ائمه (ع) و انجام واجبات و ترک محرمات برای رسیدن به قرب الهی کافی نیست، یا خطر انحراف هست و باید حتما استاد داشت و تحت نظر استاد راه را پیمود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: 1 و 2- اذکار عام مثل ذکر «لا إله إلاّ اللّه» و یا «یا حیّ و یا قیّوم» و صلوات بر محمد و آل محمد روح را متوجه انوار گشوده‌ی حضرت حق می‌کند، لذا باید متوجه باشیم در ذکر چه رویکردی داشته باشم 3- بنده نمی‌دانم چه اذکاری را نباید بدون استاد گفت ولی می‌دانم اذکار عالم را می‌توان بدون استاد گفت. روش حضرت امام دادن ذکر به روشی که معمول است نبوده 4- در این زمانه سخن آیت اللّه بهجت«رحمة‌اللّه‌علیه» حجت است که فرموده‌اند: «علم تو، استاد تو است» و بنده عرایضی در این مورد در جزوه‌ی «روش سلوکی آیت اللّه بهجت» داشته‌ام. موفق باشید

4518
متن پرسش
با سلام خدمت استاد: ما خیلی چیزها از استاد طاهر زاده یاد گرفتیم.خیلی چیزها.جهت زندگیمان عوض شد با استاد.در همه ی بخشها که جدای از هم هم نیستند استاد نگاهی ویژه به ما آموخت. و در سیاست...از استاد توسعه به روش غربی بودن تفکر هاشمی و خاتمی را یاد گرفتیم.و استاد تفکر انقلابی سوم تیر را به ما شناساند.تا در این روزها گمراه نشویم. ولی همه ی اینها باعث نمیشود که انتقاد به استاد_که بسیار هم سخت است_نکنیم.دیدیم که استاد صراحتا اعلام کرده اند که از مشایی دفاع نمیکنند.این دو دلیل میتواند داشته باشد.یکی انحراف فکری مشایی است.که این فکر نمیکنم دلیل استاد باشد.چون احتمالا شما معتقدید که مشایی همان احمدی نژاد است.و دلیل دیگر عدم فضا برای عبور از اصولگراییست. استاد از شما میپرسم حق چیست؟ مشایی یا حق است و یا نیست. اگر مشایی حق است که باید از او دفاع کنیم. و اگر مشایی حق نیست پس رقبای او حق‌اند در حالی‌که همگی تکنوکرات هستند و نظام را باز به حجاب میبرند. چطور در برابر به حجاب‌رفتن انقلاب سکوت کرده‌اید؟آیا وقت آن هنوز نرسیده؟پس کی میرسد آن وقت معلوم؟پس وقت دفاع از حق چه زمانی است؟اگر امثال شما و شاگردانتان نروید و تبیین حق کنید و فضای غبار آلود را روشن نکنید و حق را روشن ننمایید و عمار باشید پس چه جایی برای حق میماند؟و گیریم که حق و انقلاب قرار است به حجاب برود.آیا سکوت ما جایز است؟آیا دفاع نکردن از مشایی تایید امثال آقای هاشمی نیست؟آیا میخواهید کشور و انقلاب باز هم به سوی ضدارزش‌ها برود؟ مگر کم ضربه دیدیم در حالی‌که در سال‌های سازندگی و اصلاحات تمام دین ما زیر سوال رفت؟ و قطعاً میدانید که اگر این رویکرد یک سال در زمان حاضر ادامه پیدا کند برابر تمام آن سالهاست. چون سرعت تکنیکی رو به پیشرفت است.آیا حاضر به روی کار آمدن حتی یک روز تکنوکراتها بر این مملکت میشوید؟ استاد نکند این تفکر شماست که عمدتا بعد از روشن شدن حق میخواد تازه حق را تبیین کند؟ مثل سال 88 که بعد از فتنه بود که استاد در جلسات تفسیر سوره ی محمد به تبیین اصلاحات باطل پرداخت؟آیا هنوز وقت عبور از اصولگراها نرسیده؟ یعنی معتقدید اینها از شاه و دولتش هم بزرگترند؟ استاد عزیز. قطعا مشایی خواهد آمد. من نمیدانم چه میشود. ولی معجزه‌ای در راه است. همانطور که شما نمیدانستید شاه چگونه خواهد رفت من هم نمیدانم هاشمی چگونه خواهد رفت. ولی میدانم قطعا خواهد رفت. و این حرفم از روی احساس نیست. بلکه قلبا و عقلا با امید بی‌نهایت این را می‌گویم. و این را نمیدانم که چرا شما نمی‌گویید؟ از طرفی امید خودم و بعضی دوستان را می‌بینم و از طرفی ناامیدی استاد اصغر طاهر زاده را. راستش را بخواهید این ناامیدی از تفکرتان می‌بارد. وقتی پرسش‌ها و پاسخ‌هایتان را در مورد مشایی و دولت خواندم یک حالت رخوت و ناامیدی به من دست داد برای لحظه‌ای کوتاه. و در این لحظه چه بر من گذشت! نمی‌دانم چرا تفکرِ "وقتش نرسیده"ی شما سراسر ناامیدی است؟؟؟ در حالی‌که وقتی صحبت‌های رهبر را می‌خوانیم چنان شعف و شور می‌گیریم که می‌خواهیم پرواز کنیم. و این دو تفاوت در اکثر حرف‌های دو رویکرد هست. استاد عزیز. آمدن مشایی را صرفاً در حد مبارزه با اصولگراها نبینید. مشایی(شخص را نمی‌گویم گفتمان را می‌گویم) اگر بیاید_ که می آید_ دنیا را به هم خواهد ریخت. اصولگرایی حزبی که عددی نیست...کوچکترین شاگرد شما
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا را شاکرم که بنده عقل دوستان را مخاطب قرار داده‌ام که در راستای آن به جای آن‌که شما مرید بنده شوید با عقل خود موضع‌گیری بنده را نقد می‌کنید. این از برکات آزاداندیشی است که امیدوارم بر آن پایدار باشید. تمام تلاش بنده در نوشته‌ها و گفته‌هایم آن است که عقل عزیزان را مخاطب قرار دهم تا رابطه‌ها همیشه بر محور عقل باشد و نه احساسات و مریدپروری. بنده دلایل خود را در نوشته‌ی «چرایی عدم حمایت از آقای مشایی» عرض کردم و اصراری ندارم که عزیزان آن را بپذیرند فقط احساس کردم در این مقطع تاریخی وظیفه‌ای دارم تا زوایایی را که به نظرم رسیده مطرح کنم تا خود عزیزان فکر کنند و مطابق فکر خود تصمیم بگیرند. به همین جهت خدا شاهد است کوچک‌ترین کدورتی نسبت به عزیزانی که سخن بنده را نپذیرند ندارم، چون می‌دانم آن عزیزان نیز در ذیل شخصیت حضرت امام«رضوان‌الله تعالی‌علیه» و مقام معظم رهبری امام خامنه‌ای«حفظه‌الله » فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. چه اشکال دارد که با مبانی مختلف نسبت به مصداق‌ها با سلیقه‌های متفاوت عمل کنیم؟ و باز در احترامی که باید به آن انتخاب نسبت به هم داشته باشیم کوتاهی ننماییم. مگر ما یک حزب سیاسی هستیم که همدیگر را به عنوان رقیب بنگریم و در نفی یکدیگر بکوشیم؟ این‌که می‌فرمایید با صحبت‌های رهبری عزیز در اوج امید و شعف و شور قرار می‌گیرید، حقیقتاً بنده هم همین‌طور هستم. چون آن مرد بزرگ بنا به وعده‌ی الهی به آینده می‌نگرد و مسلّم وعده‌ی الهی محقق می‌شود. آنچه بنده عرض می‌کنم آن است که برای محقق‌شدن برنامه‌های رهبر عزیز باید شرایط را مناسب کرد تا ایشان با آرامشی که نیاز دارند به نظام‌سازی موفق شوند، چرا شما این نگاه را حمل بر ترس یا ناامیدی بنده کرده اید؟ موفق باشید
11538
متن پرسش
سلام علیکم: در تفسیر سوره‌ی حمد امام و همین‌طور در جلسات شنبه راه این‌که چگونه انسان می‌رسد به این‌که خدا همه کاره است را گفته‌اید و فرمودید رسیدن به این مقام سخت است و طول می‌کشد؛ سوال بنده این است که یعنی ما نمی‌توانیم به این‌جا برسیم که از این زندگی و دنیای مزخرف راحت شویم با تشکر. اجرتان با صاحب الزمان
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: راه رسیدن به توحید پذیرفتن شریعت است در عقیده و عمل که إن‌شاءاللّه در آیه‌ی 32 سوره ال عمران به آن می‌پردازیم. موفق باشید

