بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
39678

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: ان شا الله خدا به شما عزت دو دنیا دهد. در دوران دانشجویی به یک خودآگاهی نسبت به آنچه هستم آنچه باید باشم و مسیری که باید طی کنم داشتم حتی خطاها و اثرات آن بر مسیرم را به الطاف حضرت حق متوجه می شدم. هر زیارت مشهد برای من مملو بود از حس آرامش و حتی توبیخ از ترک فعل ها و خطاها و البته دریافت های معنوی که مقداری از آنچه باید طی کنم را پیش رویم قرار می داد و نگاه امام رضا و هدایت ایشان برایم بسیار آشکار بود و رزق های مشهدم در سال زیاد بود. مدتی است خودآگاهی که داشتم از بین رفته است و گویا در بیابان تاریکی قدم می گذارم که نمی دانم هر قدم مرا از مقصد دور کرده یا نزدیک. آنچه قبلاً دریافتم دیگر نیست مثل همان علم حضوری که شما در مباحثتان مطرح می کنید. رزق مشهدم کم شده است و دیگر نه تنها از آن دریافت ها و رزق های معنوی خبری نیست و آن حس آرامش بعد از حرم و مشهد وجود ندارد بلکه هر بار که برای زیارت به مشهد می رویم یک اتفاقی ناراحت کننده می افتد که حس و حال و فرصت زیارت را از ما می گیرد. و این داستان هر باز تکرار می شود من به هر دری زده ام و از هر چه فکر می کردم خطا بوده توبه کرده و از امام رضا عذرخواهی کرده ام اما این گره انگار کور تر می شود خواهش می کنم اگر می توانید راهنمایی ام کنید

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همیشه در مسیر رجوع به حضرت محبوب همین‌طور است که نفحات و خطورات معنوی ابتدا می‌آیند تا ما را تشویق کنند به سوی معارفی که باید درک کنیم. معارفی که آن احوالات را برای ما نهادینه می‌کند و از این جهت اگر با معارف توحیدی و تدبّر در قرآن کار را ادامه دهیم، آن احوالات با حالتی بسی عمیق‌تر به سراغ انسان می‌آید و در واقع حکم «مما کسبت» پیدا می‌کند. موفق باشید

39640
متن پرسش

سلام: طاعات قبول. مجددا به خطبه شعبانیه رجوع داشتم و باز با «الورع عن محارم الله» با عنوان افضل‌الاعمال روبرو شدم. بیشتر دنبال این هستم که با این ورع چگونه در این تاریخ مواجه شویم؟ کتاب رمضان دریچه رویت رو سال پیش و سال‌های پیش مطالعه کرده‌ام، اما انگار باید با صحبت شما متذکر ایمانی پس از ایمان دیگر شد. و با نظر به سید حسن‌ها و حاج‌ قاسم‌ها باید این ورع را جست. از طرفی عجیب متذکر صحبت‌های اخیر در رابطه با ایمان هستم. چه در جلسه تفسیر سوره بقره چه در جلسه حضرت نرجس خاتون. ایمانی بس عجیب و بس استوار و گویا تنها به قامت انسان امروز می‌آید. یاعلی مدد

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در کتاب «رمضان، دریچۀ رؤیت» در رابطه با پاس‌داشتِ ایمان عرض شد؛ آری! راه، بسی باریک و حساس است و از این جهت پیامبر خدا «صلوات‌الله‌علیه‌وآله» در جواب مولای‌مان حضرت علی «علیه‌السلام» که بنا داشتند در ظریف‌ترین حضور نسبت به ایمان حاضر شوند، متذکر «ورع» به معنایی شدند که عرض شد یعنی «یک چشم‌زدن غافل از آن یار نباشید / شاید که نگاهی کند، آگاه نباشید». و این یعنی هجرت از اصالت ماهیت و خود را در میدان «وجود» حاضرکردن، که سراسر حقیقت است در عین شدت و ضعف. و این یعنی مناجات شریف «ابوحمزه» و عرایضی که در رمضان سال گذشته تحت عنوان «حقیقت ایمان در منظر امامان معصوم «علیهم‌السلام» و عرفا» شد. موفق باشید
  https://lobolmizan.ir/sound/1476?mark=%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%81#sound-row-5090                        
 

40670

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

از نظر حضرتعالی یک جزوه ایده‌آل و ماندگار چگونه باید نگارش شود، چه ویژگی‌هایی را در مسیر نگارش باید توجه داشت؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد فکر نکرده‌ام. تنها می‌توان گفت آنچه باید مدّ نظر قرار داد شناخت مخاطب و مسائل بشر جدید است. عرایضی در این رابطه در کتاب «ما و بشر جدید و آینده قدسی پیش رو» https://lobolmizan.ir/book/1599 شده است، امید است مفید افتد. موفق باشید

