بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
12320

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد گرامی: اهل توحید همه ی آنچه در لحظه لحظه ی زندگیشان روی می دهد را از جانب الله می دانند همه از آن اوست و چقدر زیباست الله تو را بخواباند، الله تو را یقظان کند، الله تو را بگریاند، الله تو را بخنداند، الله نازت را بکشد، الله در آغوشت بکشد، الله تو را بالا بکشد، الله معشوقت کند، الله عاشقت کند و یک کلام الله تو را مثل خودش کند. استاد عزیزم به برکت انسان های کاملی که در اعصار مختلف، جهان به یُمن وجود آنها برپا می ماند، قلب ما هم شروع کرده برای الله تپیدن برای الله گریستن برای الله خندیدن برای تشبّه به الله، هرچند پای لنگان داریم و راهی به مدتِ «نمی دانم». زلفش هزار دل را به یک تارمویش، و راه هزار چاره گر از چهارسو بسته است. به فدای محمد، به فدای حسین، به فدای سلمان، به فدای اباذر، به فدای مولانا، به فدای انسان های کاملی که با لبیک گفتن امر حق، بستر تجلی نامتناهی شدند و سالک راه بودند و شدند راه، شدند راه برای امثال من راه نشناس. استاد به تازگی به دنیای وجودی ما مولوی ای حنفی مسلک که به شرح مثنوی معنوی می پردازد، وارد شده است، طبیعتاً در بین صحبت هایشان مکرراً به روایاتی از بزرگان اهل سنت رجوع می کنند و اشخاصی را که در بین شیعیان مورد احترام نیستند را با احترام خطاب می کنند. بنده دراین میان دچار تناقض نشده ام بلکه احساس نیاز می کنم که حتی در تمام آنچه که شما هم می فرمایید بازنگری کنم و خودم به تحقیق بپردازم و غرض از مزاحمت این است که چطور می شود در این تحقیقات بتوان بدون موانست با اهل سنت جانب حق را نگه داشت؟ با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: دقیقاً متوجه سؤال‌تان نشده‌ام. اگر در رابطه با مولوی سؤال دارید مرحوم آیت اللّه حسین طهرانی در کتاب «روح مجرد» نکات مفیدی نسبت به مولوی و محی‌الدین مطرح کرده‌اند خوب است که آن کتاب را کاملاً بخوانید، در ضمن در مورد این سؤال‌تان نیز از آن کتاب استفاده نمایید. موفق باشید

9875
متن پرسش
سلام علیکم: با احترام محضر مبارک استاد طاهرزاده: یکی از موضوعاتی که در خصوص شهدا مورد پرسش اقشار مختلف مردم خصوصا علاقمندان به فرهنگ ایثار و شهادت است، عبارتست از اصل و کیفیت حیات شهید بعد از شهادت و به تعبیر دیگر اینکه آیا شهید بعد از شهادت - آنگونه که قرآن اشاره فرموده است - حیّ است؟ این حیات آیا بقای روح او در عالم برزخ است؟ که در اینصورت همه اموات هم چنین اند و معنا ندارد که خداوند بفرماید: ولاتحسبنّ ... امواتا! و یا حیات مادی و استمرار حضور و تاثیرگذاری و تاثر از امور دنیاست؟ نوع و کیفیت این حیات از نظر جنابعالی چگونه است؟ خداوند بر توفیقات شما و همه مرزداران اندیشه و حکمت اسلامی بیافزاید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که خود حضرتعالی مستحضرید حیات بعد از مرگ تنها منحصر به شهداء نیست و قرآن هم از این جهت در مورد شهداء سخن نمی‌گوید، بلکه در دو آیه‌ای که بحث حیات شهداء را مطرح می‌کند نظر به حیات خاصی دارد. در آیه‌ی 154 سوره‌ی بقره می‌فرماید: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ» نگویید آن‌کسی که در راه خدا کشته شده به آن صورت که همه می‌میرند، مرده است بلکه نوعی از حیات دارند که شماها متوجه‌ی آن حیات نیستید. در حالی‌که عموماً متوجه حیات بعد از مرگ هستند. و در آیه‌ی 169 سوره‌ی آل‌عمران نوع حیاتی را که شهداء دارند تبیین می‌کند و می‌فرماید: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون‏» آن حیات طوری است که در نزد پرودگارشان مرزوق هستند و روزی داده می‌شوند، مثل آن‌که یک انسان زنده روزی داده می‌شود، با این تفاوت که شهداء جسمی ندارند که برای ادامه‌ی حیات رزق جسمانی به آن‌ها داده شود، بلکه برای ادامه‌ی برنامه‌هایی که در دنیا داشته‌اند مثل یک انسان زنده روزی داده می‌شوند تا بتوانند آن برنامه‌ها را به ثمر برسانند و تا آن‌جایی دست آن‌ها در حیات دنیایی باز است که در آیات بعدی یعنی آیات 170 و 171 سوره‌ی آل‌عمران نوع حضور آن ها را در ادامه‌ی کارشان روشن می‌کند که چگونه همچون سرداری خط‌شکن به سایر رفقایشان که هنوز شهید نشده‌اند خبر می‌دهند، بدون خستگی راه را ادامه دهید که این راه، راه بدون شکست است و راهی است که نه‌تنها انواع نعمت‌های الهی در آن هست بلکه نتیجه‌ی این مبارزه‌ی توحیدی بیش از آن‌که شما تصور می‌کردید خواهد بود «آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏». و شما امروز با حضور انقلاب اسلامی در معادلات جهانی صدق بشارت آن‌ها را ملاحظه می‌کنید. خدا کند یک لحظه از اُنس دائم با این سرداران جهاد و شهادت که در حیات برزخی خود نیز در حال گشودن راهی هستند که ما باید در آن وارد شویم فاصله نگیریم. موفق باشید
8671
متن پرسش
سلام علیکم. میخواستم نظراتان در مورد فرمایشات رهبری که در زیر می آید بدانم: «خب، حالا این مطلب را من عرض بکنم - شاید پاسخى هم باشد به سؤالى که این برادر عزیزمان در پایان جلسه مطرح کردند - که علم براى یک جامعه‏ى انسانى، یک موهبت الهى است: هم علوم ارزشى و علوم معرفتى، و هم علومى که به انسان کمک میکند تا در این طبیعت عظیم و در این خلقت شگفت‏آور خداى بزرگ، از گنجینه‏هائى که خدا براى انسان در این طبیعت قرار داده، بیشتر و بهتر استفاده کند. از اول پیدایش انسان، حرکت انسان به سمت پیدا کردن رموز طبیعت و کشف کردن کوچه پس‏کوچه‏ هاى تو در توى این ساخت عظیم و بافت بزرگ به کار گرفته شده و اسلام و همه‏ى ادیان این را تأیید میکنند. شما نمیتوانید در هیچ دینى - بخصوص دین اسلام - یک تعبیر و جمله‏اى پیدا کنید که نشان‏دهنده‏ى این باشد که این علوم دنیوى فایده‏اى ندارد یا مضر است یا نباید دنبالش رفت؛ بعکس، همه‏ى این دانشهائى که تا امروز بشر به آنها دست پیدا کرده - که وسیله‏اى است براى اینکه انسان بتواند از این حقیقتى