سلام استاد: مسئله ای داشتم که نمیدانم شما چقدر با آن مواجه هستید. آن هم این است که نگاه ما به زمانه کنونی و پیش رو چگونه است؟ قبلا هم خدمتتان عرض کرده ام که مدرسه ما از گاو داری هم کم تر است، فرض کنید که شما اگر از گاوی یا حیوانی حرکتی را دیدید یا صدایی را شنیدید مجبور به تحمل آن نیستید و میتوانید آن محل را ترک کنید اما اینجا یعنی مدرسه ما به عِزای دیپلم و مدرک و هزار کوفت و زهرمار دیگر. مجبور به تحمل زجری هستیم که من حاضر هستم خود کشی کنم اما همین فردا را سر کلاس نروم. خب بالاخره بسیار واضح است که در این دنیا یا باید مُرد یا باید علی «ع» بود. همان علی که در نامه اش به امام حسن می فرماید: «از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده - كه در سپرى شدن دنيا چاره اى ندارد- مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان، و كوچ كننده فردا، به فرزندى نیازمند چيزى كه به دست نمى آيد، رونده راهى كه به نيستى ختم مى شود، در دنيا هدف بيمارى ها، در گرو روزگار، و در تيررس مصائب، گرفتار دنيا، سودا كننده دنياى فريب كار، وام دار نابودى ها، اسير مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشين اندوه ها، آماج بلاها، به خاك در افتاده خواهش ها، و جانشين گذشتگان است.» و حقیقتا همین است و اگر همین نباشد پس چه باشد؟ پس همین است که علی (ع) به ما گفته است. با هم برای کمک کردن برای حفظ شور انقلابی، طلب نابودی استکبار و اسرائیل است، به معنای واقعی کلمه این شیطان بزرگ را باید دست و پایش را از زندگی و مملکتمان قطع کنیم. غیر از این باشد شاهد همین وضع آموزش و پرورش هستیم، شاهد همین وضع اقتصاد هستیم، شاهد همین هستیم که کشورمان بیشتر از قبل وابسته به خارج از کشور میشود.
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در پیام مربوط به ۱۲ بهمن که ورود به دهۀ فجر هست در دلِ ماه شعبان، عرض شد « باید مواظب باشیم سخن حضرت روح الله زمین نماند، تا دشمنان انسانیت نتوانند با انواع تحریفها کاری بکنند که سخن آن مرد بزرگ شنیده نشود وگرنه گرفتار روزمرگی و ملالِ زمان خواهیم شد.» و برای چنین حضوری مهم نیست که کجا باشیم، چه در باریکۀ غزّه این «پهناورترین باریکۀ دنیا» و چه در مدرسه یعنی در جایی که محل «جمع ایمان و عقل» است. و همیشه هرکس که بخواهد در تاریخ خود حاضر باشد باید از سنگلاخهای موجود در مسیر عبور کند و تحمل این شرایط برای انسان، بزرگیِ خاصی میآورد از آن جهت که به گفتۀ عارف ذوالفنون حضرت آیت الله حسنزاده: اگر دست در کار است - و باید با همین درس و مدرسه بهسر برد- دل باید با یار باشد و به اهداف دور و نهایی و چشماندازهای امیدوارانه که ایمانِ مقام معظم رهبری بدان اشاره دارد؛ چشم دوخت. این است معنای حضور در تاریخی که در آن بهسر میبریم. موفق باشید
سلام استاد: امشب عجیب است، از طرفی حرفی داشتم که اصلا جایی برای گفتن آن نمیدیدم، تا بالاخره یاد سخنی از حضرتِ امامِ جانم روح الله عزیز افتادم که گفت:
«من به ملت ایران عرض میکنم که مغرور نشوید تمام قدرت قدرت خداست و باید اتکال به او بکنید و خودتان را فانی بکنید در اون قدرت بزرگ، مادامی که ملت ایران همان قدرت اول را که قدرت معنوی بود و با اللهُ اکبر پیش برد، مادامی که این حفظ بشود شما بیمه هستید، بیمۀ الهی هستید، خدا نکند که دستهایی که الان در کار هست و میخواهند شما را مأیوس بکنند اینها در این شیطنتشان پیروز بشوند و شما را از آن حالی که در اول انقلاب داشتید منحرف بکنند که آن روز روزی است که خدای تبارک و تعالی عنایتش را خدای نخواسته از شما برمیدارد و شما همون حالها میافتید. حفظ کنید، حفظ کنید اون حالی که در اول نهضت داشتید شما نهضت برای شکم نکردید، شما نهضت برای اتاق و حیاط نکردید، شما نهضت نکردید برای اینکه یه مقامی پیدا بکنید، شما آرزوی شهادت نمیکنید به این که برسید به یه مثلا فرشی و نوایی. این حالی را که حالی است الهی، حفظ کنید و مادامی که این حفظ بشود شما پیروز هستید و من وعدۀ پیروزی به شما میدهم و خدای تبارک و تعالی وعدۀ پیروزی داده است به شما: «إنْ تَنْصُروا اللهَ یَنْصُرُکُم» اقدامتان را ثابت نگه دارید و مشتهای گره کرده را که مشتهای الهی است حفظ بکنید و از هیچ ابر قدرتی نترسید و از هیچ تبلیغاتی (داخلی و خارجی) هیچ خوفی نداشته باشید، ما راه خودمان را میرویم و آن راه خداست.»