5134
متن پرسش
با عرض سلام وارزوی قبولی طاعات وعبادات...استاد در کلمات قصار(392 یا400)نهج البلاغه امیرامومنین میفرمایند:«- وقال [ع ] : العین حق ، و الرقی حق ، و السحر حق ، و الفال حق ، و الطیره لیست بحق ، و العدوی لیست بحق ، و الطیب نشره ، والعسل نشره ، و الرکوب نشره ، و النظر الی الخضره نشره»...در این قسمت که میفرمایند" العدوی لیست بحق...واگیری بیماری از شخصی به دیگری درست نیست " منظور چیست زیرا همه می دانند که بیماری می تواند ازشخصی به دیگری منتقل گردد...التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر نمی‌کنم منظور واگیری جسمانی باشد. می‌خواهند بفرمایند اگر کسی تحت تأثیر دیگری قرارگرفت، ریشه و زمینه در خود او بوده است. قرآن نیز در این مورد می فرماید «وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ (22)» و شیطان، هنگامى که کار تمام مى‏شود، مى‏گوید: «خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده(باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنا بر این، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم!» مسلّماً ستمکاران عذاب دردناکى دارند! . موفق باشید
2124
متن پرسش
بسمه تعالی سلام علیکم خداقوت درمورد اینکه فرد بایددرسیروسلوک خودش استاد داشته باشدلطفاتوضیح دهیدکه مابایدبه دنبال استادباشیم وپیدا کنیم یانه واینکه استادبرای سیر وسلوک چه شرایطی بایدداشته باشد؟
متن پاسخ
بسمه تعالی سلام علیکم به سوال و جواب شماره(1819) مراجعه فرمایید.
5301
متن پرسش
با سلام وعرض ادب و احترام بنده خیلی وقتی هستش که دارم در مورد معنی حدیث کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا فکر می کنم ولی به نتیجه نرسیدم میخواستم خواهش کنم بنده را راهنمایی کنید اکه استاد شرحی(صوتی یا مکتوب) در این رابطه دارند ، چطوری تهیه کنم یا اگه ندارند اگه از اساتید دیگه کسی این حدیث را شرح داده بنده را راهنمایی کنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید کتاب «زیارت عاشورا؛ اتحاد روحانی با امام حسین«علیه‌السلام» کمک کند. در ضمن مرحوم شهید مطهری نیز در کتاب «حماسه‌ی حسینی» نکاتی در این مورد دارند. موفق باشید
4879
متن پرسش
مگر شما نمی گفتید که ما از اصلاح طلبی عبور کردیم پس چرا بااین وسعت دوباره به این ها رجوع شدمن فکرمی کنم هیچ کس به اندازه دکتر احمدی نزاد دست این هارا نخونده بودحالا چه باید کردمن فقط نگران حضرت سید علی هستم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: خداوند این نور را از شما نگیرد که نظرتان به قلب مبارک رهبرتان است ولی بنده هنوز هم معتقدم ما به‌حمدالله از اصلاح‌طلبی عبور کرده‌ایم، اصلاح‌طلبانی مثل محمدرضا خاتمی‌ها گمانشان آن بود که کشور باید از ولایت فقیه عبور کند و قانون اساسی را قبول نداشتند. همان‌طور که آقای غرضی گفتند آن‌ها حرفشان آن بود که قانون اساسی ما منشور سازمان ملل است. ما در این انتخابات در شرایطی هستیم که برای ادامه‌ی راه باید گذشته را بازخوانی کنیم، گذشته‌ی ما کمی آشفته بود و برای ادامه‌ی راه باید بازخوانی شود به جای آن‌که آقای خاتمی و هاشمی نقد شوند و جایگاه فکری آن‌ها معلوم شود بعضی از اصول‌گراها آن‌ها را متهم به خیانت کردند، آیا این کار درست بود؟ روزنامه کیهان در تاریخ 26 ماه جاری مقاله ای دارد به این صورت « عناصر معارض جمهوری اسلامی با ابراز تردید نسبت به حسن روحانی می‌گویند او اصلاح‌طلب نیست و مستقل از اصلاح‌طلبان به عرصه انتخابات آمده و منصوب رهبری در شورای عالی امنیت ملی است. در این زمینه «محمدرضا-ی» همکار فراری نشریات زنجیره‌ای به صدای آمریکا گفت: روحانی اصلاح‌طلب نیست و هیچ اصراری هم ندارد که خودش را اصلاح‌طلب بنامد. این در حالی است که آقای عارف خودش را اصلاح‌طلب می‌دانست. اما چون در نظرسنجی‌ها حتی نظرسنجی‌های اصلاح‌طلبانه او دارای رای بالایی نبود، اصلاح‌طلبان از روحانی حمایت کردند. مرتضی -ک از همکاران متواری گروهک ملی-مذهبی نیز که در پاریس اقامت دارد به یک رسانه اپوزیسیون (رادیو کوچه) گفت: آقای خامنه‌ای ترجیح داده بود از رقابت‌های انتخاباتی دور باشد. آقای روحانی نماینده ایشان در شورای عالی امنیت ملی است به ویژه این که روحانی از معتمدین نظام بوده و بخشی از جریان راست هم او را بر دیگر رقبا ترجیح می‌دهند. وی در مصاحبه با رادیو فردا نیز تصریح کرد: حسن روحانی به اصلاح‌طلبی شهره نیست هر چند هاشمی و کارگزاران و خاتمی از او حمایت کرده‌اند. او مورد اعتماد رهبری بوده است. از سوی دیگر علیرضا نوری‌زاده به شبکه الجزیره گفت: حسن روحانی به هیچ‌وجه اصلاح‌طلب نبوده و نیست و نماینده رهبری و نزدیک به رهبر و همواره میانه‌رو بوده است. اصلاح‌طلبان که حامی عارف بودند، در نظرسنجی‌ها دریافتند که عارف حداکثر 10 درصد آرا را کسب می‌کند. نوری‌زاده گفت: از نظر رهبری این انتخابات یک همه‌پرسی برای نظام ایران بود، زیرا می‌خواهد بگوید جمهوری اسلامی وجهه مردمی دارد. نظام زیرکی به خرج داد و انتخابات شوراهای شهر را با انتخابات ریاست‌جمهوری همزمان کرد.(!) مسئولان نظام هر رای‌دهنده را که پای صندوق‌ها رفت نماد وجهه قانونی و مردمی نظام تلقی می‌کنند. گفتنی است رجب مزروعی عضو متواری فراکسیون مشارکت در مجلس ششم در مصاحبه با رادیو فردا در شب انتخابات گفته بود: روحانی رای بالایی دارد اما اگر هم شکست بخورد، این مصیبتی برای اصلاح‌طلبان نیست چرا که آنها نیروی اجتماعی خود را دارند و آن بخشی هم که شرکت نکردند، جنبش سبز را می‌سازند. بنابراین شکست روحانی شکست و مصیبتی برای اصلاح‌طلبان نخواهد بود. موفق باشید
