سلام استاد عزیز: وقت بخیر، ممنونم از کتاب آشتی با خدا. این کتاب حقیقتا در فطرت و حقیقت انسان اثر عمیقی می گذارد. سوالی که دارم در مورد صفحه ۲۳۶ کتاب هست. اونجا شما فرمودید که «کسی که می خواهد به مقامی برسد که در آن مقام، عالم کثرت را نمایش جمال حق ببیند ابتدا باید عقل خود را نسبت به حضور و ظهور خداوند مطمئن کند و سپس با انصراف از عالم کثرت، قلب را متوجه حق نماید.» میخواستم بدانم که چگونه می توانم قلب را نسبت به حضور و ظهور خداوند مطمئن کنم؟ مثلا الآن رو به روی من یک میز چوبی قرار دارد. چگونه به حضور و ظهور خداوند در این میز می توان پی برد؟ آیا جزوه و کتاب خاصی هم هست که در این زمینه خود را تقویت کنم؟ یک دنیا از شما و مطالب نابتون متشکرم🌹🙏
باسمه تعالی: سلام علیکم: ان شاءالله آرامآرام انسان در این مسیر به جایی میرسد که متوجۀ انوار و اسمای الهی در مخلوقات خداوند میشود مانند آن که در درختان، نور حیات حضرت حق را مدّ نظر میآورد از آن جهت که درخت، موجودی است که مخلوق خداوند است و این با میز فرق میکند که افراد در رابطه با حوائجشان ساختهاند. در رابطه با راهی که انسان متوجۀ انوار و اسمای الهی بشود؛ «برهان صدیقین» که روی سایت هست و شرح صوتی آن، ان شاءالله کمک میکند. موفق باشید
سلام خوبید استاد: یه سوالی خیلی ذهنم را درگیر کرده ۱. بعد از ماجرای غزه خیلی دین و ایمانم ضعیف شده همیشه میگم پس خدا چرا هیچ کمکی نمی کنند؟ چرا امداد الهی نمیرسد؟ یعنی آیا برای ما هم اگر این مسئله اتفاق بیفته، خدا هیچ کمکی نمی کنه؟ یا بنای خدا بر این است که زندگی بر اسباب و مسببات خود اداره بشه لذا پس اگر در زندگی ما هم به مشکلی خوردیم امیدی به خدا نداشته باشیم و البته با نظر خدا یا بدون نظر خدا از طریق اسباب و مسببات باید پیگیر حل آن مشکل باشیم ؟ ۲. به عبارتی در قضا و قدر الهی احساس می کنم دچار جلوهی دیگری از معرفتی شدم که اشتباه است و بیشتر شبیه نظریه جهان بود که شبیه یک ساعت بود که ساعت ساز آنرا ساخته با قوانین و علل خودش آن را رها کرده ۳. ولی از طرفی ایمانم هنوز بر خداست و میگم نه آن کسی که در این زندگی تا اینجا کمک کرد و مشکلات حل شد چه کسی بود؟ آنکه در مواقع بحرانی کمک کرد چه کسی بود؟ از طرفی میگم خب اگر تو کافرمبودی و این اسباب و مسببات رخ میداد مثلا اون مشکل حل میشد. ۴. مثل بحث رزق که همین شبهه در ذهنم ایجاد شده که خب اگه کار گیرد اومد و پولدار میشی وگرنه اگر علل پیدا شدن کار پیدا نشد بیکار میشی یا یه کار ضعیف و مثل آدمای بدون پول باید زندگی کنی. اگر اینطوری فکر کنم خیلی چیزا میره زیر سوال مثلا تا دیروز میگفتم خدا باید کار برایم جور کنه و به قول امام علی نباید خودم را جلوی کسی کوچک کنم و بدونم امید باید به خدا باشه و اگر امید به غیر خدا داشت باشم ناامید میشم ولی الان باید بگیم نه خود خدا گفته هرچیزی از باب اسباب و مسببات آن انجام می شود پس باید بری از بقیه درخواست کنی یه کاری برات جور کنند مگر این نیست که با توجه به همین قانون کفار در علوم پیشرفت کردند؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسئله، مسئلۀ بزرگ روح زمانهای است که ما در آن قرار گرفتهایم تا خداوند اقدام بزرگی را به میان آورد و از این جهت برای جوابگویی به این سؤالها باید جدّیتر وارد تأمّل در معارف ایمانی و تاریخی شد. پیشنهاد میشود عرایضی که اخیراً تحت عنوان «کربلا و عبور از دوگانگی بین زندگی و مقاومت» شده است ان شاءالله در اندیشیدن نسبت به نکاتی که در ذهن دارید، کمککار خواهد بود. https://lobolmizan.ir/search?search=%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%20%D9%88%20%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1&tab=sounds موفق باشید
سلام خدمت استاد عزیز: بسیار ممنونم که وقت میگذارید جواب میدهید اجرتون با سیدالشهدا. این چند وقت کتابهایی که شرح واقعه عاشورا باشه میخونم. سوالی برام مطرح شد. اگر دینداری کنیم و جد و جهد داشته باشیم ولی این دین داری زیر سایه ولیای از اولیا خدا نباشد و قبولش نداشته باشیم میشویم شمر. شنیدم شانزده بار پای پیاده حج رفته. ابن ملجم دایم نماز میخونده اما ولی شناس نبوده. میشیم ابن ملجم. حتا توابین که بعد عاشورا امام حسین را شناختند وخونشون رو به خیال خودشون برای امام حسین دادند ولی چه فایده که اون موقع که میبایست ولی شناس نبودن. میشیم داعش. ظهور حضرت مهدی عجل انگار از این جهت شبیه قیام عاشوراست. بیعتها قبل از ظهور گرفته میشه. اگر بعد ظهور در دوران رجعت بیدار بشیم کار از کار گذشته و میشیم مثل توابین.عرضم درسته؟ لطفا راهنماییم بفرمایید. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم درک زمانه و فهم جایگاه نایب الإمام است که امروز خداوند با شخصیت رهبر معظم انقلاب راه را در مقابل ما گشوده است. جواب سوال40431 مد نظر باشد خوب است. موفق باشید
🔆 ابوذرانه با ولیّ؛ دور از تشریفات ✍یادداشتی از حجتالاسلام مجتبی مشهدی: دشمن در پندار مادیگرایانهی خویش چنین تصور میکرد که با هدف قرار دادنِ فرماندهان ارشد نظامی، مقدمات شکست جبهه حق را فراهم آورده است؛ اما این محاسبات (بهواسطه نادیده گرفتن سنتهای الهی) به خطا رفت. هرچند فقدانِ سردارانِ باایمان و باتجربه خسارت سنگینی است، اما هرگز به معنای شکست نیست؛ چراکه این نظام بر رکنِ رکینِ «ولایت فقیه» استوار است که معمار کبیر انقلاب، امام خمینی (ره)، آن را بنیان نهاد. دشمن پس از نبردی دوازدهروزه، بر آن شد تا این نقطه را در دو ساحتِ جنگ سخت و نرم مورد هجمه قرار دهد. از طرفی ترامپ رهبر معظم انقلاب را بارها تهدید به ترور کرده است و در بعد جنگ نرم نیز اقداماتی را رقم میزند. مقام معظم رهبری در سیزدهم دیماه، این نقشهی خصمانه را چنین تبیین فرمودند: «۱» تاریخ گواهی میدهد آنگاه که دشمن در میدان نظامی حریفِ صولتِ حیدری نشد، از معبر جنگ نرم وارد گشت. آن روز که مالک به چند قدمی خیمهی