سلام و عرض ادب: شرمنده مزاحم وقت گرانبهاتون شدم. من ۱۷ سالمه و توی محله و عموم به عنوان بچه حزباللهی و بسیجی شناخته میشم. متاسفانه من دچار بی انگیزگی و افسردگی شدم طوری که دلم به انجام هیچ کاری نمیره و فکر میکنم دیگه چیزی نتونه روی این زمین من رو خوشحال کنه. حقیقتا من چند بار خواستم تو اغتشاشات اخیر شرکت کنم و در کنار بقیه بچه بسیجیا از مملکت دفاع کنم اما به خاطر مخالفت شون و به دلیل نگرانی واسترس خیلی زیادی که مادرم داشت منصرف شدم. خیلی تلاش کردم که همین و سالانه رو از هیجان کاذب در بیارم و بیارمشون تو راه درست و با مباحث آشناشون کنم اما شکست خیلی بدی خوردم. هرروز شاهد بی غیرت تر شدن بچه محلام هستم چون گناه و روابط نامشروع خیلی تو محلمون زیاد شده. قبلاً در حد تذکر و برخورد کافی با توجه به نوع عملشون خودم به تنهایی داشتم اما الان تا به سمتشون میرم سریع اقدام به ضرب و شتم میکنن و میخوان سریع نفر جمع کنند تا محله رو به هم بریزند از یه طرف مسئولیت هایی که دارم و استرس و فشارهایی که برای درس مدرسه دارم امونم رو بریده. من چند وقته که جز افسردگی و بی انگیزگی اخیرا دچار پرخاش و عصبانیت شدید نسبت به کوچکترین اتفاق ناگواری، نقد یا هر مخالفتی با اطرافیانم شدم و این امر چون روزه هم میگیرم چه بسا به جایی که بهتر بشه بیشتر هم شده. میخواستم لطف کنید منت روی سر بنده حقیر بزارید و برای کنترل عصبانیت و پرخاش راهی رو نشونم بدید و برای بی انگیزگی و افسرگیم هم بنده رو راهنمایی بفرمایید. چون الان نماز شبم ترک شده نماز به زور میخونم قرآن خوندم ترک شده و حتی کار کردن مباحث که در حال حاضر اول معاد هستیم هم کم شده ممنون میشم راهی جلوی دلم بزاری کوچیک شمام.🌹
باسمه تعالی: سلام علیکم: به این آیۀ عزیز قرآن فکر کنید که حضرت حق به پیامبر خدا و به همۀ ما وعده داده است: «فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقين» بر راهی که راه ایمان و تقوا است، بدون سستی و با پایداریِ تمام بمانید و باز بمانید، زیرا آینده از آنِ اهل تقوا میباشد درست بر عکسِ جبهۀ استکبار که حاضر است هر جنایتی را مرتکب شود تا آینده از آنِ آنها باشد. و اینجا است که باید با همان افرادی که میفرمایید گرفتار آن نوع خیالات منفی شدهاند، با حوصله و دلسوزی و متانت برخورد کنیم و بدانیم که بالاخره آینده از آنِ اهل تقوا میباشد و از این جهت نه جای عصبانبت و پرخاش است و نه جای افسردگی. موفق باشید
سلام استاد: خدا قوت. ببخشید استاد، من به دلیل یک ضعف جسمی که دارم و همچنین ضربههایی که تا حالا چند بار به خاطرش خوردم، دیگه از وارد شدن به مسیرهای جدید زندگی میترسم؛ مثلاً رفتن به دانشگاه، انتخاب شغل، خواستگاری و... با اینکه قبول دارم همهچیز خواست خداست و میدونم خودش هم کمکم میکنه، باز هم ترس و دو دلی سراغم میاد. مدام با خودم میگم نکنه وارد این مسیر بشم و دوباره همون اتفاقات و ضربههای قبلی تکرار بشه. همین ترس باعث شده چند بار مسیر زندگیم رو تغییر بدم. استاد، به نظر شما برای از بین بردن یا کم کردن این ترس چه راهکاری وجود داره؟ چطور میتونم با وجود این نگرانیها، با توکل به خدا تصمیم بگیرم و وارد مسیرهای جدید زندگی بشم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: توصیۀ بزرگان این است که در این رابطه در اموراتتان با فرد حکیم و متقی که شما را میشناسد، مشورت فرمایید. موفق باشید
با سلام و احترام: استاد اینکه حضرت در حکمت ۵ نهج البلاغه می فرماید «الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.» منظور چیست فکر آینه صافی است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری! فکر، آینه صافی میباشد و هنگامى که اشيا در مقابل آينه قرار مىگيرند و نور بر آن ها مى تابد، نور از اشيا بر مى خيزد و به آينه مى خورد و از آن بازمى گردد و به چشم انسان منتقل مى شود و از آن جا که هر قسمتى از اشيا نور را به يک نحو منعکس مى کند تمام مشخصات آن شىء در چشم انسان منعکس مى شود. مهم آن است که در نسبت با موضوعات، اهل فکر باشیم بخصوص در زمانهای که رسانهها هرچیزی را مقابل ما قرار میدهند. موفق باشید
سلام و عرض ادب سخن از دیگری است و درک دیگری... اما کدام دیگری و چه درکی؟ ما مبتلایان تاریخیام، ما پدری را از دست دادیم که از پس رنجها و ظلمات این تاریخ او را یافته بودیم، ما در ظلمتکدهی تحجر و تجدد غم میخوردیم و فراق میکشیدیم. ما از پس سالها درد مردی را یافته بودیم که در همهی ساحات انسانی بینظیر و بیبدیل بود، او که اولین قدم شناختش برای من ساحت علمیاش بود، کم کم چنان رخ نمود که دلم جز او سکینهای نمییافت و نمیخواست. استاد شاید عمق این محبت و عشق از یک جایی توسط معارف صدرا که شما برای ما گشودیم قویتر و قویتر شد ولی پدری او، پدری است در طراز عجیبی از انسانیت... او محبوبی بود که در بیاناتش نوعی آرامش و تفکر مییافتیم، در تفکر و خواندن بیاناتش در ساحتی عمیقتر و در انتظار دیدارش مراتبی عجیب از انتظار را درک میکردیم و در دیدارهای سخت و دشوارش یک ساحتی از دل و دلدادگی را میچشیدیم و در آن موقعیت تبیین راه و جایگاهش و دفاعش، در عین درد، محبت و عشقی بیمانند را تجربه میکردیم. ما امام از دست دادهایم، ما درد فراق مردی را میکشیم که کلمه پدر برای نسبتمان کم است... و زبان قاصر از زخمی که قلبهای ما را مجروح کرده. به شخصه در عین درد فراق و درد