باسمه تعالی: سلام علیکم: میگوید شریعت قبض و بسط دارد ولی نه بر اساس تعمق عالمانِ دین در مبانیِ اصیل قرآن و سنت، بلکه با مطابقت شریعت با علمِ جدید آنهم علمی که نهتنها بر مینای حس و تجربه شکل گرفته، بلکه در بسیاری موارد مبتنی بر حدس علمای تجربی است و به یک معنا میخواهد بگوید دین ذیلِ علم تجربی و آنهم با نگاه غرب به آن قرار گیرد که در عمل دینی برای بشر باقی نمیماند و غرب بر همهچیز سیطره مییابد. که البته بعداً از این هم عدول کرد و اعلام نمود، «اساساً نبوتی وجود ندارد، آنچه پیامبر گفته است آنهایی است که به فکرش رسیده ولی پنداشته است پیامبر است». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: خیلی خوب است که از عینالربط بودنِ معلول متوجه شدهاید معلول آنچنان وجودی ندارد که بحث دوگانگی خالق و مخلوق پیش آید، ولی در حکمت صدرایی از آن جهت که عالَم مادونِ عین وجود را مراتب وجود فرض میکند، از وحدت وجود فاصله میگیرد در حالیکه در عرفان روشن میشود حضرت اللّه در همهی عوالم و در همهی اعیان حاضر است و در نتیجه تشکیک را فقط باید در ظهور دانست و نه در وجود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: فکر میکنم اگر سیر مطالعاتی سایت را دنبال بفرمایید و بعد از دنبالکردن بحث معاد و شرح آن و بحث «خویشتن پنهان» با کتابهای «مقالات» آیت اللّه شجاعی کار را دنبال کنید از آن به بعد «خودْ راه بگویدت که چون باید کرد». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مسلّم است که هر مرتبهای از مراتب هستی حکم خاص خود را دارد و خلیفة اللّه در آن مرتبه حکم خاص آن مرتبه را بر آن مرتبه اعلام میکند. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: مرحوم شیخ عباس در مفاتیح 14 عمل را جهت احیاء شب 15 شعبان و استفاده از آن فرصت مقدس نقل فرموده که یکی از یکی بهتر است و خوب است به مفاتیح رجوع فرمایید. البته دعای کمیل و عمل شمارهی 6 و 13 در مفاتیح را فراموش نکنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: از کتابهای آیت اللّه شجاعی و مرحوم صفائی حائری در کنار کتب سایر علماء غفلت نشود. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آن تعریف در علم حصولی است ولی آن تفکری که موجب شدیّت وجود میشود تفکری است که در تعریف آن داریم: «تفکر، رفتن از باطل سوی حق / به جزو اندر بدیدن کلّ مطلق» که در اوائل کتاب «امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» بحث آن شده که: رفتن از باطل به سوى حق، در عرفان به معنى عبور از مشهورات زمانه و توجه به حقايق ثابت هستى است. عرفاى بزرگ مىفرمايند: تا كسى از عادات زمانهى خودش عبور نكند نمىتواند سلوك را شروع نمايد. با تعريفى كه عرفا از فكر دارند وقتى نتوانيم از مشهورات زمانه و عادات اجتماعى عبور كنيم هنوز تفكر را در خود شروع نكردهايم. در نتيجه براى فكركردن بايد زمانهى خود را بشناسيم تا گرفتار مشهورات و عادات آن نشويم، بايد به درستى بفهميم چرا زمانهى ما فعلًا زمانهى بىفكرى است تا عادات و مشهورات زمانه را مبادى فكر خود قرار ندهيم و در بىفكرى گرفتار نشويم. تفكر، گذشتن از حجاب كثرت و شهود حق در تمامى موجودات است و تفكر به اين معنا بدون حضور و دلآگاهى تحقق نمىيابد. موفق باشید
به نام خدا
با سلام: فایلهای جلد اول «فرزندم اینچنین باید بود» اصلاح شده و قابل استفاده می باشد. مدیریت سایت
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- در بحث برهان صدیقین زبان، زبان فلسفه است و موضوع علت و معلول. به همین جهت ملاصدرا باید بین علت حقیقی و علت معدّه تفکیک کند تا برسد به جایی که مخاطب متوجه شود یک وجود است با شدت و ضعف که همان تجلی است 2- در آن پیشنهاد که عرض کردم روی مقالات آیت اللّه شجاعی کار کنید إنشاءاللّه آنچه را دنبال میکنید مییابید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که خودتان متوجهاید سخن در چنین مواردی بسیار زیاد است. در عین اینکه هنوز معتقدم بر روی این موضوع فکر کنید که یا باید باکری، باکری باشد و یا اگر باکری، باکری نباشد، هیچچیز نیست. و این سخنی است ماورای روح تفکر رسانهای و ژورنالیستی، که هیچوقت نمیتوان برای استواربودن در زندگی به فضای آنها دل بست. به این موضوع نیز فکر کنید که در غوغای هزاران صدایِ دنیای مدرن، در هرحال صداهای اصلی گم نمیشود وگرنه ما امروز، نه کانت و هگل داشتیم و نه امام خمینی. عمده عرض بنده آن است که عقلانیتِ تحقق یک تمدن، تمدنی که نمیخواهد با فضایِ اکنونزدهی غرب خود را نگه دارد؛ عقلانیتِ فوقالعاده حساس و دقیقی است و با توجه به تمدنی که بنا است از طریق انقلاب اسلامی در پیش روی ما گشوده شود، و عقلانیتی که باید این تمدن را تفهیم کند؛ ما انتظار دیگری از آقای احمدینژاد داشتیم. زیرا او بنا بود فرزند این انقلاب و آن تمدن باشد که عقلانیت خاصی میخواست. حال اگر چیز دیگری شد، هرچه میخواهد باشد دیگر آن احمدینژاد نیست. و این نکتهی بسیار حساسی است وگرنه میتوان هزاران حسن برای او برشمرد. و یأس بنده نسبت به ایشان که درست هم تشخیص دادید، از همانجا شروع شد که متوجهی تاریخی که در آن بود، نگردید و من برای شما نوشتم احمدینژاد تاریخ خود را گم کرد.