40546

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد عزیز: من خانمی هستم که احساس می‌کنم دچار شبهه‌ای شدم که عمیقا بهش باور دارم و دارد تمام زندگی من را تمام شادی و نشاط و حضور من را که باید برای خانواده‌ام باشد و وظیفه من است از من می‌گیرد‌. من در درونم باوری دارم که غیب و نزدیکی به خداوند دوست‌داشتنی‌هایم را از من می‌گیرد. اگر به غیب نزدیک شوم دوست داشتنی‌ام را از من می‌گیرد، دائما هم ذهنم امام حسین را مثال می‌زند! یا حضرت علی را که محبوب‌ترین خدا بودند و اینطور دوست‌داشتنی‌ها و خانوادشان را ازشان گرفت. در نتیجه در ناخودآگاهم می‌گویم وقتی دوست داشتنی داری باید از غیب فاصله‌ بگیری! نمی‌توانم خدا را در جبهه خودم ببینم، همیشه خدا را ناخودآگاه حتی بدون اینکه بدانم یا بگویم مقابل خودم می‌بینم، ۲۷ سال دارم و تا کنون موفق به ازدواج نشده ام، هر وقت موردی پیش بیاید و احساس کنم دارم کم کم به او علاقه مند می‌شوم که با او ازدواج کنم سریع وحشت زده می‌شوم که الان خداوند او را به نحوی از من می‌گیرد و نمی‌گذارد پیش برود. نمی‌گذارد ازدواج کنم و پیشش باشم حتی یک بیرون رفتن ساده را دائما به خودم تلنگر می‌زنم که الان خداوند کاری می‌کند که نشود! الان غیب همه چیز را طوری می‌چیند که نشود! نشود من او را ببینم! در واقعیت هم دائما ریز و درشت چنین اتفاقاتی افتاده که این باور را در من تقویت کرده، حتی دو بار تا مرز نامزدی و عقد پیش رفتم اما به اتفاقاتی عجیب از دستم رفته. خودم می‌دانم بر اساس فاعل بالعنایه بوعلی ممکن است خودم باعث تمام این اتفاقات باشم و نه خواست خدای من اما نمی‌توانم این باور را از خودم دور کنم. به محض علاقه مند شدن به چیزی یا کسی وحشت می‌کنم. تمام وجودم می‌گوید علاقه مند نشو! به زودی او را از دست خواهی داد! و همین باعث می‌شود فاصله بگیرم و اصلا نتوانم مراحل ازدواج را طی کنم. خواهش می‌کنم به نور فاطمه زهرا چیزی بگویید که من روشن شوم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: هرگز این‌چنین نیست که محبت خدا، ما را از دیگر محبین که در صفای دینداری پیش می‌آید محروم کند حتی در مورد ازدواج می‌فرماید: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم/۲۱) از نشانه‌های خداوند آن است که خود او مودّت و رحمت و صمیمیت و صفا را بین زوجین ایجاد می‌کند بدون آن‌که این صمیمیت ما را از محبت خدا محروم کند و یا محبت خدا این صمیمیت و دوست‌داشتن‌ها را از ما بگیرد. اتفاقاً در مسیر دینداری صمیمیت‌هایی بین افراد پیش می‌آید که بسی با صفا می‌باشد، برعکسِ دوستی‌های دنیایی که بیشتر با توهّم همراه است و انسان را همواره نسبت به آن دوستی‌ها نگران و مضطرب می‌کند. آیا محبتی که در جریان اربعین بین زائر و خادم پیش آمده است، قابل توصیف است؟! و آیا این محبت، همان نور الهی نیست که ذیل محبت به حضرت سیدالشهداء «علیه‌السلام» به میان آمده است؟ موفق باشید

40257
متن پرسش

سلام و عرض ادب: وقتتون بخیر. استاد خواستم راهی پیش پای من بگذارید. این مرض خودبرتربینی و عجب و تکبر دارد کار دستم می‌دهد. هرکاری که می‌کنم غرور مرا می‌گیرد و چنان در اعماق وجودم احساس رضایت دارم (که خدا من را برای اینکار انتخاب کرده) که نگویید و نپرسید. هیچ راهکاری برای درمانش جواب نداده تاحالا. یعنی زباله هارو جمع کنم یا همه داشته هایم را فضل خدا بدانم و... باز آن ذلت را در وجودم نمی یابم. حتی به ممکن الوجود بودنم، به فانی بودنم و به اینکه هیچ چیز در این عالم به دست من نیست هم فکر می‌کنم ولی باز انگار خودم را خیلی قبول دارم و خیلی روی خودم حساب باز کردم. این زخم کهنه شده؛ دوسال پیش که هنوز وارد دانشگاه نشده بودم خدمتتون رسیدم ولی درمانش رو جدی نگرفتم و الان خوفی در وجودم هست. انگار جملاتی هم که اینجا می‌نویسم بوی خودنمایی می‌دهد. حس می‌کنم که می‌خواهم به شما اثبات کنم که منم شخص خاصی هستم. این افکار واقعا آزاردهنده است. مخصوصا بعد از قبول شدن در دانشگاه، تعریف خانواده و اطرافیان شروع شد و شکست نفسی هم در این موارد فایده نمی‌کند. یعنی شکسته نفسی که می‌کنم با خودم میگویم: من چه انسان بزرگی هستم که شکست نفسی کردم یا خدا چقدر من رو بنده خوبی میدونه که بهم توفیق شکسته نفسی داده! و این قضیه بی‌نهایت ادامه دارد. معراج‌السعاده رو ورق زدم و درمانش رو نگاه کردم ولی خود خواندن این کتاب برای من منشأ خودبرتر بینی شده. (حقیقتا ترسم این هست که با وجود این صفات بسیار زشت، نتونم خودم رو به جمع حاجی‌زاده ها برسانم. به خدا خیلی اشک ریختم که از این وضعیت در بیام. یه وقت خدایی نکرده خودم رو بهتر از افراد دیگه، مخصوصا اونایی که در ظاهر متفاوت اند نبینم). لطف کنید در این زمینه راهنمایی ام بفرمایید. با تشکر.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تا حدّی می‌توان گفت این حالت، در ابتدای امر طبیعی است و در ادامه در نسبتی که با دیگر انسان‌ها و مسائل اصیل انسانی قرار می‌گیریم، می‌یابیم که «بی عنایات حق و الطاف حق / گر ملک باشد سیه باشد ورق» آن‌جایی که انسان می‌یابد حقیقت بلندتر از آن است که انسان، خودش بتواند با آن نسبت برقرار کند و آن را در حرکات و کلماتش به ظهور آورد بخصوص آن‌گاه که تلاش کند نسبتی با قرآن و روایات برقرار کند و بخواهد به جای آموختن معانیِ آن کلمات، به اشارات آن نایل شود. این‌جا است که می‌یابد حتی «کز بهشت آدم به یک تقصیر بیرون می‌کند» که آن بهشتِ درک اشاراتی است که کلام الهی و سخنان اولیای الهی به پیش می‌آورد و لذا قصه، قصۀ او می‌شود که به خود خواهد گفت: «آن‌قدر ای دل که توانی بکوش / گرچه بهشت‌اش نه به کوشش دهند». موفق باشید      

40202

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد وقتتون بخیر: آیا درسته که تقابل اسرائیل و ایران مقدمه ظهور هستش؟ و اگر ممکنه یه منبع موثق در رابطه با حوادث قبل از ظهور معرفی بفرمایید لطفا. ممنون از توجه و راهنماییتون🙏

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: چیزی در این مورد نمی‌دانم. ولی آنچه در صحنه است تقابل ایران است با ظلمات محض، تا آن‌جایی که یکی از مسئولان کشور چین موضوعِ مقابلۀ خیر و شرّ در این تاریخ را به میان آورده‌ است. موفق باشید

