بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
7313
متن پرسش
سلام علیکم اگر مقدور است شرحی در مورد این فراز دعای صباح بفرمائید که چگونه با قناعت رفع بدی میشود؟ َ أَدِّبِ اللَّهُمَّ نَزَقَ الْخُرْقِ مِنِّی بِأَزِمَّةِ الْقُنُوع‏
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: وقتی انسان از همه‌ی جهات قانع شد و انتظار نداشت تا بقیه به او احترام بگذارند و در نتیجه تکبر را فرو گذاشت، از بدخلقی نجات می‌یابد. موفق باشید
6286
متن پرسش
سلام استاد و خدا قوت البته استاد من ادم باسوادی نیستم اما در ادامه پرسش 6241 عرض کنم که امکان ذاتی که در اعیان ثابته هست فرق داره با امکان استعدادی که در بحث قوه و فعل مربوطه و با عث کسب اختیار برای انسان در جهت به فعلیت رساندن قوا میشه اما امکان ذاتی باعث اختیار نمیشه اگه میشه بیشتر توضیح بدید ... ممنون و التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در بحثی که در شرح سوره‌ی حمد از امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» داشتم عرایضی در این رابطه مطرح شد. به نظرم خوب است آن مباحث را استماع فرمایید ولی در هرحال همین‌که برای انسان با داشتن ابعاد گوناگون بحث امکان در میان است بحث انتخاب بُعدی در مقابل بعد دیگری به میان می‌آید و این ذاتی انسان است مگر موقعی که به نحوی دیگر جنبه‌های بالقوه‌ی آن به فعلیت رسیده باشد که آن مربوط به بعد از مرگ است که در آن حال انسان فقط با آنچه انتخاب کرده به‌سر می‌برد. موفق باشید
5915

