بسم الله الرحمن الرحیم
گروه فرهنگی لب المیزان
به لب المیزان خوش آمدید.
گروه فرهنگی المیزان
آرشیو پرسش و پاسخ ها
تعداد نمایش
شماره پرسش:
نمایش چاپی
شماره عنوان پرسش
11458
متن پرسش
سلام: استاد گرامی آیا شما با این نظر ملاصدرا که در زیر آورده ام مخالفید؟ اگر نیستید چرا در کتاب خویشتن پنهان بارها غیر از آن حرف زده اید و نفس و بدن را دوگانه دانسته اید جوری که انگار بدن نیست و اصلا مهم نیست؟ «رابطه نفس و بدن از ديدگاه ملاصدرا» جسمانية الحدوث و روحانية البقاء؛ صدرالمتألّهين معتقد است روح پيش از جسم وجود نداشته است و اينگونه نيست كه قبل از تعلق و ارتباط با بدن، فعليت داشته و سپس به بدن تعلق يافته باشد. روح به وسيله حركت جوهري ماده تكون يافته است و هرچند خاصيت و اثر ماده نيست، اما كمال جوهري ماده است؛ بنابراين مبدأ پيدايش نفس، ماده جسماني است. بر اساس حركت جوهري، ماده بدني اين استعداد را دارد كه در دامان خود موجودي بپروراند كه مراحل وجودي را از ضعف به كمال طي نمايد. بنابراين استعداد و آمادگي بدني و حركت در جوهر از شرايط وجود نفس است و نفس در ضمن جوهر بودن با بدن وابستگي حقيقي دارد. معناي جسمانية الحدوث و روحانية البقاء بودن نفس اين است كه رابطه نفس و بدن، رابطه‌ي بنيادين، عميق و در اصل هستي است. خلاصه اينكه؛ ماده جسماني، در ذات و جوهر خود كامل شده و داراي درجه‌‌اي از وجود مي‏شود كه به حسب آن درجه، غيرمادي و غيرجسماني است و آثار و خواص روحي از قبيل انديشه، اراده و حالات روحي ديگر، مربوط به آن درجه از وجود است. او مي‏گويد: وقتي در قرآن تدبر مي‏نمودم، آيه‏ دوازدهم سوره مؤمنون را به دقت مطالعه كردم، متوجه شدم خداوند پس از بيان مراحل پيدايش ماده‌ي انسان (نطفه، علقه، مضغه، عظام و لحم و تكميل بدن) مي‏فرمايد: ثم انشاناه خلقا آخر.. . يعني همين ماده بدني را آفرينش ديگري كرد. به فعليتي جديد در آورديم. پس ارتباط نفس و بدن، بنيادين و در آغاز پيدايش و اصل هستي بوده است. هويت نفس وابسته به بدن است؛ ارتباط نفس و بدن رابطه خارجي عرضي نيست؛ بلكه نحوه وجود نفس و نفسيت آن به اين است كه با بدن ارتباط دارد. نفس موجودي جوهري است كه در هويتش ارتباط با بدن وجود دارد و بر او عارض نشده است. پس ارتباط نفس و بدن، ارتباط زايد بر ذات نيست؛ بلكه در محور وجود و ذات نفس، ارتباط با بدن نهفته است
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: همین‌طور که می‌فرمایید نفس، «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است و به تعبیر ملاصدرا، بدن با نفس اتحاد انضمامی دارد یعنی بدون بدن نیز دارای حیات است و بدون بدن ناقص نمی‌شود و از این لحاظ وقتی بحث معرفت نفس می‌شود به نفس نظر می‌شود و این به معنای آن نیست که بخواهیم جسمانیة الحدوث بودن آن را نفی کنیم. موفق باشید

10729
متن پرسش
سلام استاد: درطب سنتی درباره مزاجها زیاد می خوانیم. بر اساس طب سنتی و طب اسلامی مزاجها در خلق و خو و صفات موثرند. مثلا کسی که رو به سردی می رود بلغمی می شود بدبین شده، قضاوت نابجا می کند، ناامید می گردد و... حالا اگر این را بیماری تلقی کنیم تکلیف آخرت و اعمال و برزخ چه می شود؟ مثلا او که نشانه های بلغم دارد ناامید و افسرده است، پس از رحمت خدا هم مایوس است و این گناه است. بدبین است و قضاوت می کند (گناه) زودرنج است و خشمگین می شود (غضب) در صدد هم هست که درمان کند اما این چگونه پایش حساب می شود؟ استاد سوالم خیلی مهم است. متشکرم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: از آن‌جایی که خداوند همه را بر اساس فطرت الهی خلق کرده ویژگی‌های فردی افراد که در خلقتشان هست طوری نیست که به خودی خود منجر به گناه شود. آری بعضی‌ها از نظر هوشی بهره‌ی بیشتری دارند ولی عمیق نیستند و بعضی قدرت تعقل‌شان بیشتر است ولی حافظه‌ای قوی ندارند و هرکدام ازآن‌ها مطابق روحیه‌ی خود راهی به سوی خدا دارند. در مورد مزاج‌ها هم همین‌طور است، هر کس در بستر مزاج خود باید راهی به سوی خدا پیدا کند و هیچ مزاجی به خودی خود نسبت به قرب الهی نه بد است و نه خوب. موفق باشید
10706
متن پرسش
استاد عزیزم سلام: خواهشمندم از شما در مورد معنای نحسی ماه صفر توضیح دهید که منظور چیست؟ به هر حال از طرفی برخی از علما منکر نحس بودن ایام هستند، مرحوم علامه طباطبایی در جایی از المیزان گفته اند هیچ برهانی بر ذاتی بودن نحوست ایام نداریم ؟ البته از یکی از فضلا شنیدم که علامه در جایی دیگر از المیزان فرمودند مثلا دوشنبه یا پنجشنبه به علت رحلت پیامبر نحس است؟ این نحسی به چه معناست؟ با توجه به اینکه برخی روایات به نحسی اشاره کردند - اگر واقعا مثلا صفر نحس نیست از آن طرف نباید ایامی مثل شب قدر هم مبارک باشد؟ زیرا بالاخره نحسی و مبارکی ذاتی ایام نیست. از شما خواهش دارم راهنمایی بفرمایید البته بنده سوال 10699 را خواندم ولی قانع نشدم ممنونم
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: در جواب سؤال شماره‌ی 10669 عرض کردم دلیلی بر نحس‌بودن ماه صفر نداریم، نه این‌که منکر نحس‌بودن بعضی روزها باشیم. قرآن می‌فرماید: «فی‏ أَیَّامٍ نَحِسات‏». و حضرت رضا«علیه‌السلام» روز دوشنبه‌ای که رسول خدا«صلوات‌اللّه‌علیه‌وآله» رحلت کردند را روز نحس می‌دانند نه این که هر دوشنبه‌ای نحس باشد و اگر آن ماه صفر نحس بود چرا همه‌ی ماه‌های صفر را نحس بدانیم؟ موفق باشید
10546