40049

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد عزیزم: در رابطه با متن زیر که از جزوه فص محمدی (صلی الله علیه و آله وسلم) می‌باشد سوالی دارم. 👇 «پس حق تعالى، متأخّر از وجود عبد است و همین حق متأخّر، عین حقى است كه عبد او را در قبله خويش به نظر فكرى خود يا به تقلیدش از ديگری خلق مى كند. اين حق متأخّر، إله معتقَد است. يعنى معتقَد عبد مصلِّى است.» سوالم این است که آیا باید با قوه خیال صورتی را در پیش روی خود تصور کنیم و یا اینکه این إله معتقَد طور دیگری تجلی می‌کند؟ با تشکر از زحمات استاد عزیزم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام  علیکم:  بحث در نوع معرفتی است که نسبت به حضور خدا برای مصلی پیش می آید و لازم نیست موضوع خیال و تصور خیالی مطرح باشد. موفق باشید

39746

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام خدمت استاد گرامیم: در رابطه با سوال ۳۹۷۴۵، منظورم این بود که مشکلم مانند عینیت ذات و صفات بود. اما ظاهراً آنطور که من از پاسخ شما فهمیدم، این تمرکز من در وحدت و یگانگی حضرت حق ممکن است، در مرحله واحدیت یا احدیت یا هویت غیبیه باشد. آیا درست فهمیدم؟ با تشکر از زحمات استاد گرامیم!

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر می‌آید در نماز آنچه باید مدّ نظر باشد حضوری است که قلب، در کلیّت خود در نسبت با حضرت معبود تصدیق می کند، امری آزاد از این نوع اصطلاحات عرفانی. موفق باشید

39624

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و وقت بخیر: ببخشید من معلم دبستان دخترانه دور دوم (پایه ششم) هستم که این شغل را با هدف تربیت نیرو برای امام زمان (عج) انتخاب کردم. سالهای اول تدریس ام هست و تجربه کمی دارم ولی دوره هایی گذراندم که مفید بوده. همه می گویند معلم مقتدر مهربان باش و لازم نیست عصبانی و بد اخلاق باشی ولی در عمل سر بچه ها داد می زنند و به بچه ها اخم می کنند و به آنها تند می شوند و بازخواست می کنند. می گویند باید همیشه با نگاه بدبینی به بچه ها نگاه کنی و حرفهایشان را باور نکنی و بدانی آنها دنبال از زیر کار در رفتن هستند و به عبارتی در دل و زبان باید به آنها تهمت بزنی و ... خلاصه کلی گناه بکنی‌ تا بچه ها را مدیریت بکنی. به نظر شما آیا این روش ها صحیح است؟ اگر نه جایگزین این رفتارها چه باید باشد تا بتوان هم به بچه ها سخت گرفت و هم گناه نکرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! معلم باید مقتدر و مهربان باشد و تا آن‌جا که ممکن است با احترام و مهربانی با نوجوانان برخورد شود. زیرا معلم، پیشوایی است تأثیرگذار و هرگز نباید از پیشوایی خود غفلت کند. در این رابطه عرایضی تحت عنوان «معلمی و پیشوایی نسل آینده»  https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/shakhsiatha/shahid_motahari/speech/UhX_Moalemi_va_pishvai_nasle_aeandh-1.mp3  شده است. خوب است به آن رجوع فرمایید. موفق باشید

39392

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد گرامی: آیا می‌تونیم حضرت محمد رو در نظرمون مجسم کنیم. با توجه به اینکه ایشان انسان کامل است و ظهور و تجلی الله است. انگار داریم با خود خدا حرف می‌زنیم با حالا با خدا حرف بزنیم. نه اینکه داریم با حضرت محمد حرف می‌زنیم. مثلا در ذهن بگیم من فدای تو بشم در این کار منو راهنمایی کن. ولی میدونیم که اون خدا هست ولی نیست و حضرت محمدم هست. یعنی چون یکی شدن روحشون. در واقع اینجوری موقع حرف زدن با ایشون خود خدا مخاطب انسان و روبروی انسانه. نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم؟ بالاخره روح محمد و خدا که از هم جدا نیست که با خدا جداگانه حرف بزنیم. نمیدونم چرا من اینجوری تصور می‌کنم و با خدا به این روش حرف می‌زنم. با توجه از شناختی که از دین پیدا کردم طی سالیان. شاید اشتباهه. من امکان دیدن استاد حضوری ابدا ندارم، که کارم اینطور بسیار راحت تر می‌شد. هر چه خودم تفکر کنم یا کتابی بدستم برسد. عذر میخام که وقتتون رو می‌گیرم. التماس دعا. خواهش می‌کنم بنده را دعا کنید تا به نتیجه برسم ان شاءلله

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! مهم، مبنای توحیدی توجه به سیرۀ اولیای الهی است که همان انوار هدایت ربّ العالمین می‌باشد و می‌توان در شخصیت آن عزیزان، راه‌های قرب الهی را پیدا کرد و در این رابطه است که در معرفی آنان گفته می‌شود «هُمُ السّبیل» آنان راه‌های رجوع به خداوندند. عرایضی در این رابطه در کتاب «مبانی نظری و عملی حبّ اهل البیت» همراه با شرح صوتی آن شده استhttps://lobolmizan.ir/book/82?mark=%D8%AD%D8%A8. موفق باشید

40677

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام خدمت استاد گرامی و عزیز: خدا قوت و التماس دعا. اخیرا دکتر جبرائیلی در تلاش ایجاد حزب تمدن نوین اسلامی هستند و به نظر تشکیل این حزب را به جا و مناسب می باشد ولی نگران کند روی و تند روی ها و همچنین برچسب خوردن های آن هستیم که ما را از صراط مستقیم منحرف کند .سوال بنده این است به شکل تشکیلاتی با این حزب همکاری کنیم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جناب استاد جبرائیلی فرد قابل اعتمادی هستند ولی باید خود عزیزان که بنا دارندبا حضور در آن حزب، خود را معنا کنند متوجه باشند که جهانی که انسان‌ها در نسبت با انسانیت خود و دیگر انسان‌ها بخصوص مردم مظلوم فلسطین و یا مردم خودمان که قدرت خریدشان به شدت پایین آمده است، در کنار همدیگر هستند. باید مواظب بود روحیۀ حزب‌گرایی که روحیۀ محور قراردادن خودی‌ها و نفی غیر خودی‌ها است و یک بار در حزب جمهوری اسلامی گرفتار آن شدیم؛ در میان نیاید. لازم است با حکمت لازم بقیۀ جریان‌ها و اندیشه‌ها را نیز «فهم» کنیم تا از آثار حزب‌بازی رهایی یابیم. موفق باشید 