نماز صبحبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم استاد بزرگوار مدت زمانی است که بنده توفیق نماز صبح پیدا نمیکنم البته این طور نیست که تمایل به خواندن نداشته باشم بلکه بیدار نمی شوم. چه توصیه برای رفع این مشکل دارید؟ با تشکر
متن پاسخ
ه تعالی‌: سلام علیکم: در روز با رفقایتان زیاد پرحرفی نکنید. آرزوهای بلند دنیایی را در ذهن‌تان دنبال نکنید. شب زود بخوابید. حتماً قضای نماز صبح را فراموش نکنید. موفق باشید
4870
متن پرسش
با سلام وخسته نباشید خدمت استاد عزیز. در بحث برزخ وکامل شدن فرموده اید که همه ی کسانی که اعتقاد سالمی داشته باشند.بالاخره پاک میشوند.بنده این را نمفهمم که اگر شخصی مثله ایت الله بهجت تمام عمر به خودسازی مشغول بوده است و ذره ای از حق دور نشده را با شخصی که فقط اعتقاد شیعه را داشته و تمام عمر در گناه به سر برده و همه ی عمر مومنین را استهزا ومسخره میکرده، آیا چنین شخصی پس از پاک شده در بزرخ وبرپایی قیامت و رفع شدن حجابها برایش با ایت الله بهجتی که در دنیا رفه حجاب کرده در یک مقام قرار میرد؟؟! ایا رفع حجاب وتکامل در برزخ برای گنه کار قرار دادن انها در رتبه و مقام هایی است که عرفای بزرگ در آن هستند؟ بنده از شخصی شنیدم بعضی در حقایقی که آیت الله قاضی در دنیا فهمیده ومقاماتی که ایشان در دنیا داشته بحدی زیاد است که خیلی از مونین در آخرت هم انها در درک نخواهند کرد آیا این گفته حقیقت دارد؟ این را نمیفهمم که در قیامت پس پاک شدن و رفع حجاب همه را در یک سطح قرار میگیرند؟ باتشکر از حقایقی که برای ما باز میکنید
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: همان‌طور که در دنیا توبه‌کردن و پاک‌شدن از گناه یک بحث است، متعالی‌شدن و منورشدن به معارف عالیه و فضائل عالیه‌ی اخلاقی یک بحث دیگری است. به طوری که یک کودک هم از گناه پاک است ولی در حدّ یک عالم وارسته نیست. در قیامت جایگاه عالمان به جهت معارف عالیه و اخلاق فاضله جایگاه خاصی است که افراد معمولی تصور آن مقامات را نمی‌کنند که آن را طلب کنند. آری علمای بزرگ چیزهایی در این دنیا می‌فهمند که بسیاری از اهل قیامت و حتی ملائکه‌‌ی الهی متوجه آن نیستند. به همین جهت بحث بهشت افعال و بهشت صفات و بهشت ذات را مطرح کرده‌اند و مقام «عند ملیکٍ مقتدر» را به میان آورده‌اند. موفق باشید
3938
متن پرسش
با عرض سلام، منظور از این که گفته می شود علامه طباطبایی یک معرفت شناسی تأسیس کردند چیست؟ متشکرم!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحثی است در فلسفه به نام اپیستومولوژی یا شناخت‌شناسی، شاید منظور باشد که بحث آن مفصل است و تحت عنوان شناخت‌شناسی می‌توانید آن را دنبال کنید. موفق باشید
3415
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار.لطفا نظرتون رو در مورد مطلبی که در پایین آورده ام بیان کنید وبه این 2سوال من پاسخ دهید:1- در دین معمولاًیکسری باید ها ونباید هایی مطرح می شود تا انسانها در جایگاه اصلی خودشان (منظورم همون زندگی پس از مرگه)سعادت مند شوند و به نتیجه برسند..واز نظر دین واقعی که همون اسلامه افرادی که این باید ها واین نباید ها رو رعایت نمی کنند واعتقادات حقه ندارند پس از مرگ زندگی سعادت مندی ندارند وحتی از آن روی که به شناخت حقایق در این دنیا نائل نشده اند پس از مرگ امکان این هست که کور محشور شوند ودر تاریکیها بسر برند.حال در مطلبی که در یکی از رسانه ها آمده یک دکتری که خودش هم میگه خیلی اعتقادات محکمی نسبت به زندگی پس از مرگ نداره چطوری لذت هایی را درک میکنه که شبیه به توصیفات بهشتی و وجود حورالعین می باشد؟ 2-اصولاً مطالبی از این دست را که بعضی ها در مکاشفات خودشان بدست آورده اند را چطور باید بررسی کنیم؟والسلام.عاقبت به خیری گوارایتان باد لینک روزنامه گاردین http://www.guardian.co.uk/commentisfree/2012/oct/11/dr-eben-alexander-proves-need-heaven مجله آمریکایی «نیوزویک» در شماره جدید خود مطلبی را به پزشک متخصص مغز و اعصاب اختصاص داده است که به گفته خودش، هفت روز «زندگی‌ای با هوش غیرانسان» را تجربه کرده است، تجربه ای که وی آن را حسی شیرین و «آن جهانی» می داند. وی از دنیایی سخن می گوید که اتحاد اساس آن است و آن قدر زیباست که «پنج ثانیه اش ارزش عمری انتظار را دارد.» دکتر «ایبِن الکساندر» که تجربه خود از مرگ و نیستی را در مطلب ویژه مجله «نیوزویک» به رشته تحریر در آورده، می‌نویسد: به عنوان یک جراح مغز هیچگاه به پدیده تجربه‌های جهان پس از مرگ و چنین مقولاتی باور نداشتم. پدرم هم مانند خود من جراح مغز و اعصاب بود و من نیز به تبعیت از او راه خود را در دنیای علم پی گرفتم و جراح مغز شدم و در دانشگاه های زیادی از جمله «دانشگاه هاروارد» به تدریس این شاخه از علم پزشکی پرداختم. بنابراین، ‌کاملاً می دانم در مغز آدم‌هایی که ادعا می کنند آن جهان را تجربه کرده‌اند چه می‌گذرد. مغز آدمی از مکانیسم اعجاب آور و در عین حال فوق العاده ظریفی برخوردار است، کافیست اندکی از اکسیژن دریافتی مغز بکاهید تا واکنش نشان دهد. با چنین اوصافی، برایم جای تعجب چندانی نداشت که آدم‌هایی را ببینم که بعد از گذران دوره درمانی پس از آسیب‌های جدی و بازیابی هوشیاری خود، از تجربه‌های شگفتشان افسانه‌سرایی‌ها کنند. اما هرچه می‌گفتند هرگز بدان معنا نبود که چنین بیمارانی در دنیای واقعی به جایی سفر کرده باشند. مورد من نیز از دو جهت با تجربه همه این بیماران متفاوت بود؛ اول اینکه بخش کورتکس مغز من به طور کامل از کار افتاده بود و دوم اینکه در تمام مدت اغما نشانه‌های حیاتی من تحت نظارت دقیق پزشکان قرار داشت و پیوسته ثبت می‌شد. این را هم بگویم که پیش از این‌ها، تعریفی که از خودم داشتم یک مسیحی معتقد بود که چندان هم عامل به فرائض دینی نیست. با این وجود از کسانی که علاقه‌مند بودند عیسی مسیح را موجودی فراتر از یک آدم خوب معمولی به حساب آورند هم کینه‌ای به دل نداشتم. حرف آنهایی را می‌فهمیدم که دوست داشتند باور کنند که بالاخره یک جایی در این دنیا خدایی هم هست و در دلم بهشان غبطه می‌خوردم که این ایمان بدون شبهه چه آرامشی را برایشان به ارمغان آورده. با این همه، به عنوان یک دانشمند می‌دانستم که خودم نباید چنین باورهایی داشته باشم. اوضاع بدین منوال بود تا اینکه سال ۲۰۰۸ رسید و در حالی که بخش «نئوکورتکس» مغزم از کار افتاده بود، هفت روزی را در حالت اغما به سر بردم. در غیبت یک نئوکورتکس فعال، چیزی را تجربه کردم که موجب شد باور کنم که برای وجود هوشیاری پس از مرگ هم دلیل علمی وجود دارد. همینجا بگویم چون می‌دانم شکاکیون چه نظری راجع به چنین حرف‌هایی دارند، داستانم را با منطق و زبان علمی «یک دانشمند» بازگو خواهم کرد، یعنی همان چیزی که هستم. اوایل صبح خیلی زود، حدود چهار سال پیش با یک سردرد شدید از خواب بیدار شدم. تنها به فاصله چند ساعت، کورتکس مغزم کاملا از کار افتاد. کورتکس بخشی است که کنترل اندیشه ها و احساسات ما را برعهده دارد و باعث تمایز ما از دیگر جانداران است. پزشکان بیمارستان عمومی «لینچبرگ» در ایالت ویرجینیا، که دست برقضا خودم هم آنجا به عنوان جراح مغز و اعصاب کار می‌کردم، به این نتیجه رسیدند که دچار نوعی مننژیت نادر شده‌ام که بیشتر در نوزادان دیده می‌شود. باکتری «ای کولی» افتاده بود به جان مایع مغزی نخاعم و ذره ذره مغزم را می‌خورد. آن روز صبح، وقتی به اتاق اورژانس رفتم، اوضاعم آنقدر بد بود که امید چندانی به بهبود و ادامه زندگیم در قالب چیزی فراتر از یک گیاه وجود نداشت. مدتی زیادی نگذشت که همان روزنه امید هم از دست رفت. هفت روز در اغمای کامل بودم، بدنم به هیچ محرکی پاسخ نمی داد و فعالیت‌های عالی مغزم کلاً مختل شده بود. در چنین شرایطی هیچ توجیه علمی‌ای برای این حقیقت وجود ندارد که در حالی که بدنم در اغما کامل به سر می‌برد، ذهنم، هوشیاریم، خود خویشتنم، حی و حاضر بود. نورون‌های کورتکس مغزم به واسطه حمله باکتریایی فلج شده بودند، اما نوعی هوشیاری و معرفت ورای ظرفیت‌های مغزی مرا به بُعد دیگری از این کائنات برد، بُعدی که حتی خوابش را هم هرگز ندیده بودم و هیچگاه در زمره باورمندانش نیز قرار نداشتم. باری، ماه‌ها سپری شد تا بتوانم برای خودم هضم کنم که چه بر من گذشت. سوای غیرممکن بودن وجود هرگونه هوشیاری در شرایطی که داشتم، چیزهایی که آن موقع تجربه کرده بودم برای خودم هم به هیچ وجه توجیه پذیر نبود: اول، یک جایی در میان ابرها بودم. ابرهایی بزرگ و پُف کرده به رنگ صورتی و سفید که در مقابل آسمان «آبی تیره» تضاد مشهودی ساخته بود. بالاتر از ابرها -بی نهایت بالاتر- دسته دسته موجوداتی شفاف و نورانی در آسمان این طرف و آن طرف می‌رفتند و خطوط ممتدی را دنبال خود در فضا بر جا می‌گذاشتند. پرنده بودند یا فرشته؟ نمی‌دانم. بعدها که برای توصیف این موجودات دنبال واژه مناسب می‌گشتم این دو کلمه به ذهنم رسید، اما هیچ یک از این دو حق مطلب را درباره این موجودات اثیری ادا نمی‌کند که اساساً از هر آنچه در این کره خاکی می‌شناسم تفاوت داشتند، چیزهایی بودند پیشرفته‌تر و متعالی‌تر. در دنیایی که بودم، دیدن و شنیدن دو مقوله جدا از هم نبود. انگار که نمی‌شد چیزی را ببینی یا بشنوی و به بخشی از آن بدل نشوی. هرچه که بود متفاوت بود و در عین حال بخشی از چیزهای دیگر، مثل طرح های درهم تنیده فرش های ایرانی…یا نقوش بال یک پروانه. اما از این همه شگفت‌آورتر، وجود «فردی« بود که مرا همراهی می کرد؛ یک زن. جوان بود و جزئیات ظاهری او را به طور دقیق به یاد دارم. گونه‌هایی برجسته و چشمانی به رنگ آبی لاجوردی داشت و دو رشته گیسوان طلایی- قهوه‌ایش در دو طرف صورت، چهره زیبایش را قاب گرفته بود. بار اول که او را دیدم روی یک سطح ظریف و نقش دار حرکت می‌کردیم که بعد از لحظه ای فهمیدم بال یک پروانه بود. میلیون‌ها پروانه دورمان را گرفته بودند و در رقص هماهنگ امواجی که ساخته بودند به جنگلزارهای پایین سرازیر می‌شدند و مجدد به بالا و دور ما اوج می‌گرفتند. انگار که رودی از زندگی و رنگ در هوا جریان داشت. لباس زن ساده بود، مثل یک کشاورز. اما رنگ‌هایش همان ویژگی درخشان، تأثیرگذار و سرشار از زندگی‌ای را داشت که در دیگر چیزهای حاضر در آن مکان به چشم می‌خورد. زن به من نگاهی انداخت، جوری که می گویم تنها پنج ثانیه از آن نگاه ارزش تمام زندگی تا آن لحظه را دارد و هر چه قبل از آن به سرتان آمده باشد، دیگر اهمیتی ندارد. نگاهش عاشقانه نبود. دوستانه هم نبود. نگاهی بود که ورای تمامی اینها بود و فرای همه مراحل عشقی که این پایین در زمین شناخته‌ایم. چیزی برتر بود که همه انواع دیگر عشق را درونش داشت ولیکن از همه آنها بزرگتر بود. زن بدون اینکه واژه‌ای بر زبان آورد با من حرف زد. پیامش مثل نسیمی به درونم نفوذ کرد و همانجا در دم فهمیدم که همان است. فهمیدم دنیای دور و برمان نه رویا است و نه گذرا و بی‌اساس است، بلکه حقیقی است. پیامی که از زن گرفتم سه بخش داشت، که اگر بنا باشد به زبان زمینی ترجمه‌اش کنم، چیزی شبیه به این خواهد شد: «بسیار معشوقی و نازنین، تا همیشه.» «هیچ ترسی نداری.» «هیچ اشتباهی مرتکب نخواهی شد.» فیزیک نوین می‌گوید که جهان پیرامون ما یکپارچه و غیرمنفک است. اگرچه به ظاهر در دنیایی از تفاوت ها زندگی می کنیم، برپایه قوانین فیزیک، زیر این ظاهر متفاوت هر شیء و هر رویدادی در هستی در پیوند کامل با اشیا و رویدادهای دیگر است و به بیان دیگر «فرق باطن» وجود ندارد. تا پیش از تجربه‌ام، همه این نظرات برایم جنبه انتزاعی داشتند و درک‌ناپذیر، اما امروز حقیقت‌های زندگیم را تشکیل می‌دهند. به این باور رسیده‌ام که کائنات بر اساس وحدت ایجاد شده است. اکنون می‌دانم که عشق را هم باید به این معادله افزود. دنیایی که من در اغمای بدون مغز انسانیم تجربه کردم همانی بود که آلبرت انیشتین و عیسی مسیح، هر دو، از آن سخن گفته‌اند و صد البته که هر کدام با روش بسیار متفاوت خودشان. من سال‌های سال به عنوان جراح مغز و اعصاب در معتبرترین مؤسسات جهانی خدمت کرده‌ام. می‌دانم که بسیاری از همکارانم بر این باور پافشاری می‌کنند که مغز، و به ویژه کورتکس، این عضو کلیدی، سر منشأ هوشیاری خاص نوع آدمی است. خود من هم همین طور فکر می‌کردم. اما این باور، این نظریه امروز در برابر من رنگ باخته و آنچه بر من گذشت در پهنه باورهایم جایی برای آن باقی نگذاشت. از همین رو قصد دارم باقیمانده عمرم را به بررسی ذات راستین هوشیاری بپردازم و به همکارانم در عرصه علم و نیز به جهانیان نشان بدهم که ما پدیده‌هایی بسیار بسیار فراتر از مغزهای فیزیکی خود هستیم. در دنیای امروز بسیاری بر این عقیده‌اند که واقعیت معنوی دین در دنیای مدرن قدرت خود را از دست داده و علم، در برابر ایمان، راه رسیدن بشر به واقعیت وجود است. پیش از این تجربه، من نیز تا حد زیادی در صف طرفداران این مکتب بودم، اما امروز متوجه شده‌ام که این دیدگاه به شدت ساده‌انگارانه است. تصویر مادی‌گرا از کالبد و مغز به عنوان مولدان هوشیاری، و نه ظرف آن، محکوم به شکست است. در مقابل، تلقی نوینی از کالبد و ذهن ظهور خواهد کرد که هم اکنون هم نشانه‌هایش را می‌توان مشاهده کرد. این دیدگاه نو به همان میزان مبتنی بر دین است که بر دانش استوار و غایتش را چیزی قرار خواهد داد که بزرگترین دانشمندان بیش و پیش از هر چیزی در طول تاریخ بشری همواره در جستجوی آن بوده اند؛ چیزی به نام حقیقت.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- این هنوز در مرحله‌ی سکرات بوده و این قبل از مقابله با نکیر و منکر است، بعد از ملاقات با نکیر و منکر که ادعاهای او را انکار می‌کنند وضع طور دیگری است، هنوز با صورت خیالیه‌ای که مایل بوده داشته باشد روبه‌روست ولی کار دو فرشته‌ی نکیر و منکر آن است که انکار کنند هر چیزی را جز عقیده و عمل صالح را و اگر بعد از آن شرایط برای انسان عقیده‌ای صحیح و عمل صالح باقی ماند افقی از بهشت در مقابلش باز می‌شود و تا قیامت در آن حال باقی می‌ماند وگرنه گرفتار افکار و اعمال غیر الهی‌اش می‌باشد. موفق باشید
2801
متن پرسش
باسلام خدمت استادگرامی دربعضی ازجلسه های روانشناسی این طور مطرح شد که یکی ازعلل عقب ماندگی ما عدم عزت نفس مسئولان ماست که این رامیتوان ازعناوین والقابی که درنامه های انهاوجلسات درموردانها به کار می رود متوجه شد ودراواخردوره ساسانی روحانیانی که ازدین فاصله گرفته بودند حاکمیت رادراختیار داشتند ومردم باخرافات زندگی میکردند وهمین عامل سقوط انها شدوماالان درهمان وضع به سر میبریم ودوره ای خواهد رسید که بی دینان دراین کشور حکومت خواهند کرد واینکه بعضی ازمسئولان مامی گویندحرکت دین مدارانه درغرب نشان دهنده این است که انها درراه ما حرکت میکنند اشتباه است چون خدایی که مردم ماباان زندگی میکنند خدای واقعی نیست وپرازخرافات است درحالی که مردم غرب به سمت اشنایی باخدای واقعی حرکت میکنندکه یکی ازدلایل ان این است که غربیان کاملا ازلحاظ مادی ارضا شده اندواکنون به این نتیجه رسیدند که همه زندگی مادیات نیست وغربی که روزی درحال استثمار طبییعت بود اکنون در راه برقراری ارتباط باطبیعت است ووقتی که مسئولان ماهنوز نتوانسته اند کشور خودمان رادرست اداره کنند و با وجود این همه نا به سامانی حرف ازمدیریت جهانی میزنند و یا پول بیت المال راصرف ساختن مثلا بیمارستان و.... درکشورهای دیگرمیکنند درجواب این افرادچه بایدگفت باتشکر
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: غرب‌زدگی انسان‌ها را آنچنان گرفتار بی‌هویتی می‌کند که فرایند سقوط غرب را نادیده می‌گیرند و فرآیند صعود اسلام و نظام اسلامی را درک نمی‌کنند و با تکیه بر سخنان وَهمی نتایج عجیبی می‌گیرند که غرب دارای حرکت دین‌مدارانه است! چیزی که وقتی اندیشمندان غرب آن را بشنوند به ریش گوینده – اگر ریشی داشته باشد – می‌خندند. مقام معظم رهبری با یک نگاه منطقی و قابل تجربه فرمودند: ملاحظه کنید که آمریکا از زمان ریگان تا کنون همچنان در حال ضعف است و نظام اسلامی همچنان در حال صعود، به طوری که هر نقشه‌ای که آمریکا می‌کشد با ناکامی روبه‌رو می‌شود. آیا می‌توان این را نادیده گرفت و بگوییم غرب در حال آشنایی با خدای واقعی است؟ موفق باشید