که وجود دارد و این طبیعتى که خدا براى ما آفریده، بهتر استفاده کند - و همچنین دانشهائى که تا امروز بشر به آنها دست پیدا نکرده - شاید دانشهاى بیشترى در آینده پیدا خواهد شد که حجم و کمیت آنها از همه‏ى دانشهاى بشرى از اول تا حالا بیشتر است و بشر در آینده به آنها دست پیدا خواهد کرد - همه‏ى این دانشها از نظر اسلام باارزش است. خودِ علم ارزش است. این ارزش را کسانى میتوانند به ضد ارزش تبدیل کنند که از او علیه منافع بشریت استفاده کنند؛ اما خودِ دانش یک ارزش است. به برکت دانش، معرفت خدا هم آسان میشود. کسانى که داراى علم‏اند، بیشتر میتوانند حقانیت پیام پیغمبران و حقانیت پیام راستین اسلام را بفهمند. علم را با شهوات، با غرضها و با چیزهائى که در عالم مادى و گرایشهاى مادى وجود دارد، مخلوط نباید کرد. آنى که آنجا بد است، او ضد ارزش حرکت کردنِ آنها و شهوانى و نفسانى بهره‏گیرى کردن از علم است، نه خود علم. بنابراین علم یک ارزش است؛ در این شک نکنید. هم علوم معرفتى، علوم ارزشى، علوم حقیقى یا اعتبارى‏اى مثل فلسفه یا فقه یا امثال اینها خیلى با ارزش است و هم علومى که وسیله‏ى کشف دنیاى موجودِ در اختیار بشر و کشف رازهاى آن و توانا شدن بر استفاده‏ى بهتر از این گنجینه‏ى عظیم است. این دنیائى که در اختیار ماست، این زمینى که در اختیار ماست، این موادى که در اختیار ماست، اى بسا میلیونها برابر بهره‏اى که امروز بشر از آنها استفاده میکند، قابل بهره‏بردارى باشد. از همین آب، از همین خاک، از همین مواد، از همین هوا، از همین موادى که در زیر زمین هست و از همین چیزهائى که در اختیار ماست و ما ارزش اینها را نمیدانیم، اى بسا بشر در آینده بهره‏هاى خیلى فراوانى ببرد. ما امروز نفت را میسوزانیم؛ ممکن است در آینده، بهره‏مندى‏هائى از نفت براى بشر به دست بیاید و به قدرى ارزشمند بشود که هیچ عاقلى حاضر نباشد یک قطره‏ى نفت را بسوزاند؛ به جاى آن از انرژیهاى دیگر استفاده کنند. شما ببینید، امروز از زباله‏ى شما بازیافتِ مواد باارزش میکنند. خب، زباله زباله است؛ این یک مثال خیلى کوچک است. خیلى از چیزها هست که ممکن است از آنها استفاده بشود؛ به چه وسیله میشود آنها را فهمید؟ به چه وسیله میشود به راههاى دَه توى طبیعت پى برد و راه برد و از آنها استفاده کرد؟ به وسیله‏ى علم. اینى که پیغمبر میفرماید: «اطلبوا العلم و لو بالصّین»، نمیخواهد بگوید بروید فلسفه یا فقه را از چین یاد بگیرید؛ بروید دانش را - هر دانشى؛ علم و آنچه که بر علم مترتب میشود یعنى فناورى و توانائیهاى فراوان سرپنجه‏ى بشرى - یاد بگیرید؛ اینها چیزهاى لازمى است. خب، این یک مقدارى پرداختن به مسائل بدیهى بود؛ یعنى بنده تصور هم نمیکردم که در بین شما جوانان نخبه کسى باشد که در این زمینه شک و تردیدى داشته باشد و تصور کند که حالا اسلام چه میگوید. سند چشم‏انداز هم مطلقاً یک قطعه‏اى از نگاههاى غربى نیست. ما جهت را عوض کرده‏ایم. ببینید، یک نکته‏اى که شما جوانها خوب است به آن توجه کنید، این است که خیلى از چیزها هست که قالب آن ایرادى ندارد، اما جهتش اشکال دارد؛ ما در اسلام هم از این قبیل چیزها داشتیم. همین حج و عمره‏اى که شماها میروید و اینقدر دختر جوان ما و پسر جوان ما - با آن دلهاى پاکشان - تحت تأثیر آن قرار میگیرند، این حج یک رسم جاهلى است و در جاهلیت بوده. همین طوافى که شما میکنید، این طواف را در دوران جاهلیت میکردند. در موسم حج، که موسم حج هم همین ماه‏هاى حرام بود، از اطراف عربستان - حالا در بیرون عربستان کسى اعتقاد نداشت - راه مى‏افتادند و به مکه مى‏آمدند، براى اینکه اطراف کعبه طواف کنند. قالب کار، همین قالب کارى است که شما انجام میدهید؛ اما محتوا و جهت کار، صد و هشتاد درجه تفاوت دارد. امروز شما اطراف کعبه که حرکت میکنید، توحید را دارید تجسم میکنید؛ حرکت عظیم عالم بر محور وجود خالق متعال؛ که اینجا یک حرکت سمبلیک و یک حرکت نمادین به وجود آمد و کعبه شد مظهر توحید در اسلام، و حج شد بهترین عامل براى توحید کلمه در یک مجمع عظیم جهان اسلام؛ این جهتِ امروز آن است. جهت جاهلیت صد و هشتاد درجه تفاوت داشت و نقطه‏ى مقابل این بود؛ بتهاى گوناگونى بیرون کعبه و درون کعبه آویخته بودند؛ کسانى که مى‏آمدند و دور کعبه حرکت میکردند، در واقع دلباخته و دلبسته‏ى آن بت بودند و از خداى واحدِ احد چیزى نمیفهمیدند. خودِ این حرکت کردن هم نه فقط آنها را به هم نزدیک نمیکرد، آنها را از هم دور میکرد؛ چون دلبستگى‏هایشان با هم فرق داشت؛ یکى به خاطر فلان بت دور کعبه میگشت و دیگرى به خاطر فلان بت دیگر که همه‏ى اینها توى کعبه جمع بودند. پیغمبر حج و طواف و سعى را مطلقاً تغییر نداد - این قالب حفظ شد - جهت آن را صد و هشتاد درجه عوض کرد؛ حجى که مظهر شرک و بت‏پرستى و خرافه‏پرستى و عصبیت و جهالت محض بود، تبدیل شد به مظهر توحید، مظهر صفا، مظهر اخلاص و دلباختگى در مقابل ذات اقدس الهى. قالبها اشکالى ندارند. تکنولوژى هسته‏اى هیچ گناهى نکرده، گناه مال آن کسى است که جهت او را جهت تخریب انسانها قرار میدهد. یا مثلاً فناوریهاى پیشرفته‏ى نانو، یا صنایع الکترونیک بسیار پیشرفته و آیرودینامیک و امثال اینها گناهى ندارند؛ اینها خیلى خوبند و ابزارهائى هستند براى اینکه انسان بتواند در دنیا از منابع و فرصتهائى که خدا در این طبیعت قرار داده، به بهترین وجهى استفاده کند. گناه مال آن کسانى است که از این نعمت خدادادى و از این گنجینه‏ى الهى، براى زورگوئى به بشر، تسلط به دیگران و پامال کردن حقوق دیگران استفاده میکنند. شما که مبناى خوبى دارید، شما که به خدا معتقدید، شما که به کرامت انسان معتقدید، شما که با ظلم و غصب و تعدى و تجاوز مخالفید، شما که استکبار و جامعه‏ها یا حکومتهاى برآمده‏ى از شهوات شخصى و جمعى را تقبیح میکنید، شما این علوم را یاد بگیرید تا ارزشهاى خودتان را در دنیا ترویج کنید و معارف خودتان را در دنیا حاکم کنید. این چیز بدى است؟! یک نفر سوار هواپیما میشود و براى عیاشى و هرزگى، به فلان شهرِ فلان کشور میرود؛ یک نفر هم سوار همین هواپیما میشود، میرود براى زیارت خانه‏ى خدا؛ این هواپیما که گناهى ندارد؛ جهتها فرق میکند. شما دانش و فناورى را فرا بگیرید و از هوش ویژه‏اى که در شما هست - که من حالا اشاره خواهم کرد و بعضى از دوستان هم گفتند - استفاده کنید، براى اینکه در این جهت، قله را فتح کنید. آن‏وقت از این موقعیت و از این فرصت، براى نشر ارزشهاى حقیقى - به جاى ارزشهاى دروغین، به جاى نفسانیات، به جاى هرزگى، به جاى سلطه‏ى زر و زور بر سرنوشت بشر - استفاده کنید. دیدار نخبگان جوان دانشگاهى با رهبر انقلاب 05/ 06/ 87 )) آیا این مطالب نشان میدهد که نگاه رهبری به مسائل تکنولوژی متفاوت با نگاه اندیشمندانی چون آقای داوری و... است؟