40232

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و احترام: چرا در لحظات ابهام و التهاب و تکثر روایت ها هیچ شخص یا نهاد یا سازمانی نیست که جوابگو باشد و یک روایت صادقانه، وحدت بخش و منسجم از آنچه اتفاق افتاده ارائه دهد؟ چرا بعد از شک آتش بس، مردم باید سرگردان بمانند و هزار و یک تحلیل از در و دیوار ببارد؟ در این لحظات، جامعه پدر می خواهد، شخص امین و دلسوز و بانفوذ که با مردم صحبت کند. خدا رحمت کند حاج قاسم را. چقدر با مردم حرف می زد. گویا فقط مقام معظم رهبری مانده. هیچ کس دیگر مرد میدان نیست.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: اتفاقاً علاوه بر مسائلی که مسائل امنیتی به حساب می‌آید، اهل نظر و افراد دلسوزی مانند آقای دکتر فؤاد ایزدی https://eitaa.com/jedaaltv/4224 و یا جناب آقای عابدینی به نحوی نکات لازم را با مردم در میان گذاشته‌اند. باید با حوصله به مطالب آن افراد دل سپرد. موفق باشید

40137
متن پرسش

با سلام و نور و رحمت خدمت استاد عزیزم: استاد آیا گفتگوی خداوند در کوه طور با حضرت موسی به صورت جلوه ای با نور و یا آتشی که از دل درخت ظاهر شده بود به این اشاره دارد که آن درخت همان شجره نبوت و مولا جانم حضرت علی روحی له الفداه بوده است چرا که درخت زمینی را تاب و توان آن نیست که جلوه گاه حضرت ربوبی باشد و او که نماد حق و عزیز الله بود توانست منشا حضرتش باشد و جلوه کلام اش و آیا این فهم هم درست است که حضرت آدم هم چون تخطی کرد و زشتی این نافرمانی و یه وجه دنیایی اش نمایان گشت خود را به ستر مقام ولایت و یا همان برگ درخت طوبی پوشانید و کیست جز علی که این چنین حق در اوست و او در حق پدر خدا بیامرز ام شعری در وصف مولا جان حضرت علی می‌خواند که بسیار در گوش جانم مانده و ایشان همیشه می گفت: من علی را خدا نمی‌دانم اما... از خدا هم جدا نمی‌دانم. استاد تمنا دارم دعایم کنید تا به معرفت این بزرگواران و حضرت حق برسم و جز عشق و بندگی و گدایی مرا مسلک و روشی نماند.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آری سخن در این مورد بسی اندیشه‌ها در پی دارد و حقیقتاً هر آن کس در نماد انسانیت بخواهد خود را ادامه دهد  مگر می‌شود در منظر خود نهایی‌ترین انسان را که پیامبر نبود ولی مقصد به ظهور آمدن همه انبیا و اولیا بود، نباشد؟ همانطور که در روایت  حقیقت نوری اهل البیت علیهم السلام عرایضی شد. راستی! جناب اباذر از مولایمان علی علیه السلام چه در ذهن داشت که به سوی جناب سلمان که به تعبیری دانای به فرهنگ اهل البیت بود رفت بلکه از حضرت علی علیه السلام سخن بگوید و ملاحظه فرمودید که  جناب سلمان نیز توصیه فرمود که به سوی حضرت علی علیه السلام روانه شوند تا  آنچه را حضرت  بفرمایند در آن روایت فرمودند. حقیقتاً هر آن کس به دنبال نمادی اصیل و همه جانبه در انسانیت باشد مگر می‌تواند در منظر خود شخصیت و سبک انسانی حضرت مولای متقیان علی بن ابی طالب علیه السلام را نداشته باشد. حتماً در این مورد به آن سخن مشهور رسول خدا صلوات الله علیه و آله  بیندیشید که حضرت فرمودند: علی علیه السلام نفس و جان من می‌باشد. موفق باشید.  

40073
متن پرسش

سلام: بسیار برای من عجیب است که نسل جدیدِ کشور ما، در مقایسه با نسل جدیدِ کشورهای دیگر، از نظر جهانی که در آن زندگی می‌کنند، بسیار جلوتر است! کشورهای مدرن نتوانستند نسل جدید خود را از باتلاق نیهیلیسم نجات دهند، در حالی که کودکان و نوجوانان ما به‌خوبی وارد جهان اسلامی شده‌اند؛ جهانی که نه‌تنها احساس محدودیت در آن وجود ندارد، بلکه با کوچکترین اشاره، آینده‌ی خود را درک می‌کنند. انقلاب اسلامی از این جهت یک جهان بی‌نظیر است که انسان‌های بزرگی را در خود پرورش داده است؛ انسان‌هایی که شور حیاتیِ کاملاً اخلاقی و معنابخشی را تجربه کرده‌اند. شهدا، علما، دانشمندان، سبک زندگی و حضور سیاسی-اجتماعی این افراد، همگی نشان‌دهنده‌ی جهانی قدرتمند و پرشور هستند. انقلاب اسلامی هزاران سال از تمام تمدن‌های موجود پیشرفته‌تر و کامل‌تر است. تبریک می‌گویم به مناسبت گشوده شدنِ جهان آخرالزمانیِ اسلامی! حالا می‌فهمم مقصود از «انسان حق‌الیقینی» چیست. حق‌الیقین یعنی حضوری بی‌کم‌وکاست، و چه زیبایی بی‌نظیری دارد! از طرفی اجتماعات دفاع از فلسطین در دنیا راه ورود به این جهان اسلام شده. اینها زیبایی است و زندگی با چنین زیباییهایی برایم شیرین است. «دست و پا گم کردهٔ شوق تماشای توام / افکند یارب سر افتاده در پای توام / اینکه رنگم می‌پرد هر دم به ناز بیخودی / انجمن پرداز خالی کردن جای توام / خانمان پرداز الفت را چه هستی‌کو عدم / هر کجا مژگان گشایم‌ گرد صحرای توام / هیچکس آواره گرد وادی همت مباد / مطلب نایاب خویشم بسکه جویای توام / نقد موهوم حباب آنگه به بازار محیط / زبن بضاعت آب سازد کاش سودای توام / خواه درد آرم به شوخی خواه صاف آیم به جوش / همچو می از قلقل آهنگان مینای توام / کیست‌ گردد مانع مطلق عنانیهای من / موج بی‌پروای توفان خیز دریای توام / سجده‌ها دارم به ناز هستی موهوم خویش / کاین غبار سرمه جوهر گرد مینای توام / در محبت فرق تمییز نیاز و ناز کو/ هر قدر مجنون خویشم محو لیلای توام / می‌شکافم پردهٔ هستی تو می‌آیی برون / نقش نامت بسته‌ام یعنی معمای توام»