معاویه رسیده بود و تنها چند گام تا سعادتِ ابدیِ جهان باقی بود، دشمن با غبارآلود کردن فضا، در میان مؤمنان بذر شک و تردید پاشید و مانع پیروزی جبهه حق شد. اما به همین بسنده نکرد و با دستآویز غارتگری شد، چنان وانمود کرد که تظلمها همگی از جانب علی (ع) است. رهبر انقلاب فرمودند امروز نیز همان راهبرد عیناً در حال انجام است. و چند روز بعد در روز سیزدهم جنگ شاهد این جنایات بودیم. دشمن در هیاهوی رسانهای خود، مسبب شهید شدن و کشته شدن تعداد زیادی از هموطنانمان را جمهوری اسلامی دانست. هوشیاریِ مؤمنان ضرورتی است دوچندان؛ چراکه دشمنِ آسیبدیده در میدانِ نبرد، اکنون ایمان و انگیزهی مردم را هدف قرار داده است تا با ایجاد یأس و تردید، پیوند امت و امام را بگسلد. ایشان به مناسبت عید مبعث نیز با استناد به آیهی «وَ لا تَهِنوا وَ لا تَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَون»، برتریِ جامعهی اسلامی را مشروط به «ایمان» دانستند: «۲» اما پرسش اینجاست که کدام ایمان مد نظر است؟ در روز مبعث فرمودند ایمانِ «ابوذرساز». ابوذر در تاریخ اسلام نمادِ صلابت و دفاعِ بیمرز از ولایت است. شاید وجهِ اینکه رهبری به بازخوانیِ شخصیتِ ابوذر توجه دادند، در این نکته نهفته باشد که امروز ولیِ جامعه هدفِ مستقیمِ حملات قرار گرفته و دفاع از این حریم، جانفشانیِ ابوذرگونه میطلبد. دشمن با وقاحتی بیسابقه، بارها زبان به تهدیدِ ایشان گشوده است؛ تهدیدی که (در صورت وجودِ غیرتِ جمعی) کافی بود تا موجی از خشمِ مقدس و کاروانهای فدایی، عرصهی زمین را بر این عناصرِ خبیث تنگ نمایند. در چنین شرایطی، آمادگی برای عملیاتهای استشهادی، پاسخی صریح به این جسارتهاست. بزرگترین خطری که جبههی داخلی را تهدید میکند، «رابطهی تشریفاتی با ولیّ» است. ایشان در ۱۲ بهمنماه بر این نکته تأکید ورزیدند: «۳» رابطهی ابوذر با علی (ع) رابطهی تشریفاتی نبود. او و خانوادهاش در این مسیرِ، تبعید و فقر را به جان خریدند اما دستش را از ولیِ خویش جدا نکرد. شکستِ یک جامعه زمانی رقم میخورد که مردم از پیشوا جدا شوند؛ چراکه «ولیِّ خدا بدون همیاریِ مردم، یارای پیشبردِ اهداف را نخواهد داشت: هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنین». (۱۳ دی ۱۴۰۴) #جامعه_ابوذری 💠 تشکل طلبگی ربیون 🌐 @rebbiion
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین طور است که ما امروز در نسبت به حضور اسلام در مقابل جاهلیت دوران، ابوذرگونه میتوانیم در جایگاهی قرار گیریم که جایگاه حقیقی امروزمان میباشد، و آن پاسداری از اسلامی است که در آن زمان از یک طرف ولایت به حاشیه رفته و خلیفه جای «ولیّ الهی» را گرفته است و از طرف دیگر بیت المال در بستر عدالت قرار نگرفته و حال این اباذر است که بر سر خلیفه فریاد میزند که چگونه بیت المال که از آن مردم باید باشد، به طبقه خاصی سپرده میشود؟
بحمدالله مردم ما با آن خرد خسروانیِ خود به خوبی متوجه جایگاه رهبر معظم انقلاب برای ادامه این انقلاب قدسی هستند و باز همین مردم باید اباذرگونه ذیل ولایت «نایب الامام» نسبت به عدالتی که به حاشیه رفته است فریاد بزنند و همچون رهبر معظم انقلاب امیدوار باشند که در این روزگار ذیل تاریخی که با انقلاب اسلامی شروع شده است عدالت، آری عدالت، این گمشده امروز ما، به این مرز و بوم بر میگردد. امری که دشمنان ما سخت نگران آن هستند و ما سخت امیدوار به آن میباشیم و در همین رابطه شرطهایی که با دولت آمریکا گذاشته ایم را مدنظر داشته باشید مبنی بر آنکه اولاً : ما به سلاح هستهای ورود نمیکنیم که معلوم است این به جهت حضور خود ما در این تاریخ میباشد و ثانیاً : باید آمریکا تحریمهای خود را لغو کند. که این نوعی انفعال برای آن ابر قدرت میباشد. حتی محل گفتگوها بر اساس نظر ایران تعیین شد و یک مقام کاخ سفید به الجزیره گفت برنامههای برگزاری جلسه با ایران در مسقط روز جمعه به مسیر صحیح خود بازگشت. بازگشت گفتوگوها با ایران به مسیر خود پس از فشار رهبران عرب و مسلمان برای عدم کنارهگیری صورت گرفت. موفق باشید. https://eitaa.com/Binesh_Rahbordi/10285
سلام وقت بخیر و التماس دعا خدمت استاد طاهرزاده ی عزیز. ببخشید که وقت تون رو می گیریم چیزی که از بعضی سخنان شما متوجه شدم (شاید برداشت بنده اشتباه هست) این هست که در بحث ازدواج همسر آدمی چیزی از پیش تعیین شده هست (همانند پدر و مادر انسان) پس استاد تکلیف آدم ها در بحث ازدواج چیه من پسری رو میشناسم از لحاظ اخلاق و دین و کاری بودن خوب هست و چند جا به خواستگاری رفته و با اینکه تو محیط کوچکی هستن و شناخت خوبی از همدیگه دارن جواب منفی بهشون میدن مگه نه تو احادیث داریم که حضرت امیر علیه السلام می فرماید: رسول مکرّم اسلام فرمودند: وقتی کسی به خواستگاری، به خانه شما آمد که شما از اخلاق و دین او راضی هستید، او را زن بدهید، به رسول خدا عرض کردم آیا اگرچه نَسب پستی داشته باشد؟ حضرت فرمودند: اگر از اخلاق و دین او راضی هستید، کافی است که به او زن بدهید و البتّه اگر او را به دامادی نپذیرفتید، فساد و فتنه ای بزرگ در زمین ایجاد می شود. ( وسايل الشيعه، حديث 25078) حالا استاد این ها که جواب منفی میدن آیا دچار خطا و گناهی هستن یا نه چون که ازدواج از قبل تعیین شده هست اشتباهی مرتکب نشدن؟ و به نوعی جبراً این انتخاب رو میکنن؟ اگه اینطوری هست فلسفه ی امتحان و آزمایش بندگان چی هست تو این مورد؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! در هر حال باید به توصیۀ حضرت پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» عمل نمود وگرنه دختران و پسرانمان بیهمسر میمانند و این غیر از آن بحثی است که میفرماید بالاخره هر کودکی از پدر و مادر خاصی به دنیا میآید. موفق باشید