2704
متن پرسش
باسمه تعالی سری سوم از سؤالات سلوک (سؤالاتی از جلسة اول) سؤال اول استاد در ابتدای صفحة 26 می‌فرمایند: «مبادی تاریخیِ ما در حال حاضر چیست؟ آیا نمی‌توان گفت: «ما در حال حاضر در تاریخ بی‌فکریِ خود به سر می‌بریم؛ چون در امور اجتماعی و سیاسی و عقیدتی، برای فکرکردن، مبادی لازم را نداریم.»؟! چرا استاد می‌فرمایند ما چنین مبادی‌ای نداریم؟! مگر حضرت امام چنین مبادی‌ای را ترسیم نکردند؟! آیا منظورشان این است که قلباً بی‌فکریم؟! این حرف درست است، اما چرا در قسمت فکر عقلی این مطلب را آورده‌اند؟! بهتر بود که این انتقاد را پس از تعریف «فکر» از منظر «عرفان» می‌آوردند. سؤال دوم استاد در اواخر صفحة 30 می‌فرمایند: «مبادی فکر غرب را «بیکن» طرح می‌کند، و آن عبارت است از اندیشیدن بر روی داده‌های حسی برای تسلط بر طبیعت».ص30 استاد، مبادی فکر غرب را «اندیشیدن بر روی داده‌های حسی برای تسلط بر طبیعت» مطرح می‌کنند. اما «اندیشیدن» که یک فعل است، نمی‌تواند مبادی (که قضیه و تصدیق است) باشد! به جملة برجسة استاد دقت کنید: «اندیشیدن» روش به دست آوردن مبادی است، آنچه در انتهای این جمله آمده غرضِ استفاده از این روش است، و «مبادی» تنها می‌تواند آنچه در وسطِ این جمله است باشد یعنی داده‌ها، البته به شرطی که منظور از داده‌ها «تصدیق» باشد نه «تصور». لذا استاد باید هنر بیکن را صحیح‌تر بیان کنند. دو احتمال به ذهن حقیر می‌رسد: احتمال اول: بهتر است بگوییم: «بیکن، مبادی علم غربی را تعیین نکرد، بلکه غرض از علوم را تعیین کرد؛ تسلط بر طبیعت.». و بیش از آن که مبادی یک علم، به آن علم و زندگی دانشمندانِ آن علم جهت بدهد، غرض از علم است که جهت می‌دهد؛ چرا که همین غرض است که باعث می‌شود دنبال مبادیِ متناسب با آن بگردیم. در این صورت، به جای شناخت یک تمدن و فرهنگ از طریق مبادی‌اش، بهتر است که از طریق غرضش آن را بشناسیم؛ چرا که همین غرض است که مبادیِ متناسب با خودش را پیدامی‌کند. احتمال دوم: «بیکن، مبادی علم غربی را تعیین کرد.»، آنگاه باید چند مثال از آن مبادی بزنیم. سؤال سوم استاد در خط آخر صفحة 31 می‌فرمایند: «عالم غربی، یک مفهوم حصولی و انتزاعی نیست که کسی بتواند بنویسد و ما با مطالعة آن از آن مطلع شویم.»، در این راستا این سؤال مطرح می‌شود که: «مبادی عالم غرب را عقلاً باید شناخت یا قلباً؟ دومی ممکن نیست مگر این که غرب‌زده شویم. و اولی هم در کتاب‌ها به دست می‌آید!». سؤال چهارم سؤال: در صفحة 37 دربارة این که «وظیفة آقای منتظری آیا سکوت بود یا ورود در مسائل سیاسی؟»، چون وی با امام اختلاف نظر داشت و گفته‌بود: «من نیز یک مجتهدم و وظیفه‌ام این است که به اجتهاد خودم عمل کنم.»، استاد می‌فرمایند: «پس آقای منتظری خودش را فقیهی در کنار امام خمینی می‌داند». اختلاف نظر داشتن با امام در یک مسأله و تفاوت تشخیص وظیفه، چرا خود را در کنار امام دیدن است؟ این حرف استاد، یا به این معنی است که: «هیچ‌کس نباید با امام اختلاف نظر حتی در تشخیص مصادیق داشته‌باشد.»، یا به این معنی است که خود را کنار امام دیدن بد نیست. آیا اشتباه آقای منتظری صرفاً عمل‌کردن به اجتهاد خودش بود؟ یا مشکل وی، این بود که اجتهادش خیلی خیلی پَرت بود و بصیرت لازم برای شناخت جامعه را نداشت؟ شاید بهتر باشد به جای این که «خود را در کنار امام دیدن» را نتیجة «عمل‌کردن به اجتهاد خود» بدانیم، نتیجة «نشناختن زمانه و درنتیجه اجتهادهای پرت و پلا» بدانیم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: 1- همین‌طور که می‌فرمایید از آن جهت که جامعه خود را در ذیل شخصیت امام قرار نداده گرفتار بی‌فکری است، طرح موضوع شده و سپس به آسیب‌شناسی آن پرداختیم 2- بیکن به عنوان یک شخصیت، انعکاس غرض روح زمانه بود و بر آن اساس غرض علوم تعیین شد، پس به نظر بنده می‌توان گفت بیکن مبادی فکر غرب را تعیین نمود 3- ما باید با مطالعه‌ی تاریخ غرب، روح حاکم بر مناسبات غرب را درک و احساس کنیم، مثل آن‌که پس از مطالعه‌ی کتابی متوجه روحی می‌شوید که نویسنده در صدد اظهار آن است. در این‌جا رویکر ما مهم است که در مطالعه‌ی غرب چه‌چیزی را دنبال می‌کنیم 4- آقای منتظری حقیقت و جایگاه حضرت امام را که چیزی بالاتر از یک مجتهد در فقه بود ندید، چیزی که مقام معظم رهبری دیدند. موفق باشید
2624
متن پرسش
این گفته عرفا سبحان اظهر اشیا و هو عینها کفر نیست؟ که معتقدند منزه است خدا که از اشیاء ظاهر شود و او عین آن اشیاء است.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: ملاحظه کنید که از یک طرف محی‌الدین در ابتدای این مصرع می‌گوید: خدا منزه است از این‌که خود اشیاء باشد و در ادامه می‌گوید: او عین اشیاء است. یعنی از جهتی بالاتر از آن است که او عین اشیاء باشد و ما بگوییم این درخت، خدا است و از طرفی عین اشیاء است و ما می‌توانیم نور حیات الهی را در این درخت ببینیم و اشیاء از آن جهت که مظهر اسماء الهی هستند عین آن‌ها می‌باشند. حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در کتاب «سرّالصلواة» می‌فرمایند: « از امور مهمه‏اى‏ که تنبه به آن لازم است، و اخوان مؤمنین خصوصاً اهل علم- کثر اللَّه أمثالهم- باید در نظر داشته باشند، آن است که اگر کلامى از بعض علماى نفس و اهل معرفت دیدند یا شنیدند، به مجرد آنکه به گوش آنها آشنا نیست یا مبنى بر اصطلاحى است که آنها را از آن حظى نیست، بدون حجت شرعیه رمى به فساد و بطلان نکنند و از اهل آن توهین و تحقیر ننمایند؛ و گمان نکنند هر کس اسم از مراتب نفس و مقامات اولیا و عرفا و تجلّیات حقّ و عشق و محبت و امثال اینها که در اصطلاحات اهل معرفت رایج است برد، صوفى است یا مروج دعاوى صوفیه است، یا بافنده از پیش خود است، و بر طبق آن برهان عقلى یا حجتى شرعى ندارد؛ به جان دوست قسم که کلمات نوع آنها شرح بیانات قرآن و حدیث است.» آیا این سخن محی‌الدین نزدیک به سخن علی«علیه‌السلام» نیست که می‌فرمایند: « َ ما رَأَیْتُ‏ شَیْئاً الّا وَ رَأَیْتُ اللَّه قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ وَ مَعَه‏» ندیدم چیزی را مگر آن‌که قبل از آن چیز و بعد از آن چیز و با آن چیز خدا را دیدم. از خود بپرسید چگونه حضرت با آن چیز خدا را دیده؟ آیا جز این است که آن چیز را مظهر اسم الله دیدند؟ موفق باشید
1914
متن پرسش
با سلام. منظور از اینکه شوماخر می گوید :((غفلت از خردمندى، تا بدان پایه رسیده که ما همواره مى‏کوشیم که یک بیمارى را با تشدید علّت‌هاى آن شفا دهیم)) که در کتاب جوان آورده شده چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: می‌گوید مثلا ما از طریق ایجاد سرعت‌های زیاد به کمک تکنیک تصمیم‌های جدیدی گرفتیم که منجر به مشکلات جدید شد. حال می‌خواهیم با سرعت زیاد‌تر مشکلات پیش‌آمده را رفع کنیم و این خردمندی نیست. موفق باشید.
18464
متن پرسش
سلام: خدا قوت استاد عزیز: خواستم بدونم مطالب زیر را به شمس و مولوی نسبت می دهند یا واقعیت دارد: مولوی: بی ادبی یه حضرت زهرا علیها سلام و زاهد خواندن ایشان نه عارف و درخواست خوف از پیامبر شمس: کدورت گرفتن دل او با خواندن قرآن و رساله عوام خواندن قرآن
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تمام اهل سنت مثل شیعه نسبت به حضرت زهرا«سلام‌اللّه‌علیها» بالاترین احترام را قائل‌اند. باید متوجه باشیم منظورشان از به‌کاربردنِ واژه‌ها چه بوده است؟ در حالی‌که امثال مولوی، مقام حضرت زهرا«سلام‌‌اللّه‌علیها» را از همه‌ی عرفا بالاتر می‌دانند. 2- باید منظور جناب شمس در جملاتش فهمید، زیرا فرهنگ عرفا آن است که قرآن را کشف تامّ می‌دانند که بالاتر از آن کشفی نیست و کشف‌ و شهود خود را همواره با قرآن مقایسه می‌کنند تا صحت و سقم آن کشف برایشان روشن شود. موفق باشید