خدایا! بار سنگینی بردوشم نهادهای، اما خاطرت برایم عزیز است و همین آن را سبک کرده، البته بدن بیارزشم زیر این بار نابود میشود اما من همین را میخواهم. چگونه میشود با نیستانگاری خاطرت را نخواهم، اینگونه میشود که قبل از نیستانگاری، خدا میخواهم، ولی اکثر در همین اشتباهیم. شما بگویید چه چیزی بهتر از نیستانگاری برای مُردن و محوشدن؟! باید نیستانگاری، جانمان را دربیاورد و نابودمان کند تا بگوییم خدا. که آن هم شرط دارد و آن هم این است که نیستانگاری را دچارش نشویم و بلکه با آن رو به رو بشویم. اگر ترامپ را دلقکی بیش ندانیم با گزافههایش دچار آن میشویم و در دامی که شیطان پهن کرده است میافتیم. باید کتکِ بیداریمان را بخورند این اسکلتهای انساننما.
خلاصه که این نمازهای با شوق و اشتیاق، رسول «صلّیاللهعلیهوآله» و امامی که بسیار به سخنانشان تشنهام و دربهدر دنبال خودشان میگردم در صحرای کربلا، منجر شده است یه اینکه قرآن بخوانم و از خدا عاجزانه طلب کنم: «وَيَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّل عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمرِهِ قَد جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدرًا» یا علی مدد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! سخن همیشگی بنده آن است که متوجه باشیم با حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» تاریخی آغاز شده که هر اندازه جلو و جلوتر برویم، نهتنها به عظمت آن تاریخ پی میبریم، بلکه متوجۀ حماقت و کوچکیِ مخالفانِ این انقلاب خواهیم شد. از عظمت این انقلاب همین بس که دشمنانش این اندازه حقیر و کودناند. فهمِ این انقلاب و جایگاه بزرگی که در بستر توحید الهی برای بشر جدید پیش آورده، مسئلهای است که کسانی متوجۀ آن خواهند شد که مفتخر و منوّر به بصیرت نسبت به زمانه باشند. موفق باشید
سلام استاد گرامی: ان شاالله خدا عمر بابرکت به شماعطا کنند. سوالی ازجنابعالی داشتم. بنده کم و بیش از سخنرانی های شما کمال استفاده رو میبرم. بنده اوایل بحث ها حس و حال خوش معنوی نصیبم شد و گهگاهی خوابهای مفهومی میدیدم اما الان فکر میکنم دچارتوقف شدم و نمیدانم دلیل این توقف از کجا نشات میگیره؛ از کانالهای مربوط به سیر و سلوک اینطور متوجه شدم که دچار قبض و بسط شدم! آیا واقعا همینطور هست؟ از کجا باید دلیلش رو فهمید و برای جبران چه اقدامی باید کرد؟ آیا این قبض موقتی هست؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به همین جهت ما در نسبت با انسانهایی که توانسته اند از پل صراط دنیا بگذرند، میتوانیم خود را پیدا کنیم و از این جهت قصه ما، قصه آنها است و قصه آنها در راهبودن است. آری! در راهبودن. این جا است که آن مرد الهی و زمانشناس بزرگ حضرت مولوی فرمود: «ای برادر عقل، یک دم با خود آر / دم به دم در تو خزان است و بهار». چرا به او که قصهگوی زندگیها است، گوش ندهیم و اگر بهاری را تجربه کردیم نخواهیم در این راه، خزانی را احساس کنیم؟!! هنوز مائیم و راهی که در آن آوینیها متولد خواهند شد، ولی این صراط و این راه، اگر دشتهایی دارد با دستهایی گشوده، ناگهان دامنههایی از قلههایی برافراشته دارد و ما که به دشت عادت کردهایم، این سختیها را به عنوان نوازش تعبیر نمیکنیم و آنگاه که بنا است از قلّه فرود آییم، بیباکی میکنیم. بازشدن چشم یعنی عزمی به اندازه حضور در سرد و گرم این عالَم، یعنی امام خامنهای «حفظهاللهتعالی» و هزاران غم به خاطر مظلومیت مردم غزه، و هزاران امید به خاطر حضور در تاریخی دیگر. قصه انسان چه اندازه عجیب و پیچیده و بزرگ است!!! موفق باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم: طبق تفسیر شما از سوره واقعه، آیا این درست است که بگوییم که اگر خدا بخواهد با جمیع اسماءش با متقین روبرو شود باید با چهره انسانی بر آنها تجلی کند؟ با تشکر از زحمات شما استاد بزرگوارم!