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
ضمن تشکر از پاسخگویی به سوالات و آرزوی توفیق روز افزون در پناه خداوند: جزوه حضرتعالی در خصوص حرام بودن مجسمه در منزل را مطالع کردم. سوال: روی مبلمان منزل ما عکس انسان و حیوان کارشده (در قسمتهای چوبی پایه آن) آیا اشکال دارد؟ باز هم از تمام کتابهای خوبتان سپاسگزارم اجرکم عندالله.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: ابتدا عرض کنم که اکثر فقها وجود مجسمه را در منزل مکروه می‌دانند و نه حرام، و البته فتوای مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» نیز تغییر کرده و ایشان وجود مجسمه در منزل را بی‌اشکال می‌دانند. البته این بدان معنا نیست که ما بنا بر روایاتی که در آن جزوه عرض شد احتیاط نکنیم. حال تا آن‌جا که ممکن است سعی کنید عبادات خود را در آن اطاقی که آن مبل‌ها هست انجام ندهید. موفق باشید
10448

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام خدمت استاد گرامی: اجر شما با خداوند متعال که ما را در راستای کسب کمالات دینی یاری می نمایید. من چند روز پیش در سایتی با مطلبی در رابطه با تعدد زوجات پیامبر روبرو شدم. تا کنون نمی دانستم که پیامبر ما با این همه از زنها ازدواج کردند، دچار شک و شبهه شدم تا جایی که به خیلی از دستورات دینی شک کرده و اینکه اینکار از جانب پیامبر صورت گرفته کسی که با هوای نفسانی مبارزه کرده و دیگران را امر به دوری از هوای نفس کردند ولی چطور خود این همه تعدد زوجات اختیار کردند؟ آیا این کار منافاتی با وجهه اسلامی نداشت! و اینکه پیامبر خدا که دستور به کنترل شهوت دادند چرا خود این وجهه را نمایان کردن!؟ و اگر بگوییم هدف برای انتشار پیام اسلام بوده چرا با 11 زن! که در میان آنها دختری 7 ساله بوده با نام عایشه؟ خواهش می کنم مرا راهنمایی کنید. همه افکار و اعتقاداتم دچار ابهام شده وقتی می بینم پیامبری که خود امر به معروف کرده چگونه خود این کار را انجام داده اند اگر مهار و کنترل شهوت با ازدیاد همسر است پس اکنون چرا گناه شمرده می شود!
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: بنده قبلاً در همین سایت در مورد تعدد زوجات رسول خدا«صلی‌اللّه‌علیه‌واله» عرایضی را مطرح کردم، به‌خصوص در جواب سؤال 5450. و در شرح آیات 50 تا 52 سوره‌ی احزاب إن‌شاءاللّه نکات دقیقی در این مورد می‌یابید. تفسیر سوره‌ی احزاب در جلسات شنبه شب بر روی سایت هست. در ضمن در جواب سؤالات 9542 و 9562 عرایضی داشته‌ام. موفق باشید
10113
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد عزیز: 1- استادمن تقریبا تمام مباحث پایه ای شما را کار کرده ام (معرفت النفس، برهان صدیقین، معاد،معرفت النفس والحشر، شرح نامه 31، خویشتن پبهان، تفسیر سوره حمد امام، سوره زمر و غیره) و اکنون در حال کار کردن خطبه 1 نهج البلاغه و سوره حدید و شرح بدایه با شرح آقای فیاضی هستم. اما به تازگی یکی از شاگردان شما که همین مباحث را خوب کارکرده و شرح جزوه عرفان نظری شما گیر آورده بود و البته به من هم داد، گفت به نظر من کار کردن بدایه و نهایه نیازی نیست و فکر نکنم که بدایه و نهایه چیزی بیشتر از آن چیزی که در سوره حمد بحث شد بهت بده و بدایه و نهایه برای کسانیست که می خواهند فلسفه تدریس کنند و بعد گفت که من مباحث عرفان نظری را می فهمم و نیازی به بدایه و نهایه ندارم و گفت بعد از دو سال پشیمان میشی. و به من توصیه اکید می کرد که مباحث عرفان نظری رو کار کن. البته من زیر بار این حرفش نرفتم و گفتم که اگر ابن چنین بود این قدر توصیه به بدایه و نهایه نمی کردند و با این همه اصلا عجله ندارم.ن ظر شما در مورد این موضوع چیه؟ 2- استاد بعضی از کسانی که بدایه و نهایه رو کار کردند توصیه کردند که شرح استاد «زنجیر زن» بهتره نظر شما چیه؟ التماس دعا و حلال کنین.
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: اگر حداقل بدایه را کار کنید مباحث عرفانی را راحت‌تر جلو می‌برید. بنده متأسفانه از شرح‌هایی که در مورد بدایه شده، تنها شرح جناب استاد فیاضی و استاد صمدی را می‌دانم، اگر شرح‌های دیگری هست که برای امثال شما راحت‌تر است به بنده هم اطلاع دهید. به وقتش إن‌شاءاللّه با شرح عرفان نظری روبه‌رو خواهید شد. موفق باشید
9647
متن پرسش
سلام علیکم استاد گرامی: و با عذرخواهی از تصدیع اوقات ارزشمند حضرت عالی. جسارتا می خواستم در صورت امکان عنایت فرمایید و مقصود این دو بیت از حضرت حافظ به خصوص مصرع دوم و چهارم را برای بنده توضیح فرمایید: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور / گل بانگ زد که چشم بد از روی گل به دور / ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسن / با بلبلان بی دل شیدا مکن غرور با تشکر از امتنان تان و التماس دعا
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سالک باید متوجه باشد اگر نظرش را از کثرات پاک نگرداند نمی‌تواند به انوار الهی نزدیک شود و این‌ را بلبل صبوری که خود گزارشگر زیبایی‌هایی است که دیده، می‌گوید که محمد و آل محمد«علیهم‌السلام» می باشند. و از این جهت حافظ از انوار الهی تقاضای اغماض می‌کند که اگر چشم و نظرش هنوز در نظر به حقیقت زیبایی‌هایشان پاک نشده به او سخت‌گیری نکنند و از رؤیت و مشاهده‌، محرومش ندارند و همین امر که سالک از یک جهت نظر به نقص خود داشته باشد و از جهت دیگر تقاضای رحمت واسعه، کارساز است. موفق باشید