3663
متن پرسش
باسلام استاد گرانقدر سوال داشتم که خواهشمندم آنرا به دقت ملاحظه بفرمایید و جوابش را هم بفرمائید و ما را به مراجعه کتاب سفارش نفرمائید چون دوست دارم خودتان جواب بدهید: الف:درشرح گلشن راز(محمدلاهیجی)این جمله آمده:((بت پرستی چیزی غیر از خداپرستی نیست و اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بت می نماید بدانستی و آگاه شدی که فی الحقیقه بت چیست و مظهرکیست و ظاهر به صورت بت چه کسی است بدانستی که البته دین حق در بت پرستی است)) منظور این جمله چیست؟ ب:برخی عرفا می گویند ((حضرت موسی برادرش را عتاب کرد بدین جهت بود که توچرا گوساله پرستی را انکار کردی و نفهمیدی گوساله پرستی غیر از خداپرستی نیست))شفاف توضیح دهید؟ 2.شما قائل به این هستید که امروز سلوک ذیل اندیشه امام ، حال سئوال اینجاست که خود امام بارها فرمودند استاد پیدا کنید خودرو نمی شود و یا اینکه علامه طهرانی در کتاب سرالفتوح کاملا مخالف نظر شما فرموده اند با اینکه زمان انقلاب هم درک کرده اند جمع بین این دوحرف با فرمایش شما چیست؟ و آیا در تایید حرف شما کسی قائل به این نظر شما هست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: الف- در عرفان سالک به بصیرتی می‌رسد که همه‌چیز را آیت حضرت حق می‌بیند در آن حال بت نه از آن جهت که بت است،بلکه از آن جهت که مخلوق خداوند است مظهر اسماء الهی است. چنانچه قرآن می‌فرماید: « سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق‏ » به زودی ایات خود را در افاق و در جان مومنین طوری می نمائیم که همه ان ایات را حق می بینند. ب- باید عین متن باشد تا بتوانیم با توجه به قبل و بعد جمله منظور را بفهمیم. 2- بنده در جزوه‌ی «روش سلوکی حضرت آیت الله بهجت» سخن آیت الله بهجت را شرح داده‌ام که چرا می‌فرمایند: «علم تو، استاد تو است» در ضمن چرا خودِ حضرت امام را در جهت‌گیری کلی استاد خود به حساب نیاوریم و در امور جزیی‌تر از اساتید عزیز نیز استفاده کنیم؟ موفق باشید ‏
11687
متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: در سوال 11634(حمله اعراب به ایران و کشت و کشتار و تجاوز و..) نویسنده سوالی مطرح کرده و شبه ای هست که وجود دارد فکر می کنم استاد اگر جواب مبسوطی بفرمایند تا این شبهه رفع شود نیکو تر است، در تکمیل سوالم توجه جنابعالی را به متنی که در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود جلب می کنم: «چرا از رفتار داعش تعجب می کنید؟!!! مگر 1400 سال پیش وقتی اعراب به ایران حمله کردند اینگونه رفتار نکردند؟؟! عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت می نویسد: ۱- فاتحان، گریختکان را پی گرفتند؛ کشتار بیشمار و تاراج گیری به اندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر ایرانی به بند کشیده شدند. شصت هزار تن زن و دختر ایرانی را به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند. ۲- پس از تسلط اعراب در حمله به سییستان؛ مردم مقاومت بسیار و اعراب مسلمان خشونت بسیار کردند، به طوریکه ربیع ابن زیاد (سردار عرب) برای ارعاب مردم و کاستن از شور مقاومت آنان دستور داد تا صدری بساختند از آن کشتگان (یعنی اجساد کشته شدگان جنگ را روی هم انباشتند). و هم از آن کشتگان تکیه گاهها ساختند و ربیع ابن زیاد بر شد و بر آن نشست و قرار شد که هر سال از سیستان هزار هزار (یک میلیون) درهم به امیر المومنین دهند با هزار غلام بچه و کنیز. (کتاب تاریخ سیستان صفحه ۳۷، ۸۰ – کتاب تاریخ کام)) ضمنا، استاد عزیز اگر احساس می کنید نمایش این سوال موجب بدبینی و سو استفاده شود می توانید هرگونه که مایلید متن را کم و زیاد بفرمایید یا جواب سوال را بصورت خصوصی برای بنده ارسال نمایید. التماس دعا
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب آن سؤال به صورت سربسته عرض کردم حکم اسلام را با حکم انحرافی که از صدر اسلام پیش آمد باید جدا کرد. اگر انحراف‌ها را به پای اسلام بگذاریم و برجسته کنیم، کاری که زرین کوب فراماسیونر می‌کند عملاً آن حقیقت اسلام که رویهمرفته در صحنه بود به حاشیه می‌رود. لذا فکر می‌کنم کسانی باید وارد جواب به این شبهات شوند که اولاً: وقت خود را تماماً جهت این امر اختصاص دهند، ثانیاً: فرصت کافی برای طرح سندهای متفاوت این امور را داشته باشند، که این جزء کارهای من نیست. فکر می‌کنم اگر استاد منتظر القائم این کار را بکنند کار خوبی است. در ضمن پیش نهاد می کنم سری به سایت های زیر بزنید. موفق باشید