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به همین جهت برای مقربین میفرماید: «وَحُورٌ عِين * كَأَمثلِ ٱللُّؤلُوِ ٱلمَكنُونِ . جَزَاءَ بِمَا كَانُواْ يَعمَلُونَ » که حکایت از هویت عمیقترین عبادات توحیدی دارد با جلوۀ جامع صورت انسانی. موفق باشید
با سلام خدمت استاد محترم: من میخواستم بدانم چه چیز امام خمینی را امام خمینی کرد؟ و ما برای رسیدن به ایشان باید چه ویژگی را در خود بوجود بیاوریم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر جزوه «انقلاب اسلامی و فهم امام خمینی از انسان و جهان مدرن» با حوصله و دقت خوانده شود، ان شاءالله میتواند جوابگوی این سؤال مهم جنابعالی باشد. https://lobolmizan.ir/leaflet/1005?mark=%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86 موفق باشید
با سلام خدمت استاد: بنده منازل السائرین و فصوص را دارم به اتمام میرسانم. کتابی که تلخیص منازل السائرین باشد سراغ دارید بدین نحو که در هر مقام فقط به درجه همان مقام بپردازد و درجات بالاتر را نداشته باشد تا جنبه آموزشی پیدا کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید باشد. فعلاً بنده چیزی به یاد ندارم. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: سوالات صوت و کتاب جوان و انتخاب بزرگ و صوت و کتاب چه نیازی به نبی تون رو از کی میتونم بپرسم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید اگر مباحث را با کتابهای تکمیلی کتابهایی که نام بردید؛ ادامه دهید خودتان جوابگوی سؤالات خود خواهید بود مثل مطالعه کتاب «ده نکته در معرفت نفس» همراه با شرح صوتی آن و کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت». موفق باشید.
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم: شما در شرح سوره واقعه فرمودید که خدا به جامعیت تمام صفات و کمالاتش بصورت حوری بهشتی که صورت انسانی دارد بر مقربین تجلی میکند. از سوی دیگر میگویید که اصحاب یمین هم همسرانی دارند که نتایج اعمال خودشان است که صورت انسانی دارند. خوب اگر قرار است که خدا با جامعیت کمالاتش بصورت انسان بر متقین تجلی کند، خب این اتفاق برای اصحاب یمین هم افتاده و همسران آنها هم صورت انسانی دارند. تفاوت اینها در کجاست؟ خیلی ممنونم که پاسخگوی سوالاتم هستید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! به هر صورت در هر دو حال آنچه پیش میآید صورت انسانی دارد، ولی عنوان حوری مقام جامعیتی را داراست که در مورد اصحاب یمین در آن وسعت و اندازه نیست و خود قرآن در هر دو حال، بحث صورت انسانی را جزای مقربین و اصحاب یمین به میان آورده. موفق باشید
طاهرزاده سلام علیکم و رحمةالله. بنده در رشته پزشکی تحصیل میکنم و علاقه دارم با مباحث علم النفس و آشنایی با دیدگاه فلسفی به مسائل ذهن و دیدگاه متافیزیکی به بدن و ارتباطش با روح آشنا بشم. لطفا در مورد سیر مطالعاتی راهنمایی کنید در ضمن در مورد جزئی نگری حاکم در پزشکی مدرن اگر ممکن است نظرتان را بفرمایید به نظر شما راه حل برون رفت از این دید چیست و یا چگونه می شود نقص های آن را جبران کرد علمی که اکنون در مورد حقیقت ماده انسان است علم مادی گرایی است و به جز برخی جنبه های علم پزشکی که حقیقتا توانسته خدمتی بکند در کنترل بیماری های مسری یا نجات مجروح و غیره سیر پزشکی به دیدگاه الهی نمی رسد و هر چه قدر جزئی نگرانه تر بررسی می شود ریشه انواع بیماری ها به ارتباطات مولکولی می رسد در مورد دیدگاه اسلامی و فلسفی اطلاعات بنده خیلی کم است و از ارتباط نفس مجرد و بدن و این که بیماری و مرگ چه ارتباطی با حقیقت فرا مادی انسان دارد اطلاعی ندارم و علاقه دارم در این مورد بیشتر بدانم لطفا بنده را راهنمایی کنید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید دنبالکردن سیر مطالعاتی که در سایت هست، چنانچه با حوصله ادامه داده شود؛ جوابگوی هر دو مسئلهای که میفرمایید هست. بخصوص که موضوع دوم در ازای حضور در معارف توحیدیِ عمیق و قرآن ممکن است. موفق باشید