9315
متن پرسش
سلام استاد، ان شاءالله که نماز روزه هاتون قبول باشه. من جایی برای همدردی با دوست عزیزی داستانی رو به شکل تمثیل بیان کردم ولی چون درون داستان از یه سری آیه استفاده کردم مطمئن نیستم که همه جا بار معرفتی درستی از تمثیل ها استخراج شده باشه و نوع بیان هم خیلی خودمونی هست. داستان رو با عرض و عذرت براتون میذارم اگه جایی نیاز به ویرایش داشت برام بگید تا تصحیحش کنم، خیلی ممنون. سلام فرشته‌ی خدا! سختی‌کشیدن که اینقدر ناامیدی نداره، تقصیر خودته دیگه به خدا بله گفتی (قالوا بلی) و از سر نادونی امانتی رو که هیچ کس توی این عالم حاضر به برداشتنش نشد برداشتی (آخ که خدا از نادونی چه کیفی کرد و چقدر بیشتر عاشق بنده هاش شد) حالا بقول معروف بکش. آخه اون لحظه دیوونه بودیم، خدا یه کرشمه اومده بود و فقط توی خلقت ما بود که اون کرشمه رو درک کنیم. اونم از فرصت استفاده کرد و امانت رو روی شونه های این انسان نحیف که به قول خودش ضعیف آفریده شده (خَلَقَ الإنسان ضعیفاً) گذاشت، گفت من وجود تو رو توی بهترین حالتی که میشد ساختم، و یاد این کرشمه رو تو وجودت گذاشتم حالا پاشو برو پایین ترین مرتبه خلقت (لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم. ثمّ رددناه اسفل سافلین) ما هم که بله رو با اجازه یا بی اجازه پدر و مادرمون (عقل و حب ذات) داده بودیم و کار از کار گذشته بود. هیچی دیگه یه رعد و برق (شک الکتریکی خدا) زدن تو سرمون و تخم این محبت کاشتن ته ته دلمون، خدا هم بهمون اونجا یه تقلب رسوند گفت میری اونجا من یکی رو از طرف خودم میفرستم یادت بده چه جوری این تخم رو که همه وجودت در پرورش و مراقبت از نهالیه که از این تخم به بار میاد مراقبت کنی. ما رو فرستادن تو دنیا (دور ترین جایی که میتونه از خدا وجود داشته باشه یا همون اسفل سافلین) ما هم که بدجوری از شک الکتریکی که بهمون داده بودن فراموشی گرفته بودیم، حالا دچار بحران هویت شده بودیم. اندر عوارض اون کرشمه ناجوانمردانه، خلقتی بی تاب ( إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا) و عجول (خُلق الإنسان عجولاً- خُلِقَ الإنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ) بود و اون موجودی که بعد از دیدار کرشمه روی خدا در عالم وحدت مشتاق و بی تاب کرشمه دیگه ای بود برای یه کرشمه دیگه هم به شدت عجله داشت با سر اونو انداختن توی عالم کثرت. حالا این بیچاره از همه جا بیخبرِ بی تابِ عجول که در فطرتش به شکلی ماهرانه هم یاد اون کرشمه رو جوری گذاشته بودن که میفهمید یه چیزی هست که اونو خیلی خیلی بی نهایت زیاد میخواد و هم اون چیز رو نمی فهمید درست و حسابی چیه و هم یه جورایی توی ذاتش بود که در هر چیزی جلوه ای از اون محبوب رو ببینه افتاد تو دنیا و هر چیزی که به خیال خودش مظهری از اون نمی دونه چی چی رو دید بهش محبت پیدا کرد و امان از دل انسان وقتی تخم محبت چیزی توش کاشته بشه یه مزرعه تام و تمام برای پرورش هر محبتی، حالا دیگه بت هم میساخت تا در اون مظهر اون کرشمه ببینه و خوب به شدت هم به اون علاقه مند شده بود. حالا هر فرستاده ای که از جانب خدا میومد نمی تونست اون حب رو از دل این آدم بی تاب و عجول بیرون کنه مگر یه کسایی که هنوز به این مظاهر از ته دل امید نبسته بودن و دلشون میگفت نه این اون نیست. توی داستان خلقت آدم یه موجود بود که اگرچه کمال طلب بود ولی خود برتر بین و پر از خُردِ شیشه بود ولی بد جور ظاهرش فرشته ها رو گول زده بود، در حدی که برای فرشته ها کلاس عرفان و معارف میذاشت. ولی خدا این ناخالصی رو نمی تونست ببینه اون هم وقتی اون رو توی عالم وحدت راه داده بود، آخه اونجا جایی نیست که کسی در برابر خدا منم منم راه بندازه خدا هم برای اینکه دستشو رو کنه یه بهانه جور کرد. گفت من انسانی از خاک آفریدم همه به اون سجده کنید و بقیه داستان رو هم که حتما میدونید... از اینجا دشمنی بزرگی توی وجود شیطان نسبت به آدم شکل گرفت، اونهم از بزرگترین نقطه قوت آدم بر علیه خودش استفاده میکرد و میکنه و اون اینه که آدم عاشق کرشمه و زیبایی بود. هیچی دیگه اون اومد برای گمراهی آدم هر چیزی رو به شکل غلو آمیزی زینت داد آدم که طبق عادت مسبوق به سابقه با هر کرشمه ای از هوش و حال میرفت. خدا هم همین جوری که بیکار ننشسته بود تا شیطون هر کاری میخواد دلش بکنه و از طرفی به آدم قول هدایت داده بود (إن علینا للهدی: همانا هدایت بر عهده ماست) به خاطر قولش خدا چه کارها که نکرد صد و بیست و چهار هزار از بهترین و دوست داشنی ترین بنده هاش و که خیلی دوستشون داشت فرستاد تا آدما رو یاد عهد روز الست بندازه و بگه بابا گول نخور اون زیبایی حقیقی وجود منه اگه گل زیباست به خاطر اینه که تجلی وجود من توش بیشتره و اگر سوسک توی نظرت زشته به خاطر اینه که تجلی وجود من در آن محدود است ولی خوب وجودش لازمه. بازم خدا راضی نشد و به خاطر عهدش پیامبری رو فرستاد که روح و وجود اونو قبل از خلقت همه چیز خلق کرده بود و از اون چهارده نور واحد