http://ravid.blogfa.com/page/4.aspx

http://www.askquran.ir/thread4580-3.html

http://arq.ir/162/

http://sadighi.ir/index.aspx?pid=99&articleid=29447

11095

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: خانمی هستم با دو فرزند، طلبه‌ی سال دوم هستم، علاقه زیادی به محیط حوزه دارم. اما با توجه به مشکلاتی که دارم فقط می‌توانم در کلاس‌های درس حاضر شوم و فرصت مطالعه و تحقیق و حتی خواندن درس ندارم. با توجه به این‌که تحصیل درحوزه رایگان است آیا فقط شرکت درکلاس باعث سوء استفاده می‌شود و من باید از شرکت در کلاس هم خودداری کنم و سوال دیگر این‌که آیا فقط با درس‌خواندن می‌توان با خدا آشنا شد یا با راز و نیاز و دعا؟ به نظر شما کدام راه بهتر است؟ با تشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: قسمت اول سؤال را از مرجع تقلیدتان بپرسید. در مورد خداشناسی پس از معرفت نسبی به خدا با رعایت دستورات الهی و اُنس با او از طریق ادعیه امید می‌رود که حضرت حق با انوار برتری بر قلب ما ظاهر شود. موفق باشید
17060
متن پرسش
با عرض سلام و احترام: با نظر به نقش طلبه عصر اتقلاب اسلامی و تمدن سازی وی در عصر مهدوي نیاز به این هست که طلبه دروس مرسوم حوزوی خود از قبیل: ادبیات عرب، منطق،فقه، اصول، کلام، تفسیر و به طور تخصصی فسلفه و عرفان را کار کند تا بتواند قدمی در این عرصه بردارد. اما روش مطالعه و کاربردی کردن این دروس طبق نظرات بعضی از اساتید همچون استاد وکیلی، واسطی، نخاولی در مشهد نیاز به زمان حداقل 15 ساله ای دارد (طبق برنامه ای که استاد واسطی در روش تحصیل در حوزه علمیه بیان کرده و اهدافی که برای این مهم در نظر گرفته) حال سوال بنده اینجاست که این دروس را به چه روشی باید خواند تا نتیجه علمی و عملی را در خودمان و جامعه مشهود و مکشوف و با نتیجه ببینیم؟ برای امثال بنده ای که دغدغه انقلاب اسلامی و جلو بردن سیر علمی و فکری در موضاعات خاص داریم؟ تشکرات ویژه. محمد پورگنجی. طلبه دانشگاه علوم اسلامی رضوی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این سیری که نام برده‌اید؛ سیری بسیار اساسی است و یک طلبه نباید از آن کوتاهی کند. آری! در متن کار گشایش‌هایی جهت حضور در وظایف انقلابی برایتان پیش می‌آید و إن‌شاءاللّه به بهترین نحو به وظیفه‌ی خود عمل خواهید کرد. موفق باشید

28

عالم ذربازدید:

متن پرسش
سلام علیکم اخذ میثاق از بنی آدم در عالم ذر ، اخذ میثاق از تک تک افراد بشر بوده یا نه اشاره به مقام انسانیت انسان دارد؟
متن پاسخ
جواب: اخذ میثاق وقتی از حقیقت انسانیت گرفته شود دیگر فرق نمی‌کند که از تک‌تک انسان‌ها گرفته شده باشد یا از مقام انسانیت، زیرا حقیقت انسانیت در تک‌تک انسان‌ها هست و لذا همه احساس می‌کنند از آن‌ها گرفته شده. به گفته‌ی مولوی: متحد بودیم یک گوهر همه .... بی سر و بی‌پا بُدیم آن‌دم همه
1751