زخمی که میکشم، حس خسران دارم و اینکه آنطور که او پای ما و انسانیت ایستاد و حقش بود من پایش نایستادم، حس یأس و ناامیدی ندارم، من تا چهلم حضرت آقا توان شنیدن صوت و خواندن متن تفصیلی نداشتم، آن جاهایی که غم مرا فرا میگرفت به چند دقیقه نمیرسید، کلام و بیانات خود حضرت آقا را در درونم میشنیدم و چنان آرام میشدم که خودم حیرت میکردم و گاهی چنان به وجد میآمدم که ساعتها مینشستم و فقط به رب خامنهای پرور فکر میکردم و از خدا چنین ربوبیتی را برای خودم و همه تمنا میکردم.... اما مگر میشود عاطفه را خاموش کرد، مگر میشود سهم دل و دیده را ندید، مگر میشود با دم زدن از معارف و عقلانيت، انسان و انسانیت را منتفی کرد. میخواهم هم درد دل کنم، هم تمنای درک واقعی دیگری را به وجه حقیقی بکنم. استاد این ملت ۱۴۶ شب است در غم ریخته شدن خون ولی مهربان و بزرگ خویش، مبعوث شده و آواره کوچه و خیابان، این ملت سوختهی درد است تا اینک مبعوث شده است، هفتهی تشییع حضرت آقای شهید ایران تجلی این احوال بود، هرکس هرطور میتوانست خود را به او میرساند تا آنی در جمع عشاقش باشد و جان خویش را در این مسیر و با حداقل یک دیدار صیقل دهد و مرهمی هرچند ناچیز بر قلب خویش گذارد و با او عهد ببندد تا پای جان و با اهل و خانواده پای او میایستد، همه در تمنای بودن و حضور تاریخی و در ادامه در تمنای پاسخگویی به احساسات و عواطفشان بودند. نمیشود منکر عشق و محبت و مصادیق زمینیاش شد، چه بسا که در عین حضور تام و تمام جانهای متبرک اهل بیت علیهمالسلام ما یقین داریم زیارت بر سر مزارشان فرق دارد. چه میشود که بعضی دوستان عزیزتر از جان ما خویش را به وداع در مصلی تهران و نماز تهران و تشییع تهران و تشییع و نماز قم و تشییع و نماز مشهد میرسانند و جالب است مسیر طولانی در مشایعت آن پیکر مطهر قدم میزنند ولی وقتی کسی که چه تهران و چه مشهد توفیق دیدار یک لحظه دیدار آن پیکر مطهر را به دلیل خرد عدهای که الآن میخواهم به حسن ظن گذر کنم، نیافته است و وقتی صحبت از آمدن پیکر در صحن پیامبر اعظم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم میشود و بیتاب ماندن و لحظهی دیدار میشود، سرزنش میشود که ای وای شما با این مباحث و معارف درگیر ظاهری، و دوست دارم فریاد بزنم و بگویم آره من عاشقیام که معشوق از دست دارم، آره من سطحیام، آره من محتاجم یک آن تابوت پدرعزیزتر از جانم را ببینم، چه میشود ما برای خویش و احساسات و عواطف خویش ارزش قائلیم و لابد احساسات خویش را از ساحت قلب میدانیم و بقیه را سخیف و سطحی😭😭😭، کو درک دیگری؟ شما به من بگویید معارفی که انسان را از ساحت محبت و عشق ورزیدن به ولی خارج کند، معارف اهل بیت علیهمالسلام است؟ عقل قدسی است؟ این چه ادعایی است؟ این چه زبانی است؟ ما را چه میشود؟ شما به من بگویید چرا در زیارت بعید حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم میفرماید صورت مزار بساز و اسم بنویس؟ چه چیزی باید پاسخ داده شود در جان من انسان که این گفته میشود؟ استاد، همهی ما انسانیم، جمع حس و عقل و قلب، تا کی قرار است برای خودمان اصالت قائل باشیم برای دیگری نه...استاد، شما بهم بگویید چرا آقای شهید ایران برای مردم و دیدار مردم، خانواده شهدا و دیدارشان جا قائل بود؟ آن همه محبت و بوسیدن برای چه بود؟ چرا چنان عاشقانه حاج قاسم را میبوسیدند؟ چرا بین شهدا این همه محبت و تبادل عواطف انسانی زنده بود؟ چرا ما همه چیز را ذبح میکنیم؟ وای چرا ما انسانها برای عواطف خود اصالت قائلیم و خود را حق میپنداریم و دیگری سطحی و سخیف و سادهلوح است... این درد است، درد درک نکردن دیگری را در همین نزدیکی بیابید، همین جا... ما مبتلاییم... حتی ازدواج نکردن دهه شصت را همین جا بیایید، و بترسیم از خدا برای کشتن انسان به اسم عقلانیت، به اسم معارف... استاد سهم دل و دیده در معارف کجاست؟ سهم ابعاد طبعی و طبیعی انسان در دین کجاست؟ ولایت مگر محبت جاری در دل امام و امت نیست؟؟ جرم زن بودن، مجرد بودن کم بود، جرم آشنایی با معارف هم اضافه شده... ببخشید من خیلی درد کشیدم و سعی کردم صبر کنم تا در آرامش و با منطق مورد پسند شما و دوستان بنویسم ولی باز تا در آن نقطه قرار میگیرم بهم میریزم. ولی فارق از همه درد کلامم، سوالاتم جا دارد برام و چالشه... حلال کنید خدانگهدار
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم آن است که آقای شهید ایران را همانطور که در این کلمات نوشتهاید؛ «فهم» کنیم و به عنوان آینۀ نمایش ربوبیت حضرت ربّ العالمین با نظر به شخصیت ایشان به حکم «قالوا بلی شهدنا» به تماشای ربوبیت او بنشینیم. و اینجا است که جان ما با شیفتگیِ تمام اشک میریزد تا ملاقات خود را بیش از پیش در جان خود نگه دارد. و این اشک در جای خود حکایتی از «لقاء» و «رؤیت» است.
بخواهیم و نخواهیم «حقیقت» در نمادها رُخ مینمایاند و نه در محفوظات و در فلسفه. مهم آن است که ما را عزم رؤیت افزون از عزمِ دانستن باشد حتی آنگاه که با کلمات الهی روبهرو میشویم میتوانیم از حضرت حق تقاضا کنیم: «وَ ارْزُقْنی حُسْنَ الْمَنْظَرِ فیما یُرْضیكَ عَنّی» بدین معنا که «او» نگاهِ زیبایی به ما عطا کند، نگاهی که او، راضی باشد. و این یعنی حتی باید نگاه را بالاتر از فکر در میدانهای ظهور حقیقت به میان آورد از آن جهت که جایگاه حقیقت در نمادها و شخصیتها به ظهور میآید زیرا حکایت آنها «آشِکاری» است و نه «دانایی».