ساخته بود که واقعا در نهایتی که میشه خدا چیزی رو دوست داشته باشه این چهارده نور واحد رو دوست داشت. حالا خدا به خاطر عهدش اونو باید به عالم کثرت به اسفل سافلین میفرستاد و بالاخره فرستاد و حرف دلش رو به پیامبرش نسبت داد(به هر حال این خداست که نازه و ما نیاز) و در وصف پیامبرش که حرف دل خودش بود (لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ: همانا شما را پیامبرى از خودتان آمد که رنج و زیان‏تان بر او گران است، به [هدایت‏] شما اصرار دارد و به مؤمنان دلسوز و مهربان است) خدا و چون خیلی ما رو دوست داشت یه نامه ششصد صفحه ای هم برامون فرستاد (لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ کِتَابًا فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَفَلَا تَعْقِلُونَ-کتابی فرستادیم که در اون به یاد شما بودیم آیا نمی اندیشید) اینجا به نطرم منظور خدا از این اندیشیدن این بود که من که دارم اون روز رو به یادتون میارم آخه چرا دیگه یاد من ازتون دلبری نمیکنه؟ البته جوابش معلومه توی دل دو محبت در عرض هم قرار نمگیرند، و اگر محبتی در دل ما کنار محبت خداست خود خدا خواسته باشه. خدا برای هدایت ما پاشو فراتر گذاشت حضرت زهرا (س) بین در نیم سوخته عزیزش رو از دست داد، فرق علی اش شکافت، جگر حسن اش تکه تکه شد، و دیگه از کجای حسین (ع) بگم که بدن پاکش زیر سم اسب ها لگد کوب شد و کمرش با رفتن قمر بنی هاشم شکست و سر مطهرش بر روی نیزه نامه یاد ما رو تلاوت میکرد و... تا خدا نور چهاردهمش رو هم فرستاد ولی باید دیگه این یکی رو از سنت های طبیعی این دنیا باید حفط میکرد برای همین ابری رو که نماد دلتنگی اش بود جلوی خورشید وجود اون قرار داد که نه ماها از وجود اون خورشیدگونه‌ی او بی‌بهره باشیم و نه دل‌هایی که محبت اشتباهی رو توی دلشون پرورش دادن (فی قلوبهم مرض) به حدی که دیگه جایی برای پرورش نهال محبت خدا در اون دل ها نیست کمر به قتل آخرین خورشید خدا نبندند و ما هم چشم به‌راه باشیم و نشان دهیم از یاد او نرفته‌ایم چون محبت خدا را فراموش نکردیم. خدایا معرفت وجود اون خورشید رو توی دلهای سرد ما بارور کن و هر چه زودتر این دنیای ظلمت زده رو به نور اون خورشید منور بفرما. الهی آمین
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: برداشت‌های خوبی از آیات کرده‌اید. بنده را هوایی کردید بقیه خودْ دانند. موفق باشید
8757
متن پرسش
با سلام در بحث قرار داشتن در حال و فارغ بودن از گذشته و آینده، بنده تفاوت در وهمیات آینده بودن را که غلط است با برنامه ریزی که درست است کاملا متوجه می شوم. اما در بحث زمان زدگی در کتاب عوامل ورود به عالم بقیت اللهی طوری صحبت شده که انگار هر گونه سرعت دادن به کارها در راستای اینکه مثلا به تعداد بیشتری کار برسیم، یعنی مثلا در یک وقت محدود و مشخص، کارها را با سرعت انجام دهیم که به تعداد بیشتری کار برسیم، انگار این مساله مردود است. انگار علاوه بر آرامش قلبی، سرعت عمل داشتن مردود است.
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: آن سرعتی که انسان را از زیر سایه‌ی تقدیر الهی خارج کند و به جای آن‌که سعی کنیم آنچه خدا می‌خواهد را انجام دهیم تلاش کنیم آنچه می‌خواهیم حتماً صورت گیرد، همان عجله‌ای است که از شیطان است. موفق باشید
8540
متن پرسش
سلام علیکم. استاد بنده بحث حرکت جوهری و برهان صدیقین را دنبال کردم و با مباحث مراتب و تشکیک و ... آشنا هستم. یک سوال برای من بوجود آمده. و آن اینکه لامپ منبع نور است و آن چیزی که صادر میکند چیزی جز نور نیست و تمام صادرات آن از یک جنس است. حال شما فکر کنید یک لامپ در حال صادر کردن است ابتدا نورهای غلیظ صادر میشوند و بعد نورهای رقیق و همانطور مراتب تشکیکی. حال فکر کنید مرتبه نازله ی صادره ی لامپ چیزی است که از جنس نور نیست. مثلا فکر کنید رطوبت. خب مگر تا مرتبه ای که لامپ فقط نور صادر میکرد جای سوال پیش نمی آید و اگر گفته شود از لامپ چیزی به اسم رطوبت صادر شده است تعجب انگیز است. حال با این فرض میگوییم عالم لاهوت و جبروت و ملکوت از جنس مجرد هستند و چون خداوند خودش مجرد است وحدت وجود صدق میکند و میتوان گفت که عوالم مافوق ماده تجلی حضرت احدیت هستند و در عالم ماده هم نفوس عالم را میتوان گفت که تجلی حضرت احدیت هستند ولی اشیا و اجرامی مثل سنگ و چوب و درخت و بدن انسان چگونه میتواند تجلی حضرت باشد . درست است که نفس انسان حی است به حی خدا و.... از این مثالهای. اما مشکل بنده سر جرم عالم ماده است که هرچی فکر میکنم نمیتوانم مسأله را حل کنم. فقط بگویید جرم عالم ماده مثل سنگ و... چگونه میتواند از حضرت احدیت صادر شده باشد در حالیکه ماهیت یکی تجرد است و فاقد زمان و مکان و ماهیت دیگری ماده است و محدود. با تشکر
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: در بحث برهان صدیقین روشن شده وقتی «وجود» نازل شود به جهت نازله‌بودنش خاصیت‌هایی مثل شوری یا تری را به خود می‌گیرد هرچند از جهت وجودی به خدا مرتبط است بدون آن‌که محدودیت‌هایی مثل شوری یا تری یا سنگ‌بودن به خدا مرتبط باشد زیرا خاصیت مخلوقات به جهت محدودیت آن‌ها است که مربوط به خودشان است. موفق باشید
8535
متن پرسش