انواع ماهیتبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم و رحمة الله ... جناب استاد ببخشید که این سوال رو مطرح می کنم اما هرچی فکر کردم به نتیجه نرسیدم و عاقبت به شما پناه آوردم. چند وقتیه که یک فایل صوتی از حجت الاسلام صمدی املی در فضای اینترنت پخش شده که ایشان در ان اظهار میدارند: "آقای حسن زاده اعتقاد دارند که ماهیت هم تشکیکی است . که منشا این سخن اسفار ملاصدرا است . اگر این قضیه که می فرماید عین ثابت را می شود عوض کرد ثابت باشد ، آنوقت می بینیم قبل از اینکه ما برویم بهشت ، یزید و یارانش رفته اند. حتی آیه قرآنی که با این معنا در تضاد است با تفسیر انفسی حل می شود . مردم بیچاره دارند آنها را لعنت می کنند. همه می خواهند شمر و قاتلین را دور کنند ولی امام حسین علیه السلام می گوید بیا! ای عزادار این لعنت کردن ، کمال برای خودت است. با لعن کردن ، خودت به کمال می رسی. آنها(شمر و یزید و…) که دین و ناموس خدا را نابود نکردند . آنها در روز قیامت برهان اقامه میکنند! و می گویند: اگر من نبودم شما عزاداری نمیکردید.الان ما چقدر باید متشکر شمر باشیم . اگر شمر قتال با سید الشهدا (علیه السلام) را رها می کرد چه میشد؟ حالا حضرت (علیه السلام) چند سال بیشتر عمر میکرد! جناب نوح ۹۰۰ سال زحمت کشید ۷۰ نفر و امام حسین ۷۲ نفر ولی شمر با این کارش این همه خیل عزادران را جذب کرد!حالا می بینید حق شمر هم هست اینهمه بالا بیاید. استعدادهایی در آنها (شمر و یزید و…) دیده میشود که معلوم میکند آنها هم چیزهایی دارند! بله بله؛ منتها آن که در ذهن ما هست که جهنم آنها، این حرفی نیست؛ آری این عین ثابتش تا عوض بشود جان را به لب می آورد؛ …" آیا واقعا چنین تفاسیری جایی در تفکر شیعی دارند؟ . ممنون از لطف شما
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام بنده هم آن فایل را گوش دادم و به رسم آزاداندیشی که باید هر سخنی نقد و بررسی شود تا جای خود را بیابد، عرض می‌کنم که ظاهراً در آن سخنان بین «ماهیت» به معنای «عین ثابته» با «ماهیت» به معنای چیستی شیئ که در مقابل وجود قرار دارد، خلط شده. ماهیت به عنوان عین ثابته همان وجودِ علمی هرکس است نزد خدا با اختیار ذاتی که انسان در مقام امکان ذاتیِ خود دارد و از آن‌جایی که هر انسانی در ذات خود مختار است می‌تواند هر نوع شخصیتی را که خواست انتخاب کند و در ادامه در زندگیِ دنیایی، آن انتخاب را شدت ببخشد و ماهیت به این معنا می‌تواند تشکیکی باشد ولی این معنا برای ماهیت هیچ ربطی با ماهیت به معنای چیستی شیئ ندارد که جنبه‌ی عدمی شیئی است و عدم، چیزی نیست که تشکیک‌بردار باشد. عین همین خلط بین وجود تکوینی و تشریعی شیطان و شمر شده است. آری وجود شیطان از نشانه‌های حکمت الهی است تا انسان‌ها از یک طرف در معرض وسوسه‌های شیطان قرار گیرند و از طرف دیگر در معرض الهامات الهی فرشتگان باشند و در این مسیر آنچه را خواستند انتخاب کنند و گوهر خود را بنمایانند. در این رابطه باید از خدا تشکر کرد که چنین نظامی را به‌وجود آورده که شیطان در آن قرار دارد، نه این‌که از شیطان تشکر کنیم. اتفاقاً همواره باید از شیطان به عنوان «عَدُوٌّ مبین» متنفر بود زیرا همه‌ی زشتی‌ها از اوست به قول شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه» اشاعره به جای آن‌که خدا را تنزیه کنند، جبّاران و ظالمان را تنزیه کردند. چون اشاعره از توحید افعالی این‌طور نتیجه می‌گرفتند که همه‌ی فعل‌ها، فعل خدا است و در نتیجه فعل جباران نیز فعل خدا است، غافل از این‌که فعل خدا در انسان، اختیار انسان است که اقتضای انجام فعل و ترک فعل را دارد و در نتیجه اگر انسان به میخانه رفت چون می توانسته‌ است به مسجد هم برود، آن فعل، فعل انسان است. در مورد شمر و عمر سعد نیز قضیه از همین قرار است. آری این طور نیست که آن دو ملعون مقابل اراده‌ی تکوینی الهی عملی انجام داده باشند خداوند تکویناً آن‌ها را مختار آفرید و تکویناً خواست تا هرطور خواستند بتوانند عمل کنند هرچند به اراده‌ی تشریعی از طریق شریعت الهی بهترین عمل را به آن‌ها تذکر داد. و این از حکمت الهی است که آن‌ها به اراده‌ی تکوینیِ الهی آنچه می‌توانند بکنند و خداوند با این کار با نمایش ایمانِ امام حسین«علیه‌السلام» زیباترین صحنه را به‌وجود آورد و امام حسین«علیه‌السلام» با علم به این مسئله با اختیار خود به صحنه آمدند و به بهترین شکل دین خدا را نمایاندند ولی کار شمر و عمر سعد تماماً مطرود است و با شهادت ولیّ خدا برای همیشه در اسفل درکات جهنم قرار دارند زیرا مقابل فطرت خود عمل کردند و شخصیت خود را در دنیا در مسیر پشت‌کردن به فطرت خود شکل دادند و در قیامت که حجاب‌های نفس امّاره به کنار می‌رود حالت تقابل با فطرتشان برایشان ظهور می‌کند و برای همیشه عذابِ زیر پاگذاردن فطرت گریبان آن‌ها را می‌گیرد که صورت بیرونی آن عذاب همان آتشی است که آن‌ها را«فی‏ عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ » احاطه کرده. در روایت داریم که حضرت سیدالشهداء«علیه‌السلام» در ابتدای نهضت کربلا در مدینه رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» را در خواب دیدند که به حضرت فرمودند: « یَا حُسَیْنُ اخْرُجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلا» ای حسین حرکت کن، خداوند می‌خواهد تو را کشته ببیند. مرحوم شهید مطهری«رحمة‌الله‌علیه» می‌فرمایند این سخن هیچ تضادی با اختیار امام حسین«علیه‌السلام» ندارد زیرا رسول خدا«صلواة‌الله‌علیه‌وآله» فرموده‌اند خداوند تشریعاً می‌خواهد تو شهادت را انتخاب کنی همان‌طور که خداوند می‌خواهد ما به کسی ظلم نکنیم. در هر حال امام حسین«علیه‌السلام» با انتخاب خود سعی کردند آنچه را خدا می‌خواهد عمل کنند و روایت را به اراده‌ی تشریعی خداوند ربط می‌دهند، ولی عده‌ای آن روایت را به اراده‌ی تکوینی خداوند ربط می‌دهند و نتیجه می‌گیرند که امام حسین«علیه‌السلام» مجبور بودند شهید شوند چون خدا اراده کرده بود و این نیز یکی از مواردی است که بین اراده‌ی تکوینی و تشریعی خلط شده. فکر می کنم جواب شماره‌ی 1364در موضوع «عین ثابته» به فهم بحث کمک ‌کند. موفق باشید
11836

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام: استاد آیا این درسته که می گن می شه با تمرکز کردن روی شئ ای که متعلق به یک شخصه می شه آن شخص را از انجام یک کار منصرف کرد. مثلا اگر روی نقاشی شخص مورد نظر که می شناسی تمرکز کنی و انگیزه نقاشی کردن را از او بگیری؟ آیا این همان چشم زخم نیست؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا حدّی این کار برای افرادی که به سادگی خود را تحت القائات طرف مقابل قرار می‌دهند، ممکن است ولی نه چندان و نه دراز مدت. کتاب «جایگاه جنّ و شیطان و جادوگر» در این مورد نکاتی دارد. موفق باشید