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین‌طور است. بی‌حساب نیست که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: «تجلی طراوت و نشاط انقلابی در راهپیمایی ۲۲ بهمن و به صحنه آمدن جوانان و نوجوانان برای دفاع از انقلاب با وجود حجم انبوه خصومت‌ها علیه نظام اسلامی را نشانه اراده پروردگار برای پیشرفت اسلام در بستر جمهوری اسلامی خواندند و افزودند: نمونه دیگری از بروز اراده الهی، تجمعات ضد صهیونیستی در اروپا و حتی آمریکا و افزایش چشمگیر حمایت افکار عمومی جهان از مردم فلسطین است.» باید به این جمله زیاد بیندیشیم. اخیراً در این رابطه بحثی تحت عنوان «راز امیدواری به آینده در تاریخ انقلاب اسلامی» شد که ان شاءالله می‌تواند مفید باشد. https://eitaa.com/matalebevijeh/19415  موفق باشید

39831

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: بیش از ۱۰ سال است که با مباحث جوع و روزه و رمضان مأنوس هستم. و از برکات آن غافل نبودم. اما امسال تازه در آستانه ۳۷ سالگی به لطف خدا موفق شدم ماه رمضان کمی کمتر بخورم و بعد هم ناهار را از زندگی حذف کنم و با غذای بسیار سبکی جای آن را پر کنم. خدا می داند چه برکات و نکاتی برایم آشکار شده. روشن شد یکی علت های عقب ماندن و درجا زدن هایم چیست. روشن شد یکی از علت هایی که همچون عوامل طاحونه سال ها به دور خودم می چرخیدم چه بود. فهمیدم «تا شکم دائر است دل بائر است». فهمیدم ریشه مشکلات جسمی و روحی ام در کجاست. البته هنوز در آغاز راه هستم. و به تعبیر حضرتعالی در شرح غزل های حافظ باید ذره ذره انانیت را ذوب کرد. هر چند خیلی دیر به این نقطه رسیدم ولی از فضل الهی هم نومید نیستم. استاد کتاب تذکرةالاولیاء جناب عطار عجب دریای طوفانی و موّاجی است! عجب غوغایی است! چه عزم های عظیم و بزرگی در عالم انسانی تولد یافته و ما خبر نداشتیم. جناب عطار عجب انسان رند و فرهیخته و وارسته ایست. با مطالعه این کتاب واقعاً در جان انسان «عزم و اراده» تجلی و نزول پیدا می کند. و به تعبیر جناب عطار در مقدمه حکیمانه و حیرت انگیزش در کتاب مذکور:« این کتابی است که مخنثان را مرد کند و مردان را شیرمرد کند و شیرمردان را فرد کند و فردان را عین درد کند...» سپاس از توجهی که به این اثر گرانبها دادید و التماس دعا. عذرخواه و شرمسارم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در همین رابطه است که حضرت پروردگار در قرآن کریم مجید می‌فرماید: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» آری! راه‌هایی در پیش است که با تلاش برای رجوع به خداوند، حضرت ربّ العالمین مقابلِ ما می‌گشاید و نمونه‌های آن همان نکاتی است که فرمودید. موفق باشید

40548

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

بسمه تعالی، سلام علیکم: دیگر خودم را نمی‌شناسم! استاد دلم نمی‌دانم کجاست؟، نمی دانم کی ام، نمی دانم کجایم. بعد از ازدواجم دیگر خودم را نمی‌شناسم. با موجودی غریبه روبرو گشتم که هرگاه عکس هایش را می‌بینم در فکر فرو می‌روم و می‌گویم این منم؟ نمی‌دانم آن امید کجاست و این امید کیست؟ دلم در سوز و گذار و عذاب غرق است کاری ز دستم نمی آید. از ضعف، از کم بودن، از نبودن متنفرم. اما دیگر نیستم، کمم، ضعیفم. از برای اینکه عقلی هم درکار نیست، آرزوی توقف می‌کنم. آخر منِ به پناه و سر و پایی که بعد از سال ها زندگی در ظلمات، نور یافتم که بکجاست، حالا هم که پایی و اراده ای و چشمی برای رفتن ندارم. بدنبال هرچه بهتر و بیشتر شدن موقعیت های رسیدن به خود، سبک زندگی را اصلاح می‌کنیم و مطالعه و ازدواج و ... را پیش می‌گیریم اما پاینبد شد!!. منِ بی آه و چاره به کجا درد بَرَم؟ به که گویم؟ کی مرا می‌فهمد که بخواهم برایش سفره دل باز گردانم؟ استاد به خدا بگویید باز خر ما را زین نفس پلید. به امام زمان بگویید یک کرشمه. التماس دعا

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: این قصۀ انسان امروزین تاریخ است که بالاخره از حضور دینداریِ دیروزین باید نسبت به حضور امروزینِ دینداری که نظر به انسان کامل است؛ هجرت کند و در نسبت با پیامبر و اهل البیت «علیهم‌السلام» به عنوان آیینۀ انسان های کامل که قصۀ نهایت انسانیتِ ما می‌باشد، خود را جستجو کند و با توجه به همین امر عرایض اخیر تحت عنوان «پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام و بازگشت به ایمان گمشده (۱ و ۲)» https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/enghelab/bashar_jadid_azadi_va_din/speech/bvf_peyambar_va_aemeh_va_bazghasht_be_iman-1.MP3  و 
https://cdn.lobolmizan.ir/uploads/enghelab/bashar_jadid_azadi_va_din/speech/qOU_peyambar_va_aemeh_va_bazghasht_be_iman-2.MP3 شده است خوب است به آن مباحث رجوع شود. آری! https://eitaa.com/ayaat_110/23538. موفق باشید