همه کمال در نقص است، اگر نقص نبود و همه کمال مطلق بودند عشق بی معنا بود، آنوقت من میشدم کمال مطلقی که تنها کمال مطلق است اما باز تنهاست، ناقص بودن و عاشق کاملی بودن بهتر است از کامل بودن و تنهایی! اما اینکه باز میدانیم همه در نهایت، کمال مطلقیم بیشتر میترساندم که ما تا همیشه تنها خواهیم بود که ناگاه صدا میرسد: نترس تا ابد تو ناقصی هستی که در کنار من که کمال مطلقم آرامی! «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید» نترس بنده من نمیگذارم مثل خودم تنها شوی! نمیگذارم موحدی شوی که تمام احساس کمال را دارد، با نقصت خوش باش، با کفرت خوش باش، با دوئیت خوش باش، عشق جبران ما فات میکند. در دل این کفر توحید معنا میشود... تو کافری باش عاشق منی که موحدم و تنها! کاش میشد یواشکی بگویم من هم کافرم شاید کافرتر از تو و عاشق تویی هستم که موحد و تنهایی! تو عاشق کمالی و من عاشق نقص پس من از تو کافرترم! بنده من یکی درد پسندد مثل من و یکی درمان پسندد مثل تو! تنهایی خیلی وحشتناک است! من تجربهاش کردهام بنده من! نخواهم گذاشت تو هم تجربهاش کنی! بگذار از من بخواهی و من عطایت کنم! گناه کنی و من ببخشم! عشق یعنی همین عوام بازی ها! ناقص عاشق کامل است و کامل عاشق ناقص! محال است خواص بفهمند این دور چه دور قشنگی است وقتی تو با خدایت زیر یک چتر دونفری زیر باران قدم میزنی! و آه از باران...
باسمه تعالی: سلام علیکم: و باز «انتم الفقراء الی الله» و نظر به تعلّق و نسبت. آری! فقط نسبت، که ما را همین بس است، بقیه بهانه است تا این نسبت را درک کنیم. اگر او خود را در ما دید، ما خود را در نسبتی که با او داریم مییابیم. گفت: «پس بدین نسبت به تو همسایهایم / چون تو خورشیدی و ما چون سایهایم». موفق باشید
سلام وقت بخیر: استاد آیا عین ثابته ما پیش از ورود به دنیا همسر را نیز انتخاب کرده؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که عرض شد عین ثابته، شخصیتِ کلی انسان است و مواردی مثل انتخاب همسر مربوط به حضور دنیا و انتخاب خاص دنیایی است در عین آنکه تقدیراتی نیز در این موارد در میان است. موفق باشید
با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرانقدر: استاد لطفا توضیح بدید که انسان تا چه حد میتواند رشد کند و آیا میتواند به حدی برسد که چیزی خلق کند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نمیدانم. زیرا کمال انسان به بندگیِ خداوند است و نه به خلق کردن. موفق باشید
سلام و درود محضر حضرتعالی: ۱. در جایی فرموده بودید مطابق طلب مردم هر زمانه اون چیزی به میان میاد که جوابگوی اون طلب باشه و در این تاریخ، انقلاب اون شانی هست که جوابگوی طلب ماست. و به عبارتی انقلاب ظهور حقیقت در برابر تکنیک هست که پدیدار شده. اینکه ظهور حقیقت در این تاریخ، انقلاب هست، ادعای کمی نیست. چطور این مسئله قابل دفاع هست؟ اگر بخوایم با حکم شرع به این موضوع نگاه کنیم چگونه توجیه شرعی داره؟ لطف بفرمایید برای فهم حقیر تبیین بفرمایید. ۲. نظرات علامه طباطبایی پیرامون انقلاب هم شایان توجه است وقتیکه ایشان میگویند اولین شهید این انقلاب، اسلام است.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. اخیراً عرایضی تحت عنوان «جایگاه انقلاب اسلامی در شرایط امروزینِ جهان» https://eitaa.com/matalebevijeh/17710 شده است. به گمانم می تواند نسبت به این امر کمک کند و همان طور که مکرر عرض شد درک حضور تاریخی مانند درک تقدیر است که هرکس باید خودش احساس کند. زیرا امری انتزاعی نیست که قابل اثبات و یا نفی باشد. ۲. در کتابی که اخیراً در رابطه با نظرات علامه طباطبایی در رابطه با انقلاب نوشته شده روشن می کند که این سخن را آقای کدیور از قول فرزند آیت الله قدوسی یعنی نوه علامه طباطبایی نقل می کند؛ در حالی که ایشان آن را تکذیب می نماید و با این که به آقای کدیور تذکر می دهند که این سخن که از قول من گفته اید، کذب است؛ همچنان ایشان آن را روی سایت خود نگه داشته اند. موفق باشید