سرودهای نو از دلی کهنه: هزار سنگ به سر خورد و سر به سنگ نخورد / به نام عرشی تو گوشیام که زنگ نخورد / میان اینهمه کفش سفید و مشکی و زرد / یکی به درد دو تا پای زخم و لنگ نخورد / چه عیب دارد اگر یک شبی نزول کنی؟ / بیا که از ازل این ماه را پلنگ نخورد / خدای حوصلهدار است و ما عجولِ عجول / دلم به درد شکیبایی و درنگ نخورد / چرا شراب تو را جرعه جرعه نوشیدم؟ / هزار ننگ به نوشنده که قشنگ نخورد / کسی که از همه دل کند عشق بلعیدش / بدان که حضرت یونس! تو را نهنگ نخورد / نه ننگ راه تو است و نه نام مسلک تو / خوشا اگر دل ما مُهر نام و ننگ نخورد / خدا کند که نوازنده زخمهای بزند / چه خاک سر کنم آن زخمه گر به چنگ نخورد؟ / برای داشتنت (صلح کلِّ) ما دغل است / بمیرد آن دلکی که به درد جنگ نخورد/ ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! «صلحِ کل بودن» و انسانها را دوستداشتن و تا آنجا که ممکن است کار آنها را حمل بر صحتکردن؛ کار سادهای نیست بخصوص که جهان یهودیزده، دغلکاریهای خود را در زیر پوشش حقوق بشر پنهان میکند و انقلاب اسلامی به حکم رسالت جهانیِ اسلام آمده است تا سرنوشت جهان را به نور اسلام از آن نوع دغلکاریها رهایی بخشد. موفق باشید
سخن ندارم؛ از آن بدتر بی زبانیام در وجود خود است؛ از آن بدتر بیچشمیام در دیدار با خود و احوال خودم میباشد؛ زندگی را انسان همینطور با گیجی به حرکت در میآورد و میرود؛ اما شناخت حال خود و یافتن چیزی که مختص به حال و احوال خود میباشد را میخواهم؛ از خود گم هستم و راجب خود فراموشی گرفتهام؛
باسمه تعالی: سلام علیکم: و این یعنی جوابِ جان ما با باورهای دیروزین کافی نیست. خواهی نخواهی این نسل با چنین احوالاتی روبه رو میشود. آیا ما مقصر نیستیم که در دیروزِ این نسل، این نسل را متوجۀ معارفی نکردیم که در امروزِ خود بتواند جواب جان خود را بدهد؟ از خود نپرسیدیم چرا رهبر معظم انقلاب چند سال گذشته فرمودند من نگران تبلیغ هستم؟ آیا آنانی که امروز از کربلا و از امام حسین «علیهالسلام» سخن میگویند متوجۀ ابعاد متعالی آن نهضت بزرگ هستند که آن ابعاد را با مخاطبان جوان خود در میان گذارند؟ موفق باشید
سلام نظر شریف را در مورد این متن که در برخی وبگاه ها آمده است محبت کنید مرقوم بفرمایید به نام خداوند جان و خرد انتخابات روز جمعه ۱۵ تیرماه را با هیچ انتخاباتی قیاس نباید کرد. این انتخابات میتواند چیزی ورای رأی دادن به این یا آن نامزد یا به فلان رسم و شیوه سیاسی باشد؛ بلکه انتخاب میان بودن و نبودن ایران است. اکنون رأی میدهیم که آیا ایران بماند و بکوشد بعضی دردهای مهلکی را که دچارش شده است درمان کند یا به راه وخیمتر شدن آن دردها و گرفتاریها و افتادن در ورطههای خطرناک جنگ و ویرانی برود. البته به دکتر پزشکیان از این جهت باید رأی داد که او شایستگیهای بسیار دارد و به آنچه میگوید عمل میکند. در دوران وزارتش نیز به کارهای مهمی، چون توسعه دورههای تخصصی و فوق تخصصی پزشکی و پیشرفت حوزه رادیوداروها و توسعه بیوتکنولوژی (زیست فناوری) اهتمام موثر داشته است و اگر به ریاست جمهوری انتخاب شود میکوشد با همکاری اهل صلاح و تدبیر و مشورت با صاحبنظران و کارشناسان تا جایی که میتواند مشکلات را رفع کند ودردهای کشور را کاهش دهد. اما وجه مهمتر قضیه این است که رأی دادن به او رأی دادن به بقای ایران است. او گرفتار سوداها و اوهام بیهودهای که ایران را به سوی ورطههای خطر و تباهی میبرد، نیست. رأی ندادن در این دور انتخابات را دیگر نمیتوان مقاومت منفی خواند، زیرا نتیجه زودهنگام آن میتواند افتادن کشور به راه ستیزهها و کشمکشهای خطرناک و غفلت از گرفتاریها و مشکلات و دوام پریشانی و فساد باشد. مردم ایران مسلما کم و بیش به این نکات توجه دارند و کاری نمیکنند که خدای ناکرده فردا در تاریخ بنویسند ایرانیان در سال ۱۴۰۳ چنان به دشمنی با خود و کشور خود برخاستند که گویی رسم و راه دوستی را از یاد برده و گم کرده اند. ولی چنین اتفاقی نخواهد افتاد، زیرا ایرانیان در تنگناها به کشور خود پشت نمیکنند. ایران میماند و باید بماند تا زخمهایی را که در جان و تن خویش دارد التیام بخشد. رضا داوری اردکانی ۱۲تیر ۱۴۰۳
باسمه تعالی: سلام علیکم: پیشنهاد میشود در این رابطه به سؤال و جوابهای شماره 37881 و 37884 رجوع شود. موفق باشید
استاد سلام: به تازگی احساس میکنم که ما باید خود را آماده غافلگیری های زیاد از جمله مثل سوریه و رفتن بشار اسد یا مثل دزدیدن مادورو کنیم. ما مکرر دیدیم که در این مدت چقدر این دو منفورترین و پست ترین های عالم یعنی نتیاهو و ترامپ از رفتن عزیز دل ما حاج قاسم خوشحالی خودشان را ابراز کردند و گفتند اگر او امروز بود ما به این موفقیت ها نمی رسیدیم. چه شده است مگر؟ ما اعتقاد مان همان حرف امام بود که می فرمود نظام ما که دل به خدا دارد با رفتن اشخاص متزلزل نمی شود ولی الان در میدان داریم می بینیم که دشمن خیلی خیلی حساب شده دارد پیش می آید و برنامه قوی ریخته است ولی والله لحظه ای ترس در وجود ما نمی باشد ولی آیا در رده های بالا و مسئولين ما و فرماندهان الان ما نیز همینطور است؟ استاد عزیز من با تمام وجود به حقانیت و پیروزی نهایی و دیدگاه تمدنی آقا ایمان زیادی دارم و لحظه ای تردید به خود راه نداده ام ولی کجاست آن اقتداری که روزی ما آمریکا و اسرائیل را به نابودی تل آویو و حیفا تهدید میکردیم؟ کجاست آن سرداری که میگفت سپاه قدس حریف شماست بیا ما منتظریم؟ کجاست آن حاجی زاده بزرگوار ما که میگفت وقتی فرمانده هوا فضا روسیه آمد ایران با پهپاد بالای ناو آمریکا رفتیم و او متحیر شده بود که آمریکا آن پهپاد را نزد و با تعجب پرسید چگونه؟ سردار فرمود اگر بزنند می زنیم و زدن این ناو هواپیمابر برای ما کاری ندارد؟ ولی همین امروز ما خبر زدن پهپاد سپاه را دیدیم ولی خبری از پاسخ نشنیدیم و هیچ واکنشی ندیدیم تازه ادامه مذاکرات محکم ادامه دارد. استاد والله من کسي نیستم که انقلاب را بخواهم زیر سوال ببرم و همواره هر روز آماده ام تا جانم را فدای سید علی کنم ولی استاد ما دیدیم که حرف ها و تهدید های ما در حرف باقی ماند و با واقعیت عمل خیلی فاصله داشت. چرا می خواهند به ما دلخوشی الکی بدهند؟ زمانی که پایگاه آمریکا را زدیم شروع کردند به گفتن این حرف که ما کار بزرگی کردیم و کلی آمریکا از ما ترسید ولی الان آقای عراقچی خودش ناخواسته اعتراف کرد که ما این بار اگر آمریکا حمله کند همانند قبل (نمادین) پاسخ نخواهیم داد پس یعنی حملات ما نمادین بوده است و همینطور هم بود آیا این خبر از سیاست های سازش با دشمنان انسانیت و خدا نیست که با سیاست ها ظاهر کار را حفظ کرده ولی باطن کار را به حاشیه برده اند؟ استاد ما لحظه شماری میکنیم تا فرصتی پیش بیاید تا این دشمنان حق و حقیقت را به خاک و خون بکشیم ولی فرصت ها دارند پیش می آیند و ما شاهد انتقام سختی از آنها نیستیم تا دل مستضعفین عالم را که از دست اینان خون است را خوشحال کنیم و حرف آخرم این است که اگر ما بتوانیم بزنیم و نزنیم بزرگ ترین ظلم را به خود و مستضعفان عالم کردیم «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ۚ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»
باسمه تعالی: سلام علیکم: در اینکه احساساتی این چنین مسئولانه را مد نظر دارید بسیار مهم است و نکاتی نیست که مدنظر نداشته باشیم. میماند که حقیقتاً با توجه به آنچه میفرمایید ما اکنون در نسبت به حضور تاریخی انقلاب اسلامی در کجا هستیم. آیا با توجه به شرایط پیش آمده نوع حضور ما در جهان تغییر کرده و یا نسبت به اهداف تاریخی خود عقب افتادهایم؟ به این امر به طور جدی باید فکر کرد و عرض عریضی را از ما طلب میکند. همین اندازه به این فکر کنید که چرا رژیم صهیونی و آمریکا تا این حد برای بقای خود مسئله آنها ایران شده است! آیا ما در مواضع تاریخی خود در جایی قرار گرفتهایم که جبهه مقابله با استکبار تغییر کرده و آنان از سر استیصال هر آنچه در توان دارند را برای مقابله با ما به میان آورده اند و یا ما کوتاه آمدهایم؟ بنده در این فکر هستم که گویا خداوند حضوری بس گستردهتر از آنچه در ابتدا مدنظر ما در مقابله با استکبار بود به میان آورده و اگر جبهه استکبار بحث مذاکره را به میان میکشد به امید آن است تا در تاریخ بی معنایی و بی تاریخی خود حضوری را برای خود شکل دهد که مسلم با عمق بیفکری جریان استکبار در این میدان نیز شکست خواهد خورد.
همین اندازه تقاضا دارم اجازه دهید نسبت به «تاریخی نگاه کردن» رخدادها زیاد فکر کنیم و جایگاه حادثهها را در تاریخی که در صحنه است ببینیم که کار آسانی هم نیست. یادداشت هایی تحت عنوان «جایگاه بی تاریخی اغتشاشات اخیر در منظرتفکر توحیدی» https://eitaa.com/matalebevijeh/21549 شده است. به نظر میآید با مرور به آن نکات بتوان به جایگاه تاریخی امروزین خود فکر کرد و اگر دیروز سخن از آن بود که در مقابل حمله اسرائیل حیفا و تلآویو را میزنیم و با خاک یکسان می کنیم .عنایت داشته باشید که این سخنان در قبل از تاریخ رخداده ۷ اکتبر بود و مادر تاریخِ پیش آمده توسط ۷ اکتبر عملاً در ادامه بودن اسرائیل و در حال منتفی شدن آن قرار داریم. پس باید ماورای آن نکات به بیتاریخی و بی آینده بودن اسرائیل فکر کرد که باز همچنان جای بحث دارد. موفق باشید.
سلام خدمت آقای اصغر طاهرزاده: وظیفه من چیست؟ ۱۴ ساله
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. احترام به والدین ۲. مطالعۀ کتابهایی مانند «داستان راستان» از شهید مطهری و کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» و کتاب «چه نیازی به نبی» که این دو کتاب روی سایت هست. همۀ اینها در کنار دروس مدرسه ۳. ورزش ۴. اگر استعداد حفظ قرآن دارید، شرکت در کلاسهای حافظ قرآن. موفق باشید
با سلام و درود بر استاد عزیز: چرا خداوند حضرت محمد صلی الله علیه وآله را عقل کل خلق کرد؟ اینکه میگن نود و نه درصد عقل اختصاص به ایشون دارد و یک درصد مابقی مربوط به سایر انسانها اگه اینطور باشه، چون خداوند اراده کرده، میتونست اون مخلوق اول من باشم چه دلیلی در وجود حضرت بوده که ایشون انتخاب شده؟ یعنی چه عمل خاصی انجام داده که لایق این فیض شده؟ از این دست سؤالات ذهن من رو درگیر کرده. مثلاً علی اصغر که در کربلا در شش ماهگی به شهادت رسید چه عمل خاصی انجام داده که باب الحوائج شد اینکه هنوز زندگی در دنیای کثیف را تجربه نکرده بود که یک شبه به این مقام والا رسید صرف اینکه فرزند امام حسین علیه السلام بوده، خوب اگه خدا میخواست من میشدم فرزند امام حسین. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. در مورد قسمت اول سؤال و اینکه خداوند حضرت محمد «صلواتاللهعلیهوآله» را شایسته یافتند که هدایت مردم و نبوت را به عهدۀ آن حضرت بگذارند، خوب است به قسمت اول کتاب «مبانی نظری نبوت و امامت» که روی سایت هست رجوع فرمایید. و در مورد قسمت دوم سؤال، قبلاً عرض شد که این امام معصوم است که از اسرار درون افراد آگاه میباشند و متوجۀ طلب درونی افراد هستند که چگونه آن کودک ۶ ماهه مایل است در آن نهضت بزرگ سهمی داشته باشد. موفق باشید
سلام استاد وقتتون بخیر: سوالی داشتم من یه خانم ۲۴ ساله هستم یک سالی هست که با یک دختر خانم ۱۶ ساله به صورت مجازی آشنا شدم روز به روز بیشتر با هم صمیمی شدیم اما متاسفانه ایشون پسر نما هستن و علاقه ی زیادی به اینکه شبیه پسرها باشن دارن ظاهرشون رو روز به روز بیشتر دارن شبیه پسرها میکنن بی حجابن حتی دیدم که دست به دست نامحرم میرقصن تا جایی که رفتن مشهد ولی حرم نرفتن به خاطر اینکه نخوان چادر بپوشن من هرچه بهشون تذکر میدم فایده ای نداره. البته میگه نماز میخونه ولی مطمئن نیستم. نمیدونم این رفاقت اصلا درست هست یا نه فکر نمیکنم اخلاقش روی من اثر گذاشته باشه ولی ذهنم رو درگیر خودش کرده الان تا حدودی به هم وابسته شدیم من ذهنم خیلی درگیر ایشون شده (دلم میخواد درگیر خدا و معنوبت باشه) ایشونم خیلی روی من حساسه و اگر به هم بزنیم مطمئنم ضربه ی سنگینی میخوره به منظور استشاره قرآن رو باز کردم آیه ی ۸۰ سوره ی مائده اومد و واقعا ترسیدم. ممنون میشم راهنماییم کنید که این رفاقت رو ادامه بدم یا قطع ارتباط کنم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: تذکراتی عمیق مانند طرح نکات معرفت النفسی و توجه به شخصیت مقام معظم رهبری ممکن است او را به خود آورد و البته در عین حال طوری با هم نباید مرتبط باشید که جایگاه خود را محدود به توجه او نمایید و از دنبال کردن شخصیت علمی و فکری و انقلابی و انس با شهدا و خاطرات آنها، باز بمانید. موفق باشید
