باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- تأکید بنده بر همراهیِ تفکر با حکما از آن جهت است که آنها عقل ما را در معرض حقایق قرار میدهند و این برای ادامهی راه لازم است. 2- کتاب مذکور را نمیشناسم ولی فکر میکنم با آثار استاد یزدانپناه بتوانید راه را ادامه دهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: به او محبت کنید و این نقص را حمل بر جهل او بدانید نه بر عناد او. باز هم به او محبت کنید زیرا متأسفانه شرایط ظلمانی جامعه مانع آن میشود که اینان مطابق آنچه که میخواهند انتخاب کنند. آری! همانی را میخواهند که شما میخواهید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: همانطور که میدانید این سؤالها بحث مفصل میخواهد و بحث شده. به نظرم جناب آقای دکتر سید مهدی امامیجمعه در طی 15 جلسه با توجه به آیات قرآن و روایات ائمه«علیهمالسلام» بهخوبی روشن میکنند که لازم نمیآید معنای خلقت دوگانگی و عدم سنخیت باشد. ایشان طی 15 جلسه تحت عنوان «سیر تاریخی الهیات اسلامی» بهخوبی به این موضوع پرداختهاند. متن صوتی آن را از مرکز فرهنگی «سُها» از جناب آقای تیموری به آدرس hrteimouri@gmail.com میتوانید تهیه کنید. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: راه خوبی است. همانطور که در کتاب «چگونگی فعلیتیافتن باورها» عرض شده؛ انسان در مقام تجرد خود نامحدود است و میتواند با بقیهی روحها در آن عالم مأنوس شود و این در صورتی است که روح خود را از تعلقات و محدودیتها آزاد نماید تا با روحهای متعالی مأنوس گردد. امسال نیز با کمی شرح بیشتر این موضوع، در ابتدای اعتکاف مطرح شد. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- خواندن زندگینامهی عرفا و علماء حقیقتاً یک کار ارزشمند و سلوکی است 2- کتاب «چهل حدیث» حضرت امام یک کتاب عرفانی با ظرائف خاص خودش است و نه یک کتاب اخلاقی و لذا بعد از آشنایی با عرفان نظری میتوان متوجهی اشارات آن شد 3- مسلّم هراندازه در موضوع تاریخ ائمه کار کنیم، جای کار دارد ولی بنده کتاب مذکور را نمیشناسم. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: موضوع امکان ذاتیِ اشیاء، بحث مفصلی است که در جلسات اولیهی شرح تفسیر سورهی حمد امام خمینی بحث شده است مبنی بر اینکه امکان ذاتی شیئ از خودِ شیئ است و حضرت حق آن شیئ را، آن شیئ نکرده است بلکه به او «وجود» داده است و به قول ابنسینا: «ما جعل اللّه المشمشة، مشمشمة بل اوجدها» خداوند زردآلو را زردآلو نکرده است بلکه به آن «وجود» داده است و از این لحاظ، حجت خدا برای هر مخلوقی تمام است از آن جهت که آن مخلوق، خودش، خودش است و بدین لحاظ قرآن میفرماید: وقتی خداوند خواست چیزی را خلق کند به آن چیز میگوید «بشو» و «میشود» پس آن چیز در علم خدا هست و خدا در خطاب به آن میگوید «بشو و میشود» و خلقت یعنی همین. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: این موضوع را باید در فصّ هودی پس از طی فصوص قبلی دنبال کنید. عینیت حق با خلق در عین اطلاق حق مطرح است با این نگاه که جز حق در صحنه نیست و لذا حضرت حق در مظهریت عین ثابتهی مخلوقات ظهور دارد در عین اطلاق، که این تنها از طریق شهود بهدست میآید و نه با تعقل. به عنوان مثال ظهور دریا در موج که نه موجب دوگانگی میشود و نه موج، دریا را محدود میکند. ولی به قول مولوی: «ای برون از گفت و قال و قیل من/ خاک بر فرق من و تمثیل من». موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: آری بنا نیست در درسخواندن نمرهی خوب ملاک باشد، فهمیدن ملاک است و در مسیر اجتهاد است که انسان به یک فهم کلّی میرسد و میتواند جایگاه آیات و روایات را درست بفهمد. اما اجازه دهید انتقادی هم به شما بکنم و آن اینکه بپذیرید باید دقیقتر از این باشید که هستید تا در نوشتنهای خود واژهها را درست بهکار ببرید نه آنطور که در محاوره آن الفاظ را اداء میکنید. هیچوقت در نوشتار به جای «راستاش را بخواهید»؛ نمینویسند «راستش رو بخواین» که این نوع ضعف تا آخر نوشتهی جنابعالی هست. موفق باشید
به نام خدا با سلام خدمت استاد عزیز: بعضی از عرفاء وقت گفتن ذکر یونسیه در سجده را بعد از نماز عشاء عنوان می کنند. می خواستم بدانم این وقت فلسفه خاصی دارد یا اگر کسی بعد از نماز صبح بگوید هم از اثرات آن بهره مند می شود؟ اجرکم عند الله و جزاکم الله خیرا. التماس دعا
باسمه تعالی: سلام علیکم: حضرت یونس«علیهالسلام» با تمام وجود یکمرتبه در محضر حق اظهار داشتند: «سبحانک انّی کنت من الظالمین» و حضرت حق خبر دادند که: «و نجّیناه من الغم» ما او را از آن غم رهانیدیم؛ عمده چنین رجوعی است که حضرت یونس داشتند. در جزوهی «اعتکاف» که بر روی سایت هست، عرایضی در رابطه با ذکر مذکور شده است. موفق باشید
باسمه تعالی: سلام علیکم: 1- احسنت از برداشتی که در رابطه با نحوهی ادراکات شده است 2- در ادراکات حسّی، نفس ناطقه آماده میشود تا با ارتباط با مبادیالصور آن صورتها را در خود ابداع کند. پس عملاً نفس از طریق خودش به فعلیت نرسیده است 3- همانطور که متوجه شدهاید در ادراکات حسّی، نفس آماده میشود تا با وجود علمیِ مطابق شیئ خارجی متحد گردد و به آن علم حضوری پیدا کند، نه با موجودات مادی که عین غیبتاند. از آن طرف نفس به جهت تجردی که دارد به معلوماتِ بالعرض خود یعنی پدیدههای مادی احاطه دارد و وجهِ وجودی آنها از او غایب نیست تا اینکه نتواند معلومات بالذات خود را که ابداع کرده، درست و همهجانبه بشناسد و مشکلِ دوگانگی بین «عین» و «ذهن» پیش آید. عرایضی در چند جزوهای که در رابطه با «معرفتِ نفس و حشر» شده است میتواند کمککار باشد. و از آن مهمتر بحث «برکات نظر در نسبت بین «وجودِ نفس» با «صِرفُالوجود» که فایلهای صوتی آن همراه با متن مربوطه بر روی سایت هست. موفق باشید