بسمه تعالی: سلام علیکم: با تبریک به مناسبت میلاد انسان کامل حضرت مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» . در روزهای اعتکاف در حین دعاگویی به شما، از جواب‌دادن به سؤالات عزیزان معذور هستیم. موفق باشید التماس دعا

متن پاسخ

بسمه تعالی: سلام علیکم: با تبریک به مناسبت میلاد انسان کامل حضرت مولی‌الموحدین«علیه‌السلام» . در روزهای اعتکاف در حین دعاگویی به شما، از جواب‌دادن به سؤالات عزیزان معذور هستیم. موفق باشید التماس دعا

8224
متن پرسش
سلام بر معلّمی که همیشه سینه اش در تلاطم ها و بحران های روحیَم ، موطنی أمن برای من گنهکار بوده است. هر بار برای رفع گرفتاریم به شما پناه می برم ، همین رجوعم را بخشی از درمان روح آشفته ام می دانم ، البته به شرط آنکه این بار هم مطالعه کتاب ادب خیال را پیشنهاد نکنید!!! (مزاح بود) عزیزا ؛ با این ادبار قلب لامذهب چه کنم؟ گویی نمی خواهد از بازیگوشی های نوجوانیم دل بکند!!! اعتراف می کنم که دوران نوجوانیِ سالمی نداشته ام ، نپرسید که چه بر سر خود آوردم . هر آن چه هست ، همینی شده که هست. با این که مدتی است سعی کرده ام عالم انسانی دینی را تجربه کنم و البته و صدالبته می دانم که راه سعادت همین عالم است ، عالمی که هیچ سنخیتی با عالم گذشته ام ندارد ؛ اما چه کنم با گذشته ای نه چندان غریب که مرا از حریم قریب یار می کشاند به سوی خود. پاچه ام را مثل سگ هار گرفته و دندانش را با خاطرات شیرین و تلخم تیز میکند. همین روزهاست که هارم کند و بیخیال همه چیزم کند. حوصله ام را ستانده. حالم را گرفته. سینه ام را می سوزاند و پژمرده ام کرده. اعترافی دیگر میکنم و آن این که آن عالم زنجریم کرده و رهایم نمی کند. اما خدارا شکر که اگر هدایتش نبود ، معلوم نیست سر از کدام جهنم دره ای در می آوردم. گویی فرشته ای به سوی عالمی مرا می کشاند و شیطانی به سوی عالم خود. من ماندم و این دل ناماندگار بی درمان. اما چه کنم که نه فرشته ام ، نه شیطان. البته گذشته ام خیلی هم شیطانی نبود. گاهی هر از گاهی چراغی از آنجا سوسو میکند و شاید بیشتر دلتنگ همانم تا بازیگوشی های آن دوران. دلم برای آن سوسو ها تنگ شده ! و برای آن بازیگوشی ها نیز هم !!! همین ؛ میخواستم درد و دلی کرده باشم و اگر نواشی با کلامتان کردید ، خدا را شکر می کنم. اصلا بی خیال ؛ بگذارید نامه ام را دوباره بنویسم. معلم عزیز؛سلام. حال من خوبست ؛ اما تو باور نکن...
متن پاسخ
باسمه‌تعالی: سلام‌علیکم: می‌دانم که چه می‌گویی. از یک طرف روحانیتی نامرئی در قلب و از طرف دیگر جذبه‌هایی مرئی در خیال. یکی به وسعت بیکرانه‌ات می‌کشاند و دیگری به محدودیت‌های ظلمانی، و چقدر درگیری با خود در این گذرگاه جدّی است و جدّیت می‌طلبد و به قول خودت دلِ ناماندگارِ بی‌درمان هم هنوز یک خیز بر نمی‌دارد و تو را از این فیض راحت کند غافل از این‌که خدا با در حجاب رفتن ، نازکش می‌خواهد پس به او بگو: ای جفای تو زدولت خوب تر و انتقام تو زجان محبوب تر نار تو این است،نورت چون بود؟ ماتم این ،تا خود که سورت چون بود؟ از حلاوت ها که دارد جور تو وز لطافت ،کس نیابت غور تو مگر نگفت: نالم وترسم که او باور کند وز کرم آن جور را کمتر کند عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد بوالعجب ،من عاشق این هر دو ضد و الله ار زین خار در بستان شوم همچو بلبل زین سبب نالان شوم این عجب بلبل، که بگشاید دهان تا خورد او خار را با گلستان این چه بلبل ؟