15496

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام: شما در جلسه امروز (دوشنبه) روایتی خواندید در مورد فضیلت شرکت در مجالس علم که یکی از ثوابهای آن همانند شهدای جنگ بدر شدن بود که در متن عربی که خواندید همان کلمه شهید را ادا کردید. حال آنکه در جلد چهارم صفحه ۴۲ ترجمه تفسیر المیزان در ذیل تفسیر آیه ۱۴۰ سوره آل عمران گفته اند شهید به معنای کشته شدن در راه خدا در هیچ کجای قرآن نیامده و از الفاظی است که در این معنای خاص (یعنی کشته شدن در راه خدا) مستحدث، که اخیرا در جامعه اسلامی اصطلاح شده است. حال چگونه در متن عربی آن روایت کلمه شهید بدین صورت ترجمه شده؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید علامه طباطبایی در همان قسمت، روایات را از این موضوع استثناء می‌کنند زیرا «شهید» در روایات به همان معنایِ «المقتول فی معرکة الحرب» است. به‌خصوص که در روایتی که عرض شد بحث شهدای بدر مطرح است و نه شهید به معنای گواه. موفق باشید

13914

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام و ارادت: استاد ارجمند من طلبه در رشته مشاوره در مقطع ارشد هستم. یکی از اساتیدم که دکترای روانشناسی دارد تاکید دارد که اهل البیت فرموده اند: «علینا القاالاصول و علیکم التفریع» لذا روانشناسان غربی تفریع را بهتر از ما انجام داده اند، لذا باید برای درمان اختلالات روحی مانند وسواس و افسردگی کتابهای آنها را در موسسات آموزش عالی خواند. ایشان و برخی از اساتیدم تاکید دارند استاد اخلاقی که این علوم غربی را نخوانده اند نباید اختلاتات روحی مانند وسواس و افسردگی و... را درمان کنند. برای درمان وسواس کتابهای غربی را توصیه می کنند. اساتیدم می گویند ما ساختار درمان را از غربی ها باید بگیریم.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب‌ سؤال‌های شماره‌ی 13898 و 13900 شده است. خوب است به آن‌جا رجوع فرمایید. موفق باشید

11840

تمدن سازیبازدید:

متن پرسش
با سلام: حقير طلبه هستم و نسبت به بحث تمدن سازي علاقه و ابهاماتي دارم. لطفا چند كتاب يا سخنراني عالي با موضوع تمدن سازي هم از آثار استاد عزيز و هم اساتيد ديگر كه در حقيقت منبع تغذيه در اين مسئله هستند معرفي بفرماييد تا با مطالعه و مباحثه اين آثار ان شاالله نسبت به اين موضوع آشنا شويم. براي شروع نظرتان درباره كتاب اقتصادنا شهيد صدر چيست؟ ممنون.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید از کتاب «تمدن‌سازی شیعه» شروع کنید خوب باشد و در آخرِ کتاب منابعی را جهت ادامه‌ی مطالعه پیشنهاد شده. موفق باشید