40486
متن پرسش

استاد سلام: ارادت وقتتون بخیر: یک سوالی ذهن من رو به شدت مشغول کرده، ما در حال فعالیت در یک مجموعه فرهنگی دانش آموزی هستیم و یک جمع صمیمی و هم هدف در حال تلاش هستیم و خب اقتضاعات مجموعه دانش آموزی رو هم میدونین دیگه، سوالی که ذهن بنده رو مشغول کرده اینه که، هدف باید رسیدن به خدای متعال باشه، و خب در راه رسیدن به این هدف باید خیلی چیزا رو رعایت کرد و از امتحانات با موفقیت عبور کرد، چیزی که ما می‌بینیم اینه که بسیاری از عابدین و عارفین و زاهدین و سالکین و مخبطین در راه خدا، با خلوت و دوری از مردم و خلوت های طولانی به این مهم دست پیدا کردند و توصیه های بسیاری هم در این زمینه وارد شده، از طرفی هم می‌بینیم بسیاری از بزرگان از جمله مقام معظم رهبری در کنار خلوت و .. با در جمع بودن به این مهم دست پیدا کردند و باز توصیه های زیادی هم وارد شده که در مسیر خودسازی باید دگرسازی داشته باشی تا به خودسازی برسی و به کار تشکیلاتی توصیه فراوان شده، حالا یکجور تناقض در این ها مشاهده میشه، از یک طرف توجه و خلوت و مراقبت و ریاضت و دوری از مردم، از یک طرف در جمع بودن و کار تشکیلاتی و.... ، چطور اینها رو باید کنار هم قرار بدیم تا سعادت حاصل بشه؟ طبیعتا با در جمع بودن یکسری چیزها رعایت نمیشن، مثلا در مدرسه وقتی میخوای کار تشکیلاتی کنی، از یکسری از دانش آموزا حرف هایی شنیده می‌شود که اخلال به وجود میاره، یا مثلا چیزهایی شبیه به این که در جمع قطعا برای انسان به‌وجود میاد، اینجا تکلیف و وظیفه چیه؟ چیکار باید کنیم دقیقا؟ باید با نهایت دقت و ظرافت در جمع باشیم و کار تشکیلاتی کنیم؟ یا نه، روش دیگه رو در پیش بگیرم امیدوارم تونسته باشم، منظورم رو بهتون برسونم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد، ملاکِ ما پیامبر خدا و ائمه «علیهم‌السلام» می‌باشند که با نظر به حضرت ربّ العالمین در صحنه‌ها حاضر می‌شوند به آن صورت که به یک معنا تماماً در محضر حق هستند چه آن زمانی که با افراد روبرو می‌گردند و در صدد اصلاح امور جامعه هستند و چه آن زمانی که در خلوت و عبادات خود می‌باشند. مهم آن است که متوجه باشیم چه موضوعاتی را و با چه سبکی با مخاطب و مخاطبان خود در میان بگذاریم که منجر به غفلت خود از حضور در محضر حق نشود و در این‌ رابطه است که خداوند به پیامبر خود می‌فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل/۱۲۵) در مسیر دعوت افراد به سوی پروردگارت با روشی حکیمانه و یا با موعظه آن کار را انجام بده و چنانچه طرف مقابل خواست جدال کند، در آن جدال هم حالت احسن قضیه را رعایت کن که کار به مشغول‌شدن ذهن نگردد. بنابراین ما باید به روش حکیمانه که همراه است با دعوت‌کردنِ مخاطب به اندیشیدن و نه محکوم‌شدن، کار را جلو ببریم. و یا به روشی دلسوزانه و موعظه‌گونه متذکر راه‌های حق و باطل باشیم و راه، جز این نیست. و این‌جا است که به یاد سخن آیت الله حسن‌زاده می‌افتیم که می‌فرمودند: «دست در کار و دل با یار» زیرا آن مردان بزرگ با عمق حکمت و روش موعظه‌گونۀ خود می‌توانستند چنین حالتی را در خود داشته باشند. موفق باشید      