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده فکر می‌کنم مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» با توجه به این که مسئولیت مدیریت و هدایت جامعه را دارند باید تکلیف امروز ما را با تکنولوژی و علم روشن کنند و بهترین برخورد همین است که جهت گیری این علم را روشن می‌کنند. می‌فرمایند علم باید در راستای منافع بشریت جلو رود و علم را نباید با غرض‌ها و گرایش‌های مادی مخلوط کرد . عملا وقتی جهت‌گیری این علم عوض شود تکنیکی هم که ظهور می‌کند تکنیک دیگری است که حرص و هوس بر آن حاکم نیست که منجر به تخریب طبیعت شود و امثال دکتر داوری حرفشان همین است که فراموش نکنیم تکنولوژی موجود با فرهنگی که آلوده به حرص و هوس است شکل گرفته و باید مواظب آن فرهنگ در کنار تکنیک باشیم. موفق باشید
8631
متن پرسش
سلام. من دوستانی دارم که می گویند در زمان شاه عده‌ی قلیلی دزدی می‌کردند ولی بقیه‌ی مردم واقعاً مسلمان بودند. ولی در جمهوری اسلامی دزدی به حدی رسیده که هر ماه خبری از دزدی های چندصد میلیاردی میشه ولی کسی تعجب نمی کنه و دزدی و کثافت کاری خیلی رایج شده. حال با این وضعیت من جه جوری می‌توانم به دوستانم حرفی از اسلام ناب محمدی و به دفاع از انقلاب اسلامی بپردازم؟ من امام خمینی را بیش از 90 درصد قبول دارم. منتظر جوابتان هستم.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در زمان‌های گذشته که شهرها محدود بود و این‌همه امکانات برای خلاف نبود، تاریخِ دیگری حاکم و حالا تاریخ دیگری حاکم است و این ربطی به انقلاب ندارد. این بنده‌های خدا هنوز در دوره‌ی قاجار زندگی می‌کنند. به نظر بنده اگر انقلاب نشده بود با توجه به این شرایطی که دنیا در همه‌جا به خود گرفته کشور ما بسیار بدتر از این می‌شد. موفق باشید
8416
متن پرسش
سلام. می خواستم روز معلم رو بهتون تبریک بگم. ممنونم بابت وقتی که برای جواب دادن به سوالات ما صرف می کنید.امیدوارم به همه ی خیرهای دنیوی و اخروی برسید. و همیشه حالتون خوب باشه. از طرف ما به خدا بگید که ما هم دوست داریم نمره ی خوب بگیریم ولی سر امتحان حواسمون پرت میشه. کاش برگه ی ما رو هیچ وقت تصحیح نمی کرد. وقتی فکر می کنم نمره م روامام زمان میدونن مجبور میشم ازشون فاصله بگیرم که یه وقت نپرسن فلانی چرا!؟! میگن اگه آدم توبه کنه به جای بدی هاش خوبی می نویسن که مثلا بره بهشت. خدا چی؟ اون که یادش هست جای این خوبی ها بدی بوده. اصل غصه شرم از خداست. اصل غصه ناسپاسی. اصل غصه فراموش کردن حضور خداست. امشب شب لیله الرغائب.چه جوری به خدایی که بیست ساعت از شبانه روز رو یادم نیست که هست بگم منو ببخش. منو دوست داشته باش. بگم به خدا ما هم دوست داریم. ما هم خوبی هات رو , خوبات رو و خوبی رو دوست داریم . ما هر شب ساعت رو برا نماز شب کوک می کنیم و نماز صبح مون هم قضا می شه. از ده نمره ی پاسی حداقل هفت نمره ش رو خودش باید بهمون بده . همینجوری . عشقی. نگین نمیشه. من مطمئنم که میشه. خدا ابا داره از اینکه کاری رو بدون اسبابش انجام بده. ضعف ما, محبت قلبی ما, پشیمونی چند وقت یه بار ما, گریه ی الان من, اسباب. به قول شاعر: آشکارا نهان کنم تا چند؟/دوست می دارمت به بانگ بلند. حالا می گی بانگ تو بلند نیست! قبول.تو بلندش کن. تو بهش شفافیت بده. تو از دل وسوسه های دنیا بگذرونش. نه فقط از منو. از همه رو.از همه ی آدم ها رو. حتی از اونایی که من ازشون دلخورم و منتظرم قیامت بشه حقم رو ازشون بگیرم. استاد! شاید شما از گناه فاصله گرفتین و یادتون رفته باشه حسّ کسی رو که دوست داره آسمونی باشه ولی عملش فقط گستاخی و پرده دری در محضر خداست. شما شاهد باشین من همین جا , در حضور شما به خدا اعلام می کنم :من نمی توانم .من اگه خود خدا دستم رو نگیره و بیست قدم اول رو تاتی تاتی یا حتی به زور نیارتم نمی توانم. در حد عقل ناقص و توان خودم تلاش کردم و نتونستم. اگه ما رو به حال خودمون رها کنه، ما رد میشیم ها! (می دونم سایت شما برا پاسخگویی به سوالات مبنایی و عرفانی و انقلابی و ... است و اگه حرف های منو رو سایت بذارین بعضی شاگرد هاتون ناراحت میشن ولی چه کنیم . ما آدم بدا عرفان نمی فهمیم. فقط دوست داشتن رو می فهمیم. بتونیم به خدا ثابت کنیم دوستش داریم , دیگه حله!).
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: فدای شما بشوم، تو که خدایی به این خوبی را پیدا کردی که این‌همه به زندگی‌ات نزدیک است چه غم داری؟! چرا از من روسیاه می‌خواهی با خدای تو که این اندازه به تو نزدیک شده سخن بگویم؟!! اهل سلوک می‌فرمایند: وقتی بنده به این مرحله رسید که یک قدم هم خودش به خودی خود در مسیر رسیدن به خدا برنمی‌دارد، حضرت حق با همه‌ی انوار و اسماء‌اش به او رو می‌کند. چون تو همه‌ی فقر خود را به محضرش برده‌ای تا او همه‌ی غنای خود را بر جانت تجلی بخشد. امیدوارم همواره از این فقر مطلق غفلت نکنید. موفق باشید
8123

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
به نام خدا؛سلام علیکم،برای استحکام پایه های اعتقادی کودکان هشت، نه ساله یا به طور کلی کودکان تازه به بلوغ رسیده چه کتاب یا کاری را توصیه مینمایید.(برای مثال در مورد حجاب ونماز و اعتقادات کودکان.)