سلام خدمت استاد: نظرتان راجع به این متن آقای تاجزاده چیست؟ به نظرم بیراه نمیگویند و عملا در بن بست گیر افتادیم وضعیت فرهنگی ج.ا به هیچ وجه خوب نیست اکثرا الان ریزش رخ میدهد تا رویش به دلایل مختلف از اقتصادی و .گرفته تا آمدن دولت جدید هم بسیاری از امیدمان را نا امید کرد. در ستایش جنبش مهسا مصطفی تاجزاده گزیدهای از گفتوگوهای زندان. من در انفرادی زندان سپاه متوجه راهافتادن جنبش شدم. تقریبا دو هفته بعد از فوت دلخراش مهسا (ژینا) امینی، با شنیدن سروصدا و شعارهایی متوجه شدم مسئلهای رخ داده است. اما از نگهبانان که جویا میشدم چه اتفاقی افتاده؟ جوابهای نامربوط میدادند. باور نمیکردم که در چنین مدت کوتاهی، بتوان حجاب را آزاد کرد. اما دیدیم چگونه جوانان موفق به آزادی پوشش شدند. بنابراین بلافاصله از خیزش مردم حمایت کردم اما با گذشت زمان، بیشتر متوجه میشوم که آثار این جنبش آنقدر ژرف و گسترده است که زودتر از آنچه برخی اقتدارگرایان تصور میکنند، بساط اسلام آمرانه را بر خواهد چید و اکنون نیز بر این باورم و فکر میکنم که اگر درست عمل کنیم، میتوانیم شاهد تحقق آرمان شهدای این جنبش باشیم که در رأس همه آنها آزادی و دمکراتیک کردن مناسبات سیاسی و اجتماعی کشور است. شاید با رادیکالشدن شعارها و فروکشکردن اجتماعات اعتراضی، برخی ناامید شده و برخی به فکر مهاجرت افتاده باشند. اما به نظر من این جنبش، پتانسیل زیادی برای آزادکردن ایران و ایرانی دارد. بهویژه آنکه دستِکم بخشهایی از حاکمیت قصد ندارد به آزادی حجاب تن دهد و همین لجاجت موضوع را همچنان زنده و پویا نگه میدارد و به احتمال بسیار زیاد، شگفتیهای جدیدی خلق خواهد کرد. من قبل از بازداشت، از سه بنبستی که رهبر در زمینههای اقتصادی، بینالمللی، فرهنگی و اجتماعی و سیاست داخلی ایجاد کرده بود، سخن میگفتم و بر ضرورت سه گشایش در عرصههای فوق تاکید میورزیدم. گشایش در سیاست خارجی را فوریتر، گشایش در سیاست داخلی و انتخابات را مهمتر و گشایش فرهنگی-اجتماعی را پرتنشترین میدانستم. جنبش زن، زندگی، آزادی چالشانگیزترین موضوعات، یعنی حجاب را آزاد کرد. و حاکمیت را واداشت که تن به بزرگترین عقبنشینی عمر خود بدهد. همچنین ترس از آغاز اعتراضات خیابانی ناشی از تداوم گرانی و تورم، رهبر را مجبور به تجدیدنظر در سیاست خارجی کرده است. تحولات ناشی از جنبش مهسا به نظر من، تغییر بزرگ دیگری در پی دارد. به باور من جنبش مهسا ذهن و زبان بسیاری از مردم را استعلا بخشیده، هنر و ادبیات خود را آفریده و روشهای مدنی جدیدی را برای مقاومت علیه استبداد و کسب آزادیهای سیاسی خلق کرده است و از قدرت جدیدی خبر میدهد. در عظمت این جنبش همین بس که حاکمیت را گرفتار بحرانی جدی کرده است. از یکطرف نمیخواهد بیحجابی را علناً بهرسمیت بشناسد تا فلسفه وجودی حکومت اسلامی خدشه نبیند و نزد حامیان تندروی خود، متهم به عقبنشینی نشود. ازطرفدیگر نمیخواهد مستقیماً نیروی انتظامی را درگیر برخورد با بدحجابان کند. زیرا میداند که بیفایده است و احتمالاً آتش اعتراضات دوباره زبانه خواهد کشید. من معتقدم جنبش مهسا، زنگ آغاز پایان استبداد دینی و ورود ایران به عصر آزادی را به صدا درآورده است. بههمیندلیل جنبش زن، زندگی، آزادی را متفاوت از اعتراضات دیگر ارزیابی میکنم و آن را لحظه به ستوه آمدن مردمی میبینم که تصمیم گرفتهاند به تحقیر و تبعیض و ریاکاری پایان دهند. بههمینجهت این جنبش را منازعه میان حجاب و بیحجابی نمیدانم، بلکه آزادی و برابری و کرامت انسانی را در مصاف خودکامگی و ناکارآمدی و فساد میبینم که از پشتیبانیِ قویِ افکارِعمومی بهرهمند است. وقتی جوانان میهن از بازداشت و زندانیشدن برای آزادی، احساس غرور میکنند و بر ترس خود فائق میآیند؛ طلسم استبداد میشکند و «النصربالرعب» بلاموضوع میشود؛ من نمیتوانم خوشحالی خود را پنهان کنم که جوانان ایرانزمین با شجاعت و استقامت و فداکاری، قدرت سیاسی و اقتدار اخلاقی کمنظیری یافتهاند؛ و در پی جستجو برای آزادی و برابری و عدالت؛ به حس جدیدی از احترام به خویشتن و اعتمادبهنفس