با سلام: ما در این عالم لذتها را دو دسته میدانیم: خوردنیهای نیکو و خانههای مجلل و همسر و فرزند و... که به آنها لذتهای حیوانی یا مادی میگوییم و لذت انس با خدا، اشک بر حسین، ذکر اهل بیت، نماز با حضور قلب که لذتهای معنویاند. اگر قرآن و روایتی نبود و قرار بود ما بگوییم بهشت خداوند از جنس کدام لذتهاست احتمالا دسته دوم را انتخاب میکردیم. اما در قرآن از کاخها و باغها و شراب و حوریان و ... سخن میگوید. آیا در بهشت کاری از جنس عبادت نیست؟ چه چیزی در بهشت هست که ما را از بندگی خدا غافل نمیکند و نیازی به اعمال عبادی نیست؟ صورت بندگی خدا در بهشت چیست؟ اشاره قرآنی به آن صورت غیر از «رضوان الله اکبر» چیست؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که در بحث شرح سورۀ واقعه عرض شد اتفاقاً حوریان در آن مقام، صورت بندگی خدا هستند و از آن جهت نه تنها مانع حضور معنوی انسان نمیباشند بلکه تماماً صورت همان اعمال عبادی انسان هستند تا انسان در وسعت بیشتر ابعاد عقل و خیال با انوار پروردگار مأنوس شود و این نکتۀ بسیار مهمی است که چرا معاد باید جسمانی باشد. موفق باشید
سلام به استاد گرامی: طلبه هستم که به امید خدا برای تبلیغ از حوزۀ علمیه قم به یکی از شهرستانها اعزام شده ام. سؤال بنده آن است که در این راه و در این زمانه و با شرایط موجود چه مباحث و موضوعاتی را و با چه سبکی پیش بیاورم که نتیجه مناسبی داشته باشد و به گفته جنابعالی طوری نشود که بعد از مدتی معلوم شود فعالیت های فرهنگی ما ممکن است پوچ باشد. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمدالله همینکه به این نوع خودآگاهی و هوشیاری رسیدهاید که ما در این زمانه باید متوجۀ احوال مخاطبان خود باشیم که چه مسائلی در درون خود دارند. با توجه به این امر، در عین آنکه به هر حال باید راهی را در پیش گرفت که آنها به مرور متوجۀ اشارات قرآنی و معرفت نفس خود شوند؛ به این نکته بیندیشید که حضور مردم ما و بخصوص جوانان ما در مساجد به خودی خود برای به فعلیتآمدنِ روحانیت درونیشان، موضوعیت دارد.
اخیراً در نشستی که به مناسبت چهل و دومین سالگرد رحلت «بانو مجتهده امین» در تهران برگزار شد و بنده نیز مفتخر بودم که در آن نشست شرکت کنم، پس از آن همراه با بعضی از رفقا، افتخار ملاقات با جناب آقای دکتر سعید جلیلی پیش آمد؛ در حین گفتگو ایشان با بصیرت خاص قرآنی و سیاسی خود متذکر نکتۀ مهمی شدند که چرا در فتنۀ اخیر، تلاش عمدۀ دشمنان ما آتشزدنِ حدود ۲۵۰ مسجد بود؟!! و به گفتۀ ایشان آیا این حکایت از آن ندارد که دشمنان حقیقت و دشمنان انسانیت در این زمانه متوجۀ نقش اساسی مساجد هستند؟ و نقطۀ خطر را در آن نوع حضوری میدانند که از طریق مساجد در این تاریخ پیش میآید؟ زیبایی کار آقای دکتر جلیلی آن بود که ایشان هر شب در یکی از مساجد، بخصوص مساجدی که آتش زده شده، در اقصی نقاط کشور حاضر میشوند و به همان معنایی که مبارزۀ اصلی ما با دشمنان، حضور نرمی است که آنان را شکست میدهد؛ به همان معنای حضور نرمِ مردم ما در ۲۲ بهمن که در واقع جنگ نرمی بود در مقابل آن خشونتها؛ بصیرت آقای دکتر جلیلی در این مورد قابل توجه است و از این جهت باید گلهمند بود از دوستانی که به ایشان انتقاد دارند چرا دکتر جلیلی از نظر آنها کنشگریهای لازم را نداشتهاند. غافل از آنکه در جنگ نرم، کنشگریها شکل خاصی دارد از جنس به ظاهر سکوت مولایمان حضرت علی «علیهالسلام» پس از رحلت و شهادت پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله»، تا فضای ایمانی و نظر به آیندهای قدسی گرفتار مناقشات سیاسی نشود. موفق باشید
با عرض سلام خدمت استاد گرامی و تبریک اعیاد شعبانیه چند سوال داشتم؛ چند سالی هست سیر مطالعاتی معارف شما را با چند گروه از خانمها کار میکنیم ۱. گروهی ده نکته،برهان صدیقین،حرکت جوهری و معاد را گذرانده ایم،اکنون و در این تاریخ کدام بحث را با خانمها شروع کنیم ؟ ۲ . با یک گروه دیگر بعد از ده نکته و برهان و حرکت جوهری قصدم شروع غرب شناسی است،کدام یک از کتابهای شما در موضوع غرب را شروع کنیم ؟ ۳ . سوالی هم در مورد برهان صدیقین داشتم ، مستمعین با یک شوق و انگیزه ده نکته را پیگیر هستند و با اشتیاق به دنبال حرفهای تازه و.....اما زمانی که برهان صدیقین شروع شود،کم کم ریزش شروع میشود،من خودم با برهان صدیقین خیلی نمیتوانم انس بگیرم و فقط مبحث عین ربط بودن خودمان را بسیار دوست دارم و از ذکرش لذت میبرم ،وگرنه بقیه مباحث را خیلی ضرورت در بیان نمیبینم یا ارتباط دلی با آن ندارم،یعنی نمیدانم آیا خود شما برهان صدیقین در این تاریخ را باز همان صوتهای موجود خودتان در گذشته میدانید یا نه ،گویی بیان بعضی مباحث در این تاریخ ضرورتی ندارد،نمیدانم برهان صدیقین را به مانند صوتهای موجود خودتان بگویم؟برای رسیدن به مبانی مهدویت،انقلاب،غرب و غیره که همه جذاب و مردم تشنه آن هستند،برهان صدیقین یجورد بازدارنده میشود بر اساس تجربه خودم،گرچه بحث عین ربط بودن و بیان آن توسط جناب بزرگ مرد ملاصدرا جان،ضرورت تاریخ است،مانده ام این مبحث چطور بیان شود تا مسیر ادامه پیدا کند ۴ . مسئله دیگر با چندین جوان دبیرستان و دانشجو مرتبط هستم هر کدام در نقطه ای از شهر و احوالات مختلف و متفاوت ،عزم و وقت آمدن به شکل مستمر ندارند اما،درد دارند می آیند و باز میروند و باز بر میگردند ،حتی نمیشود یک جا جمعشان کرد ، طلبشان هنوز لنگ است ،مانده ام با اینها چه کنم،چون خود هم دغدغه همین جوانها را دارم در کل در این تاریخ و این مردم بخصوص جوانان آیا مبحث کلی هست که با آنها شروع کنیم به معنای تاریخ ساز شدن و نگاه تمدنی کتاب جوان و انتخاب بزرگ خوب است برای شروع ؟ ولی در ادامه چه باید کرد ؟ که هر کدام هم روحیات متفاوت دارند و در ظاهرا متضاد از هم ببخشید که وقت پر ارزشتان را گرفتم خداوند بهترین خیرها و برکات را شامل حال شما و دیگر عزیزان که در این مسیر هستند ، بفرماید سپاس فراوان از شما استاد گرامی