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: بنده در حدّ قسمت دوم کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» حرف دارم ولی در این موارد باید از کسان دیگری استفاده کنید. موفق باشید
6090

دعای مطالعهبازدید:

متن پرسش
سلام.خدمت استاد. چرا در دعای مطالعه در دو دعای اول اخرجنی واکرمنی می باشد و تنها برای خود این2 دعا را می کنیم ودر2 دعای بعد افتح علینا وانشر علینا می باشد ودیگران را هم در این دعا سهیم می کنیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید بتوان این‌طور توجیه کرد که وقتی دعا می‌کنیم و طلب خیر داریم بقیه را شریک می‌کنیم ولی وقتی نظر به ضعف‌های خود داریم و طلب رفع آن ضعف را می‌کنیم جمع را در آن شریک نمی‌گردانیم. موفق باشید
5681
متن پرسش
باعرض سلام و خسته نباشید پیرو صحبتی که در مورد ازدواج موقت و مجدد شد چندتا نکته داشتم که شاید مفید باشد در بحث اینکه ازدواج موقت و مجدد حلال است هیچ شکی نیست اما من واقعا میخاهم این را بگویم که خدافرموده حلال است واجب که نیست! ایا اقایانی که انقدر اصرار دارند که حلال بودن این امر را تاکید کنند و این مسئله را اشاعه دهند در مورد باقی دستورات اسلام که چه بسا در مکان مهمتری هم قرار دارند اینگونه اصرار می کنند؟! من فکر میکنم اسلام دینی است که برپایه عواطف عمیق انسانی استوار است دینی است که شرع و حلال و حرام بودن کف دین است ... اسلام واقعا دینی است که بدون فضای اخلاق زیبایی های خودش رو بطور کامل نمایش نمیده.. ایا این درسته خانم های خانه داری که همه وقت خود را بابت کارهای خانه و بچه ها می گذارتد با سختی 9 ماه بارداری را تحمل میکنند و 2 سال به بچه شیر می دهند بابت اینکار از شوهر خود پول طلب کنند؟ درصورتی که این پول از شیر مادر برایشان حلال تر است... ایا مهریه که حلال بودن ان بر هیچ کس پوشیده نیست را زنی تا زندگی اش به مرحله طلاق نرسد طلب میکند؟ یا اگر طلب کند به او داده می شود؟ چرا اقایانی که ذره بین را روی بحث ازدواج موقت گرفته اند کمی هم از حلال های دیگر که زنها به راحتی از روی ان میگذرند صحبت نمیکنند؟ ایا اگر زنها به فکر گرفتن حق خود باشند زندگی همان گرمی و احساسات سابق را خواهد داشت؟ به قول شما ازدواج مجدد یا موقت یک جایی واقعا وظیفه می شود که در جای خود درسته اما قبول دارید با وضعیت امروز جامعه در جاهایی غیر از وظیفه بهتر است اقایان از خودشان و نفسشان بگذرند بخاطر حفظ گرمی و روابط خانواده؟!و باعث از هم پاشیده شدن کانون یک خانواده نشوند؟ ایا این عمل به اخلاق و اصل اسلام نزدیکتر نیست؟ ایا اون فردی که تمام عمر خود را به کوری زد تا دل همسرش را که صورتش زشت شده بود نشکند با اون فردی که تا زنش باردار میشه میفته دنبال صیغه کردن یکی هستند؟! واقعا عقل و شعور و منطق من بدون در نظر گرفتن اینکه من یک زن هستم داره این حرفو به من میزنه.... ایا اقایانی که انقدر اصرار بر ازدواج مجدد دارند قادر هستند حقوق همسران اولشان را زیر پا نگذارند ایا انقدر رشد کرده اند تا "نو که امد به بازار کهنه شود دل ازار "اتفاق نیفتد؟! من بعنوان یک زن منکر حس حسادت یا غیرت یا هرچیز دیگری که اسمش رو بگذارید نیستم اما مطمئنم هستم که مردهای امروز جامعه ما خیلی وقتها در رعایت حقوق همسرانشون کوتاهی می کنند و شاید منشا این همه بدبینی به ازدواج مجدد بی ربط به این موضوع نباشد. همه ی وجود یک زن به احساسش استواره به قلبش استواره ایا بهتر نیست انقدر با نگاه مردانه به این مسائل نگاه نکنید ؟! ایا بهتر نیست یک مرد تا جایی که میتونه دل همسرش رو نشکنه؟ ایا واقعا اینها باعث کمال انسان نمیشه؟ ایا راه انسانیت ازینجا عبور نمیکنه؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: بنده انصافاً سخنان شما را سخنان منطقی می‌دانم و قبول دارم در بسیاری موارد با نگاه مردانه به مسئله‌ی ازدواج نگاه شده و همین امر موجب شده که از موضوع مکدر باشم و در همین راستا عرض کردم؛ «نه خوب گفته‌ایم و نه خوب عمل کرده‌ایم». موفق باشید
4091
متن پرسش
در سؤالات سری قبلی که خدمت‌تان ارسال کردیم، 2 یک به ظاهر تناقضی میان فرمایشات شما را مطرح کردیم؛ که از طرفی حدس (که از جنس «اشراق» است) را برای دانشمند حصولی هم ممکن دانسته‌بودید، و از طرف دیگر فرموده‌بودید که اشراق در علم حصولی معنا ندارد. آنگاه شما فرمودید که: «اشراق، یک نحوه خطوراتی است که به قلب وارد می‌شود و انسان بدون واسطه آن را احساس می‌کند. ولی علم حصولی، به کمک مقدمات عقلی یا حسی به صورت «مفهوم» در نزد ما واقع می‌گردد.». ظاهراً شما در این پاسخ اخیرتان، ملاک حصولی‌بودنِ علم را مقدمات عقلی دانسته‌اید! ولی ملاک حصولی‌بودن، همانطور که در تعبیر اخیرتان به آن اشاره فرمودید، این است که: آیا مفهوم معلوم نزد ما حاضر است یا خود معلوم؟ طبق این ملاک، حدس در علوم حصولی اگر چه بدون مقدمه (چه حسی و چه عقلی) و بدون استدلال (الا استدلال مخفی‌ای در نفس انسان که مثلاً «آب دریا در چه صورتی می‌تواند مانع دیدن کشتی بشود؟») انجام گرفته‌است (مثل همان حدس‌زدنِ کروی‌بودنِ زمین با دیدنِ دودکش کشتی از دور)، ولی چون خود معلوم (کروی‌بودن زمین) نزد ما حاضر نیست، پس این علم اگر چه با حدس و اشراق صورت گرفته‌است، ولی علم حصولی است. پس اشراق، در علم حصولی هم معنا دارد و نتیجة حدس در علم حصولی، مفهوم معلوم خارجی است نه خود آن. آیا شما با این تحلیل موافق‌اید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی گفته‌می‌شود دانشمند علم حصولی هم می‌تواند حدس بزند به آن معنی است که نفس او هم آمادگی داشتن علم حضوری را دارد ولی در هر حال شما در «حدس» به علمی دست می‌یابید خارج از مقدمات مفهومی است هر چند ممکن است قبلا به کمک مفاهیمی که در ذهن داشته‌اید به آن موضوع فکر کرده‌باشید ولی مطابق مقدمات علم حصولی به آن «حدس» نرسیده‌باشید. موفق باشید.