حال ذیل حضوری که آقای شهید ایران مقابل ما گشودند که از جنس حضور در «وجود» است در عین بیکرانگی، همه جا هستیم و در عین حال هیچجایی نیستیم و این در جای خود رازِ زندگی میباشد و در این حضور، هیچ محرومیتی محرومیت به حساب نمیآید. حضوری است فوق محرومیتها. موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم: (معرفت نفسانی؛ پایه نظام اسلامی) اگر پذیرفتیم که اسلام دین جهانیست، و اگر پذیرفتیم نظام و حکومت اسلامی مختص به عصر معصوم نیست، لاجرم از نظریه پردازی برای نظم اجتماعی، ایجاد ارکان نظم و شبکه ای به هم پیوسته و نظام مند در راستای تحقق اهداف عالیه اسلام خواهیم بود. و حال آنکه سوال اینجاست که این نظریه پردازی برپایه چه امری استوار میگردد؟ براستی چه کسی میتواند ادعا کند که در نظام اسلامی جایگاه مردم چیست؟ ارکان نظم کدام است؟ و آنچه که از این نظم در راستای تحقق امور فرامادّی استفاده میکند، چیست؟ در حقیقت امام راحل در چه نگاهی نظریه ولایت فقیه را بسط و گسترش داد و فرمان ایجاد مجلس خبرگان رهبری و شورای نگهبان و بسیج مردمی را داد؟ بگمان بنده نظریه پردازی در امر حکومت اسلامی، نظریه پردازی در امریست که با تأثّر از عنصر زمان و مکان در فقاهت محقق نمیگردد جز شناخت نظام روحانی و نفسانی خود! شناخت کارکردهای نفسانی و نظم پیچیده ی آن. شناخت نیازها و نحو رفع آن ها. که این منجر می شود اجتماع را که مبتنی بر فطرت است را به مثابه کالبد واحد در مواجه با رفع نیازهای خود انگاشت و پاسخ دهنده ی نیازهای آن را شکل بیرونی و اجتماعی بخشید.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحث در این مورد مفصل است. همانطور که حضرت روح الله «رضواناللهتعالیعلیه» فرمودند به همان معنایی که امر به معروف در هیچ شرایطی تعطیل نمیشود، ذیل اسلام همواره معروفی که اسلام تعیین میکند و فطرت انسانها با آن سازگاری دارد، حکایت هر روزگاری است با شرایط خاص آن روزگار و نظریهپردازی به معنای تدبّر در محکمات حقیقت نور محمدی «صلواتاللهعلیهوآله» میباشد و به میانآوردنِ آن حقیقت مطابق آمادگیهای آن جامعه. و هنر افراد متفکر آن است که اولاً: شرایط پیشآمده را بشناسند و ثانیاً: از افقهای گشودهشده غفلت نکنند. بحث در حضور جدیدی است که دفاع مقدس موجب حضور جهانیِ ایران عزیز شد و اینکه حال، ما در این حضور تمدنی، خود را چگونه «فهم» کنیم و بعثتی که حقیقتاً برای یاران انقلاب پیش آمده، آنان به چه نوع حضوری میاندیشند. آیا میتوان آنان را با نظر به بعثتی که در آنها ایجاد شده، مدّ نظر قرار داد؟ موفق باشید
سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار: ما هرسال هم از باب علاقه هم تکلیف اجازه ترک راهپیمایی اربعین رو به خودمون نمیدادیم. در این چهار ماه و اندی هم نگذاشتیم یکشب حضور خیابانی مان قضاء بشه جز چند روز تشییع آقای شهید حال سوال اینجاست: این ایام که هم حضور خیابانی مردم کمتر شده و هم به ایام اربعین نزدیک میشیم، آیا حفظ سنگر خیابان که سفارش و خوشنودی رهبر انقلابه اولویت داره یا همچنان حضور در همایش اربعینی تکلیفه حتی درصورت خالی شدن خیابان؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: إنشاءالله بشود هر دو را جمع کرد با کمترماندن و زودتر برگشتن. مگر آنکه شرایط جدیدی پیش آید که باید نسبت به آن تصمیم جدیدی گرفت. موفق باشید
سلام بر استاد طاهرزاده عزیز: پرسش و پاسخ شماره ۴۱۹۴۶ را خواندم و بسیار متعجب شدم. به عنوان کسی که سال ها سعی کردم با طاهرزاده بیاندیشم و از منظر طاهرزاده باصدرا آشنا شدم و به عنوان کسی که سال ها خودم را در تفکر منتسب به ارسطو انداختهام و سعی کردم هر دو را بفهمم اما باز خیلی تعجب کردم. من از تفکر طاهرزاده به این نتیجه رسیدم که صدرا و بوعلی سینا در تناقض با یکدیگر نیستند. این طور نیست که اگر خواستیم صدرایی فکر کنیم ناچار باشیم سینا را کنار بگذاریم و اینگونه اندیشیدم و احساسم اینه که واقعا شد. یادم هست کتاب مبانی توسعه تمدن غرب آوینی عزیز را می خواندم چند بار سعی کردم خطای منطقی از کلام آوینی پیدا کنم اما پیدا نشد. دیگه تفکر صدرایی تر و اشراقی تر از آوینی؟ ولی به نظر هیچ تضادی با تفکر منطقی ندارد. من به عنوان یه فیزیسین هم کوانتوم را می فهمم خرابی منطق کوانتومی را هم می فهمم. کسی که با منطق کوانتومی می اندیشد دقیقا بر روی کدام شاخه محکم نشسته و فکر می کند؟ جدا از اینکه متفکر وقتی بخواهد در جایگاه قاضی درستی یا نادرستی منطقی مثل تفکر کوانتومی را بسنجد از همان قواعد کلام که بنیان های اندیشه را می سازد باید استفاده کند؟ ما اگر بنیان تفکر منطقی را زیر پا بگذاریم دیگر با تکیه بر چه چیز می خواهیم اندیشه کنیم؟ و در مورد جزئیات مطالب نظر بدهیم. بله شاید در جایگاه حضور یک کلیتی حاصل شود ولی در جزء مطالب، وقتی پای قضاوت به میان می آید پای چارچوب های تفکری پیش می آید. حضور از جنس کلیت است. من حتی نمی توانم بگویم که درستی یا نادرستی جزئی را با یک مقایسه سطحی که مثلا این جزئی با روح کلی سازگار نیست می توان به راحتی قضاوت کرد. می گویم نیاز به بررسی عمیق تر است بررسی عمیق تر هم باز حرف از قواعد کلام می شود. حضور یک ادراک کلی و بسیط است و حرف های امروز جامعه بعضا در جزئیات است و در جزئیات پای استدلال وسط است که اگر بگوییم نیست اصلا «حرف زدن» از جنس «قضاوت کردن» بی حاصل می شود. فاصله بین شعر و شعور از بین می رود فاصله بین هستی و نیستی یک فاصله پوچ می شود و دیگر نخواهیم دانست که بیان اصلا چه مفهومی خواهد داشت.
باسمه تعالی: سلام علیکم: بین حق و باطل، باید متوجۀ حق بود ولی در مسیر حقّ، بحث در «الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق»؛ راههای رسیدن به خدا، به تعداد تک تک افراد مخلوقات است. و این است موضوع «اصالت وجود» از یک طرف و حضور در تاریخ آنگاه که انسانها ذیل آن تاریخ و نه مقابل آن تاریخ، هر کدام جهانی میباشند و باید در نسبت با جهان آنان با آنها ارتباط داشت. آری! اینجا دیگر منطق ارسطویی آنچنان که هایدگر بزرگ در کتاب شریف «هستی و زمان» متذکر میشود، از میدان خارج میشود. زیرا به گفتۀ او در تاریخ سیطرۀ ارسطویی «وجود»، در غیاب خواهد بود. موفق باشید
من فیلم سخنرانی آقای حداد عادل رو دیدم. صحبتاشون خیلی خوب بود ولی تو یه بخشش یه نکته دارم. ایشون میگن قضیه گندم رو ترامپ گفته واسه مصرف داخلی خودشون، ما که قرار نیست بریم بگیریم ولی خب ماجرا جایی نگران کننده میشه که فقط ترامپ این حرف رو نمیزنه و رئیس بانک مرکزی خودمون هم میگه اگر قیمتش و کیفیتش خوب باشه خب میخریم! اینجا نباید نگران شد که مسئولین دارن چیکار میکنن؟ ترامپ لعنتی اصرار داشت که تفاهم نامه یکشنبه (روز تولد نحسش) امضا میشه و دقیقا همون روز یکشنبه امضا شد تو آتش بس اول مگه پیش شرط آغاز مذاکره رو نگفتیم آزاد شدن بخشی از پولهای بلوکه شده و توقف کامل جنگ در لبنان هیچ کدوم از دو پیش شرط انجام نشد و مسئولین عزیز باز هم رفتند پای مذاکره و... موارد دیگه که دیگه نام نمیبرم. پس مردم با سابقهای که از مذاکره کنندگان تو برجام دیدن حق دارن نگران باشن. البته با توهین کردن و خائن نامیدن و مرگ بر گفتن به مسئولین کاری از پیش نمیره و حفظ وحدت خیلی مهمه ولی چارهای باید کرد. زمان اکنون با دوره برجام و گذشته خیلی فرق میکنه اون موقع جنگ نشده بود رهبرمون رو شهید نکرده بودن که البته همون موقع هم نباید باج میدادیم الان که دیگه هیچ. ولی خب رفتار مسئولین اینطور نیست متاسفانه.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ملاحظه فرمودید که بعداً معلوم شد آن سخن آقای همتی از خود ایشان بوده با روحیهای که متأسفانه دارند. و همانطور که ملاحظه کردهاید به لطف خدا ما در جای دیگری از تاریخ خود در میدان مقابله با استکبار ایستادهایم. و از این جهت اگر هم عدهای در میدان مذاکره وارد شدهاند، برای حضور بیشتر؛ در میدان مقابله با استکبار وارد شدهاند و از این جهت ما ادامه مییابیم چه آن مفاد مذاکره را آمریکا قبول کند و چه نکند. در هر صورت شما هستید که دارید تاریخ دیگری را میسازید. موفق باشید
سلام وقت بخیر: ظاهرا این میزان از اعتماد و خوش بینی به تیم مذاکره کننده درست نبوده، پیام بسیار صریح رهبر به ویژه اون قسمت که خود و ملت رو جدا کردن از دولت آیا نشان از تحمیل ندارد؟ یا لااقل زاویه ی فکری زیاد با رهبر؟ البته صرفا سوال است نه نتیجه گیری.