9050

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: سیر مطالعاتی شما را از سال پیش تا شروع معاد کار کردم با صوت و کتاب و مباحثه، حالا می خواستم نظرتون رو بپرسم، چون در زمینه معرفت نفس به طور تفصیلی جلو نرفتم و هنوز یک جامعیت و منظومه ای پیدا نکردم (البته خودتان در 10 نکته گفتید که این شاکله مباحث هست) در ماه رمضان آیا مباحث شما را ادامه بدم؟ (چون در سوالات به فردی که انواع کتب معرفت نفس را معرفی کرده بود گفتید نیازی به خواندن همه ی آنها نیست همین کتب خودتان کفایت می کند) یا کتاب علامه حسن زاده (با شرح) یا مقالات (جلد1-آیت الله شجاعی) و یا انسان از آغاز تا انجام، رسائل الولایه (علامه طباطبایی) و..... چه پیشنهاد می کنید؟ (مخصوصا بنده طرح کلی لازم داشتم درباره مباحث معرفت نفس از اجمال به تفصیل) ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر کتاب «خویشتن پنهان» را کار نکرده‌اید، آن را به اتمام برسانید سپس به مقالات آیت‌اللّه شجاعی بپردازید. موفق باشید
6511
متن پرسش
با سلام در کتاب "مبانی نظری نبوت و امامت" صفحه 45 تناقض وجود داره البته از نظر من. شما اول گفتید که آدمیت یعنی حقیقت همه انسانها در بهشت برزخ نزولی به شجره ممنوعه نزدیک شد ولی در پاورقی گفتید که در آیه 20 به بعد سوره اعراف در مقام حضور آدم و حوا در بهشت برزخ نزولی حاضر بودند و شیطان در آن مقام آنها را وسوسه کرد نه در مقام آدمیت!!! این دو با هم همخوانی نداره.... اگر در مقام آدمیت بودند چرا شیطان در آنجا حضور داشت،مگر شیطان بخاطر سجده نکردن از اون مقام عزل نشده بود؟؟ و اگر در مقام آدم و حوا بودند پس چرا حکم هبوط برای همه صادر شد؟؟ میشه همین جا برام قضیه را روشن کنید چون در حال حاضر دسترسی به کتاب"هدف حیات زمینی" و تفسیر سوره اعراف ندارم. یا علی مدد
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: عنایت داشته باشید که در آخر صفحه‌ی 44 بحث حقیقت آدمیت است که مورد تعلیم اسماء قرار می‌گیرد که همان آدم ملکوتی است و باید شیطان به این مرتبه از آدمیت سجده می‌کرد ولی نکرد و از آن مقام ملکوتی رجم شد ولی هنوز هبوطی صورت نگرفته و به همین جهت با این رجم‌شده در برزخ نزولی سراغ آدم می‌آید، یک مقام آدم مقام تعلیم اسماء است که همان حقیقت آدمیت است و یک مقامش که مقامی نازل‌تر است، مقام آدمیت می باشد. حال شیطان بعد از رجم از درگاه الهی ،با این مقام از آدم روبه‌رو شد و او و حوّاء را وسوسه کرد، و عملاً هبوط شروع شد و آدم و حواء و شیطان از بهشتی که برزخ نزولی بود، هبوط کردند. همه‌ی حرف آن است که بین حقیقت آدمیت و آدمیت تفکیک کنیم و به نظرم اگر در پاورقی ص 45 سطر 6 به‌جای مقام حضور آدمیت نوشته بودیم مقام حضور حقیقت آدمیت، این اشکال برای شما پیش نمی‌آمد. تصور ما آن بود که «حضور آدمیت» یعنی جنبه‌ی باطنی آدمیت که واژه‌ی رسایی نیست. موفق باشید
6222
متن پرسش
سلام بر شما استاد سال ها است مشکلی دارم که زندگیم رو مختل کرده و به هر دری زدم نتیجه نگرفتم. آینده ام رو تیره و تار میبینم و خیلی نگرانم. از معصومین هم خیلی درخواست کردم اما جواب نگرفتم. به نظر شما چه جوری میتونم حاجت بگیرم؟ شما تا حالا خودتون حاجت گرفتین از معصومین؟ چه جوری؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در هر صورت باید متوجه باشیم در بستر زندگی دینی خداوند ما را تنها نمی‌گذارد، کافی است ما رعایت حلال و حرام الهی را انجام دهیم و معتقد به حاکمیت اسلام از طریق امامان معصوم باشیم و در ذیل آن ، ولایت فقیه را در زمان غیبت امام معصوم بپذیریم. موفق باشید
5741
متن پرسش
باسلام: 1) در بحث حرکت جوهری فرموده‌اید عالم ماده بستر ایجاد نفس است که علت معده است و علت حقیقی عالم بالاست. چگونگی ایجاد نفس را لطفا توضیح بفرمایید؟ 2 )آیا مزاج و نفس یک چیز هستند و اگر این‌گونه نیست، چیست و چگونگی ایجاد آن را حرکت جوهری چگونه توجیه می‌کند؟
متن پاسخ
باسمه تعالی‌: سلام علیکم: 1- باید با دقت شرح بحث حرکت جوهری را از طریق سی‌دی مطالعه نمایید چون در آن‌جا روشن می‌شود ماده آماده می‌شود تا نفس به عنوان نفخه‌ی الهی از طرف حضرت حق بر نطفه تجلی کند 2- مزاج همان نظام ارگانیکی و نظم موجود در بدن است که با تدبیر نفس انجام می‌گیرد و چون نفس از بدن رحلت کرد آن نظم به هم می‌خورد. کاری به حرکت جوهری ندارد. موفق باشید
3868
متن پرسش
بسمه تعالی. . .سلام علیکم استاد عزیز. . .جسارتا دوستان در حال آماده سازی نمایشگاهی در تهران برای حضرت زهرا هستند و میخوان چند کتاب رو به صورت گسترده در اختیار مخاطبان قرار بدند،جدای از منابع با برکت خودتون که انشاالله در نمایشگاه قرار میدن،منابع دیگه ای که بشه ارائه داد و حق مطلب رو ادا کنه و به جنبه های مختلف زندگی حضرت و حرکت سیاسیشون و عرفانیشون بپردازه اگر زحمتی نیست با ذکر عنوان کتاب و نام نویسندش در همین پاسخ به سوال بنده بی زحمت بفرمایید. . .بسیار متشکرم و عذرخواه از گرفتن وقت شریفتون. . .موفق باشید.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: کتاب‌های «زندگی فاطمه زهرا«سلام‌الله‌علیها» از دکتر شهیدی و «جلوه‌ی نور» از آقای سعادت‌پرور و «رنج‌های حضرت زهرا«سلام‌الله‌علیها» از علامه سید جعفر مرتضی عاملی و «اسرار فدک» از محمدباقر انصاری و سید حسین رجایی و از همه مهم‌تر کتاب آقای دکتر حشمت‌الله قنبری در رابطه با حضرت زهرا«سلام‌الله علیها» و سقیفه إن‌شاءالله مفید خواهد بود. موفق باشید
624
متن پرسش
یا هو با عرض سلام خدمت استادطاهرزاده؛ بنده دانشجوی برق دانشگاه صنعتی اصفهان هستم و خداوند توفیق حضور در جلسات تفسیر حضرتعالی را نصیبمان کرد. همواره دغدغه بیرون افتادن از فضای آرمانی و حضور در جلسات تفسیر و ... را داریم؛ خصوصا پس از فراغت از دانشگاه. حضرت رب العالمین طلبه باسوادی را در شهرمان جلوی راه ما قرار داده که واقعا کار درستند و نیز دغدغه تشکیل جمعی برای امور قرآن عزیز و اهل البیت (ع) را دارند. حالا استاد ازکجا شروع کنیم؟ چه طور دانشجویان شهرمان را گرد هم جمع کنیم؟هر توصیه ای بفرمایید گوش می کنیم.
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیک السلام: حضور در جلسات معرفت دینی باید برای ما شخصیتی بسازد که همواره در افق شخصیت خود اتصال به عالم معنویت مدّ نظرمان باشد و در راستای حفظ چنین افقی سیره‌ی علمی و عملی حضرت روح‌الله«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» در تمام عمر می‌تواند ما را تغذیه کند که نه‌تنها در راه نمانیم، بلکه راه‌های ناگشوده را بگشاییم. در سیره‌ی عملی باید تا آخر در خط سربازی انقلاب و دشمنی با استکبار بمانیم و در سیره‌ی علمی باید کارمان به درک قلبی کتاب‌هایی مثل چهل حدیث و سرّالصلواة و مصباح‌الهدایه بکشد و کتاب‌هایی مثل حدیث جنود عقل و جهل را هدف متوسط خود بدانیم. در مورد قسمت دوم سؤال؛ بنده همان سیر مطالعاتی که در سایت «لب المیزان» هست را پیشنهاد می‌کنم، ولی شما با شرایط خودتان ببینید کدام‌یک از مباحث نسبت به آن شرایط مناسب تر است. موفق باشید
13052
متن پرسش
سلام استاد بزرگوار: بده در یک مدرسه راهنمایی فعالیت می کنم. سؤالی رو که برای بنده پیش اومده به صورت خلاصه ازتون می پرسم: «جایگاه شهربازی های رایج در تربیت دینی» با توجه به اینکه شهربازی های رایج بر مبنای تخلیه هیجان و ایجاد هیجان کاذب و بعضاً در بازی هایی برای ایجاد توهم بنا شده اند؛ آیا برای دانش آموزانی که می خواهند در سیر تربیت دینی قرار بگیرند؛ این گونه اردوها مضر نیست؟! چه جایگزینی برای شهربازی می بایست در نظر گرفت؟ یا بهتر بپرسم آیا در آرمان شهر تمدن اسلامی، مشابهی برای شهر بازی های رایج که دائر مدار این نیاز باشد؛ وجود دارد؟ همین مباحث درباره «باغ وحش های درون شهری» برای بنده مطرح است! بنا بود انسان در سیر کمالی اش توجه و ارتباط با طبیعت داشته باشد؛ اما با ایجاد شهر به گونه رایج از طبیعت دور شد؛ به همین دلیل با آوردن حیوانات می خواهد این نیاز را پاسخ دهد؛ اما چه پاسخی...؟! معذرت از اطاله کلام! یا مهدی
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: پدیده‌هایی مثل شهر بازی و یا باغ وحش این‌ها از لوازم فرهنگ مدرنیته است که امروز نمی‌توانیم بیرون از آن زندگی کنیم، منتها می‌توانیم با خودآگاهیِ تاریخی لازم، جایگاه آن‌ها را بشناسیم و در عین نظر به افقی برتر در حدّ اضطرار نمی‌توان استفاده نکرد. موفق باشید