این نهنگ آتشی است جمله نا خوش ها زعشق اورا خوشی است عاشق نمی خواهد که حتی جور معشوق کم شود زیرا هر جلوه یی از وجود معشوق به او زندگی وشادی می دهد شگفتا که عاشق،هم عاشق قهر معشوق است وهم عاشق لطف او. عاشق سوگند می خورد که از خارستا قهر الهی به هیچ بوستانی پناه نخواهم برد،من بلبلی نیستم که از رنج این خار بنالم.مولانا بلبل شگفت انگیز بوستان حق را وصف می کند : این بلبل خار وگل را باهم می خورد ورنج وراحت نمی فهمد.اصلا بلبل نیست. درراه عشق چون نهنگی است که خوشی وناخوشی را مانند آتش می سوزاند وبه پایان راه می اندیشد که وصال معشوق است .این ابیات شرحی بر مقام رضا است،مرد راه خدا در مقام رضااز آنچه پیش آید استقبال می کند وچنان غرق در مشیت حق است که گویی حس ظاهر،اورا از رنجهای تن ودشواریهای عالم ماده آگاه نمی کند تا زبان به شکایت بگشاید.زیرا غرق حق خواهد که باشد غرق تر همچو موج بحر جان زیر وزبر زیر دریا خوش تر آید یا زبر تیر او دلکش تر آید یا سپر پاره کرده وسوسه باشی دلا گر طرب را ،بازدانی از بلا گرمرادت را مذاق شکّر است بی مرادی نه مراد دلبر است هر ستاره ش خونبها ی صد هلال خون عالم ریختن ،او را حلال ما بها و خونبها را یافتیم جانب جان باختن بشتافتیم ای حیات عاشقان در مردگی دل نیابی جز که در دلبردگی بگو: نا خوش او خوش بود در جان من جان فدای یار دل رنجان من عاشقم بر رنج خویش و درد خویش بهر خشنودی شاه فرد خویش. موفق باشید
6067
متن پرسش
باعرض سلام خدمت استاد.بنده طلبه هستم ودرسیر مطالعاتی وسلوک فکری خود آشنایی باسیاق روایات وتدبر در این بیانات عظیم را قرار داده ام.وکتاب شریف اصول کافی را مد نظر قرار داده ام که مثلا در عرض 3الی 4سال بتوانم با روایات این کتاب شریف مانوس شوم تا سبب رشد شوند .اما نمی دانم که چگونه از این کتاب شریف استفاده کنم که صرف خواندن طوطی وار آن نباشد وسبب تفکر وعمیق تر دیدن این روایت باشد.از شما تقاضا دارم که روش ورود به این کتاب ونحوه ی استفاده از آن را که سبب تدبر می شود را بیان فرماییدودر کنار آن اگر مقدماتی قبل از ورود به اصول کافی نیاز هست را هم بیان کنید.(بیشتر جنبه ی سوالم بر نحوه ی استفاده درست از این کتاب است.) یاعلی
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: سعی کنید از هر بابی دو حدیث اصلی را یادداشت و همان‌ها را محور فکر خود قرار دهید. موفق باشید
5219
متن پرسش
باسلام و عرض ادب. استاد در قرآن آمده است برای هر قومی پیغمبری به زبان خودشان آمده است و...برای ما که فارس هستیم کدام پیغمبر آمده؟اگر اینگونه است که پیامبر اسلام که عرب بوده اند؛ چگونه است که برای جهانیان مبعوث شده اند؛ در صورتی که به ماکه فارس زبانیم خیلی ضرر می رسد. مانه فحوای ادعیه را بخوبی می فهمیم نه معجزه بودن قرآن ونه معنای واقعی آن را چون عرب نیستیم، آیا خداوند متعال فکر این بخش از ماجرا را نکرده که غیرعرب زبانهاچه باید بکنند؟خداوند که حکیم است. ممنون
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: شاید منظور از زبان قوم، روح زمانه‌ای باشد که اقوام در آن زمان با توجه به آن روح نیاز به هدایتی دارند که خداوند می‌فرستد به این معنا که دینی که در زمانی می‌آید بیگانه نسبت به زبان نیاز آن قوم در آن تاریخ نیست. ولی این‌که حقایق الهی به زبان عربی آمده به جهت ظرفیت فوق‌العاده‌ی زبان عربی است و اگر شرایط مثل قبل فراهم باشد به‌خوبی می‌توان در کنار فارسی، زبان عربی را بیاموزیم چون زبان عربی بسیار به فهم نزدیک است و در آموختن آن چندان مشکلی پیش نمی‌آید. از مدتی که غرب‌زدگی وارد زندگی‌ها شد این مشکل پیش آمد. موفق باشید
3208