رسیدهاند. بهگونهای که نه حکومت پلیسی پیشا مهسا و نه حاکمیت امنیتی پسا مهسا نمیتواند جوانان وطن و پیشاپیش آنها زنان و دختران شجاع و آزادیخواه را از پاسداری از بزرگترین دستاورد سیاسی زندگی خود، یعنی آزادی حجاب باز دارد. برای درک بهتر افقگشایی جنبش مهسا، لحظهای خود را جای رهبر بگذاریم. او سه راه پیش روی دارد: اول؛ بهرسمیتشناختن آزادی حجاب است که این یعنی به چالشکشیدن علت وجودی حکومت فقها و روحانیون. دوم؛ موضوع را امنیتی و قضایی کند و به پروندهسازی و محاکمه دختران بیحجاب بپردازد که در آن صورت شهروندان بهویژه جوانان، با اشکال گوناگون مقاومت/نافرمانی مدنی، جنبش را تداوم بخشیده و گسترش میدهند. سوم؛ پلیس و گشت ارشاد را بازگرداند که نتیجهای جز شعلهورشدن آتش خشم مردم معترض و ناراضی نخواهد داشت. گزینه سوم زودتر از راه دوم، موجودیت نظام را بهطورجدی به مخاطره میاندازد.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این تجربه نباید هرگز فراموش شود که ما نباید به صرف سخنان کسی که سوابقش حکایت از عدم سلامت و صداقت دارد؛ اعتماد کنیم و اگر ضعفهایی داریم که داریم، مسلّماً اگر به راهی که این افراد در مقابل ما میگذاشتند اعتماد میکردیم، امروز وضعمان از کشور لیبی هم بدتر بود که البته بحث در این مورد در این مجموعه سؤال و جوابها نمیگنجد. موفق باشید
سلام و نور: حاج آقا ببخشید لطفا هر وقتی فرصت کردید در مورد جمله زیر منبع یا جزوه یا کتاب یا سخنرانی از خودتون بهم معرفی کنید تا ان شاءالله مطالعه کنم موضوع: دوشخصیتی بودن پیامبر، یعنی اینکه پیامبر یک شخصیت پیامبری دارد و یک شخصیت بشری (پدر و شوهر و دوست و ...) که غیر از پیامبری است عده ای می گویند پیامبر در قالب شخصیت بشری اش، اشتباه هم داشته حالا خواستم ببینم تفکیک این دو حوزه شخصیتی امکان پذیر هست یا نه و اینکه درست است یا نه؟ یا اینکه نه، باید بگوییم پیامبر در همه حالات شخصیت پیامبری داشته است؟ البته بیشتر بحثم روی تفکیک شخصیتی پیامبر است؟ و استناد قرآنی آن 🌹🌹🌹🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! وصف «مصطفی» حکایتِ برگزیدهبودن رسول خدا «صلواتاللهعلیهوآله» میباشد به آن معنا که وجود مقدس آن حضرت، تماماً ذیل اراده الهی عمل میکند. حتی آنجایی که در امور عادی زندگی خود حاضرند. و به همین جهت در همه ابعاد برای انسانها اسوه و حجتاند و فرمود: «ما ینطق عن الهوی» یعنی در هیچ موردی بر اساس میل خود که جدا از نظر حق باشد، عمل نمیکند. کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» در این مورد گفتهها دارد. خوب است به آن کتاب رجوع شود. موفق باشید
سلام علیکم: قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیا» و... آیا منظور همان مقام وحدت علمی و اعیان ثابته است یا نه؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: منظور، همان وجود است بما هو وجود. موفق باشید
بسمه تعالی؛ سلام علیکم: درد فضولی را چگونه درمان کنیم؟ حریم شخصی برایم معنایی ندارد و جایی که فرصتش پیش بیاید، در حریم دیگران تجسس میکنم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جهان گسترده خود باید حاضر بود به جای آنکه بخواهیم به دنبال احوالات دیگران باشیم که مایل نیستند ما از آنها آگاهی پیدا کنیم. موفق باشید
با سلام: در برهان صدیقین شما فرمودید که در اصل باید بگوییم که این وجود است که شکل اسب در آمده است، این وجود است که به شکل ملک در آمده است و... سوال: این که میگویید این وجود است که به این شکل ها در آمده است آیا منظورتان این است که عین وجود به این شکل ها در آمده است یا مطلب طور دیگری است؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: با نظر به تشکیکیبودن وجود، هر موجودی به اعتبار ذومراتببودن وجود، مظهری از وجود است. موفق باشید
با سلام: آیا درست است که بگوییم که آتش عقلی که جنسش از عالم عقل است و شکل و صورت ندارد. اما قدرت سوزندگیش از آتش مثالی که شکل و صورت دارد بیشتر است؟ با تشکر!