3076
متن پرسش
باسلام.خصوصی 1.باسلام/ من طلبه هستم .وفضای منزل ما فضای نیست که مورد تایید اسلام باشد ومشکلاتی است که ازضعف دین نشات هست ومن نمی دانم که ایا درس رارها کنم وبه منزل بروم وبه انها کمک کنم ویا درحوزه بمانم /ودرس بخوانم چون وضیعتی است که احساس میکنم اگر الان این کار نشود بعدابخاطر پیش بینی که می کنم ازاین بد تر شود . ومادر بنده بخا طر مرگ دو تن از اقوام حالت افسردگی کرفته وهمشیره بنده هم مشکلی دارد که برای فرار از ان به دانشگاه رفته و خانه حالت سردی کرفته است . ومن از این اوضاع در رنج روحی هستم. ایا همه چیز طلبه درس است حتی ..../خواهش میکنم کامل توضیح دهید
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: به نظر بنده اگر بتوانید هر دو کار را با هم جمع کنید بهتر است ولی اگر واقعاً نقش خود را در خانه آنچنان مؤثر می‌دانید که نبود شما موجب زحمت زیاد برای مادر و خواهرتان می‌شود معلوم است که باید فعلاً حضور خود را در خانه پررنگ‌تر کنید. موفق باشید
2835
متن پرسش
در تعریف «فکر» از منظر «فلسفه» منظور از «مبادی» در عبارتِ «حرکت به طرف مبادی» چیست؟ آیا منظور فقط مبادی تصدیقیه است (که قضیه و گزاره است مثل استحالة اجتماع نقیضین)؟ یا اعم از تصدیقیه و تصوریه (مثل تعریف موضوع و محمول)؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: «مبادی »آن عالَمی است که انسان یا جامعه آن را برای خود یافته و پذیرفته و بر اساس آن فکر می کند تا اهداف مطابق آن عالم را در مفهوم به فعلیت در آورد. در این راستا گفته می شود : تفکر عبارت است از «حرکۀ العقل بین المعلوم و المجهول...» یعنی فکر عبارت است از حرکت به سوی معلومات و از معلومات به سوی مطلوب. تا مبدئی در میان نباشد تصور معنا ندارد و تفکر حرکتی است از آغاز به سوی مقصد. بر همین اساس در کتاب سلوک بین مبادی در فلسفه و عرفان تا حدّی تفکیک قائل شدیم. و به عبارت دیگر مبادی در عقل نظری بدیهیات است که امری است حضوری و در عقل عملی شخصیت پذیرفته شده است که باز امری است حضوری که انسان از درون خود به آن شخص یا شخصیت گرایش دارد. موفق باشید یا می توان گفت: «مبادی »آن عالَمی است که انسان یا جامعه آن را برای خود یافته و پذیرفته و بر اساس آن فکر می کند تا اهداف مطابق آن عالم را در مفهوم به فعلیت در آورد. در این راستا گفته می شود : تفکر عبارت است از «حرکۀ العقل بین المعلوم و المجهول...» یعنی فکر عبارت است از حرکت به سوی معلومات و از معلومات به سوی مطلوب. تا مبدئی در میان نباشد تصور معنا ندارد و تفکر حرکتی است از آغاز به سوی مقصد. بر همین اساس در کتاب سلوک بین مبادی در فلسفه و عرفان تا حدّی تفکیک قائل شدیم. موفق باشید.
585

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم.مدتی است که در دانشگاه جمعی از اعضای یک تشکل هستیم که قصد رفتن به حوزه را داریم و این در حالی است که به نظر میاید که این انتخاب و زمینه های آن از زمانی که با شما به طور جدی همراه شده ایم در پیش رویمان قرار گرفته است. و همچنین که کار خیلی سختی نباشد پیشبینی این موضوع که بقیه ی اعضا تشکل مذکور نیز همین کار را انجام دهند دلیل اصلی این موضوع را هم به نظر میرسد این باشد که ما این نتیجه را از دل مبانی شما و تبیین فلسفی آن ازجمله در کتاب مدرنیته و توهم و عالم انسان دینی و...گرفته ایم وحرفهای دیگری که انصافا به ما حیات دیگری داد و این را به وضوح میتوان در دوستان مشاهده کرد ولی موضوعی که مطرح است این است که انتقادی به مجموعه میشود که: ((شما میگویید که ما در مقام گذار از غرب باید باشیم نه این که از آن فرار کنیم وبه دل حوزه پناه ببریم تا از کثرت زدگی دانشگاه که از حوزه بیشتر است دور بمانیم واگر میخواهید حرفی برای دانشگاه داشته باشید باید مدلی متناسب باگذار بدهید که همه بتوانند استفاده کنند وبه عنوان الگو مطرح شویدکه افرادی باشید در دل دانشگاه منتها عالم دینی خود را هم حفظ کنید)).و طبیعی است که پاسخ به آن حتما باید از دل مبانی خودمان و همراه با تبیین فلسفی موضوع باشد که ما از ماندن در دانشگاه احساس خسران نکنیم و حرف برای دیگران هم داشته باشیم وگرنه از یک طرف موضوع خوب تبیین شده که فرد با کمی تفکر این را میفهمد که چه حیاتی را میتواند داشته باشد و الان چقدر بدبخت است وناچار با حذف گزینه های پیش رو به حوزه روی میاورد ولی از طرف دیگر سوالی که با آن روبرو هستیم حرفهای آقا و دوران گذار و...را چگونه تبیین کنیم یا اینکه اصلا جنس دانشگاه کثرت زدگی و بی عالمیست و درمانی بر آن نیست و اینکه آیا میتوان وحدانی زیست همراه با دروس و فضای کثرت زده؟.لذا خواهشمندیم با تبیین فلسفی موضوع نه توجیه وتوصیه ی اخلاقی ما را از راهنماییهای حکیمانه ی خود بهره مند کنید.باتشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی؛ علیک السلام:
1- با توجه به جواب سوال شماره572،تا این‌جا نظرمان با هم هماهنگ است که باید تلاش کنیم برای خود «عالَم دینی» دست و پا کنیم و برای رسیدن به عالم دینی با تمام جدیّت باید معارف الهیه را بشناسیم و از زمان‌زدگی و کثرت‌زدگی آزاد شویم و صاحب «وقت» گردیم و اگر در دوران جوانی این راه را بر قلب خود باز نکردیم، بعداً دیر می‌شود.
2- صحبت از این‌جا شروع می‌شود که شرایط نزدیکی به عالم دینی را چگونه فراهم کنیم و در کجا بهتر فراهم می شود و آیا دوستانی که از دانشگاه به حوزه می‌روند صِرفاً برای رسیدن به عالَم دینی به این کار دست می‌زنند و یا مسئولیت دیگری را در کنار آن موضوع احساس می‌نمایند؟
بنده هرچه فکر می‌کنم نمی‌توانم راحت بپذیرم جهت ورود به عالم انسان دینی اگر کسی بخواهد به آن برسد در دانشگاه شرایط برایش فراهم نیست، به همین دلیل که می‌فرمایید توانسته‌اید حیات دیگری را در حین درس در دانشگاه بشناسید و با آن اُنس بگیرید. تجربه‌ی دوران دانشجویی خود ما هم همین‌طور بود که شرایط عزم زندگی دینی و انقلابی بودن را در اختیار داشتیم و فراموش نفرمایید که یک طلبه در حوزه‌ی علمیه مثل دانشگاه با انبوه درس‌هایی روبه‌رو است که هیچ ربطی به تحقق عالم دینی‌اش ندارد. تفاوت دو دانشجویی که یکی در حوزه و یکی در دانشگاه می‌خواهند در عالم دینی وارد شوند مثل کاپیتان تیم فوتبال است با سایر بازی‌کنان، که در بازی در میدان هیچ تفاوتی بین آن ها نیست و همه در مدت 90 دقیقه در عالَم بازی هستند، منتها کاپیتان تیم مسئولیتی را در میدان به عهده دارد تا بازی مدیریت شود – نه این‌که بیشتر بازی کند – دانشجویی که تصمیم می‌گیرد به حوزه برود موضوعی را می‌خواهد دنبال کند که یک مهندس به نحوه‌ای دیگر باید آن موضوع را دنبال نماید و آن ورود در نهضت نرم‌افزاری و تئوری‌پردازی در علومی است که نظام اسلامی به آن نیازمند است.