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد برای یه تحلیل کردن عالی چند تا نکته یادم می دین؟خیلی علاقه دارم سخنان اقارو تحلیل کنم حداقل برای فهم خودم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: کتاب‌های انقلاب اسلامی شروع خوبی است. موفق باشید
3116
متن پرسش
با سلام خدمت استاد عزیزم بنده طلبه ای هستم که می خواهم طبق توصیه های امام خامنه ای در طرح صالحین بسیج بحث سبک زندگی را مطرح کنیم ودر مورد آن کار کنیم می خواستم بدانم اگر مباحث کتاب العشرة از روایات ویا مباحث اخلاقی و مباحث آداب را بیان کنیم به این منظور ایشان نزدیک شدیم؟ وبطور کلی چه مباحثی مطرح کنیم که در بسیج منویات ایشان را پیاده کرده باشیم؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: حضرت آقا در بحث خودشان فرمودند ابتدا آسیب‌شناسی کنیم که چرا در این مورد کار چشمگیری نکردیم و می‌دانید که روحیه‌ی غرب‌زدگی ما را به آن آسیب‌هایی رساند که رهبری متذکر آن شدند . اگر که شریعت در عین تذکر به طهارت و مطهرات، نجاسات را هم متذکر می‌شود ما هم بتوانیم هم آداب زندگی دینی را متذکر شویم و هم زشتی‌های زندگی غربی را تحلیل کنیم بیشتر نتیجه می‌گیریم. بنده کتاب «عالم انسان دینی» را با همین نیت بحث کردم. موفق باشید
2946
متن پرسش
با عرض سلام خدمت استاد،میخواستم نظر استاد را در مورد این سخن امیرالمومنین به کمیل بدانم:مردم سه دسته هستند : عالم ربانی ، متعلمین ، و مردمان همج رعاع ،! من آدم لایق پیدا نمی‏کنم که آنچه را می‏دانم‏ به او بگویم . یک افرادی آدمهای خوبی هستند ولی احمقند ، یک عده‏ای‏ افراد زیرکی هستند ولی دیانت ندارند و دین را وسیله دنیا داری قرار می‏دهند
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: حضرت امیرالمؤمنین«علیه‌السلام» در حکمت 147 به کمیل پس از آن‌که می‌فرمایند مردم سه‌ گونه‌اند اشاره به سینه‌ی مبارک خود می‌کنند و می‌فرمایند: «إنَّ ها هُنا لَعِلْماً جَمّا» در این‌جا علم جامعی نهفته است که کسی را شایسته‌ی ارائه‌ی آن را نمی‌یابم زیرا یا مردم تیزهوشانی هستند که قابل اعتماد نیستند که بتوانند حقایق را در جای خود قرار دهند و مورد سوء استفاده قرار ندهند و یا مردم مؤمنانی هستند کم عمق و بی‌بصیرت که باورشان نمی‌آید در مسیر دینداری تا این درجات می‌توان صعود کرد و دینداری را در حدّ قالب عبادات پذیرفته‌اند و یا مردم اهل لذت‌اند و نه اهل دین که این‌ها نیز رویکردی به حقیقت ندارند. حضرت ما را متوجه می‌نمایند که چه حقایقی در فرهنگ اهل‌البیت«علیهم‌السلام» نهفته است که در زمان خودشان کسیانی را در یک مجموعه شایسته‌ی درک آن حقایق نیافتند. موفق باشید
2679
متن پرسش
با سلام در دعاهای وارده مثل کمیل، ندبه، عرفه زیارت ال یاسین دعاهای صحیفه سجادیه. ایا بهتر نیست معنای فارسی دعا را بخوانیم چون در ادعیه هدف ارتباط است که با خواندن متن عربی حاصل نمی شود. لطفا بگویید اصلا خواندن متن عربی ارج دارد؟
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مسلّم باید در هر دعایی معنای آن مدّ نظر باشد ولی گاهی جملات آن بزرگان بسیار عمیق‌تر و منظم‌تر از آن است که معانی فارسی ظرفیت ظهور آن‌ها را داشته باشد به همین جهت با نظر به معنای فارسیِ آن متون خود متن را بخوانید. موفق باشید
2192

وجود شیطانبازدید:

متن پرسش
ایا میتوان گفت شیطان از هیچ است وعدم وخداوند عدم نمی افریند پس شیطان نمادی است برای انسان که همان قوای واهمه و نفس لوامه است و موجودی در بیرون بنام شیطان نداریم
متن پاسخ
باسمه تعالی؛ علیکم السلام: مسلّم این‌طور نیست. حقیقت آن است که طبق قرآن شیطان و شیاطین از جنس جن هستند و به جهت فسقی که داشتند از درگاه الهی رانده شدند و می‌توانند نفس اماره‌ی ما را تحریک کنند. موفق باشید.
219