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است مانند احساس پوچی و بیثمری در قیامت. ولی در هر حال همان حالت هم صورت پیدا میکند و اطراف طرف را فرا میگیرد. موفق باشید
سلام خدمت استاد محترم: شما در جلسه ی تفسیر این هفته کار مردمی که رأی به آقای جلیلی دراین ظلمت زمانه دادند را ارزشمند وغنیمت شمردید که بسیارتسلی بخش بود برامون، اما واقعا استاد چرا باید اینقدر آمارمشارکت پایین باشه و این هم با رأی اول آقای پزشکیان، در حالی که انتخابات همزمان با چهلم شهدای خدمت بود، چطور مردم سه سال درخشان دولت شهید رئیسی که بعد از هشت سال روحانی بود را نادیده گرفتند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه کنید که چگونه دشمن گمان میکند با تنگناهایی که از نظر معیشتی برای مردم ایجاد کرده و با انواع تبلیغات، چگونه جریانهای گرایش به غرب را بنا دارد به میدان آورد. ولی در این تاریخ مقابله با جبهه توحیدی انقلاب اسلامی حتماً و حتماً منجر به ناکامی خواهد شد به طوری که به حکم آیه «لایموت و لا یحیی» نه امکان مردن برای آنها پیش میآید و نه امکان زندگی. و در همین رابطه در آن عکسنوشته آن نکته عرض شد و ملاحظه خواهید کرد https://eitaa.com/matalebevijeh/17073 . موفق باشید
سلام علیکم خدمت استاد طاهرزاده: در نکته ۶ مبحث انقلاب اسلامی انتظار و وارستگی بحث گذار از اراده به نااراده پیش می آید اینطور متوجه شدم که باید از دوگانگی اراده و بی ارادگی رها شد و با انتظار در ناارادگی مستقر شد البته همین فهم خودم هم گویا ابهامی یا اجمالی دارد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است. ولی به همان معنای حضوری که با انتظار در عین استقرار در افقی که از ما جدا نیست به عنوان امری وجودی همراه با تشکیک. و از این جهت هر اندازه جلو و جلوتر روید، این اجمال به تفصیل در میآید و باز اجمالی خواهد بود برای تفصیلی بیشتر، به همان معنای حضور در صراط. موفق باشید
سلام: میدونم که الان وسط این همه کارهای علمی و فلسفی این نوشته من یکم مسخره به نظر بیاد اما شرح حال عجیبی دارم که دوست دارم با شما درمیان بذارم: من پسر مذهبی ای بودم که توی یه خانواده مذهبی زندگی می کردم. از همون بچگی به خاطر یسری دعواهای خانوادگی الکی روانم دچار مشکل شد. خلاصه که من نماز و دعا رو ادامه دادم و درسم رو هم کم و بیش خوندم تا پارسال که دانشگاه قبول شدم. از هرچیزی تجربه کردم. جالبه که من اگه بخوام کارهام حلال و شرعی پیش بره باید سختی بیشتری رو تحمل کنم و فکر میکنم حتی خداهم راضی نیست که کارهام شرعی پیش برن. هیچی خواستم زن بگیرم توی ذوقم زدند و منم رو آوردم به ارتباطای الکی با دخترها که روانم آروم بشه. رو آوردم به دخانیات بلکه از لحاظ مغزی راحت بشم ولی هیچی لذت نداره توی این دنیا، هیچ و هیچ. به نهایت پوچی و بیهودگی و رذالت و نادرست بودن که میرسی میگی ای وای چه غلطی کردم! و حالا باید خودت رو جمع و جور کنی. دیگه نماز و دعا لذت نداره گفتگو با نامحرم نداره دخانیات نداره آشنا و رفیق نداره. دلتنگ حال از دست رفته ام! دلتنگم که کجا بودم و چه حسی داشتم که الان نیست. آخه اون موقع نمیفهمیدم و الان پشیمانم. من غریبه نیستم من خائنم. کافیه که یه روز از روزگار گزندی بهم برسه تا دیگه خدا پیغمبر نشناسم. ای وای که با عذاب وجدان چه گناه ها که نکردم. اصلا من این نیستم نمیدونم یکباره چی شد که اینقدر داغون و سرافکنده شدم. الانم اگه خدا دست من رو نگیره من هیچ کاری نمیتونم بکنم. میگم خدایا من نه زن میخوام نه تفریح نه هیچی حلالشم که نمیدی نمیخوام فقط اضطراب رو از من دور کن. ولی همه اینها رو میخوام، دلیلی که ازشون زده شدم این بوده که هیچوقت حتی چراغ روشنی هم بهم نشون ندادند