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- با این فراز، میتوانید به مباحث «منازل السائرین» و «فصوص الحکم» همراه با شرح صوتی آنها رجوع فرمایید 2- در رابطه با فلسفۀ غرب دو جزوه در سایت هست که برای شروع، خوب است و سپس به کتاب «مدرنیته و توهّم» همراه با شرح صوتی آن و پس از آن به مجموعۀ کتابهای «جهان بین دو جهان» رجوع کنید 3- در این مورد فکر میکنم و با رفقایی که در این رابطه کار کردهاند مطلب را در میان میگذارم و نتیجۀ نهایی را، پس از آنکه مجدداً سؤال فرمودید خدمتتان عرض خواهم کرد 4- بعد از بحث «جوان و انتخاب بزرگ» و «ده نکته در معرفت نفس»، ورود به کتاب «گزینش تکنولوژی» و کتاب «مدرنیته و توهّم» همراه با صوت آن ان شاءالله میتواند منشأ گفتگوهای خوبی بشود. در مورد مباحث «معرفت نفس» خوب است به کانال «معرفت نفس» رجوع شود و هر کدام از قرائتها که با روح و روحیۀ رفقا میخواند؛ انتخاب گردد. https://eitaa.com/marefatenafs_10nokteh موفق باشید
سلام و عرض ادب: پدری هستم که پسری ۲۲ ساله دارم که کمابیش با آثار شما مانوس است. این پسر مدتیست که هوای ازدواج به سرش افتاده و این درخواست را از ما داشت. دختری را معرفی کرد و انصافا هم دختر خوبی بود منتها ما سریع اقدام نکردیم و خودش هم نبود که اقدامی کند و آن دختر ازدواج کرد. بعد از این قضیه مدتی سرخورده شده و میل به کار نیز ندارد. آخر چطور به او بفهمانم که این سن و سال برای ازدواج نیست؟ بالاخره میفهمم که جوان است، ولی وقتی سر کار نمیرود و صرفا یک دانشجوست چگونه میخواهد زندگی کند؟ سعی کردهام که با گفتنِ از شرایطِ بد اقتصادی و... رأیش را راجع به ازدواج بزنم ولی مرغش یکپا دارد و جدیدا صراحتا میگوید که در معرض گناه افتادم و ازین قبیل حرفها. به او گفتم که مشغول شود و اخلاقش را بهتر کند یا کلا مشغولیتی پیدا کند که فکرش از سرش بیفتند ولی نه انگار نمیشود. روزش را با کتاب هایش و خوابیدن شب میکند. زمان ما اینطور نبود، ما اگر پدرمان میگفت الان وقت ازدواجت نیست این بازی ها را در نمی آوردیم. برای من آیه هم میخواند که خدا من و زنم رو بی نیاز میکنه؛ من نمیدانم این چه برداشتیه که از آیه دارد! از لحاظ اقتصادی من هم نمیتوانم پشتیبانش باشم. من هم حقوقی دارم که وسط برج تمام شده. حالا اگر به گناه هم بیفتد مشکل خودش است چون بالاخره من و او را در قبر های جداگانه میگذارند. میگوید وضع دانشگاه فلان است خیابان چون است جامعه اینطوریست، خب مسئولیت خیابان و جامعه با من نیست. او کلا با من کم صحبت میکرد اما حالا تقریبا صحبتی نمیکند برای همین گفتم از اینجا شما حداقل به ذهن جوانش چیزی بگویید تا بلکه از خر شیطان پایین بیاید. سپاس
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساس بر آن است که جوانانمان را در این سن و سالها کمک کنیم تا ازدواج کنند، هرچند با سادگی تمام، به جهت مشکلات معیشتی بخصوص مشکل مسکن که این زمانه گریبان بسیاری را گرفته است و چارهای نداریم که حتی به یک اتاق در خانۀ پدری فکر کنیم که البته امروز، کار آسان و پیشنهاد قابل قبولی نیست برای این نوع زندگیها و اینهمه وسایل. آری! بالاخره خود آن جوان هم باید تلاش کند تا نیازهای زندگی خود را خودش تأمین کند و والدین باید کمک کنند، و نه آنکه بار زندگی فرزندشان را تماماً به دوش بگیرند که معلوم است ممکن نیست. با توجه به آنچه عرض شد خوب است که آن جوان عزیز به سؤال و جواب شمارۀ 41066 نظری بکنند. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: تنها نسبت ما، نسبت با خدا! در حال و هوای جست و جوی راهی برای یافت نسبتی میان خود با شرایطی که برای انسان پیش می آید بودم که باشم، که بمانم و از شرایط منقطع نشوم، منصرف نشوم، کنده نشوم... تا بتوانم بپیش روم، حرکت کنم؛ چرا که آدمی تنها در استقرار و ثبات و در مقام جمع توان حرکت دارد و نه در هنگامه ای که آشفته و پریشان و پخش باشد در کثرات. به قلبم الهام شد که تنها در مقام انس است که میتوان نسبتی واقعی و عمیق و به دور از کوته بینی با شرایطی که برای انسان پیش می آید، برقرار کرد. تنها در انس با حق است که انسان از وحشت خارج میشود و فرار کردن از سختی ها که نشانه وحشت است را با اطمینان و انس جایگزین کرد و دید که «هرچه هست از اوست...» به صحفه لب المیزان رجوع کردم و صوت های «ماه رمضان ماه انس با خدا» را یافتم. از حقّی سخن به میان آوردید که اگر بدان نظر کنی، بعد از مدتی در خود حس میکنید که دیگر راستی را می طلبید و از کذب بیزار میشوید. فرموید عالم پر از خداست و ارکان همه چیز است. برایم پیش آمد: حالا که جز خدا نیست، زمانی که طلب کذب در انسان راسخ بود و از راستی بیزار بود کدام خدا در صحنه میدان داری میکند؟ کدام خداست که هست اما نخواستنیست؟ کدام خداست که در جلوه رحمت در ثقلین ظهور کرد و خود را پیش از اینکه به غضب معرفی کند، به رحمت نمایاند؟ آیا جز اینست که هرچه هست خداست و تنها آنچه حائز اهمیت است اینست که آدمی به خود بنگرد که ذات او کدامین خدا را میطلبد؟ جهان گسترده خود را چگونه می یابد؟ فقط میدانم که تنها خدا با خود سر و کار دارد ولاغیر؛ اگر رحمت خود را در حسین علیه السلام می نمایاند، غصب خود را نیز در شمر علیه اللعنه مینمایاند، که تنها شمر است که میتواند در مقابل حضرت علیه السلام بایستد و مگر میشد کسی جز شمر؟ (همچنانکه در تاریخ آمده قبل از شمر چندین نفر قصد عزیمت کردند اما نتوانستند در آنجا حضور خود را ظهور دهند)؛ که تنها خداست که با خود روبرو میشود...