بنده فکر می‌کنم موضوع وحدت بین حوزه و دانشگاه موضوع بسیار مهمی است که تا کنون تحقق نیافته و اگر از جهتی حوزه به دانشگاه سر زد و معارفی را با خود آورد، روح دانشگاه – به عنوان نوعی عقل که زمانه نمی‌تواند چشم خود را نسبت به آن ببندد – به حوزه نرفت و جامعیتی که باید حاصل وحدت بین حوزه و دانشگاه باشد و نتیجه آن عقل خاصی است که در دوران جدید می‌تواند جامعه را جلو ببرد و مشکلات به‌جا مانده را حل کند، پدید نیامد، عقلی که اگر در حوزه است زبان طرح موضوعات را با مبانی حوزه در دانشگاه دارد و اگر در دانشگاه است بتواند با حوزه تعامل و گفتمان داشته باشد و بیگانگی موجود بین حوزه و دانشگاه به واقع از بین برود و شعور جدیدی متولد شود که یک طور دیگر فکر ‌کند و یک طور دیگر سخن ‌گوید. در راستای پدیدآمدن چنین عقلی اگر تشکل‌های دانشجویی به این نتیجه برسند که باید بعضی از دانشجویان با روح دانشجویی به حوزه بروند ولی دانشجو بمانند و در تمام مدت خود را متعهد کنند که رابطه‌شان را با تشکل خود حفظ کنند، فضایی به‌وجود می‌آید که دانشجویی که متصل به حوزه شده و طلبه‌ای که متصل به دانشگاه است، در آن فضا به تعقل برتر دست می‌یابند، در این حال دانشجو در خودآگاهی خاصی قرار می‌گیرد که زهر کثرت‌زده و بی‌عالَمی دانشگاه در او نفوذ ندارد و طلبه نیز در خودآگاهی خاصی قرار می‌گیرد که زهرِ ایزوله‌شدن و به دور از تفکر دوران به محفوظات خود مشغول بودن، در او نفوذ نخواهد کرد. با توجه به چنین رسالتی است که باید دانشجویان رسالت تاریخی حضور بعضی از دانشجویان را در حوزه بشناسند و معتقد باشند در متن دانشگاه و برای حفظ هویت دانشگاه این کار انجام می‌شود، نه این‌که دانشگاه به نفع حوزه مصادره گردد.
مسئولیت دانشجویی که می‌رود در حوزه شبیه مسئولیت علامه‌طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» است در تدوین تفسیر المیزان، تا هرکس خواست در قرآن تدبّر کند زمینه‌ی کار برایش فراهم باشد. انصافاً می‌توان گفت امروز دانشگاه کم‌تر از حوزه از المیزان استفاده می‌کند یا باید گفت علامه«رحمه‌الله‌علیه» تشخیص دادند این نقیصه را رفع کنند تا همه بتوانند در تفکر قدمی جلو بگذارند و در حال حاضر دانشجویان ما کم‌تر از طلاب از المیزان بهره‌مند نیستند. پس کار علامه«رحمه‌الله‌علیه» کاری بود برای دانشجویانی که می‌خواستند با عقل قرآنی راه را ادامه دهند. یا شبیه کار موسسه‌ی آیت‌الله مصباح«حفظه‌الله» که بعضی طلاب را به اروپا و آمریکا فرستادند تا زبان تفکر آن دیار در حوزه تجزیه و تحلیل شود و بیگانه از آن عقل و آن زمان نباشند.
خلاصه باید دو موضوع از همدیگر تفکیک شود؛ یکی موضوع رسیدن به عالَم دینی که ربطی به دانشگاه و حوزه ندارد و دیگر موضوع رسالتی که در سنگر نهضت نرم‌افزاری و تئوری‌پردازی در علومی که نظام اسلامی به آن نیاز دارد – اعم از علوم انسانی یا علوم فنی – همه باید در آن سنگری کاری را به عهده بگیرند و برای عبور از فرهنگ غربی تلاش کنند و مسلّم اگر رویکرد عزیزان – در حوزه یا دانشگاه - موضوع اخیر شد، به‌خوبی در عالَم دینی خود همچون سربازی فداکار از الطاف عالیه‌ی حضرت صاحب‌الأمر«عجل‌الله‌تعالی‌فرجه» برخوردار می‌شوید و مددهای خاص حضرت به شما خواهد رسید. إن‌شاءالله
موفق باشید

15048

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام: بنده چهار ساله ازدواج کردم در این مدت هر گونه تلاشی کردم تا شوهرم خمسش را بدهد ولی نشد. دوستی دارم که برای مباحثه اصول فقه می آید منزل ما، پرسید خمس دادید منم راستش را گفتم که ندادیم، این خانم هر بار که میاد منزل ما لب به چیزی نمی زند و دل مرا خون کرده، من با شوهرم بداخلاقی کردم چون دیدم چهار سال محبت جواب نداده. حالم بد است چون راه سیر و سلوک را برخودم و پسر کوچکم بسته می بینم. از نظر شرعی میگویند برعهده ات چیزی نیست ولی در مطالب عرفانی چیز دیگری بیان شده و میگویند خمس ندادن مانع رشد معنوی است. مستاصل مانده ام چکار کنم با شوهری که دوست ندارد خمس بدهد و اگر بیشتر اصرار کنم زندگیم میپاشد و چه کنم با خودم که دوست دارم در عبودیت پیشرفت کنم و آرزو دارم پسر کوچولویم عالم ربانی بشود ،شما راهنمایی بفرمایید چکار کنم
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به عهده‌ی شما نیست که در این مورد حساس باشید. از نظر عرفانی هم هیچ مانعی برای شما به‌وجود نمی‌آید. آن خانم هم بهتر بود با توجه به این‌که مسلّم نیست به آن آقا خمس تعلق می‌گیرد یا نه، از پذیرایی شما استفاده می‌کرد و اساساً چرا ایشان این سؤال را می‌فرمایند؟!! موفق باشید

13900
متن پرسش
سلام و درود: استاد گرانقدر من طلبه ارشد در رشته مشاوره هستم. برخی از اساتیدم که دکترای روانشناسی دارند، تاکید دارند برای درمان بیماریهای روحی و روانی مانند وسواس و افسردگی فقط خودشان می توانند درمان کنند و کسی دیگری از جمله استاد اخلاق نمی تواند این بیماریها را درمان کنند. این اساتیدم برای درمان وسواس به ما کتبی را معرفی می کنند که نویسندگان آنها غربی هستند. این اساتیدم تاکید دارند برای درمان وسواس باید دکترا یا حداقل ارشد رشته روانشناسی داشت در غیر این صورت حتی استاد اخلاق هم اجازه درمان وسواس را ندارد. البته اساتیدم همه فاضل و با تقوی و طلبه هستند.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: وسواس وقتی به عنوان یک بیماری هورمونی و تحت تأثیر روان انسان باشد، روان‌پزشک و روان‌شناس می‌توانند کمک کنند. ولی همیشه قضیه این‌طور نیست، خوب است به جواب سؤال شماره‌ی 13898 رجوع فرمایید. موفق باشید

13502
متن پرسش
با سلام و خدمت استاد: استاد من چند ماه است ازدواج کرده ام گمان می کردم از جهت معنوی بهتر شوم با انجام دستور الهی ولی خیلی توفیقات از من گرفته شده است همسرم هم دختر خوب و متدینی است. لطفا راهنمایی ام کنید که چه کنم؟ استاد پر حرفی هم خیلی می کنم و می دانم در حرف هایم لغو زیاد می گویم خیلی تصمیم گرفتم جلوی خودم را بگیرم ولی در جمع دوستان و همسرم خیلی حرف می زنم و شوخی می کنم برای این مورد چه دستوری می دهید تا از این افت رهایی پیدا کنم. با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در این مورد در کتاب «زن؛ آن‌گونه که باید باشد» در قسمت «ازدواج؛ تولدی دیگر» شده. آرام‌آرام شرایط مناسب معنوی پیش خواهد آمد. احترام به اطرافیان بگذارید، ولی قصد خودنمایی نداشته باشید. در آن صورت تأثیر بیشتری خواهید گذاشت. موفق باشید

11818
متن پرسش