که حداقل امیدوار بشم. خلاصه که خیلی ناامید و پریشان شدم هیچ ایده ای هم ندارم نه کتاب هاتون بهم لذت میده نه صوت هاتون اصلا نمیتونم ارتباطی باهاشون برقرار کنم. (این ناشی از ضعف منه نه نقص شما) سعی خودم رو کردم. فکر کنم دیگه در این حد پست شدم که قفل زدند به اعضا و جوارحم تا چیزی از معارف رو درک نکنم. نمیدانم. خلاصه که وضع بسیار غریب و حال بهم زنیه. از فرط اضطراب، قلب و معده ام حسابی درد میگیرند و دارو فقط تسکین درد های منه و اما اصلا درمان نمیکنه. به خدا از دار دنیا چیزهای کوچکی میخواستم آن هم به صورت حلال. وقتی نشد و باز هم نشد به حرامش رو آوردم و البته الان پشیمونم الان فقط خدا رو میخوام. بقیه هیچ. هر چیزی هم که خدا میده رو میخوام اصلا دیگه میخوام دعا نکنم. فقط بگم خدایا هرچی که میدونید خوبه رو بهم بدید. حسابی میترسم و وحشت دارم. من آدم ضعیفی هستم که کارهای اشتباه زیادی کردم. الانم از اعماق وجودم پشیمونم. یعنی با تکتک سلولهام استغفرالله میگم. ممنونم که به درددل بنده توجه کردید. خدا حفظتون کنه
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همه این حرفها؛ مگر جز این است که: «چونکه غم پیش آیدت در حق گریز / هیچ جز حق غمگساری دیدهای؟» بخواهید و نخواهید راهی عظیم و زیبا و گشوده و همه جانبه به نام اسلام و قرآن مقابل ما قرار دارد و هر اندازه با جدیّت در آن قرار گیریم بیشتر به نتایجی میرسیم که حتی باور هم نمیکردیم به همان صورتی که روندگان این راه به آن رسیدهاند و همه این میلهای توهّمی را زیر پا گذاردند. خوب است به نکاتی که سؤال کننده سؤال شماره 37662 فرمودهاند، رجوع فرمایید. موفق باشید
سلام علیکم استاد: طاعاتتون در یاد حق باشه. سوالی داشتم از خدمتتون و اون اینکه آیا رجعت دوبار اتفاق میافته، یعنی این نسل حضرت آدم که ۱۰ هزار ساله اومده با تمام اتفاقاتش، وقتی قیامت بشه، یه نسل دیگه از انسان ها روی زمین میان و این تا ابد ادامه داره؟ یکم ترسناک و مبهمه برای ذهن ما اگر امکانش هست توضیحی بدید. تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: خلقت، تعطیلبردار نیست. آری! انسان در مسیر ادامه خود و زمین در مسیر تبدیل به تجرد فوق زمین و زندگی مادی سیر میکند و پیرو آن، خلقت جدید و جهان دیگری نسبت به آنچه به تجرد لازم رسیده، پیش میآید. و در این رابطه خداوند میفرماید: «أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» آیا منکران حقیقت نسبت به خلقت اولین، ما را ناتوان دیدند که نسبت به خلق جدید، منکر و غافلند؟ موفق باشید
با سلام: در صورت امکان میخواستم بدونم دهه کرامت حرم امام رضا بودید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: نه! موفق باشید
سلام استاد عزیز: استاد سال هاست نه شوق بهشت دارم نه ترس از جهنم. نمیدونم از بهشت و جهنم اطلاعی ندارم یا آدم بیخیالی شدم. با خودم میگم عبادت و انجام کارها باید برای رضای خدا باشه، نه بهشت وجهنم ولی این دیدگاه باعث شده اون عطش و ترس هم در وجودم به شدت کم بشه و هربار نه حیای از خدا و نه ترس از جهنم مانع انجام گناه نشده و تقوام هر بار کمتر شده حالا نمیدونم چیکار کنم حس میکنم رها کردم و چیزی مانعم نیست! گفتم حالا که حیای از خدا نیست و لا اقل یا ترس از حهنم را تشدید کنم یا شوق به بهشت را واقعا نمیدونم این سبک دینداری من به چه دردی میخوره.
باسمه تعالی: سلام علیکم: معارف الهیه و اخلاق حسنه و واجبات شرعیه، انسان را به سوی بهشت جلو و جلوتر میبرد تا هم اکنون بهشت در مقابلش گشوده شود و هر اندازه از آن امور فاصله بگیرد، جهنم در مقابلش باز میشود و چون از این دنیا برود آن جهنم برایش متعیّن میگردد همانطور که برای اهل بهشت، بهشت متعیّن میشود. موفق باشید