باسمه تعالی: سلام علیکم: با توجه به توصیههای رهبر عزیزمان اینکه همچنان باید با اعتماد و بدون بدگمانی، موضوع را دنبال کرد؛ نکتۀ مهمی میباشد و از این جهت خوب است به صحبتهای جناب حجتالاسلام عباسی ولدی توجه شود. https://eitaa.com/matalebevijeh/22977 به نظر میآید این نوع نگاه به رهنمودهای رهبر معظم انقلاب نزدیکتر است. موفق باشید
با سلام و احترام: آیا می توان معرفت نفس را همانگونه که طریق محوری عرفان عملی دانسته شده به عنوان نقطه عزیمت و محور مطالعات برهانی و فکری هم دانست؟ آیا شدنی است یا مقدماتی دیگر لازم دارد در باب معرفت شناسی و خداشناسی و... به عبارتی آیا می توان کل مباحث فکری مورد نیاز را برای خودسازی و تمدن سازی از معرفت شناسی گرفته تا سیاست و حقوق با محوریت موضوع نفس استخراج کرد؟ برخی از بزرگان بحث را از معرفت شناسی آغاز کرده و به خدا شناسی و بعد انسان شناسی می رسانند. آیا میشود از نفس شناسی شروع کرد و شعب دیگر را استخراج کرد؟ با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم، نوع رویکرد ما به موضوع معرفت نفس است. آری! آنطور که علامۀ طباطبایی در «رسالۀ الولایۀ» باب بحث را گشودهاند و آیت الله جوادی آملی دو جلد در شرح آن کناب نوشتهاند، حقیقتاً معرفت نفس «انفع المعارف» خواهد بود. موفق باشید
با سلام و تحییت خدمت شما استاد طاهرزاده: چگونه یک بد حجاب را از خودمان بدانیم و چگونه میتوان نسبت دیگران را در اختیار خودشان قرار دهیم؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: علاقۀ این افراد به رهبر شهید به عنوان نماد انسانیت و معنویت، راهِ آنها را به سوی رعایت شریعت میکشاند. نمونۀ آن افرادی همچون خانم سارا شفیعی میباشدhttps://eitaa.com/jedaaltv/5781 موفق باشید
سلام استاد: ان شاءالله برای عید غدیر چند شبی دوستان تصمیم به برپایی جشن دارند این عزیزان میخواهند امسال با رویکردی جدید جشن را برپا کنند شما چه پیشنهادی دارید؟ جسارتا پیشنهاد مسابقه کتابخوانی از آثار حضرتعالی داده شده اگر مورد تائید هست بفرمایید کدام جزوه یا کتاب؟ پیشنهاد بعدی برای غرفه ی کودک و نوجوان هست آیا آثار خاصی رو برای این دو گروه سنی معرفی میفرمایید؟ نظرتون چیه پلاکاردهای غدیر امسال بحث بعثت مردم درش قید بشه؟ پیشاپیش ممنون و سپاسگزارم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: ۱. کتابهای «دعای ندبه، زندگی در فردایی نورانی» https://lobolmizan.ir/search?search=%D9%86%D8%AF%D8%A8%D9%87&tab=posts&inner_tab=book و «فلسفه حضور تاریخی حضرت حجت (عج)» https://lobolmizan.ir/book/256 در رابطه با «غدیر» و ظرائف آن با ما سخنها دارد. در مورد جزوات، در قسمت جزوات و یادداشتها https://eitaa.com/jozavatlobolmizan، مطالب زیادی هست که رفقا میتوانند بر اساس سلیقهها و مخاطبان خود نکاتی را انتخاب نمایند. ۲. به نظر میآید برای نوجوانان کتاب «جوان و انتخاب بزرگ» خوب باشد بخصوص با شرح آقای وحدتی میتواند کمک بیشتری بکند. https://eitaa.com/tafakorism/1763 3- آری و صد آری! مگر میشود از غدیر سخن بگوییم و از بعثتی که پیش آمده است و مردم را از سقیفۀ لیبرالها آزاد میکند؛ سخن نگوییم؟ اتفاقاً بسیار لازم است تا مردم عزیز ما متوجه شوند ما اگر از جهتی غدیر را ادامه دادیم، ولی از جهتی با جریان اصلاحطلبی گرفتار سقیفه شدهایم و ان شاءالله از آن عبور خواهیم کرد. نکاتی در سؤال و جواب شمارۀ 41677 در این رابطه مطرح شده که خوب است به آن نیز رجوع شود. https://lobolmizan.ir/quest/41677 موفق باشید
«ما اول باید خودمان را اصلاح کنیم» انقلاب ما که پیروز شد به برکت صفا و خلوص و اخلاص و کار برای خدا و بلند شدن از سر منافع مادی و شخصی بود. مقاومت در جنگ تحمیلی هم همین طور بود. این شهدای عزیز ما یا این جانبازان در اوج صفا و اخلاص به استقبال شهادت رفتند و شهید شدند و همین شهادتها و مقاومتها و به استقبال خطر رفتن ها بود که انقلاب را حفظ کرد، اسلام را عزیز کرد مسلمین را قوی کرد و دشمنان اسلام و آمریکا را خوار نمود. هر کسی که به اسلام و انقلاب دلبستهتر است، باید برای اصلاح نفس خود عازمتر و جدیتر باشد. هر کسی که از وضع دنیا از این زورگویی ها و خباثتها و رذالتهایی که قدرتها و عربده کشها و قداره بندهای جهان انجام میدهند بیشتر ناراحت است باید بیشتر به خود بپردازد و خود را اصلاح کند. این وضعی که امروز در دنیاست ناشی از این لنگی است... ● برشی از کتاب؛ 📗 شرح حضرت آیت الله خامنهای بر حدیث مکارم اخلاق ● #نشر_صهبا ........ ای مرد طوری از اصلاح نفس سخن میگویی که گویا راه بازِ باز است و انسان نیز جدیتر از جدیتر خودش را مد نظر دارد. آری! اما پس چرا ما هنوز با اینکه این حقیقت را با طاهرزاده و آوینی گریستهایم و تاریخ معنوی انقلاب را در اشک عرشی حاج قاسم درک کردیم باز در سخت ترین پیچها هستیم و خود را با عادات و اخلاقیاتی که داریم هنوز در اول راه که نه و حتی راه نیافتادهایم. هنوز نابسامانی و بههمریختگیهای درونی و برونی جانمان را خستهمان میکند و تفاوت قول و فعل بیچارهمان کرده است. این چه حالی است که با خواندن، طلب عالمِ این چنین اشک شوقمان را درمیآورد اما کمی که خود را میآبیم چه رذائلها و چه خلقیاتی پستی که هنوز باقی است. این حرفها همه از زمینگیری و نشدن و هنوز قدم نگذاشتن در راه است. از بیچارگی است. حضرت آقا هم شهید شد پس چرا هنوز زمینگیر هستیم؟ نمیدانم. آیا این حرفها شخصی است و مثلا تنها بنده گرفتار هستم؟ در سوال ۳۹۷۶۵ در رمضان سال گذشته این بیچارگی را در نسبت با قرآن را غصه میخوردم. اما حال حرفم این است که تا به کی؟ عمرمان که تباه شد و جوانیمان در حال تمام شدن. راه برون رفت آری راه آزاد شدن در درک این راهی است که امام پیش پایمان گذاشت و نسبتی که به قول شما سلوک ذیل شخصیت امام است. و حال با شهادت رهبری این امر بیشتر خود را نشان میدهد. اما چه کنیم با این وضعی که داریم؟ با این به قولی توسعه نیافتگی و از جهتی نیهیلیسم و پوچی که گریبانمان رها نمیکند چه کنیم. به نظرم میآید که بعد از شهادت رهبری دم از توسعه نیافتگی و نیهیلیسم و اینها زدن جایگاهی دیگر ندارد. اما مگر میشود از اینها نگفت و از تنگی به درد نیامد؟
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که میبرد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت میروند و میآیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بیبصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمینگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر
..... و باز حیران تر از حیران....