11852
متن پرسش
سلام علیکم استاد: بنده شما رو به تقوا می شناسم. اینکه به بهانه همدلی و همزبانی با دولت، انتقادات منتقدین بر توافق لوزان رو دشمنی با دولت جلوه دهید و نه یک نقد اصولی، واقعا مایه تعجبه. استاد بزرگوار! حضرتعالی حتی اگر یکبار هم متن بیانیه مشترک (و نه حتی بیانیه طرف آمریکایی) را اجمالا می خواندید، خونتان از اینهمه ساده لوحی آقایان مذاکره کننده به جوش می آمد. سال همدلیه؟! درست. آقا فرمودند؟! سمعا و طاعتا. ما هم با دولت همدلی می کنیم. اما لطفا نفرمایید به بهانه نام امسال عقل خود را به اجاره دهیم و همچون دیگران (اعم از اصول گرا و اصلاح طلب)، به بیانیه فروش صنعت هسته ای در مقابل هیچ، ببالیم. رهبری هم گفتند که چون «مسئولین» گفتند که این بیانیه الزام آور نیست، بنده نه موافقم و نه مخالف. وإلّا کیست که بدون حب و بغض متن را بخواند و از این همه بلاهت (در بهترین حالت) رضایت داشته باشد؟ ما که الحمدلله نه مانند سرداران خسته از جهاد، رفیق گرمابه و گلستان یک مشت لیبرال عملگرا شده ایم و نه همچون سیاسیون یقه سفید، محافظه کار گشتیم. بنده هم نه ترمز بریده ام و نه افسار پاره کرده ام که اگر می کردم حتما می گفتم که استاد طاهرزاده ای که در سایتش یک چرت نامه علیه منتقدان تیم فعلی مذاکرات بنویسند و آنها را همنوا با اسرائیل جلوه دهند و ایشان نیز با او «همدلی و همزبانی» کند، آنی نیست که باید! مخلص کلام اینکه در این چند روز خوب افراطیون را منزوی کردید استاد. تقبل الله! ان شاء الله خدا هم ماها را که جلوی چرخ توسعه و تعامل با جامعه جهانی میخ می اندازیم، منزوی تر کند تا هم کدخدا راضی شود و هم رعیت هایش! سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی... تمّت.
متن پاسخ

- باسمه تعالی: سلام علیکم: عرایضی در جواب سؤال شماره‌ی 11845 داشتم که حسابی با بنده دعوا کرده بود ولی از سر دلسوزی و شور انقلابی، شما هم آن‌قدر عصبانی هستید که می‌فرمایید هرکس متن قرارداد را بخواند اگر بلاهت نداشته باشد می‌فهمد ما چه محدودیت‌های دردناکی را پذیرفته‌ایم. همین‌طور است ولی اگر با دقت به سخنان مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» نظر کنید ایشان می‌فرمایند: «حالا محدودیت‌هایی را ممکن است لازم بدانند قبول بکنند ما حرفی نداریم، برخی از محدودیت‌ها را قبول کنند ....» اگر این جملات که قبلاً هم فرموده بودند نبود همه‌ی عصبانیت شما از بنده به‌جا بود، ولی دقت کنید با چراغ سبز رهبری این محدودیت‌ها گذارده شده، مواظب باشید این نکته مورد غفلت قرار نگیرد. از این مهم‌تر در تاریخ 19/11/93 در حضور جمعی از فرماندهان و کارکنان نیروی هوایی سخنانی فرمودند که بنده را ساعت‌ها به خود مشغول کرد و فهمیدم بناست محدودیت‌هایی را ما بپذیریم. در آن تاریخ فرمودند: «طرف ایرانی، برخی از کارهایی که می‌توانست او را به توافق نزدیک کند انجام داده است. کارهای متعدّدی را انجام داده: گسترش و توسعه‌ی ماشین‌های غنی‌سازی را متوقّف کرده، خب این را لازم دانستند که یک برهه‌ای متوقّف کنند؛ تولید اورانیوم بیست درصد را - که یک کار بسیار بزرگی است رسیدن به دانش و فنّاوری بیست درصد، کار بسیار بزرگی بود؛ این را کسانی که اهل فنّند می‌دانند که رسیدن از پنج درصد به بیست درصد، اهمّیتش خیلی بیشتر است از رسیدن از بیست درصد به بالا؛ این کار بزرگ را جوانان ما و فنّاوران متعهّد ما انجام دادند - متوقّف کردند، اقتضای مذاکره این بود که متوقّف بکنند؛ کارخانه‌ی اراک را که یکی از کارهای بسیار بزرگ و مهمّ فنّاوری و یک هنر بزرگ فنّاوری است، فعلا متوقّف کرده‌اند؛ فردو را که یکی از برترین ابتکارهایی است که نیروهای ما و عناصر داخلی ما آن را برای امنیت دستگاه‌های سانتریفیوژ ما توانستند تأمین بکنند و تضمین بکنند، فعلا متوقّف کرده‌اند. این همه کارهای بزرگ انجام داده‌اند، طرف ایرانی بنابراین منطقی عمل کرده است، طبق منطق مذاکره عمل کرده است؛» آیا نباید به این سخنان رهبری عزیز فکر کرد و نگوییم طاهرزاده شما عزیزان را منزوی کرده؟! آیا این نوع سخن‌گفتنی که بنده با شما عزیزان در میان می‌گذارم نزدیک‌کردن شماها به سخنان رهبری است یا منزوی‌کردن شما و راضی‌کردن کدخدا و رعیت‌هایش که منظورتان آمریکای خبیث و لیبرال‌های عمل‌گرا و سیاسیون یقه‌سفید است که به صورت مبنایی ما با آن‌ها تقابل تمدنی داریم؟ همین طور است که می‌فرمایید: «سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی »، مرهم آن سخن خلاف‌آمدِ عادت است که حافظ در وصف آن گفت:

«سال‌ها پيرویِ مذهب رندان کردم ... تا به فتوی خِرد حرص به زندان کردم»

حرص همان روح اشرافیت است و رِند یعنی کسی که عرف جامعه‌ی جهانی روی او حساب نمی‌کند زیرا با فکر و فرهنگ دیگری در جهان و تاریخِ خود حاضر شده است.

«من به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راه .... قطع اين مرحله با مرغ سليمان کردم»

راهی که انسان را به مقام توحید و «جامعیتِ خلق در حق» می‌رساند بدون سلوک در ذیل شخصیت توحیدی زمانه که متذکر حقیقت ملکوت است ممکن نیست. طی این مرحله نیاز به مرغ سلیمان دارد تا حقایق قدسی را مطابق این تاریخ برای ما بازگو کند.[1]

«سايه‌ای بر دل ريشم فکن ای گنج روان .... که من اين خانه به سودای تو ويران کردم»

یعنی این دل من که در این زمانه یعنی زمانه‌ی غلبه‌ی کثرات آشفته شده، ای شخصیت ملکوتیِ دوران که گنج روان این تاریخ هستی! سایه‌ای از نور توحیدی که به همراه آورده‌ای را بر دل و جان من بیفکن، زیرا به امید زندگی در ذیل شخصیت قدسی تو به همه‌ی آنچه فرهنگ ظلمانی روزگار ساخته بود، پشت کردم.