40430

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: رفتم بیشتر روش فکر کردم. به این نتیجه رسیدم که زیبایی ظاهری رو به سلامت جسمی و روحی و عقلی و روانی، ترجیح میدم. متاسفم. چه حماقتی‌. حاضرم بخاطر ظاهرم با تمام آینده شغلی و تحصیلیم قمار کنم. خب که چی اصلا؟! گیریم که آپولو هم هوا کردم. آخرش که چی. اصلا یک جورهایی اعتقاد ندارم به اینکه سلامتیم با عدد های برگه آزمایش و وصل کردن اینجور ماسماسک ها به بدنم، تضمین بشه. به خوبی دریافتم که این دنیا قانون مانون حالیش نیست، هیچ چیزی شرط هیچ چیز نیست، خدا هرکاری خودش دلش میخواد میکنه و بس! دیگه حتی به وجود اسباب و واسطه و قضا و قدر هم باور ندارم. تماما خودم و سرنوشت رو عروسکی می‌بینم در دست های عروسک گردان خیمه شب باز! و با دیدن انتخابم، تلنگری خوردم از اینکه چرا خداوند فرموده: دست جنس زن بدون حجاب، به نور خداوند نمی‌رسد.... ما زن ها هویت خودمون رو با جسممون قاطی می‌کنیم، توی آرایش ظاهرمون گم میشیم و فرو میریم و دفن میشیم..... ما زن ها تک تک چشم هایی که رومون میفته رو میتونیم حس کنیم، حتی اگه دقیقا نفهمیم از سمت کی داره نگاه های هوس آلود و خورنده به سمتمون روانه میشه.... و همزمان که حیوانیتم از دیده شدن لذت میبره، روحم خراش برمیداره و هر نگاه یه چیزی رو ازم میدزده... خودم رو.... من همه ی جواب ها رو میدونم استاد ولی نمیدونم چرا هنوز میخوام لجبازی کنم. رفته بودم تهران که استاد شجاعی رو قبل از رفتنشون به اربعین، ببینم. و بهم گفتن که حجاب غیر چادر، اساسا حجاب نیست، چون حجاب پوشوندن پوست بدن نیست. و خیلی چیزهای دیگه که من نفهمیدم. گفتم بهشون که من نفهمیدم چی گفتین ولی چون شما میگین، باشه. من همه ی جوابها رو میدونم اما دلم میخواد وانمود کنم که نمیدونم. شب که راننده ی پدرم اومد دنبالم، تا خود اصفهان باهام بحث کرد فقط بخاطر اینکه دید چادر و حجاب دارم و منو نماینده اعتقادات موجود در پشت چنین پوششی می دونست. «.... و این نزدیکتر است به اینکه شناخته شوند...» بحث از اینکه چرا پول ما باید بره برای عرب ها و آخوند جنایتکار باعث سقوط هواپیمای اوکراینی شده، شروع شد، تا رسید به اینکه چینی ها نماز نمیخونن اما دنیارو قبضه کردن، ایرانی های آریایی رو چه به پیامبر عربی و و و حتی اینکه چطور هابیل و قابیل که دوتا مرد بودن تونستن تکثیر نسل داشته باشن و تا خود مقصد اینقدر جیغ زدم و پشت سر هم جواب دادم که گلو درد گرفتم، چون بنده خدا سنش بالا بود و سمعک لازم، رسما باید داد می‌زدم! گفت اگه خدا می‌خواست شفا بده، می‌داد، ابوالفضل میخوایم چیکار؟! گفتم پس شما دکتر نرو، دارو نخور دیگه!! گفت ما به خیریه کمک می‌کنیم، دیگه نماز نمی‌خوایم! گفتم آدم دیابتی انسولین میخواد، با هیچ مولتی ویتامینی هم نمیشه درمانش کرد!! گفت چرا بدبختی ها مال خاورمیانه‌ست؟! گفتم چرا بالاترین آمار خودکشی و اوردوز و افسردگی مال آمریکا و اروپاست؟! گفت چرا خدا باید بخواد با چادر به خودمون سختی بدیم؟ گفتم اگه قرار بر آسونی و راحتی بود که خیلی چیزهای دیگه هم توی دنیا درد داره، این درد زایمانه که بعدش تولدی زیبا رو به رومونه، گفت اگه خدا مهربونه پس چرا همه چیزو بهمون نمیده، گفتم اگه اینجوری به شادی می‌رسیدیم که مرفه ترین ها و مشهور ترین سلبریتی های عالم نباید غم و غصه و افسردگی میداشتن، گفت چرا این اعمال تکراری رو هزاران بار انجام بدیم؟ گفتم چطور از غذا خوردن و دستشویی رفتن خسته نمیشین؟! گفت چرا نبی مال ۱۴۰۰ سال پیش باید باشه؟ گفتم چطور با سقراط و افلاطون که مال ۴۰۰۰ سال پیشن مشکلی ندارید؟ گفت چرا خدا باید ما رو بندازه تو جهنم؟ گفتم جهنم وجودش عارضه، خودساخته‌ست، شما مهمون سفره اعمال خودتی... گفت فقط مفت خورها میرن اربعین! گفتم کدوم مفت خوری برای دو وعده غذا جسم خودشو به هلاکت و فلاکت میندازه تو هوای ۵۰ درجه... گفت باید آزادی مطلق باشه تا مردم خودشون صلاحشونو تشخیص بدن، گفتم پس چطور قوانین راهنمایی رانندگی رو می‌پذیرید؟ گفت با چهارتا تار مو چیکار دارین؟ گفتم مسئله مسئله ی حد پیشرویه، گفت دست بردار من اصلا دلم نمیخواد این اعمال مزخرف رو انجام بدم، گفتم حد یقف این دلم میخواد ها کجاست؟! مسئله اینه که ما عقل خودمونو بیشتر از خداوند علیم مطلق قبول داریم... گفت اینقدر از جمهوری اسلامی و شما آخوند ها (منم میاره قاطی آخوندها چون روسری دارم  دروغ و دزدی دیدم که ازتون نفرت دارم، گفتم منم اینقدر از این آخوند ها و استاد ها و سخنران ها خیر و خوبی دیدم که همه ی عمرم رو مدیون کلام نورانیشون هستم... (که یکی از اون استادان عزیز شما باشید) و حتی اگه تمام مسلمانان عالم و مسئولین جمهوری اسلامی به دزدی و فساد رو بیارن، در وظیفه ما نسبت به اینکه باید از اون یگانه حقیقت پیروی کنیم، تغییری ایجاد نمیکنه. القصه. جواب که میدم از مشرق به مغرب می‌پرید و آخرم گفت هیچ کدومش قانع کننده نبود. فهمیدم که این جماعتی که پر از خشم و بغض از اسلام و پیغمبر هستن، اساسا دنبال جواب نیستن و پاسخ دادن بهشون هیچ نیازی به اطلاعات دینی نداره. همه‌ش حاضر جوابیه و بازی کلمات!!! موقع پیاده شدن هم از ترس خدا حلالیت خواستم ناراحت نشده باشه اگه تندروی کردم. یه جاهایی واقعا با لحن تند و خشن و غیر محترمانه با بزرگترم که ایشون باشه، حرف زدم، اما جور دیگه گمونم نمی‌شد!!! الانم میدونم این بحث های کلامی تغییری در مسیر ایمان اشخاص ایجاد نمیکنه چون ایمان یک امر قلبیه و تمام. فقط امیدوارم بخاطر لحن تند و تیزم خدا ناراضی نباشه... خیلی ببخشید پرحرفی کردم استاد. 

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: خدا قوت. این‌که انسان از سر متانت و دلسوزی و صبر در میدان هدایت انسان‌ها حاضر شود، در واقع به نوعی خود را وسعت داده است و خود به خود خداوند درک بهتری از خودمان را به خودمان عنایت می‌‌کند. و در همین راستا به حکم درک بهتر خود، درک بهتر پروردگارمان پیش می‌آید. 
در مورد مواجهه با آن بیماری، مهم، کنارآمدن با آن است به صورتی که روال زندگی به هم نخورد و از این جهت نباید در استفاده از آن دستگاه چنانچه آن طور که می‌فرمایید زندگی را راحت تر می‌کند، سخت‌گیری کرد. و در همین رابطه حضرت علی «علیه‌السلام» می‌فرمایند: "خداوند دوست دارد از رخصت‌هایش استفاده شود، همان‌گونه که دوست دارد از واجباتش استفاده شود." موفق باشید
 

40208

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام: کشته شدن انسان های بی گناه (کودکان در هیچ مرام و مکتبی گناهی ندارند) چه در ایران و اسرائیل را چگونه می توان توجیه کرد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در شهادت مظلومین، حکمتی هست ماورای آنچه که ظالمان گمان می‌کنند خودشانند که قدرت شهادت مظلومین را دارند و در نتیجه باید به این نکته فکر کرد که فرموده‌اند: «صد هزاران طفل سر ببریده شد / تا کلیم الله صاحب‌دیده شد». موفق باشید.