باسمه تعالی: سلام علیکم: به جلال او باید نظر کرد که در دلِ جمالاش به ظهور میآید، و به جمال او باید نظر کرد که در جلالاش به میان میآید. نه میتوان گفت که نزدیک نیست، و نه میتوان گفت که دور است. و این است آن سرگردانی و حیرت زیبا. از آن جهت که حضرت محبوب، جمالاش عین جلال و جلالاش عین جمال است به همان معنایی که از یک طرف میگویم: «مژده بده مژده بده یار پسندید مرا» و بعد با به ظهورآمدنِ جلالاش خواهی گفت: «هزار جانِ مقدس بسوخت زین غیرت». و این همان حضور آخرالزمانی است با وسعت خاص آخرالزمانی، که عبور از باورهای دیروزین است و نظرکردن و باز نظرکردن، که در این حال روایت مشهور حضرت سجاد «علیهالسلام» به میان میآید که فرمودند: «إنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جلَّ عَلِمَ أنَّهُ يَكونُ في آخِرِ الزَّمانِ أقوامٌ مُتَعَمِّقونَ فأنزَلَ اللّه ُعَزَّ و جلَّ «قُلْ هُوَ اللّه ُ أحَدٌ، اَللّه ُ الصَّمَدُ» و الآياتِ مِن سُورَةِ الحَديدِ إلى قَولِه: «و هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ»، خداى عزّوجلّ مى دانست كه در آخرالزمان مردمانى مىآيند بسيار عميق، لذا سوره «قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد» و آياتى از سورۀ حديد را تا «وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور» فرو فرستاده و هركه ماورای آنها را خواهد، هلاك گردد. (الكافى، ج 1، ص 91)».
به امید سلوکی که با این حضور برای بشر امروز پیش آید . موفق باشید
سلام و رحمتة الله خدمت شما استاد عزیز: خداوند شما را حفظ کند. استاد اگر شما بخواهید برنامه ای برای جوانان لحاظ کنید در آن چه چیزهایی را ذکر خواهید کرد؟ و آن را با چه سبکی توصیه می کنید؟ و نحوه جدی مواجه شدن با آن و حفظ کردن و استمرار در آن را نیز چگونه ترسیم میکنید؟ گاها انسان در انجام برنامه عزم جدی ندارد و یا با برنامه ای که لحاظ کرده نمی تواند خودش را تطبیق دهد. اگر مواردی دیگر هم مد نظر دارید آن را هم متذکر شوید. با تشکر
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا جوان باید از طریق معرفت نفس متوجۀ جهان معنویت بگردد تا تصوری از عالَم غیب داشته باشد. و سپس متوجۀ جایگاه نبوت بگردد که مسیر رجوع به خداوند است. در این مورد کتاب «چه نیازی به نبیّ» و کتاب «نامههای بلوغ» از مرحوم استاد على صفایى حائرى میتواند راهگشا باشد تا ان شاءالله آرامآرام با سورههای کوچک قرآن و تدبّر مختصر در آن سورهها، افق اُنس با حضرت پروردگار از آن طریق برایش گشوده شود. موفق باشید
سلام استاد عزیز. زیارت تان قبول درگاه حق انشاءالله. خداوند شما را حفظ نماید. استاد راستش بعد از شنیدن خبر مذاکره آنقدر حرصه مان تنگ است که اگر کارت به ما بزنید خونمان در نمی آید ونزدیک است که قلبمان از شدت درد در هم شکند. من شبی که قرار به حمله ترامپ به ایران در ساعت 3 بود با خیالی آسوده خوابیدم با این امید که می ارزد که صبح بیدار نشده یا حتی تیتر خبر فردای آن روز با شروع کردن انفجار های اتمی باشد. حاضر بودم آن شب تکه تکه شوم و این خبر را در صبح نبینم. و من با وجود اینکه بروزرسانی جنگ را توسط مهدی محمدی گوش کردم باز هم می گویم یک بار از تحلیل های خوش چشم که در گروه گزاشتید در قبل جنگ و یک بار از تحلیل های این آقا ضربه خوردیم. ما را بیخود در مسائل جنگ امیدورا کرد. حداقل میدانم که از مسئولین آمریکا که احمق ترین ها هستند احمق تر هم وجود دارد و آن هم مسئولین جمهوری اسلامی ایران هستند. استاد قلب مان پر از درد است و بغضی در گلو داریم که نزدیک است که جانمان را بگیرد. استاد من کاری ندارم که این آقایون می گویند ترامپ دروغ می گوید که مثلا مذاکره در کار نبوده مهم این است که آنچه دشمن میخواست به هر نحو و روشی انجام گرفته. استاد هر چه از جانب ترامپ و آمریکا شنیده ایم شده است و هیچ دوروغی ما از اون نشنیدیم از ابتدا تا انتهای جنگ و من چاره ای جز این ندارم که این را بگویم وقتی که ما هر چه این چند وقت از شبکه های خارجی و از زبان آن ها شنیدیم محقق شده و من دیگر با هیچ رویی نمی توانم سر خم شده ام را جلوی کسانی که قلبا با جبهه دشمن زندگی کردن و وعده های او را برای من می گفتند و من با افتخار می گفتم هیچ کدام از آنها محقق نخواهد شد بلند کنم و من یقین دارم که هر چه او بگوید خواهد شد اگر این هم نبوده به لطف مسئولان احمق ما الان او راست گو شده است چرا که در همان اول جنگ هم گفت که نهایتا در آخرین فاز جنگ در 9 آوریل تمام خواهد شد و الان در 9 آوریل جنگ تمام شد. دلمان به چه خوش باشد؟ به گندهایی که جبهه ما گوشه گوشه پشت سر هم دارن بالا میارن؟ اون از انتشار عکس خلبان آمریکا در تلویزیون که راننده سمند در اومد و اون از انکار مذاکره توسط خود ما و عیان شدن آن، آن هم در شبی که ترامپ تهدید به نابودی تمدن ما و حرکت انقلابی در جنگ کرد؟ استاد همه اینهایی که ما داریم دنبالش میریم جز توهم خوش بینانه چه میتونه باشه؟؟؟ جز فریب قشر مایی که نمیدونم دیگه باید چیکار میکردیم که نکردیم باشه؟ چرا به دوروغ باید دلمون را به اسم پیروزی خوش کنیم وقتی که در جنگ قبلی هم می فرمودید پیروز شدیم که اگر شده بودیم حمله مجدد نمی شد. استاد با چه استدلالی قلب مون را آروم کنیم؟؟ شورشا در آوردند این مذاکرات حتی شوخیش هم مسخرس خیلی خیلی مسخرس یعنی مسئولین ما انقدر احمق هستند که دشمن ما را نمی شناسند و یا آنقدر دوروغ گو هستند که بگویند ما به چرخه توافق جنگ و دوباره توافق پایان می دهیم و باز همان کار را انجام دهند؟ اون هم از رهبر مون که اصلا انگار نه انگار که اتفاقاتی داره میفته تو کشور و هیچ موضع گیری یا پیامی ازشون دیده نمیشه تا الان بعد از این همه ساعت پس از آتش بس. استاد خیلی خیلی شکسته شدیم و روحیه مون خراب شده با این خبر و با اتفاق لبنان بعد از این خبر امیدورام در پاسخ این سوال چیزی بشنویم که ما را دوباره احیا کند و نخواهید که فقط تنفس مصنوعی بدید که همین که دشمن به طمعش نرسید ما پیروز شدیم. ازتون اصل مطلب و حقیقت و رو راستی را طلب میکنیم. التماس دعای فراوان از شما استاد عزیز تر از جانمان
باسمه تعالی: سلام علیکم: با همۀ این ضعف ها که رهبر شهیدمان نیز متذکر آن بودند همچنان که در جواب پرسش شمارۀ 41481 عرض شد عقل و ایمان، حکایت از آن می کند که باید امیدوارانه به آینده ای نظر کرد که نظم جهانی، نظم عبور از جبهۀ استکبار است و البته و صد البته در این مسیر باید بیش از پیش در رعایت مرز تقوا، خود را وارد نمود به همان معنایی که رهبر معظم انقلاب در پیام خود در چهلمین روز شهادت قائد عظیم الشأن مان متذکر آن شدند. موفق باشید