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
با سلام در مورد سوالم از نیامدن نام حضرت علی در قران متاسفانه همان جوابی را فرمودید که از قبل گفته بودم من را قانع نمی کند. ..... یک سوال دیگر می پرسم امید وارم که شعر سعدی مصداق نیابد که: من جرب المجرب حلت به الندامه! آنچه در باره معجزات پیامبران می خوانیم ازقبیل طوفان نوح و آتش ابراهیم و ماهی یونس و آدم و حوا و هابیل و قابیل و ملک سلیمان و ردالشمس و ...همه به نوعی در اساطیر ملل باستانی و ادیان غیر توحیدی هم آمده است منتها قهرمان اینان خدایان انها هستند. فکر می کردم وقتی دین پیامبران تحریف شود کم کم پیامبران جای خود را به خدایان و بتها می دهند نظیر الله و عزیز که لات و عزی می شوند و معجزاتشان نیز به خدایان شرک نسبت داده می شود. اما چرا از آنهمه عظمت تمدن ملک سلیمان یک دکمه باقی نمانده. اما از انسان غارنشین وحشی اجاق و نیزه و نقاشی هست....
متن پاسخ
باسمه تعالی علیک السلام: حقیقتش جنابعالی به اموری استناد می‌کنید که جای بحث بسیار دارد و لازمه‌ی جواب به هرکدام از آن‌ها طرح بحث‌های طولانی است که از ظرفیت سؤال و جواب بیرون است. فکر می‌کنم اگر یک دوره تفسیر شریف المیزان را مطالعه بفرمایید با نگاهی که به موضوعات پیدا می‌کنید بسیاری از سؤالاتتان جواب داده خواهد شد. موفق باشید
16945
متن پرسش
با سلام: استاد شجاعی در فایل صوتی کیمیای وصال فرموده بودند ظلمات جهنم سه بعدی است؟ در فایل صوتی که در کانال لب المیزان هم هست متوجه این عبارت و مفهومش نشدم. ممنون چنانچه توضیح‌ بفرمایید.
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: ایشان اشاره به آیه‌ی «انْطَلِقُوا إِلى‏ ظِلٍّ ذي ثَلاثِ شُعَبٍ (30)/ مرسلات) دارند که می‌فرمایند: اهل جهنم به سایه‌ای پناه می‌برند که دارای سه شعبه است. حال منظور از این سه شعبه چیست، تفاسیر مختلف است. شاید آثار منفی ابعاد حس و خیال و عقل باشد که اهل جهنم در دنیا آن‌ها را درست به‌کار نگرفتند. موفق باشید

15495
متن پرسش
سلام استاد عزیز: با تمام وجود سپاسگزار شما هستم زیرا با آن دید گاه توحیدی ناب معرفت النفسی تان زندگی تازه ای به من بخشیدید سوالی داشتم. آیا افسردگی که ظاهرا هم منشا جسمی دارد و هم منشا روحی و نمی دانم شاید هم فقط منشا آن فقط روحی باشد. آیا انسانهای مومن حقیقی را هم مبتلا می کند؟ مثلا عارفان را که بر نفس خود مسلط می باشند با تشکر
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: افسردگی ریشه‌های مختلفی دارد. آری! بعضاً جسمی است و بعضاً روحی که  مورد روحی آن بعضاً به جهت جواب‌ندادن به نیازهای معنوی است. و بعضاً هم سالک در غم غربت حق، به یک معنا افسرده است. ولی نه از آن جهت که در سیر خود متوقف باشد، بلکه به جهت طلب بیشتر. موفق باشید

14401
متن پرسش
باسمه تعالی با سلام: استاد بنده با توجه به پیگیری مباحث دینی و سیر شما غم زیاد و دلتنگی و بی قراری را در خود حس می کنم. و گاهی اوقات احساس می کنم در این دنیا نیستم یعنی شادیهایی را که دیگران حس می کنند برایم محسوس نیست آیا در سیر این طبیعی است یا دچار افسردگی شده ام؟ گاهی غمها را این طور تعبیر می کنم که با این هم جنگ و جدال و ناحق کشی مگر دل انسان سنگ باشد که دلتنگ و ناراحت نشود و به قول شاعر «بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: مشکل همین است که وقتی انسان بخواهد در دنیایی که سراسر بی‌فکری است، فکر کند تنها می‌شود. حال حساب کنید چقدر هنر می‌خواهد که «دل با یار و دست در کار» باشد و از مردم فاصله نگیریم. موفق باشید

12170

بدون عنوانبازدید:

متن پرسش
سلام استاد: کتاب «ادب خیال و عقل و قلب» شما رو چند بار خوندم. گفته بودید که برای علم تجربی هم باید برنامه‌ریزی کرد. بنده رشته‌ای که رفتم علاقه نداشتم و ادامه ندادم و الآن سردرگمم. دوست دارم در زمینه‌ای جلو بروم و پیشرفت کنم، اما نمیدونم چه رشته‌ای بروم؟ خیلی حسرت می‌خورم که رشته‌ای انتخاب کردم که نه علاقه داشتم، نه به دردم خورد صرفاً جهت مدرک. این حسرت بیشتر از هر چی داغونم میکنه، بهترین لحظاتم الکی رفت چه کنم؟
متن پاسخ

باسمه تعالی: سلام علیکم: جلو ضرر را در هرجایی بگیرید نفع است. بالاخره انسان باید در این دنیا کاری را برای خود پیدا کند و در آن کار تبحّر بیابد. با مشورت افرادی که شما را می‌شناسند مشکل را حلّ کنید. موفق باشید

10654
متن پرسش
با سلام خدمت استاد بزرگوار: حضور در برخی از شرکتهای دولتی و ملاحظه بی نظمی ها و سو مدیریت ها انسان را از شرایط آتی این شرکت ها بیمناک می کند. در صورتی که در یکی از این دست شرکت ها مشغول به کار باشیم وظیفه ما چیست؟ تلاش برای اصلاح به سهم خودمان برای شرایط این شرکت و اطمینان از آینده رزق و شرایط بازنشستگی؟ آیا اگر به فکر ایجاد شرایطی برای شغلی جدید باشیم و در کنار آن شغل کم کم به سمت شغل دیگری برای اطمینان از آینده باشیم اشتباه کرده ایم؟ آیا معنای حدیث امام حسن (ع) به جناده مبنی بر تامین رزق روزانه و عدم نگرانی از روزی فردای نیامده همین است یا باید برای آینده پیش بینی کنیم؟ با تشکر فراوان
متن پاسخ
باسمه تعالی: سلام علیکم: این نوع دوراندیشی‌ها که می‌فرمایید کار عاقلانه‌ای است و حرف حضرت آن است که تو بستر کار و رسیدن رزق را فراهم کن و دیگر نگران آینده مباش. موفق باشید
نمایش چاپی