«در خلاف آمد عادت بطلب کام که من .... کسب جمعيت از آن زلف پريشان کردم»

در این بیت جناب حافظ همه‌ی سخن و راهکار خود را به میدان می‌آورد که اگر می‌خواهی به سر منزل عنقا برسی و کسب جمعیت و وصول به وحدت نصیب تو شود باید نگران خلاف عادت که به ظاهر منجر به یک نوع پریشانی در کثرات می‌شود، نباشی و در دل همین جلوه‌های متفاوت دوران، آن توحید ناب را مدّ نظر آوری. زلف پریشانِ خلافِ آمدِ عادت، راه ورود به حقیقت تاریخِ توحیدی دوران است که یک نوع بی‌تناسبی با مناسبات جاری در عادات و مشهورات زمانه را به همراه دارد. موفق باشید

 


[1] - حضرت امام خمینی«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» در بازگوکردن حقیقت قدسی این زمان می‌فرمایند: «اگر من هم برگردم ملت اسلام برنمى‏گردد. اشتباه نكنيد، اگر خمينى هم با شما سازش كند ملت اسلام با شما سازش نمى‏كند» (صحيفه امام، ج‏1، ص: 303)

11482
متن پرسش
با سلام خدمت شما استاد گرامی: با توجه به جواب سوال 11463 که فرمودید: «باسمه تعالی: سلام علیکم: یکی از دانشمندان می‌گوید: «تا از اختیارداشتن از من نمی‌پرسی به‌راحتی با اختیار خودم ـ به صورت علم حضوری ـ اموراتم را انجام می‌دهم ولی وقتی از آن می‌پرسی تازه مسئله‌دار می‌شوم که راستی اختیار چیست؟». این دانشمند می‌خواهد بگوید بعضی از ادراکات ما در ساحت علم حضوری کاملاً برایمان قابل ادراک است ولی وقتی به ساحت علم حصولی آمد دیگر از ادراک آن عاجزیم. مشکل آن است که می‌فرمایید: چگونه بدون دلیل توجهم را از این افکار منصرف کنم. مگر برای این امور به دلیل نیاز داریم؟ موفق باشید» بنده منظورتان را از این جمله که (این دانشمند می‌خواهد بگوید بعضی از ادراکات ما در ساحت علم حضوری کاملاً برایمان قابل ادراک است ولی وقتی به ساحت علم حصولی آمد دیگر از ادراک آن عاجزیم.) را متوجه نمی شوم، مگر درک عالم خارج از نفس در ساحت علم حضوریست یا در ساحت علم حصولی؟ لطفا توضیح دهید
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: تردید در این‌که آیا آن‌چه در ذهن داریم مطابق خارج است یا نه؟ تغییر از ساحت علم حضوری به علم حصولی است. موفق باشید

11110

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام علیکم: امام جواد (ع) می فرمایند ره سپردن به سوی خداوند متعال رساننده تر است از به رنج افکندن اعضای بدن با عمل.1) مرز این حدیث را برای کسانی که شاگرد شما هستند و مقید به انجام اعمال روزانه و عبادت کردن با بدن از قبیل یونسیه و نافله و روزه ایامی که در المراقبات و معراج السعاده و کتب سلوکی و اخلاقی وارد شده چگونه شرح می دهید و تفاوت این حدیث با توصیه قرآن به استغفار در سحر و نافله و روزه برای اینکه شاید! اهل تقوا شوید و ذکر شدن اینکه کسانی هستند که آثار سجود در چهره شان نمایان است در چیست؟
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بحمداللّه این حدیث در حدّ توان در کتاب «چگونگی فعلیت‌یافتن باورها» شرح شده، خوب است به آن‌جا رجوع کنید. موفق باشید
10743
متن پرسش

سلام و عرض ارادت: همراه با یک گروه مستند ساز،‌ عازم پیاده روی اربعین هستیم، خواستم در صورت امکان، ‌اگر موضوع یا سوژه ای را در این جهت مناسب می دانید، راهنمایی بفرمایید. استاد، اگر می شود هم نظر خودتان را بفرمایید و هم بفرمایید به نظر شما اگر شهید آوینی زنده بود چگونه با این پدیده روبرو می شد؟

متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: آوینی آن شهید بزرگوار با دید نافذ خود چشم‌های بقیه را متوجه حقیقتی ‌کرد که از طریق پیاده‌روی اربعین در حال وقوع است. حقیقت اتحاد روحانی تشیع برای تحقق تمدنی ماوراء تمدن‌های معمولی بشری. تحقق بازگشت به خویشتن تشیع، تشیعی که شیعیان آن به جهت حکام جائر از همدیگر دور و بیگانه شده‌اند. از طریق دوربین باید نزدیکی عمیقی که شیعیان در ذیل امام حسین«علیه‌السلام» با همدیگر دارند به نمایش آید. هم‌زبانیِ تاریخی شیعه در حال وقوع است که مستلزم گذشتن از عادات و اشتغالات روزمرّه است. همزبانی مستلزم عهدی است که باید تجدید شود تا تاریخ جدید بنا نهاده شود. عشق به حسین«علیه‌السلام» موجب ظهور جان‌های مشترکی است که یک حرف دارند و آن حضوری مشترک در ایجاد سرنوشتی قدسی. تا به ندای حسین«علیه‌السلام» در عصر عاشورا گوش فرا ندهیم قادر به هم‌زبانی نخواهیم بود. لبیک به ندای آن حضرت شروع شده و گشودگی حضور شیعه در پیاده‌روی اربعین، شیعه را از حجاب و دیده‌نشدن خارج کرده، تاریخی شروع شده تا شیعه نشان دهد که چیست و راهپیمایی اربعین زمینه‌ای برای همین امر است. راهپیمایی اربعین در حال حاضر پس از انقلاب اسلامی، رویداد اصلی تاریخ ما است و محل تجلی تشیع است تا گشودگی و برافراشتن جدیدی به عالم برگردد. تنها می‌توانید با دروبین خود به مطالب نهفته در این حرکت اشاره کنید هرچند موضوع، موضوعِ بیکرانه‌ای است که تنها می‌توان به آن اشاره کرد. تاریخی است که بنا است حقیقت ، بیش از پیش خود را نشان دهد، چشم‌ها توان دیدن حقیقت را در بسیاری از جهات از دست داده‌اند، راهی که شیعیان پیاده بر آن گام می‌زنند راهی است به سوی حقیقت وجود که زمین را روشن خواهد کرد و زمان زیر پای راهپیمایان جاده‌ی اربعین پیچیده می‌شود تا زودتر به افق حضور حضرت مهدی«عجل‌اللّه‌تعالی‌علیه» برسند. این جاده؛ مکانی چون سایر مکان‌ها نیست، بلکه نقطه‌ای است برای شروع بای بسم اللّه به طرف صراط مستقیمی که کیلومترها از مغضوب علیهم و «ضالّین» فاصله دارد . آن حوالت تاریخی که با اشراق خداوند بر قلب مبارک حضرت روح اللّه«رضوان‌اللّه‌تعالی‌علیه» شروع شد در این راه حضور گسترده‌ی تاریخی خود را شروع کرده و دارد فضای بازی را می‌گشاید که در فتوح آن همه‌چیز از گذشته‌ی خود متمایز می‌شود، شما در این حالت تنها قادر به دریافت چیزی هستید که خدا بنا دارد به این ملت عطا کند بنابراین شما می‌توانید دوربین خود را در برابر بخشش الهی باز نگه دارید. امکان مفتوح‌بودنِ بخشش الهی را ظاهر توان کرد او خود را آشکار می‌کند، ولی هر چشمی نمی‌تواند ببیند مگر چشمی که از استیلای ظلمات دوران آزاد شده باشد . خداوند اراده کرده است ما را در شرایط دیگری قرار دهد و از این جهت سختی‌هایی را باید در این راه تحمل کرد، ولی از عنایت و رحمت الهی مأیوس نشد تا پوشیدگی حقیقت، به ناپوشیدگی تبدیل شود. آغاز همواره پیکار با خلاف آمدِ عادت را در بر دارد و لذا شما با زیرساخت‌های آماده روبه‌رو نیستید، باید خودتان تاریخ جدید را بسازید و این کار آسانی نیست. این هنر بزرگ قرن ما است. موفق باشید

نمایش چاپی