11623
متن پرسش
سلام: شما در جواب سوال 11382 که به یکی از کاربران داده بودید فرمودید که «ما به طور بدیهی به موجودات خارجی علم پیدا می‌کنیم و صورت آن‌ها را در ذهن خود داریم و نفس ناطقه‌ی ما به طور بدیهی و به جهت تجردی که دارد، به واقعیات خارج عالم می‌شود و دلیلی ندارد که به ادراکات بدیهی خود شک کنیم. هنر ما آن است که به این نوع شک‌ها که بدیهیات ما را مورد تردید قرار می‌دهد توجه نکنیم.» لطفا بفرمایید چگونه نفس به طور بدیهی به جهت تجردی که دارد به واقعیات خارج عالم می شود؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مگر باید برای ادراک بدیهی دلیل آورد؟! همین‌که وقتی با پدیده‌ای در خارج روبه‌رو می‌شوید و احساس می‌کنید که متوجه وجود آن شده‌اید خبر از توان شما به علم به خارج می‌دهد. موفق باشید

15625
متن پرسش
سلام: احادیثی در ذم فلسفه و ذم علمایی که گرایش به فلسفه دارند وجود دارد این احادیث را چگونه توجیه می کنید؟ مثل این حدیث که احوال مردم آخرالزمان را می گوید: «.... ِ عُلَمَاؤُهُمْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لِأَنَّهُمْ يَمِيلُونَ إِلَى الْفَلْسَفَةِ وَ التَّصَوُّفِ وَ ايْمُ اللَّهِ إِنَّهُمْ مِنْ أَهْلِ الْعُدُولِ وَ التَّحَرُّفِ يُبَالِغُونَ فِي حُبِّ مُخَالِفِينَا وَ يُضِلُّونَ شِيعَتَنَا وَ مُوَالِيَنَا إِنْ نَالُوا مَنْصَباً لَمْ يَشْبَعُوا عَنِ الرِّشَاءِ وَ إِنْ خُذِلُوا عَبَدُوا اللَّهَ عَلَى الرِّيَاءِ أَلَا إِنَّهُمْ قُطَّاعُ طَرِيقِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الدُّعَاةُ إِلَى نِحْلَةِ الْمُلْحِدِينَ فَمَنْ أَدْرَكَهُمْ فَلْيَحْذَرْهُمْ وَ لْيَصُنْ دِينَهُ وَ إِيمَانَهُ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا هَاشِمٍ هَذَا مَا حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ آبَائِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع وَ هُوَ مِنْ أَسْرَارِنَا فَاكْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِه»‏ مستدرک الوسائل ج 11 ص 380 و در منابع دیگری نیز موجود است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: علامه طباطبائی در پرسشی به توجیه این روایات می‌پردازد:
پرسش: روایاتی که در خصوص ذم اهل فلسفه به ویژه در دوره آخرالزمان وارد شده – چنانکه در کتب حدیثی از قبیل بحارالانوار و حدیقة الشیعه مسطور است – متوجه چه کسانی می شود و منظور از این احادیث چیست؟
پاسخ: دو، سه روایتی که در بعضی از کتب در ذم اهل فلسفه در آخرالزمان نقل شده، بر تقدیر صحت، متضمن ذم اهل فلسفه است نه خود فلسفه؛ چنان که روایاتی نیز در ذم فقهای آخرالزمان وارد شده و متضمن ذم فقها است نه فقه اسلامی و همچنین روایاتی نیز در ذم اهل اسلام و اهل قرآن در آخرالزمان وارد شده: «لایبقی من الاسلام الا اسمه و لا من القرآن الا رسمه» و متوجه ذم خود اسلام و خود قرآن نیست.