عرض سلام و خداقوت استاد بزرگوار، امید دارم در صحت و عافیت باشید،حال که امام شهیدمان، آخرین راه برای بیدار کردن دلهای ما را شهادت خود دانست و انتخاب کرد تا با خونش مارا به مسیر هدایت و تعالی برساند، از طرفی این مبعوث شدن را در میان مردم می بینیم ملتی که دارند به امت تبدیل می شوند منطقه ای که بیدار شده، جبهه مقاومتی که می توان گفت در طول تاریخ چنین با عزم و اراده در میدان ظهور نکرده بود. از طرف دیگر امثال بنده به چند دلیل دچار غمی جانکاه هستیم. به خودم نگاه می کنم، و فاصله ای که با امام شهید مان پیدا کردم، گویی از خوابی شیرین بیدار شدم و حال می فهمم چقدرر میان ما و او فاصله است، سید الشهدای انقلاب مان دارد کاروانی از یارانش را با خود می برد و ما جا ماندیم، دلیلش را هم می دانیم، ضعف ها، بی دقتی ها، وارسی دقیق نداشتن ها، افراط یا تفریط ها ، امثال من را از این قافله جدا کرد، ماییم و حسرت هجران و سختی راهی که باید رفت... همچنین دل نگرانی از دست رفتن دستاوردهای خون امام شهید، دل مان را می لرزاند، هر روز اخباری از موضع ضعیف دولت و امور خارجه می شنویم، نگرانیم خون شهید عزیزمان پایمال شود. دو سوال دارم اولا برای این حال بی قرارمان چه کنیم، به شخصه به خودم و انتخابهایم بدبین شده ام، با خودم می گویم برای رشد اخلاقی، برای عبادت برای سیر فردی ام کم گذاشتم ، همه ی دغدغه ام صرف جامعه و به ظاهر آرمان انقلاب شد، حالا می بینم آنهایی که به ظاهر مثل ما بودند به امام شهیدمان پیوستند و ما تازه فهمیدیم چقدر فرق داشته ایم ، انکار خودمان را در وظایف اجتماعی مان غرق کردیم و یادمان رفت مراقبت کنیم از خیلی چیزها که باید مثل مکارم اخلاق، انس با قرآن و تدبر در آن و... ، روز و شب مان را دویدیم و دویدیم ، زندگی آرام نداشتیم اما انگار یک جای کار می لنگد ..برداشتم از زندگی خودم و امثال خودم (برخی فعالین فرهنگی و..) اینست دست خالی ماندیم.. شهدای جوان و میانسال و سالمند در خیل یاران امام سهید هستند، ما نسیمی هم از آن بهشت به مشام مان نرسید.. دوما اینکه دولت ما بتواند خلاف اراده مردم به دنبال مذاکره باشد چطور با سنت الهی هماهنگ است؟ مردم عزم بر مقاومت دارند، اما انگار کار دست ما نیست، آنها می توانند صحنه را تغییر دهند همانطور که شاید در گذشته با مواضع نامناسب موجب شدند ایران مقتدر و عزیز به حقیقت جایگاهش نرسد.یک حسی ایجاد می شود که انگار از ما کاری ساخته نیست، آنها می توانند پشت پرده، در بی خبری ما همه چیز را تغییر دهند، چنین گمانی مارا در یاس و سردی غوطه ور می کند، همان یاسی که از جنود شیطان است. عذر تقصیر از طولانی شدن عرایض و سخت محتاج دعایتان هستم.
باسمه تعالی: سلام علیکم: این شهادتِ آن مرد بزرگ است که ما را به خود میآورد تا خود را با نظر به شخصیت ایشان باز، بازخوانی کنیم. بعد از شهادت ایشان بود که به خود آمدیم و عرض شد قرآن، آن است که تو خواندی و نماز آن است که تو اقامه کردی، وگرنه چگونه با یک انسان و با شهادت او اینهمه انسانها در انسانیت خود به خود آمدند. در این رابطه عرایضی به بهانۀ جواب سؤالات داده شدhttps://lobolmizan.ir/quest/41253 و https://lobolmizan.ir/quest/41255 . در مورد جایگاه این حضورِ است که رئیس جمهور در سخنان اخیر خود فرمودند: «ایران امروز الهامبخش آزادیخواهان جهان است» و این حکایت از آن دارد که ما با مقاومت و صبر خود در مقابل آنچه جبهۀ استکبار در سالهای گذشته و بهخصوص در جنگ رمضان پیش آورده، معنای دیگری از زندگی را به مردم جهان متذکر شدهایم و اینجا است که به گفتۀ ایشان: «ایران امروز الهامبخش آزادیخواهان جهان است». و در همین رابطه جناب آقای استاد مهدی محمدی به عنوان مشاور جناب آقای دکتر قالیباف که اشراف کامل نسبت به جریانها دارند؛ معتقدند عزم دولت و دیگر مراکز تصمیمگیری اصلی همه در عدم مذاکره است https://eitaa.com/matalebevijeh/22178 و جایگاه مردم را مدّ نظر دارند و از این جهت میتوان گفت ما در تاریخ دیگری قرار داریم و نقش معجزهآسای این حضور را دائماً در نظر آورید ، تا جایگاه آیهای که رهبر معظم انقلاب در نسبت با مردم در پرسش و پاسخ شمارۀ 41416 https://eitaa.com/matalebevijeh/22139 مطرح کرده اند بیشتر و بیشتر روشن شود. موفق باشید
بسمه تعالی سلام علیکم استاد عزیز؛ نقلی از آیت الله بهاالدینی است که بعد از حضرت اقا ظهور امام زمان رخ خواهد داد؟ آیا شما این نقل را تایید می کنید؟ اگر این نقل درست باشد آیا بدا رخ داده است؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور مرحوم آیت الله بهاءالدینی همین ظهوری باشد که در جان مردم به میان آمده که در جواب پرسشهای شمارۀ 41343 و 41346 بدان اشاره شد. موفق باشید
بنام خدا با سلام خدمت استاد طاهرزاده عزیز وباقبولی طاعات وعباداتتان ان شا الله از دعای خیرتان مارا هم بهرمند فرمایید عرض تسلیت خدمت شما به جهت شهادت سیدشهدا انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ایی استاد گرانقدر از روز دهم ماه رمضان که آمریکای خبیث و اسرائیل جنایتکار مجددا دست به تجاوز به کشور و امت اسلامی و همچنین با توجه به حماسه هایی که مردم غیور از خود تا کنون نشان داده اند مواردی را قلبی احساس میکنم که مشتاقم نظرتان را در این خصوص بدانم گویا این بار نیل گشوده شد است و ملتمسانه از امت اسلامی ایران درخواست عبور از خود را دارد ولی این مردم تمایل دارند قبل ازورودبه نیل فرعونیان را خود با استقامت و صبری عظیم همانگونه جنابعالی در آخرین جلسه تفسیر سوره بقره بیان فرمودید با استعانت به آیه ان الله مع صابرین شکست دهند مگر غیر این است نه هواپیما نه موشک نه تمام ابزاری که دهه هاست خواستن ترس و دلهره ایجاد کنند ولی میبینم که امت اسلامی بدون هیچ گونه تردیدی مثل کوه استوار است ولی بدون تفاوت به نیل با عظمی راسخ جلوی فرعونیان زمان که با تجهیزات پوشالی ایستادگی میکنند استاد عزیز طبق فرمایش امام شهیدمان که فرمودند مردم مبعوث میشوند جدای از حماسه ایی که این روزها در سرتاسر ایران اسلامی خلق کردند احساس میکنم در این مبعوث شدنشان گویا آن عقد اخوتی که در زمان پیامبر انجام شد دوباره در میهنمان انجام شده این بار انسجام مردم چه زن وچه مرد جنسش توحیدی است گویا خدا بوسیله این مردم به صحنه آمده است وچه صحنه ژرفی که فقط آنانی که در میان هستند درک میکنند و گویا والعاقبه للمتقین الان است