سلام: با صحبت های اخیر آقا خیلی خیالم راحت شد. تا قبل از صحبت های آقا به این نتیجه رسیده بودم ولی همیشه توی دهنم مزمزه می کردم که آیا به استاد بگم یا نه؟ امروز با صحبت های آقا این جسارت رو به خرج می دم و میگم. استاد محترم، احساس بنده این بود که حضرت عالی وقتی بی توجهی هم قطاری های اصول گرای خودتون رو نسبت به شعار امسال می بینید، با توجه به ارادتی که به آقا دارید، شروع می کنید به همدلی و هم زبانی با دولت. ولی ظاهرا به خاطر این که دل پری از اصولگرایانی که به شعار امسال بی توجه هستند دارید، شما هم از اون طرف افتادید و از یکی از عملکردهای دولت که حقیقتا بر فکر اشتباه استوار است دفاع کردید. ولی فکر می کنم اگه قبل از صحبت های آقا یکی از اصول گرایان اینطوری که آقا صحبت کردند صحبت می کرد شما او را به همدلی و هم زبانی سفارش می کردید. حضرت استاد فکر می کنم شما در این قضیه ی بیانیه لوزان، به جای این که توجه بدین که فکری در چارچوبی غیر از چارچوب تفکر نافی غرب و معتقد به نجات بشر با افکار تمدنی حاصل از انقلاب اسلامی، به هیچ نتیجه ای نمی رسه (هر چند به توافق هسته ای و امثال آن برسه) کف روی آب است «و اما الزبد فیذهب جفاءً»؛ بله به جای این که به این امور توجه بدین و البته همدلی و هم زبانی را در کنار این نقد ریشه ای بگذارید، به دفاع برخاستید. به هر حال صحبت اخیر آقا آرامشی به دل بنده داد که در این چند روز اون رو توی سایت شما دنبال می کردم. البته خالی از ذکر نمونه که حقیقتا این سایت و آغوش پر لطف و کرامت شما همیشه ملجأی برای ما بوده و ان شاءالله هست. اگر کمی تندی کردم ببخشید که بخشش از بزرگان است.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرض بنده این بود که چرا بعضی از اصول‌گرایان به کار تیم هسته‌ای چون دشمن نگاه می‌کنند گویا به جای بی‌اعتمادی به دشمن به یک نحوه بی‌اعتمادی به تیم هسته‌ای إعمال می‌کردند و این همدلی نبود. بنده هم خدا را شاکر هستم که رهبری عزیز چگونه اندیشه‌ها را متوجه حقایق می‌کنند و همدلی و همزبانی را به همه‌ی جریان‌ها – اعم از دولت و ملت - متذکر می‌شوند. مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» فرمودند خط قرمزها را به دولت تذکر داده‌اند و به نظرم می‌توان از متن بیانیه رعایت آن خط قرمزها را تا حدّی فهمید. ولی بعضی از عزیزان خیلی بدبینانه نگاه کردند و اصل حضور ما را در مقابل استکبار نادیده گرفتند و این‌که توانستیم کاری کنیم که نتوانند ما را نادیده بگیرند؛ ظاهراً با جشن اصلاح‌طلبان و انتقاد تند اصول‌گرایان، که مربوط به حضور تمدنی ما است، گم شد. بنده در همان راستایی که دغدغه‌ی سیر توحیدی برای جامعه دارم، دغدغه‌ی نگاه سیاسی جامعه را نیز در خود احساس می‌کنم و می‌دانم آن‌هایی که سلوک دینی را بیرون از نگاه سیاسی به این دوران پیشه کرده‌اند و نیز کسانی‌که صرفاً نگاه سیاسی به همه‌چیز دارند با بنده همدلی نمی‌کنند ولی من هم نمی‌توانم از وظیفه‌ی معلمی‌ام کوتاه بیایم و با بهانه ‌قراردادنِ آنچه در این تاریخ واقع می‌شود متذکر تفکری که تراز حضور انقلابیون در این تاریخ است نشوم. چهره‌های تفصیلی انقلاب اسلامی یکی بعد از دیگری در حال ظهور است که دیدن آن چهره‌ها مشروط به آن است که از نگاه‌های سیاسی حزبی و گروهی آزاد باشیم و از این جهت معتقدم غربی‌ها می‌خواستند اسطوره‌ی ایستادگی ایران را در مقابل غرب به بهانه‌ی انرژی هسته‌ای بشکنند و از این جهت نتوانستند. که تفصیل بیشتر این موضوع را در جواب سؤال شماره‌ی 11841 خواهید دید. موفق باشید

11330
متن پرسش
سلام استاد.امیدوارم که حالتون خوب باشه. بنده سوال را در شبکه های مجازی دیدم که میخاستم جواب بدید.از طولانی بودن متن عذر خواهی میکنم.خواهشمند است جواب قانع کننده به سوالل زیر بدهید. **چرا رهبر یک جامعه علنا در تلویزیون گفتند مثنوی اصول اصول اصول دین است؟بر فرض اینکه این مسءله از روی ذوق شعری و یا فلسفی باشه.رهبر جامعه باید همه ی عموم رو در نظر بگیره ،یک عده فلسفی و یک عده ضد فلسفه . حداقل میگفتن اول قرآن بعد مثنوی. آیا رهبر جایز است یک مسءله ی اختلافی رو بگوید اصول دینه؟ نظر علما و مراجع عالیقدر در مورد مثنوی مولوی : نظر رهبر انقلاب سید علی خامنه ای درباره ی مولوی: شهید مطهری از بنده پرسیدند: نظر شما در مورد مثنوی مولوی چیست؟گفتم: نظر من همونی است که خودش گفته....مثنوی اصول اصول اصول دین است.ایشان گفتند: کاملا درست است. نظر من هم همین است. بیانات در دیدار شاعران رمضان 25 / 6/ 1387
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظرم اگر کسی با مثنوی آشنا باشد و زبان و اصطلاحات آن را بفهمد نمی‌تواند غیر از آنچه مرحوم شهید مطهری و آقا فرمودند بگوید و این با همان فرض است که همه و از جمله مولوی هرچه دارند از قرآن دارند. فهم زبان مولوی مثل زبان هر علمی، زبان آسانی نیست، اتفاقاً همان قسمت‌هایی که آقایان به مولوی اشکال کرده‌اند از عمق زیادی در راستای تأیید فرهنگ تشیع برخوردار است. بهتر است کسی که با این زبان آشنا نیست لااقل سکوت کند. موفق باشید
10025
متن پرسش
با سلام: حضرتعالی فرمودید در مورد تصاویر مستهجن مدتی بی اعتنایی کنید تا قدرت آن روی اراده کم شود. خواستم بپرسم اگر صور خیالی آن تصاویر باعث شده روی اراده فرد تاثیر بگذارد بدین معنی است که چنین شخصی از روی اراده خود گناه انجام نداده و نقصیر صور خیالی بوده است؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: انسان ابتدا چیزی را تصور می‌کند و مطابق آن اراده می‌نماید. حتی وقتی شما اراده می‌کنید بروید جلسه‌ی سخنرانی، ابتدا تصوری از آن جلسه دارید. حال اگر کسی بنا به تصوری که از پیش خود داشت اراده کرد به تصاویر مستهجن نگاه کند آن تصاویر در خیال او شکل می‌گیرند و از این به بعد با صورت‌های شدیدی از آن تصاویر روبه‌روست و لذا همان صورت‌ها اراده‌ی او را تحت تأثیر قرار می‌دهند هر چند می‌تواند مقابله کند. ولی اگر صورت‌ها قوی باشند ممکن است مقاومت او را بشکنند. حال اگر مدتی مقاومت کند قدرت آن صورت‌ها کم می‌شود و اراده‌ی او قدرت مقابله با آن‌ صورت‌های خیالی را به‌دست می‌آورد. موفق باشید
9144

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
برون رفت استاد رفیعی قزوینی از مشکلة رجعت در اندیشة صدرایی: متن مقاله: http://nameh-i-hikmat.sadiqjournals.ir/?_action=articleInfo
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این آدرس فقط صفحه اول سایت باز میشود. باید کلی بگردیم.