و اگر این روایتها که خبر واحد ظنی می باشند در خود فلسفه بود و مسائل فلسفی مضمونا همان مسائلی است که در کتاب و سنت وارد شده، این قدح عینا قدح در کتاب و سنت بود که این مسائل را با استدلال آزاد بدون تعبید و تسلیم مشتمل شده است. اصولا چگونه متصور است که یک خبر ظنی در برابر برهان قطعی یقینی قد علم کرده و ابطالش کند؟! (اسلام و انسان معاصر، صفحه ۹۴-۸۹) روی السید المرتضی باسناده عَنِ الإِمامِ الحَسَنِ العَسکَرِیِّ اَنَّهُ قالَ لِاَبِی هَاشمِ الجعفَریِّ یَا أبَا هَاشِم سَیَأتِی زَمَانٌ عَلَی النّاسِ وُجُوهُهُم ضاحِکَهٌ مُستَبشِرَهٌ وَ قُلُوبُهُم مُظلِمَهٌ مُنَکَدَّرَهٌ، السُّنَهُ فِیهِم بِدعَهٌ وَ البِدعَهُ فِیهِم سُنَّهٌ، المُؤمِنُ بیَنَهُم مُحَقَّرٌ وَ الفاسِقُ بَینَهُم مُوقَّر، اُمَراؤُهُم جَاهِلونَ جَائِرُونَ وَ عُلَمَاؤُهُم فی اَبوَابِ الظَّلَمَهِ سَائِرونَ، أغنیاؤُهُم یسرقونَ زادَ الفُقَراءِ وَ أصاغِرُهُم یَتَقَدَّمُونَ عَلَی الکُبَرَاءِ وَ کُلُّ جَاهِلٍ عِندَهُم خبیرٌ وَ کُلُّ مُحِیلٍ عِندَهُم فَقِیرٌ، لا یُمَیِّزُونَ بَینَ المُخلِصِ وَ المُرتَابِ، لا یَعرِفونَ الضَّأنِ منَِ الذَّئَابِ، علماؤهم شرار خلق الله علی وجه الاَرضِ لِاَنَّهُم______«یَمیلُونَ اِلَی الفَلسَفَهِ وَ التّصوُّف» و ایم الله اِنَّهُم مِن أهلِ العُدُولِ وَ التَّحَرُّفِ، یُبَالِغُونَ فِی حُبِّ مُخَالِفِینَا وَ یُضِلُّونَ شیعَتُنا و موالینا، ان نالُوا مَنصَبا لم یَشبَعُوا عَنِ الرِّشاءِ وَ اِن خُذِلُوا عَبَدُوا الله عَلَی الرِّیَاءِ الا اِنَّهُم قُطّاعُ طَریقُ المُؤمِنینَ وَ الدُّعَاهُ اِلَی نِحلَهِ المُلحِدِینَ فَمَن أدرَکَهُم فَلیَحذَرهُم وَ لیَصُن دینه و ایمانُه ثمَّ قالَ یا أبَا هاشِمٍ هَذَا مَاحَدَّثَنِی أبِی عَن آبَائِهِ جَعفَرِ بن مُحَمَّدٍ علیهم السلام و هُوَ مِن أسرَارِنَا فَاکتُمهُ الا عَن أهلِهِ
ـ سید مرتضی از حضرت عسگری علیه السّلام نقل می کند که آن حضرت مخاطبه فرمود با ابی هاشم جعفری و فرمود: زود باشد که بیاید زمانی بر مردم که صورت های آنها خندان باشد و دل هایشان تاریک. سنت و عمل خوب در نزد آنها بدعت و بدعت و عمل زشت سنت باشد. مؤمن در بین آنها کوچک و فاسق بزرگ گردد، رؤسای آنها نادان و ظالم باشند و علمای آنها به جانب ظالمین روند؛ اغنیا از توشه فقرا بدزدند و کوچکان آنها مقدم شوند بر بزرگان. هر جاهلی در نزد آنها دانشمند، و حیله گر نزد آنها فقیر نماید، بین مخلص و مرتاب تمیز ندهند، علمای آنها بدترین خلق خدایند در زمین، زیرا میل نمایند به فلسفه و تصوّف. قسم به خداوند که ایشان اعراض کنند از حق، و اهل تحریف می باشند. مبالغه می کنند در دوستی مخالفین ما، و گمراه می کنند شیعیان و دوستان ما را، اگر منصبی را دارا شوند، از رشوه گرفتن سیر نشوند و اگر ذلیل شوند عبادت نمایند خدا را از روی ریا؛ بدانید اینان راهزن مؤمنین می باشند و خوانندگان به سوی راه بی دینان هستند، پس کسی که ادراک کند آنها را باید از آنها بر کنار باشد و نگهداری کند دین و ایمان خود را. پس فرمود ای اباهاشم! آنچه گفتم حدیث فرمود پدرم از پدران خود از حضرت صادق علیه السّلام و از اسرار ما است مخفی بدار آن را. منتحلی الفلسفه با فلاسفه متفاوت است. منتحل به معنای مدعی است و منظور از منتحلی الفلسفه مدعیان فلسفه و فیلسوف‌نماها است. در روایت نخست آن‌چه مورد ذم و نفرین قرار گرفته است، مدعیان فلسفه است نه فیلسوفان و فلسفه. در این روایت فیلسوف‌نمایان زندیق که تدبیر در عالم و مدبر آن را انکار می‌کنند نکوهش شده‌اند. شاهد این سخن عبارت پایانی روایت است. در این عبارت مدعای فیلسوف‌نمایان – نفی تدبیر در آفرینش - را بیان می‌کند، این مدعا با مدعای بسیاری از فلاسفه ناسازگار است. فلاسفه‌ی الهی همه تدبیر در آفرینش را پذیرفته‌اند. این سخن نمی‌تواند ناظر به فلاسفه و حکما باشد. در همین روایت از ارسطو که اتفاقی بودن عالم را رد می‌کند تمجید شده است. اینها را دلیل‌ گرفته‌اند بر آنکه‌ در عالم‌ آفرینش‌ تعمّد و تقدیر و اندازه‌گیری‌ صحیح‌ به‌ کار نرفته‌ است‌ بلکه‌ صِدْفَهً و برحسب‌ اتّفاق‌ پدیدار شده‌ است‌. ارسطاطالیس‌ ردّ گفتارشان‌ را نموده‌ است‌ به‌ این‌ که‌: آنچه‌ صِدْفَهً و برحسب‌ اتّفاق‌ واقع‌ می‌شود آن‌ چیزهائی‌ است‌ که‌ یک‌ بار در خارج‌ از متعارف‌ صورت‌ می‌گیرد به‌ جهت‌ عللی‌ که‌ بر طبیعت‌ وارد می‌شود و آن‌ را از مسیر طبیعی‌ خود و از مجرای‌ عادی‌ خود برمی‌گرداند، و به‌ منزلۀ امور طبیعیّه‌ای‌ نیست‌ که‌ بر شکل‌ واحدی‌ پیوسته‌ و به‌ طور دائم‌ جریان‌ پیاپی‌ داشته‌ باشد. «بحارالانوار» طبع‌ حروفی‌ ج‌ ۳ ص‌ ۱۴۹٫ به امام شناسی مرحوم سید محمدحسین طهرانی ج ۱۸ رجوع شود. موفق باشید

نمایش چاپی