باسمه تعالی: سلام علیکم: حقیقتاً همین طور است. در رابطه با طلب نظر به وجه کریم حضرت محبوب داریم: «وَ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِكَ فَارْزُقْنِي» که این نوعی «حضور» است نسبت به «حقیقت»، حضوری ماورای تفکر حصولی، حضوری بیتکیّف و بیقیاس که جناب مولوی در وصف آن فرمود:
ارتباطی بیتکیّف بیقیاس هست ربّ الناس را با جان ناس
موفق باشید
با سلام و احترام: اینکه میبینم بعضی افراد که با حجاب اجباری مخالفن، بهانه میارن که این نظام مشکلی نداره فقط بحث حجاب اجباریشون ما رو دیوونه میکنه، نشون میده که الان این موضوع حجاب باعث دو قطبی شدن جامعه هست، و باز ممکنه حتی در صورت آتش دوطرفه بس دشمن رو به طمع بندازه همونطور که متاسفانه موجب تطمیع دشمن بودند در حمله متجاوزانه اخیر، دستور چه میفرمایند استاد محترم در نوع مواجهه با این قضیه و ایجاد اتحاد نسبی بین دوقشر بوجود آمده در این زمان؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: اساساً واژۀ حجاب اجباری، ساختۀ رسانههای دشمنان انسانها و انسانیت است. آنچه نظام مقدس اسلامی متذکر بانوان است، حفظ شخصیت آنان میباشد که بازیچۀ فضای فمینیستی و شهوانیِ جریان استکبار نشوند. مهم گفتگویی است که باید با دختران و با بانوان در این رابطه در میان بگذارید. در این رابطه عرایضی تحت عنوان: «تقابل آزادی و حجاب! چرا؟» شده که خوب است به آن مباحث رجوع فرمایید. https://lobolmizan.ir/special-post/1050 موفق باشید
سلام علیکم و رحمت الله: آرزوی قبولی طاعات و عبادات. ببخشید مزاحم شدم من در این ایام جنگ و تجاوز با این که معرفت به جبهه حق دارم و جمهوری اسلامی را پرچمدار حق میدانم و هیچ شک و شبهه ای ندارم ولی در دلم خوف و دلهره ای هست که نمیدانم علت آن چیست. لطفا مرا راهنمایی بفرمایید یا ذکری عنایت کنید کمی آروم بشم. ممنون از لطفتون
باسمه تعالی: سلام علیکم: به حضور سنتهای حضرت حق در مقابل جبهۀ کفر و نفاق بیندیشید و با نظر به سنتهای لایتغیّر الهی عرض شد: «راز ایمان و آرامش رهبر معظم انقلاب در توجه ایشان است به سنتهای لایتغیّر الهی، به جای توجه به فضای رسانهای جهان مدرن که قدرت جهان مدرن را برجسته میکند. و این است تفاوت نگاه رهبر معظم انقلاب با نگاه لیبرالهای وطنی و در نتیجه رهبر معظم انقلاب با آرامش تمام همانند کوه در مقابل جبهۀ استکبار و تهدیدهای آن ایستادهاند.» موفق باشید
با سلام خدمت استاد گرامی: با توجه به مطالبی که از ماه رمضان خواندم و متوجه شدم. یعنی این ماه. ماه مظهر شدن می تواند باشد. مثلا خداوند بنده اش را هم مظهر و تجلی رازقی کند. چون بحث شکوفایی آدمی است به قولی از علما.
باسمه تعالی: سلام علیکم: نکتۀ خوبی است. آری! اساساً جایگاه خلیفۀ اللهبودنِ انسان چنین است که انسان با قرارگرفتن ذیل ارادۀ الهی و دستورات شریعت، مظهر اسماء و صفات الهی میگردد، امری که ما در اولیای الهی مییابیم و در همین رابطه میتوان اولیای الهی و انسانهای متقی را آینۀ ایمان خود که همان مظهر انوار الهی است بیابیم تا در نسبت با آنان خود را جلو و جلوتر ببریم. امری که در پرسش و پاسخ شمارۀ 41212 تحت عنوان «ماه رمضان؛ ایمانی به ایمانِ رهبر معظم انقلاب» بدان تذکر داده شد. موفق باشید
سلام: در پاسخ به سوال شماره ۴۱۲۱۴ در انتقاد از دوستانی که به جلیلی انتقاد دارند «چرا دکتر جلیلی از نظر آنها کنشگریهای لازم را نداشتهاند» فرمودید: «که در جنگ نرم، کنشگریها شکل خاصی دارد از جنس به ظاهر سکوت مولایمان حضرت علی «علیهالسلام» پس از رحلت و شهادت پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله»، تا فضای ایمانی و نظر به آیندهای قدسی گرفتار مناقشات سیاسی نشود» سوال من این است: چطور از این کنش های به ظاهر ساده دکتر، با نمونه تاریخی سکوت امام علی هم جنس دانستید؟ این کنشگرها را میشود نوعی «کنشگری قدسی» نامید؟ کمی برای باز شدن گره ذهن ها بیشتر توضیح بدهید. ممنون
باسمه تعالی: سلام علیکم: در این مورد باید بیش از پیش به حضور نرم تمدنی و جنگ نرم با دشمن که رهبر معظم انقلاب بر آن تأکید دارند، فکر کرد. در نگاه رهبر معظم انقلاب، جنگ نرم جنگی فرهنگی، آرام، تدریجی و پیچیده است که اذهان و باورها را هدف قرار میدهد و دشمن با استفاده از شیوههای زیرکانه، بهدنبال تضعیف نظام اسلامی است. مقابله با این جنگ نیازمند شناخت عمیق، آگاهی، امیدواری، و اعتماد به نصرت الهی است، بهویژه با حضور و نقشآفرینی جوانان دانشجو بهعنوان افسران این جبهه. و در جای دیگر میفرمایند: «جنگ نرم، یک تهاجم فرهنگی، بلکه یک شبیخون، غارت و قتل عام فرهنگی است.» (۷۱/۴/۲۲)
به تفاوت آیندۀ تخیلی با آیندۀ واقعی و اصیل فکر کنیم و اینکه نباید آینده را انتزاعی و غیر حضوری مدّ نظر داشت و همواره متوجه بود واقعیتِ ما کدام است؟ تا از خطر سیاستزدایی از جریان مذهبی و حزباللّهی عبور کرد و حضور نرم تمدنی را سیاستزدایی از جریانهای مذهبی و حزباللّهی به حساب نیاورد. https://lobolmizan.ir/search?search=%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%20%D9%86%D8%B1%D9%85&tab=sounds
موفق باشید
بسمه تعالی. سلام علیکم (اعتدلال نفسانی؛ لازمه اقتصاد اسلامی). مواجه تفکر غرب با جامعه از جنس سرعت و کثرت روحیه ای را گستراند که انسان ها بخواهند در کمترین زمان به بیشتزین سود برسند. اینچنین ضمضمه های گران فروشی به فریاد فقر کشیده شد. روحیه ای که دیگر مایل نبود روالِ _شاید بشود گفت هزاران ساله ی_ تعاونات بشری را ادامه دهد؛ به گونه ای که دیگر فعالیت خود را به سود معمول ادامه نداد و خواست هرآنچه ار دست دارد را به بالاترین سود ها مبادله کند. آن روال هزاران ساله ای که بیان شد، روحیه ای عقل گرا بود که حساب و کتاب داشت و حس رضایتمندی از تعاملات اقتصادی متعادل_یا به نگاه امروزی، خورد!_ باعث میشد کار خویش را به بهترین شیوه در اوج حس مسئولیت پذیری به انجام برساند. جهان امروز نیز لاجرم از بازگشت به همان روحیه گذشته است که برپایه تعقل و منطق و ارتباط برابر و اجتماع گرای درضمن حفظ خود است تا از خود گرایی محض خارج شود. آن روحیه ای که در غالب ها نمیگنجید، و امروز نیز با ابزار های جدید تا حدود بسیاری همخوان است؛ اگر چه که برخی از ابزار های امروز برپایه همان روحیه ی غربی شکل گرفته اند که ذاتا با مناعتطبع و قناعت و تعقل در تضاد هستند.