40122

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با سلام و احترام: آیا حضرت علامه جوادی آملی بر نظریه وجود تشکیکی ملاصدرا ایراد گرفته اند؟ اصولاً در وجود تشکیکی که وجود مطلق گاهی قوی و گاهی ضعیف است این شدت و ضعف با مطلق بودن حق سازگار است؟ در این وجود تکلیف ماهیات که حد وجود و عدمی هستند چه می‌شود؟ ممنون از لطفتون. لطفا منابعی هم جهت مطالعه بیشتر معرفی بفرمایید.

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد بسی مفصل است و مسلماً آیت الله جوادی  از جمله حکیمانی هستند که معتقد به تشکیک وجود می‌باشند و هر آن چیزی که تشکیکی هست مرتبه تعالی دارد که در رابطه با وجود آن حقیقت مطلق مقام توحید ربوبی می‌باشد و دیگر مراتب تجلیات اسماء الهی هستند. ماهیات به این اعتبار صورت مراتب وجود می‌باشد که بحث آن در جای خود بحث مفصلی می‌باشد. موفق باشید

40107

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: در پایان ایام دهه ی ذی حجه زمان بسیار کوتاهی به عنایت خدا و توجهات اهلبیت به زیارت امامان معصوم در کشور عراق مشرف خواهم شد دستم خالی است چه کنم؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: به سوی انوار مقدسی می‌روید که صورت نهایت ایمان ما می‌باشند و در زیارت‌نامۀ آنان به زیارت نهایت انسانیت نایل می‌شویم تا در دنیا و روزمرّه‌گی‌های آن گم نشویم. موفق باشید

40100

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

با عرض سلام: با توجه این آیه: ﴿ يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا...﴾ ای پیامبران! از خوردنی های پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید...(آیه شریفه ۵۱ سوره مبارکه مومنون) هر خوراکی که جسم را سنگین و آلوده کند و روح (نفس) را متوجه و متوقف در جسم کند کمک به هواء و سقوط نفس می کند نباید خورده شود، و این هم شامل خوردنه و هم تصرف در طعام ها حالا منظور از طیبات چی هست؟ شاخص چیه؟ راهکار چیه؟ مطمئنا خیلی بیشتر از حرام و حلال معمولی منظورشه، و اگر ما صاحب خرج نباشیم ولی مجبور به تصرف در آن چی؟ کنترل نفس در خوردن با روزه میشه و اگر شرایط روزه محقق نباشه چی؟ سختترین مرحله رشد به زعم من همین کنترل خوردنه، که درش یا افراط میشه یا تفریط و حد وسطی انگار نداره حالا اگر شرایط خاصی هم بر آن مضاعف بشه که دیگه غیر ممکنه، ولی مگر میشه راه حلی نباشه؟ و اینکه در بارداری تکلیف تعارفیها چی میشه؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: در این موارد نباید سخت‌گیری کرد زیرا بالاخره در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که مردم آن در کلیت، مقیّد به رعایت دستورات شرع مقدس می‌باشند مگر کسانی‌که فسق آن‌ها علنی است. موفق باشید

39693

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام و رحمت: ببخشید اینکه فرمودین اهل سلوک نمیذارن حال بهشون غلبه کنه و علم عرفان رو می فهمن («اهل سلوک اگه دنبال حال باشه نه عرفان رو می فهمه و نه سلوک»)، میشه توضیح بدید؟ و چطور این رو با اینکه فرمودین «با عقل استدلالی سراغ عرفان نریم با قلب بریم»، جمع کنیم؟ با چه رویکردی باید مباحث عرفانی رو دنبال کنم؟

متن پاسخ

 باسمه تعالی: سلام علیکم: بحثی در موضوعات عرفان در میان است تحت عنوان تفاوت «حال» با «مقام». اهل عرفان در سلوک خود به لطف الهی از «حال» که در جای خود ارزشمند است، به سوی «مقام» که استقرار در نور معارف است می‌رسند که بحث آن مفصل است که صاحب‌دل بداند وان چه حال است. موفق باشید  

39562

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام: رهبری در مورد راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال تعبیر قیام و نیز کار به هنگام به کار بردند بنده متاسفانه دیر حرکت کردم و وقتی به سمت میدان امام می رفتم مردم داشتند بر می گشتند و به میدان که رسیدم نماز خوانده می شد از این لحاظ نگرانم که شاید از قیام جا ماندم یا اینکه به هنگام عمل نکردم.

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، آن حضور است هر کجایی که در آن حضور بوده باشیم، در آن حضور هستیم. موفق باشید

39410

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش

سلام استاد: استاد اینکه در آیاتی از قرآن مانند آیات پایانیِ سوره «زمر» اهل تقوا رو وارثان زمین معرفی کرده و در ادامه راجع به بهشت و جایگاه آنها صحبت کرده را من متوجه نمی‌شوم. اگر بهشت جایگاه اهل تقواست، پس چرا خداوند آنها را وارثان زمین در قیامت خطاب می‌کند؟ مگر نه اینکه با برپاییِ قیامت زمین و هر آنچه در آن است از بین می رود؟ پس این وراثت به چه معناست؟ آیا دوباره اهل بهشت به زمین بر می‌گردند؟ یا نه معنای دیگری دارد؟ اصلا وراثت جهانی از بین رفته چه ارزشی دارد که خداوند در قرآن آن‌را بیان می‌فرمایند؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مفسرین محترم در مورد معنای «ارض» در این آیه، فرموده‌اند منظور زمین بهشت است که میراث اهل تقوا می‌باشد تا در آن زمین هر طور خواستند حاضر شوند. موفق باشید

نمایش چاپی