7969

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام واحترام خدمت استاد عزیز.استاد عزیزحدود شش سال است که دورازخانواده وبستگان زندگی میکنم و این مسئله موجب شده به همسروابسته باشم و گاهی اوقات هم دلتنگ برای پدر و مادر.هرگاه دلتنگ میشوم دوست دارم به زیارت قبور شهدا و علما یا امامزادگان بروم و گاهی اوقات هم احساس میکنم علاوه بر اماکن مذهبی به طبیعت هم نیاز دارم ولی متاسفانه شوهرم اصلا علاقه ای به بیرون رفتن ندارد و دوست دارد همیشه در خانه یا مطالعه کند یا سخنرانی گوش دهد و...و حتی گاهی مورد تمسخر همسرم هم بخاطر دلتنگی قرار میگیرم مخصوصا وقتی از ایشان میخواهم تفریح سالمی در زندگی داشته باشیم ونظر ایشان این است کسی که به زیارت شهدا امامزادگان و... میرود دیگر رفتن به سفر و مکانهای تفریحی معنا ندارد استاد لطفا مرا راهنمایی کنیدکه اگر بخواهم زندگی معنوی داشته باشیم چه تفریحی مناسب است با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: اصل قضیه که انسان در دل طبیعت حضور یابد کار خوبی است، ولی برای هماهنگی با همسرتان می‌توانید آن گرایش را با گرایش‌های دیگر مثل ورزش و طولانی‌کردن عبادات جایگزین کنید. موفق باشید
7510
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار مرز بین اسراف و صرفه جویی چیست؟آیا شأن اجتماعی افراد در این مرز تأثیر گذار است؟مثل خانواده ی طلاب؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری شأن افراد نقش دارد. یک طلبه باید بسیار ساده‌زیست باشد ولی چنین انتظاری از یک بازاری نیست. توفیق قناعت و صرفه‌جویی را خداوند به هرکس نمی‌دهد باید خدا را شکر کرد اگر ما را منوّر به نوعی از زندگی کرد که گرفتار اسراف نباشیم. موفق باشید
7140
متن پرسش
باسلام . استاد بنده هرچند سیر عبادی خودم رو دنبال میکنم ولی نسبت به غفلت ها و بی خدائی های دیگران خیلی روحیه ام خراب میشه و پایم را که از خانه بیرون میذارم و مردم غافل راکه به گفته ی آیه ولکن اکثر الناس لایعلمون کم هم نیستن می بینم غمی سراسر وجودم رو میگیره ، این نوع غم و اندوه منفی است یا مثبت؟چه کنیم بیخیال هم که نمیشه شد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: غم مردم‌خوردن خوب است ولی خودخوری‌کردن بد است. باید در حدّ خود تلاش کرد مردم با دین آشنا شوند تا از بی‌ثمرشدن زندگی نجات یابند و ابدیتی متعالی را به‌دست آورند. موفق باشید
7104
متن پرسش
باسلام 1.درکتاب ادب خیال جمله ای را از ابن سینا برای جامعیت داشتن آوردید که درمورداین جمله دوسئوال پیش می آید:1:پس قضیه تخصصی کردن درحوزه ها چه میشود؟2:همه که استعداد هر علمی را ندارندپس عملااین صحبت ابن سینا اجرایی نمی شود؟مثلاآیت الله بهاالدینی که استعدادفلسفه رانداشتند؟ 2.درکتاب انسان از تنگنای بدن آوردیدکه امیرالمونین(ع)فرمودند ما امامان ساخته وپرداخته پروردگارمان هستیم وخلق در مرتبه بعد ساخته و پرداخته ماهستند، سئوال اینجاست مگر خلق را خدا خلق نکرده پس این دو چگونه جمع می شوندبالاخره خداخالق است یاائمه؟ 3.درکتاب انسان از تنگنای بدن آوردیدهرانسانی بالقوه انسان کامل است ولی بالفعل پیامبران و اولیارامی توان به این نام خواند،پس هر انسانی اگر بالفعل شد بامعصوم یکی می شود این چگونه جمع می شود؟ 4.بنده دلیلی برای اینکه امام بالاتر از عرفای دیگرند پیداکردم و آن اینکه ایشان سیر من الحق الی الحق هم داشتندولی عرفای دیگر بعضا به این درجه نرسیدند آیا این درست است؟ 5.کتابی که بعد از معرفت النفس و الحشر قصدچاپش رادارید چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- هر انسانی در استعدادهای اولیه‌ی خود کمالاتی که لازمه‌ی یک انسان است را دارا است. تخصصی‌کردن بدین معنا است که به یکی از استعداد ها رشد بیشتری بدهیم. انسان‌ها رویهم‌رفته استعدادهایی که قدرت تفکر به آن‌ها بدهد دارند ولی بعضی‌ها در بعضی استعدادها قوت بیشتری دارند 2- ائمه«علیهم‌السلام» واسطه‌اند 3- هر انسانی می‌تواند در ذیل امامان معصوم به مقام عصمت برسد. مگر علامه طباطبایی و حضرت امام را در جلو چشم خود ندارید، شاهد این قضیه روایاتی که ائمه می‌فرمایند شیعیان ما با ما محشور می‌شوند که این نشان می‌دهد یک نوع سنخیتی با امام پیدا می‌کنند 4- مسلّم حضرت امام چنین سیری را داشته‌اند 5- إن‌شاءاللّه شرح سوره‌ی کهف. موفق باشید
7085
متن پرسش
باسلام و خسته نباشید استاد گرامی کلاسهای شما در کتابخانه ی مرکزی از هر لحاظ برای ما بهینه بود و دلچسب و مفید. چون امکان شرکت در جلسات دیگر شما برای ما نیست لطفا برای تشکیل مجدد این کلاسها تجدید نظری بفرمایید. در این زمانه ی پر از انحراف و بدی دیدن خوبان (شما و مستمعین شما) پر از انرژی و ایمان است. باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتش کار دست ما نیست، به‌خصوص که حالا جلسات قم را باید بروم. پیشنهاد می‌کنم جلسات قم را دنبال کنید تا ببینیم خدا چه پیش می‌آورد. موفق باشید
5237
متن پرسش
سلام.خطر وهابیت و بهائیت را در ایران چطور می بینید؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر ما شیعه‌ی انقلابی، عرفانی، فقهی را که امام در قرن حاضر شکل دادند درست ارائه ندهیم، از یک‌طرف جا برای منطق وهابیون متحجر و از طرف دیگر جا برای حرف‌های بهائیت لااُبالی باز کرده‌ایم. تنها با روح انقلابی حضرت روح‌اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» این‌ها بی‌رنگ می‌شوند. موفق باشید
نمایش چاپی