شما در این رابطه تفکر کنید که ما در کجا هستیم و در این جایگاه به سوی چه افقی باید حرکت کنیم؟ نگاهِ جزیرهای، شبیه نگاهِ اسماعیلیان است و این با نگاهِ حضور تاریخیِ تمدنسازِ انقلاب اسلامی همخوانی ندارد. نمیدانم چندسال طول میکشد تا فرآیند تفکری که شیعه در زمان صفویه داشت که تلاش میکرد با سیطرهی دولت عثمانی فقط سنی نباشد؛ بهسر آید و بخواهد نهتنها سنی نباشد، قرائتِ تفکرِ شیعهای که میخواهد جهان را معنای دیگری ببخشد را به میان آورد. در آخر کتاب «امام خميني«رضواناللّهتعاليعليه» و سلوک در تقدير توحيدي زمانه» نکاتی در این مورد عرض شده است که یکی از آنها تحت عنوان «آيندهاي پايدار» اینطور سخن میگوید:
در عصر بيتاريخيِ حاکميت فرهنگ مدرنيته که هرج و مرج و شرايط ناپايدار به حدّ اعلاي خود رسيده، تمايلات و تغيير مسير و نظر به آيندهاي که ادامهي فرهنگ مدرنيته نباشد در حال شکلگرفتن است و آثار آن نيز نمودار شده و از اين جهت دست تقدير الهي عالم را مستعد ساخته تا زمام امور جهان از دست افرادِ نالايق بهدر آيد. در چنين شرايطي تنها يک جريان است که ميتواند به معناي جهتدهنده به جهان، به صحنه آيد، جریانی که در عمل نشان داده باشد داراي خط و مشي تعريفشدهي مشخصي است، خط و مشیای جداي از آنچه در رنسانس به عنوان پردهي نقاشي آيندهي جهان به بشر نشان دادند و بشر در مقابل «کمّيّت» زانو زد و بين دلار و نيروي حيات تفاوت قائل نشد.
جرياني که در عين داشتن خط مشي مشخص و جدا از فرهنگ مدرن، نظر به «کيفيّت» نيز دارد، تنها اسلامي است که شيعه متذکر آن است و نشان داده توانايي مقاومت در هر عصر و زماني را در عين حفظ آرمانهاي الهي دارد. آيا غير از فرهنگي که شيعه متذکر آن است، فرهنگ ديگري را ميتوان براي آيندهي پايدار جهان مدّ نظر قرار داد؟ آيا ما نبايد در اين راستا احساس مسئوليت بزرگي را در خود شکل دهيم؟
و باز در جای دیگر تحت عنوان « نه در جزيرهاي به نام ايران» اینطور سخن میگوید:
ما هنوز گمان ميکنيم با تحقق انقلاب اسلامي امري ساده به وقوع پيوسته که ميتوانيم در جزيرهاي به نام ايران با آن بهسر ببريم و به همين جهت نيازي نميبينيم تا نسبت خود را با اطرافياني که در يک گروه قرار داريم و با ديگر جريانها بازتعريف کنيم. در اين صورت بايد بپذيريم ما با خيالات خود در اين واقعهي عظيم يعني انقلاب اسلامي وارد شدهايم و هرگز نبايد براي خود اميد پيروزي داشته باشيم. زيرا نه خود را مجهز به سعهي صدري کردهايم که در آينده سخت به آن نيازمنديم و نه تلاش ميکنيم جامعه را از دو قطبيبودن بين جناحهايي که به اهداف انقلاب معتقدند، خارج کنيم، همچنان اسير جناحبنديهاي گذشته هستيم. زيرا معناي حضور در آيندهاي را که در ميان ساير ملتها براي ما رقم خورده است متوجه نميباشيم.
امید است این دو نکته افقی را جهت تفکر در مقابل شما بگشاید. عذر میخواهم که نتوانستم به تکتکِ دغدغههای شما جواب بگویم. البته نقد و اشکال به جریان مقابل آقای احمدینژاد که هیچ احساسی برای تحقق تمدنی بیرون از سیطرهی استکبار ندارد و آرمانش ژاپن اسلامی است؛ جای خود دارد و اگر چنین مزاحمتهایی را آن جریان برای دولت نهم و دهم ایجاد نکرده بود، شاید امروز با این نوع نارضایتیها در امر معیشت مردم روبهرو نبودیم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- یادم نیست که ملاصدرا در این رابطه سخن خاصی فرموده باشد. ولی طرح شما را طرح خوبی میدانم 2- حضرت حق در ذات خود عین وحدت است و علمِ به ما، علمِ به اعیان ثابتهای است که در مقام علمِ الهی است از آن جهت که علم او عین ذات اوست. و لذا تجلیات حضرت حق برای خودِ اوست تا مقام وحدت محضهی او، ثابت و پایدار باشد و او در نسبت با ما صورتِ واحدیت و به صورت صفات ظهور میکند به همان معنایی که تشکیک در ظهور، آن را تبیین مینماید. موفق باشید