باسمه تعالی: سلام علیکم: همینطور است و امروز گمشدۀ ما خدایی است که مولایما حضرت امام المتقین «علیهالسلام» در خطبۀ متقین با ما در میان گذاردهاند تا ما نیز همچون جناب همّام که مخاطب آن خطبه بودند تا مرز قالبتهیکردن و فانیشدن از خود جلو و جلوتر رویم. امروز این نسل، خدای حضرت علی «علیهالسلام» را طالب است که در خطبۀ اول و خطبۀ 83 نهجالبلاغه در کلام الهیِ حضرت مولایمان به ظهور آمده. و در این رابطه مباحث «در موضوع توحید و ایمان» به میان آمد. به امید یافتن خدایی که مقابله با آن خدا یعنی شمر. و اغتشاشگران و آدمکُشها که مقابله با خدای انقلاب اسلامی میباشد و پرسشکنندۀ محترم سؤال شمارۀ 41069 توانستهاند با او مأنوس شوند و با همۀ عواطف مادرانه، حتی به شهادت فرزندشان در این راه راضی باشند. موفق باشید
«پنهان در تو» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/243306 سلام استاد این کتاب دستنوشته های قبل و یکسری دستنوشته جدید هست. ممنون اگر نظرتون را بفرمایید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به نکاتی که در کلیّت مطرح شده است، به نظر میآید برای جوانان عزیز مفید باشد. موفق باشید
سلام بر امّ البنین، راستی چرا نمیگوییم امّ الحسین؟! مگر دیگر باید چه میکردی؟ مگر دیگر قرار بود برای فرزندان حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» چگونه باشی؟ تو همسر مهربان علی شدی و مادر فداکار فرزندان زهرا «سلاماللهعلیها»، همین کافی بود. تو چه احساسی به فرزندان زهرا داشتی که بعد از گذر هزار و اندکی سال ما آن را نفهمیدیم آخر چرا تمام فرزندانت را با حسین همراه کردی؟ چرا بعد از غوغای عاشورا در دیدار با بشیر سراغی از فرزندانت نگرفتی مگر فقط مادر حسین بودی که مدام سراغ حسین را میگرفتی و گفت بشیر از حسینم بگو از حسینم...... و چندین بار این را تکرار کردی چند نفر از ما میدانیم نام واقعی شما فاطمه است تو حتی از صدا زدن نام خود هم گذشتی وگفتی تو را امّ البنین صدا بزنیم مبادا با بردن اسم فاطمه فرزندان علی اندوهگین مادر شوند. کاش اینقدرها مهربان نبودی بین خودمان میماند چه احساسی داشتی وقتی فهمیدی تیر به دو چشمان عباست زدند وقتی فهمیدی دودست عباست را از بدن جدا کردن چرا ناله نکردی این صبر تو ما را آزار میدهد. کاش اندکی برای عباست اشک میریختی و از آن بدتر بر تو چه گذشت وقتی شنیدی تیر به مشک عباس زدند وقتی قرار بود با آن آب برای علی اصغر حسینت ببرد. فکر میکنم آن موقع اشک از چشمان تو سرازیر شد و آرام و قرار نداشتی نه برای چشمان عباس نه برای دستانش برای تیری که به مشک خورد چون قرار بود آب برای طفل شش ماهه حسینت ببرد مادر آرام باش... مادر کمتر بی قرار حسینت باش او علمداری چون فرزند تو دارد که از اهل خیمه و زینبت مراقبت میکند. چرا بعد از عاشورا همه گفتند امان از دل زینب، گفتند مادری دارم خون میگرید (حضرت زهرا «سلاماللهعلیها»)، ولی مادر! چرا نامی از تو نیاوردیم؟ تو بعد از گذر هزار و اندی سال با قلبهای زنان و مادران چه کردی که اینان شما را الگو قرار دادند و فرزندان و همسران خود را به جبهه ها اعزام کردند برای اینکه مبدا کسی به اسلام حسینی تو تعرض کند. ما آزادی و آزادگی و امنیت را مدیون شما و الگو قراردادن شما در زندگی هستيم. مادر! چرا هیچگاه از دلتنگی خود نگفتی؟! چرا هیچ وقتی ادعایی نداشتی؟! راستی میگویند حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» شبها بر بالین قبر شهدای گمنام حاضر میشود، یقیناً شما هم در کنار ایشان هستی. میگویند در غوغای محشر چشمان و نگاه عباس تو شفاعت میکند. مادر میشود در غوغای محشر برای ما هم مادری کنی؟ ای بهترین مادر ما را ببخش که عمری تو را نامادری خوانیدم. سلام ما را به خواهرت زهرا «سلاماللهعلیها» برسان. از این پس از آوردن اسم حضرت ام البنین در کنار اسم حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» غافل نشویم. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: سلام بر امّ البنین «السَّلامُ عَلَیکِ یَا زَوجَةَ وَصِیِّ رَسَولِ الله» سلام بر عاشوراییترین زن، بدونِ حضور در کربلا. مادرِ شیرمردانی که فرمود: تمام پسرانم فدای یک تار موی حسین «علیهالسلام». سلام بر بانویی است که فریاد حسین جان گفتنش را در میدان مدینه و صحن کربلا هنوز میتوان شنید.
راستی را! این بصیرت در درک تاریخیِ کربلا را چگونه او به دست آورد؟ آیا عظمت او میهمانیِ خانۀ مادران شهید ما نبود که اینچنین اسطورهوار فرزندانشان را در انقلاب بزرگ اسلامی بدرقه کردند؟ بصیرت جناب امّ البنین بانویی که در بستر تاریخ اسلام پروریده شد تا آنجایی که با عباسِ «علیهالسلام» خود یگانگی را با حضرت سیدالشهداء «علیهالسلام» تجربه کرد.