باسمه تعالی: سلام علیکم: مهم معنایی است که بشر باید از خود داشته باشد. انقلاب اسلامی به عنوان «جهان بین دو جهان» متذکر حضور انسان جدید است در جهان جدید، در عین توجه به انسانیت انسانیِ انسانها تا با رعایت هر انسانی از آن جهت که انسان است، عملاً خود را در وسعت انسانیتِ انسانها حاضر میکند که نماد امروزینِ آن را در آن «آقای شهید ایران» یافتید تا آنجایی که وصیت کردند روی کفن خود آن جمله را بنویسند https://eitaa.com/matalebevijeh/23281 موفق باشید
با سلام و ادب جناب استاد طاهرزاده: مطلبی بود به ذهن حقیر رسید. خواستم نظر حضرتعالی را جویا باشم که آیا بسط این فرضیه درست است یا خیر؟ آنچه بین مفسران قرآن گفته شده است که در مقایسه حضرت خضر با حضرت موسی گفته شده که ولایت حضرت خضر از نوع «ولایت تکوینی» یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها بوده و ولایت حضرت موسی علیه السلام از سنخ «ولایت تشریعی» یعنی ولایت بر حکومت و نظام و اداره و تنظیم امور عباد و تأمین امنیت بلاد و .... است. حال سوال این است که آیا جایز هستیم که ولایت امام خمینی (ره) را در عصر حاضر از نوع ولایت حاکم بر نفوس و ولایت تکوینی بدانیم (چرا که شاید بتوان گفت نفس قدسی ایشان خصوصا تقارن ولایت ایشان با دوران جنگ تحمیلی و از سویی کهولت سن ایشان، فرصت مناسب تر و بهتری بود نسبت به اینکه در تنظیم امور شهروندی و اجتماعی و روابط ملل و افراد بطور مستقیم ایفای نقش و دستور اجرایی داشته باشند) و از سوی دیگر ولایت امام شهید خامنه ای را همچون ولایت حضرت موسی علیه السلام از نوع ولایت تشریعی بدانیم، چرا که ایشان با توجه به شرایطی که داشتند از قبیل سفرهای استانی و دیدارهای متعدد با اصناف مختلف و همچنین سخنرانی های کوبنده و هماهنگی قوای نظامی و ... بر تنظیم روابط حکومتی و دستورات خطشکن، فرصت بیشتری داشتند. اگر چنین تشبیهی درست باشد، آیا می توان منزلت رهبری جدید را به امام شهید مثابه منزلت هارون به موسی دانست و این فرضیه را بسط داد....؟
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جای خود این نکته که میفرمایید نکتۀ ظریفی میتواند باشد ولی عنایت داشته باشید که پیامبر خدا «صلواتاللهعلیهوآله» فرمودهاند که جامع حضرت خضر و حضرت کلیم الله «علیهماالسلام» هستند و از این جهت ذیل وجود مقدس پیامبر خدا، ولیّ فقیه قرار دارد. و از این جهت به طور کلی میتوان گفت جمع تکوین و تشریع میباشد در عین تفاوتهایی که دارند. موفق باشید
🔸 اخوان ثالث در پایان شعر «زمستان» میگوید: «حریفا! رو چراغ باده را بفروز / شب با روز یکسان است». یعنی اگر فهمیدی که در زمستان هستی، آن چراغی که باید بیفروزی، «باده» و «مستی» است. 🔹 مسئلهی شهادت، یک نحو مستی حضور در نسبت با حقیقت است که آن چراغ راه آینده است. اگر این مستی نباشد، در تنگنای همین زمستان تجدد و دوگانگیهایش باقی میمانیم. 🔸 از این منظر باید به شهادت آقا اندیشید و دید چه درک عمیقتری در ایشان نسبت به انقلاب اسلامی و اسلام پدید آمده بود که حیات دینی عالمانهی خود را در مسیری دنبال کردند که یک ملت «مست» شد؛ مستِ نسبتی با حقیقت. نه صرفاً آگاهی دینی دادند، نه فقط واجبات و محرمات را تذکر دادند، و نه تنها حدودی در سیاست نهادند. بلکه راهی را گشودند که ما بتوانیم در آن قدمی که پیامبران در تاریخ برداشتند، حاضر شویم. پیامبران مستیِ حضوری نسبت به توحید پیش میآوردند. ما نیز اگر در این مسیر قرار گیریم، از مکر لیل و نهار جهان امروز آزاد میشویم. 🔹 شهادت آقا یک انتخاب بود، نه یک تصادف. ایشان عزم کردند که ملت ایران از این مرحله عبور کند و یک نحوه حیات را در وجود خود بچشند و به سوی شهادت بروند تا آن چراغ باده را در برابر ما بیفروزند. ما نیز در اشک بر ایشان و در تشییعشان، باید انتظار چنین مستیای را در خود بکشیم. ببینیم چه نحوه مستیای میتوانیم پیش آوریم که در آن، خود راهی بیابیم و خود عزمی به سوی آینده کنیم، و منتظر تکلیفی از بیرون نباشیم، بلکه آنچه را در وجود خود مییابیم، محقق سازیم. این همان نقطهای است که انسان در عالم انقلاب اسلامی میتواند متولد شود و آن آزادگی انسان محقق گردد. 💠 کانال و سایت وارستگی: 🔺 @varastegi_ir 🔎 http://varastegi.ir
باسمه تعالی: سلام علیکم: همۀ حرف در همین یک کلمه است که چگونه با حقیقت، مأنوس شویم امری که هم «هست» و هم «چیزی نیست». این است آن مستی و حیات و حرارتی که ما را در بر میگیرد و جلال خود را، آری! و جلال خود را به میان میآورد که به یک معنا حیرت است و امری که میتوان نام آن را «توحید» گذارد و دل در گرو آن قرار داد و اشک را تجربه کرد بدون آنکه این اشک نظر به چیزی و ماهیتی داشته باشد. امری که شهدای عزیز و آقای شهید ایران با حضور در عالم انقلاب اسلامی مدّ نظر داشتند و با سبک خاص خود مدّ نظرها آوردند. حال ماییم و آن «جلال». موفق باشید