بنده حقیقتاً با شما موافقم که میفرمایید: از این پس از آوردن اسم حضرت امّ البنین در کنار نام حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» نباید غافل شد از آن جهت که با نظر به جایگاه تاریخی حضرت زهرا «سلاماللهعلیها» مییابیم که نگاه زنان اسلام چگونه به آن افقهای دور نظر دارند و در راه تحقق آن افقها از فداکردن فرزندان خود کوچکترین سستی به خود راه نمیدهند. آری! در دیدن این بانوی بزرگ در این شرایط تاریخی «چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد». موفق باشید
نظر شما درباره این یادداشت چیست؟ نکتهای ویژه از انسانشناسی قرآنی علامه طباطبایی برای روانشناسی و اخلاق تفسیر علامه طباطبایی از یک ویژگی انسان در سوره معارج، برخلاف نظر دیگر مفسران، با اعتقاد به خلقت احسن سازگارتر است و امکان مثبتنگری روانشناسان و فیلسوفان اخلاق نسبت به ساختار خلقت انسان را فراهم میکند. در سوره معارج گفته شده که «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً». علامه طباطبایی میگوید: «هلع و حرص از فروع حب ذات است و به خودى خود از رذائل اخلاقى نيست و تنها وسيله کمالطلبى و "حب خیر شدید» است. استاد جوادی آملی در تفسیر سوره معارج دیدگاه خود که بین فطرت و طبیعت تفکیک میکند، را تکرار کرده و میگوید هلوع بودن انسان در طبیعت انسان است نه فطرت او. این صفت و لوازم آن بر اثر سوء یا فقدان تربیت پدید میآید. مزیت تبیین علامه طباطبایی این است که میگوید مصلین هَلَع را از بین نمیبرند بلکه به همان صورت كمال و فضيلت اصلى باقی میگذارند. این نوع انسانشناسی این سوال را بهتر پاسخ میدهد که چرا خداوند امیالی در وجود انسان قرار داد که باید محدود شوند؟ اگر قوای انسانی به کمال خود هدایت شوند نیازی به محدود کردن آنها نیست. با این نوع نگرش به انسان است که رفتار با افراد بزهکار تغییر میکند یعنی به جای طرد و مجازات غیرتنبیهی، برنامه تعدیل و به اعتدال آوردن قوای آنها اجرا میشود. مطالعه یادداشت کامل https://farsnews.ir/rezakarimi1001/1763133716693362924
باسمه تعالی: سلام علیکم: به نظر میآید هر دو مطلب قابل جمع باشد از آن جهت که هیچ میلی در انسان بیحساب و بیدلیل نیست. آنگاه که آن میلها در جای خود قرار گیرند و انسان در صفتی مانند «هلوع» بخواهد خود را در انسانیت وسعت دهد و از پای ننشیند، آن صفت ارزشمند میشود. ولی اگر در بستر انسانیت، خود را ادامه ندهد و گرفتار وَهمیات بشود همان حرص او را از پای در میاورد. موفق باشید
سلام علیکم: در رابطه با پرسش شماره ۴۰۷۸۳ بعرض برسانم که شما خودتان در تفسیر سوره حمد این چنین بیاناتی داشتید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! درآن موارد در مقابل شبهاتی که ایجاد میشود از واژهها و مفاهیم فلسفی که در محدودۀ مفاهیم با مخاطب صحبت میکند، لازم است. و به همین جهت عرض شد اگر بخواهیم برای منکران عرفان دلیل بیاوریم کار خوبی است ولی در محدودۀ حضور عرفانی و سلوکی، راه با چشیدن حل میشود. موفق باشید
سلام روز بخیر: من میخوام یکی از کتاب های استاد رو بصورت اینترنتی خریداری و مطالعه کنم (کتاب عالم انسان دینی) یعنی نمیخوام سفارش بدم و میخوام نسخه الکترونیک رو بخونم میتونم از اپلیکیشن ها این کتاب رو دانلود کنم؟ تو خود سایت من قسمت خرید رو پیدا نکردم اگر هست لطفا بگین کجاست.
باسمه تعالی: سلام علیکم: در سایت، پی دی اف و ورد کتابها به طور رایگان در اختیار رفقا قرار دارد. موفق باشید
با سلام و درود: معلم و مربی هستم و برای تهیه یک بسته ی محتوای کلاسی برای خودم و مربیانم، دنبال منبع مطالعاتی درباره موضوع «بحران هویت» هستم کدام کتابها و جزوه های شما به صورت نقطه زن این موضوع رو پوشش داده که بتونم مطالعه و به فیش برداری خوب برسم؟ البته منابع دیگه هم مطالعه میشن با سپاس
باسمه تعالی: سلام علیکم: مباحث «معرفت نفس» و «معاد» مانند مباحث مربوط به کتابهای «جوان و انتخاب بزرگ» و «ده نکته در معرفت نفس» و «خویشتن پنهان» و «معاد» ان شاءالله میتوانند مفید باشند. موفق باشید
سلام وقت شما بخیر: دختر ۲۷ ساله هستم ، نمی تونم درست تصمیم بگیرم و دائما شک دارم یعنی هر مسیری رو توی زندگی انتخاب کنم میدونم پشیمون میشم. مثلا اگر قرار باشه از بین ۵ رشته ی تحصیلی رشته ایی رو انتخاب کنم، هر رشته ایی رو که انتخاب کنم بازهم پشیمون میشم و میگم شاید اون رشته ی دیگه بهتر باشه و در تمام مسائل زندگی اینطور هستم طوری که این باعث شده متوقف بشه زندگیم و هیچ کاری رو انجام ندم و از طرفی میدونم عمرم داره تلف میشه اما نمیدونم باید چیکار کنم؟! نمیدونم الان باید درس بخونم یا برم سر کار یا ازدواج کنم؟! حتی اگر قرار باشه درس بخونم نمیدونم چه رشته ایی مناسبم هست و یا اگر قرار باشه برم سر کار نمیدونم چه کاری برام مناسبه؟! بسیار خودم رو با بقیه مقایسه می کنم با همه نه فقط شخص خاصی و حسادت می کنم و دوست دارم جای هرکسی باشم غیر از خودم و از خودم متنفرم و درواقع هیچ هدف مشخصی ندارم، بسیار گیج و سردرگم هستم و حس می کنم از بقیه عقب افتادم و کارم شده دائما حسرت زندگی بقیه رو خودن و فکر فکر فکر و نمی تونم ارتباط درستی با بقیه اطرافیان داشته باشم، واقعا از خودم بدم میاد، میشه لطفا بنده رو راهنمایی بفرمایید؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اولا: سری به کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» که روی سایت هست بزنید از آن جهت که هر کس باید ذهن خود را به نحوی مدیریت کند ثانیا: در این مورد خوب است فردی را که شخصیتاش برایتان پذیرفتنی است مد نظر بیاورید و تصمیم بگیرید. ثالثا: متوجه باشید خداوند بالاخره در هر مرحله ای از زندگی راهی برای ادامه مقابل انسان گذارده که ورود در آن مشکل نیست؛ آن راه را لطف الهی و تقدیر خودتان بدانید. موفق باشید
سلام علیکم: نظر جنابعالی در مورد حدیث زیر چیست؟ منظور از خسته شدن حضرت جبرئیل علیه السلام چیست؟ ۳ جایی که جبرئیل خسته شد: پیامبر روزی به جبرئیل فرمود که تو با چنین نیرویی که داری تاكنون خسته شدهای؟ 🔹 گفت: آری، ای محمّد (ص)! ۳ بار. یكی روزی كه ابراهیم (ع) در آتش انداخته شد؛ آن روز خداوند فرمود به شكوه و بزرگیام سوگند اگر ابراهیم (ع) پیش از تو به آتش برسد، اسمت را از دفتر فرشتگان پاک میكنم. من با شتاب به سویش رفتم و میان آتش و هوا او را دریافتم و به او گفتم: ای ابراهیم (ع) چیزی نیاز نداری؟ گفت: از خدا آری امّا از تو نه. 🔹 بار دوم روزی بود كه به ابراهیم (ع) فرمان داده شد تا سر فرزندش اسماعیل (ع) را ببرد. آن روز خداوند فرمود اگر چاقو پیش از تو به گردن اسماعیل (ع) برسد اسمت را از دفتر فرشتگان پاک میكنم. من شتابان فرود آمدم و چاقو را در دست ابراهیم (ع) به پشت برگرداندم و قوچی را به او رساندم. 🔹 بار سوم هنگامی بود كه یوسف (ع) در چاه انداخته شد. آن روز خداوند فرمود: ای جبرئیل اگر یوسف (ع) پیش از تو به قعر چاه برسد اسمت را از دفتر فرشتگان پاک میكنم. من شتابان فرود آمدم و او را در میان راه دریافتم و به سوی صخرهای كه در قعر چاه بود، بردم و او را تندرست بر آن نشاندم ولی بسیار خسته شدم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع روایات، بیشتر جنبۀ تأویلی دارد و لذا خستگی جناب جبرائیل به این معنا میباشد که حضور بیشتر از حضور ایشان که همان حضور مستقیم خداوند است، در صحنه میباشد که امکان حضور جناب جبرائیل را به ایشان نمیدهد و از این جهت نوعی تنگیِ حضور برای خود احساس میکند. موفق باشید
